«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 37 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه نوری گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    سلا به استاد عزیزم خانم شایسته ی دوست داشتنی و تمام اعضای سایت

    امروز روز سوم و ردپای سوم

    وقتی که دیدم ویس امروز درمورد حضرت ابراهیمه رفتم و سوره ی ابراهیم رو خوندم دیدم تو آیه ی 39 سوره ی ابراهیم نوشته الحمدلله الذی وهب لی علی الکبر اسمعیل واسحق انّ ربی لسمیع الدعاء

    دیدم که ابراهیم هم مثل سلیمان اشاره به وهابیت خداوند داره و میدونه که فرزندانی که خداوند در پیری بهش داده بخشش از حدگذشته و وهابیت خداونده و در ادامه میگه این نعمت از حد گذشته ای که خداوند به من عطا کرد ثابت میکنه که خداوند دعای بندگانش رو میشنوه

    بعد به خودم گفتم فاطمه برای اینکه تو هم بتونی به قول خانم شایسته اعتمادی رو در خودت ایجاد کنی که از تو خلیل الله دیگه ای ساخته بشه باید وهاب بودن خداوند رو باور کنی و برای اینکه ذهن تو بتونه چیزی رو باور کنه باید بتونی دلایل منطقی براش بیاری چون به قول استاد ذهن فقط با منطق قانع میشه

    پس از خودم پرسیدم فاطمه آیا تو زندگی تو هم جاهایی بوده که نعمتی بالاتر از حد تصور تو و در حد وهابیت خداوند به تو داده بشه؟

    و نشستم لیستی از اتفاقاتی رو تو زندگیم نوشتم که از کنترل من و تمام آدم‌های اطرافم خارج بود و فقط از یه خدای قدرتمند وهاب برمیومد.

    به یاد آوردم روزی رو که همسرم رهام کرده بود و رفته بود فرزندم رو هم از دست داده بودم خانواده ام هم طردم کرده بودن و هیچ شغل و درآمدی هم نداشتم ودر اوج تنهایی و ناامیدی از آدمها به خداوند رو آوردم و بهش گفتم خدایا من توبه میکنم من از پرستش بت‌ها توبه میکنم من تمام داشته هام رو میپرستیدم همسر،فرزند،شغل و درآمد همه رو میپرستیدم و همه ی اونها طی سالها از من گرفته شده بود و من در اوج تنهایی و بی کسی توبه کردم و یاد اون دیالوگ زلیخا تو سریال حضرت یوسف افتادم که می‌گفت یوسف برده ای بیش نبود خدایش اورا عزیز مصر کرد من امروز از پرستش این خدایان سرد و سنگی دست برمیدارم و خدای یوسف را پرستش میکنم و از اون روز بود که ورق زندگی زلیخا برگشت

    به خدا گفتم اگر یوسف با پرستش تو عزیز مصر شد و اگز زلیخا جوان شد من هم با پرستش تو حتما از این شرایط نجات پیدا میکنم و توبه کردم

    و همه ی اون چیزهایی که از من گرفته شده بود با بهترین کیفیت به من برگردونده شد همسر،فرزند،شغل و جایگاه اجتماعی و درآمد و زندگی عالی و همه ی اینها فقط تو یه ساعت اتفاق افتاد و این برای من بزرگترین نشونه از وهابیت خداوندم بود

    یا به یاد آوردم روزی رو که همسرم یه بدهی یک میلیاردی به یه ارگان دولتی داشت که ناحق بود ولی هیچ کاری از دست ما و هیچ وکیلی برنیومد و یه جایی همسرم وقتی دیگه از همه ناامید و خسته شده بود به من گفت فاطمه چی کار کنم گفتم نترس و کار درست رو انجام بده و برو و خودتو معرفی کن و سند مردم رو که برات وثیقه گذاشته آزاد کن و به خدا گفتم ببین من یه بار قدرت تورو دیدم پس نمیترسم و کار درست رو انجام میدم و همسرم هم همین کارو کرد

    و به چند روز نرسید که از اون ارگان دولتی با من تماس گرفتن و گفتن بدهی شوهرتون کامل بخشیده شده و تمااااااااام

    اگه این نشونه ی وهابیت خداوند من نیست پس چیه

    و به خودم گفتم فاطمه پس خدا برای تو هم مثل سلیمان و ابراهیم وهابه و تو بارها و بارها وهابیتش رو درک کردی پس خدای تو هم شنوای دعاهای توئه.

    بعد به خودم گفتم پس فاطمه خدای تو که با خدای ابراهیم یکیه پس اگر تفاوتی هست تفاوت تو با ابراهیمه نه تفاوت خدای تو با خدای ابراهیم

    استاد راست میگن تفاوت من با ابراهیم اینه که ابراهیم تسلیم بود و باور داشت که خدا کمکش میکنه منم هر جا که اینجوری به خدا باور داشتم زمین و آسمونو مسخر من کرد

    ولی اونجاهایی که خبری از خدا و کمکش نیست اونجاهاییه که من باور به کمکش ندارم

    مثلا من وقتی آرامش دارم که جیبم پرپوله و فریزرم پر از گوشت و مرغه ولی وقتی جیبم خالیه و فریزرم هم خالیه ته دلم هم خالی میشه و دیگه نمیتونم محکم مهمون دعوت کنم یا اگه یه مهمون ناخونده زنگ بزنه عزا میگیرم چرا؟چون هنوز باور ندارم که خدا کمکم میکنه

    این تفاوت منه با ابراهیم اون بچه نوزادشو تو بیابون رها میکنه با دل قرص میره چون مطمئنه که خدا کمکش میکنه ولی من بدون پول قدم از قدم نمیتونم بردارم و فلج میشم

    فاطمه ایمان یعنی تو یه جاده تاریک که نمیدونی تهش چیه و چه اتفاقی قراره بیفته با چشم های کور بتونی قدم برداری و جلو بری

    یعنی وقتی تو زندگی همه چی سخت و تاریکه و تو هم کور و ناتوانی و هیچ دیدی از آینده و اتفاقاتش نداری بتونی با توکل به الله پرقدرت قدم برداری

    این یعنی ایمان و توکل چیزی که ابراهیم داشت و تو هم باید تلاش کنی و در خودت ایجادش کنی.

    تفاوت آدمها با هم توی میزان ترس هاشونه.

    نشانه ایمان داشتن و تسلیم بودن احساس خوب در هر لحظه و با هرشرایطیه،نگران نبودنه،غمگین نبودنه،همواره شکرگزار بودنه،راضی بودنه،امیدوار بودنه و مهم تر از همه شجاع بودنه

    رسیدن به مرتبه ی لا خوف علیهم و لا هم یحزنونه.

    خدایا حمایت و هدایتم کن که من هم ابراهیمت باشم،من هم رفیقت باشم

    ربّ اجعلنی مقیم الصلوه خدایا من رو پایدار و مستحکم در یادآوری خودت قرار بده.

    ممنونم که صبورانه ردپای سوم من رو خوندین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2784 روز

    با سلام خدمت دوستان هم فرکانسم و استاد عزیزم خدارو سپاس گذارم که این فرستو داد تا بیام و دوباره بنویسم. فایلو که گوش میکردم تمام وجودم لبریز از خدا بود اون حس سپردن خود رو به خداوند و اعتماد به اونو واقعا حس کردم بعد چند وقت خیلی تاثیر گذار بود واسم و کلی بهم یاداوری شد که چه مسیری رو میخوام طی کنم و چجوری واس اون مسیرو پیدا کنم و از بیراهه نرم. فهمیدم که نواس به چیزی وابسته باشم یا بهتره بگم نگرانش نباشم و اونو مثل حضرت ابراهیم بسپرم به ربم. فهمیدم من مسئول زندگیه هیچ کس نیستم و هیچ تاثیری تو یه زندگی هیچ کس ندارم فقط فقط خالق زندگیه خودمم. فهمیدم اگه خودتو به خدا بسپری و نگران چیزی نباشی خدا همچیزو به بهترین شکل ممکن واست رغم میزنه. فهمیدم که اگه صبور باشی و متوکل باشی از تویه همیه آزمایشا سربلند بیرون میای و مدارت روز به روز به خدا نزدیکتر میشه و حتی میتونی ابراهیمش بشی. فهمیدم من یا انسانهایه دیگه یا ابراهیم یا موسی یا خیلی از پیامبرایه دیگه همه بنده هایه خداوندیم و همه به یه اندازه به اون نزدیکیم و میتونیم با تغییر فرکانسمون و تغییر باورهامون درصد بیشتر یا کمتری از رحمت و نعمتاشو برایه خودمون جزب یا دفع کنیم. فهمیدم وقتی به خداوند اعتماد کنی وقتی اونو قادر مطلق بدونی و بارتو به اون بسپری اون همه کار واست میکنه اون. فهمیدم که خدا میتونه پدر یا مادر واست باشه خدا میتونه همسرو فرزند واست باشه دوست خوب باشه حتی خدا میتونه نون تویه سفرت باشه سقف بالا سرت باشه خدا خیلی چیزا میتونه واست باشه فقط واس باور داشته باشی و بهش ایمان بیاری. دیدن خدا چشم دل میخواد هر موقه تو دلت اونو حس کردیش و احساست خوب بود بدون مسیرت درسته. خیلی احساس خوبی دارم که اینارو نوشتم و این فرستو به دست آوردم که هر روز میتونم یه نکته رو بخودم یاداوری کنم و به آگاهیام اضافه کنم خدارو سپاس گذارم بابت هرچی که بهم داده چه اوناییی که دارمشون و چه اونایی که از دست دادمشون چه اونایی که یادمه و چه اونایی که یادم نیست از شماها هم سپاس گذارم در پناه رب شاد و ثروتمند و سالم باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    بهروز گفته:
    مدت عضویت: 2706 روز

    سلام و درود بر استاد عباس منش عزیزم و همراهان

    نکته ای که از بدو آشنایی با قوانین کائنات و نحوه عملکرد جهان هستی درک کرده ام را در چند جمله کوتاه بیان میکنم.

    استاد در فایل اعتماد به رب فرمودند بهترین حمایت از فرزندان،حمایت نکردن هست.این نکته با توجه به مطالبی که در بحث اعتماد به نفس گفته شد و استاد با آیات قرآن ثابت کردند که کسی توانایی تاثیر بر سرنوشت دیگری را ندارد چه با دعا چه با پند و در موارد منفی باظلم و ستم کاملا قابل لمس است.

    حال نظر و درک بنده میگوید آموزش صحیح قوانین کائنات میتواند جایگزین آنهمه دعا و پند و نصیحتی شود که والدین بر فرزند خود تحمیل میکنند.

    این آموزش بصورت کلامی و دیکته نیست،بلکه آموزشی عملی و قابل لمس است.

    این آموزش نه با کار کردن بر روی فرزند بلکه با کار کردن بر روی باورهای خود والدین محقق میشود،کاری که استاد عباس منش برای ما انجام میدهد.خود باورهای خود را میسازد به نتیجه میرسد و کافیست نتایج آن را به شاگرد ارائه دهد مثل فایل های تصویری استاد،بنابراین میتوان گفت:

    والدین فیلم آموزشی فرزندان خود هستند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فریبا گفته:
      مدت عضویت: 3417 روز

      سلام آقای حسینی

      با حرف شما موافقم همیشه از مادرم شکایت داشتم که چرا از من حمایت نمیکنه؟ ولی الآن خودم را میبینم که و بچه های فامیل را می بینم که آنها خیلی بیشتر از من پول دارن ولی چون همیشه مورد حمایت والدین بودند از همه لحاظ. ولی نمیتونن با پول خودش کار زیادی انجام دهند.

      ولی من الآن 10 سال است که دستم در جیب خودم است البته یک مدت بی پولی و فقر هم داشتم ولی مادرم از من حمایت نکرد ولی کاملاً به من استقلال داد و من به واسطه ی همین استقلال و آزادی که داشتم تونستم تحت هر شرایطی گلیمم را از آب بیرون بکشم.

      این فایل یک مسیر را به ما نشان میدهد برای بهتر شدن خودمان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آتنا احمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 2728 روز

    با درود فراوان به انسانهایی که در تلاشند درجه ی بهتری از انسانیت باشند و سعی میکنن دنیا جای بهتری واسه زندگی باشه …

    از وقتی توقعم رو از روی انسانها برداشتم و هیچ انتظاری نسبت به هیچ کسی حتی پدر و مادرم نداشتم احساس کردم به خدای خودم نزدیکتر شدم و آرامش بیشتری پیدا کردم اون موقع ها واسه خدا شریک قرار میدادم و همش از دیگران انتظار داشتم ، ولی هدایت شدم در مسیر درست قرار گرفتم ، دیگه توی هر شرایطی که باشم نگران نیستم و میگم خدا هست میخوام ایمانم رو بیشتر و بیشتر کنم که تسلیم محض خداوند باشم تو این راه نورانی از خداوند خواستم هدایت شوم و شدم ، بهترین هدایتش آشنایی با این سایت خوب و شنیده های خداگونه ی استاد عزیز

    خدایا شاکرم و استاد گرانقدر سپاسگزارم که یکی از دست های خوب خدا رو زمین هستید ???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 2726 روز

    اسلام به معنای تسلیم شدنه و این محدود به یک دین نیست . هر فردی با هر دینی یاحتی بدون دین تسلیم امر خدا باشه و خدارو کافی بدونه اون مسلمانه . ما هنوز به معنای واقعی کلمه به خدا ایمان نداریم حتی خود من گهگاهی از آینده میترسم یا از ریسک چون اونطور که باید خدارو هنوز باور نکردم مطمئنا کسی که به خدا ایمان بیاره و خودشو به دست اون بسپاره هیچ ترسی نداره . خنده داره خدایی که جهان هایی با این عظمت رو مدیریت میکنه نتونه مشکل کوچک مارو حل کنه! و ما به خدا توکل نمی کنیم میریم به بنده ی ضعیفش متوسل میشیم این یعنی شرک یعنی ما هنوز قدرت خدارو باور نکردیم . باید مثل ابراهیم رها کنیم خودمونو از زنجیر ذهنی و خودمونو به دست خدا بسپاریم و با شهامت به دل ترس هامون بریم

    یاعلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سیدعلی صبوری گفته:
    مدت عضویت: 4122 روز

    با سلام خدمت استاد ، خانم شایسته و همه دوستان

    پیام ابراهیم تسلیم بودنه تسلیم رب بودنه. تمام زندگی به نظر من برمیگرده به تسلیم بودن برمیگرده با تسلیم بودن انگار یک رکن اصلی از توحیده. فردی که تسلیم رب العالمینه ایمانش قویه آرامش داره از هیچی نمیترسه توکلش به خداوند زیاده ولی تسلیم بودن به قول استاد سخته و ما باید تمرینش کنیم. همه ما احتمالا تجربیاتی داشتیم که وقتی تسلیم بودیم و نترسیدیم کارامون راحت رت پیش رفته.

    اصلا همه چی به همین تسلیم بودن دربرابر خدا برمیگرده وقتی تسلیمی تو فقط و فقط به خداوند اعتماد کردی وقتی تسلیمی فقط به اون توکل میکنی، وقتی تسلیمی دیگه ترسی از چیزی نداری واقعا راست میگه استاد عزیز که ما باید تسلیم باشیم در برابر خداوند

    بزرگترین پیام ابراهیم همینه که تو تسلیم رب بشو تو بهش اعتماد بکن دیگه تمومه. دیگه نه ترسی داری و نه اندوهگین میشی.

    این فایل به من فهموند که توحیدی ترین کار تسلیم بودنه. عجب حسی واقعا هرچقدر که تونیم بیشتر در برابر خداوند در برابر امر خدا تسلیم تر باشیم موفق تریم ، توحیدی تریم

    خدایا شکرت واقعا شکرت و ممنون از استاد عزیز که اینهارو به ما تذکر میده واقعا خدارو سپاسگذارم که با شماها آشنا شدم

    و ممنون از خانم شایسته عزیز که با این کارشون دباره این آگاهی ها رو یادآوری کردن.

    شاد، پیروز و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سلیمان کریمی گفته:
    مدت عضویت: 4149 روز

    سلام خدمت همه ی اعضای عزیز و استاد دوست داشتی استاد عباسمنش گل ?

    امروز من این فایل زیباروو گوش دادم ، واقعا چیزی هایی که استاد می گفت منو شگفت زده کرده بود . موهای تنم سیخ شده بود و احساس میکردم از یه چیزی یا یه قلف و زنجیری دارم رها میشم . نمی دونم شایدم به خاطر باور های غلطی هست که تو وجودم ریشه بسته. باید رو خودم بیشتر کار کنم رو باورهام بخصوص (این باوری که نباید نگران و ناراحت هیچ چیزی و هیچ کاری باشم) خدا هست ، پس مشکلی نیست . این خدایی که من دارم می تونه از بی نهایت راه از بی نهایت دست به من کمک کنه . اگه بتونم این باور رو با تمام وجودم توو خودم پرورش بدم و نهادینه کنم خیلی پیشرفت میکنم ، حتما نتایجم روو مثل همه ی دوستان عزیز به اشتراک میزارم . ( دارم خودم‌ به چالش میکشم که من این کارو حتما انجام میدم ).

    اول از خدای مهربونم سپاسگزارم که منو تو این مسیر قرار داده بعد از استاد عزیزم که داره با گفتن این آگاهی ها و مطالب به کسانی که می خوان تغییر کنند کمک میکنه . آرزو میکنم که همیشه شاد و پیروز و موفق و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    محمد عسکری گفته:
    مدت عضویت: 3305 روز

    سلام به استاد خوبم و تمام دوستای گلم

    واقعا اعلان دارم درک میکنم که ما هستیم که خالق شرایط زنده گی مون هستیم ،هیچ شرایط بیرونی در زنده گی مون کوچکترین تاثیر نداره،خداوند رو سپاسگذارم که برای قانون بدون تغییری که ،ما هسیتم که خالق شرایط خودمونیم .این سومین روز اشتراک در این سفر هست و واقعاهر روز این سفر برام اعجاز انگیز هست،پس میخواهم از اعجاز امروز بگم. من قبلا با کسی وارد رابطه عاطفی شده بودام ،وابسته اش شدام ،رابطه کاملا از بین رفت . این مدتی که تعهد دادم برای ادامه دادن این مسیر خیر و برکت و رها شدام ،قلب پر از ارامش شد، توحیدی تر شدام،احساس امخیلی خیلی خوب هست.امروز توی یه صنفی بودام که اون فرد هم توی اون صنف بود بعداش شرایطی پیش اومد که ما باهم دیگه صحبت کردیم کلی با همدیگه شوخی کردیم همون موقع به خودام گفتم و قلبم به من گفت که خداوند همه چیز میشه همه گان رو، و گفتم که وقتی واقعا انسان توحیدی میشه چقدر راحت همه چیز براش رقم میخوره ،همه اتفاقات خوب خود به خودی رخ میده،و وقتی توی مدار هستیم اتفاقات خوب به صورت طبیعی رخ میده ،این اون چیزی هست که من دارم باهاش زنده گی میکنم،اتفاق جالب دیگه که رخ داد این بود که من امروز یه مصاحبه انلاین تحصیلی داشتم واین مصاحبه فوق العاده بو و من به سمت جوابات خوب و در هدایت شدام. شکرت برای خدای هدایت گری که منو هدایت میکنه .خدایا لز صمیم قلب ام سپاسگذارم.

    خودمو و همه دوستای خوب وگلم واستاد گلم وبی نظیرم رو دلی دوست دارم

    سپاسگذارم خدایا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3201 روز

    26 اسفند 97 (سومین ردپا در سفرنامه)

    سلام. اینها بخشی از نکات زیبایی هستند که من از استاد عباس منش در این فایل یاد گرفتم.

    – شکی در این نیست که فرزند برای پدر و مادرش خیلی عزیزه. واقعاً چند درصد از ما حاضریم مثل حضرت ابراهیم که حضرت اسماعیل رو در نوزادی همراه با هاجر وسط بیابون رها کرد رفتار کنیم و انقدر به خدا ایمان و توکل داشته باشیم؟

    – این حرکت حضرت ابراهیم میزان تسلیم بودن اون رو می‌رسونه.

    – ایمان یعنی اینکه بدون اطلاع داشتن از آینده به خدا توکل کنیم و یقین داشته باشیم که با برداشتن قدم اول قدم‌های بعدی هم به ما گفته میشه.

    – نشانه تسلیم بودن و ایمان واقعی داشتن حس خوب و نداشتن ترس و نگرانیه.

    – یک نمونه از تسلیم بودن این هست که با از دست دادن یک عزیز دست از زندگی نکشیم و مرگ رو جزو پروسه طبیعی این جهان بدونیم.

    – اگر حضرت ابراهیم انقدر تونسته روی خودش کار کنه و به چنین درجه‌ای برسه که خدا اینچنین اون را با عشق و عزت و احترام در قرآن خطاب می‌کنه، پس ما هم قطعاً میتونیم به اون جایگاه برسیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    غزال گفته:
    مدت عضویت: 2647 روز

    سلام به همگی همسفران جاده سبز هدایت

    امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم از خدا خواستم که در مورد کاری بهم کمک کنه و راه رو بهم نشون بده…کاری که چند روزیه که برای حل نشدنش دلهره داشتم نجواهای شیطان گاهی به سراغم میومدن و من تمام سعیمو می کردم که کنترلشون کنم…بعضی روزا خیلی کم براش وقت می ذاشتم و این فکر توی سرم میومد که چطوری می خوای این تضاد رو حلش کنی؟؟؟…امّا امروز به خدا گفتم خدایا راهو نشونم بده تا خیالم راحت بشه و راهو به راحتی نشونم داد وقتی حل شد حسه اون کوهنوردی رو داشتم که 1 متر از زمین فاصله داشت و خدا خدا می کرد برای نجاتش اونقدر تمام وجودم سراسر شادی شده بود که فقط می گفتم خدایا شکرت خدایا ازت سپاسگزارم این بود نتیجه سپاسگزاری متعهدانه…به خودم گفتم ببین برای چه چیز کوچیکی الکی اعصاب خودتو خورد کردی؟؟ و بازم خدا رو شکر کردم که من صدای خدا رو شنیدم و مثل اون کوهنورد نشدم…تا شب نشستم سره کارم و بعد دفترمو باز کردمو شروع به سپاسگزاری روزانه کردم امّا امشب سپاسگزاری من از جنسه دیگه ای بود انگار خدا داشت بهم می گفت و من می نوشتم خدایا امشب در حالی که اشک می ریزم دارم این کامنت رو می گذارم وقتی با تو دلبری می کردم وقتی نامه ای از حنس عشق برای تو می نوشتم اشک می ریختم و الان که نشانه امروزم رو دیدم باز هم اشک می ریزم خدایا داری با من چه می کنی؟؟ من امشب تا مرز جنون رفته ام …باز هم خبر از آغوش گرم خودت به من دادی…باز هم گفتی به من اعتماد کن افکارت زندگیت را زیر و رو می کند وقتی دستت را به من بدهی و حرکت کنی….خدایا امشب زبانم قاصر است از سپاسگزاری در برابر این همه عشقی که نثارم کردی…کجا پیدا کنم کسی عاشق تر از تو؟؟؟؟…کجا پیدا کنم پشتیبانی استوار تر از تو؟؟؟؟….به خودت قسم نیابم کسی مهربان تر از تو به خودت قسم نیابم کسی در نهایت قدرت عشق بی نهایتش را به پایم بریزد….خدای خوبم ای عزیزتر از جانم به عدد بزرگیت سپاسگزار تو هستم….امشب شیطان هم با دیدن عشق تو به درگاهت زانو زد و لحظه ای بعد ناپدید شد…………..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: