اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مچکرم از بابت تمام فایل ها هر روز صبح که ساعت ۷ ازخواب بیدار میشم فایل های شمارو گوش میدم انرژی میگیرم وبعد میرم روزمو میسازم..خیلی خوشحالم هم موقعه خواب هندزفری توگوشمه صدای شمارو گوش میدم هم صبح که میخوام روزمو شروع کنم..خیلی تغییر کردم و از زندگی الانم بسیار لذت میبرم؛قبلنا گهگاهی تو این مسیر قانون جذب اومدم ولی احساس شکست درونم یاهمون(سگ درونم)برمن غلبه میکرد ولی شکستش دادم و بهش غلبه کردم و الان باهم رفیقیم و ازتمامی لحضاتم لذت میبرم..دوستتون دارم در پناه حق
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
از خداوند سپاسگزارم امروزم با ایمان و آنچه که دوست دارم در زندگی خود خالق همه چیزهایی باشم که در راستای خواستههایم برای رسیدن به موفقیت و نتایج خوب زندگی است برسم
اما آنچه که از حرفها و فایلهای استاد شنیدم قانون تجسم است که میتواند هر غیر ممکنی را ممکن کند به شرطی که باور آن را در ذهن خودمان بالا ببریم تجسم کردن که استاد در دوره قانونش و قدم 2 که خیلی خوب توضیح دادن راه را برای ما کوتاهتر کردند تا به آنچه که دوست داریم برسیم من در زندگی تا قبل از اینکه کارکرد قدم 2 از این قانون تجسم استفاده نمیکردم اما وقتی که شاهد و ناظر خلق زندگی خود شدم با تجسم کردن دنیا را زیباتر و بهتر میدیدم و به جرات بگویم که همه چیز شدنی است برای من و سعی میکنم از این فرصت به بهترین شیوه آن را انجام دهم سعی کنید تمام دوستان از ذهن خلاق و فوق العاده که دارند در وجودشان استفاده کنند برای تجسم کردن تا ذهن خود را به خواستههایشان آماده و برای شروع با طی تکامل به نتایج و برداشت محصولی که کاشتهاند در مسیر خوشبختی و ثروت زندگی لذت بخشی رو تجربه کنند
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشالله
خداونداسپاسگزارم برای نظم وقانون الهی ک بسیار زیبا تحولی عظیم در زندگیم ایجاد کرد..
دوستان عزیزم دوروز پیش برای بهترین دوستم تعریف کردم از دوران راهنمایی نسبت ب قرآن احساس خوبی داشتم اونس و صمیمیت خاصی بین من و قرآن بود ولی سواد تفسیر..و حتی فکر تفسیر کردن هیچ وقت ب ذهنم خطور نکرده بود..
الان مدت یکسال هست ک با استادیکم رسمیه من راحتم بگم سیدحسین عزیز بنده رستگار خداوندسر راهم قرارگرفت وبا بیانی زیبا و خواستنی و شخصیت دوست داشتنی و دلنشین
حالا ک قرآن را فراتر از قبل میپرستم و ب آن حقیقت و قانون و نظم جهان هستی کاملا واقف شده ام و باور کردم ک خداوند همیشه ب من فرصت داده و اینبار هم ب یمن تمام سختیها و طوفانهای زندگیم و داشتن ایمان ک روزی این دریای متلاطم زندگیم آرام و دلنشین میشود و همیشه ب دیگران درهرجا وهرسطحی ب اندازه توانم عشق ورزیدم و ب اندازه همون باورهای قدیمی شاکر و سپاسگزار خداوند بودم و هستم..
خودم را یافتم و همواره سعی بر اتصال مداوم ب خداوندم را دارم..
هر روز زندگیم زیباتر شده..هر روز قدم های موفقیتم سرعت بیشتری گرفته..
همه چیز ب راحتی برای من ب زیبایی و آسانی انجام میشه..
من من شدم منه قدیمی نیستم منه جدیدم..
منی ک سراپا سپاسگزارم..هر روزبهتر از دیروز..
هر روز موفق تر..بااستعدادتر..شکوفاتر..جوانتر..زیباتر..قدرتمندتر..ثروتمندتر..
خداونداسپاسگزارم ک مرا ب بهشتت خواندی وراه مرا راه سعادت و رستگاری نمودی..
من همواره تورا میپرستم و همواره از تو یاری میجویم..
حالا امروز ک وارد نشانه ام میشوم باکلی اشتیاق ک خداوندم چ برایم آورده و چ هشداری دارم..
موسیقی و تجسم..
من سراپا شادم..
سپاس..سپاس..سپاس..
دوستان عزیزم..سیدحسین خداشناسم درپناه الله یکتا شادو ثروتمندو رستگارباشید..
سلام به استاد جانم و خانم شایسته عزیزم و همه دوستان
از کامنت فایل قبلی که گذاشتم 1 هفته میگذره چون من به خودم قول دادم این بار فایل ها رو فقط گوش ندم و دنبال جمع کردن اطلاعات نباشم،
تعهد دادم که فایل و متن و کامنت های اون فایل رو با تمام وجودم درک کنم حالا هرچند روز میخواد طول بکشه
اما استاد با همین 5 تا فایل که من شروع کردم از اول البته با تعهد نمیدونید چقدر حالم بهتره،چقدر جهان رو بهتر میبینم
دیگه کم کم نشانه ها رو میفهمم،سپاسگزارترم،
امید دارم و میدونم ادامه دادن تنها راه رسیدن به هدفه و باید تکاملم رو برای رفتن به مدار بالاتر طی کنم
استاد وقتی رسیدم به این فایل و از تجسم کردن گفتید خیلی حس خوبی گرفتم چون شما با همین فایلها خواسته هاتون رو تجسم کردید و الان به همشون رسیدین
خدارو هزاران مرتبه شکر که هدایت شدم به راه درست و بهترین استاد راهنما برای رسیدن به خوشبختی
من با تعهد شروع کردم و با قدرت ادامه میدم و با امید خواسته هامو تجسم میکنم
این فایل خیلی بهم کمک میکنه تو این روزها چون من اول راهم و دارم آگاهانه ورودی هامو کنترل میکنم و زمانی که اطرافم چیز ناجالب هست من با گوش دادن این فایل تجسمی از اون حرفها دور میشم و تازه دارم قانون رو میفهمم.
❤️استاد جان از خدا براتون خیر و خوبی و ثروت و سلامتی رو میخوام.
استاد من راننده سنگین هستم و تا یه ماه پیش راه رو اشتباه میرفتم و خیلی از اتفاقهای بدی که برام افتاده الان که دقت میکنم میبینم حاصل تجسم گاه بیگاه خودم هست و راست حسینی تا حالا هم هیچ موقع نخواستم رو خودم کار کنم و همیشه از دیگران انتظار داشتم تا عوض بشم ونتایجش هم بی نهایت بد بود مثل روابط خیلی بد کار رانندگی روزی بیست و یک ساعت به مدت دوازده سال ولی الان که این درسها رو از شما میشنوم قلبم میگه آره درسته خیلی هم درسته و یه آرامشی دارم و تو این یک ماه هر لحظه که تونستم افکارم رو کنترل کنم و احساسم رو خوب کنم واقعا اتفاقهای خوبی برام میفته حتی تو احساس خوب از کنار پلیس رد میشم انگار منو اصلا نمیبینه و خیلی اتفاقهای خوب دیگه
ولی باید اعتراف کنم برا کسی که چهل سال با افکار قبلی زندگی کرده خیلی مشکله ولی من به خودم قول دادم باید تغییر کنم و اینجا به همه دوستان وخود استاد قول میدم که بعد تغییر وکسب موفقیت های بزرگ بیام و توضیح بدم
،میخوام راجب نشانه ی امروزم بهتون بگم که الان بعد از چند ساعت هنوز دهنم از تعجب بازه که چقدرررر فرکانسهای من دارن خوب کار میکنن و چقدرررر حالمم خوبه
امروز صبح بیرون بودم و هوا بشدت گرم بود ،منتظر ماشین بودم ،دو روزی بود که یک آهنگ رو گوش میدادم که شاد نبود ،یه جواریی بعضی از جملاتش زمزمه لبهام بود و داشتم همراهش میخوندم ،یه لحظه یادم افتاد که برم سراغ نشانه ی امروزم ،و هیچ فکر خاصی هم اون لحظه تو سرم نبود ،که ناگهان با این جمله مواجه شدم ،،موسیقی آرامش بخش ،تجسمی برای احساس خوووووب
ووواااای ،نمیدونید چقد شگفت زده شدم ،گفتم خدایا دوست نداشتی اون آهنگو گوش بدم و در کسری از ثانیه هدایتم کردی و گفتی آهنگای قشنگ گوش بدم ،این همدن هدایت واقعیه ،خدایا من دارم هدایتهای تو رو متوجه میشوووووم😍😍😍😍خداجووونم سپاسگزارم ،سپاسگزارم که در این جهان زیبا هستم که تنها نیروی خیرش تویی و خوشحالی و خوشبختی رو به ما وعده دادی تا لذت ببریم و درکنارت آرامش رو لمس کنیم ،،،خدایا هدایتهای زیبا و خارق العادتو دوست دارم ،خدایا دورت بگردم چقد تو مهررربونی 😍😘
با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان بخصوص استاد عزیز و خانم شایسته
من و همسرم این دوره رو با هم شروع کردیم و در این سایت اسم ایشان ثبت شده ولی منم خواستم چیزهایی که در زندگی خودم و مشترکمان اتفاق افتاده رو اینجا با دوستان به اشتراک بزارم
من قبل از ازدواج وقتی با دوستانم از دانشگاه بیرون میومدیم میرفتیم بازار طلا فروش شهرمون و اونجا یک مغازه فوق العاده شیکی بود و من همیشه به شوخی میگفتم بچه ها چقدر خوبه که شوهر آدم طلا فروش باشه و هر روز یکی برای خودش برداره الان شغل همسر من پخش طلا هست .
دومین چیزی که خواستم و همیشه میگفتم اینکه من هرگز با کارمند ازدواج نمی کنم و دقیقا همان چیزی شد که میخواستم و حتی میگفتم با پسری که خانواده اش برای او دختر پیدا کنند ازدواج نمی کنم.دقیقا اول همسرم خودش بدون اطلاع خانواده به من زنگ زد و پیشنهاد داد و بعد از ۲ ماه به خانواده هایمان اطلاع دادیم.
یکی از چیزهایی که بعد از گوش دادن به فایل استاد فکر کردم و به یاد آوردم این بود که در سال ۹۳ من در اوایل سال گفتم تا پایان سال ازدواج میکنم و در دی ماه من ازدواج کردم.
بعد از ازدواج همسرم گفت بیا خانه ایی که میخواهیم رو تجسم کنیم و بنویسیم. من و همسرم نشستیم گفتیم یه خونه میخواییم ۴۰ متری با قیمت ۹۰تا۱۱۰ میلیون و در کوچه بن بست و با پارکینگ و تراس دار.از بین همه فقط و فقط تراسش نبود و الان خونه ای که ما در اون زندگی میکنیم همه اون خصوصیات رو داره جز تراس.
من قبل از آشنایی با همسرم اصلا از این قانون زندگی هیچ اطلاعی نداشتم ولی با کمک و تشویق ایشون و بعد از آشنایی با استاد سعی بر استفاده از این قوانین در زندگیم رو دارم تا ایمانم به این قوانین بیشتر بشه .
حتی امروز که داشتم خواسته های روزانه ام رو مینوشتم گفتم امروز حتما یک هیوندا کوپه میبنم .آخه دیروز یه رنگ قرمز اونو دیدم و جوری مجذوبش شدم که گفتم حتما میخرمت و امروز دیدم.
با آرزوی موفقیت و سعادت و خوشبختی برای همه ای اعضای خانواده بزرگ استاد عباس منش
۶،۷ ماه پیش بود یه عکسی از یه کتابخونه رو دیده بودم..یادم نیست کجا بود..یکی از معروفترین و زیباترین های دنیا بود..خیلی دلم خواست!
چون اهل کتاب خوندنم هستم..همیشه دوست داشتم با یه عالمه دوستای عالی بریم یه محفلیو بشینیم راجب مسائل قشنگ صحبت کنیم!
این عکسو که دیدم خیلی خواسته ی قوی تری درونم شکل گرفت برای داشتنش!
تا جایی که گفتم اصلا خودم میسازمش! با اینکه من معمار نیستم و نقشه کشی بلد نیستم،روی کاغذ یه چیزایی نقاشی کشیدم و چون رشتم زبانه و علاقه ی زیادی هم به ترجمه و اموزش دارم،یه قسمتی هم گذاشتم برای کتابایی خودم که ترجمه کردم و یه قسمت بیرونی هم گذاشتم برای کلاس زبان!
چند روزی بهش فکر میکردم و خیلی احساس خوبی داشتم، اون روزا خیلی راجب تجسم نمیدونستم و فکر میکردم که اگه زیادی تجسم کنم یه جورایی میشه چسبیدن به خواسته و بهش نمیرسم..ولی همیشه اون گوشه ی قلبم بود و گاهی که نا امید میشدم از درس خوندن یا کلا نا امیدی می اومد سراغم،تجسمش میکرم که اونجا نشستم و کتاب میخونم یه محیط خیلی خوشکلیه و یه لیوان قهوه ام کنارم گذاشته.. خیلی احساس خوبی بهم دست میداد!
گذشت و گذشت…تا اینکه دیروز رفته بودم کتاب بخرم،یه نیم ساعتی تا خونمون راه بود،موقع برگشت پیاده بودم،توی راه یه کتاب فروشی دیدم که خیلی دکور زیبایی داشت! رفتم داخل..یه عالمه کتاب های جور واجور از همون مدلایی که همیشه دنبالش بودم داشت!
یه گوشه ی دیگه پر از لوازم تحریر های جور واجور و قشنگ بود!
جالبه قیمتاشم خیلی خوب بود اخه!
فروشنده های مهربونم داشت!
جدای همه اونا بگین چی دیدم!
یه راه رو بود پله میخورد میرفت پایین.
کنارش نوشته بود” سالن مطالعه”! هنگ کردم!
پرسیدم پایین به کجا میره؟
جواب دادن یه سالن مطالعه اس که اگه خواستین کتابی مطالعه کنین میتونین برین پایین! حتی اگه از ماهم کتابی نخریدین میتونین به رایگان با خودتون کتاب بیارین و اینجا بخونین!
استاد جان چقدر خوب شد که تازه الان این رو درک کردم و فهمیدم
شاید الان که شب تولدم و ورود به سن سی و سه سالگی هست تازه به مدار این آگاهی رسیدم
من میتونم در مورد قدرت تمرکز و انرژی تمرکز به این موضوع اشاره کوچکی کنم که من از این قدرت به ضرر خودم استفاده کردم و کسی که خواستگار من بود و ناخواسته من بود رو جذب کردم
اینقدر که تصویر سازی اینکه اون اصرار میکنه و من بازهم ردش میکنم برام جذاب بود
این یک تاوان بود که من دادم و تا ابد شاید برام کافی بود که یاد گرفتم هیچ وقت هیچ وقت روی ناخواسته هام تصویر سازی نکنم
البته که من با استفاده از همین قانون و تمرکز روی نکات مثبت بعد از ازدواج با این آدم به رویایی نرین رابطه ای که توی ذهنم داشتم رسیدم که بماند …
استاد جان شکر خدا میکنم که توی این لحظه و این زمان هست که من لایق و شایسته شنیدن این آگاهی شدم که باید آنچه میخوام رو رویا پردازی کنم و شکر خدا الان که به پشت سرم نگاه میکنم میبینم ساعتها و روزها میشستم و برای خودم رویا بافی میکردم و لذت میبردم
بعضی موقع ها فکر میکردم که دارم زمان خودم رو از دست میدم ولی اینقدر این کار برای من لذت بخش بود که حاضر بودم زمانم رو از دست بدم ولی ساعتها رویا بافی کنم شکر خدا که الان فهمیدم تازه ،اون همه دست آورد همه و همه برای اون ساعتها غرق شدن در زیبایی ها و رویا بافی بود
خب از کجا شروع کنیم ؟
از بچگی که عاشق مسیر های دور دور به قول خانم شایسته عزیز بودم ،برای اینکه دلم میخواست توی یک تایم طولانی هیچ کسی بهم هیچ کاری نداشته باشه و اینقدررررر توی ذهنم برای خودم رویا بافی کنم که غرق بشم در رویاهام که وقتی به خودم اومدم ببینم رسیدیم به اون مقصدی که آزمون خیلی دور بوده
استاد وقتی میرسیدم به مقصد باز هم ادامه رویاها رو برای خودم میبافتم
این فقط در مورد مواقعی نبود که ما داشتیم میرفتیم مهمانی یا مسافرت یا بیرون شهر ،بلکه توی روز هم این اتفاق دائما داشت میافتاد ناآگاهانه
پدرم وقتی داشتم خوشحال برای خودم توی خونه راه میرفتم ،میگفت : تو روی فرش راه نمیری بلکه روی ابرها داری راه میری
میگفتم آره بابا جون ،چون من هزاران دلیل دارم برای خوشحالی و هیچ دلیلی نمیتونه جلوی خوشحالی من رو بگیره
و باز هم تصویر سازی و باز هم تصویر سازی و ل
فقط لذت بود و لذت …
استاد موقعی که شش سالم بود رفته بودیم خونه خاله مادرم که پولدار فامیل بود و یک تلویزیون خوشگل داشتند و ما اونجا تلویزیون فقط میدیدیم
ما خونمون تلویزیون نداشتیم
من همش تصور میکردم که من جلوی تلویزیون خونه خودمون نشستم
اصلا نگاه نمیکردم به واقعیت که اینجا خونه خاله مادرمه و فرش …از بچگی عاشق طرح و نقش و نگار فرش ها بودم و دوست داشتم که ساعتها را بزنم به فرش و توی نقش و نگارش غررررق بشم
اینقدر دوسش داشتم که یادمه به مادرم میگفتم که من وقتی بزرگ بشم میخوام طراح فرش و بعد تاجر فرش بشم و یک کارخونه فرش بزنم
وای استاد الان که گفتم این آرزوم یادم افتاد چرا این همه سال یکی از بزرگترین آرزوهام یادم رفته بود ؟!!!!!
شاید بخاطر اینکه مادرم همیشه میگفت باید برای خوندن رشته طراحی فرش مداد رنگی های گرون داشته باشی و رشته طراحی خیلی رشته گرون و پر خرجی است و آخرش هم کسی پول به هنر نمیدع و یادمه تو بچگی من میشستم و طراحی فرش میکردم و حرفهای مادرم باعث شد باور کنم تو این راه بدبخت میشم و اون طرح ها رو پاره کردم
خدای من ….باید الان یادم میاومد ؟!
بعدا بهش فکر خواهم کرد !
بریم ادامه صحبتم ….اینکه من عاشق تلویزیون و فرش های خاله مادرم بودم
یک روز شوهر خاله مادرم حرفهای مامانم رو شنید که داشت به خالم میگفت من خیلی باهوشم و تمام درسهای خواهرم که داره میره مدرسه رو حفظ میکنم
مامانم گفت الان خواهرم که سه سال از من بزرگتر است داره آیه الکرسی رو حفظ میکنه و منم دارم باهاش یاد میگیرم
همون لحظه شوهر خالم صدای مادرم رو شنید
شوهر خالم منو صدا زد و گفت به نظرت میتونی آیه الکرسی رو کامل حفظ کنی ؟!
من چون تونسته بودم نصفش رو حفظ کنم گفتم آره میتونم
گفت اگر آیه الکرسی رو حفظ کنی منم برات هر جایزه ای که دوست داری میخرم
من با خوشحالی گفتم آخ جون چون شوهر خالم اون زمان خونشون مبل داشت و تلویزیون و کلی ماشین و چند تا تریلی داشت به شهرهای مختلف و گاهی کشورهای مختلف بار میبرد
اون زمان شوهر خاله مادرم یکی از ثروتمند ترین های توی فامیلمون بود
استاد وقتی ازم پرسید جایزه چی دوست داری در ازای حفظ کردن آیه الکرسی بخرم برات؟!
من گفتم تلویزیون
مامانم زودی دعوام کرد و گفت بچه خجالت بکش بگو دست شما درد نکنه هرچی دوست دارید بخرید ،اصلا لازم نیست چیزی بخرید
استاد جالب است که شوهر خاله به مامانم گفت اتفاقا میخوام خودش بگه جایزه چی میخواد که انگیزه داشته باشه برای حفظ کردن ایه الکرسی
میخوام هروقت این آیه رو خوند،ثوابش برسه به من و این کارش تا ابد بخاطر من باشه
در ضمن یک تلویزیون که در مقابل ثواب خوندن این آیه چیزی نیست !!!
اون روزها من خیلی خیلی خوشحال بودم
همش خودم رو تصور میکردم جلوی تلویزیون که دارم کارتون های مورد علاقم رو میبینم و از خوشحالی تند تند سعی میکردم بقیه آیه الکرسی رو حفظ کنم
استاد دفعه بعد که رفتیم خونه خاله،من آیه الکرسی رو حفظ کرده بودم
من ایه الکرسی رو کامل خوندم و اون گفت به زودی جایزت رو میارم
استاد من حتی یک درصد شک نداشتم که کادو من توی راه است
اما متاسفم برای ایمانم که گاهی متزلزل میشه به خدا میگم فلان آرزو دارم و باورهاش رو در خودم میسازم و تصویر سازی ذهنی هم میکنم اماااااا نمیتونم که بهش باور داشته باشم که بهم صد در صد میده
البته الان که شما گفتید اگر چیزی رو بتونید تصویر سازی ذهنی کنید ،صد در صد بهش میرسید این باور تازه داره در من شکل میگیره
ای کاش برسم به بالاتر از اون یقینی که توی کودکی داشتم
به شوهر خاله ایمان صد در صدی داشتم که منو به تلویزیون که آرزوم بود میرسونه
استاد یک هفته بعد خالم با شوهرش اومدن خونمون با یک تلویزیون و یک تخته فرش پشمی خیلی خیلی زیبا
از همون فرش عالی که خودشون توی خونشون پهن بود برای من هم آورده بودن
همون فرشی که هروقت روش دراز میکشیدم خودم رو توی خونه خودمون تصور میکردم
همون فرشی که توی نقش و نگارهاش منو کشته بود از شدت قشنگی
این تنها و تنها یکی از رویا پردازی های من بود که به حقیقت پیوست و شکر خدا برای این آرزو که با تصویر سازی ذهنی به حقیقت زندگی من تبدیل شد
میخوام این تمرین رو قسمت قسمت کنم و البته که هر قسمت هم میام و یکی از خاطراتم رو که با تصویر سازی بهش رسیدم رو مرور میکنم تا هم رد پایی باشه برای خودم و هم تجربه ای باشه تا به خودم قانون رو یاد آوری کنم که این همه تصویر سازی کردی ،دیدی دور ریختن زمانت نبود و البته که سرمایه گذاری بود روی رسیدن به خواسته هات
چقدر شیرین این بخش از قصه کودکیتو برامون تعریف کردی ، با کل خاطره ت من ذوق میکردم و تحسینت میکردم ، واقعا شما توی تجسم کردن فوق العاده ای خیلی لذت بردم ممنون که برامون تعریف کردی
تو اون تلویزیون و فرش پشمی رو خلق کردی ، مبارکت باشه عزیزم ، و مبارکت باشه تمام رویاهایی که الان تو ذهنته و به همین قشنگی تجسم میکنی
میدونی چیه ما وقتی بچه بودیم تجسم جزوی از وجودمون بود ، تجسم نمکردیم که چیزی خلق کنیم ، تجسم میکردیم چون عاشق اون کار بودیم ، چون دنیای کودکانه هیچ حد و مرزی نداره ،
ولی حالا تجسم میکنیم انگار برامون سخته و منتظر نتیجه هستیم ، اگه مثل کودکیمون رها باشیم همه چی به موقه ش برامون اتفاق میفته
و اینکه فکر میکنیم باور نداریم خودش یه باوره ، تو اگه با تجسماتت انقدر خوشحالی که بابات بهت میگه انگار رو فرش راه نمیری رو ابرا راه میری حتما باورشم تا حدودی داری ، پس فقط ادامه بده ، به قصد لذت بردن ، چون ذهن فرق بین واقعیت و خیال رو نمیدونه ، به قول معروف وصف العیش نصف العیش
همینکه تجسم باعث بشه همین لحظه شاد باشیم و شکر گذار بخدا یک دنیا خوشبختیه ، دیگه بقیه ش بماند
کامنتت سراسر حس خوب ، انرژی مثبت ، انگیزه و بسیار الهام بخش بود
تجسم کردن را در فایل های زیادی استاد گفتن که می تونیم با تجسم کردن هر خواسته ای را خلق کنیم به شرط اینکه ایمان داشته باشیم که این خواسته هست وجود داره و به من هم داده میشود
تجسم باید ادامه دار باشه
برای بعضی از خواسته ها زود از ذهنیت به واقعیت مبدل میشود
ولی بعضی از بوقوع پیوستن خواسته ها برای وجود ترمزهای مخفی در ذهن و رفع اونها و ساختن باورهای بنیادین به زمان بیشتری احتیاج داره
پس باید صبور باشیم
حوصله داشته باشیم
راه را ادامه بدهیم
ایمان داشته باشیم که خداوند از بی بی نهایت طریق من را به خواسته ام می رسونه
دوره دوازده قدم استاد عباس منش عزیز پلی است به سوی تجسم خلاق
در قدم دوم این دوره استاد دیگه چیزی نبوده که در مورد تجسم باشه و نگفته باشند
خیلی جامع و کامل توضیح داده اند
یعنی اونقدر توضیح داده اند که ذهن برایش منطقی شده دیگه
برای تجسم باید از خواسته های کوچک و قابل باور شروع کنیم بهشون برسیم بعد اپن خواسته هایی که بهشون رسیدیم را بولد کنیم برای خودمون بزرگش کنیم به خودمون یادآوری کنیم که دیدی شد دیدی ممکنه دیدی میشه دیدی هر وی که بخواهم می تونم خلقش کنم و همین طور ادامه تا به خواسته های که برامون بزرگ هستند برسیم
سلام دوست نوری و آگاه،کامنت زیبای شما رو خوندم و ایمانم محکم تر شد و انرژی مثبت رو گرفتم،دستتون درد نکنه،چقدر زیبا گفتید صبور باشیم، حوصله کنیم و راه رو ادامه بدیم ،کاملا موفقم و با ادامه ی مسیر و تکامل خودمون میتوانیم به موفقیت برسیم.از صمیم قلب براتون عشق و نور آرزو میکنم.
سلام خدمت استاد عزیزم..
مچکرم از بابت تمام فایل ها هر روز صبح که ساعت ۷ ازخواب بیدار میشم فایل های شمارو گوش میدم انرژی میگیرم وبعد میرم روزمو میسازم..خیلی خوشحالم هم موقعه خواب هندزفری توگوشمه صدای شمارو گوش میدم هم صبح که میخوام روزمو شروع کنم..خیلی تغییر کردم و از زندگی الانم بسیار لذت میبرم؛قبلنا گهگاهی تو این مسیر قانون جذب اومدم ولی احساس شکست درونم یاهمون(سگ درونم)برمن غلبه میکرد ولی شکستش دادم و بهش غلبه کردم و الان باهم رفیقیم و ازتمامی لحضاتم لذت میبرم..دوستتون دارم در پناه حق
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
از خداوند سپاسگزارم امروزم با ایمان و آنچه که دوست دارم در زندگی خود خالق همه چیزهایی باشم که در راستای خواستههایم برای رسیدن به موفقیت و نتایج خوب زندگی است برسم
اما آنچه که از حرفها و فایلهای استاد شنیدم قانون تجسم است که میتواند هر غیر ممکنی را ممکن کند به شرطی که باور آن را در ذهن خودمان بالا ببریم تجسم کردن که استاد در دوره قانونش و قدم 2 که خیلی خوب توضیح دادن راه را برای ما کوتاهتر کردند تا به آنچه که دوست داریم برسیم من در زندگی تا قبل از اینکه کارکرد قدم 2 از این قانون تجسم استفاده نمیکردم اما وقتی که شاهد و ناظر خلق زندگی خود شدم با تجسم کردن دنیا را زیباتر و بهتر میدیدم و به جرات بگویم که همه چیز شدنی است برای من و سعی میکنم از این فرصت به بهترین شیوه آن را انجام دهم سعی کنید تمام دوستان از ذهن خلاق و فوق العاده که دارند در وجودشان استفاده کنند برای تجسم کردن تا ذهن خود را به خواستههایشان آماده و برای شروع با طی تکامل به نتایج و برداشت محصولی که کاشتهاند در مسیر خوشبختی و ثروت زندگی لذت بخشی رو تجربه کنند
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشالله
سلام دوستان هدایت شده من..??
خداونداسپاسگزارم برای نظم وقانون الهی ک بسیار زیبا تحولی عظیم در زندگیم ایجاد کرد..
دوستان عزیزم دوروز پیش برای بهترین دوستم تعریف کردم از دوران راهنمایی نسبت ب قرآن احساس خوبی داشتم اونس و صمیمیت خاصی بین من و قرآن بود ولی سواد تفسیر..و حتی فکر تفسیر کردن هیچ وقت ب ذهنم خطور نکرده بود..
الان مدت یکسال هست ک با استادیکم رسمیه من راحتم بگم سیدحسین عزیز بنده رستگار خداوندسر راهم قرارگرفت وبا بیانی زیبا و خواستنی و شخصیت دوست داشتنی و دلنشین
(.دل ماجای خداست..سیدحسین عزیزم اینقدر خدایی هست ک تو دل میشینه..)
آشنا شدم وبی نهایت خداوندم راسپاسگزارم..
حالا ک قرآن را فراتر از قبل میپرستم و ب آن حقیقت و قانون و نظم جهان هستی کاملا واقف شده ام و باور کردم ک خداوند همیشه ب من فرصت داده و اینبار هم ب یمن تمام سختیها و طوفانهای زندگیم و داشتن ایمان ک روزی این دریای متلاطم زندگیم آرام و دلنشین میشود و همیشه ب دیگران درهرجا وهرسطحی ب اندازه توانم عشق ورزیدم و ب اندازه همون باورهای قدیمی شاکر و سپاسگزار خداوند بودم و هستم..
خودم را یافتم و همواره سعی بر اتصال مداوم ب خداوندم را دارم..
هر روز زندگیم زیباتر شده..هر روز قدم های موفقیتم سرعت بیشتری گرفته..
همه چیز ب راحتی برای من ب زیبایی و آسانی انجام میشه..
من من شدم منه قدیمی نیستم منه جدیدم..
منی ک سراپا سپاسگزارم..هر روزبهتر از دیروز..
هر روز موفق تر..بااستعدادتر..شکوفاتر..جوانتر..زیباتر..قدرتمندتر..ثروتمندتر..
خداونداسپاسگزارم ک مرا ب بهشتت خواندی وراه مرا راه سعادت و رستگاری نمودی..
من همواره تورا میپرستم و همواره از تو یاری میجویم..
حالا امروز ک وارد نشانه ام میشوم باکلی اشتیاق ک خداوندم چ برایم آورده و چ هشداری دارم..
موسیقی و تجسم..
من سراپا شادم..
سپاس..سپاس..سپاس..
دوستان عزیزم..سیدحسین خداشناسم درپناه الله یکتا شادو ثروتمندو رستگارباشید..
منم برم موسیقی و تجسم..
?????
سلام به استاد جانم و خانم شایسته عزیزم و همه دوستان
از کامنت فایل قبلی که گذاشتم 1 هفته میگذره چون من به خودم قول دادم این بار فایل ها رو فقط گوش ندم و دنبال جمع کردن اطلاعات نباشم،
تعهد دادم که فایل و متن و کامنت های اون فایل رو با تمام وجودم درک کنم حالا هرچند روز میخواد طول بکشه
اما استاد با همین 5 تا فایل که من شروع کردم از اول البته با تعهد نمیدونید چقدر حالم بهتره،چقدر جهان رو بهتر میبینم
دیگه کم کم نشانه ها رو میفهمم،سپاسگزارترم،
امید دارم و میدونم ادامه دادن تنها راه رسیدن به هدفه و باید تکاملم رو برای رفتن به مدار بالاتر طی کنم
استاد وقتی رسیدم به این فایل و از تجسم کردن گفتید خیلی حس خوبی گرفتم چون شما با همین فایلها خواسته هاتون رو تجسم کردید و الان به همشون رسیدین
خدارو هزاران مرتبه شکر که هدایت شدم به راه درست و بهترین استاد راهنما برای رسیدن به خوشبختی
من با تعهد شروع کردم و با قدرت ادامه میدم و با امید خواسته هامو تجسم میکنم
این فایل خیلی بهم کمک میکنه تو این روزها چون من اول راهم و دارم آگاهانه ورودی هامو کنترل میکنم و زمانی که اطرافم چیز ناجالب هست من با گوش دادن این فایل تجسمی از اون حرفها دور میشم و تازه دارم قانون رو میفهمم.
❤️استاد جان از خدا براتون خیر و خوبی و ثروت و سلامتی رو میخوام.
سلام وعرضض ادب
استاد من راننده سنگین هستم و تا یه ماه پیش راه رو اشتباه میرفتم و خیلی از اتفاقهای بدی که برام افتاده الان که دقت میکنم میبینم حاصل تجسم گاه بیگاه خودم هست و راست حسینی تا حالا هم هیچ موقع نخواستم رو خودم کار کنم و همیشه از دیگران انتظار داشتم تا عوض بشم ونتایجش هم بی نهایت بد بود مثل روابط خیلی بد کار رانندگی روزی بیست و یک ساعت به مدت دوازده سال ولی الان که این درسها رو از شما میشنوم قلبم میگه آره درسته خیلی هم درسته و یه آرامشی دارم و تو این یک ماه هر لحظه که تونستم افکارم رو کنترل کنم و احساسم رو خوب کنم واقعا اتفاقهای خوبی برام میفته حتی تو احساس خوب از کنار پلیس رد میشم انگار منو اصلا نمیبینه و خیلی اتفاقهای خوب دیگه
ولی باید اعتراف کنم برا کسی که چهل سال با افکار قبلی زندگی کرده خیلی مشکله ولی من به خودم قول دادم باید تغییر کنم و اینجا به همه دوستان وخود استاد قول میدم که بعد تغییر وکسب موفقیت های بزرگ بیام و توضیح بدم
ممنون
سلام به همه هم فرکانسی های عزیزم و استاد عزیز
،میخوام راجب نشانه ی امروزم بهتون بگم که الان بعد از چند ساعت هنوز دهنم از تعجب بازه که چقدرررر فرکانسهای من دارن خوب کار میکنن و چقدرررر حالمم خوبه
امروز صبح بیرون بودم و هوا بشدت گرم بود ،منتظر ماشین بودم ،دو روزی بود که یک آهنگ رو گوش میدادم که شاد نبود ،یه جواریی بعضی از جملاتش زمزمه لبهام بود و داشتم همراهش میخوندم ،یه لحظه یادم افتاد که برم سراغ نشانه ی امروزم ،و هیچ فکر خاصی هم اون لحظه تو سرم نبود ،که ناگهان با این جمله مواجه شدم ،،موسیقی آرامش بخش ،تجسمی برای احساس خوووووب
ووواااای ،نمیدونید چقد شگفت زده شدم ،گفتم خدایا دوست نداشتی اون آهنگو گوش بدم و در کسری از ثانیه هدایتم کردی و گفتی آهنگای قشنگ گوش بدم ،این همدن هدایت واقعیه ،خدایا من دارم هدایتهای تو رو متوجه میشوووووم😍😍😍😍خداجووونم سپاسگزارم ،سپاسگزارم که در این جهان زیبا هستم که تنها نیروی خیرش تویی و خوشحالی و خوشبختی رو به ما وعده دادی تا لذت ببریم و درکنارت آرامش رو لمس کنیم ،،،خدایا هدایتهای زیبا و خارق العادتو دوست دارم ،خدایا دورت بگردم چقد تو مهررربونی 😍😘
با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان بخصوص استاد عزیز و خانم شایسته
من و همسرم این دوره رو با هم شروع کردیم و در این سایت اسم ایشان ثبت شده ولی منم خواستم چیزهایی که در زندگی خودم و مشترکمان اتفاق افتاده رو اینجا با دوستان به اشتراک بزارم
من قبل از ازدواج وقتی با دوستانم از دانشگاه بیرون میومدیم میرفتیم بازار طلا فروش شهرمون و اونجا یک مغازه فوق العاده شیکی بود و من همیشه به شوخی میگفتم بچه ها چقدر خوبه که شوهر آدم طلا فروش باشه و هر روز یکی برای خودش برداره الان شغل همسر من پخش طلا هست .
دومین چیزی که خواستم و همیشه میگفتم اینکه من هرگز با کارمند ازدواج نمی کنم و دقیقا همان چیزی شد که میخواستم و حتی میگفتم با پسری که خانواده اش برای او دختر پیدا کنند ازدواج نمی کنم.دقیقا اول همسرم خودش بدون اطلاع خانواده به من زنگ زد و پیشنهاد داد و بعد از ۲ ماه به خانواده هایمان اطلاع دادیم.
یکی از چیزهایی که بعد از گوش دادن به فایل استاد فکر کردم و به یاد آوردم این بود که در سال ۹۳ من در اوایل سال گفتم تا پایان سال ازدواج میکنم و در دی ماه من ازدواج کردم.
بعد از ازدواج همسرم گفت بیا خانه ایی که میخواهیم رو تجسم کنیم و بنویسیم. من و همسرم نشستیم گفتیم یه خونه میخواییم ۴۰ متری با قیمت ۹۰تا۱۱۰ میلیون و در کوچه بن بست و با پارکینگ و تراس دار.از بین همه فقط و فقط تراسش نبود و الان خونه ای که ما در اون زندگی میکنیم همه اون خصوصیات رو داره جز تراس.
من قبل از آشنایی با همسرم اصلا از این قانون زندگی هیچ اطلاعی نداشتم ولی با کمک و تشویق ایشون و بعد از آشنایی با استاد سعی بر استفاده از این قوانین در زندگیم رو دارم تا ایمانم به این قوانین بیشتر بشه .
حتی امروز که داشتم خواسته های روزانه ام رو مینوشتم گفتم امروز حتما یک هیوندا کوپه میبنم .آخه دیروز یه رنگ قرمز اونو دیدم و جوری مجذوبش شدم که گفتم حتما میخرمت و امروز دیدم.
با آرزوی موفقیت و سعادت و خوشبختی برای همه ای اعضای خانواده بزرگ استاد عباس منش
سلام روز همگی بخیر..
۶،۷ ماه پیش بود یه عکسی از یه کتابخونه رو دیده بودم..یادم نیست کجا بود..یکی از معروفترین و زیباترین های دنیا بود..خیلی دلم خواست!
چون اهل کتاب خوندنم هستم..همیشه دوست داشتم با یه عالمه دوستای عالی بریم یه محفلیو بشینیم راجب مسائل قشنگ صحبت کنیم!
این عکسو که دیدم خیلی خواسته ی قوی تری درونم شکل گرفت برای داشتنش!
تا جایی که گفتم اصلا خودم میسازمش! با اینکه من معمار نیستم و نقشه کشی بلد نیستم،روی کاغذ یه چیزایی نقاشی کشیدم و چون رشتم زبانه و علاقه ی زیادی هم به ترجمه و اموزش دارم،یه قسمتی هم گذاشتم برای کتابایی خودم که ترجمه کردم و یه قسمت بیرونی هم گذاشتم برای کلاس زبان!
چند روزی بهش فکر میکردم و خیلی احساس خوبی داشتم، اون روزا خیلی راجب تجسم نمیدونستم و فکر میکردم که اگه زیادی تجسم کنم یه جورایی میشه چسبیدن به خواسته و بهش نمیرسم..ولی همیشه اون گوشه ی قلبم بود و گاهی که نا امید میشدم از درس خوندن یا کلا نا امیدی می اومد سراغم،تجسمش میکرم که اونجا نشستم و کتاب میخونم یه محیط خیلی خوشکلیه و یه لیوان قهوه ام کنارم گذاشته.. خیلی احساس خوبی بهم دست میداد!
گذشت و گذشت…تا اینکه دیروز رفته بودم کتاب بخرم،یه نیم ساعتی تا خونمون راه بود،موقع برگشت پیاده بودم،توی راه یه کتاب فروشی دیدم که خیلی دکور زیبایی داشت! رفتم داخل..یه عالمه کتاب های جور واجور از همون مدلایی که همیشه دنبالش بودم داشت!
یه گوشه ی دیگه پر از لوازم تحریر های جور واجور و قشنگ بود!
جالبه قیمتاشم خیلی خوب بود اخه!
فروشنده های مهربونم داشت!
جدای همه اونا بگین چی دیدم!
یه راه رو بود پله میخورد میرفت پایین.
کنارش نوشته بود” سالن مطالعه”! هنگ کردم!
پرسیدم پایین به کجا میره؟
جواب دادن یه سالن مطالعه اس که اگه خواستین کتابی مطالعه کنین میتونین برین پایین! حتی اگه از ماهم کتابی نخریدین میتونین به رایگان با خودتون کتاب بیارین و اینجا بخونین!
رفتم پایین..دقیقا همونجوری بودن! همش چوب! عین همونی که فکر میکردم!
انواع و اقسام میز و صندلی فانتزی،یه عالمه کتاب و اسباب بازی و دکوری!
تااازه مبلم بود😅😁
اینو دیگه بهش نه فکر کرده بودم نه توی تصوراتم بود!
خیلیم خوشگل بود،روی دسته هاشم چوبی بود و برای مطالعه مفید و برای نوشتن عالی!
خیلی تجربه ی خوبی بود و ایمانم قوی تر شد!
یه نکته ای که بنظرم مهم ترینشه اینکه پیاده میتونم برم،کلا ۱۰ دقیقه راهه!
امیدوارم شماهم انگیزه گرفته باشین..بخدا همه ی خداسته ها میان! به تجسم کردن ادامه بدین!
۲۳/۹/۹۹
سلام
استاد جان چقدر خوب شد که تازه الان این رو درک کردم و فهمیدم
شاید الان که شب تولدم و ورود به سن سی و سه سالگی هست تازه به مدار این آگاهی رسیدم
من میتونم در مورد قدرت تمرکز و انرژی تمرکز به این موضوع اشاره کوچکی کنم که من از این قدرت به ضرر خودم استفاده کردم و کسی که خواستگار من بود و ناخواسته من بود رو جذب کردم
اینقدر که تصویر سازی اینکه اون اصرار میکنه و من بازهم ردش میکنم برام جذاب بود
این یک تاوان بود که من دادم و تا ابد شاید برام کافی بود که یاد گرفتم هیچ وقت هیچ وقت روی ناخواسته هام تصویر سازی نکنم
البته که من با استفاده از همین قانون و تمرکز روی نکات مثبت بعد از ازدواج با این آدم به رویایی نرین رابطه ای که توی ذهنم داشتم رسیدم که بماند …
استاد جان شکر خدا میکنم که توی این لحظه و این زمان هست که من لایق و شایسته شنیدن این آگاهی شدم که باید آنچه میخوام رو رویا پردازی کنم و شکر خدا الان که به پشت سرم نگاه میکنم میبینم ساعتها و روزها میشستم و برای خودم رویا بافی میکردم و لذت میبردم
بعضی موقع ها فکر میکردم که دارم زمان خودم رو از دست میدم ولی اینقدر این کار برای من لذت بخش بود که حاضر بودم زمانم رو از دست بدم ولی ساعتها رویا بافی کنم شکر خدا که الان فهمیدم تازه ،اون همه دست آورد همه و همه برای اون ساعتها غرق شدن در زیبایی ها و رویا بافی بود
خب از کجا شروع کنیم ؟
از بچگی که عاشق مسیر های دور دور به قول خانم شایسته عزیز بودم ،برای اینکه دلم میخواست توی یک تایم طولانی هیچ کسی بهم هیچ کاری نداشته باشه و اینقدررررر توی ذهنم برای خودم رویا بافی کنم که غرق بشم در رویاهام که وقتی به خودم اومدم ببینم رسیدیم به اون مقصدی که آزمون خیلی دور بوده
استاد وقتی میرسیدم به مقصد باز هم ادامه رویاها رو برای خودم میبافتم
این فقط در مورد مواقعی نبود که ما داشتیم میرفتیم مهمانی یا مسافرت یا بیرون شهر ،بلکه توی روز هم این اتفاق دائما داشت میافتاد ناآگاهانه
پدرم وقتی داشتم خوشحال برای خودم توی خونه راه میرفتم ،میگفت : تو روی فرش راه نمیری بلکه روی ابرها داری راه میری
میگفتم آره بابا جون ،چون من هزاران دلیل دارم برای خوشحالی و هیچ دلیلی نمیتونه جلوی خوشحالی من رو بگیره
و باز هم تصویر سازی و باز هم تصویر سازی و ل
فقط لذت بود و لذت …
استاد موقعی که شش سالم بود رفته بودیم خونه خاله مادرم که پولدار فامیل بود و یک تلویزیون خوشگل داشتند و ما اونجا تلویزیون فقط میدیدیم
ما خونمون تلویزیون نداشتیم
من همش تصور میکردم که من جلوی تلویزیون خونه خودمون نشستم
اصلا نگاه نمیکردم به واقعیت که اینجا خونه خاله مادرمه و فرش …از بچگی عاشق طرح و نقش و نگار فرش ها بودم و دوست داشتم که ساعتها را بزنم به فرش و توی نقش و نگارش غررررق بشم
اینقدر دوسش داشتم که یادمه به مادرم میگفتم که من وقتی بزرگ بشم میخوام طراح فرش و بعد تاجر فرش بشم و یک کارخونه فرش بزنم
وای استاد الان که گفتم این آرزوم یادم افتاد چرا این همه سال یکی از بزرگترین آرزوهام یادم رفته بود ؟!!!!!
شاید بخاطر اینکه مادرم همیشه میگفت باید برای خوندن رشته طراحی فرش مداد رنگی های گرون داشته باشی و رشته طراحی خیلی رشته گرون و پر خرجی است و آخرش هم کسی پول به هنر نمیدع و یادمه تو بچگی من میشستم و طراحی فرش میکردم و حرفهای مادرم باعث شد باور کنم تو این راه بدبخت میشم و اون طرح ها رو پاره کردم
خدای من ….باید الان یادم میاومد ؟!
بعدا بهش فکر خواهم کرد !
بریم ادامه صحبتم ….اینکه من عاشق تلویزیون و فرش های خاله مادرم بودم
یک روز شوهر خاله مادرم حرفهای مامانم رو شنید که داشت به خالم میگفت من خیلی باهوشم و تمام درسهای خواهرم که داره میره مدرسه رو حفظ میکنم
مامانم گفت الان خواهرم که سه سال از من بزرگتر است داره آیه الکرسی رو حفظ میکنه و منم دارم باهاش یاد میگیرم
همون لحظه شوهر خالم صدای مادرم رو شنید
شوهر خالم منو صدا زد و گفت به نظرت میتونی آیه الکرسی رو کامل حفظ کنی ؟!
من چون تونسته بودم نصفش رو حفظ کنم گفتم آره میتونم
گفت اگر آیه الکرسی رو حفظ کنی منم برات هر جایزه ای که دوست داری میخرم
من با خوشحالی گفتم آخ جون چون شوهر خالم اون زمان خونشون مبل داشت و تلویزیون و کلی ماشین و چند تا تریلی داشت به شهرهای مختلف و گاهی کشورهای مختلف بار میبرد
اون زمان شوهر خاله مادرم یکی از ثروتمند ترین های توی فامیلمون بود
استاد وقتی ازم پرسید جایزه چی دوست داری در ازای حفظ کردن آیه الکرسی بخرم برات؟!
من گفتم تلویزیون
مامانم زودی دعوام کرد و گفت بچه خجالت بکش بگو دست شما درد نکنه هرچی دوست دارید بخرید ،اصلا لازم نیست چیزی بخرید
استاد جالب است که شوهر خاله به مامانم گفت اتفاقا میخوام خودش بگه جایزه چی میخواد که انگیزه داشته باشه برای حفظ کردن ایه الکرسی
میخوام هروقت این آیه رو خوند،ثوابش برسه به من و این کارش تا ابد بخاطر من باشه
در ضمن یک تلویزیون که در مقابل ثواب خوندن این آیه چیزی نیست !!!
اون روزها من خیلی خیلی خوشحال بودم
همش خودم رو تصور میکردم جلوی تلویزیون که دارم کارتون های مورد علاقم رو میبینم و از خوشحالی تند تند سعی میکردم بقیه آیه الکرسی رو حفظ کنم
استاد دفعه بعد که رفتیم خونه خاله،من آیه الکرسی رو حفظ کرده بودم
من ایه الکرسی رو کامل خوندم و اون گفت به زودی جایزت رو میارم
استاد من حتی یک درصد شک نداشتم که کادو من توی راه است
اما متاسفم برای ایمانم که گاهی متزلزل میشه به خدا میگم فلان آرزو دارم و باورهاش رو در خودم میسازم و تصویر سازی ذهنی هم میکنم اماااااا نمیتونم که بهش باور داشته باشم که بهم صد در صد میده
البته الان که شما گفتید اگر چیزی رو بتونید تصویر سازی ذهنی کنید ،صد در صد بهش میرسید این باور تازه داره در من شکل میگیره
ای کاش برسم به بالاتر از اون یقینی که توی کودکی داشتم
به شوهر خاله ایمان صد در صدی داشتم که منو به تلویزیون که آرزوم بود میرسونه
استاد یک هفته بعد خالم با شوهرش اومدن خونمون با یک تلویزیون و یک تخته فرش پشمی خیلی خیلی زیبا
از همون فرش عالی که خودشون توی خونشون پهن بود برای من هم آورده بودن
همون فرشی که هروقت روش دراز میکشیدم خودم رو توی خونه خودمون تصور میکردم
همون فرشی که توی نقش و نگارهاش منو کشته بود از شدت قشنگی
این تنها و تنها یکی از رویا پردازی های من بود که به حقیقت پیوست و شکر خدا برای این آرزو که با تصویر سازی ذهنی به حقیقت زندگی من تبدیل شد
میخوام این تمرین رو قسمت قسمت کنم و البته که هر قسمت هم میام و یکی از خاطراتم رو که با تصویر سازی بهش رسیدم رو مرور میکنم تا هم رد پایی باشه برای خودم و هم تجربه ای باشه تا به خودم قانون رو یاد آوری کنم که این همه تصویر سازی کردی ،دیدی دور ریختن زمانت نبود و البته که سرمایه گذاری بود روی رسیدن به خواسته هات
سلام فاطمه جان دوست قشنگم
چقدر شیرین این بخش از قصه کودکیتو برامون تعریف کردی ، با کل خاطره ت من ذوق میکردم و تحسینت میکردم ، واقعا شما توی تجسم کردن فوق العاده ای خیلی لذت بردم ممنون که برامون تعریف کردی
تو اون تلویزیون و فرش پشمی رو خلق کردی ، مبارکت باشه عزیزم ، و مبارکت باشه تمام رویاهایی که الان تو ذهنته و به همین قشنگی تجسم میکنی
میدونی چیه ما وقتی بچه بودیم تجسم جزوی از وجودمون بود ، تجسم نمکردیم که چیزی خلق کنیم ، تجسم میکردیم چون عاشق اون کار بودیم ، چون دنیای کودکانه هیچ حد و مرزی نداره ،
ولی حالا تجسم میکنیم انگار برامون سخته و منتظر نتیجه هستیم ، اگه مثل کودکیمون رها باشیم همه چی به موقه ش برامون اتفاق میفته
و اینکه فکر میکنیم باور نداریم خودش یه باوره ، تو اگه با تجسماتت انقدر خوشحالی که بابات بهت میگه انگار رو فرش راه نمیری رو ابرا راه میری حتما باورشم تا حدودی داری ، پس فقط ادامه بده ، به قصد لذت بردن ، چون ذهن فرق بین واقعیت و خیال رو نمیدونه ، به قول معروف وصف العیش نصف العیش
همینکه تجسم باعث بشه همین لحظه شاد باشیم و شکر گذار بخدا یک دنیا خوشبختیه ، دیگه بقیه ش بماند
کامنتت سراسر حس خوب ، انرژی مثبت ، انگیزه و بسیار الهام بخش بود
سپاسگذارم
در پناه خدا شاد باشی دوست خوبم
به نام تنها رب جهان و جهانیان
الهی به امید تو
…..
موضوع : تجسم کردن
تجسم کردن را در فایل های زیادی استاد گفتن که می تونیم با تجسم کردن هر خواسته ای را خلق کنیم به شرط اینکه ایمان داشته باشیم که این خواسته هست وجود داره و به من هم داده میشود
تجسم باید ادامه دار باشه
برای بعضی از خواسته ها زود از ذهنیت به واقعیت مبدل میشود
ولی بعضی از بوقوع پیوستن خواسته ها برای وجود ترمزهای مخفی در ذهن و رفع اونها و ساختن باورهای بنیادین به زمان بیشتری احتیاج داره
پس باید صبور باشیم
حوصله داشته باشیم
راه را ادامه بدهیم
ایمان داشته باشیم که خداوند از بی بی نهایت طریق من را به خواسته ام می رسونه
دوره دوازده قدم استاد عباس منش عزیز پلی است به سوی تجسم خلاق
در قدم دوم این دوره استاد دیگه چیزی نبوده که در مورد تجسم باشه و نگفته باشند
خیلی جامع و کامل توضیح داده اند
یعنی اونقدر توضیح داده اند که ذهن برایش منطقی شده دیگه
برای تجسم باید از خواسته های کوچک و قابل باور شروع کنیم بهشون برسیم بعد اپن خواسته هایی که بهشون رسیدیم را بولد کنیم برای خودمون بزرگش کنیم به خودمون یادآوری کنیم که دیدی شد دیدی ممکنه دیدی میشه دیدی هر وی که بخواهم می تونم خلقش کنم و همین طور ادامه تا به خواسته های که برامون بزرگ هستند برسیم
خدایا شکرت
سلام دوست نوری و آگاه،کامنت زیبای شما رو خوندم و ایمانم محکم تر شد و انرژی مثبت رو گرفتم،دستتون درد نکنه،چقدر زیبا گفتید صبور باشیم، حوصله کنیم و راه رو ادامه بدیم ،کاملا موفقم و با ادامه ی مسیر و تکامل خودمون میتوانیم به موفقیت برسیم.از صمیم قلب براتون عشق و نور آرزو میکنم.