میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه عسگری گفته:
    مدت عضویت: 2099 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان

    استاد عزیزم مثل همیشه حرفاتون ما رو به فکر فرو برد تا در درون خودمون ورفتار وفکرمون کنکاش کنیم . این فایل واقعاً من رو به فکر فرو برد واشگم رو سرازیر کرد که خداوند چطور من رو به طرز فکری اشتباه که 30 سال اون رو تحمل کردم اهگاه کرد وهدایت کرد به این فایل زیبا

    من حدود 30 سال که یک مشکل توی بدنم هست که چون 10 سال پیش دکتر گفته که این مشکل طبیعی هست من این رو تحمل کردم وپذیرفتم ودیگه دنبال راه حلش نرفتم وفقط تحمل کردم وهمیشه باهاش مشکل داشتم اما امروز با این فایل وصحبت های بی نظیر شما با خودم فکر کردم چرا من توی این چند سال دنبال راه درمانش نبودم واین رو قبول کردم و زجر کشیدم والان که فکرش رو میکنم میبینم که واقعا این مشکل طبیعی نیست وراه حل داره و من چون قبول کردم که این مشکل طبیعی هست دنبال راه حلش نرفتم .واقعا ازتون از صمیم قلبم سپاسگزارم.و از خداوند همیشه مهربان وبخشنده صدها هزار بار سپاسگزاری که شما رو سر راه ما قرار داد تا ما رو هدایت کنه به بهترین مسیر خوشبختی و لذت وشادی

    در پناه خداوند شاد وسالم وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    شقایق مهرابی گفته:
    مدت عضویت: 2422 روز

    سلام به استاد عزیز، مریم بانو و دوستان عزیزم

    هرچقدر بگم این فایل برای من و شرایط الانم بود کمه!

    تحمل و صبر با هم فرق داره شقایق

    صبر به معنای درک قانون تکامل ااا، باید صبر کنی تا بیزینس تو رشد کنه. رشد کردن روند داره و باید طی بشه و شکل بگیره تا اون اتفاق بیوفته؛ مثل رشد بیزینس، تغییر بدن، زبان یاد گرفتن و … در صبر باید نتایج رو و اینکه از کجا شروع کردی رو به خودت یادآوری کنی و با احساس خوب ادامه بدی.

    ولی معنای تحمل یعنی من زجر بکشم و تحمل کنم! دارم زجر میکشم و تحمل میکنم به‌ دلایل دیگه، به خاطر اینکه فکر میکنم راه دیگه‌ای وجود نداره، به خاطر اینکه یکی دیگه گفته راهش همینه و دیگر هیچ! چون یکی گفته همینه که هست!

    خیلی ها توی زندگی هستن از لحاظ عاطفی، کاری، بیماری و … و دارن تحمل می‌کنن، چرا؟! چون باور کردن که راهی وجود نداره. باورشون اینه؛ همینه که هست، به خاطر ترس‌هاشون… (ترس از تنهایی، بی‌پولی و …)

    شقایق زیبای من به خاطر ترس‌هاشون! به خاطر اینکه یه ذره که میگذره عادت میکنی به شرایط و دوباره ترس (شرک) میاد سراغت! مثل ترس از بی شغلی، تر از بی‌پولی که الان تورو توی این شغل و محیط کاری که دوسش نداری نگه داشته! شقایق خانم کسانیکه ایمان دارند نه ترسی از آینده دارند و نه غمی از گذشته،‌ روزی تو و حق الهی تو نزد خداوند محفوظ ااا عزیزمن…

    پس چرا آدما تحمل میکنن؟ چون باورشون اینه راهی وجود نداره! به خاطر ترس‌هاشون، تحقیر داری میشی، توهین داره بهت میشه، ارزش‌هات داره از بین میره، ولی داری تحمل میکنی به خاطر ترس از درآمد نداشتن، به خاطر حرف مردم، به خاطر اینکه “شاید” شغل بهتری پیدا نکنی! به خاطر اینکه اگر الان محیط (شرکت) رو ترک کنم فکر میکنن شکست خوردم! (حرف مردم!) داره بهت اجهاف میشه و تو داری تحمل میکنی شقایق عزیزم.

    به خاطر شرک، به خاطر ترس، به خاطر بی ایمانی، تو مگه هر روز نمی‌نویسی من در پناه خداوند هستم؟! اگر به این حرف واقعا ایمان داری پس این همه تحمل کردن درست نیست شقایق! آره 10 ماه پیش این شرکت و این حقوق و مزایا برای تو عالی و پیشرفت محسوب می‌شد ولی الان فقط داری تحمل میکنی و فکر میکنی راه دیگه‌ای وجود نداره! چون بلاخره هرچی که هست درآمد، مزایا و ..‌.اش چند برابر 10 ماه قبل تو ااا و فکر میکنی از این بهتر وجود نداره، چرا وجود داره شقایق، همونطور که این شرایط و حقوق برات باورپذیر نبود… ولی همه چیز میتونه بهتر باشه شقایق قرار نیست بدتر شه! (جالبه بدونید همین فردا قرار یه مصاحبه دارم با پیشنهاد حقوقی نزدیک به 2 برابر الان!) میدونم که این پیشنهاد خودش نشونه و پیشرفت ااا که شانسی هم نیست و به خاطر یه کوچولو و فقط یه کوچولو بدون ترس عمل کردن و یه ذره ایمانی ااا که نشون دادم.

    ولی شقایق همینقدر هم‌ نباید تحمل میکردی عزیزم و تحمل تو اصلا به معنای صبر نبود، فقط نمیخواستی حس شکست و عدم موفقیت از نظر بقیه داشته باشی! (مهم بودن نظر مردم، مادرت و خواهرت که همچنان پاشنه آشیل تو ااا و هر روز باید روش کار کنی و نزاری دوباره و چندباره تورو توی تله بندازه)

    باید به مغزمون یاد بدیم که هیچ چیز زجر‌آوری طبیعی نیست! (چقدر قانون باحال و خفن و آسونه خدایی : ))) ) هر چیزی راهی داره. دلیل اینکه ما هدایت نمیشیم به مسیر درست و آسون، به خاطر اینه که باور داریم که همین مسیر رو باید ادامه بدیم! و انتخابی غیر از این نداریم!

    در صورتیکه اگر راه رو باز کنی و ذهنت رو نبندی، خدا هدایتت میکنه به آسونی (مثل هزاران بار قبل)

    پس حتما راهی هست و هیچ چیزی خود به خود درست نمیشه، باید تغییر کنی تا درست شه شقایق و چجوری تغییر میکنی، باید روی باورهات کار کنی و مثلا بگی دلیلی نداره من شرایط ناجالب رو تحمل کنم، به خاطر حرف مررردم؟!!!!!!!

    من ازدواج اشتباه کردم (در شرایطی که کاملا میدونستم اشتباهه) به خاطر حرف مردم! به خاطر اینکه گفتم حالا حیف ااا چند سال دوستی و رابطه!

    من تا 4 سااال طلاق نگرفتم،به خاطر ترس از شکست (نظر مَردم)، به خاطر ترس از تنهایی و شرک، به خاطر دلسوزی، به خاطر اینکه باورم این بود طلاق تو این مملکت سخته و همسرم اذیت خواهد کرد و … درصورتیکه در کوتاه‌ترین زمان و با خنده و سفر (ما از فاصله درخواست تا صدور طلاق دوتا سفر رفتیم!) در کمتر از 2 ماه اتفاق افتاد، وقتی من پا روی ترس‌هام گذاشتم و اقدام کردم!

    استاد شاید بتونم تا صبح بنویسم از تحمل کردنم هام! که ریشه اش عمیقا در شرک پنهان ااا به نظرم.

    تحملی در کار نیست شقایق. تحمل با صبر یکی نیست.

    صبر توش امید ااا، صبر توش تکامل ااا، صبر توش ایمان ااا، توکل ااا

    و تحمل، تسلیم شدن در مقابل بدبختی‌هاست، تحمل یعنی راه حلی وجود نداره، تحمل یعنی من نمیتونم از این بهتر عمل کنم!، تحمل یعنی همینی که هست و راهی نیست، به خاطر باورهای اشتباهه که تحمل میکنیم.

    اگر باور داشته باشیم که راهی هست، بهش هدایت میشیم، به عدم تحمل کردن و آسون شدن مسیر. باید مسائل رو حل کنی و خداوند هدایتت میکنه.

    قدم اولش اینه که بپذیری راه حل وجود داره، قدم اول اینه که تحمل نکنی، قدم اول اینه که ناامید نشی از درگاه خداوند.

    قرار نیست شرایط سخت رو بپذیریم، به شرطی که ایمان داشته باشیم و باور کنیم که راه داره، اون‌وقت راه‌ها پیدا میشه و بهمون گفته میشه.

    در پناه الله هادی و وهاب باشید، “کسانیکه ایمان واقعی دارند نه ترسی از آینده دارند و نه غمی از گذشته”، الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1123 روز

      بنام خداوند مینو سرشت .

      تسلیت میگم تاسوعا و عاشورای حسینی رو به شما و تمام خانواده عباس منش توی این سایت الهی …

      سلام دارم خدمت شقایق بی نظیر …و زیبا

      کامنت شما رو خوندم و بسیار لذت بردم و چقدر خوب توضیح دادید .

      واقعا ترس ها همشون واهی و الکین و اگر باورت بشه راهی ، هست هدایت میشی … و در ها به روت باز میشه.

      باورت میشه دو سال پیش با استاد آشنا شدم ولی باورهای محدود کننده و ترس .

      که چیزی برای گفتن ندارم و چی بگم و …. نجواهای شیطان … نمیذاشت عضو سایت بشم .

      مرسی که نوشتید

      مرسی که هستید .

      خداوند رو شاکرم برای وجود دوستان ارزشمندی مثل شما .

      انشاءالله با این روحیه ی که شما دارید. من مطمئنم روز به روز هدایت میشید به ثروت بیشتر و توی بیزینس تون بهترینها میشید.

      آفرین بر فرشته ی عاشق و توحیدی شقایق فوق العاده

      روز گارت شاد شاد

      بزم عشقت پر سرور

      قلب نازنیت از غصه دور

      عمر شیرینت بلند.

      پرو فایلتون بسیار زیباست و شما رو تحسین میکنم.

      امضای الله مهربان

      پای تک تک آرزوهات.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    الی گفته:
    مدت عضویت: 3653 روز

    سلام استاد عزیز و مریم عزیزم

    اول از همه باید از شما دو عزیز تشکر کنم بابت موضوعاتی که مطرح میکنید و در سایت با ما به اشتراک میزارید. موضوعاتی که کمتر کسی بهش توجه میکنه و کمتر راجع بهش صحبت میشه. تحمل کردن و صبر کردن هم از همون دسته موضوعاته.

    همه انسانها به نوعی یکسری تضادها توی زندگی داشتند و تحمل کردند و یک وقتی به خودشون میان میبینن واسه یکسری مسائل، الکی تحمل کردند و به خودشون رنج و عذاب دادند.

    دقیقا اتفاقی که برای من افتاد. من چند سال درگیر موضوعی بودم و واقعا داشتم اون وضعیت رو تحمل میکردم.

    به خاطر اینکه میترسیدم وضعیت رو تغییر بدم. از همه چی میترسیدم. فکر میکردم اگر این وضعیت تغییر کنه همه چیز نابود میشه! و زندگیم دیگه به حالت نرمال برنمیگرده.

    با اینکه داشتم تحقیر میشدم و بهم توهین میشد، میگفتم عیبی نداره من صبرم زیاده! البته که فقط داشتم خودمو عذاب میدادم و تحمل میکردم. اینقدر این درد و رنج برای من عذاب آور بود که نه تنها از لحاظ روحی بهم ریخته بودم از لحاظ جسمی هم داغون بودم! صورتم پر شده بود از جوش و هر کاری هم میکردم درست نمیشد. معده ام بهم ریخته بود و اکثر مواقع معده درد داشتم. درد سیاتیک که به کمر و زانوم میزد امانمو بریده بود. بیشتر موهام سفید شد و و …. ولی خودم میدونستم همه اینها به خاطر عذابیه که دارم میکشم ولی اینقدر ترس داشتم از تغییر وضعیت که قبول کرده بودم جسمم همیجوریه! و کاریش نمیشه کرد. برای من آرزو شده بود که صورتم صاف باشه و هیچ جوشی نداشته باشه و یا اینکه درد معده ام خوب بشه.

    بدتر از همه عذابی بود که مادرم به خاطر من میکشید.

    بیشتر مواقع من چیزی از مشکلاتم نمیگفتم که مادرم ناراحت نشه ولی خب یه مادر حال بچش رو از همه بهتر درک میکنه.

    نمیخوام بگم چه روزهایی گذشت بر من چون گفتنش اصلا فایده نداره و یادآوریش فقط حس بدی به آدم میده.

    تا اینکه تصمیم نهایی رو گرفتم که این وضعیت باید تموم شه و تمومش کردم! استاد باور نمیکنید وقتی که تموم شد احساس کردم بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد. پیش خودم گفتم همین بود؟! من از چی میترسیدم؟؟!

    چرا اینقدر درد و عذاب رو تحمل کردم؟ چرا واقعا؟!

    از همون موقع من هم مثل شما استاد تصمیم گرفتم دیگه هیچوقت هیچوقت هیچ چیزی رو تحمل نکنم. یاد گرفتم وقتی چیزی داره من رو اذیت میکنه وضعیت رو تغییر بدم. چون این اتفاق برای من مثل یک بیگ بنگ عظیم بود. بعد از اون داستان شدم یک آدم دیگه. دیگه مثل قبل فکر نکردم.

    اولین اتفاق جالبی که بعد از اون داستان برای من افتاد آشنایی با سایت خوب شما بود استاد. کلی از شما یاد گرفتم و دارم یاد میگیرم که به خاطر این موضوع خیلی خیلی از خداوند سپاسگذارم.

    وضع جسمانیم هم که دیگه نگم براتون. همه چیز عالیه عالیه.

    خدارو شکر میکنم به خاطر وجود شما و دوستان عزیزی که توی این سایت هستند و کامنت میزارن.

    امیدوارم استاد عزیز همیشه تنتون سالم باشه و دلتون شاد باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2467 روز

    به نام خدا

    سلام علیکم

    خدایا شکرت

    …..

    …..

    من با همسرم در یه حرفه بودیم و با هم کار می کردیم ولی از یه جایی من متوجه شدم ایشون ترمزهای ثروت ساز به شدت زیادی را داره و داره تحمل می کنه

    من این شرایط را قبول کردم

    ولی دوباره خداوند به من گفت باید تحمل را خاتمه بدهی

    البته من خیلی استاد را دنبال می کنم یعنی از ساختن باورهای درست متوجه شدم

    و دیگر با کسب و کار ایشون هیچ کاری ندارم

    فقط روابط عاطفی خوبی با هم داریم خدا را شکر چون ایشون شخصیت آروم و عالی داره

    ولی باورهای به شدت مخربی در ثروت داراست

    من قدم اول که راه حل وجود داره را پذیرفتم و در همین سایت به لطف الله موندم

    خیلی جای رشد دارم ولی به اندازه ی مدارم می تونم رشد کنم

    همیشه در فکرمون تحمل هست و این هم ریشه داره از بس به ما گفتن باید تحمل کنی چاره ای دیگه نیست و همینی که هست . کاری دست ما نیست و حرف های از این قبیل

    ولی الان نه

    اوضاع فرق کرده

    اوضاع فرق می کنه

    با ساختن باور

    باور به اینکه همه چی قابل تغییره

    همه چی باید تغییر کنه

    خدایا سپاسگزارم برای تمام داشته ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم آقای عباسمنش بزرگوار و سرکار خانم شایسته گرامی

    این اولین کامنت من هستش که داخل سایت می‌نویسم و امیدوارم از این به بعد بیشتر و متعهدانه تر پای آموزش ها، چه فایل های رایگان و چه محصولات کامنت های خودم رو بنویسم.

    موضوع از جایی شروع شد که من مدت زیادی از زندگیم رو بدون هیچ گونه رابطه عاطفی گذروندم. و نه فقط به این معنا که رابطه عاطفی عمیق نداشتم، بلکه کلا هیچ نوع ارتباطی با جنس مخالف نداشتم. ظاهراً دلیلش این بود که من خودم رو نگه می‌دارم تا روزی که شخصیت مورد نظرم وارد زندگیم بشه.

    اما حقیقت این بود که من توانایی برقراری ارتباط با جنس مخالف رو نداشتم.

    و این حقیقت رو احتمالا در ناخوداگاهم پذیرفته بودم که به من رابطه عاطفی نمیاد و باید روزی برسه که به طور سنتی ازدواج کنم.

    تا اینکه یه سالی توی چنین شب های که مثل الان ایام محرم بود با یکی از دوستانم مشغول قدم زدن بودم. که همین بحث پیش اومد و من همون شب ده ها الگوی متضاد رو مثال زدم، مثل افرادی که ماشین ندارن، تیپ خوبی ندارن، پول به اندازه کافی ندارن، شرایط مناسب ندارن ولی رابطه دارن!

    و جرقه اول در ذهنم خورد. که آقا طبیعیه که شما در شرایطی باشی که در یک رابطه عاطفی سالم و عمیق باشی. طبیعی اینه که هر خانمی رو ببینی بتونی باهاش صحبت بکنی، نه اینکه ازش رو بگیری و مسیرت رو کج کنی. که البته بخش مهمی از این کارها ریشه در باورهای مذهبی من داشت.

    این جملات در ذهن من تکرار شد. مدت‌ها. تا اینکه تبدیل به باور شد. و من رفته رفته یک نسخه جدید از خودم رو دیدم که با فردی که مورد علاقه‌م باشه وارد رابطه بشم. باهاش خوش بگذرونم و با هم از بودن در کنار هم و زندگی خودمون لذت ببریم. به همین سادگی!

    اما موضوع بعدی مسئله مالی بود. باورهای مخرب که ریشه در گذشته داشت. که هرکسی پول داره از قدیم داره. الان دیگه نمیشه پول جمع کرد. تا اینجا همه چیز عادیه.

    اما به جایی رسید که من کار می‌کردم. در شرایطی کار می‌کردم که حقوقی دریافت نمی‌کردم. چون صاحب کار آشنا بود و میدونستم فعلا پول نداره بهم بده.

    آخر هفته ها اگر با دوست یا پارنترم می‌خواستم برم بیرون حتما باید پول قرض می‌کردم.

    همیشه در حسرت یک خرید بی استرس و دغدغه بودم و برام عادی بود.

    به جایی رسید که حتی پول یک بسته سیگار هم نداشتم…

    که باز هم شبی رو با یکی از دوستانم می‌گذروندم و توی مکالماتی که باهاش داشتم یه شوکی بهم وارد کرد. و گفت این رویای تو بود؟

    تو زندگی کردی تا به این شرایط برسی؟ در اوج جوانی…

    و اونجا بود که از محل کارم هم هجرت کردم. وارد شغل جدیدی شدم. درسته هنوز وارد کاری که عاشقش هستم نشدم. اما در حال حاضر کار راحتی دارم. پول نسبتا خوبی در میارم.

    نسبت به نرمال جامعه خوب. اما نسبت به گذشته خودم عالی!

    و حالا فهمیدم که طبیعی اینه که درآمد خوبی داشته باشی!

    نه اینکه منتظر روز نجات باشی.

    در مورد سلامتی هنوز باور هام به طور کامل اصلاح نشدن. مثلا من تازه به این نتیجه رسیدم که طبیعیه صدا همیشه صاف باشه!

    در حالیکه من دوازده ساله که می‌خونم. و همیشه دغدغه اینو داشتم که نکنه صدام بگیره، نکنه مخاط گلوم اذیتم کنه، نکنه حنجره‌م خسته بشه ….

    که امیدوارم با باورهای سالمی که درمورد سلامتی دارم می‌سازم به زودی نتیجه واضحی بگیرم و کم کم وارد شغل مورد علاقه خودم هم بشم.

    این کامنت پای این فایل باشه به یادگار، بامداد 5 مرداد 1402.

    روزی که وارد شغل مورد علاقه شدم که اون روز دور هم نیست، مجددا این کامنت رو یادآوری می‌کنم.

    سپاس، سپاس، سپاس

    از استاد عزیزم بابت آگاهی های درجه یکی که ارائه میدن و این ریزبینی عالی که دارن.

    امیدوارم هرروز سلامت تر و شادتر از قبل باشید

    و ما هم از آگاهی های شما استفاده کامل رو ببریم.

    ارادتمند شما امین دعوتی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    علیرضا فتاحی گفته:
    مدت عضویت: 3435 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام بر استاد عباس منش عزیز

    سلام بر خانوم شایسته مهربان

    سلام بر همه دوستان صمیمی و فوق العادمون ، یه شاهکار دیگه از استاد عزیزمون واقعا لذت بردم از شنیدن تک تک جمله هاتون استاد و بارها و بارها باید این حرفهای ارزشمند رو شنید و راجع بهشون فکر کرد….. چقدر مثال از زندگیم اومد توی ذهنم که بدلیل باورهای اشتباه دارم شرایط رو تحمل میکنم استاد چقدر زیبا مفهوم صبر و تحمل رو برامون باز کردید …….. بیاد میارم وقتی کودک بودم مثل فرزند اول شما مادرم تعریف میکنه و میگه دچار بیماری اسهال و استفراغ شدید شده بودی چند ماه بیشتر نداشتی و هرچقدر شیر بهت میدادم بدنت پس میزد گریه و ناله میکردی مرتبا و … دقیقا مثل کودک استاد بوده وضع من مادرم میگفت پیش هر دکتر معروفی که میشناختیم بردیمت اما همشون اظهار تعجب میکردن و چیزی سر در نمیاوردن!! بزرگترای فامیل از جمله مادربزرگ مرحومم به مادرم میگه دیگه امیدی به این بچه نداشته باش با این وضعی که من دارم میبینم زیاد دووم نمیاره! اوضاع سختی بوده واسه مادرم ایشون اماباورهای دیگه ای داشته …. باور داشته این طبیعی نیست ، باور داشته حتما یه راهی برای درمان فرزندش وجود داره ، باور داشته نظام و قانون جهان بر اساس سلامتیه و بیماری روند طبیعی نیست و ….. خلاصه این باورها ایشونو هدایت میکنه به دکتر عمومی ساده!! اونم بچه رو معاینه میکنه و در همون جلسه اول عفونتی رو در روده های من تشخیص میده و داروی مناسب رو تجویز میکنه بعد از 1 هفته علائم بهبود در من دیده میشه و تمام! نمیدونم ایشون هنوز در قید حیات هستن یا نه اما تا 15 سالگی مادرم ما رو پیش همین دکتر میبرد.

    چقدر ما توی زندگیمون شرایط ناجالب رو پذیرفتیم و بقول استاد داریم تحمل میکنیم. چونکه فلان عالم گفته فلان دانشمند گفته فلان بزرگتر گفته فلان ریش سفید گفته و …بقول استاد چه نعمتهایی رو از خودمون دور کردیم فقط بخاطر اینکه بدلیل باورهای اشتباهمون باور نداشتیم میشه بهشون رسید و فکر میکردیم همینیه که هست باید سوخت و ساخت چقدر این کلمه سوختن و ساختن برامون آشناس؟! کافی بود مادر من از دست رفتن بچشو قبول میکرد عمرا اگر به مسیر شفا و درمان بیماری هدایت میشد. چرا از کار کارمندیمون با اینکه بهش هیچ علاقه ای نداریم بیرون نمیایم؟ با اینکه میدونیم تهش هیچ پیشرفت و احساس خوب و موفقیتی برامون نداره و سالهاست که داریم شرایط رو هر جوری شده با هر زجر و بدبختی تحمل میکنیم؟

    “””یاد اون عبارت قرآنی معروف میوفتم که فرشتگان قبض روح از مردم سوال میکنن در دنیا چگونه زیستید؟ پاسخ میدن ما در فقر و تنگدستی و بدبختی زندگی میکردیم بهشون پاسخ میدن مگر زمین خدا پهناور نبود؟! چرا در این شرایط موندید؟!! (چرا تحمل میکردید اوضاع ناجالب رو؟!!) جایگاهتون دوزخ و سرانجام سختی در انتظار شماس!!”””

    این آیه از قرآن حجت رو بر هممون تموم میکنه که داستان تحمل چیه و سرنوشت تحمل کنندگان چه سمت و سویی داره. مثال دیگری از خودم برای واضح شدن تفاوت بین تحمل و صبر میزنم به در آمد اندک کارمندی اکتفا کرده بودم در واقع زندگیمو بر مبنای همین درآمد برنامه ریزی میکردم چون باور کرده بودم که شرایط همینه درآمد من که نمیتونه افزایش پیدا کنه همینه که هست و من باید با این درآمد اندک کارمندی بسوزم و بسازم دیگه راهی هم نیست برای قبل از من همین بوده واسه بعد منم همینه شرایط کارمندیه دیگه باید دلتو بهمین چندرغاز حقوقی که میدن خوش کنی و با همین حقوق برای زندگیت برنامه ریزی کنی و فقط یه گوشه بشینی و حسرت زندگی خوب و لاکچری بقیه رو که از تو بیشتر دارن بخوری و …. نهایتا باید این وضع رو تحمل کنی ، باید این وضع رو تحمل کنی و بپذیری همینیه که هست!! این اوضاع و احوال من بوده تا همین چند وقت قبل اما بلطف خدا و استفاده از آگاهیهای استاد عزیزم دارم تغییر میدم شرایطمو ما چیزی به اسم تحمل نداریم! ما چیزی به اسم فقر و بیماری نداریم مگر اینکه از قبل پذیرفته باشیمش! اگر توی شرایط فقر آلود داری روزگار میگذرونی دوست من برو سراغ باورهات ببین کجاها رو باید تغییر بدی تا شرایطت عوض بشه اینو نپذیر و طبیعی ندون. درآوردن پول مثه آب خوردنه برای بعضیا بخدا اونایی که باوراشون ثروت آفرینه اوناییکه به کمبود اعتقادی ندارن اوناییکه خودشونولایق پول و نعمت میدونن اوناییکه نپذیرفتن برای کسب یه لقمه نون باید جون بکنن. استاد مهربانم اینقدر این فایل تاثیر گذاره و اینقدر نکات ارزشمند برام داره که زبانم از بیانش قاصره بهمینا اکتفا میکنم فعلا و امیدوارم بتونیم درس بگیریم از این کلام ارزشمن و هدایتگر شما و بینهایت از وقتی که میگذارید و این فایلهای طلائی رو برامون آماده میکنید سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    آرام گفته:
    مدت عضویت: 1252 روز

    سلام من 20 سال هست که با همسری تو دار زندگی میکنم که آنقدر خاص هست اسم کوچک مرا تازه 5 سال هست که می‌گه وتا بحال به من ابراز علاقه نکرده ومن همیشه درخواست کننده محبت بوده‌ام من تقریبا 4 ماه هست که دارم روی آگاهی خودم کار میکنم و تصمیم گرفتم که دیگر خودم را حقیر نکنم واو در این مدت همچنان به من اهمیتی نمی دهد وبه سمت من نمی‌آید در حالی که از خود تعریف نکنم من زیباهسنم مدرک تحصیلی لیسانس دارم و پیوسته دارم روی آگاهی خودم کار میکنم می‌دانم که قلبا دوستم دارد اما اصلا این را نشان نمی‌دهد از نظر مالی هم هم به من فشار می‌آورد وهم به دخترم ومن چون پدر و مادری ندارم که حمایتم کنند در این زندگی مانده‌ام ومن وفرزندمان به سختی او را تحمل میکنیم او هیچ حرفی به من ودخترمان نمی‌زند از ساده ترین چیز تا مهمترین مسائل دخترمان پزشکی قبول نشد از آن روز کلا اورا تحقیرخ میکند مرتب به ما میگوید شما بیعرضه هستید وفقط از خودش تعریف میکند با کسی رابطه ندارد واز صبح تا 11شب خیاطی می‌کند اما ما در سخت ترین شرایط مالی زندگی میکنیم من دو بینی گرفتم چهره روز سر مسائل مالی بحث داریم و دخترم هم دارد افسرده می‌شود چون فرزند طلاق هستم جرات جدا شدن ندارم زیرا کارم را که حسابداری بود ول کردم وفرزندم را بزرگ کردم الان اگر طلاق بگیرم یه خونه نیست که دو شب در آن بمانم همیشه غمگینم و راه فراری از این قفس را ندارم جز تحمل وقبول حقارت راهی به من برای نجات بدید البته که من دیشب از خدا خواستم واین فایل رو دیدم اما نمیدونم را خدا همیشه منو نصفه نیمه راهنمایی میکنه کمک کنید که راه رو پیدا کنم خسته شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      ندابشارتی گفته:
      مدت عضویت: 1692 روز

      سلام خدمت دوسته عزیزم

      همه ی ما به دلیل وجود تضاد ها و درموندگی ها،احساس تسلیم بودن مقابل خدا کردیم و به موجب همین خواسته که،خدایا ما دیگه ازین شرایط خسته ایم و‌در خواسته زندگیه بهتر داریم،به این سایت هدایت و دنباله روعه استاد عزیز شدیم که نتایج استاد و دوستان،کاملا شواهد کافی برای درست بودن مسیرمون هست

      من هم تازه در این مسیر الهی قرار گرفتم،و البته که به میزان تکامل و بودن در مسیر،ارامش قلبی و اسایش و احساس رهاییه زیادی نسبت به ندای قبل دارم که همش بخاطر همین ورودی های ناب بوده

      اصلا نمیدونم چرا دارم مینویسم

      ولی یه حسی بهم گفت بنویس!!

      خواستم بگم،بودنه شما در این سایت،خودش نشونه از فرداهای بهتره به شرطی که ادامه بدین مثل همین الان که کامنت نوشتین

      نتایج مالی هم میان

      همونطور که برای همه عزیزان اومده

      به نظره من وهله ی اول،ارامش درونی و صلح با خوده که هر نتیجه ایو میسازه

      کم کم هدایت میشین به مدارهایی که اونجا فقط خوده شما هستین

      بدون وابستگی به همسر،دختر،پدرو مادر هر شخصی که فکر میکنیم میتونن به جای خدا،برای ما خدایی کنن

      کم کم،ادمها خودشون باهاتون هم مسیر میشن یا به موجب تفاوت مدار،خیلی راحتو بدونه درد ازتون دور!

      خدا حواسش به هممون هست به شرطی که ما بخوایم

      دوسته عزیز،اینارو برای خودم نوشتم

      برای ندا که ببینه و یاداوری شه که از چه مسیری اومده و به کجا قراره هدایت بشه

      در پناه خدا باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      زهرا راستروان گفته:
      مدت عضویت: 1226 روز

      سلام و وقت به خیر

      ان شاءالله حل میشه و خودتون با هدایت الهی حلش می کنید. خدا هیچ وقت راه حل نصفه نمیفرسته شاید ما بنده ها خوب دریافت نمی کنیم. ترسیدن از شرایط و آدم ها و تحقیرهای آدم ها شرایط رو سخت تر میکنه گاهی باید محکم ایستاد و گفت دیگه به هیچ کس و هیچ چیز باج نمیدم اصلا میخوام ببینم تهش و بدترین حالتش چیه؟؟حالا که تلاشم رو کردم محکم می ایستم و خدا منو به شدت در مسیر درست قرار میده و انسان های خوب و مهربان رو سر راهم قرار میده.ما باید یادمون بمونه نسبت ها این دنیا اهمیت دارند و نه آن دنیا پس زیر بار زور و تحقیر نباید رفت و خدا همیشه اولویت اول است…

      امام علی فرمود اعتماد به نفس کلید خوشبختی است. آخه وقتی از درون اعتماد به نفس کافی وجود نداره از افراد خودخواه و سرکوبگر چه انتظاری میشه داشت اونا سوژه ی ساده و آسیب پذیرشون رو پیدا کردن ، پس چرا ولش کنن؟؟ باید تمرین کرد و گفت من لایق بهترین ها هستم خداوند افراد ناهم فرکانس را خارج و دوستات و هم فرکانس ها را داخل می نماید….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      احمد وفایی گفته:
      مدت عضویت: 1730 روز

      سلام وقت بخیر

      بنظر من شما حتما باید فایل های رایگان استاد درباره توحید گوش کنید.

      هر روز ! اینقدر گوش کنید تا در شما ایجاد باور کند.

      من از جملات شما متوجه شدم که شما بشدت اعتقاد ب عوامل بیرونی دارید ک مثلاً میگید کسی نیست ک به شما کمک کنه …

      بعدش هدایت خواهید شد انشاالله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      شیدا یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 1266 روز

      سلام زهرا جان

      در بین حرفهات پی بردم که هنوز در توکل کردن دچار مشکل هستی و با اتکا به غیر خدا و اینکه کسی را نداری از مسیر اصلی دور میشی

      من پارسال همین موقع مشکل شما را داشتم و با اینکه 16سال از زندگی مشترکم می‌گذشت نتوانسته بودم عشق حقیقی را تجربه کنم اما از خدا خواستم فقط و فقط خودش

      وقتی دیگه تصمیم نهایی را گرفتم همه چیز جور شد

      خود همسرم با پای خودش آمد و حق طلاق به من داد و من به صورت معجزه آسایی خانه مستقل گرفتم و هر لحظه با یادآوری معجزات خداوند شکرگذار او هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      ناهید رحیمی تبار گفته:
      مدت عضویت: 1454 روز

      سلام .

      عزیزم نمی‌دونم چند وقته تواین مسیر قرار گرفتی.

      اما کاملا مشخصه از همه بوعد،باکمبودها مواجه هستی.

      اعتماد به نفس وعزت نفسی نداری.

      تو گذشته موندی،ازآینده ترس ووحشت داری.

      ایمان به خدا نداری.

      نمیتونی هیچ جوره اعتماد کنی به جهان وقوانینش .

      خب کسی بااین مشخصات ،چه جور می‌تونه از زندگی ناجالبش ،بیرون بیاد.

      نداشتن پدر ومادر دلیل برموندن وتحقیر شدن ‌نیس.

      نداشتن اعتماد به نفست کاری کرده که همسرت اجازه ی هر رفتار ناشایستی به خودش میده.

      گذشته ی شما هرچی بوده ونبوده ،تموم شده .الان این خود شما هستید که باید چاره ای بیندیشیدوتغییراتی صورت بدید تا ازاین وضعیت رهایی پیدا کنید.

      اگه میخوای ازاین شرایطتت نجات پیدا کنی باید کمی صبورتر باشی وامیدوار.

      اینکه فکر کنی باید تحمل کنی ودیگه نمیشه کاری کرد!

      کاملن اشتباه میکنید.شما میتونید با افکاروباورهای الانتون وفرستادن فرکانسهای مثبت به جهان ونگه داشتن احساس خوب اتفاقات خوبی برای خودتون خلق کنید.

      از فایلهای دانلودی به خصوص قسمت دانلودی ها،خیلی استفاده کنید تا ذهنتون بازتر بشه.

      همه چی میشه درست میشه اگه خودت باور داشته باشی که میشود.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    سلام ب الله یکتا تنها قدرت وتنها فرمانروای جهانیان

    سلام ب استاد عزیزم ک در حال گسترش جهانه و با اموزش های بینظیرش باعث رشد ما میشه

    سلام ب مریم نازنین خوش صدا وپراز آرامش

    وسلام ب تک تک دوستان عزیز هم مسیر و هم فرکانسم

    استاد جان عزیز پدر من سال95

    دچار تنگی نخاع شد

    و دکتر بهش گفت باید وزنتو کم کنی تا عملت کنم راهی دیگه نداری

    پدر قبول نکرد و برگشت خونه روستامون

    بعد 7سال خیلی بهتر شد میتونست کارهای خودشو انجام بده

    ولی پاهاش بی حس میشد نمیتونست زیاد سر پا وایسه ولی خودش میگفت من عملی نیستم

    تا اینکه یه هفته پیش تسلیم شد ک بره دکتر دوباره البته

    ی چیزایی درمورد اب درمانی شنیده بود

    گفت میرم اگه خوب نشدم میرم عمل میکنم دیگه خسته شدم نمیتونم تحمل کنم

    ی دکتر پیدا کرد مطبش اهواز بود

    نوبت زد پیشش ولی چند روز جلوتر رفت اندیمشک ک بره شنا ببینم چطوره

    خلاصه با داداشم جلسه اول ک رفته

    استخر شنا کنه

    ی اقایی اونجا بوده ب پدرم گفته من شرایطم از تو بدتر بوده

    نمیتونستم راه برم با چهار دست وپا راه میرفتم

    رفتم پیش فلان پزشک همدان بدون عمل الان اینم ک میبینی دارم شنا میکنم

    خلاصه پدر و داداشم فردا صبح زود میرن همدان و اون بنده خدا

    هم با کمترین ابزار ممکن چنتاا از مهره های کمر پدرم و جا مبندازه

    ک پدر گفت بلافاصله بی حسی ک تو ناحیه گردن هم داشتم گاهی از بین رفته

    و چنتا حرکت ورزشی داده بهشون وگفته مطلقا نباید سردی بخوری وکلی از مواد غذایی ودارو گرمی داده بهشون

    بقیه کامنت جدا مینویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      نیکا ... گفته:
      مدت عضویت: 2611 روز

      سلام زکیه جان دوست عزیز و خوش چهره

      از خدا و استاد عزیز بسیار متشکرم بابت این سایت عالی

      وهمچنین از شما به خاطر کامنتهای زیباتون .

      دوست عزیزم میشه لطفا درباره مشکل پدرتون و درمان و پزشکش بیشتر بهم اطلاعات بدی چون مادر من هم این مشکل بی حسی در پا رو داره .

      شاید با خواست خدا و اطلاعات شما

      ایشون هم درمان بشه.

      پیشاپیش ازتون بسیار ممنون و متشکرم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 2038 روز

        سلام مجدد ب نیکای عزیز

        امروز صبح ساعت 5ونیم

        داشتم باقچه رو آب میدادم

        یاد کامنت افتادم دیروز از اقوام میومدن عیادت پدر

        فرصت نشد کاملتر جواب بدم

        ی حسی بهم گفت برو فیلمو ببین وجواب کاملتری بهش بده

        منم اومدم فیلمو نگاه کردم متوجه شدم اینقد حضور ذهن ندارم همه شو خودم بیام بنویسم

        ذهنم محدوده تو دلم گفتم الان چیکار کنم

        حسم گفت کامل توضبحات و بنویس روبرگه و براش تایپ کن

        خلاصه نوشتم الان مبخوام تایپ کنم

        عین کلمه ب کلمه ی حرفاش رو:

        بسم الله الرحمن الرحیم

        بنده یوسف مولایی میخوام درمورد دیسک صحبت کنم

        بعضی ها مقطعی تو کمر موقع ایستادن درد میکشن

        بعضی ها درقسمت باسن دارای درد هستند

        بعضی ها بین باسن وزانو یعنی قسمت ران درد دارن

        بعضی ها قسمت ماهیچه پشت پا درد دارن

        بعضی ها این درد پیشرفت کرده زیرپا احساس بی حسی دارن

        حتی انگشت بزرگ پا بی حس شده وقدرت دفاعی خودش و از دست داده

        وبعضی ها قسمت زیرین پا و روی پا بی حس شده ویکی از انگشتان کوچیک پا بی حس می باشد

        وبعضی ها در قسمت سطون فقرات قسمت بالایی گردن احساس درد میکنن بنام آرتروز اسمشو تو جامعه فعلا گذاشتن ارتروز

        من راهکاری ک خدمت شما میخوام ارائه بدم ان شاالله مورد فایده قرار بگیره

        وبنده تو جامعه روزانه استفاده کردم

        روزانه 6،7نفر مراجعه میکنن ومشکلشون برطرف شده

        خود بنده از اونهایی بودم ک شدیدترین دیسک رو داشتم کمرم خم شده بود

        خوابیده غذا میخوردم

        نمیتونستم راه برم

        14تا دکتر جواب منفی بهم داده بودن

        ناامیدم کرده بودن باااید عمل جراحی بسه

        جراحی نکنی فلج میشی

        بالاخره ناامید برگشتیم خونه روزی ب تلویزیون نگاه میکردبم

        اخبار عملی فرهنگی ب ابن شکل گفت :

        گفت کلیه دیسک ها با مقداری نرمش برطرف میشون اخیرا دانشمندان تشخیص دادن

        این جمله ب من امیدواری داد

        اون دانستنی های قبلی واطلاعات قبلی ک خودم داشتم +دکترها ی سری نرمش ها ب بنده ارائه داده بودن+تجربه افراد= اونها روجمع کردم ی جا مضرها روگذاشتم کنار

        روی مفید هاشون کارکردم

        یه مجموعه نرمشی درست کردم ک ب هرکس ارایه میدم موفق میسه

        یعنی درمورد درد دیسک اسوده میشن

        حالا علایم کسانی ک ب دیسک ضعیف وخفیف گرفتارن

        یا ب نوعی ب کمر درد دچار میشن اونها رو خدمتتون میخوام بگم جهت اطلاع:

        اونها ب دیسک کمر گرفتارن

        قدرت تمرکز فکری نمیتونن داشته باشن

        ب عنوان مثال نمیتونن برنامه ریزی دقیق داشته باشن

        نمیتونن ب خوبی حساب کتاب دقیق تنظیم کنن

        دچار فراموشی لحظه ای میشن خیلی از مواقع دچار سوویچ ک ب اصطلاح روی طاقچه گذاشتن میگردن

        دنبال موبایلشون میگردن

        دنبال جورابشون میگردن

        این ب ستون فقرات برمیگرده نگران این قضیه نباشید ب راحتی برطرف میشه

        از نظر رفع مزاج عذر میخوام

        دفع ادرار ومدفوع مشکل دارن وتعداد دفعات ادرار ب دلیل سردی بدن زیاده

        حالت یبوست سختی مدفوع پیدا میکنن

        ب راحتی نمیتونن بشینند

        و دفع ادرار و مدفوع وقاز یا قاس داشته باشن

        فرم نشستن شان نرمال نبوده واز اختیار آنان خارج است

        مورد بعدی در صورت بالا بودن دیسک شدید دارا هستند

        درقسمت کشاله ی ران وقسمت زیرشکم بعضی مواقع احساس درد دارن

        ادامه و مینویسم ان شاالله

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          نیکا ... گفته:
          مدت عضویت: 2611 روز

          سلام دوست زیبا و گلم

          من واقعا بابت اینکه اینهمه وقت گذاشتی و برام نوشتی ممنون و متشکرم از خداوند مهربان بهترین ها رو برات آرزو میکنم.

          امیدوارم همیشه سالم و شاد و موفق باشی .

          باز هم از خداوند بابت استاد عزیز و دوستان و این سایت الهی سپاسگزارم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 2038 روز

        سلام نیکا جان دوست عزیزم

        مرسی از تعریفت دوست قشنگم من خداروشکر میکنم بابت حضورم درکنار شما وبقیه دوستان عزیزم

        پدر من یکی از مهره هاش ب گفته ی پزشک ک قبلا رفته بود زده بود بیرون و ب نخاش فشار میاورد

        پاهاش بی حس میشد

        جوری رو مبل نمیتونست زیاد بشینه سریع روزمین مینشست

        داداشم همراه پدر رفتن پیش این شخصی ک گفتم

        الان باهاش تماس گرفتم ک گفت این شخص پزشک نیست

        یعنی مدرک نداره:))

        ما لرها بهش میگیم دکتر محلی

        ولی پدرم ک تمرینارو انجام میده

        خیلی پاهاش نرم ترشده

        یکی از حرکاتش دوچرخه س

        ک اصن من باور نمیشد پدر بتونه انحام بده

        این نشون میده اگه تو باور کنی میشه

        واگه ایمان داشته باشی

        سریع ترم جواب میگیری

        ان شاالله ک بتونه براتون راه گشا باشه چیزایی ک گفتم:))

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    زهره پیربداقی گفته:
    مدت عضویت: 2099 روز

    به نام خدای مهربانی ها

    خدایی که هر لحظه مرا هدایت میکند به راهی که بهترین راه است

    سلام خدمت استاد زیبا سخن وخدمت مریم بانوی کوشا و دوست داشتنی وخدمت خانواده صمیمی استادعباس منش

    خدارا هزاران بار شکر میگویم به خاطر قرار گرفتن من در این اقیانوسی که در هر لحظه نعمت و برکت وزیبایی وفراوانی هست

    وقتی به این فایل گوش میکردم داشتم همش فکر میکردم کجا ها من تحمل کردم خب در گذشته که من آگاهی نداشتم و قانون رو بلد نبودم خیلی خیلی اشتباهات زیادی کردم همش داشتم فکر میکردم که کدوم رو بگم تو همین فکر بودم که همسرم به خانه اومد وباخودش فیلم عروسیمون رو که دست مادر همسرم بود برایم آورد این فیلم ،فیلم مادر بود و فیلم تدوین شده دست خودم بود و اون هم در مدت 24سال خراب شده بود از همون سالی که ازدواج کردیم اون فیلم رو به ما نداد همیشه من ناراحت بودم و به همسرم غر میزدم که چرا این کارو با ما میکنه وهیچ کدوم هم جرات این رو نداشتیم که بهش بگیم که فیلم مون رو بده چون از عاقبتش می ترسیدم من همیشه اذیت میشدم می گفتم کاش جرات این رو داشتم می گفتم که بده شاید اگر همون زمان میگفتم شاید می داد و هیچ اتفاقی پیش نمی‌آمد ولی چون بخاطر یه سری اتفاقات ترس داشتیم که نکنه به ما نده شر به پا بشه صرف نظر کردیم ولی خیلی ناراحت بودم همیشه حسرت می‌خوردم که چرا نباید بتونم حرفم رو بزنم و خودم رو اذیت نکنم ولی چون ایمان نداشتن به خودم ویک سری افکار منفی در ذهنم بود اون افکار مانع میشد که من خیلی کارها و انجام ندهم

    ومن 24سال تحمل کردم وقتی فیلم رو همسرم داد خیلی خوشحال شدم گفتم خدا رو شکر بالاخره به دستم رسید اگر من این آگاهی رو سالهای پیش داشتم می‌تونستم خیلی راحت اون رو به دست بیارم چند ساعتی از این قضیه گذشت یک دفعه داشتم به حرفهای استاد فکر میکردم به خودم اومدم گفتم چرا تو 24سال این رو تحمل کردی و همیشه غصه میخوری که چرا حرف نمیزدی

    واقعا من وقتی فایل دوازده قدم رو اجرا میکنم خیلی تحولات در زندگی من پیش اومد من اصلا فکرش رو نمی‌کردم که به دستم برسه یه جورایی بیخیال شده بودم همش میگفتم شاید یه روزی خودش بهمون بده واقعا فایل های استاد مثل چراغ راه می مونه انگار مسیر را برامون روشن می‌کنه سپاسگزار خداوندم که مرا هدایت کرد واقعا خوشحالم که با استاد آشنا شدم و استاد یک موهبت الهی هست در زندگی من استاد عاشقانه دوستت دارم و از صمیم قلبم آرزو میکنم همیشه تندرست وسلامت باشی در کنار عزیزانت وخدا همیشه این خانواده صمیمی عباس منش را گسترده تر کند ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      علیرضا رستاخیز گفته:
      مدت عضویت: 2096 روز

      سلام زهره جانم

      خداروشکر که به خواسته دیرینت رسیدی و خوشحالم از اینکه این اتفاق برات افتاد و انگیزت رو بالا برد .

      روابط عاطفیتو تحسین میکنم و برات آرزوی شادی ، عشق و لذت بیشتر رو دارم .

      دوره 12 قدم یکی از بهترین دوره هایی بود که من فقط از قدم اولش کلی نتایج مالی گرفتم .

      دوست خوبم انقدر برای گذشتت حسرت نخور و برات مهم نباشه که چه کار هایی رو انجام دادی و چه کار هایی رو انجام ندادی ، گذشته دیگع گذشته .

      این گذشته میتونه چند سال ، چند ماه ، چند هفته ، چند روز ، چند ساعت ، چند دقیقه یا چند ثانیه پیش باشه .

      اینو بیشتر به خودم میگم که خودش رو اسیر گذشته کرده و خودش رو بابت کرده و نکردنش سرزنش میکنه .

      وقتی که امروز من به این درک رسیدم که خالق صد در صد زندگیمم دیگه باید بپذیرم که من نمیتونستم رفتاری بهتر این داشته باشم ، من نمیتونستم تلاشی بیشتر از این انجام بدم .

      همین الانش من میخوام یکسری اقدامات رو انجام بدم اما به هر دلیلی صرف نظر میکنم ، یا به دلیل ترس یا کمبود وقت ، یا خستگی یا کم حوصلگی یا چیزی رو بهونه میکنم یا هر چیزه دیگه ای .

      من الان در مرحله از دانش رسیدم ، مرحله ای از آگاهی که اینارو میفهمم ، میفهمم چه چیزی جلوی منو گرفته اما انقدر قدرتش زیاده که با وجود این همه کار کردن رو خودم هنوز شجاعت انجام دادنش رو ندارم .

      دوست دارم رابطه ری جدیدی رو آغاز کنم اما چیزی مانع میشه .

      دوست دارم تو حوزه ی کاریم خودمو به چالش بکشم و یه قدم پامو از محدودیت هام فراتر بزارم اما چیزی مانع میشه .

      میخوام تو حوزه ی سلامتی برای درمان جسمم اقدام کنم ذهنم نجواهای زیادی میاره ، وقت نداری ، پول نداری ، کارای مهم تری هم هست و ..

      من اول باید بتونم این نجواها رو ساکت کنم بعد اقدام خودش شکل میگیره .

      اینو همیشه به خودت یاد آور شو که من خالق صد در صد اتفاقات زندگیم هستم .

      منممممم خالق و تمااام

      هر چیزی از شخصیت و رفتار و عملکرد ، اتفاقات و آدم ها و برخوردها و .. همه و همه رو خودم خلق کردم .

      با چی ، با باور با فرکانس با افکار با توجه با دیده ها با شنیده ها با کلامم با تجربیاتم با برداشت هایی که از وقایع و اتفاقات داشتم .

      چقدر من نیاز داشتم که این چیز ها رو بنویسم ، من نیاز داشتم این حرف هارو بزنم و ممنونم از کامنت بینظیرت که امشب منو قلقلک داد تا برای خودم و شما بنویسم .

      و ادامه میدم .

      آقای عزیز ، خانم عزیز من و شما نمیتونیم فراتر از باور های ذهنیمون عمل کنیم تمام شد و رفت .

      برای چی حسرت کاره نکرده ای رو بخورم‌ که تو اون لحظه از توانایی من خارج بوده .

      دوست من هر رفتاری که ما میکنیم به خاطر باور های ماست هر شخصیت و عملکردی که امروز ما داریم از باور های ما نشئت گرفته ، اگر امروز به جایی رسیدی که میگی ای کاش زودتر انجامش داده بودم یا حداقل درخواست میدادم و نهایت نه میشنیدم و اتفاقی نمیوفتاد آخههه .

      تو هرگز این کار نمیتونستی انجام بدی حتی همین درخواست ساده چون باورهات به تو این اجازه رو نمیدادن .

      من سربازم و سره پست با فرماندم درگیر شدم و گوشی منو گرفت و من سه روز تمام بدون گوشی بودم و رنج کشیدم و هرگز نرفتم به فرمانده بگم گوشیمو بده به دلیل اینکه نکنه بگه نه ، نکنه تحقیرم کنه ، نکنه باعث بشه گوشیمو بده حفاظت و کلی داستانای بعدش ، بعد از سه روز رنج و عذاب و بی گوشی سر کردن گفتم ولش کنن بابا من زندگیم فلج شده نه به کارم میرسم نه میتونم رو دوره استاد کار کنم ، زدم به سیم آخر یا الله توکل به توو

      حدس بزن چه اتفاقی افتاد ، حس بزننن….

      این دیالوگ دقیقا دیالوگ فرمانده به من بود .

      زودترم میومدی گوشیتو بهت میدادم ، گوشیت به چه درده من میخوره بیا بگیرش .

      به خودم گفتم دیدی قضاوت کردی علیرضا ، چی فکر میکردی چی شد …

      حالا یا این میشه برای من درس که دفعه بعد واسه خودم سناریو نبافم و به جای اینکه بشم پیشگوی اعظم برم و انجامش بدم و بعد نتیجشو ببینم یا اینکه دوباره قضاوت ها باعث میشه خودم رو در مزیقه قرار یدم .

      حتی اگر باز هم این لشتباه رو تکرار کنم من هرگز خودم رو سرزنش نمیکنم چرا که من امروز میدونم اگر عملی رو انجام نمیدم یا حتی انجام میدم همش بر میگرده به فرکانس های ارسالیم ، من نمیتونم بهتر از فرکانس هایی که میفرستم عمل کنم چون جهان مثل آینه عمل میکنه ، دقیقا همون فرکانس هات رو وارده زندگیت میکنه .

      متوجه هستی چی میگم ، به جای اینکه به جسمت فشار بیاری به ذهنت فشار بیار فرکانشو بفرست و بدون اگر فرکانس مناسب بفرستی نتیجه بشکن زنان وارده زندگیت میشه .

      فرکانسشو ایجاد کن و تقویتش کن .

      سره پست خسته و بی حال نشسته بودم رو صندلی ، به زمین نگاه میکردم و نم نم چشمام تار شد ، آروم آروم داشت خوابم میبردم ، به خودم اومدم گفتم ببین علیرضا همین وضعیتم تو خودت خلقش کردی چرا

      چون خالق صد در صد زندگیتی

      یادت باشه که به خودت این تعهد رو دادی و امضا کردی که من هستم که با کانون‌ توجهم تمام اتفاقات زندگیمو خلق میکنم .

      این زمین ، این درخت ها ، ای وضعیت سلامتی جسمی ، این تن صدا ، این انرژی ، این انگیزه ، این حرکت ، این ارتباطات ، این لبخند ، این صندلی ، این فرمانده ، این قسمت ، این لباس سربازی ، این هوای گررم ، این آفتاب ، این ابر ، ای چن عرق هایی که رو پیشونیمه ، این ماشینی که از رو به روم رد شد ، همه و همه رو خودت خلق کردی .

      از زیره بار مسئولیت هات شونه خالی نکن ، باید اینو بپذیری ، این قدم اوله اگر نپذیری نمیتونی تغییرش بدی ، مهم نیست الان میتونی تغییرش بدی یا نه ولی مهم اینکه الان اینو بپذیری همین ، بعد راهشم پیدا کنی ، باورشم پیدا میکنی .

      مگه نمیگی من با فرکانس و باور هامه که دارم زندگیمو خلق میکنم ، پس برو این بطری که دستته رو بده به ایستگاه صلواتی و بگو برات شربت پر کنه ، استرس گرفتم ، اگه پر نکرد چی اگه ضایع شدم اگه گفت نه

      خب حالا منطقی کن مگه نمیگی همه چیز باوره پس انجامش بده دیگه خب من چه باوری میتونم بسازم تا باعث بشه من برم و این بطری که تو دستمه رو بدم به طرف و بگم برام شربت پر کنه با وجود اینکه الان ترس دارم .

      خب مشکل چیه ، ممکنه ضایع بشم ، خب بشی ضایع بشی مگه چه اتفاقی میوفته ، ممکنه توهین کنه بگه تو چه خبرته این همه میخوای بگیری ، خب بگه توهین کنه ، هرکسی به من توهین کنه در واقع به خودش توهین کرده چون من هم قسمتی از وجود اون هستم ، ممکنه این کارم وجهه ی خوبی نداشته باشه و خوب به نظر نرسم ، من خودم رو همینجوری که هستم دوست دارم کی تو جهان بهتر منه ؟ چرا انقدر ارزش دیگران رو تو ذهنت میبری بالا و ارزش خودت رو میاری پایین ، تو‌ حق اینو داری درخواست کنی و به شیوه خودت فکر کنی و رفتار کنی ، خودت رو همینجوری که هستی بپذیر ، اگر بهم نده چی ، فدای سرت مهم اون نتیجه نیست الان برام مهم اینکه بری و درخواست کنی اینکه برام لذت بخشه ، پا گذاشتن رو ترسته که برام لذتبخشه ، مسیره که خوشبختی میاره نه مقصد ، زندگی یعنی تجربه پس برو و انجامش بده .

      رفتم و انجامش دادم .

      تماااااام .

      مگه کار کردن رو باور ها چه شکلیه ، اینکه من بشینم ساعت ها به خودم بگم من میتونم و بعد خسته بشم و بگیرم بخوابم ، خب نتیجش چیشد ، فقط انرژی مصرف کردم ، من چیزی رو میخوام که بهم انگیزه حرکت بده ، باوری رو‌ میخوام که باعث بشه منو مثل الان که تا 2 نصف شب بیدار نگه داشته تا کامنت بنویسم با وجود اینکه صبح زود کله سحر باید پاشم برم پادگان ، باعث تصمیم و اقدام جدیدی بشه .

      کار کردن روی باور ها یعنی امشب که خواستم برم چوب دهل رو از دهل زن بگیرم و شروع کنم به زدن با اینکه سال ها دوست داشتم که تو دسته دهل بزنم .

      من این باور هارو میخوام ، صبح تا شب تکرار کردن یه جمله کار ساز نیست ، من باید از جملات استفاده کنم برای تغییر احساسم ، برای بالا بردن انگیزم ، این همون فرکانسه مناسبه ، این همون کدیه که باید نوشته بشه .

      شووووووووور و شوووووووووووق

      دوستت دارم استاد

      خدایا خودم رو به تو میسپرم منو از سریع ترین و لذتبخش ترین مسیر ها به خواستم برسون ، من بهت اعتماد دارم .

      خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سحر حسینی گفته:
    مدت عضویت: 379 روز

    سلام و درود بر همگی

    استاد من وقتی 15 سالم بود مادرم رو از دست دادم و با خواهرم و برادرم پیش پدرم و نامادری زندگی کردیم و 11 سال تحمل کردیم . یک روز به خواهرم گفتم من دیگه تحمل نمیکنم خسته شدم بیا یک کاری کنیم چیزی .

    با کمک خداوند جدا شدیم از طریق قانونی و رفتیم خونه مادربزرگم در صورتیکه همه میگفتن پدره هر چی هم بگه حرف حقه .

    منم گفتم نه من زندگیم اینجا داره خراب میشه و بعد درها باز شد و من رفتم سرکار و خواهرم در کارش اوج گرفت و تونستیم زندگی بسازیم که هر کس از دور میبینه میگه آفرین آفرین

    و من همیشه گفتم خداوند برای من همه چیز و همه کس شد پدر و مادر شد ، راهنما شد ، …‌

    من اون موقع ها زیاد با خدای خودم صحبت میکردم و در مسیر قرار میگرفتم اما باورهای منفی زیادی پیرو مسایل مالی داشتم بیشتر از یک حدی انگار نمیتونستم از خدا درخواست کنم تا اینکه با شما آشنا شدم و به لطف خدا در جریان این آگاهی ها هستیم . هم من و هم خواهرم

    خداوند همیشه و همواره همراه من بوده و هست و خواهد بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: