«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4029 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آرزو جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 860 روز

    سلام ب استاد قشنگم و همه ی اعضای خانواده ام

    من آرزو هستم 36 ساله و الان نزدیک 4 یا 5 ساله با استاد زندگی میکنم و جزیی از کار های روتین منه

    من از شبی با استاد آشنا شدم که از تمام وجودم از خدا با گریه خواستم کمکم کنه از لحاظ آرامش سلامتی .و مالی اصلا اوضاع خوبی نداشتم و همیشه دنبال ی حرف های جدید و دنبال جملات قرانی بودم اصلا مثل دیونه ها توی گوگل همین طور سرچ میکردم و دنبال آیه ی که ب من آرامش بده بودم

    همین که سرچ کردم ی فایلی از استاد عرشیا نفر پیدا کردم شروع کردم گوش کردم فکر کنم نزدیک چند ماهی با استاد بودم

    تا اینکه همین که توی حرف هاش شنیدم گفته شد همه ی این سال ها استاد ایشون استاد عباس منش بوده و یادمه ب چند نکته از هذایت قلبی و شکر گزاری بیان کرد

    من فایل را همون جا دوباره روی تکرار گزاشتم تا اینکه ی بار دیگه اسم استاد را بشنوم و سرچ کنم ب خودم گفتم آخ جون من با استاد . استاد عرشیا نفر کار میکنم چرا فایل های استادشون را گوش نکنم از اون روز درهای رحمت و تغییر رفتار و اعتماد ب نفس و حتی آدم ها و سلامتی چنان تغییری کرد که خودم و هیچ کس باورش نمیشد من همون آرزو 5 ساله پیشم از فایل های دانلودی و کتاب ها و فایل های که خریدم قانون سلامتی و دوازده قدم بود و عالی بود عالی نمیدونی چقدر تغییر چنان تغییر که حسادت افراد دور و ورم را میدیدم

    و تازه جالب این جا بود ب من تغییرات گفته میشد ی آدم هایی سر مسیرم قرار میگرفت که اصلا از جنس فرشته بودند چقدر قشنگ احترام و چقدر قشنگ کار میکنند 5 سال پیش دلم میخواست تمام قسط های مدرک آرایشگریم را بگیرم برای خودم آموزشگاه بزنم وقتی ب استادمون گفتم کلی منو مسخره کرد ولی اون موقع تازه قانون را متوجه شده بودم و تغییر باورها را میدیدم و روی باورها کار میکردم متوجه میشدم ب هدایت ها گوش میکردم بیشتر از خدا کمک میگرفتم تا آدم ها قبلا همش انتظار و دعوا چرا این طرف مقابل برای این کار نکرد و کلی انتظارهای بی خود از آدم ها بعد که استاد گفت شما شرک می ورزید و خدا را در نظر ندارید از اون روز انتظار از آدم ها را صفر کردم و همه ی خواسته ها را از خدا خواستم الان ب لطفه خدا 11 ماه که آموزشگاه دارم 5 تا هنر جو دارم و چقدر زندگیم قشنگه قدم قدم با کار کردن روی باورهام تغییرات را میبینم خدایا شکرت

    آنقدری تغییر کردم که باید کتاب ها بنویسم

    تازه ی نکته مهم توی زندگیم این هستش هر باری ب هدایت ها گوش کردم زندگیم عالی عالی جلود رفته و با اینکه ذهنم برام کلی ترس میاره ولی من دیگه بدن حرف انجام میدم الهی شکر

    استادم ممنونم بابت تمام لحظه ها یی که کنارم نکته ب نکته گفتی خدا اینو میگه و من انجام دادم و جواب داد خدای من شکرت و سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  2. -
    امیرحسین بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1526 روز

    سلام

    به نظرم این فایل و این کامنت ها یه گنجِ

    خدارو شکر که در مدار دریافتش هستم

    من تصمیم دارم خیلی رو این فایل بمونم بنویسم کامنت هارو بخونم و یادبگیرم‌

    این فایل عمل کردن به تمرین جلسه1 قدم1 دوره بی نظیر 12 قدم

    که استاد میگه ذهن که رها میشه کارش اینِ نجوا کنه بهت میگه نمیشه امکان نداره فلانی و ببین

    اصلا ازکدوم‌راه و…..

    و ما باید برای نتیجه گرفتن وورودی مناسب ب ذهنم بدم

    و ذهنم رو قانع کنم!

    چه جوری ذهن قانع میشه؟

    بافکت با واقعیت…

    که این جلسه و کامنت های نتیجه دوستان خوراکه ذهنِ که بخونم تا ذهنم باورکنه که میشود

    وقتی انقدر تکرار بشه و بشینه تو ناخودآگاه من

    مدار من تغییر میکنه

    و به اندازه ظرفی که می‌سازم نعمت‌بیشتری وارد زندگیم میشه

    ممنونم خدا که هدایتم کردی به این فایل تا ظرفم بزرگتر بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  3. -
    محسن mohsenta57 گفته:
    مدت عضویت: 1269 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته بزرگوار و تمام دوستان عزیزتر از جانم در سایت عباس منش … امیدورام هر روزتون لبریز از شادی و موفقیت و سلامتی و خیر باشه …امروز میخوام با توجه به فایلی که استاد تهیه کردند در خصوص توجه به زندگی افراد موفق و تاثیرش بر روی تغییر باورهامون کمی بنویسم .. البته همین ابتدا عرض میکنم که بنظر من این آدمهای موفق لزوما نباید افراد بسیار بسیار موفق جهانی باشند تا بتونه باعث تغییر باورهای ما بشه و اتفاقا برای شروع بهتره تکامل را طی کنیم و ابتدا روی افراد موفق اطرافمون تمرکز کنیم و باورهامونو اینگونه تغییر بدیم که در همین محیطی که من دارم کار میکنم و زندگی میکنم عزیزانی هستند که دارندموفق میشن و پس میشه باورم را کمی تغییر بدم .. بعدبرم سراغ افراد موفق شهرم و بعد کشورم و بعد جهانی تا بدینگونه بتونم مسیر موفقیت و تغییر باور هایم را هم بر اساس قانون تکامل پیش ببرم و قطعا ثباتی که در ذهن و باور من ایجاد میشه دارای قدرت بالاتری خواهد بود .. خب بریم سراغ ماجرای بنده در این خصوص که من بعد از بیست و دو سال تلاش همه جانبه در محل کارم و بر اساس نظر همه همکارانم باید دارای پستهای مدیریتی بالای سازمان میشدم ولی خودم الان میدونم که به خاطر باورهای محدود کننده وحشتناکی که داشتم این اتفاق برام نمیوفتاد و خدارو سپاسگزارم که منو با تغییر باورها و مدارم به سایت استاد عباس منش هدایت کرد… من بعد از چند ماه کار کردن روی خودم و شناخت برخی از ترمز های ذهنی و شناخت باورهای محدود کننده و نقایصم و از طرفی گرفتن نتایج هر چند کوچک ولی عالی در قسمتهای مختلف زندگی ام که شرح بیشتر اونها را در کامنتهای مختلف گذاشتم بالاخره تونستم با دیدن موفقیت همکارانم که پستهای بالای مدیریتی سازمان رو میگرفتند به حس خوب برسم و دیگه مثل سابق گلایه نکنم که اینا پارتی دارند و زیر آب زدند و … و واقعا با حس خوب با خودم تکرار میکردم که خدایا شکرت که دارم میبینم در محیط کار خودم هم افرادی که مثل من هستند دارند پیشرفت میکنند و پس من هم میتونم پیشرفت کنم و دائما اینو با خودم با حس بسیار خوب و لذت تمام تکرار میکردم و باورتون نمیشه که هفته پیش باهام تماس گرفتند و برای تصدی پست مدیر عاملی یکی از شرکتهای هلدینگ با من صحبت شده و با توجه به فرکانسهایی که ارسال کردم و تجربیاتی که از دوره های و فایلهای رایگان استاد عزیزم دارم و طبق قانون رها سازی دیگه بهش فکر نمیکنم و مطمئنم که درست میشه و باورم اینه که شانس و فرصتهای بسیار زیادی بعد از این هم برای من وجود خواهد داشت که به لطف الله یکتا یکی پس از دیگری برای من اتفاق خواهد افتاد ..دوستان باور کنیم که تغییر باورهامون میتونه زندگیمونو بطرز باور نکردنی تغییر بده … باور کنیم که دوست داشتن انسانها و داشتن حس خوب در خصوص پیشرفت همکارانمون میتونه مارو هم موفق کنه ..کمترین حالتش اینه که حداقل حسمون خوبه و اذیت نمیشم .. انشالله همواره دنیا بر اساس آرزوهاتون براتون رقم بخوره و اتفاقات زیبا سراسر زندگیتونو اشغال کنه .. براتون بهترین ها رو آرزومندم و در پناه خدای بینهایت مهربان ،شاد ،پیروز و سربلند باشید ..خدایا سپاسگزارم . خدایاسپاسگزارم . خدایاسپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  4. -
    امیر خان گفته:
    مدت عضویت: 4109 روز

    با سلام وقت بخیر

    18سالمه رشته حسابداری

    واقعا افتخار میکنم عضو چنین سایتیم و از خدا خیلی ممنونم که منو هدایت کرد و هر لحظه هدایتم میکنه.

    دو سه سال پیش بود که دنبال کتاب برای موفقیت بودم و کتاب خوندو اصلا دوست نداشتم ، یکه کتابی رو دانلود کردم تو گوشیم به اسم قانون جذب اصلا نمیدونستم که چی هس بعد از خوندن کتاب تغییراتی دیدم و فقط کتابای pdf میخوندم و عمل نمیکردم یه روز نشسته بودم از وایبر یه پیامی اومد که نوشته بود فایل انگیزشی حتمن گوش کنید و من اون فایلو دانلود کردم و گوش دادم (فایل انگیزشی 3 استاد عباسمنش) و خیلی مشتاق شدم که به سایت سر بزنم و فایل قانون جذب رو دیدم تو سایت و فوری ثبت نام کردم ودانلود کردم و چندین بار دیدمش و بعد از اون تمام فایلا رو دانلود کردمو گوش کردم واقعا احساس کردم دارم مسیر خوشبختی و سعادت رو پیدا میکنم.

    نتایج زندگیم :

    من اصلن تو درس ریاضی نمره خوبی نمی اوردم یه روز با خودم جدی شدم و گفتم که من نمره بالای 15 میگیرم و رفتم امتحان رو نوشتم وخیلیم فوق العاده نوشتم ترم اول بود که تو درس ریاضی فقط سه نفر نمره قبولی گرفته بودن که من با نمره 18 نفر دوم بودم و با خودم گفتم که من چرا از این قانون استفاده نمیکردم و باورش نداشتم.

    * سال آخر هنرستان بود که تو یکی از درسام نمره قبولی نیاورده بودم دائمن عصبی بودم و از معلم درخواست نمره میکردم ولی قبول نمیکردن و چند روز بعد به خودم گفتم بیخیال بابا زندگی ارزشه این همه غصه رو نداره ولش کن ترم دوم جبران میکنم و گفتم توکل به خدا و گفتم خدایا شکرت که من با این مشکل روبرو کردی که بتونم تو این درس حرفه ای شم و هفته بعدش بود که من تو کلاس نبودم دوستم زنگ زدو گف نمره قبولی رو داده بهت و واقعا حیرت زده شده بودم. (عمل به فایل سپاسگزاری ، و رهایی )

    دو سه ماه پیش بود که میخواستم دوره کارآموزی رو در بیمارستان بگذرونم واحد حسابداریش خیلی خیلی علاقه داشتم برم اونجا و شنیده بودم که فقط دانشجو ها میتونن برن و من این حرفو قبول نکردم به خودم گفتم من با لطف خدا دورمو اونجا میگذرونم و باور عجیب داشتم و 10 روز اول بود گفتند باید از هنرستان برای بیمارستان معرفی بیاری و قبلن به مدیرت درمان داده بودم و گفتند باید به اینجا یکی دیگی باید بیاری و من رفتم مدرسه و اونجا گفتن که مسئول رفته سفر یک هفته بعد مراجعه کن بعد از یک هفته که میخواستم برم یه کار ی پیش اومد که دیر رسیدم و دیدم که مسئول رفته و دوباره موند واسه چند روز بعد خلاصه کاغذ رو گرفتم برردم دو سه روز تو بیمارستان موند و نتوستم ببرم و آخر ماه بود که دادم مدیرت آموزش بیمارستان امضا کنه تا نمرمو بدن و ایشون گفتند که شما نمیتونید اینجا دورتونرو بگذرونین برو ی جای دیگه و من گفتم من یه ماهه اینجام و کار میکنم و بعد امضا کرد و رفتم واقعا خشکم زده بود که این همه رفتم مدرسه نبودن و دریافتم که این همون عشقو علاقه ای داشتم وباوری که داشتم منو به این سمت کشوند واقعا از خدا ممنونم.

    خیلی معجزات تو زندگیم دیدم و بع علت کمبود وقت نمیتونم بنویسم و از خدا ممنونم که منو با گروه تحقیاتی عباسمنش آشنا کرد و از استاد و دوستانم ممنونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  5. -
    محمدرضا فصیح گفته:
    مدت عضویت: 4331 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    سلام به روی ماه تک تکتون که بنده ی خوب خدا هستید و شایسته و لایق بهترین ها هستید .مطمعنم که خدا به خودش افتخار میکنه به خاطر وجود تک تک شماها .من محمدرضا فصیح هستم .21 ساله .همه چیز از سال 1392 شروع شد استاد عباس منش تازه سایت خودش را بایک قالب قدیمی ایجاد کرده بود به صورت اتفاقی و در گوگل با سرچ کلمات تا اون جایی که یادم میاد با سایت ایشون آشنا شدم

    بعد دونه دونه فایل های رایگان استاد را دانلود کردم و شروع کردم به گوش کردن ،توی اون فایل از قدرت تجسم گفته بود که چگونه در ظرف کمتر از دو سال توانسته بود ویلای خودش را درشمال از کشور بخره .

    من هم اولین هدفم را پکیج تند خوانی استاد عباس منش گذاشتم تا اینکه تمام شکرگذاری هام و تجسم هام جواب داد یک روزی که کاملا رها بودم ،و اصلا فراموش کرده بودم تمام پول مورد نیاز برای خرید بسته که اون موقع به صورت فیزیکی بود را خریدم و اولین آرزوی خودم را تیک زدم

    همیشه ایمان داشتم به این یک روزی آدم بزرگ و تاثیر گذاری در جامعه میشم من عاشق مجری گری و سخنرانی و تقلید صدا بودم و هدف بعدی ام را مجری گری بر روی سن گذاشته بودم هر شب قبل از خواب تجسم میکردم که در روی صحنه حضور دارم و دارم برنامه اجرارمیکنم و تمام حضار من را تشویق میکنند . و همه را لبخند بر روی لبانشان میذارم ،خدارا شکر 3 ماه گذشت و من واقعا هنوز هم نمیدونم چه جوری ولی اون جوری که خدا میدونست من را به اروزم رسوند و در اردیبهشت سال 1393 بود که اولین اجرای خودم را رفتم و در کمتر از یک ماه من 30 اجرا را رفتم در آمد اون ماهم 500 هزار تومان بود یعنی رشد 10 برابری در آمدم در عرض 4 ماه خدارا شکر خیلی خوشحال بودم من اون موقع فقط 18 سالم بود یک جوون 18 ساله حالا به تمام آرزوش رسیده بود درآمد ،محبوبیت ، دوستای خوب،هم کار های خوب

    شاید باورتون نشه من جاهایی اجرا میرفتم که همه ی بزرگای شهر اصفهان اونجا میرفتند وبعد از اجراها به عنوان شومن همه با هام عکس میگرفتند و درآمد 100 هزار تومان فقط برای 10 دقیقه اجرا داشتم خدا را صدهزار مرتبه شکر . و در عرض 2 سال بیش از 100 اجرا را رفتم .شده بودم مثل کیریستیانو رونالدو که در تیم رئال مادرید داره توپ میزنه و روی ابرها بودم.

    در تابستان همان سال من جلسه ی 1 تا 4 قانون آفرینش استاد عباس منش را خریدم و تمام 108 آروزی خودم را نوشتم. و در کمتر از 2 سال الان خداراشکر به بیش از 80 تا از آرزوهای خودم رسیدم و آنها را تیک زدم .

    بعد از گوش دادن به فایل مصاحبه ی استاد عباس منش با آقای شعبانعلی تصمیم به داشتن یک رابطه ی عاطفی خو ب گرفتم خدارا شکر واقعا عالی جواب میداد ما هر وقت که دعوامون میشد من از تکنیک نامه نوشتن و بخشش به صورت ترکیبی استفاده میکردم و خداراشکر عالی بود و و رابطه ی ما به طرز عجیبی برمیگشت و خوب میشد

    بعد هم بر طبق قانون فرکانس جهان هستی ما را از هم جدا کرد ، اصلا ناراحت نبودم بلکه خیلی خوشحال بودن چون میدونستم که مهمترین رابطه من با خودم هستش. و در عرض یک سال بهترین روابط عاطفی را تجربه کردم .خداراشکر یکی از یکی بهتر بود. و الان کلا ناراحت نیستم اگر یکی از زندگیم بره چون میدونم به محض اینکه اراده بکنم و بخوام به راحتی یک رابطه ی عاطفی را برای خودم با بهترین فرد ممکن به وجود میارم خداراشکر

    بعد از دیدن کلیپ های 4 گانه من درآمد شما را پیش بینی میکنم از استاد عباس منش که برای معرفی پکیج ثروت 1 ایشون بود من تصمیم گرفتم که باورهام را عوض کنم و روی خودم از نظر ثروت کار کردم و درسال 1394 در عرض کمتر از 2 ماه درآمد خودم را 2 برابر کردم

    بعد با تکنیک های بینظیر آشنا شدم و همیشه دوست داشتم که کسب و کار خودم را داشته باشم و از اپلیکیشن ثروت این باور را در خودم اجرا کردم که با دانشجو بودن هم میشه پول ساخت و پول دراورد.همیشه دوست داشتم که یه سیستمی داشته باشم که نیاز به حضور فیزیکی من نداشته باشه و برای من به راحتی پول بسازه

    بعد از دیدن فایل فقط روی خدا حساب باز کن ازش خواستم کمکم کنه

    چون میدونستم که باید تمرکز خودم را بذارم بر روی یک کار، سریع از کار مجری گری و شومن بودن بیرون آمدم و چون به رسالت خودم پی بردم تصمیم گرفتم در سال 1395 که سخنران انگیزشی و موفقیت فردی بشم

    باورتون نمیشه من از خدا خواستم و خدا 2 میلیون تومان پول تمام مایحتاج کسب و کارم را برای من به وجود آورد و الان دوماهه که به صورت رسمی کارم را در دنیای وب شروع کردم و درآمدم را هم در این حوزه 1٫5 برابر کردم و دارم روز به روز پیشرفت میکنم خداراشکر

    و ابتدا خانواده با من مخالفت بود توی کار م ولی بعد از تغییر من خانوادم هم تغییر کردند و من را دارند در راه سخنرانی همراهی میکنند

    خدا را ازته قلبم شکرگذارم

    میبینم خودم را که یک روزی بر خواهم گشت و این متن را خواهم خوند و به چشم اندازی که دارم با اشک شوق مینگرم و میگم من همون پسری بودم که آرزو داشت بهترین سخنران انگیزشی دنیا بشه و الان 10 سال گذشته و اون پسر در سن 31 سالگی به آرزوی خودش رسیده خدایا شکرت

    ممنونم از آقای عباس منش و گروه خوبش

    یادگرفتم ازت که برای ثروتمند شدن به مخاطبانم و به مردم عشق بدم.عشق خالص با باور درست ،خود خدا ثروت را به زندگیم میاره

    دوستون دارم خیلی زیاد به چشماتون خیلی میاد

    دوستدار شما_محمدرضا فصیح

    شهریور 95

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  6. -
    گروه تحقیقاتی عباس‌منش گفته:
    مدت عضویت: 4332 روز

    با تشکر از همه دوستانی که داستان موفقیت شان را در این صفحه درج نموده اند.

    هر چند این مسابقه به پایان رسید اما داستان موفقیت های این خانواده هرگز تمامی ندارد…

    با تمام وجود، منتظر داستاهایی از موفقیت های بزرگ ترِ تمامی شما عزیزان، هستیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  7. -
    هادی زارع گفته:
    مدت عضویت: 4068 روز

    داستان زندگی من :بخش3

    ????لطفا بخش های قبلی خوانده شود

    به طور عجیبی در هفته آخر شهریور با کتاب “موفقیت بی نهایت در 20 روز از تونی رابینز” آشنا شدم… همین جور که در اینستاگرام چرخ میزدم، تبلیغ استاد و تخفیفی که روی یکی از کتاب های رابینز گذاشته بود( البته مهلت تخفیف تموم شده بود )را دیدم و معلم انگلیسی ام آقای Hoge خیلی از رابینز در فایل هایش تعریف میکرد یه حسی بهم گفت که کتاب موفقیت نامحدود را خریداری کنم.من هم بدون معتلی رفتم واز کتاب فروشی کتابش رو تهیه کردم،در آن زمان مزیت کتاب های صوتی را درک نکرده بودم…

    کتاب رابینز یخم را شکست منو از روزمرگی که در تابستان گیرش افتاده بودم ‌‌‌ تا حدودی نجات داد من را با دو نیرو محرک آشنا کرد. تونستم زندگیمو بهتر کنم ولی با رفتن به مدرسه در اول مهر نتونستم تمریناتش رو به خوبی انجام بدم… کتابی بود پر از تمرینات هدف گزاری وبا تمرین های زیاد NLP( اگر قصد دارید این کتاب را مطالعه کنید تمرکزی بر روی یک فصل و یک تمرین کار کنید تا نتیجه بگیرید بعد سراغ فصل بعد بروید.)

    بعد از خواندن و تمام کردن کتاب رابینز برنامه ای جدید برای هفته اول آبان نوشتم که در اون برنامه هفتگی کتاب صوتی “راهنمای درون” جای داشت و کتاب انگلیسی ‘How to think Like davinci’ که حاوی تمریناتی برای پروراندن خلاقیت و کتابی بود که در تابستان جذبش کرده بودم( من بشدت از کودکی علاقه به کشف و اختراع و دادن ایده های علمی بودم،بشدت از شخصیت هایی مثل داوینچی لذت میبردم. البته که الان نیز بزرگترین هدف من همین هست.).. خواندنش خیلی سخت بود و وقت میبرد پر از اصطلاحات و کنایه ها و کلمات جدید بود. میتونم بگم دایره لغاتم در برابر دایره لغاتی که داخل به کار رفته بود هیچ بود. من میتونستم به راحتی حرف بزنم و کتاب قصه اگلیسی بدون استفاده از دیکشنری و با حدس کلمات بخونم ولی این کتاب نمیشد به اون سبک خوند… من یک دور کامل کلمات هر فصلش رو در میوردم و با دوسه بار خوندنش میفهمیدم که داره چی میگه البته بعضی جاهاش هم ساده بود ولی از اینکه داشتم به سختی تلاش میکردم خوشحال بودم. خیلی امیدوار راضی از اینکه مدرسه نمیرم. آتش سوزان وحشتناک داشتم و به خوردم تلقین میکردم که “اره تا قبل عید در یک ثانیه یه ایده به ذهنم میرسه مثل بمب میترکوتم درخواست نامه دانشگاه های بزرگ جهان و هاروارد را دریافت میکنم”. هرجا اسم کنکور میومد با خودم میگفتم من که سال دیگه حتما هارواردم…. خلاصه افکار لحظه ای خیلی خیلی قشنگی داشتم… هفته ای 3 جلسه بدن سازی میرفتم.خوش و خرم میرفتم بدن سازی و دلم و به این خوش کرده بودم هدف دارم و به هدافی که در دفتری نوشتم.. و کتاب های درسی سال چهارم را که کلی برای خوندشون برنامه ریزی میکردم را اکثرا به تعویق می انداختم.

    الان که دارم به سر رسید پارسال نگاه میکنم میبینم که هر روزی که برای پروژه و ایده اختصاص داده بودم که تحقیق کنم و بررسی کنم ببینم به چی علاقه دارم، همگی را به تعویق انداخته ام. هر روز که روز عمل بود و باید وارد عمل میشدم به تعویق انداخته شده بود!!!!

    تنها کار و تنها کتابی که همیشه میخوندمش کتاب معجزه سپاس گزاری وعمل شکر گزاری بود حتی یه روز هم زیر دستم در نمیرفت هر روز نکات مثبت زندگی ام را مینوشتم و خدارا شکر میکردم…(خدایاشکرت که توفیق روزانه شکر گزاری را نصیبم کرده ای که تا الان ادامه پیدا کرده)…. کتاب داوینچی خسته کننده بود و شورم برای خوندش کم شد اونم بعد از دو سه هفته به تعویق انداختن، دیگه نخوندمش. .. یادمه استاد فایل های خوبی در مورد ثروت و موفقیت مالی در آن زمان میذاشتند چون باور های مالی ام خوب نبود و من صرفا حرف قشنگ میدونستم…

    دوباره درگیر روزمرگی شدم هر هفته کارهای به تعویق افتاده هفته قبل رو و کارهای جدید را مینوشتم تعداد کمی از اونارو عمل میکردم ولی تعداد زیادی کار عقب مونده برای هفته های بعد داشتم…. دوباره اوضاع خراب شد حتی یادمه داشتم دوباره به قیافه ام گیر میدادم و احساس بدی نسبت به چهره ام داشتم.. هر روز کارای زیادی رو برنامه ریزی میکردم مثلا اگه قرار بود صبح ساعت 7 بلد بشم و بلد نمیشدم. و 7میشد 9 میگفتم دوباره برنانه ریزی ام به هم ریخت هیچ کاری در اون روز انجام نمیدادم و با بی حالی بی رمقی کارهای آسون که نیازی به زحمت نداشت و انجام میدادم مثل کتاب قصه انگلیسی برای کمک به قوی تر کردن انگلیسی ام و کارها مهم را به خوبی انجام نمیدادم… اگه اشتباه نکنم در آذر ماه بود که استاد فایل “عالم بی عمل” که همراه با مسابقه بود در سایت گذاشت و دقیقا مصادف بود با اون زمان که من به روزمرگی افتاده بودم.این را حس میکردم که باید یه تغییری ایجاد کنم یه کاری کنم به دانسته هام عمل کنم و در آن زمان از سیستم راهنمایی عاطفی ام باخبر شده بودم و راهنمایی هایی ازش گرفته بودم( در ادامه میگم که چطور بهش دست پیدا کردم). استاد خیلی در فایل هاش تاکید بر باور ها کرده بود اینو میدونستم ولی این بار صرفا به عنوان حرف قشگ نپذیرفتمش و کتاب تونی رابینز بخش باور ها رو باز کردم و شروع کردم به نوشتن جملات تاکیدی جدیدی که باور جدیدی را میگفت. یک دفترچه نارنجی رنگ خریدم حدود بیست باور در آن نوشتم… تصویر سازی با باور فعلی ام میرفتم به اینده و نتایج انرا لمس میکردم و باز میگشتم به حال دوباره با باور های جدید به اینده سفر میکردم… روشی بود که در کتاب رابینز یاد گرفته بودم در آن زمان احساس خوبی در باره اش داشتم روزانه 20 دقیقه صرف این کار میکردم. در بعضی از آنها کمی نتیجه میداد و نتایج آن قابل لمس بود… زمانی که داشتم بر روی باور هایم کار میکردم هفته های آخر آذرماه بود. دی باید کتاب های “ریاضی و فیزیک و ادبیات ودینی و زمین شناسی” را امتحان میدادم. و برای هیچ کدوم هیچی نخونده بودم…

    دوباره احساس ناامیدی و سردرگمی میکردم چون احساس میکردم دارم دست و پای اضافی میزنم. ولی هر بار با کمک آموزه های کتاب راهنمای درون احساسمو خوب میکردم…(روزی نبود که در سمت اهدافم اقدامی و فعالیتی نکنم،هر اقدامی به نظرم میرسید خوبه انجام میدادم و دایم سعی میکردم که پیشرفت کنم در برنامه ریزی و مسائل دیگه.در روزمرگی هایم دچار کارهای تعویق افتاده بودم، مشکلم این بود که تغییر مسیر نمیدادم.)

    ????ادامه در بخش چهار????

    +کتاب راهنمای درون

    کتاب راهنمای درون کتایی فوق العاده بود که از هفته اول آبان ماه 94 برای بار دوم شروع به گوش دادن آن کردم یه حسی بهم میگفت که’ اونو گوش بده زیاد’از همون اول که دور اولو گوش دادم. ولی من مقاومت میکردم در برابرش… در بهمن ماه سال 93 برادرم مهدی از سایت استاد خریدش خیلی اصرار میکرد که گوشش کنم ولی من گوشش ندادم در عید 94 فایل 9 آن را گوش دادم در وهله های مختلف، اصلا چیزی هم ازش نمیفهمیدم… تا اینکه در اواخر خرداد 94شروع به گوش دادن آن کردم… خیلی فوق العاده بود برام، دیدگاه جدیدی بهم داد .دنیا را رنگ دیگری برام کرد… دیگه کمتر غر میزدم و ناله میکردم از دست بقیه در برابر گستاخی ها و توهین های بقیه واکنش نشان نمیدادم در صورتی که قبلا خیلی واکنش گر بودم. نتایج آن همون بار اول خیلی زیاد بود.( از سایت استاد بابت صوتی سازی آن کتاب و اهنگ گذاری و سخن گوی آن متشکرم) در طول تابستان میخواستم گوشش کنم. یه حسی بهم میگفت گوشش کن ولی من با خودم میگفتم: وقت طلاست من که مطالبش رو یاد گرفتم دیگه لازم نیست گوشش کنم. بهونه ام این بود که بلدم… ولی از اول آبان شروع کردم به گوش دادن دوباره آن، هر روز روزی 2ساعت گوش میدادم… در وقت های اضافی ام مثل غذا خوردن در مسیر بدن سازی و حتی داخل بدن سازی و در پیاده … مطالب آن همگی جدید شده بود انگار کتاب جدیدی را میخوندم!!( بعدها به این موضوع پی بردم که بخاطر تغییر مدارم بوده).. خیلی جذبش شدم در هرجا احساس بدی پیدا میکردم به دنبال جملات بهتری میگشتم که دیدگاه خدایی تر داشته باشم .و خداروشکر اون زمان داشتم به تضاد های زیادی بر میخوردم و هی با تغییر توجهم دیدگاه مو بهتر میکردم و احساسم بهتر میشد… به دنبال نتیجه فیزیکی نبودم آن کتاب را فقط به عنوان “وحی مطلق” دانستمش. فکر میکردم و به دنبال عبارت هایی بودم که حالمو بهتر کنه. این کارا تا زمانی ادامه میدادم که در مورد آن موضوع به عبارت هایی که در انها کلمه جادویی “خداروشکر” بود میرسیدم و از انجا که باور داشتم این کلمه در هر چیزی بیاد معجزه ایجاد میکنه همه موضوعات را به این کلمه(خداروشکر)خطم میکردم، تا نکاتی را در آن پیدا کنم و خدارا شکر کنم(اصلا در آن زمان چیزی درباره جدول احساسات نمیدونستم فقط میدونستم که باید به چیزای خوب توجه کنم تا زیاد بشن)…به قانون جذب ایمان داشتم و در اکثر موارد نتیجه میداد ولی در بعضی موارد که نتیجه نمیداد بهش توجه نمیکردم با خودم میگفتم حتما بد توجه کردم… قانون را با چندین بار گوش دادن به کتاب راهنمای درون کامل درک کردم متوجه شدم که اگر احساس خوب کنی شرایط خوب برات پیش میاد اگر احساس خوب نداشتی یعنی که در جذب منفی هستی… در آخر این کتاب، کتابی دیگر بنام “بخواهید تا به شما داده شود” به من معرفی کرد که احساس فوق العاده ای نسبت به آن داشتم و آن را نیز خریداری کردم و آن نیز تغییرات شگفت انگیزی بوجود آورد..( خیلی از کتاب راهنمای درون و دیدگاه آن نتیجه گرفتم که خیلی زیاده اگه بگم. تعدادی از نتایجم را در صفحه خود محصول نوشته ام. )

    ++چطور با سیستم هدایت گر عاطفی آشنا شدم

    همان طور که در بالا اشاره کردم به دنبال نتیجه نبودم و( البته که نتایج خودشو نشون میداد هر موضوعی)فقط یه حس میگفت به تمرینات کتابه عمل کن منم عمل میکردم.و زیاد به اون کتاب گوش میدادم همین. دیگه شب و روز نداشت در اواخر گاهی اوقات در شب هم گوش میدادم(( من تنها در اتاق انباری میخوابیدم جدا از همه و به راحتی میتونستم هر چیزی گوش کنم.))

    بعد از مدتی دیدم علکی دارم احساس بد میکنم مثلا قبل از اینکه به دوستم زنگ میزدم و احساس بد میکردم یا وقتی داشتم وقت کُشی میکردم احساس بد میکردم گاهی اوقات هم بدون هیچ دلیلی احساس بد میکردم!!!( وقتی احساس بد داشتم دست و پام میلرزید و استرس شدید میگرفتم یا مثل اینکه یه چیز داخی میذاشتم رو سینه ام و احساس خفگی میکردم) البته این احساسات درجات خواسی داشت بسته به اینکه چقد خوب بود یا بد .. باور کنید راست میگم داستان و خرافه تعریف نمیکنم… خیلی عجیب بود با خودم میگفتم این همه هر روز شکر گزاری میکنم و توجه به چیزای خوب میکنم پس این دیگه چه کوفتی هست؟!؟؟؟ بعد ها با آزمون و خطا متوجه شدم که داره یه پیغام میده… مثلا هر موقع به کسی زنگ میزدم و احساس بد داشتم، یا طرف مقابل برنمیداشت یا اگر هم برمیداشت در شرایط بدی بود که باید قطعش میکرد…یا مثلا احساس بد میکردم یهو نگاه به موبایلم که توکمد بود میکردم میدیدم داره زنگ میخوره…یا وقتی هدفونم شارژش پر شده بود زمانش رسیده بود که از پیریز بکشمش… حتی قبل از بازی های کامپیوتری احساس بد مساوی با گل خوردن و باخت در تمام بازی ها…خیلی باورش سخت بود. اینقدر خطا کردم، اینقد با احساس بد دست به عمل زدم و نتیجه بد گرفتم که بالآخره آددددممم شدم!!!

    البته ناگفته نمونه، دقیق تاریخش رو نمیدونم ولی فکر کنم آذر ماه بود که در کتاب “بخواهید تا به شما داده شود” با مراقبه و نتایج آن آشنا شدم و فهمیدم که باور های بدم از این طریق خوبخود عوض میشه و بیشتر میتونم با خود آرمانی ام در ارتباط باشم.. شروع به مراقبه کردم. هر روز 15 ذهنم را آرام میکردم. بعد از مراقبه ذهنم آرام میشد انگار یه تیکه یخ میذاشتن توی سرم و در شش هام، خیلی آرامش داشتم آرامشی عحیب…در همان روزها بود که فایل های “آرامش در پرتو آگاهی” هفته ای یک بار روی سایت قرار میگرفت و من ارتباط قشنگی باهاش برقرار میکردم.یادمه وقتی گوششون میدادم بدنم میلرزید یه احساس فوقالعاده ای بهم دست میداد حتی گاهی اوقات بدنم ناخودآگاه تکان میخورد…بارها و بارها گوششون میدادم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  8. -
    پردیس گفته:
    مدت عضویت: 2628 روز

    امشب توی راه برگشت به خونه داشتم توی ذهنم با این موضوع میجنگیدم :

    من : یعنی موفق میشم؟ خیلی دارم سعی میکنم ذهنمو کنترل کنم و واقعا دارم بهتر و بهتر میشم. اما آیا واقعا موفق هم میشم؟ یا کنترل ذهن فقط برای اینه که حالمو خوب نگه دارم و توهم بزنم که همه چیز دارم؟!

    ذهن: قبلا هم بهت گفته بودم این راه فقط برای بعضیا جواب میده. اونایی که خوش شانسن یا اونایی که در عین جون کندن مثبت اندیشیم میکنن و فکر میکنن بخاطر مثبت نگر بودن موفق شدن.اما تو باور نمیکردی! گاهی موفق میشدم که دو دلت کنم ولی همش به قول خودت اون “یه حسی…” موفق میشد و تورو میکشوند توی این مسیر که اگه زاویه ی دیدتو عوض کنی خیلیی ساده موفق میشی!

    من کلیی صبر کردم تا نتیجه رو ببینم.حالا بیا واقع بین باشیم! الان دقیقاا به چه موفقیتایی رسیدی؟

    جز اینکه مامانت همش بخاطر چیزای کوچیک ازت عصبانی میشه.

    جز اینکه همون چیزمیزایی که قبلا برات با کلی اصرارر و استدلال میخریدن هم دیگه نمیخرن! چون تو فکر میکنی برای اینکه به خواسته هات برسیو برات فلان چیزو بخرن باید مثبت اندیش باشی هیچی نگیو بگی: اون خودش میفهمه من چی میخوام. داره برام تدارک میبینه!

    هروقت حرف میزدم بهم میگفتی دهنتو ببند و زر زر نکن. منم میگفتم: خیلی خوب. حالا هنوز داغه. بزار یکم دیگه بگذره خودش میفهمه چقد حرفاش بچه گونس و برای تصمیم گیری ایندفه خودش میاد سراغت!

    قرار بود تا 2 تیر یعنی دو روز پیش برات گوشی بخرن! اما امروز 4 تیره و یک ماهه هیچ حرفی ازش زده نشده.

    یادم میاد دفعه ی اولی که برات گوشی خریدن 5 سال پیش کلا یک هفته بیشتر طول نکشید. چون به حرف من گوش میدادی و هی بهشون اصرار میکردی. حتی اگه میدونستی شرایط مساعد نبود. اما الان چی؟ دو ساااله گوشی میخوای اما کلن 2 یا 3 بار گفتی تازه هیچ اصراریم نکردی.

    خوبه همینجوری پیش برو ببینم دیگه چی بدست میاری!

    من : وای حق با توعه! من هیچوقت موفق نمیشم. من همش تو خوابو خیالم. میخوام گریه کنم. من حتی عرضه ی پیله کردنم ندارم…

    قلبم (یکم صداش ضعیف میاد. شاید چون اجازه دادم که ذهنم انقدر حرف بزنه.) : تو خیلی عجولی! کمی صبر داشته باش! اجازه بده حداقل یک هفته از کاشت دونه بگذره بعد بگو : پس کوش جوانه! کوش جوانه؟

    انقدر علفای هرز روی زمین زیادن که تا نزنیشون دونه رشد نمیکنه.باید وقت بیشتری صرف زدودن علفای هرز بکنی! نه اینکه داد بزنی : من که جوانه ای نمیبینم!! پس…

    ذهن : نه نه! اون یکسال و خورده اییه توی این برنامه هاست. قانون جذبو اینااا ولی بعد از یکسال من که موفقیته چندانی نمیبینم! اگه..

    قلبم : اما اون فقط 6 هفت روزه که متعهد به انجام تمرینات شده!

    ذهن: نه اون چند بار دیگه ام تعهد داده بو…

    من: خاموش شو! بسه! دیگه نمیخوام بشنوم. تو به اندازه ی کافی منظورتو رسوندی. حالا بزار ببینیم قلب چی میگه!

    قلب ( ایندفعه صداش بلندتر از قبله. مطمئنم بخاطر اینه که فهمیده بهش گوش میدم!) :

    تو همین الانشم خیلی خوب پیش رفتی!

    شاید مامانت بداخلاقی کنه اما به همون اندازه باهات صمیمی تره.

    یادت میاد پریشب بخاطر اثر هنری (هرچند کوچیک و ناتمومی) که خلق کردی گریه میکرد! از روی شوق. از روی اینکه بهت انقدر ایمان داشت. یادت میاد باهم تا صبح بیدار موندین و اون بهت گفت تو مایه ی خوشبختیشی؟

    خب اگه تا الان یادت نبود سرزنشت نمیکنم. چون انسان فراموشکاره!

    یادته امروز چقد دلت هوای بستنی کرده بود؟ یبار بابا برات بستنی خرید یبارم داداشت. یادته تا چند ساعت چقد خرکیف بودی؟

    قبلنم هروقت متعهد میشدی کلی اتفاقای خوب برات میوفتاد یادته؟

    وقتایی که دیر میکردی اما میدیدی که در بهترین موقع رسیدی.

    وقتایی که فکر میکردی خدا ازت متنفره ولی فرداش میدیدی که فقط چون عاشقت بوده اینکارو کرده.

    وقتایی که دوستات و یا خانوادت سوپرایزت میکردن. هم برای تولدت هم بی مناسبت.

    افرادی که یه موقع آرزو داشتی باهاشون دوست بشی الان اصرار دارن باهات دوست بشن.

    اینا هیچکدوم با اصرار حل نشدن. با پیله بودن حل نشدن!

    با ایمان صبر و طی کردن تکاملت رخ دادن. شاید از نظر تو کوچیک باشن اما :

    سه سال پیشو یادته؟

    زمانی که برای داشتن دوتا دوست دستو پا میزدی.

    هیچچچ هدفی نداشتی.

    بیمار بودی!

    تقریبا هرشب گریه میکردی چون یکی بهت گفته بود مهم نیستی یا بهت بی توجهی شده بود.

    تقریبا اصلا با مامانت حرف نمیزدی!

    همه چی داشتی اما انگار هیچی نداشتی!

    اما الان:

    اینهمههه دوست داری که همش میخوان ببیننت و باهات باشن.

    الان مهمترین هدف زندگیتو پیدا کردی و به خیلیا هم کمک کردی که هدفشونو پیدا کنن.

    کاملا سلامتی و روزبه روز شادتر و سلامت تر میشی.

    توی این مدت بیشتر از اشک غم اشک شوق ریختی. بخاطر اینکه فهمیدی چقدرر پروردگارت دوست داره.

    توی همه ی جمعا مورد توجه مثبت بقیه ای.

    تقریبا هرروز با مامانت راجب به آرزوهاتون و زیبایی ها حرف میزنین و تحسینشون میکنین.

    با کوچیکترین اتفاق مثبت انگار همه چیز داری!

    و این راهشه.

    اول احساسش میکنی. بعد به وجودش میاری!

    مثل ونسان ون گوگ! که اول تجسمش میکرد و بعد نقاشیشو میکشید!

    استاد عزیزم و خانواده ی گلم امشب از قلبم درسای زیادی یادگرفتم که البته بیشتریشون یادآوری موفقیتای گذشته بود. مطمئنم شما هم مثل من موفقیتای زیادی هرچند کوچیک کسب کردید.

    قلبم به من یاد داد که توجه و تمرکزمو معطوف کنم به موفقیتام!

    قلبم به من گفت که وظیفه ی من در حال حاضر فقط حس کردنه(تجسم کردن) و سپس نتایج به طور طبیعی وارد زندگیم میشن( نقاشیو میکشیم و خلق میکنیم!)

    شما تا همینجا هم راه زیادیو اومدین . به خودتون افتخار کنین و به قول استاد ” مطمئننننننننه مطمئننننن باشید که موفق میشید!”

    استاد جانم مرسی بخاطر این فایل محشر که بهم یادآوری شد که باید از افراد موفق الگوبرداری کنم و توضیح دادین : با اینکه هیچ نتیجه ای نمیدیدم ایمانی در من بوجود اومده بود که امکاااان نداره نشه!

    پس من میخوام از شما الگو برداری کنم و ایمانی رو در خودم بوجود بیارم که “امکان نداره نشه”.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      سـارا گفته:
      مدت عضویت: 2137 روز

      سلام به پردیس عزیزم…

      دوست قشنگ و خداگونه ام

      اونقدر کامنتت قشنگ بود که وسط کامنت خوندن اشک شوق میریختم

      آخه منم دو هفته ای میشه که متعهد شدم روی خودم کار کنم

      اما امروز بخاطر اتفاقی که افتاد به همه چی شک کردم

      و دقیییقا جدال بین ذهن و قلبم شروع شد

      که ذهنم می‌گفت اینا همش توهم هست و تو باید تلاش فیزیکی کنی

      اما قلبم می‌گفت تو به خواسته ات میرسی…فقط ایمانتو حفظ کن و صبر داشته باش…

      نمیدونم قراره چه اتفاقی در آینده بیفته اما از خدا میخوام هدایتم کنه که این مسیرو ادامه بدم و حرفای تو رو به عنوان نشونه ای از خدا ببینم…

      اونجا که گفتی:

      { اینا هیچکدوم با اصرار حل نشدن. با پیله بودن حل نشدن!

      با ایمان صبر و طی کردن تکاملت رخ دادن }

      چرا که من همین امروز تصمیم داشتم دوباااره زنگ بزنم و پیگیر بشم که خداوند گفت پیله نکن…صبر کن…ایمان داشته باش…

      بی نهایت ازت سپاسگذارم️

      امیدوارم بتونیم تو این مسیر قدم برداریم و ناامید نشیم…

      (این کامنت رو چند روز قبل توی گوشیم نوشتم اما داخل سایت قرار ندادم بخاطر شرک و عدم اطمینان و ترسی که داشتم اما الان دوباره از سمت خداوند نشونه دیدم و مصمم شدم که کامنت خودم رو قرار بدم تا رد پایی از خودم بزارم و بعدها بدونم از کجا شروع کردم)

      بی نهایت دوستتون دارم️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1891 روز

    بنام خداوندی ک هرلحظه درحال هدایت ماست😍

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت عزیزانم

    من اززمانی ک عضوسایت شدم تاالان تغییرات زیادی درزندگیم رخ داده مخصوصا بعدازخریدقدم اول دوره ۱۲قدم تونستم کنترل ذهن یادبگیرم وب راحتی ذهنموکنترل کنم وازطریق ستاره قطبی تونستم خالق بودنمو باورکنم ازطریق فایلهای رایگان خیلی چیزایادگرفتم وعمل میکنم ازطریق فایلهای آرامش درپرتوآگاهی درسلامت کاملم وخشمم از۱۰۰به صفر رسیده ازنظرروابط رابطم عالی بودعالی ترشد ازنظرمالی منی ک همیشه درحال قرض کردن بودم وکلی بدهی داشتیم الان پولی ک تودستمون میمونه ۷میلیونه ب راحتی هرچی میخوام میخرم درحدظرفم وباورام البته وهمچنان درحال کارکردن روخودم هستم منی ک دنبال تاییددیگران بودم خودمومظلوم نشون میدادم سعی میکردم خودمو اثبات کنم اهل قضاوت بودم تمام اینهادرمن ازبین رفته وهمچنان جای کارکردن دارم واول ازخدا وبعداستادوخانم شایسته عزیزم ممنونم وخداروشاکرم ک دراین مسیرزیبا منوقرارداد

    امیدوارم تونسته باشم حتی ۱درصدم کمک کرده باشم خودم ک الان اینارومرورکردم حسم فوق العاده شد والگوهای زندگی من اول استادوخانم شایسته وبعد بچه های گل سایته

    ازهمگی ممنونم وشکرگزارخدام

    درپناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید😍🥰😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  10. -
    امیرحسین صفری گفته:
    مدت عضویت: 1090 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم .

    تمرین این جلسه و کاری که قرار شد انجام بدیم این بود که از نتایجمون با استفاده از پیدا کردن الگوها مناسب و در واقع تغییرذهنیت به سبک افراد موفق رو بنویسیم .

    من تصمیم دارم در این کامنت و قبل از اینکه چیزی در مورد نتایجم بنویسم باورهایی که از این فایل دریافت کردم و مهمتر از اون منطق هایی که باعث درک این باور در ذهن من میشه تا قدرت پیدا کنه و تثبیت بشرو بنویسم تا آگاهی نابی باشه برای خودم و دوستانم در هر باری که اونو مطالعه میکنیم .

    قانون اینکه که ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم و جهان شرایط موقعیت ها افراد و ایده هایی رو وارد زندگی ما میکنه که هماهنگ باشه با افکار و باورهای ما .

    باور : استفاده از الگوهای مناسب و قوی و ایجاد باورهای مناسب اون افراد به ما در حرکت به سمت خواستها کمک میکنه و ذهن ما و باورهای مارو تبدیل میکنه به یک موتور قدرتمند توانمند با انگیزه و شور و اشتیاق فوق العاده بالا .

    منطق شماره 1 :

    طبق قانونی که گفته شد اگر ما تحت تاثیر افراد شرایط و موضوعاتی باشیم که ورودی های مناسبی به ذهن ما میدن تاثیر اون بر افکار ما اینه که ذهن ما هم به مرور به ذهنیت اون افراد تغییر شکل میده و وقتی افکار و نوع نگاه تغییر کنه در نتیجه رفتار هم تغییر میکنه . مثلا اگر تا قبل از داشتن الگوی مناسب باورت این بود نمیشه ، ایران نمیشه ، با این وضع اقتصاد نمیشه . وقتی الگوهای مناسب رو بررسی میکنی و میبینی هر جا که رفتن تونستن ، خلق کردن ، به وجود آوردن پس نگاه تو به وضعیت تغییر میکنه و ذهن تو هم قبول میکنه که میشود پس رفتار تو این میشه که حرکت میکنی ، قدم بر میداری و این اقدام ها نتیجه میده و هر بار هم که به مشکل بخوری با این نگاه که اونا مسائل رو حل کردن تو هم حل میکنی .

    منطق شماره 2 :

    طبق قانون طبیعت وقتی چیزهایی در کنار هم قرار بگیرند خصوصیات هم رو بر میدارن و اگر یکی از اونا خصوصیات قویتری داشته باشه بر دیگری تاثیر میزاره . یعنی چی ؟؟ وقتی یک میوه خراب بین میوه های سالم قرار بگیره به سرعت بقیرو شبیه خودش میکنه . اگر یک انسان سالم با ذهنیت معمولی در فضایی بره که همش در مورد درد غصه غم و مشکلات صحبت میکنن جسمش به سرعت به سمت سستی ، مریضی ، بی حالی میره و برعکس اگر یک انسان مریض رو در فضایی طبیعی سر سبز ، شاد ، پر انرژی ، همراه با صدای زیبای طبیعت ، با غذاهای عالی بزارن و حتی اگر فقط کمی از اینها هم باشه نتیجه برای اون فرد بهبود و حال بهتر و در آخر هم سلامتی کامل هست . مثال دیگه : اگر فردی بسیار قوی و با ذهنیتی عالی در اجتماعی از مردم قرار بگیره که بر اونها تاثیر بزاره به سرعت افراد اون جامعه به سمت آگاهی های اون فرد تغییر ذهنیت میدن مثال افرادی مثل گاندی ، چگوارا ، مسی ، و دیگر افرادی در هر حوضه که به نگاه افراد دیگر تاثیر گذاشتند . و طبق این قانون طبیعی جهان و طبیعت اگر ورودی های ذهن ما هم به اندازه ای عالی باشه که مارو در برابر مسائل و مشکلات و سستی ها و تنبلی ها مقاوم کنه به همون اندازه هم نتایج بزرگ و جذاب خواهد بود .

    منطق شماره 3 :

    زات انسان تاثیر پذیر هست یعنی با دیدن تجربه های جدید دیدن زندگی های متفاوت و در هنگام تنهای میل به پرستش داره به همین دلیل همیشه نیاز داره که تبعیت کنه یا به دنبال خواسته های جدید بره. این ویژگی حتی در زمان تولد و کودکی ما با وابستگی به پدر و مادر و تقلید از اونها شروع میشه و در ادامه با انتخاب موضوعات دیگر در بزرگسالی ادامه پیدا میکنه . حالا چطور میشه از این ویژگی به نفع خودمون استفاده کنیم ؟؟ اگر ما آگاهانه افرادیرو که زندگی بهتری داشتن ، نگاه بهتری داشتن ، باورهای بهتری رو داشتن به زندگی انتخاب کنیم و سعی کنیم تحت تاثیر رفتار و باورهای اونها ذهنمون رو شکل بدیم نتیجه این میشه که ما هم آهسته و آهسته باورهامون تغییر میکنه و وقتی باورها تغییر کنه نتایج هم تغییر میکنه .

    منطق شماره 4 :

    مستند آب : به وضوح این مستند توضیح میده که نه تنها انسان بلکه تمام ذرات عالم دارای شعور هستن و هر ذره ای از این عالم خداوند تحت تاثیر هر جنبه ای ( خوب یا بد ) قرار بگیره شبیه به همون میشه . دیدن این مستند در همین لحظه هدایتی بود از طرف خداوند برای من که معنای تاثیر اطراف بر خودم رو بیشتر درک کنم و ببینم چطور محیط من کلمات من چیزهایی که میبینم ، چیزهایی که میشنوم ، تمام ورودی های من در یک کلام تغییراتی رو نه تنها در باورهای من بلکه در شرایط سلولی بدنم ایجاد میکنه . تمام سلامتی و حال خوب من و تمام ناسلامتی و مریضی و درد های من برگرفته از این ورودی هاست .

    خداوندا سپاسگذار توام که درهایی از حکمت و آگاهی خودت رو بر من باز کردی تا این مفاهیم رو درک کنم و ازش استفاده کنم و زندگی زیباتری برای خودم بسازم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      محمد حسین تجلی گفته:
      مدت عضویت: 2549 روز

      درود به شما دوست عزیزم آقای صفری

      اول دوست دارم به عکس پروفایلتون اشاره کنم:)

      خیلی خلاقانه و با نمکه و من هر بار می بینم ناخودآگاه لبخند روی لب هایم می آید

      موضوع دوم اینکه من تا حالا در صفحه‌های مختلف از سایت، کامنت های شما رو مطالعه کردم

      این کامنت خیلی متفاوت بود

      مخصوصاً منطق شماره 3 و 4 برای من خیلی دلنشین بود و از مطالعه‌اش لذت بردم و درس یاد گرفتم

      خداوند رو شاکرم به خاطر وجود دوستای ارزشمند و آگاهی مثل شما

      پایدار باشید :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        امیرحسین صفری گفته:
        مدت عضویت: 1090 روز

        سلام محمد جان

        ممنونم از پیام قشنگت و احساس خوبی که به این عکس داشتی . خدارو شکر میکنم از اینکه انقدر به زیبایی ها خوب توجه میکنی این عکسه منو پسرم هست که برای خودم هم بسیار زیباست و هر بار که میبینم لذت میبرم و اینکه در کنار فرزندت باشی و عکس به این زیبایی باشه اون هم در کنار دریای زیبا و بی انتها ، دیدنش برات سرشار از لذت و عشقه .

        چقدر خوب که کامنت های سایت رو میخونی و واقعا وقتی فایلهای استاد رو گوش میدیم بعد میایم کامنت های سایت رو میخونیم انگار که درکمون از اون موضوع خیلی بیشتر میشه . انصافا هم بچها خیلی عالی مینویسن انگار اصلا صحبت های استاد رو تکمیل میکنن .

        محمد جان در مورد این منطق ها نوشتی باید بگم که این یکی از مهمترین موضوعاتی هست که ما باید به دقت و با حساسیت روش کار کنیم منظورم (( کنترل ورودی ها )) هست اون چیزی که وقتی ذهن انسان تحت تاثیرش قرار میگیره به سرعت شبیه اون میشه . علت اینکه استاد تقریبا در همه ی آموزشهاش در مورد کنترل ورودی ها صحبت میکنه دقیقا همین هست چون وقتی ما ذهن رو در یک فضای عالی قرار میدیم ذهن هم یک شرایط عالی رو تجربه میکنه و وقتی که ما ذهن رو در یک جای نامناسب و مخروبه قرار میدیم ذهن هم شرایط بدی رو تجربه میکنه .

        چرا این اتفاق میفته ؟

        چون قانون جهان اینه که ذهن ما ورودی هارو تبدیل به فرکانس میکنه و شرایط موقعیت ها و اتفاقات زندگی مارو هماهنگ با همون فرکانسها وارد زندگی ما میکنه . به خاطر همین هست که خیلی مهم میشه کنترل ورودی های ذهن .

        امیدوارم بتونیم هر روز کنترل بهتری بر ذهنمون داشته باشیم و هر روز برای بهبودش قدم برداریم .

        از پیام قشنگت خیلی لذت بردم محمد جان و من هم سپاسگذار خداوندی هستم که دوستان خوبی چون شما به من داده .

        در پناه الله مهربان شاد ، سالم ، ثروتمند ، و خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید خدا نگهدار

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: