اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با عرض سلام و عرض ادب و وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز
سپاس فراوان از خدواند متعال که من را هدایت نمود و من را با سایت عباس منش آشنا کرد. این فایل هم مثل خیلی فایل های دیگر استاد باید چندین چند بار گوش داده شود تا بتوان معنای جملات و کلمات را به خوبی درک نمود در مورد سوالات این فایل که درج شده باید بگوییم که :
الف : من زمانی که خدواند متعال طرح کسب و کارم را بهم الهام نمود از فردای همان شب که این ایده را بهم گفته شد شروع کردم تا الان و همیشه در این مسیر خیلی خیلی افراد سمی در زندگیم بودن که خواسته یا ناخواسته این حرف را زدن که تو نمی توانی این کار را انجام دهی ولی هیچ وقت حتی برای یک ثانیه هم نشده من خودم این افکار و حرفها را قبول داشته باشم و خدا را شکر الان کارم روی اینترنت هست و داره کار میکنه ولی خب شده برای چند لحظه گاهی از روند کارم و نتیجه دلسرد شده باشم که چرا هنوز اون نتیجه لازم را نگرفتم ولی بازم گفتم که باید تلاش کنم و کیفیت کارم را بالا ببرم .و هیچ وقت نشده که از کارم دست بکشم.
ب: اما در مورد قسمت دوم این فایل که سوال دوم هست بله من شده که یک موضوعی را قبول کردم و همین باعث شده که اصلا در اون موضوع اقدام نکنم مثلا من در زمانی که مجرد بودم به یکی از دختران فامیل که از لحاظ خانوادگی و مالی کاملا در یک سطح بودیم علاقه فروانی داشتم ولی خب در اون زمان من فردی بودم که خودم را کاملا در یکسری حرفهای مفت و چرندیات مذهبی بی خودم را احاطه کرده بودم و یک جورایی اون زمان هدف مشخصی بجز ادامه تحصیل نداشتم و خیلی ها به من می گفتن که اون دختر که تو بهش علاقه داری خودش را هم سطح یک پزشک میبینه و اصلا با تو ازدواج نمی کنه بدبختانه من این را پذیرفته بودم که بله اون سطحش از من بالاتر هست و به همین دلیل هیچ وقت اقدام نکردم تا اینکه اون دختر ازدواج کرد با فردی که شاید بگوییم تا جایی که من اطلاع دارم کاملا هم سطح من تازه اگر پایین تر نباشه. یا مثل استاد در دقیقه 13 این فیل یک مثالی را میزند که یک کسی میاد میگویید که خانواده ما در یک سنی فلان بیماری را میگیریم من به وضوح این قبیل حرفها را خیلی خیلی زیاد شنیدم از اقوام و دوستان که چنین باورهایی دارند .
با دیدن بنر فایل امروز صبح سورپرایز شدم .حضور استاد پس از مدت مدیدی غیبت و فایلی ارزشمند که سخاوتمندانه برایمان هدیه آورده اید خیلی شگفت انگیز بود .
موضوع مورد بحث در مورد باورهای و نقش باورها در زندگی و باورهای منفی و اثراتش بر زندگی و باورهای مثبت و تاثیرش بر موفقیت و زندگی .
باور های محدود کننده که من پذیرفتم و همواره اذیت شدم باور به این که من آلرژی و حساسیتم ارثی هست و گاهی که شدت حساسیتم زیاد میشه و نفس تنگی می گیرم که به من گفته شده من این حساسیت ام را از عمویم به ارث برده ام .این باور باعث شده که هر جا می روم مراقب باشم گرد و غبار نباشه ،خاک نباشه وادویه و فلفل در غذا نباشه و … که این باور منو از مسافرت ها به جاهای گوناگون و کمپ زدن در دل طبیعت محروم کرده است .
چون این باور را داشته و دارم و پذیرفتم که من حساسیت دارم و ممکنه نفس تنگی بگیرم .حتی از ترسم موقع سفرحتی سفرهای یک روزه اسپری با خودم می برم .این باور سفر را برایم به نوعی سخت کرده است و منو می ترسونه که مبادا مشکلی برام پیش بیاد .از امتحان غذاهای جدید و میوه های جدید
می ترسونه و کلا این باور دست و پای منو بسته در حالی که پدر ،مادر و هیچ کدام ازاعضای خانواده مبتلا نیستند .پس این یک باور محدود کننده است که اساس علمی و پایه درستی ندارد که باید این باور را تغییر بدهم تا راحت تر زندگی کنم و از زندگی ام لذت ببرم .
باور قدرتمند کننده این هست من از لحاظ اسکلتی و استخوان بندی قوی هستم .این باور را من در خودم بوجود آوردم که از نظر استخوان بندی قوی هستم و پاهای قوی دارم .این باور قدرتمند. کننده باعث شده از پیاده روی لذت ببرم .عاشق پیاده روی هستم .اگر ساعتها را بروم خسته نمی شوم .با وجود این که خونه من در طبقه بالا هست و آسانسور نداره من پله ها را با عشق بالا و پایین میروم .اقوام و اطرافیان نگران من هستند و همیشه میگن خونه بدون پله بگیر ،خو نتو عوض کن برا زانوهات مشکل پیش میاد .الان جوونی بعدها میفهمی .اما من عملا گوشهامو بر این حرفها بستم و نپذیرفتم و هر دفعه که میگن من مصمم تر پیاده روی می کنم .پاهامو دوست دارم و به خاطر این که همراه من هستند و خوب و سالم هستند خدا را همیشه شکر می کنم و اگر مشکلی پیش بیاد اعراض می کنم و می دونم زود خوب میشه .همین باور باعث شده چندین ساله که این خونه و خونه های قبلی از پله بالا و پایین میشم .حتی محیط کارم در مدرسه دوتا یکی می کنم پله ها را مثل آهو می پرم .استیکر خنده
ولی این باور در من سلامتی جسمی و لذت از خونه ام را به ارمغان آورده است ه
میشه با خودم تکرار می کنم که چه پاهای قوی دارم .من.و خدارا شکر می کنم .مطمئن هستم هیچگاه مشکل اسکلتی و قامتی درمن رخ نمی دهد و همیشه سلامت و پر توان خواهم بود .
این باور هست که من دوست داشتنی و محترم هستم .این باور باعث که از کودکی داشتم که من از بقیه اعضا خانواده ام عاقل تر و فهمیده تر هستم .این باور را مادرم در من بوجود آورد چون فرزند اول خانواده بودم .
این باور همیشه من را فردی محترم،فهمیده و قابل اعتماد و البته دوست داشتنی ساخته است .
همیشه به من بیشتر از بقیه خانواده احترام می گذارند .و البته در دوره لیاقت این باور را به صورت بنیادین در خودم تقویت نمودم که نتیجه شگفت انگیز شده است .
هر جا می روم احترام و عشق دریافت می کنم .همه به من ابراز احترام می کنند و از خانواده ام محبت های جدیدی می بینم .هر جا که می روم مورد احترام هستم و از من به نوعی تعریف می شود که خیلی برایم شیرین است .
باور دیگه باور به اینکه تربیت دختر آسان هست و من هر تعداد دختر داشته باشم همه خوب ،عالی ودرجه یک هستند و من در رشد و پرورش و تربیت دخترانم بسیار راحت هستم چون خودم دختر آرام ،سر به راه و درستی بودم پس آنها هم خوب و درست و سربه راه خواهند بود .این باور خیلی عالی بوده .واقعا من در بزرگ کردن دخترم از نوزادی اش تا کنون آسان شدم برای آسانی ها .به راحتی هر چه تمام تر .و خدا ا شکر این باور خیلی کمک کننده بوده است .
با تشکر از استاد عزیز با این فایل ارزشمند که کام جانمان را با شهد آگاهی های ناب شان شیرین نمودند .از خانم شایسته نازنین هم که همراه استاد هستند و تلاش می کنند نیز سپاسگزارم .
سلام استاد عزیزم واقعا روز به روز در حال خفن تر شدن بدنی هستید ایولا بهتون چه خوبه این ویژگیتون.
من دقیقا دیشب این فایل فیلمی دیدم به عنوان گروه ویژه که چند تا همستر بودن و فیلم پندآموزی بود از همین جهت برای من
فردی که اینارو نگه داری میکرد بهشون اموزش جست و جوگر داده بود و میتونستن ماموریت انجام بدن و میتونستن با بلندگو هم صحبت کنن دقیقا مثل ادم فکر میکردن
ولی نکتش چیبود
وقتی که به مرحله ای رسیدن ی همستر به صاحابش گف ما کی هستیم از کجا اومدیم و خانوادمون کیه
و اون اقاهه داستان همرو گفت یکی از خیابون یکی از پرورشگاه و ..
همستر گف تو که بما گفتی ژن تکامل یافته هستیم
اقاهه گف نه واقعیتش اینه
و اونا چون فکر میکردن تکامل یافته همستر ها هستن قدرتمند تر زرنگ تر و بهتر هستن و کل ماموریت هارو با دقت تمام جلو میبردن .
یا داستان دیگه از خانواده خودمه اومدن روز شانس رو به میلادی برای خودشون درست کردن حتی برای من هم پیدا کردن
و برادرم هرموقع که میگه امروز روز منه و روز شانس منه خوشحال میشه و میره قرارداد میبنده و این شده باور براش که من روز شانس به هرکی هر چی بگم برام انجام میده
داستان دیگه از خودمه
ولی من نا آگاهانه انجام میدادم
من بطور خیلی جالب با دیدن یاد میگیرم
کافیه چند بار چیزی ببینم و عالی انجام میدم
و هرجا با همسرم میرفتیم
مکانیکی نمیدونم تعویض روغن و ماشین و موتور یا رستوران و کافه
بعدش من میگفتم خوب مثلا روغن این مدل بخر چون تابستونه این فرموله و بیار تعویض کنیم
اصلا تو خودم میدیدم
یا مثلا تو زمستون موتور روشن نمیشد
گفتم بیا اب داغ بریزیم رو روغن ترمز رو دسته موتور و بعد روشن شد
و مدام همش میگفتم خیلی جالبه ها با دیدن یادمیگیرم و الان کل خانواده میگن هانیه زود یادمیگیره حتی رو اونام تاثیر تکرار حرف و توجه شده باور.
دوره کشف قوانینتون زیباست
این صحبت میکنید که همه چی قانون داره
از جاذبه زمین و مولکول که آب تا یک سانت بالاتر از لیوان با جاذبه مولکولی میتونیم پر کنیم یا ..
و اگه قوانین پول ساختن روابط یا سلامتی متوجه بشیم کدشو مینویسیم و انجام میشه
واقعا این قانون ثابت خدا عالیه که میتونیم بگیم اقا اگه من امروز این روتین باورارو انجام بدم
میتونم با جسارت بگم ایندم روز به روز بهتر میشه و شکی توش نیس
من ی مدتی کل خیابون شده بود برام پول
هرجا میرفتم پول پیدا میکردم چقدرم خوب تو جاهای مختلف خرج میکردم
طبق صحبتتون که گفته بودید راحت بدست میارید راحتم خرج کنید
من کلی لباس و اینا برای خودم خریدم
و همسرم تعجب میکرد وقتی میومد باهام میگف هانیه این پولارو کسی نمیبینه ولی تو دیدت هس و برمیداری از بن تخفیف کت شلوار که 1میلیون و 800 تومنی تا 500 هزارتومان پول نقد
میخواستم راجب کاری که انجام میدم و پول وارد زندگیم میشه بگم هم بقیه استفاده کنن هم یاداوری خودم باشه
هرروز یک باور تو زمینه پول یا هرچی که به رشدم کمک کنه انتخاب میکنم و مدام الگو میارم و منطقی میکنم این بهترین بود برام .
استاد ازت ممنونم بابت وجودت شکرگزارم
بابت خدا و قوانین قشنگ و راحتشم شکرگزارم و بوسه میفرستم براش و کلی دوسش دارم ️:)))
بنظر من خدا تو لحظه های آرامشه هرموقع آرومم هرموقع حرص نمیخورم ترس ندارم خدارو بیشتر حس میکنم آرامش:)
استاد عزیزچقدر دلم برای شما و فایل های بی نهایت ارزشمندتان تنگ شده بود.
خدا شما را برای توسعه جهان و هدایت بندگان ارزشمندش حفظ کند.
استاد عزیز چقدرآگاهی های این فایل ارزشمند دید مرا بازتر و تاثیرات شگرفی در من ایجاد کرد.
حقیقتا از زمانی که با شما و فایل های شما آشنا شدم و با خرید دوره های بی نهایت ارزشمندتان روند زندگیم در مسیر تغییرات بسیار عظیمی قرار گرفته است، نتایج از زمین تا آسمان برای من متفاوت شده است.
اگر بخواهم از تجاربم در مورد موضوع این فایل برایتان بنویسم، حقیقتا از کودکی به من این باور داده شده بود که دختری بدون قدرت کلام، مظلوم، بدون قدرت دفاع از خود،وابسته و بسیار معمولی هستم و این ویژگی هایی بود که در وجود من نهادینه شده بود و اینکه دیگر قابل تغییر نیست….
و با هزاران بار مقایسه با خواهرم من هر لحظه ضعیف و ضعیف تر می شدم و تا جایی که این باور را کاملا پذیرفتم و نتایج وحشتناک بد…
تا اینکه با شما و خرید دوره های ارزشمندتان نتایج با تغییرات بسیار عظیمی برایم اتفاق افتاد…
در محل کار، منزل، ارتباط با دیگران و اینکه من(یک فرد واحد) با نتایج خلق شده در گذشته ، با تغییر باورهایم فردی بسیار متفاوت شده ام که در برخی زمینه ها دیگر هیچ ربطی به گذشته ام ندارم.
همه این تغییرات مطلوب را مدیون خدایم می دانم که بسیار عجیب مرا به سمت شما هدایت کرد.
در حوزه های اعتماد به نفس و احساس لیاقت با خرید دوره های بینهایت ارزشمندتان نتایج فوق العاده ای را خلق کردم به لطف الله مهربان…
هم اکنون توانایی های ذاتی خیلی ارزشمندی در وجود خودم پیدا کردم و متعجب که در همان مهارت قدرت کلام و توانایی مشاوره و راهنمایی چقدر توانمند بوده ام و چرا تا کنون من متوجه این مهارت و توانایی ارزشمندم نشده بودم و خودم را فردی ضعیف و وابسته باور کرده بودم…
قطعا بایستی خیلی زیاد تر، عمیق تر، دقیق تر این آگاهی ها رادر وجودم و تک تک یاخته هایم نهادینه سازم.
دوستان عزیز و هم فرکانسی ام، ادامه دهید ادامه دهید ادامه دهید… استمرار استمرار استمرار… شرط اصلی موفقیت و خلق نتایج دلخواه شماست.
انشالله که هر لحظه همه ما بیشتر و بیشتر در مسیر این آگاهی های ناب قرار بگیریم و برسیم به رسالتمان؛ انچه که خدایمان برای آن ما را به این جهان فوق هوشمند دعوت کرد.
چقدر این فایل تاثیرگذار بود ,اون موقعی که من از خدا میخواستم برتری منو بگه و خداوند میگفت خودت باااش!همین کفایت میکنه
یه سری از باورهای اینطووووری که انگار خودخواهانه ست تو ذهن من بود و میدونستم و به چشم دیده بودم که یه برتری ای دارم نسبت به بقیه تو اون زمینه ها ولی کتمانش میکردم
باور هر فرد باید به خودش کمک کنه حتی اگر از نظر بقیه مسخره باشه ,مثلا باورهای یک شرکت یا فروشگاه ارایشی شاید این باشه که داره خدمات به افراد ارائه میده ولی از نظر من نوعی اصلا این نوع بیزینس بیهوده ترین نوع بیزینسه یا حتی شغل هایی که ازنظر ما جزو گناهان بزرگه قطعااا دارن با دید تاثیرداشتن و رفع نیاز مشتری کار میکنند پس باور باید به خودم کمک کنه حتی با وجود اینکه از نظر دیگران بی معنی باشه
یکی از باورهایی که از بچگی به خوردم دادند چون مامان من خودش زیاد هنری نبود و منم از بچگی علاقه زیادی داشتم در حدی بود که هرررچیزی میدیدم از جسمی تا نقاشی توی کتابها میکشیدم رنگش میکردم و از همون چار پنج سالگی مامانم و خاله هام و بابام بهم میگفتند تو نقاشیت عالیه,الانم هیچ شکی درش ندارم این باور خیلیییی کمکم کرد من هرسال چندتا کلاس هنری یاد گرفتم که از تمام انگشتان دست و پام هنر میباره و سریعم یاد میگرفتم,همیشه تو کلاسهام از همه کوچیکتر بودم بعدها که مرفتم سرکار بهم میگفتند چقدر زود کار رو میدزدی و من فقط میگفتم یادگیری هنریم بالاست خب ,من این برتری را میدیدم ولی بی ارزش تلقیش میکردم یا کتمانش میکردم که نگن خودشیفتس ولی با دوره لیاقت هر روز دارم روش کار میکنم
باورهایی که به بچهها میدیم خیلی مهمند,پدر مادر من همیشه بهم میگفتند تو هنر فوق العادم حتی مامانم که اصلا هنری نبود چون نبود بیشتر اینو میگفت از ذوقش حتی الان که بازم یه کلاس جدید نوشتم هنوز نرفته بهم میگه تو که سریع حرفه ای میشی
یه باور دیگه که چندساله ساختمش و صبح یادم افتاد چندسال پیش اوایل بیست سالگی بودم دیدم موهام سفید شدن مامانم اینا را می دیدم که همیشه باید ریشه رنگ میکردند و همش دستشون به این بند بود برای همین این باور رو ساختم ک موهام همیشه مشکی میمونه ,منطقش چیه ؟مادربزرگ خودم و مادربزرگ مامانم و خاله های مامانم تا موقع فوتشون موهای مشکی مشکییییی بلند داشتند جوری که مثل یک دختر جوون موهای بلند مشکی شون رو شونه میکردند و میبافتند تو پیری,نتیجش چی بود؟شاید اگه اینو جای دیگه باور نکنند ولی موهای سفیدم از ریشه مشکی در اومدند و دیگه هم سفید نداشتم
تو ارتباطات یادمه از وقتی بچه بودم هروقت یه بچه کوچولویی یا نوزادی چیزی بهم نگاه میکرد مامانم همش میگفت دوستت داره و بعدها هم میگفت بچه ها دوستت دارندو این دیگه یه کد اتوماتیک وار شد تو ذهنم که هررررر بچه ای همنیجوری الکی عاشقمه حتی نوزاد هشت نه ماهه ی پسرخالم که بغل هیشکی نمیرفت و یه بچه گریه ای هست فقط بغل من میاد همیشه و اونام میگن تنها دوستت فاطمه ست,دیگه از بچه های غریبه بگذریم که یه جا نشستم اگه بچه ای اطرافم باشه میاد و خوراکیشو بهم میده,الان که نوشتم معنی کد اتوماتیک وار رو فهمیدم,یه عالمم مثال دارم براش
استاد راجب شغلتون یه جایی دیدم نوشته بودن خانم شایسته که ما مقدس ترین شغل رو داریم بعد اون موقع ها میگفتم چه خودشیفته ولی هرچی گذشت و بیشتر باهاتون بودم فهمیدم این باور اینجوری انقدر کارتون رو ارزشمند کرده در چشم مخاطب
به استاد متعهدم که اول از همه خودت آموزشهای خودت رو کامل اجرا میکنی،تا ما شما رو به عنوان یک الگوی مناسب ، برای خودمون قرار بدیم .
استاد عزیزم ،آخ که چقدر دلم برا پرادایس تنگ شدم بود ،همون روزی که فایل و گذاشتید من شب قبلش داشتم با خودم میگفتم چی میشه استاد یه فایل جدید بزاره ،دلم برا سریال زندگی در بهشت و اون فضای بهشتی تنگشده ،که صبح خداوند جواب خواسته ام رو به بهترین شکل ممکن داد
تحسین میکنم این اندام فوق العاده رویایی تون رو که نتیجه استمرار و موندن در مسیر درست .
تحسین میکنم فضای بسیار زیبا و چشم نواز دریاچه ،درختهای سبز و باشکوه ،ابرهای قشنگ و زیبا .
تحسین میکنم رنگ بسیار زیبای لباستون که با اون فضا یک هارمونی زیبا درست کرده ،
تحسین میکنم شما رو برای مطالبی که شاید ما خیلی ساده از کنارشون میگذریم و شما میای چنان مسایل و برای ما تشریح میکنی ،که با هر جمله تون میگم ،آره ، آره. درسته ،خودش !!
و یک بینگ بنگی توذهنم ،رخ میده.
بحث باورها ،که اساس تمام حرفهای شماست .
چه میکنه با ما
از زمانی که فهمیدم باورها چقدر قدرت دارن ،و یک سریع باورها رو در خودم ایجاد کردم ،چه نتایج فوق العاده ای گرفتم .
وقتی شما میگفتید که چند سال سالمی و هیچ داروی مصرف نکردی
من هم این باور و در خودم ایجاد کردم که بدنم قوی و مریض نمیشم به خصوص بعد دوره قانون سلامتی
خدا رو شکر ،.چند سال که مریض نشدم اگر هم شدم اونقدر سطحی، و زود گذر بوده که متوجه نشدم
یا باور این که من پاهای قوی دارم و کوهنورد حرفه ای هستم
باعث شده تو کوهنوردی ،ساعتها راه برم بدون خستگی و پاهاو بدنم فوق العاده پر انرژی هستن ،خدا رو هزاران مرتبه شکرت .
باور این که من لایق عشق و احترامم و دستان خداوند در حال خدمت رسانی به من هستن.
باعث شده برعکس سالیان گذشته که همیشه مورد بی احترامی قرار میگرفتم ،الان همه جا. مورد احترام و محبت اطرافیانم قرار میگیریم .
ولی همون طور که گفتین باورهای محدود کننده که از بچه گی ما رو محاصره کردن واقعا خیلی زیادن و جای کار کردن دارن ،و باید میلیونها بار تکرار بشن اون هم با احساس خوب تا بتونیم تغییر شون بدیم ،البته که از بین نمیرن ولی هر بار بهتر و بهتر میشن .
باورهای محدود کننده در بحث ،مالی بسیار زیاد دارم و تازه متوجه شدم که چرا نتونستم ،با تکرار ابن باورها رو کمی عوضشون کنم و این که من. دارم ابن باورها رو میگم ولی ،
فکرم و رفتارم یه چیز دیگه رو نشون میده .
میگم فراوانی هست ،ولی تو ذهنم همش در حال دو دوتا ،چهار تا کردن هستم . و افکارم چیزی دیگه ای رو نشون میده همش به کمبود فکر میکنم .
باید افکار و رفتار رو معکوس کنم تا به نتیجه برسم .
بعد دوره لیاقت خیلی خیلی مشتاق تهیه دوره روانشناسی ثروت هستم ،امیدوارم در مدارش قرار بگیرم به زودی زود .
یه مورد دیگه در مورد باور ،محدود کننده در مورد سلامتی میخواستم بگم با ابن فایل شما متوجه شدم که این باور و دارم
من که اندام فوق العاده زیبای به لطف قانون سلامتی پیدا کردم ولی شکمم هیچ وقت تو این دوسال اون. طور که میخواستم تخت نشد و تازه متوجه شدم که من عمیقأ باور داشتم که ما خانواده گی شکم داریم و زنی که دوبار زایمان کرده ،به هیچ عنوان نمیتونه یک شکم تخت و عضلانی داشته باشه ،و میخوام با قدرت روی این باورم کار کنم و معکوسش کنم ،
خدارو هزاران بار شکرت برای شنیدن این فایل،پر از آگاهی .
یک باور میتونه حقیقت نداشته باشه، حتی پایه و اساسش درست نباشه، اما به پیشرفت و موفقت و رشد من کمککننده؛
میپرسی چطور؟
چون من باورش کردم.
مثلا من واقعا باور دارم مادرزادی استعداد فوقالعادهای توی کارهای هنری یا یادگیری زبان انگلیسی دارم، تو خون منه، تو ژنهای منه.
فارغ از اینکه توی ژنهای من باشه حالا یا نباشه، چون این جمله احساس خوبی به من میده، قبولش میکنم، تکرارش میکنم، باورش میکنم، اصلا همین الان هم باورش دارم و از گفتنش احساس بسیار خوبی به من دست میده.
و
احساس خوب = اتفاقات خوب
اگر یک باوری به پیشرفت من کمک کنه، حتی اگر حقیقت نداشته باشه، مادامی که باورش دارم همچنان داره به من کمک میکنه، پس باور قدرتمندکنندهای هست.
پس ی باور میتونه واقعی نباشه، ولی به نفع آدم کار کنه.
ما به باورهای قدرتمندکننده و کمککننده نیاز داریم.
پس باور خوب بساز، باروی که احساس خوب بهت بده، باوری که به رشدت کمک کنه، باوری که باعث پیشرفتت بشه.
چون:
اون چیزی که باور میکنی، اون چیزی که با تمام وجودت قبول داری، اون چیزی که میلیاردها بار تکرار میشه، اون چیز قطعا اتفاق میافته.
باور یعنی این هست و جز این نیست؛
باور ی اطمینان قلبیه.
اگر باور کنی که استعداد ذاتی در فلان فیلد رو داری، مشخصا بیشتر روش سرمایه
گذاری میکنی.
بنابراین باوری که باعث بشه احساس کنی برتری ذاتی داری، این کمکت میکنه.
مثلا من چون دلم میخواد توی زمینه ادیت ویدیو عالی بشم و خیلی راحت و مهمتر از همه، با لذت زیاد و به سادگی پول زیاد دربیارم، پس باید بگم من ساخته شدم برای این کار، ادیت ویدیو تو خون منه، من استعداد فوقالعادهای دارم توی این کار، من بهترینم، من ذهنم برای این کار عالی جواب میده…
توی هر زمینهای که میخوای بهتر بشی، برو اول باوری بساز که قدرتمندکننده باشه، کاری به بقیه هم نداشته باش.
چون اون چیزی که باور کنی، اون چیزی که میپذیری، اون چیز اتفاق میافته. اصلا مهم نیست درست باشه یا غلظ.
فکر نکن سنت زیاده، جنست اونه، پارتی نداری، تحصیلت فلانه، ارث نبردی، شرایط مالیت خوب نیست… این فکرهای بیهوده رو بریز دور. چون یکسری باورها اصلا نمیزاره حرکت کنی، نمیزاره ایده مناسب به ذهنت بیاد.
اون چیزی که میپذیری، تبدیل میشه به واقعیت زندگیت. پس باورهای خوب بساز.
وقتی شروع میکنی به تغییر باورها، جهان نشانههایی میاره، خداوند اتفاقاتی رو رقم میزنه در زندگیت که تایید میکنه این تغییر عقیده رو؛
میگی ثروت ساختن راحته،
آدم خوب زیاده،
وزن کم کردن راحته،
خوندن زبان راحته،
…
اون چیزی که تو باور کنی، جهان تایید میکنه.
پس بیام باورهایی رو در ذهنم ایجاد کنم که کمک کنه، حرکت کنم؛
وقتی که باور داشته باشم میتونم توی موضوعی پیشرفت کنم، حرکت میکنم.
اگر آدم توی موضوعی باور قدرتمندکنندهای داشته باشه، به احتمال بسیار در موردش تلاش میکنه، مطالعه میکنه، حرکت میکنه، رویاپردازی میکنه، تجسم میکنه، میبینه خودشو که پیشرفت کرده.
با باور غلط، قبل از اینکه مسابقه بدی باختی. پس باورت رو درست کن.
هر جملهای که میشنوی، اگر باور محدودکننده باشه، اصلا مهم نیست، بریز دور، از این گوش اومد توو، از اون یکی بندازش بیرون.
هر باوری که حس خوب بهت میده، قدرتمندکننده هست، باعث رشدت میشه، نگهش دار، خوب بهش توجه کن، تکرارش کن، اونقدر بگو که بشه ملکه ذهنت، چون برات میشه سوخت موشک، چون میتونی باهاش آپولو هوا کنی، چون باعث رشدت میشه، پیشرفت میکنی…
مثلا با خودت بگو، اونهایی که اسمشون مریمه، خیلی آدمهای خوبی هستن، عشق پاک و ناب رو تجربه میکنن، خیلی خوشبخت میشن…
با خودت بگو، بچه آخریا، خیلی ثروتمند میشن، راحت پول میسازن، در آسایش و رفاه زندگی میکنن، زندگی براشون راحت و لذتبخشه، پول از همه طرف وارد زندگیشون میشه، حسابهای بانکیشون پر از پوله، هرچی خرج میکنن، تمومی نداره پولشون…
پس مراقب اینفلوئنسرهای زندگیت باش، ببین کیا رو الگو قرار دادی، داری کیا رو دنبال میکنی…
هر چیزی که احساس ترس، ضعف، نگرانی و… بهت میده رو باور محدودکننده است، بریزش دور.
مابین صحبتهای استاد ی باور محدودکننده در مورد ثروت توجه من رو به خودش جلب کرد. یعنی احساس میکنم با تمام تلاش هام و شناسایی گازه و ترمز از محتوای دوره شگفتانگیز کشف قوانین زندگی، الان توی این فایل متوجهش شدم. یعنی باور به فراوانی رو دارم تقویت میکنم، باور بخشندگی خدا، قدرت خلقکنندگی خودم، ارزشمندی و لیاقت ذاتی خودم و همچنین اینکه ثروت خیلی خوبه، ثروتمندی کار خوبیه، ثروتمندان آدمهای خوبین و… همه اینا رو دارم روشون خیلی کار میکنم، ولی این باور مثل مویی توی ماست بود که الان کشیدمش بیرون:
این جمله که هر که بامش بیش برفش بیشتر، در گوشه ذهنم جا خوش کرده بود. چون احساس میکردم هر کسی وضع مالیش عالی باشه، خیلی پولدار باشه، یعنی مشغله و دردسرش هم بیشتره. پولدارها باید بیشتر نگران نگهداری از پولشون باشن، مراقب باشن کسی ازشون ندزده، بدونن کجا سرمایهگذاری کنن، مالیات باید کلی بدن، اون وقت همه ازت انتظار کمک دارن، میخوان تو مهمونشون کنی، میخوان تو خرجشون رو بدی، باید بترسی از اطرافیان یا کارمندات…
اگر خونهی بزرگی بخری باید سیستم امنیتی گرونتری براش نصب کنی، اگر ماشینت لوکس باشه باید بیشتر نگران این باشی که کسی خط بندازه روش چون قیمتش یهو میکشه پایین، اگر طلا بخری راحت میدزدنش، اگر دلار بخری ممکنه ارزشش بیاد پایین…. چه چیزهایی توی ذهنم پنهان شده بود، الان خودم ترس ورم داشت که تا حالا چراغ خاموش ی گوشه نشسته بوده و داشته تاثیر مخربش رو روی ذهنم میزاشته. واقعا از کنکناش ذهنم ی کوچولو ترسیدم، معلوم نیست در مورد خواستههای دیگهام، چه چیزهای دیگهای وجود داره که مخفی شدن. اما بیانصاف نباشم، خیلی از این کشف خوشحالم، احساس پیروزی میکنم، احساس میکنم ی پله رفتم جلو، فهمیدم ماشین چرا حرکت نمیکنه، ی دستاورد داشتم امروز. خب خدا رو شکر، اونم هزاربار.
– من توی زندگیم چه باورهای قدرتمندکنندهای دارم که باعث شده پیشرفت کنم؟
باورهایی که الان بهعنوان ردپا اینجا مینویسم، بعضیهاشون واقعا نهادینه شدن در ذهن و روحم و نتیجه خوب هم از اونها دارم میگیرم، ولی میخوام اون باورهایی که هنوز دارم روشون کار میکنم هم بنویسم، چون حسم رو خوب میکنن.
از بچگی همیشه احساس میکردم آدم متفاوت و فوقالعادهای هستم که هر کاری بخواد میتونه انجام بده.
باور دارم هر چیزی رو توش وارد بشم، میتونه حرفهای بشم و عالی نتیجه بگیرم.
احساس میکنم خدا استعداد همه چیز رو در وجود من قرار داده از وقتی به دنیا اومدم.
هوش محاسباتیم و ریاضیم خیلی عالیه. میتونم مسائل رو با کمی دقت، خیلی راحت حل کنم.
تو کارهای هنری و خلاقانه فوقالعادهام، ی چیزهایی درست میکنم که خودم از دیدنشون کلی لذت میبرم.
همیشه احساس میکردم که از لحاظ فیزیکی هم بدن قوی دارم، چون واقعا قوی بودم، مسابقه دو رو میبردم، پینگپونگم بای دیفالت عالی بود، تو ورزش عالی بودم، توی هنر عالی بودم، توی زبان عالی بودم، تیو ادبیات عالی بودم، توی کامپیوتر عالی بودم، توی موسیقی عالیم، توی نویسندگی عالیم، توی شعر گفتن عالیم، توی آشپزی معرکهام، توی خوانندگی هم عالیم، توی حفظ کردن فوقالعادهام، اصلا مموری من ی چیز توپیه که خودم رو گاهی شوکه میکنه، توی کارهای فنی و بهخصوص عالیم… اینها رو واقعا میگم، گاهی متعجب میشم از این همه پتانسیل و استعدادی که دارم…
جدای از اینها، یکسری از باورهای دیگه هستن که ی جورایی اساسیتر هستن و تکرار اونها حالم رو دگرگون میکنه و اصلا ی چیزی میگم شما ی چیزی میشنوی. گفتم هنوز دارم تکرارشون میکنم اینقدر حالم خوبه، خدا میدونه وقتی بشن ملکه ذهنم دیگه چه قدرتی برای خلق زندگیم خواهم داشت، چقدر میتونم راحت زندگی کنم، چقدر میتونم خلق کنم، چقدر میتونم تعیینکننده باشم، چقدر میتونم آرامش بیشتری داشته باشم و فقط از روند زندگیم و بودن در این جهان زیبا لذت ببرم؛ این باورها اینها هستن:
جهان پر از فراوانی و نعمت و ثروته
و ثروت و نعمت به راحتی وارد زندگی من میشه.
جهان پر از آدمهای فوقالعاده عالی و باوجدان و عاشق و وفادار و ثروتمند و زیباست
و توی کل این دنیا آدمهای زیادی هستند که از ظاهر و اخلاق و رفتار من خیلی خوششون میاد و دوست دارن که بات من زندگیشون رو بسازن
و من به زودی عشق زندگیم رو با تمام معیارهایی که در ذهنم براش متصور شدم پیدا خواهم کرد، همانطوری که من عشق زندگی او هستم و زندگی فوقالعادهای رو با هم شروع میکنیم.
من باور دارم آدم خیلی خوبی هستم، واقعا مهربونم، دوست دارم کار درست رو انجام بدم، دوست دارم همیشه صادق بودن ویژگی اصلی من باشه، باور دارم که آدم درستی هستم، آدم خوبی هستم و در ذات خودم، لایق خوشبختی و سعادتمندی هستم.
باور دارم که خدا من رو خیلی دوست داره، خدا میخواد من خوشبخت باشم، زندگی عاشقانهای و نابی رو تجربه کنم، بسیار ثروتمند باشم، بسیار موفق باشم، رشد کنم، پیشرفت کنم، سلامت باشم، در آرامش باشم، در آسایش و رفاه زندگی کنم، خدا میخواد که من از زندگیم نهایت لذت رو ببرم.
من باور دارم چهره زیبایی دارم، هیکل فوق العادهای دارم، تیپم عالیه، اصلای جذابیت بهخصوصی دارم، از بچگی همچنین فکری همیشه داشتم که خیلی اترکتیو هستم. استثنایی هستم، کارم درسته، همه چی تمومم…یعنی به معنای واقعی کلمه مرکز دنیام واقعا خودم بودم. (فک کنم اومدم توضیح بدم منظورم روشنتر بشه، بدتر مبهمش کردم :))
من حتی خیلی خوششانس هم هستم. چون شده اتفاقات عجیبی برام رخ بده که احتمالش اونقدر ضعیف بوده، که خودم دهنم باز مونده. یعنی میدونین فرض کنین 20 تا سوال جلوتون بزارن و بگن بدون خوندن سوال، از بین 4 گزینه انتخاب کن و فرض کنین من 18 تا رو در عرض 1 دقیقه، درست انتخاب کنم. خب طبیعیه که باور کنم آدم خوششانسی هستم. حالا اگر این اتفاق هم نمیافتاد، من باز با خودم تکرار میکردم آدم خوششانسیم :) چون حس خوبی به من میده، چون میخوام که خوششانس باشم.
میدونین اینها یکسری از باورهای قدرتمندکننده و چیزهای خوبی هستن که توی ذهن من مدام تکرار میشن.بعضیهاش رو اصلا ننوشتم، شاید ی وقت دیگه این کار رو بکنم، اما الان فقط میخواستم بگم که باورهای خوب و قدرتمندکننده زیادی در ذهن من وجود دارند، هر روز با آموزشهای استاد عباسمنش دارن بیشتر هم میشن و هر روز این مسیر زیبا داره من رو به ی مقصد زیباتر میٰرسونه. همین که هر روز امیدوارتر و آرامتر دارم میشم، هر روز دارم جهان و خدا رو بیشتر میشناسم، خودم و قدرتی که در من هست رو دارم بیشتر میشناسم، یعنی باورهای قدرتمندکننده بیشتری دارن جای باورهای محدودکننده رو میگیرند و دارن اونها رو از میدون به در میکنن.
خیلی زیبا بود کامنت عالی که نوشتین لذت بردم از خوندنش
و حالم عالیشد خدایا شکرت بابت دوست های بینظیر بی همتای سایت فوقالعاده عالی مان و مربی بی مثال مون شکرت ربی عالی بود موفق باشی مریم عزیز و دوست داشتنی
خیلی ممنونم که حس خوبت رو با ارسال پیام شیرینت به من هم منتقل کردی و باعث شدی حال خیلی خوب امروزم، عالیتر از قبلش بشه.
خوندن پیام زیبات از جمله اتفاقات خوب امروز من بود که بابتش خدای مهربون رو شکر میکنم.
خدیجه عزیز، من برات آرزوی داشتن زندگی فوقالعاده عاشقانه و پاک، سلامتی بسیار، آبرومندی، عزتمندی، آرامش، موفقیت، ثروت بسیار و زندگی در آسایش و رفاه رو دارم
سلام ب استاد خوشتیپ ،خوش استایل و زیبا سیرتم،چقدررر لذت میبرم از دیدن استایل زیبایی ک با قانون برای خودتون خلق کردین
خییییلی تحسین میکنم شمارو بابتش
خیییلی بهتون افتخار میکنم
همین استایل فوق العاده ی ک، شما ب زیبایی باورهاتون رو تغییر دادین درمورد داشتن بدن سالم و متناسب ،پرانرژی و استایل زیبا و چقد عالی نشون دادین ک همه چیز امکان پذیر است
کلی آگاهی یادم اومد درمورد باورهای محدود کننده ای ک دارم از خدا هدایت میخوام ک بیادم بیاره تا ی ردپای ارزشمند از خودم بجا بزارم
الهی ب امید تو
من در تمام جنبه های زندگیم برنامه ای ک بهم داده بودن و پذیرفته بودم و هنوزم قبول دارم تو ذهنم
من باورهای محدود کننده درمورد پوست های روشن رو پذیرفته بودم
اینکه پوستهای سفید و روشن زود پیر میشن ،زود چروک میشن ،چون خیلی حساس و نازک هستن
اینو بارها شنیدم از اطرافیان و نمونه اش و دیدم ک تو پوستم الان دارم نتیجه باورم و میبینم
از امروز میخوام روی این باور کنم ک
من پوست صاف،لیفت و جوان و باطراوتی دارم ک هر روز جوانتر و شاداب تر میشود
مورد دیگه در مورد شونه هام ک همیشه آویزون و روب جلو متمایل بود
و بقیه بهم میگفتن،ک بعداز هدایتم ب آگاهی هایی مختصری ک از قانون سلامتی از کامنتهای دوستان یاد گرفتم
اینکه هرروز پیاده روی کنم ،کمرم و شونه هام و صاف بگیرم و چند ماه ادامه دادم و الانم دارم ادامه میدم و تقریبا یک روز در میون ورزش میکنم
و خداروشکر الان استایلم خییلی خوب شده شونه هام صاف شده و فرم بدنم خیلی زیبا ترشده
با عرض سلام و عرض ادب و وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز
سپاس فراوان از خدواند متعال که من را هدایت نمود و من را با سایت عباس منش آشنا کرد. این فایل هم مثل خیلی فایل های دیگر استاد باید چندین چند بار گوش داده شود تا بتوان معنای جملات و کلمات را به خوبی درک نمود در مورد سوالات این فایل که درج شده باید بگوییم که :
الف : من زمانی که خدواند متعال طرح کسب و کارم را بهم الهام نمود از فردای همان شب که این ایده را بهم گفته شد شروع کردم تا الان و همیشه در این مسیر خیلی خیلی افراد سمی در زندگیم بودن که خواسته یا ناخواسته این حرف را زدن که تو نمی توانی این کار را انجام دهی ولی هیچ وقت حتی برای یک ثانیه هم نشده من خودم این افکار و حرفها را قبول داشته باشم و خدا را شکر الان کارم روی اینترنت هست و داره کار میکنه ولی خب شده برای چند لحظه گاهی از روند کارم و نتیجه دلسرد شده باشم که چرا هنوز اون نتیجه لازم را نگرفتم ولی بازم گفتم که باید تلاش کنم و کیفیت کارم را بالا ببرم .و هیچ وقت نشده که از کارم دست بکشم.
ب: اما در مورد قسمت دوم این فایل که سوال دوم هست بله من شده که یک موضوعی را قبول کردم و همین باعث شده که اصلا در اون موضوع اقدام نکنم مثلا من در زمانی که مجرد بودم به یکی از دختران فامیل که از لحاظ خانوادگی و مالی کاملا در یک سطح بودیم علاقه فروانی داشتم ولی خب در اون زمان من فردی بودم که خودم را کاملا در یکسری حرفهای مفت و چرندیات مذهبی بی خودم را احاطه کرده بودم و یک جورایی اون زمان هدف مشخصی بجز ادامه تحصیل نداشتم و خیلی ها به من می گفتن که اون دختر که تو بهش علاقه داری خودش را هم سطح یک پزشک میبینه و اصلا با تو ازدواج نمی کنه بدبختانه من این را پذیرفته بودم که بله اون سطحش از من بالاتر هست و به همین دلیل هیچ وقت اقدام نکردم تا اینکه اون دختر ازدواج کرد با فردی که شاید بگوییم تا جایی که من اطلاع دارم کاملا هم سطح من تازه اگر پایین تر نباشه. یا مثل استاد در دقیقه 13 این فیل یک مثالی را میزند که یک کسی میاد میگویید که خانواده ما در یک سنی فلان بیماری را میگیریم من به وضوح این قبیل حرفها را خیلی خیلی زیاد شنیدم از اقوام و دوستان که چنین باورهایی دارند .
و در آخر از استاد سپاسگذارم برای این فایل
به امید دیدار مجدد
به نام خداوند بخشنده مهربان .
سلام بر استاد عزیز و درود بی پایان .
با دیدن بنر فایل امروز صبح سورپرایز شدم .حضور استاد پس از مدت مدیدی غیبت و فایلی ارزشمند که سخاوتمندانه برایمان هدیه آورده اید خیلی شگفت انگیز بود .
موضوع مورد بحث در مورد باورهای و نقش باورها در زندگی و باورهای منفی و اثراتش بر زندگی و باورهای مثبت و تاثیرش بر موفقیت و زندگی .
باور های محدود کننده که من پذیرفتم و همواره اذیت شدم باور به این که من آلرژی و حساسیتم ارثی هست و گاهی که شدت حساسیتم زیاد میشه و نفس تنگی می گیرم که به من گفته شده من این حساسیت ام را از عمویم به ارث برده ام .این باور باعث شده که هر جا می روم مراقب باشم گرد و غبار نباشه ،خاک نباشه وادویه و فلفل در غذا نباشه و … که این باور منو از مسافرت ها به جاهای گوناگون و کمپ زدن در دل طبیعت محروم کرده است .
چون این باور را داشته و دارم و پذیرفتم که من حساسیت دارم و ممکنه نفس تنگی بگیرم .حتی از ترسم موقع سفرحتی سفرهای یک روزه اسپری با خودم می برم .این باور سفر را برایم به نوعی سخت کرده است و منو می ترسونه که مبادا مشکلی برام پیش بیاد .از امتحان غذاهای جدید و میوه های جدید
می ترسونه و کلا این باور دست و پای منو بسته در حالی که پدر ،مادر و هیچ کدام ازاعضای خانواده مبتلا نیستند .پس این یک باور محدود کننده است که اساس علمی و پایه درستی ندارد که باید این باور را تغییر بدهم تا راحت تر زندگی کنم و از زندگی ام لذت ببرم .
باور قدرتمند کننده این هست من از لحاظ اسکلتی و استخوان بندی قوی هستم .این باور را من در خودم بوجود آوردم که از نظر استخوان بندی قوی هستم و پاهای قوی دارم .این باور قدرتمند. کننده باعث شده از پیاده روی لذت ببرم .عاشق پیاده روی هستم .اگر ساعتها را بروم خسته نمی شوم .با وجود این که خونه من در طبقه بالا هست و آسانسور نداره من پله ها را با عشق بالا و پایین میروم .اقوام و اطرافیان نگران من هستند و همیشه میگن خونه بدون پله بگیر ،خو نتو عوض کن برا زانوهات مشکل پیش میاد .الان جوونی بعدها میفهمی .اما من عملا گوشهامو بر این حرفها بستم و نپذیرفتم و هر دفعه که میگن من مصمم تر پیاده روی می کنم .پاهامو دوست دارم و به خاطر این که همراه من هستند و خوب و سالم هستند خدا را همیشه شکر می کنم و اگر مشکلی پیش بیاد اعراض می کنم و می دونم زود خوب میشه .همین باور باعث شده چندین ساله که این خونه و خونه های قبلی از پله بالا و پایین میشم .حتی محیط کارم در مدرسه دوتا یکی می کنم پله ها را مثل آهو می پرم .استیکر خنده
ولی این باور در من سلامتی جسمی و لذت از خونه ام را به ارمغان آورده است ه
میشه با خودم تکرار می کنم که چه پاهای قوی دارم .من.و خدارا شکر می کنم .مطمئن هستم هیچگاه مشکل اسکلتی و قامتی درمن رخ نمی دهد و همیشه سلامت و پر توان خواهم بود .
این باور هست که من دوست داشتنی و محترم هستم .این باور باعث که از کودکی داشتم که من از بقیه اعضا خانواده ام عاقل تر و فهمیده تر هستم .این باور را مادرم در من بوجود آورد چون فرزند اول خانواده بودم .
این باور همیشه من را فردی محترم،فهمیده و قابل اعتماد و البته دوست داشتنی ساخته است .
همیشه به من بیشتر از بقیه خانواده احترام می گذارند .و البته در دوره لیاقت این باور را به صورت بنیادین در خودم تقویت نمودم که نتیجه شگفت انگیز شده است .
هر جا می روم احترام و عشق دریافت می کنم .همه به من ابراز احترام می کنند و از خانواده ام محبت های جدیدی می بینم .هر جا که می روم مورد احترام هستم و از من به نوعی تعریف می شود که خیلی برایم شیرین است .
باور دیگه باور به اینکه تربیت دختر آسان هست و من هر تعداد دختر داشته باشم همه خوب ،عالی ودرجه یک هستند و من در رشد و پرورش و تربیت دخترانم بسیار راحت هستم چون خودم دختر آرام ،سر به راه و درستی بودم پس آنها هم خوب و درست و سربه راه خواهند بود .این باور خیلی عالی بوده .واقعا من در بزرگ کردن دخترم از نوزادی اش تا کنون آسان شدم برای آسانی ها .به راحتی هر چه تمام تر .و خدا ا شکر این باور خیلی کمک کننده بوده است .
با تشکر از استاد عزیز با این فایل ارزشمند که کام جانمان را با شهد آگاهی های ناب شان شیرین نمودند .از خانم شایسته نازنین هم که همراه استاد هستند و تلاش می کنند نیز سپاسگزارم .
سلام استاد عزیزم واقعا روز به روز در حال خفن تر شدن بدنی هستید ایولا بهتون چه خوبه این ویژگیتون.
من دقیقا دیشب این فایل فیلمی دیدم به عنوان گروه ویژه که چند تا همستر بودن و فیلم پندآموزی بود از همین جهت برای من
فردی که اینارو نگه داری میکرد بهشون اموزش جست و جوگر داده بود و میتونستن ماموریت انجام بدن و میتونستن با بلندگو هم صحبت کنن دقیقا مثل ادم فکر میکردن
ولی نکتش چیبود
وقتی که به مرحله ای رسیدن ی همستر به صاحابش گف ما کی هستیم از کجا اومدیم و خانوادمون کیه
و اون اقاهه داستان همرو گفت یکی از خیابون یکی از پرورشگاه و ..
همستر گف تو که بما گفتی ژن تکامل یافته هستیم
اقاهه گف نه واقعیتش اینه
و اونا چون فکر میکردن تکامل یافته همستر ها هستن قدرتمند تر زرنگ تر و بهتر هستن و کل ماموریت هارو با دقت تمام جلو میبردن .
یا داستان دیگه از خانواده خودمه اومدن روز شانس رو به میلادی برای خودشون درست کردن حتی برای من هم پیدا کردن
و برادرم هرموقع که میگه امروز روز منه و روز شانس منه خوشحال میشه و میره قرارداد میبنده و این شده باور براش که من روز شانس به هرکی هر چی بگم برام انجام میده
داستان دیگه از خودمه
ولی من نا آگاهانه انجام میدادم
من بطور خیلی جالب با دیدن یاد میگیرم
کافیه چند بار چیزی ببینم و عالی انجام میدم
و هرجا با همسرم میرفتیم
مکانیکی نمیدونم تعویض روغن و ماشین و موتور یا رستوران و کافه
بعدش من میگفتم خوب مثلا روغن این مدل بخر چون تابستونه این فرموله و بیار تعویض کنیم
اصلا تو خودم میدیدم
یا مثلا تو زمستون موتور روشن نمیشد
گفتم بیا اب داغ بریزیم رو روغن ترمز رو دسته موتور و بعد روشن شد
و مدام همش میگفتم خیلی جالبه ها با دیدن یادمیگیرم و الان کل خانواده میگن هانیه زود یادمیگیره حتی رو اونام تاثیر تکرار حرف و توجه شده باور.
دوره کشف قوانینتون زیباست
این صحبت میکنید که همه چی قانون داره
از جاذبه زمین و مولکول که آب تا یک سانت بالاتر از لیوان با جاذبه مولکولی میتونیم پر کنیم یا ..
و اگه قوانین پول ساختن روابط یا سلامتی متوجه بشیم کدشو مینویسیم و انجام میشه
واقعا این قانون ثابت خدا عالیه که میتونیم بگیم اقا اگه من امروز این روتین باورارو انجام بدم
میتونم با جسارت بگم ایندم روز به روز بهتر میشه و شکی توش نیس
من ی مدتی کل خیابون شده بود برام پول
هرجا میرفتم پول پیدا میکردم چقدرم خوب تو جاهای مختلف خرج میکردم
طبق صحبتتون که گفته بودید راحت بدست میارید راحتم خرج کنید
من کلی لباس و اینا برای خودم خریدم
و همسرم تعجب میکرد وقتی میومد باهام میگف هانیه این پولارو کسی نمیبینه ولی تو دیدت هس و برمیداری از بن تخفیف کت شلوار که 1میلیون و 800 تومنی تا 500 هزارتومان پول نقد
میخواستم راجب کاری که انجام میدم و پول وارد زندگیم میشه بگم هم بقیه استفاده کنن هم یاداوری خودم باشه
هرروز یک باور تو زمینه پول یا هرچی که به رشدم کمک کنه انتخاب میکنم و مدام الگو میارم و منطقی میکنم این بهترین بود برام .
استاد ازت ممنونم بابت وجودت شکرگزارم
بابت خدا و قوانین قشنگ و راحتشم شکرگزارم و بوسه میفرستم براش و کلی دوسش دارم ️:)))
بنظر من خدا تو لحظه های آرامشه هرموقع آرومم هرموقع حرص نمیخورم ترس ندارم خدارو بیشتر حس میکنم آرامش:)
نهبه نام یگانه خالق این جهان فوق هوشمند
سلام و عرض ادب خدمت استاد و خانم شایسته عزیز
استاد عزیزچقدر دلم برای شما و فایل های بی نهایت ارزشمندتان تنگ شده بود.
خدا شما را برای توسعه جهان و هدایت بندگان ارزشمندش حفظ کند.
استاد عزیز چقدرآگاهی های این فایل ارزشمند دید مرا بازتر و تاثیرات شگرفی در من ایجاد کرد.
حقیقتا از زمانی که با شما و فایل های شما آشنا شدم و با خرید دوره های بی نهایت ارزشمندتان روند زندگیم در مسیر تغییرات بسیار عظیمی قرار گرفته است، نتایج از زمین تا آسمان برای من متفاوت شده است.
اگر بخواهم از تجاربم در مورد موضوع این فایل برایتان بنویسم، حقیقتا از کودکی به من این باور داده شده بود که دختری بدون قدرت کلام، مظلوم، بدون قدرت دفاع از خود،وابسته و بسیار معمولی هستم و این ویژگی هایی بود که در وجود من نهادینه شده بود و اینکه دیگر قابل تغییر نیست….
و با هزاران بار مقایسه با خواهرم من هر لحظه ضعیف و ضعیف تر می شدم و تا جایی که این باور را کاملا پذیرفتم و نتایج وحشتناک بد…
تا اینکه با شما و خرید دوره های ارزشمندتان نتایج با تغییرات بسیار عظیمی برایم اتفاق افتاد…
در محل کار، منزل، ارتباط با دیگران و اینکه من(یک فرد واحد) با نتایج خلق شده در گذشته ، با تغییر باورهایم فردی بسیار متفاوت شده ام که در برخی زمینه ها دیگر هیچ ربطی به گذشته ام ندارم.
همه این تغییرات مطلوب را مدیون خدایم می دانم که بسیار عجیب مرا به سمت شما هدایت کرد.
در حوزه های اعتماد به نفس و احساس لیاقت با خرید دوره های بینهایت ارزشمندتان نتایج فوق العاده ای را خلق کردم به لطف الله مهربان…
هم اکنون توانایی های ذاتی خیلی ارزشمندی در وجود خودم پیدا کردم و متعجب که در همان مهارت قدرت کلام و توانایی مشاوره و راهنمایی چقدر توانمند بوده ام و چرا تا کنون من متوجه این مهارت و توانایی ارزشمندم نشده بودم و خودم را فردی ضعیف و وابسته باور کرده بودم…
قطعا بایستی خیلی زیاد تر، عمیق تر، دقیق تر این آگاهی ها رادر وجودم و تک تک یاخته هایم نهادینه سازم.
دوستان عزیز و هم فرکانسی ام، ادامه دهید ادامه دهید ادامه دهید… استمرار استمرار استمرار… شرط اصلی موفقیت و خلق نتایج دلخواه شماست.
انشالله که هر لحظه همه ما بیشتر و بیشتر در مسیر این آگاهی های ناب قرار بگیریم و برسیم به رسالتمان؛ انچه که خدایمان برای آن ما را به این جهان فوق هوشمند دعوت کرد.
در پناه یکتای هستی بخش
شاد باشید و تندرست
به نام خدای مهربان
سلام
چقدر این فایل تاثیرگذار بود ,اون موقعی که من از خدا میخواستم برتری منو بگه و خداوند میگفت خودت باااش!همین کفایت میکنه
یه سری از باورهای اینطووووری که انگار خودخواهانه ست تو ذهن من بود و میدونستم و به چشم دیده بودم که یه برتری ای دارم نسبت به بقیه تو اون زمینه ها ولی کتمانش میکردم
باور هر فرد باید به خودش کمک کنه حتی اگر از نظر بقیه مسخره باشه ,مثلا باورهای یک شرکت یا فروشگاه ارایشی شاید این باشه که داره خدمات به افراد ارائه میده ولی از نظر من نوعی اصلا این نوع بیزینس بیهوده ترین نوع بیزینسه یا حتی شغل هایی که ازنظر ما جزو گناهان بزرگه قطعااا دارن با دید تاثیرداشتن و رفع نیاز مشتری کار میکنند پس باور باید به خودم کمک کنه حتی با وجود اینکه از نظر دیگران بی معنی باشه
یکی از باورهایی که از بچگی به خوردم دادند چون مامان من خودش زیاد هنری نبود و منم از بچگی علاقه زیادی داشتم در حدی بود که هرررچیزی میدیدم از جسمی تا نقاشی توی کتابها میکشیدم رنگش میکردم و از همون چار پنج سالگی مامانم و خاله هام و بابام بهم میگفتند تو نقاشیت عالیه,الانم هیچ شکی درش ندارم این باور خیلیییی کمکم کرد من هرسال چندتا کلاس هنری یاد گرفتم که از تمام انگشتان دست و پام هنر میباره و سریعم یاد میگرفتم,همیشه تو کلاسهام از همه کوچیکتر بودم بعدها که مرفتم سرکار بهم میگفتند چقدر زود کار رو میدزدی و من فقط میگفتم یادگیری هنریم بالاست خب ,من این برتری را میدیدم ولی بی ارزش تلقیش میکردم یا کتمانش میکردم که نگن خودشیفتس ولی با دوره لیاقت هر روز دارم روش کار میکنم
باورهایی که به بچهها میدیم خیلی مهمند,پدر مادر من همیشه بهم میگفتند تو هنر فوق العادم حتی مامانم که اصلا هنری نبود چون نبود بیشتر اینو میگفت از ذوقش حتی الان که بازم یه کلاس جدید نوشتم هنوز نرفته بهم میگه تو که سریع حرفه ای میشی
یه باور دیگه که چندساله ساختمش و صبح یادم افتاد چندسال پیش اوایل بیست سالگی بودم دیدم موهام سفید شدن مامانم اینا را می دیدم که همیشه باید ریشه رنگ میکردند و همش دستشون به این بند بود برای همین این باور رو ساختم ک موهام همیشه مشکی میمونه ,منطقش چیه ؟مادربزرگ خودم و مادربزرگ مامانم و خاله های مامانم تا موقع فوتشون موهای مشکی مشکییییی بلند داشتند جوری که مثل یک دختر جوون موهای بلند مشکی شون رو شونه میکردند و میبافتند تو پیری,نتیجش چی بود؟شاید اگه اینو جای دیگه باور نکنند ولی موهای سفیدم از ریشه مشکی در اومدند و دیگه هم سفید نداشتم
تو ارتباطات یادمه از وقتی بچه بودم هروقت یه بچه کوچولویی یا نوزادی چیزی بهم نگاه میکرد مامانم همش میگفت دوستت داره و بعدها هم میگفت بچه ها دوستت دارندو این دیگه یه کد اتوماتیک وار شد تو ذهنم که هررررر بچه ای همنیجوری الکی عاشقمه حتی نوزاد هشت نه ماهه ی پسرخالم که بغل هیشکی نمیرفت و یه بچه گریه ای هست فقط بغل من میاد همیشه و اونام میگن تنها دوستت فاطمه ست,دیگه از بچه های غریبه بگذریم که یه جا نشستم اگه بچه ای اطرافم باشه میاد و خوراکیشو بهم میده,الان که نوشتم معنی کد اتوماتیک وار رو فهمیدم,یه عالمم مثال دارم براش
استاد راجب شغلتون یه جایی دیدم نوشته بودن خانم شایسته که ما مقدس ترین شغل رو داریم بعد اون موقع ها میگفتم چه خودشیفته ولی هرچی گذشت و بیشتر باهاتون بودم فهمیدم این باور اینجوری انقدر کارتون رو ارزشمند کرده در چشم مخاطب
در پناه خدا باشید
بنام خدای مهربان
سلام به همگی
داشتم به این فکر میکردم که چقدر یکسری از تضادها میتونه به نفع من باشه
خدای من الان وقت کنترل ذهنه
چقدر شگفت انگیز که تااینجای مسیر رو اومدم
چقدر قشنگتر میتونم به زندگیم نگاه کنم
نسبت به موضوعات مختلف زندگیم دیدگاهم تغییر کرده
دیشب از سعید عزیز کامنتی میخوندم
سعیده جون خیلیی ممنونم ازت
نوشته بودی
“آگاه باشید که دوستان خدا …..
.
چیییییی؟
دوستان خدا؟
بامن بود ؟
گفته بود ناراحت نشیا گفته بود نترسیا
گفته بود حالت باید خوب باشه قلبت محکم باشه سرت بالا باشه
بتونی چیزی که میخایی رو بنویسی و تجسم کنی
بتونی با احساس اطمینان خاسته هات رو ببینی
حسش کنی لمسش کنی
اره باید بشه
اگه ذهن کننرل بشه همه اینا میگذره
بخدا میشود فرشته
اینهمه ادم تونستن سعیده تونسته
بعله که میشود
قدرت خدا رو دیدی؟
اره میشود نیازه که ادامه بدی
همین مسیر و تخت گاز برووو
خیلی زود میبینمت اون جایی که لیاقتش رو داری
به نام خداوندی که هر آنچه دارم از اوست
سلام به استاد عزیزو خوش اندامم
به استاد متعهدم که اول از همه خودت آموزشهای خودت رو کامل اجرا میکنی،تا ما شما رو به عنوان یک الگوی مناسب ، برای خودمون قرار بدیم .
استاد عزیزم ،آخ که چقدر دلم برا پرادایس تنگ شدم بود ،همون روزی که فایل و گذاشتید من شب قبلش داشتم با خودم میگفتم چی میشه استاد یه فایل جدید بزاره ،دلم برا سریال زندگی در بهشت و اون فضای بهشتی تنگشده ،که صبح خداوند جواب خواسته ام رو به بهترین شکل ممکن داد
تحسین میکنم این اندام فوق العاده رویایی تون رو که نتیجه استمرار و موندن در مسیر درست .
تحسین میکنم فضای بسیار زیبا و چشم نواز دریاچه ،درختهای سبز و باشکوه ،ابرهای قشنگ و زیبا .
تحسین میکنم رنگ بسیار زیبای لباستون که با اون فضا یک هارمونی زیبا درست کرده ،
تحسین میکنم شما رو برای مطالبی که شاید ما خیلی ساده از کنارشون میگذریم و شما میای چنان مسایل و برای ما تشریح میکنی ،که با هر جمله تون میگم ،آره ، آره. درسته ،خودش !!
و یک بینگ بنگی توذهنم ،رخ میده.
بحث باورها ،که اساس تمام حرفهای شماست .
چه میکنه با ما
از زمانی که فهمیدم باورها چقدر قدرت دارن ،و یک سریع باورها رو در خودم ایجاد کردم ،چه نتایج فوق العاده ای گرفتم .
وقتی شما میگفتید که چند سال سالمی و هیچ داروی مصرف نکردی
من هم این باور و در خودم ایجاد کردم که بدنم قوی و مریض نمیشم به خصوص بعد دوره قانون سلامتی
خدا رو شکر ،.چند سال که مریض نشدم اگر هم شدم اونقدر سطحی، و زود گذر بوده که متوجه نشدم
یا باور این که من پاهای قوی دارم و کوهنورد حرفه ای هستم
باعث شده تو کوهنوردی ،ساعتها راه برم بدون خستگی و پاهاو بدنم فوق العاده پر انرژی هستن ،خدا رو هزاران مرتبه شکرت .
باور این که من لایق عشق و احترامم و دستان خداوند در حال خدمت رسانی به من هستن.
باعث شده برعکس سالیان گذشته که همیشه مورد بی احترامی قرار میگرفتم ،الان همه جا. مورد احترام و محبت اطرافیانم قرار میگیریم .
ولی همون طور که گفتین باورهای محدود کننده که از بچه گی ما رو محاصره کردن واقعا خیلی زیادن و جای کار کردن دارن ،و باید میلیونها بار تکرار بشن اون هم با احساس خوب تا بتونیم تغییر شون بدیم ،البته که از بین نمیرن ولی هر بار بهتر و بهتر میشن .
باورهای محدود کننده در بحث ،مالی بسیار زیاد دارم و تازه متوجه شدم که چرا نتونستم ،با تکرار ابن باورها رو کمی عوضشون کنم و این که من. دارم ابن باورها رو میگم ولی ،
فکرم و رفتارم یه چیز دیگه رو نشون میده .
میگم فراوانی هست ،ولی تو ذهنم همش در حال دو دوتا ،چهار تا کردن هستم . و افکارم چیزی دیگه ای رو نشون میده همش به کمبود فکر میکنم .
باید افکار و رفتار رو معکوس کنم تا به نتیجه برسم .
بعد دوره لیاقت خیلی خیلی مشتاق تهیه دوره روانشناسی ثروت هستم ،امیدوارم در مدارش قرار بگیرم به زودی زود .
یه مورد دیگه در مورد باور ،محدود کننده در مورد سلامتی میخواستم بگم با ابن فایل شما متوجه شدم که این باور و دارم
من که اندام فوق العاده زیبای به لطف قانون سلامتی پیدا کردم ولی شکمم هیچ وقت تو این دوسال اون. طور که میخواستم تخت نشد و تازه متوجه شدم که من عمیقأ باور داشتم که ما خانواده گی شکم داریم و زنی که دوبار زایمان کرده ،به هیچ عنوان نمیتونه یک شکم تخت و عضلانی داشته باشه ،و میخوام با قدرت روی این باورم کار کنم و معکوسش کنم ،
خدارو هزاران بار شکرت برای شنیدن این فایل،پر از آگاهی .
استاد،ازت بی نهایت سپاسگزارم ،مهربونم
به نام خدای مهربانی که جهانی سرشار از خوبی و زیبایی و فراوانی و نعمت و فرصت و ثروت و عشق را آفریده
و مرا از بدو تولد، موجودی ارزشمند و لایق خلق کرده که لیاقت برخورداری از تمام نعمتهایش را دارم
و بیشتر از خودم به خوشبختی و ثروتمندی من مشتاق است
و میخواهد که من به چیزی خیلی بیشتر از زندگی دلخواه و ایدهآلم برسم
و تمام آرزوها و رویاهایم به تجربه زندگیم تبدیل شوند.
من باور دارم که تجربه خوشبختی، سلامتی، آرامش، عشق ناب و وفاداری، موفقیت، ثروتمندی و سعادتمندی، روند طبیعی زندگی من است
چون ذات من ارزشمند و لایق خوشبختی، عشق پاک، ثروتمندی، زندگی در آسایش و رفاه، آرامش و سعادتمندی است.
سلام به تمام خوبیها
سلام به تمام زیباییها
سلام به تمام آدمهای خوب دنیا
سلام به تمام نعمتها
سلام به ثروت بیانتها
سلام به زندگی عاشقانه و خوشبختی بیچونوچرا
سلام به جهان زیبایی که در آن زندگی میکنم
سلام به یگانه خالق تمام این خوبیها و زیباییها
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
یک باور میتونه حقیقت نداشته باشه، حتی پایه و اساسش درست نباشه، اما به پیشرفت و موفقت و رشد من کمککننده؛
میپرسی چطور؟
چون من باورش کردم.
مثلا من واقعا باور دارم مادرزادی استعداد فوقالعادهای توی کارهای هنری یا یادگیری زبان انگلیسی دارم، تو خون منه، تو ژنهای منه.
فارغ از اینکه توی ژنهای من باشه حالا یا نباشه، چون این جمله احساس خوبی به من میده، قبولش میکنم، تکرارش میکنم، باورش میکنم، اصلا همین الان هم باورش دارم و از گفتنش احساس بسیار خوبی به من دست میده.
و
احساس خوب = اتفاقات خوب
اگر یک باوری به پیشرفت من کمک کنه، حتی اگر حقیقت نداشته باشه، مادامی که باورش دارم همچنان داره به من کمک میکنه، پس باور قدرتمندکنندهای هست.
پس ی باور میتونه واقعی نباشه، ولی به نفع آدم کار کنه.
ما به باورهای قدرتمندکننده و کمککننده نیاز داریم.
پس باور خوب بساز، باروی که احساس خوب بهت بده، باوری که به رشدت کمک کنه، باوری که باعث پیشرفتت بشه.
چون:
اون چیزی که باور میکنی، اون چیزی که با تمام وجودت قبول داری، اون چیزی که میلیاردها بار تکرار میشه، اون چیز قطعا اتفاق میافته.
باور یعنی این هست و جز این نیست؛
باور ی اطمینان قلبیه.
اگر باور کنی که استعداد ذاتی در فلان فیلد رو داری، مشخصا بیشتر روش سرمایه
گذاری میکنی.
بنابراین باوری که باعث بشه احساس کنی برتری ذاتی داری، این کمکت میکنه.
مثلا من چون دلم میخواد توی زمینه ادیت ویدیو عالی بشم و خیلی راحت و مهمتر از همه، با لذت زیاد و به سادگی پول زیاد دربیارم، پس باید بگم من ساخته شدم برای این کار، ادیت ویدیو تو خون منه، من استعداد فوقالعادهای دارم توی این کار، من بهترینم، من ذهنم برای این کار عالی جواب میده…
توی هر زمینهای که میخوای بهتر بشی، برو اول باوری بساز که قدرتمندکننده باشه، کاری به بقیه هم نداشته باش.
چون اون چیزی که باور کنی، اون چیزی که میپذیری، اون چیز اتفاق میافته. اصلا مهم نیست درست باشه یا غلظ.
فکر نکن سنت زیاده، جنست اونه، پارتی نداری، تحصیلت فلانه، ارث نبردی، شرایط مالیت خوب نیست… این فکرهای بیهوده رو بریز دور. چون یکسری باورها اصلا نمیزاره حرکت کنی، نمیزاره ایده مناسب به ذهنت بیاد.
اون چیزی که میپذیری، تبدیل میشه به واقعیت زندگیت. پس باورهای خوب بساز.
وقتی شروع میکنی به تغییر باورها، جهان نشانههایی میاره، خداوند اتفاقاتی رو رقم میزنه در زندگیت که تایید میکنه این تغییر عقیده رو؛
میگی ثروت ساختن راحته،
آدم خوب زیاده،
وزن کم کردن راحته،
خوندن زبان راحته،
…
اون چیزی که تو باور کنی، جهان تایید میکنه.
پس بیام باورهایی رو در ذهنم ایجاد کنم که کمک کنه، حرکت کنم؛
وقتی که باور داشته باشم میتونم توی موضوعی پیشرفت کنم، حرکت میکنم.
اگر آدم توی موضوعی باور قدرتمندکنندهای داشته باشه، به احتمال بسیار در موردش تلاش میکنه، مطالعه میکنه، حرکت میکنه، رویاپردازی میکنه، تجسم میکنه، میبینه خودشو که پیشرفت کرده.
با باور غلط، قبل از اینکه مسابقه بدی باختی. پس باورت رو درست کن.
هر جملهای که میشنوی، اگر باور محدودکننده باشه، اصلا مهم نیست، بریز دور، از این گوش اومد توو، از اون یکی بندازش بیرون.
هر باوری که حس خوب بهت میده، قدرتمندکننده هست، باعث رشدت میشه، نگهش دار، خوب بهش توجه کن، تکرارش کن، اونقدر بگو که بشه ملکه ذهنت، چون برات میشه سوخت موشک، چون میتونی باهاش آپولو هوا کنی، چون باعث رشدت میشه، پیشرفت میکنی…
مثلا با خودت بگو، اونهایی که اسمشون مریمه، خیلی آدمهای خوبی هستن، عشق پاک و ناب رو تجربه میکنن، خیلی خوشبخت میشن…
با خودت بگو، بچه آخریا، خیلی ثروتمند میشن، راحت پول میسازن، در آسایش و رفاه زندگی میکنن، زندگی براشون راحت و لذتبخشه، پول از همه طرف وارد زندگیشون میشه، حسابهای بانکیشون پر از پوله، هرچی خرج میکنن، تمومی نداره پولشون…
پس مراقب اینفلوئنسرهای زندگیت باش، ببین کیا رو الگو قرار دادی، داری کیا رو دنبال میکنی…
هر چیزی که احساس ترس، ضعف، نگرانی و… بهت میده رو باور محدودکننده است، بریزش دور.
آنچه که باور کنم، در زندگیم رخ میده.
پس خیلی راحت:
من خودم خالق زندگیم هستم.
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
مابین صحبتهای استاد ی باور محدودکننده در مورد ثروت توجه من رو به خودش جلب کرد. یعنی احساس میکنم با تمام تلاش هام و شناسایی گازه و ترمز از محتوای دوره شگفتانگیز کشف قوانین زندگی، الان توی این فایل متوجهش شدم. یعنی باور به فراوانی رو دارم تقویت میکنم، باور بخشندگی خدا، قدرت خلقکنندگی خودم، ارزشمندی و لیاقت ذاتی خودم و همچنین اینکه ثروت خیلی خوبه، ثروتمندی کار خوبیه، ثروتمندان آدمهای خوبین و… همه اینا رو دارم روشون خیلی کار میکنم، ولی این باور مثل مویی توی ماست بود که الان کشیدمش بیرون:
این جمله که هر که بامش بیش برفش بیشتر، در گوشه ذهنم جا خوش کرده بود. چون احساس میکردم هر کسی وضع مالیش عالی باشه، خیلی پولدار باشه، یعنی مشغله و دردسرش هم بیشتره. پولدارها باید بیشتر نگران نگهداری از پولشون باشن، مراقب باشن کسی ازشون ندزده، بدونن کجا سرمایهگذاری کنن، مالیات باید کلی بدن، اون وقت همه ازت انتظار کمک دارن، میخوان تو مهمونشون کنی، میخوان تو خرجشون رو بدی، باید بترسی از اطرافیان یا کارمندات…
اگر خونهی بزرگی بخری باید سیستم امنیتی گرونتری براش نصب کنی، اگر ماشینت لوکس باشه باید بیشتر نگران این باشی که کسی خط بندازه روش چون قیمتش یهو میکشه پایین، اگر طلا بخری راحت میدزدنش، اگر دلار بخری ممکنه ارزشش بیاد پایین…. چه چیزهایی توی ذهنم پنهان شده بود، الان خودم ترس ورم داشت که تا حالا چراغ خاموش ی گوشه نشسته بوده و داشته تاثیر مخربش رو روی ذهنم میزاشته. واقعا از کنکناش ذهنم ی کوچولو ترسیدم، معلوم نیست در مورد خواستههای دیگهام، چه چیزهای دیگهای وجود داره که مخفی شدن. اما بیانصاف نباشم، خیلی از این کشف خوشحالم، احساس پیروزی میکنم، احساس میکنم ی پله رفتم جلو، فهمیدم ماشین چرا حرکت نمیکنه، ی دستاورد داشتم امروز. خب خدا رو شکر، اونم هزاربار.
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
– من توی زندگیم چه باورهای قدرتمندکنندهای دارم که باعث شده پیشرفت کنم؟
باورهایی که الان بهعنوان ردپا اینجا مینویسم، بعضیهاشون واقعا نهادینه شدن در ذهن و روحم و نتیجه خوب هم از اونها دارم میگیرم، ولی میخوام اون باورهایی که هنوز دارم روشون کار میکنم هم بنویسم، چون حسم رو خوب میکنن.
از بچگی همیشه احساس میکردم آدم متفاوت و فوقالعادهای هستم که هر کاری بخواد میتونه انجام بده.
باور دارم هر چیزی رو توش وارد بشم، میتونه حرفهای بشم و عالی نتیجه بگیرم.
احساس میکنم خدا استعداد همه چیز رو در وجود من قرار داده از وقتی به دنیا اومدم.
هوش محاسباتیم و ریاضیم خیلی عالیه. میتونم مسائل رو با کمی دقت، خیلی راحت حل کنم.
تو کارهای هنری و خلاقانه فوقالعادهام، ی چیزهایی درست میکنم که خودم از دیدنشون کلی لذت میبرم.
همیشه احساس میکردم که از لحاظ فیزیکی هم بدن قوی دارم، چون واقعا قوی بودم، مسابقه دو رو میبردم، پینگپونگم بای دیفالت عالی بود، تو ورزش عالی بودم، توی هنر عالی بودم، توی زبان عالی بودم، تیو ادبیات عالی بودم، توی کامپیوتر عالی بودم، توی موسیقی عالیم، توی نویسندگی عالیم، توی شعر گفتن عالیم، توی آشپزی معرکهام، توی خوانندگی هم عالیم، توی حفظ کردن فوقالعادهام، اصلا مموری من ی چیز توپیه که خودم رو گاهی شوکه میکنه، توی کارهای فنی و بهخصوص عالیم… اینها رو واقعا میگم، گاهی متعجب میشم از این همه پتانسیل و استعدادی که دارم…
جدای از اینها، یکسری از باورهای دیگه هستن که ی جورایی اساسیتر هستن و تکرار اونها حالم رو دگرگون میکنه و اصلا ی چیزی میگم شما ی چیزی میشنوی. گفتم هنوز دارم تکرارشون میکنم اینقدر حالم خوبه، خدا میدونه وقتی بشن ملکه ذهنم دیگه چه قدرتی برای خلق زندگیم خواهم داشت، چقدر میتونم راحت زندگی کنم، چقدر میتونم خلق کنم، چقدر میتونم تعیینکننده باشم، چقدر میتونم آرامش بیشتری داشته باشم و فقط از روند زندگیم و بودن در این جهان زیبا لذت ببرم؛ این باورها اینها هستن:
جهان پر از فراوانی و نعمت و ثروته
و ثروت و نعمت به راحتی وارد زندگی من میشه.
جهان پر از آدمهای فوقالعاده عالی و باوجدان و عاشق و وفادار و ثروتمند و زیباست
و توی کل این دنیا آدمهای زیادی هستند که از ظاهر و اخلاق و رفتار من خیلی خوششون میاد و دوست دارن که بات من زندگیشون رو بسازن
و من به زودی عشق زندگیم رو با تمام معیارهایی که در ذهنم براش متصور شدم پیدا خواهم کرد، همانطوری که من عشق زندگی او هستم و زندگی فوقالعادهای رو با هم شروع میکنیم.
من باور دارم آدم خیلی خوبی هستم، واقعا مهربونم، دوست دارم کار درست رو انجام بدم، دوست دارم همیشه صادق بودن ویژگی اصلی من باشه، باور دارم که آدم درستی هستم، آدم خوبی هستم و در ذات خودم، لایق خوشبختی و سعادتمندی هستم.
باور دارم که خدا من رو خیلی دوست داره، خدا میخواد من خوشبخت باشم، زندگی عاشقانهای و نابی رو تجربه کنم، بسیار ثروتمند باشم، بسیار موفق باشم، رشد کنم، پیشرفت کنم، سلامت باشم، در آرامش باشم، در آسایش و رفاه زندگی کنم، خدا میخواد که من از زندگیم نهایت لذت رو ببرم.
من باور دارم چهره زیبایی دارم، هیکل فوق العادهای دارم، تیپم عالیه، اصلای جذابیت بهخصوصی دارم، از بچگی همچنین فکری همیشه داشتم که خیلی اترکتیو هستم. استثنایی هستم، کارم درسته، همه چی تمومم…یعنی به معنای واقعی کلمه مرکز دنیام واقعا خودم بودم. (فک کنم اومدم توضیح بدم منظورم روشنتر بشه، بدتر مبهمش کردم :))
من حتی خیلی خوششانس هم هستم. چون شده اتفاقات عجیبی برام رخ بده که احتمالش اونقدر ضعیف بوده، که خودم دهنم باز مونده. یعنی میدونین فرض کنین 20 تا سوال جلوتون بزارن و بگن بدون خوندن سوال، از بین 4 گزینه انتخاب کن و فرض کنین من 18 تا رو در عرض 1 دقیقه، درست انتخاب کنم. خب طبیعیه که باور کنم آدم خوششانسی هستم. حالا اگر این اتفاق هم نمیافتاد، من باز با خودم تکرار میکردم آدم خوششانسیم :) چون حس خوبی به من میده، چون میخوام که خوششانس باشم.
میدونین اینها یکسری از باورهای قدرتمندکننده و چیزهای خوبی هستن که توی ذهن من مدام تکرار میشن.بعضیهاش رو اصلا ننوشتم، شاید ی وقت دیگه این کار رو بکنم، اما الان فقط میخواستم بگم که باورهای خوب و قدرتمندکننده زیادی در ذهن من وجود دارند، هر روز با آموزشهای استاد عباسمنش دارن بیشتر هم میشن و هر روز این مسیر زیبا داره من رو به ی مقصد زیباتر میٰرسونه. همین که هر روز امیدوارتر و آرامتر دارم میشم، هر روز دارم جهان و خدا رو بیشتر میشناسم، خودم و قدرتی که در من هست رو دارم بیشتر میشناسم، یعنی باورهای قدرتمندکننده بیشتری دارن جای باورهای محدودکننده رو میگیرند و دارن اونها رو از میدون به در میکنن.
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
من باور دارم که از ابتدا موجودی ارزشمند و بالیاقت به دنیا آمدم،
و بسیار خوشبخت و ثروتمند بودن، روند طبیعی زندگی منه،
من به لطف خدا اومدم تا بهترین نوع زندگی رو در این جهان تجربه کنم،
تا نقشی در گسترش این جهان زیبا و سخاوتمند داشته باشم،
تا اثر خیلی خوبی از خودم به جا بزارم،
تا برسم و لذت ببرم و بسیار شکرگزار باشم،
و در آخر کار، هم خودم از خودم راضی باشم و هم خداوند از من راضی باشه.
خدایا شکرت.
واو بارک الله مریم جانم
خیلی زیبا بود کامنت عالی که نوشتین لذت بردم از خوندنش
و حالم عالیشد خدایا شکرت بابت دوست های بینظیر بی همتای سایت فوقالعاده عالی مان و مربی بی مثال مون شکرت ربی عالی بود موفق باشی مریم عزیز و دوست داشتنی
سلام خدیجه مهربون و زیبا
خیلی ممنونم که حس خوبت رو با ارسال پیام شیرینت به من هم منتقل کردی و باعث شدی حال خیلی خوب امروزم، عالیتر از قبلش بشه.
خوندن پیام زیبات از جمله اتفاقات خوب امروز من بود که بابتش خدای مهربون رو شکر میکنم.
خدیجه عزیز، من برات آرزوی داشتن زندگی فوقالعاده عاشقانه و پاک، سلامتی بسیار، آبرومندی، عزتمندی، آرامش، موفقیت، ثروت بسیار و زندگی در آسایش و رفاه رو دارم
و امیدوارم در هر دو جهان، خوشبخت و سعادتمند باشی.
با نهایت عشق و احترام، دوست تو، مریم
من خودم خالق 100 درصدی زندگی خودم هستم چه خوب چه بد
باور ها همان مدار های الکتریکی نورونی هستند که تمام تلاششون را میکنند تا تبدیل به واقعیت زندگی ما شوند و خودشان را به حقیقت تبدیل کنند
اگر به تکه سنگی باور داشته باشی که این تکه سنگ برایت معجزه میکند یقینا معجزه را خواهی دید
آری آری من به دنیا امده تا ثروت و قدرت و خوشبختی زیاد را تجربه کنم چرا که این خواست خداوند متعال است
مغز انسان همچون خاک حالخیزی است و باور ها و افکار همانند بذری هستند که میتوان آنها را در خاک حاصلخیر مغز کاشت و پروش داد
و هر کسی خودش خالق زندگی خودش است و هیچکسی نمیتواند ذره ای به کسی کمک کند
و انسان فقط فقط میتواند خودش به خودش کمک کند یا خودش به خودش ضربه بزند و این نهایت عدل الهی است
بنام خدای مهربانم
سلام ب استاد خوشتیپ ،خوش استایل و زیبا سیرتم،چقدررر لذت میبرم از دیدن استایل زیبایی ک با قانون برای خودتون خلق کردین
خییییلی تحسین میکنم شمارو بابتش
خیییلی بهتون افتخار میکنم
همین استایل فوق العاده ی ک، شما ب زیبایی باورهاتون رو تغییر دادین درمورد داشتن بدن سالم و متناسب ،پرانرژی و استایل زیبا و چقد عالی نشون دادین ک همه چیز امکان پذیر است
کلی آگاهی یادم اومد درمورد باورهای محدود کننده ای ک دارم از خدا هدایت میخوام ک بیادم بیاره تا ی ردپای ارزشمند از خودم بجا بزارم
الهی ب امید تو
من در تمام جنبه های زندگیم برنامه ای ک بهم داده بودن و پذیرفته بودم و هنوزم قبول دارم تو ذهنم
من باورهای محدود کننده درمورد پوست های روشن رو پذیرفته بودم
اینکه پوستهای سفید و روشن زود پیر میشن ،زود چروک میشن ،چون خیلی حساس و نازک هستن
اینو بارها شنیدم از اطرافیان و نمونه اش و دیدم ک تو پوستم الان دارم نتیجه باورم و میبینم
از امروز میخوام روی این باور کنم ک
من پوست صاف،لیفت و جوان و باطراوتی دارم ک هر روز جوانتر و شاداب تر میشود
مورد دیگه در مورد شونه هام ک همیشه آویزون و روب جلو متمایل بود
و بقیه بهم میگفتن،ک بعداز هدایتم ب آگاهی هایی مختصری ک از قانون سلامتی از کامنتهای دوستان یاد گرفتم
اینکه هرروز پیاده روی کنم ،کمرم و شونه هام و صاف بگیرم و چند ماه ادامه دادم و الانم دارم ادامه میدم و تقریبا یک روز در میون ورزش میکنم
و خداروشکر الان استایلم خییلی خوب شده شونه هام صاف شده و فرم بدنم خیلی زیبا ترشده
قبلا اصلا باور نمیکردم ک ی روزی پهلو ها و شکمم تخت بشه ولی الان دارم تجربه اش میکنم الهی صدهزار مرتبه شکر
مامانم همیشه میگفت و میگه ک من 2 سال تمام بچه هام و شیر دادم و جنس دندون هاتون خییلی خوب و محکم هست
ک خداروشکر جنس دندون هامون خیلی خوبه و خیلی دیر خراب میشه
در مورد روابط، خییلی باورهای محدود کننده ای دارم مخصوصا ازدواج
سه از آجی های من با فامیل ازدواج کردن و تقریبا همه همسایه هستیم
دیگه خودتون تا تهش وبخونید ک چقد دخالت ،درگیری ،بحث و بگو مگو بود تو
ازدواج خواهرهام
منم ک وسط این درگیری ها بزرگ شدم از راهنمایی موقعی ک شخصیت و باورهای من داشت شکل میگرفت
سرهمبن موضوعات من باورکردم ک اول هر ازدواجی همچین دخالت ها و بحث هایی هست
و این جریان طبیعیه
واینقدر تو ذهنم ترس داشتم از این مرحله زندگی ک گفتم آقا من با فامیل ازدواج نمیکنم هرگزرر
و همیشه اینو میگفتم
و شخصیت من جوری شکل گرفته بود ک فقط تمرکز میکرد رو نکات منفی آدم ها
چون همیشه وسط اون بحثها بودم و از همون بچگی منم فک مبکردم اگه حرفی نزنم راجب اون موضوع از قافله عقب میمونم
انگار ک با حرف زدنم ب بقیه ثابت میکردم ک منم چیزی حالیمه
برای همین تلاش میکردم نظر بقیه رو جلب کنم ک ببین منم بلدم نظر بدم
شما حواست نبوده ب فلان موضوع ولی من شکارش کردم خخخخ
همین ذهنیتی ک در من شکل گرفته بود ک بقیه این قدرت و دارن ک دخالت کنن توی زندگی تو ،و تو نمیتونی جلوشون رو بگیری
و ترس داشتم ک نامزدیم
مث نامزدی دختر عموی بابام بهم بخوره،
تلاش کردم ک با حرف نزدن و سکوت جلوی این اتفاق و بگیرم
ولی خداوند عادله،جهان عادله
و فقط پاسخ فرکانس من و داد
باعث شد نامزدی ک با یکی از فامیل مادر داشتم ب 5 روز نکشیده منفجر بشه
من دقیقا پاسخ باوری ک پذیرفته بودم و گرفتم،و نتیجه هم همونی شد ک میترسیدم
ولی این تضاد بزرگترین هدیه ی خدا بود ب من:))
درسته ظاهرش خیییلی زشت و کریح بود ولی همه اش موهبت و عشق بود تا خودم رو بشناسم ،هدایت بشم ب این مسیر و مداری ک الان هستم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
ب قول پاکیزه ی عزبزم
خدایااا کرورررر کروررررر شکرت بخاطر تمام تضادهای زندگیم منو ب سمت رشد هول داد باعث شد پوست بندازم
هرچند هنوز اول راهم ولی الان قلبم روشنه ک خودم دارم زندگیم و خلق میکنم
خب حالا باورهایی ک الان دارم و میخوام بنویسم
چند روز پیش خواهرم تماس گرفت گفت زکیه لباس عقد و حنا بندونم و فقط ی بار پوشیدم میخوام بدم ب تو …
اینو ی نشونه دیدم ک ب خواسته ام دارم نزدیک تر میشم
گفتم باید بپوشم ببینم خوشم میاد یانه،
بعد با خودم فکر کردم چرا من باید لباس های خواهرم و استفاده کنم
این از باور کمبود میاد عزیزدلم باعشق برام خوشگل و نوشو میخره :))
بعد آجیم بهم گفت من ی خاستگار بهت معرفی کردم تو تلگرام بهت پیام دادم
هیچ جوابی ندادی؟؟؟؟؟
گفتم ب دلم نبوده
بهم گفت ببین آدم نمیتونه همه چی و باهم داشته باشه خاستکار قبلی و چرا باهاش حرف نزدی
گفتم چون قدش دلخواهم نبوده،ویژگی هایی ک میخواستم نداشت
ب دلم ننشست
گفت ببین من خواهر بزرگترتم از تو بیشتر تجربه دارم ی چیزی میدونم حتما
آدم باید از بعضی خواسته هاش بگذره
تو نمیتونی همه رو باهم داشته باشی
یا ظاهر یا وضع مالی خوب
ظاهر ک مهم نیست
خلاصه کلی باور محدود کننده ب من داد ک
تو کمی،کافی نیستی
آدم مناسب نیست
تو شرایطت هم مناسب نیست
ن سرکاری ن خانواده مون با کسی رفت و آمد میکنه
یعنی داشت بهم میگفت
اگه سرکار باشی ممکنه چیزی ک میخوایی بهش برسی ولی الان ک این شرایط و نداری باید ی گزینه پایین تر و انتخاب کنی
تو ذهنم گفتم این باور توعه ن من
خواهرم کارمنده و 3،4 خاستگار بیشتر نداشت و همیشه اینو میگفت ک شرایط اقتصادی سخته پسرا الان میخوان با دختری ازدواج کنن ک سرکار باشه
و بار زندگی و باهاش بکشه
در صورتی ک یکی دیگه از خواهر های خودم ک بعد ایشون ازدواج کرد این شرایط و نداشت
جالبه ک همین خواهرم ی بار بهم گفت زکیه تو از همه ی ما بیشتر خاستگار داشتی تا الان نزدیک 15تا17 نفر
اونم منی ک توخونه بودم فقط
جایی نرفتم ک کسی منو ببینه
هیچ کدوم از این افراد نیومد خونه ما
همه توسط دستان خداوند معرفی شدن بهم
و خداوند سمت خودش و عالی انجام میده اگه ما ب قول سعیده ی عزیز فضولی نکنیم تو کارش فقط سمت خودمون رو انجام بدیم
راستش و بگم ی ترسی داشتم از اینکه این دوتا خاستکار آخری و بدون فکر رد کردم و گفتم من باید خودم و ازدرون تغییر بدم
باید روی احساس لیاقتم کار کنم تا همدار بشم با شخصی ک ب جهان درخواست دادم
و باخودم عهد بستم ک با کسی حرف نزنم وارد هیچ رابطهای نشم تا
از درون تغییر کنم،شخصیتم و بهبود بدم
ذهنم گفت نکنه خواهرت دیگه خاستکار معرفی نکنه ،اونوقت میخوایی چیکار کنی؟؟
گفتم من نمیدونم خدا آدم مناسب و زمانی ک من آماده باشم از جایی ک فکرش ونمیکنم وارد زندگیم میکنه
و خداروشکر الان دارم روی خودم کار میکنم تا آروم آروم این احساس لیاقت و در وجودم بیدار کنم
اینکه من فارغ از هرعامل بیرونی ارزشمند و لایق هستم ،ارزشمندی من بواسطه ی روحم،ب واسطه ی درونم هست
من همین ک ب این کره ی خاکی اومدم یعنی لیاقت داشتم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت این فایل فوق العاده ارزشمند
مررسی از دوستان عزیزم بابت کامنتهای عالی شون
عاشقتونممم