این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداست که معبودى جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبک او را فرو مىگیرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست. کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه در پیش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مىداند. و به چیزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمىیابند. کرسى او آسمانها و زمین را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست، و اوست والاى بزرگ. (255) در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست. (256) خداوند سرور کسانى است که ایمان آوردهاند. آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى به در مىبرد. ولى کسانى که کفر ورزیدهاند، سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند، که آنان را از روشنایى به سوى تاریکیها به در مىبرند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.(257)
.
.
ترجمه ی آیه الکرسی
.
اگر روزی هزار بار این متن رو بخونم باز که انگار بار اولم هست که میخونمش
به راستی اگر همواره تویه این مسیر زیبا باشیم و طبق قانون عمل کنیم ورودی ها وکانون توجه امون کنترل کنیم و باورهای مناسبی بسازیم که روح و ذهن ماروهماهنگ کنه و ایمان داشته باشیم بخدا اونوقت چرا خداهمه چیز برای ما به بهترین نحو نچینه؟
خدایی که میگه تو به قوانینم عمل کن من همه چیو برات درست میکنم
وتنها کاری که لازمه ما انجام بدیم اینکه بهش اعتماد کنیم و تسلیمش باشیم
خدایا ازت میخام تویه این راه هرلحظه هدایتم کنی و کمک کنی بهم تا ثابت قدم بمونم
من لایق روابط خوب سلامتی آرامش و ثروتم و ایمان دارم اگر تویه مسیر درست باشم بهشون میرسم
خدایا ایمان مارو هرلحظه بخودت بیشتر کن که همه چیز تویی ای معبود من
سپاسگذارم استاد بابت فایلهای عالیتون و آگاهی های نابتون و سپاسگذارم ازشما بانو شایسته عزیزم
گفت: ای ابراهیم! آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟ اگر [از بت ستیزی] باز نایستی، قطعاً تو را سنگسار می کنم، و [تا از من آسیبی به تو نرسیده] زمانی طولانی از من دور شو.
روز سوم /«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
همین الان که دارم این کامنت رو میدازم ،، توی ماشینم در یک شهر دیگه داخل یه پارک پر از درخت های بلند و زیبا هستم.
نشانه هایی رو دریافت کردم که باید اسنپ رو از توی گوشیم حذف کنم و این کارو انجام دادم و با اسنپ قطع همکاری کردم . و من مدت ها به این درامد دو قرون دو هزار اسنپ عادت کرده بودم.. ولی دیگه متوجه شدم اینجا جای من نیست.. و این خیلی بی ایمانی من رو نشون میده که من از کار مورد علاقم نمیتونم پول بسازم بنابراین چسبیدم و عادت کردم به اسنپ !!! اینکه من از توانایی ها و خلاقیت خودم استفاده نکنم و اسنپ بزای من پول بسازه به نظرم بی ایمانی من رو نشون میده !!!
از قطع همکاری با اسنپ ترس داشتم ولی بر ترسم غلبه کردم و این کارو انجام دادم.. اسنپ به اندازه ی کافی کابر راننده داره و اتفاقی براش نمیوفته با این کار من ،، ولی من یه ذره احساس جسارت بیشتری پیدا میکنم و دیگه وقتم رو اینجا هدر نمیدم !!
طبق جلسه ی قبلی که گفته شد اگر حس میکنی یه جایی هستی که داره بهت ظلم میشه و تو چرا ظلم رو پذیرفتی ؟؟!! بنابراین من دیگه جایی کار نمیکنم که حس میکنم داره به من ظلم میشه !!!
من اصلا ادعایی در بحث ایمان و توکل ندازم چون خیلی توش ایراد دارم،، ولی حسم میگه دیگه اسنپ رو بیخیال شو ،، یه زمانی اسنپ کار میکردم ،، ولی دیگه حس میکنم خیلی بچه بازی شده و باید کنارش بذارم.. الانم حس سبک بالی بیشتری دارم !!!
موضوع بعدی :
در مورد بحث بچه و ازدواج و اینا خب من هنوز ازدواج نکردم و نمیدونم حس بچه داشتن چطوریه !! ؟؟ ولی یه چیز رو خوب میدونم که من میخوام دنبال رویا ها و اهداف خودم برم و نمیخوام وقتم رو با بچه داری هدر بدم .. من میخوام به ارزوها و خواسته های خودم برسم.. و بیزازم از یک زندگی روتین و عادی که ملت دنبالشن که فقط یه خونه و بچه و اینا داشته باشن !!!
به نظرم بچه دار شده هم یک باور عموم مردمه ،، چون اکثر ادم ها به زندگی همدیکر نگاه میکنند و دیدن که همه بچه دارن پس ما هم باید بچه داشته باشیم ،، حالا بریم با بقیه مسابقه بدیم که بچه دار شیم و بگیم ما هم بچه داریم و کارخانه جوجه کشی راه بندازیم خخخخخخ ..
نه اقاااا ،،، من میخوام به ارزوهام برسم. و میخوام ارزوهام رو خودم به دستشون بیارم و میخوام اون عکسایی که روی دریم بوردم گذاشتم رو خودم به دستشون بیارم،، نه اینکه مثل دیگرانی باشم که رویاهاشون رو فراموش کردن و خودشون رو فراموش کردن و به ارزوهاشون نرسیدن و حالا میخوان خودشون رو وقف فرزنداشون کنن تا شاید اونا به ارزوهاشون برسن و مثلا خوشبخت شن !!!
نه نه ،،، من اهدافم و خواسته هام و رویاهام رو خودم میخوامشون !!!
و به چند موردش هم رسیدم توی بحث ورزش،، ولی حد رویاهای من بالاتر ازین حرفاس !!
و میدونم هرچقدر بتونم ایمان و توکل و جسارتم رو بیشتر کنم به اون ها هم میرسم …
و خب این یک روند تکاملیه و من باید روی خودم خیلی کار کنم . .
خب اینم از رد پای من از روز سوم ،، خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم
کامنت رو خواندم و بهت تبریک میگم که پا روی ترس هاتون گذاشتید و خواستی برای خودت کار کنی
امیدوارم موفق باشی
فایلهای توحیدی استاد رو حتما گوش کن
و
فکر میکنم دوره دستیابی عملی رو برای خودت تهیه کن و خوب به آموزه های اسناد عمل کن
و اما
این که گفتی بچه دار شدن مانع رسیدن به اهداف میشه رو اصلأ قبول ندارم
که اگه دقت کرده باشید همین حضرت ابراهیم هم با وجود داشتن بچه به چه مقام بالایی رسیدن که شدن دوست خدا و بچه دار شدن او نه تنها مانعی براش نشد که بلکه پله ای شد برای رشد ایشون.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
اعتماد به رب پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
خداوند بارها در قرآن فرموده که پیرو ملت ابراهیم باشید پیرو آیین ابراهیم باشید که اون موحد بود و مشرک نبود و از تمام آزمایشات ما سربلند بیرون اومد
نمیشه که هدف زندگی یک فرد بچههاش باشن
بهترین حمایتی که ما میتونیم از بچههامون داشته باشیم اینه که از اونها حمایت نکنیم ابراهیم وقتی احساس کرد که باید بره ماموریت بچه رو تنها گذاشت و فقط از خدا یه درخواست کرد و گفت خدایا مردم رو دور اینها جمع کن اینها تنها نمونن و باور داشت،
تفاوت ابراهیم با خیلی از ما اینه که تسلیمه، اینه که باور داره که خداوند حمایتش میکنه، بعد از 20 سال هم که برمیگرده نه برای اینکه بچه رو قربون صدقهاش بره برای اینکه یه خوابی دید که باید بچه رو سر ببره کی میتونه همچین کاری بکنه
تسلیم به این معنا که من رها میکنم خودم رو من میسپارم خودم رو به خداوند و من ایمان دارم که خداوند حمایتم میکنه کمکم میکنه،
تفاوت آدمها در ترسهای اونهاست
تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معناست که من ایمان دارم که خداوند به من کمک میکنه من ایمان دارم که شرایط جوری پیش میره دستهای خداوند جوری پیش میره اتفاقات جوری پیش میاد که من توی شهر غریبی که میرم تنها نمیمونم بارم روی زمین نمیمونه کارم حل میشه هیچ ایدهای هم ندارم کسی رو هم نمیشناسم کار هم ندارم درآمد هم ندارم ولی میرم تو دلش من توکل میکنم به اون و ایمان دارم که انجام میشه،
ایمان داشته باشیم که هدایت میشیم که خداوند بینهایت دست داره که کمکمون کنه نشانه تسلیم بودن احساس خوبه
نشانه ایمان احساس خوبه
وقتی تسلیم باشم و ایمان داشته باشم و بدونم که خدا خیر منو میخواد و به مسیرهای درست هدایت میکنه بدونم که تنهام نمیذاره من حالم خوبه من احساس خوبی دارم من پشتم گرمه پیش میرم ناامید نمیشم خسته نمیشم ترسها منو در بر نمیگیره شجاع میشم من حرکت میکنم خدا به من برکت میده
ایمان دارم که کمکم میکنه
من تسلیم امر پروردگارم
اگه یه اتفاق بدی برام بیفته نمیرم چندین سال عزاداری کنم
نمیرم خودکشی کنم
اگر یک عزیزی از دست بدم زندگیم را از دست نمیدم چون میگم حتماً خوبه برام،
من تسلیم خداوند هستم و این اتفاقات جزئی از طبیعت جهان هستیه،
و تسلیم هستم نسبت به اتفاقاتی که برام به وجود میاد،
از این فایل یاد گرفتم که تسلیم شدن یعنی هیچ شکایتی در کار نیست. ابراهیم نبی تسلیم شد تا فرزندش را قربانی کند و اسماعیل نبی هم تسلیم بود تا قربانی شود. در حال حاضر در یک تضاد عاطفی به سر میبرم. و من میخواهم تسلیم شوم. دست و پایی نمیزنم تا خداوند راه پنهان خودش را نشانم دهد و مرا هدایت کند. واقعا برایم سخت است تا شریک عاطفی ام را رها کنم. در هر لحظه نجوای ذهنی من این است که گناه دارد. اما من مسئول خوشبختی دیگران نیستم.باید احساس دلسوزی بیجایم را ابراهیم گونه قربانی کنم. من تنها و تنها میتوانم خودم را تغییر دهم.
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها/ ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
به خودم قول دادم هر روز بیام و مستقیما درهمین چارچوبی که برای ارسال دیدگاه اماده شده کامنتم رو ثبت کنم و برای نوشتن کامنت کمالگرایی نکنم.
این فایل نیاز به بارها تکرار و تکرار داره تا دوهزاریم دربارش بیفته تا بفهمم کمی تسلیم چیه و باور صد درصد به خداوند چیه و ایمان به خدا و پشتت به خدا گرم بودن چطور حسیه و اینکه بدانی خداوند همواره تورو به خیر و خوبی هدایت میکنه و درنتیجه اش ارامش مطلق وجودت رو سرازیرکنه و زندگیت رو برات بهشت کنه…
اونجا که یاداوری کردین اگر ابراهیم تونسته من هم میتونم خیلی نکته ی زیبایی بود
چطور میتونم توی رفتارهام و عملم و زندگیم این حنیف بودن یکتاپذستی خالص و عشق به خداوند و باور صد در صدی به خداوند و تسلیم بودن رو دربرابرش و دادن تمام فرمان زندگی به دستش رو اجرایی کنم؟
وقتی ترسیدی دستتو بلند کنیم نظرت رو بگی ازونجایی که تسلیم پروردگاری که تورو هدایت میکنه به خیر مطلق بی ترس نظرت رو بگو
وقتی با استادت جلسه داریو ترس تموم وجودت رو گرفته برو جلسرو شرکت کن هربار بزار یک پله پیشرفت کنی نترس ازینکه بخش کوچیکی از کارت رو توضیح بدی و بهش افتخار کنی
این جمله که «من از خداوندم مگر خداوند ضربه پذیره؟» خیلی من رو از ترس های به ارامش میرسونه
تسلیم خداوند بودن در عمل یعنی اینکه الان که مهاجرت کردی و به اینجا مهاجرت کردی توی ذهنت گله و شکایت نکن که فلان جا بهتر بود به خدا اعتماد کن … اعتماد کن که چطور با این همه نشانه تورو به اینجا اورد … وقتی خداوند به ابراهیم گفت فرزندت رو قربانی کن الراهیم نگفت چرا من منکه هرچی گفتی به حرفت گوش دادم برای چی واس فلانی انقدر زندگی خوب دادی به من ندادی ابراهیم احساس عشق بیشتر کرد احساس انتخاب شده بودن کرد و شکایت نکرد و احساس خوب داشت که خداونده که هدایتگرش هست به بهترین مسیر از زندگیش… من هم میتونم از ابراهیم الگو بگیرم و گله و شکایت و احساس بد رو کنار بزارم
یا الگوی عملی دیگه ای که میتونم تمرینش کنم اینه که تسلیم خداوند باشم دربرابر اینکه از خانوادم دورم …هربار اینقدر احساس بد و تنهایی و خواب های پریشان که ایینه ی احساس روزم هستند رو نداشته باشم احساس نکنم به من ظلمی شده نه وقتی ابراهیم بیست سال بیست سال از خانوادش دور بود به نظرت ایا احساسش بد بود ایت هر روز غصه میخورد؟ اگر احساسش بد بود که نمیتونست قدمی از قدم برداره و به همچین جایگاهی برسه!
یگانه جانم به عنوان تمرین شرایط حال حاضرت برای تسلیم ازت میخوام که برای دیدن عکس و فیلم ها و صحبت تصویری با خانواده هزیزت نه تنها احساست بد نشه بلکه هزاران بار سپاسگزار خداوند مهربان باشی
ازت میخوام که تسلیم صد در صدی باشی برای مکانی که خداوند تورو بهش هدایت کرده خداوند جای بد تورو نمیبره عزیزدلم
خداوند مهربانی که عاشق توعه و تو به واسطه ی همین دوری و همین ایمانی که به خرج دادی برای مهاجرت یاد گرفتی عاشقش باشی
یاد گرفتی « بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود»
یاد گرفتی بی همسر بی مادر بی پدر بی خواهر بی وطن بیهمشهری بی همزبان بی رفیق بی اشنا میشه زندگی کرد … پله پله اول فهمیدی میتونی فقط زنده بمونی بعد یاد گرفتی میتونی زندگی کنی بعد یاد گرفتی میتونی زندگی خوبی داشته باشی و حالا و حالا یاد گرفتی با تضادهایی که به لطف خدا بهشون برخوردی میشه بی همه ی اینها زندگی خوب داشت ولی بی خداوند در قلبت بی کمکش بی هدایتش بی عشق خداوند لحظه ای لحظه ای نمیشه زندگی کرد و زندگی تجربه ی جهنم خالصه
یاد گرفتی خداوند از عزل عاشق تو بوده و برای تولین یاد گرفتی تو هم عاشق باشی…
درسهای عملیم رو برای تسلیم بودن ابراهیم واریبارها تکرار خواهم کرد تا تبدیل به شخصیتم شود
بنام خداوندی که بی نقص است و به اراده او همچیز درست و دقیق کار میکند…
سلام استاد جان و خانم شایسته عزیز
الله جاری سازد کلامم را..
دو مورد خیلی مهم در این فایل خیلی روی من تاثیرگذار بود که بهشون میپردازیم…
سوال اول؟!
چقدر من خداوند رو باور دارم؟ همون اندازه که مادر موسی، موسی را به آب انداخت؟ همون اندازه که ابراهیم زنو بچه شیرخوارش رو در بیابان رها کرد؟ همون اندازه که سلیمان به وهابیتش باور داشت، باور دارم
رک و روراست بگم
از سمت من خیره، من به اون اندازه باورش ندارم.
و به همین دلیل به اندازه سلیمان نعمت ندارم
به اندازه ابراهیم با رب خودم رفیق نیستم
و به اندازه مادر موسی در آرامش نیستم
سوال دوم؟!
قربانی کردن…
چقدر ما برای یکی شدن با رب، برای اینکه زندگیمون رو غلتک بیوفته، برای اینکه بتونیم زندگی رو در همه جنبه ها زندگی کنیم، میتونیم قربانی کنیم؟
ولی خدا از ما نمیخواد که چیزی رو قربانی کنیم، او مارو کاملا مختار آفریده و اتفاقا همچیز آسانه
ما خیلی سخت گرفتیم موضوع رو، چرا؟ چون ارزش ها رو نمیدونیم
ما به چشم قربانی کردن میبینیمش…
اگر ارزش گذاری کنید متوجه میشید که ما هیچ چیزی قربانی نمیکنیم، هیچ چیز سختی وجود نداره.
مثلا
خودتی که انتخاب میکنی، آیا میتونی یکم کمتر با دوستات بری بیرون؟
میتونی صبح زودتر بیدار بشی؟
میتونی برای خودت زمان بزاری و روی خودت و باور هات کار کنی؟
میتونی تلویزیون نبینی؟
میتونی با دوستایی که وایب منفی میدن، دوستایی که حال خوبشون توی مشروب خوردنشونه، دوستایی که مادام از خبرهای منفی صحبت میکنن قطع رابطه کنی؟
این ها قربانیه که ما باید انجام بدیم ولی اگر نگاه به ارزش ها کنی متوجه میشی قربانی نیستن
کدوم ارزشش بیشتره؟ اینکه 2 ساعت از خوابت بزنی پاشی و سپاسگذاری کنی، روی باورهات کار کنی و خیلی زود به خواسته هات برسی با ارزشتره یا اینکه 2 ساعت بیشتر بخوابی؟
بودن با دوستایی که زندگی بخور نمیری دارن و همش تو وایب منفین با ارزش تره یا قط کردن ارتباطت با اون ها و خیلی زود رسیدن به دوستای فوق العاده و موفق؟
توی فضای مجازی و پیگیر بودن رسانه ها با ارزشتره که باعث میشه آرامشت کمرنگ شه
یا کنار گذاشتنشون که باعث میشه اتفاقات خوب رو وارد زندگیت بکنی و سرشار از ارامشو حال خوب باشه زندگیت
میدونید خیلی از موارد رو ما میدونیم ولی رعایت نمیکنیم، میخوایم تغیر رو ولی عمل نمیکنم
واسه همینه که استاد میگه عمل کردن همون ایمانه
ایمانه، توحید، باور همچیز در حرکت کردن و عمل کردن خلاصه میشه ولی در راه درست
همه میدونن سیگار ضرر داره ولی میکشن
همه میدونن غذای فسفود ضرر داره ولی میخورن
همه میدونن وابسته بودن تهش عذابه ولی وابسته میشن
دوستای عزیزم
بگردم دورتون،ما باید جای ارزشها رو در ذهنمون عوض کنیم، باید یکم جلوتر رو ببینیم
یکم دورنگار باشیم
اون کاری که با ارزشتره، اون کاری که باعث میشه پس فردا نتیجه بزرگی دستمون باشه رو انجام بدیم
وقتی بدونیم کدوم کار باارزشتره، انجامشونم راحتر و لذت بخش تر میشه…
خیلی ممنون از کامنت عالی که گذاشتید واقعا لذت بردم از این کامنت که چقدر قشنگ قانون رو درک کردید و اینقدر راحت و آسون برای ما نوشتید که باید چکار کنیم و چطور به خداوند نزدیک تر بشیم .
و چه زیبا گفتید که قربانی کردن رو با شرایط الان ما
وبه چه شکل میتونیم اون قربانی کردن رو انجام بدیم و واقعا که حقیقت همین هست.
ممنونم از استاد عباسمنش بزرگوار بخاطر این سایت عالی
همه انبیاء و اولیاء الهی از نور الهی نشات گرفته اند. وظیفه ابراهیم در آن زمان آن بوده و امام حسین در زمان خودش هم همان بوده که می دانیم و مطمئن باشید که اگر حضرت ابراهیم هم در روز عاشورا به جای امام حسین می بود همان کار را می کرد که امام حسین انجام داد.
اصل کلام را دریابیم مهم رسیدن به خداوند است. شما با امام حسین و دیگری با ابراهیم.
تازه خود قرآن ابراهیم را الگو و اسوه قرار داده است نه استاد عباس منش.
خداست که معبودى جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبک او را فرو مىگیرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست. کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه در پیش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مىداند. و به چیزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمىیابند. کرسى او آسمانها و زمین را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست، و اوست والاى بزرگ. (255) در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست. (256) خداوند سرور کسانى است که ایمان آوردهاند. آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى به در مىبرد. ولى کسانى که کفر ورزیدهاند، سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند، که آنان را از روشنایى به سوى تاریکیها به در مىبرند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.(257)
.
.
ترجمه ی آیه الکرسی
.
اگر روزی هزار بار این متن رو بخونم باز که انگار بار اولم هست که میخونمش
سلام از روز سوم سفرنامه تحول زندگی
به راستی اگر همواره تویه این مسیر زیبا باشیم و طبق قانون عمل کنیم ورودی ها وکانون توجه امون کنترل کنیم و باورهای مناسبی بسازیم که روح و ذهن ماروهماهنگ کنه و ایمان داشته باشیم بخدا اونوقت چرا خداهمه چیز برای ما به بهترین نحو نچینه؟
خدایی که میگه تو به قوانینم عمل کن من همه چیو برات درست میکنم
وتنها کاری که لازمه ما انجام بدیم اینکه بهش اعتماد کنیم و تسلیمش باشیم
خدایا ازت میخام تویه این راه هرلحظه هدایتم کنی و کمک کنی بهم تا ثابت قدم بمونم
من لایق روابط خوب سلامتی آرامش و ثروتم و ایمان دارم اگر تویه مسیر درست باشم بهشون میرسم
خدایا ایمان مارو هرلحظه بخودت بیشتر کن که همه چیز تویی ای معبود من
سپاسگذارم استاد بابت فایلهای عالیتون و آگاهی های نابتون و سپاسگذارم ازشما بانو شایسته عزیزم
سلام
داستان توحید در عمل الان برام واضح تر شده
تازه دارم میفهمم عمل اینجا یعنی چی
یعنی نترس بودن
یعنی حالت خوب باشه وقتی همه میگن دلار میشه فلان تومانا!
یعنی حالت خوب باشه وقتی میگن بدبخت جهان سوم زندگی میکنی!
یعنی حالت خوب باشه وقتی پول یک سانت از خونه های بالاشهر تهرانم نداری ولی امید داری به اینکه خدا خلف وعده نمیکنه!
آره یعنی امید!
تسلیم بودن یعنی حال خوب
یعنی احساس خوب
یعنی رهایی
یعنی بسپار خدا خودش اوکی میکنه
یعنی هدایت میشی
یعنی خداکارارو میکنه کافیه تو آروم باشی
کافیه تو سرتو بندازی پایین بزاری خدا خدایی کنه تو بندگی کنی
و البته کار سختیه این توحید در عمل! خصوصا وقتی که بارها به شیطان ذهنت ناخودآگاه باج دادی و جا زدی و گذاشتی ترس ها بهت غلبه کنن
داستان ابراهیم داستان خاصیه
اول از همه شروع میکنه به گشتن راجب خدا
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ ﴿76﴾
زمانى که شب بر او پرده انداخت، ستارهاى دید و گفت این پروردگار من است، آنگاه چون افول کرد، گفت افولکنندگان را دوست ندارم
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ ﴿77﴾
آنگاه چون ماه را تابان دید، گفت این پروردگار من است، و چون افول کرد گفت اگر پروردگارم مرا راهنمایى نکند بىگمان از گمراهان خواهم شد
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَهً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ ﴿78﴾
آنگاه چون خورشید را تابان دید گفت این پروردگار من است، این بزرگتر است، و چون افول کرد گفت اى قوم من، من از شرکى که مىورزید، برى و برکنارم
از ستاره و ماه گرفته تا خورشید
تا میرسه به خدا
بعد میره جلوی پدرش می ایسته و میگه بابا دارید بت میپرستید؟!
یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا ﴿43﴾
پدرجان از علم [وحى] چیزى به من رسیده است که به تو نرسیده است، پس از من پیروى کن که تو را به راهى راست رهنمایى کنم
قَالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یَا إِبْرَاهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا ﴿46﴾
گفت: ای ابراهیم! آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟ اگر [از بت ستیزی] باز نایستی، قطعاً تو را سنگسار می کنم، و [تا از من آسیبی به تو نرسیده] زمانی طولانی از من دور شو.
حالا بعد از این دیالوگ ابراهیم به پدرش چی میگه؟
قَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کَانَ بِی حَفِیًّا ﴿47﴾
ابراهیم گفت: سلام بر تو، به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می خواهم؛ زیرا او همواره نسبت به من بسیار نیکوکار و مهربان است.
حالا بعد از اعراض کردن و دور شدن از پدرش به چی میرسه؟ پاداشش چی بود؟
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا ﴿49﴾
پس هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق ویعقوب را به او بخشیدیم وهر یک را پیامبر قرار دادیم.
بعد دیالوگ هاش با بت پرستان
بعد نترسیدنش از اینکه گفتن میندازیمت توی آتیش!
بعد سرد شدن اتش براش
قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ ﴿69﴾
[پس او را در آتش افکندند] گفتیم: ای آتش! برابر ابراهیم سرد و بی آسیب باش!
بعد نجات از قوم لوط و ادامه داستان
تا میرسه به تولد فرزندی که باور نداشته خدا بهش میده
خدا میگه فرزندت رو رها کن برو
میگه چشم!
میگه برو سرشو ببر
میگه چشم!
واقعا چقدر ایمان قوی داشته
شما مقایسه کن با موسی که از پیامبران پر نام در قرآنه
وقتی میگه برو پیش فرعون میترسه میگه هارون هم باشه
شما مقایسه کن با مریم که وقتی بچه دار میشه آرزو مرگ میکنه
همین تفاوت ها نشون دهنده ایمان ابراهیمه!
همینا باعث شده بشه رفیق خدا
دوست خدا
عشق خدا
واقعا ایمان خیلی بالایی داشته
ولی به خودم یادآوری میکنم
عباس!
نشونه ایمان احساس خوبه
نشونه ایمان ارامشه
نشونه ایمان نترسیدنه
نشون ایمان غمگین نشدنه
و یادت باشه همه چیز در تکامل رخ میده!
توقع نداشته باش یروزه بشی ابراهیم یا ابراهیمی عمل کنی
وقتی استاد با این همه غلبه به ترس میگه هنوز فاصله دارم با ابراهیمی عمل کردن
نخواه خودت رو مقایسه کنی و توی دام شیطان بیافتی
فقط یادت باشه کسی که توکلش به خداست نه ترسی داره و نه غمی
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ
آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترسی (از حوادث آینده عالم) و هیچ حسرت و اندوهی (از وقایع گذشته جهان) در دل آنها نیست.
و توکل کنندگان همواره فقط بر خدا توکل میکنند(همواره …)
به نام خدای مهربان و روزی رسان
سلام و احترام
روز سوم /«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
همین الان که دارم این کامنت رو میدازم ،، توی ماشینم در یک شهر دیگه داخل یه پارک پر از درخت های بلند و زیبا هستم.
نشانه هایی رو دریافت کردم که باید اسنپ رو از توی گوشیم حذف کنم و این کارو انجام دادم و با اسنپ قطع همکاری کردم . و من مدت ها به این درامد دو قرون دو هزار اسنپ عادت کرده بودم.. ولی دیگه متوجه شدم اینجا جای من نیست.. و این خیلی بی ایمانی من رو نشون میده که من از کار مورد علاقم نمیتونم پول بسازم بنابراین چسبیدم و عادت کردم به اسنپ !!! اینکه من از توانایی ها و خلاقیت خودم استفاده نکنم و اسنپ بزای من پول بسازه به نظرم بی ایمانی من رو نشون میده !!!
از قطع همکاری با اسنپ ترس داشتم ولی بر ترسم غلبه کردم و این کارو انجام دادم.. اسنپ به اندازه ی کافی کابر راننده داره و اتفاقی براش نمیوفته با این کار من ،، ولی من یه ذره احساس جسارت بیشتری پیدا میکنم و دیگه وقتم رو اینجا هدر نمیدم !!
طبق جلسه ی قبلی که گفته شد اگر حس میکنی یه جایی هستی که داره بهت ظلم میشه و تو چرا ظلم رو پذیرفتی ؟؟!! بنابراین من دیگه جایی کار نمیکنم که حس میکنم داره به من ظلم میشه !!!
من اصلا ادعایی در بحث ایمان و توکل ندازم چون خیلی توش ایراد دارم،، ولی حسم میگه دیگه اسنپ رو بیخیال شو ،، یه زمانی اسنپ کار میکردم ،، ولی دیگه حس میکنم خیلی بچه بازی شده و باید کنارش بذارم.. الانم حس سبک بالی بیشتری دارم !!!
موضوع بعدی :
در مورد بحث بچه و ازدواج و اینا خب من هنوز ازدواج نکردم و نمیدونم حس بچه داشتن چطوریه !! ؟؟ ولی یه چیز رو خوب میدونم که من میخوام دنبال رویا ها و اهداف خودم برم و نمیخوام وقتم رو با بچه داری هدر بدم .. من میخوام به ارزوها و خواسته های خودم برسم.. و بیزازم از یک زندگی روتین و عادی که ملت دنبالشن که فقط یه خونه و بچه و اینا داشته باشن !!!
به نظرم بچه دار شده هم یک باور عموم مردمه ،، چون اکثر ادم ها به زندگی همدیکر نگاه میکنند و دیدن که همه بچه دارن پس ما هم باید بچه داشته باشیم ،، حالا بریم با بقیه مسابقه بدیم که بچه دار شیم و بگیم ما هم بچه داریم و کارخانه جوجه کشی راه بندازیم خخخخخخ ..
نه اقاااا ،،، من میخوام به ارزوهام برسم. و میخوام ارزوهام رو خودم به دستشون بیارم و میخوام اون عکسایی که روی دریم بوردم گذاشتم رو خودم به دستشون بیارم،، نه اینکه مثل دیگرانی باشم که رویاهاشون رو فراموش کردن و خودشون رو فراموش کردن و به ارزوهاشون نرسیدن و حالا میخوان خودشون رو وقف فرزنداشون کنن تا شاید اونا به ارزوهاشون برسن و مثلا خوشبخت شن !!!
نه نه ،،، من اهدافم و خواسته هام و رویاهام رو خودم میخوامشون !!!
و به چند موردش هم رسیدم توی بحث ورزش،، ولی حد رویاهای من بالاتر ازین حرفاس !!
و میدونم هرچقدر بتونم ایمان و توکل و جسارتم رو بیشتر کنم به اون ها هم میرسم …
و خب این یک روند تکاملیه و من باید روی خودم خیلی کار کنم . .
خب اینم از رد پای من از روز سوم ،، خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم
خدایا شکرت
سلام دوست عزیز
کامنت رو خواندم و بهت تبریک میگم که پا روی ترس هاتون گذاشتید و خواستی برای خودت کار کنی
امیدوارم موفق باشی
فایلهای توحیدی استاد رو حتما گوش کن
و
فکر میکنم دوره دستیابی عملی رو برای خودت تهیه کن و خوب به آموزه های اسناد عمل کن
و اما
این که گفتی بچه دار شدن مانع رسیدن به اهداف میشه رو اصلأ قبول ندارم
که اگه دقت کرده باشید همین حضرت ابراهیم هم با وجود داشتن بچه به چه مقام بالایی رسیدن که شدن دوست خدا و بچه دار شدن او نه تنها مانعی براش نشد که بلکه پله ای شد برای رشد ایشون.
و
من این رو به وضوح تجربه کردم.
برات آرزوی خوشبختی و موفقیت دارم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
اعتماد به رب پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
خداوند بارها در قرآن فرموده که پیرو ملت ابراهیم باشید پیرو آیین ابراهیم باشید که اون موحد بود و مشرک نبود و از تمام آزمایشات ما سربلند بیرون اومد
نمیشه که هدف زندگی یک فرد بچههاش باشن
بهترین حمایتی که ما میتونیم از بچههامون داشته باشیم اینه که از اونها حمایت نکنیم ابراهیم وقتی احساس کرد که باید بره ماموریت بچه رو تنها گذاشت و فقط از خدا یه درخواست کرد و گفت خدایا مردم رو دور اینها جمع کن اینها تنها نمونن و باور داشت،
تفاوت ابراهیم با خیلی از ما اینه که تسلیمه، اینه که باور داره که خداوند حمایتش میکنه، بعد از 20 سال هم که برمیگرده نه برای اینکه بچه رو قربون صدقهاش بره برای اینکه یه خوابی دید که باید بچه رو سر ببره کی میتونه همچین کاری بکنه
تسلیم به این معنا که من رها میکنم خودم رو من میسپارم خودم رو به خداوند و من ایمان دارم که خداوند حمایتم میکنه کمکم میکنه،
تفاوت آدمها در ترسهای اونهاست
تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معناست که من ایمان دارم که خداوند به من کمک میکنه من ایمان دارم که شرایط جوری پیش میره دستهای خداوند جوری پیش میره اتفاقات جوری پیش میاد که من توی شهر غریبی که میرم تنها نمیمونم بارم روی زمین نمیمونه کارم حل میشه هیچ ایدهای هم ندارم کسی رو هم نمیشناسم کار هم ندارم درآمد هم ندارم ولی میرم تو دلش من توکل میکنم به اون و ایمان دارم که انجام میشه،
ایمان داشته باشیم که هدایت میشیم که خداوند بینهایت دست داره که کمکمون کنه نشانه تسلیم بودن احساس خوبه
نشانه ایمان احساس خوبه
وقتی تسلیم باشم و ایمان داشته باشم و بدونم که خدا خیر منو میخواد و به مسیرهای درست هدایت میکنه بدونم که تنهام نمیذاره من حالم خوبه من احساس خوبی دارم من پشتم گرمه پیش میرم ناامید نمیشم خسته نمیشم ترسها منو در بر نمیگیره شجاع میشم من حرکت میکنم خدا به من برکت میده
ایمان دارم که کمکم میکنه
من تسلیم امر پروردگارم
اگه یه اتفاق بدی برام بیفته نمیرم چندین سال عزاداری کنم
نمیرم خودکشی کنم
اگر یک عزیزی از دست بدم زندگیم را از دست نمیدم چون میگم حتماً خوبه برام،
من تسلیم خداوند هستم و این اتفاقات جزئی از طبیعت جهان هستیه،
و تسلیم هستم نسبت به اتفاقاتی که برام به وجود میاد،
از این فایل یاد گرفتم که تسلیم شدن یعنی هیچ شکایتی در کار نیست. ابراهیم نبی تسلیم شد تا فرزندش را قربانی کند و اسماعیل نبی هم تسلیم بود تا قربانی شود. در حال حاضر در یک تضاد عاطفی به سر میبرم. و من میخواهم تسلیم شوم. دست و پایی نمیزنم تا خداوند راه پنهان خودش را نشانم دهد و مرا هدایت کند. واقعا برایم سخت است تا شریک عاطفی ام را رها کنم. در هر لحظه نجوای ذهنی من این است که گناه دارد. اما من مسئول خوشبختی دیگران نیستم.باید احساس دلسوزی بیجایم را ابراهیم گونه قربانی کنم. من تنها و تنها میتوانم خودم را تغییر دهم.
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها/ ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
با سلام و احترام
به خودم قول دادم هر روز بیام و مستقیما درهمین چارچوبی که برای ارسال دیدگاه اماده شده کامنتم رو ثبت کنم و برای نوشتن کامنت کمالگرایی نکنم.
این فایل نیاز به بارها تکرار و تکرار داره تا دوهزاریم دربارش بیفته تا بفهمم کمی تسلیم چیه و باور صد درصد به خداوند چیه و ایمان به خدا و پشتت به خدا گرم بودن چطور حسیه و اینکه بدانی خداوند همواره تورو به خیر و خوبی هدایت میکنه و درنتیجه اش ارامش مطلق وجودت رو سرازیرکنه و زندگیت رو برات بهشت کنه…
اونجا که یاداوری کردین اگر ابراهیم تونسته من هم میتونم خیلی نکته ی زیبایی بود
چطور میتونم توی رفتارهام و عملم و زندگیم این حنیف بودن یکتاپذستی خالص و عشق به خداوند و باور صد در صدی به خداوند و تسلیم بودن رو دربرابرش و دادن تمام فرمان زندگی به دستش رو اجرایی کنم؟
وقتی ترسیدی دستتو بلند کنیم نظرت رو بگی ازونجایی که تسلیم پروردگاری که تورو هدایت میکنه به خیر مطلق بی ترس نظرت رو بگو
وقتی با استادت جلسه داریو ترس تموم وجودت رو گرفته برو جلسرو شرکت کن هربار بزار یک پله پیشرفت کنی نترس ازینکه بخش کوچیکی از کارت رو توضیح بدی و بهش افتخار کنی
این جمله که «من از خداوندم مگر خداوند ضربه پذیره؟» خیلی من رو از ترس های به ارامش میرسونه
تسلیم خداوند بودن در عمل یعنی اینکه الان که مهاجرت کردی و به اینجا مهاجرت کردی توی ذهنت گله و شکایت نکن که فلان جا بهتر بود به خدا اعتماد کن … اعتماد کن که چطور با این همه نشانه تورو به اینجا اورد … وقتی خداوند به ابراهیم گفت فرزندت رو قربانی کن الراهیم نگفت چرا من منکه هرچی گفتی به حرفت گوش دادم برای چی واس فلانی انقدر زندگی خوب دادی به من ندادی ابراهیم احساس عشق بیشتر کرد احساس انتخاب شده بودن کرد و شکایت نکرد و احساس خوب داشت که خداونده که هدایتگرش هست به بهترین مسیر از زندگیش… من هم میتونم از ابراهیم الگو بگیرم و گله و شکایت و احساس بد رو کنار بزارم
یا الگوی عملی دیگه ای که میتونم تمرینش کنم اینه که تسلیم خداوند باشم دربرابر اینکه از خانوادم دورم …هربار اینقدر احساس بد و تنهایی و خواب های پریشان که ایینه ی احساس روزم هستند رو نداشته باشم احساس نکنم به من ظلمی شده نه وقتی ابراهیم بیست سال بیست سال از خانوادش دور بود به نظرت ایا احساسش بد بود ایت هر روز غصه میخورد؟ اگر احساسش بد بود که نمیتونست قدمی از قدم برداره و به همچین جایگاهی برسه!
یگانه جانم به عنوان تمرین شرایط حال حاضرت برای تسلیم ازت میخوام که برای دیدن عکس و فیلم ها و صحبت تصویری با خانواده هزیزت نه تنها احساست بد نشه بلکه هزاران بار سپاسگزار خداوند مهربان باشی
ازت میخوام که تسلیم صد در صدی باشی برای مکانی که خداوند تورو بهش هدایت کرده خداوند جای بد تورو نمیبره عزیزدلم
خداوند مهربانی که عاشق توعه و تو به واسطه ی همین دوری و همین ایمانی که به خرج دادی برای مهاجرت یاد گرفتی عاشقش باشی
یاد گرفتی « بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود»
یاد گرفتی بی همسر بی مادر بی پدر بی خواهر بی وطن بیهمشهری بی همزبان بی رفیق بی اشنا میشه زندگی کرد … پله پله اول فهمیدی میتونی فقط زنده بمونی بعد یاد گرفتی میتونی زندگی کنی بعد یاد گرفتی میتونی زندگی خوبی داشته باشی و حالا و حالا یاد گرفتی با تضادهایی که به لطف خدا بهشون برخوردی میشه بی همه ی اینها زندگی خوب داشت ولی بی خداوند در قلبت بی کمکش بی هدایتش بی عشق خداوند لحظه ای لحظه ای نمیشه زندگی کرد و زندگی تجربه ی جهنم خالصه
یاد گرفتی خداوند از عزل عاشق تو بوده و برای تولین یاد گرفتی تو هم عاشق باشی…
درسهای عملیم رو برای تسلیم بودن ابراهیم واریبارها تکرار خواهم کرد تا تبدیل به شخصیتم شود
با سپاس فراوان
یگانه
تشکر میکنم استاد
بنام خداوندی که بی نقص است و به اراده او همچیز درست و دقیق کار میکند…
سلام استاد جان و خانم شایسته عزیز
الله جاری سازد کلامم را..
دو مورد خیلی مهم در این فایل خیلی روی من تاثیرگذار بود که بهشون میپردازیم…
سوال اول؟!
چقدر من خداوند رو باور دارم؟ همون اندازه که مادر موسی، موسی را به آب انداخت؟ همون اندازه که ابراهیم زنو بچه شیرخوارش رو در بیابان رها کرد؟ همون اندازه که سلیمان به وهابیتش باور داشت، باور دارم
رک و روراست بگم
از سمت من خیره، من به اون اندازه باورش ندارم.
و به همین دلیل به اندازه سلیمان نعمت ندارم
به اندازه ابراهیم با رب خودم رفیق نیستم
و به اندازه مادر موسی در آرامش نیستم
سوال دوم؟!
قربانی کردن…
چقدر ما برای یکی شدن با رب، برای اینکه زندگیمون رو غلتک بیوفته، برای اینکه بتونیم زندگی رو در همه جنبه ها زندگی کنیم، میتونیم قربانی کنیم؟
ولی خدا از ما نمیخواد که چیزی رو قربانی کنیم، او مارو کاملا مختار آفریده و اتفاقا همچیز آسانه
ما خیلی سخت گرفتیم موضوع رو، چرا؟ چون ارزش ها رو نمیدونیم
ما به چشم قربانی کردن میبینیمش…
اگر ارزش گذاری کنید متوجه میشید که ما هیچ چیزی قربانی نمیکنیم، هیچ چیز سختی وجود نداره.
مثلا
خودتی که انتخاب میکنی، آیا میتونی یکم کمتر با دوستات بری بیرون؟
میتونی صبح زودتر بیدار بشی؟
میتونی برای خودت زمان بزاری و روی خودت و باور هات کار کنی؟
میتونی تلویزیون نبینی؟
میتونی با دوستایی که وایب منفی میدن، دوستایی که حال خوبشون توی مشروب خوردنشونه، دوستایی که مادام از خبرهای منفی صحبت میکنن قطع رابطه کنی؟
این ها قربانیه که ما باید انجام بدیم ولی اگر نگاه به ارزش ها کنی متوجه میشی قربانی نیستن
کدوم ارزشش بیشتره؟ اینکه 2 ساعت از خوابت بزنی پاشی و سپاسگذاری کنی، روی باورهات کار کنی و خیلی زود به خواسته هات برسی با ارزشتره یا اینکه 2 ساعت بیشتر بخوابی؟
بودن با دوستایی که زندگی بخور نمیری دارن و همش تو وایب منفین با ارزش تره یا قط کردن ارتباطت با اون ها و خیلی زود رسیدن به دوستای فوق العاده و موفق؟
توی فضای مجازی و پیگیر بودن رسانه ها با ارزشتره که باعث میشه آرامشت کمرنگ شه
یا کنار گذاشتنشون که باعث میشه اتفاقات خوب رو وارد زندگیت بکنی و سرشار از ارامشو حال خوب باشه زندگیت
میدونید خیلی از موارد رو ما میدونیم ولی رعایت نمیکنیم، میخوایم تغیر رو ولی عمل نمیکنم
واسه همینه که استاد میگه عمل کردن همون ایمانه
ایمانه، توحید، باور همچیز در حرکت کردن و عمل کردن خلاصه میشه ولی در راه درست
همه میدونن سیگار ضرر داره ولی میکشن
همه میدونن غذای فسفود ضرر داره ولی میخورن
همه میدونن وابسته بودن تهش عذابه ولی وابسته میشن
دوستای عزیزم
بگردم دورتون،ما باید جای ارزشها رو در ذهنمون عوض کنیم، باید یکم جلوتر رو ببینیم
یکم دورنگار باشیم
اون کاری که با ارزشتره، اون کاری که باعث میشه پس فردا نتیجه بزرگی دستمون باشه رو انجام بدیم
وقتی بدونیم کدوم کار باارزشتره، انجامشونم راحتر و لذت بخش تر میشه…
در پناه الله یکتا باشید️
سلام به دوست و برادر عزیزم آقا علی
خیلی ممنون از کامنت عالی که گذاشتید واقعا لذت بردم از این کامنت که چقدر قشنگ قانون رو درک کردید و اینقدر راحت و آسون برای ما نوشتید که باید چکار کنیم و چطور به خداوند نزدیک تر بشیم .
و چه زیبا گفتید که قربانی کردن رو با شرایط الان ما
وبه چه شکل میتونیم اون قربانی کردن رو انجام بدیم و واقعا که حقیقت همین هست.
ممنونم از استاد عباسمنش بزرگوار بخاطر این سایت عالی
و تشکر میکنم از علی جان عزیز
در پناه الله
سلام به خانواده بزرگ عباسمنش
من الگویی بهتر از ابراهیم پیداکردم
من کسی رو پیدا کردم که نه وحی اللهی بهش شد نه تو قرآن اسمی ازش هست ولی با اطمینان میتونم بگم که از همه الگوهای قرآن بالا تر بود،
ابراهیم درسته پدربود ولی بزرگ شدن بچش رو ندیده بود، ابراهیم درسته تا قربانگاه رفت ولی قربانی نکرد
ابراهیم درسته به الهامی که بهش شده بود عمل کرد ولی قبلا ازآتش نجات پیدا کرده بود و دلش قرص بود که این دفع هم بخیری میگزره
بخداتعصبی حرف نمیزنم
امام حسین رو من الگو قرار دادم، کسی که برای راه حق تا قربانگاه رفت و نه یکی از عزیزانش رو بلکه همه رو بخاطر راه حق (قربانی کرد )
بدبختی ما شیعیان اینکه فقط امام حسین رو به گریه کردن گره زدیم
دوست عزیز سلام
(کلهم نور واحد)
همه انبیاء و اولیاء الهی از نور الهی نشات گرفته اند. وظیفه ابراهیم در آن زمان آن بوده و امام حسین در زمان خودش هم همان بوده که می دانیم و مطمئن باشید که اگر حضرت ابراهیم هم در روز عاشورا به جای امام حسین می بود همان کار را می کرد که امام حسین انجام داد.
اصل کلام را دریابیم مهم رسیدن به خداوند است. شما با امام حسین و دیگری با ابراهیم.
تازه خود قرآن ابراهیم را الگو و اسوه قرار داده است نه استاد عباس منش.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام دوست عزیز
تعصبی در حرف هاتون وجود نداره.
ما همگی دور هم جمع شدیم تا تعصب را کنار بگذاریم
موفق باشید