این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
نشانه امروز را خیلی دوست دارم میدانید به خدا گفته بودم که این را نشانه برای من قرار بده به خدا همیشه خدا خواسته هایم را برآورده میکند حداکثر دو روز طول میکشد خدایا شکرت
من عاشق این قسمت سایت هستم نمی دانم به خواندن نظرات چه حال پیدا می کنم اینجا جای اشک ریختن از سر شوق برای من است .
شما یکی از الگو های من هستی و من خیلی بهت افتخار میکنم. همیشه از کامنت هات درس میگیرم و استمرارت رو تحسین میکنم. خیلی خوشحال میشم که در این قسمت نتایجی که بهت احساس بهتری میده از دوره های استاد رو بنویسی با اینکه در کامنت هات از نتایج خوبت خوندم اما به صورت جامع تر اونها رو باهامون به اشتراک بگذاری خیلی خوشحالم میشم. همچنین میخوام چند تا داستان از زمان هایی که پول دوره ها برات جور شده بواسطه تمریناتی که انجام دادی برامون بنویسی تا ایمانمون تقویت بشه. امیدوارم هر روز بیشتر از پیش پیشرفت کنی و به تمام خواسته های زندگیت برسی تو لایق بهترین ها هستی. عاشقتم.
وقتی که دوره عشق و مودت را می خواستم بخرم پول نداشتم و خیلی دلم می خواست که بخرم و پدرم هم تازه فوت کرده بود ؛ همش می گفتم خدایا خودت یک کاری کن که بخرم ؛ یک شب که پدرم به خوابم آمده بود گفتم بابا خودت یک کاری کن که بخرم از خدا بخواه تو هم از خدا بخواه خیلی دلم می خواد بدونم اشکالم کجاست و باید چه کار کنم .
چند روز بعدش دقیقا پول دوره به کارتم واریز شد و اصلا متعجب بودم که چون اصلا همچنین چیزی امکان نداشت ؛ موضوع از این قرار بود که پدرم بیمه تکمیلی بوده و هزینه ای را به فرزندانش تعلق می گرفته که من راستش الان یادم نیست برای چی بوده ؛ و بین بچه هایش تقسیم شده و شماره کارت هر کدامشان ریخته شده است که برای من دقیقا به اندازه خرید دوره عشق و مودت بود .
اول از همه هم دوره آفرینش که قبلا روی سایت بود را خریدم ؛ و اصلا با همان جلسه اول که فرکانس بود ؛ و با گوش دادن به آن پول هر قسمتی جور می شد یعنی شاگرد خصوصی می گرفتم که هر یک نفر آن به اندازه یک دوره بود و حتی بیشتر هم بود تا اینکه همه راخریدم .
بعد از مدتی که حسابی روی اینها کار کردم ؛ اصلا نمی توانستم دوره ثروت و عزت نفس و هدف گذاری را نخرم ؛ یکسره روی دسکتاپ کامپیوترم می گذاشتم عکسش را پرینت گرفته و هر روز نگاه می کردم و یکسره هم می نوشتم که خدایا کاری کن که بتونم بخرم ؛ پولی داشتم ولی می خواستم که پس انداز داشته باشم یعنی همان ترس را داشتم که بالاخره یک پولی بایدداشته باشم ؛ بعد سهمی داشتم که سود خوبی کرد وگفتم خوب خیالم راحت شد و سریع دوره ها را خرید وهر کدام را که استفاده کردم رفتم بعدی، تا اینکه 10 میلیون گذاشتم کنار چون همش استرس داشتم که استاد دوره جدید بزاره و من نتونم بگیرم خیلی دلم می خواست همراه استاد برم جلو، تا اینکه با این ده میلیون کم کم توانستم همه دورههای باقیمانده را بخرم.
بعد هم از خدا خواسته بودم که کارم را کمتر درآمدم را بیشتر کند بعد از مدتی که شرایط خوبی نداشتم از لحاظ مالی نه البته در موارددیگر که نیاز ب پول بود ؛ شرایط عوض شد و می توانستم پولهایم را نگه دارم و شاگردهایم کمتر شد ولی پولی را که می گرفتم بیشتر می گرفتم ؛ یعنی همانی شد که یکسره می گفتم راه می رفتم و زیر لب می گفتم و می گفتم و می گفتم بالاخره میشه اگر استاد می گن که میشه یعنی که میشه. بالاخره پولهایم به حدی شد که شرایطی که خوب نبود خدا را شکر حل شد و دوره ها را می توانم بخرم .
من واقعا از ته دل همیشه می گویم خدا با ماست و کافیست که از او بخواهیم و روی حرف خود بمانیم و او مجبور است که به ما بدهد هر آنچه را که از او خواسته ایم .
بارها در آیات گفته است هر کسی هر چه را بخواهد به او میدهیم چه راه مستقیم چه راه غیر مستقیم باشد . او فقط دهنده است ماییم که باید روی خواسته خود باشیم و به جد باشیم و از او بخواهیم او جز ذات اوست که به ما می بخشد و به مامیدهد.
ضمنا اوایل که می خواستم دوره ها را بخرم حتی در خوراکم هم صرفه جویی می کردم تا بخرم واقعا از ته دل دوست داشتم بخرم جزئی از رویاهام بود.
یکی از مهمترین عواملی که باعث موفقیت افراد می شود چیست؟
جواب این است که انها از افراد موفق دیگر الگو برداری کرده اند اگر بتوانیم ما هم از افراد موفق الگوبرداری کرده و باورهای آنها را در ذهن ایجاد و ببینیم نگاهی را که به دنیا داشتند به چه شکل بوده و با مشکلات و موانع چگونه برخورد کرده اند را باور کنیم و جاه طلبی و اهداف بسیار بزرگی که آنها در ذهن خود ایجاد کردند و به آنها انگیزه و انرژی حرکت داد که در عین سختی ها و مشکلات بوده و باورهای آنها را در ذهن خود ایجاد کنیم به سرعت به موفقیت های بزرگ خواهیم رسید.
زمانی که زندگینامه ی افراد موفق را مطالعه می کنیم این باور در ما ایجاد می شود که ما هم می توانیم به موفقیت دست یابیم. افرادی که الگوهای خود را افراد ناموفق و بدبخت قرار می دهند به همان سمت هدایت خواهند شد همیشه به دنبال الگوهای موفق باشیم اینگونه احتمال موفقیت ما به مراتب بسیار بیشتر خواهد شد.
اگر ذهن ما موفقیت را بپذیرد و باور کند و بداند خداوند به او کمک خواهد کرد هیچ مسئله و مشکلی نمی تواند سد راه او شود باید با چالش ها و موانع مواجهه شده و بتوانیم آن ها را حل کنیم از طریق دیدن الگوها می توانیم باور کنیم که رسیدن به موفقیت امکان پذیر است ما هیچ تفاوتی با افراد موفق جهان نداریم همه ی ما از یک سیستم عصبی استفاده می کنیم باور کنیم خداوندی که کیهان را گسترش داده و خدای همه و به یک اندازه به ما نزدیک است و اگر کسی توانسته زندگی دلخواه خود را خلق کند و به اندازه ای که بخواهد رشد و پیشرفت کند ما هم می توانیم .
در روزهای سخت و ناامیدی دیدن الگوها به ما یادآوری می کند که ما هم می توانیم به موفقیت و پیشرفت دست یابیم. زمانی که مراحل و مسیرهایی که به اهداف خود دست یافته ایم را به یاد اوریم و آنها را یادداشت کنیم می توانیم از آن برای رسیدن به سایر اهداف نیز استفاده کنیم چون راه حل دستیابی به تمام اهداف یکسان است و بزرگی و کوچکی اهداف تنها در ذهن ما است.
سلامممم خدمت استاد عزیزم ، خانم شایسته مهربانم و تمام همکلاسیهام در این کلاس الهی
امیدوارم همگی در عشق و نور باشید
چند روز پیش هدایت شدم به این فایل بینظیر و وقتی کامنت هارو میخوندم غرق در احساس خوب میشدم و یه جاهایی از شدت ذوق بلند میشدم و دام میخواست جیغ بزنم ، انگار اون اتفاقا برای خودم افتاده بودن ولی هرچقدر با خودم کلنجار رفتم نتونستم کامنت بذارم !
شیطونه بی ادبِ نامناسب ( نامناسب رو به عنوان فحش جدید تازه یاد گرفتم ) مدام در گوشم میگفت چی میخوای بنویسی !؟ تو که نتیجهای نگرفتی !!! واقعا فکر کردی کسی تحت تاثیر کامنتت قرار میگیره!؟
منم دیدم راست میگه …! من الان حدود یه ماهه نتیجهی مالی خاصی که نگرفتم تازه همه چی داغونم شده پس چی بیام بگم به ملت !!!
با اینکه من در گذشته نتایج خیلی خوبی گرفته بودم ولی شطونه نکبتتتتِ نامناسببببب همش اونا رو برام کوچیک و بی اهمیت میکرد
خلاصه چند روزی گذشت و من هرروز میومدم کامنتهای بچههارو میخوندم و کیف میکردم ولی دستم به کامنت گذاشتن نمیرفت
تا اینکه امروز نشستم با خودم مرور کردم و یاد خودم اوردم که خدا چققققققدر همیشه هوای منو داشته و کجاها دستمو گرفته و منو چقدر راحت از هر مسئلهای عبور داده
کافی بود یه درخواستی از دلم رد میشد ، خیییلی زود برام اجابتش میکرد ، هنوزم همینجوریه البته
خدایا شکرتتتتتت
خب بریم سراغ اصل مطلب که قبلنم تعریفش کرده بودم ولی برای کم کردن روی شیطون و تقویت ایمان خودم میخوام دوباره تعریف کنم :
من از بچگی عاشق تهران بودم ، عاشق شلوغی ، عاشق حس زنده بودن ، عاشق تکاپو …
از همون موقع تصمیم گرفتم بزرگ که شدم مهاجرت کنم و برم
سالها گذشت و من هرسال بیشتر شوق مهاجرت داشتم تا اینکه شد زمان کنکور و دانشگاه
دانشگاه برام حکم سکوی پرتاب رو داشت و تنها وسیلهای که میتونستم از طریقش مهاجرت کنم
ولی راستش جراتشو نداشتم
هم جرأت هم پول کافی
تو ذهنم میشستم حساب کتاب میکردم که اگه بخوام برم حداقللللل به nمیلیون پول احتیاج دارم ولی من چقدر دارم ؟! هیچی!!!
هرسال تصمیم میگرفتم پولامو جمع کنم برم ولی نمیشد همینطور سالها داشت رد میشد و من اندر خم یه کوچه مونده بودم
از طرفی هم نمیخواستم از پدرم پول بگیرم ، کلا از بچگی همین مدلی بودم انگار نمیخواستم باری روی دوشش باشم نمیخواستم استرسی به کسی وارد کنم
الان زیاد این مدلی نیستم و باور کردم من زحمتی برای کسی ندارم و کمک خواستن اصلا بد نیست و من نباید به تنهایی همه چیو بگذرونم
خلاصه بهار سال 1402 تصمیم گرفتم خیلی جدی رو اموزش های استاد کار کنم و این مسیر رو امتحان کنم ببینم جواب میده یا نه
حدود دو ماه هرروز ، از صبح تا شب تو سایت بودم … مدام فایل گوش میکردم و مینوشتم تا حدی که دستم درد میگرفت ولی بازم خسته نمیشدم و روز بعد از شدت هیجان و عشق از خواب بیدار میشدم تا بیام تو سایت و یه روز عالی دیگه رو بگذرونم
هرروزی که میگذشت حس میکردم روحم داره تمیز تر. میشه سبک تر میشم به خدا نزدیک تر میشم و جوری شده بودم که با شنیدن اسم خدا هم از شدت سپاسگزاری و توحید میزدم زیر گریه
اصن نگم از حال و هوای قشنگی که داشتم !
دیگه تابستون شده بود و یه روز رفته بودم بیرون که مامانم یکی از دوستاشو دید و حرفشون رفت سمت کار و شغل و اون خانوم گفت فلان تولیدی الان نیروی دور کار میخواد که تو خونه روی لباسها پولک و مونجوق بزنن و هر هفته حقوقاشونو تسویه میکنه
همون لحظه یه جرقه تو وجودم زده شد تصمیم گرفتم انجامش بدم و پولمو جمع کنم و تا اخر تابستون برم تهران به امید خدا
فرداش رفتم اون تولیدی و کار گرفتم و اومدم خونه و دیگه کار هرروزم شده بود اون لباسا وهمزمان فایل گوش کردن
انقدر لحظهها قشنگ و امیدوار میگذشت که من نمیفهمیدم چجوری شب میشه همش ارزو میکردم زمان کش بیاد و روزا بشه 100 ساعت چون اصلا دلم نمیخواست اون روزا بگذرن
من حدود سه هفته کار لباسارو انجام دادم و تقریبا 300 هزار تومن پول جمع کردم
یه حسی بهم گفت کافیه دیگه لباس نگیر و پاشو همین فردا برو
(البته اینم بگم که من دو سه سال بود که چمدونمو بسته بودم و وسایلم اماده بود)
منم گفتم چشم
انقدر تو اون مدت توحیدیشده بودم و روی خدا حساب میکردم که از هیچی نمیترسیدم و کوچیکترین نگرانی به دلم راه نمیدادم
فقط رفتم تو سایت دیوار و چند تا پانسیون سرچ کردم و به یکیشون زنگ زدم قیمت پرسیدم و گفت ظرفیت داریم و گفتم اوکی فردا میام ولی قطعی رزروش نکردم ، اصلا نمیدونستم که باید رزرو کنم
خلاصه به خانوادم گفتمو فرداش با کلی اشک و اه منو روانه تهران کردن ( من خیلی دارم خلاصه میگم وگرنه اون 24 ساعت هم خیلی لذت بخش بود هم خیلی سخت ، سخت بخاطر دل کندن از تموم وابستگیهام و فقط خدا میدونه من چقدددددر گریه کردم انگار یه تیکه از وجودم داشت ازم جدا میشد )
رسیدم تهران خالم اومده بود دنبالم (اینو مامانم خواسته بود درصورتی که من خودم راضی نبودم و هیچ احتیاجی به حضور کسی نداشتم ، اخه خدا باهام بود )خیلی راحت یه اسنپ گرفتم و رفتیم سمت اولین پانسیون و مسئول اونجا گفت دختر تو رو چه حسابی رزرو نکرده پاشدی اومدی ؟! اگه من اجاره داده بودم چی؟! و کلی غرغر کرد برام ! منم خندیدم گفتم من خیالم راحت بود خدا منو خیلی دوست داره!!!
اونم خندید گفت اره واقعا دوستت داره
اونجا باید پول ودیعه و احاره رو همون اول یکجا میدادی ولی منکه نداشتم…
با همون خانومه صحبت کردم و خواستم تا سرماه بهم مهلت بده
اصن من هیچ برنامهای برای این قسمتها نداشتم بهش فکرم نکرده بودم ولی خدا خودش هدایتممیکرد و جملههارو به زبونم جاری میکرد
اون خانوم تو همون چند دقیقه عاشق من شده بود
قبولکرد و من رفتم تو بهترین اتاق اون پانسیون با سه تا دختر مااااه هم خونه شدم
هنوزم از بهترین دوستام هستن و اننننقدر تو اون مدت هوای منو داشتن که خدامیدونه
خلاصه وسایلمو که با خالم چیدیم اون رفت و من باید مسئلهی بعدیرو حل میکردم البته من نه ، خدا !
همونطور که اینجای داستان فهمیدید من خیلی یهویی و بدون پیدا کردن خونه و شغل مهاجرت کردم تهران و هیچی از قبل برنامه ریزی نشده بود !
پسالان باید یه شغل خوب پیدا میکردم
من قبلا زمانی که پشت کنکور بودم فروشندگی کرده بودم و به این شغل اشنا بودم
پس دوباره رفتم تو دیوار و دنبال شغل گشتم
از بچههای اتاق که درمورد حقوق و درامد پرسیدم گفتن الان حقوق 8 -9 تومن یا ته تهش 10 تومنه
چون یکیشون حسابدار بود تو یه شرکت و یکیشون وکیل و یکیشون رادیولوژیست بود و دوران طرحشو میگذروند
ولی من یه شغل پیدا کردم با حقوق ماهی 12 ثابت + پورسانت فروش
فردای روز مهاجرتمرفتم مصاحبه و قبول شدم و گفت از فردا بیا سرکار
یعنیمن دوروز بعد از مهاجرت یه شغل عاااالی با حقوق چندین برابر بقیه داشتم!!!
من 21ام رفتم سرکار و تا سرماه که حقوق گرفتم ، جمع حقوق ثابت +پورسانتم شد 7 میلیون !!!
خدای من !!!! من در عرض چند روز از 300 هزارتومن رسیده بودم به 7 میلیون
و همونجا فایل چگونه درامد خودرا 3 برابر کنیم و تعهدی که داده بودم تو ذهنم تیک خورد و از اعماق وجودم خداروشکر کردم
با حقوق اون چند روزم هم پول پانسیونو تسویه کردم هم دورهی عزت نفسو خریدم
(اهااا اینم بگم که نصف پول پانسیون رو پدرم بهم داد)
فروش من عااااالی بود ، نه که من مهارت خیلی خاصی داشته باشم، خدا مشتریای عالی برام میفرستاد ، انقدر که باعث حسادت همکارام شدهبود و اونا دست به یکی کردن منو اذیت کنن تا من استعفا بدم و برم ولی من باور داشتم تنها یک نیرو در جهان هست و این نیرو هدایت مرا در هرلحظه برخودش واجب کرده و هیچکس ، هیچ محیطی و هیچ شرایطی تاثیری برمن نداره
انقدر تو اون چند ماه اینو تکرار کرده بودم وحتی گذاشته بودم بک گراند گوشیم که هیچ ترسی نداشتم
حتی با خودم میگفتم اگه اینجا هم نمونم قطعا به جای بهتر هدایت میشم
خلاصه تلاشهای اون بنده خداها جواب نداد و صاحب کارم منو منتقل کرد به یکی دیگه از شعبه ها که هم خیلی شیکتر بود هم منطقهی بهتری بود و هم مشتریاش بیشتر بود
من جابجا شدم و از اون محیط دور شدم و هدایت شدم به محیطی که توش پر از فرشته بود، انقدر اونجا همکارام خوب بودن که همه هوای همو داشتن و من تو ده دقیقه اول با بهترین دوستم اشنا شدم و از اون به بعد شدیم موسی و هارون
همکارای قبلیم فکر میکردن اونا پیروز شدن و درحق من ظلم کردن ولی نمیدونستن که چه لطف بزرگی به من کردن و چقققققدر نعمت به وسیلهی اونها وارد زندگی من شد
خلاصه روزها قشنگ و پر پولداشتنمیگذشتن و حقوق من ماهیانه حددددداقل 22 تومن بود
و حتی تا 30 تومن هم میرسید
و همه انگشت به دهن مونده بودن از اینهمه شانسی که من تو زندگیم میارم ، ولی من اسمشو شانس نمیذاشتم همش کار خدا بود
من همه جا خدارو میدیدم ، حتی اذیتهای همکارام هم خدا بود
خدایا شکرت
تو هنوزم همون خدایی
درسته من بندهی ادامه دهندهای نبودم و از مسیر گاهاً خارج شدم ولی هنوززززم عاشقتم
هنوزم همون قدر بهت ایمان دارم
و نتایج و معجزات زندگی من اینجا تموم نشد و هنوزم ادامه داره
ممنونم که تا اخر کامنتمو خوندید
استاد ازتون بینهایت سپاسگزارم
برای اینکه این مسیر پر از عشق و امید رو بهم نشون دادید و باعث شدید همچین تجربههای نابی داشته باشم
سلام به همه اعضای خوب و درجه 1 سایت و سلام گرم و صمیمی خودم به استاد عباس منش.
من با گروه تحقیقاتی عباس منش کم تر از 3 ماه هست که آشنا شدم و از وقتی که وارد دنیای مجازی و اینترنت شدم سایتی بهتر از این سایت ندیدم که انقدر هدفمند و عالی پیش بره و روز به روز پیشرفت کنه. من انقدر با سایت های به دردنخور روبرو شدم که اگه حتی اسم سایت رو هم بخونی به خودت ظلم کردی و وقتت رو هدر دادی.
من با این سایت و استاد عزیز کم تر از 3 ماه هست که آشنا شدم و در همین مدت خیلی کوتاه که به سرعت یک پلک زدن گذشت تغییراتی چه کوچک و چه بزرگ تو زندگیم به وجود اومد که هرچقدر بابت این آشنایی خدا رو شکر کنم بازم کمه.
من وسط ماه رمضان امسال با استاد و شما عزیزان آشنا شدم و راه آشناییم برمی گرده به دوره تندخوانی؛ من 16 سالم و سال تحصیلی امسال به کلاس سوم دبیرستان میرم. مشکلی که من داشتم همه دانش آموزای دیگه هم دارن و اون این که حجم کتابا بسیار زیاد و وقت هم کم میاد. خب من دنبال راه حل رفتم و تو اینترنت انواع مطالب راجب مطالعه رو خوندم؛ یکی می گفت خلاصه نویسی کن یکی می گفت کلمه های کلیدی رو گوشه کتاب بنویس یه جای دیگه نوشته بود به روش طرح شبکه ای مغز(نقشه ذهنی) بخون و جالب که تمام این مطالب رو بدون کوچک ترین توضیح منطقی بیان کرده بودن و کاملا کاملا مشخص بود که فقط کپی پیست کردن و به خودشون زحمت خوندنش رو هم ندادن(این یکی از اون سایتای به دردنخور است).
بعد از کمی سرچ کردن با واژه ای به اسم تندخوانی آشنا شدم و بازم سرچ بیشتری انجام دادم و با تندخوانی استاد عباس منش رو برو شدم بازش کردم و برای اولین بار وارد سایت شدم. عضو سایت شدم و همایش رایگان تندخوانی رو دانلود کردم و گوش دادم.استاد عزیز توضیحات خیلی جالبی رو در مورد مطالعه و حافظه داده بودن.با گوش دادن به فایل ها برای بار اول خیلی خوش حال شدم و به خودم گفتم راه حل رو پیدا کردم : بسته تندخوانی و تقویت حافظه ، حتی بیشتر از نیاز من تو این بسته بود وقتی برای بار دوم گوش دادم تو یکی از قسمتا از استاد شنیدم که تخصص اصلیشون تندخوانی نیست بلکه تخصصشون روانشناسی ثروت و قانون جذب ، بعد هم در مورد آرامش توضیح دادن و این که چقدر وجود آرامش به زندگی بهتر و مطالعه راحت تر کمک می کنه و اون موقع اولین بار بود که اسم قانون جذب به گوشم خورد؛ جالب که بدونید اون موقع فکر کردم که این موضوع در مورد جذابیت و راه های جلب توجه و هیچی درمورد فرکانس و مدار نمی دونستم. من اون موقع به شدت به شدت دنبال جلب توجه دیگران بودم و مدام می خواستم کاری کنم که دیگران از من تعریف کنن و دربارم حرف بزنن این موضوع به حدی تو زندگیم بزرگ شده بود که دیگه داشتم براش زندگی می کردم و ازمسیر منحرف شده بودم. بلافاصله بعد از شنیدن قانون جذب رفتم تو سایت دنبالش ولی فایل برداشته شده بود. مدتی گذشت و فکر خریدن بسته از ذهنم بیرون رفته بود تو اینترنت هم چیز خوبی درموردش پیدا نکردم تازه متوجه شدم که قانون جذب چیزی خیلی خیلی بزرگ تر از تمام چیزی که من فکر می کردم. فهمیدم که تو زندگیم باید چیکار کنم، باید چه فکری داشته باشم و این که من چقدر به موضوعاتی که منو آزار میداده توجه می کردم. به محض این که متوجه اهمیت توجه واحساساتم شدم راحت نصف مشکلاتم از بین رفت مثلامدام با برادرم دعوا می کردم و با فهمیدن این موضوع متوجه شدم که من مدام روی کارهای آزار دهنده برادرم تمرکز می کردم و برای همین بیشتر و بیشتر تجربش می کردم، برای مطالعه مدام ناراحت بودم که چرا وقت کم میاد و مدام مشکلات بیشتری برام به وجود می اومد و…
ولی خوشبختانه و به لطف خدا و کمک استاد عزیزم خیلی از مشکلاتم فقط با گوش دادن به فایل 15 دقیقه ای و عمل به اون برطرف شد.بعد از اون بود که استاد رو بشتر شناختم و فایل های دیگر روهم دانلود کردم و به گفته های استاد عمل کردم. بعد از مدتی کوتاه هم بسته آموزشی رو تهیه کردم و واقعا از خریدم راضیم و این بسته تمام مشکلات مطالعه من اعم از مرور،وقت،تمرکز،سرعت کم و… رو برطرف کرده و به خاطر این نعمت هر چقدر خدا رو شکر کنم بازم کم.
یادتون گفتم خیلی دنبال جلب توجه بودم این موضوع باعث شده بود که توی اجتماع شدیدا احساس حقارت و کوچکی کنم طوری که حتی موقع راه رفتن پاهام می لرزید چون مدام فکر می کردم که دیگران دارن به من نگاه می کنن و من نمی تونم اون طور که مناسبم رفتار کنم. ولی وقتی فایل جلب توجه استاد رو گوش دادم (قبل از این من نمی دونستم و متوجه نبودم که چقدر دنبال جلب توجه هستم)وبعد از خودم پرسیدم که این موضوع تو زندگی من چه جایگاهی داره و بعد متوجه شدم که تمام زندگی من اصلا درباره همین موضوع و این که با دونستن قانون جذب باز هم این موضوع تو زندگیم وجود داشت و مدام بهش توجه می کردم ؛ از همون لحظه تا الآن که دارم این متن رو برای شما دوستای عزیز می نویسم حتی 1 بار هم دنبال جلب توجه دیگران نبودم و زندگیم چنان تغییر کرده که بعضی وقت ها حس می کنم یه آدم دیگه ام و می بینم که هیچ ربطی به اون آدم 3 ماه پیش ندارم.بعد ازمدتی فایل قدیمی استاد با موضوع حزن در قرآن رو گوش دادم و تغییرات جالبی تو باورهام به وجود اومد و من تا اون زمان واقعا طرز فکرم این بود که آدم مسلمان نمی تونه زیاد شاد باشه و شادیش خیلی کوتاه و باز هم تغییرات بیشتر تو باورهام به وجود اومدوایمانم به استاد بیشتر شد.
من کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو هم تهیه کردم اون موقع فکر می کردم که اگه بخوام دعام مستجاب بشه و خدا کمکم کنه حتما باید گریه و زاری کنم ولی وقتی کتاب خوندم متوجه شدم حقیقت درست نقطه مقابل اون چیزی که من فکر می کردم و تازه متوجه شدم دعاهام چرا خیلی کم نتیجه میده و قبل از خوندن این کتاب به ندرت پیش اومده بود که با نماز خوندن به آرامش برسم ولی با خوندن این کتاب و نگاه سیستمی به خدا بازهم باورهام تغییر کرد و به نتیجه ای رسیدم و اون این که هیچ چیزی و مشکلی بزرگ نیست و مافقط افکار پوچمون اونا رو بزرگ می کنیم.
امیدوارم که همه شما اعضای خوب سایت با کمک های استاد عزیز به هرچیزی که در زندگی می خوایید برسید و ببخشید اگه متن طولانی شد برای همتون و مخصوصا استاد عزیزم آرزوی موفقیت می کنم…خدانگهدار.
موتور کشتی بزرگی خراب شد . مهندسان زیادی تلاش کردند تا مشکل را حل کنند اما هیچکدام موفق نشدند ،
سرانجام صاحبان کشتی تصمیم گرفتند مردی را که سالها تعمیر کار کشتی بود بیاورند، وی با جعبه ابزار بزرگی آمد و بلافاصله مشغول بررسی دقیق موتور کشتی شد ،
دو نفر از صاحبان کشتی نیز مشغول تماشای کار او بودند، مرد از جعبه ابزارش آچار کوچکی بیرون آورد و با آن به آرامی ضربه ای به قسمتی از موتور زد ، بلافاصله موتور شروع به کار کرد و درست شد.
?یک هفته بعد صورتحسابی ده هزار دلاری از آن مرد دریافت کردند. صاحب کشتی با عصبانیت فریاد زد : او واقعا هیچ کاری نکرد، ده هزار دلار برای چه میخواهد بگیرد؟ بنابراین از آن مرد خواستند ریز صورتحساب را برایشان ارسال کند . مرد تعمیر کار نیز صورتحساب را اینطور برایشان فرستاد :
ضربه زدن با آچار : 2دلار
تشخیص اینکه ضربه به کجا باید زده شود : 9998 دلار
? و زیر آن نیز نوشت :
تلاش کردن مهم است اما دانستن اینکه کجای زندگی باید تلاگ
یاد یه سوال از استاد عباس منش افتادم که تو جلسه سوم دوره قانون آفرینش مطرح کردند که برای موفقیت چند درصد نیاز به تلاش ذهنی و چند درصد نیاز به تلاش جسمی داریم و هر کسی پاسخی داد ولی پاسخ استاد این بود که 99 درصد تلاش ذهنی و 1 درصد تلاش جسمی و شما خیلی خوب در این داستان به این مورد اشاره کردید. آفرین …
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان همسفر این سایت الهی
به عنوان نشونه امروز به این فایل زیبا هدایت شدم
و چقدر زیبا یه چکاپ فرکانسی برام رقم خورد
منیر هستم 41 ساله الان تقریبا 6 سال عضو سایت شدم
حدود 7 ماه با فایلهای دانلودی کار کردم در ابتدای ورودم به سایت و بعد شروع کردم خرید دوره ها
داستان هدایت من به سایت به این شکل بود که توسط یکی از دوستانم به یه کانال فیک از استاد معرفی شدم و اونجا محصولات استاد رو تو سال 97 با مبلغ بین 600 هزار تومن تا 900 هزار تومن میفروختند و من خبر نداشتم که این کانال تلگرام فیک هست وکم کم با گوش دادن دو تا فایل اول از محصول ثروت یک متوجه شدم استاد گفتن فقط از طریق سایت و همه فایلهای خریداری شده رو حذف کردم و توی سایت ثبت نام کردم و شروع کردم فقط فایلهای دانلودی تقریبا 2 ماه بعد از شروع فایلهای دانلودی خونه و یه ماشین پراید با همسرم خریدیم بعد از گذشت چند ماه دی ماه 1399 دوره 12 قدم رو خریدم و اونجا شروع موفقیت های بزرگ من بود کلی از نظر مالی رشد کردم با 12 قدم تا جایی که تونستم وام مسکن خونه رو یکجا پرداخت کنم بعد از 12 قدم دوره احساس لیاقت رو خریدم و بعد از اون شروع کردم تک تک دوره ها رو به نوبت از سایت خریدم و با قدم اول 12 قدم معجزه چیزی برام رقم خورد که دکتر بهم گفته بود اصلا ممکن نیست اونم فرزند دار شدنم در حالی که دکتر گفته بود حتما باید از روش های مصنوعی باردار بشی و من با ایمانی که توی قدم اول 12 قدم ساختم فرزند دار شدم اونم بدون استفاده از هیچ روش غیرطبیعی و بعد از به دنیا اومدن فرزندم خیلی محکمتر روی مطالب دوره کار کردم ماشین رو دو بار ارتقا دادیم و الان به لطف الله خونه مون رو هم ارتقا دادیم کلی پس انداز دارم و همه اینها دست آورد های دوره های نابی هست که از دوره های سایت دارم
نمیدونم از کدوم دست اوردهام بگم اینقدر زیاد هستن از تغییر شخصیت خودم از آرامش فرزندی که حس میکنم انگار قبل از به دنیا اومدن استاد میشناخته که هر روز با اینکه سن کمی داره میگه مامان داستان های استاد عباسمنش رو بذار از آرامش همسرم از محو شدن آدمهایی که کلی ازم انرژی میگرفتن و در واقع انرژی خوار زندگیم بودن از درآمدم که هر روز داره بیشتر میشه از ازادی زمانی و مکانی که برای کارم ایجاد شده از ازادی مالی که قبل از ورود به دوره برای خرید هر چیزی باید دو دو تا چهارتا میکردم از رابطه عالی که با همسر و فرزندم دارم وشکرگزاری برای بودن توی این مسیر کار هر روز منه
و با دوره هم جهت با جریان خداوند اصلا قابل وصف نیس این آسانی که جذب کردم توی کارهام و زندگیم
سلام . من چهار سال هست که دارم از قانون جذب استفاده میکنم و فایل ها و کتاب های زیادی در این مورد استفاده میکردم ولی نتایج چندانی نمیگرفتم وهمیشه کلافه وگم بودم من دوسال پیش با سایت عباسمنش اشنا شدم ودانلود های رایگانش دیدم خیلی خوب بود ولی قیمت فایل هایش خیلی گرون بود من نمیتونستم بخرم وتوی دفتر ارزوهام دومین ارزوم خرید قانون افرینش عباسمنش بود بعد از این که ارزوهام نوشتم بعد ار یک هفته به طور معجزه اسایی توانستم فایل درخواست بخرم وخیلی خدا راشکر کردم وحسر خرید فایل مثل شکست حسر ابادان شکست بعدن چون درخواست دادم توانستم بقیه فایل ها را بخرم و چون باورم عوض شد فهمیدم بقیه ارزوهام راحت براورده میشهو هرشب از فایل های خود هیبنوتیزم برای جذب بقیه ارزوهام استفاده میکنم وتا الان هفت فایلش خریدم و خیلی از باورهام عض شده ودر مورد فراوانی کلن باورم عوض شده وتوی این مدت که از قانون جذب استفاده میکنم یاد گرفتم که زندگیم حودم بسازم و تقدیر وسرنوشت هر کس دست خودش هست وهر روز شاهد معجزات زیادی در زندگیم هستم وارزوی بعدیم روانشناسی ثروت عباسمنش هست که من درخواست کردم و قانون جذب باید خودش برام مهیا کنه . از لطف و محبت شما سپاسگذارم
در مورد یکی از جوانان موفق ایرانی محاصبه ای را خواندم که بسیار جالب بود.
تیتر ان مقاله این بود :
جوان ایرانی که با ایده و محصول خلاقانه اش توانست در یک ماه 5 میلیارد تومان کسب درآمد کند
حال مصاحبه ای که با ایشان شده است و همچنین در مورد ایده ی ایشان برایتان مقاله را می اورم که بخوانید. امیدوارم که به شما مانند من کمک کند.
……………………………………
علیرضا طهماسب زاده alireza tahmasebzadeh دانشجوی امپریال کالج لندن و برنده مدال نقره المپیاد فیزیک، ساعت هوشمند «بلاکس اسمارت واچ» رو ساخته که پس از بررسیهای مختلف، اکنون رقیب ساعت هوشمند کمپانی اپل شناخته میشود. مطبوعات امروز بریتانیا به ستایش این مخترع جوان ایرانی پرداختهاند.
برای علیرضا طهماسب زاده و تیماش تنها یک ساعت کافی بود تا بتوانند 250 هزار دلار پول مورد نیازشان برای ساخت یک ساعت هوشمند ماژولار از کیکاستارتر به دست بیاورند. استارتاپ بلاک که در آن گروهی از جوانان کشورهای مختلف حضور دارند این امکان را فراهم میکند که خریدار امکانات مورد نیازش را خودش روی ساعت سفارش دهد یا بعدا به آن اضافه کند. تیم بلاک در حالی که 34 روز تا پایان این فراخوان کمک فرصت دارد تا امروز بیش از 800 هزار دلار جمع آوری کرده که بیش از سه برابر درخواست اولیهشان است.
شاید یکی از دلایل موفقیت این تیم و این ایده را بتوان در این دانست که آنها توانستند پیش از ورود به این مرحله به خوبی طرح اولیه ای از آن را آماده کنند که مورد توجه بسیاری از رسانههای مشهور حوزه تکنولوژی قرار گرفت. این تیم حدود دو سال است که کار روی این ایده را آغاز کرده است
BLOCKS به گفته صاحبانش نخستین ساعت هوشمند ماژولار است که هسته اصلی آن ثابت است اما بند آن به شکل ماژول مانند درست شده که میتوان قطعات مختلفی را با کاربردهای مختلف به آن اضافه یا کم کرد. مثلا ماژول ضربان قلب، ماژول NFC ، ماژول GPS ، ماژول سیم کارت و … بلاکس در عین حال یک پلت فرم باز دارد که هر شخص یا شرکتی در آینده بتواند ماژولهای مختلفی برای آن بسازد.
شاید یکی از نقاط قوت تیم بلاکس نوع ارایه این ایده هم باشد. انها در کیکاستارتر به خوبی از دیزاین و کلیپ و کلمات و جملات جذاب برای توصیف این ایده بهره گرفتهاند. در بخشی از توضیحات درباره بلاکس میخوانیم: چرا ما باید یک ساعت هوشمند بخریم که بعد از ارایه نسخه جدیدی از آن با امکانات بیشتر مجبور به کنار گذاشتن آن شویم. در بلاکس میتوان با اضافه کردن یک ماژول امکان جدیدتری را به آن افزود و به نوعی این ساعت مقاوم در برابر آینده! Futureproof است. تیم بلاکس تاکنون با 1500 برنامه نویس برای توسعه این پلت فرم قرارداد امضا کرده و SDK آن نیز به زودی آماده خواهد شد.
تازه بیست و دو ساله شده و قرار است اولین ساعت هوشمند ماژولار را تا چند وقت دیگر راهی بازارهای جهانی کند. علیرضا طهماسب زاده دارنده مدال نقره مسابقات جهانی فیزیک در سال 90، ایده طراحی این ساعت را مطرح کرده و حالا همراه یک گروه پانزده نفری روی ایدهاش کار میکند. آنها روز پنج شنبه ویدئوی کوتاهی از ایده علیرضا و طراحیهایی که در این رابطه انجام دادهاند، در سایت کیک استارتر قرار دادند و اعلام کردند برای عملی کردن این ایده به 250 هزار دلار نیاز دارند. تنها 56 دقیقه طول کشید تا کسانی که از این ایده خوش شان آمد، دست به کار شدند و مبلغ مورد نیاز این پروژه را پرداخت کردند. در دو روز گذشته علیرضا و همکارانش بیشتر از 800 هزار دلار از طریق حامیانی و خریدارانی که محصولشان را در وب سایت کیک استارتر دیدهاند، جمع آوری کردند. آنها 33 روز دیگر زمان دارند تا بتوانند مشتریان و سرمایهگذاران بیشتری از طریق این سایت جمع آوری کنند. سایت کیک استارتر (kickstarter) یکی از سایتهای معروفی است که درآن صاحبان ایده با سرمایهگذاران ارتباط میگیرند. ایدهپردازان با ارائه یک ایده کوتاه از آنچه در ذهن دارند، سرمایهگذاران را برای تولید ایدهشان و پرداخت کمک مالی متقاعد میکنند. علیرضا و گروهش حالا افراد زیادی را با خود همراه کردهاند. اسم ساعت هوشمند آنها «بلاکس» است و علیرضا، مدیرعامل شرکت تولید کننده «بلاکس». با او گفت و گو کردهایم.
………………………………
حال متن مصاحبه :
چه زمانی از ایران خارج شدید؟
سه سال پیش وقتی نوزده ساله بودم، از امپریال کالج لندن در رشته مهندسی پزشکی پذیرش گرفتم و به انگلستان آمدم. دبیرستان را در ایران خواندم. از همان وقت به کارهای عملی علاقه داشتم، در المپیادهای کامپیوتر و فیزیک و جشنواره خوارزمی مدال گرفتم. سال 90 مدال نقره مسابقات فیزیک جهانی را هم دریافت کردم.
پس مدال مسابقات جهانی داشتید و از کنکور ایران معاف بودید، میتوانستید هر رشتهای را در دانشگاه بخوانید چرا وارد دانشگاه شریف یا تهران نشدید؟
اتفاقا سوال بسیار خوبی است. چون من اول در ایران وارد دانشگاه شدم، برق دانشگاه تهران را شروع کردم و شش ماهی هم درس خواندم. در طول این مدتی که اینجا بودم، هیچوقت فکر نکردم که جای بدی بوده و سطح علمیاش پائین است. معتقدم حداقل در دوره لیسانس دانشگاههایی مثل تهران و شریف سطح بالایی دارند و اگر هدف من تنها درس خواندن بود، ایران میماندم، چون فکر میکنم تحصیل در دانشگاه تهران و یا شریف شروع بهتری بود اما من صرفا به این دلیل که میخواستم وارد محیط بینالمللی شوم از ایران خارج شدم. میخواستم زودتر فکرهایم را عملی کنم.
چطور شد که رشته مهندسی پزشکی را انتخاب کردید؟
مهندسی پزشکی را انتخاب کردم چون به موضوعاتی که بشر بتواند کامپیوتر و تکنولوژی را با مغز و فکرش کنترل کند، خیلی فکر میکردم. اول به این موضوع فکر میکردم که بتوانم امواج مغز را بخوانم و بتوانم موبایلف کامپیوتر و یا گیم را با مغز کنترل کنم. بعد به این فکر کردم که کاش بتوانم کاری برای خواندن حرکات بدن انجام دهم و مثلا یک تلفن هوشمند را با حرکات دست کنترل کنم. یعنی بتوانم کاری کنم که وقتی در حال موزیک گوش دادن با تلفن هوشمند هستیم با چرخش مچ دست یا ضربه انگشتان موزیک را قطع و یا صدایش را تنظیم کنم.
پس ایده اولیه ساعت بلاکس از اینجا آمد؟
ایده اولیه این بود که میخواستم یک دستبند هوشمند بسازم تا بتواند حرکات دست را تشخیص دهد. مثلا با یک حرکت دست بتوانیم تماسهایمان را وصل و با حرکتی دیگر تماسمان را قطع کنیم. تابستان دو سال پیش مدام به این فکر میکردم که این دستبند چه قابلیتهای دیگری باید داشته باشد. یکسری قابلیتها به ذهن خودم رسید اما وقتی نظر سنجی کردم و با آدمهای محتلف در اینباره حرف زدم، متوجه شدم هر آدمی یکسری ویژگیهای متفاوت را ذکر میکند. بعضی دوست داشتند صفحه نمایش داشته باشد، یکی صفحه نمایش دایرهای دوست دارد و دیگری مربعی، یکی دوست دارد ضربان قلبش را بسنجد و دیگری دوست دارد تمام خریدهایش را با آن انجام دهد، یکی دلش میخواهد این دستبند، بیماریاش را کنترل کند و دیگری دوست دارد جی پی اس داشته باشد. من دوست داشتم همه این قابلیتها را داخل یک دستگاه قرار دهم اما سایز، مصرف باتری و قیمت تمام شده دستگاه این اجازه را نمیداد. مدام دنبال راه حلی بودم. تعطیلات کریسمس بود و به ایران رفته بودم که یکباره به ذهنم رسید اگر این داستان ماژولار باشد، مشکل من حل میشود و به جای اینکه من تصمیم بگیرم یک ساعت هوشمند ایدهال برای مردم چه قابلیتهایی باید داشته باشد. میتوانم قدرت تصمیمگیری را به خودشان بدهم و آنها قابلیتهای مورد نظرشان را انتخاب کنند و با وصل کردن قطعات ساعت دلخواهشان را بسازند. اینجا بود که بلاکس شکل گرفت.
یعنی این ساعت به شکل قطعه قطعه فروخته میشود؟ قیمت قطعات چقدر است؟
بله. این ساعت از یک صفحه اصلی و دستبندی تشکیل شده که هر قطعهاش یک واحد مشخص مثل سیم کارت یا جی پیاس و … است و خریدار میتواند قطعات را مورد نیاز را خودش انتخاب کند و ساعتش را بسازد. قیمت یک صفحه اصلی دایرهای شکل همراه چهار ماژول، 285 دلار است.
چطور شد که سراغ کیک استارتر رفتید؟
کیک استارتر یک پروسه معمول است و خیلی از استارتاپهایی که میخواهند یک محصول درست کنند، از این سایت استفاده میکنند. برای اینکه شما هر چقدر هم به سرمایهگذاران بگویید که مشتری برای این محصول وجود دارد، قبول نخواهند کرد. بهترین راه این است که محصولت را در کیک استارتر معرفی کنی و با پیش فروش از مردم بخواهی که پولش را از اول برایت بپردازند. در واقع یک عدهای فکر میکنند در کیک استارتر از مردم پول میگیری و محصولت را میسازی اما برای پروژههای بزرگتر این طور نیست. کیک استارتر بیشتر اثبات کننده بازار است برای سرمایهگذاران. آنها از طریق این سایت متوجه میشوند که برای این محصول بازار خوبی وجود دارد و راحتتر سرمایهگذاری میکنند. ما بخش اولیه پول را از سرمایهگذاران گرفتیم و بعد محصول را در کیک استارتر ارائه دادیم که بازار آن را نشان دهیم و بتوانیم سرمایهگذاران بیشتری جذب کنیم، طراحیها را تمام کنیم و محصولی درست کنیم که قابل قبول باشد.
فکرش را میکردید که در عرض یکساعت بتوانید به هدفتان برسید و در عرض دو روز چهار برابر پولی را که عنوان کرده بودید، دریافت کنید؟
اینطورنبود که فکرش را نکنیم. چون الان نزدیک دو سال است که این پروزه را راهاندازی کردهام و هدایت میکنم. الان یک تیم پانزده نفره هستیم که به صورت تمام وقت روی این ایده کار میکنیم و از یکسال پیش تاکنون که از طریق خبرگزاریها خبر ساخت این ساعت مطرح شده، استقبال خوبی دیده بودیم و تقریبا میدانستیم که در هر ساعت، چه تعدادی استقبال میکنند. ضمن اینکه معمولا شرکتهایی که بیشتر کار کردهاند، هدف نمادین در سایت کیک استارتر در نظر میگیرند و میدانند که قرار است پول بیشتری جمعاوری کنند.
فکر میکنی اگر در ایران ایده را مطرح میکردی، چه اتفاقی میافتاد؟
چنین طرحی قطعا نمیتوانست در ایران موفق باشد. نه تنها ایران شاید هر جای دیگری غیر از انگلیس یا سیلکن ولی بود، امکان موفقیت نداشت. چون برای استارتتاپی به این پیچیدگی محیط پر از سرمایه گذار وآماده لازم است. در ایران هم آدمهای زیادی اخیرا روی استارتتاپها مخصوصا در زمینه ساخت نرم افزار کار میکنند، به نظرم آینده خوبی دارند. شاید یک روزی خودم تجربه کنم. فکر میکنم اگر ایران میماندم به آن سمت میرفتم و الان استارت تاپی داشتم.
شما به عنوان یک جوان موفق شناخته میشوید، وقتی این موضوع را میشنوید چه حسی دارید؟
خب چیزی است که خیلی وقت است، شنیدهام. دوست دارم کارهای بزرگتری انجام دهم و دلم میخواهد کارهایی بکنم که برای پیشرفت تکنولوژی مهم ترباشد. حالا اینها همهاش شروع است. آدمها از اول نمیتوانند کارهای خیلی بزرگ کنند. این اولین استارتاپ من است، شاید مرحله به مرحله بهتر شوم، دوست دارم بروم سراغ چیزهایی که برای آدمها و بشریت مهم تر باشد.
دیروز داشتم با دوستم حرف میزدم راجب فایلهای گفتگو با دوستان و مصاحبه با دوستان که من گفتم بچه ها اغلب مبان کامنت میدن یا با استاد صحبت میکنن میگن زندگیمون راحت شده خونه خریدیم ماشبن خریدیم اما کلی میگن و با جزییات نمبگن که
چطوری رسیدن تا برامون باورسازی یا الگو سازی بشه و بدونیم دستای خدا چطوری زندگیمونو روان میکنه
امروز همون دوستم بهم پیام داد برو فایل مصاحبه با دوستان اخراشو ببین عالیه من اومدم سرچکردم بعد به موضوعی از گفتگو با دوستان برخوردم که قبلا هم شنیده بودم اما چون اینسری موضوعشو نوشته بودین نظرمو جلب کرد رفتم فایلشو گوش دادم بعد هدایت شدم به کامنتی که اصلا نمیخواستم بخونمش و میخواستم ردش کنم اما خدا سر راهم گذاشتش بعد کنجکاو شدم برم پروفایل اون فردو بخونم که خیلی ام عالی بود و به من شبیه بود زندگیش.
توی اون پروفایل برای دیدن بیشتر زندگیش یه لینک گذاشته بود که هدایتم کرد دقیقا به اینجا و من اول که فایلو گوش دادم و چون دنبال راهی برای پیدا کردن کتابهایی با موضوع زندگی نامه افراد موفق بودم تا الگو سازی کنم
یه جوابمو از اونجا گرفتمو بعدشم از کامنتهای بچه ها که نگم براتون از شوق دارم بال درمیارم استاد
خدایا چقددددد خوبی تو چقد زود جواب میدی اصلا گاهی من نمیدونم چطور باید درخواست کنم اما نپرسیده جواب میدی خدایا شکر وجودت مرسی که کنارمی
واقعا که هدایت رو برخودت واجب کردی
اینا نشون میده اگه من نتیجه نمیبینم تو بعضی از موارد یعنی باور ندارم جواب بگیرم اما اینجاها که باور دارم جوابمو میده به راحتی باهام حرف میزنه مسیر رو قدم به قدم میگه
خدای من تو چقد خوب بودی و من ندیدم چقد منو بغل کردی و من حس نکردم
اما الان سپاسگذارتم با تمام وجود
استاد عزیزم مرسی برا این فایلها و سایت قشنگ شما جواب هیچ سوالی رو نگفته نذاشتی
من هنوز کار خاصی نکردم البته باورهام بخدا خیلی بهتر شده مخصوصا با فایلهای توحیدی و توخید در عمل
و جلسات 12قدم مخصوصا جلسات قرانی
این مدت روابطم با افراد خیلی بهتر شده تو این چند ماه و منی که با ادمای نامناسب در حیطه کاری بودم الان اطرافیانم خیلی دارن بهتر میشن البته باید خیلی بیشتر کار کنم
این مدت درامد خودم هی خوب شده اما بالا پایین شده هنوز به ثبات نرسیدم چون دارم رو باورهام کار میکنم پاشنه اشیلهای زیادی دارم که کمی بهتر شدن
درامد شوهرم خیلی کم بود اما با اصرار من از کار بیرون اومد و الان شغل دیگه ای داره که درامدمون خیلی بهتر شده خدارو شکر و دارم کمی پس انداز میکنم
اما در کل همین موضوع که ادم خودشو باعث و بانی تمام اتفاقات میدونه و پی میبره اما عوامل زندگی به خودش ربط داره نه به شوهر و پدر مادرو رییس جمهور و جامعه
اینکه مسیولیت همه چی رو میپذیری خدا راه حل مسایلم راحت بهت میگه چون وقتی میگی دیگران مقصرن منتظری تا اونا درست بشن اما وقتی میفهمی خودت مقصری و البته ایرادی ام نمیشه گرفت چون باید تکامل روطی کنی به فکر چاره هم می افتی و حلش میکنی
چقد قشنگ حرف زدم ها اما خب خداس دیگه بهت میگه و تو مینویسی تا یادت بمونه
سلام
نشانه امروز را خیلی دوست دارم میدانید به خدا گفته بودم که این را نشانه برای من قرار بده به خدا همیشه خدا خواسته هایم را برآورده میکند حداکثر دو روز طول میکشد خدایا شکرت
من عاشق این قسمت سایت هستم نمی دانم به خواندن نظرات چه حال پیدا می کنم اینجا جای اشک ریختن از سر شوق برای من است .
این همه موفقیت این همه شادی گوارای وجود همه اتان
سلام آینا عزیزم
شما یکی از الگو های من هستی و من خیلی بهت افتخار میکنم. همیشه از کامنت هات درس میگیرم و استمرارت رو تحسین میکنم. خیلی خوشحال میشم که در این قسمت نتایجی که بهت احساس بهتری میده از دوره های استاد رو بنویسی با اینکه در کامنت هات از نتایج خوبت خوندم اما به صورت جامع تر اونها رو باهامون به اشتراک بگذاری خیلی خوشحالم میشم. همچنین میخوام چند تا داستان از زمان هایی که پول دوره ها برات جور شده بواسطه تمریناتی که انجام دادی برامون بنویسی تا ایمانمون تقویت بشه. امیدوارم هر روز بیشتر از پیش پیشرفت کنی و به تمام خواسته های زندگیت برسی تو لایق بهترین ها هستی. عاشقتم.
سلام
ممنون از شما
وقتی که دوره عشق و مودت را می خواستم بخرم پول نداشتم و خیلی دلم می خواست که بخرم و پدرم هم تازه فوت کرده بود ؛ همش می گفتم خدایا خودت یک کاری کن که بخرم ؛ یک شب که پدرم به خوابم آمده بود گفتم بابا خودت یک کاری کن که بخرم از خدا بخواه تو هم از خدا بخواه خیلی دلم می خواد بدونم اشکالم کجاست و باید چه کار کنم .
چند روز بعدش دقیقا پول دوره به کارتم واریز شد و اصلا متعجب بودم که چون اصلا همچنین چیزی امکان نداشت ؛ موضوع از این قرار بود که پدرم بیمه تکمیلی بوده و هزینه ای را به فرزندانش تعلق می گرفته که من راستش الان یادم نیست برای چی بوده ؛ و بین بچه هایش تقسیم شده و شماره کارت هر کدامشان ریخته شده است که برای من دقیقا به اندازه خرید دوره عشق و مودت بود .
اول از همه هم دوره آفرینش که قبلا روی سایت بود را خریدم ؛ و اصلا با همان جلسه اول که فرکانس بود ؛ و با گوش دادن به آن پول هر قسمتی جور می شد یعنی شاگرد خصوصی می گرفتم که هر یک نفر آن به اندازه یک دوره بود و حتی بیشتر هم بود تا اینکه همه راخریدم .
بعد از مدتی که حسابی روی اینها کار کردم ؛ اصلا نمی توانستم دوره ثروت و عزت نفس و هدف گذاری را نخرم ؛ یکسره روی دسکتاپ کامپیوترم می گذاشتم عکسش را پرینت گرفته و هر روز نگاه می کردم و یکسره هم می نوشتم که خدایا کاری کن که بتونم بخرم ؛ پولی داشتم ولی می خواستم که پس انداز داشته باشم یعنی همان ترس را داشتم که بالاخره یک پولی بایدداشته باشم ؛ بعد سهمی داشتم که سود خوبی کرد وگفتم خوب خیالم راحت شد و سریع دوره ها را خرید وهر کدام را که استفاده کردم رفتم بعدی، تا اینکه 10 میلیون گذاشتم کنار چون همش استرس داشتم که استاد دوره جدید بزاره و من نتونم بگیرم خیلی دلم می خواست همراه استاد برم جلو، تا اینکه با این ده میلیون کم کم توانستم همه دورههای باقیمانده را بخرم.
بعد هم از خدا خواسته بودم که کارم را کمتر درآمدم را بیشتر کند بعد از مدتی که شرایط خوبی نداشتم از لحاظ مالی نه البته در موارددیگر که نیاز ب پول بود ؛ شرایط عوض شد و می توانستم پولهایم را نگه دارم و شاگردهایم کمتر شد ولی پولی را که می گرفتم بیشتر می گرفتم ؛ یعنی همانی شد که یکسره می گفتم راه می رفتم و زیر لب می گفتم و می گفتم و می گفتم بالاخره میشه اگر استاد می گن که میشه یعنی که میشه. بالاخره پولهایم به حدی شد که شرایطی که خوب نبود خدا را شکر حل شد و دوره ها را می توانم بخرم .
من واقعا از ته دل همیشه می گویم خدا با ماست و کافیست که از او بخواهیم و روی حرف خود بمانیم و او مجبور است که به ما بدهد هر آنچه را که از او خواسته ایم .
بارها در آیات گفته است هر کسی هر چه را بخواهد به او میدهیم چه راه مستقیم چه راه غیر مستقیم باشد . او فقط دهنده است ماییم که باید روی خواسته خود باشیم و به جد باشیم و از او بخواهیم او جز ذات اوست که به ما می بخشد و به مامیدهد.
ضمنا اوایل که می خواستم دوره ها را بخرم حتی در خوراکم هم صرفه جویی می کردم تا بخرم واقعا از ته دل دوست داشتم بخرم جزئی از رویاهام بود.
در پرتوی الهی
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
یکی از مهمترین عواملی که باعث موفقیت افراد می شود چیست؟
جواب این است که انها از افراد موفق دیگر الگو برداری کرده اند اگر بتوانیم ما هم از افراد موفق الگوبرداری کرده و باورهای آنها را در ذهن ایجاد و ببینیم نگاهی را که به دنیا داشتند به چه شکل بوده و با مشکلات و موانع چگونه برخورد کرده اند را باور کنیم و جاه طلبی و اهداف بسیار بزرگی که آنها در ذهن خود ایجاد کردند و به آنها انگیزه و انرژی حرکت داد که در عین سختی ها و مشکلات بوده و باورهای آنها را در ذهن خود ایجاد کنیم به سرعت به موفقیت های بزرگ خواهیم رسید.
زمانی که زندگینامه ی افراد موفق را مطالعه می کنیم این باور در ما ایجاد می شود که ما هم می توانیم به موفقیت دست یابیم. افرادی که الگوهای خود را افراد ناموفق و بدبخت قرار می دهند به همان سمت هدایت خواهند شد همیشه به دنبال الگوهای موفق باشیم اینگونه احتمال موفقیت ما به مراتب بسیار بیشتر خواهد شد.
اگر ذهن ما موفقیت را بپذیرد و باور کند و بداند خداوند به او کمک خواهد کرد هیچ مسئله و مشکلی نمی تواند سد راه او شود باید با چالش ها و موانع مواجهه شده و بتوانیم آن ها را حل کنیم از طریق دیدن الگوها می توانیم باور کنیم که رسیدن به موفقیت امکان پذیر است ما هیچ تفاوتی با افراد موفق جهان نداریم همه ی ما از یک سیستم عصبی استفاده می کنیم باور کنیم خداوندی که کیهان را گسترش داده و خدای همه و به یک اندازه به ما نزدیک است و اگر کسی توانسته زندگی دلخواه خود را خلق کند و به اندازه ای که بخواهد رشد و پیشرفت کند ما هم می توانیم .
در روزهای سخت و ناامیدی دیدن الگوها به ما یادآوری می کند که ما هم می توانیم به موفقیت و پیشرفت دست یابیم. زمانی که مراحل و مسیرهایی که به اهداف خود دست یافته ایم را به یاد اوریم و آنها را یادداشت کنیم می توانیم از آن برای رسیدن به سایر اهداف نیز استفاده کنیم چون راه حل دستیابی به تمام اهداف یکسان است و بزرگی و کوچکی اهداف تنها در ذهن ما است.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلامممم خدمت استاد عزیزم ، خانم شایسته مهربانم و تمام همکلاسیهام در این کلاس الهی
امیدوارم همگی در عشق و نور باشید
چند روز پیش هدایت شدم به این فایل بینظیر و وقتی کامنت هارو میخوندم غرق در احساس خوب میشدم و یه جاهایی از شدت ذوق بلند میشدم و دام میخواست جیغ بزنم ، انگار اون اتفاقا برای خودم افتاده بودن ولی هرچقدر با خودم کلنجار رفتم نتونستم کامنت بذارم !
شیطونه بی ادبِ نامناسب ( نامناسب رو به عنوان فحش جدید تازه یاد گرفتم ) مدام در گوشم میگفت چی میخوای بنویسی !؟ تو که نتیجهای نگرفتی !!! واقعا فکر کردی کسی تحت تاثیر کامنتت قرار میگیره!؟
منم دیدم راست میگه …! من الان حدود یه ماهه نتیجهی مالی خاصی که نگرفتم تازه همه چی داغونم شده پس چی بیام بگم به ملت !!!
با اینکه من در گذشته نتایج خیلی خوبی گرفته بودم ولی شطونه نکبتتتتِ نامناسببببب همش اونا رو برام کوچیک و بی اهمیت میکرد
خلاصه چند روزی گذشت و من هرروز میومدم کامنتهای بچههارو میخوندم و کیف میکردم ولی دستم به کامنت گذاشتن نمیرفت
تا اینکه امروز نشستم با خودم مرور کردم و یاد خودم اوردم که خدا چققققققدر همیشه هوای منو داشته و کجاها دستمو گرفته و منو چقدر راحت از هر مسئلهای عبور داده
کافی بود یه درخواستی از دلم رد میشد ، خیییلی زود برام اجابتش میکرد ، هنوزم همینجوریه البته
خدایا شکرتتتتتت
خب بریم سراغ اصل مطلب که قبلنم تعریفش کرده بودم ولی برای کم کردن روی شیطون و تقویت ایمان خودم میخوام دوباره تعریف کنم :
من از بچگی عاشق تهران بودم ، عاشق شلوغی ، عاشق حس زنده بودن ، عاشق تکاپو …
از همون موقع تصمیم گرفتم بزرگ که شدم مهاجرت کنم و برم
سالها گذشت و من هرسال بیشتر شوق مهاجرت داشتم تا اینکه شد زمان کنکور و دانشگاه
دانشگاه برام حکم سکوی پرتاب رو داشت و تنها وسیلهای که میتونستم از طریقش مهاجرت کنم
ولی راستش جراتشو نداشتم
هم جرأت هم پول کافی
تو ذهنم میشستم حساب کتاب میکردم که اگه بخوام برم حداقللللل به nمیلیون پول احتیاج دارم ولی من چقدر دارم ؟! هیچی!!!
هرسال تصمیم میگرفتم پولامو جمع کنم برم ولی نمیشد همینطور سالها داشت رد میشد و من اندر خم یه کوچه مونده بودم
از طرفی هم نمیخواستم از پدرم پول بگیرم ، کلا از بچگی همین مدلی بودم انگار نمیخواستم باری روی دوشش باشم نمیخواستم استرسی به کسی وارد کنم
الان زیاد این مدلی نیستم و باور کردم من زحمتی برای کسی ندارم و کمک خواستن اصلا بد نیست و من نباید به تنهایی همه چیو بگذرونم
خلاصه بهار سال 1402 تصمیم گرفتم خیلی جدی رو اموزش های استاد کار کنم و این مسیر رو امتحان کنم ببینم جواب میده یا نه
حدود دو ماه هرروز ، از صبح تا شب تو سایت بودم … مدام فایل گوش میکردم و مینوشتم تا حدی که دستم درد میگرفت ولی بازم خسته نمیشدم و روز بعد از شدت هیجان و عشق از خواب بیدار میشدم تا بیام تو سایت و یه روز عالی دیگه رو بگذرونم
هرروزی که میگذشت حس میکردم روحم داره تمیز تر. میشه سبک تر میشم به خدا نزدیک تر میشم و جوری شده بودم که با شنیدن اسم خدا هم از شدت سپاسگزاری و توحید میزدم زیر گریه
اصن نگم از حال و هوای قشنگی که داشتم !
دیگه تابستون شده بود و یه روز رفته بودم بیرون که مامانم یکی از دوستاشو دید و حرفشون رفت سمت کار و شغل و اون خانوم گفت فلان تولیدی الان نیروی دور کار میخواد که تو خونه روی لباسها پولک و مونجوق بزنن و هر هفته حقوقاشونو تسویه میکنه
همون لحظه یه جرقه تو وجودم زده شد تصمیم گرفتم انجامش بدم و پولمو جمع کنم و تا اخر تابستون برم تهران به امید خدا
فرداش رفتم اون تولیدی و کار گرفتم و اومدم خونه و دیگه کار هرروزم شده بود اون لباسا وهمزمان فایل گوش کردن
انقدر لحظهها قشنگ و امیدوار میگذشت که من نمیفهمیدم چجوری شب میشه همش ارزو میکردم زمان کش بیاد و روزا بشه 100 ساعت چون اصلا دلم نمیخواست اون روزا بگذرن
من حدود سه هفته کار لباسارو انجام دادم و تقریبا 300 هزار تومن پول جمع کردم
یه حسی بهم گفت کافیه دیگه لباس نگیر و پاشو همین فردا برو
(البته اینم بگم که من دو سه سال بود که چمدونمو بسته بودم و وسایلم اماده بود)
منم گفتم چشم
انقدر تو اون مدت توحیدیشده بودم و روی خدا حساب میکردم که از هیچی نمیترسیدم و کوچیکترین نگرانی به دلم راه نمیدادم
فقط رفتم تو سایت دیوار و چند تا پانسیون سرچ کردم و به یکیشون زنگ زدم قیمت پرسیدم و گفت ظرفیت داریم و گفتم اوکی فردا میام ولی قطعی رزروش نکردم ، اصلا نمیدونستم که باید رزرو کنم
خلاصه به خانوادم گفتمو فرداش با کلی اشک و اه منو روانه تهران کردن ( من خیلی دارم خلاصه میگم وگرنه اون 24 ساعت هم خیلی لذت بخش بود هم خیلی سخت ، سخت بخاطر دل کندن از تموم وابستگیهام و فقط خدا میدونه من چقدددددر گریه کردم انگار یه تیکه از وجودم داشت ازم جدا میشد )
رسیدم تهران خالم اومده بود دنبالم (اینو مامانم خواسته بود درصورتی که من خودم راضی نبودم و هیچ احتیاجی به حضور کسی نداشتم ، اخه خدا باهام بود )خیلی راحت یه اسنپ گرفتم و رفتیم سمت اولین پانسیون و مسئول اونجا گفت دختر تو رو چه حسابی رزرو نکرده پاشدی اومدی ؟! اگه من اجاره داده بودم چی؟! و کلی غرغر کرد برام ! منم خندیدم گفتم من خیالم راحت بود خدا منو خیلی دوست داره!!!
اونم خندید گفت اره واقعا دوستت داره
اونجا باید پول ودیعه و احاره رو همون اول یکجا میدادی ولی منکه نداشتم…
با همون خانومه صحبت کردم و خواستم تا سرماه بهم مهلت بده
اصن من هیچ برنامهای برای این قسمتها نداشتم بهش فکرم نکرده بودم ولی خدا خودش هدایتممیکرد و جملههارو به زبونم جاری میکرد
اون خانوم تو همون چند دقیقه عاشق من شده بود
قبولکرد و من رفتم تو بهترین اتاق اون پانسیون با سه تا دختر مااااه هم خونه شدم
هنوزم از بهترین دوستام هستن و اننننقدر تو اون مدت هوای منو داشتن که خدامیدونه
خلاصه وسایلمو که با خالم چیدیم اون رفت و من باید مسئلهی بعدیرو حل میکردم البته من نه ، خدا !
همونطور که اینجای داستان فهمیدید من خیلی یهویی و بدون پیدا کردن خونه و شغل مهاجرت کردم تهران و هیچی از قبل برنامه ریزی نشده بود !
پسالان باید یه شغل خوب پیدا میکردم
من قبلا زمانی که پشت کنکور بودم فروشندگی کرده بودم و به این شغل اشنا بودم
پس دوباره رفتم تو دیوار و دنبال شغل گشتم
از بچههای اتاق که درمورد حقوق و درامد پرسیدم گفتن الان حقوق 8 -9 تومن یا ته تهش 10 تومنه
چون یکیشون حسابدار بود تو یه شرکت و یکیشون وکیل و یکیشون رادیولوژیست بود و دوران طرحشو میگذروند
ولی من یه شغل پیدا کردم با حقوق ماهی 12 ثابت + پورسانت فروش
فردای روز مهاجرتمرفتم مصاحبه و قبول شدم و گفت از فردا بیا سرکار
یعنیمن دوروز بعد از مهاجرت یه شغل عاااالی با حقوق چندین برابر بقیه داشتم!!!
من 21ام رفتم سرکار و تا سرماه که حقوق گرفتم ، جمع حقوق ثابت +پورسانتم شد 7 میلیون !!!
خدای من !!!! من در عرض چند روز از 300 هزارتومن رسیده بودم به 7 میلیون
و همونجا فایل چگونه درامد خودرا 3 برابر کنیم و تعهدی که داده بودم تو ذهنم تیک خورد و از اعماق وجودم خداروشکر کردم
با حقوق اون چند روزم هم پول پانسیونو تسویه کردم هم دورهی عزت نفسو خریدم
(اهااا اینم بگم که نصف پول پانسیون رو پدرم بهم داد)
فروش من عااااالی بود ، نه که من مهارت خیلی خاصی داشته باشم، خدا مشتریای عالی برام میفرستاد ، انقدر که باعث حسادت همکارام شدهبود و اونا دست به یکی کردن منو اذیت کنن تا من استعفا بدم و برم ولی من باور داشتم تنها یک نیرو در جهان هست و این نیرو هدایت مرا در هرلحظه برخودش واجب کرده و هیچکس ، هیچ محیطی و هیچ شرایطی تاثیری برمن نداره
انقدر تو اون چند ماه اینو تکرار کرده بودم وحتی گذاشته بودم بک گراند گوشیم که هیچ ترسی نداشتم
حتی با خودم میگفتم اگه اینجا هم نمونم قطعا به جای بهتر هدایت میشم
خلاصه تلاشهای اون بنده خداها جواب نداد و صاحب کارم منو منتقل کرد به یکی دیگه از شعبه ها که هم خیلی شیکتر بود هم منطقهی بهتری بود و هم مشتریاش بیشتر بود
من جابجا شدم و از اون محیط دور شدم و هدایت شدم به محیطی که توش پر از فرشته بود، انقدر اونجا همکارام خوب بودن که همه هوای همو داشتن و من تو ده دقیقه اول با بهترین دوستم اشنا شدم و از اون به بعد شدیم موسی و هارون
همکارای قبلیم فکر میکردن اونا پیروز شدن و درحق من ظلم کردن ولی نمیدونستن که چه لطف بزرگی به من کردن و چقققققدر نعمت به وسیلهی اونها وارد زندگی من شد
خلاصه روزها قشنگ و پر پولداشتنمیگذشتن و حقوق من ماهیانه حددددداقل 22 تومن بود
و حتی تا 30 تومن هم میرسید
و همه انگشت به دهن مونده بودن از اینهمه شانسی که من تو زندگیم میارم ، ولی من اسمشو شانس نمیذاشتم همش کار خدا بود
من همه جا خدارو میدیدم ، حتی اذیتهای همکارام هم خدا بود
خدایا شکرت
تو هنوزم همون خدایی
درسته من بندهی ادامه دهندهای نبودم و از مسیر گاهاً خارج شدم ولی هنوززززم عاشقتم
هنوزم همون قدر بهت ایمان دارم
و نتایج و معجزات زندگی من اینجا تموم نشد و هنوزم ادامه داره
ممنونم که تا اخر کامنتمو خوندید
استاد ازتون بینهایت سپاسگزارم
برای اینکه این مسیر پر از عشق و امید رو بهم نشون دادید و باعث شدید همچین تجربههای نابی داشته باشم
عااااااشقتونممممم
و براتون بهترینهارو ارزو میکنم️️️️
سلام استاد مهربان
سلام بر دوستان عالی و نازنینم
از مهمترین عوامل موفقیت که در شرکت ها و آدم های موفق وجود دارد الگو برداری از آدم های موفق دیگر است
من می توانم با نگاه کردن به دیگران و الگوبرداری از افراد موفق و برداشتن نکات مثبت و کلیدی از زندگی آنها موفق بشوم
باورهای خوب و مثبت آنها در مورد مشکلات زندگی و کاری و باورهای عالی آنها را می توانم بردارم و الگوبرداری کنم برای خودم
اینها خود باعث موفقیت می شود و این ذهنیت در من ایجاد می شود که من می توانم و موفق خواهم شد
وقتی فلان شخص موفق شده است پس من هم می توانم موفق بشوم و من هم می توانم به آروز و خواسته خودم برسم
آنها توانسته اند پس من هم می توانم موفق بشوم
این رمز موفقیت است
شاید این فایل ها رایگان باشد اما نکاتی استاد در این فایل ها آموزش می دهند و می گویند که خدایی عمل کردن به این نکته ها زندیگ هرکس را متحول می کند
می شود
می شود
می شود
الگوهای خوب را برای خودم انتخاب کنم الگوهایی که همگی موفق شده اند و به درجات عالی رسیده اند
تاثیر گرفتن از الگوهای موفق و پیروز رویایی دور از دسترس و پیروز برای من نخواهد بود
می توانم
می توانم
می توانم
ممنون از استاد عزیز بخاطر این فایل پر از حس خوب و پر از نکته
خوشحالم که امروز موفق شدم و هدایت شد تا این فایل را گوش بدهم
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام خدای یکتا
سلام به همه اعضای خوب و درجه 1 سایت و سلام گرم و صمیمی خودم به استاد عباس منش.
من با گروه تحقیقاتی عباس منش کم تر از 3 ماه هست که آشنا شدم و از وقتی که وارد دنیای مجازی و اینترنت شدم سایتی بهتر از این سایت ندیدم که انقدر هدفمند و عالی پیش بره و روز به روز پیشرفت کنه. من انقدر با سایت های به دردنخور روبرو شدم که اگه حتی اسم سایت رو هم بخونی به خودت ظلم کردی و وقتت رو هدر دادی.
من با این سایت و استاد عزیز کم تر از 3 ماه هست که آشنا شدم و در همین مدت خیلی کوتاه که به سرعت یک پلک زدن گذشت تغییراتی چه کوچک و چه بزرگ تو زندگیم به وجود اومد که هرچقدر بابت این آشنایی خدا رو شکر کنم بازم کمه.
من وسط ماه رمضان امسال با استاد و شما عزیزان آشنا شدم و راه آشناییم برمی گرده به دوره تندخوانی؛ من 16 سالم و سال تحصیلی امسال به کلاس سوم دبیرستان میرم. مشکلی که من داشتم همه دانش آموزای دیگه هم دارن و اون این که حجم کتابا بسیار زیاد و وقت هم کم میاد. خب من دنبال راه حل رفتم و تو اینترنت انواع مطالب راجب مطالعه رو خوندم؛ یکی می گفت خلاصه نویسی کن یکی می گفت کلمه های کلیدی رو گوشه کتاب بنویس یه جای دیگه نوشته بود به روش طرح شبکه ای مغز(نقشه ذهنی) بخون و جالب که تمام این مطالب رو بدون کوچک ترین توضیح منطقی بیان کرده بودن و کاملا کاملا مشخص بود که فقط کپی پیست کردن و به خودشون زحمت خوندنش رو هم ندادن(این یکی از اون سایتای به دردنخور است).
بعد از کمی سرچ کردن با واژه ای به اسم تندخوانی آشنا شدم و بازم سرچ بیشتری انجام دادم و با تندخوانی استاد عباس منش رو برو شدم بازش کردم و برای اولین بار وارد سایت شدم. عضو سایت شدم و همایش رایگان تندخوانی رو دانلود کردم و گوش دادم.استاد عزیز توضیحات خیلی جالبی رو در مورد مطالعه و حافظه داده بودن.با گوش دادن به فایل ها برای بار اول خیلی خوش حال شدم و به خودم گفتم راه حل رو پیدا کردم : بسته تندخوانی و تقویت حافظه ، حتی بیشتر از نیاز من تو این بسته بود وقتی برای بار دوم گوش دادم تو یکی از قسمتا از استاد شنیدم که تخصص اصلیشون تندخوانی نیست بلکه تخصصشون روانشناسی ثروت و قانون جذب ، بعد هم در مورد آرامش توضیح دادن و این که چقدر وجود آرامش به زندگی بهتر و مطالعه راحت تر کمک می کنه و اون موقع اولین بار بود که اسم قانون جذب به گوشم خورد؛ جالب که بدونید اون موقع فکر کردم که این موضوع در مورد جذابیت و راه های جلب توجه و هیچی درمورد فرکانس و مدار نمی دونستم. من اون موقع به شدت به شدت دنبال جلب توجه دیگران بودم و مدام می خواستم کاری کنم که دیگران از من تعریف کنن و دربارم حرف بزنن این موضوع به حدی تو زندگیم بزرگ شده بود که دیگه داشتم براش زندگی می کردم و ازمسیر منحرف شده بودم. بلافاصله بعد از شنیدن قانون جذب رفتم تو سایت دنبالش ولی فایل برداشته شده بود. مدتی گذشت و فکر خریدن بسته از ذهنم بیرون رفته بود تو اینترنت هم چیز خوبی درموردش پیدا نکردم تازه متوجه شدم که قانون جذب چیزی خیلی خیلی بزرگ تر از تمام چیزی که من فکر می کردم. فهمیدم که تو زندگیم باید چیکار کنم، باید چه فکری داشته باشم و این که من چقدر به موضوعاتی که منو آزار میداده توجه می کردم. به محض این که متوجه اهمیت توجه واحساساتم شدم راحت نصف مشکلاتم از بین رفت مثلامدام با برادرم دعوا می کردم و با فهمیدن این موضوع متوجه شدم که من مدام روی کارهای آزار دهنده برادرم تمرکز می کردم و برای همین بیشتر و بیشتر تجربش می کردم، برای مطالعه مدام ناراحت بودم که چرا وقت کم میاد و مدام مشکلات بیشتری برام به وجود می اومد و…
ولی خوشبختانه و به لطف خدا و کمک استاد عزیزم خیلی از مشکلاتم فقط با گوش دادن به فایل 15 دقیقه ای و عمل به اون برطرف شد.بعد از اون بود که استاد رو بشتر شناختم و فایل های دیگر روهم دانلود کردم و به گفته های استاد عمل کردم. بعد از مدتی کوتاه هم بسته آموزشی رو تهیه کردم و واقعا از خریدم راضیم و این بسته تمام مشکلات مطالعه من اعم از مرور،وقت،تمرکز،سرعت کم و… رو برطرف کرده و به خاطر این نعمت هر چقدر خدا رو شکر کنم بازم کم.
یادتون گفتم خیلی دنبال جلب توجه بودم این موضوع باعث شده بود که توی اجتماع شدیدا احساس حقارت و کوچکی کنم طوری که حتی موقع راه رفتن پاهام می لرزید چون مدام فکر می کردم که دیگران دارن به من نگاه می کنن و من نمی تونم اون طور که مناسبم رفتار کنم. ولی وقتی فایل جلب توجه استاد رو گوش دادم (قبل از این من نمی دونستم و متوجه نبودم که چقدر دنبال جلب توجه هستم)وبعد از خودم پرسیدم که این موضوع تو زندگی من چه جایگاهی داره و بعد متوجه شدم که تمام زندگی من اصلا درباره همین موضوع و این که با دونستن قانون جذب باز هم این موضوع تو زندگیم وجود داشت و مدام بهش توجه می کردم ؛ از همون لحظه تا الآن که دارم این متن رو برای شما دوستای عزیز می نویسم حتی 1 بار هم دنبال جلب توجه دیگران نبودم و زندگیم چنان تغییر کرده که بعضی وقت ها حس می کنم یه آدم دیگه ام و می بینم که هیچ ربطی به اون آدم 3 ماه پیش ندارم.بعد ازمدتی فایل قدیمی استاد با موضوع حزن در قرآن رو گوش دادم و تغییرات جالبی تو باورهام به وجود اومد و من تا اون زمان واقعا طرز فکرم این بود که آدم مسلمان نمی تونه زیاد شاد باشه و شادیش خیلی کوتاه و باز هم تغییرات بیشتر تو باورهام به وجود اومدوایمانم به استاد بیشتر شد.
من کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو هم تهیه کردم اون موقع فکر می کردم که اگه بخوام دعام مستجاب بشه و خدا کمکم کنه حتما باید گریه و زاری کنم ولی وقتی کتاب خوندم متوجه شدم حقیقت درست نقطه مقابل اون چیزی که من فکر می کردم و تازه متوجه شدم دعاهام چرا خیلی کم نتیجه میده و قبل از خوندن این کتاب به ندرت پیش اومده بود که با نماز خوندن به آرامش برسم ولی با خوندن این کتاب و نگاه سیستمی به خدا بازهم باورهام تغییر کرد و به نتیجه ای رسیدم و اون این که هیچ چیزی و مشکلی بزرگ نیست و مافقط افکار پوچمون اونا رو بزرگ می کنیم.
امیدوارم که همه شما اعضای خوب سایت با کمک های استاد عزیز به هرچیزی که در زندگی می خوایید برسید و ببخشید اگه متن طولانی شد برای همتون و مخصوصا استاد عزیزم آرزوی موفقیت می کنم…خدانگهدار.
آقای کبودوند زندگینامه ی زیبایی بود ، موفق باشید
﷽
موتور کشتی بزرگی خراب شد . مهندسان زیادی تلاش کردند تا مشکل را حل کنند اما هیچکدام موفق نشدند ،
سرانجام صاحبان کشتی تصمیم گرفتند مردی را که سالها تعمیر کار کشتی بود بیاورند، وی با جعبه ابزار بزرگی آمد و بلافاصله مشغول بررسی دقیق موتور کشتی شد ،
دو نفر از صاحبان کشتی نیز مشغول تماشای کار او بودند، مرد از جعبه ابزارش آچار کوچکی بیرون آورد و با آن به آرامی ضربه ای به قسمتی از موتور زد ، بلافاصله موتور شروع به کار کرد و درست شد.
?یک هفته بعد صورتحسابی ده هزار دلاری از آن مرد دریافت کردند. صاحب کشتی با عصبانیت فریاد زد : او واقعا هیچ کاری نکرد، ده هزار دلار برای چه میخواهد بگیرد؟ بنابراین از آن مرد خواستند ریز صورتحساب را برایشان ارسال کند . مرد تعمیر کار نیز صورتحساب را اینطور برایشان فرستاد :
ضربه زدن با آچار : 2دلار
تشخیص اینکه ضربه به کجا باید زده شود : 9998 دلار
? و زیر آن نیز نوشت :
تلاش کردن مهم است اما دانستن اینکه کجای زندگی باید تلاگ
ارمان جان عالی بود.
یاد یه سوال از استاد عباس منش افتادم که تو جلسه سوم دوره قانون آفرینش مطرح کردند که برای موفقیت چند درصد نیاز به تلاش ذهنی و چند درصد نیاز به تلاش جسمی داریم و هر کسی پاسخی داد ولی پاسخ استاد این بود که 99 درصد تلاش ذهنی و 1 درصد تلاش جسمی و شما خیلی خوب در این داستان به این مورد اشاره کردید. آفرین …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان همسفر این سایت الهی
به عنوان نشونه امروز به این فایل زیبا هدایت شدم
و چقدر زیبا یه چکاپ فرکانسی برام رقم خورد
منیر هستم 41 ساله الان تقریبا 6 سال عضو سایت شدم
حدود 7 ماه با فایلهای دانلودی کار کردم در ابتدای ورودم به سایت و بعد شروع کردم خرید دوره ها
داستان هدایت من به سایت به این شکل بود که توسط یکی از دوستانم به یه کانال فیک از استاد معرفی شدم و اونجا محصولات استاد رو تو سال 97 با مبلغ بین 600 هزار تومن تا 900 هزار تومن میفروختند و من خبر نداشتم که این کانال تلگرام فیک هست وکم کم با گوش دادن دو تا فایل اول از محصول ثروت یک متوجه شدم استاد گفتن فقط از طریق سایت و همه فایلهای خریداری شده رو حذف کردم و توی سایت ثبت نام کردم و شروع کردم فقط فایلهای دانلودی تقریبا 2 ماه بعد از شروع فایلهای دانلودی خونه و یه ماشین پراید با همسرم خریدیم بعد از گذشت چند ماه دی ماه 1399 دوره 12 قدم رو خریدم و اونجا شروع موفقیت های بزرگ من بود کلی از نظر مالی رشد کردم با 12 قدم تا جایی که تونستم وام مسکن خونه رو یکجا پرداخت کنم بعد از 12 قدم دوره احساس لیاقت رو خریدم و بعد از اون شروع کردم تک تک دوره ها رو به نوبت از سایت خریدم و با قدم اول 12 قدم معجزه چیزی برام رقم خورد که دکتر بهم گفته بود اصلا ممکن نیست اونم فرزند دار شدنم در حالی که دکتر گفته بود حتما باید از روش های مصنوعی باردار بشی و من با ایمانی که توی قدم اول 12 قدم ساختم فرزند دار شدم اونم بدون استفاده از هیچ روش غیرطبیعی و بعد از به دنیا اومدن فرزندم خیلی محکمتر روی مطالب دوره کار کردم ماشین رو دو بار ارتقا دادیم و الان به لطف الله خونه مون رو هم ارتقا دادیم کلی پس انداز دارم و همه اینها دست آورد های دوره های نابی هست که از دوره های سایت دارم
نمیدونم از کدوم دست اوردهام بگم اینقدر زیاد هستن از تغییر شخصیت خودم از آرامش فرزندی که حس میکنم انگار قبل از به دنیا اومدن استاد میشناخته که هر روز با اینکه سن کمی داره میگه مامان داستان های استاد عباسمنش رو بذار از آرامش همسرم از محو شدن آدمهایی که کلی ازم انرژی میگرفتن و در واقع انرژی خوار زندگیم بودن از درآمدم که هر روز داره بیشتر میشه از ازادی زمانی و مکانی که برای کارم ایجاد شده از ازادی مالی که قبل از ورود به دوره برای خرید هر چیزی باید دو دو تا چهارتا میکردم از رابطه عالی که با همسر و فرزندم دارم وشکرگزاری برای بودن توی این مسیر کار هر روز منه
و با دوره هم جهت با جریان خداوند اصلا قابل وصف نیس این آسانی که جذب کردم توی کارهام و زندگیم
خدایا شکرت استاد واقعا ازتون سپاسگزارم
سلام . من چهار سال هست که دارم از قانون جذب استفاده میکنم و فایل ها و کتاب های زیادی در این مورد استفاده میکردم ولی نتایج چندانی نمیگرفتم وهمیشه کلافه وگم بودم من دوسال پیش با سایت عباسمنش اشنا شدم ودانلود های رایگانش دیدم خیلی خوب بود ولی قیمت فایل هایش خیلی گرون بود من نمیتونستم بخرم وتوی دفتر ارزوهام دومین ارزوم خرید قانون افرینش عباسمنش بود بعد از این که ارزوهام نوشتم بعد ار یک هفته به طور معجزه اسایی توانستم فایل درخواست بخرم وخیلی خدا راشکر کردم وحسر خرید فایل مثل شکست حسر ابادان شکست بعدن چون درخواست دادم توانستم بقیه فایل ها را بخرم و چون باورم عوض شد فهمیدم بقیه ارزوهام راحت براورده میشهو هرشب از فایل های خود هیبنوتیزم برای جذب بقیه ارزوهام استفاده میکنم وتا الان هفت فایلش خریدم و خیلی از باورهام عض شده ودر مورد فراوانی کلن باورم عوض شده وتوی این مدت که از قانون جذب استفاده میکنم یاد گرفتم که زندگیم حودم بسازم و تقدیر وسرنوشت هر کس دست خودش هست وهر روز شاهد معجزات زیادی در زندگیم هستم وارزوی بعدیم روانشناسی ثروت عباسمنش هست که من درخواست کردم و قانون جذب باید خودش برام مهیا کنه . از لطف و محبت شما سپاسگذارم
سلام محسن عزیز
منم یک دوست توی مشهد دارم اسمش دقیقا محسن محمدی هستش خیلی پسره گلی هستش
از اینکه به ارزویت رسیدی خیلی خوشحالم وخداروشکر میکنم
ومطمئنم فایل ثروت رو هم تهیه میکنی چون میدونم ایمان قویی داری و تونستی قشنگ قانون رو درک کنی و بهش دست پیدا کنی
ایشالله خبرهای زیادی ازت بشنوم یا حق دوست عزیزم
سلام دوستان و خدا قوت.
در مورد یکی از جوانان موفق ایرانی محاصبه ای را خواندم که بسیار جالب بود.
تیتر ان مقاله این بود :
جوان ایرانی که با ایده و محصول خلاقانه اش توانست در یک ماه 5 میلیارد تومان کسب درآمد کند
حال مصاحبه ای که با ایشان شده است و همچنین در مورد ایده ی ایشان برایتان مقاله را می اورم که بخوانید. امیدوارم که به شما مانند من کمک کند.
……………………………………
علیرضا طهماسب زاده alireza tahmasebzadeh دانشجوی امپریال کالج لندن و برنده مدال نقره المپیاد فیزیک، ساعت هوشمند «بلاکس اسمارت واچ» رو ساخته که پس از بررسیهای مختلف، اکنون رقیب ساعت هوشمند کمپانی اپل شناخته میشود. مطبوعات امروز بریتانیا به ستایش این مخترع جوان ایرانی پرداختهاند.
برای علیرضا طهماسب زاده و تیماش تنها یک ساعت کافی بود تا بتوانند 250 هزار دلار پول مورد نیازشان برای ساخت یک ساعت هوشمند ماژولار از کیکاستارتر به دست بیاورند. استارتاپ بلاک که در آن گروهی از جوانان کشورهای مختلف حضور دارند این امکان را فراهم میکند که خریدار امکانات مورد نیازش را خودش روی ساعت سفارش دهد یا بعدا به آن اضافه کند. تیم بلاک در حالی که 34 روز تا پایان این فراخوان کمک فرصت دارد تا امروز بیش از 800 هزار دلار جمع آوری کرده که بیش از سه برابر درخواست اولیهشان است.
شاید یکی از دلایل موفقیت این تیم و این ایده را بتوان در این دانست که آنها توانستند پیش از ورود به این مرحله به خوبی طرح اولیه ای از آن را آماده کنند که مورد توجه بسیاری از رسانههای مشهور حوزه تکنولوژی قرار گرفت. این تیم حدود دو سال است که کار روی این ایده را آغاز کرده است
BLOCKS به گفته صاحبانش نخستین ساعت هوشمند ماژولار است که هسته اصلی آن ثابت است اما بند آن به شکل ماژول مانند درست شده که میتوان قطعات مختلفی را با کاربردهای مختلف به آن اضافه یا کم کرد. مثلا ماژول ضربان قلب، ماژول NFC ، ماژول GPS ، ماژول سیم کارت و … بلاکس در عین حال یک پلت فرم باز دارد که هر شخص یا شرکتی در آینده بتواند ماژولهای مختلفی برای آن بسازد.
شاید یکی از نقاط قوت تیم بلاکس نوع ارایه این ایده هم باشد. انها در کیکاستارتر به خوبی از دیزاین و کلیپ و کلمات و جملات جذاب برای توصیف این ایده بهره گرفتهاند. در بخشی از توضیحات درباره بلاکس میخوانیم: چرا ما باید یک ساعت هوشمند بخریم که بعد از ارایه نسخه جدیدی از آن با امکانات بیشتر مجبور به کنار گذاشتن آن شویم. در بلاکس میتوان با اضافه کردن یک ماژول امکان جدیدتری را به آن افزود و به نوعی این ساعت مقاوم در برابر آینده! Futureproof است. تیم بلاکس تاکنون با 1500 برنامه نویس برای توسعه این پلت فرم قرارداد امضا کرده و SDK آن نیز به زودی آماده خواهد شد.
تازه بیست و دو ساله شده و قرار است اولین ساعت هوشمند ماژولار را تا چند وقت دیگر راهی بازارهای جهانی کند. علیرضا طهماسب زاده دارنده مدال نقره مسابقات جهانی فیزیک در سال 90، ایده طراحی این ساعت را مطرح کرده و حالا همراه یک گروه پانزده نفری روی ایدهاش کار میکند. آنها روز پنج شنبه ویدئوی کوتاهی از ایده علیرضا و طراحیهایی که در این رابطه انجام دادهاند، در سایت کیک استارتر قرار دادند و اعلام کردند برای عملی کردن این ایده به 250 هزار دلار نیاز دارند. تنها 56 دقیقه طول کشید تا کسانی که از این ایده خوش شان آمد، دست به کار شدند و مبلغ مورد نیاز این پروژه را پرداخت کردند. در دو روز گذشته علیرضا و همکارانش بیشتر از 800 هزار دلار از طریق حامیانی و خریدارانی که محصولشان را در وب سایت کیک استارتر دیدهاند، جمع آوری کردند. آنها 33 روز دیگر زمان دارند تا بتوانند مشتریان و سرمایهگذاران بیشتری از طریق این سایت جمع آوری کنند. سایت کیک استارتر (kickstarter) یکی از سایتهای معروفی است که درآن صاحبان ایده با سرمایهگذاران ارتباط میگیرند. ایدهپردازان با ارائه یک ایده کوتاه از آنچه در ذهن دارند، سرمایهگذاران را برای تولید ایدهشان و پرداخت کمک مالی متقاعد میکنند. علیرضا و گروهش حالا افراد زیادی را با خود همراه کردهاند. اسم ساعت هوشمند آنها «بلاکس» است و علیرضا، مدیرعامل شرکت تولید کننده «بلاکس». با او گفت و گو کردهایم.
………………………………
حال متن مصاحبه :
چه زمانی از ایران خارج شدید؟
سه سال پیش وقتی نوزده ساله بودم، از امپریال کالج لندن در رشته مهندسی پزشکی پذیرش گرفتم و به انگلستان آمدم. دبیرستان را در ایران خواندم. از همان وقت به کارهای عملی علاقه داشتم، در المپیادهای کامپیوتر و فیزیک و جشنواره خوارزمی مدال گرفتم. سال 90 مدال نقره مسابقات فیزیک جهانی را هم دریافت کردم.
پس مدال مسابقات جهانی داشتید و از کنکور ایران معاف بودید، میتوانستید هر رشتهای را در دانشگاه بخوانید چرا وارد دانشگاه شریف یا تهران نشدید؟
اتفاقا سوال بسیار خوبی است. چون من اول در ایران وارد دانشگاه شدم، برق دانشگاه تهران را شروع کردم و شش ماهی هم درس خواندم. در طول این مدتی که اینجا بودم، هیچوقت فکر نکردم که جای بدی بوده و سطح علمیاش پائین است. معتقدم حداقل در دوره لیسانس دانشگاههایی مثل تهران و شریف سطح بالایی دارند و اگر هدف من تنها درس خواندن بود، ایران میماندم، چون فکر میکنم تحصیل در دانشگاه تهران و یا شریف شروع بهتری بود اما من صرفا به این دلیل که میخواستم وارد محیط بینالمللی شوم از ایران خارج شدم. میخواستم زودتر فکرهایم را عملی کنم.
چطور شد که رشته مهندسی پزشکی را انتخاب کردید؟
مهندسی پزشکی را انتخاب کردم چون به موضوعاتی که بشر بتواند کامپیوتر و تکنولوژی را با مغز و فکرش کنترل کند، خیلی فکر میکردم. اول به این موضوع فکر میکردم که بتوانم امواج مغز را بخوانم و بتوانم موبایلف کامپیوتر و یا گیم را با مغز کنترل کنم. بعد به این فکر کردم که کاش بتوانم کاری برای خواندن حرکات بدن انجام دهم و مثلا یک تلفن هوشمند را با حرکات دست کنترل کنم. یعنی بتوانم کاری کنم که وقتی در حال موزیک گوش دادن با تلفن هوشمند هستیم با چرخش مچ دست یا ضربه انگشتان موزیک را قطع و یا صدایش را تنظیم کنم.
پس ایده اولیه ساعت بلاکس از اینجا آمد؟
ایده اولیه این بود که میخواستم یک دستبند هوشمند بسازم تا بتواند حرکات دست را تشخیص دهد. مثلا با یک حرکت دست بتوانیم تماسهایمان را وصل و با حرکتی دیگر تماسمان را قطع کنیم. تابستان دو سال پیش مدام به این فکر میکردم که این دستبند چه قابلیتهای دیگری باید داشته باشد. یکسری قابلیتها به ذهن خودم رسید اما وقتی نظر سنجی کردم و با آدمهای محتلف در اینباره حرف زدم، متوجه شدم هر آدمی یکسری ویژگیهای متفاوت را ذکر میکند. بعضی دوست داشتند صفحه نمایش داشته باشد، یکی صفحه نمایش دایرهای دوست دارد و دیگری مربعی، یکی دوست دارد ضربان قلبش را بسنجد و دیگری دوست دارد تمام خریدهایش را با آن انجام دهد، یکی دلش میخواهد این دستبند، بیماریاش را کنترل کند و دیگری دوست دارد جی پی اس داشته باشد. من دوست داشتم همه این قابلیتها را داخل یک دستگاه قرار دهم اما سایز، مصرف باتری و قیمت تمام شده دستگاه این اجازه را نمیداد. مدام دنبال راه حلی بودم. تعطیلات کریسمس بود و به ایران رفته بودم که یکباره به ذهنم رسید اگر این داستان ماژولار باشد، مشکل من حل میشود و به جای اینکه من تصمیم بگیرم یک ساعت هوشمند ایدهال برای مردم چه قابلیتهایی باید داشته باشد. میتوانم قدرت تصمیمگیری را به خودشان بدهم و آنها قابلیتهای مورد نظرشان را انتخاب کنند و با وصل کردن قطعات ساعت دلخواهشان را بسازند. اینجا بود که بلاکس شکل گرفت.
یعنی این ساعت به شکل قطعه قطعه فروخته میشود؟ قیمت قطعات چقدر است؟
بله. این ساعت از یک صفحه اصلی و دستبندی تشکیل شده که هر قطعهاش یک واحد مشخص مثل سیم کارت یا جی پیاس و … است و خریدار میتواند قطعات را مورد نیاز را خودش انتخاب کند و ساعتش را بسازد. قیمت یک صفحه اصلی دایرهای شکل همراه چهار ماژول، 285 دلار است.
چطور شد که سراغ کیک استارتر رفتید؟
کیک استارتر یک پروسه معمول است و خیلی از استارتاپهایی که میخواهند یک محصول درست کنند، از این سایت استفاده میکنند. برای اینکه شما هر چقدر هم به سرمایهگذاران بگویید که مشتری برای این محصول وجود دارد، قبول نخواهند کرد. بهترین راه این است که محصولت را در کیک استارتر معرفی کنی و با پیش فروش از مردم بخواهی که پولش را از اول برایت بپردازند. در واقع یک عدهای فکر میکنند در کیک استارتر از مردم پول میگیری و محصولت را میسازی اما برای پروژههای بزرگتر این طور نیست. کیک استارتر بیشتر اثبات کننده بازار است برای سرمایهگذاران. آنها از طریق این سایت متوجه میشوند که برای این محصول بازار خوبی وجود دارد و راحتتر سرمایهگذاری میکنند. ما بخش اولیه پول را از سرمایهگذاران گرفتیم و بعد محصول را در کیک استارتر ارائه دادیم که بازار آن را نشان دهیم و بتوانیم سرمایهگذاران بیشتری جذب کنیم، طراحیها را تمام کنیم و محصولی درست کنیم که قابل قبول باشد.
فکرش را میکردید که در عرض یکساعت بتوانید به هدفتان برسید و در عرض دو روز چهار برابر پولی را که عنوان کرده بودید، دریافت کنید؟
اینطورنبود که فکرش را نکنیم. چون الان نزدیک دو سال است که این پروزه را راهاندازی کردهام و هدایت میکنم. الان یک تیم پانزده نفره هستیم که به صورت تمام وقت روی این ایده کار میکنیم و از یکسال پیش تاکنون که از طریق خبرگزاریها خبر ساخت این ساعت مطرح شده، استقبال خوبی دیده بودیم و تقریبا میدانستیم که در هر ساعت، چه تعدادی استقبال میکنند. ضمن اینکه معمولا شرکتهایی که بیشتر کار کردهاند، هدف نمادین در سایت کیک استارتر در نظر میگیرند و میدانند که قرار است پول بیشتری جمعاوری کنند.
فکر میکنی اگر در ایران ایده را مطرح میکردی، چه اتفاقی میافتاد؟
چنین طرحی قطعا نمیتوانست در ایران موفق باشد. نه تنها ایران شاید هر جای دیگری غیر از انگلیس یا سیلکن ولی بود، امکان موفقیت نداشت. چون برای استارتتاپی به این پیچیدگی محیط پر از سرمایه گذار وآماده لازم است. در ایران هم آدمهای زیادی اخیرا روی استارتتاپها مخصوصا در زمینه ساخت نرم افزار کار میکنند، به نظرم آینده خوبی دارند. شاید یک روزی خودم تجربه کنم. فکر میکنم اگر ایران میماندم به آن سمت میرفتم و الان استارت تاپی داشتم.
شما به عنوان یک جوان موفق شناخته میشوید، وقتی این موضوع را میشنوید چه حسی دارید؟
خب چیزی است که خیلی وقت است، شنیدهام. دوست دارم کارهای بزرگتری انجام دهم و دلم میخواهد کارهایی بکنم که برای پیشرفت تکنولوژی مهم ترباشد. حالا اینها همهاش شروع است. آدمها از اول نمیتوانند کارهای خیلی بزرگ کنند. این اولین استارتاپ من است، شاید مرحله به مرحله بهتر شوم، دوست دارم بروم سراغ چیزهایی که برای آدمها و بشریت مهم تر باشد.
………………..
امیدوارم از خواندن آن مانند من لذت برده باشید .
برایتان آرزوی بهترین ها را دارم.
شاد باشید
بسیار زیبا و انگیزه بخش بود. سپاس …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
با سلام وسپاس از مطلبی که گذاشتین بسیار از این مصاحبه لذت بردم مایه افتخار هر ایرانی ست موفقیت این جوان …..خیلی بهم انرژی داد ممنون
دوست عزیز سلام
یکی از بهترین مصاحبه ها بود… سپاس گزارم که آن را به اشتراک گذاشتید
سلام.خوشحالم که براتون تاثیر گذار بود.خواهش میکنم
عالی بود لذت بردم درود بر شما
خواهش می کنم.شاد باشید
سلامی دوباره به استاد خوبم
خدایا هزاران بار شکرت امروز اشک منو دراوردی
دیروز داشتم با دوستم حرف میزدم راجب فایلهای گفتگو با دوستان و مصاحبه با دوستان که من گفتم بچه ها اغلب مبان کامنت میدن یا با استاد صحبت میکنن میگن زندگیمون راحت شده خونه خریدیم ماشبن خریدیم اما کلی میگن و با جزییات نمبگن که
چطوری رسیدن تا برامون باورسازی یا الگو سازی بشه و بدونیم دستای خدا چطوری زندگیمونو روان میکنه
امروز همون دوستم بهم پیام داد برو فایل مصاحبه با دوستان اخراشو ببین عالیه من اومدم سرچکردم بعد به موضوعی از گفتگو با دوستان برخوردم که قبلا هم شنیده بودم اما چون اینسری موضوعشو نوشته بودین نظرمو جلب کرد رفتم فایلشو گوش دادم بعد هدایت شدم به کامنتی که اصلا نمیخواستم بخونمش و میخواستم ردش کنم اما خدا سر راهم گذاشتش بعد کنجکاو شدم برم پروفایل اون فردو بخونم که خیلی ام عالی بود و به من شبیه بود زندگیش.
توی اون پروفایل برای دیدن بیشتر زندگیش یه لینک گذاشته بود که هدایتم کرد دقیقا به اینجا و من اول که فایلو گوش دادم و چون دنبال راهی برای پیدا کردن کتابهایی با موضوع زندگی نامه افراد موفق بودم تا الگو سازی کنم
یه جوابمو از اونجا گرفتمو بعدشم از کامنتهای بچه ها که نگم براتون از شوق دارم بال درمیارم استاد
خدایا چقددددد خوبی تو چقد زود جواب میدی اصلا گاهی من نمیدونم چطور باید درخواست کنم اما نپرسیده جواب میدی خدایا شکر وجودت مرسی که کنارمی
واقعا که هدایت رو برخودت واجب کردی
اینا نشون میده اگه من نتیجه نمیبینم تو بعضی از موارد یعنی باور ندارم جواب بگیرم اما اینجاها که باور دارم جوابمو میده به راحتی باهام حرف میزنه مسیر رو قدم به قدم میگه
برو. اینجا حالا برو اونجا حالا برو کامنتو بخون حالا برو پروفایلش رو ببین حالا لینکو بزن
بیا اینم جواب
خدای من تو چقد خوب بودی و من ندیدم چقد منو بغل کردی و من حس نکردم
اما الان سپاسگذارتم با تمام وجود
استاد عزیزم مرسی برا این فایلها و سایت قشنگ شما جواب هیچ سوالی رو نگفته نذاشتی
من هنوز کار خاصی نکردم البته باورهام بخدا خیلی بهتر شده مخصوصا با فایلهای توحیدی و توخید در عمل
و جلسات 12قدم مخصوصا جلسات قرانی
این مدت روابطم با افراد خیلی بهتر شده تو این چند ماه و منی که با ادمای نامناسب در حیطه کاری بودم الان اطرافیانم خیلی دارن بهتر میشن البته باید خیلی بیشتر کار کنم
این مدت درامد خودم هی خوب شده اما بالا پایین شده هنوز به ثبات نرسیدم چون دارم رو باورهام کار میکنم پاشنه اشیلهای زیادی دارم که کمی بهتر شدن
درامد شوهرم خیلی کم بود اما با اصرار من از کار بیرون اومد و الان شغل دیگه ای داره که درامدمون خیلی بهتر شده خدارو شکر و دارم کمی پس انداز میکنم
سعی دارم قسط هامو تسویه کنم که اونم خدا خودش انجامش میده
اما در کل همین موضوع که ادم خودشو باعث و بانی تمام اتفاقات میدونه و پی میبره اما عوامل زندگی به خودش ربط داره نه به شوهر و پدر مادرو رییس جمهور و جامعه
اینکه مسیولیت همه چی رو میپذیری خدا راه حل مسایلم راحت بهت میگه چون وقتی میگی دیگران مقصرن منتظری تا اونا درست بشن اما وقتی میفهمی خودت مقصری و البته ایرادی ام نمیشه گرفت چون باید تکامل روطی کنی به فکر چاره هم می افتی و حلش میکنی
چقد قشنگ حرف زدم ها اما خب خداس دیگه بهت میگه و تو مینویسی تا یادت بمونه
دوستون دارم و برای همگی بهترینهارو ارزو دارم