اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قبل از هر چیز یکبار دیگه عید سعید قربان که همین چند روز پیش بود رو دوباره خدمت همه عزیزان تبریک عرض میکنم و آرزو میکنم که همه ی روزهاتون بندگی خداوند باشه. همه ی روزهاتون توحید باشه. همه ی روزهاتون اتصال به منبع باشه و لذت ببرید از عشق بازی با معبود.
مطلبی که میخوام عرض کنم مربوط میشه به یادآوری یک اصل خیلی خیلی خیلی مهم از آموزش های استاد عزیزمون. اصلی که رعایت کردنش باعث سعادت میشه. اصلی که رعایت کردنش انسان رو به مدارهای خیلی خیلی بالاتری میرسونه. اصلی که اگر اون رو از فرع تشخیص بدیم و رعایتش کنیم، هر آنچه خوبی هست وارد زندگیمون میشه و اون چیزی نیست جز :
کنترل ورودی های ذهن
اما چرا امروز میخوام در مورد کنترل ورودی ها بنویسم ؟
پاسخ برمیگرده به اتفاقاتی که توی 24 ساعت گذشته رخ داده. خب همه ما خبر داریم از اون چیزی که رخ داده. استاد همیشه به ما یاد دادن که از اخبار دوری کنیم و فکر میکنم برای همه ما این روزها روزهای بزرگ و محل آزمون هست. محل آزمون برای اینکه ببینیم آیا ما در عمل آموزش ها رو اجرا میکنیم یا نه. محل آزمون که ببینیم آیا ایمان ما واقعیه یا حرف مفت. محل آزمون که ببینیم چقدر میتونیم کنترل ذهن داشته باشیم ؟!
من مطمئنم اون افرادی که در آینده به پیشرفت های خیلی خیلی بزرگ میرسن، همون هایی هستن که امروز و در این شرایط اجازه ندادن ورودی منفی وارد ذهنشون بشه و اتفاقا توی همچین امتحان هایی با قدرت بیشتر از ذهنشون مراقبت کردن. اون افراد پاداش های بزرگی بدست میارن چون از امتحانات سربلند بیرون اومدن. اون افراد توی همچین روزهایی فاصله خودشون رو با بقیه کیلومترها جدا میکنن و استاد عباسمنش خودش یکی از همین افراد هست. ایشون توی یکی از دوره هاشون در مورد اتفاقات سال 88 و توجه نکردنشون به اون رخدادها در حالی که توی خیابون از کنارشون میگذشتن گفتن و امروز ما دوباره توی وضعیت مشابهی هستیم. توی همچین اوضاعی هست که آدم ها الک میشن. اونایی دستچین میشن که توی همچین روزهایی با قدرت و ایمان بیشتر روی کنترل ذهنشون باقی موندن و پاداش های خداوند نصیب اونها خواهد شد.
از صبح امروز به شخصه تصمیم گرفتم با قدرت بیشتری خودم رو به فایلها و آموزش های استاد بچسبونم تا جزو اون دسته ای نباشم که در وقت امتحان اوضاع از دستشون خارج میشه و کنترل ذهنشون رو از دست میدن.
چند شب پیش با یکی از دوستهام که عرب و اهل فلسطین صحبت میکردم
دختری 28 ساله اس و جذب پولش خیلی خوبه ، ازم پرسید سارا چیکار کنم که ثروتمندتر بشم ؟
گفتم باید تمرکزت روی پول باشه چون با شناختی که ازش دارم خیلی قدرت جذبش بالاست
اما در عین حال میدونستم یه گیری هم داره که تو مسیر استاپ میشه ولی چیزی نگفتم تا در عین حرفهاش متوجه بشم چیه !
تقریبا نصف دنیا رو گشته و داشت از سفرش به موناکو میگفت
یهو گفت ؛ این همه یات ( قایق های تفریحی) با یه زلزله از بین میره !!!
منم که مثل عقاب منتظر بودم گفت به نظرم مال دنیا ارزشی نداره و همش به قول تو با یه زلزله نابود میشه
گفت اره منم همین نظر و دارم
بعد انگار در ِ مغزش باز شده باشه ، شروع کرد
و این همون ترمزش بود
فکر میکرد اگه ثروت از یه حدی بیشتر بشه ، دچار عذاب الهی میشه
منم گذاشتم خوب که حرفهاش و زد
بهش گفتم قربونت برم مشکل اینجاست و براش موضوع و باز کردم
انگار به برق وصل شد ، قشنگ دیدم که نور آگاهی وجودش و روشن کرد
استاد منم با خیلی از آدم ها روبرو شدم که در ظاهر ثروت و میخوان اما در عمق جانشون ، نه
فرقی هم نداره چه دین یا مذهبی دارند یا اهل کجا هستن
حالا برم سراغ موضوع بعدی
داستان شیرین مدیتیشن و یوگا و آشرام
استاد جونم قسمت قبلی و که دیدم همش میگفتم کاش استاد بره ریتریت دکتر جو دسپنزا ، تا تجربه واقعی حضور در لحظه و مدیتیشن واقعی و اتصال به منبع رو تجربه کنه
استاد دوره اش حدود 5 روز و مبلغش هم حدود 3500 تاست ، البته دوره های دو روزه که فقط مدیتیشن هم هست و داره
باید تجربه کنید تا عمق حرفم و بفهمید
اولا که اصولی و علمی و منطقی توضیح میده که این فرایند در بدن و جهان چه کار داره انجام میده
مثل قانون سلامتی که منطقی میگه چه اتفاقی در بدن رخ میده
و بارها خود دکتر جو تو جلسات میگه ؛ وقتی منطقی و علمی متوجه روند کار بشید راحتر میتونید انجامش بدین
استاد حتما برید و لذتش و ببرید
این آشرامی که الان هستین ، چیز خاصی نداره و یه جورایی وقت تلف کردنه برای تجربه مدیتیشن
سلام.خدارو شکر، من هیچوقت از بچگی تا الان در مورد ثروت افکار و باور محدود کنندهای ویا گناه نداشتم. البته از بچگی با توجه به فیلمهایی که نشون میدادند این افکار برای ما و من بود،ولی هیچ وقت من نتونستم باور کنم،
و جالبه هر وقت خود من از لحاظ مالی به ارتقا میرسیدم احساس آرامش بیشتری داشتم،
و شما این موضوع را در افراد ثروتمند هم شاهده میکنید.
ثروت اولین چیزی که به شما میدهد آرامش.
دومین مورد روابط عمومی خیلی بالاست.
و همینطور خیرخواهی برای همه افراد.
وقتی همه این موارد جمع بشن به شما سلامتی روز افزون میده.
سلامتی, خیرخواهی, آرامش,وغیره،،، همه اینا از توکل نشئت میگیره،
سپاسگزارم کامنت گذاشتید، و این قانون اصل و مهم و بدیهی رو توضیح دادید.
دقیقا درسته:
ثروتمندتر شدن، فرایند طبیعی جهانه!
ثروتمندتر شدن، روند بدیهی و طبیعی این جهانه!
و من جزئی از این جهانم!
مثل رشد یک درخت، وقتی نهال رو به جای سنگلاخ در یک زمین حاصلخیر قرار بدم، روند طبیعی و بدیهیش اینه که اون درخت به آسانی و خود به خود و همیشگی، رشد میکنه! و تا ثریا میره بالا!
سنگلاخ ها همان مقاومت های ذهنی هستند!
فقط کافیه، مقاومت ها برداشته شوند، یا حداقل کمتر بشن!
قانون جاذبه، روند طبیعی و بدیهی این جهانه! و منم جز این جهانم و در مورد من هم صدق میکنه، فارغ از میزان تحصیلاتم یا علم و دانشم، فارغ از شرایط و موقعیت اقتصادی بیرون، فارغ از جنسیت!
افزایش و فزونی و ثروتمندتر شدن هم یه قانونه! قانون ثابت و همیشگی جهان، و مثل قانون جاذبه، در مورد تمام موجودات صدق میکنه، منم جز این جهانم و این قانون در مورد منم صدق میکنه
یعنی اینطوری نیست که: نکنه من نتونم، شاید در مورد من نمیشه، اصلا امکان پذیره ثروتمند شد؟!
نه تنها برای همه و برای من امکان پذیره، بلکه اصلا قطعیه! صد در صده!
من باید سنگلاخ رو پاک کنم فقط!
بر چه اساس ثروتمندتر شدن روند طبیعی جهانه؟
بر اساس دیدن جهان، از بدو خلقت تاکنون! خلق شده و هربار داره پرامکانات تر میشه، ثروتمندتر میشه، طلاها و بقیه عناصر فلزی از معادن دارن استخراج میشن! با ماشین آلات فراوان تر، گسترده تر، سریعتر! قبلاً توی فیلما بود مردم با بیل و کلنگ میرفتن!!!!
سوخت های متفاوت کشف میشن، پنل خورشیدی و و و و
همه اتفاق نظر داریم که جهان نسبت به صد سال قبلش، ثروتمندتر شده! پس این چیزی که در جهان همیشگی جاریه، مدل جهان داره نشون میده، روند کار جهان داره نشون میده!
ثروتمندتر شدن یک روند طبیعی و بدیهی جهانه! و منم جزیی از این جهانم و ثروتمندتر شدنم، یک روند طبیعی هستش!
یعنی پیش میرم، و شغل دارم، نه اینکه امیدوارم باشم منم ثروتمند بشم! بلکه قطعیه که ثروتمندتر بشم! شکی درش نیست! قطعاً اتفاق می افته!
امیدوارم حالِ دلتون طعم بهشت گرفته باشه و لحظه لحظه زندگیتون در ملاقات نور باشید.
اومدم وارد بهشت دنیوی و دنیای مادی بِشم ،بهم گفتند یادت باشه قول دادی نور باشی،من گفتم بله یادم میمونه
داخل یه بهشت بینهایت بزرگ که وسعتِش به وسعتِ بینهایته شدم ،تو یه گوشه و کنار این بهشت بینهایت بزرگ من رو به یه خانواده معرفی کردند و وارد خونه شدم ،برام اسم گذاشتند،رسول ،یعنی فرستاده
با یه پدر و مادر مهربان و اطرافیانش که متشکل از اقوام و افراد جامعه و مدرسه بودند و …
چون بچه بودم و هنوز این عقل تکامل طی نکرده بود این ظرف وجودیم پر شد از باورهایی که از شنیده ها و دیده ها بود و شادی بود ،غم بود،ترس بود ،کمبود بود،بیپولی بود،خوشحالی بود ،اضطراب بود شور و شعف بود و کمکم متوجه شدم و فکر میکنم هر آدمی یه جایی از درون این زمزمه را فریاد میکنه که دنبال یه چیزی بیرون خودِش میگرده ،اول برای من اینطور بود ،دیپلم بگیرم و برم دانشگاه ،سرو سامون بگیرم و زندگی تشکیل بِدَم
شد ،درس خوندم ،ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم ،ولی هر بار که چیزی بدست میووردم بعدِ یه مدتی باز دنبال یه چیزی میگشتم ،انگاری به هر چی میرسیدم و رسیدم یه خلا و کمبودی توش بود
آره درست حدس زدی ،دنبال نور بودم ،نور خودم و نور خدای درونم
یواش یواش در یکی از روزهایی که از اعماق وجودم فریاد زدم ،هدایت شدم به استاد عباسمنش و زندگی من دیگه رنگ و بوی دیگه ای به خودِش گرفته بود
هی من به دنبال هدف زندگیم میگشتم و اون انگاری از من فراری بود
هی میخواستم پیداش کنم و اون نبود و بیشتر احساس خلا میکردم
دیگه واقعا خسته شدم و کم کم با آموزه های استاد عزیزم ،استاد عباسمنش کم کم داشت نور وارد خانه دل میشد
نوری که از اول بود من در احاطه کامل اون بودم ولی من خودمو پنهان کرده بودم از این نور
نور کم کم تابیدن گرفت
این روزها رو با آغوش پر مهر خداوند و این نور بینهایت آغاز میکنم و تمام تلاشم اینه در نور باقی بمونم و این نور را به خودم و اطرافم ساطع کنم
شفا در احاطه شدن با نور اتفاق میافتد .
از همان ابتدای روز دیگه در اغلب لحظات، شرایط ، حالِ منو تعیین نمیکنه
بلکه تابش نور به شرایط ، نور بیشتری رو در قلبم به جریان میندازه
کم کم متوجه شدم استاد عزیزم وقتی میگفت
بچه ها از همون جایی که هستید بهترین جا برای شروع و ملاقات نور هست
چند وقتی هست از ابتدا نور را با تمام قدرتم دارم میتابانم به خودم و اطرافم
انسانهارا در آغوشم به مهر میفشارم و لبخند محبت به آنها هدیه میدهم
بهشت همینجا ،هم اکنون است
بعضی وقت ها از نور خارج میشوم ،قلب فشرده میشود و احساس تنگی و تاریکی میکنم و لحظه دیگر دوباره به خود میایم و نور همچنان به عظمت بینهایت در حالِ تابیدن است
و عشق در لحظه لحظه زندگی جاریست
این روزها در محل کارم ،در ساعات پایانی این سوال رو از خودم پرسیدم
چقدر در لحظه حال و تابِش نور بودی
چقدر پیرامونَت را در آغوش مهر گرفتی
لبخندی به مهر در قلبم مینشیند که حکایت از رضایت دارد
تورا سپاسگزارم که در بیشتر روز در نور احاطه شدم و نور در قلبم به تابِش درآمد
هدف از زندگی در هر موقعیتی در لحظه اکنون بودن و حاضر بودن و زندگی را در لحظه حال تجربه کردن است
و ثروت در پی در لحظه بودن و تجربه لحظه اکنون، نمایان میشود
ولی آنچه در قلبِ هر آدمی جوش و خروش زندگی را به حرکت در میآورد
بزرگی و کوچکی داشته ها نیست
بلکه درک لحظه حضور هست
حضور دائمی در طول یک روز است و رضایتِ از خود برای این حضور
البته که هر چه حاضر تر باشی از مواحب و نعمت و ثروت بیشتری را هم برخورداری که نور الی نور است
یکی از نشانه هایش همین است که ظرف وجودی ما وسعت پیدا میکند
شاید دیگر از کنار لبخند انسانی بیتفاوت رد نشویم
شاید برای هر گامی که بر میداریم
شاید برای هر نفسی که میکشیم
شاید برای حضور عزیزانمان در اطرافمان
شاید برای رزقی که به واسطه کاری که انجام میدهیم
شاید برای شنیدن آواز گنجچکی
شاید برای شنیدم حرف محبت آمیزی
به شور و شعف میآییم
استاد عزیزم در این دوره مقدس همجهت شدن با جریان بینهایتِ خداوند و همراهی شما در دوره های گذشته ما را به نقطه بسیار تحول آفرینی کشاند
لحظه ملاقات با خود ، لحظه ملاقات با نور
و هر چه هست نور است و انرژی و آگاهی و منی که به واسطه لطف و بخشش و موحبتَش به شدت در حالِ همراهی کردن است
آخه میدونید اینقدر لحظه حضور، شور و شعف در قلب ایجاد میکند ،اینقدر همجهت شدن با جریان بینهایت خداوند لحظه مقدسی هست که تمام تلاش و تمام هم و غمت این است که این لحظه را از دست ندهی
و جالب این است اگر لحظه حال از دست رفت
باز دستِ نوازش و لطف او بر سر ماست و با نگاهی ،با تغییر جهتی
دوباره نور به تابش ادامه میدهد
نوری که آسمانها و زمین و کهکشان را احاطه کرده است
در مورد تجربه ثروت تا به اینجایی که رو باورهای ثروت کار کردم ،تمام بدهی هایم تسویه شده به لطف و حضور خودِش
و در ذهنم کاملا قرض گرفتن و وام گرفتن کاملا بسته شده ،حتی در محل کار وام قرضالحسنه بدون سود هم میدهند که من از آن انصراف دادم
چون اکثریت جامعه برای داشتن این باور به جای اینکه باور درونی را درست کنند ،مدام در حالِ وام و قرض گرفتن هستند و خود را بدهکارتر میکنند که شرایط بیرونی را درست کنند و به ظاهر وام میگیریم و دو روز حالمان خوب است ولی 5 سال باید تلاش کنیم تا سودهای این وام را بدهیم و خود را بیشتر از ثروت و حالِ خوب محروم میکنیم.
در این لحظه کنونی زندگیم میتوانم بگویم واقعا چرخ زندگی ام روان شده، هزینه هایی که به شدت کم و کم شده ،خانه ای که داشتم با وام بود،که تمام بدهی آن را با اینکه 5 سال از موعد قسط آن باقی بود تسویه کردم،
کلا خط قرمز من بدهی،و قرض و وام هست و این تعهد باعث شده از برکات این باور بیشتر بهره مند باشم
البته باید بیشتر روی مسائل مالی کار کنم و توجه و تمرکز و آگاهی م رو در جاهایی که باورهای محدود کننده خودنمایی میکنند رو با به دست گرفتن کانون توجه ،بتوانم با باورهای درست رو جایگزین کنم و پاشنه های آشیلم رو تقویت کنم با باورهای ثروت آفرین.
باید قبل از ثروتمند شدن به ثروت رسید.
استاد عزیز درود بر شما که مانند پیشینیان فکر نمیکنید
حتی شخص معنوی چون بودا نیز که در حال تجربه معنویت بوده ،با باورهای محدود نسبت به ثروت احاطه شده و یک روز شخصی چون شما برای اولین بار
مانند ابراهیم این بتهای شرک را میشکند و با آگاهی
و تمرکز به درون ، رنگ و بوی تازه ای به این سبک زندگی میدهد.
استاد جان من مطمئن هستم ماه عسل و خروجی این سفر معنوی یک دوره بینظیر و کامل با باورهای درست که همراه با مدیتیشن و آگاهی است روزیمان میشود.انشالله.
برای خودم و همه عزیزانم درکِ لحظه حال و حضور دائمی را آرزومندم.
چقدر عالی نتیجه گرفتید واقعا لذت بردم یک لحظه یک موردی در مورد ثروت من بهم ریخت که آمدم سایت کامنت در آنرژی شما را دیدم و امیدم بیشتر شد من با پروفایل خواهرم این دوره دارم و خیلی هم کار کردم ولی هنوز نتیجه ای نگرفتم می دونم ایراد از خودم با کامنت شما انگیزه ام برای ادامه دادن بیشتر شد
با آرزوی بهترینها و از شما سپاسگزارم که این کامنت پر آنرژی نوشتید موفق باشید
سلام ودرود به دو استاد عزیزم ،استاد عباسمنش عزیزو خانم شایسته ی نازنین وهمه دوستان هم فرکانسی ام در این سایت توحیدی ومقدس.
تمرین:
وقتی نعمت ها وارد زندگی شما می شوند،یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر می شود،چقدر درلایه های پنهانی ذهن شما،این باور وجود دارد که از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع وظالم شده واز خداوند،معنویت وانسانیت دور می شوم؟
من از بچگی با این باور غلط بزرگ شدم که انسانهای پولدار ،انسانهای پول پرست وکثیف وظالمی هستند چون تمام فیلم هایی که دیدم
داستان هایی که خواندم.
معلم هایی که داشتم وبه من درس دادند.
دوستان واقوام وهر آنکس را که داشتم.
همه این دید گاه را داشتند که
پول کثیف است وانسان را از خدا دور می کند.
وانسان های پولدار مریض وبیمار هستند.
حالا نتیجه
تمام این اشخاص که این باور را دارند خودشان در آرزوی داشتن خانه وماشین ومواد غذایی هستند(خودشان بیمار هستند)
حالا برای من نتیجه چی شد؟
من از زمانی که وارد سایت استاد عباسمنش شدم وهرروز فایل های زندگی در بهشت وسفر به دور آمریکا را دیدم وشنیدم واحساسشون کردم وبا خریداری دوره ی هم جهت با جریان خداوند وگوش دادن هرروز به فایل مراقبه (فضل وفراوانی خداوند) نتیجه در من عوض شد.
به طوریکه الان ، ثروتمندان را تحسین میکتم وخدارا شکر میکنم که افراد ثروتمند در اطرافم زندگی می کنند
الان هر وقت خانه ی بسیار زیبا ویا ماشین بسیار مدل بالا یا هر گونه باشد آگاهانه تلاش می کنم که شکرگذاری کنم وتحسین کنم.
واین باعث شده که افراد ثروتمند را دوست بدارم وخودم هم ثروتمندتر شوم.
چون،
هر چی ثروتمند تر باشی به خدا نزدیکتری.
خدایا شکرت که من هرروز از هر لحاظ بهتر وبهتر میشوم.
خدایا شکرت بابت وجود استاد عباسمنش در زمان حیات خودم.
در پناه الله مهربان شاد وخوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید.
ساعت 4:30 ,بیدارشدم یکم توجا غلط خوردم ، چون گوشیم زنگ نزده بود .
گفتم پاشو راه بیفت منتظر زنگ گوشی نباش ، همین بیدارشدی یعنی که همین الان موقعشه
با سپاسگزاری و شکرگزاری پاشدم لباسهای دوچرخه سواری رو برداشتم اومدم پذیرایی یه سری به مرغ عشقهای قشنگم زدم که الان تعداشون 12 تا شده و بخاطر جنگی که دیروز دوتاشون کردن و به هم آسیب رسوندن امروز قراره که 6 تا از بزرگترهارو جدا کنم و ردکنم بره
صورتم رو شستم وضو گرفتم ، یه قهوه آماده کردم
راه افتادم ، البته بعد از نوشتن دفترم و ستاره قطبی که امروز دوست دارم چه چیزهایی رو تجربه کنم .
اول مسیر دوست عزیزو پر از انرژیم رو دیدم با دست ابراز احساسات و احوالپرسی کردیم ، چون من در راه رفت بودم و ایشون در مسیر برگشت و میخواست مسیر دیگری رو تجربه کنه
تو مسیر دوستانی که از ساعت 2/5 رفته بودن کوه رو دیدم و احوالپرسی و دوبارا راهی شدم
دوراول رو تیلی زود و پراز انرژی زدم
راهی مسیر بیرون شهری و کوهستانی شدم
وقتی رسیدم به مقصد مورد نظر ساعت رو نگاه کردم ، ساعت هنوز 7:27 بود .
همیشه ساعت حدود 9 یا 9:30 به اتهای این مسیر میرسیدم .
با خودم دلیل رو جستجو کردم ، متوجه شدم که امروز با الگو گرفتن از همین دوست پرانژی خودم
که اول مسیر هم هست ، در سر بالای ها برعکس همیشه دنده رو سنگینتر کردم و درحالت ایستاده رکاب زدم . و چه قدر پر انرژی تر و زودتر به مقصد رسیدم .
خودم رو تحسین کردم که ببین وقتی سوال درست بپرسی جواب بهت گفته میشه و پاسخها در درون خود توست .
حالا توضیح میدم
این دوست دوچرخه سوار که خیلی هم حرفای هست و عالی رکاب میزنه و از مسیر لذت میبره و با دوچرخه داره کیف میکنه و کاملا مشخص و محسوسه ، با اینکه خانم هست اما چنان قدرتمند و پرانژی حرکت مبکنه و رکاب میزنه که من کیف میکنم و انگار هیچ وقت خسته نمیشه و همون 4 ,5 یاعتی که من هستم ایشون هم رکاب میزنه و توی سربالایی ها سر پا رکاب میزنه پرقدرت و پرانرژی
چند بار اوایل اینکار رو کردم ، زیر زانوهام در گرفت
به خودم گفتم ببین تو حتما داری یا چیزی رو اشتباه میزنی و اگه درست باشه باید اتفاق خوب و بهتری بیافته و الگو جلوی چشمم بود .
توی تمرینهای روزارنه پاسخ بهم گفته شد که موقع رسیدن به سر بالایی دنده رو سنگین کن و سرپا رکاب بزن
امتحان کردم جواب داد
دوباره دوباره ، بیشتر و بیشتر
آقا جواب داد ، پاسخ تو وجود خودم بود و خداوند منو هدایت کرد که جواب رو پیدا کنم
الهی شکر
نمیدچه لذتی
پراز احساس خوب و شورو شوق زباد و سپاسگزاری و شکر گزاری از خداوند بودم .
امروز هم چند شد متری وارد جاده کوهستانی شده بودم که دوباره ، پول ، دوباره تابلو ، انجام شده بدان ، خواسته تو انجام شده است ،
الهی صد هزار مرتبه شکر
موقع رفتن از سربالایی ها به نفس نفس میافتادم
اما به خودم گفتم ، همراه با ار سختی آسانی است
پس تو فقط لذت ببر
اوایلش کمس سخت بود ، بعد سر بالایها کمی توقف میکردم ، یه جرعه آب دوباره حرکت
کم کم برام لذتبخش تر شد ، دیگه وای نمی ایستادم و رکاب میزدم و بعد مدت کوتاهی عادی و لذتبخش تر میشد .
امروز وقتی رسیدم خونه دیدم با اینکه مسیر بیشتر و سخت تر ی رفتم اما آب قمقمه هنوز نصفش مانده بود . الهی صد هزار مرتبه شکرت
چند ویتی بود دوست داشتم مسیر جدید رو هم امتحان کنم که خلوت تر و سراشیبی تند تری داشت .
هفته قبل وقتی با ماشبن تست کردم ، پیش خودم گفتم نه نمیشه خیلی شیبش تنده ، مخصوصا که سربالایی تازه موقع برگشته و سختر میشه
اما امروز چون زمان زیادی داشتم رفتم تستش کنم
دوباره از شروع اول مسیرم راهی شدم با شورو شوق خیلی زیاد ، چون یاد گرفته بودم که توی سربالای ها چطور رکاب بزنم .
مثل زمانی که استاد میگفت ، وقتی اولین بار تو اروپا تونستم رستوران رزف کنم ، یا وقتی با ماشین فرمان ررعکس کیلومتر ها طی کرده بودن ، با وقتی توی ترکیه از مسیر یاب استفاده کرده بودن
داشتم همه ایتهارو توی ذهنم مرور میکردم و با خدا صحبت میکردم .
راستی امروز بجای ایرپاد ، یه هدفون تازه خربده بودم و داشتم فایلهارو با اون گوش میدادم با کیفیت بهتر و لذتبخش تر
الهی صد هزار مرتبه شکرت
آب یخ بطریم از گرنای هوا گرم شده بود و من سربالای ها رو مثل کره طی کردم ، آه ، عالی
جونم چه لذتی الهی صد هزار مرتبه شکرت
توی مسیر جدید به یه دوراهی میرسیدم ، قبلش از خدا خواستم یه نشونه بده من دوست دارم از مسیر لذت ببرم ، تو بگو کدام مسیر رو برم .
رسیدم به دوراهی ، پیاده شدم آبی بخورم و دنبال نشانه بودم که از کدام مسیر برم
یک کارت عابر بانک بعد ار دوراهی در جاده مسقیم که هنوز تاریخ داشت تا 1406/6 الله اکبر
باعشق راهی شدم .
راستی یادم افتاد ، وقتی داستان هدایت شهرزاد عزیزو نازنین و این دوست ارزشمند رو و کامنت زیباشون رو چند روز پیش میخودم ، گفتم منهم درآمد دلاری میخوام ، نمیدونم چطوری ، اما منهم میخوام .
آخرای برگشت از مسیر قبلی بودم که احساس کردم کنار جاده پول افتاده ، اهمیت ندادم گذشتم
گفتم اگه برای من بود که بهم گفت برگرد برو برش دار .
گفتم چشم ، برگشتم از خاکی جاده برعکس حرکت کردم چون دور شده بودم .
استاد فشنگم ، نصفه 100 دلاری
باورت میشه
اشک تمام صورتم رو گرفته
الله اکبر ، خدایا شکرت
اومدم سوارشم نصفه دوم رو دیدم ، برداشتم
استاد الان چی باید بگم ………
اصلا مگه میتونم چیزی بگم
خدایا سپاسگزارم ، الهی صد هزار مرتبه شکرت
کلی از مسیر جدیدم لذت بردم
پرنده پر نمیزد ، سکوت بود من بودم خدا ……
برگشتم دوباره رسیدم به دوراهی مردد بودم کدام مسیر رو برم ، دوباره نشانه خواستم .
مسیر جدیدی در یک پارک جنگلی پر از درختهای کاج
خبلی تردید داشتم چون مسیر خیلی سربالای و سراشیبی های تندی داشت .
به دنبال نشانه رسیدم به نگهبانی پارک
آقای باشخصیت و مهربان جوانی که نشسته بود ، برام بلند شد و گفت ،بفرمایید خوش اومدین
مگه نشانه از این بهتر هم میشه
الله اکبر ، خدایا شکرت
راهی شدم مسیری که فکر میکردم سخت و طاقت فرساست .
راحت و آسان و لذتبخش بود و احساس خوب
تو مسیر خلوت طه خانمی که کونوردی میکردن دیدم ، سلام کردم و باعشق و روی باز و لبخند پاسخ دادن .
یک مسیر جدید و رفتن به دل ترسها که ترسی که تبدیل به نور عشق و انرژی شد .
آخر مسیر این پارک جنگلی زیبا سراشیبی بود و درحال ایستاده انتهای مسبر رو با لذت طی کردم و از مسیر دیگه ای رسیدم به اول مسیر همیشگیم
آبی خوردم و ساعت رو نگاه کردم ، 9:30 گفتم یه دوردیگه و تمام .
ده کیلومتر دیگه بود
راهی شده ، موقع برگشت همون دوست اول مسیر رو دوباره دیدم ، که با علامت از اونطرف جاده بهم اشاره میکرد که زمان دوچرخه سواری از هدفون نباید استفادا کنی ، دستم رو به علامت تشکر روی سینه گذاشتم و تشکر کردم
و پیش خودم گفتم که بابا من هدفم گوش دادن به فایلهاست ، دوچرخه رو برای اینکه به مسیرهای دورتر و بهتری برم دارم استفاده میکنم .
داشتم میرسیدم که دوباره پولی دیدم
برگشتم و برداستم و سپاسگزاری
الان هم که دارم این کامنت رو مینوسیم
پولها و کارت پول و نمیه های یک دلار صد دلاری روی میز جلوی چشمام هستند
الهی صد هزار مرتبه شکرت
خدایا شکرت که هرآنچه دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است.
خدایا من تسلیم هستم
خدایا من آماده هستم
خدایا من قلبم رو باز میکنم
خدایا من اجازه میدهم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم.
خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
سلام مصطفی جان شاهان واقعا لذت بردم از کامنت شما دوست عزیزم چقدر لذتبخشه صبح بیدار بشید وبا یه قهوه دنج دوچرخه سواری توتون صبح شگفت انگیز روزی پراز سلامتی شادی انرژی حس حال عالی شروع کنید خیلی این قسمت کامنت اثرگذاربود و اتفاقات وتجربه جالبی که تو مسیر داشتید خیلی دوست دارم دوچرخه سواری یاد بگیرم واین تجربه زیبا رو تجربه کنم و متون گرم که تو مدار ثروت هستید وپولهای دلاری رو میز جلوتون میبینید آفرین دوست عزیزم مصطفی جان بهترینها رو براتون از خدای عزیزم میخام براتون موفق باشید
دوست عزیزم اقای مخمدی عزیز، هرچقدر کامنتتو میخوندم ماشالاه تموم نمیشد و چه خس خوبی از کامنتت گرفتم، واقعا لذت بخش بود این همه سپاسگذاری شکر گزاری حس خوب فقط تو یه کامنت واقعا لذت بردم از کامندت برای همین دوبار کامنت پر از حستو خوندم و فقط حس خوب داشتم، میخواستم تشکر کنم از ابن کامنت زیبا پر از حس، خیلی خیلی کامنتت بخصوص در موذد تسلیم شدن شیرین بود ،
سپاسگزارم از نگاه زیباتون و لطف و محبت شما دوست زیبا بین من
خداروسپاسگزارم که کامنت من احساس خوبی در وجود پراز عشق شما بوجود آورده و سپاسگزارم که تو دوست خوبم برام با عشق و محبت کامنتی پر از احساس ناب و نور و عشق و انرژی نوشتی
امیدوارم که تما لحظه های زندگیت سرشاراز شادی نور و عشق و انرژی باشه و بهترینها رو تجربه کنی و غرق پول و ثروت و فراوانی و سلامتی بهترین ها رو برای خودت خلق کنی و لذتش رو ببری
مصطفی عزیز چقدر لذت بردم از این کامنت قشنگ و پر انرژی اون مسیر کوهنوردی تون رو اون مسیر اسفالت جنگلی که استاد میگن سوت میزنیم و میریم حس کردم،من ساکن خوزستان هستم و توی زمستون ها میرم کوهنوردی و الان به خاطر گرما نمیشه رفت ولی با خوندن کامنتت همون حس رفتن و اونجا بودن رو گرفتم،چقدر اون پیدا کردن پول دو نیمه صد دلاری به من چسبید انگار برای من اتفاق افتاده بود امیدوارم توی این مسیر ثابت قدم و با شوق فراوان همه با هم ادامه بدیم
سپاسگزارم که برام با عشق و احساس ناب و عالی نوشتی و خوشحال و سپاسگزارم که کامنت من احساس خوبی در وجود پر از مهر و محبت شما دوست نازنینم بودجود آورده
امیدوارم که هر روز در اوج قله سلامتی و انرژی مثبت باشی
به لطف خدای مهربان هر روز حداقل یکساعت 10 کیلومتر رکاب میزنم البته برای گوش دادن فایلها و هم جهت تر شدن با جریان خداوند در اول صبح و روزهای تعطیل تا 5 ساعت
در روزهای گرم و سرد حتی 12_
که آب جاری رود خانه یخ زده بود
سید اصغر عزیز برات بهترینهارو آرزو میکنم
دوست دارم کوهنوردی رو هم تجربه کنم
احساس میکنم باید حال و احساس خیلی خوبی رو داشته باشه
سلام استاد گرامی و بنده صالح خداوند، انشاالله خیر و عزت دنیا و آخرت رزق هر دم و بازدم شما و عزیزانتان باشد، شما به خواست و لطف خداوند تاثیرات زیادی روی زندگی من داشتید، من یک خانم خانه دار بودم و بسیار وابسته و محتاج همسرم بودم ، همسرم بسیار دیکتاتور و بی رحم بود و زندگی من و بچه هام هر روز در آتش و خون بود ، من بسیار مذهبی بودم ولی باور داشتم زن بودن محدودیت هست ، فکر میکردم کارهایی که همسرم انجام میدهد اصلا از عهده من برنمی آید… چند سال پیش که تقریبا هر روز فایل های شما رو گوش میدادم و کمی باورهایم تغییر کرده بود در حین مکالمه با همسرم و درخواست یک خواسته کاملا معقول و منطقی از ایشان ، همسرم بعد از شنیدن درخواستم حدود نیم تا یک دقیقه بدون توقف با فریاد به من توهین کرد و من در حال نگاه کردن به دهان ایشان در دلم شروع به درخواست از خداوند کردم : گفتم خدایا اگر تو رزاقی، لطفا رزق منو از دست این آدم بگیر و مستقیم و بدون واسطه و بدون منت هیچ کسی به خودم عطا کن… و دیگه هیچ درخواستی از همسرم نکردم، چند سال هیچ لباس و وسیله ای نخریدم، هر خریدی که برای خونه انجام میداد همونو می پختم و چیزی نمیخواستم و البته سختی زیادی میکشیدم ولی دلم عجیب آروم شده بود…خلاصه بعد از حدود 6 یا 7 سال الان با اینکه هنوز خانه دارم و هیچ کاری نمیکنم درآمدهای غیرفعالی دارم که فقط و فقط لطف خداست بدون هیچ منتی از بنده خدا، و جالب تر اینکه برای همسرم اتفاقاتی افتاد که تمام دارایی هاشو از دست داده و کلی بدهکار شد، امروز تمام هزینه های زتدگی رو من به لطف خدا پرداخت میکنم البته بدون هیچ منتی بر سر همسرم..و اینکه من برای همسرم هیچ بدی از خدا نخواستم ولی انگار باید کارما رفتاراشو پس میداد… هر چند هنوز هم نهایت تلاششو میکنه که کارهای منو در نظر بچه هام و دیگران بی ارزش کنه ولی من فقط با خدا میرم جلو و مهم اینه که خداوند دست و پای همسرم رو به شدت بسته نمیداره بهم ظلم کنه، خواستم ازش جدا بشم و تمام مراحلشو طی کردم ولی دیدم دختر بزرگم که به شدت وابسته پدرش هست مریض شده بود و من از طلاق منصرف شدم اما با قدرت و اقتدار دارم کنارش زندگی میکنم ، این نتیجه تغییر باور من بود… چون وقتی باور کردم من هم به عتوان یک زن میتونم ثروتمند باشم، جسارت درخواست ثروت برای شخص خودمو از خداوند پیدا کردم و خداوند وهاب و مجیب هم اجابتم کرد
داستانی که شما در مورد زندگیتون نوشتین خیلی برام آشنا بود و یه جورایی منم تجربه مشابه شما رو داشتم
دوسال پیش بود وقتی که هنوز با این آگاهی ها آشنا نبودم و یه آدم دبرس و ناراحت بودم هیچ درآمد خاصی نداشتم یادمه 95 هراز تومن کلا پول داشتم 19 سالم بود و با خانواده زندگی میکردم من معمولا چیزی از خانواده نمیخواستم جز نیازهای اولیه. البته بگم پدرم همیشه و هر وقت ازش درخواست پول کردم و یا واقعا متوجه شده که نیاز دارم حتما بهم داده
اما یه شب تو سال 402 عصبانی بود و یه چیزایی بهمون گفت که داره خرجمونو میده پول لباس و اینا….
من اونشب خیلی ناراحت شدم و به خودم یه قولی دادم گفتم زهرا دیگه با پول پدرت برای خودت چیزی نمیخری. و تصمیم گرفتم پول دربیارم چونکه روستا بودم هیچ ایده ای نداشتم تازه مریضم بودم اما یه راهی برام پیدا شد و تصمیم گرفتم برم پیش داداشم کشاورزی کنم من دختری بودم که خیلی مغرور بودم و هیچ وقت فکر نمیکردم برم سراغ همچین کاری. همیشه میخواستم یه کار خوب و با کلاس داشته باشم
اما با وجود همه ی اینا کارمو شروع کردم خیلی سخت بود یه وقتایی سردرد میگرفتم چون تو آفتاب بودم و…
اما ادامه دادم تا آخر سال تونستم 2و نیم میلیون در بیارم و بعدش تو تیر 403 اولین لباسمو واسه خودم خریدم و یه حس فوق العاده رو تجربه کردم
چند وقت پیش عقد داداشم بود و خانواده م و پدرم بهم میگفتن واسه خودت لباس و اینا بگیر اما هرکاری کردن من قبول نکردم و یه لباسی که بهم هدیه داده بودن رو کوتاه کردم و پوشیدم
خدا روشکر وضع مالیم داره بهتر میشه و مطمعنم یه روز به طور کامل مستقل میشم و خودم نیازهای خودمو برطرف میکنم
اینکه تجربه شما رو دیدم که تونستین موفق بشین خیلی بهم امید داد
استاد عزیزم خدای بلندمرتبه ام رو بی نهایت شاکرم که بعد از گذشت چند هفته قلمم رو باز به نوشتن حرکت داد. ازش می خواستم ولی چون تمرکز کافی نداشتم موفق به نوشتن باکیفیت نمی شدم.
صبر کردم تا سفرم به پایان رسید و در آرامش و سکوت دلنشین خونه خودم قلبم به نوشتن باز شد.
الهی شکر برای این آگاهی های مقدس و کلیدی که امروز از قلب و زبان شما جاری شد و به قلب من نشست.
هرچقدر بشنوم و در موردشون فکر کنم باز هم کمه. چون خیلی ریشه های موذی و مزاحم فضای ذهنیمون رو پر کرده و در واقع شیارهای عمیق ذهنیمون حسابی جا خوش کردند و نیاز به تلاش قدرتمندانه ای داریم تا مسیر فکریمون رو عوض کنیم.
اما وظیفه دارم از شما سپاسگزاری کنم بابت تمام تغییراتی که در زندگی توحیدی و مالیم رخ داده در این 5 سالی که با شما هستم.
از دوره بی نظیر 12 قدم گرفته تا شیوه حل مسائل زندگی، دسته باورهای ثروت ساز و توحید عملی، دوره احساس لیاقت و الان هم دوره هم جهت با جریان خداوند.
ترکیب تمام این دوره ها و فایلهای هدیه که انصافا از لحاظ محتوا و کیفیت هیچی کم از دوره ها ندارند، در من تغییراتی رو ایجاد کرده که اصلا متوجهشون نشدم. فقط وقتی به عقب برمی گردم و شرایط الانم رو با سالهای دور و نزدیک گذشته مقایسه می کنم متوجه تغییرات شخصیتی خودم میشم.
استاد، ای من به فدای روح نازنین شما، شما منو با خودم آشنا کردید. یعنی کمترین نتیجه ای که من از آشنایی با شما گرفتم این بوده که دیگه دارم متوجه میشم هر لحظه مسیر فکریم به کدوم سمته.
می دونم دارم در جهت برکت و ثروت و آرامش و نعمت حرکت می کنم، یا ایستادم و دارم سر می خورم به پایین، یا خودم دارم به قهقرا با شتاب حرکت می کنم.
استاد من قبلا مثل خیلیها می گفتم خدایا به من ثروت بده تا برای فلانی و بهمانی فلان کنم.
یعنی دقیقا حس می کردم ثروتمند بشم سرکش میشم، خدا نترس میشم، خدا رو فراموش می کنم و غرق در گناه و غرور میشم. پس می خواستم با وعده بخشش و تواضع، ثروت احتمالی آینده ام رو پاکسازی کنم.
چند سال پیش در دوره 12 قدم که این مفاهیم رو برای اولین بار از شما شنیدم گفتم ای دل غافل…. من در عمق ذهنم باور دارم ثروت آدم خوب رو هم از راه به در میکنه،
دقت کردم دیدم یک ترس مخفی دارم از اینکه همسرم ثروتمند بشه و به قول معروف شلوارش دوتا بشه، یا از راه خلاف به ثروت برسیم. یعنی باور بنیادینم این بوده که
1-از راه درست ثروت فراوان به دست نمیاد.
2-آدمهای ثروتمند به احتمال خیلی زیاد به اصول اخلاقی پایبند نیستند.
اما چه اتفاقی افتاد که پس از سالها گوش دادن و فکر کردن به درسهای شما زندگی مالیم تغییر پایدار کرد؟
دو سال پیش خیلی واضح پیام جهان رو شنیدم که گفت دیگه هرکاری کردی بذار کنار، دوراتو زدی حالا برگرد به استاد عباسمنش و دیگه ولش نکن. آموزشهاش رو مثل وحی منزل بدون و عمل کن.
با تمام قلبم تسلیم شدم و دل سپردم. خودمو بستم به فایلهای دوره ها و هدیه ها. نوشتم و خوندم و برای خودم تمرین ها رو شخصی سازی کردم.
به 6 ماه نکشید که قلبم حرکت کرد و ذهنم رو با خودش کشید به سمت یک دبیرستان دخترانه برای تدریس. بدون هیچ آشنایی یا پشتوانه.
با اینکه شرایط نگهداری دخترم در مهد بسیار سخت بود من توکل کردم و رفتم. نتیجه این شد که شرایط طوری عوض شد که در عرض یک هفته هم همسرم شغلش رو تغییر داد و خودش تو خونه بچه رو نگهداری می کرد هم ماشین اومد زیر پام و هزینه اسنپم حذف شد، هم رانندگی یاد گرفتم، هم کار همسرم به سرعت نور رونق گرفت و ما از لحاظ مالی یه رشد چندین پله ای کردیم که همچنان ادامه داره.
و مهمتر از همه اینها من ایمانم به این خدایی که همیشه عاشقانه منتظره تا لب تر کنی و بهش دل بسپری هزاران بار بیشتر شد.
شکرگزاری شد ورد روزانه ام.
حضور در سایت استاد عباسمنش، تمرینات دوره هام، فایلهای هدیه و کامنت خوندن و کامنت نوشتن شد وظیفه بی چون و چرام.
دیدن نتایج کوچیک و بزرگ خودم، خانواده ام و دوستانم شد دستمایه امید و چراغ راهم.
و نعمتهای مختلف از ریز و درشت از راه رسید. آرامش قلب، اطمینان خاطر در اکثر مواقع و اکثر موارد زندگیم، سلامتی و شادابی، راحتی و آسانی در کارهام، یخچال و فریزری که همیشه پره، حسابی که دائم شارژ میشه، سفرهای راحت و بی دغدغه، عشق و احترامی که قبلا نداشتم، دوستان بهشتی از بچه های خیلی خوب سایت که خدا خودش منو در مدار دیدن اونها و شنیدن صداشون قرار داد بدون اینکه تلاشی بکنم، وجود نازنین دخترم نوا که روز تولد زمینیش با روز تولد آسمانی مادرم یکی شد تا من درسهای بزرگی بگیرم و رشد کنم.
اینها همه بخشی از نعمتهایی بود که وارد زندگیم شد و از من ورژن بهتری ساخت. احساس می کنم بنده آگاهتر و سپاسگزارتری شدم، از وقتی دل به استادم سپردم. خدا منو از طریق شما هدایت کرد به نورش استاد. و من تا ابد بنده سربه زیر این خدا، و شاگرد قدرشناس شما هستم.
می خوام مثالی بزنم از کسی از نزدیکانم که توی چند روز گذشته شاهد قفلهای ذهنیش در مورد ثروت بودم و خوشبختانه شاهد باز شدن یکی از این قفلها هم شدم.
می خواست خونه پدریش رو بفروشه تا ارث رو با خواهر و برادرهاش تقسیم کنند. با هم به توافق نرسیدن و فروش خونه افتاد دست دادگاه. بیش از یک سال قفل پشت قفل و درگیری پشت درگیری بود. انقدر تو ذهنش همه چیز سخت و غیرممکن بود و انقدر سناریوهای احتمالی وحشتناکی رو می چید و شب تا صبح بیدار میموند و بهشون پر و بال میداد که تک تک اون ترسها براش به واقعیت تبدیل می شدند. ایشون رغبت نمیکرد مغازه خودش بره و کار کنه چون همش ذهنش درگیر فروش خونه بود در حالیکه یک عمده فروشه و قابلیتش رو داشته که ماهی بالای 100 میلیون تومن دربیاره اما جوری بخور و نمیر زندگی میکرد که حتی نمی تونستن گوشت بخرن.
بالاخره با هر سختی و جون کندنی(به معنای واقعی کلمه جون کندن) بود، خونه فروش رفت و در هر مرحله از کار ده ها گره به وجود می اومد که با چنگ و دندون باز میشد.
استاد باورتون نمیشه، پریروز که بالاخره خریدار دول خونه رو به دادگاه واریز کرد و ایشون مطمئن شد کار تمام شده است، دیروز رفت مغازه اش و قسم میخورد از ساعت 5 عصر تا 10 شب سه نفری توی مغازه فرصت نمی کردن مشتری ها رو رد کنند. انقدر که مشتری تک فروشی و عمده ریخته بود سرشون و فروش کرده بودند وقت نمی کردن تلفن جواب بدن.چیزی که در سه چهار سال اخیر که ایشون خیلی درگیریهای عجیب و غریب داشته بی سابقه بوده.
جالب اینجاست که بعضی جاها من به وضوح هدایت و حمایت خداوند رو در حل کردن مشکلاتشون می دیدم که اصلا چیزی غیر از دست معجزه گر خدا نبوده، ولی این آدم باز هم فراموش می کرد و اصلا نمی دید که خدا چطور یک سری کارها رو براش آسون کرده، و وقتی کسی حرف از آسانیها و فراوانیها بهش میزد ایشون مسخره می کرد.
با خودم گفتم خدایاااااااا آخه دیگه چه جوری باید معجزاتت و قدرتت رو نشونش بدی که بفهمه؟ چرا اینقدر این آدم کر و کوره؟
ولی طبق قانون هیچ کلامی به زبون نیاوردم و هیچ تلاشی نکردم که افکارش رو تغییر بدم، فقط هرچی می گفت سر تکون می دادم و می گفتم بله شما درست میگی، حق با شماست و یه لبخند….
استاد ازتون بی اندازه ممنونم که استاد توحید شدید. حرف حق می زنید و روش پافشاری می کنید. اینقدر تر و تمیز توضیحش می دید و همیشه کنجکاوانه در پی کشف حقیقت و اصل هستید.
عاشقتونم و بی نهایت خوشحالم که در فرصت عمرم شاگرد شما شدم.
کامنت پر از احساس خوب ، زیبایی ، نتایج عااالی تون رو خوندم و ممنونم بابت اینکه با ما به اشتراک گذاشتین
چقدر خوب قانون رو درک کردین و خوب عمل کردین
آفرین به تعهدی که داشتین و منجر به این نوع نگاه و باور در وجودتون شده
من خودم از خدا میخوام که ترمزهای ذهنم در مورد ثروت رو بهم نشون بده و چند روزیه که هدایتم کرده به این فایل و عقل کل و امیدوارم که بزودی بفهمم که چه ترمزهای دارم و بتونم باورهای مناسبی رو بسازم و اجازه بدم تا نعمتهایی که خداوند میخواد وارد زندگیم کنه و آماده اند براحتی دریافت کنم
تحسینتون میکنم بابت نتایج خوب و آرامشی که در زندگیتون دارید ، خداوند حافظ شما دختر عزیزتون و همسرتون باشه
کامنت زیبای شما باعث شد برگردم و کامنت خودم رو مجدداً بخونم و باز هم باورهای درست ثروتساز رو تکرار کنم.
این تکرار یک نیاز جدیه، و تا زمانیکه به ثبات فرکانسی نرسیم جزء واجبات روزانه مون باید باشه.
حتی وقتی به ثبات فرکانسی و ثروت پایدار رسیدیم هم نیازه مدام یادآوریشون کنیم و مراقب ورودیهامون باشیم وگرنه زور ناخواسته های جهان یواش یواش به افکار سازنده میچربه و آروم آروم سرعت تغییرات مثبت کم میشه تا جایی که چرخ رو به جلو متوقف میشه و میایسته. و چه بسا که در جهت معکوس هم حرکت کنیم و درگیر ناخواسته هایی بشیم که همیشه ازشون میترسیدیم.
اما این وسط نیروی ایمان، اعتماد به بخشندگی و فضل پروردگار و امید به آینده ای بهتر هست که باعث چرخش فرکانسیمون به سمت نعمتها و ثروتها میشه و منجر به برداشتهای مثبت از اتفاقات به ظاهر نازیبا میشه.
وقتی تونستیم در مقابل ناخواسته ها سر ناامیدی و سرگردونی خم نکنیم، و اصل رو از فرع تشخیص بدیم، باز هم به راحتی به مسیر دریافت نعمتها برمیگردیم و نتیجه خیلی زود خودش رو نشون میده.
خدا بیشتر از من میخواهد که من ثروتمند و سعادتمند باشم.
اساس جهان بر فراوانی و راحتی و لذت بردن از زندگی است. چالشها آمده اند تا مرا قویتر کنند و به من درسی مهم بیاموزند.
هرچه پیش آید خوش آید (الخیر فی ماوقع).
واقعیت این است که من در قلب پرقدرت خداوند زندگی می کنم و همه ترسها توهم اند.
اینها همه اصول محکم جهان هستند و تکرارشون به ما کمک میکنه بتونیم آینده روشنی رو برای خودمون تجسم کنیم و هدایت بشیم به مسیر حرکت به سمت خواسته ها و گام های محکم برداشتن همراه با رضایت کامل از اکنون و احساس عمیق شادی و آرامش قلبی.
متشکرم که با کامنت خوبتون توجه منو دوباره به اصل و قانون جهان هستی معطوف کردید.
14 ژوئن 2025
ساعت 12:49 ظهر
تذکر دوباره به خودم و شاید سایر دوستان
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از هر چیز یکبار دیگه عید سعید قربان که همین چند روز پیش بود رو دوباره خدمت همه عزیزان تبریک عرض میکنم و آرزو میکنم که همه ی روزهاتون بندگی خداوند باشه. همه ی روزهاتون توحید باشه. همه ی روزهاتون اتصال به منبع باشه و لذت ببرید از عشق بازی با معبود.
مطلبی که میخوام عرض کنم مربوط میشه به یادآوری یک اصل خیلی خیلی خیلی مهم از آموزش های استاد عزیزمون. اصلی که رعایت کردنش باعث سعادت میشه. اصلی که رعایت کردنش انسان رو به مدارهای خیلی خیلی بالاتری میرسونه. اصلی که اگر اون رو از فرع تشخیص بدیم و رعایتش کنیم، هر آنچه خوبی هست وارد زندگیمون میشه و اون چیزی نیست جز :
کنترل ورودی های ذهن
اما چرا امروز میخوام در مورد کنترل ورودی ها بنویسم ؟
پاسخ برمیگرده به اتفاقاتی که توی 24 ساعت گذشته رخ داده. خب همه ما خبر داریم از اون چیزی که رخ داده. استاد همیشه به ما یاد دادن که از اخبار دوری کنیم و فکر میکنم برای همه ما این روزها روزهای بزرگ و محل آزمون هست. محل آزمون برای اینکه ببینیم آیا ما در عمل آموزش ها رو اجرا میکنیم یا نه. محل آزمون که ببینیم آیا ایمان ما واقعیه یا حرف مفت. محل آزمون که ببینیم چقدر میتونیم کنترل ذهن داشته باشیم ؟!
من مطمئنم اون افرادی که در آینده به پیشرفت های خیلی خیلی بزرگ میرسن، همون هایی هستن که امروز و در این شرایط اجازه ندادن ورودی منفی وارد ذهنشون بشه و اتفاقا توی همچین امتحان هایی با قدرت بیشتر از ذهنشون مراقبت کردن. اون افراد پاداش های بزرگی بدست میارن چون از امتحانات سربلند بیرون اومدن. اون افراد توی همچین روزهایی فاصله خودشون رو با بقیه کیلومترها جدا میکنن و استاد عباسمنش خودش یکی از همین افراد هست. ایشون توی یکی از دوره هاشون در مورد اتفاقات سال 88 و توجه نکردنشون به اون رخدادها در حالی که توی خیابون از کنارشون میگذشتن گفتن و امروز ما دوباره توی وضعیت مشابهی هستیم. توی همچین اوضاعی هست که آدم ها الک میشن. اونایی دستچین میشن که توی همچین روزهایی با قدرت و ایمان بیشتر روی کنترل ذهنشون باقی موندن و پاداش های خداوند نصیب اونها خواهد شد.
از صبح امروز به شخصه تصمیم گرفتم با قدرت بیشتری خودم رو به فایلها و آموزش های استاد بچسبونم تا جزو اون دسته ای نباشم که در وقت امتحان اوضاع از دستشون خارج میشه و کنترل ذهنشون رو از دست میدن.
خدای بزرگ رو شاکرم برای بودن در این مسیر
در پناه خدای بزرگ و رحمن باشید
پایان : 1:23 ظهر
بنام خدایی که جهان محضر اوست
سلام به روی ماهتون استاد جونم
من که عالی ام میدونم شما هم عالی هستین
چند شب پیش با یکی از دوستهام که عرب و اهل فلسطین صحبت میکردم
دختری 28 ساله اس و جذب پولش خیلی خوبه ، ازم پرسید سارا چیکار کنم که ثروتمندتر بشم ؟
گفتم باید تمرکزت روی پول باشه چون با شناختی که ازش دارم خیلی قدرت جذبش بالاست
اما در عین حال میدونستم یه گیری هم داره که تو مسیر استاپ میشه ولی چیزی نگفتم تا در عین حرفهاش متوجه بشم چیه !
تقریبا نصف دنیا رو گشته و داشت از سفرش به موناکو میگفت
یهو گفت ؛ این همه یات ( قایق های تفریحی) با یه زلزله از بین میره !!!
منم که مثل عقاب منتظر بودم گفت به نظرم مال دنیا ارزشی نداره و همش به قول تو با یه زلزله نابود میشه
گفت اره منم همین نظر و دارم
بعد انگار در ِ مغزش باز شده باشه ، شروع کرد
و این همون ترمزش بود
فکر میکرد اگه ثروت از یه حدی بیشتر بشه ، دچار عذاب الهی میشه
منم گذاشتم خوب که حرفهاش و زد
بهش گفتم قربونت برم مشکل اینجاست و براش موضوع و باز کردم
انگار به برق وصل شد ، قشنگ دیدم که نور آگاهی وجودش و روشن کرد
استاد منم با خیلی از آدم ها روبرو شدم که در ظاهر ثروت و میخوان اما در عمق جانشون ، نه
فرقی هم نداره چه دین یا مذهبی دارند یا اهل کجا هستن
حالا برم سراغ موضوع بعدی
داستان شیرین مدیتیشن و یوگا و آشرام
استاد جونم قسمت قبلی و که دیدم همش میگفتم کاش استاد بره ریتریت دکتر جو دسپنزا ، تا تجربه واقعی حضور در لحظه و مدیتیشن واقعی و اتصال به منبع رو تجربه کنه
استاد دوره اش حدود 5 روز و مبلغش هم حدود 3500 تاست ، البته دوره های دو روزه که فقط مدیتیشن هم هست و داره
باید تجربه کنید تا عمق حرفم و بفهمید
اولا که اصولی و علمی و منطقی توضیح میده که این فرایند در بدن و جهان چه کار داره انجام میده
مثل قانون سلامتی که منطقی میگه چه اتفاقی در بدن رخ میده
و بارها خود دکتر جو تو جلسات میگه ؛ وقتی منطقی و علمی متوجه روند کار بشید راحتر میتونید انجامش بدین
استاد حتما برید و لذتش و ببرید
این آشرامی که الان هستین ، چیز خاصی نداره و یه جورایی وقت تلف کردنه برای تجربه مدیتیشن
من از شما خوب یاد گرفتم که دنبال اصل باشم
سفرتون پر از شادی
دوستتون دارم
سارا
سلام.خدارو شکر، من هیچوقت از بچگی تا الان در مورد ثروت افکار و باور محدود کنندهای ویا گناه نداشتم. البته از بچگی با توجه به فیلمهایی که نشون میدادند این افکار برای ما و من بود،ولی هیچ وقت من نتونستم باور کنم،
و جالبه هر وقت خود من از لحاظ مالی به ارتقا میرسیدم احساس آرامش بیشتری داشتم،
و شما این موضوع را در افراد ثروتمند هم شاهده میکنید.
ثروت اولین چیزی که به شما میدهد آرامش.
دومین مورد روابط عمومی خیلی بالاست.
و همینطور خیرخواهی برای همه افراد.
وقتی همه این موارد جمع بشن به شما سلامتی روز افزون میده.
سلامتی, خیرخواهی, آرامش,وغیره،،، همه اینا از توکل نشئت میگیره،
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به همگی که در این مسیر الهی قدم برداشتن و همیشه با بهترین باورها مینویسند و درک های زیبایشان را با همه به اشتراک میگذارند
استاد ثروت یک امر طبیعی جهان هستی هست
استاد این چند روزه خیلی باران اومده
اینقدر این باران ها فراوانی خداوند رو نشانم داد که هر چه از ابن نعمات فراوانی بگویم کم گفتم
پی این یک روند طبیعی فراوانی نشانه ثروت هست
این باران
منو یاد یک بنده خدایی انداخت که خیلی ثروتمند بود
اینقدر که دست به خاک میزند طلا میشود
یعنی طلا ها طلا
استاد این بنده خدا یک زمینی در چند سال پیش در محدوده چناران استان خراسان رضوی خریداری میکند
که از دید همه میگفتن کال رو فروختن به این بنده خدا
کال به مشهدی یعنی
اینکه زمینی که در معرض سیل هست و تمام زمین خاک ماسه ای داره که به درد ساخت باغ و ویلا نمیخرد
و در کل میگفتن سر این بنده خدا رو کلاه گذاشتن
یک فرد احمق همه مردم این آقا رو فرض گرفته بودند
و باور مخرب همه این بود
که پول باد آورده باد میبرد
خلاصه این و بگم که برای من الگوی خیلی خوبی هم بود
و گفتم این الگو رو با همه به اشتراک بزارم که
درک ثروت و اینجوری دریافت کردم
این آقا با خرید این زمین
که با حس خوب خریداری کرده بود
تا چند وقت یک فضای بیس از چهار هزار متر زمین
به عمق ده متر گود میکرده و تمام ماسه های این زمین را به شن شویی ها میفروخته و اینکه تولید ثروت میکرده
و در دو یا سه سال پیش
یک سیل خیلی بزرگ در کل ایران راه افتاد که کلی خرابی. داشت
زمین این آقا برایش یک خیر کاملا بزرگ بود
تمام این گود که با فروش ماسه ها تولید ثروت کرده
و اینکه با این سیل کل این گودال پر از آب میشود
که بعد از اتمام باران ها
تمام این آب ها رو به ماشین های حمل آب غیر شرب میفروشد
بدون هیچ زحمتی
باز هم خداوند بهش این نعمت الهی رو بخشیده بود
اگر این ثروت نیست پس چیست
و اینو بگم چندین برابر پول اون زمین فقط منفعت برایش داشته
از کجا
از جایی که به خداوند ایمان داشته
ثروت را یک امر معنوی میدانسته
چون هر چه ثروتمندتر میشویم به خدا نزدیکتر میشویم به خداوند نزدیکتر میشویم چگونه هست
به گونه ای که این آقای خریدار زمین به قول همه کال خریده
دست به خاک میزند طلا میشود
یعنی خداوند کاری میکند که هر روز ثروتمند تر بشویم
کاری میکند که بیشتر بتوانیم از زندگی لذت ببریم و شکر گذاری کنیم
استاد الان چند سال هست
که این داستان در ذهن من پول و ثروت را یک امر معنوی و خداگونه ساخته است
که همین باور منو به درآمدهای خوب رسانده
منو به شرکت موفقی برای خودم رسانده
منو به خلق درآمدهای عالی رسانده .حالا وقتی خدا این همه بخشنده و رزاق است خداوند این همه وهاب است
پس من هر چه ثزوتمندتر بشوم به خدا نزدیکتر میشوم
استاد ممنون از این فایل که برامون فراهم کردین
عاشقتونم
دوستان موفق باشین
ثروت یک امر طبیعی جهان هستی هست
امروز این جمله ی درست و دقیق، روزی من شد…
سپاسگزارم کامنت گذاشتید، و این قانون اصل و مهم و بدیهی رو توضیح دادید.
دقیقا درسته:
ثروتمندتر شدن، فرایند طبیعی جهانه!
ثروتمندتر شدن، روند بدیهی و طبیعی این جهانه!
و من جزئی از این جهانم!
مثل رشد یک درخت، وقتی نهال رو به جای سنگلاخ در یک زمین حاصلخیر قرار بدم، روند طبیعی و بدیهیش اینه که اون درخت به آسانی و خود به خود و همیشگی، رشد میکنه! و تا ثریا میره بالا!
سنگلاخ ها همان مقاومت های ذهنی هستند!
فقط کافیه، مقاومت ها برداشته شوند، یا حداقل کمتر بشن!
قانون جاذبه، روند طبیعی و بدیهی این جهانه! و منم جز این جهانم و در مورد من هم صدق میکنه، فارغ از میزان تحصیلاتم یا علم و دانشم، فارغ از شرایط و موقعیت اقتصادی بیرون، فارغ از جنسیت!
افزایش و فزونی و ثروتمندتر شدن هم یه قانونه! قانون ثابت و همیشگی جهان، و مثل قانون جاذبه، در مورد تمام موجودات صدق میکنه، منم جز این جهانم و این قانون در مورد منم صدق میکنه
یعنی اینطوری نیست که: نکنه من نتونم، شاید در مورد من نمیشه، اصلا امکان پذیره ثروتمند شد؟!
نه تنها برای همه و برای من امکان پذیره، بلکه اصلا قطعیه! صد در صده!
من باید سنگلاخ رو پاک کنم فقط!
بر چه اساس ثروتمندتر شدن روند طبیعی جهانه؟
بر اساس دیدن جهان، از بدو خلقت تاکنون! خلق شده و هربار داره پرامکانات تر میشه، ثروتمندتر میشه، طلاها و بقیه عناصر فلزی از معادن دارن استخراج میشن! با ماشین آلات فراوان تر، گسترده تر، سریعتر! قبلاً توی فیلما بود مردم با بیل و کلنگ میرفتن!!!!
سوخت های متفاوت کشف میشن، پنل خورشیدی و و و و
همه اتفاق نظر داریم که جهان نسبت به صد سال قبلش، ثروتمندتر شده! پس این چیزی که در جهان همیشگی جاریه، مدل جهان داره نشون میده، روند کار جهان داره نشون میده!
ثروتمندتر شدن یک روند طبیعی و بدیهی جهانه! و منم جزیی از این جهانم و ثروتمندتر شدنم، یک روند طبیعی هستش!
یعنی پیش میرم، و شغل دارم، نه اینکه امیدوارم باشم منم ثروتمند بشم! بلکه قطعیه که ثروتمندتر بشم! شکی درش نیست! قطعاً اتفاق می افته!
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
حمد و ستایش مخصوص خداوندیست که رب و فرمانروای جهانیان است
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
القصص
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ [ ﺟﺴﻤﻰ ﻭ ﻋﻘﻠﻲ ] ﺧﻮﺩ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻭ ﻛﻤﺎﻝ ﻳﺎﻓﺖ ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻜﻤﺖ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺩﺍﺩﻳﻢ ; ﻭ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ .(١4)
الهی به امید تو
سلام به استاد جانم و استاد شایسته عزیز
سلام به همه عزیزانم
امیدوارم حالِ دلتون طعم بهشت گرفته باشه و لحظه لحظه زندگیتون در ملاقات نور باشید.
اومدم وارد بهشت دنیوی و دنیای مادی بِشم ،بهم گفتند یادت باشه قول دادی نور باشی،من گفتم بله یادم میمونه
داخل یه بهشت بینهایت بزرگ که وسعتِش به وسعتِ بینهایته شدم ،تو یه گوشه و کنار این بهشت بینهایت بزرگ من رو به یه خانواده معرفی کردند و وارد خونه شدم ،برام اسم گذاشتند،رسول ،یعنی فرستاده
با یه پدر و مادر مهربان و اطرافیانش که متشکل از اقوام و افراد جامعه و مدرسه بودند و …
چون بچه بودم و هنوز این عقل تکامل طی نکرده بود این ظرف وجودیم پر شد از باورهایی که از شنیده ها و دیده ها بود و شادی بود ،غم بود،ترس بود ،کمبود بود،بیپولی بود،خوشحالی بود ،اضطراب بود شور و شعف بود و کمکم متوجه شدم و فکر میکنم هر آدمی یه جایی از درون این زمزمه را فریاد میکنه که دنبال یه چیزی بیرون خودِش میگرده ،اول برای من اینطور بود ،دیپلم بگیرم و برم دانشگاه ،سرو سامون بگیرم و زندگی تشکیل بِدَم
شد ،درس خوندم ،ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم ،ولی هر بار که چیزی بدست میووردم بعدِ یه مدتی باز دنبال یه چیزی میگشتم ،انگاری به هر چی میرسیدم و رسیدم یه خلا و کمبودی توش بود
آره درست حدس زدی ،دنبال نور بودم ،نور خودم و نور خدای درونم
یواش یواش در یکی از روزهایی که از اعماق وجودم فریاد زدم ،هدایت شدم به استاد عباسمنش و زندگی من دیگه رنگ و بوی دیگه ای به خودِش گرفته بود
هی من به دنبال هدف زندگیم میگشتم و اون انگاری از من فراری بود
هی میخواستم پیداش کنم و اون نبود و بیشتر احساس خلا میکردم
دیگه واقعا خسته شدم و کم کم با آموزه های استاد عزیزم ،استاد عباسمنش کم کم داشت نور وارد خانه دل میشد
نوری که از اول بود من در احاطه کامل اون بودم ولی من خودمو پنهان کرده بودم از این نور
نور کم کم تابیدن گرفت
این روزها رو با آغوش پر مهر خداوند و این نور بینهایت آغاز میکنم و تمام تلاشم اینه در نور باقی بمونم و این نور را به خودم و اطرافم ساطع کنم
شفا در احاطه شدن با نور اتفاق میافتد .
از همان ابتدای روز دیگه در اغلب لحظات، شرایط ، حالِ منو تعیین نمیکنه
بلکه تابش نور به شرایط ، نور بیشتری رو در قلبم به جریان میندازه
کم کم متوجه شدم استاد عزیزم وقتی میگفت
بچه ها از همون جایی که هستید بهترین جا برای شروع و ملاقات نور هست
چند وقتی هست از ابتدا نور را با تمام قدرتم دارم میتابانم به خودم و اطرافم
انسانهارا در آغوشم به مهر میفشارم و لبخند محبت به آنها هدیه میدهم
بهشت همینجا ،هم اکنون است
بعضی وقت ها از نور خارج میشوم ،قلب فشرده میشود و احساس تنگی و تاریکی میکنم و لحظه دیگر دوباره به خود میایم و نور همچنان به عظمت بینهایت در حالِ تابیدن است
و عشق در لحظه لحظه زندگی جاریست
این روزها در محل کارم ،در ساعات پایانی این سوال رو از خودم پرسیدم
چقدر در لحظه حال و تابِش نور بودی
چقدر پیرامونَت را در آغوش مهر گرفتی
لبخندی به مهر در قلبم مینشیند که حکایت از رضایت دارد
تورا سپاسگزارم که در بیشتر روز در نور احاطه شدم و نور در قلبم به تابِش درآمد
هدف از زندگی در هر موقعیتی در لحظه اکنون بودن و حاضر بودن و زندگی را در لحظه حال تجربه کردن است
و ثروت در پی در لحظه بودن و تجربه لحظه اکنون، نمایان میشود
ولی آنچه در قلبِ هر آدمی جوش و خروش زندگی را به حرکت در میآورد
بزرگی و کوچکی داشته ها نیست
بلکه درک لحظه حضور هست
حضور دائمی در طول یک روز است و رضایتِ از خود برای این حضور
البته که هر چه حاضر تر باشی از مواحب و نعمت و ثروت بیشتری را هم برخورداری که نور الی نور است
یکی از نشانه هایش همین است که ظرف وجودی ما وسعت پیدا میکند
شاید دیگر از کنار لبخند انسانی بیتفاوت رد نشویم
شاید برای هر گامی که بر میداریم
شاید برای هر نفسی که میکشیم
شاید برای حضور عزیزانمان در اطرافمان
شاید برای رزقی که به واسطه کاری که انجام میدهیم
شاید برای شنیدن آواز گنجچکی
شاید برای شنیدم حرف محبت آمیزی
به شور و شعف میآییم
استاد عزیزم در این دوره مقدس همجهت شدن با جریان بینهایتِ خداوند و همراهی شما در دوره های گذشته ما را به نقطه بسیار تحول آفرینی کشاند
لحظه ملاقات با خود ، لحظه ملاقات با نور
و هر چه هست نور است و انرژی و آگاهی و منی که به واسطه لطف و بخشش و موحبتَش به شدت در حالِ همراهی کردن است
آخه میدونید اینقدر لحظه حضور، شور و شعف در قلب ایجاد میکند ،اینقدر همجهت شدن با جریان بینهایت خداوند لحظه مقدسی هست که تمام تلاش و تمام هم و غمت این است که این لحظه را از دست ندهی
و جالب این است اگر لحظه حال از دست رفت
باز دستِ نوازش و لطف او بر سر ماست و با نگاهی ،با تغییر جهتی
دوباره نور به تابش ادامه میدهد
نوری که آسمانها و زمین و کهکشان را احاطه کرده است
در مورد تجربه ثروت تا به اینجایی که رو باورهای ثروت کار کردم ،تمام بدهی هایم تسویه شده به لطف و حضور خودِش
و در ذهنم کاملا قرض گرفتن و وام گرفتن کاملا بسته شده ،حتی در محل کار وام قرضالحسنه بدون سود هم میدهند که من از آن انصراف دادم
چون اکثریت جامعه برای داشتن این باور به جای اینکه باور درونی را درست کنند ،مدام در حالِ وام و قرض گرفتن هستند و خود را بدهکارتر میکنند که شرایط بیرونی را درست کنند و به ظاهر وام میگیریم و دو روز حالمان خوب است ولی 5 سال باید تلاش کنیم تا سودهای این وام را بدهیم و خود را بیشتر از ثروت و حالِ خوب محروم میکنیم.
در این لحظه کنونی زندگیم میتوانم بگویم واقعا چرخ زندگی ام روان شده، هزینه هایی که به شدت کم و کم شده ،خانه ای که داشتم با وام بود،که تمام بدهی آن را با اینکه 5 سال از موعد قسط آن باقی بود تسویه کردم،
کلا خط قرمز من بدهی،و قرض و وام هست و این تعهد باعث شده از برکات این باور بیشتر بهره مند باشم
البته باید بیشتر روی مسائل مالی کار کنم و توجه و تمرکز و آگاهی م رو در جاهایی که باورهای محدود کننده خودنمایی میکنند رو با به دست گرفتن کانون توجه ،بتوانم با باورهای درست رو جایگزین کنم و پاشنه های آشیلم رو تقویت کنم با باورهای ثروت آفرین.
باید قبل از ثروتمند شدن به ثروت رسید.
استاد عزیز درود بر شما که مانند پیشینیان فکر نمیکنید
حتی شخص معنوی چون بودا نیز که در حال تجربه معنویت بوده ،با باورهای محدود نسبت به ثروت احاطه شده و یک روز شخصی چون شما برای اولین بار
مانند ابراهیم این بتهای شرک را میشکند و با آگاهی
و تمرکز به درون ، رنگ و بوی تازه ای به این سبک زندگی میدهد.
استاد جان من مطمئن هستم ماه عسل و خروجی این سفر معنوی یک دوره بینظیر و کامل با باورهای درست که همراه با مدیتیشن و آگاهی است روزیمان میشود.انشالله.
برای خودم و همه عزیزانم درکِ لحظه حال و حضور دائمی را آرزومندم.
در پناه حق باشید.
سلام استاد عزیز و ارجمندم
از شما برای تمام آموزهای معجزه گر سپاسگزارم
بنده دوره روانشناسی ثروت تهیه کردم
و رشد مالی عالی دارم
و دقیقا پاشنه آشیل بنده همین باور بود
و یک باور مهم دیگه که 99 درصد افراد باید روش
کار کنند
بنده هم در خانواده بسیار مذهبی بزرگ شدم و در کل فامیل چند صد نفری ما حتی یک نفر ثروتمند وجود نداره و هر روز هم شرایط مالی همه بدتر میشه
و جالبه که کل فامیل ما و در ءذشته خودم بشدت
از ثروتمندان بدشون میاد و ثروتمندان را ظالم ،حرام خوار و حتی نجس میدونند
و فکر میکنم الان همین نظر راجب بنده دارند
من از صفر حتی زیر صفر و با کلی بدهکاری
از وقتی این دوره ارزشمند تهیه کردم
طوری رشد کردم
که شرایط عالی پایدار مالی دارم
کسب و کار موفق و رو به رشد
حساب بانکی پر
خونه ویلایی در بهترین جای شهر
چندتا زمین هزار متری
ویلا باغ زیبا
دو تا ماشین
و همیشه مثل استاد به سفر
اما هیچ وقت از من نمیپرسند که چرا شرایط مالیت بهتر شده
اما وقتی تازه با شما آشنا شده بودم اصول شمارو زیر پا گذاشتم و به خانودم گفتم
که کلی باعث حرف و مسخره کردنم شد
همین الان هم تا چیزی بگم با مسخره میگن اینم
عباسمنش گفته
که درسی بزرگی برام شد و دیگه راجب هیچ دوره دیگه با کسی صحبت نکردم همونطور که استاد میگن
استاد من تمرینی دارم که جلوی آینه هر شب
برلی خودم کنفرانس میزارم و راجب باورهای قدرتمند کننده با ذهنم صحبت میکنم و توضیح میدم
اما از وقتی با داستان قارون در قرآن روبرو شدم
ذهنم میاد این داستان برام بلد میکنه
لطفا از جایگاه درک قوانین جهان هستی راجب این داستان توضیح بدید
از شما برای فایلهایکه به لطف خدا شرایط زندگی بنده رو عوض کرده سپاسگزارم
سلام دوست عزیز
چقدر عالی نتیجه گرفتید واقعا لذت بردم یک لحظه یک موردی در مورد ثروت من بهم ریخت که آمدم سایت کامنت در آنرژی شما را دیدم و امیدم بیشتر شد من با پروفایل خواهرم این دوره دارم و خیلی هم کار کردم ولی هنوز نتیجه ای نگرفتم می دونم ایراد از خودم با کامنت شما انگیزه ام برای ادامه دادن بیشتر شد
با آرزوی بهترینها و از شما سپاسگزارم که این کامنت پر آنرژی نوشتید موفق باشید
به نام خدای بخشنده ی مهربان
سلام ودرود به دو استاد عزیزم ،استاد عباسمنش عزیزو خانم شایسته ی نازنین وهمه دوستان هم فرکانسی ام در این سایت توحیدی ومقدس.
تمرین:
وقتی نعمت ها وارد زندگی شما می شوند،یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر می شود،چقدر درلایه های پنهانی ذهن شما،این باور وجود دارد که از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع وظالم شده واز خداوند،معنویت وانسانیت دور می شوم؟
من از بچگی با این باور غلط بزرگ شدم که انسانهای پولدار ،انسانهای پول پرست وکثیف وظالمی هستند چون تمام فیلم هایی که دیدم
داستان هایی که خواندم.
معلم هایی که داشتم وبه من درس دادند.
دوستان واقوام وهر آنکس را که داشتم.
همه این دید گاه را داشتند که
پول کثیف است وانسان را از خدا دور می کند.
وانسان های پولدار مریض وبیمار هستند.
حالا نتیجه
تمام این اشخاص که این باور را دارند خودشان در آرزوی داشتن خانه وماشین ومواد غذایی هستند(خودشان بیمار هستند)
حالا برای من نتیجه چی شد؟
من از زمانی که وارد سایت استاد عباسمنش شدم وهرروز فایل های زندگی در بهشت وسفر به دور آمریکا را دیدم وشنیدم واحساسشون کردم وبا خریداری دوره ی هم جهت با جریان خداوند وگوش دادن هرروز به فایل مراقبه (فضل وفراوانی خداوند) نتیجه در من عوض شد.
به طوریکه الان ، ثروتمندان را تحسین میکتم وخدارا شکر میکنم که افراد ثروتمند در اطرافم زندگی می کنند
الان هر وقت خانه ی بسیار زیبا ویا ماشین بسیار مدل بالا یا هر گونه باشد آگاهانه تلاش می کنم که شکرگذاری کنم وتحسین کنم.
واین باعث شده که افراد ثروتمند را دوست بدارم وخودم هم ثروتمندتر شوم.
چون،
هر چی ثروتمند تر باشی به خدا نزدیکتری.
خدایا شکرت که من هرروز از هر لحاظ بهتر وبهتر میشوم.
خدایا شکرت بابت وجود استاد عباسمنش در زمان حیات خودم.
در پناه الله مهربان شاد وخوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
استاد ثروتمند و توحیدی و عملگرای من سلام
خداقوت
ساعت 4:30 ,بیدارشدم یکم توجا غلط خوردم ، چون گوشیم زنگ نزده بود .
گفتم پاشو راه بیفت منتظر زنگ گوشی نباش ، همین بیدارشدی یعنی که همین الان موقعشه
با سپاسگزاری و شکرگزاری پاشدم لباسهای دوچرخه سواری رو برداشتم اومدم پذیرایی یه سری به مرغ عشقهای قشنگم زدم که الان تعداشون 12 تا شده و بخاطر جنگی که دیروز دوتاشون کردن و به هم آسیب رسوندن امروز قراره که 6 تا از بزرگترهارو جدا کنم و ردکنم بره
صورتم رو شستم وضو گرفتم ، یه قهوه آماده کردم
راه افتادم ، البته بعد از نوشتن دفترم و ستاره قطبی که امروز دوست دارم چه چیزهایی رو تجربه کنم .
اول مسیر دوست عزیزو پر از انرژیم رو دیدم با دست ابراز احساسات و احوالپرسی کردیم ، چون من در راه رفت بودم و ایشون در مسیر برگشت و میخواست مسیر دیگری رو تجربه کنه
تو مسیر دوستانی که از ساعت 2/5 رفته بودن کوه رو دیدم و احوالپرسی و دوبارا راهی شدم
دوراول رو تیلی زود و پراز انرژی زدم
راهی مسیر بیرون شهری و کوهستانی شدم
وقتی رسیدم به مقصد مورد نظر ساعت رو نگاه کردم ، ساعت هنوز 7:27 بود .
همیشه ساعت حدود 9 یا 9:30 به اتهای این مسیر میرسیدم .
با خودم دلیل رو جستجو کردم ، متوجه شدم که امروز با الگو گرفتن از همین دوست پرانژی خودم
که اول مسیر هم هست ، در سر بالای ها برعکس همیشه دنده رو سنگینتر کردم و درحالت ایستاده رکاب زدم . و چه قدر پر انرژی تر و زودتر به مقصد رسیدم .
خودم رو تحسین کردم که ببین وقتی سوال درست بپرسی جواب بهت گفته میشه و پاسخها در درون خود توست .
حالا توضیح میدم
این دوست دوچرخه سوار که خیلی هم حرفای هست و عالی رکاب میزنه و از مسیر لذت میبره و با دوچرخه داره کیف میکنه و کاملا مشخص و محسوسه ، با اینکه خانم هست اما چنان قدرتمند و پرانژی حرکت مبکنه و رکاب میزنه که من کیف میکنم و انگار هیچ وقت خسته نمیشه و همون 4 ,5 یاعتی که من هستم ایشون هم رکاب میزنه و توی سربالایی ها سر پا رکاب میزنه پرقدرت و پرانرژی
چند بار اوایل اینکار رو کردم ، زیر زانوهام در گرفت
به خودم گفتم ببین تو حتما داری یا چیزی رو اشتباه میزنی و اگه درست باشه باید اتفاق خوب و بهتری بیافته و الگو جلوی چشمم بود .
توی تمرینهای روزارنه پاسخ بهم گفته شد که موقع رسیدن به سر بالایی دنده رو سنگین کن و سرپا رکاب بزن
امتحان کردم جواب داد
دوباره دوباره ، بیشتر و بیشتر
آقا جواب داد ، پاسخ تو وجود خودم بود و خداوند منو هدایت کرد که جواب رو پیدا کنم
الهی شکر
نمیدچه لذتی
پراز احساس خوب و شورو شوق زباد و سپاسگزاری و شکر گزاری از خداوند بودم .
امروز هم چند شد متری وارد جاده کوهستانی شده بودم که دوباره ، پول ، دوباره تابلو ، انجام شده بدان ، خواسته تو انجام شده است ،
الهی صد هزار مرتبه شکر
موقع رفتن از سربالایی ها به نفس نفس میافتادم
اما به خودم گفتم ، همراه با ار سختی آسانی است
پس تو فقط لذت ببر
اوایلش کمس سخت بود ، بعد سر بالایها کمی توقف میکردم ، یه جرعه آب دوباره حرکت
کم کم برام لذتبخش تر شد ، دیگه وای نمی ایستادم و رکاب میزدم و بعد مدت کوتاهی عادی و لذتبخش تر میشد .
امروز وقتی رسیدم خونه دیدم با اینکه مسیر بیشتر و سخت تر ی رفتم اما آب قمقمه هنوز نصفش مانده بود . الهی صد هزار مرتبه شکرت
چند ویتی بود دوست داشتم مسیر جدید رو هم امتحان کنم که خلوت تر و سراشیبی تند تری داشت .
هفته قبل وقتی با ماشبن تست کردم ، پیش خودم گفتم نه نمیشه خیلی شیبش تنده ، مخصوصا که سربالایی تازه موقع برگشته و سختر میشه
اما امروز چون زمان زیادی داشتم رفتم تستش کنم
دوباره از شروع اول مسیرم راهی شدم با شورو شوق خیلی زیاد ، چون یاد گرفته بودم که توی سربالای ها چطور رکاب بزنم .
مثل زمانی که استاد میگفت ، وقتی اولین بار تو اروپا تونستم رستوران رزف کنم ، یا وقتی با ماشین فرمان ررعکس کیلومتر ها طی کرده بودن ، با وقتی توی ترکیه از مسیر یاب استفاده کرده بودن
داشتم همه ایتهارو توی ذهنم مرور میکردم و با خدا صحبت میکردم .
راستی امروز بجای ایرپاد ، یه هدفون تازه خربده بودم و داشتم فایلهارو با اون گوش میدادم با کیفیت بهتر و لذتبخش تر
الهی صد هزار مرتبه شکرت
آب یخ بطریم از گرنای هوا گرم شده بود و من سربالای ها رو مثل کره طی کردم ، آه ، عالی
جونم چه لذتی الهی صد هزار مرتبه شکرت
توی مسیر جدید به یه دوراهی میرسیدم ، قبلش از خدا خواستم یه نشونه بده من دوست دارم از مسیر لذت ببرم ، تو بگو کدام مسیر رو برم .
رسیدم به دوراهی ، پیاده شدم آبی بخورم و دنبال نشانه بودم که از کدام مسیر برم
یک کارت عابر بانک بعد ار دوراهی در جاده مسقیم که هنوز تاریخ داشت تا 1406/6 الله اکبر
باعشق راهی شدم .
راستی یادم افتاد ، وقتی داستان هدایت شهرزاد عزیزو نازنین و این دوست ارزشمند رو و کامنت زیباشون رو چند روز پیش میخودم ، گفتم منهم درآمد دلاری میخوام ، نمیدونم چطوری ، اما منهم میخوام .
آخرای برگشت از مسیر قبلی بودم که احساس کردم کنار جاده پول افتاده ، اهمیت ندادم گذشتم
گفتم اگه برای من بود که بهم گفت برگرد برو برش دار .
گفتم چشم ، برگشتم از خاکی جاده برعکس حرکت کردم چون دور شده بودم .
استاد فشنگم ، نصفه 100 دلاری
باورت میشه
اشک تمام صورتم رو گرفته
الله اکبر ، خدایا شکرت
اومدم سوارشم نصفه دوم رو دیدم ، برداشتم
استاد الان چی باید بگم ………
اصلا مگه میتونم چیزی بگم
خدایا سپاسگزارم ، الهی صد هزار مرتبه شکرت
کلی از مسیر جدیدم لذت بردم
پرنده پر نمیزد ، سکوت بود من بودم خدا ……
برگشتم دوباره رسیدم به دوراهی مردد بودم کدام مسیر رو برم ، دوباره نشانه خواستم .
مسیر جدیدی در یک پارک جنگلی پر از درختهای کاج
خبلی تردید داشتم چون مسیر خیلی سربالای و سراشیبی های تندی داشت .
به دنبال نشانه رسیدم به نگهبانی پارک
آقای باشخصیت و مهربان جوانی که نشسته بود ، برام بلند شد و گفت ،بفرمایید خوش اومدین
مگه نشانه از این بهتر هم میشه
الله اکبر ، خدایا شکرت
راهی شدم مسیری که فکر میکردم سخت و طاقت فرساست .
راحت و آسان و لذتبخش بود و احساس خوب
تو مسیر خلوت طه خانمی که کونوردی میکردن دیدم ، سلام کردم و باعشق و روی باز و لبخند پاسخ دادن .
یک مسیر جدید و رفتن به دل ترسها که ترسی که تبدیل به نور عشق و انرژی شد .
آخر مسیر این پارک جنگلی زیبا سراشیبی بود و درحال ایستاده انتهای مسبر رو با لذت طی کردم و از مسیر دیگه ای رسیدم به اول مسیر همیشگیم
آبی خوردم و ساعت رو نگاه کردم ، 9:30 گفتم یه دوردیگه و تمام .
ده کیلومتر دیگه بود
راهی شده ، موقع برگشت همون دوست اول مسیر رو دوباره دیدم ، که با علامت از اونطرف جاده بهم اشاره میکرد که زمان دوچرخه سواری از هدفون نباید استفادا کنی ، دستم رو به علامت تشکر روی سینه گذاشتم و تشکر کردم
و پیش خودم گفتم که بابا من هدفم گوش دادن به فایلهاست ، دوچرخه رو برای اینکه به مسیرهای دورتر و بهتری برم دارم استفاده میکنم .
داشتم میرسیدم که دوباره پولی دیدم
برگشتم و برداستم و سپاسگزاری
الان هم که دارم این کامنت رو مینوسیم
پولها و کارت پول و نمیه های یک دلار صد دلاری روی میز جلوی چشمام هستند
الهی صد هزار مرتبه شکرت
خدایا شکرت که هرآنچه دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است.
خدایا من تسلیم هستم
خدایا من آماده هستم
خدایا من قلبم رو باز میکنم
خدایا من اجازه میدهم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم.
خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
خدایا عاشقتم که عاشقمی
سلام مصطفی جان شاهان واقعا لذت بردم از کامنت شما دوست عزیزم چقدر لذتبخشه صبح بیدار بشید وبا یه قهوه دنج دوچرخه سواری توتون صبح شگفت انگیز روزی پراز سلامتی شادی انرژی حس حال عالی شروع کنید خیلی این قسمت کامنت اثرگذاربود و اتفاقات وتجربه جالبی که تو مسیر داشتید خیلی دوست دارم دوچرخه سواری یاد بگیرم واین تجربه زیبا رو تجربه کنم و متون گرم که تو مدار ثروت هستید وپولهای دلاری رو میز جلوتون میبینید آفرین دوست عزیزم مصطفی جان بهترینها رو براتون از خدای عزیزم میخام براتون موفق باشید
سلام دوست ارزشمند و توحیدی بزرگوارم
سپاسگزارم از نگاه زیباتون و این همه لطف و محبت و ارژی مثبت و عالی و خوبتون که برام با عشق فرستادی
خوشحالم که کامنت من حس خوب و لذبخشی رو براتون فراهم کرده .
امیدوارم همیشه غرق در پول و ثروت و فراوانی و سلامتی بهترینهارو تجربه کنید و به همه خواستهاتون براحتی به آسانی و بسادگی برسید .
و دربهترین زمان و بهترین مکان با لذت هم دوچرخه سواری کنید
درپناه الله مهربان
سپاس از نگاه زیباتون
دوست عزیزم اقای مخمدی عزیز، هرچقدر کامنتتو میخوندم ماشالاه تموم نمیشد و چه خس خوبی از کامنتت گرفتم، واقعا لذت بخش بود این همه سپاسگذاری شکر گزاری حس خوب فقط تو یه کامنت واقعا لذت بردم از کامندت برای همین دوبار کامنت پر از حستو خوندم و فقط حس خوب داشتم، میخواستم تشکر کنم از ابن کامنت زیبا پر از حس، خیلی خیلی کامنتت بخصوص در موذد تسلیم شدن شیرین بود ،
سلام شاهرخ عزیزو بزگوار
دوست ارزشمند و توحیدی من
چه اسم قشنگ و زیبایی دارید
سپاسگزارم از نگاه زیباتون و لطف و محبت شما دوست زیبا بین من
خداروسپاسگزارم که کامنت من احساس خوبی در وجود پراز عشق شما بوجود آورده و سپاسگزارم که تو دوست خوبم برام با عشق و محبت کامنتی پر از احساس ناب و نور و عشق و انرژی نوشتی
امیدوارم که تما لحظه های زندگیت سرشاراز شادی نور و عشق و انرژی باشه و بهترینها رو تجربه کنی و غرق پول و ثروت و فراوانی و سلامتی بهترین ها رو برای خودت خلق کنی و لذتش رو ببری
درپناه الله مهربان
یاحق
مصطفی عزیز چقدر لذت بردم از این کامنت قشنگ و پر انرژی اون مسیر کوهنوردی تون رو اون مسیر اسفالت جنگلی که استاد میگن سوت میزنیم و میریم حس کردم،من ساکن خوزستان هستم و توی زمستون ها میرم کوهنوردی و الان به خاطر گرما نمیشه رفت ولی با خوندن کامنتت همون حس رفتن و اونجا بودن رو گرفتم،چقدر اون پیدا کردن پول دو نیمه صد دلاری به من چسبید انگار برای من اتفاق افتاده بود امیدوارم توی این مسیر ثابت قدم و با شوق فراوان همه با هم ادامه بدیم
آقا سید اصغر عزیز سلام
سپاسگزارم که برام با عشق و احساس ناب و عالی نوشتی و خوشحال و سپاسگزارم که کامنت من احساس خوبی در وجود پر از مهر و محبت شما دوست نازنینم بودجود آورده
امیدوارم که هر روز در اوج قله سلامتی و انرژی مثبت باشی
به لطف خدای مهربان هر روز حداقل یکساعت 10 کیلومتر رکاب میزنم البته برای گوش دادن فایلها و هم جهت تر شدن با جریان خداوند در اول صبح و روزهای تعطیل تا 5 ساعت
در روزهای گرم و سرد حتی 12_
که آب جاری رود خانه یخ زده بود
سید اصغر عزیز برات بهترینهارو آرزو میکنم
دوست دارم کوهنوردی رو هم تجربه کنم
احساس میکنم باید حال و احساس خیلی خوبی رو داشته باشه
بامید بهترینها برای شما دوست خوبم
یا حق
سلام استاد گرامی و بنده صالح خداوند، انشاالله خیر و عزت دنیا و آخرت رزق هر دم و بازدم شما و عزیزانتان باشد، شما به خواست و لطف خداوند تاثیرات زیادی روی زندگی من داشتید، من یک خانم خانه دار بودم و بسیار وابسته و محتاج همسرم بودم ، همسرم بسیار دیکتاتور و بی رحم بود و زندگی من و بچه هام هر روز در آتش و خون بود ، من بسیار مذهبی بودم ولی باور داشتم زن بودن محدودیت هست ، فکر میکردم کارهایی که همسرم انجام میدهد اصلا از عهده من برنمی آید… چند سال پیش که تقریبا هر روز فایل های شما رو گوش میدادم و کمی باورهایم تغییر کرده بود در حین مکالمه با همسرم و درخواست یک خواسته کاملا معقول و منطقی از ایشان ، همسرم بعد از شنیدن درخواستم حدود نیم تا یک دقیقه بدون توقف با فریاد به من توهین کرد و من در حال نگاه کردن به دهان ایشان در دلم شروع به درخواست از خداوند کردم : گفتم خدایا اگر تو رزاقی، لطفا رزق منو از دست این آدم بگیر و مستقیم و بدون واسطه و بدون منت هیچ کسی به خودم عطا کن… و دیگه هیچ درخواستی از همسرم نکردم، چند سال هیچ لباس و وسیله ای نخریدم، هر خریدی که برای خونه انجام میداد همونو می پختم و چیزی نمیخواستم و البته سختی زیادی میکشیدم ولی دلم عجیب آروم شده بود…خلاصه بعد از حدود 6 یا 7 سال الان با اینکه هنوز خانه دارم و هیچ کاری نمیکنم درآمدهای غیرفعالی دارم که فقط و فقط لطف خداست بدون هیچ منتی از بنده خدا، و جالب تر اینکه برای همسرم اتفاقاتی افتاد که تمام دارایی هاشو از دست داده و کلی بدهکار شد، امروز تمام هزینه های زتدگی رو من به لطف خدا پرداخت میکنم البته بدون هیچ منتی بر سر همسرم..و اینکه من برای همسرم هیچ بدی از خدا نخواستم ولی انگار باید کارما رفتاراشو پس میداد… هر چند هنوز هم نهایت تلاششو میکنه که کارهای منو در نظر بچه هام و دیگران بی ارزش کنه ولی من فقط با خدا میرم جلو و مهم اینه که خداوند دست و پای همسرم رو به شدت بسته نمیداره بهم ظلم کنه، خواستم ازش جدا بشم و تمام مراحلشو طی کردم ولی دیدم دختر بزرگم که به شدت وابسته پدرش هست مریض شده بود و من از طلاق منصرف شدم اما با قدرت و اقتدار دارم کنارش زندگی میکنم ، این نتیجه تغییر باور من بود… چون وقتی باور کردم من هم به عتوان یک زن میتونم ثروتمند باشم، جسارت درخواست ثروت برای شخص خودمو از خداوند پیدا کردم و خداوند وهاب و مجیب هم اجابتم کرد
الهی شکر به خاطر وجود انسان مومن و صالحی مثل شما
با سلام به شما دوست عزیز
امیدوارم حالتون خوب و عالی باشه
داستانی که شما در مورد زندگیتون نوشتین خیلی برام آشنا بود و یه جورایی منم تجربه مشابه شما رو داشتم
دوسال پیش بود وقتی که هنوز با این آگاهی ها آشنا نبودم و یه آدم دبرس و ناراحت بودم هیچ درآمد خاصی نداشتم یادمه 95 هراز تومن کلا پول داشتم 19 سالم بود و با خانواده زندگی میکردم من معمولا چیزی از خانواده نمیخواستم جز نیازهای اولیه. البته بگم پدرم همیشه و هر وقت ازش درخواست پول کردم و یا واقعا متوجه شده که نیاز دارم حتما بهم داده
اما یه شب تو سال 402 عصبانی بود و یه چیزایی بهمون گفت که داره خرجمونو میده پول لباس و اینا….
من اونشب خیلی ناراحت شدم و به خودم یه قولی دادم گفتم زهرا دیگه با پول پدرت برای خودت چیزی نمیخری. و تصمیم گرفتم پول دربیارم چونکه روستا بودم هیچ ایده ای نداشتم تازه مریضم بودم اما یه راهی برام پیدا شد و تصمیم گرفتم برم پیش داداشم کشاورزی کنم من دختری بودم که خیلی مغرور بودم و هیچ وقت فکر نمیکردم برم سراغ همچین کاری. همیشه میخواستم یه کار خوب و با کلاس داشته باشم
اما با وجود همه ی اینا کارمو شروع کردم خیلی سخت بود یه وقتایی سردرد میگرفتم چون تو آفتاب بودم و…
اما ادامه دادم تا آخر سال تونستم 2و نیم میلیون در بیارم و بعدش تو تیر 403 اولین لباسمو واسه خودم خریدم و یه حس فوق العاده رو تجربه کردم
چند وقت پیش عقد داداشم بود و خانواده م و پدرم بهم میگفتن واسه خودت لباس و اینا بگیر اما هرکاری کردن من قبول نکردم و یه لباسی که بهم هدیه داده بودن رو کوتاه کردم و پوشیدم
خدا روشکر وضع مالیم داره بهتر میشه و مطمعنم یه روز به طور کامل مستقل میشم و خودم نیازهای خودمو برطرف میکنم
اینکه تجربه شما رو دیدم که تونستین موفق بشین خیلی بهم امید داد
براتون بهترین ها رو آرزو میکنم
به نام خداوند دانای پیدا و پنهان
سلام
استاد عزیزم خدای بلندمرتبه ام رو بی نهایت شاکرم که بعد از گذشت چند هفته قلمم رو باز به نوشتن حرکت داد. ازش می خواستم ولی چون تمرکز کافی نداشتم موفق به نوشتن باکیفیت نمی شدم.
صبر کردم تا سفرم به پایان رسید و در آرامش و سکوت دلنشین خونه خودم قلبم به نوشتن باز شد.
الهی شکر برای این آگاهی های مقدس و کلیدی که امروز از قلب و زبان شما جاری شد و به قلب من نشست.
هرچقدر بشنوم و در موردشون فکر کنم باز هم کمه. چون خیلی ریشه های موذی و مزاحم فضای ذهنیمون رو پر کرده و در واقع شیارهای عمیق ذهنیمون حسابی جا خوش کردند و نیاز به تلاش قدرتمندانه ای داریم تا مسیر فکریمون رو عوض کنیم.
اما وظیفه دارم از شما سپاسگزاری کنم بابت تمام تغییراتی که در زندگی توحیدی و مالیم رخ داده در این 5 سالی که با شما هستم.
از دوره بی نظیر 12 قدم گرفته تا شیوه حل مسائل زندگی، دسته باورهای ثروت ساز و توحید عملی، دوره احساس لیاقت و الان هم دوره هم جهت با جریان خداوند.
ترکیب تمام این دوره ها و فایلهای هدیه که انصافا از لحاظ محتوا و کیفیت هیچی کم از دوره ها ندارند، در من تغییراتی رو ایجاد کرده که اصلا متوجهشون نشدم. فقط وقتی به عقب برمی گردم و شرایط الانم رو با سالهای دور و نزدیک گذشته مقایسه می کنم متوجه تغییرات شخصیتی خودم میشم.
استاد، ای من به فدای روح نازنین شما، شما منو با خودم آشنا کردید. یعنی کمترین نتیجه ای که من از آشنایی با شما گرفتم این بوده که دیگه دارم متوجه میشم هر لحظه مسیر فکریم به کدوم سمته.
می دونم دارم در جهت برکت و ثروت و آرامش و نعمت حرکت می کنم، یا ایستادم و دارم سر می خورم به پایین، یا خودم دارم به قهقرا با شتاب حرکت می کنم.
استاد من قبلا مثل خیلیها می گفتم خدایا به من ثروت بده تا برای فلانی و بهمانی فلان کنم.
یعنی دقیقا حس می کردم ثروتمند بشم سرکش میشم، خدا نترس میشم، خدا رو فراموش می کنم و غرق در گناه و غرور میشم. پس می خواستم با وعده بخشش و تواضع، ثروت احتمالی آینده ام رو پاکسازی کنم.
چند سال پیش در دوره 12 قدم که این مفاهیم رو برای اولین بار از شما شنیدم گفتم ای دل غافل…. من در عمق ذهنم باور دارم ثروت آدم خوب رو هم از راه به در میکنه،
دقت کردم دیدم یک ترس مخفی دارم از اینکه همسرم ثروتمند بشه و به قول معروف شلوارش دوتا بشه، یا از راه خلاف به ثروت برسیم. یعنی باور بنیادینم این بوده که
1-از راه درست ثروت فراوان به دست نمیاد.
2-آدمهای ثروتمند به احتمال خیلی زیاد به اصول اخلاقی پایبند نیستند.
اما چه اتفاقی افتاد که پس از سالها گوش دادن و فکر کردن به درسهای شما زندگی مالیم تغییر پایدار کرد؟
دو سال پیش خیلی واضح پیام جهان رو شنیدم که گفت دیگه هرکاری کردی بذار کنار، دوراتو زدی حالا برگرد به استاد عباسمنش و دیگه ولش نکن. آموزشهاش رو مثل وحی منزل بدون و عمل کن.
با تمام قلبم تسلیم شدم و دل سپردم. خودمو بستم به فایلهای دوره ها و هدیه ها. نوشتم و خوندم و برای خودم تمرین ها رو شخصی سازی کردم.
به 6 ماه نکشید که قلبم حرکت کرد و ذهنم رو با خودش کشید به سمت یک دبیرستان دخترانه برای تدریس. بدون هیچ آشنایی یا پشتوانه.
با اینکه شرایط نگهداری دخترم در مهد بسیار سخت بود من توکل کردم و رفتم. نتیجه این شد که شرایط طوری عوض شد که در عرض یک هفته هم همسرم شغلش رو تغییر داد و خودش تو خونه بچه رو نگهداری می کرد هم ماشین اومد زیر پام و هزینه اسنپم حذف شد، هم رانندگی یاد گرفتم، هم کار همسرم به سرعت نور رونق گرفت و ما از لحاظ مالی یه رشد چندین پله ای کردیم که همچنان ادامه داره.
و مهمتر از همه اینها من ایمانم به این خدایی که همیشه عاشقانه منتظره تا لب تر کنی و بهش دل بسپری هزاران بار بیشتر شد.
شکرگزاری شد ورد روزانه ام.
حضور در سایت استاد عباسمنش، تمرینات دوره هام، فایلهای هدیه و کامنت خوندن و کامنت نوشتن شد وظیفه بی چون و چرام.
دیدن نتایج کوچیک و بزرگ خودم، خانواده ام و دوستانم شد دستمایه امید و چراغ راهم.
و نعمتهای مختلف از ریز و درشت از راه رسید. آرامش قلب، اطمینان خاطر در اکثر مواقع و اکثر موارد زندگیم، سلامتی و شادابی، راحتی و آسانی در کارهام، یخچال و فریزری که همیشه پره، حسابی که دائم شارژ میشه، سفرهای راحت و بی دغدغه، عشق و احترامی که قبلا نداشتم، دوستان بهشتی از بچه های خیلی خوب سایت که خدا خودش منو در مدار دیدن اونها و شنیدن صداشون قرار داد بدون اینکه تلاشی بکنم، وجود نازنین دخترم نوا که روز تولد زمینیش با روز تولد آسمانی مادرم یکی شد تا من درسهای بزرگی بگیرم و رشد کنم.
اینها همه بخشی از نعمتهایی بود که وارد زندگیم شد و از من ورژن بهتری ساخت. احساس می کنم بنده آگاهتر و سپاسگزارتری شدم، از وقتی دل به استادم سپردم. خدا منو از طریق شما هدایت کرد به نورش استاد. و من تا ابد بنده سربه زیر این خدا، و شاگرد قدرشناس شما هستم.
می خوام مثالی بزنم از کسی از نزدیکانم که توی چند روز گذشته شاهد قفلهای ذهنیش در مورد ثروت بودم و خوشبختانه شاهد باز شدن یکی از این قفلها هم شدم.
می خواست خونه پدریش رو بفروشه تا ارث رو با خواهر و برادرهاش تقسیم کنند. با هم به توافق نرسیدن و فروش خونه افتاد دست دادگاه. بیش از یک سال قفل پشت قفل و درگیری پشت درگیری بود. انقدر تو ذهنش همه چیز سخت و غیرممکن بود و انقدر سناریوهای احتمالی وحشتناکی رو می چید و شب تا صبح بیدار میموند و بهشون پر و بال میداد که تک تک اون ترسها براش به واقعیت تبدیل می شدند. ایشون رغبت نمیکرد مغازه خودش بره و کار کنه چون همش ذهنش درگیر فروش خونه بود در حالیکه یک عمده فروشه و قابلیتش رو داشته که ماهی بالای 100 میلیون تومن دربیاره اما جوری بخور و نمیر زندگی میکرد که حتی نمی تونستن گوشت بخرن.
بالاخره با هر سختی و جون کندنی(به معنای واقعی کلمه جون کندن) بود، خونه فروش رفت و در هر مرحله از کار ده ها گره به وجود می اومد که با چنگ و دندون باز میشد.
استاد باورتون نمیشه، پریروز که بالاخره خریدار دول خونه رو به دادگاه واریز کرد و ایشون مطمئن شد کار تمام شده است، دیروز رفت مغازه اش و قسم میخورد از ساعت 5 عصر تا 10 شب سه نفری توی مغازه فرصت نمی کردن مشتری ها رو رد کنند. انقدر که مشتری تک فروشی و عمده ریخته بود سرشون و فروش کرده بودند وقت نمی کردن تلفن جواب بدن.چیزی که در سه چهار سال اخیر که ایشون خیلی درگیریهای عجیب و غریب داشته بی سابقه بوده.
جالب اینجاست که بعضی جاها من به وضوح هدایت و حمایت خداوند رو در حل کردن مشکلاتشون می دیدم که اصلا چیزی غیر از دست معجزه گر خدا نبوده، ولی این آدم باز هم فراموش می کرد و اصلا نمی دید که خدا چطور یک سری کارها رو براش آسون کرده، و وقتی کسی حرف از آسانیها و فراوانیها بهش میزد ایشون مسخره می کرد.
با خودم گفتم خدایاااااااا آخه دیگه چه جوری باید معجزاتت و قدرتت رو نشونش بدی که بفهمه؟ چرا اینقدر این آدم کر و کوره؟
ولی طبق قانون هیچ کلامی به زبون نیاوردم و هیچ تلاشی نکردم که افکارش رو تغییر بدم، فقط هرچی می گفت سر تکون می دادم و می گفتم بله شما درست میگی، حق با شماست و یه لبخند….
استاد ازتون بی اندازه ممنونم که استاد توحید شدید. حرف حق می زنید و روش پافشاری می کنید. اینقدر تر و تمیز توضیحش می دید و همیشه کنجکاوانه در پی کشف حقیقت و اصل هستید.
عاشقتونم و بی نهایت خوشحالم که در فرصت عمرم شاگرد شما شدم.
بنام خدای مهربان
سلام خانوم رضایی نازنین
کامنت پر از احساس خوب ، زیبایی ، نتایج عااالی تون رو خوندم و ممنونم بابت اینکه با ما به اشتراک گذاشتین
چقدر خوب قانون رو درک کردین و خوب عمل کردین
آفرین به تعهدی که داشتین و منجر به این نوع نگاه و باور در وجودتون شده
من خودم از خدا میخوام که ترمزهای ذهنم در مورد ثروت رو بهم نشون بده و چند روزیه که هدایتم کرده به این فایل و عقل کل و امیدوارم که بزودی بفهمم که چه ترمزهای دارم و بتونم باورهای مناسبی رو بسازم و اجازه بدم تا نعمتهایی که خداوند میخواد وارد زندگیم کنه و آماده اند براحتی دریافت کنم
تحسینتون میکنم بابت نتایج خوب و آرامشی که در زندگیتون دارید ، خداوند حافظ شما دختر عزیزتون و همسرتون باشه
یا حق
به نام خدای عزیز
سلام به شما دوست عزیزم
متشکرم بابت مهربونیتون
کامنت زیبای شما باعث شد برگردم و کامنت خودم رو مجدداً بخونم و باز هم باورهای درست ثروتساز رو تکرار کنم.
این تکرار یک نیاز جدیه، و تا زمانیکه به ثبات فرکانسی نرسیم جزء واجبات روزانه مون باید باشه.
حتی وقتی به ثبات فرکانسی و ثروت پایدار رسیدیم هم نیازه مدام یادآوریشون کنیم و مراقب ورودیهامون باشیم وگرنه زور ناخواسته های جهان یواش یواش به افکار سازنده میچربه و آروم آروم سرعت تغییرات مثبت کم میشه تا جایی که چرخ رو به جلو متوقف میشه و میایسته. و چه بسا که در جهت معکوس هم حرکت کنیم و درگیر ناخواسته هایی بشیم که همیشه ازشون میترسیدیم.
اما این وسط نیروی ایمان، اعتماد به بخشندگی و فضل پروردگار و امید به آینده ای بهتر هست که باعث چرخش فرکانسیمون به سمت نعمتها و ثروتها میشه و منجر به برداشتهای مثبت از اتفاقات به ظاهر نازیبا میشه.
وقتی تونستیم در مقابل ناخواسته ها سر ناامیدی و سرگردونی خم نکنیم، و اصل رو از فرع تشخیص بدیم، باز هم به راحتی به مسیر دریافت نعمتها برمیگردیم و نتیجه خیلی زود خودش رو نشون میده.
خدا بیشتر از من میخواهد که من ثروتمند و سعادتمند باشم.
اساس جهان بر فراوانی و راحتی و لذت بردن از زندگی است. چالشها آمده اند تا مرا قویتر کنند و به من درسی مهم بیاموزند.
هرچه پیش آید خوش آید (الخیر فی ماوقع).
واقعیت این است که من در قلب پرقدرت خداوند زندگی می کنم و همه ترسها توهم اند.
اینها همه اصول محکم جهان هستند و تکرارشون به ما کمک میکنه بتونیم آینده روشنی رو برای خودمون تجسم کنیم و هدایت بشیم به مسیر حرکت به سمت خواسته ها و گام های محکم برداشتن همراه با رضایت کامل از اکنون و احساس عمیق شادی و آرامش قلبی.
متشکرم که با کامنت خوبتون توجه منو دوباره به اصل و قانون جهان هستی معطوف کردید.
در پناه حق درخشان باشید.