میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی کاتبی گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام به استاد نازنین و بانو شایسته عزیز

    سلام به خانواده عزیزم

    وقتی صحبت از ترمز هایی میشه که به قول شما آدم تا سالیان سال عبرت اون ترمز ها رو سر لوحه ذهنش قرار میده برای شخص من مسئله روابط بولد میشه تو ذهنم.

    من کسی بودم که در روابط عالی بودم اما به خاطر باور های شرک آلود و به خصوص این باور که یا این آدم یا هیچ کس، مجبور شدم خیلی چیزا رو تحمل کنم که همین تحمل کردن تمام باور های خود ارزشی من رو از بین برد.

    یادمه بخاطر اینکه دل خدارو به رحم بیارم خودمو از عمد منزوی و گوشه نشین کردم که خدا دلش به رحم بیاد و قشنگگگگگ تحمل میکردم اون غصه رو فقط با این باور که خدا بالاخره یه جا دلش میسوزه و اونی که من اصرار دارم بشه، میشه.

    نتیجه اش شد باور، من باور کردم که منزوی شدم، من باور کردم به غیر از شخص مورد نظذم امکان نداره من بتونم به کسی علاقه مند بشم، الان سال ششمه این گاری پر از باور های عدم لیاقت رو میکشم ولی امسال جنس خسته شدنه دیگه مثل قبل نیس، فیلم نیس، دروغ نیست، انگار واقعا خسته شدم از تحمل اینکه خب تو که نتیجه خفنی نداری چجوری یه نفر جذبت بشه

    چهره جذابی نداری چجوری یه نفر به تو جذب بشه

    تو که خیلی منطقی و هدفمندی جامعه الان پس میزنه آدمایی مثل تورو

    تو اهل مشروب و سیگار و شب گردی نیستی تو بدرد رابطه های الان نمیخوری

    و و و

    امسال دیگه خسته شدم از این پاشنه آشیل و چند ماهی میشه دستامو بردم بالا به خدا گفتم دیگه فهمیدم من ذهنیتم اشتباهه و تحمل این شرایط رو اگر آگاهانه تموم نکنم کارم تمومه.

    من تسلیمم و خدا هم اومده دست به کار شده نشونه هاش رو مدت هاست در اطرافم و عملکردم میبینم.

    من هیچوقت تو این چند سال چیزی رو برای خودم نخواسته بودم، یا برای جذب اون آدم میخواستم که دوباره برش گردونم یا برای انتقام از اون آدم که دیدی منو از دست دادی. ولی دیگه این دو هزاریه افتاده، دیگه اون صدایی که میگه تحمل کن همین وضعیت رو یه روز انتقام میگیری برام نفرت انگیز ترین نجوای این روزامه

    من از خدا هدایت میخوام دیگه نمیخوام تحمل کنم، خداروشکر احساس میکنم اعمالی را انجام میدهم که در راستای این اعمال باید صبر پیشه کنم. طرز فکرم از انتقام داره به سمت اینکه : اگه همین الان میخواستی یه فردی رو برای یه رابطه عاطفی انتخاب کنی دوست داشتی چه ویژگی هایی داشت؟ میچرخه.

    احساس میکنم دارم برای زندگی خودم درخواست میکنم دیگه نه برای اینکه پدره یکی دیگه رو دربیارم.

    ایده هایی که از این نوع درخواستم بهم الهام میشه برام منطقیه اجراشون، جسارت دارم تو اجراشون، صبر دارم تو اجراشون، خودمو اندازه ی اون ایده میدونم.

    استاد عاشقتونم چقدر زیبا تحمل کردن رو توضیح دادید و سرنخی میشه که بریم باورایی که ما رو مجبور میکنن تحمل کنیم بشناسیم و روشون کار کنیم.

    از ته قلبم میخوام که یه روزی بیام و بنویسم من پاشنه آشیلمو حل کردم، بدترین باور هامو تغییر دادم

    و به جای اشک غم، اشک شادی موقع نوشتن کامنتم بریزم

    الهی صد هزار مرتبه شکر واسه حضور در این سایت

    آرزوی بهترینا برای هممون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    رامین شهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 2087 روز

    به نام خدا

    من زمان گذشته خودم دچار استرس در مورد کار خودم میشدم و هی از اینکه اعتماد به نفس انجام اون کارو ندارم اذیتم می‌کرد ولی هی تحمل میکردم

    تا اینکه تصمیم گرفتم وارد ترس هام شوم و میدونستم روبرو شدن با آن ها باعث رشد اعتماد به نفس و احساس خوب در من به وجود میاره و کم کم با صبر حوصله تونستم تو زمینه کسب کارم پیشرفت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    نجمه صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1390 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار

    میخواستم از تحمل هام چند مورد بنویسم که هنوز هم تحمل میکنم و امید وارم ازین به بعد که درست بشه

    تحمل کردن ماشین خراب و کهنه

    تحمل کردن و سایل قدیمی و استفاده از اونها مثلا به خاطر اسراف نکردن

    تحمل کردن زندگی در خانه ی قدیمی و جایی که برام لذت بخش نیست

    تحمل کردن درد و بیماری به امید این که خودش درست میشه و اذیت شدن

    تحمل کردن انسانهای که اذیت میکنند که در این مورد خوب عمل کردم‌و تونستم بر این مساله غلبه کنم و اجازه ندم که بهم بیاحترامیکنند و اونها دیدشون به من عوض شد خداراشکر مچکرم از استاد بزرگوار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 904 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از اوست

    سلام به همگی

    استاد اولین باری که من این فایل و گوش دادم یکسال پیش زمانی بود که من عضو سایت نبودم و فقط برای اینکه اون روز بتونم حالم و خوب نگه دارم گوش میکردم

    یادمه خیلی تو شرایط بدی بودم

    یه رابطه ی خیلی خیلی وحشتناکی با همسرم داشتم

    نزدیک به هفت سال بود که من تحمل میکردم بدون هیچ تغییری و اسمش و گذاشته بودم صبر

    استاد اون روز به شدت حس بدی داشتم و چند وقت بود که به طلاق فکر میکردم و سر دو راهی وحشتناکی بودم

    از یه طرف بچه هام از یه طرف رابطه ی افتضاح من با همسرم و زجری که میکشیدم

    اون روز به خدا گفتم خدایا دیگه بسه من از این بلاتکلیفی خسته شدم دیگه نمیتونم

    وقتی به این فایل خدا منو هدایت کرد و تا اخر گوش کردم به خودم قول دادم تا زمانی که روی خودم کار نکردم به طلاق فکر نکنم به خودم قول دادم که اول رو خودم حسابی کار میکنم و بعد از اون اگر باز هم همین بود اون وقت به طلاق فکر میکنم

    کتاب خوندم فایل گوش دادم شکر گزاری کردم و صبح تا شب به قولم عمل کردم و فقط رو خودم کار کردم

    البته یه مدت بعد عضو سایت شدم چون یادمه نمیتونستم کامنت بنویسم و نظر بدم تصمیم گرفتم عضو سایت بشم

    باورم نمیشد روز به روز رابطه ی من با همسرم عالی تر شد

    همسرم به شدت تغییر کرد با تغییر من

    تو یکی از کامنت هام نوشتم که استاد واقعا سپاسگزارم که باعث شدین من بدون اینکه رو خودم کار کنم طلاق نگیرم و چه خوب که رو خودم کار کردم

    چه خوب که یاد گرفتم باعث تمام اتفاقات خودم هستم

    همیشه با خودم میگم ای کاش زودتر به این نتیجه میرسیدم و زودتر با این سایت اشنا میشدم

    قبل این هم سالیان سال با خانواده همسرم و مادر همسرم مشکل داشتم و البته اونم باعثش خودم بودم که اونقدر حس بی ارزشی داشتم که هر سازی میزدن من باهاش میرقصیدم

    اون زمان خبری از این اگاهی ها نبود ولی یه روز تصمیم گرفتم دیگه باب میل خودم رفتار کنم چون احساس میکردم بهترین روزهای زندگیم داره از بین میره چون رفتارهایی داشتم که اونا میخواستن نه من

    اوایلش براشون سخت بود و ماهها طول کشید تا عادت کنن و بپذیرن ولی خوشبختانه به مرور زمان و اراده ی قوی خودم که کم نیاوردم

    باعث شد دیگه اذیتم نکنن و الان بهترین رابطه رو دارم باهاشون خیلی محترمانه و باب میل خودم

    استاد فقط از این دو مورد سربلند بیرون اومدم به لطف الله

    ولی از بچگی چیزهایی رو تحمل کردم از روی ترس و وابستگی که نمیشه شمردشون

    ولی دیگه یاد گرفتم فقط قدرت و بدم به خدا و هیچ وقت تحمل نکنم و همیشه و همیشه تا اخر عمرم رو خودم کار کنم تا همیشه بهترین زندگیو برای خودم خلق کنم

    خدایا شکرت

    استاد سپاسگزارم که هستین و راه رشد ما رو هموار میکنین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    به نام الله هدایتگربه سوی خواسته ها

    سلام دوستان خوبم

    ردپای من درفایل147

    میزان تحمل شماچقدرهست

    من یادمه درسال96دریکی ازدفاتراملاک کارمیکردم ونزدیک8ماه تواون دفترکارکردم ولی چی باتحمل واین روهم بگم اون روزااصلاشرایط روحی خوبی نداشتم ویکی ازافرادی که اونجاکارمیکردوحتی مدیددفترمنواذیت میکردندومن تحمل میکردم وازاونجانمیرفتم وهرروزبدتروبدترمیشدویک روزدیگه گفتم بایدبرم ازاونجاوبعدکه رفتم به یک جای خیلی بهترهدایت شدم وبسیاربرخوردخوبی بامن داشتندودرامدهم داشتم وخیلی روابطم بهترشدوازاون موقع هرروزازهرجهت بهترشدم واین بودهدایت الله مهریان وسال99هم که بااستاداشناشدم

    وقتی داری تحمل میکنی یعنی توشرک داری یعتی باوربه فراوانی نهمت هاوفرصت هانداری وفکرمیکنی توهمین مکانی که کارمیکنی اگربری بیرون جای دیگه ای نیست وترس داری وایمان نداری

    دنیاپرازفرصت هاست کافیه باورش کنی

    صبریعتی امیدواری یعنی رعایت قانون تکامل یعنی هرروربهترازدیروز

    اگراین شرایط روبپذیری وفقط بگی همینی که هست ومن نمیتونم شرایط روتغییربدم اونوقت بایدبدونی که نابودمیشی

    من میتونم زندگیموخلق کنم

    من میتونم قدم بردارم

    من میتونم بهترین خودم باشم

    وقتی صبرداشته باشی واحساس عالی داشته باشی خداوندتوروبه مسیرهای بهترهدایت میکنه

    ترس ازبی پولی ترس ازتغییرترس ازحرکت نکردن

    ترس ازاینده همه این هاازباورمخربی به نام کمبودوعدم فراوانی میادکه وقتی این باوررودرست کنیم به شرایط بهترهدایت میشیم

    چون بینهایته همه جیزتواین جهان هستی

    فراوانی فرصت ها

    فراوانی شغل

    فراوانی همسر

    فراوانی ثروت

    فراونی روابط عالی

    وووو

    خدایاشکرت که من روهمیشه درزمان ومکان مناسب قرارمیدی

    شادوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2246 روز

    استاد من چند بار این فایل رو دیدم و راستش کمی ترسیدم چون شما از تحمل نکردن صحبت میکنید و ما قبلا خیلی کارا واسه تحمل نکردن انجام دادیم هی جنگیدیم ولی نتیجه ای نگرفتیم

    یه بر که داشتم این فایل رو برای چندمین بار گوش میدادم متوجه شدم شما از چه جنس تحمل نکردن صحبت میکنید

    تغییر باورهامون که کانون توجهمون رو از فقر بیاریم روی ثروت

    از مریضی بیاریم روی سلامتی

    از تحقیر و توهین بیاریم روی عشق و دوس داشتن

    از بی توجهی بیاریم روی راحت بودن طرف مقابل

    و کلا از زاویه ای به موضوعات نگاه کنیم که احساسمون بد نشه

    درسته خیلی سخته

    ولی وقتی مداومت بورزیم روی این سبک از تفکر

    رفته رفته خداوند بهمون میگه که چطور نگاه کنیم

    و چطوری این رفتار طرف مقابل رو منطقی کنیم برای خودمون

    چطوری مهربون تر باشیم

    چطوری بخشنده تر باشبم

    چطوری سلامت تر باشیم

    همش توی مسیر به ما گفته میشه

    و من عاشق این سبک از تفکر هستم

    درسته بعضی وقتا احساس میکنم خیلی احمقم

    و احساس میکنم از سادگیم داره سوء استفاده میشه

    ولی به خداوندی خدا قسم میخورم این فقط یه احساسه چون نتایج برای من فوق العادس

    به امید نتایج بهتر

    به امید درک قانون به شکل بهتر

    به امید اینکه از لحاظ مالی و عاطفی مستقل باشم میدونم اون روز میرسه چون بخش زیادی از اون برام محقق شده

    درسته شاید خیلیا بگن توهن زدی اما من میفهمم که چه اتفاقی داره برام میوفته

    من میفهمم که روی دوش خداوند سوار شدم

    فقط کافیه به موانع و حاشیه ها توجه نکنم

    فقط کافیه فکرمو بزارم روی تجربه باور فراوانی

    شکرگزاری

    از زندگیم

    از خودم

    از چیزایی که میخورم میپوشم

    پولی که به کارتم میاد

    شغلی که دارم نتایجی که شغلم برام داره

    آزادی که من دارم توی شغلم

    مجبور نیستم هرکاری که برای مخاطب هست انجام کاری رو انجام میدم که باهاش راحتم

    و هزاران شکرگزاری دیگ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1505 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و چهل و هفتم از فصل پنجم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت سایت بی نظیر استادم

    خدایا شکرت بابت تک‌ تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت جاذبه زمین

    خدایا شکرت بابت شب و روز زیبا

    خدایا شکرت بابت چراغی که تو خونمون روشنه

    خدایا شکرت بابت امنیت و آرامش و آسایش و راحتیم

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی برام فرستادی از جاهایی که فکرشم نمیکردم (طبق درخواست ستاره قطبیم )

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم خواهرم برای ناهار که شوهرش زحمت کشیده بود و ساندویچ پر ملات خوشمزه برای من فرستاده بود خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه قهوه فوری خریدم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم هم امروز فروش داشتم و هم واریزی

    خدایا شکرت بابت اینکه صبح ساعت 5ونیم بود نخوابیده بودم و داشتم روی خودم کار میکردم با فایل استادم که دیدم پیام اومد از مشتری که همیشه ازم خرید میکنه ازم خواست هر وقت بیدار شدم براش 20 بسته پودر زعفران ببرم خونشون هم 3 دیقه اینا پیاده فاصله هست باهامون گفتم الان بیارم گفت آره. من اونموقع صبح ساعت 5 و نیم نزدیک 6 بود که از خونه پیاده نرفتم بودم بیرون که این قدمم برداشتم خیلی حس فوق العاده ای بود کوچه ها خلوت خلوت بودند شروع کردم به سپاسگزاری گفتم خدایا شکرت بابت کوچه های خلوت و ساکت و آروم خدایا شکرت بابت صدای قشنگ و روح نواز پرنده ها که صبح اومده بود و خورشید طلوع کرده بود و این صدای قشنگشون یه پیغام و اعلانی که دارن واسم اینه که میگم ببین ساناز صبح شده و پرنده ها ببین چه ذوق و شوقی میکنن چه صدای قشنگی رو فریاد میزنند میگن خدایا شکرت که صبح اومد و بهمون فرصت زندگی داد خداوند و انقدر ذوق می‌کنند و اشتیاق دارند حالا ببین اونا که پرنده هستند اون پرنده ها که هیچ زمین و آسمون مسخر توئه انسان هست حالا تو که انسانی چقدر باید ذوق کنی واسه فرصت زندگی که خدا بهت میده هرروز و بیدارت میکنه خدایی که شب رو روز و روز رو شب میکنه و …. ببین تو چقدر باید ذوق کنی ؟

    صبح گفتم خدایا شکرت بابت این صبح زیبا خدایا شکرت بابت طلوع زیبای خورشید و ابرها که بسیار زیبا بودند خدایا شکرت بابت بوی هوای عالی بوی خاص صبح عالی خدایا شکرت بابت روشنایی صبح خدایا شکرت بابت بوی لواشی که داشت از فر میومد بیرون و یه بوی خاص قشنگی تو کوچه پیچیده بود گفتم خدایا شکرت بابت هر قدمی که میزنم بر روی زمین گفتم خدایا شکرت بابت درختان میوه و خدایا شکرت بابت دو تا ماشین لکسوس و هیوندا تو کوچمون که چند سال پیش گرون ترین ماشین تو کوچمون پژو 405 بود فقط ببین چقدر فراوانیه خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه 20 بسته براش بردم و 300 تومن نقد دریافت کردم همون مشتری که چند روز دیگه واریز می‌کرد این بار نقد داد

    خدایا شکرت بابت اینکه به صورت هدایتی کمپوت گیلاس درست کردم عالی بود

    خدایا شکرت بابت اینکه حموم رفتم

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم ماشینم تعمیر بشه با کمترین هزینه که کلاچش بریده بود پدرم برد و تعمیر شد و هزینه 200 تومن پرداخت کردم که 15 تومنش رو پدرم نگرفت و البته یه ایده دیگه بهم الهام شد ببین هر اتفاق به ظاهر ناجالب صد درصد یه خیریتی توش هست که اون ایده این بود که دستی ماشینتو ببر مکانیک درست کنه همون لحظه رفتم به مکانیک بگم درست در زمان و مکان مناسب قرار گرفتم دیدم دم درشونه میخواد بره ناهار که صداش زدم عمو حسین گفت خیلی وقته ماشینتو درست کردم و ازت هزینه ای نمی‌خوام و فقط 50 تومن گرفته خدای من شکرت و گفتم عمو دستی ماشینو درست میکنی گفت چرا که نه هر وقت خواستی بیار و من قراره فردا ببرم به امید خدا و اینکه چقدر عمو حسین با من خوب رفتار میکنه و پول کم میگیره و این کار خداست

    خدایا شکرت بابت اینکه قبلا خجالت میکشیدم برم حرفمو بزنم تو اینجور مواقع ولی حالا رفتم و با اعتماد به نفس درخواستم رو کردم خداروشکر

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم فروش بالایی داشتم امروز یه مشتری بدون اینکه منو بشناسه ازم شماره کارت گرفت و بابت 20 بسته پودر زعفران 420 تومن با هزینه ارسالش برام واریز کرد میبینی اعتماد مشتری بهم رو ؟این کار خدا نیست پس کار کیه؟ به اندازه‌ای که من به خدا اعتماد میکنم دستای خداوند هم به من اعتماد میکنه

    خدایا شکرت که مسیرشون نزدیک ما بود و من بردم براشون و سپاسگزاری کردم ازشون بابت اعتمادشون

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره‌ قطبیم بازم مشتری داشتم و یه مشتری بهم زنگ زد اولش گفت 3 بسته بیار بعدش دوباره زنگ زد گفت 5 بسته بیار همون لحظه که 3 بسته خواست همون لحظه از خدا خواستم بیشتر بخواد و این اتفاق افتاد یاد گرفتم محدود نکنم درخواستم از خداوند رو به یه زمان خاص بلکه هرلحظه میتونم ازش بخوام و خدا هم همواره بهم پاسخ میده

    خدایا شکرت بابت اینکه این مشتریم که با همسرشون اومده بودند ماشینشون کیا اسپورتیج بود این باور رو در من ساخت که ثروتمندان چقدر آدمای محترم و باشخصیت و خوبی هستنند اولا چقدر مؤدبانه باهام حرف زد پشت تلفن و اینکه رفتم 5 بسته براشون فروختم تا منو دید این خانوم بسیااااار خوشگل و خوش قیافه و با شخصیت از ماشین پیاده شد و بسته ها رو گرفت و نکته جالبش این بود که 100 تومن بهم پول پرداخت کرد  اون 100 هزار تومان تا نشده بود و تمیز و نو بود و این رو نشون میداد که چقدر به پول احترام میذارن خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه برای شام ماکارونی خوشمزه خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم محلمون دسته بود و اونجا همسایمون بود که من از رفتار این همسایمون حدود یه سال هست که خوشم نیومده بود و بخاطر باورهای اشتباهم وقتی اونو میدیدم سلام نمی‌دادم و حتی به عروسیش هم نرفتم بخاطر باورهای اشتباهم و حالا اونو اونجا دیدم مادرم گفت سلام بده و بهش سلام دادم و کلی خوش و بش کردیم و کلی حرف زدیم و اون از کارش گفت من از کارم گفتم گفت کار لیزر انجام میدم حقوقم 18 میلیونه و فیلم رقص عروسیشون رو نشون داد و کلی تحسینش کردم و گفتم تو خیلی خوشگلی و نازی و … و گفتم میام برای لیزر و شمارشو داد بهم و … خدایا شکرت

    و البته گفت خیلی با عروس ها سرکار دارم شمارتو بده بگم مربی رقصی و برات معرفی کنم و یادشون بده میبینی کار خدارو خدایا شکررررت

    اینو یاد گرفتم که برو تو دلش این جمله خیلی حرف توشه برو تو دل ترسات برو  تو دل ناشناخته هات برو تو دل ارتباطات جدید برو تو دل ارتباط با  کسایی که باهاشون قهری (که این مورد واقعا برام سخته ولی وقتی میرم تو دلش خداوند درهای جدیدی برام باز میکنه )و….

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    میزان تحمل شما چقدر است؟

    استاد در مورد تحمل کردن میگه وقتی که پسر بزرگم به دنیا اومد خیلی گریه میکرد یعنی 24 ساعت هفت روز هفته

    ما بردیمش دکتر گفتیم که خیلی گریه میکنه دکتر گفت این بچه چون به سختی به دنیا اومده زایمان طبیعی بوده و بچه اول هم بوده بخاطر همینه که گریه میکنه

    گفتیم آخه خیلی گریه میکنه گفت طبیعیه

    گفتیم کی درست میشه؟ گفتش که 6 ماه بعد درست میشه

    ما اینو پذیرفتیم

    چرا پذیرفتیم؟ بخاطر اینکه اون دکتره و اون حالیشه و میدونه

    و این گریه های شبانه روزی ادامه داشت حتی همسایه شکایت کرده بود انقدر که وحشتناک بود این گریه ها

    و ما بخاطر اینکه دکتر گفته بود طبیعیه داشتیم تحمل میکردیم تا کی؟ تا دقیقا 6 ماه

    6 ماه گذشت درست نشد بردیم پیش دکتر و گفتیم شما گفتین 6 ماه حالا چرا درست نشد؟

    گفت حالا اشکالی نداره طبیعیه حالا من گفتم 6 ماه نه دقیقا 6 ماه حالا یکی دوماه اینور اونور درست میشه

    اینجا بود که من قاطی کردم گفتم طبیعی نیست مگه میشه بچه انقدر گریه کنه یه آزمایشی چیزی بنویس ما نمیتونیم اینجوری این بچه رو تحمل کنیم یه آزمایشی بنویس

    با بدبختی دکتر قبول کرد آزمایش بگیره اصلا قبول نمی‌کرد آزمایش رو

    آزمایش ادرار رو انجام داد جوابش اومد گفتش که عفونت ادرار داره بچه

    یه دارویی داد ما اونو دادیم به بچه اتفاقی که افتاد این بود که دیگه هرگز بچه گریه نکرد حتی یک شب این اتفاق دیگه تکرار نشد

    و این یه درس خیلی خیلی بزرگ برای ما شد

    حساب کن اگر که ما این اتفاق رو نمی‌پذیرفتیم همون هفته اول میرفتیم میگفتیم که طبیعی نیست این گریه ها و ما تحمل نمی‌کردیم ما راهشو پیدا میکردیم

    ما تحمل کردیم این شرایط رو به این دلیل که به ما گفته بودن طبیعیه این شرایط و باید تحمل کنی این شرایطو

    یه تفاوت عظیمی هست بین کلمه تحمل و کلمه صبر

    صبر بسیار تحسین شدست تو قرآن هم اومده

    صبر به معنای درک قانون تکامله

    شما یه گیاهی رو میکاری باید صبر داشته باشی تا رشد کنه

    اگه یه بیزنسی رو راه انداختی و داری کار میکنی باید صبر کنی تا این بیزنس رشد کنه

    میخوای بدنت خوب بشه؟باید صبر کنی و تکامل رو درک کنی یه روندی داره تا درست بشه

    بخاطر خیلی مسائل ما صبر میکنیم بخاطر اینکه روندی باید شکل بگیرد

    تا اون اتفاقه بیفته

    مثل رشد گیاهان رشد حیوانات رشد بیزنس رشد عضلات

    مثل یادگیری زبان

    معنای تحمل اینه که من زجر بکشم و تحمل کنم بخاطر اینکه فکر میکنم هیچ راه دیگه ای وجود نداره یا بخاطر اینکه یه پزشکی به من اینو گفته و دیگه همینی که هست

    خیلیا تو زندگیشون یه شرایط کاملا نامناسبی دارن حالا از لحاظ عاطفی از لحاظ کاری و بیماری و دارن تحمل میکنن چون باورشون اینه که راهی وجود نداره

    بخاطر ترساشون حالا تو روابط عاطفی ترس از تنهایی و… یعنی یه رابطه سمی رو دارن تحمل میکنن تحقیر دارن میشن توهین داره بهشون میشه حالا بخاطر بچه بخاطر حرف مردم بخاطر اینکه از این جدا بشم نمیتونم کسیو پیدا کنم و….

    اسم این صبر نیست اسم این تحمل کردنه

    بخاطر ترسامون بخاطر شرکمون بخاطر بی ایمانیمون بخاطر باورهای نامناسبمون

    بخاطر اون اتفاق گریه های بچم به خودم قول دادم که من هرگز شرایط نامناسب رو تحمل نمیکنم

    اگه یه چیزی ناجالب داره اتفاق میفته یعنی یه چیزی ایراد داره با تحمل کردن هم ایراده برطرف نمیشه باید بگردیم راهشو پیدا کنیم

    وقتی دکتر گفته بود که این همینه و این طبیعیه ما هم پذیرفته بودیم تا 6 ماه و گفتیم دیگه طبیعیه

    بعدش من گفتم چرا اون 6 ماه رو من قبول کردم تحمل کردم

    من باید به مغزم بگم که هیچ چیز رنج آوری طبیعی نیست هر چیزی راهی داره

    و اگه قبول نکرده بودم که چون این پزشکه و حرفش درسته و رد خور نداره 100 درصد من هدایت شده بودم به ایده های بهتر یا به یه پزشک دیگه یا یه آزمایش و …

    دلیل اینکه ما خیلی وقتا به مسیر درست هدایت نمیشیم چون باورداریم که همین مسیر رو ما باید ادامه بدیم انتخابی غیر از این نداریم

    توی زندگیتون چیز نامناسب رو تحمل نکنید اگه چیری خوب پیش نمیره حتما یه ایرادی داره و طبیعی نیست

    فکر نکنید اگه هیچ کاری نکنید خود به خود درست میشه هیچ چیزی خود به خود درست نمیشه

    مثلا بگی من تغییر نمیکنم خودش درست میشه این اشتباهه

    شما باید تغییر کنید تا درست شه

    این توهمه که بگی مسائل خود به خود درست میشه

    تو تغییر میکنی مسائل هم تغییر میکنه

    بشین روی باورات کار کن که چرا من دارم یه شرایط ناجالب رو تحمل میکنم

    چرا تحمل میکنم؟ بخاطر حرف مردمه؟

    چقدر ما تحمل کردیم شرایط نامناسب رو بخاطر حرف مردم

    هر چیزی که خوب داره پیش میره طبیعیه

    هر چیزی که بد داره پیش میره این غیر طبیعیه

    اگه یه کارمندی داری یه کار اشتباهی میکنه و تو داری تحملش میکنی فکر نکن اگه بگذره درست میشه تو باید تغییر کنی

    صبر با تحمل یکی نیست

    صبر توش ایمانه صبر توش توکله صبر توش تکامله صبر توش حال خوبه

    تحمل تسلیم شدن در مقابل بدبختیه تحمل یعنی اینکه هیچ راهی وجود نداره تحمل یعنی همینی که هست

    تحمل یعنی بخاطر باور اشتباهم دارم تحمل میکنم

    صبر یعنی صبر میکنم تا رشد کنه

    من هیچ بی احترامی رو تحمل نمیکنم

    من هیچ کمبودی رو تحمل نمیکنم

    من هیچ رفتار نامناسبی رو تحمل نمیکنم

    من تغییر میدم خودم رو تا شرایط اونجوری باشه که من میخوام باشه

    چیزی که جالب نیست تحمل نمیکنم

    اگر ما تحمل نکنیم و بدونیم که راه داره اگر باور داشته باشیم که راه داره ما به راه حل هدایت میشیم

    ولی وقتی میگیم باید بپذیریم دیگه همینی که هست دیگه حالا قانون کشور اینجوری میگه و ..

    اونوقت به راه حل هدایت نمیشیم

    خیلیا تو زندگی زناشوییشون بدترین فاجعه رو تحمل کردند به بی نهایت دلیل

    یکی از دلیل هاش اینه که حق طلاق با مرد هست و قانون کشور اینو میگه و ما باید تحمل کنیم یا خود کشی کنیم و…

    در صورتیکه اگه تو ذهنشون اینو جا میکردن که نه حتما یه راهی هست حتما درها باز خواهد شد حتما به راه حل هدایت میشدن

    ولی چون تو ذهنشون پذیرفتن که راهی نیست اون شرایط رو مجبور شدن تحمل کنن

    همیشه به خودتون بگین که من دارم چیو تحمل میکنم چرا تحمل میکنم

    چه فکری رو عوض کنم که خداوند منو به راه درست هدایت کنه

    تا زمانیکه داری تحمل میکنی و پذیرفتی همینی که هست هیچ هدایتی در کار نیست

    ولی وقتی نپذیری بیماری طبیعی نیست فقر و کمبود طبیعی نیست مشکلات طبیعی نیست روابط پر تنش طبیعی نیست اونوقت هدایت میشی به راه حل

    من تحمل نمیکنم چیزی رو من میگردم راهشو پیدا میکنم

    قدم اول اینه که تحمل نکنی نپذیری و ناامید نشی از درگاه خداوند

    همه چیز راه داره به شرط اینکه ما باور کنیم که راه داره به شرط اینکه تحمل نکنیم و نپذیریم

    خدارو بی نهایت سپاسگزارم که قوانینی رو گذاشته که اگه باورامونو تغییر بدیم جهان واکنش متفاوتی به ما نشون میده

    بخاطر عدل بی نهایتی که خداوند داره سپاسگزارم

    آنچه که در زندگیمون اتفاق میفته بخاطر خودمونه بخاطر باورامونه

    و اگه باورامونو تغییر بدیم همه چی تغییر  میکنه

    همه چیز دست خودمونه

    قرار هم نیست چیزی رو تحمل کنیم

    اگه یه چیزی ایراد داره یعنی تو خودت ایراد داری یعنی یه ترمزی وجود داره و اون باور باید تغییر کنه (دوره کشف قوانین زندگی)

    حالا بریم سراغ سوال این فایل فوق العاده

    چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟

    چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟

    چه باورهایی را اگر تغییر می‌دادید، باعث می‌شد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟

    همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟

    و در نهایت به چه شکل مسئله‌ای که سال‌ها آن را تحمل می‌کردید، حل شد؟

    _من توی رابطه سمی هم اکنون موندم و بخاطر اینکه احساس میکنم من به طرف مقابلم ظلم میکنم نمیتونم تنهاش بذارم و بیام بیرون بخاطر اینکه دلم واسش میسوزه نمیتونم ترکش کنم و اگه باور اینو بسازم که هر کسی مسئول زندگی خودشه و هیچکس نمیتونه به کسی ظلم کنه با این باور میتونم از این رابطه سمی بیام بیرون

    و یه باور دیگه ای که نمیذاره بیام بیرون از این رابطه سمی این ترسم هست که میگم اگه جدا شیم من تنهایی یه سری از کارامو نمیتونم انجام بدم و این شرکه و این باور رو اگه بسازم که خداوند تنها حمایت کننده منه و از بی نهایت دستانش به کمک من میاد و من توانایی حل مسائلم رو دارم با این باورها میتونم ترکش کنم

    _پدرم مریض شده بود  و اینو پذیرفته بودیم که اگه محرم و صفر دربیاد این درست میشه و محرم و صفر دراومد ولی هیچ تغییری نکرد و خلاصه زمانیکه این سوال رو از خودمون پرسیدیم که این نباید اینطوری بشه و طبیعی نیست دکتر داروهاشو تغییر داد و خلاصه درست شد و از اون روز به بعد اون اتفاق تکرار نشد خداروشکر

    _من پذیرفته بودم که زخم معده و سنگ کلیه دارم علائممو به دکتر و اطرافیان گفته بودم و اونا هم گفته بودند که همیشه این بیماری باهاته وقتی نپذیرفتم دیگه اون سوزش معده و سنگ کلیه برام تکرار نشد من اگه اولش نپذیرفته بودم اون بیماری رو نداشتم

    استاد قشنگم سپاسگزارم ازتون بابت این آگاهی های ناب

    اسناد شایسته عزیزم سپاسگزارم ازتون بابت فیلمبرداری و همراهی فوق العادتون 

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1273 روز

      سلااام و درود حضور دوست خوب توحیدی ام

      از مقدمه دوره کشف قوانین زندگی توسط لینک کامنت یکی از دوستان اومدم ایتجا تا در مدار کامنت بی نظیر شما قرار بگیرم تا هم شکرگزاری کنم با خوندن این کامنت بی نظیر هم ایمانم و رشد بدم هم باور توحیدی ام را سروسامون بدم واقعا دمتگرم گل گفتین و عالی نوشتین دیشب کامنتتو دیدم چند کلمه شو خوندم یه حسی بهم گفت سیوش کن و الان اومدم تو سایت گفتم اول کامنت شمارو بخونم بعد برم کامتتای مقدمه دوره رو بخونم که دیدم واقعااا محشر بود دم خدا گرم که با این کامنت حالمو خوب کرد دم خدا گرم که مرا هدایت کرد به سمت کامنت بی نظیر شما تا هم شکرگزارش باشم هم ستاره قطبی ام را که از کامنت دوستان یاد گرفتم و استارتشو زدم و بیشتر جدی بگیرم تا خود دوره هاشو بخرم دوست خوبم از تفاوت تحمل کردن و صبوری نوشتین که بسیاااار عالی بود به آگاهی ام بیشتر افزوده شد که حواسم باشه تو هر رنجی گیر نکنم بخاطر باورهای پوسیده قدیمی فهمیدم صبر با حال خوب و آرامش درونی همراهه نه اینکه با نجوای ذهنی و حال بد وقتی نجوا دارم حالم تو کاری بده یعنی دارم چیز بیخودی را تحمل میکنم ازین یادآوری عالی تون ممنووووونم ساناز خانم گل من قبلا چندتا کامنت ازشما خونده بودم که تحسینتون میکنم که قلم زیبایی داری حتماااا از قلبی زیبا نشات میگیره انشالله هرجا که هستی شاد و موفق و پیروز باشی

      خیلی خیلی بابت آگاهی ناب این کامنتتون ممنونم که شروع صبحم را زیبا کردی ازت ممنونم و سپاسگزارم و خدایی را شاکرم که همچین دوستان ناب و معنوی بهم داد.

      بدرود دوست خوب توحیدی ام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زهراسادات موسوی گفته:
    مدت عضویت: 803 روز

    سلام به همه دوستان و خانواده بزرگ عباسمنش و استاد و خانم شایسته عزیز، الهی صدهزار مرتبه شکر امروز و در این ساعت من هدایت شدم به این صفحه و درخواست کردم که خدا آگاهی بده، خدا را سپاسگزارم که من رو با آگاهی شهود قلبی هدایت کرد به این صفحه و من این فایل رو شنیدم و به جواب سوالم رسیدم و آرامش قلبی به دست آوردم همزمانی این فایل و اتفاق امروز زندگی من این بود که در محل کار من همکاری هست شیفت مخالف من که من باید هر روز شرح گزارش فعالیتم رو تحویلش بدم و با اینکه شسته رفته گاهی براش همه گزارش رو می‌نویسم اما طی دو روز گذشته متوجه شدم که اعدادی کم و زیاد میاد و این عددها رو بدون اینکه تحقیقی بکنه بررسی بکنه می‌نویسه تو گزارشات شیفت من یعنی که کم کاری و کسری و این تضاد در شیفت من اتفاق افتاده و همین موضوع باعث میشه که مدیر مجموعه و مدیر من بی‌حوصله عجول و گاهی حتی تند در مورد این اعدادی که کم و کسری میشه یا به تضاد برمی‌خوره از من توضیح بخواهد من از همه جا بی‌خبر هم زمان میزارم و گاهی از کارهای دیگه میزنم و دنبال این اعداد متناقض میگردم امروز متوجه شدم که این اعدادی که کم و زیاد میشه تضاد بر میخوره ربطی به من نداره و بر اساس یک اشتباه تایپی و جابجایی اعداد در شیفت خودش داره اتفاق میفته ولی متاسفانه یا از سر خصومت یا حسادت یا هر موضوع دیگه‌ای اون رو به حساب من میزنه و من رو مورد توبیخ قرار میده.

    امروز با نهایت صبوری وقتی گزارش اعداد متناقض رو بررسی کردم و با سند مستند ثابت کردم که ارتباطی به من نداره تصمیم گرفتم با اقتدار در مقابل این حرکت و عمل او که چند روزی هست شروع شده بایستم و به مدیرم گزارش دادم به خود اون همکارم پیام دادم و ازش خواستم که در شیفت خودش بیشتر دقت کنه و وقت من رو برای بی دقتی خودش توی تایم خودم تو شیفت خودم نگیره متاسفانه اینکه چه اتفاقی در زندگی او افکار او روان او افتاده و داره میفته باعث شد که در مقابل این پیام من پیام‌های خیلی طولانی تری هرچی که احساس می‌کردم ته دلش بزرگ شده بود و مونده بود و تلمبار شده بود رو برای من نوشت وقتی پیام اولش رو در جواب پیام خودم خوندم احساس کردم تمام وجودم گر گرفته و تمام بدنم به رعشه افتاده و انگار آماده یک جنگ دارم میشم تصمیم گرفتم سکوت کنم ادامه پیام‌هاش رو نخونم تمام تمرکزم رو روانم رو کنترل کنم احساسم رو بیارم به کارهای خودم و با تمرکز انجامشون بدم در نتیجه پیام ها رو منتقل کردم به مدیرم او بخونه و او جواب بده چون این خانم نیرو و کارمند او هست وقتی داشتم از محیط کار میومدم بیرون و شیفت کارم رو تحویلش داده همونطوری که او سرسنگین و سخت برخورد می‌کرد همونطور سرسنگین و سخت با او برخورد کردم و برای خودم محدوده حد و مرز و خط قرمز مشخص کردم که هیچکس حق نداره خارج از این محدوده به من توهین کنه توبیخ کنه و اگر چیزی ربطی به من ندارد رو به نام من بزنه وقتی از مجموعه اومدم بیرون دلم میخواست با کسی صحبت کنم با خواهرم تماس گرفتم و چند دقیقه‌ای با هم تبادل اطلاعات درد و دل و شاید گپ و گفت کردیم و در نهایت اومدم خونه با اینکه برق نداشتیم دوش گرفتم و نشستم پای نشانه‌ای که از سایت شما می‌تونستم بخونم تا به جوابم برسم و جواب من در این فایل بود که من نپذیرم کسی به منظور بگه که من تحمل نکنم کسی با رفتار روان پریش خودش آرامش من رو بگیره و من نپذیرم که این شرایط من در این محیط کار با همچین آدم‌هایی اجتناب ناپذیره و من کاری نمیتونم بکنم به جای تحمل به جای پذیرش این اتفاقات صبر رو پیشه می‌کنم در کار خودم رشد پیدا می‌کنم و به جایی بهتر از اینجایی که هستم و به همکاری با آدم‌هایی هم سطح در آگاهی خودم از خدا می‌خوام که هدایتم کنه از شما ممنونم برای این اطلاعات و آگاهی که به من دادین و خدا را سپاسگزارم که امروز و این لحظه من به این آگاهی به این باور و به این پذیرش رسیدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فرزاد اسدبگی گفته:
    مدت عضویت: 1292 روز

    سلام وعرض ادب خدمت استادعزیزم

    من حدود6سال پیش کمرم دچااسیب شدوجراحی کردم وچون دکترگفته بودنبایدزیادفعالیت کنی من پذیرفته بودم که من دیگه نمیتونم هیچ کاری روانجام بدم ودرامدی روکسب کنم واین روندادامه داشت وپذیرفته بودم که من حتمابایددریک کاره دولتی استخدام بشم واگه نشه من هیچ کاری ازم برنمیادهروقت کسی ازم میپرسیدکارت چیه چکارمیکنی فورا میگفتم من کمرم اسیب دیده کاری ازم برنمیادخوب چکارکنم تااینکه حدوددوسال پیش بااستادعزیزم اشنا شدم که چقدردرتغییراین نگاه به من کمک کردوکارخدابودوخداخواست که ازاین راه به منه ینده اش کمک کنه واززمانی که پذیرفتم راهی هست خداکمک کردبه اندازه ی سرمایه ای که داشتم وسایلی روخریدم وبه لطف خدابه ادم های هدایت شدم که کسب وکاری رومیخواییم باهم راه بندازیم ومن سرمایه ای ندارم وبه لطف خداونددوست من پذیرفته سرمایه اولیه روبیاره تابه لطف خداوندکارروشروع کنیم بله استادعزیزاین یک واقعیته که وقتی ماچیزی رومیپذیریم تحملش میکنیم ومن ازوقتی که بیکاری به دلیل اسیب دیدن کمرم رانپذیرفتم وواقعا به معنای واقعی کلمه ازادامه دادن به این نوع زندگی خسته شده بودم وخواستم تغییرکنم به لف خداونددرهای به روم بازشده ورفته رفته اعتمادبه نفس وخوباوریم داردهرروزبیشتروبیشترمیشودواین فایل به من کمک کردکه خودم دارم بامشکلم کنارمیام نه اینکه این مشکل بایدباشه وهیچ راه حلی ام نداره وخداروشکرازموقعه ای که این روفهمیدم ودرک کردم تودله ترسام میرم ویگم باخداهیچی غیرممکن نیست امیداورم سالم شاد ثروتمند دردنیاواخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1644 روز

    به نام خدا

    سلام به شما استاد عزیز و خانوم شایسته خدا قوت

    خدایاشکرت بابت این همممممهههه زیبایی این همه نعمت و این همه ارامش خدایا شکرت بابت این همزمانی و این که هر بار به صورت واضح هدایت میشم و جواب میگیرم

    استاد چقدر این فایل عالی و به موقع بود

    من گذشته رو کار ندارم ولی در حال حاضر تو کسب و کار خودم شرایطی هست که همه هم صنفیا میگن طبیعیه مثلا دیماه بازار یکم ضعیف باشه طبیعیه

    چکی کار کردن طبیعیه فروش کم طبیعی و‌…

    خود من هم با اینکه دارم کار میکنم ولی تو باغ نبودم

    امشب فهمیدم که چیارو دارم تحمل میکنم و چیزی نمیگم

    چرا من با مشتری هایی کار میکنم که بد حسابن

    هر بار بهونه میارن که فروش نداریم و نمیتونیم حساب بدیم

    چرا من کاری که تولید میکنم‌رو خودم نمیفروشم و میدم به بنک دار تا اون بفروشه برام بعد من با صدتا داستان حساب بگیرم و چک بگیرم و…چرا من دارم تحمل میکنم که حتی هزیته های جاری کارمم به سختی بیاد

    ته همه اینا شرک و ترس از دست دادن مشتریه

    شرکه

    ترسه

    اینکه مثلا خب حالا این مشتری اینقدر پول داد بعدش چی هفته بعد چی

    محدود دونستن و باور کمبود هست که داره قطره ای وارد میشه پول به کارم

    اینکه حالا این مشتری که خرید کرد همین یه بار بود

    اگه اون مشتری های عمده و گنده خرید نکنن پس میخوای چه کار کنی وحید و پشت همه اینا ترس و وحشت وجودمو میگیره

    پس باعث میشه که بگم کنار بیا یکم صبر کن درست میشع بفروشن میدن .نخیر درست نمیشع تا زمامنی که من درست نشم

    صبر با تحمل فزق داره و من دارم تحمل میکنم به خاطر ترس از دست دادن این مشتری و اون مشتری

    چقدر این فایل قشنگه و میشه روزها گوش داد

    ممنون استاد عزیزم بابت این اگاهی ها و این حرفا

    یه بار دیکه خدا رو شکر میکنم که میتونم این هگه زیبایی ببینم و لذت ببرم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: