رابطه خداوند و ثروت در ذهن


نکته مهم:

ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را به‌طور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.


در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربه‌های معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرت‌هایم با آن‌ها – مثل همیشه – سعی کرده‌ام از طریق یافتن ارتباط‌های معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آن‌ها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیق‌تر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد می‌کنند.

در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را می‌بینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» به‌شدت مذمت می‌شود و «فقر» به‌عنوان جلوه‌ای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار می‌گیرد. فرقی هم نمی‌کند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.

قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز به‌خاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگی‌ام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قوی‌ترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگی‌ام، همین باور است.

سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوه‌های مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.

از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار می‌کند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطق‌هایی داشتم که به‌حدی از منطق‌های محدودکننده قبلی محکم‌تر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روان‌شناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.

در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمی‌توانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمی‌توانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور می‌کند» و اصلاح آن، آرام‌آرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگی‌ام باز کرد. به یاد می‌آورم که در مدت کوتاهی، بدهی‌هایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواسته‌های مالی‌ام رسیدم.

سپس، آرام‌آرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگی‌ام بیشتر و باثبات‌تر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیده‌ام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگی‌ام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشه‌ای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.

تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزه‌های این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، به‌صورت پایدار متحول کرده‌اند که بخشی از نتایج آن‌ها را می‌توانید در سایت مطالعه کنید.


برمی‌گردم به موضوع این فایل:
در مراوده‌هایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفت‌وگوهای آن‌ها، به‌وضوح باورهای محدودکننده‌شان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار می‌کرد و قانون را با دقت برایم مرور می‌کرد.

نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جست‌وجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قوی‌ای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأمل‌تر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمی‌آید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم می‌کنند و بعضاً خیلی هم تلاش می‌کنند اما به نتیجه نمی‌رسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا می‌داند، به‌اندازه‌ای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالی‌اش، این باور به‌راحتی رشته‌های او را پنبه می‌کند و او را با مسائل مالی تمام‌نشدنی احاطه می‌کند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آن‌ها بی‌خبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمت‌های فراوانی محروم کرده‌اند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.


در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:

چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمی‌تواند در کنار هم بگنجد و به‌قول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم می‌تواند به بهشت برود!

همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.

توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهی‌ها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکننده‌ای می‌رساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکته‌برداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

الف)
چقدر در لایه‌های درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور می‌شوم؟
وقتی نعمت‌ها وارد زندگی شما می‌شوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر می‌شود، چقدر در لایه‌های پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمت‌ها به زندگی‌تان را حس می‌کنید؟
چقدر احساس می‌کنید که با ورود این نعمت‌ها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟

  • چقدر در مراوده‌های خود، این صحبت‌ها در زبان یا فکر شما می‌چرخد که:

فلانی که اوضاع مالی‌اش خوب شده، خدا می‌داند چه بی‌عدالتی، دزدی یا حق‌خوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
 پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛

  • چقدر می‌ترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت می‌کند؟
    چقدر در رفتارها یا برداشت‌های ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
    چقدر نسبت به درست‌کاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟

در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟

تجربه‌های خود یا افرادی را بنویسید که به‌خاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش می‌کنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک می‌کند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور می‌کند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درست‌کار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش می‌کنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.

ب)
همچنین، اگر روی دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کرده‌اید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهی‌های این دوره‌ها:

  • چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
    به چه ایده‌ها و فرصت‌هایی هدایت شدید؟
    چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدم‌هایی وارد زندگی شما شدند؟
    چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
    و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟

منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زلیخا جهانگیری⁦» در این صفحه: 13
  1. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    سلام و صد سلام

    امیدوارم این لحظه قدمی باشه رو به جلو

    باور: خداوند همون ثروته!

    حدود یک ماه پیش، یه همزمانی رخ داد که درک این باور رو برام قابل فهم تر کرد.

    توی خیابون، یه آقایی روی‌ ویلچر بود، و در همون چند ثانیه که من از دور میدیدم تا رد شم برم، از دو نفر دیگه که هم جهت با اون آقا بودن، درخواست کرد که میشه منو هل بدید؟

    – یکیشون گفت: من دارم میپیچم توی این کوچه.

    – دومی هم گفت: من پام (زانوم) مشکل داره و درد می‌کنه و نمیتونم.

    من در جهت مخالف اون آقا بودم، دیگه رد شدم و رفتم، و متوجه نشدم چی کرد!

    ولی همون لحظه یاد این ویلچرهایی افتادم که ماشین کوچولوئه و پشتش سبد خرید هم دارن، چند نفر سالمند دیده بودم توی خیابون که روی اون ها، اینور اونور میرن.

    ثروت، همون ماشین کوچوله، (فکر کنم اسم اون ماشین کوچولوها، اصلا ویلچر نیست، اسمشونو نمیدونم)، خلاصه ثروت چیه؟ همون وسیله ی عالی و کاربردی. با خودم گفتم: ثروت اون آقاهه رو هل میداد!

    آره ثروت تورو هل میده!

    خدا اون آقاهه رو هل میداد، با ماشین کوچولو! با برکت و نعمت ثروت و ابزار و امکانات!

    ثروت همون خداست که به کمکت میاد، تورو از آدم ها بی نیاز میکنه!

    ثروت همون خداست، که به کمکت میاد، اقتدار و احترام و سربلندی بهت میبخشه!

    توی قرآن هم آیه داریم: ما با مال و فرزندان یاری میکنیم!

    (چندتا موضوع هست که میخواستم کامنت بزارم، هی منتظر بودم، فرصت زیاد داشته باشم همه رو یکجا بنویسم. گفتم کمالگرایی نباشه، الان همینقدر فرصت دارم، همین بخش فعلا بنویسم.)

    تا درودی دیگر، بدرود!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    به نام خدای توانا، حمایتگر، پیوسته مهربان و همیشه موافق تمام خواسته های ما

    سلام به همه عزیزان و استاد بزگوار و خانم شایسته ی عزیز

    به یه آیه ای هدایت شدم که تکلیف منو با خودم و خدا و جهان در مورد ثروت روشن کرد:

    سوره حدید آیه 20:

    اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ ۖ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا ۖ وَفِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَهٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ ۚ وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

    بدانید که زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر، و افزون خواهی در اموال و اولاد است، [چنین دنیایی] مانند بارانی است که محصول کافران را به شگفتی آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی، سپس ریز ریز و خاشاک شود!! در آخرت عذاب سختی است و از سوی خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست.

    ظاهر و ترجمه ی آیه احساس میکنم خیلی شبیه این جملاته که استاد فرمودند:

    – ثروت اصلا مهم نیست.

    – مهم خانواده است.

    – مهم خداست.

    – ثروت خطرناکه، شیطانیه، باعث دوری از خدا میشه، باعث میشه سرگرم دنیا بشیم و از خدا و آخرت غافل بشیم.

    – یا اینکه ظاهر زندگی خیلی مهم نیست و بیشتر (شایدم کلاً) رشد درونی و معنویت مهمه.

    بریم یکم بیشتر بررسی کنیم این آیه ای که هم گمراه میکنه هم هدایت میکنه:

    موضوع اول اینکه:

    عبارت لهو و لعب، وقتی در بین فارسی زبانان بیان میشه، یک بار منفی داره. حس منفور و بد، ولی آیا ترجمه ی کلمه به کلمه ی اون هم به همون صورت، بار منفی داره؟

    ترجمه اش رو همه اتفاق نظر دارن و نوشتن: بازی و سرگرمی!

    همون چیزی که توی کتاب 4 اثر فلورانس هم خیلی تکرار شده، که دنیا یه بازیه! یا خودمون هم میگیم، اما با حس منفور بیان نمیشه! در واقع این حس منفور به این کلمه ی لهو لعب Attach، الحاق یا متصل شده، درحالیکه خود کلمه و ترجمه اش منفور نیست!

    دنیا بازی و سرگرمیه، و موقته! OK!

    موضوع دوم اینکه:

    ما الان افرادی مثل استاد یا (سخنرانی میرداماد) می بینیم، که با اینکه ثروت دارند، و تجربه اش می کنند، ابراز می کنند که رشد درونی مهمه! خدایی عمل کردن خیلی مهمه و خلاصه در عین حال که از ثروت غنی هستند، میگن که این ثروت نیست که باعث شادی و خوشحالی و حس خوب ایشونه! و از رزاقیت خداوند و دیگر صفات خداوند صحبت می کنند.

    من فکر می کنم در دوران پیامبران هم همین بوده، حضرت محمد، یا حضرت علی که ثروتمندترین فرد عرب در زمان خودشون بودن، و کتاب نهج البلاغه طبق سخنان ایشون نوشته شده! یا درمورد حضرت سلیمان، یا حضرت داود، یا حضرت یوسف، این افراد در عین حال که غنی از ثروت و مال و دارایی بودند، با اینحال دلیل خوشبختی، دلیل تلاش برای ادامه ی مسیر، دلیل انسان خوب و الهی بودن رو خدای درون و این مباحث بیان می کنند.

    یعنی این افراد همزمان با دارندگی و ثروتمند بودن، میگن خدا و آخرت اصل و هدف خلقته!

    ولی افرادی که فقیر بودند یا کج فهمی هایی که از این چنین آیات، ما رو به این سمت بردن که این برداشت رو داشته باشیم که چون ثروت اصل نیست، کالای غرور و خطرناک این دنیاست که انسانُ مشغول به خودش می کنه! و مهم نیست! مهم خداونده! مهم خانوادست! مهم آخرته!

    خدای من، واقعاً چقدر فرقه که چه کسی این جملات رو بیان میکنه، این جمله که مادیات مهم نیست و مهم خداوند و معنویته! هم میتونه هدایتگر باشه و هم گمراه کننده!

    جمله ثابته، ولی منظور و مفهومی که انتقال میدن متفاوته!

    فرد ثروتمند: مادیات مهم نیست و معنویت مهمه، یعنی اهمیت و حس و ارزش هر کدام رو درک کردند. کدام برای آخرت ماندگارتره، یعنی نچسبیدن به ثروت. وابسته نبودن به ثروت. قدرت ندادن به ثروت. یا مثل قارون و فرعون، فکر نکن خدا شدن! بلکه یه موضوعه موقته! بلکه خداست که داره میده! اعتبارش رو بدید به خدا!

    فرد فقیر: مادیات مهم نیست، معنویت مهمه. یعنی بودن ثروت نه تنها اجبار نیست، بلکه لازم هم نیست، بلکه خطرناکه، بلکه ما رو از خدا دور میکنه! توصیه و تاکید نهایی و جمع بندی این افراد: ثروت نباشه بهتره، به صلاحه! مواظب باشید، ازش فاصله بگیرید! سپر محافظ در برابر ثروت درست کنید. نزارید این شیطان وارد زندگی تون بشه!

    یک جمله ی ثابتُ افراد در دو مدار متفاوت دارن بیان میکنن، و منظور و توصیه ی هرکدام متفاوته!

    حالا ذهن منطقی من، با آیه ی زیر، درک آیه ی بالایی (سوره حدید آیه 20) و موضوع ثروت رو بهتر درک و منطقی می کنه:

    سوره هود آیه 3:

    وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى….

    و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید تا آنکه شما را تا پایان زندگی از متاع حسنا برخوردار کند…

    ترکیب مَتَاعًا حَسَنًا در قرآن به کار رفته و اتفاقاً گفته وقتی بچه ی خوبی باشید، بهتون مَتَاعًا حَسَنًا میدم! یعنی نه تنها متاع و کالا میده، بلکه از نوع حسنا، یعنی آخرین مدل و بهترین حالتی که وجود داره! (وعده‌ای صریح به مؤمنان)

    تحقیقات بیشتر درمورد کلمه ی متاع:

    ریشه کلمه «مَتاع» در زبان عربی، حروف سه‌گانه م ت ع (م ت ع) است.

    این ریشه در زبان عربی بر معنای اصلی بهره‌مندی، سود بردن، و استفاده کردن از چیزی در یک دوره زمانی خاص دلالت دارد.

    کلمه «مَتاع» به خودی خود در زبان عربی و در کاربرد قرآنی، معنای منفی، منفور یا ممنوعی ندارد که ذاتاً باید از آن حذر کرد.

    معنای اصلی آن “کالا”، “بهره”، یا “آنچه از آن سود برده می‌شود” است که یک مفهوم خنثی یا حتی مثبت (از نظر فایده‌رسانی) محسوب می‌شود.

    منفی شدن معنای «متاع» نه به دلیل ذات کالا و ثروت، بلکه به دلیل تعلّق آن به دنیا و صفت زودگذر یا فریبنده بودن آن است.

    پس به قول استاد، موضوع خود متاع یا ثروت نیست، موضوع اینه که آیا بهش چسبیدیم یا نه! آیا اونو اصل می دونیم یا خدارو اصل میدونیم؟! چون فقط ثروت نیست که، یکی به فرزندش وابستگی پیدا می کنه، یکی به شهرتش، یا آیتم های مختلف در این دنیا برای وابستگی هست و توصیه ی قرآن برای فهم اصل و فرع و باقی و فانی است! هشدار قرآن درباره «متاع» تنها زمانی است که آن را مطلق، دائمی و هدف غایی زندگی خود قرار دهیم. در این حالت گفته شده: مَتاعُ الْغُرُور.

    کلمه «مَتاع» در اساس به معنای ابزار یا کالایی است که می‌تواند نیازهای انسان را برای مدت معینی برطرف کند. تا زمانی که این بهره‌گیری در چارچوب درست باشد و فرد را از هدف اصلی خلقت (پرستش خدا و آخرت) غافل نکند، نه تنها مذموم نیست، بلکه در قالب «مَتَاعًا حَسَنًا» مورد تشویق و وعده الهی قرار گرفته است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  3. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    موضوعی که در ادامه نوشتم، حدود دو ماه پیش، کاملاً هدایتی درک کردم؛ و موضوع بسیار جدیدی هستش. و مینویسم که درونی تر بشه برام! امیدوارم برای بقیه دوستان هم مفید باشه.

    کاملاً هدایتی یک نقاشی کشیدم، که چون نمیشه عکس ارسال کرد، توضیح بدم، تصویر اول به اضافه ی تصویر دوم، مساوی است با تصویر سوم.

    B + B = B

    تصویر ها همه یک آدمک یکسانی است که در سه قسمت تکرار شده، فقط رنگ هر کدام متفاوته.

    تصویر اول چیه؟ جسم منِ انسان. که رنگشُ آبی با خودکار اکلیری کشیدم.

    تصویر دوم چیه؟ روح من انسان. که رنگشُ طلایی با خودکار اکلیری کشیدم. (روح همان خدا)

    تصویر سوم: این دوتا آدمک روی همدیگه منطبق شدن! یعنی یک آدمک با دورنگ، آبی و طلایی!

    این تصویر خیلی این موضوعی که در ادامه میخوام بگم رو در ذهنم نشاند! بهتر درک کردم!

    – اینکه من و خدا یکی هستیم!

    – اینکه خدا به ما نزدیکه!

    – اینکه خواسته هامون یکیه!

    – اینکه در یک گروه و در یک تیم هستیم!

    و داریم توی دنیا زندگی مشترک مونُ پیش می بریم و زیست می کنیم!

    توی زندگی مشترک بین زن و شوهر، تا حد زیادی، خواسته ها مشترکه، هر طرف، برای رشد همدیگه، هر کاری از دستش بربیاد انجام میده، تقسیم کار وجود داره! و تعاریفی که در زندگی مشترک بین زن و شوهر هست، می بینم بین جسم و روح هم هست! حتی خیلی بیشتر و واقعی تر و عالی تر و خالص تر!

    یعنی خواسته ی روح و جسم، هردو رشده، هردو گسترشه، هردو تجربه کردنه، هردو فراوانی و آرامش و شادیه!

    حتی اینکه «خدا برای ما خیر می خواهد»، این نگرش هم، انگار خدا، چیز جدا و خارج از ماست، و از بیرون برای ما خیر و خوبی میخواد، ولی این تصویری که کشیدم و یکی بودن جسم و روحی که دقیقاً منطبق برهم هستند، اصلا احساس نمی کنم که خدا بیرونه، که بخواد بخاطر خوبیش برای من خیر بخواد!

    طبق این تصویر الان احساس می کنم، خدا و من یکی هستیم و درواقع خودشه که داره توی دنیا زیست می کنه، تجربه می کنه، رشد می کنه، گسترش میده! در واقع خیر برای هردومون میخواد که زندگی مشترکی رو داریم توی این دنیا و داریم زیست می کنیم!

    روح، به همه چیز مسلطه، آگاهه! و جسم توانایی های محدودی داره!

    روح تصمیماتش از سر اطمینان و خیال راحتی و فراوانه! نه از سر ترس و کمبود و شرک!

    درواقع خدا، یا همان روح، برای خودش و برای جسم، توی این زندگی مشترکمون در این دنیا، خیر و خوبی میخواد!

    انگار هر گُلی زده، به سر خودش زده! که واقعاً هم همینه، ما یک مدت بسیار کوتاهی در این جهان هستیم، ولی روح همیشگی هست! وقتی رشدی اتفاق می افته، به نفع روحه! به نفع جهانه!

    حتی اینکه «پاسخ تمام سوالات در درون ما هست»، الان اینطوری بیشتر و بهتر این موضوع رو فهم می کنم!

    وقتی خواسته هام اجابت میشه، مِنَتی هم برسر من نیست! احساس دین نمی کنم! که حالا چطور اینهمه محبت خدارو جبران کنم! (که عملاً چون نمی تونم جبران کنم، و این دین همیشگی آزارم میداد و همین مانع ورود نعمت بیشتر به زندگیم میشد)

    احساس غرور هم نمی کنم! که اعتبار داشته هامو به خودم و توانایی های خودم بدم!

    این مباحث و این نگرش، کاملاً برام جدیده و نیاز دارم که اینهارو تکرار کنم، که چیزهایی که نوشتم به ناخودآگاهم بره، یعنی احساس دین یا غرور نکردن و احساس تنهایی نکردن در این دنیا و ….

    این تفکر بهم احساس آرامش میده که تنها نیستم! اینکه خدا همراهمه! یک نیرویی (روح – خدا)، یک قدرت مطلق و توانا، که صد در صد با منه، (نه علیه من)، تماماً آنچه در چنته داره، به کار میبنده تا دوتایی رشد کنیم، تجربه کنیم، به خواسته هامون برسیم، یه رفیق و همراه همیشگیِ پایه! با انرژی! ثروتمند! پولدار! دارا! یک شریک زندگیِ قدرتمند!

    دو ماه پیش به زندگی مشترکمون پی برده بودم، و دو هفته بعدش دیدم که…. عهههه چه باحال، این شریک زندگی مشترک مون، مطلق ثروتمنده! چقدر احساسم خوب تر شد که توجهم جلب شد به این ویژگی عالیِ شریک زندگیم (روح)!

    خداییش توی زندگی مشترک زن و شوهری، وقتی همسر آدم ثروتمند باشه، چقدر عالی میشه، که ثروتش رو میاره توی زندگی مشترک، حالا این شریک زندگیمون (روح) مطلق دارا و مالک همه چیزه و ثروتمند پایداره! و ثروتش رو میاره دوتایی (جسم و روح) بهره ببریم و استفاده کنیم!

    اینکه روح و جسم یکی هستیم: توی یکی از فایل ها استاد آیه ای از قرآن رو توضیح دادند، الان خاطرم نیست کدوم فایل بود. اونجا که خدا میگه سجده کنید برای انسانی که خلق کردم، چون همه جا سجده مخصوص خداست ولی در این آیات چون روح خودشو در انسان دمیده، و یکی شدیم، سجده برای انسان خواسته شده!

    از هوش مصنوعی پرسیدم، آیاتی که خدا از فرشتگان میخواد به انسان سجده کنه رو برام لیست کرد:

    سوره بقره آیه 34 – سوره اعراف آیه 11 – سوره اسرا آیه 61 – سوره کهف آیه 50 – سوره طه آیه 116 – سوره حجر آیه 29 – سوره ص آیه 72

    هفت تا آیه است، ولی همین موضوع که خدا بعد از خلقت انسان، از فرشتگان خواسته بهش سجده کنن، تکرار شده!

    خلاصه روح و جسم یکی هستیم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: