این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان،و سلام به همه دوستان.
روز شمار سفرنامه قسمت سوم..
خدایا شکرت که هر روز دارم سورپرایز میشم از اون روزها هست ..
ابراهیم که الگوی تسلیم بودن بود و چقدر تحسبنش کردم ، یک کلمه از این قسمت کافی بود برای من و استاد دقیقاً اشاره کرد نشانه ی تسلیم بودن احساس خوبه ،و چقدر من را به فکر فرو برد
وقتی آرام هستیم و میگیم خدا همه چیز را رست میکند و استرس نداریم یعنی تسلیم بودن ،چیزی حضرت ابراهیم انجام داد و بچه و زنش را سپرد دست خدا ،و هر چه بهش الهام کرد انجام داد بعد از 20 سال خداوند بهش گفت باید بچهات رو قربانی کنید و انجام داد الهام رو و این یعنی تسلیم در برابر خداوند.
قطعاً کسانی که [با ترک هجرت از دیار کفر، و ماندن زیر سلطه کافران و مشرکان] بر خویش ستم کردند [هنگامی که] فرشتگانْ آنان را قبض روح می کنند، به آنان می گویند: [از نظر دین داری و زندگی] در چه حالی بودید؟ می گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان می گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرک به دیار ایمان] مهاجرت کنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است.
الان این آیه را درک میکنم ، به خدا اعتماد کنید و تسلیم مطلق باشید و گر نه کاملا به خودت ظلم کردی ،توی تمام جوانب زندگی ….چون وقتی تسلیمی یعنی بهترین نتیجه را خداوند بهت میده
و نکته بعدی که استاد گفت بزرگترین حمایت از بچه ها ، حمایت نکردن از اون ها هست و چقدر با ارزش هست ….
خیلی سختمه ، الهامات قلبیم و دنبال کنم و گوش ب حرف خدا بدم
یک صبح قشنگ و زیبای دیگه شروع شده
امروز از خدا هدایت خواستم
قراره وام 200 میلیونی با سود 4 درصد بگیرم
شما ک غریبه نیستین توی دلم ذوق دارم
ب همه کارمند های شهرداری این پول رو دادن
نزدیک 2000 نفر هستیم توی 5 منطقه و ما 50 نفر نفرات آخر لیست هستیم
برای 200 میلیون بانک ملی که قراره 218 تومن بعد از سه سال پس بدم
ماهی 5 تومن
فقط 5 تومن
من الان کارمند هستم و ماهی 25 میگیرم
و میتونم قسطش رو بپردازم
ببین برای کسی که ایمانش به خدا ضعیفه از دست دادن این 200 میلیون خیلی جنم میخوادا
همین الان به خودم میگم
من الان برا تعمیر ماشین بدهکارم
من الان برا کیس پسرم بدهکارم
من الان برا محل کارم بدهکارم
من الان برا همسرم و دخترم بدهکارم
تمام این بدهی ها تقریبا 70 تومنه
برای همچین بدهکاری واقعاً این 200 میلیون خیلی آرامش بخشه
تمام این بدهی ها بدون چک هست و فقط زبونی قول دادم ک بدم
کار نداریم من ازش عبور کردم امروز اپلیکیشن بانک ملی رو پاک کردم صبحش که داشتم ساینا رو میبردم تعمیرگاه از خدا هدایت خواستم
هدایتم کرد به فایل اعتماد به رب پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
فایل استاد رو گوش کردم
بعدش 3 تا از کامنتهای بچهها رو خوندم
هر سه تاش واقعاً داشت با من صحبت میکرد واقعاً پیغام خدا بود
این سه تا رو برای خودم میذارم ذخیره که هر موقع خواستم وام بگیرم از بانک یادم باشه که خدا نظرش راجع به این چیه
ضمن اینکه جمعه همین هفته من تو اتوبان تهران هدایت شدم به فایل رضا عطار راجع به پاره کردن دسته چک – – فایل فک کنم 13 نتایج دوستان از عمل به آموزه های استاد
دوباره فرداش شنبه هدایت شدم به فایل دلیل نتایج پایدار
دوباره امروز صبح هدایت شدم به فایل تغییر رو در آغوش بگیر قسمت 9
احساس واقعیم اینه ک توی این هفته که داشتم دنبال ضامن میگشتم همزمان از خدا کمک میخواستم ک هدایتم کنه
منم با کمک نجواهای شیطون جواب میدادم آره قبول دارم
ولی این وام میتونه خورده بدهی هامو صاف کنه
از اونطرف میتونه یه پشتوانه پس انداز خوبی باشه
عوضش خدا جون
اگه این پول توی حسابم باشه
با خیال راحت میام روی باورهام کار میکنم دیگه
خدا هم کامنت سعیده عزیز رو جلو من گزاشت گفت بخون وقتی رفته کیش چ اتفاقاتی براش افتاده-چ ایمانی نشون داده و چ تحملی داشته وقتی ک پول غذا نداشته ولی باید 500 تومن بدهی برای وصل کردن آب خونه رو میداده
خلاصه
راضی شدم ک اپ بانک ملی رو ب نشونه اینکه میخوام گوش ب حرف خدا بدم پاک کنم
و فعلا دنبال وام نباشم
هنوز توی دلم دوسش دارم ولی فعلا قدم اولم همینه
و قدم دوم قول دادم راج بهش با هیچکسی صحبت نکنم
جالبه
شیطون میگفت مگه استاد نگفته ما میتونیم همه نعمتها رو با هم داشته باشیم
تو میتونی هم وام بگیری میتونی . و هم باورهاتم توی بسته روانشناسی ثروت یک تغییر بدی اینا منافاتی با هم نداره
خلاصه این جنگ و جدال دائمی هست
ولی ی دلم میگه این دندون خرابو بکش بزار یهه بار خدا هدایتت کنه
مگه تا الان کی بدهی هاتو داده
کی ماشین برات خرید
کی فوق العاده ویژه رو برات درست کرد
کی دوره ها رو برات خرید
کی سیگارتو ترک داد
کی وابستگی شدید عاطفیت رو قطع کرد
کی عزت و اعتبار توی کسب و کار و خونواده و اجتماع بهت داد
آقا به خودت بگو حسام جان بگو من یا میمیرم یا پول میسازم
غیر از این دو حالت نیس
وام ، مام ، یا هر چیزی ک کسی دیگه کار کنه و بده ب من رشد کنم این شرک خالصه تا وقتی ک خودم میتونم پول بسازم
امروز صبح ب خدا میگفتم چیکار کنم
گفت قدم اول پشیمونی و بخشش تو اینه ک بری ی کامنت بزاری ک بعدا بیای بخونی ک از کجا به کجا رسیدی
و ب خودت بگی من نمیدونم فرمون دست خداس هر طرف خودش بگه من عقلم نمیرسه
مثل داستان موسی ک تسلیم شد و ب پیامبری من رسید
مثل داستان یونس ک گفت من بلد نیستم خودت نجاتم بده
بشین باورهای جدیدی ک از درسهات یاد گرفتی رو بنویس و کامنتش کن
توی این داستان از خدا کمک میخوام این باورا رو برا من منطقی کنه
اول که توی ستاره قطبیم نوشتم
چهارشنبه زیبا و دوست داشتنی
10 آذر 404
خدا جون امروز 200 میلیون رو قربانی کردم که تو به وعدت عمل کنی و من همیشه تو رو خوش قول پیدا کردم و میخوام گوسفند منو بفرستی و منو جاودانه کنی مثل ابراهیم ، ابراهیم به مجرد اقدام به قربانی کردن فرزندش ، گوسفندشو دریافت کرد منم از تو میخوام همین الان که اپ بانک ملی رو پاک کردم
و دل از این شرک بریدم تو گوسفند منو بفرستی و ماهیانه خیلی بهتر و بیشتر از قبل کسب و کار شخصیمو راه بندازی و ماهیانه بیش از 200 میلیون برام حتی بهتر از قبل بهم روزی برسونی از وهابیتت
چون لیاقتشو دارم
خدایا منو ببخش که تواناییهایی که تو بهم بخشیدی رو درک نکردم و به من پادشاهی بده و ثروتی بده که تا قبل از من و بعد از من به هیچ کارمندی ندادی
منو ببخش که درک نکرده بودم تو وهابی ، به من ملکی بده که زندگیم در همه ابعاد راضی کننده باشه
هدایت خدا ب باورهای توحیدی
1⃣من میتونم همون 200 میلیون تومان رو به راحتی با کسب و کار خودم بسازم
2⃣خدا میتونه از هزاران طریق بیش از 200 میلیون تومان وارد زندگیم کنه
3⃣ خدا هزاران نفر دست داره که با صفر درصد به من قرض بدن و نیاز به بانک نداشته باشم با 4 درصد وام بگیرم
4⃣ اصلاً خودم میتونم بسازم چرا برم وام بگیرم
5⃣ خدا هزاران آدم داره که مثل دوست الهام و علی که ثروتمند بود از راههای خیلی راحتتر پول وارد زندگی من میکنند
6⃣ من سرپرست دارم و نیاز به باج دادن به بانک و غیره ندارم
7⃣ خدا از هزاران طریق میتونه مثل 140 میلیون خانمم و بیشترش رو به راحتی وارد زندگیم کنه – خانمم برای 140 تومن کاری نکرد فقط باورهاشو درست کرد و چن تا حرکت برای اسم نویسی حواله خودرو انجام داد و لایق 140 تومن شد .
8⃣ من توانایی شو دادم ک کسب و کاری راه میندازم با سرپرستی خدا که ماهی 200 میلیون درآمد داشته باشه این 200 میلیون وام چیزی نیست
9⃣ من با هدایت خدا از این بحران اقتصادی خانوادگی عبور میکنم و به راحتی به نعمت و ثروت و پول میرسم چون دوره ثروت رو دارم دوره احساس لیاقت رو دارم میتونم خودم پول فراوون بیش از 200 میلیون بسازم
عجله کردن یعنی شیطون راست میگه اگ این وام رو نگیرم تخمشو ملخ میخوره و دیگه کسی ب کسی پول نمیده و ……و این یعنی باور ب کمبود- جهان مجبوره وقتی من باور ب کمبود دارم اون کمبود رو توی زندگیم نشون بده با اتفاقات بد
1
2⃣ من میتونم خیلی بهتر از خانمم فرکانسمو خوب کنم تا از حواله یا از هزار طریق دیگه پول وارد زندگی خودم کنم
3⃣ من نیاز به وام گرفتن ندارم چون 96 توانایی دارم که اونها رو توی دوره احساس لیاقت جلسه 11 قبول کردم و اونها پول رو وارد زندگی من میکنند به راحتی – ولی اگه وام بگیرم یعنی اون توالنایی هایی ک از خودم گفتم همه دروغ بوده و قبولشون ندارم
4⃣ من 100 درصد درسهای استاد رو قبول دارم چون از طرف خداوند میگه
5⃣ من دوست دارم همونجوری که استاد به درسها عمل میکنه عمل کنم” اِنقُلت “نیارم اگه قراره وام نگیرم نمیگیرم
اینکه هی با پا پس میزنم با دست میکشم طرف خودم دیگه یعنی مسخره کردن خودم چون خدا میفهمه ک دارم دروغ میگم و قبولش ندارم
6⃣ اگه این 200 میلیون وام رو ازش عبور کردم و قربانی کردم 100 درصد خدا صدها برابرشو وارد زندگیم میکنه این پاداششه
7⃣ من برای پرداخت بدهیهام هیچ عجلهای ندارم که بخوام با وام گرفتن اونها را صاف و صوف کنم به وقتش با فرکانس خوبم به راحتی بدهیا پرداخته میشه
8⃣ از امروز به بعد خیلی جدی و خیلی عالی روی خودم کار میکنم و نتایج عالی مالی و پولی خیلی بهتر از قبل رو دریافت میکنم
9⃣ برای شخص من وام گرفتن شرکه چون من دوست ندارم باج بدم ولی خیلیها دوست دارند و مثل داستان شرک سیگار این هم برای من شرکه
خیلی ها دوس دارن وام بگیرن شاید برای اونها شرک نباشه – ولی برای من شرکه – چون من دوس ندارم باج بدم
1⃣ چون من میخوام مثل 3 درصد جامعه ثروتمند و استاد زندگی کنم برا همینم نیاز به وام گرفتن ندارم خودم میرم میسازم
2⃣ وقتی که من از وام عبور کردم یعنی ایمان دارم که من 5 ساله توی سایت هستم اعتماد دارم به حرفهای خدا و حرفهای استاد
3⃣ عبور از وام گرفتن و قربانی کردن این بچه یعنی اینکه من با خودم مثل یه دوست مهربون رفتار کردم و به خودم میگم عزیزم دیر نمیشه بدهی پرداخت میشه تو تمرکز کن روی درسهات
4⃣ وام نگرفتن یعنی خدا جون من به تو و قولی ک میدی ، وهابی، رزاقی، بخشنده هستی ایمان دارم و پاداش ایمانمم میگیرم
5⃣ خدا جون ازت درخواست دارم آگاهیم بده خودم کسب و کارمو راه بندازم و ماهیانه به درآمد 200 میلیون در ماه برسم
6⃣ خدا جون آگاهی و تواناییم بده خودم دهها برابر این پول رو به صورت ماهیانه بسازم با لذت و شادی
باعرض سلام خدمت جناب استاد عباس منش و دوستان گرامی من هر بار که یک فایل جدید از استاد میبینم یک روحیه مضاعف میگیرم و بابت اشنایی من با ایشان و شما دوستان گرامی از خداوند بزرگ سپاس گزارم
باسلام اقای جوان خیلی از لطف شما دوست عزیز ممنون وسپاس گذارم وبراتون ارزوی بهترینها رو دارم من چون کارم جوری که همیشه پشت فرمونم نمیتونم مثل شما دوستان خیلی تو ساییت بیام همین چند روز پیش خیلی نا امید شده بودم که چرا راهی برام باز نمیشه با اینکه اینقدر دارم تلاش میکنم حالمو خوب کنم من تا اینکه ایمیل برام اومد و فایل جدید استادو بلافاصله دانلود کردم و باور کنید خیلی بهم روحیه داد دو سه ماهی هست با شما دو ستان هستم خیلی دارم تلاش میکنم با اینکه فشارهای اطراف زیاده خانواده همکارام و اطرافیان ولی خیلی امید دارم به اینده بازم از لطفتون سپاس گذارم
می خواستم یک توصیه خدمت شما داشته باشم امیدوارم که پذیرا باشید:
1 – چنانچه تمام محصولات رایگان را گوش داده اید ولی تا کنون محصولی را تهیه نکرده اید در صورت امکان «کتاب الکترونیکی رویاهایی که رویا نیستند» را از سایت استاد عباس منش که مبلغ جزئی هم دارد را فایل به فایل حتما تهیه نمایید و شروع کنید به انجام تمرین هایش مطمئن باشید این کتاب یکی از نعمت های خداوند است که در اختیار ما قرار دارد از آن غافل نشوید.(بالاخره باید از یک جایی شروع کرد)
2 – پوزش می طلبم امیدوارم ناراحت نشوید. در صورت امکان یک عکس خیلی شاد از خودتان یا هر عکسی که بتواند در شما یک شادمانی خوبی را به وجود آورد و تداعی هدفی باشد که آرزوی آن را دارید را به عنوان عکس پروفایل خود انتخاب نمایید که وقتی به سایت استاد عباس منش وارد می شوید در شما انگیزه عالی را به وجود آورد و شما را سر شوق آورد.
امروز سومین برگ از فصل اول روزشمار تحول زندگی من در این سفر و خودشناسی و خدا شناسی من است
امروز وقتی دیدم مبحث این قسمت اعتماد ابراهیم به خداوند است کلی دگرگون شدن..
خدایااا من از درک همزمانی ها و هماهنگی هایت عاجزم
خدایاااا خودت هدایتی کن به سمت تسلیم بودن در برابر خودت
خدایاااا خودت هدایتی کن که نه فقط با دو چشم جسم و جانم بلکه با چشم شهود و آگاهی درونی ام آن دور دست های جهان هستی ترا بوضوح و به روشنی ببینم..و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم
خدایااا خودت هدایتم کن و با من حرف بزن
با بهترینع بهترین هدایت هایت و صدای بلند الهام و شهود و خواب و رویا .. چشم و دل من رو روشن کن تا بتوانم نشانه های واضح و آشکار پر رنگ ترا ببینم و بشنوم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم
خدایا ابراهیم چگونه به این هدایت های الهی تو هدایت شد؟؟؟
خدایااا ابراهیم فرق بین هدایت و نجواهای ذهنی خود را چگونه تشخیص داد؟؟؟
چگونه به این افکار اعتماد کرد؟؟
ابراهیم چگونه یقین داشت که این درخواست نجوای ذهنی نیست؟؟
واقعا الان اگر کسی اینکار رو انجام بده ما انسان ها چطور می توانیم همچین حرکتی رو بپذیریم؟؟
من که اصلا به هیچ عنوان نمی توانم بپذیرم حتی اگر جلوی دو چشمان من این کار رو انجام بدهد و بعدش معجزه ای روی دهد تا بجای فرزندش مثلاً گوسفندی رو ببیند و آن را ظبح کند .. اصلا با هیچ دلیل و منطقی نمی توان این حرکت ابراهیم رو قبول کرد..
آخه چطور امکان دارد که یک پدر بتواند فرزند دو سه ساله اش رو به همراه زن جوانش رو بدون هیچ آب و دونی و بدون هیچ امکاناتی در بیابان های بی آب و علف عربستان رها کند و تنهایشان بگذارد و ب خداوند بسپارد و برود دنبال کارش؟؟؟؟
و تازه از خداوند هم می خواهد و می گویید … حالا که اینقدر قدرت داری و بهم گفتی اینها رو بدون یار و یاور و بی پناه ببرم توی بیابان رها کنم پس خودت هم افراد رو دورشون جمع کن .. خودت تنهاشون نذار
البته من در این رابطه فکرم به گونه ی دیگری است انگار بجای اینکه خداوند ایمان و یقین ابراهیم رو به چالش بکشه بعلعکس ابراهیم قدرت خداوند رو به چالش کشیده بود..
اینکه خواست قدرت خداوند رو ببینه .. یعنی ی چیزهایی رو از این قوانین جهان هستی درک کرده بود که بیان و توضیحش آسان نیست….ولی برای ایمان و یقین و اعتماد بیشتر این کارها رو انجام داده بود.. اتفاقا خیلی هم اعتماد داشت . خیلی هم ایمان داشت ولی سوال اینجاست چطوری به این حد از ایمان و اعتماد و یقین رسیده بود که دست به چنین عملی بزنه؟؟ بنظر من با کارش قدرت خداوند رو می خواست ثابت کنه
واقعا در آن بیابانی که پرنده ای پر نمیزد ابراهیم چطوری همچین درخواستی رو از خداوند کرد ؟؟؟
در جایی که بظاهر نور و روشنایی و امیدی نیست و تا چشم کار می کنه در آن بیابانی های سوزان عربستان تازه از خداوند درخواست هم می کنه و میگه خدایاااا خودت افراد رو دور این فرزند و همسرم جمع کن
یعنی حتی یک درصد هم فکر نکرد که ممکنه راهزنی و دزدی و یا حیوان و مار و عقربی به اینها حمله کنه؟؟؟؟
واقعا آیا ما همچین جرعتی رو داریم که هیچ نور و روشنایی رو با چشم ظاهر مون نبینیم و آنوقت انتظار داشته باشیم همه جا نورانی و درخشان و تابان بشه ؟؟؟
یعنی چه چیزهایی برای ابراهیم در طول مدت زندگیش پیش اومده بود که توانست در این حد از خداوند توقع داشته باشه ؟؟ یعنی توقعش از خداوند فوق العاده زیاد بود . بنظر من الان وقتی با این آگاهی هایم به این موضوع توجه و فکر می کنم ابراهیم خیلی خیلی درک زیادی از این نیروی برتر جهان و سیستمی بودن و قدرتمندی این جهان رو دریافت کرده بود … یعنی پا فراتر گذاشته بود و چیزهایی رو از خداوند درخواست کرده بود که ظاهراااا غیر ممکن بود..
دوستان عزیزم من اصلا از دیدگاه مذهبی به این موضوع نگاه نمی کنم بلکه از یک بُعد دیگری به این موضوع نگاه می کنم یعنی از سه بُعدی بودن جسم مادی خارج شده بود … اینکه ابراهیم هم مثل تمام انسان های دیگر بود فقط از هوش و زکاوتش نهایت استفاده رو کرده بود . اینکه ابعاد دیگر این جهان هستی رو فهمیده بود .. .. اینکه توجه کردن به دنیای اطرافش کار هر کسی نبوده .. چقدر پیرامون شو محک زد .. یعنی یک چیزی از پرستش و خدا پرستی در وجودش جرقه زده بود … یعنی تمام این الهامات و شهود و دانش درونی اش رو جدی گرفته بود … یعنی آن افکار و نجواهای ذهنی رو فهمیده بود … فهمیده بود اونی که توی کله اش حرف میزنم خودش نیست . یک قدرت مافوق تصور رو درک کرده بود اینکه اول خداوند رو در ستارگان دیده بود و بعدش قبول نکرد و گفت این ستارگان افول می کنند و بعدش به ماه در آسمان نگاه کرد ولی بازم قبول نکرد و گفت افول می کند و بعدش به خورشید و غیره. همینطور تکاملشو بمرور زمان خیلی تصاعدی طی کرده بود .. یعنی اینجوری نبوده که یک شبه معجزه ای بشه و ابراهیم به این حد از ایمان و یقین و اعتماد برسه……
من فکر می کنم کسی که اینقدر قشنگ به آسمان نگاه کند و بزرگی و عظمت این جهان هستی رو نگاه کند و به این موضوع توجه و تمرکز کند و تعقل داشته باشه ولی باز هم قبول نکند و پیش خودش عظمت و بزرگی و قدرت خداوند را از تمام این آسمان ها و ستارگان و زمین و طبیعت آنقدرررررررررر. بزرگ ببیند که در اون این انگیزه بوجود آمد که قدرت خداوند رو به چالش بکشه و توقعش آنقدر از خداوند بالا و بالاتر رفته بود که حتی توانست آن چاقوی تیز رو به گردن فرزندش بگذارد
بنظر من …. آخه ابراهیم یک جور دیگه ای اعتماد به خداوند رو داشت اصلا قدرت ماورایی خداوند رو یک جور دیگه ای درک کرده بود.. و یک جور دیگه ای عظمت و قدرت خداوند رو فهمیده بود و درک کرده بود
ابراهیم یک جور دیگه ای ایمان و یقین داشت و پا روی ترس هاش گذاشت تا بیشتر به این عظمت و قدرت جهان هستی اعتماد کند یعنی اعتماد داشتتتتتتتت ااااا ولی می خواست بیشتر از اینها به قدرت خداوند یقین بیاره و نفس شیطانی افکار منفی خودش رو با عمل کردن اثبات کنه .. یعنی بلاخره آن افکار منفی می تونست جلوی کارش رو بگیره .در آن لحظه ای که می خواست چاقو رو روی گلوی فرزندش بذاره واقعا هزاران فکر و خیال در ذهنش رسوخ کرده بود که.. نه منننننن نه. این کا رو نکن … اگر این کا رو بکنی فرزندت کشته میشه… و تو پشیمون میشی .. ننننننننه.. ولی ابراهیم پا رو فراتر از تمام قوانین فیزیک و کوانتوم گذاشته بود و خواست قدرت خداوند رو ببینه بخاطر درک بالایی که پیدا کرده بود ..
ابراهیم یک جور دیگه ای عملگرا بود
اصلا قابل باور نیست یعنی امکان ندارد که آدم بتونه چاقو رو بذاره روی گلوی فرزندش. .. آن هم بخاطر الهامات و شهود ؤ یا خوابی که مدام میدید که باید تنها فرزندش و ببره ظبح کنه.. یعنی یک دیدگاه فرا سوی ابعاد زمینی داشت .. بنظرم فرازمینی بود .. فراتر از حد یک افکار بشر روی زمین بود… چیزهایی رو اون درک کرده بود که صد سال دیگه محال است کسی به افکار چنین شخصیتی پی ببره ..
دوستان عزیزم ببخشید طولانی شد و همچنین طرز تفکر من ممکنه بر خلاف دیگر افراد بوده باشد هر چند نتونستم دقیقا او چیزی که در ذهنم می گذره رو اینجا راحت و واضح و روشن بیان کنم چون کلماتی که بتونم این موضوع رو بیان کنم برام کارآیی نداشت واقعا زبانم از گفتن چنین و نوشتن این موضوع هنگه …. بخدا ابراهیم خیلی خیلی زود تمام این جهان هستی رو درک کرده بود . خیلی خیلی بیشتر از زمان خودش و زمان ما و زمان های آینده و فرا زمینی ها قادر به درک این جهان هستی شده بود و این حد از ایمان و یقین و اعتماد به قدرت و عظمت خداوند کار هر کسی نیست
ای کاش این گوسفند کشتن هایی که رسمیت پیدا کرد و عید قربان رو بزرگترین عید میدانند کاش بجای کشتن این همه گوسفند ها و چشم و هم چشمی ها و قدرت نمایی ها افکار نفسانی خودشون رو بچالش می کشیدند و بت غرور و افکار منفی درونی شون رو ظبح می کردند و از هواهای نفسانی جلوگیری می کردند برای رسیدن به قدرت و شهرت و مقام و چاپلوسی ها و کشت و کشتارها و جنگ ها برای بدست آوردن مطایی متایی در این جهان مادی … قدرت عظمت خداوند رو همچون ابراهیم حنیف دوست خداوند رو هم درک می کردند
خدایاااااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
IN GOD WE TRUST
تسلیم بودن و اعتماد داشتن و ایمان قلبی داشتن به خداوند است ابراهیم خیلی خیلی روح بزرگ و آگاهی داشت و انگار زودتر از زمان اون موقع ها پا بر روی این جهان هستی گذاشته بود چون انسانها از درک افکار ابراهیم عاجز بودند .. البته هنوز هم ابراهیم از نظر بُعد زمانی خیلی خیلی فراتر از زمان بود و باید در آینده ها پا بر این جهان هستی می گذاشت
قربانی کردن و رفتن به دل ترسها دو تا از شاه کلیدهای موفقیت و خوشبختی هست
گذر از هر دوتاش کاری هست سخت
قربانی کردن نفس
قربانی کردن خشم
قربانی کردن نفرت
قربانی کردن کینه
قربانی کردن حسد
قربانی کردن غرور و کبر
قربانی کردن ذهن
قربانی کردن افکار
قربانی کردن زمان
بله برای موفق شدن باید از خیلی چیزها دل بُرید از دید خیلی ها اینا شاد دلیل آفرینش و تنها راه خوشی در جهان هستی باشه،بله رسیدن به خواسته ها بهاء داره و بهای سنگینی هم داره و هر کسی نمیتونه این بهاء را پرداخت کنه
جگر شیر نداری سفر عشق مکن
سبزه تیغ درین ره ز کمر میگذرد
بله جگر شیر میخواد راه سعادت را رفتن هر کسی تاب این سفر نیست،هزاران با نامید میشی،صدها بار به بن بست میخوری
همه اینا برای اینه که امیدت بریده بشه از دیگران و فقط رو خدا حساب کنی،برای اینه که ظرف وجودیت خالص تر و پاکتر بشه،روح وجودیت را پیدا کنی،صبور تر بشی،آرام تر بشی
قربانی کردن که حضرت ابراهیم آموخت همین مسئله را بیان میکنه که ابراهیم تا اون حد به خدای خوش ایمان و باور داشت که حاضر شد فرزندش که عزیزترین چیزش بود شاید عزیزتر از خودش را حاضر شد فدای خداش کنه،تو حاضری در راه خدات چیا قربانی کنی؟حاضر از زمانت بزنی و قرآن بخونی،حاضر از وقتت بزنی و به دیگران کمک کنی
ابراهیم تسلیم بود در مقابل خداش،همون تسلیمی که دین ما اسم اونا یدک میکشه
اسلام یعنی تسلیم بودن
تسلیم بودن بدون چون و چرا که میشه همون ایمان که نتیجه همون ایمان هم میشه احساس خوب و آرامش
پس یعنی وقتی آرام هستی ،وقتی احساس خوبی داری یعنی ایمان داری
ترس هم همین طور،دلیل اصلی عدم پیشرفت اکثریت مردم همین ترس هست که اونا را مثل موم تو دست خودش گرفته و مردم شدن عروسک خیمه بازی توهمی به نام ترس
حالا چرا توهم؟
چون وقتی میری تو دل ترسهات میبینی اونا چیزی نبودن جزء سایه بزرگی که از دور بزرگ میرسیدن و در حقیقت هیچ چیزی نبودن
سلام خدمت استاد فوق العاده ارزشمند و موُمن و بانوی بسیار دوست داشتنی عزیزم مریم جان
خدارو هزاران بار شکر برای حضورم در این محفل گرم و مملو از آگاهی
حضورم را در اینجا امشب جشن گرفتم و از
خوشحالی اشک شوق ریختم.
این اولین کامنتی هستش که من مینویسم.
هدایت شدم برای نوشتن کامنت در مورد تسلیم شدنی از جنس عشق
استاد عزیزم شما نمونه ی یک انسان رشد یافته اید که ایمان ابراهیم وارتون الگوی افرادیه که ظرفیت و آمادگی آموختن از طریق شما رو دارند. منم لایق هدایت شدم
تسلیم محض شدن در مقابل هدایت و نشانه های الله کار یاران خداست.
بارها در زندگی آزمایش شدم
گاهی تحت تاثیر ذهن و افکار سرگردانم با کوله باری از غم پشیمان میشدم
ولی باز به لطف الهی ️آغوش گرم خداوند برام باز میشد و هدایت میشدم.
اتفاقات جور واجور توی زندگیم از بیماری سرطان خودم گرفته تا غده ی روی قفسه سینه ی پسرم و جدایی از همسر و …
گاهی اونقدر بهم فشار میآورد که فکر میکردم دیگه توان ادامه ی زندگی رو ندارم.
اما هر بار جوری خدا دستمو میگرفت که اطرافیانم شگفت زده میشدن.
خدایا زبونم قاصره و الکنه در شکر گزاری تو عشقم
پسر عزیزم 14 سالشه و الان در دوران بلوغه.
قصه ی زنده موندنش مثل زندگی پر ماجرای من سر درازی داره که جای گفتنش نیست.
فقط همینو میگم که نوزادیش پزشک ها معجزه صداش میکردن.
امسال اتفاقات خوبی رو تجربه نکرد و میدونم به خاطر افکار نا مناسب خودشه
حتی مدرسه رو ترک کرد.
امروز با گوش دادن به این فایل با ارزش استاد
فهمیدم این نگرانی و ترس من به خاطر رفتارهای پسرم نشونه ی فاصله ی من از خداست.یعنی باور ندارم که خدا خودش هدایتش میکنه و من نباید دخالت کنم
عادت کرده بودم به خاطر به دست آوردن دل پسرم مدام دورش بگردم. میترسیدم حرفی بزنم که موجب ناراحتیش بشه و وضع از اینی که هست بدتر بشه.
وقتی شما استاد جان گفتید بهترین کار در حق بچه هامون اینه که بسپاریم شون دست خدایی مقتدر، نگران نباشیم و ابراهیم وار به رب اعتماد کنیم.
پا رو ترسم گذاشتم و تصمیم گرفتم به جای نگران شدن روی ایمان ابراهیمی خودم کار کنم
همونجوری که شبی که میخواستم عمل جراحی مغز کنم. با باور به قدرت خدا از بیمارستان بیرون اومدم و خداوند منو شفا داد
همون جوری که جریان جدایی منو همسرم در یه هفته اتفاق افتاد و تازه بعد از اون ایشون فقط در فکر خدمت به منو بچه هاست و من به لطف خداوند نه تنها ضربه نخوردم بلکه کلی پیشرفت هم داشتم و هزاران بار دیگه ای که
به خدا اعتماد گردم و حل مشکلات رو به خودش سپردم و سعی کردم
آتیش مشکلات زندگیمو مثل حضرت ابراهیم عزیزم عشق خداوند، تبدیل به گلستان کنم.
پس باز هم دوباره با صحبت های شما استاد بسیار عزیزم به یاد میارم
که باید بگم
یارب این آتش که بر جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
نمیدونم قراره پسرم چکار کنه کم حرف و بسیار درون گراست.
با خودم میگم نباید روی ذهن خودم و کمک اطرافیان حساب کنم
کسانى که ایمان آورده و [خود را] اصلاح نمایند، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین مىشوند
چشم استاد جان آیات قرآن رو بارها میخونم
و به خودم یادآوری میکنم
که ایمان من مثل حضرت ابراهیم باید
از جنس عشق باشه
تسلیم محض رب العالمین میشم
و میدونم از راهی که من فکرشم نمیتونم بکنم مسائلم به بهترین نحو حل میشه
خدایا بابت این آرامش و لبخندم که مثل رنگین کمان همراه با شوق اشک همراه شده
بابت وجود استاد عباسمنش عزیزم هزاران بار شکر گزارم ️️
امیدوارم من و همه دوستانم در این خانواده ی گرم و صمیمی مثل استاد عبامنش عزیز ایمانی ابراهیم وار پیدا کنیم و آرامش و عشق خداوند رو در تمام لحظات زندگی حتی اتفاقات به ظاهر ناخوشایند زندگی احساس کنیم.
این فایل را خیلی زیاد گوش میکنم وصدای این جیرجیرکها دائم توگوشم هست .
وقتی این فایل را گوش میکنم یک حس عجیبی سراغم میاد ساکت میشم تو فکر عمیق فرور میرم حواس پرتی میگیرم نمیدونم چرا .
ولی میدونم تاثیر رفتار ابراهیم هست این تسلیم بودن چطور شکل گرفته چطور اینقدر تونسته اعتماد کنه .
قبلا از این که حتی شبیه پیامبران بودن را فکر کنم هم گناه میدونستم ومیگفتم ما کجا اونا کجا ما گناهکار اونا دوست خدا .
تا این که از استاد شنیدم الگوش ابراهیم هست دوست داره ومیخواد ابراهیم وار وخود ابراهیمش باشه این موضوع خیلی خیلی زیاد برام جالب بود بهم اعتماد بنفس دادوبه مرور تسلیم خدا بودن را میبینم .
الان که دارم این فایل را مینویسم بخاطر رعایت قوانین وتغییر مکان زندگی فقط خودم همسرم ودو فرزندم را تو شهر خودم تنها میبینم تنها چیزی که آرومم میکنه اعتماد بخدای هست که یافتم و میگم اوست که از من وخانواده من مراقبت میکنه واو برای من کافیست .
من باشم یا نباشم مواظب خانواده من هست.
قبلا که این موضوع را درک نمیکردم همیشه نگران بودم شیطان دائم همراهم بود میگفت اگر تو نباشی چی سر همسر وفرزندانت میاد بدون خانه وپشتوانه مالی وهزارتا مشکلات ودائم با ترسهام زندگی میکردم .
حتی مسافرت نمیرفتم یا اگر میرفتم تمام فکر م پیش اونا بود چون نمیتونستم اونها را ببرم ماشین مناسب نداشتم و مشکلات دیگه بود وعذاب وجدان داشتم وشدید خودم را مسئول صد درصد آنها میدونستم .
وکامل خودم را جای خدا گذاشته بودم .
از وقتی که یکم تسلیم شدم وزندگی را بدست خدا سپردم آرام شدم و اطمینان قلبی پیدا کردم ومیدونم خدا برای همه هست خودش مراقب همه هست بشرط خواستن .
زندگی استاد برا من الگو هست وقتی که از بندر عباس هجرت کرد به تهران با یک فرزند شیر خواره ویک بچه سه ساله تو شهر قریب بدون ایده تو مسافرخانه زندگی کردن چقدر ایمان میخواد چقدر اعتماد میخواد فقط یک ایمان واقعی میتونه این کار را بکنه .
خدای من همچین سختی را هرگز نمیخوام ولی این ایمان را میخوام مثل ابراهیم شدن را میخوام اونا انسان هستند منم هستم پروردگار ما یکی هست فقط باید هدایت بشیم .
باید روی خودمون کار کنیم .امیال نفسانی را قربانی کنیم در راه رسیدن به ایمان واقعی .
درراه توحیدی شدن .
از امروز تصمیم گرفتم برم تحقیق کنم در مورد شخصیت ابراهیم دوست جون جونی خدا .
سلام خدمت آقای مهدی شاد کام خداراشکر که این فایل تاثیر خوبی روی ذهن شما گذاشته وقتی کامنت شما را خوندم دقیقا همون نجواها و ترسها را من هم داشتم همیشه میگفتم در نبودن من چی بسر فرزندانم میاد خدارا شکر الان دارم تمرین میکنم که همه چیز را به دستان قدرتمند خداوند بسپارم وبسیار آرامش پیدا کردم وقتی میبینم من هم خودم به حمایت خداوند نیازمندم چطور میخوام از فرزندانم حمایت کنم خوشحالم که شما هم به این آرامش رسیدید برای همه ی همسفران آروزی آرامش توکل دارم
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانواده دوست داشتنی خودم
سومین برگ از سفرنامه
امروز میخوام براتون نمونه کوچیکی از اعتماد به رب و تسلیم خداوند بودن رو که برام اتفاق افتاد تعریف کنم
ساعت چهار و نیم صبح بیدار شدم و اصلا حس و حال خوبی نداشتم.
احساس گناه میکردم ولی با خودم گفتم باید به نکات مثبت توجه کنم و اومدم تو سایت نظرات دوستان رو بخونم
اما فایده نداشت خیلی زود خسته شدم و دندونم خیلی درد میکرد
به خدای خودم گفتم کمکم کن
بهم الهام کرد که برو مسواک بزن
ذهن منطقیم گفت ک بی فایده و احمقانست. مگه آدم وقتی دندونش درد میکنه مسواک میزه
ولی به حرف خدای درونم کردم و کاری که بهم گفته بود رو انجام دادم.
تو اتاقم نشسته بودم که دوباره بهم گفت پرده های اتاقت رو کنار بزن تا آفتاب بیفته(چند سالی بود که پرده های اتاقم کشیده شده بود و هیچ علاقه به آفتاب نداشتم)
باز ذهن منطقیم شروع کرد ک هوا گرمه و …
انجامش دادم. بعدش گفت پنجره تو باز کن کردم.
باورم نمیشد یه نسیم خنک صبحگاهی میوزید و اصلا هوا گرم نبود
طبقه سوم یه آپارتمان زندگی میکنم و از بالا خانه های حیاط دار رو میدیدم که گنجشک ها روی درختاشون میشستن و آواز میخوندن
تو اون حال و هوای مبهوت کننده، احساس گشنگی کردم ک دوباره بهم گفت برو تافتون و سس بخر
شاید باورتون نشه ولی با یه سینی تافتون و سس و نسیم خنک و چه چه گنجشکها من حس میکردم با انرژی منبع یکی شدم
و از همه جالبتر؛ همینطوری که داشتم با انرژی منبع حال میکردم
یک آقایی منو صدا زد
پایین نگاه کردم دیدم همسایمون پایین، بنده خدا سر صبح رفته بود پیاده روی ولی کلیدش فراموش کرده بودم و من شدم دست خدا و در رو براش باز کردم
الان ربّم بهم گفت که بیام این اتفاقات رو برای شما هم تعریف کنم
این فقط ی نمونه کوچیک از اینه ک اگه تسلیم پروردگار باشیم و بذاریم ما رو در جریان هدایت قرار بده چه اتفاقات خوبی برامون میفته
عاشقتونم
امیدوارم هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد باشید که ثروتمند خوشبخت و سعادتمند در دنیا و اخرت
به نام الله یکتای دوست داشتنی
روز شمار تحول زندگی من روز سوم 22 مهر ماه 1404
به نام رب ابراهیم
خدایی که هر آنچه دارم از توست هدایت کن تا بنویسم
یادم میاد اولین باری که داستان حضرت ابراهیم رو شنیدم تو یه برنامه کودک بود (که فکر کنم بعضی دوستان هم دیده باشن )
برداشت اون موقعم این بود که آخه این چه پدریه بچه شو تو بیابون رها میکنه میره بعد سالها برمیگرده برای قربانی کردن فرزندش اسماعیل
آخه این چه خداییه
اما وقتی این فایل رو دیدم
تازه با مفهوم اعتماد و توکل و تسلیم بودن آشنا شدم و سپاسگزار خداوندم
واقعا چند نفر میتونن یه همچین کاری رو انجام بدن؟ چند نفر جرأتشو دارن؟
اینجوریه که میشی رفیق جون جونی خدا
چه منطق بی نظییری اگه کسی تا به حال تونسته یه همچین کاری رو انجام بده پس منم میتونم
خدایا روز به روز ظرفمو بزرگ و بزرگ تر کن
روز به روز ایمانو قوی تر کن
رب من من دوست دارم رفیق جون جونی تو باشم هدایتم کن برسم به اون مرحله
چقدر خوبه موقع تصمیم گرفتن به جای دیدن عوامل بیرونی دستای بی نهایت خدارو ببینم غیب رو ببینم اعتماد کنم به تنها فرمانروای جهان هستی و شرک نورزم
آقا محمد رضا خیلی باید رو خودت کار کنی خیلی زیاد
الحمدلله علی کل نعمه الحمدلله کما هو اهله
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خداوند رزاق
سلام به استاد عزیزم و مریم جان،و سلام به همه دوستان.
روز شمار سفرنامه قسمت سوم..
خدایا شکرت که هر روز دارم سورپرایز میشم از اون روزها هست ..
ابراهیم که الگوی تسلیم بودن بود و چقدر تحسبنش کردم ، یک کلمه از این قسمت کافی بود برای من و استاد دقیقاً اشاره کرد نشانه ی تسلیم بودن احساس خوبه ،و چقدر من را به فکر فرو برد
وقتی آرام هستیم و میگیم خدا همه چیز را رست میکند و استرس نداریم یعنی تسلیم بودن ،چیزی حضرت ابراهیم انجام داد و بچه و زنش را سپرد دست خدا ،و هر چه بهش الهام کرد انجام داد بعد از 20 سال خداوند بهش گفت باید بچهات رو قربانی کنید و انجام داد الهام رو و این یعنی تسلیم در برابر خداوند.
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ ۖ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا ۚ فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِیرًا
قطعاً کسانی که [با ترک هجرت از دیار کفر، و ماندن زیر سلطه کافران و مشرکان] بر خویش ستم کردند [هنگامی که] فرشتگانْ آنان را قبض روح می کنند، به آنان می گویند: [از نظر دین داری و زندگی] در چه حالی بودید؟ می گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان می گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرک به دیار ایمان] مهاجرت کنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است.
الان این آیه را درک میکنم ، به خدا اعتماد کنید و تسلیم مطلق باشید و گر نه کاملا به خودت ظلم کردی ،توی تمام جوانب زندگی ….چون وقتی تسلیمی یعنی بهترین نتیجه را خداوند بهت میده
و نکته بعدی که استاد گفت بزرگترین حمایت از بچه ها ، حمایت نکردن از اون ها هست و چقدر با ارزش هست ….
خدایا شکرت بابت این آگاهی ناب
11 آبان 1404
سلام ب همه
خیلی سختمه تغییر کنم
شجاعت ندارم تصمیمات اساسی برا زندگیم بگیرم
خیلی سختمه ، الهامات قلبیم و دنبال کنم و گوش ب حرف خدا بدم
یک صبح قشنگ و زیبای دیگه شروع شده
امروز از خدا هدایت خواستم
قراره وام 200 میلیونی با سود 4 درصد بگیرم
شما ک غریبه نیستین توی دلم ذوق دارم
ب همه کارمند های شهرداری این پول رو دادن
نزدیک 2000 نفر هستیم توی 5 منطقه و ما 50 نفر نفرات آخر لیست هستیم
برای 200 میلیون بانک ملی که قراره 218 تومن بعد از سه سال پس بدم
ماهی 5 تومن
فقط 5 تومن
من الان کارمند هستم و ماهی 25 میگیرم
و میتونم قسطش رو بپردازم
ببین برای کسی که ایمانش به خدا ضعیفه از دست دادن این 200 میلیون خیلی جنم میخوادا
همین الان به خودم میگم
من الان برا تعمیر ماشین بدهکارم
من الان برا کیس پسرم بدهکارم
من الان برا محل کارم بدهکارم
من الان برا همسرم و دخترم بدهکارم
تمام این بدهی ها تقریبا 70 تومنه
برای همچین بدهکاری واقعاً این 200 میلیون خیلی آرامش بخشه
تمام این بدهی ها بدون چک هست و فقط زبونی قول دادم ک بدم
کار نداریم من ازش عبور کردم امروز اپلیکیشن بانک ملی رو پاک کردم صبحش که داشتم ساینا رو میبردم تعمیرگاه از خدا هدایت خواستم
هدایتم کرد به فایل اعتماد به رب پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
فایل استاد رو گوش کردم
بعدش 3 تا از کامنتهای بچهها رو خوندم
هر سه تاش واقعاً داشت با من صحبت میکرد واقعاً پیغام خدا بود
این سه تا رو برای خودم میذارم ذخیره که هر موقع خواستم وام بگیرم از بانک یادم باشه که خدا نظرش راجع به این چیه
ضمن اینکه جمعه همین هفته من تو اتوبان تهران هدایت شدم به فایل رضا عطار راجع به پاره کردن دسته چک – – فایل فک کنم 13 نتایج دوستان از عمل به آموزه های استاد
دوباره فرداش شنبه هدایت شدم به فایل دلیل نتایج پایدار
دوباره امروز صبح هدایت شدم به فایل تغییر رو در آغوش بگیر قسمت 9
احساس واقعیم اینه ک توی این هفته که داشتم دنبال ضامن میگشتم همزمان از خدا کمک میخواستم ک هدایتم کنه
خدا مدام میگفت مگه استاد نگفتن وام نگیرین برین پول بسازین بعد خرید کنین
منم با کمک نجواهای شیطون جواب میدادم آره قبول دارم
ولی این وام میتونه خورده بدهی هامو صاف کنه
از اونطرف میتونه یه پشتوانه پس انداز خوبی باشه
عوضش خدا جون
اگه این پول توی حسابم باشه
با خیال راحت میام روی باورهام کار میکنم دیگه
خدا هم کامنت سعیده عزیز رو جلو من گزاشت گفت بخون وقتی رفته کیش چ اتفاقاتی براش افتاده-چ ایمانی نشون داده و چ تحملی داشته وقتی ک پول غذا نداشته ولی باید 500 تومن بدهی برای وصل کردن آب خونه رو میداده
خلاصه
راضی شدم ک اپ بانک ملی رو ب نشونه اینکه میخوام گوش ب حرف خدا بدم پاک کنم
و فعلا دنبال وام نباشم
هنوز توی دلم دوسش دارم ولی فعلا قدم اولم همینه
و قدم دوم قول دادم راج بهش با هیچکسی صحبت نکنم
جالبه
شیطون میگفت مگه استاد نگفته ما میتونیم همه نعمتها رو با هم داشته باشیم
تو میتونی هم وام بگیری میتونی . و هم باورهاتم توی بسته روانشناسی ثروت یک تغییر بدی اینا منافاتی با هم نداره
خلاصه این جنگ و جدال دائمی هست
ولی ی دلم میگه این دندون خرابو بکش بزار یهه بار خدا هدایتت کنه
مگه تا الان کی بدهی هاتو داده
کی ماشین برات خرید
کی فوق العاده ویژه رو برات درست کرد
کی دوره ها رو برات خرید
کی سیگارتو ترک داد
کی وابستگی شدید عاطفیت رو قطع کرد
کی عزت و اعتبار توی کسب و کار و خونواده و اجتماع بهت داد
چرا مدیران اینقدر برا تو احترام قائلن مگه چیکار براشون کردی
کی خونه برات خرید
کی روابط عاطفیتو اوکی کرد – تو ک تا مرض تلاق پیش رفتی – ب همین زودی یادت رفت
چقدر روابططت عالی شده ک نزدیک 3 ماهه هر روز احترامتون و عشقتون بیشتر میشه
چی شد پس ؟؟؟؟
کی کسب و کارتو رونق داد
کی سلامتیتو بهت برگردوند
یادت رفته همین چن وقت پیش توی ستاره قطبی مینوشتی ک خدا جوون معدم – خدا جون گردن دردم –خدا جون ضعف وبی حالی جسمیم – خدا جوون دستم زانوم سردردم
حسام چقد زود یادتت رفت
حالا ک همه اینا رو گرفتی یادت رفت کی اینا رو بهت داد برای وام 200 میلیون میگی من خودم بهتر از خدا بلدم بلدم بلدم
اینقد ظرفت کوچیکه ک برا یه وام ب این کوچیکی داری جلز و ولز میکنی
از سنت خجالت بکش
تو الان توی 49 سال هستی
من 11 مورد نعمت الان یادم اومد خدا بهم داده در صورتی ک قبل از ورود ب سایت استاد خبری از هیچکدوم از اینا نبود
همه اینها معجزات مفصلی برا خودشون داشتن
اما من یادم میره ک خدا دارم
یادم میره سرپرست دارم و فک میکنم من یتیم و بی کس نیستم
اما رفتارم و افکارم جوریه ک نشون میده من یتیم و بی سرپرست و بیکس هستم
فک میکنم میتونم ب عقل ناقص خودم اکتفا کنم
انگار استاد راست میگه منو اینهمه خوشبختی محاله شدم
خوب بشین سر جات عجله نکن آروم آروم باورهات درست بشه جهان نمیتونه پول وارد حسابت نکنه
باید انجامش بده
باید حسابتو پر و پیمون کنه
چرا عجله میکنی ؟؟؟؟
مگه قراره دستبند خورده بری زندان ک اینقد دنبال وام هستی ؟؟؟؟؟
ولش کن وامو
آقا به خودت بگو حسام جان بگو من یا میمیرم یا پول میسازم
غیر از این دو حالت نیس
وام ، مام ، یا هر چیزی ک کسی دیگه کار کنه و بده ب من رشد کنم این شرک خالصه تا وقتی ک خودم میتونم پول بسازم
امروز صبح ب خدا میگفتم چیکار کنم
گفت قدم اول پشیمونی و بخشش تو اینه ک بری ی کامنت بزاری ک بعدا بیای بخونی ک از کجا به کجا رسیدی
و ب خودت بگی من نمیدونم فرمون دست خداس هر طرف خودش بگه من عقلم نمیرسه
مثل داستان موسی ک تسلیم شد و ب پیامبری من رسید
مثل داستان یونس ک گفت من بلد نیستم خودت نجاتم بده
بشین باورهای جدیدی ک از درسهات یاد گرفتی رو بنویس و کامنتش کن
توی این داستان از خدا کمک میخوام این باورا رو برا من منطقی کنه
اول که توی ستاره قطبیم نوشتم
چهارشنبه زیبا و دوست داشتنی
10 آذر 404
خدا جون امروز 200 میلیون رو قربانی کردم که تو به وعدت عمل کنی و من همیشه تو رو خوش قول پیدا کردم و میخوام گوسفند منو بفرستی و منو جاودانه کنی مثل ابراهیم ، ابراهیم به مجرد اقدام به قربانی کردن فرزندش ، گوسفندشو دریافت کرد منم از تو میخوام همین الان که اپ بانک ملی رو پاک کردم
و دل از این شرک بریدم تو گوسفند منو بفرستی و ماهیانه خیلی بهتر و بیشتر از قبل کسب و کار شخصیمو راه بندازی و ماهیانه بیش از 200 میلیون برام حتی بهتر از قبل بهم روزی برسونی از وهابیتت
چون لیاقتشو دارم
خدایا منو ببخش که تواناییهایی که تو بهم بخشیدی رو درک نکردم و به من پادشاهی بده و ثروتی بده که تا قبل از من و بعد از من به هیچ کارمندی ندادی
منو ببخش که درک نکرده بودم تو وهابی ، به من ملکی بده که زندگیم در همه ابعاد راضی کننده باشه
هدایت خدا ب باورهای توحیدی
1⃣من میتونم همون 200 میلیون تومان رو به راحتی با کسب و کار خودم بسازم
2⃣خدا میتونه از هزاران طریق بیش از 200 میلیون تومان وارد زندگیم کنه
3⃣ خدا هزاران نفر دست داره که با صفر درصد به من قرض بدن و نیاز به بانک نداشته باشم با 4 درصد وام بگیرم
4⃣ اصلاً خودم میتونم بسازم چرا برم وام بگیرم
5⃣ خدا هزاران آدم داره که مثل دوست الهام و علی که ثروتمند بود از راههای خیلی راحتتر پول وارد زندگی من میکنند
6⃣ من سرپرست دارم و نیاز به باج دادن به بانک و غیره ندارم
7⃣ خدا از هزاران طریق میتونه مثل 140 میلیون خانمم و بیشترش رو به راحتی وارد زندگیم کنه – خانمم برای 140 تومن کاری نکرد فقط باورهاشو درست کرد و چن تا حرکت برای اسم نویسی حواله خودرو انجام داد و لایق 140 تومن شد .
8⃣ من توانایی شو دادم ک کسب و کاری راه میندازم با سرپرستی خدا که ماهی 200 میلیون درآمد داشته باشه این 200 میلیون وام چیزی نیست
9⃣ من با هدایت خدا از این بحران اقتصادی خانوادگی عبور میکنم و به راحتی به نعمت و ثروت و پول میرسم چون دوره ثروت رو دارم دوره احساس لیاقت رو دارم میتونم خودم پول فراوون بیش از 200 میلیون بسازم
عجله کردن یعنی شیطون راست میگه اگ این وام رو نگیرم تخمشو ملخ میخوره و دیگه کسی ب کسی پول نمیده و ……و این یعنی باور ب کمبود- جهان مجبوره وقتی من باور ب کمبود دارم اون کمبود رو توی زندگیم نشون بده با اتفاقات بد
1
2⃣ من میتونم خیلی بهتر از خانمم فرکانسمو خوب کنم تا از حواله یا از هزار طریق دیگه پول وارد زندگی خودم کنم
3⃣ من نیاز به وام گرفتن ندارم چون 96 توانایی دارم که اونها رو توی دوره احساس لیاقت جلسه 11 قبول کردم و اونها پول رو وارد زندگی من میکنند به راحتی – ولی اگه وام بگیرم یعنی اون توالنایی هایی ک از خودم گفتم همه دروغ بوده و قبولشون ندارم
4⃣ من 100 درصد درسهای استاد رو قبول دارم چون از طرف خداوند میگه
5⃣ من دوست دارم همونجوری که استاد به درسها عمل میکنه عمل کنم” اِنقُلت “نیارم اگه قراره وام نگیرم نمیگیرم
اینکه هی با پا پس میزنم با دست میکشم طرف خودم دیگه یعنی مسخره کردن خودم چون خدا میفهمه ک دارم دروغ میگم و قبولش ندارم
6⃣ اگه این 200 میلیون وام رو ازش عبور کردم و قربانی کردم 100 درصد خدا صدها برابرشو وارد زندگیم میکنه این پاداششه
7⃣ من برای پرداخت بدهیهام هیچ عجلهای ندارم که بخوام با وام گرفتن اونها را صاف و صوف کنم به وقتش با فرکانس خوبم به راحتی بدهیا پرداخته میشه
8⃣ از امروز به بعد خیلی جدی و خیلی عالی روی خودم کار میکنم و نتایج عالی مالی و پولی خیلی بهتر از قبل رو دریافت میکنم
9⃣ برای شخص من وام گرفتن شرکه چون من دوست ندارم باج بدم ولی خیلیها دوست دارند و مثل داستان شرک سیگار این هم برای من شرکه
خیلی ها دوس دارن وام بگیرن شاید برای اونها شرک نباشه – ولی برای من شرکه – چون من دوس ندارم باج بدم
1⃣ چون من میخوام مثل 3 درصد جامعه ثروتمند و استاد زندگی کنم برا همینم نیاز به وام گرفتن ندارم خودم میرم میسازم
2⃣ وقتی که من از وام عبور کردم یعنی ایمان دارم که من 5 ساله توی سایت هستم اعتماد دارم به حرفهای خدا و حرفهای استاد
3⃣ عبور از وام گرفتن و قربانی کردن این بچه یعنی اینکه من با خودم مثل یه دوست مهربون رفتار کردم و به خودم میگم عزیزم دیر نمیشه بدهی پرداخت میشه تو تمرکز کن روی درسهات
4⃣ وام نگرفتن یعنی خدا جون من به تو و قولی ک میدی ، وهابی، رزاقی، بخشنده هستی ایمان دارم و پاداش ایمانمم میگیرم
5⃣ خدا جون ازت درخواست دارم آگاهیم بده خودم کسب و کارمو راه بندازم و ماهیانه به درآمد 200 میلیون در ماه برسم
6⃣ خدا جون آگاهی و تواناییم بده خودم دهها برابر این پول رو به صورت ماهیانه بسازم با لذت و شادی
عاشقتونم
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم آقا حسام
آفرین آفرین که داری قدمهای اولی رو برمیداری
پا روی ترسهات
پا روی نجواهای ذهنت گذاشتی
فعلا تونستی متوقف کنی و به صدای الله گوش بدی
این خیلی خوبه
درسته اینطور پول بدست میرسه اما بدون تکاملتو طی نکردی
استاد برای این گفتن وام نگیرین چون همراه با احساسه بد ست
و احساسه بد =اتفاقات بد و این قانونه جهانه
بسپار به خداوند و حرکت کن با ایمان و شکرگزاری یادت نره
معجزه میکنه
روی قدرت خداوند حساب کن
ممنونم از اینکه اومدی با جسارت نوشتی
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
باعرض سلام خدمت جناب استاد عباس منش و دوستان گرامی من هر بار که یک فایل جدید از استاد میبینم یک روحیه مضاعف میگیرم و بابت اشنایی من با ایشان و شما دوستان گرامی از خداوند بزرگ سپاس گزارم
آقای محمدزاده بنده همیشه به فکر شما هستم و دوست دارم از پیشرفت های خود بیشتر برای ما بگویید. بهترین ها را برای شما آرزومندم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
باسلام اقای جوان خیلی از لطف شما دوست عزیز ممنون وسپاس گذارم وبراتون ارزوی بهترینها رو دارم من چون کارم جوری که همیشه پشت فرمونم نمیتونم مثل شما دوستان خیلی تو ساییت بیام همین چند روز پیش خیلی نا امید شده بودم که چرا راهی برام باز نمیشه با اینکه اینقدر دارم تلاش میکنم حالمو خوب کنم من تا اینکه ایمیل برام اومد و فایل جدید استادو بلافاصله دانلود کردم و باور کنید خیلی بهم روحیه داد دو سه ماهی هست با شما دو ستان هستم خیلی دارم تلاش میکنم با اینکه فشارهای اطراف زیاده خانواده همکارام و اطرافیان ولی خیلی امید دارم به اینده بازم از لطفتون سپاس گذارم
دوست خوبم جناب محمدزاده سلام و سپاس
می خواستم یک توصیه خدمت شما داشته باشم امیدوارم که پذیرا باشید:
1 – چنانچه تمام محصولات رایگان را گوش داده اید ولی تا کنون محصولی را تهیه نکرده اید در صورت امکان «کتاب الکترونیکی رویاهایی که رویا نیستند» را از سایت استاد عباس منش که مبلغ جزئی هم دارد را فایل به فایل حتما تهیه نمایید و شروع کنید به انجام تمرین هایش مطمئن باشید این کتاب یکی از نعمت های خداوند است که در اختیار ما قرار دارد از آن غافل نشوید.(بالاخره باید از یک جایی شروع کرد)
2 – پوزش می طلبم امیدوارم ناراحت نشوید. در صورت امکان یک عکس خیلی شاد از خودتان یا هر عکسی که بتواند در شما یک شادمانی خوبی را به وجود آورد و تداعی هدفی باشد که آرزوی آن را دارید را به عنوان عکس پروفایل خود انتخاب نمایید که وقتی به سایت استاد عباس منش وارد می شوید در شما انگیزه عالی را به وجود آورد و شما را سر شوق آورد.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلامم به دوستان عزیزم
خدایا شکرت که اینجا هستم و دوباره مینویسم :)
آگاهی های این فایل آرامش بسیار خوبی به من داد. اول از همه از استاد عزیزم ممنونم که انقدر زیبا و قابل فهم مسائل را برای ما توضیح میده.
این فایل به من نشان داد تفاوت انسان ها با هم در کسب موفقیت و پیشرفت، ایمان و تسلیم بودن در برابر خداوند و رفتن توی دل ترس هایی است که داریم .
باید بگیم من توکل میکنم به خدا
من ایمان دارم که مورد هدایت قرار میگیرم
خداوند بینهایت دست داره که به ما کمک میکنه
نشانه ی ایمان و تسلیم بودن، داشتن احساس خوبه،
وقتی ایمان داشته باشیم ایمان داریم که خداوند خیر مارو میخواد، خداوند مارو به مسیر های درست هدایت میکنه ، خداوند مارو تنها نمیذاره.
ما حالمون خوبه ، ما احساس خوبی داریم، ما پشتمون گرمه، پیش میریم، امیدواریم.
ترس ها مارو در بر نمیگیره ، شجاع میشیم ، حرکت میکنیم و خداوند به ما برکت میده ، ما تسلیم امر پروردگاریم.
خدایا مارو هدایت کن که بتونیم روز به روز هم خودمون و هم تو رو بهتر و بهتر بشناسیم …
خدایا به ما کمک کن روز به روز بر اعتمادمون و ایمانمون به تو افزوده بشه. الهی آمین…
خدایا شکرت:)
سلام به یگانه خالق جهان هستی
سلام به نور و عشق الهی
سلام به یگانه معبود الهی
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستان عزیزم
امروز سومین برگ از فصل اول روزشمار تحول زندگی من در این سفر و خودشناسی و خدا شناسی من است
امروز وقتی دیدم مبحث این قسمت اعتماد ابراهیم به خداوند است کلی دگرگون شدن..
خدایااا من از درک همزمانی ها و هماهنگی هایت عاجزم
خدایاااا خودت هدایتی کن به سمت تسلیم بودن در برابر خودت
خدایاااا خودت هدایتی کن که نه فقط با دو چشم جسم و جانم بلکه با چشم شهود و آگاهی درونی ام آن دور دست های جهان هستی ترا بوضوح و به روشنی ببینم..و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم
خدایااا خودت هدایتم کن و با من حرف بزن
با بهترینع بهترین هدایت هایت و صدای بلند الهام و شهود و خواب و رویا .. چشم و دل من رو روشن کن تا بتوانم نشانه های واضح و آشکار پر رنگ ترا ببینم و بشنوم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم
خدایا ابراهیم چگونه به این هدایت های الهی تو هدایت شد؟؟؟
خدایااا ابراهیم فرق بین هدایت و نجواهای ذهنی خود را چگونه تشخیص داد؟؟؟
چگونه به این افکار اعتماد کرد؟؟
ابراهیم چگونه یقین داشت که این درخواست نجوای ذهنی نیست؟؟
واقعا الان اگر کسی اینکار رو انجام بده ما انسان ها چطور می توانیم همچین حرکتی رو بپذیریم؟؟
من که اصلا به هیچ عنوان نمی توانم بپذیرم حتی اگر جلوی دو چشمان من این کار رو انجام بدهد و بعدش معجزه ای روی دهد تا بجای فرزندش مثلاً گوسفندی رو ببیند و آن را ظبح کند .. اصلا با هیچ دلیل و منطقی نمی توان این حرکت ابراهیم رو قبول کرد..
آخه چطور امکان دارد که یک پدر بتواند فرزند دو سه ساله اش رو به همراه زن جوانش رو بدون هیچ آب و دونی و بدون هیچ امکاناتی در بیابان های بی آب و علف عربستان رها کند و تنهایشان بگذارد و ب خداوند بسپارد و برود دنبال کارش؟؟؟؟
و تازه از خداوند هم می خواهد و می گویید … حالا که اینقدر قدرت داری و بهم گفتی اینها رو بدون یار و یاور و بی پناه ببرم توی بیابان رها کنم پس خودت هم افراد رو دورشون جمع کن .. خودت تنهاشون نذار
البته من در این رابطه فکرم به گونه ی دیگری است انگار بجای اینکه خداوند ایمان و یقین ابراهیم رو به چالش بکشه بعلعکس ابراهیم قدرت خداوند رو به چالش کشیده بود..
اینکه خواست قدرت خداوند رو ببینه .. یعنی ی چیزهایی رو از این قوانین جهان هستی درک کرده بود که بیان و توضیحش آسان نیست….ولی برای ایمان و یقین و اعتماد بیشتر این کارها رو انجام داده بود.. اتفاقا خیلی هم اعتماد داشت . خیلی هم ایمان داشت ولی سوال اینجاست چطوری به این حد از ایمان و اعتماد و یقین رسیده بود که دست به چنین عملی بزنه؟؟ بنظر من با کارش قدرت خداوند رو می خواست ثابت کنه
واقعا در آن بیابانی که پرنده ای پر نمیزد ابراهیم چطوری همچین درخواستی رو از خداوند کرد ؟؟؟
در جایی که بظاهر نور و روشنایی و امیدی نیست و تا چشم کار می کنه در آن بیابانی های سوزان عربستان تازه از خداوند درخواست هم می کنه و میگه خدایاااا خودت افراد رو دور این فرزند و همسرم جمع کن
یعنی حتی یک درصد هم فکر نکرد که ممکنه راهزنی و دزدی و یا حیوان و مار و عقربی به اینها حمله کنه؟؟؟؟
واقعا آیا ما همچین جرعتی رو داریم که هیچ نور و روشنایی رو با چشم ظاهر مون نبینیم و آنوقت انتظار داشته باشیم همه جا نورانی و درخشان و تابان بشه ؟؟؟
یعنی چه چیزهایی برای ابراهیم در طول مدت زندگیش پیش اومده بود که توانست در این حد از خداوند توقع داشته باشه ؟؟ یعنی توقعش از خداوند فوق العاده زیاد بود . بنظر من الان وقتی با این آگاهی هایم به این موضوع توجه و فکر می کنم ابراهیم خیلی خیلی درک زیادی از این نیروی برتر جهان و سیستمی بودن و قدرتمندی این جهان رو دریافت کرده بود … یعنی پا فراتر گذاشته بود و چیزهایی رو از خداوند درخواست کرده بود که ظاهراااا غیر ممکن بود..
دوستان عزیزم من اصلا از دیدگاه مذهبی به این موضوع نگاه نمی کنم بلکه از یک بُعد دیگری به این موضوع نگاه می کنم یعنی از سه بُعدی بودن جسم مادی خارج شده بود … اینکه ابراهیم هم مثل تمام انسان های دیگر بود فقط از هوش و زکاوتش نهایت استفاده رو کرده بود . اینکه ابعاد دیگر این جهان هستی رو فهمیده بود .. .. اینکه توجه کردن به دنیای اطرافش کار هر کسی نبوده .. چقدر پیرامون شو محک زد .. یعنی یک چیزی از پرستش و خدا پرستی در وجودش جرقه زده بود … یعنی تمام این الهامات و شهود و دانش درونی اش رو جدی گرفته بود … یعنی آن افکار و نجواهای ذهنی رو فهمیده بود … فهمیده بود اونی که توی کله اش حرف میزنم خودش نیست . یک قدرت مافوق تصور رو درک کرده بود اینکه اول خداوند رو در ستارگان دیده بود و بعدش قبول نکرد و گفت این ستارگان افول می کنند و بعدش به ماه در آسمان نگاه کرد ولی بازم قبول نکرد و گفت افول می کند و بعدش به خورشید و غیره. همینطور تکاملشو بمرور زمان خیلی تصاعدی طی کرده بود .. یعنی اینجوری نبوده که یک شبه معجزه ای بشه و ابراهیم به این حد از ایمان و یقین و اعتماد برسه……
من فکر می کنم کسی که اینقدر قشنگ به آسمان نگاه کند و بزرگی و عظمت این جهان هستی رو نگاه کند و به این موضوع توجه و تمرکز کند و تعقل داشته باشه ولی باز هم قبول نکند و پیش خودش عظمت و بزرگی و قدرت خداوند را از تمام این آسمان ها و ستارگان و زمین و طبیعت آنقدرررررررررر. بزرگ ببیند که در اون این انگیزه بوجود آمد که قدرت خداوند رو به چالش بکشه و توقعش آنقدر از خداوند بالا و بالاتر رفته بود که حتی توانست آن چاقوی تیز رو به گردن فرزندش بگذارد
بنظر من …. آخه ابراهیم یک جور دیگه ای اعتماد به خداوند رو داشت اصلا قدرت ماورایی خداوند رو یک جور دیگه ای درک کرده بود.. و یک جور دیگه ای عظمت و قدرت خداوند رو فهمیده بود و درک کرده بود
ابراهیم یک جور دیگه ای ایمان و یقین داشت و پا روی ترس هاش گذاشت تا بیشتر به این عظمت و قدرت جهان هستی اعتماد کند یعنی اعتماد داشتتتتتتتت ااااا ولی می خواست بیشتر از اینها به قدرت خداوند یقین بیاره و نفس شیطانی افکار منفی خودش رو با عمل کردن اثبات کنه .. یعنی بلاخره آن افکار منفی می تونست جلوی کارش رو بگیره .در آن لحظه ای که می خواست چاقو رو روی گلوی فرزندش بذاره واقعا هزاران فکر و خیال در ذهنش رسوخ کرده بود که.. نه منننننن نه. این کا رو نکن … اگر این کا رو بکنی فرزندت کشته میشه… و تو پشیمون میشی .. ننننننننه.. ولی ابراهیم پا رو فراتر از تمام قوانین فیزیک و کوانتوم گذاشته بود و خواست قدرت خداوند رو ببینه بخاطر درک بالایی که پیدا کرده بود ..
ابراهیم یک جور دیگه ای عملگرا بود
اصلا قابل باور نیست یعنی امکان ندارد که آدم بتونه چاقو رو بذاره روی گلوی فرزندش. .. آن هم بخاطر الهامات و شهود ؤ یا خوابی که مدام میدید که باید تنها فرزندش و ببره ظبح کنه.. یعنی یک دیدگاه فرا سوی ابعاد زمینی داشت .. بنظرم فرازمینی بود .. فراتر از حد یک افکار بشر روی زمین بود… چیزهایی رو اون درک کرده بود که صد سال دیگه محال است کسی به افکار چنین شخصیتی پی ببره ..
دوستان عزیزم ببخشید طولانی شد و همچنین طرز تفکر من ممکنه بر خلاف دیگر افراد بوده باشد هر چند نتونستم دقیقا او چیزی که در ذهنم می گذره رو اینجا راحت و واضح و روشن بیان کنم چون کلماتی که بتونم این موضوع رو بیان کنم برام کارآیی نداشت واقعا زبانم از گفتن چنین و نوشتن این موضوع هنگه …. بخدا ابراهیم خیلی خیلی زود تمام این جهان هستی رو درک کرده بود . خیلی خیلی بیشتر از زمان خودش و زمان ما و زمان های آینده و فرا زمینی ها قادر به درک این جهان هستی شده بود و این حد از ایمان و یقین و اعتماد به قدرت و عظمت خداوند کار هر کسی نیست
ای کاش این گوسفند کشتن هایی که رسمیت پیدا کرد و عید قربان رو بزرگترین عید میدانند کاش بجای کشتن این همه گوسفند ها و چشم و هم چشمی ها و قدرت نمایی ها افکار نفسانی خودشون رو بچالش می کشیدند و بت غرور و افکار منفی درونی شون رو ظبح می کردند و از هواهای نفسانی جلوگیری می کردند برای رسیدن به قدرت و شهرت و مقام و چاپلوسی ها و کشت و کشتارها و جنگ ها برای بدست آوردن مطایی متایی در این جهان مادی … قدرت عظمت خداوند رو همچون ابراهیم حنیف دوست خداوند رو هم درک می کردند
خدایاااااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
IN GOD WE TRUST
تسلیم بودن و اعتماد داشتن و ایمان قلبی داشتن به خداوند است ابراهیم خیلی خیلی روح بزرگ و آگاهی داشت و انگار زودتر از زمان اون موقع ها پا بر روی این جهان هستی گذاشته بود چون انسانها از درک افکار ابراهیم عاجز بودند .. البته هنوز هم ابراهیم از نظر بُعد زمانی خیلی خیلی فراتر از زمان بود و باید در آینده ها پا بر این جهان هستی می گذاشت
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت
سلام
قربانی کردن و ترس
قربانی کردن و رفتن به دل ترسها دو تا از شاه کلیدهای موفقیت و خوشبختی هست
گذر از هر دوتاش کاری هست سخت
قربانی کردن نفس
قربانی کردن خشم
قربانی کردن نفرت
قربانی کردن کینه
قربانی کردن حسد
قربانی کردن غرور و کبر
قربانی کردن ذهن
قربانی کردن افکار
قربانی کردن زمان
بله برای موفق شدن باید از خیلی چیزها دل بُرید از دید خیلی ها اینا شاد دلیل آفرینش و تنها راه خوشی در جهان هستی باشه،بله رسیدن به خواسته ها بهاء داره و بهای سنگینی هم داره و هر کسی نمیتونه این بهاء را پرداخت کنه
جگر شیر نداری سفر عشق مکن
سبزه تیغ درین ره ز کمر میگذرد
بله جگر شیر میخواد راه سعادت را رفتن هر کسی تاب این سفر نیست،هزاران با نامید میشی،صدها بار به بن بست میخوری
همه اینا برای اینه که امیدت بریده بشه از دیگران و فقط رو خدا حساب کنی،برای اینه که ظرف وجودیت خالص تر و پاکتر بشه،روح وجودیت را پیدا کنی،صبور تر بشی،آرام تر بشی
قربانی کردن که حضرت ابراهیم آموخت همین مسئله را بیان میکنه که ابراهیم تا اون حد به خدای خوش ایمان و باور داشت که حاضر شد فرزندش که عزیزترین چیزش بود شاید عزیزتر از خودش را حاضر شد فدای خداش کنه،تو حاضری در راه خدات چیا قربانی کنی؟حاضر از زمانت بزنی و قرآن بخونی،حاضر از وقتت بزنی و به دیگران کمک کنی
ابراهیم تسلیم بود در مقابل خداش،همون تسلیمی که دین ما اسم اونا یدک میکشه
اسلام یعنی تسلیم بودن
تسلیم بودن بدون چون و چرا که میشه همون ایمان که نتیجه همون ایمان هم میشه احساس خوب و آرامش
پس یعنی وقتی آرام هستی ،وقتی احساس خوبی داری یعنی ایمان داری
ترس هم همین طور،دلیل اصلی عدم پیشرفت اکثریت مردم همین ترس هست که اونا را مثل موم تو دست خودش گرفته و مردم شدن عروسک خیمه بازی توهمی به نام ترس
حالا چرا توهم؟
چون وقتی میری تو دل ترسهات میبینی اونا چیزی نبودن جزء سایه بزرگی که از دور بزرگ میرسیدن و در حقیقت هیچ چیزی نبودن
ترس از خانواده
ترس از همسر
ترس از بچه
ترس از آبرو
ترس از حقوق
ترس از مکان و خونه
ترس از اذیت شدن
تفاوت آدم ها تو همین ترس هاست
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت استاد فوق العاده ارزشمند و موُمن و بانوی بسیار دوست داشتنی عزیزم مریم جان
خدارو هزاران بار شکر برای حضورم در این محفل گرم و مملو از آگاهی
حضورم را در اینجا امشب جشن گرفتم و از
خوشحالی اشک شوق ریختم.
این اولین کامنتی هستش که من مینویسم.
هدایت شدم برای نوشتن کامنت در مورد تسلیم شدنی از جنس عشق
استاد عزیزم شما نمونه ی یک انسان رشد یافته اید که ایمان ابراهیم وارتون الگوی افرادیه که ظرفیت و آمادگی آموختن از طریق شما رو دارند. منم لایق هدایت شدم
تسلیم محض شدن در مقابل هدایت و نشانه های الله کار یاران خداست.
بارها در زندگی آزمایش شدم
گاهی تحت تاثیر ذهن و افکار سرگردانم با کوله باری از غم پشیمان میشدم
ولی باز به لطف الهی ️آغوش گرم خداوند برام باز میشد و هدایت میشدم.
اتفاقات جور واجور توی زندگیم از بیماری سرطان خودم گرفته تا غده ی روی قفسه سینه ی پسرم و جدایی از همسر و …
گاهی اونقدر بهم فشار میآورد که فکر میکردم دیگه توان ادامه ی زندگی رو ندارم.
اما هر بار جوری خدا دستمو میگرفت که اطرافیانم شگفت زده میشدن.
خدایا زبونم قاصره و الکنه در شکر گزاری تو عشقم
پسر عزیزم 14 سالشه و الان در دوران بلوغه.
قصه ی زنده موندنش مثل زندگی پر ماجرای من سر درازی داره که جای گفتنش نیست.
فقط همینو میگم که نوزادیش پزشک ها معجزه صداش میکردن.
امسال اتفاقات خوبی رو تجربه نکرد و میدونم به خاطر افکار نا مناسب خودشه
حتی مدرسه رو ترک کرد.
امروز با گوش دادن به این فایل با ارزش استاد
فهمیدم این نگرانی و ترس من به خاطر رفتارهای پسرم نشونه ی فاصله ی من از خداست.یعنی باور ندارم که خدا خودش هدایتش میکنه و من نباید دخالت کنم
عادت کرده بودم به خاطر به دست آوردن دل پسرم مدام دورش بگردم. میترسیدم حرفی بزنم که موجب ناراحتیش بشه و وضع از اینی که هست بدتر بشه.
وقتی شما استاد جان گفتید بهترین کار در حق بچه هامون اینه که بسپاریم شون دست خدایی مقتدر، نگران نباشیم و ابراهیم وار به رب اعتماد کنیم.
پا رو ترسم گذاشتم و تصمیم گرفتم به جای نگران شدن روی ایمان ابراهیمی خودم کار کنم
همونجوری که شبی که میخواستم عمل جراحی مغز کنم. با باور به قدرت خدا از بیمارستان بیرون اومدم و خداوند منو شفا داد
همون جوری که جریان جدایی منو همسرم در یه هفته اتفاق افتاد و تازه بعد از اون ایشون فقط در فکر خدمت به منو بچه هاست و من به لطف خداوند نه تنها ضربه نخوردم بلکه کلی پیشرفت هم داشتم و هزاران بار دیگه ای که
به خدا اعتماد گردم و حل مشکلات رو به خودش سپردم و سعی کردم
آتیش مشکلات زندگیمو مثل حضرت ابراهیم عزیزم عشق خداوند، تبدیل به گلستان کنم.
پس باز هم دوباره با صحبت های شما استاد بسیار عزیزم به یاد میارم
که باید بگم
یارب این آتش که بر جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
نمیدونم قراره پسرم چکار کنه کم حرف و بسیار درون گراست.
با خودم میگم نباید روی ذهن خودم و کمک اطرافیان حساب کنم
چون میدونم خدای عزیزم همون طوری که توی قرآن میگه
فَمَنۡ ءَامَنَ وَأَصۡلَحَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَیۡهِمۡ وَلَا هُمۡ یَحۡزَنُونَ
کسانى که ایمان آورده و [خود را] اصلاح نمایند، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین مىشوند
چشم استاد جان آیات قرآن رو بارها میخونم
و به خودم یادآوری میکنم
که ایمان من مثل حضرت ابراهیم باید
از جنس عشق باشه
تسلیم محض رب العالمین میشم
و میدونم از راهی که من فکرشم نمیتونم بکنم مسائلم به بهترین نحو حل میشه
خدایا بابت این آرامش و لبخندم که مثل رنگین کمان همراه با شوق اشک همراه شده
بابت وجود استاد عباسمنش عزیزم هزاران بار شکر گزارم ️️
امیدوارم من و همه دوستانم در این خانواده ی گرم و صمیمی مثل استاد عبامنش عزیز ایمانی ابراهیم وار پیدا کنیم و آرامش و عشق خداوند رو در تمام لحظات زندگی حتی اتفاقات به ظاهر ناخوشایند زندگی احساس کنیم.
بنام پرورگار ابراهیم .
این فایل را خیلی زیاد گوش میکنم وصدای این جیرجیرکها دائم توگوشم هست .
وقتی این فایل را گوش میکنم یک حس عجیبی سراغم میاد ساکت میشم تو فکر عمیق فرور میرم حواس پرتی میگیرم نمیدونم چرا .
ولی میدونم تاثیر رفتار ابراهیم هست این تسلیم بودن چطور شکل گرفته چطور اینقدر تونسته اعتماد کنه .
قبلا از این که حتی شبیه پیامبران بودن را فکر کنم هم گناه میدونستم ومیگفتم ما کجا اونا کجا ما گناهکار اونا دوست خدا .
تا این که از استاد شنیدم الگوش ابراهیم هست دوست داره ومیخواد ابراهیم وار وخود ابراهیمش باشه این موضوع خیلی خیلی زیاد برام جالب بود بهم اعتماد بنفس دادوبه مرور تسلیم خدا بودن را میبینم .
الان که دارم این فایل را مینویسم بخاطر رعایت قوانین وتغییر مکان زندگی فقط خودم همسرم ودو فرزندم را تو شهر خودم تنها میبینم تنها چیزی که آرومم میکنه اعتماد بخدای هست که یافتم و میگم اوست که از من وخانواده من مراقبت میکنه واو برای من کافیست .
من باشم یا نباشم مواظب خانواده من هست.
قبلا که این موضوع را درک نمیکردم همیشه نگران بودم شیطان دائم همراهم بود میگفت اگر تو نباشی چی سر همسر وفرزندانت میاد بدون خانه وپشتوانه مالی وهزارتا مشکلات ودائم با ترسهام زندگی میکردم .
حتی مسافرت نمیرفتم یا اگر میرفتم تمام فکر م پیش اونا بود چون نمیتونستم اونها را ببرم ماشین مناسب نداشتم و مشکلات دیگه بود وعذاب وجدان داشتم وشدید خودم را مسئول صد درصد آنها میدونستم .
وکامل خودم را جای خدا گذاشته بودم .
از وقتی که یکم تسلیم شدم وزندگی را بدست خدا سپردم آرام شدم و اطمینان قلبی پیدا کردم ومیدونم خدا برای همه هست خودش مراقب همه هست بشرط خواستن .
زندگی استاد برا من الگو هست وقتی که از بندر عباس هجرت کرد به تهران با یک فرزند شیر خواره ویک بچه سه ساله تو شهر قریب بدون ایده تو مسافرخانه زندگی کردن چقدر ایمان میخواد چقدر اعتماد میخواد فقط یک ایمان واقعی میتونه این کار را بکنه .
خدای من همچین سختی را هرگز نمیخوام ولی این ایمان را میخوام مثل ابراهیم شدن را میخوام اونا انسان هستند منم هستم پروردگار ما یکی هست فقط باید هدایت بشیم .
باید روی خودمون کار کنیم .امیال نفسانی را قربانی کنیم در راه رسیدن به ایمان واقعی .
درراه توحیدی شدن .
از امروز تصمیم گرفتم برم تحقیق کنم در مورد شخصیت ابراهیم دوست جون جونی خدا .
درپناه خدا باشیم .
سفرنامه روز سوم .????????
سلام خدمت آقای مهدی شاد کام خداراشکر که این فایل تاثیر خوبی روی ذهن شما گذاشته وقتی کامنت شما را خوندم دقیقا همون نجواها و ترسها را من هم داشتم همیشه میگفتم در نبودن من چی بسر فرزندانم میاد خدارا شکر الان دارم تمرین میکنم که همه چیز را به دستان قدرتمند خداوند بسپارم وبسیار آرامش پیدا کردم وقتی میبینم من هم خودم به حمایت خداوند نیازمندم چطور میخوام از فرزندانم حمایت کنم خوشحالم که شما هم به این آرامش رسیدید برای همه ی همسفران آروزی آرامش توکل دارم
سلام خانم فریبا گرامی ممنون از لطف شما برای شما هم آرزوی موفقیت دارم وبتونیم تواین سفر به توحیدی شدن برسیم .وترسها ونگرانیها را از بین ببریم.
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانواده دوست داشتنی خودم
سومین برگ از سفرنامه
امروز میخوام براتون نمونه کوچیکی از اعتماد به رب و تسلیم خداوند بودن رو که برام اتفاق افتاد تعریف کنم
ساعت چهار و نیم صبح بیدار شدم و اصلا حس و حال خوبی نداشتم.
احساس گناه میکردم ولی با خودم گفتم باید به نکات مثبت توجه کنم و اومدم تو سایت نظرات دوستان رو بخونم
اما فایده نداشت خیلی زود خسته شدم و دندونم خیلی درد میکرد
به خدای خودم گفتم کمکم کن
بهم الهام کرد که برو مسواک بزن
ذهن منطقیم گفت ک بی فایده و احمقانست. مگه آدم وقتی دندونش درد میکنه مسواک میزه
ولی به حرف خدای درونم کردم و کاری که بهم گفته بود رو انجام دادم.
تو اتاقم نشسته بودم که دوباره بهم گفت پرده های اتاقت رو کنار بزن تا آفتاب بیفته(چند سالی بود که پرده های اتاقم کشیده شده بود و هیچ علاقه به آفتاب نداشتم)
باز ذهن منطقیم شروع کرد ک هوا گرمه و …
انجامش دادم. بعدش گفت پنجره تو باز کن کردم.
باورم نمیشد یه نسیم خنک صبحگاهی میوزید و اصلا هوا گرم نبود
طبقه سوم یه آپارتمان زندگی میکنم و از بالا خانه های حیاط دار رو میدیدم که گنجشک ها روی درختاشون میشستن و آواز میخوندن
تو اون حال و هوای مبهوت کننده، احساس گشنگی کردم ک دوباره بهم گفت برو تافتون و سس بخر
شاید باورتون نشه ولی با یه سینی تافتون و سس و نسیم خنک و چه چه گنجشکها من حس میکردم با انرژی منبع یکی شدم
و از همه جالبتر؛ همینطوری که داشتم با انرژی منبع حال میکردم
یک آقایی منو صدا زد
پایین نگاه کردم دیدم همسایمون پایین، بنده خدا سر صبح رفته بود پیاده روی ولی کلیدش فراموش کرده بودم و من شدم دست خدا و در رو براش باز کردم
الان ربّم بهم گفت که بیام این اتفاقات رو برای شما هم تعریف کنم
این فقط ی نمونه کوچیک از اینه ک اگه تسلیم پروردگار باشیم و بذاریم ما رو در جریان هدایت قرار بده چه اتفاقات خوبی برامون میفته
عاشقتونم
امیدوارم هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد باشید که ثروتمند خوشبخت و سعادتمند در دنیا و اخرت