چه موضوعی را باور کرده ای؟ - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چه موضوعی را باور کرده ای؟
    745MB
    46 دقیقه
  • فایل صوتی چه موضوعی را باور کرده ای؟
    45MB
    46 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1057 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی قربان گفته:
    مدت عضویت: 908 روز

    سلام استاد عزیزم خداوند هزاران بار شکرت بابت خدای عباس منش که همچون باورهای در خودش ایجاد کرده وخداوند هزار با شکرت خداوند مرا هدایت کرده به این مسیر به خودم افتخار میکنم واز خداوند می خوام ظرف وجودم را از این آگاهی ها پر کنه تو همه جنعه ها که طرف وجودم با توحید شروع شده درست شکل بگیره قبل از این هدایت بشم به سمت خداوند همیشه دوست داشتم سعادت مند زندگی کنم یعنی معمولا گفتم اشتباهی نکنم ولی بعد ازاینکه زندگی نامه استاد خوندم اولش ذهنم خیلی مقاومت کرد وهمش خواست با قضاوت های خودش بگه که نمیشه ولی با اینکه دست ذهنم خوندم ودیدم اگه خداوند رو در وجود خودت همه کاره زندگیت دونسته شدنی من هم این علاقه به ثرومند شدن پیدا کردم ولی به قول استاد ما معمولا با باورهای محدود کننده ای بزرگ شدیم که خیلی باید حساب کتاب می کردیم یعنی ایطور بزرگ شدیم مثلن یعنی ما حتی حاضر نبودیم رو خودمون یا برا خودمون سرمایه گزاری کنیم ومن این لیاقت درون خودم مبینم که از دورهای استاد اسفاده کنم تا خداوند به آسانی ها هدایتم کنه تا صدای خداوند در درونم بلند شه تا در مسیر خواسته هایم حرکت کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    حسین رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 2295 روز

    بنام الله که تنها روزی دهنده و نجات دهنده اوست …

    سلام ب استاد عزیزم …خانم شایسته عزیز و بچه های عزیز…

    چقدر این فایل خوب بود البته نه برای همه برای ما بچه هایی که تو این فرکانس هستیم …

    معجزه باور :

    فقط برای کسی که باور داره هر کاری ممکنه…

    در جهانی که هرچی رو باور کنی همون برات اتفاق میفته چقدر خوبه چیزهایی رو ب عمد باور کنیم که دوست داریم

    تمام زندگی مارو ذهن یا بهتره بگیم همون باورهای ما دارن رقم میزنن ….چقدر مثال استاد در مورد ژن افراد جالب و زیبا بود بخوبی موضوع باورها و قدرت باورهای مارو توضیح داد ….

    میخوام یک مثال عملی از تغییر یک باور که در خودم انجام دادم رو بگم :

    یادمه در گذشته قبل از اشنایی با قوانین یه باوری داشتم اینکه چهارشنبه ها برای من اتفاقات بدی میفته واقعا هم می افتاد اصلا صبح که میشد بخودم میگفتم :

    خب امروز که چهارشنبه ست قراره برای من اتفاقات بد بیفته جالب اینکه لحظه شماری میکردم تا اتفاق بد بیفته درنهایت اون اتفاق میفتاد نمیخوام خیلی وارد این داستان بشم اما هرچی اتفاقات بد و مسخره که فکرشو میکنین چهارشنبه ها برام رخ میداد….چون خودم ب این موضوع انرژی میدادم

    نمیدونم چطوری و چرا این باور در من شکل گرفته بود ( اما الان که فکر میکنم یه مطلبی خونده بودم راجع ب فلسفه چهارشنبه سوری که چون اون موقع ها روزهای چهارشنبه اتفاقات بدی برای مردم می افتاده چهارشنبه های اخر هر سال رو ب جشن و پایکوبی می پرداختن تا در سال نو چهارشنبه ها اتفاقات خوبی براشون بیفته )

    بعد از خوندن اون مقاله من پذیرفتم این موضوع رو چون دیدم برای منم همیشه چهارشنبه ها اتفاقات بد میفته

    بعد از یادگیری قوانین اولین باوری که تونستم براحتی تغییرش بدم همین موضوع بود …….

    اومدم نشستم و بر روی کاغذ دقیقا این جمله رو نوشتم :

    “برای من چهارشنبه ها اتفاقات خیلی خوبی میفته ”

    چهارشنبه ها که میشد میومدم از صبح حتی گاهی وقتها از شب قبلش اینو برای خودم تکرار میکردم و بهمراه تکرار تجسم میکردم :

    امروز چهارشنبه ست و قراره اتفاقات خوبی برام رخ داده ….

    جالبه بدونین 90درصد اتفاقات خوبی که تو زندگیم افتاده و رخ میده روزای چهارشنبه ست …خودم متحیر موندم چطور تکرار یک جمله ساده نه تنها این باور مسخره رو در من تغییر داد بلکه سبب شکل گیری اتفاقات خوب شد ….

    یعنی اومدم توی ذهنم مطلب رو دقیقا برعکسش کردم ب همین سادگی من این باور رو تغییر دادم و مهمتر اینکه اون ترس و دلهره ای که روزهای چهارشنبه داشتم از بین رفت ….البته که اوایلش کمی سخت بود

    مغز انسان از نظر اندیشه احتیاج ب کنترل داره و انسانی که قدرت کنترل اندیشه رو پیدا کنه میتونه مشکلات روانیش رو حل کنه …

    باید بشینیم با خودمون خلوت کنیم و از خودمون بپرسیم چرا من چنین باوری دارم ؟

    فلسفه این باور چیه ؟

    اون وقت بهتر میتونیم تغییرش بدیم …تغییر باورها یا تصاویر ذهنی که در ما شکل گرفته تنها با تجربه کردن نتیجه میده بقول استاد که میگه من میرفتم جاهایی که ماشینهای گرون قیمت رفت و امد میکردند یا رستورانهای شیک و گرون قیمتی بود و از نزدیک میدیدم و لمسشون میکردم یا حتی تجربه شون میکردم تا ذهنم بپذیره و باور کنه که جهانی که توش زندگی میکنیم سرشار از ثروت و فراوانیه ….

    علم هم اینو ثابت کرده : وقتی ما از نزدیک چیزی رو تجربه میکنیم درون دستگاه عصبی ما اتفاقاتی میفته تغییرات سلولی درون مغز ما ایجاد میشه که ذهن ما هر چقدر منفی و بدبین باشه نمیتونه انکار کنه ….

    البته بشرطی که ما هم امادگی تغییر کردن داشته باشیم نه اینکه فقط از نزدیک تجربه کنیم و بعد با ذهنمون در زمینه منفی گفتگو و همکاری کنیم …

    باورهای ما هر چه که باشند حتی غلط ولی برای ما حالت حقیقت پیدا میکنن بنابراین بیاییم چیزهایی رو باور کنیم که مارو موفق میکنه ….

    تشکر ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    رویا زرینی گفته:
    مدت عضویت: 1076 روز

    سپاسگذارم از شما استاد عزیزم

    ممنونم بابت این فایل بی‌نظیر واقعا عالی بود و من هدایت شدم به این سمت خدا رو شکر خیلی عالی بود .

    آگاهی بالایی به من داد ریشه یابی شد بر باورهای مخربم واقعا خیلی از باور های که به ما دادند رو ما

    خیلی راحت پذیرفتیم خدارو شاکرم که که در این مسیر آگاهی قرار گرفتیم و با این فایل های بی‌نظیر به قول قرآن تعقل میکنیم و اندیشه میکنیم کمی عمیق فکر میکنیم در ریشه فکر و باورهای مان که ما چه چیزهای به فایده ای را پذیرفتیم شکر میکنم خدای مهربانم را که در این جمع ما رو قرار داد که روز به روز بهتر شویم و به یاد بیاوریم هیچ کس قدرتی در زندگیمان ندارد ما خودمان خالق زندگیمان هستیم و قدر را خداوند به خودمان داده که انتخاب کنیم حوب ویا بود را این عدل خداوند است سپاسگذارم از شما که همیشه با فایل های بینظیرتون دری از آگاهی به روی ما باز میکنید خدا رو شکر که من در این خانواده حضور دارم از خداوند میخواهم که همه ما را به راه راست هدایت کند راه کسانی که به آنان نعمت داده است سپاسگذارم از مریم شایسته عزیز و مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  4. -
    Samira Zare گفته:
    مدت عضویت: 1195 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام بر استاد عزیزم

    اول از همه چیز از خداوند بزرگم سپاسگزارم که مرا با شما استاد عزیز آشنا کرد تا مسیر درست زندگی کردن را به ما یاد دهید و ما را بر آنچه که نمی‌دانیم آگاه کنی و آنچه که می‌دانیم و باور اشتباه است را درست کنیم،و در مسیر درست قدم به نهانیم.

    استاد عزیزم شما را تحسین می‌کنم تو بزرگترین شخصیت موفقیت در زندگی من هستید و از خداوند عزیزم می‌خواهم به من کمک کند آگاهی‌هایی را که در اختیارمان قرار می‌دهی به نحو احسن از آن استفاده کنیم تا بتوانم هم خودم را تغییر دهم و هم به یاری الله به خودشناسی برسم.

    من الان اومدم قدم بزارم در این سایت شگفت انگیز و رد پاهای خودم و فایل‌های دانلودی رایگان را بر جای بگذارم این اولین کامنت من در دانلودهای رایگان هست البته در محصولات کامنت گذاشته‌ام به خودم عهد و پیمان بستم تا آنجا که ممکن هست به امید الله بزرگ این روند را ادامه دهم.

    الهی به امید تو…

    یادم هست زمانی که کم سن بودم خواهر بزرگترم بعضی مواقع تو جمع خواهرا بحث هنر می‌شد می‌گفت ما چند خواهر نسبت به اقوام‌های نزدیک هنرمندتریم درسته که آنها وضع مالیشان از ما بهتر است ولی ما هنرمندتریم چون تو پخت غذا و هنرهای دستی دیگر… و مثال‌های دیگری هم می‌زدکه واضح بود و به راحتی می‌شد باور کرد الان که به این موضوع پی بردم می‌بینم چه راحت این باور را قبول کردم و توی همه زمینه‌هایی که خواهرم می‌گفت نسبت به آنها برتری دارم ولی الان همه این هنرها را از لطف پروردگار بزرگم می‌دانم و چقدر راحت باد مرا با خودش به این باور رساند خدایا شکرت

    ولی می‌توانم همین جا نکات دیگری را تصحیح کنم که من الان که بزرگ شده‌ام و خودم را با آنها مقایسه نمی‌کنم البته هیچ از آنها خبر ندارم اگرچه همان موقع هم همینطور بود و این باور مرا به جلو سوق داد.

    و یک باور قدرتمند کننده دیگر اینکه در زمان مدرسه من بسیار در دویدن قوی بودم و در مسابقات آمادگی جسمانی کاپ و جوایز دیگر را گرفتم چون در همان زمان کودکی بسیار به دویدن علاقمند بودم و پاهایم آماده دویدن‌های طولانی بود و نفس کم نمی‌آوردم و این جمله مربی ورزشم که می‌گفت: «تو مانند آهو می‌دوی پاهای تو بسیار قوی است»

    این جمله بر احساس اعتماد نفس من نشست و اعتماد مرا بیشتر کرد که تو می‌توانی در مسابقات به راحتی و مثل آب خوردن برنده شوی،پس این یک باور قدرتمند کننده است.

    و اینکه همین الان که تو این سایت هستم این باور یک سال پیش من است که تو می‌توانی در این سایت به آرامش جانبی برسی چون با گوش دادن به فایل‌های استاد بتون‌های سیمانی من کمی ریزش پیدا کرده که هنوز هم جا دارد بیشتر رویش کار کنم و این‌ها همه از لطف پروردگار من است و من پذیرفتم که می‌توانم خودم را تغییر بدهم و خود را بشناسم تا در مسیر درست و هموار به حرکت درآیم و آمده‌ام که در این زمینه تلاش کنم و مطالعه در فایل‌ها و کامنت‌های بیشتر داشته باشم و موفقیت بیشتری کسب کنم و جلوی نجواهای ذهن را بگیرم وبه قلبم که جایگاه خداوند است گوش دهم.

    «پس کلید موفقیت من باورهای نامحدود من است»

    کمی که به اتفاقات و زمان گذشته فکر می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که باورهای محدود کننده بسیار بسیار زیادی دارم متاسفانه من خیلی سریع حرف دیگران را باور می‌کردم و سریع می‌پذیرفتم و زمانی که به آنها فکر می‌کردم و کارهایشان در نظرم منطقی نبود به دوراهی کشانده می‌شدم من بادی به هر جهت بودم و اصل را از فرع تشخیص نمی‌دادم چون سواد این همه آگاهی در این سایت را نداشتم اما…

    خداوند به من لطف داشته و مرا با استاد عزیزم و دوستان بسیار عالی در این سایت آشنا کرده که الان در این مدت شبانه روز من این سایت شده و خودم را با گوش دادن به فایل‌ها بمباران می‌کنم و به خودم قول دادم که به مرور بتوانم کامنت بگذارم تا عملگرای خوبی باشم و نتیجه کارهایم به مرور بیشتر شود و مرا به اوج نزدیک شدن به پروردگارم برساند و توحیدیتر شوم و او را احساس کنم.

    «چون همه دنیا به افکار ما واکنش نشان می‌دهند»

    و من از خداوند عزیزم یاری می‌طلبم که دست مرا بگیرد و به سوی خوبی‌ها و نیکی‌ها حرکت دهد و راه اصل را به من نشان دهد تا بنده خوبی برای او باشم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    رزیتا گفته:
    مدت عضویت: 2727 روز

    سلام و عرض ادب به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز تر .چقدر من شما رو تحسین میکنم به خاطر این همه احترام و عشقی که به هم میدین و واقعا به شما افتخار میکنم و از خداوند همچین رابطه ای رو درخواست میکنم

    فکر میکنم مخربترین باوری که داشتم که مربوط میشه به 20‌ سالگی ام این باور بود که روی دیگران حساب باز می کردم و زندگی ام روی پایه های متزلزلی بنا شد و تمام خوشبختی ام رو در ازدواج می‌دیدم و در کل رو همه حساب میکردم الا خودم و خدا. بزرگترین ضربه ها رو از این باور خوردم تمام توان و انرژی من معطوف به زندگی مشترک شد غافل از اینکه این سرمایه گذاری اشتباه بود و الان بعد 19 سال به قطعیت رسیدم که باید جدا بشم

    من بعد از مشکلات فراوانی که داشتم افسردگی گرفتم و درد های سایکوسوماتیک بشدت آزارم میداد یادمه از کمر درد زیاد نمی‌تونستم به کارهام برسم از یجایی تصمیم گرفتم روی خودم و خدا حساب کنم فایل های رایگان رو گوش میدادم هیچی نمی‌فهمیدم ولی بازم گوش دادم گفتم کم کم متوجه میشم بهانه ها رو گذاشتم کنار وشروع کردم به خواندن برای ارشد همزمان ورزش رو هم با دو تا دمبل تو خونه شروع کردم دانشگاه دولتی رشته مورد علاقه ام قبول شدم و الان ‌مشغول به کارم درسته اول کارم ولی فکر میکنم باورهایی در من شروع کرد به رشد کردن و بزرگ شدن باور اینکه فارغ از اینکه تو چه موقعیتی هستم میتونم زندگیم رو تغییر بدم باور اینکه سن یه عدده و من میتونم سالم باشم شاد باشم

    الان از لحاظ روانی خیلی خوبم و تمام درد های بدنی خوب شدن مثل یه معجزه. همه از سنم تعجب میکنن فکر میکنن ده سال کوچکترم در صورتی که قبلاً اینطور نبودم

    من 15 ساله تلویزیون نمی‌بینم بیشتر از 10 ساله قند و شکر و سرخ کردنی و تنقلات مضر نمی‌خورم فکر میکنم همه اینها تغییرات زیادی در شخصیت من ایجاد کرد

    من زمانم رو در آرایشگاه یا جلوی تلویزیون هدر نمیدم حرفهای لغو و بیهوده نمیزنم روابطم محدود به دوستانی شبیه خودم شده و بیشتر وقتم مشغول مطالعه ورزش و کارم و بچه هاست خیلی بیشتر از قبل از خودم راضی هستم کلی تغییر کردم و الان در دوره دوازده قدم هستم اعتراف میکنم کنترل ذهن کار بسیار سختیه ولی من این پیامو برای خودم گذاشتم تا متعهد تر ادامه بدم

    من لایق یک رابطه سراسر عشق و احترام هستم

    من لایق یک زندگی عالی هستم هر چند این ذهن نجوا گر من خیلی وراجی می‌کنه و میخاد من رو نگران کنه ولی من خیلی بهتر شدم و گوش نمیدم و روی احساسم خیلی تاثیر نداره میخام خودمو ترمیم کنم رابطه با خدای خودم که انقدر به من لطف داشته و تا حالا هر چه دارم از زیبایی و سلامتی و نعمت همه از لطف و کرم خدای منه خدا جونم ممنونم ازت که اینجام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    حسن طهماسبی گفته:
    مدت عضویت: 1692 روز

    با عرض درود وسلام بی پایان خدمت استاد عزیزتر از جان وخانم شایسته مهربان یار همیشگی استاد جان.استاد جان من قبل از اشنایی با شما وقبل از هدایت شدنم به سایت شما واگاهیهای ناب ،بسیار انسان دهن بین وبا شخصییت بسیار باصطلاح خمیری بودم ومخصوصا در زمینه های منفی وغلط ،سریع باورم به سمت قبول گفته ها وسخنان اشتباه سوق پیدا میکرد.وگویا اماده بودم که فلان باور منفی رافقط بشنوم،،بدون منطق ودلیل انرا میپذیرفتم.ودر ادامه مسیر زندگی میتوانید حدس بزنید نتایج را.مثلا درزمینه ثروت که الی ماشاالله به باور غلط ونادرست که ذهن من درخودجای داده بود ومتاسفانه تا سالهای سال ،کارهای بسیار بزرگ وعملکرد عالی در زمینه پیمانکاری ساختمانی،،نتیجه ای جز دویدن ودست خالی ملندن ودراکثر واقع بدهکار شدن.چندین کار شاخص در استان تهران انجام دادم که خیلی از دوستان وهمکاران ساکن تهران از نتایج من تعجب میکردند ومن هم عالم وادم را مقصر ضررهایم میدانستم ،،الا باورهای غلط ذهنی خودم…

    در روابط هم باورغلطی که باعث ضربه بدی به من شد این باور غلط بود که کسانی که واقعا عاشق هم هستند به هم نمیرسند وطبق یک قصه قدیمی که الان از بیانش شرم دارم بخاطر فاصله اگاهی که درذهنم ایجاد شده است.اون رابطه درمسیر ازدواج هم به شکل بسیار بد ودرداوری به جدایی انجامید.

    در رابطه با ارتباط با خداوند هم باورهای غلط مذهبی درمورد خداوند باعث شد تا همیشه خودم را یک بنده با کولباری از گناه وشرمگین که راه وامید زیادی به نجاتش نیست ببینم.واین هم خیلی من را درموضع ضعف در نماز وارتباطم با خالقم قرار داده بود.مثلا بخاطر دزدیدن گوجه سبزهای باغ همسایه مان در سن ده سالگی در روستا،،من در سن بیست وپنج سالگی احساس گناه میکردم.یا مثلا بعد ازدواجم باوری داشتم که ما چون با هم فامیل هستیم،فرزندانمان دچار مشکل میشوند.واین باور غلط وترس از این اتفاق مرا درشرایطی قرار داد که دوتا از فرزندانم به همین شرایط دچار شدند وبعد از طی یک دوره نزدیک به هفت ماهه از دنیا رفتند.که حالا میفهمم همان خالق مهربان که من ازش ترس وشرم داشتم ،با بردن ان دو فرزندم ،،چه لطفی هم درحق من کرد وهم درحق انها.وباورهای مثبتی که به من کمک کرد به عنوان مثال من باور کردم کهبدن مستعد ورزشهای رزمی دارم وخیلی موفق شدم ومثالهای مثبتم بسیار کوچک وبرای مسایل جزئی زندگی بود.اما باورهای غلطی که به ذهنم راه دادم ،بکلی مسیر زندگیم را دگرگون کرد.واما الان به لطف خدای بزرگ قرار گرفتن درمسیر اگاهیهای شما وتغییر کلی ذهنم،الان نتایج خیای خوبی درمواضع شکست خورده قبلی بدست اوردم وهمچنان در حال پاکسازی این میدان. ذهنی پراز مین های گذشته هستم.استاد من خیلی با زبان ساده از شما تا پای جانم حاضرم قدردانی کنم.وخداوند را روزی هزاران بار بخاطر قرار دادن درمدار اگاهیها شکرگذارم.شما وهمه دوستان عزیزم رابه خداوند منان میسپارم.حسن طهماسبی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  7. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به استادعزیزم وهمه دوستان بینظیر این سایت

    استادجانم باوزهای محدودکننده که ماشالا انقدر زیادن که هرچی بنویسم تموم نمیشه بخصوص در زمینه ثروت

    چندماهه دوره کشف قوانینو به نیت ازادی مالی استارت زدم و به لطف خدا ونکات عالی جلسات اولیه اش و سوالهای بینظیری که مریم جان پرسیدن کلی ترمز پیدا کردم

    از ترمز قانع باش که خدا اسراف کنندگان رو دوست نداره واسرافم یعنی زیاد نخر وگرونم نخر که خدا دوست داشته باشه

    پول در اوردن سخته هرچیزی که به سختی بدست بیاد بیشتر قدرشون رو میدونی هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    تا ثروتمندا ادمای بی انگیزه و افسرده هستن که اخرم کارشون به خودکشی میرسه وهزاران مورد دیگه

    من هرچندتا ترمز که پیدا میکنم رو میام ویس میکنم که چرا اینا بوجود اومدن و بعد فکت میسازم و الگو براش میارم تابرام منطقی بشه که میشه حذفشون کنم

    رسیدم به باورکمبود که ریشه اش انقدر ضخیمه که به قول شما باید تا اخر عمر روش کار کرد

    وقتی داشتم فراوانیهایی که برا ذهن من منطقی هستن رو ویس میکردم یاد خوراک نهنگ افتادم

    وایتکه هر روز 40 میلیون کریل خوراکشه

    وای استاد نمیدونید چه ویس باحال وخنده داری شد

    چون منم دارم سعی میکنم ویس ها رو فی البداهه ضبط کنم وبزارم خداوند بر زبانم جاری بشه و اکثرا هم چیزایی خدا به زبونم میاره که وقتی هربار گوششون میکنم میگم خدایا چی گفتی

    ودقیقا یاد شما میفتم که میگید خودم از فایلهای خودم متعجب میشم که چه آگاهی نابی

    خلاصه همونطور که داشتم در مورد فراوانی هایی که خداوند فقط برا یه حیوونش افریده میگفتم واینکه اگه اون نهنگه مثل من باور کمبود داشت شاید روزی 10 تا کریل میخورد

    یا میگفت نکنه 40 میلیون رو بخورم فردا دیگه نداشته باشم ؟ پس بزار امروز 20 میلیون بخورم تا برا فردامم بمونه

    یهو یاد این فایل افتادم که شما گفته بودین

    اگه یه باوری بهت کمک میکنه ازش استفاده کن مهم نیست چقدر غیرعلمی و غیر منطقیه

    منم چون سال نهنگ بدنیا اومدم گفتم

    خدایا این اتفاقی نیست که من سال نهنگ بدنیا اومدم خدایا منم مثله اون نهنگه میخوام روزی به این فراوونی داشته باشم

    تازه نهنگ دهانش رو چارتاق باز میکنه و یهو 40 میلیون کریل میره تو دهنش و تاق دهنشو میبنده

    به همین راحتی

    پس همین نعنگ هم باور فراوانی بهم میده هم اینکه روزیت میتونه انقدر راحت بدست بیاد

    خدایا منم نهنگم پس خودت منو برسون به جایی که دهنمو باز کنم و به همین راحتی روزیم وارد زندگیم بشه و بعدشم مطمین باشم اگه همشو تا شب تموم کردم فردا هم دوباره همین روزی هست و به همین راحتی هم میاد

    خلاصه استاد وبسی شد که هربار دارم گوشش میدم ناخوداگاه به این قسمتش که میرسم هاها میخندم و یهو میبینم بقیه دارن نگام میکنن که این چش شده

    حالا ابن باور جدیدیه که ساختم و دارم هر روز گوشش میدم و امیدوارم بتونم توی وجودم نهادینش کنم و از نیروش استفاده کنم .

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    یاشار گفته:
    مدت عضویت: 1009 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    درود بر شما استاد عزیز و خانم شایسته و خانواده بزرگ عباس منش

    در زمانی که شما با مثال‌های زیباتون قصد داشتین هرچه بهتر و عمیق‌تر منظورتون رو برسونید من هم همراه با فرمایشات شما در خاطراتِ به دست آوردها و از دست دادها یم سیر میکردم با توجه به اینکه من در خانواده‌ای بزرگ شده ام که همیشه موفقیت در تحصیل را از خود خیلی خیلی دور می دانستند و می‌گفتند که ما کلآ قدرت یاد گیری خوبی نداریم ولی در عوض قدرت بدنی بسیار خوبی داریم و این از گذشته تا الان ادامه دارد یا اینکه ما در فلان سن دچار فلان بیماری می‌شویم یا اینکه کلآ ما از یک سطحی‌ از زندگی بالاتر نخواهیم رفت و رشد مالی و اقتصادی و اجتماعی ما سقف دارد همه این حرف ها ترمز های بودند که من و خیلی از کسان دیگر رو قبل از ورود به مسیر خواسته‌هایشان نا امید و متوقف می‌کرد در این 48سال زندگیم هر جای که با قریزه ام و بی توجه به اینکه دیگران در مورد من چه می‌گویند و چه فکری می‌کنند قدم به سمت خواسته‌ایم برداشتم به خدا قسم موفق شدم . و الان به واسته شما استاد عزیز و لطف خدا وند هدایت گر و آشنایی با قانون جذب‌ وقتی پلی بگ به آنچه در خود از گذشته میبینم با قانونی که شما به ما آموزش می‌دهید یکی است .

    میخواهم یک خاطره از زندگی خود برایتان تعریف کنم

    پدر من راننده ماشین بود و ما از درآمد حاصل از این شغل گذران زندگی می‌کردیم خانه ما بر یک جاده‌ ای بود که من خیلی دوست داشتم که آنجا یک ساختمان تجاری بسازیم ولی پدرم اصلا حاضر به شروع این کار نمیشد و همیشه این مثال بای من میزد و میگفت که پسر جان باید کوهی را خراب کنیم تا بتوانیم یک دره را پر کنیم یعنی اینه باید یک جای را بفروشیم تا بتوانیم ساختمانی جدید را بسازیم ولی من این حرفها اصلا تو گوشم نمی‌رفت و فقط به خواسته ام فکر میکردم چند سال طول کشید ولی پدرم حاضر نشد که نشد سال 76من خدمتم تمام شد رفتم سر کار کوتاه میکنم داستان رو من فقط به اندا@ه صفحه‌ تورهای اون ساختمان پول داشتم و رفتم صفحها رو آوردم بدونه هیچ نقشه یا جوادی یا اصلا هماهنگی فقط با یک جوش‌ کا صحبت کرده بودم ایشون هم گفت اینجا 20تا ستون میخواد شروع کار من تا اتمام ساختمان چهار سال طول کشید تا آن ساختمان به پایان رسید و به لطف خدا و همه چیز به صورت هدایتی انجام شد من تازه چند ماه هست که با مفهوم‌ واقعی هدایت آشنا شده ام و الان که به آن روزها فکر میکنم متوجه میشوم که در آن روز ها همه نفرات و کار ها کاملا هدایتی بوده است و همه چیز را خداوند برایمان مهیا نمود وای خدای من تو چقدر مهربانی که برای اینکه من به خواسته هایم برسم تمام آن روز ها جلوتر از من حرکت میکردی و مسیر را برای من هموار مینمودی تا من به راحتی و آسانی از آن مسیر بگذرم بخدا قسم که این 10 خط آخر که نوشتم ناگهان به ذهنم رسید و تازه متوجه شدم که آن سالها لحظه به‌ لحظه و قدم به قدم خداوند همراه و هم گام بامن بوده است و الان اشک در چشمانم حلقه‌ زده و از خوشحالی از این الهام نمی‌دانم چگونه و با چه زبانی باید از خداوند بخشنده مهربان سپاسگزاری کنم چه گره های چه موانعی برسر راهم بود که مثل آب خوردن برایم حل می‌شده طوری که همه اهل محل فکر می‌کردند و می‌گفتند که ما در زمان کندن زیر زمین گنج پیدا کرده ایم

    من تازه با معنا ومفهوم واقعی هدایت آشنا شدم و متوجه شدم که تمام آن نفرات مصالح فروش جوشکار بنا و……. همه آن عزیزان که آشنای با تک تک آنها هم خوش داستانی جداگانه دارد همه آن عزیزان که با دل و جان ما را در ساختن آن بنای بزگ در آن زمان سال 82به پایان رسید دست های خداوند بودند من تازه الان فهمیدم و طوری اشک از چشمان من جاری شد که همسرم فکر کرد خبر بدی شنیده ام و من موضوع را به همسرم توصیح دادم که تازه به فهمیده ام که 20چند سال پیش خداوند برایم چه کاری را انجام داده که من همین الان در این لحظه در زمان نوشتن این دید گاه به عمق وجود آن روزها باخبر شدم که با یک حقوق کارگری و بی هیچ سرمایه مالی اولیه ای حدود هزارمتر بنا ساخته شد در بهترین حالت ممکن.

    خدایا بخاطر این الهام از تو هزاران بار شکر گذارم و از شما استاد عزیز

    خدای دوستت دارم خدایا ممنونم خدایا عاشقتم

    خدایا این بهترین احساس و بهترین و قشنگترین دیدگاهی بود که تا بحال نوشته ام اگر می‌توانستم صوتی بگویم که بی نظیر میشد بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1734 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد خوش هیکل که ابهت و عظمت بازوهاش منو به وجد آورد و چندین دقیقه فقط محو تماشای اندام زیبای استاد بودم!

    سلام خدمت بانوی اول سایت ،بانو شایسته ی عزیز که کار یک گروه کامل فیلمبرداری رو به تنهایی و زیبایی هر چه تمام تر انجام میدن!

    و سلام خدمت دوستان عزیز در این جمع زیبا که هر روز با کار کردن روی باورها و رعایت پروسه ی تکامل،در هر چه بهتر شدن خودمون و شناخت خویشتن و شناخت قوانین زیبای جهان هستی،در زیباتر شدن این جهان زیبا،سعی و تلاش می کنند تا با افکار مناسب و رو به جلو!جهانی زیبا رو خلق کنیم!

    آگاهی های این فایل همراه شده با جلسه ی چهارم از قدم دوم ،که درباره ثروت است و هماهنگ با همین فایل و باورهای قدرتمند کننده ای که بعد از پایان دادن به کارم که تقریبا سه سال تمام انجامش دادیم به لطف خدای مهربان و با اینکه کاری بود که علاقه داشتم بهش ولی کاری بود که سختی های خودش را داشت و آزادی زمانی و مکانی نداشتم و با باور جدید و نوپایی که میشود براحتی و با زحمت کم چندین برابر اون درآمد رو داشت انشاالله به لطف خدا در آستانه ی زدن استارتش هستیم و میخوام در اول کار باوری قدرتمند که میشه با زحمت کم ،یه کار پر درآمد و راحت رو داشت در ذهنم نهادینه کنم و پول در آوردن رو انجام یه کاره فیزیکی سخت برای کسب درآمد نکنم بلکه براحتی و البته با کارکردن روی ذهنم ،باور پذیرش کنم که میشه به آسانی و راحتی پول بسیار زیادی ساخت!و بقول استاد اگر بنا بود با انجام کاره فیزیکی به درآمد و ثروت برسیم الان باید کارگرای معدن و کشاورزان پر در آمدترین قشر مردم بودند در حالی که همه ی کارها رو ذهن و افکار و باورها دارن انجام میدن!

    باور قدرتمند دیگه ای که از استاد یاد گرفته ام چون قبلا اون قدر با باورهای محدود کننده و آسیب دهنده احاطه شده بودیم که اصلا قدرت تفکر نداشتیم و فکر میکردیم قانونه زندگی اینه و جز این نیست و هر کسی از یه جایی باید کمبود رو تجربه کنه ولی به لطف استاد عزیز و آگاهی های این سایت!باور کرده ام که میشود همیشه سالم و سلامت بود و هیچ بیماری رو تجربه نکرد چون الگوی مناسب برای اینکار رو پیش چشمانمان داریم و اگه منطقی بشه باور پذیریش به نسبت راحت تره!

    نمیدونم باورام و مسیر تکاملم در چه حدیه!؟ولی باور دارم به این مسیر و این خدا که بزودی آسون میشم بر آسانی ها،چون لذت میبرم از بودن در این مسیر و کسب آگاهی ها و تجربه های جدید رو وامیدوارم هر چه زودتر با نتایج درخشان تر و دست پر تر در اینجا حاضر باشم و خدا از من راضی و خشنود باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  10. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1606 روز

    چه باورهای قدرتمند کننده ای داری که آن باورها ایمان و انگیزه هایت را در راستای تحقق خواسته هایت افزایش داده، به گونه ای که منجر به قدم برداشتن، اجرای ایده ها و تحقق خواسته هایت شده و به این شکل به نفع شما کار می کند؟

    به نام خداوند بخشاینده و مهربان

    سلام ب استاد عزیز و دوستانم

    اولا بگم ب من از بچگی نه باور قدرتمندکننده ای داده شده و نه باور محدود کننده از سمت خانواده، ینی یه جورایی بیطرف بودم و بقیه مشغول دنیای خودشون بودن و منم مشغول دنیای خودم، بنابراین از دوستام یا مدرسه شاید باورهایی رو گرفتم چه مثلت چه منفی ولی قدرتمندکننده نبودن. پس فک کنم هرچه باور ساختم خودم با نتایجم برا خودم ساختم و اینطوری برام منطقی شده. و همه این باورها را بعد از آشنایی با استاد یاد گرفتم و تقویت شده در من، و اقدامات م هم بعد از اشنایی با استاد بوده.

    اولین باور و مهم ترینش باور توحیدی بوده، اینکه خدا منو ول نمیکنه ب حال خودم، من وظیفه ام این بوده این قدمو بردارم بقیه اش با خودش، من فقط باید تقوا کنم و حالم و خوب نگه دارم.

    دومین باور مهم عزت نفس بالا داشتن و حرکت کردن عه، اقدام کردن عه.بیرون اومدن از منطقه امنم، اینکه بار هربار حرکت روبجلو و رفتن در دل ترسهام یه موهبت و جایزه ای از سمت خدا دریافت کردم.

    اینو دارم ب خودم میگم تاوقتی من حرکت نکردم و اون ایده های الهامی رو اجرا نکردم نتونستم برم مرحله بعد ایمان، مرحله بعد توحید، منطق و الگویی از خودم نداشتم ک نجواهارو ساکت کنم. بعدش دیدم ک نه اونقدرهام سخت نبود.

    و این باور رو هم دارم ک من کاری ب نتیجه ندارم من فقط انجام میدم شاید این قدم هیچ نتیجه مالی برای من نداشته باشه ولی قدم بعدی ب من گفته میشه، و مثلا میگم خدا میگه اگر تو این قدم رو برداری بهت اون نعمتی ک میخوای رو میدم.فارغ از اینکه ربطی داشته باشه یا ن. انگار میخوام ایمانم رو ب خدا ثابت کنم، میگم ببین من انجامش دادم ببینم تو چیکاره ای حالا؟ اگه میگی قوانین ام ثابته پس بهم ثابتش کن. و انجام داده و انجام داده حتی شده تو لحظه های آخر. خودشو حضورش رو بهم ثابت کرده ولی من باز برای حرکت جدیدی ک میخوام بزنم ترس دارم و میگم نکنه خدا منو یادش بره.

    باور دیگه ای ک دارم اینه ک خدا دستاش رو میفرسته کمک من ک کارهام آسان تر انجام بشه، بار رو از دوش من برمیداره و من ازش میخوام ک منو آسان کنه برای آسانی ها، میگم پول درآوردن سخت نیست، دستات رو ایده هات رو بفرست ک این کار راحت انجام بشه، من اعتقادی ندارم باید پدرم دربیاد، من میخوام کارهام راحت انجام بشه. چون تو برام انجامش میدی.

    یه سری بارها در مورد توانایی های شخصی ام دارم مثلا اینکه من  فست لرنرم، خیلی سریع یاد می گیرم و ب اصطلاح زرنگ ام، استعداد و توانایی زیادی دارم، چه اداره هایی ک کار کردم کارو خیلی سریع گرفتم، چ ورزشی ک یکی بهم یاد داده، چ نقاشی روی سرامیک و هنر،من همیشه ایده های فکر شده میگم، ایده های کاربردی ک افراد میگن دمتتت گرم ( ک اعتبارش واقعا ب هدایت های خدا میرسه نه من)

    من قدرت فیزیکی بالایی دارم، نسبت ب جثه ام بسیار قدرتمندترم و همه شک میکنن ک چطور این کارها رو انجام میدم مثل کوهنوردی، بارهای سنگین.من قدرت معاشرت و طرز برخورد خوبی دارم، با هرکس طبق شخصیتش بهترین رفتار رو میکنم.خیلی سریع و فرز هستم در انجام یک کار و اون کارو با نهایت سرعت و کیفیت انجام میدم.من فردی درستکار و مسئولیت پذیرم و کاری ک بهم سپرده بشه رو ب بهترین نحوی ک بتونم انجامش میدم.

    ی مثالی دارم دخترعمه ام ک کلاس سوم هست، رو ما همیشه بهش گفتیم تو خیلی زرنگی توی درسا و ب مادرت رفتی و این باور شده در بچه و اتفاقا خیلی زرنگ عه و عاشق درس خوندن و مدرسه و همه درس هاشو خودش میخونه حتی علوم رو خودش حفظ میکنه و میگه من عاشق مدرسه ام و ما همیشه بهش میگیم تو خیلی زرنگی و اصن جوری شده ک میخواد ثابت کنه ک آره من خیلی زرنگم.

    یه سری باورهای محدود کننده رو من نپذیرفتم از خانواده اونم بخاطر دره عزت نفس استاد بود. مثلا من این باورو نپذیرفتم ک من چون دخترم نمیتونم برای خودم کار داشته باشم والان مغازه دارم، یا ما چون مهاجریم نمیتونیم بریم کار اداری خوب داشته باشیم و خودم در هر دو زمینه اولین نفر بودم، حتی اولین دختر در فامیل ک سرکار میره توی سن 19 سالگی چون بودن دخترای خیلی بزرگ تر از من ک جرئت نداشتن ب خانواده هاشون اعلام کنن، ولی من الگو شدم براشون و کم کم راه برای اونها باز شد. چه بحث کار و آزادتر زندگی کردن و حجاب و پوشش.و من از این بابت خیلی خوشحالم ک سنت شکن شدم برای فامیل و اطرافیانم.

    حتی من مدرک ام دیپلم بود ولی کار اداری کردم و حدود 4،5 سال پیش ک بازار مدرک برای داشتن شغل هم خیلی داغ تر بود، ولی من نپذیرفتم و شغل های متعددی برای مصاحبه رفتم وآخر در شرکت های خوبی استخدام شدم.چون ب توانایی و درستکاری ام ایمان داشتم و مطمئن بودم اینها مولفه اصلی هست.

    باورهای محدودکننده ک مانع حرکت کردنم میشه.

    اگر نتیجه نده چی، اگر کسی نخره چی، اصن کی میخواد بخره، چطوری میخوای بفروشی اش، پولتو یه جای دیگه خرج میکردی.و همش برمیگرده ب باور ترس و کمبود ک من همون لحظه میگم نجوا از سوی شیطانه، این وعده های فقرآلود و کمبود از سوی شیطانه، خدا وعده گشایش داده  هدایت بنده هاش ب سمت تو وظیفه اونه، تو کاریت نباشه، تو تا اینجا کارتو انجام دادی. و اتفاقا امروز من یه جنسی رو خریدم برا مغازه و همین نجواها بودن و من با همین باورها ساکت شون کردم و از خدا خواستم ک امروز برام بفروش تا ب این ذهن چموش ثابت کنم قدرت دست کیه و همین دقایق پیش یک خانمی اومدن و خریدن و گفتن خداروشکر شما داشتین من تا بالا نرفتم ؛)) ینی دقیقا بعد از چند ساعت خرید من یکی از اون جنس رو فروختم ولی باز نجواهه هست، هست ولی کم هست خخخخ، داره قدرتش کم و کمتر میشه با فکت و منطق های قبلی.

    مرسی ک کامنتم رو خوندید ؛)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      سعید راد گفته:
      مدت عضویت: 1727 روز

      از کامنتت خیلی لذت بردم دوست عزیز

      مخصوصن راجب خودت تو بیوت که نوشته بودی

      راجب کسبو کارت که کسی که کسب و کار شخصی خودشو راه بندازه بهتر خودشو میشناسه بهتر خدای درونشو میشناسه بیشتر درخواست میده بیشتر ایمان داره و توکل ببشتری می‌کنه

      ترساشو پاشنه اشیلاشو پیدا می‌کنه

      اینو توی کسب و کار شخصی قبلی خودم ک تو شروعش یودم کامل درک میکنم

      و این ک اشاره کردی بودی به این که الگویی نداشتی و یک سری کارا که خدا هدایتت میکرده و انجامش میدادی و سنت شکنی میکردی

      یاد خودم افتادم

      میدونی کلا سنت شکنی که یاعث پیشرفتت بشه و تو باعث الگو شدن کسای دیگه بشی خیلی کیف میده هم به خودت کمک میکنی و هم به جهان

      یا این ک گفته بودی که جاهایی که برای استخدام میرفتی به مدرک تحصیلی که میخاستن توجه نمیکردی چون توی ذهنت عواملی بیرونی= شرک بوده و و تحصیلات خودش عوامل بیرونی بوده

      و تو با ایمان میرفتیو کارتت میشده

      عوامل بیرونی = شرک

      همین یه جمله رو اگه من هرروز به خودم یادآوری کنم هرروز بهتر از دیروز زندگی میکنم

      یادمه موقعی که از شرکتم بیرون اومدم جایی که خودم جذبش کرده بودم همون جوریم خودم اومدم بیرون خیلیا دوس داشتن بیان بیرون و خیلیام ارزوشون یود از جلوی اون کارخونه رد بشن چه برسه توش کار کنن ولی شجاعت اینو نداشتن فقط حرف میزدن ولی من ایندمو میدیدم و میدونستم زندگی من از اون جا نمیگزره

      و بعد از 2سالو نیم در اون جا زدم بیرون با این که خیلیا میگفتن نرو این جا خیلی خوبه بری دیگه نمیتونی کاری کنیا کسبوو کار خودتم نمیتونی راه بندازی هم از اون جا میمونی هم از این جا و کسایی یودن که انتظار داشتن همه چی کامل و انجام شده باشن براشون فرش قرمز بندازن بعد بیان بیرون ولی من به هیچ کدوم از این حرفا توجه نکردم و باورشون نکردم الان ک 4 ماه از کارم اومدم بیرون و میخام کسبو کار شخصی خودمو راه بندازم هنوزم بچه ها امار منو میگیرن و میپرسن سعید چیکار کرده یا همین چن روز پیش سرپرست خط تولیدمون زنگ زد گفت کجایی چیکار میکنی و اینا دلتنگت شدم و اینو به همکار سابقم میگفتم از تعجب شاخ در میاورد که هیچ کی با اون حرف نمیزنه چی شده که به تو زنگ زده

      و همه ی این کاهارو خدا برام انجام داده اون محبت و عشق منو تو دل بقیه میندازه و چه مردو چه زن ازم انرژی خوبی میگیرین و دوسم دارن

      خدایا منو آسون کن برا اسونیا

      هرلحظه منو هدایت کن به بهترین زمان و مکان و همزمانی ها

      که بارها و بارها دیدم من توی بهترین همزمانی و مکانی قرار گرفتم حتی در حد چن ثانیه

      و خدایی که کافیست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        ناعمه احمدی گفته:
        مدت عضویت: 1606 روز

        خدایا شکرت ک نوری از انوار خودت رو ب موقع برام فرستادی، نقطه آبی پربرکت عاشقتم، قشنگ ترین رنگ دنیاست، هیجان انگیز ترین پیام هارو داره برام چون میدونم یه مسیج از طرف خودِ خداست ؛) خدایا دمت گرم چشمممم بخدا ک میدونم این ایده الهامیه ایده خودِ خودته این ایده جواب میده مطمئنم.

        سلام سلام ب شما دوست خوبم

        ازتون ممنونم بابت لطف و محبت تون

        کامنتم برای خرداد پارسال بود، سال اول مغازه داریم، خدایاااا یادته لطف و محبت هات رو؟ یادته چقد بهم درسهامو یاد دادی؟ یادته چه رشدی کردم؟ چه پولهایی ک با هم نساختیم، چه کنترل ذهن هایی ک نکردیم، چه ایمان هایی ک قوی نکردی و نزاشتی متزلزل بشم. الله الله

        تو همیشه پشتیبان و حمایت کننده من بودی و من فراموشم شده اگر تو همون خدایی ک منو از کف ب آسمون بردی و توی زمینه مغازه داری انقدر معجزه وار کمکم کردی چرا فکر میکنم الان تو کار جدیدم نمیتونی کمکم کنی؟ چرا میترسم؟ خدای من ک همون خداست ولی با این تفاوت ک من خیلی شخصیتم بهتر شده، باورام کلی تغییر کرده پس مطمئنم نتایج بهتری می گیرم.

        دوست خوبم سعیدجان من قراره کسب و کاری ک عاشقش هستم رو شروع کنم ب لطف خدا، از صفرررر با خودِخودش، میدونی اینجوری خیلی حال میده، خیلی توحیدی تری، تکیه ات فقط ب خودشه، اعتبار تک تک مشتری هارو ب خودش میدی، اون معجزه میکنه برات معجزه، یه مشتری هایی میفرستاد برا من ک قشششنگ کار خودش بود ب عقل جن هم نمی رسید.

        کامنت تون بوی بشارت میداد، بوی پیروزی، فتح قریب، ب یاری الله پیروزی نزدیک است. کامنت خودم سراسر درس بود برام، عزت نفس و توحید اصل و اساس شروع یه کسب و کاره. حتی تو این کامنتم از نقاشی رو سرامیک گفته بودم، حتی گفته بودم میرم کوه، ای خدا همین چند لحظه پیش ازت سوال کردم. قربونت برم منننن

        من هم شمارو تحسین میکنم بسیار، دقیقا منم حدود 5 ماهه از مغازه داری اومدم بیرون و اون گاو شیرده رو سر بریدم چون مطمئنم بودم جای من روخونه نیست اقیانوسه، چون میگفتم من بیهوده آفریده نشدم. چون دنبال رضایت از زندگی بودم نه صرفا پول روی پول آوردن. تبریک میگم بهتون حضور چنین دوستان شجاعی باعث افتخارمه، حضور استاد عزیز بهترین الگوی من باعث افتخارمه.

        و خدایی ک کافی است، بله بله کافی است برایمان، فقط باورش کنیم. و حرکت کنیم.

        دوست خوبم در پناه الله باشید، ب ایده هاش چشم بگید و قدم ب قدم پیش برید اون همه جا کنارتونه دست شما تو دست الله عه، خدا ب شجاعان پاسخ مثبت میده، خدا همراه ماست اون جلوتر رفته کارارو راست و ریست کرده منتظره ک ما برسیم بهش

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          سعید راد گفته:
          مدت عضویت: 1727 روز

          به نام رب وهاب

          ناعمه ی عزیز سلام

          چقد از پیامت خوشحال شدم و حس خوبی گرفتم و خوشحال تر از اون این که دستی از دستان خدا بودم

          همه ی ما ادما موجودات فرکانسی هستیم که دستی از دستان خدا یه روز من برای دیگری و ی روز دیگری برای من

          الهی شکر بابت قوانین ثابتت

          ودوستای هم مداریم

          ناعمه ی عزیز چقد خوبه مه ادم بره دنبال شغل یا ورزش یا چیزی که بهش علاقه داره و ازش پول درامد بسازه

          وقتی که این ایده کار مورد علاقت بهت گفته شده یعنی تو تو مسیر دریافتش بودی و تو مدارش هستی و( هروقت چیزی به دلت بیوفته نشونش اینه که خدا تو دلت انداخته و میگه میتونی بهش برسی این جمله ی یکی از فایل های استاد بود ک برا خودم دوباره مرور شد)

          خدایی که تا این جا کمکت کرده از این جا به بعدم میکنه

          و چقد ما زود یادمون میرع

          من خودمو میگم وقتی بعضی وقتا این حسه که نه نمیشه و سخته و اینا میاد سراغم به موفقیت ها و کارهایی که گزشته برام انجام دادنش شاید سخت بوده ذهنم مقاومت میکرده ولی بهش عمل کردم و نتیجه گرفتم فکر میکنم و میبینم نه میشه

          به قول استاد مثل این میمونه ما توی جنگل هستیم و راه میریم و خدا از بالای جنگل توی یه هلیکوپتره و همه چیو از بالا میبینه و مدیر مطلقه

          و اون بهم میگه که کدوم وری برم از چه مسیری برم

          و گرنه اگع بخام با عقل و منطق خودم برم کل جنگل شبیه همه گم‌میشم

          خیلی خوش حالم از پیامت از مدارت که رفته بالاتر

          یاد کار استاد افتادم موقعی که میخاسته پکیج تند خوانیو با این که فوق‌العاده فروش خوبی و عالی داشته از رو سایت برداره همه بهش گفتن خب چرا برمیداری میتونی اینو کنار پکیجای دیگه بزاری باشه میان میخرن دیگه ولی اون به ندای درونش رجوع کرده و کارخودشو کرده و توکل کرده به رب

          و به این جا رسیدع شاید اگع ایم کارو نمیکرد هیچ‌کدوم از دوره هایی خفنی که الان روی سایته وجود نداشت

          (دوست خوبم در پناه الله باشید، ب ایده هاش چشم بگید و قدم ب قدم پیش برید اون همه جا کنارتونه دست شما تو دست الله عه، خدا ب شجاعان پاسخ مثبت میده، خدا همراه ماست اون جلوتر رفته کارارو راست و ریست کرده منتظره ک ما برسیم بهش)

          چقد چندخط آخر پیامتو دوست داشتم و دقیقا توام دست خدا بودی برامن انگار خدا یه بار دیگه از طریق تو داشت میگفت نترس ادامه بده نترس ادامه بده فقط حرکت کن تو منو داری قدرت مطلق من کسیم که به تو جون دادم ایا نمیتونم بهت رزق بدم؟؟ 100البته که میتونی هزاران بار که میتونی پادشاه و ارباب جهان

          و دقیقا خدا با شجاعانه خدا با متوکلینه

          مثل پیامبر که هجرت کرد و تاریخ هجرتش مبدا تاریخ اسلام شد

          مثل ابراهیم که رفت تو دل اتیش و گلستان شد

          مثل اسماعیل که به دستور قربانی شدن خدا عمل کرد و خدا براش گوسفند فرستاد

          مثل استاد که از کف بندر عباس به اوج امریکا رسید

          در پناه خدای مهربون و دوست داشتنی خدایی که از رگ گردن بمن نزدیک تره

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: