«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمداکبری گفته:
    مدت عضویت: 4299 روز

    سلام براستاد عزیز که با باورهای قدرتمندانه ای که به ما یاد داد زندگی نوی را به ما بخشید وما تولدی دوباره را آغاز کردیم..میخواستم عرض کنم پدرومادرهایی که توانستند فرزندانشان را در زمانی که قسمتهایی ازکشور در تسخیر عراق بود به جبهه بفرستند همان راه ابراهیم را پیمودند..نمونه اش خانواده خودم که با وجود اینکه یکی از برادرانم (جعفر)در سال 57 دردرگیریهای ابتدای انقلاب به شهادت رسیده بود وقتی برادر دومم که یک بسیجی داوطلب بود ودرسال 62 میخواست به جبهه برود پدرم گفت من اسماعیلم را فدای راه دین وقرآن میکنم وبرادر دومم (احمد) در یادداشتهای شخصی اش که بعد از شهادتش توسط همرزمانش به دست ما رسید نوشته بود :”ما خدا را به عینه اینجا احساس میکنم ومن تا لبیکی ازو نشنوم سر از سجده بر نمی آورم !،بهمین خاطر اینجا ترس مفهومی ندارد”، ایشان آرپی جی زن بود وبایستی تا نزدیک تانکهای غول پیکر ومخوف دشمن (تانک تی 72 روسی) میرفت وبرجک تانک را نشانه میگرفت تا تانک منهدم شود وروز ضدحمله عراق به سومار برای بازپس گیری سومار ایشان دوتانک از تانکهای دشمن را منهدم میکند وتک تیرانداز تانک سوم که در بالای تانک بود قلب ایشان را نشانه رفته واورا به شهادت میرساند..آری چه خوب بود استاد عزیز به اینها هم اشاره ای داشتند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      فریبا گفته:
      مدت عضویت: 3406 روز

      دوست عزیز عبدالله مهاجر سلام

      حتی تصور جنگ برای من غیرممکنه ، چه برسه یک نفر بخاد در دل جبهه باشه.

      بله، پدر و مادر شما از آزمایش ابراهیمی وار سربلند بیرون آمدند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      رضا خرسند گفته:
      مدت عضویت: 3537 روز

      سلام میکنم به دوست عزیزم آقای عبدالله مهاجرو تمامی عزیزان عضو سایت.

      آقای مهاجر امیدوارم همیشه در پناه حق سالم و سلامت باشید.

      و روح دو برادر عزیز و بزرگوارتان در آرامش کامل باشد.به راستی که ما هر چیزی که هم اکنون داریم به خاطر چنین شیر مردانی بوده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      حسن بابائی گفته:
      مدت عضویت: 3958 روز

      درود بر غیرت و شرف پدر بزرگواری که فرزندان عزیزتر از جانش در راه ایمان، به قلب آتش و خون فرستاد و آفرین بر فرشتگانی چون جعفر و احمد عزیز که اسماعیل گونه مدال شجاعت را کسب کردند….

      همواره شاد و ثروتمند باشید…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    بهروز کمانی گفته:
    مدت عضویت: 4176 روز

    سلام

    امروز یک فایل صوتی بسیار زیبا پیدا کردم بانام (از بی نهایت کوچک تا بی نهایت بزرگ با موضوع برسی نظریه تئوری نسبیت اینشتین , حدودآ 90دقیقه بود) و خیلی جالب و زیبا درمورد جهان کوانتومی , و خواندن فکر خدا , اندیشه و تخیل و خیلی موارد دیگه نظریه نسبیت رو از نظر موافقین و مخالفینش برسی کرده بود

    و صحبت استاد عباس منش که درمورد قانونمند بودن جهان و قان نمندی های جهان هستی رو مطرح میکنه و اینکه میگه خدا تاس نمی اندازد واسه اداره امور و هیچ چیز شانسی نیست رو مطرح کرده بود

    و جالب بود برام

    و خیلی دوست داشتم براتون به اشتراک بزارمش تا بیشتر با حرف های استاد منش و قانونمندی های جهان پی ببریم و ازش استفاده کنیم

    ولی متاسفانه قادر به اشتراک گذاری اون نیستم

    توصیه میکنم حتما این فایل رو پیدا کنین و گوش کنید

    و حاوی نکات بسیار ریز کاربردی و جالبی هست که استاد عباس منش به مقداری از اون ها اشاره کرده بود

    و توضیح داده بود ولی این فایل کاملتر و بهتر توضیح داده بود

    واقعا از اینکه روز به روز از هرجهت بهتر و بهتر می شویم روز به روز به خواسته هامون نزدیکتر می شویم , روز به روز مسیر هدایتمون عالی تر , افکارمون غنی تر , احوالمون سرحال تر , زندگی مون شادتر , درکمون وسیع تر , مدارمون هماهنگ تر , ارسال فرکانسمون قوی تر , و گیرنده امواجمون و حافظه اطلاعاتمون بیشتر میشود

    خدا رو شکر میکنم خدایا بابت اینکه مارا در مسیرشناخت خودت قرار دادی ممنونتم

    خدایا انکه تو را دارد چه ندارد و انکه تو را ندارد چه دارد

    با شناخت توست که خود راخوهیم شناخت

    خدایا بابت اون همه ظلمتی که در زندگیم بود شکرت چون اون ها تضادهای من بودند شاید اگه اوضاع من معمولی بود در این مسیر قرار نمیگرفتم

    خدایا بابت شناخت صحیح خودت , جهان هستی ات , قانونمندی های جهانت و خودم ممنونتم , نوکرتم

    خدایا شکرت شکرت شکرت

    تا بی نهایت اینشتین شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مهدیس گفته:
    مدت عضویت: 3311 روز

    استاد عزیزم سلام

    حرف منو کسانی میفهمند که 33 ساله شدند و هنوز خیلی شب ها با ترس می خوابند ، ترس هایی که از بچگی همراهشون بوده، ترس از دزد، ترس از تاریکی ، ترس از ارواح و… و متاسفانه 10 سال رواشناسی خوندن و مدعی بودن برای اینکه یک درمانگر خوب هستی هم کمکت نکنه که بتونی روی ترس هات فائق شی.

    امروز که دارم این متنو مینویسم 10ماه است که همسرم خارج از کشور زندگی می کنه و من خونه تنها هستم و تو این 10 ماه هر شب با چراغ روشن وسط حال خونه خوابیدم تا مبادا یکی از این ترس ها بیاد سراغم. آرامش نداشتن بدترین اتفاقی هست که انسان میتونه در زندگیش تجربه کنه.

    3 ماه پیش در دروه سی روزه شما آشنا شدم که قدم چهارم آن فایل با موضوع حضرت ابرایهم و اعتقاد اون حضرت به خدا بود. البته برای شما و سایر اعضا خانواده عباس منش اسمش فایل چهارم هست ولی برای من فایل اول و اخر بود و به معنای دیگه کل سفر 30 روزه من بود. من هر روز این سفر نامه رو با این فایل شروع می کردم و بعد فایل همون روز رو گوش می کردم.

    من 1 ساله که با فایل های شما دارم زندگی میکنم و تغییرات زیادی تو همه جنبه های زندگیم رخ داده بود (دوست های عالی، درآمد بیشتر، رسیدن به اهدافم، و…) به جز ترس هام. اما این فایل در زندگی من معجزه کرد.

    من فهمیدم که پاشنه آشیل من اینه که علی رغم مدعی بودن به اعتقاد به خدا و اعتماد بهش، در این زمینه مشرک هستم. 1 ماه قبل بعد ازاینکه این فایل رو گوش دادم به خودم گفتم امشب میری تو اتاق خودت و با چراغ خاموش میخوابی اگر باور داری که خدا وجود داره و این بود پایان تمااااااااااااااااااااااااام ترس های من.

    ترس های 33 ساله، ترس هایی که مثل چسب به مغز من چسبیده بودند و در ادامه این اعتقاد قوی باعث شد ترس هام در سایر جنبه ها مثل ترس از پرواز و… هم از بین بره. چن یاد گرفتم هر وقت میترسم به خودم بگم تو واقعا به خدا اعتقاد داری؟ اگر داری برو جلو اون هوات رو داره.

    احساس خوب ناشی از این باور که وصف نکردنی هست یک طرف، اعتماد به نفسی که از موفقیت هایت به دست می آید از طرف دیگر باعث میشه که فکر کنی دنیا همه در دست تو هست فقط کافیه بخوای و به خدا ایمان داشته باشی.

    من این نگرش و باور زیبا رو مدیون شما هستم.

    من این آرامش 1 ماهه ام رو به شما مدیونم و امیدوارم یه روزی جامعه روانشناسی متوجه بشه که همه چیز با این درمان های به ظاهر علمی قابل حل شدن نیست.

    دوستدار همیشگی شما

    مهدیس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    Sos گفته:
    مدت عضویت: 2628 روز

    به نام خدای که منو لایق بهترین هدایت ها کرد قلبم رو به نور الهی روشن ساخت ☄

    سلام استاد مهربان 🤩

    سلام بانو😍

    اعتماد به رب فلسفه قربانی ابراهیمی 🥰

    خدایا سپاسگزارم بابت تعهدی که دادم روز شمار تحول زندگی رو ادامه بدم

    چرا ابراهیم دوست خداوند شد چی میشه یه آدم اینقد نزده رب العالمین عزیز بشه خدایا من چقد این انسان والا مقام هست که نام ابراهیم 69 بار، در بیست و پنج سوره اومده هست …..

    تولد ابراهیم نبی

     3000 سال پس از آفرینش آدم ، یا 1263 سال پس از نوح به دنیا آمد. ابراهیم  پسر تارخ از نوادگان حضرت نوح است…

    • خداى تعالى رشد و هدایت او را قبلاً ارزانی اش داشته بود.

    • او را در دنیا برگزید و او در آخرت نیز در زمره صالحین خواهد بود زیرا او در دنیا وقتى خدایش فرمود: تسلیم شو، گفت: تسلیم امر پروردگار عالمیانم….

    هر کسی که تسلیم خداوند باشه پاداش بزرگی در این در انتظارش خواهد بود که هر آنچه اراده کنه دست میاره

    • او کسى است که روى دل را به پاکى و خلوص متوجه خدا کرده بود و هرگز شرک نورزید.

    هر کسی که تمامه وجودش رو متوجه رب کنه و در مسیر درست قدم بزاره و قلبش از شرک خالی کنه اتفاقات شگفت انگیزی در زندگیش تجربه میکنه همانند استاد عزیزم

    • او کسى است که دلش به یاد خدا قوى و مطمئن شده و به همین جهت به ملکوتى که خدا از آسمان‌ها و زمین نشانش داد ایمان آورد و یقین کرد.

    قلب جایگاه الهامات نیروی برتر هست وقتی باور کنیم که همواره این نیرو در هر لحظه هدایتت میکنه بسوی هر آنچه که ما فرستادیم دگه نباید نگران باشیم….

    خداوند خواست ابراهیم را در مورد اسماعیل نیز امتحان کند، امتحانی که بزرگترین و نیرومندترین انسان‌ها را از پای در می‌آورد، و آن این بود که ابراهیم با دست خود کارد بر حلقوم اسماعیل بگذارد و او را در راه خدا قربان کند گرچه اجرای این فرمان، بسیار سخت است اما برای ابراهیم که قهرمان تسلیم در برابر فرمان خدا است‌‌‌‌..

    فکر کردند بهش سخت هست چه برسد به قربانی کردند فرزند منی هنوز مجرد هست برام سخته چقد باید توحیدی باشی چقد باید ایمانت به خداوند متعال قوی باشه بتونی از پس این امتحان خودسازی بربیای …

    خدایا منو در مسیر توحید و یگانی خودت ثابت قدم کن قلب منو جایگاه الهامات قرار بده درک منو از جهان پیرامون وسیع کن

    خدایا ایمان ابراهیمی بهم عطا کن

    خدایا من تسلیم درگاه شدم نفس امارم مو قربانی کردم مسیر منو همواره بگردان

    خدایا رسالته خودمو پیدا کردم که تغییرات بزرگی در جهان ایجاد کنم که اولین قدم مو برداشتم با خلق شرکت فناوری‌های بلاک‌چین استارت این کار بزرگ زده شد….

    کجا باید این شرکت الهامی رو پایه گذاری کنم نشونه مهاجرت اومد به کجا دبی برای چی این شهر داره بهترین امکانات برای ثبت شرکت فراهم کرده تمامه غول های فناوری در دبی هستند منو گفتم باشه در زمان مناسب این اتفاق بزرگ میفته

    خدایا راهکار چی هست قبل مهاجرت جواب اومد روی مهارت های کاریت برسد تا متخصص و نفر اول کارت بشی شروع کردم پروردگار هدایتم کن چطور شخصیت خودمو رو آماده این کار عظیم کنم

    ندای اومد روی دورنت کار کن چطور از روز شمار تحول زندگی شروع کن منم تسلیم شدم ….

    میلاد پسری از نور الهی …..

    5 December

    2022

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    سلام بر استاد عزیز

    سلام بر دوستان خوبم

    آنچه که استاد عزیز در مورد حضرت ابراهیم گفتند تا حال من نشنیده بودم و برای بار اول است که در حال شنیدن آن هستم و این نکات عالی را یاد گرفتم

    گذشتن از علاقه ها و دلبندی ها این مهمترین کاری بود که حضرت ابراهیم انجام داد

    این کار هیچ چیز نیست جز یک باور توحیدی بسیار قوی و ایمانی بی چون و چرا که در همه حال تسلیم خدای خود بودن است

    یک نکته کلیدی که در صحبت های استاد بود این بود

    که همه زندگی ما نباید بچه ها و زن و فرزندمان باشد

    بلکه خدای من ، قدرت برتر است که او در اولویت است

    اما واقعا سخت است

    نکته عالی دیگر که از استاد یاد گرفتم این بود که نشانه ایمان داشتن آرامش است

    آرامشی که واقعا پایدار است و خللی در آن وارد نخواهد شد

    ممنونم استاد عزیز از این فایل گرانبها

    سپاس از خدای ابراهیم

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      رضا سنچولی گفته:
      مدت عضویت: 1194 روز

      سلام آقای صادق زاده .مشخصه که شما خیلی آگاهی داری و از آموزه های استاد بهره مند شدی.من یک ساله که وارد این مسیر زیبا شدم اما دوماه از عضویت من تو سایت میگذره .همه چی عالیه .فقط تو بحث کاری شرک دارم و اینو متوجه شدم تصمیم گرفتم امسال 1402 توحید را سر لوحه کارم کنم اما حقیقتا ترس دارم می‌خوام اگر میتونید راهنمایی ام کنید؟ من گچ کارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سعید صادق زاده گفته:
        مدت عضویت: 1474 روز

        سلام رضا جان

        هر کمکی از دستم بر بیاد چشم انجام خواهم داد

        لطفا به من بگو چه مشکل و چه دیدگاهی داری تا بتوانم بهت کمک کنم

        ترس داشتن طبیعی است

        چرا که می خواهید از دایره امن ذهن خودتان خارج بشوید

        این ترس در واقع نوعی بازدارنده شما است

        پس فقط کافی است که اولین قدم را بردارید

        مطمین باشید با برداشتن اولین قدم ،قدم های بعدی برای شما نمایان خواهد شد

        در ضمن یادتان باشد خداوند عاشق حرکت کردن ما است

        وقتی شما اولین قدم را بردارید باقی قدم ها برایتان نمایان خواهد شد

        امیدوارم که کمک خوبی برای شما باشم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          رضا سنچولی گفته:
          مدت عضویت: 1194 روز

          مرسی از نظر خوبتون .من از وقتی خدا را شناختم واقعا بدون اقراق میگم عاشقش شدم و خیلی حالم خوبه .سعی میکنم همیشه سپاسگزاری کنم.تو مسایل زندگیم واقعا سعی میکنم توحید را رعایت کنم چون از نظر من توحید اصل بندگی و زندگی هستش البته برای من.اما مدتی هست متوجه شدم تو شغلم که گچکاری هستش شرک خیلی آشکاری دارم.من یه شریک دارم اون توکار خیلی حرفه ای هستش حتی بهتر از خودمه حقیقتش .قبلاً هم شریکایی داشتم اما اصلا نسبت به اونا شرک نداشتم.من احساس میکنم که اگه اون نباشه و تو کار به من کمک نکنه من نمیتونم کامل از عهده کار بربیام.اما امسال تصمیم گرفتم برم تو این ترس و نگاهم دیگه به اون شخص نباشه و به خدای خودم توکل کنم .حالا هرچی میخواد بشه بشه.من باید توحیدی را عملی کنم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            سعید صادق زاده گفته:
            مدت عضویت: 1474 روز

            سلام رضا جان

            سال نو مبارک

            دقیقا کار درست را خودت انجام می دهی

            وقتی که برای اولین بار بر ترس خودت غلبه کنی و یک کار بدون حضور شریک خودت انجام بدهی و حتی آن کار خیلی هم کوچک باشد بی شک دیگر این ذهن دست از بازی و نجواها بر می دارد

            خودت برای خودت به این منطق و این حقیقت می رسی که بله خودت هم به تنهایی خواهی توانست

            فقط نکته اینجا است که شما فقط و فقط به قدم اول نگاه کن و فکر کن و فقط قدم اول را ببین کاری به قدم های بعدی نداشته باش

            به خودت بگو من قدم اول را بر می دارم و مابقی قدم ها خودش ذره به ذره نشانم داده خواهد شد

            در واقع به این شعر توجه کن

            تو خود پای به راه در نه و هیچ مپرس

            خود راه بگویدت که چون بایدت کرد

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              رضا سنچولی گفته:
              مدت عضویت: 1194 روز

              سلام سعید آقا مرسی از راهنمایی خوبتون .به نظر منم حرفاتون خیلی درسته که فقط باید به قدم بعدی توجه کنم و نه به چند قدم بعدی .تمام تلاشم را می‌کنم تو این مسیر ذهنم را کنترل کنم و به خداوند خودم توکل ‌.انشااله به نتایج خوبی خواهم رسید که حتما با شما به اشتراک خواهم گذاشت.بازهم تشکر میکنم از وقتی که گذاشتید.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          رضا سنچولی گفته:
          مدت عضویت: 1194 روز

          مرسی از نظر خوبتون .من از وقتی خدا را شناختم واقعا بدون اقراق میگم عاشقش شدم و خیلی حالم خوبه .سعی میکنم همیشه سپاسگزاری کنم.تو مسایل زندگیم واقعا سعی میکنم توحید را رعایت کنم چون از نظر من توحید اصل بندگی و زندگی هستش البته برای من.اما مدتی هست متوجه شدم تو شغلم که گچکاری هستش شرک خیلی آشکاری دارم.من یه شریک دارم اون توکار خیلی حرفه ای هستش حتی بهتر از خودمه حقیقتش .قبلاً هم شریکایی داشتم اما اصلا نسبت به اونا شرک نداشتم.من احساس میکنم که اگه اون نباشه و تو کار به من کمک نکنه من نمیتونم کامل از عهده کار بربیام.اما امسال تصمیم گرفتم برم تو این ترس و نگاهم دیگه به اون شخص نباشه و به خدای خودم توکل کنم .حالا هرچی میخواد بشه بشه.من باید توحیدم را عملی کنم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    User گفته:
    مدت عضویت: 1717 روز

    سلام استاد جانِ جانانم و سلام استاد شایسته عزیزم

    روز سوم سفرنامه من‌

    اینکه من چقدر تسلیمم،بنظرم خیلی کم ،اتفاقا من همیشه در تقلا بودم،امروز با خواهرم صحبت از مهاجرت شد،گفتم مهاجرت بمن همیشه استرس میده،خواهرم گفت چون همه مهاجرت های زندگیت از روی اجبار بوده،جهان مجبورت کرده،من اقدام کردم اما با ترس و غصه و رنج فراوان و عذاب،من یک بار در سن 19 سالگی بخاطر دانشگاه مهاجرت کردم علرغم همه وابستگی ام به خانواده،یک بار در سن 26 سالگی بخاطر کار،یک بار دیگر در سن 34 سالگی ان هم بخاطر کار،اما قشنگ ترین مهاجرت من در سن 29-30 سالگی بود که تنها خاطره من از مهاجرت هست که نه تنها با عذاب نبود بلکه با لذت و شوق فراوان بود،من با خودم فکر کردم دیدم چون تسلیم نیستم چون مثل حضرت ابراهیم نیستم که طفل شیرخواره را با مادرش در بیابان بتونم رها کنم و ایمان داشته باشم که خدا حافظشان هست،طفل چیست من حتی نمیتوانم در این سن پدر مادرم را رها کنم،خدایا من کجا هستم و بنده های محبوبت کجایند،7-8 ماه پیش که تازه به صورت مسمتر به سایت سر میزدم مغزم پر از حرفهای استاد در مورد مهاجرت بود،اما حرفهایی که بهشان ایمان نداشتم،میگفتم دوست دارم از کشور مهاجرت کنم چون مهاجرت های قبلی من همه در داخل کشور خودم بودند اما بعد متوجه شدم من میترسم از مهاجرت من میترسم از رفتن به دل ناشناخته،با اینکه خیلی راحت میتوانم با ادم ها ارتباط برقرار کنم و دوست پیدا کنم،دلیل این ترس از عدم ایمانه،ایمان به اینکه خدا هدایتگر و حافظ منه و با توکل به او راهها باز میشود،من هنوز مثل ابراهیم نیستم تا وابستگی هایم را قربانی کنم،چقدر اعتراف به اینها سخته،اما خوشحالم که متوجه میشوم و ان شالله خدا هدایتم میکنه تا مسیر رشدم را طی کنم و مثل ان مهاجرتم که سرشار از شورُ شوق بودم و زندگی در ان شهر که قبلا از آن همیشه ازش فوبیا داشتم تبدیل شد به قشنگترین خاطرم و ان شهر جز دوست داشتنی ترین شهرها برای من،به خودم گفتم درسته سایر مهاجرت هایم با رنج بوده اما من توانستم مهاجرت زیبایی هم داشته باشم ان هم وقتی بود که آن زمان در تسلیم ترین حال روحی خودم زندگی میکردم،باز هم بابت این فایل های بینظیر سفرنامه هم از لحاظ محتوا هم دسته بندی بینهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    صدیقه گفته:
    مدت عضویت: 1898 روز

    به نام خداوند حکیم

    سلام و عرض ارادت خدمت آقای عباسمنش استاد گرانقدرم و مریم خانم عزیزم و دوستان گرامی

    همیشه با امید به رحمت الهی زندگی کرده ام ، شاید بهترین قوانینی که در طول عمرم رعایت کرده ام ، همین امیدواری بوده ، و نتایج بسیار زیبایی هم گرفتم از امیدواری به خدا ، سپردن امورم به خدا خیلی نتیجه گرفتم ، ان شاءالله روز های آینده در طول سفرمون ، تعریف میکنم.

    اما با تغییر مدارم ، مدل امیدواری هایم نیز قوی تر و با احساس آرامش بیشتری شده است.

    راستش هنوز به مرحله تسلیم شدن کامل نرسیده ام .

    خیلی چیزها رو رها کردم ، اما هنوز تقلا میکنم ، حتی در ذهنم.

    به خدا و رحمتش ایمان دارم ، ولی به توحید عملی نرسیده ام ، ان شاءالله به اونم می رسم .روی خودم کار میکنم ، روی باورهایم ، یقین دارم نتیجه میگیرم .

    همان امیدواری هایم بود ، که به این مسیر الهی ، به این خانواده ی باعظمت، هدایت شدم .خدا را سپاسگزارم

    خیلی از صحبتهای استاد ارجمندم در این فایل ، نیایش است ، جملات تاکیدی مثبت است .

    آنها نوشته ام ، با صدای خودم ضبط کرده ام ، گوش میکنم و لذت می برم .

    تکرارشون به روح آدم جلا میده ، پاکسازی میکنه ، آرامش میده .

    خدایا شکرت عاشقتم.

    درپناه نور و عشق الهی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    محدثه گفته:
    مدت عضویت: 1274 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانم زیبا.

    من این فایل رو از روزشمار تحول زندگی من فصل اول دیدم و چقدر برام جالب و پر نکته بود.

    همیشه از بچگی بهم میگفتن و الان هم میگن که تو چقدر سر نترسی داری و چه کارهایی میکنی.

    از بچگی همیشه به خدا توکل داشتم و همیشه وقتی با خودم میگفتم که خدا مراقبمه کارهام واقعا عالی انجام میشده یا از یک کار شری در امان میموندم.

    نوجوان که بودم همیشه نماز هام اول وقت و در مسجد محله میخوندم و خودمم تنهایی بدون کسی میرفتم مسجد و بر میگشتم و از همون زمان به حرف کسی اهمیت نمیدادم و کاری که حسم بهم میگفت درسته انجام میدادم.

    هر چند منم مصون از علف‌های هرز منفی‌نگری نبودم و نیستم اما همیشه از خدا خواستم از همون بچگی ، که کمکم کن بتونم از زندگی لذت ببرم.

    زمان‌هایی که رابطم رو با خدا تقویت میکنم و ایمان من قویتر میشه نتایج جالب و عظیمی میگیرم و زمانی که ذهنمو کنترل نمی‌کنم دوباره اسیر افکار منفی میشم.

    قبلا تصور میکردم این طبیعیه که گرفتار افکار منفی بشم، اتفاقات بد پیش بیاد و…. اما از وقتی با شما آشنا شدم دیدم نه، طبیعی نیست که به اتفاقات بد عادت کنم. اگر من بر بدبختی و سختی ها آسون بشم خدا هم منو در همون جهت حمایت میکنه و اگر در جهت خوشبختی و آسانی ها حرکت کنم خداهم بر همون جهت هدایتم میکنم.

    خدایاشکرت که همیشه هدایتم میکنم و بهم قدرت انتخاب دادی که چه چیزی رو انتخاب کنم، فقر یا ثروت، آرامش یا استرس، بیماری یا سلامتی و….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    ساغر گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم وخانوم شایسته ی عزیز

    بابت این فایل بی نظیر متشکرم

    مگه میشه یه نفر اینقدر ایمان واعتماد داشته باشه.

    یعنی میشه ما هم یکمی از این اعتمادی که ابراهیم به خدا داشت رو ما داشته باشیم

    من خودم یه مادر هستم اصلا تصور اینکه اتفاقی برای بچه هام بیافته دیوونه میشم.

    از امروز میخوام بچه هامو بسپرم به خودش ودیگه نگران آینده اونا نباشم وبه خدا اعتماد کنم

    توی صحبت های استاد که میگفتن بهترین حمایت از بچه هامون حمایت نکردنه. منم میخوام از امروز این حرف استاد رو سرلوحه ی کارام بکنم وهمچنین مثل خلیل الله به خدا اعتماد کنم.

    خدایا شکرت که وارد این دوره شدم روزبه روز بیشتر رشد میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 4317 روز

    به نام خداوند عزیزم

    سلام به استاد جان و خانم شایسته عزیز و بچهای گل سایت

    استاد چقدر این بحث توحید و اسم حضرت ابراهیم فرکانسش عجیبه که هر وقت ازش فایلی از شما میشنوم یا مطلبی توی قران میخونم ، نه تنها سیراب نمیشم ازش ؛ که اتفاقا هر روز تشنه تر میشم و دوس دارم بازم از توحید و ابراهیم بخونم و بشنوم ؛

    من چند ساله به عنوان تمرین فیلم ابراهیم خلیل الله رو هر چند ماه یکبار میبینم و با اینکه خیلی زیاد دیدمش ولی هر بار دوباره میبینمش واقعا منقلب میشم ، مخصوصا اون صحنه هایی که با قدرت و با توکل قوی به خدا با نمرود حرف میزنه ، یا اونجاهایی که از توحید و یگانگی خدا با پدرش آذر و اطرافیانش‌صحبت میکنه ؛ اونجایی که تو صحرای گرم عربستان زن و بچش رو رها میکنه ، اونجاهایی که شیطان بخاطر تفرقه انداختن بین هاجر و ساره نجوهای زیاد میکنه و ابراهیم تو اون لحظات سخت چجوری ایمانشو نشون میده و با خدای خودش صحبت میکنه ؛ چون فیلم به صورت تصویری هست انگار خیلی بیشتر بمن میچسبه و ملموس تره ؛

    چقدر زیاد این بحث توحید که طی این سالها از فایلهای شما و آیات قران یاد گرفتن شخصیت منو رشد داد ، از آدمی که پر از شرک و ترس بودم ، از ادمی که چقدر زیاد آدمهای دیگه رو بت میکردم و فکر میکردم اونا قدرت خاصی دارن ، چقدر منو شجاع تر کرد ، چقدر آرامش منو بیشتر کرد وقتی که فکر میکنم فقط یه قدرت تو جهان هست ، چقدر خواسته های منو در دسترس تر کرد برام که با وجود این خدا هیچ خواسته ای واقعا غیر ممکن نیست ؛ من نباید آرزوهامو دفن کنم ، باید از خودش بخوام ، اونی که تمام کهکشان و ملیاردها سیاره رو اینقدر راحت مدیریت میکنه ، براش کاری نداره زندگی منو مدیریت کنه ، براش کاری نداره منو راحت به آرزوهام برسونه ؛

    واقعا از شما بابت این فایلهای با ازرش ممنونم ، طی این سالها که با شما هستم چقدر بحث توحید بمن کمک کرد و بزرگم کرد ؛

    عاشقتم استاد جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: