اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد جانم من مطالب رو کوتاه میکنم که شاید یک سری دوستان وقت بکنن تمام کامنت هارو بخونن
استاد جانم من مادرم یه باوری داشتن که هر موقع پول میدادن برم خرید میگفتن مادر تو پول کم نمیاری چون پول بابات با زحمت کشی در اومده و برکت داره
من تا این سن 25سالگی هنوز دارم درجا میزنم با اینکه از 16سالگی چند شغل مختلف رو شروع کردم خوبم پول درمیاوردم ولی باید واقعا خیلی کار میکردم .
تا اینکه فهمیدم باید باور هارو تغییر داد و تو یک فایلی فرمودین باید باور هارو منطقی کرد واسه خودتون.
استاد جانم بنده یه چیزی فهمیدم که به نظرم خیلی درسته ؛
اسناد جان ریشه ترس، سختی،نگرانی ،استرس ، زحمت بیش از حد تمامش شیطان هستش
و ریشه الله اسانی، خوبی، راحتی و ارامش هستش
پس اینکه کاری توش سختی بیش از حد باشه ریشه شیطان داره و برکتی داخلش نیست
باخودم گفتم اگر قرار بود پول سخت برکت داشته باشه الان کارگر ها باید میرفتن سفره خارج و روز به روز پیشرفت کنن چون پولشون برکت داره دیگه پس باید رشد کنه، یا اینکه اگر پولی که سخت بدست میاد چرا همه فقیر هایی که سخت کار میکنن اخره ماه لنگ دوقرون دوهزار هستن مگه پولشون برکت نداره چرا نمیمونه اخره ماه پولشون؟ چون ریشه اون پول بدست اوردنه شیطانیه پس برکتی در کار نیست دقیقا هم داریم میبینیم
وثروتمندان که پول رو اسان بدست میارن روز به روز پیشرفت میکنن و سفر هایه خارجی میرن و اینقدر خوشبختن چرا حالا؟ چون اون پول رو به روش خدایی و از طرف الله بدست اوردن این ثابت میکند پولی که با اسانی (ریشه الله) بدست بیاد به شدت برکت داره
استاد جان بخدا اینو من شروع کردم هنوز دوماه نشده الان حقوق جایی که کار میکنم دو تومن افزایش داد همینجوری بدونه اینکه من جیزی بگم
این نشان میدهد این باور سمی باید روش کار بشه خیلی این باور کار داره و به نظرم پاشنه اشیل من اینجاست
خیلی ارادت داریم️
ارزوی خیر و برکت و رزق اسان رو برایه خانواده صمیمی عباسمنش دارم
امروز بدنم یه واکنشی نشون داد و فکرم رو درگیر کرد.
سریع سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و نذارم ادامه پیدا کنه.
بعد با خودم گفتم:
«خدایا، اگه قراره چیزی بفهمم، یه نشونه بهم بده.
واقعاً دلم میخواد باهام حرف بزنی.»
طبق معمول رفتم روی «نشانهی روز»
و این فایل اومد. باورم نمیشد.
اصلاً نمیدونم چجوری بگم…
وقتی گوشش کردم،
یه حس عجیبی تو دلم نشست.
الان فقط میتونم بگم چقدر خوشحالم اینجام.
چقدر خوشحالم تو این سایت کنار شما هستم .
اینکه هر روز دارم یه چیز جدید یاد میگیرم،
بدون درگیری ذهنی، بدون فشار .
بعدش شروع کردم به نگاه کردن به باورهام.
باور سلامتی ، باور ثروت ، باور روابط…
میدونم باور اشتباه دارم.
باورهایی که باید براشون زمان بذارم،
بشینم بنویسمشون و براشون جملههای درست بسازم.
البته که خیلیاشونو میدونم ولی تمرکز 100 نمیزارم ، اینو دیروز فهمیدم در مورد خودم .
و میدونم خیلی چیزها توی زندگی من برمیگرده به همین باورها، به این که ذهن من داره زندگیمو میسازه.
اینجا بود که حرف شما خیلی به دلم نشست؛
اینکه بشینم با خودم روراست باشم و بگم:
مثلاً من از رابطم چی میخوام .
خواستههام دقیقاً چیه؟
از طرف مقابلم چی میخوام؟
خودم باید چه تغییری بکنم؟
« با جزییات بخوام »
« میدونم یه خواستهی کلی تو ذهنمه ولی باید جزئیات رو بدونم و براش باور درست بسازم »
تو این چند روز ، فایلها آنقدر قشنگ کنار هم قرار گرفتن که انگار پازل داره کامل میشه.
اون لحظهای که ذهنم درگیر چالش ( بدنم ) بود،
دیدم دارم سناریو میسازم، دارم تجسم میکنم چیزی رو
که هنوز اتفاق نیفتاده.
همونجا به خودم گفتم:
«صبر کن…
تو داری الکی یه داستان میسازی.
داری یه چیز اشتباه رو تجسم میکنی.»
ذهنم چقدر میتونه راحت منو ببره یه جاهایی
که اصلاً واقعیت نداره. الان نمیخوام بهش اجازه بدم ، کاری که قبلا با خودم کردمو الان نمیخوام انجام بدم .
چند تا باور که برای خودم باید تکرار کنم :
باور قدیمی:
ازدواج یه سن مشخص داره.
باور جدید:
ازدواج تو هر سنی امکانپذیره و زمانش برای هر آدم متفاوته.
باور قدیمی:
رابطه با جنس مخالف همیشه سخته و پر از دردسره.
باور جدید:
رابطه میتونه ساده، سالم و همراه با آرامش باشه.
باور قدیمی:
برای دوستداشتنی بودن باید خودمو تغییر بدم.
باور جدید:
من همونطور که هستم، ارزش دوستداشتن دارم.
باور قدیمی:
عشق یعنی وابستگی و ترس از دست دادن.
باور جدید:
عشق یعنی امنیت، احترام و رشد دوطرفه.
باور قدیمی:
اگه رابطهای تموم شده، یعنی من شکست خوردم.
باور جدید:
هر رابطه یه تجربهست و من ازش آگاهتر شدم.
باور قدیمی:
آدم درست خیلی کمه و پیدا نمیشه.
باور جدید:
آدمهای همفرکانس من هم تو این دنیا هستن.
باور قدیمی:
باید عجله کنم و زود به نتیجه برسم.
باور جدید:
من به مسیر زندگی خودم اعتماد دارم.
باور قدیمی:
سن و شرایط، آیندهی رابطهی منو تعیین میکنن.
باور جدید:
آگاهی، انتخاب و آمادگی من ، آیندهمو میسازه.
باور قدیمی:
تنهایی یعنی کمبود.
باور جدید:
تنهایی میتونه زمان رشد و شناخت خودم باشم.
« درد و دل با خالقم »
هرچی زمان میگذره،
بیشتر از تو هدایت میخوام، پروردگارم .
خدای مهربانم،
میخوام تغییر رو با تکتک سلولهام حس کنم.
میخوام واقعاً برسم به جایی که لایقشم،
چون من لایق داشتن یه زندگی ایدهآل هستم.
پروردگارم ، کمکم کن.
کمکم کن این مسیر رو درست برم.
دستم رو بگیر و هدایتم کن.
هر جا که لازمه، آروم منو برگردون.
من واقعاً میخوام تغییر کنم.
واقعاً میخوام بهترین ورژنِ خودم بشم.
تو منو زیبا آفریدی،
خوشروزی، خوشقدم و سرشار از نعمت.
و اگه تا یه جایی کوتاهی کردم ،
یا خلافِ ذاتم قدم زدم،
الان با تمام وجودم میخوام برگردم…
برگردم به اصل خودم،
به همون چیزی که تو من آفریدی.
پروردگارم ، همراهم باش.
استاد عزیزم، خانم شایستهی گرامی واقعاً ممنونم… هرچقدر تشکر کنم کمه در برابر زحماتی که میکشید.
از صمیم قلبم سپاسگزارم و قدردان تمام آموزهها و همراهیتون هستم. امیدوارم بتونم به اون درجهای برسم که باعث افتخارتون باشم. « با تمام وجود، سپاسگزارم »
افکار من به محض دیدن فایل جدید و دیدن عکس استاد در پس زمینه
فایل جدید اسمش چیه؟ خب پس بدرد من نمیخوره ولش کن
ای بابا استاد هم هر روز رشد و پیشرفت میکنه و چه بدنی ساخته ولی تو چی ، هر روز داری پسرفت میکنی، هر روز بدنت داره افت میکنه
تو بدرد هیچی نمیخوری، تو الکی زنده ای ، و هیچ سودی نداری ، تو اراده نداری، تو تعهد نداری، تو بلد نیستی رو خودت کار کنی، ببین استاد رو ،چقد رشد کرده و تو چی ؟ هیچی به هیچی، تو بدبختی پس ولش کن از سایت برو بیرون و برو یه کار دیگه انجام بده
در اینجا دیدم که به محض دیدن فایل جدید و عکس احساسم بد شد و افکار بالا داشت کار میکرد ، و این نشون میده که ذهن من هنوز مقایسه گر هست و بجای اینکه به این توجه کنه که تا سه ماه پیش من ماضی نقلی در زبان انگلیسی نمیدونستم چیه ، الان دارم کتاب داستان سطح 1 رو به راحتی میخونم و لذت میبرم و این پیشرفت رو نمیبینه
خب بریم سراغ گوش دادن به فایل
من سریع میدوم به چه دردی میخوره
وقتیکه رفتم و یه فیلم از بولت دیدم که چقدر سریع میدوه ، جلسه 11 احساس لیاقت برام منطقی تر شد که مفهوم توانایی ها و استعدادهای زاتی خودت یعنی چی؟ اینکه تو میتونی از تواناییها و استعدادهای خودت که سرمایه های اصلی تو هست میلیاردها پول بسازی
من دیدم که صبوری یکی از خصوصیات بارز و عالی من هست
دیدم که اخلاق خوب از خصوصیات خوب من هست
دیدم که پشتکار یکی از خصوصیات خوب من هست
و درک مفاهیم و رفتارها یکی از خصوصیات خوب من هست
و این سوال رو از خودم پرسیدم که خب که چی ؟ چطور میشه از اینها پول ساخت
که هدایت شدم به این فایل، وقتی که خودم رو جای بولت گذاشتم در کودکی که حتما یه شمه ای از اینکه سریعتر میتونه نسبت به دیگران بدوه داشته و بهش پی برده ، این سوال رو از خودم پرسیدم
تو دو خوبی داری چطور میشه از دویدن پول ساخت ؟ دیدم که ذهن من میگه که خب که چی ، آخه دویدن هم شد هنر
ولی دیدم که اونجایی که بولت بزرگ شده چون همه دونده هستن ، اونجا تو ذهنش ارزش پیدا کرده و رفته سراغش و شاید اگر بولت جایی بود که هیچکس دونده نبود و مثلا همه آشپز بودن احتمال داشت که چیزهایی که دیده رو باور کنه و بره سراغ آشپزی
و من به این نتیجه رسیدم که من خصوصایت خوب و استعدادهای خوب زیادی دارم و احتمالا به دلیل اینکه اطرافیانم طور دیگه ای رفتار میکنن من هم سعی کردم که مثل اونها رفتار کنم و الان برام سواله که چرا ثروت وارد زندگی من نمیشه
وقتی که من فک کنم که من دونده خوبی هستم و برم سراغ علاقه ام و ببینم چطور میتون رشدش بدم قطعا هدایت میشم به مسیر درست
که بولت هم همینطور بوده
فقط چقد باور محدود کننده من در مورد دوندگی دارم
آخه دو هم شد نون و آب
بیا برو فکر نون باش که خربزه آبه
یعنی چی صب تا شب بری بدوی
بیا برو یه نرم افزاری یاد بگیر یه دانشگاهی برو یه درسی بخون
یه مکانیکی یاد بگیر یه فروشندگی یاد بگیر
یه سیم پیچی یادبگیر
یه چار نفر آشنا پیدا کن برو تو جای دولتی یه منطقه امنی برا خودت درست کن که یه زندگی راحتی داشته باشی یعنی چی بری بدوی
در صورتی که موفقیت تو زات هر آدمی هست فقط یه قدم باهاش فاصله داره و فقط ادامه اش بده
این نشون میده که ذهن من درباره هر چیزی اینطور فک میکنه
تازه میفهمم که چرا من وقتی که هر توانایی و استعداد و خصوصیت مثبتی از خودم رو میگم ذهنم مقاومت میکنه و میگه که چی
به چه دردی میخوره
آخه صادق بودن نون و آب میشه : این میشه که یه شخصی مثل آقای فاتح که تولید کننده جدول های کشور ایران هست کل سرمایه اش رو بده بدستت، کسی که شهرک سازی میکنه در کشور و خارج
و مثال هایی از این دست
پس نگو این رو ، و حتما نگاهت رو کلا عوض کن ، و اگر بولت رو دیدی بگو که ببین آدم میتونه از سرمایه درونی و خدادادیش چقد ثروت بسازه ،چقد لذت ببره ،و چقد کیف کنه
من قبل از اینکه این فایل رو گوش کنم مسابقه فوتبال با بچه ها برگزار کردیم و یه بازیکنی داشتیم که اصلا به زور میتونست توپ رو استپ کنه و این فکر همیشه به ذهن من میومد که ما به خاطر اون میبازیم و من دائم ذهنم رو کنترل میکردم و اون فرد رو تشویق میکردم تاجایی که اون یه گل زیبا تو این بازی زد و ما بازی رو با اختلاف 6تا بردیم و من بعد از بازی وقتی به این فایل شما گوش کردم فهمیدم که دلیل پیروزی ما چی بوده و به خاطر باور های قدرتمندی که در رابطه با این موضوع داشتم باعث پیروزی ما شد در حالی که حریف واقعا قوی بود. خیلی ممنونم از شما استاد عزیز به خاطر این باور های قدرتمند که به ما القا میکنید
سلام به استاد گرامی خانم شایسته گل و دوستان نازنین
من یکی باور های خوبی که داشتم در زمان تحصیلم این بود که من هرچی بخونم همون میاد و نمره من عالی میشه تو امتحان و همیشه هروقت درس میخوندم ی جایی رو کمتر یا بیشتر میخوندم همون که بیشتر میخوندم نمرات بیشتری ازش داخل امتحان میومدم درسته که همیشه جزو نمرات تاپ کلاس بودم ولی تقریبا 99 درصد امتحانارو شب امتحانی بودم ولی با این حال بازم نمراتم عالی بودن مثلا یادمه سال نهم که امتحانای نهایی بود یه کتابی به ما داده بودن در طول سال که از اون بخونیم و من از یه جا شنیده بودم که امتحان نهایی همه سوالاتش از اینه و فقط همونو خوندم و اصلاا حتی کتابو نگاه هم نکردم و راستش از درس تاریخ و جغرافیا و اینا اصلاا خوشم نمیومد و با خوندن همون کتاب جزوه مانند نمره 19 یا 20 شدم و باز سال دوازدهم هم که نهایی بود با اینکه در طول ترم اصلاااا درس نخونده بودم و کتابارو باز نکرده بودم چون انلاین بود و بیشترم سرکلاسا خواب بودم وامتحانارو معلم میگرفتیم تا برامون امتحان بده امتحانای خرداد حضوری و نهایی بود و منی که هیچی در طول ترم نخونده بودم اونجا هم باز فقط نمونه سوالات سالهای قبل و بیشتر میخوندم و درسهایی که نمرات بالاتری داشت و تونستم اینجوری همون خرداد پرونده درسارو ببندم در حالی که دوستام بعضی هاشون به دی و شهریور هم کشید امتحاناتشون برای پاس شدن و این درحالیه که واقعا هیچکدوم در طول ترم نخوندیم
و خلاصه که این باور خیلی در طول مدرسه به کارم اومد
کلا از زمانی که انلاین شدیم من دیگه اصلا درس نخوندم تا قبل از اینکه پندمیک بشه و مدارس تعطیل و انلاین بشه من سال دهم بودم که دیگه بعد ترم اول مدارس تعطیل شد اون موقع من نمره ترم اولم نمیدونم 19.81 یا 19.89 شده بودم و همیشه خدا هم اگر یه جایی نمره کم میاوردم گریه میکردم و ناراحت میشدم خداروشکر که دیگه انلاین شد و من دیگه خودم زدم به بیخیالی و دیگه ام واقعا برام مهم نبود که نمره ام چند میشه
_
استاد یکی از باور های غلطی که من داشتم و از مامانم بهم رسیده بود و مامانمم از دوستش بهش رسیده بود (ایشون هم نمیدونم از کجا باور درونشون وجود داشته ولی مثل اینکه ی زمانی که اینجوری بوده ی اتفاق بدی واسشون میفته برای مامانمم تعریف کرده بودن و این باور درون مامانمم ایجاد شده بود)این بود که نباید کفش یا دمپایی برعکس باشه وگرنه که اتفاق بدی میفته از زمانی که با شما اشنا شدم و باور اینکه هیچ چیز و هیچ کس جز خداوند در زندگی ما نقشی ندارد با منطق قوی از اینکه یکی مثل من این دمپایی و کفش رو به وجود اورده و تولید کرده حالا این دمپایی کفش قدرتی داره که زندگی مارو خراب کنه و ما خودمون قدرت نداریم و تقریبا دیگه هروقت دمپایی و کفشم و در میارم و برعکس میشه دیگه بهش کاری ندارم و بعضی وقتام خودم برعکسش میکنم که یاد این باوره میفتم
خداروشکر که این باور غلطمم درست شده
استاد یکی از باور های خوبی که پدرم داره اینکه به همه چی میگه این الکیه و وجود نداره و اینا هرچیزی که بدونه بده و … مثلا برای دوره پندمیک از همون اولش گفت اینا الکیه و نمیدونم اصلا کرونا وجود نداره و … و اصلا هم به حدی که ما رعایت میکردیم ایشون رعایت نمیکرد درحالی که میرفت سرکار و ما هم تو خونه بودیم نه خیلی از ماسک خوشش میومد نه الکل میزد به دستش واین باور واقعا بهش کمک کرد درحالی که من و مامانم دچار شدیم و هردوی مارو برد دکتر و ماسک نمیزد وقتی پیش هم بودیم ولی خداروشکر اون هیچوقت مبتلا نشد به اون بیماری
_
استاد یکی دیگه از باور های غلطی که در وجودم بود باور تخم مرغ شکستن بود و اینکه بقیه میتونن مارو چشم بزنن و چشم زخم و اینا اون رو هم با همین باور که بقیه قدرتی ندارد و گوش دادن به فایل چشم زخم به کل از بین بردیم و الان حدود دو سالی میشه که اصلا تخمرغی داخل خونه ما شکسته نمیشه درحالی که قبلش ما همش تخمرغ میشکستیم و همش هم این اعتقاد به چشم زخم رو به خودمون یاد اور میشدیم
استاد یکی دیگه از باور های خوبی که درونم وجود داره و با گوش دادن به صحبتهای شما بیشتر شده اینکه بقیه جامعه و پدر مادر و …. هیچ نقشی در زندگی ما ندارند و اگر یه جایی به مشکلی برمیخورم یا به جایگاهی که میخوام نرسیدم و پول و ثروتی که میخوام الان ندارم تقصیر هیچکس نمیدونم و میگم ما با کار کردن روی باور هام میتونم همه چیو درست کنم و این تقصیر فقط و فقط خود منه
چقدر این فایل سرشار از اگاهی بود استاد باید بارها و بارها گوش بدیم که بیشتر باور به اینکه باورها اصل و اساس هستن برامون یاداور بشه
اتفافا چند روز پیش داشتم مصاحبه دیوید گاگینز رو میدیم و کامل هم ندیدمش وسطاش ویدیو رو پاک کردم بخاطر اینکه احساس کردم درسته شاید حرفای خوبی بزنه ولی همش داشت میگفت باید به سختی بکشی باید پدرت در بیاد باید در حد مرگ کار کنی تا
به اون چیزی که میخوای برسی و .. اون شخصی که داشت باهاش مصاحبه میکرد بهش گفت ی نفر هست 130 کیلو وزنش چی داری بهش بگی بهش گفت که باید سختی بکشی اصلا اسون نیست که بخوای لاغر کنی و اینا دقیقا همینجاها بود که کلا ویدیو رو پاک کردم و گفتم این همش داره از سختی و مشقت و اینا میگه درحالی که شما به رااااحتی و اسونی با یه قانون که عمل میکنید انقدر سریع و راحت بدون اینکه بخواید برید به قول خودش تو سرما صبح زود بدوید و ایناا… رسیدید به اینکه انقدر هیکلتون رو فرمه و نه تنها هیکلتون عالی شده بلکه اسون به این کار دست پیدا کردید و سلامت هم هستید نه تنها شما بلکه هرکس دیگه ای که برای لاغر شدن دوره سلامتی رو تهیه کرده
و فقط و فقط همه باورهای ماست اگر باور کنیم اسونه اسون خواهد بود و اگر باور کنیم سخت سخت خواهد بود (اینجا که این حرف و زدم یکم مقاومت ذهنم و احساس کردم )واقعا همیشه ذهنمون مقاومت خودش و داره درحالی که الان دارم دوتا نتیجه رو با روند طی شده متفاوت بهش نشون میدم شمایی که همیشه میگید باید اسون باشه و انقدر اسون وزن کم کردید و به هیکل دلخواه رسیدید و اونی که به سختی تونسته بود و میگفت هم به سختی میشه و شما هم همیشه میگید کارها باید اسون باشه و به اسونی میرسیدبه همه چی
دقیقا باور همه چیه
انشالله برسم به اونجایی که با گوشت و پوست و استخوانم اینو باور کنم که باور همه چیه انقدر دنبال چیزای الکی نرم و وقت خودمو هدر ندم و فقط رو باورهام کار کنم و دنبال حاشیه ها نرم
ممنون ازتون بابت این فایل فوق العاده عالی. و ممنون از خانم شایسته که برامون این ویدیو رو ضبط کردن
و خدارو سپاسگزارم از اینکه بهم فرصت داد کامنت بنویسم و ردپایی از خودم به جا بگذارم
باور عجیبی که دارم اینه که اگه یه روز خوب باشم دو روز بد میشم یا اگه یه هفته حالم خوب باشه 2هفته بدم البته که این باور نمیدونم چه جوری به وجود اومد ولی خوب یواش یواش چون جلوش رو نگرفتم شکل گرفت
همش دارم به این فکر میکنم چطوری میشه همواره حال خوب داشت حال خوب نه به معنای سرخوشی حال خوب به معنای درک شرایط خودت و اطرفات حال خوب به معنای لذت بردن از همه چیزای خوبی که میتونیم تجربه کنیم،من شغلم دولتیه و نمیدونم چه احساس یا باوریه که انگار هیچ کس از این شغل راضی نیست البته که منم جز همون دسته هستم خوب منطقی هم بخواهیم بگیم شغل آزاد در امدمش بیشتره و آزادترم هستی و دولتی دست و پا گیره،ولی مشکل من اون راضی بودن از شغله اینکه تو بتونی تو شغلت هر چی که هست حالت خوب باشه و خوب انجام بدی،نمیدونم چرا امشب دوتا کامنت که گذاشتم بیشتر در مورد شغل شد شایدم چون الان سرکار هستم این شکلی شده ولی خوب باور محدود کننده من همینه که شغل دولتی اصلا خوب نیست ولی خوب میبینم که خیلیا حالشون تو این شغل خوبه،با بد خوب شغل کاری ندارم با اون حال خوب،یادمه استاد تو یه فایلی میگفتن کسایی که رفتن تو گولد کوبیست اونموقعه یا بازاریابی های شبکه بی که اگه مال باخته هم باشند که هستن یا حداقل چیزی گیرشون نیومده ولی میتونن تو هر شغلی دیگه یی با اون مهارت های که دارن و یاد گرفتن تو بازاریابی،پول در بیارن شغل دولتی هم همینه به نظرم باورمون عوض کنیم که میتونیم توش حالمون خوب باشه پس هرجا بریم و هر شغل دیگه یی هم حالمون خوبه…همیشه واقعا حال خوب اتفاق خوب میوفته..امیدوارم تونسته باشم مفهوم باورم رو رسونده باشم
واقعا دوست دارم حالم خوب باشه تو 99درصد مواقع و اون یه در صد هم طبیعیه و اگه نباشه چه بهتر ولی خوب کمالگرا هم نباشم، و بتونم ذهنمو کنترل کنم
خداوندی که بینهایت ثروتمند است و در کنار آن بینهایت بخشنده است
خداوندی که بینهایت قدرتمند است ولی بینهایت مهربان است
خداوندا در نهایت عجز میگویم تنها تو را بندگی میکنم و تنها از تو یاری میخواهم و تنها امیدم به توست
ای یگانه بی همتا مرا به راه راست هدایت فرما به راه کسانی که به تو اعتماد کردند و با تمام وجود سکان زندگیشان را به تو سپردند و این را در عمل نشان دادند
سلام به استاد عزیزم که تمام حرفهایش بوی توحیدمیدهد و من با ایشان خدا را شناختم
استاد جان همینطور که درفایل قبلی گفتم من تقزیبا دو ماهی هست که دوباره دوره دوازده قدم رو برای بار دوم شروع کردم و هنوز هم در قدم دوم هستم و دارم روی باور توحیدی و اعتماد به ربّم کار میکنم
خدارو شکر از نظر سلامتی و اعتماد به نفس خیلی بهتر شدم و مخصوصا آرامشی دارم که بهترین دستاورد من از آموزه های شماست
طبق گفته استاد عزیزم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و من این را درک کردم
ایمان و ترس مثل دو کفه ترازو هستند وقتی یکی سنگینتر باشد دیگری سبکتر است و من درگیر سبکی کفه ایمانم هستم
من میبینم دوستان چقدر خوب و بعضی سریع نتیجه های خوبی گرفتند مخصوصا از نظر مالی و سرعت تکامل
خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم با آنکه روی باور توحیدی کار میکنم ولی در عمل صفر هستم چرا که من قبل از هدایت شدن به این مسیر الهی از تنهایی میترسیدم از تاریکی میترسیدم از جنگل میترسیدم از جاهای خلوت میترسیدم والآن هم میترسم البته خلوت و تنهایی در خانه را دوست دارم ولی در بیرون از خانه میترسم
و دیدم این از بی ایمانی و عدم اعتماد به پرورگارم می آید
از رانندگی میترسم و سالهاست که گواهینامه گرفتم و چند بار هم به فاصله رانندگی کردم ولی باز میترسم و رانندگی نمیکنم
گفتم خدای من همین ترسها و نشان ندادن ایمان باعث کندی روند پیشرفت من شده و دارم باورسازی میکنم که بابا مریم جان خدای روشنایی خدای تاریکی هم هست خدای شلوغی خدای خلوتی هم هست خدای جنگل خدای خشکی هم هست خدا همه جا هست خدا درون توست اصلا خدا خود توست
به خداوند ایمان بیاور و اعتماد کن که وقت رانندگی این پاهای خداست که روی پدال گاز و ترمزه این دستان خداست که فرمون ماشین و در دست گرفته آخه از چی میترسی چرا به خدا اعتماد نمیکنی
گفتم خدایا ایمانی که به قلب ابراهیم دادی و ابراهیم اعتماد کرد و همسر و فرزندش را در بیابان به امید تو رها کرد و رفت
ایمانی که به قلب مادر موسی دادی که فرزند شیر خوارش را روی تخته چوبی گذاشت و به رود نیل انداخت
به من هم این ایمان را عطا کن تا بتوانم به دل ترسهایم بروم تا موانع پیشرفتم از بین برود و دیگر حرف مفتی که اثری از ایمان در آن دیده نمیشود به زبان نیاورم
و میدانم که باید حرکت کنم تا خداوند درهای رحمتش را به رویم باز کند وگرنه با نشستن و فایل گوش دادن و نوشتن کاری درست نمیشود
استاد جان من هزاران بار شمارو تحسین کردم که چقدر به خداوند اعتماد کردید وچقدرشجاعانه عمل کردید چون درک کردم عمل کردن واقعا شجاعت میخواهد و شما استاد شجاعت هستید و پاداشهایی که دریافت کردین نوش جانتان و گوارای وجودتان
و تحسین میکنم شاگردان شجاع شمارو که قطعا پاداش خداوند رو دریافت کردند
از خداوند میخواهم به من و آنهایی که کفه ایمانشان مثل من سبک است شجاعتی عطا فرماید تا لایق پاداش خداوند شویم
دوستان بیایید حرکت کنیم و به خدای قدرتمند و مهربان و فرمانروایمان اعتماد کنیم که تنها حافظ و نگهدار ماست و قدرت را فقط به پروردگار بدهیم چرا که ترس نتیجه قدرت دادن به غیر خداست
پشت این باور چه داستان هایی هست که این باور رو تثبیت کرده …
یه چیزی فهمیدم …
مغز ما داستان ها رو بیشتر باور میکنه .. اگر من یه جمله رو هزار باز تکرار کنم نسبت به اینکه یه باور رو با جمله های مختلف و با داستان های متفاوت و باور کردنی برای مغزم تکرار کنم مغزم باور داستان ها رو میپذیرد…
چطور این باور رو نابود کنیم با منطق و دید بالاتر …
ولی
جمله طلایی
اگر یک باوری به ما کمک کنه برای موفقیت …
که آیا من به این دلیل که مثلا توی اون روز یا توی اون کشور به دنیا اومدم یا چون خال دارم که افسانه است …اما اگر در خدمت قدرتمند شدنشه …یک باور قدرتمند کننده است که حتی ممکنه درست هم نباشه ……
حالا فکر کن …
ببین چه باور قدرتمند کننده داری که باعث پیشرفتت شده…
اما
اغلب ما باور محدود کننده داریم ….
خیلی کم پیش میاد که ما یه همچین باورهایی داشته باشیم که بهمون کمک کنه اغلب برعکس شنیدید …که آقا شما به این دلیل به جایی نمیرسی …به این دلیل که توی این شهری یا توی این کشورهای…
ما اغلب باورهایی داریم که به ضررمونه ….
ما بمباران شدیم با باور نادرست …
.
..
…
وای استاد ما دقیقا سر خراب شدن و پوسیدگی دندان…از طرف مادری
و ضعیف شدن چشم از طرف پدری …
کوتاهی قد خانوم ها توی هر دو فامیل
..
خوشبختی و داشتن شوهر با درک و خوب از هر دو طرف …
…..
…
…
اون چیزی که باور میکنی برات به وجود میاد …
باور یه چیزیه که بار ها بار ها تکرار شده ملیون ها بار تکرار شده …
باور یک اطمینان قلبی درباره ی یک موضوعه …
ولی
ما میتونیم یک سری باور های موفقیت و کمک کننده ایجاد کنیم ….
بسیار باور مخرب درباره ی ثروت داریم….
مثلا اینکه آقا
ثروتمندان آدمای خوبی نیستن
اگه ثروتمند بشیم از خدا دور میشدم
اگر ثروتمند بشم باید بشم کمیته امداد …به همه کمک کنم ..
هر که بامش بیش برفش بیش
هرچقدر وضعم بهتر بشه مشکلاتم بیشتر میشه …
…
…..
…….
خب اینا باورهایی بودن که استاد گفتن ….
بزار یکم فکر کنم ببینم من دیگه چی دارم …
پول درآوردن اصلا راحت نیست …
برای داشتن یه بیزینس و درآوردن یک پول خوب باید روز ها و شب ها و ساعت ها سگ دو بزنی …
اصلا کسی پول نمیده
همه به یه قرون دوزارشون چسبیدن …
وای وای یه باوری که دیدم چقدر پدرم داره دربارش میگه این بود
..
کسی که زجر پول درآوردن رو نکشیده باشه معلومه اینقدر راحت خرج میکنه …
پول باد آورده رو باد میبره …
اصلا اکه پول راحت در بیاد زیاد حلال نیست و زود خرج میشه …
پول آدما رو مغرور میکنه …
پول اصلا خوشبختی نمیاره …
پول باعث حریص شدن میشه …
پول آدمو منحرف میکنه …
پول چرک کف دسته …
پول علف خرس نیست
پول رنگ آدما رو تغیر میده …
پول اصلا تو دست نمیمونه ….
همه فقیر اند …
پول چیه خدا رو شکر کن سالمی ….
یه رابطه بین پول و نا سالم بودن
یه رابطه بین آدمای ثروتمند و پر از مشکل …
.
S1/121
.
.
به نام خدای عزیزم که هرچه دارم از اوست
سلام استاد …ابن کامنت مال چند هفته پیشه که چون دوست داشتم کاملش کنم نفرستادم و الان توی هیستوری گوگل دیدم این صفحه هنوز بازه و به طور معجزه آسایی هیچ کدوم از کامنتام پاک نشده …
گفتم بزار بخونمش و دیدم ولی خدای من این باورا رو من اون روز استخراج کردمو رها کردم …
و وقتی S1/121 رو دیدن یادم افتاد که اون روز به صورت الهامی انگار بهم گفته شد که تو روی باورای ثروت کار کن و 121 کامنت مفید درباره ی اون فایل بنویس تا خودتو بیشتر بشناسی و قوانین رو بهتر درک کنی و رشد کنی و بری مدار بالاتر …
ولی وای به انسان فراموش کار… که به خاطر ننوشتن این تعهد الان تازه بعد فکر کنم 2 هفته که این علامت رو دیدم یادم افتادددددد
وای خدای من…
حتما
اصلا همین الان بلد شدمو و این تعهد رو نوشتم …
من سیده ملیکا مرتضوی
تعهد میدهم که از امروز 15 آذر 1403 فایل های دانلودی بخش ثروت را با دقت و تمرکز ،بدون تعصب ببینم و درباره اش فکر کنم و اقدامات عملی انجام دهم و آنهارا در سایت به صورت کامنت ثبت کنم …و تعهد میدهم آنها را به فرم S1/121 نشانه گذاری کنم و در مرحله ی اول 121 کامنت مفید بگذارم .
امضا m.melika
این را روی یک برگه نوشتم …و آن را تا کردم و ردی آن نوشتم )(با صورتی)
لطفا فقط در حد 5 ثانیه این تعهدت را مرور کن ….
بالای برکه کوچیک تر نوشتم …
مرسی نفس …
و اونو کنار تختم چسبوندم …
عاشقتونم …
مرسی که هستید …
راستی من با یه نفر آشنا شدم که گویا دوست استاد اند …
خیلی خیلی خوشحال شدم …هنوز به راست بودنش و اینکه میگفت قراره به زودی استاد رو ببینه یکمی شک دارم ولی مهم نیست …خیلی حس خوبی گرفتم و اینو یه نشانه از خدا دیدم …
در بخش نظرات این فایل، تجربیات خود درباره موارد زیر را بنویسید:
الف) چه باورهای قدرتمند کننده ای داری که آن باورها ایمان و انگیزه هایت را در راستای تحقق خواسته هایت افزایش داده، به گونه ای که منجر به قدم برداشتن، اجرای ایده ها و تحقق خواسته هایت شده و به این شکل به نفع شما کار می کند؟
-از ابتدا باور داشتم با تکرار و تمرین هزار باره می توانم هر مهارتی را که بخواهم یاد بگیریم به همین دلیل همیشه در بسیاری از مهارت ها عملکرد خوبی داشته و مورد تحسین دیگران به خصوص به خاطر تمرینات زیادی که همیشه از دیگران بسیار بیشتر بود قرار می گرفتم
چون از دوران کودکی همیشه در قرعه کشی ها برنده می شدم باور داشتم که خوش شانس هستم و به همین دلیل در هر مسابقه ای که شرکت می کردم برنده می شدم
به دلیل عینکی بودن در دوران کودکی معلمان دوستان و اشنایان به من می گفتند بسیار باهوش هستم و به همین دلیل خود را باهوش و با استعداد می دانستم و اغلب شاگرد اول کلاس بودم
اینکه چون پیشانی بلند دارم بسیار خوش شانس هستم و زندگی بسیار راحتی دارم
ب) چه باورهای محدود کننده ای را پذیرفته ای که بر علیه شما کار می کند؟ باورهایی که باعث شک و تردید، به تعویق انداختن و مانع تراشیدن برای حرکت در راستای تحقق خواسته هایت شده و به این شکل به شما ضربه زده است؟
-اینکه عینکی بودن ارثی است و هرگز نمی توانم تا پایان عمر عینک خود را بردارم
-اینکه چون دختر هستم نمی توانم به اندازه ی مردان از شغل مورد علاقه ی خود کسب درآمد کنم
این باور که اگر تحصیلات عالی نداشته باشم نمی توانم موفق و ثروتمند شوم
این باور که برخی از اتفاقات در تقدیر و سرنوشت من ثبت شده و قابل تغییر نیستند
البته بسیاری از این باورها با گوش دادن به فایل های استاد کمرنگ شده است
به نام الله رزاق وتوانا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته
استاد جانم من مطالب رو کوتاه میکنم که شاید یک سری دوستان وقت بکنن تمام کامنت هارو بخونن
استاد جانم من مادرم یه باوری داشتن که هر موقع پول میدادن برم خرید میگفتن مادر تو پول کم نمیاری چون پول بابات با زحمت کشی در اومده و برکت داره
من تا این سن 25سالگی هنوز دارم درجا میزنم با اینکه از 16سالگی چند شغل مختلف رو شروع کردم خوبم پول درمیاوردم ولی باید واقعا خیلی کار میکردم .
تا اینکه فهمیدم باید باور هارو تغییر داد و تو یک فایلی فرمودین باید باور هارو منطقی کرد واسه خودتون.
استاد جانم بنده یه چیزی فهمیدم که به نظرم خیلی درسته ؛
اسناد جان ریشه ترس، سختی،نگرانی ،استرس ، زحمت بیش از حد تمامش شیطان هستش
و ریشه الله اسانی، خوبی، راحتی و ارامش هستش
پس اینکه کاری توش سختی بیش از حد باشه ریشه شیطان داره و برکتی داخلش نیست
باخودم گفتم اگر قرار بود پول سخت برکت داشته باشه الان کارگر ها باید میرفتن سفره خارج و روز به روز پیشرفت کنن چون پولشون برکت داره دیگه پس باید رشد کنه، یا اینکه اگر پولی که سخت بدست میاد چرا همه فقیر هایی که سخت کار میکنن اخره ماه لنگ دوقرون دوهزار هستن مگه پولشون برکت نداره چرا نمیمونه اخره ماه پولشون؟ چون ریشه اون پول بدست اوردنه شیطانیه پس برکتی در کار نیست دقیقا هم داریم میبینیم
وثروتمندان که پول رو اسان بدست میارن روز به روز پیشرفت میکنن و سفر هایه خارجی میرن و اینقدر خوشبختن چرا حالا؟ چون اون پول رو به روش خدایی و از طرف الله بدست اوردن این ثابت میکند پولی که با اسانی (ریشه الله) بدست بیاد به شدت برکت داره
استاد جان بخدا اینو من شروع کردم هنوز دوماه نشده الان حقوق جایی که کار میکنم دو تومن افزایش داد همینجوری بدونه اینکه من جیزی بگم
این نشان میدهد این باور سمی باید روش کار بشه خیلی این باور کار داره و به نظرم پاشنه اشیل من اینجاست
خیلی ارادت داریم️
ارزوی خیر و برکت و رزق اسان رو برایه خانواده صمیمی عباسمنش دارم
سلام از دل
امروز بدنم یه واکنشی نشون داد و فکرم رو درگیر کرد.
سریع سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و نذارم ادامه پیدا کنه.
بعد با خودم گفتم:
«خدایا، اگه قراره چیزی بفهمم، یه نشونه بهم بده.
واقعاً دلم میخواد باهام حرف بزنی.»
طبق معمول رفتم روی «نشانهی روز»
و این فایل اومد. باورم نمیشد.
اصلاً نمیدونم چجوری بگم…
وقتی گوشش کردم،
یه حس عجیبی تو دلم نشست.
الان فقط میتونم بگم چقدر خوشحالم اینجام.
چقدر خوشحالم تو این سایت کنار شما هستم .
اینکه هر روز دارم یه چیز جدید یاد میگیرم،
بدون درگیری ذهنی، بدون فشار .
بعدش شروع کردم به نگاه کردن به باورهام.
باور سلامتی ، باور ثروت ، باور روابط…
میدونم باور اشتباه دارم.
باورهایی که باید براشون زمان بذارم،
بشینم بنویسمشون و براشون جملههای درست بسازم.
البته که خیلیاشونو میدونم ولی تمرکز 100 نمیزارم ، اینو دیروز فهمیدم در مورد خودم .
و میدونم خیلی چیزها توی زندگی من برمیگرده به همین باورها، به این که ذهن من داره زندگیمو میسازه.
اینجا بود که حرف شما خیلی به دلم نشست؛
اینکه بشینم با خودم روراست باشم و بگم:
مثلاً من از رابطم چی میخوام .
خواستههام دقیقاً چیه؟
از طرف مقابلم چی میخوام؟
خودم باید چه تغییری بکنم؟
« با جزییات بخوام »
« میدونم یه خواستهی کلی تو ذهنمه ولی باید جزئیات رو بدونم و براش باور درست بسازم »
تو این چند روز ، فایلها آنقدر قشنگ کنار هم قرار گرفتن که انگار پازل داره کامل میشه.
اون لحظهای که ذهنم درگیر چالش ( بدنم ) بود،
دیدم دارم سناریو میسازم، دارم تجسم میکنم چیزی رو
که هنوز اتفاق نیفتاده.
همونجا به خودم گفتم:
«صبر کن…
تو داری الکی یه داستان میسازی.
داری یه چیز اشتباه رو تجسم میکنی.»
ذهنم چقدر میتونه راحت منو ببره یه جاهایی
که اصلاً واقعیت نداره. الان نمیخوام بهش اجازه بدم ، کاری که قبلا با خودم کردمو الان نمیخوام انجام بدم .
چند تا باور که برای خودم باید تکرار کنم :
باور قدیمی:
ازدواج یه سن مشخص داره.
باور جدید:
ازدواج تو هر سنی امکانپذیره و زمانش برای هر آدم متفاوته.
باور قدیمی:
رابطه با جنس مخالف همیشه سخته و پر از دردسره.
باور جدید:
رابطه میتونه ساده، سالم و همراه با آرامش باشه.
باور قدیمی:
برای دوستداشتنی بودن باید خودمو تغییر بدم.
باور جدید:
من همونطور که هستم، ارزش دوستداشتن دارم.
باور قدیمی:
عشق یعنی وابستگی و ترس از دست دادن.
باور جدید:
عشق یعنی امنیت، احترام و رشد دوطرفه.
باور قدیمی:
اگه رابطهای تموم شده، یعنی من شکست خوردم.
باور جدید:
هر رابطه یه تجربهست و من ازش آگاهتر شدم.
باور قدیمی:
آدم درست خیلی کمه و پیدا نمیشه.
باور جدید:
آدمهای همفرکانس من هم تو این دنیا هستن.
باور قدیمی:
باید عجله کنم و زود به نتیجه برسم.
باور جدید:
من به مسیر زندگی خودم اعتماد دارم.
باور قدیمی:
سن و شرایط، آیندهی رابطهی منو تعیین میکنن.
باور جدید:
آگاهی، انتخاب و آمادگی من ، آیندهمو میسازه.
باور قدیمی:
تنهایی یعنی کمبود.
باور جدید:
تنهایی میتونه زمان رشد و شناخت خودم باشم.
« درد و دل با خالقم »
هرچی زمان میگذره،
بیشتر از تو هدایت میخوام، پروردگارم .
خدای مهربانم،
میخوام تغییر رو با تکتک سلولهام حس کنم.
میخوام واقعاً برسم به جایی که لایقشم،
چون من لایق داشتن یه زندگی ایدهآل هستم.
پروردگارم ، کمکم کن.
کمکم کن این مسیر رو درست برم.
دستم رو بگیر و هدایتم کن.
هر جا که لازمه، آروم منو برگردون.
من واقعاً میخوام تغییر کنم.
واقعاً میخوام بهترین ورژنِ خودم بشم.
تو منو زیبا آفریدی،
خوشروزی، خوشقدم و سرشار از نعمت.
و اگه تا یه جایی کوتاهی کردم ،
یا خلافِ ذاتم قدم زدم،
الان با تمام وجودم میخوام برگردم…
برگردم به اصل خودم،
به همون چیزی که تو من آفریدی.
پروردگارم ، همراهم باش.
استاد عزیزم، خانم شایستهی گرامی واقعاً ممنونم… هرچقدر تشکر کنم کمه در برابر زحماتی که میکشید.
از صمیم قلبم سپاسگزارم و قدردان تمام آموزهها و همراهیتون هستم. امیدوارم بتونم به اون درجهای برسم که باعث افتخارتون باشم. « با تمام وجود، سپاسگزارم »
سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم
به نام خدای مهربان سلام
خداروشکر میکنم بخاطر حضورم در این سایت بی نظیر
چه موضوعی را باور کرده ای؟
بخش اول
افکار من به محض دیدن فایل جدید و دیدن عکس استاد در پس زمینه
فایل جدید اسمش چیه؟ خب پس بدرد من نمیخوره ولش کن
ای بابا استاد هم هر روز رشد و پیشرفت میکنه و چه بدنی ساخته ولی تو چی ، هر روز داری پسرفت میکنی، هر روز بدنت داره افت میکنه
تو بدرد هیچی نمیخوری، تو الکی زنده ای ، و هیچ سودی نداری ، تو اراده نداری، تو تعهد نداری، تو بلد نیستی رو خودت کار کنی، ببین استاد رو ،چقد رشد کرده و تو چی ؟ هیچی به هیچی، تو بدبختی پس ولش کن از سایت برو بیرون و برو یه کار دیگه انجام بده
در اینجا دیدم که به محض دیدن فایل جدید و عکس احساسم بد شد و افکار بالا داشت کار میکرد ، و این نشون میده که ذهن من هنوز مقایسه گر هست و بجای اینکه به این توجه کنه که تا سه ماه پیش من ماضی نقلی در زبان انگلیسی نمیدونستم چیه ، الان دارم کتاب داستان سطح 1 رو به راحتی میخونم و لذت میبرم و این پیشرفت رو نمیبینه
خب بریم سراغ گوش دادن به فایل
من سریع میدوم به چه دردی میخوره
وقتیکه رفتم و یه فیلم از بولت دیدم که چقدر سریع میدوه ، جلسه 11 احساس لیاقت برام منطقی تر شد که مفهوم توانایی ها و استعدادهای زاتی خودت یعنی چی؟ اینکه تو میتونی از تواناییها و استعدادهای خودت که سرمایه های اصلی تو هست میلیاردها پول بسازی
من دیدم که صبوری یکی از خصوصیات بارز و عالی من هست
دیدم که اخلاق خوب از خصوصیات خوب من هست
دیدم که پشتکار یکی از خصوصیات خوب من هست
و درک مفاهیم و رفتارها یکی از خصوصیات خوب من هست
و این سوال رو از خودم پرسیدم که خب که چی ؟ چطور میشه از اینها پول ساخت
که هدایت شدم به این فایل، وقتی که خودم رو جای بولت گذاشتم در کودکی که حتما یه شمه ای از اینکه سریعتر میتونه نسبت به دیگران بدوه داشته و بهش پی برده ، این سوال رو از خودم پرسیدم
تو دو خوبی داری چطور میشه از دویدن پول ساخت ؟ دیدم که ذهن من میگه که خب که چی ، آخه دویدن هم شد هنر
ولی دیدم که اونجایی که بولت بزرگ شده چون همه دونده هستن ، اونجا تو ذهنش ارزش پیدا کرده و رفته سراغش و شاید اگر بولت جایی بود که هیچکس دونده نبود و مثلا همه آشپز بودن احتمال داشت که چیزهایی که دیده رو باور کنه و بره سراغ آشپزی
و من به این نتیجه رسیدم که من خصوصایت خوب و استعدادهای خوب زیادی دارم و احتمالا به دلیل اینکه اطرافیانم طور دیگه ای رفتار میکنن من هم سعی کردم که مثل اونها رفتار کنم و الان برام سواله که چرا ثروت وارد زندگی من نمیشه
وقتی که من فک کنم که من دونده خوبی هستم و برم سراغ علاقه ام و ببینم چطور میتون رشدش بدم قطعا هدایت میشم به مسیر درست
که بولت هم همینطور بوده
فقط چقد باور محدود کننده من در مورد دوندگی دارم
آخه دو هم شد نون و آب
بیا برو فکر نون باش که خربزه آبه
یعنی چی صب تا شب بری بدوی
بیا برو یه نرم افزاری یاد بگیر یه دانشگاهی برو یه درسی بخون
یه مکانیکی یاد بگیر یه فروشندگی یاد بگیر
یه سیم پیچی یادبگیر
یه چار نفر آشنا پیدا کن برو تو جای دولتی یه منطقه امنی برا خودت درست کن که یه زندگی راحتی داشته باشی یعنی چی بری بدوی
در صورتی که موفقیت تو زات هر آدمی هست فقط یه قدم باهاش فاصله داره و فقط ادامه اش بده
این نشون میده که ذهن من درباره هر چیزی اینطور فک میکنه
تازه میفهمم که چرا من وقتی که هر توانایی و استعداد و خصوصیت مثبتی از خودم رو میگم ذهنم مقاومت میکنه و میگه که چی
به چه دردی میخوره
آخه صادق بودن نون و آب میشه : این میشه که یه شخصی مثل آقای فاتح که تولید کننده جدول های کشور ایران هست کل سرمایه اش رو بده بدستت، کسی که شهرک سازی میکنه در کشور و خارج
و مثال هایی از این دست
پس نگو این رو ، و حتما نگاهت رو کلا عوض کن ، و اگر بولت رو دیدی بگو که ببین آدم میتونه از سرمایه درونی و خدادادیش چقد ثروت بسازه ،چقد لذت ببره ،و چقد کیف کنه
درود به شما استاد عزیز
واقعا هدایت خداوند بود من این فایل رو گوش کردم
من قبل از اینکه این فایل رو گوش کنم مسابقه فوتبال با بچه ها برگزار کردیم و یه بازیکنی داشتیم که اصلا به زور میتونست توپ رو استپ کنه و این فکر همیشه به ذهن من میومد که ما به خاطر اون میبازیم و من دائم ذهنم رو کنترل میکردم و اون فرد رو تشویق میکردم تاجایی که اون یه گل زیبا تو این بازی زد و ما بازی رو با اختلاف 6تا بردیم و من بعد از بازی وقتی به این فایل شما گوش کردم فهمیدم که دلیل پیروزی ما چی بوده و به خاطر باور های قدرتمندی که در رابطه با این موضوع داشتم باعث پیروزی ما شد در حالی که حریف واقعا قوی بود. خیلی ممنونم از شما استاد عزیز به خاطر این باور های قدرتمند که به ما القا میکنید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-اگر باوری علی رغم نادرست بودن به رشد و پیشرفت بیشتر ما بیانجامد آن را بپذیریم
-بررسی کنیم چه باورهای قدرتمند کننده ای داریم که علی رغم نادرست بودن منجر به رشد و پیشرفت بیشتر ما شده است؟
-اغلب ما باورهای محدود کننده به جای قدرتمند کننده داریم
-اغلب باورهایی را پذیرفته ایم که باعث عدم پیشرفت و رشد ما می شوند
-اگر فرزند ما باور قدرتمند کننده علی رغم نادرست بودن در مورد موضوعی داشت این باور را در ذهن او تخریب نکنیم
-اغلب ما با باورهای نادرست احاطه شده ایم
-هر آن چیزی را که با تمام وجود باور داشته باشیم در زندگی خود تجربه می کنیم
-باورها افکار ی هستند که با تکرار میلیاردها باره ی تبدیل به واقعیت زندگی ما می شوند
-باورها فکر حرف و..نیستند اطمینان و یقیین قلبی هستند
-به دنبال باورهایی باشیم که به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامند
-عوامل بیرونی ژنتیک شهر یا کشور خاص عامل موفقیت یا عدم موفقیت ما نیستند
-باورها و افکارمان نتایج زندگی مان را تعیین می کنند
-به هر چیزی باور داشته باشیم بر روی ان سرمایه گذاری بیشتری می کنیم
-باوری که به ما ثابت کند برتری ذاتی در مهارتی را داریم در خود ایجاد کنیم
-با داشتن باورهای هم جهت با هدف به اسانی به انها دست میابیم
-باورهایی که به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامد را در ذهن خود ایجاد کنیم
-با داشتن باورهای درست خواسته های ما محقق شده انگیزه و اعتماد به نفس ما برای تحقق سایر اهداف افزایش میابد
-باورهای ناهماهنگ با خواسته هایمان را نادیده بگیریم
-هر ان چیزی را که بپذیریم فارغ از درست یا نادرست بودن ان تبدیل به واقعیت زندگیمان خواهد شد
-باورهای نادرست باعث می شود از همان ابتدا از تحقق اهداف خود دست بکشیم
-اگر از بنیاد تحقق اهداف خود را غیر ممکن بدانیم برای آن قدمی برنداشته و نمی توانیم داشتن ان را تجسم کنیم
-هر ان چیزی را که بپذیریم تبدیل به واقعیت زندگی ما خواهد شد
-باورهای نادرست را نپذیریم و نسبت به پذیرش آن شک و تردید داشته باشیم
-به محض تغییر باورها خداوند با نشانه ها انها را تقویت می کند
-به محض تغییر باورها خداوند افراد شرایط موقعیت ها و ایده های هماهنگ با باورها را به سمت ما هدایت می کند
-هر ان چیزی را که باور کنیم توسط جهان تایید می شود
-بررسی کنیم چرا باورهای نادرست را پذیرفته ایم؟
-زمانی می توانیم باورهای نادرست خود را تغییر دهیم که نسبت به آنها شک و تردید داشته باشیم
-تنها با داشتن باورهای درست به سمت تحقق اهداف خود حرکت کرده و قدم بر می داریم
-عوامل بیرونی تحت کنترل ما نیستند اگر تاثیر عوامل بیرونی را بپذیریم به هیچ وجه نمی توانیم به موفقیت دست یابیم
-باورهایی که به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامند را پذیرفته و باورهایی که باعث پسرفت و عقب گرد ما می شوند را نپذیریم
-ما خالق زندگی خود با باورها و افکارمان هستیم
-باورهایی را انتخاب کنیم که به رشد و پیشرفت بیشتر ما منجر شود
-به هر چیزی به ما گفته می شود فکر کرده و اگر باعث ضربه و اسیب به ما می شود آنها را نپذیریم
-هر باوری که به ما احساس ترس و نگرانی دهد باور محدود کننده است
-جهان به باورهای ما پاسخ می دهد
-ما خالق صد در صد اتفاقات و شرایط زندگی خود با باورها و افکارمان هستیم
-با باور به خالق شرایط و نتایج زندگی خود بودن فارغ از عوامل بیرونی برای خود هدف و خواسته انتخاب کرده و به انها دست یابیم
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد گرامی خانم شایسته گل و دوستان نازنین
من یکی باور های خوبی که داشتم در زمان تحصیلم این بود که من هرچی بخونم همون میاد و نمره من عالی میشه تو امتحان و همیشه هروقت درس میخوندم ی جایی رو کمتر یا بیشتر میخوندم همون که بیشتر میخوندم نمرات بیشتری ازش داخل امتحان میومدم درسته که همیشه جزو نمرات تاپ کلاس بودم ولی تقریبا 99 درصد امتحانارو شب امتحانی بودم ولی با این حال بازم نمراتم عالی بودن مثلا یادمه سال نهم که امتحانای نهایی بود یه کتابی به ما داده بودن در طول سال که از اون بخونیم و من از یه جا شنیده بودم که امتحان نهایی همه سوالاتش از اینه و فقط همونو خوندم و اصلاا حتی کتابو نگاه هم نکردم و راستش از درس تاریخ و جغرافیا و اینا اصلاا خوشم نمیومد و با خوندن همون کتاب جزوه مانند نمره 19 یا 20 شدم و باز سال دوازدهم هم که نهایی بود با اینکه در طول ترم اصلاااا درس نخونده بودم و کتابارو باز نکرده بودم چون انلاین بود و بیشترم سرکلاسا خواب بودم وامتحانارو معلم میگرفتیم تا برامون امتحان بده امتحانای خرداد حضوری و نهایی بود و منی که هیچی در طول ترم نخونده بودم اونجا هم باز فقط نمونه سوالات سالهای قبل و بیشتر میخوندم و درسهایی که نمرات بالاتری داشت و تونستم اینجوری همون خرداد پرونده درسارو ببندم در حالی که دوستام بعضی هاشون به دی و شهریور هم کشید امتحاناتشون برای پاس شدن و این درحالیه که واقعا هیچکدوم در طول ترم نخوندیم
و خلاصه که این باور خیلی در طول مدرسه به کارم اومد
کلا از زمانی که انلاین شدیم من دیگه اصلا درس نخوندم تا قبل از اینکه پندمیک بشه و مدارس تعطیل و انلاین بشه من سال دهم بودم که دیگه بعد ترم اول مدارس تعطیل شد اون موقع من نمره ترم اولم نمیدونم 19.81 یا 19.89 شده بودم و همیشه خدا هم اگر یه جایی نمره کم میاوردم گریه میکردم و ناراحت میشدم خداروشکر که دیگه انلاین شد و من دیگه خودم زدم به بیخیالی و دیگه ام واقعا برام مهم نبود که نمره ام چند میشه
_
استاد یکی از باور های غلطی که من داشتم و از مامانم بهم رسیده بود و مامانمم از دوستش بهش رسیده بود (ایشون هم نمیدونم از کجا باور درونشون وجود داشته ولی مثل اینکه ی زمانی که اینجوری بوده ی اتفاق بدی واسشون میفته برای مامانمم تعریف کرده بودن و این باور درون مامانمم ایجاد شده بود)این بود که نباید کفش یا دمپایی برعکس باشه وگرنه که اتفاق بدی میفته از زمانی که با شما اشنا شدم و باور اینکه هیچ چیز و هیچ کس جز خداوند در زندگی ما نقشی ندارد با منطق قوی از اینکه یکی مثل من این دمپایی و کفش رو به وجود اورده و تولید کرده حالا این دمپایی کفش قدرتی داره که زندگی مارو خراب کنه و ما خودمون قدرت نداریم و تقریبا دیگه هروقت دمپایی و کفشم و در میارم و برعکس میشه دیگه بهش کاری ندارم و بعضی وقتام خودم برعکسش میکنم که یاد این باوره میفتم
خداروشکر که این باور غلطمم درست شده
استاد یکی از باور های خوبی که پدرم داره اینکه به همه چی میگه این الکیه و وجود نداره و اینا هرچیزی که بدونه بده و … مثلا برای دوره پندمیک از همون اولش گفت اینا الکیه و نمیدونم اصلا کرونا وجود نداره و … و اصلا هم به حدی که ما رعایت میکردیم ایشون رعایت نمیکرد درحالی که میرفت سرکار و ما هم تو خونه بودیم نه خیلی از ماسک خوشش میومد نه الکل میزد به دستش واین باور واقعا بهش کمک کرد درحالی که من و مامانم دچار شدیم و هردوی مارو برد دکتر و ماسک نمیزد وقتی پیش هم بودیم ولی خداروشکر اون هیچوقت مبتلا نشد به اون بیماری
_
استاد یکی دیگه از باور های غلطی که در وجودم بود باور تخم مرغ شکستن بود و اینکه بقیه میتونن مارو چشم بزنن و چشم زخم و اینا اون رو هم با همین باور که بقیه قدرتی ندارد و گوش دادن به فایل چشم زخم به کل از بین بردیم و الان حدود دو سالی میشه که اصلا تخمرغی داخل خونه ما شکسته نمیشه درحالی که قبلش ما همش تخمرغ میشکستیم و همش هم این اعتقاد به چشم زخم رو به خودمون یاد اور میشدیم
استاد یکی دیگه از باور های خوبی که درونم وجود داره و با گوش دادن به صحبتهای شما بیشتر شده اینکه بقیه جامعه و پدر مادر و …. هیچ نقشی در زندگی ما ندارند و اگر یه جایی به مشکلی برمیخورم یا به جایگاهی که میخوام نرسیدم و پول و ثروتی که میخوام الان ندارم تقصیر هیچکس نمیدونم و میگم ما با کار کردن روی باور هام میتونم همه چیو درست کنم و این تقصیر فقط و فقط خود منه
چقدر این فایل سرشار از اگاهی بود استاد باید بارها و بارها گوش بدیم که بیشتر باور به اینکه باورها اصل و اساس هستن برامون یاداور بشه
اتفافا چند روز پیش داشتم مصاحبه دیوید گاگینز رو میدیم و کامل هم ندیدمش وسطاش ویدیو رو پاک کردم بخاطر اینکه احساس کردم درسته شاید حرفای خوبی بزنه ولی همش داشت میگفت باید به سختی بکشی باید پدرت در بیاد باید در حد مرگ کار کنی تا
به اون چیزی که میخوای برسی و .. اون شخصی که داشت باهاش مصاحبه میکرد بهش گفت ی نفر هست 130 کیلو وزنش چی داری بهش بگی بهش گفت که باید سختی بکشی اصلا اسون نیست که بخوای لاغر کنی و اینا دقیقا همینجاها بود که کلا ویدیو رو پاک کردم و گفتم این همش داره از سختی و مشقت و اینا میگه درحالی که شما به رااااحتی و اسونی با یه قانون که عمل میکنید انقدر سریع و راحت بدون اینکه بخواید برید به قول خودش تو سرما صبح زود بدوید و ایناا… رسیدید به اینکه انقدر هیکلتون رو فرمه و نه تنها هیکلتون عالی شده بلکه اسون به این کار دست پیدا کردید و سلامت هم هستید نه تنها شما بلکه هرکس دیگه ای که برای لاغر شدن دوره سلامتی رو تهیه کرده
و فقط و فقط همه باورهای ماست اگر باور کنیم اسونه اسون خواهد بود و اگر باور کنیم سخت سخت خواهد بود (اینجا که این حرف و زدم یکم مقاومت ذهنم و احساس کردم )واقعا همیشه ذهنمون مقاومت خودش و داره درحالی که الان دارم دوتا نتیجه رو با روند طی شده متفاوت بهش نشون میدم شمایی که همیشه میگید باید اسون باشه و انقدر اسون وزن کم کردید و به هیکل دلخواه رسیدید و اونی که به سختی تونسته بود و میگفت هم به سختی میشه و شما هم همیشه میگید کارها باید اسون باشه و به اسونی میرسیدبه همه چی
دقیقا باور همه چیه
انشالله برسم به اونجایی که با گوشت و پوست و استخوانم اینو باور کنم که باور همه چیه انقدر دنبال چیزای الکی نرم و وقت خودمو هدر ندم و فقط رو باورهام کار کنم و دنبال حاشیه ها نرم
ممنون ازتون بابت این فایل فوق العاده عالی. و ممنون از خانم شایسته که برامون این ویدیو رو ضبط کردن
و خدارو سپاسگزارم از اینکه بهم فرصت داد کامنت بنویسم و ردپایی از خودم به جا بگذارم
در پناه خداوند غرق ارامش باشیم
سلام خدمت همه شما
باور عجیبی که دارم اینه که اگه یه روز خوب باشم دو روز بد میشم یا اگه یه هفته حالم خوب باشه 2هفته بدم البته که این باور نمیدونم چه جوری به وجود اومد ولی خوب یواش یواش چون جلوش رو نگرفتم شکل گرفت
همش دارم به این فکر میکنم چطوری میشه همواره حال خوب داشت حال خوب نه به معنای سرخوشی حال خوب به معنای درک شرایط خودت و اطرفات حال خوب به معنای لذت بردن از همه چیزای خوبی که میتونیم تجربه کنیم،من شغلم دولتیه و نمیدونم چه احساس یا باوریه که انگار هیچ کس از این شغل راضی نیست البته که منم جز همون دسته هستم خوب منطقی هم بخواهیم بگیم شغل آزاد در امدمش بیشتره و آزادترم هستی و دولتی دست و پا گیره،ولی مشکل من اون راضی بودن از شغله اینکه تو بتونی تو شغلت هر چی که هست حالت خوب باشه و خوب انجام بدی،نمیدونم چرا امشب دوتا کامنت که گذاشتم بیشتر در مورد شغل شد شایدم چون الان سرکار هستم این شکلی شده ولی خوب باور محدود کننده من همینه که شغل دولتی اصلا خوب نیست ولی خوب میبینم که خیلیا حالشون تو این شغل خوبه،با بد خوب شغل کاری ندارم با اون حال خوب،یادمه استاد تو یه فایلی میگفتن کسایی که رفتن تو گولد کوبیست اونموقعه یا بازاریابی های شبکه بی که اگه مال باخته هم باشند که هستن یا حداقل چیزی گیرشون نیومده ولی میتونن تو هر شغلی دیگه یی با اون مهارت های که دارن و یاد گرفتن تو بازاریابی،پول در بیارن شغل دولتی هم همینه به نظرم باورمون عوض کنیم که میتونیم توش حالمون خوب باشه پس هرجا بریم و هر شغل دیگه یی هم حالمون خوبه…همیشه واقعا حال خوب اتفاق خوب میوفته..امیدوارم تونسته باشم مفهوم باورم رو رسونده باشم
واقعا دوست دارم حالم خوب باشه تو 99درصد مواقع و اون یه در صد هم طبیعیه و اگه نباشه چه بهتر ولی خوب کمالگرا هم نباشم، و بتونم ذهنمو کنترل کنم
سپاس از همتون
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندی که بینهایت ثروتمند است و در کنار آن بینهایت بخشنده است
خداوندی که بینهایت قدرتمند است ولی بینهایت مهربان است
خداوندا در نهایت عجز میگویم تنها تو را بندگی میکنم و تنها از تو یاری میخواهم و تنها امیدم به توست
ای یگانه بی همتا مرا به راه راست هدایت فرما به راه کسانی که به تو اعتماد کردند و با تمام وجود سکان زندگیشان را به تو سپردند و این را در عمل نشان دادند
سلام به استاد عزیزم که تمام حرفهایش بوی توحیدمیدهد و من با ایشان خدا را شناختم
استاد جان همینطور که درفایل قبلی گفتم من تقزیبا دو ماهی هست که دوباره دوره دوازده قدم رو برای بار دوم شروع کردم و هنوز هم در قدم دوم هستم و دارم روی باور توحیدی و اعتماد به ربّم کار میکنم
خدارو شکر از نظر سلامتی و اعتماد به نفس خیلی بهتر شدم و مخصوصا آرامشی دارم که بهترین دستاورد من از آموزه های شماست
طبق گفته استاد عزیزم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و من این را درک کردم
ایمان و ترس مثل دو کفه ترازو هستند وقتی یکی سنگینتر باشد دیگری سبکتر است و من درگیر سبکی کفه ایمانم هستم
من میبینم دوستان چقدر خوب و بعضی سریع نتیجه های خوبی گرفتند مخصوصا از نظر مالی و سرعت تکامل
خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم با آنکه روی باور توحیدی کار میکنم ولی در عمل صفر هستم چرا که من قبل از هدایت شدن به این مسیر الهی از تنهایی میترسیدم از تاریکی میترسیدم از جنگل میترسیدم از جاهای خلوت میترسیدم والآن هم میترسم البته خلوت و تنهایی در خانه را دوست دارم ولی در بیرون از خانه میترسم
و دیدم این از بی ایمانی و عدم اعتماد به پرورگارم می آید
از رانندگی میترسم و سالهاست که گواهینامه گرفتم و چند بار هم به فاصله رانندگی کردم ولی باز میترسم و رانندگی نمیکنم
گفتم خدای من همین ترسها و نشان ندادن ایمان باعث کندی روند پیشرفت من شده و دارم باورسازی میکنم که بابا مریم جان خدای روشنایی خدای تاریکی هم هست خدای شلوغی خدای خلوتی هم هست خدای جنگل خدای خشکی هم هست خدا همه جا هست خدا درون توست اصلا خدا خود توست
به خداوند ایمان بیاور و اعتماد کن که وقت رانندگی این پاهای خداست که روی پدال گاز و ترمزه این دستان خداست که فرمون ماشین و در دست گرفته آخه از چی میترسی چرا به خدا اعتماد نمیکنی
گفتم خدایا ایمانی که به قلب ابراهیم دادی و ابراهیم اعتماد کرد و همسر و فرزندش را در بیابان به امید تو رها کرد و رفت
ایمانی که به قلب مادر موسی دادی که فرزند شیر خوارش را روی تخته چوبی گذاشت و به رود نیل انداخت
به من هم این ایمان را عطا کن تا بتوانم به دل ترسهایم بروم تا موانع پیشرفتم از بین برود و دیگر حرف مفتی که اثری از ایمان در آن دیده نمیشود به زبان نیاورم
و میدانم که باید حرکت کنم تا خداوند درهای رحمتش را به رویم باز کند وگرنه با نشستن و فایل گوش دادن و نوشتن کاری درست نمیشود
استاد جان من هزاران بار شمارو تحسین کردم که چقدر به خداوند اعتماد کردید وچقدرشجاعانه عمل کردید چون درک کردم عمل کردن واقعا شجاعت میخواهد و شما استاد شجاعت هستید و پاداشهایی که دریافت کردین نوش جانتان و گوارای وجودتان
و تحسین میکنم شاگردان شجاع شمارو که قطعا پاداش خداوند رو دریافت کردند
از خداوند میخواهم به من و آنهایی که کفه ایمانشان مثل من سبک است شجاعتی عطا فرماید تا لایق پاداش خداوند شویم
دوستان بیایید حرکت کنیم و به خدای قدرتمند و مهربان و فرمانروایمان اعتماد کنیم که تنها حافظ و نگهدار ماست و قدرت را فقط به پروردگار بدهیم چرا که ترس نتیجه قدرت دادن به غیر خداست
در پناه الله مهربان شاد و سعادتمند باشید
دوستون دارم
با نام خدای ثروت و فراوانی که هرچه دارم از اوست
سلام استاد عزیزم
سلام به دوستان عزیزم …
سلام به خانواده ی دوست داشتنی عباسمنش
چه موضوعی را باور کردم ؟
پشت این باور چه داستان هایی هست که این باور رو تثبیت کرده …
یه چیزی فهمیدم …
مغز ما داستان ها رو بیشتر باور میکنه .. اگر من یه جمله رو هزار باز تکرار کنم نسبت به اینکه یه باور رو با جمله های مختلف و با داستان های متفاوت و باور کردنی برای مغزم تکرار کنم مغزم باور داستان ها رو میپذیرد…
چطور این باور رو نابود کنیم با منطق و دید بالاتر …
ولی
جمله طلایی
اگر یک باوری به ما کمک کنه برای موفقیت …
که آیا من به این دلیل که مثلا توی اون روز یا توی اون کشور به دنیا اومدم یا چون خال دارم که افسانه است …اما اگر در خدمت قدرتمند شدنشه …یک باور قدرتمند کننده است که حتی ممکنه درست هم نباشه ……
حالا فکر کن …
ببین چه باور قدرتمند کننده داری که باعث پیشرفتت شده…
اما
اغلب ما باور محدود کننده داریم ….
خیلی کم پیش میاد که ما یه همچین باورهایی داشته باشیم که بهمون کمک کنه اغلب برعکس شنیدید …که آقا شما به این دلیل به جایی نمیرسی …به این دلیل که توی این شهری یا توی این کشورهای…
ما اغلب باورهایی داریم که به ضررمونه ….
ما بمباران شدیم با باور نادرست …
.
..
…
وای استاد ما دقیقا سر خراب شدن و پوسیدگی دندان…از طرف مادری
و ضعیف شدن چشم از طرف پدری …
کوتاهی قد خانوم ها توی هر دو فامیل
..
خوشبختی و داشتن شوهر با درک و خوب از هر دو طرف …
…..
…
…
اون چیزی که باور میکنی برات به وجود میاد …
باور یه چیزیه که بار ها بار ها تکرار شده ملیون ها بار تکرار شده …
باور یک اطمینان قلبی درباره ی یک موضوعه …
ولی
ما میتونیم یک سری باور های موفقیت و کمک کننده ایجاد کنیم ….
بسیار باور مخرب درباره ی ثروت داریم….
مثلا اینکه آقا
ثروتمندان آدمای خوبی نیستن
اگه ثروتمند بشیم از خدا دور میشدم
اگر ثروتمند بشم باید بشم کمیته امداد …به همه کمک کنم ..
هر که بامش بیش برفش بیش
هرچقدر وضعم بهتر بشه مشکلاتم بیشتر میشه …
…
…..
…….
خب اینا باورهایی بودن که استاد گفتن ….
بزار یکم فکر کنم ببینم من دیگه چی دارم …
پول درآوردن اصلا راحت نیست …
برای داشتن یه بیزینس و درآوردن یک پول خوب باید روز ها و شب ها و ساعت ها سگ دو بزنی …
اصلا کسی پول نمیده
همه به یه قرون دوزارشون چسبیدن …
وای وای یه باوری که دیدم چقدر پدرم داره دربارش میگه این بود
..
کسی که زجر پول درآوردن رو نکشیده باشه معلومه اینقدر راحت خرج میکنه …
پول باد آورده رو باد میبره …
اصلا اکه پول راحت در بیاد زیاد حلال نیست و زود خرج میشه …
پول آدما رو مغرور میکنه …
پول اصلا خوشبختی نمیاره …
پول باعث حریص شدن میشه …
پول آدمو منحرف میکنه …
پول چرک کف دسته …
پول علف خرس نیست
پول رنگ آدما رو تغیر میده …
پول اصلا تو دست نمیمونه ….
همه فقیر اند …
پول چیه خدا رو شکر کن سالمی ….
یه رابطه بین پول و نا سالم بودن
یه رابطه بین آدمای ثروتمند و پر از مشکل …
.
S1/121
.
.
به نام خدای عزیزم که هرچه دارم از اوست
سلام استاد …ابن کامنت مال چند هفته پیشه که چون دوست داشتم کاملش کنم نفرستادم و الان توی هیستوری گوگل دیدم این صفحه هنوز بازه و به طور معجزه آسایی هیچ کدوم از کامنتام پاک نشده …
گفتم بزار بخونمش و دیدم ولی خدای من این باورا رو من اون روز استخراج کردمو رها کردم …
و وقتی S1/121 رو دیدن یادم افتاد که اون روز به صورت الهامی انگار بهم گفته شد که تو روی باورای ثروت کار کن و 121 کامنت مفید درباره ی اون فایل بنویس تا خودتو بیشتر بشناسی و قوانین رو بهتر درک کنی و رشد کنی و بری مدار بالاتر …
ولی وای به انسان فراموش کار… که به خاطر ننوشتن این تعهد الان تازه بعد فکر کنم 2 هفته که این علامت رو دیدم یادم افتادددددد
وای خدای من…
حتما
اصلا همین الان بلد شدمو و این تعهد رو نوشتم …
من سیده ملیکا مرتضوی
تعهد میدهم که از امروز 15 آذر 1403 فایل های دانلودی بخش ثروت را با دقت و تمرکز ،بدون تعصب ببینم و درباره اش فکر کنم و اقدامات عملی انجام دهم و آنهارا در سایت به صورت کامنت ثبت کنم …و تعهد میدهم آنها را به فرم S1/121 نشانه گذاری کنم و در مرحله ی اول 121 کامنت مفید بگذارم .
امضا m.melika
این را روی یک برگه نوشتم …و آن را تا کردم و ردی آن نوشتم )(با صورتی)
لطفا فقط در حد 5 ثانیه این تعهدت را مرور کن ….
بالای برکه کوچیک تر نوشتم …
مرسی نفس …
و اونو کنار تختم چسبوندم …
عاشقتونم …
مرسی که هستید …
راستی من با یه نفر آشنا شدم که گویا دوست استاد اند …
خیلی خیلی خوشحال شدم …هنوز به راست بودنش و اینکه میگفت قراره به زودی استاد رو ببینه یکمی شک دارم ولی مهم نیست …خیلی حس خوبی گرفتم و اینو یه نشانه از خدا دیدم …
آخ عاشقتم که اینقدر خوبی خدای عزیزم …
مرسی دیگه همین
عاشقتونم ….
در پناه لله یکتا باشید
منتظر نتایج بی نظیرم باشید …
S1/121
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
در بخش نظرات این فایل، تجربیات خود درباره موارد زیر را بنویسید:
الف) چه باورهای قدرتمند کننده ای داری که آن باورها ایمان و انگیزه هایت را در راستای تحقق خواسته هایت افزایش داده، به گونه ای که منجر به قدم برداشتن، اجرای ایده ها و تحقق خواسته هایت شده و به این شکل به نفع شما کار می کند؟
-از ابتدا باور داشتم با تکرار و تمرین هزار باره می توانم هر مهارتی را که بخواهم یاد بگیریم به همین دلیل همیشه در بسیاری از مهارت ها عملکرد خوبی داشته و مورد تحسین دیگران به خصوص به خاطر تمرینات زیادی که همیشه از دیگران بسیار بیشتر بود قرار می گرفتم
چون از دوران کودکی همیشه در قرعه کشی ها برنده می شدم باور داشتم که خوش شانس هستم و به همین دلیل در هر مسابقه ای که شرکت می کردم برنده می شدم
به دلیل عینکی بودن در دوران کودکی معلمان دوستان و اشنایان به من می گفتند بسیار باهوش هستم و به همین دلیل خود را باهوش و با استعداد می دانستم و اغلب شاگرد اول کلاس بودم
اینکه چون پیشانی بلند دارم بسیار خوش شانس هستم و زندگی بسیار راحتی دارم
ب) چه باورهای محدود کننده ای را پذیرفته ای که بر علیه شما کار می کند؟ باورهایی که باعث شک و تردید، به تعویق انداختن و مانع تراشیدن برای حرکت در راستای تحقق خواسته هایت شده و به این شکل به شما ضربه زده است؟
-اینکه عینکی بودن ارثی است و هرگز نمی توانم تا پایان عمر عینک خود را بردارم
-اینکه چون دختر هستم نمی توانم به اندازه ی مردان از شغل مورد علاقه ی خود کسب درآمد کنم
این باور که اگر تحصیلات عالی نداشته باشم نمی توانم موفق و ثروتمند شوم
این باور که برخی از اتفاقات در تقدیر و سرنوشت من ثبت شده و قابل تغییر نیستند
البته بسیاری از این باورها با گوش دادن به فایل های استاد کمرنگ شده است
خدایا شکرت