این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من الان شرایط سختی دارم، ولی با فایل هاتون به این نتیجه رسیدم که این بهترین جایگاه منه و باعث پیشرفت منه و حالم عالی میشه با فایل هاتون
قطعا هر اتفاقی که بیفته به نفع منه.من شهر کلن رو برای مهاجرت انتخاب کرده بودم ولی بعد بخدا گفتم هرجارو که تومیدونی باعث پیشرفت من میشه، هدایتم کن.
.بزودی میام و مینویسم که هزینه تایید مدارکمون به آلمان رو از جایی که فکرشو نمیکردم خدا رسوند، به راحتی وعزتمندانه3 روزه نه 3 ماهه تایید مدارک رو ارسال کردند برامون، به راحتی کارفرما بهمون پیام داد و قرارداد کاری باحقوق و مزایای عالی برامون فرستاد،خودش برامون خونه در بهترین منطقه گرفت،1 هفته ایی پیش تاییدیه گرفتیم،ویزامون 1هفته ایی صادر شد و چقدر راحت و عالی به آلمان مهاجرت کردیم.
1. تسلیم بودن یعنی اینکه من رها میکنم و خودم را میسپارم به خداوند و ایمان دارم خدا منو هدایت میکنه
2.تفاوت انسان ها در ایمان شون هست
تسلیم بودن و ایمان داشتن یعنی باور دارم خدا همیشه و در هر شرایطی کمکم میکنه
باور مهم : همیشه احساسم خوب است چون ایمان دارم خدا منو هدایت میکنه
.
واقعا من تا حالا به این توجه نکرده بودم که بچه نباید هدف باشه.
یادمه یک مدت قبل استاد تو فایل ها گفتن پسرشونو فرستادن ایران پیش مادرش یعنی من گفتم استاد چه طور تونستن این کار بکنند واقعا این که بدونی این کار درستی هست و بچه تو از خودت دور کنی خیلی قلب محکمی میخواد خیلی ایمان قوی میخواد خیلی حق بین بودن میخواد
تا اینکه امروز فهمیدم استاد ابراهیم وار حرکت کردن
این سوال برا پیش اومد چه طور یک اسنان میتونه این اندازه قرانی و صحیح حرکت کنه
جواب این اومد سراغم (با تحسین کردن) یعنی استاد سالهاااا حضرت ابراهیم را تحسین کردن سالهای سال یعنی کسی که فایل ها استاد را دیده میفهمه این تحسین چه اندازه بوده و نتیجه این تحسین و توجه میشه توحیدی تر شدن ابراهیمی وار حرکت کردن شاید استاد اون لحظه ناخوداگاه این تصمیم گرفتن چون سخت بود ولی چون اصل حرکت درست بوده مسیر زندگی و توجه درست بوده در لحظه حساس هم درست تصمیم گرفتن
نکته خیلی خیلی مهم دیگه اینکه استاد اصلاااا حضرت ابراهیم را بت نکردن بلکه شدیدا شدیدا تحسینش کردن و این هست اختلاف بین استاد و افرادی که خداشون کوچک و دیگر انسان ها براشون بزرگه.
حضرت ابراهیم وقتی پسرش اسماعیل نوزاد چند روزه بوده وسط بیابان مکه رها میکنه به همراه هاجر میره واعتماد میکنه خداوند حافظ نگهبانشه و فقط یه چیز به خداوند گفت مردم دورشون جمع کن این سوال خودش کلی درس داره منی که فرزندی دارم درک میکنم بچه چقدر برا ادم عزیز نمیتونم توانایی انجام این کارو ندارم و چقدر حضرت ابراهیم به خداوند ایمان داشت و چنین کاریو انجام داد حرفی خداوند میزنه او موحد بود مشرک نبود و از تمام ازمایشات سر بلند بیرون امد
تفاوت حضرت ابراهیم با ما اینه تسلیمه و باور داره خداوند حمایتش میکنه
تسلیم بودن به این معنا من خودمو رها میکنم و خودمو میسپارم به خداوند و ایمان داریم خداوند حمایت میکنه به این دلیل خداوند هر وقت میخواد یک انسان کامل مثال بزنه از حضرت ابراهیم مثال میزنه
من خودم تقریبا 4سال بوتیک داشتم اصلا تصمیم نداشتم بوتیکو جمع کنم چون عاشق کارمم دوسشدارم ولی یه سریع مسائلها اذیتم میکرد این حرف استاد همیشه یادمه هر کی تحمل کنه کافر من دوست دارم تو روزهای تعطیل تو تفریحم هم پول بسازم تلاش فیزیکی کمتری داشته باشم ولی درامدم بیشتر باشه و خیلی از چیزهای دیگه یه الهامی که بهم شد و بدون معطلی انجام دادم این بود کسب کارمو سمت انلاین ببرم زوممو تو اون لاین بزارم من مشتری های ثروت مند اسون خرید کن میخوام به قول استاد الهامی که از طرف خداوند باشه توش آرامشه من قلبم اروم بود من ذوق داشتم همه میگفتن تو شرایطط عالی بود مشتری هاتو از دست میدی من به خودم میگفتم اون بالا سری بلده من بلد نیستم از روز اولی که بوتیکمو راه انداختم همه همه مشتری های منو خداوند هدایت کرد من رو خدا حساب باز کرده بودم و هر مشتری میامد میگفت نمیدونم چطور اینجا امدیم و من میدونستم اینکار خدای منه و تا روز اخری که من مغازه رو تحویل بدم خداوند مشتری هارو به سمت من هدایت کرد خدایا شکرت و الانم ازش میخوام مشتری پولدار اسون پسند به سمت کسب کار انلاینم هدایت کن آمین
و یکی از دلایلی که من خیلی راحت به ایده الهام خداوند عمل کردم این بود من بدهکاری وام نداشتم من استرس نداشتم و این یه نکته ای بود که از استاد یاد گرفتم تکاملو طی کنم اگر من یه چیزیومیخوام پولشو ندارم یعنی هنوز لیا قت و در مدار دریافتش نیستم این طرز فکرخیلی کمکم کرد
و الانم تسلیمم ایمان دارم خداوند کمکم میکنه تو قران امده
دلشادند به نعمت و فضل خدا و این که خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگذارد
واین ایه عجیب قلبمو اروم کرد که مسیرم درسته من کارهای سمت خودمو انجام میدم وکارهای دیگه رو میسپارم به خدامن حرکت میکنم خداوند به من برکت میده من ایمان دارم تو این شرایط خداوند تنهام نمیزاره اون خودش بلده من کلا تسلیمم من نمیدونم هیچ ایده ای ندارم من توکل میکنم به خودش و خداوند بینهایت دست داره منو کمک کنه و به مسیرهای درست هدایت میکنه من پشتم گرمه من نا امید نمیشم من خسته نمیشم و توکل میکنم به خدای مهربونم
به قول مریم جون گفتن اگر من در شرایط نادلخواه زندگیم حتی بی هیچ انتظار کمکی از عوامل بیرونی بتونم آرامش درونم رو حفظ کنم و احساسم رو خوب نگه دارم محاااله شرایط به نفع من تغییر نکنه
ما میگیم خدارو باید باور داشت ولی شاید سوال باشه که کدوم خدا؟؟
جواب ساده است : خدایی که بدون اذنش برگی از درخت روی زمین نمیافته.
کافیه فقط چندثانیه درباره همین یه جمله تصور کنیم چند عدد درخت توی این جهان وجود داره؟
میلیارد میلیارد
فکرکن هر یک دونه از برگها با اجازه ی خدا از شاخه جدا میشن ، الله اکبر
چه کسی اینجوری بر همه چیز تسلط و مدیریت داره؟
چه کسی اینجوری مراقب همه چیز؟
پس چرا باورش نکنم!
من با تمام وجود خدا رو باور کردم و ایمان آوردم
و الان فقط و فقط در صدد اینم که این ایمان توحیدی رو در عمل هم انجام بدم و نشون بدم
بارزترین مثال رفتار و اعمال توحیدی حضرت ابراهیم بود ، آنچنان تسلیم رب بود و به او ایمان و اعتماد داشت که اقدام به قربانی کردن فرزندش در راه خدا کرد!
این به چه معناست؟
به این معنا که اون ایمان داشت که خدا محافظ هر جنبنده ای بر روی زمینه پس بدون ذره ای تردید و شک فقط چشم بسته در برابر امر پروردگار تسلیم بود و به آن عمل میکرد.
و این حد از ایمان و اعتماد حضرت ابراهیم به خدا باعث شد که خلیل الله لقب بگیره.
من به شخصه خیلی فاصله دارم با جایگاه ایشان ولی میتونم همین الان به همین اندازه ای که یاد گرفتم و آگاه شدم در صدد اجرای توحید در عمل برآیم و ایمان خودم را نشان دهم تا مدارم روز به روز به خدایی که مرا خالق آفرید نزدیک تر شود و چه چیزی از این بهتر است برای نهایت خوشبخت بودن؟!
چرا که وقتی خود را فقط به خدا وصل کنیم این اتصال دائمی است و اگر همیشه در این مسیر الهی بمانیم درهایی از رحمت و نعمت در زندگی ما باز خواهد شد و از راه هایی خدا به ما کمک خواهد کرد که حتی ما برای آن هیچ ایده ای نداشتیم و نمیدانستیم.
به قول جناب مولانا:
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن ره نداند
و این تمام کاری ست که باید هر لحظه سعی در انجام دادنش داشته باشیم.
داستان حضرت ابراهیم در بچگی از ایشان برای من یک انسان قدرتمند رو توی ذهنم جا انداخته بود..کسی که بتونه جلوی اونهمه بت پرست بایسته و حتی به مسخره تبر رو بده به دست بزرگترین بت و حقیر و ناتوان بودن بتها رو اینقدر هوشمندانه ثابت بکنه..
اما از وقتیکه با استاد عزیزم آشنا شدم و با جنبه های دیگری از شخصیت حضرت ابراهیم و با اگاهی هایی که از طریق آموزشهای استاد کسب کرده ام با شنیدن این فایل بسیار ارزشمند برداشت کردم که :
حضرت ابراهیم اتفاقا خیلی خوب از قوانین جهان اگاه بودند..خیلی خوب باور داشتند که خالق زندگی خودشون هستن..باور داشتن که هر چقدر موحدتر باشند در عمل،از قوانین جهان به بهترین شکل میتوانند به نفع خودشون استفاده کنند..
از این جهت هر چه نزدیکتر شد و هدایتها را عمل کرد،مومن تر شد و هر چه مومن تر شد خالق تر شد..او با قدرت ایمانش به خداوند از زیر پای نوزادش اسماعیل چشمه ای جوشاند و بیابانی تبدیل به شهر شد و مردمی دور آنها جمع شدند..با ایمان ابراهیم به خداوند آتش تبدیل به گلستان شد
ابراهیم باور کرده بود هر چه راضی تر باشد و متوکل تر،یقینا آرامتر است و در این آرامش معجزات رخ میدهد..زیرا احساس خوب= اتفاقات خوب است و این یک قانون است که همیشه بوده و خواهد بود و برای همه انسانها یکسان و ثابت عمل میکند..
با همان کلید احساس خوب به قربانگاه میرود و نتیجه اش آمدن میشی است که به جای جوانش باید سر ببرد و این باز هم پاسخ خداوند یکتا به ایمان بی چون و چرای ابراهیم ( ع) است..
داشتم با خودم فکر میکردم چقدر به ابراهیم درونم اجازه رشد کردن دادم؟؟ من کجای این قصه ایستادم؟؟ حال که خداوند به من اعتماد کرده و ریش و قیچی را در دستان من گذاشته ،من چقدر به او اعتماد دارم؟؟ چقدر در مسائل این روزهایم بت شکنی میکنم،چقدر حاضرم وابستگیم را رها کنم و به قربانگاه ببرم؟؟
دیشب در محیط کارم اتفاقی برایم افتاد که برخوردی که با من شد به سبب اشتباهی بود که همکارم انجام داده بود..حتی ایشون اومدن و گفتن اشتباه از من بوده و من شرمندگی رو در چشمان مدیرم دیدم اما بهم برخورده بود. خسته از یک شیفت سخت و با بغض از محل کارم بیرون زدم..بغض گلومو گرفته بود..سرم درد گرفت..اما به خودم گفتم من این تضاد رو با عشق بغل میکنم..کمی حالم بهتر شد گفتم پاسخ فرکانسم رو گرفتم و خداوند برای من جز خیر نمیخواهد..خیلی آرام شدم..((خیلی در این زمینه رشد کردم و خودم را تحسین میکنم که خیلی زودتر از قبل حالم را خوب میکنم)) اما شب موقع خواب دوباره نجواها شروع شد اونجا با خودم به آرامی حرف زدم..گفتم وقتی از کسی میرنجی یعنی بهش قدرت دادی!!وقتی از کسی توقعی داری یعنی بهش قدرت دادی!! وقتی کسی میتونه حالت رو بد کنه،یعنی تو بهش این اجازه رو دادی!! و اینها همه یعنی برای خداوند که یگانه قدرت جهان هستی است شریک قائل شدی.و این یعنی شرک به همین سادگی و خاموشی..
با گفتن این تجربه میخواهم به خودم یادآور بشم که خیلی راه دارم تا ابراهیم شدن ولی اگر یک نفر توانسته به این حد از بندگی و رضایت برسه حتما منهم میتوانم..ابراهیم یک الگوست که خداوند به بندگانی که به دنبال دوستی با او هستن معرفی کرده..من با شکستن بتهای خیلی کوچک شروع کردم و خودم رو تحسین میکنم و میدونم هر چه که عمل کنم ایمان و یقینم قوی تر میشود.
ابراهیم نیامد که او را قاب بگیریم و به دیوار ذهنمان بکوبیم و بگوییم او بدون تکرار است،ابراهیم آمد تا سرمشقش قرار دهیم و از او به خداوند و به هر چه خیر و برکت در این دنیا و آخرت هست برسیم..
فایل امروز هم دقیقا با حال و هوای من یکی بود و ممنون خدایم هستم برای این همزمانی.
استاد عزیزم خیلی خیلی ازتون ممنونم که من رو با مقوله شرک و توحید آشنا کردید..خیلی حساس شدم روی این موضوع..دائم بررسی میکنم که شرک نورزم ولی همانطور که پیامبر اسلام فرمودند: شرک مثل حرکت مورچه سیاه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب مخفی و خموش هست..
خدایا کمکمون کن که همچون ابراهیم آگاهانه از نعمتهای بزرگ تو یعنی قوانین جهان بهترین درک رو داشته باشیم و به بهترین شکل استفاده کنیم و هر روز با دل و جان و زبان و عمل به تو نزدیک و نزدیکتر بشیم..که اول و آخر این خواستنها و طلبها تنها تو هستی که تو همه هستی و هستی جز تو نیست..
با نوشتن کامنت بغضم به اشک بدل شد و حالم خیلی خوب شد..خدایا شکرررررررت برای این سرزمین وحی ،برای همچین فرصت و امکانی که بتوانم حرفهای دلم رو ثبت کنم،برای وجود آدمهایی که در این شلوغی دنیا،تو را جستجو میکنند و تنها تو را می پرستند
واقعا در حیرتم که یک انسان تا چه حد میتواند این همه زیبایی را به شکل نوشتاری بیان کند . دوست عزیز روحت خیلی زیباست واقعا تحسینت میکنم چه قد جذاب و پر محتوا بود . خدایا شکرت بابت این همه زیبایی که در درون ذهن اشرف مخلوقات است .سپاسگزارم بابت کامت قشنگت لذت بردم . شاد باشی .
واقعا کلامی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند..خودم هم هنوز با خواندن این کامنت اشک تو چشمهام حلقه میزنه و نمیدونم چطور این کلمات و جملات موثر را نوشتم..قطعا که کار خدای یگانه است و ما هرچه داریم از اوست..
سلام به استاد و خانوم شایسته عزیزم و دوستای هم فرکانسیم
اعتماد به خداوند
روز شمار تحول زندگی من روز سوم
نکاتی که من از این فایل یاد گرفتم:
بهترین حمایت از دیگران اینه که ازشون حمایت نکنیم مستقل بشن و به خودش و خداییکه تو وجودش هست حساب کنه
*عشق ورزیدن و کمک کردن به عزیزانمون یه چیز طبیعی و قشنگی هست البته در حد توانمون ولی اگه از یه حدی بگذره که وجود خودمون و ارزش های خودمون زیر سوال ببریم درست نیست اول خودت بعد دیگران
کسی که تسلیم امر پروردگار هست به ترساش غلبه میکنه و پاداش ها نعمت ها و ثروت ها رو و خوشبختی رو تجربه میکنه
من حرکت میکنم و ایمان دارم که خدا هوامو داره داره منو میبینه و بهم کمک میکنه وقتی اتفاق به ظاهر ناراحت کننده برام میفته عصبانی نمیشم نامید نمیشم دلسرد نمیشم ادامه میدم دست های خدا سر راهم قرار میگیرن و کارم زمین نمیمونه و موقعیت رشد و پیشرفت برای فراهم میشه کارم اوکی و حل میشه هیچ کار و درآمدی ندارم هیچ ایده ندارم شهری که میخوام برم داخلش رو نمیشناسم اداماشو نمیشناسم تنهام خودمم با خودمم ولی ایمان دارم خداوند دست منو میگیره میرم تو دل ترسم و بهش توکل میکنم من رو هدایت میکنه و بینهایت دست داره که میان و به من کمک میکننایمان و تسلیم خداوند بدون رو باید در خودت ایجاد کنی این عامل اصلی موفقیته که خیلی آدم های دنیا ندارند بالای95 درصد آدم های دنیا
*همیشه حالم خوبه چون میدانم یه خدایی هست که هوامو داره دلم قرصه خیالم تخته تخته راحته راحت
*نشانه تسلیم بودن و ایمان داشتن به خداوند احساس خوبه وقتی میدونم خداوند خیر من رو میخواد و من رو مسیرهای درست هدایت میکنه من پشتم گرمه ترسی ندارم الا بذکرالله تطمعن القلوب فقط به جلو حرکت میکنم من نامید نمیشم خسته نمیشم وجودم رو ترس و دلهره نمیگیره شجاع میشم الخیر فی ما وقع میگم من امیرعلی حرکت میکنم خداوند برکت رو وارد زندگیم میکنه با هر اتفاق بدی من حالم رو خوب نگه میدارم میگم یه خیر و یه اتفاقی خوبی تو این اتفاق یا موقعیت به ظاهر بد هست
اگر یه کسی تو جهان و تاریخ تونسته به هر موفقیتی برسه من هم میتونم به اون موفقیت برسم اگه مثل اون فرد فکر کنم باور کنم و عمل کنم
تمام ثروت ها نعمت ها عشق ها لذت ها سلامتی ها خوشبختی ها تو ناشناخته ها ترس ها و موقعیت های جدید هستند
اصن نمیدونی چه ذوق و شوقی دارم برای نوشتن کامنت و ردپای روز سوم.
میرم سر اصل مطلب
من فرزانه حُری از زمانی که جسارت به خرج دادم، تمام وسایل خونه رو توی یک انبار کوچیک جا دادم، خونه 130 متری رو تحویل دادم و یک سوئیت 30 متری اجاره کردم، معجزات خدارو پشت سرهم دیدم.
الان بهتون میگم قضیه چیه.
قضیه از این قرارها که ما یه زمین 300 متری وسط بهشت خدا،مازندران نمک آبرود خریدیم چندسال پیش و پارسال(1402)یهوو تصمیم گرفتیم که بسازیمش و خونه خودمون رو داشته باشیم.
برای اینکار 10 میلیون تومن هم پول نداشتیم اما مصمم بودیم که این باید و باید و باید انجام بشه. نشستیم فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم که خب پول رهن خونه(50 میلیون) رو بگیریم و یه جای کوچیکتر اجاره کنیم و با پولی که توی دست داشتیم که همون پول رهن خونه بود شروع کنیم. به هرکسی میگفتیم میخندید که خب با 50 تومن چی میخواین بخرین دقیقا؟ میلگردش 4برابر این پول میشه فقط ولی من یکپا و یک کلام گفتم نه فقط باید شروع کنیم. شروع که میکنم خدا درهارو برام باز میکنه من فقط باید قدم بردارم، از طرفی دارم کار میکنم کاسبی میکنم برای خدا هیچ کاری نداره که جور کنه برام. اولش برای ادامه کار یه وام گرفتیم که ای کاش ای کاش ای کاش نمیگرفتیم. اصن نمیدونم بازپرداخت زیادی هم ندارن ها اما اصلا پولش جور نمیشه. همون وام رو گرفتیم و تمام. بقیه ش رو به خدا گفتم من نمیدونم از کجا و چجوری و کی میخوای بهم بدی امااااااااااااااااااااا باید پول ساخت کامل خونه رو بهم بدی خیلی راحت به طوری که وقتی خونه تموم شد من به هیچ احدی بدهکار نباشم. اصن یعنی معجزه ها پشت سر هم، در زمان خیلی کوتاهی 700 میلیون رسید دستم از جایی که ممکن بود برسه اما نه این مبلغ.
پول رسید و خونه نازنینم رو ادامه دادیم، بهترین وسیله هارو براش خریدم با اینکه همه میگفتن زیاد خرج نکن که با همین پول بتونی خونه رو تموم کنی، ولی من به خدا و قدرتش ایمان داشتم و میدونستم وقتی اون مبلغ از اون روش رسیده دستم پس بازم میرسه.
خب کارها انجام شد، پولا خرج شد تا اردیبهشت 1403 زمانی رسید که ته حسابم کلا 3 میلیون پول بود و بنایی که کار میکرد بعد از تموم شدن کارش 60 میلیون طلب داشت ازم، از طرفی کاسبی هم یکم ضعیف شده بود بخاطر اینکه رفته بودم توی حاشیه. خیلی تلاش میکردم که فروشم رو بیشتر کنم اما نمیشد، تا جایی که از لحاظ ذهنی بهم ریخته بودم. یهوو به خودم اومدم و گفتم در حد یکی دو روز باید رها کنم و از فضای کار بیام بیرون، اما ذهنم میگفت نه اشتباهه و باید کار کنی که پول خونه رو دربیاری، در نهایت به حرف دلم گوش کردم و زدم به دل طبیعت، رفتم جایی که اصلا گوشی خط نمیداد و مملو از سکوت و سرسبزی و زیبایی و خدا بود(لوکیشن رو توی پرانتز میگم که هرکسی عاشق طبیعته و طبیعتگردی میکنه اینجا رو به هیچ عنوان از دست نده،دشت دریاسر تنکابن).
دوروز اونجا بودم، شب خوابیدم تا صبح با دوستامون بگو بخند و شکرگذاری و اصن فضا به شدت الهی بود. اصن نمیدونم چجوری بگم که باورتون بشه اما همینکه ما برگشتیم پایین و به جایی رسیدیم که گوشی آنتن داشت سه تا پیامک واریزی تپل اومد برام. مشتریهایی بودن که خرید عمده داشتن خیلی وقت پیش شماره کارت گرفته بودن و بدون اینکه اطلاع بدن واریزی رو انجام دادن.
الله اکبر
همونجا وسط کوه و جنگل نشستم و از شدت خوشحالی گریه کردم، اصن حال عجیب معنوی و روحانی داشتم. استاد این خونه ای که من دارم میسازم پر از تجربه و درس توشه.
از فردای اونروز کاسبی بینهایت عالی شد، یعنی جز روزای خوب و فوق العاده کاری شد.
من ایمان به رب و ایمان به خدا رو خیلی خوب یاد گرفتم توی این مسیر خونه سازی، اما متاسفانه خیلی وقتا فراموشش میکنم کلا، فراموش میکنم زمینی که رئیس ثبت اسناد گفت نمیتونی سند بگیری رو براش سند گرفتم. فراموش کردم خیابونی که بخاطر زمینهای شالی گفتن آسفالت نمیشه رو آسفالت کردم. فراموش کردم پول ساخت تا الان از کجا اومده. فراموش کردم آب و برق و گاز رو چطوری گرفتم.
آهان اینو یادم رفت بگم، همین یک هفته پیش ذهن حسابگرم داشت حساب میکرد که خب برای تکمیل خونه به اینقدر و اینقدر پول نیاز دارم که الان موجودی حسابم اونقدر نیس و ممکنه به وام نیاز داشته باشم، اما دلم میگفت نه من باید این خونه رو به خوبی تموم کنم بدون وام. حتی خواهرم انتقال امتیاز برام انجام داد که بتونم وام بگیرم اما از اونجایی که دلم باهاش نبود وام جور نشد،اما باز یه معجزه دیگه. چی؟
ذهنم میگفت بزرگترین هزینه ای که الان باید پرداخت کنم هزینه کابینت و کناف سقفه. اما دلم میخواست که این هزینه ها به خوبی و راحت پرداخته بشه و من فقط لذت ببرم. توی این فرکانس بودم که یکی دوستام اومد خونه رو نگاه کرد و یکم نظر داد و یهوو گفت خب کابینتا رو چه طرحی میخوای بزنی؟ گفتم نمیدونم کسی که کارش خوب باشه و منصف سراغ داری؟ با نگاهی همراه تاسف نگاهم کرد و گفت انگاری خودم کابینت کارما، اصن من فراموش کرده بودم که 18 ساله کارگاه کابینتی داره. خلاصه گفتم که خب کی شروع کنیم ولی من پول ندارم فعلا. گفت بیا میریم ورق هارو میخریم من برات میسازم هزینه هم نمیگیرم، این باشه کادوی من به تو بابت خونه جدید، استاد خدا شاهده بدنم یخ کرد از شوک. گفتم خب باشه بریم یجا که ورق بخریم ولی فعلا نقد نمیتونم بدما، گفت چک داری؟ گفتم آره ولی یبارم استفاده نکردم. گفت خب چک میگیرم میدم داداشم و پول نقد ازش میگیرم. دیگه چی میخوای؟
استاد من تمام وجودم یخ کرد، اصن میگفتم اگه این معجزه نیس پس چیه؟ کابینتی که قرار بود 160 میلیون هزینه کنم براش رو با 40 میلیون تموم کردیم. الهی شکرت
درود خالق زیبایی ها به استادان عزیز خودم و فرشته های زمینی پروردگار.
وای خدایا شکرت.هزاران مرتبه شکرت.
استاد چقدر کار جهان دقیق و منظمه.
باور کنید ازین نتیجه هایی که این روزا دیدم دلم میخواد از سر شوق اشک بریزم و از سر ذوق هورا بکشم.
هر لحظه که میگذره و نتایجی که میبینم ایمانمو صدبرابر میکنه و نمیدونید چه بلوایی درونم به پا شده.
دیروز که روز سوم سفرنامه رو آغاز کردم و فایلشو گوش کردم عهد بستم دیگه به هیچکس جز خدا قدرت ندم و هرچی میخوام رو از خدا بخوام.
من مدرک مهندسی برق الکترونیک دارم و حدود هشت سال پیش مدرکمو به یک شرکت بسیار معتبر و رزومه دار اجاره دادم تا گرید بگیرنو منم شدم عضو هیئت مدیره و چندین سال مدرک بنده در اجاره این شرکت بود تا اینکه پارسال به دلایلی اداره مالیات و دارایی حسابهای اعضای هیئت مدیره رو مسدود کردن و حساب منم مسدود شد.
از پارسال تا دیروز من درگیر رفع مسدودی بودم و به هر دری میزدم نمیشد.تا اینکه دیروز یه این فایل هدایت شدم و همونجا از خدا خواستم که خودش این مشکل رو واسم حل کنه و قدرت رو از همه جز خدا گرفتم.
امروز صبح رئیس هیئت مدیره شرکت بهم پیام داد و گفت که حسابتون رفع مسدودی شده و میتونید با حسابتون کار کنید.
همونجا اشک تو چشمام جمع شد و از ته دل خداروشکر کردم و گفتم خدایا منو ببخش که این همه وقت کنارم بودی و ندیدمت.
استاد ازت ممنونم که راه و رسم رسیدن به خواسته ها رو بهمون یاد میدید.
خدایا بازم ازت سپاسگزارم.
امیدوارم همه دوستان به همه خواسته هاشون همینجور راحت برسن.
باسلام و عرض ادب خدمت استادعزیز و خانم شایسته مهربون
روزشمار روز سوم
الهی به امید تو
خدایا هرآنچه دارم از تو دارم واز تو به من رسیده شکرت
اعتماد به رب واقعا چقدر زیباست اگه که بتونیم درکش کنیم اعتماد به خدا رو
واقعا اگه درهر شرایطی به خدا اعتماد کنیم دیگه هیچ مشکلی نداریم
پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش اسماعیل در قرآن
حضرت ابراهیم ایمان داشته که خدا داره امتحانش میکنه و اعتماد داشته که خدا
همواره هواشو داره و تسلیم بوده که معجزه ای رخ میده
که حتی فکر کردن درموردش ما وحشت میکنیم ایمان و اعتماد و تسلیم بودن در راه خدا یعنی این یعنی اگه که ایمان داری اگه اعتماد داری اگه تسلیم هستی دیگه نترس نگران نباش غمگین نباش بسپار به خودش که همه جوره کمکت میکنه که راه رو برات هموار میکنه که گوسفند میرسونه برای قربانی کردن
که میشی الگو و اسوه برای همه مردم دنیا که میشه عید همه مسلمانان اعتماد به خدا یعنی این یعنی میشی خلیل الله
خدایاشکرت برای یه روز دیگه یه درس دیگه
خدایاشکرت برای وجود پر برکت استاد عباسمنش وخانم شایسته
خدایاشکرت که تواین مسیرم کمکم کن یاریم کن که تواین مسیر بمونم…
«ابراهیم وقتی احساس کرد باید بره مأموریت اسماعیل و هاجر رو تنها در بیابان رها کرد و رفت فقط از خداوند یک درخواست کرد: خدایا مردم رو دور اینا جمع کن»
ابراهیم چطور میتونه این عمل رو انجام بده، این اعتماد به رب از کجا میاد ؟ البته که قبلش معجزات الهی رو دیده بوده ولی چرا من نمیتونم به خدا اعتماد کنم؟ مگه معجزاتشو ندیدم؟معجزه هایی که در زمان تضادهام برام معجزات بزرگی بوده
چرا در من اعتماد و ایمان لازم رو نمیسازه ؟ چون من فراموش میکنم چون به خودم یادآوری نمی کنم چون برام عادی میشه چون اون معجزه ها در میان نجواها خودشو گم میکنه اما اگر بتونم بیشتر و بیشتر به یاد بیارم معجزه های زندگیمو ، آسوده تر میتونم خودمو بسپارم به خدا.
استاد عباسمنش نمونه حی و حاضر و زنده این موضوعه ، اگر استاد تونسته منم میتونم فقط باید پا بذارم روی جا پاهای استادم.
باید بپذیرم که منم بنده عزیز و گرامی خداوندم
قل إنما أنا بشر مثلکم ای محمد به آنها بگو که من بشری مثل شما هستم.
هر که با تقوا تر است نزد خدا گرامی تر و به خدا نزدیکتر است
پس میشه ممکنه منم میتونم مثل تمام انسان هایی که به خدا به واسطه تقواشون نزدیک شدن، بهش اعتماد کردن و ایمان آوردن، باشم .
رها کردن ترس ها و ایمان به خدا و حرکت برای من هدایتها رو میاره ، سپاهیان خداوند رو در آسمان و زمین به مدد من میفرسته فقط باورکنم خدای من عاشق منه منو دوست داره و در مسیرم منو هدایت و حمایت میکنه.
اگه میخوام ببینم چقدر ایمان دارم چقدر به خداوند اعتماد دارم باید ببینم چقدر احساسم خوبه ، به میزانی که رها و آرام هستم یعنی ابراهیم گونه شدم یعنی خداگونه شدم.
خدایا هر آنچه دارم از تو دارم و سپاسگزارم که هر آنچه دارم از تو دارم.
سلام استاد عزیز ممنون برای همچیز
من الان شرایط سختی دارم، ولی با فایل هاتون به این نتیجه رسیدم که این بهترین جایگاه منه و باعث پیشرفت منه و حالم عالی میشه با فایل هاتون
قطعا هر اتفاقی که بیفته به نفع منه.من شهر کلن رو برای مهاجرت انتخاب کرده بودم ولی بعد بخدا گفتم هرجارو که تومیدونی باعث پیشرفت من میشه، هدایتم کن.
.بزودی میام و مینویسم که هزینه تایید مدارکمون به آلمان رو از جایی که فکرشو نمیکردم خدا رسوند، به راحتی وعزتمندانه3 روزه نه 3 ماهه تایید مدارک رو ارسال کردند برامون، به راحتی کارفرما بهمون پیام داد و قرارداد کاری باحقوق و مزایای عالی برامون فرستاد،خودش برامون خونه در بهترین منطقه گرفت،1 هفته ایی پیش تاییدیه گرفتیم،ویزامون 1هفته ایی صادر شد و چقدر راحت و عالی به آلمان مهاجرت کردیم.
من ازش میخوام و بهش اطمینان دارم.
به نام خدای مهربان
چقدر این توحید زیبا هست
هر بار که هر فایل ا گوش میکنم قلبم ارام تر میشه
1. تسلیم بودن یعنی اینکه من رها میکنم و خودم را میسپارم به خداوند و ایمان دارم خدا منو هدایت میکنه
2.تفاوت انسان ها در ایمان شون هست
تسلیم بودن و ایمان داشتن یعنی باور دارم خدا همیشه و در هر شرایطی کمکم میکنه
باور مهم : همیشه احساسم خوب است چون ایمان دارم خدا منو هدایت میکنه
.
واقعا من تا حالا به این توجه نکرده بودم که بچه نباید هدف باشه.
یادمه یک مدت قبل استاد تو فایل ها گفتن پسرشونو فرستادن ایران پیش مادرش یعنی من گفتم استاد چه طور تونستن این کار بکنند واقعا این که بدونی این کار درستی هست و بچه تو از خودت دور کنی خیلی قلب محکمی میخواد خیلی ایمان قوی میخواد خیلی حق بین بودن میخواد
تا اینکه امروز فهمیدم استاد ابراهیم وار حرکت کردن
این سوال برا پیش اومد چه طور یک اسنان میتونه این اندازه قرانی و صحیح حرکت کنه
جواب این اومد سراغم (با تحسین کردن) یعنی استاد سالهاااا حضرت ابراهیم را تحسین کردن سالهای سال یعنی کسی که فایل ها استاد را دیده میفهمه این تحسین چه اندازه بوده و نتیجه این تحسین و توجه میشه توحیدی تر شدن ابراهیمی وار حرکت کردن شاید استاد اون لحظه ناخوداگاه این تصمیم گرفتن چون سخت بود ولی چون اصل حرکت درست بوده مسیر زندگی و توجه درست بوده در لحظه حساس هم درست تصمیم گرفتن
نکته خیلی خیلی مهم دیگه اینکه استاد اصلاااا حضرت ابراهیم را بت نکردن بلکه شدیدا شدیدا تحسینش کردن و این هست اختلاف بین استاد و افرادی که خداشون کوچک و دیگر انسان ها براشون بزرگه.
عجب فایل پربرکتی بود خدا رو هزار بار شکر.
به نام خدای هدایتگرم
روز سوم سفرنامه
سلام استاد عزیزم
حضرت ابراهیم وقتی پسرش اسماعیل نوزاد چند روزه بوده وسط بیابان مکه رها میکنه به همراه هاجر میره واعتماد میکنه خداوند حافظ نگهبانشه و فقط یه چیز به خداوند گفت مردم دورشون جمع کن این سوال خودش کلی درس داره منی که فرزندی دارم درک میکنم بچه چقدر برا ادم عزیز نمیتونم توانایی انجام این کارو ندارم و چقدر حضرت ابراهیم به خداوند ایمان داشت و چنین کاریو انجام داد حرفی خداوند میزنه او موحد بود مشرک نبود و از تمام ازمایشات سر بلند بیرون امد
تفاوت حضرت ابراهیم با ما اینه تسلیمه و باور داره خداوند حمایتش میکنه
تسلیم بودن به این معنا من خودمو رها میکنم و خودمو میسپارم به خداوند و ایمان داریم خداوند حمایت میکنه به این دلیل خداوند هر وقت میخواد یک انسان کامل مثال بزنه از حضرت ابراهیم مثال میزنه
من خودم تقریبا 4سال بوتیک داشتم اصلا تصمیم نداشتم بوتیکو جمع کنم چون عاشق کارمم دوسشدارم ولی یه سریع مسائلها اذیتم میکرد این حرف استاد همیشه یادمه هر کی تحمل کنه کافر من دوست دارم تو روزهای تعطیل تو تفریحم هم پول بسازم تلاش فیزیکی کمتری داشته باشم ولی درامدم بیشتر باشه و خیلی از چیزهای دیگه یه الهامی که بهم شد و بدون معطلی انجام دادم این بود کسب کارمو سمت انلاین ببرم زوممو تو اون لاین بزارم من مشتری های ثروت مند اسون خرید کن میخوام به قول استاد الهامی که از طرف خداوند باشه توش آرامشه من قلبم اروم بود من ذوق داشتم همه میگفتن تو شرایطط عالی بود مشتری هاتو از دست میدی من به خودم میگفتم اون بالا سری بلده من بلد نیستم از روز اولی که بوتیکمو راه انداختم همه همه مشتری های منو خداوند هدایت کرد من رو خدا حساب باز کرده بودم و هر مشتری میامد میگفت نمیدونم چطور اینجا امدیم و من میدونستم اینکار خدای منه و تا روز اخری که من مغازه رو تحویل بدم خداوند مشتری هارو به سمت من هدایت کرد خدایا شکرت و الانم ازش میخوام مشتری پولدار اسون پسند به سمت کسب کار انلاینم هدایت کن آمین
و یکی از دلایلی که من خیلی راحت به ایده الهام خداوند عمل کردم این بود من بدهکاری وام نداشتم من استرس نداشتم و این یه نکته ای بود که از استاد یاد گرفتم تکاملو طی کنم اگر من یه چیزیومیخوام پولشو ندارم یعنی هنوز لیا قت و در مدار دریافتش نیستم این طرز فکرخیلی کمکم کرد
و الانم تسلیمم ایمان دارم خداوند کمکم میکنه تو قران امده
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
دلشادند به نعمت و فضل خدا و این که خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگذارد
واین ایه عجیب قلبمو اروم کرد که مسیرم درسته من کارهای سمت خودمو انجام میدم وکارهای دیگه رو میسپارم به خدامن حرکت میکنم خداوند به من برکت میده من ایمان دارم تو این شرایط خداوند تنهام نمیزاره اون خودش بلده من کلا تسلیمم من نمیدونم هیچ ایده ای ندارم من توکل میکنم به خودش و خداوند بینهایت دست داره منو کمک کنه و به مسیرهای درست هدایت میکنه من پشتم گرمه من نا امید نمیشم من خسته نمیشم و توکل میکنم به خدای مهربونم
به قول مریم جون گفتن اگر من در شرایط نادلخواه زندگیم حتی بی هیچ انتظار کمکی از عوامل بیرونی بتونم آرامش درونم رو حفظ کنم و احساسم رو خوب نگه دارم محاااله شرایط به نفع من تغییر نکنه
بی نهایت ازتون سپاسگزارم
بنام خدای دلها
سلام به همگی
کامنت روز سوم سفر
ما میگیم خدارو باید باور داشت ولی شاید سوال باشه که کدوم خدا؟؟
جواب ساده است : خدایی که بدون اذنش برگی از درخت روی زمین نمیافته.
کافیه فقط چندثانیه درباره همین یه جمله تصور کنیم چند عدد درخت توی این جهان وجود داره؟
میلیارد میلیارد
فکرکن هر یک دونه از برگها با اجازه ی خدا از شاخه جدا میشن ، الله اکبر
چه کسی اینجوری بر همه چیز تسلط و مدیریت داره؟
چه کسی اینجوری مراقب همه چیز؟
پس چرا باورش نکنم!
من با تمام وجود خدا رو باور کردم و ایمان آوردم
و الان فقط و فقط در صدد اینم که این ایمان توحیدی رو در عمل هم انجام بدم و نشون بدم
بارزترین مثال رفتار و اعمال توحیدی حضرت ابراهیم بود ، آنچنان تسلیم رب بود و به او ایمان و اعتماد داشت که اقدام به قربانی کردن فرزندش در راه خدا کرد!
این به چه معناست؟
به این معنا که اون ایمان داشت که خدا محافظ هر جنبنده ای بر روی زمینه پس بدون ذره ای تردید و شک فقط چشم بسته در برابر امر پروردگار تسلیم بود و به آن عمل میکرد.
و این حد از ایمان و اعتماد حضرت ابراهیم به خدا باعث شد که خلیل الله لقب بگیره.
من به شخصه خیلی فاصله دارم با جایگاه ایشان ولی میتونم همین الان به همین اندازه ای که یاد گرفتم و آگاه شدم در صدد اجرای توحید در عمل برآیم و ایمان خودم را نشان دهم تا مدارم روز به روز به خدایی که مرا خالق آفرید نزدیک تر شود و چه چیزی از این بهتر است برای نهایت خوشبخت بودن؟!
چرا که وقتی خود را فقط به خدا وصل کنیم این اتصال دائمی است و اگر همیشه در این مسیر الهی بمانیم درهایی از رحمت و نعمت در زندگی ما باز خواهد شد و از راه هایی خدا به ما کمک خواهد کرد که حتی ما برای آن هیچ ایده ای نداشتیم و نمیدانستیم.
به قول جناب مولانا:
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن ره نداند
و این تمام کاری ست که باید هر لحظه سعی در انجام دادنش داشته باشیم.
در پناه خدا
به نام یگانه خالق جهان هستی
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم بانو و دیگر دوستانم
رد پای من در روز سوم سفرم
ابراهیم…. خلیل الله
داستان حضرت ابراهیم در بچگی از ایشان برای من یک انسان قدرتمند رو توی ذهنم جا انداخته بود..کسی که بتونه جلوی اونهمه بت پرست بایسته و حتی به مسخره تبر رو بده به دست بزرگترین بت و حقیر و ناتوان بودن بتها رو اینقدر هوشمندانه ثابت بکنه..
اما از وقتیکه با استاد عزیزم آشنا شدم و با جنبه های دیگری از شخصیت حضرت ابراهیم و با اگاهی هایی که از طریق آموزشهای استاد کسب کرده ام با شنیدن این فایل بسیار ارزشمند برداشت کردم که :
حضرت ابراهیم اتفاقا خیلی خوب از قوانین جهان اگاه بودند..خیلی خوب باور داشتند که خالق زندگی خودشون هستن..باور داشتن که هر چقدر موحدتر باشند در عمل،از قوانین جهان به بهترین شکل میتوانند به نفع خودشون استفاده کنند..
از این جهت هر چه نزدیکتر شد و هدایتها را عمل کرد،مومن تر شد و هر چه مومن تر شد خالق تر شد..او با قدرت ایمانش به خداوند از زیر پای نوزادش اسماعیل چشمه ای جوشاند و بیابانی تبدیل به شهر شد و مردمی دور آنها جمع شدند..با ایمان ابراهیم به خداوند آتش تبدیل به گلستان شد
ابراهیم باور کرده بود هر چه راضی تر باشد و متوکل تر،یقینا آرامتر است و در این آرامش معجزات رخ میدهد..زیرا احساس خوب= اتفاقات خوب است و این یک قانون است که همیشه بوده و خواهد بود و برای همه انسانها یکسان و ثابت عمل میکند..
با همان کلید احساس خوب به قربانگاه میرود و نتیجه اش آمدن میشی است که به جای جوانش باید سر ببرد و این باز هم پاسخ خداوند یکتا به ایمان بی چون و چرای ابراهیم ( ع) است..
داشتم با خودم فکر میکردم چقدر به ابراهیم درونم اجازه رشد کردن دادم؟؟ من کجای این قصه ایستادم؟؟ حال که خداوند به من اعتماد کرده و ریش و قیچی را در دستان من گذاشته ،من چقدر به او اعتماد دارم؟؟ چقدر در مسائل این روزهایم بت شکنی میکنم،چقدر حاضرم وابستگیم را رها کنم و به قربانگاه ببرم؟؟
دیشب در محیط کارم اتفاقی برایم افتاد که برخوردی که با من شد به سبب اشتباهی بود که همکارم انجام داده بود..حتی ایشون اومدن و گفتن اشتباه از من بوده و من شرمندگی رو در چشمان مدیرم دیدم اما بهم برخورده بود. خسته از یک شیفت سخت و با بغض از محل کارم بیرون زدم..بغض گلومو گرفته بود..سرم درد گرفت..اما به خودم گفتم من این تضاد رو با عشق بغل میکنم..کمی حالم بهتر شد گفتم پاسخ فرکانسم رو گرفتم و خداوند برای من جز خیر نمیخواهد..خیلی آرام شدم..((خیلی در این زمینه رشد کردم و خودم را تحسین میکنم که خیلی زودتر از قبل حالم را خوب میکنم)) اما شب موقع خواب دوباره نجواها شروع شد اونجا با خودم به آرامی حرف زدم..گفتم وقتی از کسی میرنجی یعنی بهش قدرت دادی!!وقتی از کسی توقعی داری یعنی بهش قدرت دادی!! وقتی کسی میتونه حالت رو بد کنه،یعنی تو بهش این اجازه رو دادی!! و اینها همه یعنی برای خداوند که یگانه قدرت جهان هستی است شریک قائل شدی.و این یعنی شرک به همین سادگی و خاموشی..
با گفتن این تجربه میخواهم به خودم یادآور بشم که خیلی راه دارم تا ابراهیم شدن ولی اگر یک نفر توانسته به این حد از بندگی و رضایت برسه حتما منهم میتوانم..ابراهیم یک الگوست که خداوند به بندگانی که به دنبال دوستی با او هستن معرفی کرده..من با شکستن بتهای خیلی کوچک شروع کردم و خودم رو تحسین میکنم و میدونم هر چه که عمل کنم ایمان و یقینم قوی تر میشود.
ابراهیم نیامد که او را قاب بگیریم و به دیوار ذهنمان بکوبیم و بگوییم او بدون تکرار است،ابراهیم آمد تا سرمشقش قرار دهیم و از او به خداوند و به هر چه خیر و برکت در این دنیا و آخرت هست برسیم..
فایل امروز هم دقیقا با حال و هوای من یکی بود و ممنون خدایم هستم برای این همزمانی.
استاد عزیزم خیلی خیلی ازتون ممنونم که من رو با مقوله شرک و توحید آشنا کردید..خیلی حساس شدم روی این موضوع..دائم بررسی میکنم که شرک نورزم ولی همانطور که پیامبر اسلام فرمودند: شرک مثل حرکت مورچه سیاه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب مخفی و خموش هست..
خدایا کمکمون کن که همچون ابراهیم آگاهانه از نعمتهای بزرگ تو یعنی قوانین جهان بهترین درک رو داشته باشیم و به بهترین شکل استفاده کنیم و هر روز با دل و جان و زبان و عمل به تو نزدیک و نزدیکتر بشیم..که اول و آخر این خواستنها و طلبها تنها تو هستی که تو همه هستی و هستی جز تو نیست..
با نوشتن کامنت بغضم به اشک بدل شد و حالم خیلی خوب شد..خدایا شکرررررررت برای این سرزمین وحی ،برای همچین فرصت و امکانی که بتوانم حرفهای دلم رو ثبت کنم،برای وجود آدمهایی که در این شلوغی دنیا،تو را جستجو میکنند و تنها تو را می پرستند
استاد عزیزم بسیار بابت وجودتون خدارا سپاس میگویم
مریم بانو ممنون برای مهیا کردن این سفر بینظیر
در پناه الله یکتا،روز و روزگارتون عالی
درود بر روح لطیفت.️
واقعا در حیرتم که یک انسان تا چه حد میتواند این همه زیبایی را به شکل نوشتاری بیان کند . دوست عزیز روحت خیلی زیباست واقعا تحسینت میکنم چه قد جذاب و پر محتوا بود . خدایا شکرت بابت این همه زیبایی که در درون ذهن اشرف مخلوقات است .سپاسگزارم بابت کامت قشنگت لذت بردم . شاد باشی .
سلام و عرض ادب خدمت شما دوست هم فرکانسی ام
سپاس برای کامنت پر از انرژیتون..
واقعا کلامی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند..خودم هم هنوز با خواندن این کامنت اشک تو چشمهام حلقه میزنه و نمیدونم چطور این کلمات و جملات موثر را نوشتم..قطعا که کار خدای یگانه است و ما هرچه داریم از اوست..
شاد و سلامت در پناه الله یکتا باشید.
روزگارتون عاااالی
بسم الله الرحمن الرحیم الهی به امید تو
سلام به استاد و خانوم شایسته عزیزم و دوستای هم فرکانسیم
اعتماد به خداوند
روز شمار تحول زندگی من روز سوم
نکاتی که من از این فایل یاد گرفتم:
بهترین حمایت از دیگران اینه که ازشون حمایت نکنیم مستقل بشن و به خودش و خداییکه تو وجودش هست حساب کنه
*عشق ورزیدن و کمک کردن به عزیزانمون یه چیز طبیعی و قشنگی هست البته در حد توانمون ولی اگه از یه حدی بگذره که وجود خودمون و ارزش های خودمون زیر سوال ببریم درست نیست اول خودت بعد دیگران
کسی که تسلیم امر پروردگار هست به ترساش غلبه میکنه و پاداش ها نعمت ها و ثروت ها رو و خوشبختی رو تجربه میکنه
من حرکت میکنم و ایمان دارم که خدا هوامو داره داره منو میبینه و بهم کمک میکنه وقتی اتفاق به ظاهر ناراحت کننده برام میفته عصبانی نمیشم نامید نمیشم دلسرد نمیشم ادامه میدم دست های خدا سر راهم قرار میگیرن و کارم زمین نمیمونه و موقعیت رشد و پیشرفت برای فراهم میشه کارم اوکی و حل میشه هیچ کار و درآمدی ندارم هیچ ایده ندارم شهری که میخوام برم داخلش رو نمیشناسم اداماشو نمیشناسم تنهام خودمم با خودمم ولی ایمان دارم خداوند دست منو میگیره میرم تو دل ترسم و بهش توکل میکنم من رو هدایت میکنه و بینهایت دست داره که میان و به من کمک میکننایمان و تسلیم خداوند بدون رو باید در خودت ایجاد کنی این عامل اصلی موفقیته که خیلی آدم های دنیا ندارند بالای95 درصد آدم های دنیا
*همیشه حالم خوبه چون میدانم یه خدایی هست که هوامو داره دلم قرصه خیالم تخته تخته راحته راحت
*نشانه تسلیم بودن و ایمان داشتن به خداوند احساس خوبه وقتی میدونم خداوند خیر من رو میخواد و من رو مسیرهای درست هدایت میکنه من پشتم گرمه ترسی ندارم الا بذکرالله تطمعن القلوب فقط به جلو حرکت میکنم من نامید نمیشم خسته نمیشم وجودم رو ترس و دلهره نمیگیره شجاع میشم الخیر فی ما وقع میگم من امیرعلی حرکت میکنم خداوند برکت رو وارد زندگیم میکنه با هر اتفاق بدی من حالم رو خوب نگه میدارم میگم یه خیر و یه اتفاقی خوبی تو این اتفاق یا موقعیت به ظاهر بد هست
اگر یه کسی تو جهان و تاریخ تونسته به هر موفقیتی برسه من هم میتونم به اون موفقیت برسم اگه مثل اون فرد فکر کنم باور کنم و عمل کنم
تمام ثروت ها نعمت ها عشق ها لذت ها سلامتی ها خوشبختی ها تو ناشناخته ها ترس ها و موقعیت های جدید هستند
احساس خوب=اتفاقات خوب
عاشقتونم
به توکل نام اعظمت
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به همگی.
اصن نمیدونی چه ذوق و شوقی دارم برای نوشتن کامنت و ردپای روز سوم.
میرم سر اصل مطلب
من فرزانه حُری از زمانی که جسارت به خرج دادم، تمام وسایل خونه رو توی یک انبار کوچیک جا دادم، خونه 130 متری رو تحویل دادم و یک سوئیت 30 متری اجاره کردم، معجزات خدارو پشت سرهم دیدم.
الان بهتون میگم قضیه چیه.
قضیه از این قرارها که ما یه زمین 300 متری وسط بهشت خدا،مازندران نمک آبرود خریدیم چندسال پیش و پارسال(1402)یهوو تصمیم گرفتیم که بسازیمش و خونه خودمون رو داشته باشیم.
برای اینکار 10 میلیون تومن هم پول نداشتیم اما مصمم بودیم که این باید و باید و باید انجام بشه. نشستیم فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم که خب پول رهن خونه(50 میلیون) رو بگیریم و یه جای کوچیکتر اجاره کنیم و با پولی که توی دست داشتیم که همون پول رهن خونه بود شروع کنیم. به هرکسی میگفتیم میخندید که خب با 50 تومن چی میخواین بخرین دقیقا؟ میلگردش 4برابر این پول میشه فقط ولی من یکپا و یک کلام گفتم نه فقط باید شروع کنیم. شروع که میکنم خدا درهارو برام باز میکنه من فقط باید قدم بردارم، از طرفی دارم کار میکنم کاسبی میکنم برای خدا هیچ کاری نداره که جور کنه برام. اولش برای ادامه کار یه وام گرفتیم که ای کاش ای کاش ای کاش نمیگرفتیم. اصن نمیدونم بازپرداخت زیادی هم ندارن ها اما اصلا پولش جور نمیشه. همون وام رو گرفتیم و تمام. بقیه ش رو به خدا گفتم من نمیدونم از کجا و چجوری و کی میخوای بهم بدی امااااااااااااااااااااا باید پول ساخت کامل خونه رو بهم بدی خیلی راحت به طوری که وقتی خونه تموم شد من به هیچ احدی بدهکار نباشم. اصن یعنی معجزه ها پشت سر هم، در زمان خیلی کوتاهی 700 میلیون رسید دستم از جایی که ممکن بود برسه اما نه این مبلغ.
پول رسید و خونه نازنینم رو ادامه دادیم، بهترین وسیله هارو براش خریدم با اینکه همه میگفتن زیاد خرج نکن که با همین پول بتونی خونه رو تموم کنی، ولی من به خدا و قدرتش ایمان داشتم و میدونستم وقتی اون مبلغ از اون روش رسیده دستم پس بازم میرسه.
خب کارها انجام شد، پولا خرج شد تا اردیبهشت 1403 زمانی رسید که ته حسابم کلا 3 میلیون پول بود و بنایی که کار میکرد بعد از تموم شدن کارش 60 میلیون طلب داشت ازم، از طرفی کاسبی هم یکم ضعیف شده بود بخاطر اینکه رفته بودم توی حاشیه. خیلی تلاش میکردم که فروشم رو بیشتر کنم اما نمیشد، تا جایی که از لحاظ ذهنی بهم ریخته بودم. یهوو به خودم اومدم و گفتم در حد یکی دو روز باید رها کنم و از فضای کار بیام بیرون، اما ذهنم میگفت نه اشتباهه و باید کار کنی که پول خونه رو دربیاری، در نهایت به حرف دلم گوش کردم و زدم به دل طبیعت، رفتم جایی که اصلا گوشی خط نمیداد و مملو از سکوت و سرسبزی و زیبایی و خدا بود(لوکیشن رو توی پرانتز میگم که هرکسی عاشق طبیعته و طبیعتگردی میکنه اینجا رو به هیچ عنوان از دست نده،دشت دریاسر تنکابن).
دوروز اونجا بودم، شب خوابیدم تا صبح با دوستامون بگو بخند و شکرگذاری و اصن فضا به شدت الهی بود. اصن نمیدونم چجوری بگم که باورتون بشه اما همینکه ما برگشتیم پایین و به جایی رسیدیم که گوشی آنتن داشت سه تا پیامک واریزی تپل اومد برام. مشتریهایی بودن که خرید عمده داشتن خیلی وقت پیش شماره کارت گرفته بودن و بدون اینکه اطلاع بدن واریزی رو انجام دادن.
الله اکبر
همونجا وسط کوه و جنگل نشستم و از شدت خوشحالی گریه کردم، اصن حال عجیب معنوی و روحانی داشتم. استاد این خونه ای که من دارم میسازم پر از تجربه و درس توشه.
از فردای اونروز کاسبی بینهایت عالی شد، یعنی جز روزای خوب و فوق العاده کاری شد.
من ایمان به رب و ایمان به خدا رو خیلی خوب یاد گرفتم توی این مسیر خونه سازی، اما متاسفانه خیلی وقتا فراموشش میکنم کلا، فراموش میکنم زمینی که رئیس ثبت اسناد گفت نمیتونی سند بگیری رو براش سند گرفتم. فراموش کردم خیابونی که بخاطر زمینهای شالی گفتن آسفالت نمیشه رو آسفالت کردم. فراموش کردم پول ساخت تا الان از کجا اومده. فراموش کردم آب و برق و گاز رو چطوری گرفتم.
آهان اینو یادم رفت بگم، همین یک هفته پیش ذهن حسابگرم داشت حساب میکرد که خب برای تکمیل خونه به اینقدر و اینقدر پول نیاز دارم که الان موجودی حسابم اونقدر نیس و ممکنه به وام نیاز داشته باشم، اما دلم میگفت نه من باید این خونه رو به خوبی تموم کنم بدون وام. حتی خواهرم انتقال امتیاز برام انجام داد که بتونم وام بگیرم اما از اونجایی که دلم باهاش نبود وام جور نشد،اما باز یه معجزه دیگه. چی؟
ذهنم میگفت بزرگترین هزینه ای که الان باید پرداخت کنم هزینه کابینت و کناف سقفه. اما دلم میخواست که این هزینه ها به خوبی و راحت پرداخته بشه و من فقط لذت ببرم. توی این فرکانس بودم که یکی دوستام اومد خونه رو نگاه کرد و یکم نظر داد و یهوو گفت خب کابینتا رو چه طرحی میخوای بزنی؟ گفتم نمیدونم کسی که کارش خوب باشه و منصف سراغ داری؟ با نگاهی همراه تاسف نگاهم کرد و گفت انگاری خودم کابینت کارما، اصن من فراموش کرده بودم که 18 ساله کارگاه کابینتی داره. خلاصه گفتم که خب کی شروع کنیم ولی من پول ندارم فعلا. گفت بیا میریم ورق هارو میخریم من برات میسازم هزینه هم نمیگیرم، این باشه کادوی من به تو بابت خونه جدید، استاد خدا شاهده بدنم یخ کرد از شوک. گفتم خب باشه بریم یجا که ورق بخریم ولی فعلا نقد نمیتونم بدما، گفت چک داری؟ گفتم آره ولی یبارم استفاده نکردم. گفت خب چک میگیرم میدم داداشم و پول نقد ازش میگیرم. دیگه چی میخوای؟
استاد من تمام وجودم یخ کرد، اصن میگفتم اگه این معجزه نیس پس چیه؟ کابینتی که قرار بود 160 میلیون هزینه کنم براش رو با 40 میلیون تموم کردیم. الهی شکرت
.
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
سلام فرزانه خانم عزیز
با خوندن کامنتت اشک تو چشام جمع شد چقدر توحید چقدر ایمام تبریک میگم بهتون
واقعا نمیدونم چی بگم خدایا شکرت بخاطر اینکه زیر قولت نمیزنی خدایاشکرت که تو فقط از ما ایمان میخوای
این کامنت شما یه نشونه بود برام چون منم منتظرم که خدا خونه ی مورد علاقم رو بهم بده الان اطمینانم چند برابر شد و باورم بیشتر شد
خدایاشکرت
بنام یگانه آفریدگار هستی
درود خالق زیبایی ها به استادان عزیز خودم و فرشته های زمینی پروردگار.
وای خدایا شکرت.هزاران مرتبه شکرت.
استاد چقدر کار جهان دقیق و منظمه.
باور کنید ازین نتیجه هایی که این روزا دیدم دلم میخواد از سر شوق اشک بریزم و از سر ذوق هورا بکشم.
هر لحظه که میگذره و نتایجی که میبینم ایمانمو صدبرابر میکنه و نمیدونید چه بلوایی درونم به پا شده.
دیروز که روز سوم سفرنامه رو آغاز کردم و فایلشو گوش کردم عهد بستم دیگه به هیچکس جز خدا قدرت ندم و هرچی میخوام رو از خدا بخوام.
من مدرک مهندسی برق الکترونیک دارم و حدود هشت سال پیش مدرکمو به یک شرکت بسیار معتبر و رزومه دار اجاره دادم تا گرید بگیرنو منم شدم عضو هیئت مدیره و چندین سال مدرک بنده در اجاره این شرکت بود تا اینکه پارسال به دلایلی اداره مالیات و دارایی حسابهای اعضای هیئت مدیره رو مسدود کردن و حساب منم مسدود شد.
از پارسال تا دیروز من درگیر رفع مسدودی بودم و به هر دری میزدم نمیشد.تا اینکه دیروز یه این فایل هدایت شدم و همونجا از خدا خواستم که خودش این مشکل رو واسم حل کنه و قدرت رو از همه جز خدا گرفتم.
امروز صبح رئیس هیئت مدیره شرکت بهم پیام داد و گفت که حسابتون رفع مسدودی شده و میتونید با حسابتون کار کنید.
همونجا اشک تو چشمام جمع شد و از ته دل خداروشکر کردم و گفتم خدایا منو ببخش که این همه وقت کنارم بودی و ندیدمت.
استاد ازت ممنونم که راه و رسم رسیدن به خواسته ها رو بهمون یاد میدید.
خدایا بازم ازت سپاسگزارم.
امیدوارم همه دوستان به همه خواسته هاشون همینجور راحت برسن.
به امید روزهای بهتر و نتایج بیشتر.
به نام خداوند بخشنده ومهربان
باسلام و عرض ادب خدمت استادعزیز و خانم شایسته مهربون
روزشمار روز سوم
الهی به امید تو
خدایا هرآنچه دارم از تو دارم واز تو به من رسیده شکرت
اعتماد به رب واقعا چقدر زیباست اگه که بتونیم درکش کنیم اعتماد به خدا رو
واقعا اگه درهر شرایطی به خدا اعتماد کنیم دیگه هیچ مشکلی نداریم
پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش اسماعیل در قرآن
حضرت ابراهیم ایمان داشته که خدا داره امتحانش میکنه و اعتماد داشته که خدا
همواره هواشو داره و تسلیم بوده که معجزه ای رخ میده
که حتی فکر کردن درموردش ما وحشت میکنیم ایمان و اعتماد و تسلیم بودن در راه خدا یعنی این یعنی اگه که ایمان داری اگه اعتماد داری اگه تسلیم هستی دیگه نترس نگران نباش غمگین نباش بسپار به خودش که همه جوره کمکت میکنه که راه رو برات هموار میکنه که گوسفند میرسونه برای قربانی کردن
که میشی الگو و اسوه برای همه مردم دنیا که میشه عید همه مسلمانان اعتماد به خدا یعنی این یعنی میشی خلیل الله
خدایاشکرت برای یه روز دیگه یه درس دیگه
خدایاشکرت برای وجود پر برکت استاد عباسمنش وخانم شایسته
خدایاشکرت که تواین مسیرم کمکم کن یاریم کن که تواین مسیر بمونم…
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»
«أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»
——————————————
سلام به استاد عزیزم
«ابراهیم وقتی احساس کرد باید بره مأموریت اسماعیل و هاجر رو تنها در بیابان رها کرد و رفت فقط از خداوند یک درخواست کرد: خدایا مردم رو دور اینا جمع کن»
ابراهیم چطور میتونه این عمل رو انجام بده، این اعتماد به رب از کجا میاد ؟ البته که قبلش معجزات الهی رو دیده بوده ولی چرا من نمیتونم به خدا اعتماد کنم؟ مگه معجزاتشو ندیدم؟معجزه هایی که در زمان تضادهام برام معجزات بزرگی بوده
چرا در من اعتماد و ایمان لازم رو نمیسازه ؟ چون من فراموش میکنم چون به خودم یادآوری نمی کنم چون برام عادی میشه چون اون معجزه ها در میان نجواها خودشو گم میکنه اما اگر بتونم بیشتر و بیشتر به یاد بیارم معجزه های زندگیمو ، آسوده تر میتونم خودمو بسپارم به خدا.
استاد عباسمنش نمونه حی و حاضر و زنده این موضوعه ، اگر استاد تونسته منم میتونم فقط باید پا بذارم روی جا پاهای استادم.
باید بپذیرم که منم بنده عزیز و گرامی خداوندم
قل إنما أنا بشر مثلکم ای محمد به آنها بگو که من بشری مثل شما هستم.
هر که با تقوا تر است نزد خدا گرامی تر و به خدا نزدیکتر است
پس میشه ممکنه منم میتونم مثل تمام انسان هایی که به خدا به واسطه تقواشون نزدیک شدن، بهش اعتماد کردن و ایمان آوردن، باشم .
رها کردن ترس ها و ایمان به خدا و حرکت برای من هدایتها رو میاره ، سپاهیان خداوند رو در آسمان و زمین به مدد من میفرسته فقط باورکنم خدای من عاشق منه منو دوست داره و در مسیرم منو هدایت و حمایت میکنه.
اگه میخوام ببینم چقدر ایمان دارم چقدر به خداوند اعتماد دارم باید ببینم چقدر احساسم خوبه ، به میزانی که رها و آرام هستم یعنی ابراهیم گونه شدم یعنی خداگونه شدم.
خدایا هر آنچه دارم از تو دارم و سپاسگزارم که هر آنچه دارم از تو دارم.
إیّاک نعبد و إیّاک نستعین إهدنا الصّراط المستقیم