اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این کامنت 25 فروردین 1404 توی سیستمم نوشته بودم، ارسال نکرده بودم. خدمت شما:
باور فراوانی
چون باور فراوانی در جهت کاملا مخالف باور کمبود هستش، و باور کمبود با شدت و حدت بسیار زیادی در جریان تجربیات زندگی خودم و دیگران مدام می بینم، و بی نهایت بار از بی نهایت طریق بر جان و دلم نشسته و درونی شده، بخاطر همین دارم این سوال هارو می پرسم از خودم.
آیا واقعا فراوانی هست یا من دارم تلقیناتی می کنم که کمبودهارو نبینم؟
فارغ از شنیده هام در این سایت و شنیده هام در قرآن، بصورت فیزیکی و مشهود و نتیجه گرا، میخوام از خودم بپرسم:
در طول زندگی انسان ها، چه اتفاقی افتاده؟ روز به روز پیشرفت و فزونی شده؟
یا روز به روز قحطی و کمبود شده در جهان؟
در زندگی خودم چطور؟ در زندگی اطرافیانم چطور؟
فکر می کنم پاسخ این سوال ذات خدارو نشون میده. هدف خدا، روند کار جهان هستی!
پس بریم که چندتا مثالی که زمانم اجازه میده بنویسم:
حدود 15 سال پیش، با اینکه 20 سالم بود و بزرگ بودم، وقتی در جهیزیه دوتا از دوستام مبل و تخت دیدم، واقعا شوکه شدم، مبل؟؟؟؟ تا قبل از اون من همیشه مبل رو در فیلم ها در زندگی ثروتمندان فیلم دیده بودم! یعنی حالت متعجب شدنم رو به خوبی یادمه، یعنی به وضوح یادمه که افکارم یه تکان شدیدی خورد، یه اتفاق متفاوت افتاده بود برام!
الان همون مبل رو منم دارم، خواهرام و پدرم هم دارن و حتی مادربزرگم در روستا هم داره! یک نعمتی بر انسان ها افزوده شد.
ماشین لباسشویی توی خونه ها یک وسیله ی ضروری شد! یه وسیله ی لاکچری نیست، یک ابزار بدیهی و طبیعی در هر خونه ای!
– چند ماه پیش به ورق کاغذ فکر می کردم، اول روی دیوارهای غار یا سنگ حکاکی (carve) می کردند، بعدش شد صفحات سفالی (clay) که بهش می گفتن تبلت (tablet clay)، و بعدش پاپیروس… و الان برگه که از درخته!
جالب نیست؟ یه تنه ی سفت و سخت، ثابت و قهوه ای رنگ، سنگین، تبدیل شده به یک برگه ی آچار سفید و نازک و منعطف و سبک؟
1- چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
1- سوال: چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
پاسخ: چیزی که به نظر میرسه، یک قدرت و نیرویی پشت این قضایا هست که مسلط و محیط و چیره است به همه چی! قدرتی که آگاهه به امکان پذیر بودن این تبدیل ها! قدرتی که حتی به انسان ها هم مسلطه و داره انسان هارو هدایت می کنه که چطوری از نقطه ی A که در این جا میشه (تنه درخت) به نقطه B در اینجا میشه (برگه) برسن.
پس وجود و حضور خدا با توانایی بی حد و حصرش اینجا ثابت میشه. (فعل مضارع: کسانی که در هر لحظه به غیب ایمان دارند. هدفم از این تفکر و تعمق اینه که بازهم بیشتر و عمیق تر به حضور و وجود این خدا ایمان پیدا کنم و بهتر بشناسمش)
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
به نظر نمیرسه هدف شوم و بد و شری داشته باشه، یا محدودیت، یا کم کردن نعمات. انگار طی یک فرایندی کارهارو راحت تر کرده!
(آیه 185 سوره بقره: خدا برای شما آسانی می خواهد، خدا برای شما سختی نمیخواهد)
(آیه 9 سوره مریم: این کار برای خدا آسان (هین) است)
چیزها و روندهایی رو در زندگی انسان ها و در زندگی من، زیاد کرده، کم نکرده، بیشتر کرده!
وقتی کاغذ تولید شد، سواد خواندن و نوشتن و علم هم، هی بیشتر و بیشتر شد، و همین سواد در نسل قبلی خودم که مادر و پدرانم باشند، سوادی نداشتند (illiterate) و یا سواد بسیار کمی داشتند!
این نیرو علم و سواد رو به تمام نقاط جهان کشوند و تقریبا الان همه سواد دارند و یا به راحتی دسترسی دارند که سواد دار بشوند.
در پی این سواد، علم پزشکی، علم نجوم، علم قرآنی، علم ریاضیات، هم زبان های غیربومی خودمون، علم داستان و شعر و …. بازهم گسترش پیدا کرد و در دسترس همه قرار گرفت. بازهم فزونی رخ داد.
بازم جالبه که این کاغذه اگه قبلا دست نویس بود، چقدر زحمت و زمان میبرد تا یک کتاب تولید بشه، تک رنگ بود، تک فونت بود، اشکال خاصی نداشت…
الان در کسری از دقیقه و ساعت، کلی کتاب رنگی، با کلی تصویر رنگی در صفحات سفید داره چاپ میشه. فزونی اتفاق افتاده.
چقدر سخته دنیای بدون زبان رو تجسم کردن، زمانیکه زبان و کلمات و بیان، ابداع شد و گسترش پیدا کرد، در پی این زبان چه قانونمندی شکل گرفت، چه ارتباطات و انتقال احساس و علم و اطلاعاتی صورت گرفت! خیلی جالبه که چطور اینهمه زبان متفاوت هر کدام در نقطه ای شروع شدند و گسترش پیدا کردن و هر زبان برای خودش واقعا منحصر به فرد و اعجاب انگیزه.
چون در زمینه ی زبان انگلیسی هستم، این موضوع نظرمو جلب کرد، که در گفتگو با دوستان قسمت های 60-65 آزاده جان گفتند، انگلیسی رو با دیکشنری و کتابها خونده بودند و گوششون به بیان و تلفظ جملات انگلیسی آشنا نبود و وقتی مهاجرت کردند امریکا، نمی تونستن صحبت های امریکایی ها را متوجه بشن.
و جالبه با اینکه زمان تحصیل آزاده جان، خیلی دور نبوده! ولی در حال حاضر گوگل و مابقی دیکشنری های متنی و صوتی و فیلم های یوتیوب و کلی منابع صوتی و تصویریِ همیشه در دسترس، این مسائل را برامون حل کرده، و اتفاقا روش مطالعه راحت تر شده، سریعتر شده، با کیفیت تر شده!
اینها سرعت بالای خیر و برکت خدا و هدف خدا نسبت به نسل قبل یا 30 سال قبل، برای من است.
– مورد بعدی خیلی جالبه برام، کارهایی که از من و دیگران زمان میبرد و وقت ارزشمندمون برای فعالیت های خسته کننده تلف میشد، خدا اومد اونو حل کرد برام. اونم پرداخت فیش های آب و برق و گاز و تلفن بود. یادمه وقتی از دبیرستان برمیگشتم خونه، در مسیر که چندتا بانک بود، یک صفِ طویل برای پرداخت قبوض بود که هر ماه هم تکرار میشد و بعضی مواقع هم منم میرفتم بانک برای پرداخت.
و این خدمت رو هم خدا برای من و همه آسانش کرد، به مرور تونستیم با عابربانک پرداخت کنیم، و بعدش با کدهای دستوری و الان هم روش های قبلی هست و هم اپلیکیشن ها. یعنی پرداخت یک قبض به جای زحمت رفتن به بانک و اتلاف وقت، در منزل و درراحتی و زیر 2 دقیقه انجام میشه.
تا قبل از نوشتن این خط، من به این قضیه توجه نکرده بودم، در مورد فزونی و فراوانی خداوند، فکر می کردم هرچی مستقیم به من بده، مثل همون مبل، درواقع این فراوانی شامل حال منم شده، ولی الان که به پرداخت قبوض فکر می کنم، می بینم بسیاری از این چنین نعمت ها چون شامل حال همه شده، از این جنبه دقت نکرده بودم که من هم جز همه هستم.
یعنی اگر مثل قبل بود و باید برای کارهای بانکی ساعت ها توی صف می بودم، الان که خانواده ی خودمو تشکیل دادم، اینکار جز وظایف من می شد. چون در خانواده پدری، والدینم اکثراً کارهای بانکی می کردند.
و اینکه فقط مگه پرداخت قبوضه؟ باز کردن حساب، تقریبا دو ساعت کامل زمان میبرد، الان حساب های بانکی هم اینترنتی و غیرحضوری باز میشه. و هر آنچه عملیات بانکی از وام و تسهیلات و استعلام گرفتن و غیره و ذالک… الان همه راحت و آسان و غیرحضوری شده. و این لطف و فزونی و فضل خداوند برای منه!
یا در مورد سفر از شهری به شهر دیگه، قبلا راهزن هایی وجود داشتند که نه تنها دزدی می کردند، بلکه جان افراد برای سفری از شهری به شهری دیگه در خطر بود… اما الان کل جهان، کل کشورها، کل ایران، تحت مراقبته… راهداری ها و جاده ها شکل گرفت و هربار داره بهبود پیدا میکنه… توی یک روز تصمیم به مسافرت میگیریم و عملی می کنیم… خدا آرامش و آسایش مارو برای سیر در زمین راحت تر کرد.
خداوند بخاطر ذات و ماهیت خودش، ثروت و نعمت و فراوانی بی نهایت در این جهان قرار داده و مثل نور خورشید که ثابت و پایدار و دائمی (منظورم از دائمی اینه: از بدو خلقت تا… خورشید حضور داره)، بدون توجه به محل و شهر و کشور و محل زندگی انسان ها، داره کار و وظیفه و ماهیتی که براش خلق شده رو انجام میده، خداوند هم به همین صورته، مثل خورشید، فارغ از جنسیت، فارغ از میزان علم و دانش و توانایی، فارغ از والدین، فارغ از گذشته ی افراد، فارغ از هر معیار و …. داره هدایت می کنه، داره فزونی می بخشه، داره نعمت ها رو بیشتر و بیشتر می کنه. و اجابت میکنه، چرا اجابت می کنه: طبق آیه 186 بقره: اجابت می کنم خواسته های شمارو تا رشد یابید.
منِ انسان قابلیت حرکت و انتقال دارم، یعنی جایگاه من از نظر فیزیکی و مداری و متافیزیکی، متغیره و قابل تغییره،
کارکرد جهان ثابته، تفکر، اعمال و رفتار و مدار منه که متغیر و قابل تغییره! یعنی از نظر فیزیکی اگر من در قطب هستم که خورشید نور کمتری اونجا می تابه، این به معنای نبود خورشید نیست! درمقابل، جایی مثل کویر لوت ایران هست که یکی از گرمترین نقطات جهانه! پس من بایستی محل زندگیمو تغییر بدم. من متغیر هستم!
کارکرد خداوند ثابته: خواسته های مارو اجابت و برآورده می کنه! چون انسان مدام بیشتر و بهتر میخواد و می طلبه و این نه تنها ایرادی نداره، بلکه دقیقا موافق با قانونِ جهانه، پس نه تنها معذب نباشم و عذاب وجدان نداشته باشم، بلکه بدونم این یک هدفیِ که من اینطوری خلق شدم و خداوند کارکردش اونطوریه که زیاده خواهی منو اجابت میکنه و این ترکیب کاملاً منطقیه چون باعث خیر برای خودم و جهان میشه.
به قول آیه 148 بقره و 48 مائده: فَاستَبِقوا الخَیرات. خیرات به معنای ثروت زیاد، و هر چیز خیر و بهتری در این دنیاست! و دوبار واضح و بدون ابهام گفته: سبقت بگیرید به سمت خیرات!
—> نگفته رعایت حال اطرافیانتون رو بکنید و به داشته هاتون قانع باشید و بیشتر نخواید!
—> نگفته ثروت و نعمت کم هستش، اینقدر زیاده خواه نباشید، بزارید به بقیه هم برسه!
اتفاقا گفته حتی سبقت بگیرید! چون وقتی یکی خیرات کسب می کنه، باعث میشه اون خیرات در زندگی بقیه هم بدیهی و طبیعی بشه، مثل مبل و ماشین لباسشویی و ظرفشویی و ….
خدایا خیلی جالبه: وقتی سلیمان نبی چنان ملک و ثروتی رو درخواست کرد، خدا بهش چی گفت؟ گفت در آتش فرود آ، که درس بگیری که اینقدر خودخواه و جاه طلب و متکبر نباشی! وقتی عده ای از مردمت فقیر هست، چقدر تو به فکر خودتی! چرا برای خودت خواستی و برای دیگران نخواستی؟ یا اینکه بهت میدم، ولی بدون که چیز فانی و دون و بی ارزشی خواستی و بدون که در آخرت جات در جهنمه!
یا اوکی، اجابتت می کنم ولی بعدش مریضی گرفتی یا اتفاقات بد برات افتاد، می فهمی نباید ثروت و ملک می خواستی و باید فقط سلامتی و دل خوش می خواستی!
یک مورد جالب دیگه، اینکه سلیمان یک چیزی رو نداشته، و درخواست کرده و بهش داده شده!
یعنی از نقطه ی کم ثروت، داره درخواست می کنه، و به نقطه ی پادشاهی و ثروتمندی فراوانی میرسه!
این موضوع داره اینو برای ذهنم یادآوری می کنه که دنیا و شرایط ما ثابت نیست، در هر مداری که هستم، یعنی کم ثروتی که هستم، امکان اینکه فراوان ثروتمند بشم هست! امکان پذیره، ممکنه! توی فایل کلید اجابت دعاها، دقیقا این موضوع، باور به امکان پذیر بودن، به خوبی توضیح داده شده. و من دیدم گاهی برای یکسری چیزا، اونطور که باید باور ندارم که اجابت خواسته ای امکان پذیره! بخاطر همین اینجا یکبار دیگه این مورد رو هم نوشتم!
پس حرکت از نقطه ی نبود اون خواسته، به نقطه ای که اون خواسته رو داریم، نه تنها کاملا و صددرصد امکان پذیره، اصلا روند طبیعی این دنیاست! و تا بوده و بوده همین بوده، از نقطه ای که نعمتی رو ندارم، میرسم به نقطه ای که اون خواسته رو دارم! و خاصیت جهان تغییر وضعیت هستش! وضعیت جهان کاملاً پویاست! و اینی که الان هست، قرار نیست همیشگی باشه! بلکه میره به سمت اجابت و زیاد شدن!
اگر در ایران و رسانه ها میگن کم آبیه، آیا بخاطر طرز کارکرد و سیاست کشوره یا واقعا کمه؟
کارخانه های آب شیرین کن در دنیا و ایران چند سالیه شروع به کار کردن و داره هی بیشتر میشه که!!!
توی سیلی که چندسال پیش در شیراز اومد، یه دوستی توی کامنتش نوشته بود: خداوند خشکسالی 15 ساله رو در یک هفته جبران کرد!
دقیقا درسته، اگر چاه ها کم آب شدن، به این معنی نیست که توی کل جهان به همین صورته! به این معنی نیست که همیشگیه! به این معنیه که باید راهکارهامونو تغییر بدیم!
اگر برق ایران رو یه مدت، روزی 2 ساعت قطع می کردن، و می گفتن بخاطر صرفه جویی در انرژی، به این معنی نیست که انرژی کمه، به این معنیه که باید بریم سمت پیشرفت، مثلا پنل های خورشیدی گسترش پیدا کنه که یک انرژی پاک تر و بی دردسرتر از توربین ها و نیروگاه شهید رجایی قزوینه! به این معنیه که هر ساختمانی یا هر شرکتی پنل نصب کنه و یا دولتمردان در کویرهای ایران و نقاط نورگیر ایران پنل هارو نصب کنن!
اگر امسال و سالهای اخیر، هر سال در قزوین و برخی شهرها برف نبارید، یا به نسبت قبل خیلی کمتر بارید، به این معنی نیست که کل دنیا همینه، اتفاقا برعکس در زندگی در بهشت قسمت 262 دیدم که دقیقا زمستان امسال (1403) یه برف بی سابقه در فلوریدا باریده! پس فکر نکنم شرایط و نعمت ها نسبت به قبل بدتر شده! این نعمت ثابت خداوند هست، حالا در این نقطه کم شده، جای دیگه زیاد شده! مهم اینه من فکر نکنم نعمت کم شده! نعمت کم نشده، و نخواهد شد، نعمت به اندازه ی کافی و لازم در این جهان وجود داره!
یا در مورد آلودگی هوا و ماشین ها! اگر هوای تهران یا برخی شهرها نسبت به قبل آلوده شده و پاک نیست، به این معنا نیست که روز به روز داریم نابود و مریض تر میشیم! اتفاقاً توی نقطه ی دیگه از این کره ی خاکی، یه نفر مثل ایلان ماسک خودرو برقی بدون آلودگی تولید میکنه و این محصول گسترش پیدا می کنه و ماشین های بنزینی و گازوئیل و گازسوز دارن تبدیل میشن به خودروهای برقی و آلودگی نه تنها دیگه رو به افزایش نیست، بلکه رو به کاهشه! آلودگی یک تضاده، هیمشگی و ماندگار نیست! این تضاد فقط برای رشد بوده، که در این مثال خودروهای برقی تولید بشه و همه چی راحت تر و سریعتر و بهتر بشه!
توی قدم دوم جلسه ی 4 استاد میگن که: هر روز به ثروت جهان داره افزوده میشه!
یکی دوبار اول که این جمله رو شنیدم و البته قبلا هم در کامنت ها و فایل های رایگان شنیده بودم، ولی اینبار توجهم رو جلب کرد! و متوجه شدم من اصلا اینو قبول ندارم یا احساس میکنم درکش نمی کنم! و مثل یک جمله است برام نه یک حرفی که قبولش دارم. با تعمق بیشتری که طی چند روز داشتم، اینهارو متوجه شدم: ثروت چیه؟ خونه ی شیک؟ ماشین خوب؟ یا یک دوره و بسته آموزشی؟ یا یک خدمت مثل کاشت ناخن، یا پرستاری از کودک یا آموزش حضوری یا یک تجربه مثل شهربازی و تیراندازی، اسب سواری، غذای خوب، طلا و نقره و … و در کل هر چیزی در این دنیا که در قبالش باید پول پرداخت کنیم تا اونو داشته باشیم، میشه ثروت (یا بقول اون فایل نعمت). دیدم اینها اتفاقاً روز به روز داره افزوده میشه.
مثلا در مورد آموزش های حضوری، حالا هر آموزشی، زبان، ریاضی، خانه داری، تعمیر ماشین و …. افراد بسیار زیادی مشغول کار شدن.
اگر تولیدات فیزیکی و کارخانه ای هستش، تعداد بیشماری در داخل و خارج از کشور دارن محصولات تولید می کنن. و این محصولات فیزیکی اینقدر زیاد و اضافی و بیش از نیاز همه تولید شده که انبارهای کارخانه ها پر هستن، انبارهای مغازه ها پر هستند، داخل مغازه ها پر هستند، اینقدر زیاد تولید شده که شغل بازاریابی تولید شده که مشتری و انسان رو قانع کنن که توروخدا بیا از ما بخر! یعنی اینطوری نیست که یه دونه یا 10 تا یا حتی 100 تا از اون وسیله باشه و به محض اینکه میاد توی بازار، همه هجوم ببرن، و باهمدیگه بجنگن تا اون وسیله رو داشته باشن!
خدایا در هر روستا، در هر شهرک و شهر و محله … در هر خیابان، مغازه های بی شماری به وجود اومده که تمام اون ها پر از جنس هستند، لوازم خانگی ها! لوستر فروشی ها!
هر روز ثروت های زیادی داره تولید میشه. تولیدات جدید، چه فیزیکی و چه غیرفیزیکی داره مثل چشمه، از درون ما آدما از درون کارخانه ها، میجوشه و داره به این ثروت جهانی افزوده میشه!
جلسه چهار قدم دوم: این ثروت از کی گرفته شده به ایران داده شده؟ از هیچ کس، ثروت خلق شده: مثال واضحش استخراج طلا، نقره، الماس، آهن، و بقیه فلزات… یعنی من میرم بازار طلا فروشی قزوین و بقیه طلافروشی ها (فقط قزوین ها، نه شهرهای اطراف) نه کل کشور، نه کل دنیا!!!! خدایا… مغازه ها پشت ویترین هاشون، یک عالمه طلا دارن… اینهمه طلا از کجا اومده؟ از کی گرفته شده و به ایران و به ما داده شده؟ از هیچ کس، وجود داشته، فقط کشف و استخراج شده! ثروت بی نهایت وجود داره و هر روز داره بیشتر میشه! و این استخراج ها در مورد مابقی چیزهایی که در طبیعت هست هم صدق میکنه! اگر قبلا با بیل و کلنگ می رفتن به استخراج طلا، و فرایند زمانبر و سختی بود برای خالص کردن و آب کردن و طرح و نقشه زدن روی طلاها… الان به آسانی و در حجم وسیع تر داره اتفاق می افته.
این لطف خداست که شامل حال منم هست… خدا مثل همون خورشید مدام داره ثروت و نعمت بیشتری میده… و منم با همین فعالیتی که الان دارم میکنم و روزها به این قضایا فکر میکنم و سعی می کنم توحیدی تر فکر و عمل کنم و سپاسگزارتر باشم و قلبم از اینهمه لطف و مهربانی خدا سرشار از ذوق میشه و دقیقا دارم خودمو میبرم توی آفتاب… دارم مدار خودمو تغییر میدم، همونطور که تا الان نسبت به دیروزم، نسبت به یک ماه پیشم، نسبت به یکسال قبلم، نسبت به سالهای قبلم، نعمت و ثروت، مادی و معنوی بهم عطا کرده، الان با همین کارم بیشتر دریافت میکنم… خدا بهم بیشتر از آنچه الان دارم میده، خدا بهم راهکار میده.
خدایا تو به لطف و فضل خودت، اون موقعی که من هیچی نمی دونستم از فضل خودت به من ماشین لباسشویی از همون اول عطا کردی… اون موقعی که من آگاه نبودم و تو از فضل خودت فرایندهای بانکی رو غیرحضوری و راحت کردی… خدایا حتی از اینکه علم و خیال راحتی (اطمینان) برای پرداخت های غیرحضوری بانکی رو بهم دادی متشکرم.
در این کشور، در این شهر، خدایا تو آسانی و راحتی عطا کردی… خدایا تو اجابت می کنی… الانم فرقی نمیکنه، از بی نهایت روش و طریق کاملاً منطقی میتونی نعماتی که کارمو راحت تر میکنن و عمر ارزشمند مو میزارم روی چیزهایی که بیشتر مفیدترن و علاقه دارم و توحیدی تر میشم، برام رقم میزنی… ایده ها و ثروت هارو بهمون میدی… آزادی عمل میدی… دلهارو نرم می کنی… مه و خورشید و فلک رو گوش به فرمان میکنی که نعمت من بیشتر بشه…
اگر من موفق شدم وارد دوره ها بشم این از فضل پروردگارم است این بخاطر کارکرد جهانه، که کارکردش اجابت خواسته هاست، کارکردش اضافه کردن به آگاهی های منه، نه به دلیل اینکه من تونستم…اعتبارش به من نمیرسه! نه، بخاطر جریان ثابت خداست، بخاطر همین باید اعتبار داشته هامو بدم به خدا چون واقعیت همینه.
خدا به نیازهامون آگاهه، لازم نیست صدبار بهش بگیم.
قدم اول برای رشد جهان، اینه که ما میل به چیزی داشته باشیم، یک خواسته ای داریم، یک نیازی داریم، اصلا خداوند آگاهه، یعنی این نیست که من فهمیدم که میل دارم به بچه های پایه ی بعدی تدریس کنم، و خب این قدم اول، این موضوع رو خودم کشف کردم و فهمیدم، حالا خدا کنه بقیه اش رو جور کنه، اینکه این خواسته رو توی وجودم کشف کردم، خداست که این خواسته رو در دلم قرار داد! اصلا قدم اول برای حرکت و گسترش همینه! خدایی که خودش اینو قرار داده، اصلا لازم نیست بهش بگیم کاملا خودش میدونه! خودش منو به این سمت کشیده و این خواسته رو قرار داده.
چندتا آیه دست به دست هم دادند و یک حلقه ی خوبی از باورهای خوب و شناخت به خدا ساختن. که هر کدام تایید و تکمیل کننده ی اون یکی هستش! یک حلقه ای که خدای درست و واقعی و مهربان رو بهم نشون میده!
توی فایل اصل و اساسی که «صاحب یک کسب و کار موفق» باید بداند، استاد میگن: اعتقاد به خدا داشتن که چیزی رو درست نمی کنه، اعتقاد به خدای درست داشتنه که تغییرات ایجاد میکنه.
اولین آیه: خدایا ما را به راه راست هدایت کن، نمی دونم چرا قبلا این آیه برام معمولی می اومد و این بار متفاوته. توجهم بهش جلب شده، انگار چیزی پیدا کردم که قبلا که اینهمه جلوی چشمم بود، نمی دیدم. اولین مورد، راه راست راه کسانیه که نعمت دارن! راه های کم نعمت راه راست و درست نیستند!
آیه ی دوم: شما را در زمین اسکان دادیم، و هر آنچه برای معیشتتون نیاز دارید، در اختیارتون قرار دادیم.
برای خودم خیلی جالب بود، حالا که فهمیدم راه راست، راه اوناییه که نعمت دارن، عنوان این فایلی که در ادامه نوشتم حتی، قلبمو باز می کرد. انگار مرحله ی اول باید بدونی راه راست کدومه؟ و مرحله ی بعدی باید بدونی چطوری به سمت اون راه راست در حرکت باشی!
فایل چگونه به راه راست هدایت می شویم یا از آن دور می شویم!
یعنی اگر ما به عنوان یک انسان، با جنبه های مختلفی از نیازمندی ها، در زمین مستقر شدیم، خداوند اجابتمون کرده و هر آنچه نیاز داریم رو در اختیارمون قرار داده!
آیه: هر آنچه در آسمان ها و زمین است، آشکار و پنهان، فراوان و کامل، در اختیار (مسخر) انسان قرار داده شده.
اینکه در کره ی زمین هست، اینکه در کشور و شهر من هست، اینکه در دسترس من هست، در مدار من هست، بستگی به من داره که از اونها برای برطرف کردن نیازهام استفاده کنم، یا بر اساس باورهام سعی کنم ازشون دوری کنم!
چقدر اراده داشتن ما انسان ها ارزشمنده، خدا بهمون عطا کرده، و ما مختاریم که دستمونو دراز کنیم و از نعمت ها برداریم یا برنداریم!
واقعا که دنیا مثل یک سلف سرویسه، همه چی روی میز چیده شده، و هر کسی وارد رستوران میشه و بشقاب خودشو پر می کنه! حالا ممکنه فردی، بخاطر خجالت کشیدن، یا تفکرات دیگه ای، نخواد بیشتر برداره!
وقتی به دور و اطرافم، به امکاناتی که توی جهان و کشورم و شهرم هست نگاه می کنم، می بینم پر از نعمته، پر از تنوعه، پر از فراوانیه، و منِ انسان خودم تصمیم گیرنده هستم از اون نعمت ها بردارم، یا نه!
اگر خداوند نیاز و میلی در انسان قرار داده، توی همین جهان هم راه برطرف کردن اون نیازه از پیش خلق شده! چقدر خدای منطقی و مهربان و فهیمی! چقدر خدای در صلحی!
آیه بعدی: شیطان از چند جهت به انسان حمله میکنه!
دیدم تمام باورهای منفی و مقاومت ها و نگرش های بازدارنده، حمله های شیطانه! که در نهایت ما خودمون خودمون رو از نعمت ها بی بهره می کنیم، و این عدم برطرف شدن نیازها، باعث چشیدن عذاب و سختی و در نهایت ناشکری و گله و شکایت و نیت و اعمال ناسالم میشه!
مثلا در مورد ثروت، از این جنبه ها میگه:
– ثروت کمه
– یا توی بیزینس کردن، پول دیگران رو گرفتی! و سر مردم رو کلاه گذاشتی!
– یا اگه تو ثروتمند بشی، اینهمه آدم دیگه هستند که نون شب ندارن بخورن و احساس عذاب وجدان میده!
– یا از این منظر میگه برامون، الان شرایطش نیست، الان وقتش نیست، الان نمیشه، شاید بعدا بشه!
– یا اینکه چرک کف دسته! مشغولیات دنیاست.. اگه ثروتمند بشی، توی آخرت جات ته جهنه، و جای برگشتی هم نیست!
– یا حتی اگه ثروتمند بشی، دیگه صد در صد غیر فعال میشی! الان داری بخاطر درآمد داشت اینهمه پیش میری و ثروتمند شدن امیدته، اگر ثروتمند بشی دیگه قطعا دلیلی برای حرکت و پیش رفتن نداری!
راست میگه شیطان که از هر جهت، حمله میکنه و دست میزاره روی احساسات و نقاط ضعف انسان!
آیه ی بعدی: شیطان وعده فقر می دهد و خداوند وعده ثروت!
از هوش مصنوعی معنی این آیه رو دقیق پرسیدم، گفتم چطوریه؟! چون توی زبان فارسی وعده برای چیز خوب داده میشه! وعده ی بدی داده نمیشه! خوب توضیح داد که در زبان عربی، اون آینده نگری و انتظار داشتن رو وعده دادن گفته میشه! چه وعده ی خوب، چه بد!
حالا شیطان پیش بینیش و آینده نگریش اینه که فقیرتر و بدبخت تر میشیم! ترس از کمبود، هشدار برای کم شدن (اینکه حواست باشه، همینه، حواست باشه درست استفاده کنی) یا حتی امیدی به آینده ی بهتر نداشتن، شرایط رو ایستا و ثابت و بدون تغییر (یا تغییر جزئی) دیدن! اون امیدی که قلباً باعث سرحالی و با نشاطی و آرامش خاطر میشه، وجود نداره یا کمه!
و خدای منطقی و فهیم و سالم، وعده ی فزونی میده!
از خرج کردن! از پیش رفتن! از باج ندادن!
وقتی این تیکه کامنت رو نوشتم، جای اون نوع امید که به آینده ی درخشان با قطعیت امید داره رو در قلبم احساس کردم!
اینکه آیا وعده ی خداوند رو پذیرفتم؟! سال آینده خودمو در کجا می بینم؟ چقدر فزونی و رشد می بینم برای خودم؟!
فرصت خیلی کمی برای کامنت نوشتن دارم الان، ولی دلم میخواد هر روز هم شده، یه مقدار بنویسم و صلاه به جا بیارم، موانع ذهنی قبلیمی رو مرور کنم و باورهای خوب رو تثبیت کنم.
راه راست راه کسانیه که نعمت دارن. و نعمت چیه؟ چیزهایی که نیازهای مادی و غیرمادی انسان رو از راه درست، فراوان و کامل برطرف می کنه! ثروت نعمته! هرچقدر بیشتر باشه نعمته، آسان جاری بودنش نعمته، پایدار موندنش نعمته!
چقدر این آیه رو دوست دارم، که راه راست راهی هستش که نعمت درونش هست، نه راهی که پر از حسرت و کمبود و فقر و نداری باشه!
سلام بر شما استاد بزگوار و گروه تحقیقاتی الهی و ارزشمند
و سلام بر همه ی دوستان عزیز در این جمع انرژی مثبت رو به پیشرفت الهی
استاد اول من یکم از نتایجم بگم بعد باورامو میگم:
برای آموزش کودکان و بزرگسالان در مدرسه ای دولتی کسب و کار خودمو آغاز کردم! بدون مدرک زبان انگلیسی! بدون هزارتومان سرمایه گذاری پولی از جانب من! و امسال تابستان سال دوم کارم هستش. کاری که تقریبا از صفر تا صد مسئولیت همه چیزش با خودمه! یعنی اینطور نیست که من استخدام آموزش پرورش باشم، یا مدرس اونا باشم! اصلا کار خودمه!
40-50 تا شاگرد گرفتم، لپتاپ و اسپیکر بزرگ برای کلاسم، ویدئو پروژکتور، کولرگازی در گرمای تابستان، عزت و احترام و تشویق و هر چیزی که نیاز بود خداوند بهم ارزانی داد و مدرسه اینارو برام فراهم کرد و شهریه ها رو با تقسیم خوبی که به نفع من بود، انجام دادیم. و در خلال همین کسب و کار از روش های مختلف، نه فقط شهریه! پول خیر در زندگیم جاری شده…
خواهرای گلم با خانواده های محترم و انرژی بخششون، برای چند سال متوالی برای تولدم اومدن خونه مون و کلی کیک و بادکنک و برف شادی و سورپرایز و … که همسرم هم علاوه بر چیزای دیگه، طلا بهم هدیه داد! (دوسال متوالی، بدون درخواست من)
با افرادی که دوست داشتم، و چندین سال پیش توی تجسم هام بود، سفرهای خوبی رفتیم.
ماشین صفر خریدیم که به اسم منه!
در خونه ی دوطبقه ی قدیمی ولی بازسازی شده ی تمیز و سفید و خوش نقشه و نورگیر داریم زندگیم می کنیم که خونه جنوبیه و هر دوطرف پنجره داره و تا جاییکه بشه به جای کولر از نسیم خنک الهی بهره مند میشیم. طبق پایین اجاره دادیم!
دوره ی دوازدهم قدم – تا الان سه قدم – با پول مقدس و پاک خودم خریداری کردم! و یک دوره ی دیگه هم خریداری کردم که اونم دو میلیون بود از یه مدرس خانم، برای رشد شخصیت زنانگی ام و پذیرش بیشتر و بهتر زنانگی ارزشمندم!
گالری گوشیمو که از اول تا آخر اسکرول می کنم، کلی تجربیات و تفریحات رضایت بخش داشتم که در کل هم چرخ زندگی روان شده و هم رضایت از زندگیم بالاتر رفته!
در مورد روابط با همسرم هم که هرچقدر تونستم از وابستگیم و … نسبت به ایشون کم کنم، همونقدر زندگی بیشتر باب میل هردومون شده!
آهان یادم افتاد، پوشش راحتی که دوست داشتم رو دارم! مخصوصا بعد از فایل های مقدس حجاب در قرآن!
لباس و پوشاک و وسایلی که خیلی بیشتر از قبل و بهتر از قبل دارم خرید می کنم…
کاهش وزنم!
والیبال بازی کردنمون با همسرم در بیرون!
معاشرت با جوجه رنگی های خواهرام که الان 2 ساله، 4 ساله و 5 ساله و 11 ساله هستند و توی این مدت از بدو تولدشون زندگی رو زیباتر کردن برای همه مون.
و ارتباطم و دوست شدنم با روح! با خدا! با یار رفیق و پایه ی زندگیم!
در مورد زبان انگلیسی، چند سال پیش تصمیم گرفتیم که در آینده، من با بچه مون توی خونه به انگلیسی صحبت کنم، تا بصورت نچرال و طبیعی انگلیسی یاد بگیره! و چون مهندسی کامپیوتر هم دارم، برای برنامه نویسی و اینا و… مهارت زبان رو در این زمینه هم بسیار لازم داشتم و دارم. و این اهداف شد آغاز ماجرا و یک اهرم لذت بخش و امیدبخش برای ورودم به دنیای زبان انگلیسی الخصوص کودکان و الخصوص مکالمه!
مسیر تحقیقاتی طور آغاز کردم، روی بچه های اطرافیان اجرا می کردم، مثلا کلی کارتون دانلود کردم، زیرنویس فارسی انگلیسی مینوشتم براشون و توی فلششون کپی می کردم و مثل کیس استادی (case study) بررسیشون می کردم، ببینم واکنشون چیه و نیازشون چیه، اونو فراهم می کردم، خلاصه برای کودکان و مکالمه ی بزرگسالان دوره و ویدئو آماده کردم، بعضی هاش پولی، بعضی هام توی یوتیوب و آپارات منتشر کردم.
در طی این مدت خواهرزاده هامو دوزبانه کردم! شاگردان خصوصی گرفتم که می اومدن خونه مون و …
روزی که تصمیم گرفتم کتاب زبان اصلی اسپرینگ بوت جاوا رو توی یوتیوب آموزش بدم، دیدم چقدر ترس دارم، اینکه دنیای برنامه نویسی برای مرداست و من زنم. و اگه یچی اشتباه بگم و اونا کاربلد باشن چی میشه؟! ضایع میشم! ولی سعی کردم اجازه ندم ترسم زندگی منو راهبری کنه! یکم بالاپشت بوم خونه مون، با خودم صحبت کردم و شروع کردم!
هم باعث شد چندین هزار تا ویو خورد، هم کامنتهاشون اعتماد به نفس منو بالاتر برد و از این قدمی که برداشتم راضی بودم.
پروژه های موقت و کوچیک با کوتاه مدت از تولید محتوا و مقاله نویسی، تهیه فایل های مرتبط با زبان و .. می گرفتم!
فروش کارتون هام و بسته ی مکالمه ام و شاگرد خصوصی آنلاین از شهرهای دیگه!
سایتمو زدم و کلی قدم دیگه برداشتم!
رویدادهای حضوری و آنلاین زیادی، مخصوصا در پارک علم و فناوری قزوین رفتم که حضور در اون رویدادها و بین صاحبان شرکت های موفق و صحبت بین اونا خودش برام دستاورد بود.
خلاصه وقتی به این صورت در مدرسه دولتی مستقر شدم و الان یکسال کامل شد، نتیجه ی کلی حرکت های فیزیکی و از اون مهمتر کارکردن روی باورهام بود.
راستی اینم بگم هفته ای یکبار میرفتم مدرسه، و در طول هفته آنلاین آموزش داشتم و زبان آموزانمو ساپورت می کردم!
تقریبا کارکردن من روی خودم از زمان ثبت نامم در این سایت تا امروز، همیشگی و ثابت بوده ولی روی ثروت، دقیقا از چند ماه قبلش شروع کرده بودم با فایل سه برابر کردن درآمد و کلی فایل های دیگه، عمیق و تمرکزی روی خودم کار کردن، و صدای خودمو ضبط کردم و یکسری باورهارو از تمام جهات بررسی می کردم و در تلگرام با ثبت تاریخ ارسال می کردم واسه خودم و تا هرچقدر میتونستم گوش می کردم. و چقدر جالب بود که بعد از مدتی این در به روم باز شد و تونستم تجربیات عالی در مدرسه و آموزش و کسب و کار داشتن، بچه ها و ارتباط با دیگران و توانایی پول ساختن پایدارتر و … کسب کنم.
یعنی چون بعدش نتیجه اومد، تونستم ارتباطشون رو پیدا کنم. و ایمانم به این مسیر بیشتر شد.
چون صرفا کار و آموزش نبود و نیست! چیزهایی که به عنوان یک کارآفرین تجربه دارم می کنم، رشد شخصیتم، گسترش وجودم، خیلی خیلی فراتر از یک کلاس آموزشی داشتنه!
انشالله قصد دارم شروع کنم اون باورهایی که منو از صفر به این نقطه رسوند رو مجدد بنویسم و با شما به اشتراک بزارم که بازهم از این جایی که هستم، مدارم بره بالاتر! خداییش در مدارهای بالاتر خیلی بیشتر خوش می گذره!
به قول شما: خدایی که از صفر منو به اینجا رسونده! از اینجا می تونه به همه جای دیگه هم برسونه! فقط کافیه همین مسیرو برم.
بخاطر همین اول فایل نوشتم: کامنت شماره ی 1 انشالله ادامه بدم بقیه اش رو.
چون هربار به این فکر می کردم که یه کامنت بزارم و همه ی این آگاهی هارو بنویسم تا برام مرور بشه و با شما هم به اشتراک بزارم، ولی اینقدر زیاده موضوعات، که همه اش به تعویق مینداختم! گفتم اینطوری هر چقدرش رو تونستم در کامنت های مختلفی بگم.
وقتی به مدیرعاملم توضیح دادم به این دلایل من دیگه قادر به همکاری با شما نیستم میدونید بهم چی گفت؟
کلی برام آرزوهای خوب کرد،کلی محبت پدرانه و آرامش و احترام و خیلی با آرامش گفتن اگر نشونه ها بهت گفته باید بری حتما نشونه هارو دنبال کن …
چقدر جالبه
چون اون زن و شوهر توی رویداد انتقال تجربه ی پارک علم و فناوری قزوین که شرکت لوله های انتقال نفت زیر دریا، داشتن، اونم از این مباحث صحبت میکرد!
که سیستم هوشمنده! که روی خودش کار کرده و کار میکنه!
چقدر جالبه که آدمهایی که به درجات بالا رسیدن، حالا به این دقت یا دقت کمتر و جزیی تر یا از وجوه دیگه ای، به این قوانین پی بردن! و درک کردن که دنیا قانون داره! و عملکرد خودشونو طبق قانون و خداوند، هماهنگ کردن و تقصیرهارو گردن خدا، دولت، کشور، اطرافیان، وضعیت… ننداختن
برام جالب بود، بعضی از اطرافیانم این مباحثی که من سالهاست دنبال میکنم رو به سخره میگیرن انگار منو جو گرفته یا توهم زدم و به شوخی گاهی منو دست میندازن! چون باور ندارن، پس توی همین مدار موندن نه مدار مدیرعامل شرکت شما سعیده جان، یا صاحبان کسب و کاری که دیدم
قطعاً منم در ناخودآگاهم این بوده که آیا توهم زدم؟ برای دلخوشیم دارم اینطور پیش میرم؟! نکنه سرمو مثل کبک کرده باشم زیر برف!!!
یعنی حتی شنیدن صحبت ها، و انتقال فرمایشات و نگرش های افراد موفق و صاحبان کسب و کار، چقدر همین کمک کنندست و همین روزی و نعمتی هستش از جانب پروردگارم، همون روح مقدسی که خواسته مون برای رشد و گسترش همیشگی جهانه و خواسته مون مشترک، خواسته مون فرونیه! و میخواد که رشد کنیم!
پس این مسیر درسته و جواب میده!
پس این مسیر، مسیر افراد موفقه که هم معنویت و شخصیت و روح خودشو گسترش دادن و هم دستاوردهای بیرونی شون رو!
این مسیر، دقیقا راه و روشیه که افراد در مدارهای بالاتر پیش گرفتن! راه رستگاری در این دنیا و آخرت!
دختر خوب دختریه با مرد فقیر باشه و باهم زندگی بسازن
چه باور خوبی بیان کردید دوست عزیزم. دقیقا، انگار فانتزی ذهنی از زندگی مشترکه خوب اینطوری شکل گرفته، مثلا توی فیلم ها اینطور بود که دوتایی در سختی و کمبود زندگی می کنن، عوضش همدیگه رو دارن! و اینطوری ثابت کردیم که طرف مقابل رو بخاطر خودش دوست داریم، نه پولش! عشقمون رو بهش ثابت کردیم!
و این ذهنیت در مورد خدا هم صدق می کنه، خدا بهمون نده، ببینه، بهش ثابت بشه حتی اگه بهمون ثروت هم نده ما سر ایمانمون به خدا هستیم و سراغ معبودهای دیگه نمیریم!
چقدر جالب بود شناخت همین موضوع!
انشالله به زودی به نگرش درست در این زمنیه هدایت میشیم!
زهرا جان چقدر خوب این موضوع که پاشنه ی آشیل منم هست، توضیح دادید!
به قول خواهرم که الان باهمدیگه صحبت کردیم در مورد یکی از الگوهای خوبی که داریم (اکرم جان) در انجام کار درست، جسارت به خرج داد. یعنی مدلی که خودش بود، و اتفاقا درست هم بود رو ادامه داد، فارغ از اینکه این طرز رفتار یا مدلش بین یکسری ها باب نیست، یا پز دادن هستش!
واقعا انجام کار درست جسارت میخواد
ثروتمند شدن درسته، سالمه، یک عمل صالحه، جسارت میخواد که بین افرادی که ثروتمند نیستند یا کمتر دارند، ثروتمندتر شد!
پاداش های خداوند برای همین جسارت هستش، طبق تایید دیگران زندگی نکردن، نظر دیگران مهم نبودن (برای انجام کار درست)
دلسوزی برای دیگران، جاهلیت است، خداوند بارها توی قرآن گفته احساستی و جاهلانه تصمیم نگیر یا رفتار نکن! (اونجا که به نوح میگه احساساتی نسبت به پسر خود رفتار نکن، کلمه ی جاهل بودن رو میاره)
دلسوزی جامعه رو ضعیف میکنه، هم من سعی کردم نداشته باشم تا دیگری دلش نسوزه، هم دیگری هم که نداره، از این /مورد توجه قرار گرفتن/ و /دل بقیه براشون سوختن/، رضایت و لذت میبره و میل داره در همون حالت بمونه!
خداوند از بدو خلقت زمین تا الان، اصلا با دلسوزی نسبت به موجودات رفتار نکرده، موجودات ضعیف ازبین میرن و قوی تر ها باقی می مونند (فایل اصل بقای اصلح استاد)
اگر میخوام انسانیت رو اجرا کنم، آسیب نرساندن به بقیه و خیرخواهی و رشد و گسترش خودم و کسب و کارم و دارایی هام و … است، نه محروم کردن خودم از نعمت با این طرز فکر که دلسوزی بقیه رو باعث نشم!
مثلا چیزی خریدم، باید اه و ناله کنم، که طرف فکر نکنه که پول زیادی دارم و راحت خرید میکنم
کلا تو ناخوداگاهم که نشون بدم با سختی صاحب چیزی شدیم
نگار عزیز چقدر خوب این موضوع رو بیان کردید!
نیاز داشتم الان این مبحث برای خودم یادآوری کنم:
منی که همیشه سعی میکنم دروغ نگم و درغگو نباشم، یه جایی دیدم، بله من به زبان دروغ نمی گم، ولی دروغ رو بعضی جاها اجرا می کنم! ظاهرسازی میکنم!
در آیه 284 سوره بقره داریم:
آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ خداست. و هر آنچه در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه میکند.
تصمیم دارم، صادق و بی ریا باشم؟ صادق بودن فقط در زبان نیست، در عمل است!
هر آنچه در وجودم دارم، در مقابل دیگران آشکار کنم یا پنهان کنم، مهم نیست! خداوند به درون من آگاهه، و بر اساس وجودم محاسبه می کنه!
خدایا چقدر این شفاف سازی خوبه!
برای جاری شدن عشق و ثروت و آزادی و رضایت بیشتر در زندگیم، به عامل بیرونی ربط نداره، راضی کردن دیگران نیست، طبق میل دیگران رفتار کردن نیست، همرنگ اشتباه جماعت شدن نیست! خدا نعمت هاشو طبق آنچه درونم هستم محاسبه میکنه! حالا هی بیرون خودمو بکشم که ظاهرسازی کنم تا یک فرد باب میل دیگران و مورد تایید دیگران باشم!
همانطور که استاد گفتن، ترجمه ها یکم ایراد داره، همین ترجمه های اشتباه اتفاقا باعث شده، مذهبی ها که منم بودم، فکر کنن، خدا گفته آخرت یعنی اون دنیا بهتر از این دنیاست! و این خودش یک باور غلطه!
وَلَلْآخِرَهُ : و مسلما آخر، آینده و فرجام.
الْأُولَىٰ: اول
درحالی که ترجمه ی شما، الْأُولَىٰ: دنیا معنی کرده!
در قرآن کلمه دنیا: الدُّنْیا هستش!
پیشنهاد میکنم ترجمه هارو از اپلیکیشن قرآن حکیم، رنگش زرد و سبزه، مفسرش استاد عبدالعلی بازرگان استفاده کنید.
سپاسگزارم کامنت گذاشتید، و این قانون اصل و مهم و بدیهی رو توضیح دادید.
دقیقا درسته:
ثروتمندتر شدن، فرایند طبیعی جهانه!
ثروتمندتر شدن، روند بدیهی و طبیعی این جهانه!
و من جزئی از این جهانم!
مثل رشد یک درخت، وقتی نهال رو به جای سنگلاخ در یک زمین حاصلخیر قرار بدم، روند طبیعی و بدیهیش اینه که اون درخت به آسانی و خود به خود و همیشگی، رشد میکنه! و تا ثریا میره بالا!
سنگلاخ ها همان مقاومت های ذهنی هستند!
فقط کافیه، مقاومت ها برداشته شوند، یا حداقل کمتر بشن!
قانون جاذبه، روند طبیعی و بدیهی این جهانه! و منم جز این جهانم و در مورد من هم صدق میکنه، فارغ از میزان تحصیلاتم یا علم و دانشم، فارغ از شرایط و موقعیت اقتصادی بیرون، فارغ از جنسیت!
افزایش و فزونی و ثروتمندتر شدن هم یه قانونه! قانون ثابت و همیشگی جهان، و مثل قانون جاذبه، در مورد تمام موجودات صدق میکنه، منم جز این جهانم و این قانون در مورد منم صدق میکنه
یعنی اینطوری نیست که: نکنه من نتونم، شاید در مورد من نمیشه، اصلا امکان پذیره ثروتمند شد؟!
نه تنها برای همه و برای من امکان پذیره، بلکه اصلا قطعیه! صد در صده!
من باید سنگلاخ رو پاک کنم فقط!
بر چه اساس ثروتمندتر شدن روند طبیعی جهانه؟
بر اساس دیدن جهان، از بدو خلقت تاکنون! خلق شده و هربار داره پرامکانات تر میشه، ثروتمندتر میشه، طلاها و بقیه عناصر فلزی از معادن دارن استخراج میشن! با ماشین آلات فراوان تر، گسترده تر، سریعتر! قبلاً توی فیلما بود مردم با بیل و کلنگ میرفتن!!!!
سوخت های متفاوت کشف میشن، پنل خورشیدی و و و و
همه اتفاق نظر داریم که جهان نسبت به صد سال قبلش، ثروتمندتر شده! پس این چیزی که در جهان همیشگی جاریه، مدل جهان داره نشون میده، روند کار جهان داره نشون میده!
ثروتمندتر شدن یک روند طبیعی و بدیهی جهانه! و منم جزیی از این جهانم و ثروتمندتر شدنم، یک روند طبیعی هستش!
یعنی پیش میرم، و شغل دارم، نه اینکه امیدوارم باشم منم ثروتمند بشم! بلکه قطعیه که ثروتمندتر بشم! شکی درش نیست! قطعاً اتفاق می افته!
سلام و عرض ادب
این کامنت 25 فروردین 1404 توی سیستمم نوشته بودم، ارسال نکرده بودم. خدمت شما:
باور فراوانی
چون باور فراوانی در جهت کاملا مخالف باور کمبود هستش، و باور کمبود با شدت و حدت بسیار زیادی در جریان تجربیات زندگی خودم و دیگران مدام می بینم، و بی نهایت بار از بی نهایت طریق بر جان و دلم نشسته و درونی شده، بخاطر همین دارم این سوال هارو می پرسم از خودم.
آیا واقعا فراوانی هست یا من دارم تلقیناتی می کنم که کمبودهارو نبینم؟
فارغ از شنیده هام در این سایت و شنیده هام در قرآن، بصورت فیزیکی و مشهود و نتیجه گرا، میخوام از خودم بپرسم:
در طول زندگی انسان ها، چه اتفاقی افتاده؟ روز به روز پیشرفت و فزونی شده؟
یا روز به روز قحطی و کمبود شده در جهان؟
در زندگی خودم چطور؟ در زندگی اطرافیانم چطور؟
فکر می کنم پاسخ این سوال ذات خدارو نشون میده. هدف خدا، روند کار جهان هستی!
پس بریم که چندتا مثالی که زمانم اجازه میده بنویسم:
حدود 15 سال پیش، با اینکه 20 سالم بود و بزرگ بودم، وقتی در جهیزیه دوتا از دوستام مبل و تخت دیدم، واقعا شوکه شدم، مبل؟؟؟؟ تا قبل از اون من همیشه مبل رو در فیلم ها در زندگی ثروتمندان فیلم دیده بودم! یعنی حالت متعجب شدنم رو به خوبی یادمه، یعنی به وضوح یادمه که افکارم یه تکان شدیدی خورد، یه اتفاق متفاوت افتاده بود برام!
الان همون مبل رو منم دارم، خواهرام و پدرم هم دارن و حتی مادربزرگم در روستا هم داره! یک نعمتی بر انسان ها افزوده شد.
ماشین لباسشویی توی خونه ها یک وسیله ی ضروری شد! یه وسیله ی لاکچری نیست، یک ابزار بدیهی و طبیعی در هر خونه ای!
– چند ماه پیش به ورق کاغذ فکر می کردم، اول روی دیوارهای غار یا سنگ حکاکی (carve) می کردند، بعدش شد صفحات سفالی (clay) که بهش می گفتن تبلت (tablet clay)، و بعدش پاپیروس… و الان برگه که از درخته!
جالب نیست؟ یه تنه ی سفت و سخت، ثابت و قهوه ای رنگ، سنگین، تبدیل شده به یک برگه ی آچار سفید و نازک و منعطف و سبک؟
1- چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
1- سوال: چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
پاسخ: چیزی که به نظر میرسه، یک قدرت و نیرویی پشت این قضایا هست که مسلط و محیط و چیره است به همه چی! قدرتی که آگاهه به امکان پذیر بودن این تبدیل ها! قدرتی که حتی به انسان ها هم مسلطه و داره انسان هارو هدایت می کنه که چطوری از نقطه ی A که در این جا میشه (تنه درخت) به نقطه B در اینجا میشه (برگه) برسن.
پس وجود و حضور خدا با توانایی بی حد و حصرش اینجا ثابت میشه. (فعل مضارع: کسانی که در هر لحظه به غیب ایمان دارند. هدفم از این تفکر و تعمق اینه که بازهم بیشتر و عمیق تر به حضور و وجود این خدا ایمان پیدا کنم و بهتر بشناسمش)
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
به نظر نمیرسه هدف شوم و بد و شری داشته باشه، یا محدودیت، یا کم کردن نعمات. انگار طی یک فرایندی کارهارو راحت تر کرده!
(آیه 185 سوره بقره: خدا برای شما آسانی می خواهد، خدا برای شما سختی نمیخواهد)
(آیه 9 سوره مریم: این کار برای خدا آسان (هین) است)
چیزها و روندهایی رو در زندگی انسان ها و در زندگی من، زیاد کرده، کم نکرده، بیشتر کرده!
وقتی کاغذ تولید شد، سواد خواندن و نوشتن و علم هم، هی بیشتر و بیشتر شد، و همین سواد در نسل قبلی خودم که مادر و پدرانم باشند، سوادی نداشتند (illiterate) و یا سواد بسیار کمی داشتند!
این نیرو علم و سواد رو به تمام نقاط جهان کشوند و تقریبا الان همه سواد دارند و یا به راحتی دسترسی دارند که سواد دار بشوند.
در پی این سواد، علم پزشکی، علم نجوم، علم قرآنی، علم ریاضیات، هم زبان های غیربومی خودمون، علم داستان و شعر و …. بازهم گسترش پیدا کرد و در دسترس همه قرار گرفت. بازهم فزونی رخ داد.
بازم جالبه که این کاغذه اگه قبلا دست نویس بود، چقدر زحمت و زمان میبرد تا یک کتاب تولید بشه، تک رنگ بود، تک فونت بود، اشکال خاصی نداشت…
الان در کسری از دقیقه و ساعت، کلی کتاب رنگی، با کلی تصویر رنگی در صفحات سفید داره چاپ میشه. فزونی اتفاق افتاده.
چقدر سخته دنیای بدون زبان رو تجسم کردن، زمانیکه زبان و کلمات و بیان، ابداع شد و گسترش پیدا کرد، در پی این زبان چه قانونمندی شکل گرفت، چه ارتباطات و انتقال احساس و علم و اطلاعاتی صورت گرفت! خیلی جالبه که چطور اینهمه زبان متفاوت هر کدام در نقطه ای شروع شدند و گسترش پیدا کردن و هر زبان برای خودش واقعا منحصر به فرد و اعجاب انگیزه.
چون در زمینه ی زبان انگلیسی هستم، این موضوع نظرمو جلب کرد، که در گفتگو با دوستان قسمت های 60-65 آزاده جان گفتند، انگلیسی رو با دیکشنری و کتابها خونده بودند و گوششون به بیان و تلفظ جملات انگلیسی آشنا نبود و وقتی مهاجرت کردند امریکا، نمی تونستن صحبت های امریکایی ها را متوجه بشن.
و جالبه با اینکه زمان تحصیل آزاده جان، خیلی دور نبوده! ولی در حال حاضر گوگل و مابقی دیکشنری های متنی و صوتی و فیلم های یوتیوب و کلی منابع صوتی و تصویریِ همیشه در دسترس، این مسائل را برامون حل کرده، و اتفاقا روش مطالعه راحت تر شده، سریعتر شده، با کیفیت تر شده!
اینها سرعت بالای خیر و برکت خدا و هدف خدا نسبت به نسل قبل یا 30 سال قبل، برای من است.
– مورد بعدی خیلی جالبه برام، کارهایی که از من و دیگران زمان میبرد و وقت ارزشمندمون برای فعالیت های خسته کننده تلف میشد، خدا اومد اونو حل کرد برام. اونم پرداخت فیش های آب و برق و گاز و تلفن بود. یادمه وقتی از دبیرستان برمیگشتم خونه، در مسیر که چندتا بانک بود، یک صفِ طویل برای پرداخت قبوض بود که هر ماه هم تکرار میشد و بعضی مواقع هم منم میرفتم بانک برای پرداخت.
و این خدمت رو هم خدا برای من و همه آسانش کرد، به مرور تونستیم با عابربانک پرداخت کنیم، و بعدش با کدهای دستوری و الان هم روش های قبلی هست و هم اپلیکیشن ها. یعنی پرداخت یک قبض به جای زحمت رفتن به بانک و اتلاف وقت، در منزل و درراحتی و زیر 2 دقیقه انجام میشه.
تا قبل از نوشتن این خط، من به این قضیه توجه نکرده بودم، در مورد فزونی و فراوانی خداوند، فکر می کردم هرچی مستقیم به من بده، مثل همون مبل، درواقع این فراوانی شامل حال منم شده، ولی الان که به پرداخت قبوض فکر می کنم، می بینم بسیاری از این چنین نعمت ها چون شامل حال همه شده، از این جنبه دقت نکرده بودم که من هم جز همه هستم.
یعنی اگر مثل قبل بود و باید برای کارهای بانکی ساعت ها توی صف می بودم، الان که خانواده ی خودمو تشکیل دادم، اینکار جز وظایف من می شد. چون در خانواده پدری، والدینم اکثراً کارهای بانکی می کردند.
و اینکه فقط مگه پرداخت قبوضه؟ باز کردن حساب، تقریبا دو ساعت کامل زمان میبرد، الان حساب های بانکی هم اینترنتی و غیرحضوری باز میشه. و هر آنچه عملیات بانکی از وام و تسهیلات و استعلام گرفتن و غیره و ذالک… الان همه راحت و آسان و غیرحضوری شده. و این لطف و فزونی و فضل خداوند برای منه!
یا در مورد سفر از شهری به شهر دیگه، قبلا راهزن هایی وجود داشتند که نه تنها دزدی می کردند، بلکه جان افراد برای سفری از شهری به شهری دیگه در خطر بود… اما الان کل جهان، کل کشورها، کل ایران، تحت مراقبته… راهداری ها و جاده ها شکل گرفت و هربار داره بهبود پیدا میکنه… توی یک روز تصمیم به مسافرت میگیریم و عملی می کنیم… خدا آرامش و آسایش مارو برای سیر در زمین راحت تر کرد.
خداوند بخاطر ذات و ماهیت خودش، ثروت و نعمت و فراوانی بی نهایت در این جهان قرار داده و مثل نور خورشید که ثابت و پایدار و دائمی (منظورم از دائمی اینه: از بدو خلقت تا… خورشید حضور داره)، بدون توجه به محل و شهر و کشور و محل زندگی انسان ها، داره کار و وظیفه و ماهیتی که براش خلق شده رو انجام میده، خداوند هم به همین صورته، مثل خورشید، فارغ از جنسیت، فارغ از میزان علم و دانش و توانایی، فارغ از والدین، فارغ از گذشته ی افراد، فارغ از هر معیار و …. داره هدایت می کنه، داره فزونی می بخشه، داره نعمت ها رو بیشتر و بیشتر می کنه. و اجابت میکنه، چرا اجابت می کنه: طبق آیه 186 بقره: اجابت می کنم خواسته های شمارو تا رشد یابید.
منِ انسان قابلیت حرکت و انتقال دارم، یعنی جایگاه من از نظر فیزیکی و مداری و متافیزیکی، متغیره و قابل تغییره،
کارکرد جهان ثابته، تفکر، اعمال و رفتار و مدار منه که متغیر و قابل تغییره! یعنی از نظر فیزیکی اگر من در قطب هستم که خورشید نور کمتری اونجا می تابه، این به معنای نبود خورشید نیست! درمقابل، جایی مثل کویر لوت ایران هست که یکی از گرمترین نقطات جهانه! پس من بایستی محل زندگیمو تغییر بدم. من متغیر هستم!
کارکرد خداوند ثابته: خواسته های مارو اجابت و برآورده می کنه! چون انسان مدام بیشتر و بهتر میخواد و می طلبه و این نه تنها ایرادی نداره، بلکه دقیقا موافق با قانونِ جهانه، پس نه تنها معذب نباشم و عذاب وجدان نداشته باشم، بلکه بدونم این یک هدفیِ که من اینطوری خلق شدم و خداوند کارکردش اونطوریه که زیاده خواهی منو اجابت میکنه و این ترکیب کاملاً منطقیه چون باعث خیر برای خودم و جهان میشه.
به قول آیه 148 بقره و 48 مائده: فَاستَبِقوا الخَیرات. خیرات به معنای ثروت زیاد، و هر چیز خیر و بهتری در این دنیاست! و دوبار واضح و بدون ابهام گفته: سبقت بگیرید به سمت خیرات!
—> نگفته رعایت حال اطرافیانتون رو بکنید و به داشته هاتون قانع باشید و بیشتر نخواید!
—> نگفته ثروت و نعمت کم هستش، اینقدر زیاده خواه نباشید، بزارید به بقیه هم برسه!
اتفاقا گفته حتی سبقت بگیرید! چون وقتی یکی خیرات کسب می کنه، باعث میشه اون خیرات در زندگی بقیه هم بدیهی و طبیعی بشه، مثل مبل و ماشین لباسشویی و ظرفشویی و ….
خدایا خیلی جالبه: وقتی سلیمان نبی چنان ملک و ثروتی رو درخواست کرد، خدا بهش چی گفت؟ گفت در آتش فرود آ، که درس بگیری که اینقدر خودخواه و جاه طلب و متکبر نباشی! وقتی عده ای از مردمت فقیر هست، چقدر تو به فکر خودتی! چرا برای خودت خواستی و برای دیگران نخواستی؟ یا اینکه بهت میدم، ولی بدون که چیز فانی و دون و بی ارزشی خواستی و بدون که در آخرت جات در جهنمه!
یا اوکی، اجابتت می کنم ولی بعدش مریضی گرفتی یا اتفاقات بد برات افتاد، می فهمی نباید ثروت و ملک می خواستی و باید فقط سلامتی و دل خوش می خواستی!
یک مورد جالب دیگه، اینکه سلیمان یک چیزی رو نداشته، و درخواست کرده و بهش داده شده!
یعنی از نقطه ی کم ثروت، داره درخواست می کنه، و به نقطه ی پادشاهی و ثروتمندی فراوانی میرسه!
این موضوع داره اینو برای ذهنم یادآوری می کنه که دنیا و شرایط ما ثابت نیست، در هر مداری که هستم، یعنی کم ثروتی که هستم، امکان اینکه فراوان ثروتمند بشم هست! امکان پذیره، ممکنه! توی فایل کلید اجابت دعاها، دقیقا این موضوع، باور به امکان پذیر بودن، به خوبی توضیح داده شده. و من دیدم گاهی برای یکسری چیزا، اونطور که باید باور ندارم که اجابت خواسته ای امکان پذیره! بخاطر همین اینجا یکبار دیگه این مورد رو هم نوشتم!
پس حرکت از نقطه ی نبود اون خواسته، به نقطه ای که اون خواسته رو داریم، نه تنها کاملا و صددرصد امکان پذیره، اصلا روند طبیعی این دنیاست! و تا بوده و بوده همین بوده، از نقطه ای که نعمتی رو ندارم، میرسم به نقطه ای که اون خواسته رو دارم! و خاصیت جهان تغییر وضعیت هستش! وضعیت جهان کاملاً پویاست! و اینی که الان هست، قرار نیست همیشگی باشه! بلکه میره به سمت اجابت و زیاد شدن!
اگر در ایران و رسانه ها میگن کم آبیه، آیا بخاطر طرز کارکرد و سیاست کشوره یا واقعا کمه؟
کارخانه های آب شیرین کن در دنیا و ایران چند سالیه شروع به کار کردن و داره هی بیشتر میشه که!!!
توی سیلی که چندسال پیش در شیراز اومد، یه دوستی توی کامنتش نوشته بود: خداوند خشکسالی 15 ساله رو در یک هفته جبران کرد!
دقیقا درسته، اگر چاه ها کم آب شدن، به این معنی نیست که توی کل جهان به همین صورته! به این معنی نیست که همیشگیه! به این معنیه که باید راهکارهامونو تغییر بدیم!
اگر برق ایران رو یه مدت، روزی 2 ساعت قطع می کردن، و می گفتن بخاطر صرفه جویی در انرژی، به این معنی نیست که انرژی کمه، به این معنیه که باید بریم سمت پیشرفت، مثلا پنل های خورشیدی گسترش پیدا کنه که یک انرژی پاک تر و بی دردسرتر از توربین ها و نیروگاه شهید رجایی قزوینه! به این معنیه که هر ساختمانی یا هر شرکتی پنل نصب کنه و یا دولتمردان در کویرهای ایران و نقاط نورگیر ایران پنل هارو نصب کنن!
اگر امسال و سالهای اخیر، هر سال در قزوین و برخی شهرها برف نبارید، یا به نسبت قبل خیلی کمتر بارید، به این معنی نیست که کل دنیا همینه، اتفاقا برعکس در زندگی در بهشت قسمت 262 دیدم که دقیقا زمستان امسال (1403) یه برف بی سابقه در فلوریدا باریده! پس فکر نکنم شرایط و نعمت ها نسبت به قبل بدتر شده! این نعمت ثابت خداوند هست، حالا در این نقطه کم شده، جای دیگه زیاد شده! مهم اینه من فکر نکنم نعمت کم شده! نعمت کم نشده، و نخواهد شد، نعمت به اندازه ی کافی و لازم در این جهان وجود داره!
یا در مورد آلودگی هوا و ماشین ها! اگر هوای تهران یا برخی شهرها نسبت به قبل آلوده شده و پاک نیست، به این معنا نیست که روز به روز داریم نابود و مریض تر میشیم! اتفاقاً توی نقطه ی دیگه از این کره ی خاکی، یه نفر مثل ایلان ماسک خودرو برقی بدون آلودگی تولید میکنه و این محصول گسترش پیدا می کنه و ماشین های بنزینی و گازوئیل و گازسوز دارن تبدیل میشن به خودروهای برقی و آلودگی نه تنها دیگه رو به افزایش نیست، بلکه رو به کاهشه! آلودگی یک تضاده، هیمشگی و ماندگار نیست! این تضاد فقط برای رشد بوده، که در این مثال خودروهای برقی تولید بشه و همه چی راحت تر و سریعتر و بهتر بشه!
توی قدم دوم جلسه ی 4 استاد میگن که: هر روز به ثروت جهان داره افزوده میشه!
یکی دوبار اول که این جمله رو شنیدم و البته قبلا هم در کامنت ها و فایل های رایگان شنیده بودم، ولی اینبار توجهم رو جلب کرد! و متوجه شدم من اصلا اینو قبول ندارم یا احساس میکنم درکش نمی کنم! و مثل یک جمله است برام نه یک حرفی که قبولش دارم. با تعمق بیشتری که طی چند روز داشتم، اینهارو متوجه شدم: ثروت چیه؟ خونه ی شیک؟ ماشین خوب؟ یا یک دوره و بسته آموزشی؟ یا یک خدمت مثل کاشت ناخن، یا پرستاری از کودک یا آموزش حضوری یا یک تجربه مثل شهربازی و تیراندازی، اسب سواری، غذای خوب، طلا و نقره و … و در کل هر چیزی در این دنیا که در قبالش باید پول پرداخت کنیم تا اونو داشته باشیم، میشه ثروت (یا بقول اون فایل نعمت). دیدم اینها اتفاقاً روز به روز داره افزوده میشه.
مثلا در مورد آموزش های حضوری، حالا هر آموزشی، زبان، ریاضی، خانه داری، تعمیر ماشین و …. افراد بسیار زیادی مشغول کار شدن.
اگر تولیدات فیزیکی و کارخانه ای هستش، تعداد بیشماری در داخل و خارج از کشور دارن محصولات تولید می کنن. و این محصولات فیزیکی اینقدر زیاد و اضافی و بیش از نیاز همه تولید شده که انبارهای کارخانه ها پر هستن، انبارهای مغازه ها پر هستند، داخل مغازه ها پر هستند، اینقدر زیاد تولید شده که شغل بازاریابی تولید شده که مشتری و انسان رو قانع کنن که توروخدا بیا از ما بخر! یعنی اینطوری نیست که یه دونه یا 10 تا یا حتی 100 تا از اون وسیله باشه و به محض اینکه میاد توی بازار، همه هجوم ببرن، و باهمدیگه بجنگن تا اون وسیله رو داشته باشن!
خدایا در هر روستا، در هر شهرک و شهر و محله … در هر خیابان، مغازه های بی شماری به وجود اومده که تمام اون ها پر از جنس هستند، لوازم خانگی ها! لوستر فروشی ها!
هر روز ثروت های زیادی داره تولید میشه. تولیدات جدید، چه فیزیکی و چه غیرفیزیکی داره مثل چشمه، از درون ما آدما از درون کارخانه ها، میجوشه و داره به این ثروت جهانی افزوده میشه!
جلسه چهار قدم دوم: این ثروت از کی گرفته شده به ایران داده شده؟ از هیچ کس، ثروت خلق شده: مثال واضحش استخراج طلا، نقره، الماس، آهن، و بقیه فلزات… یعنی من میرم بازار طلا فروشی قزوین و بقیه طلافروشی ها (فقط قزوین ها، نه شهرهای اطراف) نه کل کشور، نه کل دنیا!!!! خدایا… مغازه ها پشت ویترین هاشون، یک عالمه طلا دارن… اینهمه طلا از کجا اومده؟ از کی گرفته شده و به ایران و به ما داده شده؟ از هیچ کس، وجود داشته، فقط کشف و استخراج شده! ثروت بی نهایت وجود داره و هر روز داره بیشتر میشه! و این استخراج ها در مورد مابقی چیزهایی که در طبیعت هست هم صدق میکنه! اگر قبلا با بیل و کلنگ می رفتن به استخراج طلا، و فرایند زمانبر و سختی بود برای خالص کردن و آب کردن و طرح و نقشه زدن روی طلاها… الان به آسانی و در حجم وسیع تر داره اتفاق می افته.
این لطف خداست که شامل حال منم هست… خدا مثل همون خورشید مدام داره ثروت و نعمت بیشتری میده… و منم با همین فعالیتی که الان دارم میکنم و روزها به این قضایا فکر میکنم و سعی می کنم توحیدی تر فکر و عمل کنم و سپاسگزارتر باشم و قلبم از اینهمه لطف و مهربانی خدا سرشار از ذوق میشه و دقیقا دارم خودمو میبرم توی آفتاب… دارم مدار خودمو تغییر میدم، همونطور که تا الان نسبت به دیروزم، نسبت به یک ماه پیشم، نسبت به یکسال قبلم، نسبت به سالهای قبلم، نعمت و ثروت، مادی و معنوی بهم عطا کرده، الان با همین کارم بیشتر دریافت میکنم… خدا بهم بیشتر از آنچه الان دارم میده، خدا بهم راهکار میده.
خدایا تو به لطف و فضل خودت، اون موقعی که من هیچی نمی دونستم از فضل خودت به من ماشین لباسشویی از همون اول عطا کردی… اون موقعی که من آگاه نبودم و تو از فضل خودت فرایندهای بانکی رو غیرحضوری و راحت کردی… خدایا حتی از اینکه علم و خیال راحتی (اطمینان) برای پرداخت های غیرحضوری بانکی رو بهم دادی متشکرم.
در این کشور، در این شهر، خدایا تو آسانی و راحتی عطا کردی… خدایا تو اجابت می کنی… الانم فرقی نمیکنه، از بی نهایت روش و طریق کاملاً منطقی میتونی نعماتی که کارمو راحت تر میکنن و عمر ارزشمند مو میزارم روی چیزهایی که بیشتر مفیدترن و علاقه دارم و توحیدی تر میشم، برام رقم میزنی… ایده ها و ثروت هارو بهمون میدی… آزادی عمل میدی… دلهارو نرم می کنی… مه و خورشید و فلک رو گوش به فرمان میکنی که نعمت من بیشتر بشه…
اگر من موفق شدم وارد دوره ها بشم این از فضل پروردگارم است این بخاطر کارکرد جهانه، که کارکردش اجابت خواسته هاست، کارکردش اضافه کردن به آگاهی های منه، نه به دلیل اینکه من تونستم…اعتبارش به من نمیرسه! نه، بخاطر جریان ثابت خداست، بخاطر همین باید اعتبار داشته هامو بدم به خدا چون واقعیت همینه.
خدا به نیازهامون آگاهه، لازم نیست صدبار بهش بگیم.
قدم اول برای رشد جهان، اینه که ما میل به چیزی داشته باشیم، یک خواسته ای داریم، یک نیازی داریم، اصلا خداوند آگاهه، یعنی این نیست که من فهمیدم که میل دارم به بچه های پایه ی بعدی تدریس کنم، و خب این قدم اول، این موضوع رو خودم کشف کردم و فهمیدم، حالا خدا کنه بقیه اش رو جور کنه، اینکه این خواسته رو توی وجودم کشف کردم، خداست که این خواسته رو در دلم قرار داد! اصلا قدم اول برای حرکت و گسترش همینه! خدایی که خودش اینو قرار داده، اصلا لازم نیست بهش بگیم کاملا خودش میدونه! خودش منو به این سمت کشیده و این خواسته رو قرار داده.
به نام خدای ثروتمند
چندتا آیه دست به دست هم دادند و یک حلقه ی خوبی از باورهای خوب و شناخت به خدا ساختن. که هر کدام تایید و تکمیل کننده ی اون یکی هستش! یک حلقه ای که خدای درست و واقعی و مهربان رو بهم نشون میده!
توی فایل اصل و اساسی که «صاحب یک کسب و کار موفق» باید بداند، استاد میگن: اعتقاد به خدا داشتن که چیزی رو درست نمی کنه، اعتقاد به خدای درست داشتنه که تغییرات ایجاد میکنه.
اولین آیه: خدایا ما را به راه راست هدایت کن، نمی دونم چرا قبلا این آیه برام معمولی می اومد و این بار متفاوته. توجهم بهش جلب شده، انگار چیزی پیدا کردم که قبلا که اینهمه جلوی چشمم بود، نمی دیدم. اولین مورد، راه راست راه کسانیه که نعمت دارن! راه های کم نعمت راه راست و درست نیستند!
آیه ی دوم: شما را در زمین اسکان دادیم، و هر آنچه برای معیشتتون نیاز دارید، در اختیارتون قرار دادیم.
برای خودم خیلی جالب بود، حالا که فهمیدم راه راست، راه اوناییه که نعمت دارن، عنوان این فایلی که در ادامه نوشتم حتی، قلبمو باز می کرد. انگار مرحله ی اول باید بدونی راه راست کدومه؟ و مرحله ی بعدی باید بدونی چطوری به سمت اون راه راست در حرکت باشی!
فایل چگونه به راه راست هدایت می شویم یا از آن دور می شویم!
یعنی اگر ما به عنوان یک انسان، با جنبه های مختلفی از نیازمندی ها، در زمین مستقر شدیم، خداوند اجابتمون کرده و هر آنچه نیاز داریم رو در اختیارمون قرار داده!
آیه: هر آنچه در آسمان ها و زمین است، آشکار و پنهان، فراوان و کامل، در اختیار (مسخر) انسان قرار داده شده.
اینکه در کره ی زمین هست، اینکه در کشور و شهر من هست، اینکه در دسترس من هست، در مدار من هست، بستگی به من داره که از اونها برای برطرف کردن نیازهام استفاده کنم، یا بر اساس باورهام سعی کنم ازشون دوری کنم!
چقدر اراده داشتن ما انسان ها ارزشمنده، خدا بهمون عطا کرده، و ما مختاریم که دستمونو دراز کنیم و از نعمت ها برداریم یا برنداریم!
واقعا که دنیا مثل یک سلف سرویسه، همه چی روی میز چیده شده، و هر کسی وارد رستوران میشه و بشقاب خودشو پر می کنه! حالا ممکنه فردی، بخاطر خجالت کشیدن، یا تفکرات دیگه ای، نخواد بیشتر برداره!
وقتی به دور و اطرافم، به امکاناتی که توی جهان و کشورم و شهرم هست نگاه می کنم، می بینم پر از نعمته، پر از تنوعه، پر از فراوانیه، و منِ انسان خودم تصمیم گیرنده هستم از اون نعمت ها بردارم، یا نه!
اگر خداوند نیاز و میلی در انسان قرار داده، توی همین جهان هم راه برطرف کردن اون نیازه از پیش خلق شده! چقدر خدای منطقی و مهربان و فهیمی! چقدر خدای در صلحی!
آیه بعدی: شیطان از چند جهت به انسان حمله میکنه!
دیدم تمام باورهای منفی و مقاومت ها و نگرش های بازدارنده، حمله های شیطانه! که در نهایت ما خودمون خودمون رو از نعمت ها بی بهره می کنیم، و این عدم برطرف شدن نیازها، باعث چشیدن عذاب و سختی و در نهایت ناشکری و گله و شکایت و نیت و اعمال ناسالم میشه!
مثلا در مورد ثروت، از این جنبه ها میگه:
– ثروت کمه
– یا توی بیزینس کردن، پول دیگران رو گرفتی! و سر مردم رو کلاه گذاشتی!
– یا اگه تو ثروتمند بشی، اینهمه آدم دیگه هستند که نون شب ندارن بخورن و احساس عذاب وجدان میده!
– یا از این منظر میگه برامون، الان شرایطش نیست، الان وقتش نیست، الان نمیشه، شاید بعدا بشه!
– یا اینکه چرک کف دسته! مشغولیات دنیاست.. اگه ثروتمند بشی، توی آخرت جات ته جهنه، و جای برگشتی هم نیست!
– یا حتی اگه ثروتمند بشی، دیگه صد در صد غیر فعال میشی! الان داری بخاطر درآمد داشت اینهمه پیش میری و ثروتمند شدن امیدته، اگر ثروتمند بشی دیگه قطعا دلیلی برای حرکت و پیش رفتن نداری!
راست میگه شیطان که از هر جهت، حمله میکنه و دست میزاره روی احساسات و نقاط ضعف انسان!
آیه ی بعدی: شیطان وعده فقر می دهد و خداوند وعده ثروت!
از هوش مصنوعی معنی این آیه رو دقیق پرسیدم، گفتم چطوریه؟! چون توی زبان فارسی وعده برای چیز خوب داده میشه! وعده ی بدی داده نمیشه! خوب توضیح داد که در زبان عربی، اون آینده نگری و انتظار داشتن رو وعده دادن گفته میشه! چه وعده ی خوب، چه بد!
حالا شیطان پیش بینیش و آینده نگریش اینه که فقیرتر و بدبخت تر میشیم! ترس از کمبود، هشدار برای کم شدن (اینکه حواست باشه، همینه، حواست باشه درست استفاده کنی) یا حتی امیدی به آینده ی بهتر نداشتن، شرایط رو ایستا و ثابت و بدون تغییر (یا تغییر جزئی) دیدن! اون امیدی که قلباً باعث سرحالی و با نشاطی و آرامش خاطر میشه، وجود نداره یا کمه!
و خدای منطقی و فهیم و سالم، وعده ی فزونی میده!
از خرج کردن! از پیش رفتن! از باج ندادن!
وقتی این تیکه کامنت رو نوشتم، جای اون نوع امید که به آینده ی درخشان با قطعیت امید داره رو در قلبم احساس کردم!
اینکه آیا وعده ی خداوند رو پذیرفتم؟! سال آینده خودمو در کجا می بینم؟ چقدر فزونی و رشد می بینم برای خودم؟!
به نام خدا
سلام به همه عزیزان در این سایت مقدس
فرصت خیلی کمی برای کامنت نوشتن دارم الان، ولی دلم میخواد هر روز هم شده، یه مقدار بنویسم و صلاه به جا بیارم، موانع ذهنی قبلیمی رو مرور کنم و باورهای خوب رو تثبیت کنم.
الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا (آیه 46 کهف)
مال و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند!
هوش مصنوعی میگه:
زینت یعنی زیبایی، آراستگی، لطافت!
قرآن داره میگه دو چیز زندگی رو زینت میده:
1- مال، ثروت و نعمت های مادی
2- فرزندان، نعمت های انسانی
یعنی اصل زندگی بدون اینها هم ممکنه ولی زینت نداره. رنگ نداره. لطافت نداره.
مثل گلدان! گلدان به تنهایی گلدان است، ولی وقتی درونش گل قرار می گیره، روح می گیره!
بچه هم همینه: گل زندگیه!
ثروت هم همینه: گل زندگیه!
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ. صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ.
راه راست راه کسانیه که نعمت دارن. و نعمت چیه؟ چیزهایی که نیازهای مادی و غیرمادی انسان رو از راه درست، فراوان و کامل برطرف می کنه! ثروت نعمته! هرچقدر بیشتر باشه نعمته، آسان جاری بودنش نعمته، پایدار موندنش نعمته!
چقدر این آیه رو دوست دارم، که راه راست راهی هستش که نعمت درونش هست، نه راهی که پر از حسرت و کمبود و فقر و نداری باشه!
کامنت شماره 1 (Review)
سلام بر شما استاد بزگوار و گروه تحقیقاتی الهی و ارزشمند
و سلام بر همه ی دوستان عزیز در این جمع انرژی مثبت رو به پیشرفت الهی
استاد اول من یکم از نتایجم بگم بعد باورامو میگم:
برای آموزش کودکان و بزرگسالان در مدرسه ای دولتی کسب و کار خودمو آغاز کردم! بدون مدرک زبان انگلیسی! بدون هزارتومان سرمایه گذاری پولی از جانب من! و امسال تابستان سال دوم کارم هستش. کاری که تقریبا از صفر تا صد مسئولیت همه چیزش با خودمه! یعنی اینطور نیست که من استخدام آموزش پرورش باشم، یا مدرس اونا باشم! اصلا کار خودمه!
40-50 تا شاگرد گرفتم، لپتاپ و اسپیکر بزرگ برای کلاسم، ویدئو پروژکتور، کولرگازی در گرمای تابستان، عزت و احترام و تشویق و هر چیزی که نیاز بود خداوند بهم ارزانی داد و مدرسه اینارو برام فراهم کرد و شهریه ها رو با تقسیم خوبی که به نفع من بود، انجام دادیم. و در خلال همین کسب و کار از روش های مختلف، نه فقط شهریه! پول خیر در زندگیم جاری شده…
خواهرای گلم با خانواده های محترم و انرژی بخششون، برای چند سال متوالی برای تولدم اومدن خونه مون و کلی کیک و بادکنک و برف شادی و سورپرایز و … که همسرم هم علاوه بر چیزای دیگه، طلا بهم هدیه داد! (دوسال متوالی، بدون درخواست من)
با افرادی که دوست داشتم، و چندین سال پیش توی تجسم هام بود، سفرهای خوبی رفتیم.
ماشین صفر خریدیم که به اسم منه!
در خونه ی دوطبقه ی قدیمی ولی بازسازی شده ی تمیز و سفید و خوش نقشه و نورگیر داریم زندگیم می کنیم که خونه جنوبیه و هر دوطرف پنجره داره و تا جاییکه بشه به جای کولر از نسیم خنک الهی بهره مند میشیم. طبق پایین اجاره دادیم!
دوره ی دوازدهم قدم – تا الان سه قدم – با پول مقدس و پاک خودم خریداری کردم! و یک دوره ی دیگه هم خریداری کردم که اونم دو میلیون بود از یه مدرس خانم، برای رشد شخصیت زنانگی ام و پذیرش بیشتر و بهتر زنانگی ارزشمندم!
گالری گوشیمو که از اول تا آخر اسکرول می کنم، کلی تجربیات و تفریحات رضایت بخش داشتم که در کل هم چرخ زندگی روان شده و هم رضایت از زندگیم بالاتر رفته!
در مورد روابط با همسرم هم که هرچقدر تونستم از وابستگیم و … نسبت به ایشون کم کنم، همونقدر زندگی بیشتر باب میل هردومون شده!
آهان یادم افتاد، پوشش راحتی که دوست داشتم رو دارم! مخصوصا بعد از فایل های مقدس حجاب در قرآن!
لباس و پوشاک و وسایلی که خیلی بیشتر از قبل و بهتر از قبل دارم خرید می کنم…
کاهش وزنم!
والیبال بازی کردنمون با همسرم در بیرون!
معاشرت با جوجه رنگی های خواهرام که الان 2 ساله، 4 ساله و 5 ساله و 11 ساله هستند و توی این مدت از بدو تولدشون زندگی رو زیباتر کردن برای همه مون.
و ارتباطم و دوست شدنم با روح! با خدا! با یار رفیق و پایه ی زندگیم!
در مورد زبان انگلیسی، چند سال پیش تصمیم گرفتیم که در آینده، من با بچه مون توی خونه به انگلیسی صحبت کنم، تا بصورت نچرال و طبیعی انگلیسی یاد بگیره! و چون مهندسی کامپیوتر هم دارم، برای برنامه نویسی و اینا و… مهارت زبان رو در این زمینه هم بسیار لازم داشتم و دارم. و این اهداف شد آغاز ماجرا و یک اهرم لذت بخش و امیدبخش برای ورودم به دنیای زبان انگلیسی الخصوص کودکان و الخصوص مکالمه!
مسیر تحقیقاتی طور آغاز کردم، روی بچه های اطرافیان اجرا می کردم، مثلا کلی کارتون دانلود کردم، زیرنویس فارسی انگلیسی مینوشتم براشون و توی فلششون کپی می کردم و مثل کیس استادی (case study) بررسیشون می کردم، ببینم واکنشون چیه و نیازشون چیه، اونو فراهم می کردم، خلاصه برای کودکان و مکالمه ی بزرگسالان دوره و ویدئو آماده کردم، بعضی هاش پولی، بعضی هام توی یوتیوب و آپارات منتشر کردم.
در طی این مدت خواهرزاده هامو دوزبانه کردم! شاگردان خصوصی گرفتم که می اومدن خونه مون و …
روزی که تصمیم گرفتم کتاب زبان اصلی اسپرینگ بوت جاوا رو توی یوتیوب آموزش بدم، دیدم چقدر ترس دارم، اینکه دنیای برنامه نویسی برای مرداست و من زنم. و اگه یچی اشتباه بگم و اونا کاربلد باشن چی میشه؟! ضایع میشم! ولی سعی کردم اجازه ندم ترسم زندگی منو راهبری کنه! یکم بالاپشت بوم خونه مون، با خودم صحبت کردم و شروع کردم!
هم باعث شد چندین هزار تا ویو خورد، هم کامنتهاشون اعتماد به نفس منو بالاتر برد و از این قدمی که برداشتم راضی بودم.
پروژه های موقت و کوچیک با کوتاه مدت از تولید محتوا و مقاله نویسی، تهیه فایل های مرتبط با زبان و .. می گرفتم!
فروش کارتون هام و بسته ی مکالمه ام و شاگرد خصوصی آنلاین از شهرهای دیگه!
سایتمو زدم و کلی قدم دیگه برداشتم!
رویدادهای حضوری و آنلاین زیادی، مخصوصا در پارک علم و فناوری قزوین رفتم که حضور در اون رویدادها و بین صاحبان شرکت های موفق و صحبت بین اونا خودش برام دستاورد بود.
خلاصه وقتی به این صورت در مدرسه دولتی مستقر شدم و الان یکسال کامل شد، نتیجه ی کلی حرکت های فیزیکی و از اون مهمتر کارکردن روی باورهام بود.
راستی اینم بگم هفته ای یکبار میرفتم مدرسه، و در طول هفته آنلاین آموزش داشتم و زبان آموزانمو ساپورت می کردم!
تقریبا کارکردن من روی خودم از زمان ثبت نامم در این سایت تا امروز، همیشگی و ثابت بوده ولی روی ثروت، دقیقا از چند ماه قبلش شروع کرده بودم با فایل سه برابر کردن درآمد و کلی فایل های دیگه، عمیق و تمرکزی روی خودم کار کردن، و صدای خودمو ضبط کردم و یکسری باورهارو از تمام جهات بررسی می کردم و در تلگرام با ثبت تاریخ ارسال می کردم واسه خودم و تا هرچقدر میتونستم گوش می کردم. و چقدر جالب بود که بعد از مدتی این در به روم باز شد و تونستم تجربیات عالی در مدرسه و آموزش و کسب و کار داشتن، بچه ها و ارتباط با دیگران و توانایی پول ساختن پایدارتر و … کسب کنم.
یعنی چون بعدش نتیجه اومد، تونستم ارتباطشون رو پیدا کنم. و ایمانم به این مسیر بیشتر شد.
چون صرفا کار و آموزش نبود و نیست! چیزهایی که به عنوان یک کارآفرین تجربه دارم می کنم، رشد شخصیتم، گسترش وجودم، خیلی خیلی فراتر از یک کلاس آموزشی داشتنه!
انشالله قصد دارم شروع کنم اون باورهایی که منو از صفر به این نقطه رسوند رو مجدد بنویسم و با شما به اشتراک بزارم که بازهم از این جایی که هستم، مدارم بره بالاتر! خداییش در مدارهای بالاتر خیلی بیشتر خوش می گذره!
به قول شما: خدایی که از صفر منو به اینجا رسونده! از اینجا می تونه به همه جای دیگه هم برسونه! فقط کافیه همین مسیرو برم.
بخاطر همین اول فایل نوشتم: کامنت شماره ی 1 انشالله ادامه بدم بقیه اش رو.
چون هربار به این فکر می کردم که یه کامنت بزارم و همه ی این آگاهی هارو بنویسم تا برام مرور بشه و با شما هم به اشتراک بزارم، ولی اینقدر زیاده موضوعات، که همه اش به تعویق مینداختم! گفتم اینطوری هر چقدرش رو تونستم در کامنت های مختلفی بگم.
وقتی به مدیرعاملم توضیح دادم به این دلایل من دیگه قادر به همکاری با شما نیستم میدونید بهم چی گفت؟
کلی برام آرزوهای خوب کرد،کلی محبت پدرانه و آرامش و احترام و خیلی با آرامش گفتن اگر نشونه ها بهت گفته باید بری حتما نشونه هارو دنبال کن …
چقدر جالبه
چون اون زن و شوهر توی رویداد انتقال تجربه ی پارک علم و فناوری قزوین که شرکت لوله های انتقال نفت زیر دریا، داشتن، اونم از این مباحث صحبت میکرد!
که سیستم هوشمنده! که روی خودش کار کرده و کار میکنه!
چقدر جالبه که آدمهایی که به درجات بالا رسیدن، حالا به این دقت یا دقت کمتر و جزیی تر یا از وجوه دیگه ای، به این قوانین پی بردن! و درک کردن که دنیا قانون داره! و عملکرد خودشونو طبق قانون و خداوند، هماهنگ کردن و تقصیرهارو گردن خدا، دولت، کشور، اطرافیان، وضعیت… ننداختن
برام جالب بود، بعضی از اطرافیانم این مباحثی که من سالهاست دنبال میکنم رو به سخره میگیرن انگار منو جو گرفته یا توهم زدم و به شوخی گاهی منو دست میندازن! چون باور ندارن، پس توی همین مدار موندن نه مدار مدیرعامل شرکت شما سعیده جان، یا صاحبان کسب و کاری که دیدم
قطعاً منم در ناخودآگاهم این بوده که آیا توهم زدم؟ برای دلخوشیم دارم اینطور پیش میرم؟! نکنه سرمو مثل کبک کرده باشم زیر برف!!!
یعنی حتی شنیدن صحبت ها، و انتقال فرمایشات و نگرش های افراد موفق و صاحبان کسب و کار، چقدر همین کمک کنندست و همین روزی و نعمتی هستش از جانب پروردگارم، همون روح مقدسی که خواسته مون برای رشد و گسترش همیشگی جهانه و خواسته مون مشترک، خواسته مون فرونیه! و میخواد که رشد کنیم!
پس این مسیر درسته و جواب میده!
پس این مسیر، مسیر افراد موفقه که هم معنویت و شخصیت و روح خودشو گسترش دادن و هم دستاوردهای بیرونی شون رو!
این مسیر، دقیقا راه و روشیه که افراد در مدارهای بالاتر پیش گرفتن! راه رستگاری در این دنیا و آخرت!
مسیری که ثروت خیر رو به ارمغان میاره!
مسیری که سعادت دنیا و آخرت به ارمغان میاره!
دختر خوب دختریه با مرد فقیر باشه و باهم زندگی بسازن
چه باور خوبی بیان کردید دوست عزیزم. دقیقا، انگار فانتزی ذهنی از زندگی مشترکه خوب اینطوری شکل گرفته، مثلا توی فیلم ها اینطور بود که دوتایی در سختی و کمبود زندگی می کنن، عوضش همدیگه رو دارن! و اینطوری ثابت کردیم که طرف مقابل رو بخاطر خودش دوست داریم، نه پولش! عشقمون رو بهش ثابت کردیم!
و این ذهنیت در مورد خدا هم صدق می کنه، خدا بهمون نده، ببینه، بهش ثابت بشه حتی اگه بهمون ثروت هم نده ما سر ایمانمون به خدا هستیم و سراغ معبودهای دیگه نمیریم!
چقدر جالب بود شناخت همین موضوع!
انشالله به زودی به نگرش درست در این زمنیه هدایت میشیم!
همیشه یه دلسوزی بود برای بقیه که ندارن
زهرا جان چقدر خوب این موضوع که پاشنه ی آشیل منم هست، توضیح دادید!
به قول خواهرم که الان باهمدیگه صحبت کردیم در مورد یکی از الگوهای خوبی که داریم (اکرم جان) در انجام کار درست، جسارت به خرج داد. یعنی مدلی که خودش بود، و اتفاقا درست هم بود رو ادامه داد، فارغ از اینکه این طرز رفتار یا مدلش بین یکسری ها باب نیست، یا پز دادن هستش!
واقعا انجام کار درست جسارت میخواد
ثروتمند شدن درسته، سالمه، یک عمل صالحه، جسارت میخواد که بین افرادی که ثروتمند نیستند یا کمتر دارند، ثروتمندتر شد!
پاداش های خداوند برای همین جسارت هستش، طبق تایید دیگران زندگی نکردن، نظر دیگران مهم نبودن (برای انجام کار درست)
دلسوزی برای دیگران، جاهلیت است، خداوند بارها توی قرآن گفته احساستی و جاهلانه تصمیم نگیر یا رفتار نکن! (اونجا که به نوح میگه احساساتی نسبت به پسر خود رفتار نکن، کلمه ی جاهل بودن رو میاره)
دلسوزی جامعه رو ضعیف میکنه، هم من سعی کردم نداشته باشم تا دیگری دلش نسوزه، هم دیگری هم که نداره، از این /مورد توجه قرار گرفتن/ و /دل بقیه براشون سوختن/، رضایت و لذت میبره و میل داره در همون حالت بمونه!
خداوند از بدو خلقت زمین تا الان، اصلا با دلسوزی نسبت به موجودات رفتار نکرده، موجودات ضعیف ازبین میرن و قوی تر ها باقی می مونند (فایل اصل بقای اصلح استاد)
اگر میخوام انسانیت رو اجرا کنم، آسیب نرساندن به بقیه و خیرخواهی و رشد و گسترش خودم و کسب و کارم و دارایی هام و … است، نه محروم کردن خودم از نعمت با این طرز فکر که دلسوزی بقیه رو باعث نشم!
مثلا چیزی خریدم، باید اه و ناله کنم، که طرف فکر نکنه که پول زیادی دارم و راحت خرید میکنم
کلا تو ناخوداگاهم که نشون بدم با سختی صاحب چیزی شدیم
نگار عزیز چقدر خوب این موضوع رو بیان کردید!
نیاز داشتم الان این مبحث برای خودم یادآوری کنم:
منی که همیشه سعی میکنم دروغ نگم و درغگو نباشم، یه جایی دیدم، بله من به زبان دروغ نمی گم، ولی دروغ رو بعضی جاها اجرا می کنم! ظاهرسازی میکنم!
در آیه 284 سوره بقره داریم:
آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ خداست. و هر آنچه در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه میکند.
تصمیم دارم، صادق و بی ریا باشم؟ صادق بودن فقط در زبان نیست، در عمل است!
هر آنچه در وجودم دارم، در مقابل دیگران آشکار کنم یا پنهان کنم، مهم نیست! خداوند به درون من آگاهه، و بر اساس وجودم محاسبه می کنه!
خدایا چقدر این شفاف سازی خوبه!
برای جاری شدن عشق و ثروت و آزادی و رضایت بیشتر در زندگیم، به عامل بیرونی ربط نداره، راضی کردن دیگران نیست، طبق میل دیگران رفتار کردن نیست، همرنگ اشتباه جماعت شدن نیست! خدا نعمت هاشو طبق آنچه درونم هستم محاسبه میکنه! حالا هی بیرون خودمو بکشم که ظاهرسازی کنم تا یک فرد باب میل دیگران و مورد تایید دیگران باشم!
سلام دوست عزیز
موفقیت ها و جریان نرم زندگی بهتون تبریک میگم.
یه نکته ای که درمورد آیه ای گذاشتید:
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَىٰ
و بی تردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است.
همانطور که استاد گفتن، ترجمه ها یکم ایراد داره، همین ترجمه های اشتباه اتفاقا باعث شده، مذهبی ها که منم بودم، فکر کنن، خدا گفته آخرت یعنی اون دنیا بهتر از این دنیاست! و این خودش یک باور غلطه!
وَلَلْآخِرَهُ : و مسلما آخر، آینده و فرجام.
الْأُولَىٰ: اول
درحالی که ترجمه ی شما، الْأُولَىٰ: دنیا معنی کرده!
در قرآن کلمه دنیا: الدُّنْیا هستش!
پیشنهاد میکنم ترجمه هارو از اپلیکیشن قرآن حکیم، رنگش زرد و سبزه، مفسرش استاد عبدالعلی بازرگان استفاده کنید.
خیلی دقیق تر ترجمه کرده!
ثروت یک امر طبیعی جهان هستی هست
امروز این جمله ی درست و دقیق، روزی من شد…
سپاسگزارم کامنت گذاشتید، و این قانون اصل و مهم و بدیهی رو توضیح دادید.
دقیقا درسته:
ثروتمندتر شدن، فرایند طبیعی جهانه!
ثروتمندتر شدن، روند بدیهی و طبیعی این جهانه!
و من جزئی از این جهانم!
مثل رشد یک درخت، وقتی نهال رو به جای سنگلاخ در یک زمین حاصلخیر قرار بدم، روند طبیعی و بدیهیش اینه که اون درخت به آسانی و خود به خود و همیشگی، رشد میکنه! و تا ثریا میره بالا!
سنگلاخ ها همان مقاومت های ذهنی هستند!
فقط کافیه، مقاومت ها برداشته شوند، یا حداقل کمتر بشن!
قانون جاذبه، روند طبیعی و بدیهی این جهانه! و منم جز این جهانم و در مورد من هم صدق میکنه، فارغ از میزان تحصیلاتم یا علم و دانشم، فارغ از شرایط و موقعیت اقتصادی بیرون، فارغ از جنسیت!
افزایش و فزونی و ثروتمندتر شدن هم یه قانونه! قانون ثابت و همیشگی جهان، و مثل قانون جاذبه، در مورد تمام موجودات صدق میکنه، منم جز این جهانم و این قانون در مورد منم صدق میکنه
یعنی اینطوری نیست که: نکنه من نتونم، شاید در مورد من نمیشه، اصلا امکان پذیره ثروتمند شد؟!
نه تنها برای همه و برای من امکان پذیره، بلکه اصلا قطعیه! صد در صده!
من باید سنگلاخ رو پاک کنم فقط!
بر چه اساس ثروتمندتر شدن روند طبیعی جهانه؟
بر اساس دیدن جهان، از بدو خلقت تاکنون! خلق شده و هربار داره پرامکانات تر میشه، ثروتمندتر میشه، طلاها و بقیه عناصر فلزی از معادن دارن استخراج میشن! با ماشین آلات فراوان تر، گسترده تر، سریعتر! قبلاً توی فیلما بود مردم با بیل و کلنگ میرفتن!!!!
سوخت های متفاوت کشف میشن، پنل خورشیدی و و و و
همه اتفاق نظر داریم که جهان نسبت به صد سال قبلش، ثروتمندتر شده! پس این چیزی که در جهان همیشگی جاریه، مدل جهان داره نشون میده، روند کار جهان داره نشون میده!
ثروتمندتر شدن یک روند طبیعی و بدیهی جهانه! و منم جزیی از این جهانم و ثروتمندتر شدنم، یک روند طبیعی هستش!
یعنی پیش میرم، و شغل دارم، نه اینکه امیدوارم باشم منم ثروتمند بشم! بلکه قطعیه که ثروتمندتر بشم! شکی درش نیست! قطعاً اتفاق می افته!