«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 605 روز

    (و سلام علی ابراهیم وآل ابراهیم )

    من هربار اسم حضرت ابراهیم میاد اشکم میریزه

    نمیدونم چرا ولی حس میکنم هر کدوم از ادمهایی که به مسیر خودشناسی پا میزارن باید چند واحد درس ابراهیم شناسی هم بگذرونند.

    پیامبری که هیچ پیرو و مذهب و کتابی خاصی نداشت خودش بود و خدایش ولی چه فرمانهای سنگین خدا بهش داد و چه اطاعت محض و تسلیمی بی چون وچرایی ابراهیم انجام داد الله اکبر واقعا ابراهیم چه شخصیتی بود و از کجا اینقدر یاد گرفت فقط رو فرمان خداش چشم بگه چیکار کرد که خدا اینقدر بارها وبارها نام زیبایش رو تکرار کرده در قرآن اونم به قول استاد با احترام انگار خدا داره از صمیمی ترین و رفیق جون جونی اش حرف میزنه

    سلام بر ابراهیم بزرگ

    انشالله بتونیم کار کنیم روی باورهای توحیدی، روی تسلیم بودن، روی ایمان واعتماد به رب به عنوان فرمانروای کل عالم در حد توان خودمون تاهم شرک رو از وجودمون پاک کنیم هم دستان قدرتمند پروردگار رو ببینم که چطور درها رو باز میکنه برامون .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    حبیب و ناهید گفته:
    مدت عضویت: 902 روز

    به نام خدواند هدایتگر

    سلام

    «ناهید»

    قدم سوم.

    واقعا تنم لرزید از این همه توکل، ایمان، تسلیم بودن.

    من یه جوجه دارم به اسم تحفه

    چند روز پیش حبیب جانم میخاست سرشو ببره، یه حس ناراحت کننده ای اومد سمتم.

    نزاشتم سرشو ببره.

    یه لحظه یه حس بغض میخواست بیاد سمتم که سریع خودمو جمع کردم.

    واقعا چه توکلی باید توی وجودت باشه که بچه خودتو قربانی کنی.

    من یه جوجه که فقط بهش دونه میدم رو نتونستم سر ببرم

    خدایا ازت یه قدرت،توکل،و تسلیم بودن اینجوری میخوام در برابر تمام مسائل زندگیم.

    میخوام ابراهیمت باشم.

    میخوام جوری بهت اعتماد کنم که ازم مثل ابراهیم تسلیم در برابر خدا یاد بشه.

    چقدر ابراهیم ادم بزرگیه

    من این فایل رو قبلا هم گوش داده بودم ولی اصلا به این درک نرسیده بودم.

    نت برداری:

    بهترین حمایتی که میتوان از یک بچه کرد این است که آن را حمایت نکنیم.

    «من باید در هر شرایطی تسلیم باشم»

    باور داشته باشمـ که خداوند من را حمایت میکند.

    تسلیم بودن یعنی:(من خودم را رها میکنم، من خودم را به خدا میسپارم و ایمان دارم که خداوند حمایت و کمکم میکند.)

    «باید در حدی تسلیم باشم که اگر خداوند از من خواست فرزندم را قربانی کنم؛ این کار را انجام دهم.»

    (من ایمان دارم که خداوند به من کمک میکند)

    من ایمان دارم که شرایط جوری پیش میرود، دستهای خداوند جوری پیش میرود، اتفاقات به شکلی پیش میرود که من هرجا که باشم تنها نمیمانم، بارم روی زمین نمی ماند، کارم حل میشود، بدون هیچ ایده ای، بدون شناخت هیچ کسی، بدون هیچ کاری، بدون هیچ درآمدی، میرم توی دل مسائل.

    “من توکل میکنم به خداوند و ایمان دارم که کارهایم انجام میشود”

    ایمان دارم که هدایت میشوم.

    ایمان دارم که مورد حمایت خداوند قرار میگیرم.

    خداوند بینهایت دست دارد که به من کمک کند.

    همیشه احساسم خوب است؛ چون همیشه ایمان دارم که خداوند هست و مرا هدایت و حمایت میکند.

    من پشتم به خداوند گرم است.

    پیش میروم، امیدوارم، خسته نمیشوم، شجاعم، حرکت میکنم.

    من حرکت میکنم و خداوند به من برکت میدهد.

    من ایمان دارم که خداوند کمکم میکند.

    من تسلیم امر پروردگارم.

    من تسلیم قدرت خداوندم و هر اتفاقی که می افتد جزئی از طبیعت است.«مثل از دست دادن عزیزم»

    تسلیم هستم نسبت به اتفاقاتی که برایم رخ میدهد.

    •اگر یک نفر در جهان توانسته یک کار را انجام دهد، پس من هم میتوانم•

    خدایا من را هدایت و حمایت کن تا ابراهیمت باشم.

    خدایا من را حمایت کن تا به دل ترس هایم بروم، حرکت کنم و ایمان داشته باشم که من را هدایت و حمایت میکنی.

    خدایا کاری کن که در زندگی ام توکل و ایمان قوی داشته باشم.

    خدایا شکر بابت عظمتت.

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1294 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    شکرت برای یه روزه دیگه ویه عالمه بهبود درونی وحل مسله و اصلاح باورهای درونیم

    من میدونم زهن همیشه منو تحقیر کرده وناتواناییامو نشونم داده

    اینجا وامروز میخام از تمام قدم های نابم

    قدم های توحیدیم سپاسگزار باشم

    ترس های قبل از سفر

    استاد کلن من قبل از هر سفری یه ترسایی داشتم ولی وقتی رفتم تو دلشون به طور رویایی حل شدن

    استاد چند وقت پیش یه سفر هدایتی جور شد

    و پولم کلن پس اندازم بود که قسم خورده بودم جونم بره اون نمیره بود وسلام همسریم میگفت خرج کن بهت میدم

    من هم تا حالا نشده بود همسری پول گنده برام بریزه که بهش اعتماد کنم

    ولی چیزی که میدونستم هر مسله ای که باشه خداهم با منه راهکار میده ایده میده حمایت میکنه

    اقا من نمیتونستم نگران باشم غصه بخورم یا لذت ببرم

    اون سفر باعثه کنترل زهنم میشد

    ومن همه چیو سپردم دسته خودش

    وسعی میکردم از لحظه لحظه های سفرم لذت ببرم وتسلیم هدایتش باشم وبهش امیدوار بودم

    اقا جنس های خفن چیزای که ارزوم بود به خیلیاشون رسیدم به اسونی هدایتی

    مثلا کتونی میخاستم بخرم بعد دیدم یه نفر داره برا دخترش کفش مبخره بهش زنگ زده بود براش بخره بعد منم عاشق کفش شدم گفت من خودم کفش فروشم این کفش خیلی خوبی هم جنس هم قیمت و دیگه من گفتم اگه رفتم دوباره اومدم دیدمش میخرمش

    وبعد خریدم وخیلی چیزای هدایتی خلاصه با سوغات مفید مختصر ولی هدایتی وعالی

    اومدیم وبسیار بهمون خوش گزش این یه تجربه خفن از تسلیم بودنم بود وکنترل زهن وحال خوب شعار سفرم بود

    من توی ارتباط با افراط مثلا خانواده همسر جدا از خانوادم حساسیت دارم ‌که اخه چجوری باهاشون هماهنگ باشم وبهم خوشبگزره

    ولی همونجا ها هم با توکل که زهرا اگه باهم قراره برید ینی اونا هم فرکانس توعن وبهت خیلی خوش میگزره خیالمم راحت میشه ومیرم کلی بهم خوشمیگزره

    مثل سفر تهران قبلش با مقاومت ولی بهترین جمعه ام شد

    وخلاصه توی چالش های زندگی به صورت

    رفتن تو دل ترس

    توکل کردن

    خدا باتوعه

    میرم توش و پیروز میام بیرون

    اینجا از مهارت هدایتی طراحیم ممنون

    که با تقویت جراتت وشوقت چه طرح های زیبا دل ربایی میزنی

    اینجا از سایت رویاییت ممنون که همش دنبال رشد واگاهی وحرکت بهترت هستی

    واستاد که واقعا شاهکاره زندگیم تحسین میکنم زندگی کامل داره تو روابط ثروت سلامتی عشق تو کار تو ارامش تو تفریحات تو همه چیز بهترینه

    وحظرت ابراهیم تحسین میکنم که برام یه الگوی بینهایته که ما ها چقد میتونیم رشد کنیم ولیاقت داریم ودوستورفیق جون جونی خدا باشیم

    در پناه هدایت رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 563 روز

    به نام خداوند مهربانم

    دیروز من این فایل رو برای اولین بار گوش می دادم و دیشب کلی به حضرت ابراهیم و شخصیتش فکر میکردم جالبه امروز عید قربان هست. عید همگی مبارک.

    خوب من قبلا همچین نگاهی به این موضوع نداشتم و تصورم این بود چون پیامبره میدونسته خدا واقعا نمیخواد اسماعیل قربانی بشه برای همین پسرش رو با خیال راحت به قربانگاه برده.

    اما واقعیتش رو نگاه می کنم واقعا کار سختیه ایمان خیلی خیلی قوی میخواد برای اینکه حتی یک قدم در این راهی که ابراهیم گذاشته برداشت.

    بقول استاد جوجه ای که بزرگ میکنیم دلمون نمیاد بکشیم چه برسه به فرزند.

    یعنی ابراهیم از لحاظ کنترل ذهن اونقدر قوی بوده که وسوسه های شیطان هم نتونسته تصمیمش رو عوض کنه.

    برای همین توی قرآن گفته ابراهیم مشرک نبود یعنی لحظه ای به وجود الله شک نداشته و هیچ قدرتی رو بالاتر از خدا نمی دیده. توکل و ایمان صد درصد به خداوند داشته، باورهای قوی از خدا در وجودش بوده و این یعنی به مرتبه ای برسی که خلیل الله بشی.

    متاسفانه من در بیشتر دوران زندگیم شرک داشتم با اینکه خدا رو قبول داشتم ولی امیدم رو از دست می دادم و نگران آینده و غمناک از گذشته، طلبکار خداوند در بیشتر مواقع بودم. خوب نمیدونستم شرک هست چون بیشتر افراد اطرافم همین مدلی بودن، مادرم که نماز و قرآنش ترک نمیشه اگر مسئله ای براش پیش بیاد نگران و مضطربه و با اون حال نگرانی از خدا کمک می خواد، در صورتیکه اگر من به خدا ایمان داشته باشم باید رها باشم باور داشته باشم خودش به بهترین صورت هدایت میکنه و ایمان داشته باشم به این جمله الخیر فی ما وقع.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    رضا ثروتمند گفته:
    مدت عضویت: 496 روز

    بنام خدای که ما را کافیست

    سلام بر استادعزیزم و مریم جان که این متنهای زیبا رو برامون آماده میکنه

    روز سوم رد پا:

    تا امروز فکر می‌کردم عشق به فرزند، مقدس‌ترین کار دنیاست. اما امروز با داستان حضرت ابراهیم فهمیدم که یک پله بالاتر هم وجود دارد: «تسلیم» کردنِ همین عشق مقدس در راه عشقی بزرگتر. این فایل به من یاد داد که اوج توحید، رها کردن عزیزترین وابستگی‌ها و اعتماد کامل به «رب» است.

    من دقیقاً خودِ همان معلم ترسو هستم. همیشه برای حرکت نکردن، بهانه‌های منطقی داشتم: «کار نیست، پول نیست، شرایط سخته». امروز فهمیدم که «تسلیم»، شعار دادن نیست؛ تسلیم یعنی با همین ترس‌ها، بلیط اتوبوس به سمت شهر جدید را گرفتن و ایمان داشتن به اینکه خداوند کارش را بلد است. این بزرگترین درس عملی امروز من بود.

    امروز قطعه گمشده پازل برایم پیدا شد. نشانه تسلیم، «احساس خوب» است. من همیشه فکر می‌کردم تسلیم یعنی تحمل کردن سختی‌ها با چنگ و دندان. اما امروز فهمیدم اگر واقعاً به حمایت خداوند ایمان داشته باشم، باید آرام و امیدوار باشم. از امروز، «احساسم» دماسنج ایمانم خواهد بود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 566 روز

    درود بر خالق زیبایی ها

    روز شمار تحول زندگی من:

    امروز 1404/5/11

    روز سوم:

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین، چه بسیار خوشحالم که همچین روز های شادی داریم و خدا مارو به مسیر زیبایی ها هدایت کرده

    همیشه هر فایلی ببینم دوست دارم از تجربیات خودم در لحظه و در گذشته بنویسم تا در اینده بفهمم از چه جایی قدم برداشتم و به چه قله ای رسیدم

    دوست دارم همیشه برام یاد اور باشه و سپاسگزار خداوندم باشم ( وگرنه نجوای ذهن همیشه ادمو وسوسه میکنه و کاری میکنه نا سپاسی کنه)

    چقدر این فایل استاد رو دوست داشتم من خودم تجربه ای در مورد فرزند ندارم چون مجردم ولی الان یه داداش 9 ماهه دارم چقدر دوستش دارم یعنی دوست دارم از خوابم شب بگذرم که اون گریه نکنه و ناراحت نباشه ( البته از وقتی اومدم به این مسبر و فهمیدم خدا به بچه بسیار نزدیکه اونطوری عاشقش شدم)

    خودم میدونم که بسیار بچه دوست داشتنی هست ولی مطابق با گفته استاد معتقدم که اگه اینقدر بچه رو دوست داشته باشی باید ازش حمایت نکنی

    بزرگترین حمایت یعنی حمایت نکردن ازش

    من الان تقریبا یک و نیم سال هست اومدم به این مسیر و چون پدر و مادرم نمیدونن من از چه مسیری میرم احساس میکنن دارم به چاه میوفتم و همش تلاش میکنن که من از مسیر خودشون برم و این مسیر رو بیخیال بشم ( چون مسیر خودشون اشناست ولی بی ثمره و اینو نمیدونن و اصلا هم فکر نمیکنم بهش ذره ای فکر کرده باشن)

    یا حتی من یه فایل رو گوش بدم تلاش میکنن بیان اون فایل رو خودشونم گوش بدن تا مطمعن بشن از مسیرم و عجیبیش اینه که اونا توی فایل یه چیز هایی میشنون که اصلا استاد به زبون نیاورده بعد من تعجب میکنم ( یجورایی به مسیر گمراهی میکشن حرفای استاد رو)

    یا حتی یادمه من از یه اساتید دیگه دوره گرفته بودم اون بهم گفت توی دفترت یه جمله رو 21 بار هر روز بنویس و….(برای تغییرباورها)

    منم نشستم هر روز مینوشتم پدرم اومد گفت تو داری دنیا رو دنبال میکنی ادمی که به فکر دنیا باشه فلان میشه و….( چون خانوادم به ظاهر مذهبین از هرچیزی هم ترس دارن)

    یا حتی مادرم همش بهم کارهای زورکی میگه که انجام بدم اونم به صلاح خودم مثال میگه دختری اگه بری خونه بخت فلان میشی و….

    نمیدونم چرا احساس میکنم من برای مسیر دیگه ای ساخته شدم اما خانوادم با حمایت بیجا میخوان ببرنم جلوتر ولی خودشون نمیدونن که بدتر میکنن

    همیشه بهشون میگم که اقا من مسئول خودمم قول میدم اگه در اینده هم اتفاقی افتاد بگم مقصرش خودمم شما بیخیالم شین اما همیشه بهم میگن اگه تو چاه بیوفتی انگار به پای خودمون خار رفته و درد داره برامون پس کمکت میکنیم

    بعضی مواقع از این دیدگاه که واقعا فردی هست که بیشتر از خودم به فکر منه احساس خوب پیدا میکنم و بعضی مواقع با گیر دادنشون عصبی میشم ههههههه

    ولی واقعا بنظرم حمایت نکردن بهترین گزینه هست هم اونا راحت زندگی میکنن و بدون دغدغه و منم همینطور

    برگردیم به موضوع اعتماد به رب:

    واقعا اعتماد به رب یه چیزیه که هر ادمی نمیتونه و احساس میکنم سنگین ترین کار در جهان هستی همینه

    الان قرار باشه به یکی از ترسام غلبه کنم هزاران فکر به ذهنم میاد و من اصلا نمیتونم برم توی جزئی ترینش

    اصلا حالا یه فکر کنم که من قراره برم جایی بدون اینکه بدونم اونجا چی قراره اتفاق بیوفته ( برای کوچ کردن) عمرا نمیشه و نمیتونم فورا ذهن ادم میره به در به در شدن و گدا شدن و…

    یعنی اصلا ابراهیم یه چیز دیگه بود ما خودمون یکی از عزیزانمون به مرگ طبیعی از دنیا بره تا چند روز گریه و زاری داریم ( به خوبی هایی که طرف بهمون کرد و به بدی هایی که ما کردیم فکر میکنیم همش احساس عذاب وجدان داریم البته بعد مرگش ولی قبل مرگ به بدی طرف فکر میکنیم) خود من اینطوری نیستم اما کاملا جامعه اینطوریه ولی خوب منطقیه که از دست دادن عزیز برام سنگینه

    ولی حالا ابراهیم بدون هیچ عذاب وجدانی میره پسرشو گردن بزززززنهههههه!!

    واقعا درونش پر بوده از توحید و خود ارزشمندی که تونست اینطور قدم برداره

    رفتم قران نگاه کردم دیدم همه جای قران اول از همه اسم ابراهیم اومده ( ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و… و همه پیامبران

    یعنی اول از همه اسم ابراهیم اومده

    اصلا به اونجایی که میره و قدم برمیداره خدای تمام جامعه رو بکشه ( بت رو میگم

    اصلا نیازه بگی چطور میتونی!!

    خود من اگه قرار باشه الان یه رسمی رو بزارم زیر پا از ترس میلرزم ( چون الان یدونه از رسم های اطرافیانم که بسیار مسخره بود زیر پا گذاشتم اصلا همچنان بهم بد و بیراه میگن که اصلا تحملش سخته) حالا تو بخواه که خداشونو بزنی و بکشی

    واقعا تحسین بر انگیزه این ادم اصلا هیچ ترسی نداشت و رفت همه رو زد و خورد و نابود کرد

    یا اصلا اونجایی که نمرود میگه ابراهیم من ترو تو اتش میسوزانم

    ابراعیم گفت هر کاری میخوای بکن!!!! اینقدر راحت!!!

    من الان مادرم بهم بگه میزنمت تا اون منو بزنه بدنم میلرزه و ازش میترسم یا یه تهدید بسیار کوچیک کنه بدنم میلرزه ( واقعا اصلا چه بسیار خنده داریم ما، از یه طرف خندم میگیره و حالا میفهمم چرا هیچ وقت نتونستم ارامش رو تجربه کنم

    معلومه وقتی تو قلبمون خدا نباشه و با هر عوامل بیرونی بخوایم بترسیم که اصلا ارامش نداریم و بدتر از اون خدا هم به دادمون نمیرسه

    از صبح تا شب بگیم خدایا کمکمون کن، خدایا تو خدای مایی، خدایا تو گفتی کمکت میکنم و….

    ولی قبل از همه خدا گفت بنده عزیزم اول تو بندگی کن ( شرک نورز) منم همه کار برات میکنم

    اکه دیدیم خدا برامون کار نمیکنه بریم ببینیم چقدر ما کارمون درست انجام دادیم، چقدر ما درست بندگی کردیم

    اصلا دارم زندگی مو میبینم میفهمم تو زندگی به همه قدرت دادم الی خدا بعدش بشین و گریه کن که همه بهم بدی میکنن ( خوب معلومه دیگع

    ابراهیم چرا ابراهیم شد؟

    چون غیر خدا به هیچی قدرت نداشت، چون به خدا اعتماد داشت ( اعتماد به رب واقعی یعنی این

    کل ادما گفتن ابراهیم باید کشته بشه اصلا افسرده نشد اصلا ارامشش رو بهم نزد اصلا حالشو بد نکرد

    با احساس خوب و کاملا با ارامش گفت هرکاری میخوای بکن و اصلا بهش توجه نکرد

    واقعا چقدر طبق قوانین جهان پیش میرفت تا اینکه اتش تبدیل شد به گلستان براش

    حالا ما: یه پدر میگه تو دختر بدی هستی، یه مادر میگه میزنمت یا مادر شوهره یا خواهر شوهره میگه من آبرو تو میبرم

    صبح تا شب میشینیم گریه، زاری بعدش میگیم خدایا چرا من؟؟؟؟ اخههههههه چرا؟؟؟ من جرا اینقدر بدبختم؟؟؟؟

    یعنی اعتمادی که به خدا داریم با یه حرف اینطوری به باد فنا میره ( حالا صبح تا شب بشین و بگو من بنده مومن هستم، من کسیم که نماز میخونه من کسیم که دعا میکنه، من کسیم که به خدا اعتماد دارع

    بخدا در مقایسه با ابراهیم یه سر سوزن هم صبر نداریم یه سر سوزن به خدا اعتماد نداریم یه سر سوزن نگرش درست نداریم بعدش منطقیه این سیستم جهان هستی مطابق با عمل کرد و رفتار خودمون باهامون رفتار کنه

    الان که داشتم این کامنت رو مینوشتم به خودم همچنان خندیدم و گفتم دختر تو این جهان رو چی فرض کردی؟ یه کوچولو بندگی نکردی توقع داری مثل ابراهیم جایگاه داشته باشی؟؟

    واقعا نیازه همه ما به تفکر عمیق بریم و ببینیم چند چندیم با خودمون و با خدامون

    حالا میفهمم چرا همش قران میگفت این ایات برای اندیشیان است

    تو ایاتی همش نوشته برای اندیشیان یعنی اقا بشین اندیشه کن دیگه

    از خداوند سپاسگزارم که همیشه منو هدایتم میکنه تا ببینم چقدر اعتمادم کمه به خدا و ایمانم منفی 95 هست امیدوارم بتونم به صفر برسونم و به طرف مثبتش حرکت کنم

    اینکه خدا کاری کرد که تفکر کنم و در مسیر پیدا کردن خداجانم باشم و بتونم ایمانمو بهش زیاد کنم

    مطمعنم این خدا تا وقتی که من در این مسیر باشم کاری میکنه که ایمانمو هر روز چند درجه ببرم بالا و رشد کنم

    خدایا سپاس گزارم کع این تنفری که بهت داشتم رو از بین بردی و مطمعنم کاری میکنی که من ایمانم بهت هر روز بیشتر و بیشتر بشه

    خدایا عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      امیررضا گفته:
      مدت عضویت: 1203 روز

      درود حسنا عزیز و متعهد

      جالبه بدونید که شما جز افرادی هستید که وقتی پیام میزارید پیامتون برای من ایمیل میشه و متوجه میشم…

      من خودم شاگردم اما به ذهنم اومد که بنویسم براتون

      شما مشخصه مسیر خیلی خوبی رو اومدید و به قول خودتون خیلی خوب شدید و خیلی نسبت به قبل رشد داشتید

      اما شما با پدر و مادرتون مثل اینکه اوضاع خوبی رو ندارید که مطمئنم درستش میکنید با فرکانستون

      اما من ازین پیامی که الان اینجا گذاشتید ی سوالی برام پیش اومد

      چرا احساس میکنید قبول کردن خود یعنی همش به نقاط ضعف خودتون دقت کردن!؟؟

      ی حالتی دارید که فاصله بسیار زیادی رو میبینید نسبت به بنده ای که بخواد نعمت ها رو دریافت کنه!!

      احساس میکنید درصد خالص بودن ذهن و وجودتون باید خیلی زیاد باشه!!

      مثلا این جا نوشتید که ما چه فاصله ای داریم نسبت به ابراهیم که الان توقع دریافت داشته باشیم ، مگه ما چه بندگی کردیم

      احساس میکنید کار شاقی باید انجام بدید!!؟؟؟

      من فکر میکنم شما قسمتی از قانون رو درک نکردید

      درصد رضایتتون از خودتون خیلی پایینه بنظرم

      اصلا انگار توقع ندارید

      و فکر میکنید دارید روی تردمیل حرکت می‌کنید گاهی اوقات

      نه این طور نیست خدا خیلی سخاوتمند تر ازین حرفاست ، خیلی مهربون تره ، خیلی خیلی راحت تر نعمت ها رو میده ، برای نشون دادن ایمانتون لازم نیست که بخواید حرکت خاصی بزنید یا مثلاً فکر کنید مثل استاد زمانی ایمان خودتون رو نشون میدید که خودتون رو بزارید تو سختی و مشکل!!!

      این بنظرم ی سندرومه که ما وقتی آدم موفق رو میبینیم احساس می‌کنیم باید دقیقا همون مسیر رو بریم ، نه خدا مسیر شما رو مشخص می‌کنه

      حسنا جان ، عزیزم یکم با خودت مهربون تر باش ، تو ناظر بر ذهنتی ینی یک قدم بالاتر ، ینی توانمند تر

      پدر و مادرت چه خوبی هایی دارن؟؟؟

      من نمی‌خوام قضاوتت کنم یا تو پیش خودت بگی که هیچی تو نمیدونی امیررضا من دارم سختی میکشم

      من می‌خوام بگم به هرچی توجه کنی همون رو میبینی

      چه خوبی هایی دارن؟

      تو خوبی ها رو ببین ، تو کانون توجهت رو بزار روی چیزی که میتونی بهش توجه کنی و بعد جهان آروم آروم همه رو با تو اوکی می‌کنه یا اگر نیاز باشه خودش تو رو میزاره جای دیگه…

      لطفا اون تبری که با خودت داری حمل می‌کنی و هرروز انگار به خودت گیر میدی و باورت شدی که منفی 95 هستی رو بزار زمین و قرآن رو که باز می‌کنی بدون تو محمدی ، تو ابراهیمی تو موسایی ، حسنای خدا فرقی با اینا نداره و اگر احساس عدم لیاقت رو ادامه بدی فقط سرعت تردمیل بیشتر میشه و اتفاق خاصی نمیوفتهاااا!!! تو حسنای خداوندی به اون وصلی تیکه ای ازونی ، منتظر باش برای همین حسنا برای همین دختر نعمت ها بیاد

      توقع رو تنظیم کنی دریافت می‌کنی

      آرزوی بهترینها

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
        مدت عضویت: 566 روز

        به نام خالق زیبایی ها

        امروز 1404/5/14

        سلام به شما امیر رضای عزیز، بسیار خوشحالم که نطراتم بهتون میرسه و همچنین نظر قلبی تون رو برام نوشتین ( اتفاقا زیاد دلم نمیخواد افراد شرایط سختمو درک کنن همون که بهم مسیر رو بگن بسیار خوشحال تر میشم)

        از این کامنتتون درکی که داشتم و باز هدایتی که خداوند من رو کرد این بود که گفت روی خود ارزشمندیت کار کن ( الان میبینم من خودم این رو دارم که همه چیز رو برام سخت میگیرم در هر حوزه ای، همیشه به انجام نداده هام نگاه میکنم تا انجام داده هام، رو ناتوانایی هام توجهم هست تا توانایی هام)

        بله درسته ما زمانی اسان میشیم برای اسانی ها که خودمون اسان بگیریم برای خودمون

        چون شعر از حافظ داریم که میگه اگه سخت بگیری جهان از روی طبع برات سخت میگیره

        خیلی خوشحالم که فهمیدم خودگویی ذهنم داره منو به بیراهی میکشه و چقدر خوشحالم از این اگاهی و تلاش میکنم که بهترش کنم ( هر چند به قول قران این نجوای ذهنی همیشه هست ولی من باید تعهدانه تلاش کنم که صدای خداوند برام بلند بشه)

        کامنتتون به من یاد اور شد که اساس جهان لذت و خوشبختی هست و بزرگترین خوشحالیم و میتونم بگم حتی چندین ترس هایی که از روی سخت گیری برای خودم ایجاد کرده بودم کنارش گذاشتم و تازه اینو فهمیدم که اون ترس ها با درک خداوند و جهان هستی از بین رفته

        هر چقدر بیشتر کامنت گذاشتم و بیشتر کامنت نوشتم و حتی جواب کامنت دادم چندین در برام باز شد و قوانین جهان برام یاد اور شد

        بله شما راست میگین که ما توجهمون هرکجا باشه همونو بدست میاریم

        یادمه 3 روز پیش بود که من نمیدونستم که دارم خودمو با داداشم مقایسه میکنم

        توی سایت اومدم و هدایت من رو زدم و هدایت شدم به فایل متنی مقایسه به خودم گفتم دختر تو که داری خودتو کنترل میکنی و با کسی مقایسه نمیکنی ( چون به وضوح میدونستم که دارم خودمو با همکارام مقایسه میکنم و در تلاش بودم که خودمو با همکارام مقایسه نکنم اما غافل از اینکه داشتم با برادرم مقایسه انجام میدادم)

        و بعد تو اون روز بخاطر این مقایسه نااگاه گوشی دستمو ازم گرفتن و یه چالشی برام پیش اومد نشستم تعمق کردم که چرا من این حس بد رو داشتم و فهمیدم خودمو مقایسه میکردم و این مقایسه بود که این مشکلات عجیب و غریب رو به سمتم اورد و اونجا بود که از خدا تشکر کردم بابت این چالش که یاد اورم شد اون رو بفهمم ( و حتی یکی از علت هایی که از پدر و مادرم بدم میومد حتی از برادرم این مقایسه بوده که من بهش توجه داشتم) و حتی بعد از اون قضیه گوشی بهم برگشت

        و همیشه این گفته استاد میاد تو ذهنم که ما تا عمر داریم باید روی احساس لیاقت کار کنیم یه چیزی نیست که بگیم درست کردم تموم شد یعنی برای شخصیت صفر و صد وجود نداره و خوشحالم که هر روز میفهمم که باید خودمو کنترل کنم و بهتر باشم با خودم و همچنین با خدای خودم

        یادمه تو بچگی خیلی معیار سخت گیرانه داشتم مثلا توی امتحانم معادلم میشد 19.75 همچنان با خودم بد رفتاری میکردم که چرا نمرم بیست نشد ( در واقع چون من شاگرد ممتاز بودم استادم تو امتحان بدون اشتباهی بهم نمره پایین میداد هنوزم درکش نمیکردم چرا اما میگفت چرا یه ادم همیشه باید 20 بگیره با وجود نداشتن غلط اما من از استاده ایراد نمیگرفتم و از خودم ایراد میگرفتم) الان که به یه سال پیش برمیگردم میبینم اووووه خیلی جلو اومدم و حتی نصف اون سرزنش هارو ندارم و حتی صمیمی تر شدم با خودم در واقع باید خودمو با گذشتم مقایسه کنم

        و این کامنت شما هم برام یاد اوری کرد که در هر لحظه و هر ثانیه مراقب خودم باشم که با خودم عاشقانه رفتار کنم یا حتی اسان تر بگیرم کارهارو برای خودم ( واقعا از بچگی دوست داشتم یه ادم خونسرد باشم و از جهان لذت ببرم و چقدر خوشحالم که در مسیرش قرار گرفتم و صد درصد این مسیر تکامل میخواد و باید به خودم یاد اور باشم که یک شبه اتفاق نمیوفته و توقع بیجا هم نداشته باشم)

        اتفاقا از اینکه دارم صادقانه نظرات دلیم رو میزارم بدون پرده تا مشکلم رو پیدا کنم و و اگر درست گفته باشم بیشتر باورش کنم خیلی خوشحالم

        و بسیار سپاسگزارم ازتون که بهم یاد اوری کردید، امیدوارم هرکجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      رویای شیرین گفته:
      مدت عضویت: 730 روز

      ممنون از کامنت قشنگت

      اونجا که گفتی اعتماد به رب واقعا سخت ترین کار دنیاست دقیقا همینه

      من بعضی مواقع که حالم بد میشه یا به خودم میگم چرا نشد چرا اون اتفاقه نیفتاد میفهمم به خدا اعتماد ندارم چون وقتی بهم گفته آخر این مسیر وایسادم .من کنارتم من نزدیک هستم بهت تو حرکت کن تو اعتماد کن من همه چی بهت میدم ولی من باز بخاطر اون باور های مخرب گذشته اون ذهنیت منفی نسبت به خدا داشتم انگار نه روانم اعتماد نداره چون به قول استاد نشانه اعتماد و توکل حقیقی احساس آرامش و اطمینان هست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سحر حسینی گفته:
    مدت عضویت: 385 روز

    سلام ودرود بر همگی

    امروز ، روز شمارتحول روز سوم از فصل یک هست برای من . چقدر زیبا بود و قابل فهم .

    چقدر ایمان و توکل . تفاوت ما و حصپضرت ابراهیم در همین ایمان و تسلیم بودنش هست .

    چقدر زیبا و قابل تامل فراوان .

    ایشالا با هدایت خداوند ، آیه ها پیرو حضرت ابراهیم رو میخونم و د حد فرکانسی خودم درس ها رو فرا میگیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    اسما میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2969 روز

    استاد ، روزتون به خیر و شادی????? امروز یکی از فایلای رایگانتون رو برای چندین نفر فرستادم که واکنششون عالی بود به اون فایل شما …. تا الان هر زمان فایلای رایگانتون رو برای اطرافیانم فرستادم همه عاشق حرفاتون و صداتون و انرژیتون شدن … من فکر میکنم صداقتی که توی حرفای شما هست انرژیش به ماها میرسه که باعث میشه بهتون اعتماد کنیم و فایلهاتون رو روز به روز بیشتر و بیشتر گوش بدیم و حس خوب بگیریم …. ??? ،،، من چند سال پیش از خدا خواستم من رو هدایت کنه و اونقدر کلاسها و سمینارای مختلف رفتم که آخر همه اونها شما بودین و الان خیلی خیلی حالم خوبه که راه هدایتم شما هستید ،،،،???? خداروشکر میکنم که شما رو برای هدایت من فرستاد توی زندگیم … خدایا سپاس سپاس سپاس ??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محمد نامی گفته:
    مدت عضویت: 2706 روز

    بنام الله یکتا که خالق و آفریدگار همه آسمانها و زمین و همه موجودات و همه ما انسانهاست

    بنام رب العامین که فرمانروای همه جهانیان و مالک و صاحب اختیار همه آسمانها و زمین و همه موجودات و همه ما انسانهاست

    باسلام به همه عزیزانه بهتر از جانم

    و سلام مخصوص به استاد عزیزه جانم

    واقعآ از صمیم قلبم خوشحالم که در پناه الله یکتا و در کنار شما عزیزان حضور دارم و روز بروز احساس خوبو خوبتریو تجربه میکنم و به درک و فهمم میافزایم.

    استاد عزیز بابت این فایل و آگاهیهایی که به ما دادی ممنونم و تشکر میکنم بابت اینکه انقدر زیبا کتاب قرآن را معرفی میکنی و انقدر نکات ارزشمند استخراج و با کلامی زیبا بیان میکنی که واقعآ به دل میشینه و با یک بار گوش کردن در ذهن آدم نقش میبنده و به درک کامل موضوع میرسیم(خداجونم بابت خلق این انسانهای خوب بی نهایت سپاسگزارم) واقعآ وقتی به حضرت ابراهیم فکر میکنم که چگونه با تمام وجود ایمان به خدای بزرگ داشته و تسلیم خداوند بوده اشک شوق از چشمانم جاری میشه و با تمام وجودم تحسینش میکنم و بهش تبریک میگم و به خودم میگم میشه پس منم میتونم مانند حضرت ابراهیم بشم و انرژی میگیرم.

    استاد عزیزم وقتی که شما گفتی که حضرت ابراهیم(ع) اسطوره ایمان و تسلیم شدن در برابر خداوند هست بی اختیار بخودم گفتم یعنی از حضرت ابراهیم بالاتر نداریم و ی حسی بهم گفت به سراغ قرآن برو و قرآن را باز کردم و سوره صافات و آیه101 تا 110 را دوباره خواندم و از درونم به من الهامی شد و گفت یک نفرهست که ازابراهیم(ع)هم گذر کرده. او کسی است که از “ایمان” گذر کرد و به “عشق” رسید از “تسلیم” بودن گذر کرد و به “سرسپردگی” در برابر الله یکتا رسید و اون امام حسین(ع) است کسی که در عشق بازی با معبود همه چیزش را فدا کرد کسی که در روز عاشورا همه خانواده اش در راه خدا قربانی کرد کسی که اول فرزندان و برادرزاده و برادر خود را به قربانگاه فرستاد کسی که نوزاده 6ماههش را قربانی کرد و بعد خود به قربانگاه رفت و با تمام اعضای بدنش به خدا عشق ورزید و در نهایت ذبح شد و سر را به راه دوست سپرد و با سری در بالای نی کلام الله را تلاوت کرد. و این در حقیقت معنی آیه107 و 108سوره صافات است که خداوند فرمود” وبراو ذبح عظیمی را فدا ساختیم و ثنای اورا بر آیندگان واگذاردیم” . آنروز زینب کبری چه دید که با دیدن آنهمه مصائب عظیم گفت جز زیبایی چیزی ندیدم آن عشق بود “عشق”

    وچقدر خوب حضرت زینب نشون میده که چون با تمام وجودش عاشق خداست فقط و فقط توجه و نگاهش به زیباییهاست وجز زیبایی چیزدیگری نمیتونسته ببینه و این درس رو به ما میده که وقتی ما با تمام وجود عاشق خدا باشیم فقط و فقط زیبایی میبینیم و تو بهترین مدار قرار میگیریم . وقتی به عشق الله میرسی یعنی به همه چی میرسی “چون که صد آمد نود هم پیشه ماست” با خدا باش پادشاهی کن

    منتظر خبرهایه خوبم باشین

    منتظر خبرهای خوبتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: