«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید امیر حسین میرابوالقاسمی گفته:
    مدت عضویت: 3519 روز

    به نام خدایی که از شدت نزدیکی اش احساس دوری می کنم!

    نمی دونم دقیقا قضیه چیه ولی میشه گفت روزی نیست که در آن من بیش یک نشانه از او دریافت نکنم و امروز من این نشانه ها رو از سایت شما گرفتم؛ یکی از متن و فیلم حضرت ابراهیم و دیگری از یکی از کامنت ها.

    از او متشکرم که همواره به من یادآوری می کنه که چه قدر به هم نزدیک و به فکرم هست.

    از شما هم متشکرم که پیام آور او برای من در این روز شدید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      ساناز رفیع گفته:
      مدت عضویت: 4318 روز

      سلام

      دوست عزیز آقای میر ابوالقاسمی

      ورودتان را به خانواده صمیمی گروه تحقیقاتی عباس منش خوش آمد می گویم .

      و همچنین به شما برای ایمان و آگاهیتان تبریک می گویم.

      در پناه خداوند قدرتمند

      شاد ، سالم ، ثروتمند و موفق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    Sayed hosein گفته:
    مدت عضویت: 3423 روز

    به نام خدا

    من امروز در سومین روز سفر هستم با توجه به اینکه خودم را مقید کردم که هر شب باید به تعهدی که دادم عمل کنم از اول صبح که بیدار می شم روزم را با نام خدا آغاز و با حسی عالی دنبال نکاتی می گردم که برای شب آماده کنم و در سایت بنویسم

    این خیلی عالی است که ذهنم هر لحظه به دنبال نکات مثبت و ایده های عالی است و با همین نگرش خودم و افراد را جهت رشد و شکوفایی بیشتر تشویق و تحسین می کنم .

    من درس بزرگی از این فایل و این سفر امروز یاد گرفتم که اگر در برابر رب العالمین تسلیم باشیم و با ایمان و باور به اینکه اگر خودمان را به خدا بسپاریم هم آرامش داریم و هم ثروت و هم سلامتی و هر چی که می توان از آن لذت برد .

    من در اکثر مواقع که مشکلی پیش می آید یا از چیزی نگران می شوم این را به خودم می گویم که چطور خداوند به همسر و فرزند حضرت ابراهیم در صحرا آب و خوراک رساند و از آنها محافظت کرد ؟

    چطور خداوند نگذاشت که آن چاقوی تیز بران گلوی اسماعیل را ببرد ؟

    چطور آن آتش بزرگ که چندین روز نمرودیان برایش هیزم جمع می کردند و شرارهای آن به آسمان می رفت برای ابراهیم خلیل الله به گلستان تبدیل شد ؟

    در جواب همیشه به خودم میگم آن خدایی که این کارها را برای ابراهیم کرد خدای تو هم هست پس برای تو هم می شود پس باید مشکل از خودم باشد

    باید تنها تسلیم او باشم

    باید تنها و تنها به او ایمان داشته باشم

    باید تنها به او اعتماد کنم

    باید پرستشم تنها برای آن ذات مقتدر هستی باشد

    باید خودم را به او بسپارم

    باید کاملا خونسرد باشم

    باید صبور باشم چون همه کارها به اراده اوست و هر کاری را در موقع خودش به انجام می رساند

    خدایا من خوشحال و سپاسگزارم که در جمع دوستانی هستیم که مدام از تو یاد می کنیم و چیزهایی را می شنویم و می گوییم که هر لحظه ما را به تو نزدیکتر می کند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    ناهید داوری گفته:
    مدت عضویت: 1826 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیز و سلام به همه دوستای خوبم

    تسلیم یعنی اینکه فقط و فقط روی خدا حساب کنیم نه روی کسی دیگه ونه عوامل بیرونی ونه راهی برای خواستمون مشخص کنیم

    من از یک خاسته ای بگم که واقعا از ته قلبم تسلیم خدا شدم ومیخاستم برای این خاسته ببینم که چطور جایی که تسلیم خدا بشیم و خداوند راهشو پیدا میکنه درصورتی که هیییییچچچچ راهی براش وجود نداره

    دختر من دوسال پیش برای دبیرستان نمونه امتحان داد

    دوست داشتم دخترم نمونه قبول بشه

    درسای خواندنیش زیاد جالب نبود و در ریاضی خداروشکر خیلی عالی بودن و تو انتخاب رشته فقط ریاضی آورده بود با هنرستان و فنی حرفه ای

    تجربی و انسانی رو اصلا نیاورده بود با دختر عموش تو یه کلاس بودن اون برعکس همه رشته هارو آورده بود

    بهش گفتم پس هیچی فقط باید دبیرستان نمونه قبول بشی اونم رشته ریاضی

    ثبت نامش کردم برای دبیرستان نمونه

    با دختر عموش هردو امتحان نمونه رو دادن از امتحانشون راضی نبودن گفتن که خیلی سخت بوده چون تو کرونام بود زیاد حوصله درس خوندنو نداشتن و امتحانشم مثل اینکه سخت بوده

    میگفتم خداجان اگه قبول میکنی هردو رو قبول کن

    چون این دوتا دختر عمو خیلی وابسته به هم هستن میگفتم اگه یکی از اینا قبول بشه اون یکی خیلی نارحتو افسرده میشه

    هیچی دیگه کاملا تسلیم خدا شدم که نمونه قبول میشن و هربار که تو ذهنم میومد اگه نازنین قبول بشه و نیایش قبول نشه چی میشه نیایش دخترمه

    بازم یه لحظه به خودم میمومدم همون لحظه حرفمو پس میگرفتم و بخدا میگفتم من که این تصمیمو برای تو گزاشتم ببینم چکار میکنی یه جورایی دلم قرص میشد که خدا راهشو پیدا میکنه برا هرسریع به ذهنم میومد تسلیم خدا میشدم دیگه رهاش میکردم فکرشو نمیکردم تا اینکه جواب نتیجه ها اومد هردو بچه ها رد شده بودن زیاد نارحت نشدم

    چون هردو باهم ردشدن که اگه یکی از این بچه قبول میشد اون یکی خیلی نارحت میشد خداروشکر کردم و گفتم حکمتی تو کارشون هست پرونده بچه هارو بردم دبیرستان معمولی برای ثبت نام

    دخترم فقط میتونست رشته ریاضی رو ثبت نام کنه

    بالاخره هردورو رشته ریاضی ثبت نام کردم

    بچه ها خیلی نارحت شده بودن ولی دیگه قبول کردن که از تلاش کمشون این نتیجه رو گرفتن

    با اینکه بچه ها رد شده بودن ولی من یه امیدی بازم داشتم به خودم گفتم من که این خاستمو برای الله گزاشته بودم ولی برای من هنوز امیدی بود با اینکه کارنامه نتیجه بچه هارو گرفته بودم

    هیچی دیگه تا اینکه اول مهر مدرسه ها باز شد اول رفتم مدرسه نمونه از مدیرش پرسیدم که سال بعد جایگزنی داره بچه ها دوباره امتحان بدن بیان این دبیرستان مدیرش گفت بله همچین امتحانی هست

    دوباره امیدوار شدم که سال بعد امتحان جایگزینی میدن و به امید الله بچه ها بیان نمونه

    بچه هارو امیدوار کردم که سال بعد درس بخونن ودوباره امتحان بدن

    با بچه ها رفتم مدرسه ای که ثبت نامشون کرده بودم بچه ها بیرون از مدرسه منتظر موندن خودم رفتم داخل مدرسه

    به محض اینکه داخل مدرسه شدم گفتم جای بچه ها این دبیرستان معمولی نیست فقط همونجاست

    بازم تسلیمه اومد گفتم من که اینکارو برای خدا گزاشتم تسلیمش شدم با اینکه میدونستم هیچ راهی نداره بازم دلم قرص بود که هنوز امیدی هست

    تا اینکه رفتم تو دفتر مدیرشو که دیدم گفتم بچه های ریاضی کی کلاسشون شروع میشه چون اوضاع کرونام بود هنوز کلاساشون مشخص نبود که چطوری برگزار میشن دوسه بار از مدیرشون پرسیدم سرش شلوغ بود نتونست جواب بده دوباره رفتم جلو گفتم کلاسای ریاضی چه شکلی برگزارمیشه یکدفعه شنیدم گفت که ما اصلا اینجا کلاس ریاضی نداریم دوباره پرسیدم

    گفت کلاس اول ریاضی نداریم گفتم چرا؟ تکلیف بچه های ما چیه که ثبت نام شدن تو همین دبیرستان گفت که چون امثال ثبت نامی ریاضی کم داشتیم ریاضی رو جم کردیم

    یه لحظه به ذهنم اومد دختر من که فقط ریاضی آورده الان من چکار کنم کدوم دبیرستان ببرمش دوباره پرسیدم تکلیف ما چیه که تو ذوق بچه ها زده میشه گفت که ما با دبیرستان نمونه هماهنگ کردیم ببرینشون همونجا اگه توافق کردن پرونده هاشونو تحویل میدم

    یه لحظه موندم فقط به یاد تسلیم خاسته ام به خدا افتادم که بچه ها هیچ شرایطیرو ندارن برای دبیرستان نمونه ولی تو راهشونو به این دبیرستان باز کن

    فقط اون لحظه میگفتم خدایاشکرت خدایا شکرت الله جان چطوری !!!

    فقط اون لحظه میخاستم گریه کنم چون اولین سالی بود که این دبیرستان رشته ریاضی نداشت دبیرستان خوبی ام بود البته بعداز دبیرستان نمونه

    با یک چهره شادی اومدم بیرون بچه ها جلوی در حیاط منتظر بودن حتی بچه ها دلشون نمیومد تو حیاط بیان منتظر بمونن اینقدر نارحت بودن بیرون از حیاط دم در منتظر موندن

    با چهره شاد اومدم بهشون گفتم بچه ها اینجا رشته ریاضی نداره گفتن برین دبیرستان نمونه

    نیایش و نازنین نگا کردن به من یه لحظه موندن نیایش گفت مامان چی میگی تو

    گفتم بریم دبیرستان نمونه بچه ها ذوق زده اشکشون دراومد همدیگرو بغل کردن وگریه میکردن

    منم اشکم دراومد البته من به خاطر عظمت به الله که تسلیمش شده بودم جایی که هیچ راهی نیست الله جان راهشو پیدا میکنه

    با اینکه این خواسته برای خودم نبود فرکانس من با فرکانس بچه ها فرق میکرد و به قول استاد میگفت که حتی شما نمیتونین برای بچه خودتون تصمیم بگیرین و مدارشو تغییر بدین اون در مدار خودش هست و شما که حتی پدر یا مادرش باشین نمیتونین مدارشونو تغییر بدین

    ولی من بیاد درخواست خودم افتادم که من تسلیم خدا شده بودم برای این خواسته ونمیدونم که در ذهن بچه ها چی بوده ولی این خواسته من بوده که تسلیم شدم

    هیچی دیگه بچه هارو بردم دبیرستان نمونه اونجا که رفتیم مدیرش گفت یه تعهدنامه ای از آموزش پرورش بگیرین بیارین وبا کارنامه آزمون نمونه که این دانش آموزان امتحان دادن برای این دبیرستان

    پرونده ها رو آوردم و بچه ها دانش آموز دبیرستان نمونه شدن…

    اونروز خیلی گریه کردم خیلی به عظمت الله پی بردم وخییییلیییی خداروشکر میکردم با اینکه خاسته برای خودم نبود هیچ راهی ام نبود ولی تسلیمه کار خودشو کرد

    جالب اینجا بود که این اولین سالی بود رشته ریاضی از این مدرسه جمع شده بود

    حکمت خدارو ببین کاملا حس کردم بخاطر بچه های من جمع شده که راهی باشه تا نیایش و نازنین برن به نمونه و اولین سالی بود که همچین اتفاقی برای دبیرستان نمونه افتاده بود که به این شکلی پذیرش دانش آموز داشته باشه چون تعداد شاگردای ریاضیش کم بودن و همچین شرایطی رو آموزش و پرورش تعیین کرده بود

    البته فقط از همین دبیرستانی که بچه هارو ثبت نام کرده بودم شاگرد ریاضی میخاستن و همون شاگرادایی رو میخاستن که تو آزمون نمونه ثبت نام کردن قبول نشدن و فقط از همین دبیرستان و فقط فقط نیایش و نازنین همچین شرایطی رو داشتن!!!

    الله اکبر از تسلیم خداوند … الله اکبر از راهی که خدا برای خواسته ای که هیچ راهی نداره راهشو پیدا میکنه … الله اکبر برای عظمت و حکمت این الله …

    خیلی درس بزرگی بود برای من بخدا بعداز این اتفاق خیلی به خدای خودم ایمان آوردم معنی ایمانو بیشتر فهمیدم بیشتر جنسشو لمس کردم بعداز این جریان خیلی از کارامو به همین صورت به خدا سپردم وتسلیمش شدم و صدرصد برای همشون نتیجه دیدم

    عظمت خدا یعنی این.. بزرگی خدا یعنی این ..

    خدایاشکرت خدایا هزاران هزاربار شکرت

    فقط تسلیم الله یگانه😌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    Saba Keyani گفته:
    مدت عضویت: 1457 روز

    خدای من چقدر زیباست حرفهای استاد و چقدر به دل میشینه.

    خدایا در عجبم چرا با اینکه مدام دارم به خودم یادآوری میکنم که تنها قدرت مطلق جهان خداست و من باید روی خودش حساب کنم گاهی از یادم می‌ره ترس ها منو در بر میگیره و به هر ریسمانی چنگ میزنم جز خودش

    . فکر میکنم منم که باید یه فکری بکنم برای این مسأله .

    منم که باید ی راهی پیدا کنم یه کاری بکنم در حالی که اگر ارام‌ بنشینم و تسلیم باشم و‌بگم خدایا من نمی‌دونم تو میدونی تو برای من تصمیم بگیر تو بگو چی کار کنم تو منو ببر تو هدایتم کن تو کارها را برام انجام بده تو منو به راه راست هدایت کن من میخام فقط روی تو‌ حساب کنم روی قدرت تو‌که همه چیزه و همه چیز تویی و یگانه قدرت جهانی.

    .‌مگر نه اینکه خودت در قرآن به ما یادآوری کردی پیمان الست را. مگر از ما قول نگرفتی که تو را به عنوان پروردگار و‌رب جهان فراموش نکنیم و ما قول دادیم گفتیم قالو بلی.

    پس چی شده که الان یادمون می‌ره که بابا فقط رو‌خودش حساب کن نه عوامل بیرونی چرا وقتی پول میخاستی رفتی به مردم رو انداختی. چرا رفتی دنبال وام‌ چرا به بقیه گفتی سفار شتو‌ بکنن و‌ برات پارتی بشن.اینا را به خودم میگم که یادم نره که همه چیز توحیده. که یادم باشه اون کی بود وقتی بهت گفت مهاجرت کن به شهر دیگه .‌د

    ر دل تو آرامش و ایمان قرار داد و نگرانی ها را ازت دور کرد . در حالی که تو‌ن پولی داشتی نه جایی برای خوابیدن چ‌نه درآمدی و‌نه کاری. اون کی بود که بدون اینکه تو سختی بکشی و زحمت بیفتی برات همه چیز شد . و کلی پاداش داد برای شجاعتت برای ایمانت برای اقدامت.جز اینکه خودش این موهبت ها را بهت داده بود و خودش هم به خاطر داشتن این موهبت ها دوباره بهت پاداش داد. کی رو میشناسی مهربان تر از او به خودت و کیا می‌شناسی رحیم تر از او به احوالت.‌ یا غیاث المستقیثین. ای پناه کسی که هیچ پناهی جز تو ندارد .‌‌مرا دریاب.

    تسلیم شدن یعنی من به شرایطی که توش هستم راضی ام و به نکات مثبت اون توجه میکنم وشکرگزارم و به خدا اعتماد دارم که منو به سمت بهترین مسیرها و‌ادم ها هدایت می‌کنه.‌

    یعنی من نگران نیستم من قلبم آرومه من اطمینان دارم من ایمان دارم که بار من روی زمین نمیمونه که خدا دستمو میگیره که خدا منو بالا میاره که خدا کارها را برام انجام میده که هدایتم می‌کنه . که من تنها نیستم. او بامنه عاشق منه منو دوست داره من نزد خدا محبوبم من نزد خدا مقدسم من نزد خدا دوست داشتنی ام. تو منو پذیرفته با همین چیزی که الان هستم و منو هدایت می‌کنه به مسیر خواسته هام. من فقط باید آروم باشم و خودم را بسپارم به جریان هدایت الهی و بدونم که هر اتفاقی بیفته برای من خیر مطلقه.

    خدایا ازت میخام کمکم کنی من هر لحظه به این آگاهی ها عمل کنم و‌ در مسیر توحید و ایمان قدم بردارم و عالی عمل کنم. خدایا شکرت برای همه چیز برای وجود استاد که ما را آگاه میکنن و‌هدایت میکنن به صراط مستقیم.

    برای کامنت های پر ارزش بچه ها که هدایت و آگاهی و راه روشنیه برای کسانی که می‌اندیشند و‌ اجازه میدهند خدا آنها را هدایت کنه به مسیرخواسته هاشون. خدایا شکرت برای تضاد های زندگیم که خواسته هامو شفاف می‌کنه خدایا شکرت برای قدرت اراده توکل ایمان و‌تجسمم . خدایا شکرت برای این فرصت نوشتن دیدگاه و شکرگزاری . خدایا شکرت برای همه چیز و‌برای این لحظه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    میلاد آمای گفته:
    مدت عضویت: 2451 روز

    روزشمارِ تحول زندگی من | روز سوم

    .

    بنام خداوند بخشنده مهربان😍

    .

    سلام به استاد عباس منش عزیزم❤

    و

    خانم شایسته مهربان💜

    .

    .

    .

    اعتماد به ربّ

    یکی از کلید واژه هایی هستش که خیلی حرفا داره توش که بزنه برامون👌

    .

    متأسفانه اونجوری که خداوند در قرآن در مورد ابراهیم پیامبر درباره اعتماد به ربّ صحبت کرده ما نتونستیم ۱صدم ٪ هم مثل ابراهیم(ع) رفتار کنیم و عمل کنیم

    اگه بتونیم اعتمادمون رو به خدای احد و واحد همیشه قوی نگه داریم

    دیگه هیچ غم و غصه ای نداریم و تمام کارها رو خدا انجام میده به واسطه ایده هایی که به ما میکنه و دستانی که برامون قرار میده🤞

    .

    هرجا توی زندگیم تونستم بهش ایمان و اعتماد قوی داشته باشم، جوری برام زندگیمو تغییر داد که خودم موندم و گریه ام در اومد که واقعا فک میکردم همه درب ها برام بسته شده و جایی ندارم برم ولی جوری درب ها رو گشود که فکر میکنم میبینم به عقل خودم نمیتونستم کاری کنم اگر خدا نبود.

    .

    خیلی جاها شرک ورزیدم به خدا ولی کمکم کرد اومد گفت نگران نباش، حالتو خوب کن، من هواتو دارم، کنارت هستم،

    تو فقط ایمان عملی داشته باش برای هرکاری که بهت میگم

    ولی برامون سخته بهش اعتماد کنیم

    به چیزی که نمیبینیم اعتماد ۱۰۰٪ داشته باشیم

    و فقط میتونم بگم خدا همه چیز میشود همه کس را

    و

    باز زمزمه های شعر ملاصدرا رو به یادم انداخت که میگه:

    خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

    اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

    و به قدر نیاز تو فرود می‌آید

    و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود

    و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود

    و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود

    و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود…

    پــدر و مادرمی‌شود یتیمان را ..برادر می‌شود محتاجان برادری را …

    همسر می‌شود بی همسران را.

    طفل می‌شود عقیمان را

    امید می‌شود ناامیدان را.

    راه می‌شود گم‌گشتگان را.

    نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.

    عصا می‌شود

    پیران را.

    عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را…

    خداوند همه چیز می‌شود همه کس را.

    به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

    به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

    بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!

    و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

    و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،

    و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار…

    و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

    چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما،

    با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند

    و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد،

    و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

    و “در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند”

    مگر از زندگی چه می‌خواهید، که در خدایی خدا یافت نمی‌شود،

    که به شیطان پناه می‌برید؟

    که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟

    که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

    قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنید

    و با عظمت عشق پر کنید.

    زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور…

    بی اعتنا به حقیران ِ در روح. کینه چون لاشخور و کرکس است.

    کوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.

    بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط

    .

    .

    .

    خدایا شکرت که منو همیشه هدایت میکنی به بهترین مکان و زمان و مسیر🙏🙏😍💜❤

    .

    عاشقتونم عزیزای دل

    در پناه ﷲ مهربانم🤗😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1479 روز

    بنام جان جهان

    روز سوم سفرنامه

    اعتماد به رب پیام ابراهیم در عید قربان.

    _مقام حضرت ابراهیم به عنوان الگو و اسطوره بارها وبارها در قرآن تکرار شده و حضرت ابراهیم به مقام خلیل اللهی رسیده.

    _خداوند بارها در قران به مسیح ، موسی گفته که پیرو ملت ابراهیم باشید که او موحد بود و مشرک نبود، و از تمام آزمایشات سربلند بیرون اومد.

    _حضرت ابراهیم وقتی که اسماعیل به دنیا میاد و یک کودک چند روزه بوده یک ماموریتی رو دریافت میکنه از طرف خداوند که بچه رو به همراه هاجر وسط بیابونهای مکه رها میکنه و میره.

    چند درصد از ما حاضریم بچه ی شیرخوارمون رو وسط بیابون رها کنیم و بریم و اعتماد کنیم که خداوند نگهبانشه؟

    _خیلی از آدمها تمام هدف و ماموریت زندگیشون شده بچه هاشون و هیچ هدف و آرزویی ندارن جز خوشبختی بچه هاشون.

    _بهترین حمایتی که ما میتونیم از بچه هامون بکنیم اینه که ازشون حمایت نکنیم.

    _دلیل اینکه ابراهیم فرمان خداوند رو پذیرفت و فرزند و همسرش رو تنها گذاشت این بود که اون به خدا باور داشت .

    چیزی که ما خیلی فاصله داریم با جایی که ابراهیم بهش رسیده اینه که تسلیمه، اینه که باور داره خداوند حمایتش میکنه.

    _تسلیم بودن به این معنیه که من ایمان دارم خداوند به من کمک میکنه .

    _نشانه ی تسلیم بودن احساس خوبه

    نشانه ی ایمان احساس خوبه.

    در پناه جان جهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مانلیا گفته:
    مدت عضویت: 1893 روز

    سلام دوستان

    استاد من یه چیزه جالبی که خودم ازین ماجرا بهش فکر کردم رو بگم

    اونم اینکه فرزند ابراهیم وقتی این حرف رو از پدرش شنید گف فرمان خدا رو انجام بده انشالله که من رو از صابرین خواهی یافت

    اینجا من دو تا چیز رو ازش گرفتم

    یکی اینکه توحید … کسی نمیتونه با تو کاری کنه بدون اجازه و خواستن تو و تو کاملا تمام جنبه های زندگیت دست خودت هست کسی نمیتونه بهت اسیب بزنه بدون خواست تو

    دو …. خداوند هیچ وقت تکلیفی بیش از توان بندش بهش نمیده

    مورد یک کاملا واضحه

    در ادامه فایل یک و دو سفرنامه هست

    کسی نمیتونه به تو اسیبی بزنه مگر اینکه تو اجازشو بدی

    اینجا هم ما میبینیم که اسماعیل این اجازه رو داد و اگر نمیداد حتما این اتفاق رخ نمیداد چون رضایت اون فرد مهمه

    در مورد دوم

    ربطش این هست که اگر اسماعیل این خواست رو رد میکرد و یا همچین جمله ای نمیگفت که تو فرمان خدا رو انجام بده و یه جورایی توحید پدرش رو بیشتر کرد که این از طرف خداست  واقعا انجام این کار سخت میشد و نمیدونم شاید نمیتونست انجامش بده اگر این جمله ی توحیدی رو نمیگفت اسماعیل…

    یعنی خدا  زبان اسماعیل شد که توحیدش رو بیشتر کنه با این جمله

    و بعد گفتم ببین این انرژی هیچ وقت کاری رو به تو نمیگه انجام بدی که تکاملش رو طی نکرده باشی و برات بزرگ باشه

    و اینجور که نگاه کنی میفهمی تو هم مثل ابراهیم خیلی جاها قربانی کردی خیلی چیزا رو

    ابراهیم پله ی صدم بود رفت پله ی صدویکم

    ما پله ی دو ییم میریم پله سوم

    یعنی اینجور نیست که ابراهیم کاره خیییلی شاخی کرده باشه اصلا هیچ انسانی نمیتونه یه دفعه کار غولی بکنه

    اون کار کاری بود که مدار و تکاملش رو برای نشون دادن اون ایمان گذرونده بود

    و ابراهیم هم مثل خیلی قربانی هایی که من کردم و یه پله بالاتر برداشتم بوده و اینجور نیست که ابراهیم صد تا پله رو بیشتر برداشته بوده بلکه در طی زمان تکاملش رو طی کرده بود و این نشون میده ما هم یکی یکی پله ها رو بریم بالا و بالاتر روزی میرسه که مثل ابراهیم میرسیم به پله ی شماره ی صد و به همون راحتی صد تا ی قبلی این یکی پله رو هم رد میکنیم میریم صد و یک … به راحتیه پله ی دو به سه

    ازدیدگاه تکامل که نگاه کنی همه چیز سادست

    فقط اون وسعتش بیشتره به این معنا نیست که خیلی سخت تره

    یاده حرف استاد توی یکی از قسمت های رویاهایی که رویا نیستند افتادم که استاد گفت اون که یه سوپری کوچیک سر کوچه داره کارش با کسی که مدیر سوپر مارکت های زنجیری کل کشور هست فرقی نداره … هر دوشون به یک اندازه باید کار کنن فقط مدار و وسعتش فرق میکنه نه میزان سختیه کار …

    میخوام بگم ما هم با استمرار داشتن و پشت سر گذاشتم مراحل یکی به یکی دیگه میتونیم به اونجا هم برسیم اما ما فرقمون اینه که خیلی جاها استوپ میکنیم و اون عشقی که ابراهیم به خداوندگار داشت رو نداریم و دیگه نمیریم جلوتر میگیم تا همینجا بسه

    خدایا کمکمون کن که جزو صبرکنندگان و مستمران در راه تو باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1884 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم در این سایت

    روزسوم، روزشمار تحول زندگی من!

    چه اسم پر معنایی، برای این فایلها در نظر گرفته شده،واقعا مناسبشون هست مریم جانم..

    باهربار دیدن این فایها تحول تازه ای توی وجود من رخ میده، من هربار این فایل رو گوش میکنم اشک میریزم، از حد تسلیم بودن ابراهیم در برابر خداوند، از حد اعتمادش به خداوند، از حد عشق ومودت ودوستی که بین خداوند وحضرت ابراهیم برقرار بود….

    من کلا یه دفتر دارم که توش داستانهای قران رو نوشتم وهربار میرم سراغشون میخونمشون وکیف میکنم از مثالهایی که خداوند از پیامبران گذشته واز عالم غیب برای حضرت محمد اورده تا هرکسی هدایت شد به این کتاب بدونه که اصل چیه چطوری شکل گرفته، کلا داستان فرستادن رسولان هدایت کننده چی بوده؟ پیامبران چه کسایی بودن چه ویژگی هایی داشتند وچی شد که برگزیده شدن بعدش چطور تحت حفاظت ومراقبت خداوند هدایت شدن تا امر پروردگارشون رو اطاعت کنند و خواسته ی خداوند رو به اجرا دربیارن….

    ابراهیم…خدا در مورد ابراهیم هربار میگه، او موحد بود ومشرک نبود، او خلیل الله بود، او بردبار بود و متواضع وفروتن، اوتسلیم بود در برابر امتحانات الهی وخواست خداوند و….

    همین ابراهیم وقتی بدنبال خدا میگشت رفت سراغ ستاره ها، سراغ ماه، سراغ خورشید، بعد دید نه اونا نمی تونن خدا باشندچون از دیده ناپدید میشن، همیشگی نیست وقتایی هستند وقتایی نیستند وگفت: من ربی میخوام که همیشگی باشه، پایدار باشه، وهمینطور بدنبال خدا وربش میگشت تا خداهم خودش رو از طریق خوابهای ابراهیم و از طریق فرستادن فرشتگانش برای دادن مژده فرزند به ابراهیم، برای ابراهیم نمایان کرد و بهش قوت قلب داد، بعد ابراهیم ازش در مورد زنده شدن مردگان پرسید بعد خدا گفت ایا باور نداری؟ ابراهیم گفت: میخوام ایمانم قویتربشه دلم قرص بشه، بعدخدا گفت: برو چندتاپرنده متفاوت رو سرببر تکه تکه کن اونهارو باهم قاطی کن وهربخشیش رو روی کوهی بذار وبعد صداشون کن، وابراهیم دید که به اذن خدا پرنده ها زنده شدن وبه سمتش برگشتن…

    خب باز خدا تعریف میکنه،عموی ابراهیم که حکم پدر رو براش داشت برضد ابراهیم عمل میکرد وابراهیم چون دلسوز ومهربان بود عموش رو نصیحت میکنه که بت پرستی رو رها کنه ولی عموش قبول نکرد وگفت: من چیزی رو می پرستم که دیدم پدران ونیاکانم می پرستند!

    وخدگفت: ابراهیم ازش کناره بگیر، وابراهیم عموش رو بخدا سپرد و ازش فاصله گرفت، وباز دشمنان ابراهیم میخواستن ابراهیم رو نابود کنند ابراهیم رو توی اتیش انداختند تا از دست ارشاد وراهنمایی هاش ودعوتش به خدا پرستی، خدایی که دیده نمیشد، شنیده نمیشد، راحت بشن باز همون خدا به اتش دستور میده که برای ابراهیم سرد وبی خطر باشه ونجاتش میده…

    وباز بهش الهام میکنه همون فرزندی رو که در پیری به تو وهمسر پیر ونازات عطاء کردم باید سرببری، وابراهیم تسلیم وار میاد این عمل رو انجام بده که خداوند وقتی این حداز تسلیم بودن ابراهیم رو می بینی براش گوسفند میفرسته برای قربانی کردن و اینطور شد که ابراهیم دوست خدا بود وحالا بعدگذشت هزاران سال هنوز اسطوره هست ونام نیکش و روش خداپرستی وزندگیش الگوی همه ی جهانیان هست…

    اینارو گفتم تابگم ابراهیم هم یکی بود مثل من ومثل شما ومثل دیگران، اما فرقش این بود که به جای گوش دادن به صدای ذهنش به صدای قلبش گوش میداد، نشونه ها رو دنبال میکرد، دنبال الهاماتش بود و به دنبال منبع ای که ازش اومده بود و نرفت دنبال انچیزی که بهش دیکته شده بود باورهای اشتباه، کور کورانه اطاعت نکرد نخواست همرنگ جماعت باشه، اندیشه کرد در کار وبار جهان هستی، وجهان هستی هم هدایتش کرد، ابراهیم هم کم کم به یقین رسید و کم کم ایمان اورد تا به اون درجه از تسلیم بودن محض رسید، ما چی؟ ما چقدر می تونیم مثل ابراهیم رفتار کنیم؟!

    چیزهایی که من از آموزه های شما استادعزیزم یادگرفتم انقدر زیاد هست که نمیشه عنوان کرد ویکیش همین سپردن تمام اموراتم به خداوند هست، وتسلیم بودن در برابر خواست وارادا اش اونم تازه 10 درصد، ومن به اندازه ی 10 درصدم عنایت ورحمت ولطف خداوند رو دزیافا میکنم به شکل سبلامتی به شکل ارامش به شکل معنوییات به شکل ثروت ودارایی ….

    منم از ابراهیم از شما یادگرفتم اندیشه کنم بدنبال حقیقت باشم وتوی این دنبال حقیقت گشتن باید یه چیزهایی رو قربانی کنی، تمام باورهایی که از گذشته داشتی واشتباه بوده حتی اگر پدرومادرت وخانوادت کل مردم بگن درسته، مثل الان که تا اسم خدا وشکرگزاری میاد مردم بی عقل میگن کدوم خدا از کدوم خدا حرف میزنی؟ بابت چی تو زندگیت شکرگزاری؟ اگه خدا بود که انقدر بدبختی وفلاکت وگرونی وجنگ و ..‌نبود…

    اگر خدا بود که مرگ عزیز و طلاق وجدایی و کلاهبرداری و ورشکستگی و….اتفاق نمی افتاد بیماری ودرد رنج نبود…خدای تو کیه کجاست چطوری بهش رسیدی؟ حالا مگه برات چیکار کرده ماکه چیز خاصی توی زندگیت نمی بینیم!!!!!

    خدارو هزاران بارشکر که من توسط اموزه های شما کم کم مثل ابراهیم خدامو پیدا کردم وبهش رسیدم وحالا مورد رحمتش قرار گرفتم طوریکه انگار توی این جهان فقط من هستم وخدایی که زود اجابت کنندس، نگهدارنده ومحافظت کنندس، حمایت کننده وصاحب اختیارمه، روزی دهنده ی بی منتی هست برام که روزی وبرکتش به شکل سلامتی وارامش وعشق وحس رضایت وخوشبختی وبه شکل پول ودارایی در زندگیم جاری وساری هست، چیزیکه من هیچوقت قادرنبودم بدون حمایتش داشته باشمشون اونم در نهایت رضایت قلبی….

    من کم کم سپردم کوله بار زندگیمو به خداوند وکم کم هم نتایج عالی از راه رسیدن وهربار خداوند خودش وعظمتش رو به شکلی بهم نشون داد تا ایمانم قویتر بشه، شکر الله الان در جایگاهی هستم از حدایمان که دنیا زیر ورو بشه، حتی اگه همه چیزم رو برای امتحان ازم بگیره، هر اتفاقی بیفته من یقین دارم برام بهترینه من یقین دارم دوباره بهم میده، بهتر وبشترش رو، از عشق از محبت از پول وثروت از سلامتی از امنیت وارامش…

    واقعا چرا باید فکر کنم که چیزی در این جهان نابود شدنی هست؟! مگه کم دیدیم که خدا چیزی رو از روی مصلحت ازمون گرفته یا ما با ناشکری از دستش دادیم ولی چون میدونستیم منبعش کجاست ودهنده وگیرندش کیه اعتماد کردیم وحتی تواوج ناامیدی بهترشو بهمون داده…

    این اتفاقات کی میفته وقتی فارغ از دید این زندگی زمینی بهش نگاه کنی، وقتی نگران قصاوت مردم نباشی وبه قول شما زنده از قضاوت مردم بیرون بیای، وقتی روی هیچ چیز ادمها حتی پدرومادرت حتی همسرت حتی فرزندانت حساب باز نکنی حتی روی قدرت خودت روی علم خودت روی دارایی و شهرت ومقام خودت روی هیچ کس وهیچ چیز حساب باز نکنی..

    وقتی نخوای ماسک بزنی، وقتی حاشیه هارو پس بزنی وبه اصل بچسبی اصلی که میگه این زندگی زمینی واین دنیای ماد دنیای تضادهاست، شب وروز بدو خوب، زشت وزیبا …هستند وجود دارند وگریزی ازشون نیست ..

    ولی توی همین دنیای مادی می تونی با مثبت نگری با توکل با سپاسگزاری با نزدیکی ودوستی با خداوند با انجام سهم ونقشی که توسط الهامات دریافت میکنی از کوچیکترین چیز توی زندگیترو بسپاری بهش وخیالت راحت باشه که بهترینهارو نصیبت میکنه، مثل آیا الان این غذا رو بخورم برام خوبه یانه، اینجابرم یانه؟ هدایت وکمکت میکنه تا برسه به چیزهای بزرگ مثل درمان بیماریهای سخت ولاعلاج مثل بازگشت ثروت به زندگیت مثل عزیز شدن در پیش چشم مردم ومورد احترام بودن..‌تا درک حقایق جهان هستی وشناخت خودش ونزدیکی به درگاهش…

    وهرکسی به اندازه ایمانش وتسلیم بودنش معجزه می بینه حمایت میشه واز قدرت وثروت وامنیت وارامشش ونعمتهاش بهرمند میشه…

    الهی هزاران بارشکر الله مهربان رو که منو در این مسیر روشن قرار داده وهرلحظه هدایتم میکنه چون تنها خودش هست که بر نیت ها و اونچه که در دلها میگذره اگاه هست

    انشالله هممون هرلحظه وهمیشه در پناه امن خداوند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1574 روز

    بنام خداوند هدایتگرم

    خدایی که هرانچه در زندگی دارم، اون بهم داده و به هر خیر از سمت خدا فقیرم

    خدایی که عظیمه، رزاقه، وهابه، سمیع، بصیر، دانا، توانا، به حال و قلب همه عالم احاطه داره، تنها منبع قدرت، تنها منبع نعمت و ثروت، تنها منبع روزی خودشه

    خدایی که رب العالمین هست، خدایی که کهکشان ها مدیریت میکنه، خدایی که از بین میلیونها برگ درخت، برگی بی اذن او روی زمین نمی افتد، خدایی که قدرت و توانایی و فرصت انجام کارها را به من داده، خدایی که هر لحظه در حال هدایت منه، منو میبینه، منو دوست داره، عاشقمه و عاشق اینکه من ثروتمند بشم

    خدایی که هر روز باهامه، باهاش حرف میزنم، خواسته هام فقط به خودش میگم، دستم میگیره و روی شونه هاش سوارم میکنه و کارها برام آسون پیش میره و چرخ زندگیم روغن کاری میشه

    خدایی که وقتی بهش ایمان آوردم، تسلیم شدم و از خودش کمک خواستم، دقیقا 28 اسفند 1401، هیچ وقت یادم نمیره، رفتم که از بندش بخوام، زبونم یاری نکرد گفت ارباب یکی دیگه هست، این بنده هم عاجزه، به نیم ساعت نگذشت که 2.800 به حسابم واریز شد و نشونم داد اگر بهش اعتماد کنم از جایی که فکرش نمیکنم بهم روزی میده

    بهمن و اسفند 1402 از خودش که تنها منبع اعتبار و ابرو هست خواستم تا اعتباری که خودش بهم داده حفظ کنه و بعد بیشترش کنه، منی که یک میلیون تو حسابم نبود خدا خودش 460میلیون برام پرداخت کرد، اونم خیلی اسون، در دو سه روز

    خدایی که اگر تسلیمش باشم برام خیلی کارها انجام میده، اما من بنده فراموش کارش یادم میره چه کارهایی برام انجام داده، مشغول روزمرگی میشم فکر میکنم یکی دیگه میتونه دستم بگیره

    خدایا لحظه ای مرا به حال خودم وامگذار و هر لحظه در تمام امور هدایتم کن، خدایا من به خیری از سمت تو فقیرم

    خدایا آسانم کن برای آسانی ها

    خدایا سپاسگزارم ازت که هدایتم کردی به صراط مستقیم پر از نعمت و آرامش

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      اشرف پورعینی گفته:
      مدت عضویت: 1097 روز

      به نام خداوند رب العالمین باسلام به استاد عزیز و بزرگوار و خانم شایسته خلاق وهنرمند ولایق وعزیزهمه ی ما و سلام بر همکلاسی هنرمند وشاگرد اول سایت عباس منش دات کام

      از خداوند متعالم برای همکلاسی بودنم باشما شکر گزاری می کنم

      آقا رضا دست مریزاد ماشاالله به تفسیر قرآنی شما ماشاالله به آگاهی شما در باره ی قرآن کریم و من خیلی علاقه دارم به معنی قرآن امید وارم یه روزی بشه من هم بتونم قرآن رو بامعنی بخونم

      از اول از چندین و چند سال قبل

      آرزویم درست معنی کردن قرآن

      هستش خدارا شکر خودم اونقدر

      تکرار کردم قرآن رو عالی میخونم

      ولی دلم می خواست معنی واقعی ش رو بدونم حالا از کامنت های شما و خانم سعیده شهریاری عزیز دارم میخونم و لذتش رو میبرم و شکر خدای عزوجل رو به جای میاورم

      آقا رضای احمدی شما از سوره های گوناگون و آیه های

      موتنوع اسم بردین وبرای ماسند آوردین که پاک بودن وطهارت داشتن یعنی شرک نیاوردن یعنی بنده ی خالص بودن یعنی باید در همه ی موضوعات فقط خدا رو در نظر بگیریم وقدرت کامل او را بدانیم وبس وفرکانسی بودن قرآن عزیز راقبول کنیم وبه کار ببریم وکمک خداوند رو به بندگانش درک کنیم شما اگر

      اشتباه نکنم از هیجده آیه برای

      ما خبر آوردید ومعنی کردید با این آیه ها پیام حضرت ابراهیم علیه السلام را برای ما همکلاسیا

      سپاس گزارم اززحمات شما دوست گرامی واز خداوند مهر و دوستی می‌خوام یه روز من هم به این زیبایی قرآن را بتونم با معنیش شرح دهم آمین یارب ال آلمین برای شما وبرای همه مان از خداوند حی و حاضر سلامتی ثروت سعادتمندی وهمه ی زیبایی‌های زندگی را آرزومندم خداحافظ همه مون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محمد حصاری گفته:
    مدت عضویت: 2341 روز

    ⚛️به نام خدای مهربان و هادی و حامی⚛️

    یه چیزی یادم اومد بعد شنیدن این فایل ، اونم اینه که من دو سال پیش که به قصد مهاجرت اومدم به جایی که الآن هستم ، تصمیمم این بود که دیگه هیچوقت برنمیگردم و یه جورایی پس ذهنم یه فکری همش بود که من باید پیش خونوادم باشم و حمایتشون کنم و کارهاشونو انجام بدم و …

    بعد یه مدت فک کنم من هدایت شدم به یکی از فایل های مصاحبه که مفهوم حرفای استاد این بود که ما باید تو مسیر اهدافمون حرکت کنیم و اگه خونوادمون به تضادی میخورن ، اون تضاد بهشون کمک میکنه.

    خلاصه که من یه جورایی احساس بد رو از خودم دور کردم و اتفاقی که افتاد این بود خونوادم بعد یه مدت کوتاهی از شهر خودمون هدایت شدن به جایی که خیلی براشون راحت تره و همه چی براشون در دسترس تر بود.

    و دستان خدا اومدند و کمک کردن به این که اینا به راحتی کوچ کنند و برن تو محل زندگی جدیدشون که هم پدرم ، هم مادرم و هم برادرم همگی از هر لحاظی راحت تر باشن.

    من واقعا اون موقع نمیدونستم چه اتفاقی میوفته ولی الان که این فایلو دوباره دیدم ، تو ذهنم کلی اتفاق مرور شد و به این نتیجه رسیدم که همون خدایی که مردمو دور هاجر و اسماعیل جمع کرد ، همون خدا هم کل کارای خونوادمو که من مجبور بدم انجام بدم رو با دستای دیگش انجام داد و میده.

    الان واقعا یه جوری شده اگه نیاز باشه که یه کاری انجام بشه ، دستان خداوند به جای من اون کارو برای خونوادم میکنن و من دیگه خیالم راحته و سپاسگذار خداوندم.

    و من اگه لازم باشه فقط مبلغی رو برای کسایی که اون کار هارو انجام دادن واریز میکنم.

    واقعا تا حالا به این قضایا از این زاویه نگاه نکرده بودم ، که چقدر من واقعا آسوده خاطرم از اینکه خداوند حامی و پشتیبان خونوادمه و من اصلا نمیخواد خودمو درگیر کارایی بکنم که منو از اهدافم دور میکنه.(البته که من کسی نیستم که بتونم به کسی کمک کنم مگر اینکه خودشون بخوان و در این صورت خدا با دستان دیگش هم میتونه این کارو انجام بده)

    🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃

    تسلیم بودن یعنی اینکه بزاریم جریان مارو با خودش ببره.

    شاید جایی که داره مارو میبره از راه به ظاهر خطرناکی رد بشه ولی قطعا اگه باور ها درست باشه مسیر و مقصد زیبایی داره.

    خیلی وقتا اتفاق هایی برام افتاده که ظاهرش خیلی دردناک بوده ، ولی به خدا از دل همون اتفاق ها یه معجزاتی رخ داده که فقط میتونستم بگم خدایا شکرت.

    من همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم تو دل یه تضادی هستم که دوستم فقط از دیدن این وضعیت به شدت بهم ریخت و از خونه رفت بیرون ، ولی من فقط دارم سعی میکنم خونسرد باشم و به یاد بیارم که چه جاهایی اوضاع به ظاهر بد شده و همون اوضاع بد یه سکوی پرتاب بوده برام و منو به مدار های بالاتر هدایت کرده.

    اگه واقعا دارم رو باورام کار میکنم ، اگه واقعا به خدا و واکنشش به فرکانس هام ایمان دارم ، پس این همون لحظه ایه که من باید ایمانمو نشون بدم و احساسم رو خوب نگه دارم دیگه‌.

    اگه خیالم ناراحته ، یعنی ایمان ندارم ، این شرایط الان من یه پیش نیازه برای هم مدار شدن با یه سری از خواسته هام ، پس اصلا جای نگرانی نیس ، من فقط باید احساسمو خوب تر کنم.

    پ.ن : بعد نوشتن این قسمت پایانی کامنت ، چه احساس خوبی بهم دست داد 🤗

    🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐🪐

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا همیشه خونسرد و آروم باشیم.

    از خدا میخوام هدایتمون کنه به مسیر های درست و پر از نعمت و ثروت.

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا ظرفمونو بزرگ تر کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: