اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الهی شکرت به خاطر این صبح زیبا و هوای بسیار خنک و لطیف
الهی شکرت که در این مسیر هستم
خداروشکر به خاطر لباس های زیبای کارم و پوتین بسیار زیبام
الهی شکرت برای تنفسم
این فایل بسیار الهام بخش هست بسیار زیبا و ساده راهنمایی می کنه که از کجاها ضربه می خوریم و حتی تعصب هم داریم روشون واقعا ازتون سپاسگزارم استاد جان
هرچی بیشتر در سایت کامنت می گذارم بهتر می تونم احساس خوبم رو کنترل کنم
چون گاهی اوقات که احساسم زیاد خوب نیست قشنگ متوجه می شم و چون به خودم قول دادم میشینم و احساسم روتنظیم می کنم روی منطقه ی خوبی و سپاسگزاری و بعد کامنت می گذارم و همین باعث شده در مواقع بسیار بیشتری احساسم عالی تر باشه و ورودی هام رو بهتر کنترل کنم الهی شکرت خدایم
همین فایل های هدیه بسیار تأثیر مثبت دارن اگه بهشون دقت کنیم
راسیات بسیار انسان های مهربان و مذهبی و دوست داشتنی رو میشناسم که بسیار ثروتمند هستند به همین دلیل بسیار راحت هست برام که این باور که انسان های ثروتمند انسان های عالی ای هستند روبهتر قبول کنم و بپذیرم
مطمئن هستم این مسیر باور سازی دقیقا مثل همون کاری هست که توی باشگاه همه روزه انجام می دم برای همین ایمانم قوی تر شده که همه روزه تلاش کنم این مدلی تفکرکنم که من خالق زندگیم هستم من می توانم من شایسته و لایق هستم لایق و شایسته ی زندگی ای که دوست دارم خلق کنم
لایق احساس عالی وخوب وسلامتی و ثروت و نزدیکی به خداوند
باورهای غلطی رو از بچگی در خانواده به من تزریق شد و با ورود به جامعه این باورها تقویت شد. باورها در مورد ثروت از همه بیشتره. سریال ها و فیلم های تلوزیون از همه بدتره، واقعا آدم های ثروتمند شخصیت های بد سریال بودن و در دوره ی کودکی و نوجوانی موبایل و اینترنت به این صورت نبود و الان که فضای مجازی نیز اضافه شده و پر از محتواهایی که فقر و کمبود رو رواج میده. چندتا از این باورها :
هر کسی پولدار بود از نظر خیلی ها یا ارث بهش رسیده یا دزدی کرده
پولدارها خودخواه و بدجنسن
مرد پولدار بشه، شلوارش دوتا میشه
پول چرک کف دسته
پول مگه علفه خرسه
خدا آدمهای قانع رو دوست داره و فقرا جاشون تو بهشته
و…
یادمه چندین سال قبل یکی از فامیل هامون میگفت امام علی هم خونه فقیرانه داشتن پس برای چی ما باید توقع زیادی از خدا داشته باشیم.
واقعا اگر امام علی فقیر بود چه جوری هر شب برای فقرا غذا میبرد.
بهترین کار دنیا ثروتمند شدن هست چون به جریان جهان به سمت خیر و ثروته، خدا دوست داره ما ثروتمند بشیم.
من هم قبلا میخواستم خدا به من اونقدر پول بده که بتونم به فقرا کمک کنم و الان متوجه شدم این درخواست اشتباهه. من باید ثروتمند بشم چون لایق ثروتم.
خیلی دوست دارم دوره های روانشناسی ثروت رو تهیه کنم، یعنی اول که با قدم یک شروع کردم خیلی در فرکانس مناسب نبودم و فکر می کردم جواب نمیده و میخواستم دوره دیگه تهیه کنم تا اینکه در یکی از جلسه ها استاد گفتن احتیاج به دونستن بیشتر نیست همین هایی که می دونید رو درست با تعهد انجام بدین.
برای همین فعلا روی دورهای دوازده قدم هستم و انشالله به مدار مناسب که برسم شرایط خرید دوره های فوق العاده روانشناسی ثروت نیز فراهم میشه.
با خودم گفتم که فرض کن بنیانگذار برند سامسونگ آدم قانعی بود و راضی میشد به یه درآمد معمولی، اونوقت هیچ وقت این همه موفقیت و خدمت به جهان شکل نمیگیرفت. این مثال رو میشه درمورد تمام کارآوفرین ها و افرادی که خدماتی اراعه میدن زد.
خدا رو شکر برای شرایط و امکاناتی که در اختیار دارم تا بتونم این آگاهیا رو دریافت کنم
از خدا میخوام منو به شرایط و فضایی هدایت کنه تا بتونم این آگاهیا رو بهتر اجرا کنم
خیلی فایل خوبی بود استاد
ذهنم رو برد روی باگهایی که در ذهنم هست
من فکر میکنم در وجود تمام انسانها این هست که باید به سمت خدا بریم
یعنی همه ما میدونیم که برای خوشبختی باید به خدا نزدیک بشیم
ولی مشکل اینه که این به خدا نزدیک شدن رو اشتباه تعریف کردن برامون
اون فردی که گفته من از خدا ثروت میخوام که به افراد کمک کنم هم، اینجوری فکر میکنه که با کمک کردن به افراد میتونه به خدا نزدیک بشه،
در واقع به دنبال نزدیکی به خداست، ولی از مسیری اشتباه، مسیری که اصلا مسیر نیست تو این جهان،
مسیری اشتباه که بهش دیکته کردن،
مثل همه ما
مثل من
برای خود من…
از بچگی دیدم که پدر و مادرم دائمأ در حال التماس به خدا هستن
دائما به دنبال این هستن که با کمک کردن به افرادی که شرایط خوبی ندارن، رضایت خدا رو جلب کنن
خودشون شرایط خوبی ندارن هاااااا
ولی تمام سعی و تلاششون رو میکنن تا اعمالی رو انجام بدن که باعث تقرب به خدا بشه
اون اعمال هم، تمامأ از مذهب و دینی که ساخته دست افراد بوده نشأت میگیره.
درسته الان من متوجه میشم که اون مسیر، مسیر انجراف و شرک هست، ولی اون باورها در من ساخته شده و وقتی به گذشته خودم فکر میکنم میبینم من هم ناآگاهانه اون کارها رو میکردم.
ولی وقتی منطقی به داستان نگاه میکنم میبینم اصلا نمیشه در جهان مادی، بدون مادیات زندگی کرد.
نمیشه در نظام آموزشی، بدون سواد به جایی رسید
من یک موجود مادی هستم، جهانی هم دارم زندگی میکنم یک جهان مادیه و برای اینکه تو این جهان مادی بتونم خوب زندگی کنم باید مادیات رو ضروری و مقدس بدونم.
اگر میخوام سالم زندگی کنم!
اگر میخوام توحیدی زندگی کنم!
اگر میخوام با ارزش باشم!
اگر میخوام به رشد جهان کمک کنم!
اگر میخوام به رشد خودم کمک کنم!
اگر میخوام صادق باشم!
اگر میخوام معنوی باشم!
اگر میخوام خداگونه باشم!
اگر میخوام در حد لیاقت یک انسان زندگی کنم!
باید ثروتمند باشم
باید غنی باشم از ثروت
باید پر باشم از ثروت
هر چقدر ثروتمندتر باشم به خدا نزدیک میشم
بدون پول تو این جهان هیچ درجهای به من نمیدن که هیچ، تازه مردود هم میشم.
همه افرادی که تو مساجد و هیأتها دارن یک سری اعمال رو انجام میدن نه تنها از خدا دور هستن، بلکه از افراد و انسانها هم دور هستن،
تو شرایط بدی دارن زندگی میکنن
و من نمیخوام مثل اونا باشم
از خدا میخوام هدایتم کنه تا بتونم چیزایی که درک میکنم رو اجرا کنم،
شرایطی رو برام فراهم کنه تا بتونم سالم و قانونی زندگی کنم
اون فردی که گفته من از خدا ثروت میخوام که به افراد کمک کنم هم، اینجوری فکر میکنه که با کمک کردن به افراد میتونه به خدا نزدیک بشه…
چقدر توحیدی و الهی بود،با خوندنش خداوند الهامی رو بر قلبم نشاند که حتما نباید بت پرست باشی که مشرک بشی،یا حتما نباید باج بدی و بترسی و قدرت رو به عوامل بیرونی بدی که مشرک باشی،اینکه تو یک عمل یا کاری رو هر چند با ظاهر خوب و درست واسطه قرار بدی بین من و خودت اینم شرکه،یعنی اینکه من بگم خدایا به من بده که من به یکی بدم که به واسطه اینکار من به تو نزدیکتر بشم اینم شرکه و شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه سیاه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است
و باز این جمله زیبا که نوشتی نمیشود در جهان مادی بدون مادیات زندگی کرد و چقدر این جمله عمیقه و درسته،انگار تازه اون پرده ها دارن میرن کنار و اون آگاهی ها دارن به خودشون واقعیت میبخشن و من دارم میبینم،انگار که من کور بودم و الان بینا شدم به لطف الله یکتا،هر لحظه محتاج خداوندم و فقیرم به هر خیری…
پناه میبرم به خداوندم از شرک و از کفر و سپاسگذار شما دوست عزیزم هستم بابت این کامنت زیبا و توحیدی
ثروت نه فقط به عنوان پول، بلکه به عنوان ابزاری برای رشد معنوی و تقرب به خدا ست.
این دیدگاه بسیار قدرتمند است، چون:
من مانند خالقم آفریننده هستم
خداوند آفریننده و روزیدهنده است. وقتی منم با خلاقیت، تلاش و خرد، ثروت خلق میکنم، در واقع ویژگیهای الهی مانند آفرینندگی، بخشندگی و نظم را در خودم پرورش میدم
و این یعنی شبیهتر شدن به صفات خدا.
وبعد اینکه
ثروت آزادی میآورد، نه وابستگی
باعث می شود که غرق در استرس مالی نباشیم،
فرصت بیشتری برای تفکر، عبادت و خدمت به دیگران پیدا کنیم.
ثروت نه تنها منو از خدا دور نمی کنه ، بلکه کمک می کنه انسان بهتری باشم
. ثروتم رو باید در راه درست
خرج کنم وازش استفاده بهینه کنم وبعد به نزدیکان و دیگران کمک کنم
میتونم ازش درایجاد شغل و
یا ساخت چیزهای ارزشمند—استفاده کنم ،
واین یعنی من امین خداوند روی زمین هستم.
مهم است که:
– همیشه قدردان داشته هامون باشیم (باشکرگزاری ).
اگر ثروت باعث شود انسان بهتری بشوم، خلاقتر شوم و بیشتر به دیگران کمک کنم، پس قطعاً میتواند وسیلهای برای تقرب به خدا باشد.
به نام خدایی که ثروت مطلقه. به نام خدایی که خیر مطلقه
من خیلی برای موفق شدن تلاش کردم و از راه های مختلفی وارد میشدم اما همیشه به در بسته میخوردم و میگفتم که نه من برای این کار ساخته نشدم و حتما توی یک حوزه دیگه باید فعالیت کنم و همینجوری بهانه تراشی میکردم
یخورده که پیگیر اموزش دیدن شدم و از اساتید مختلف درس یاد گرفتم متوجه شدم که اصل داستان باور های ماست و عمل ما هیچ کاره است و هرچقدر که عمل داشته باشیم و از اونور باور های مخرب توی وجودمون باشه ما کاری رو پیش نمیبریم و مادامی که باور ها تغییر نکنه همینجور درجا میزنیم و از یه سوراخ بارها گزیده میشیم
و اما با استاد اشنا شدم
استاد دانشگاهی با عظمت بسیار برای ما درست کرده بود
دانشگاهی که دانشجویان اونهم از بهترین دانشجو های جهان بودند
پله پله باور های من به سمت بهتر شدن حرکت کرد و از اون باور های مخرب و محدود کننده فاصله گرفتم و این جریان همچنان ادامه داره و به این عقیده رسیدم که تا لحظه مرگ باید روی این باور ها کار کرد و به میزانی که باور های ما تغییر میکنه نتایج به شکل باور نکردنی ای در زندگی ما پدیدار میشه جوری که قبلا اصلا بهش فکر هم نمیکردیم
این اگاهی ها رو باید با طلا نوشت
من هنوز کار دارم و تازه اول مسیرم اما انچنان نتایج من تغییر کرده انچنان زندگی من عوض شده ک اصلا قابل مقایسه با 4 ماه پیش منم نیست واین روند تغییرات با سرعت خیلی زیادی در حال حرکت به سمت جلوعه
این اگاهی ها دوستای منو عوض کرد. شغل منو عوض کرد. رفتار خانواده منو عوض کرد. لباس پوشیدن منو عوض کرد. راه رفتن منو عوض کرد. طریقه صحبت کردن منو عوض کرد، و من ، علی ای که سه ماه دیگه وارد 23 سالگی میشه هیچ تصور دقیقی از 10 سال اینده خودش نداره چون سرعت این تغییرات به حدی زیاده که من فقط میتونم شکرگزار باشم
من با پولدار شدنم به خدا نزدیک تر میشم
من با ثروتمند شدنم تبدیل به نوری میشم در دل تاریکی ها
من با ثروتمند شدنم خالق بودن خودم رو به خودم ثابت میکنم
نسخه فقیر من به درد هیچکس نمیخوره
نسخه فقیر من میمیره اما نسخه ثروتمند من به ملکوت اعلا میرسه
چون مطالعه کامنت،خیلی توی پیدا کردن باورهای محدود کنندمون موثره.
بعضی رفتارها ریشه در باورهایی داره که خودمون ازش بیخبریم.
مثلا یکی از عزیزان نوشته بودن که وقتی به مشتری قیمت میدن و مشتری میگه زیاده،میشینن از سختی کار براش توضیح میدن!یعنی باور به اینکه دستمزد به تناسب سختی یا اسونی کار سنجیده میشه!
و دیدم اِ چه جالب!
این که دقیقا رفتار خودمه!
این که دقیقا باور خودمه که تاحالا بهش بی توجه بودم!
من که خیلی داغونترم.
بعضی وقتها که مشتری میگه تخفیف بده،سختی کار رو بهش میگم.
فشار روانی کار رو بهش یاداوری میکم.
سختی رسیدن به این شغل رو بیان میکنم.
و اشتباهی که چندبار تکرار کردم این بود که وقتی مشتری ازم قیمت میگیره با احساس بی لیاقتی تمام میگم، همکارها به عنوان مثال برای اینکار 50 تومن میگیرن ولی من مثلا 30 تومن.
(در صورتیکه خیلی از همکارها رو هم دیدم که ده برابر من دستمزد دریافت میکنن و کلی هم مورد احترام مشتریهاشون هستن.)
خب ریشه این حرف از کجا اب میخوره؟
داره به جهان چیو میگه؟
خودم دارم با زبون خودم میگم من بی لیاقتم.
من لیاقت دستمزد بالایی که بقیه همکارها میگیرن رو ندارم.
این حرفم یه ترس پشتشه.
ترس از اینکه مشتری میگه چقدر قیمت زیاده و میره.
باور به کمبود مشتری،باور به بی ارزشی کارم.
پس خودم جلو جلو میگم ببینید قیمت کار من چقدر پایین تر از بقیه همکارا هست!
وقتی خودم فرکانس ترس از دست دادن مشتری و بی لیاقتی در دریافت دستمزد رو به جهان میفرستم،جواب جهان هم نمیتونه چیزی جز کمبود مشتری و کمبود پول توی زندگیم باشه.
وای خدای من.
دارم یکی یکی باورهامو در مورد ثروت در میارم!
و اینکه چون خودم توی این شغل هستم و با همه چیش اشنام،فکر میکنم دید بقیه از بیرون هم دقیقا همینه.
فکر میکنماونا هم واردن.
در صورتیکه اینجوری نیست و بقیه از کوچکترین چیزها توی حوزه تخصصم هم بی خبرن.
پس نباید فکر کنم که چیزهایی که من به صورت بدیهی میدونم،برای بقیه هم بدیهیه.
بقیه باید برای دریافت اطلاعات از من و رفع مشکلشون بها پرداخت کنن.
الان یه جمله از استاد عزیز توی ذهنم زنگ زد اینکه،به همون نسبت که مسائل مردم رو حل میکنی به همون نسبت هم پول در میاری.
پس وقتی منم در حیطه شغلم پاسخگوی مسائل و سوالات افراد هستم باید در قبالش ازشون پول دریافت کنم.
خلاصه استاد این پیدا کردن باورهای محدود کننده حالا حالاها ادامه داره
من هم مغازه که باز کردم واقعا از با کیفیترین محصولات شهر دارم و سالمترینشپن،
ولی دیدم هرکس میگه نونات خودت پختی با یه حس بی ارزشی میگفتم نه از فلان جا یعنی برای این کار ارزش قایل نبودم
با وجودی که سوپرمارکت هست که نون جان یخ زده میاره و میپزه و براش صف کشیدن
من محصولاتم روزانه هست و امروز هرچی مردم اگاه تر میشن به سمت محصولات روزانه رو میارن
محصولاتی که کمترین مواد افزودنی داره،به خودم میگفتم تو باید ارزشمندی کارت رو بالا ببری،من توی این روستای توریستی اولین مغازه هستم با این محصولات
تا الان فروش خوب بوده ولی اونجوری که من میخواستم بعضی وقتا نیوده یا باید مثلا 12 ساعت توی مغازه بمونم تا فروش بره
من کنار یه بستنی فروشی هم و میشه که دم در بستنی فروشی غلغله میشه و داخل مغازه کسی نمیاد و من میگفتم له خودم که ببین عیب کارت یه جای دیگه هست واگرنه نون که هررررر پیر جون سوار پیاده میخواد برای صبحانه شام حتی بعضی وقتا ناهار.
پس چرا نمیان؟؟؟
چون تو دقیق حس بی ارزشی به این کار داری که مردم میخوان خودم بپزم
در صورتی که اصلا اینطور نیست اگه خودت طلا بشی هم حس بی ارزشی داشته باشی کسی نمیخرتت
باید حس ارزشمندی داشته باشی.
باید مشتری از در و دیوار بیاد این طبیعی ترین حالت ممکن هست
خداوند رو شاکریم که یک بار دیگه راهنمای ما شد تا در صراط مستقیم بمونیم. خدارو شکر بخاطر این فایل.
باید بگم چون استاد روی خودش کار میکنه، یه پیشفرضی ایجاد میشه که دیگران هم همونطور، مثل خودش فکر میکنن. اما وقتی با الگوهای جامعه روبرو میشی، تازه متوجه میشی دیگران در مدارهای خیلی متفاوت تری هستن.
واقعیتش برای من جالب بود که چند روز پیش جلسه 3-8 دوره 12 قدم رو گوش میدادم که موضوع ثروت رو کار میکردیم و یه سری نکات خوب نوشته شد که من به مهمترینش اشاره میکنم که ربط داره به موضوع ثروت.
ما تو کودکی و دبستان، پیشواهای دینی مون رو اینطور شناختیم که اونا هر کسی رو که میبینن، بهش یه چیزی میبخشن و خودشون یه تیکه حصیر زیرانداز دارن، یه لباس ساده دارن، یه تیکه نون جو میخورن و….
من تو اون کامنت هم گفتم، دلیل پشت این کارهاست که مهمه! نه اینکه ما هم بریم همون کارا رو انجام بدیم، در حالی که آماده نشدیم. یعنی چی آماده نشدیم؟ یعنی گذر نکرده باشیم…
یه نکته ظریفی هست، یه اعتدالی هست که ان شالله خدا هدایت کنه درست توضیحش بدم و البته که بتونم عمل هم بکنم.
ببینید وقتی ما از بیرون یه فردی رو میبینیم، طبیعتا دوست داریم مثل اون بشیم… تو اون مثالی که گفتم ما تو مدرسه شنیده بودیم پیشوای دینی ما ساده زندگی میکرده و به همه کمک میکرده… آیا ما مسیری که طی کرده رو دیدیم؟ خیر ندیدیم… ما فقط صحنه آخری رو دیدیم که ایشون کمک میکرده و ما هم بدون اینکه اصلا ثروتی بدست آورده باشیم، میخوایم به جایگاه اونا برسیم… یعنی چی؟ یعنی اینکه خودت محتاج باشی، کلی محتاج باشی بعد بیای کلی هم بخشش کنی… (کاری که من میکردم و روز به روز بر فقر خودم میافزودم.) این خیلی نکته ظریفیه! ماها فکر نمیکنیم که آقا منننننن اول باید ثروتمند بشم، بعد از مازاد ثروتم میبخشم.
ما موجوداتی هستیم که متاسفانه چشمهامون گولمون میزنه… یعنی بارها و بارها شده من با چشم سر یه تصمیمی گرفتم و ضرر کردم، بعد با چشم دل دیدم و استفاده بردم.
حالا تو هر قومی این داستان چشمها کار میکنه، یکی بودا رو میبینه، یکی مادر ترزا، یکی گاندی رو و همه میخوان مثل اونا بشن… حالا فلانی چجوری بوده؟ خب ظاهرش اینجوری بوده، لباس ساده داشته… دلیل آقا دلیل بیارید…. طرف چرا رسیده به لباس ساده؟
الان استاد چرا با آروی نمیاد؟ چرا با کت و شلوار نمیاد، چرا با هواپیما نمیاد؟ چرا با یه تراک ساده؟ چرا با صندل؟ چرا با یه تیشرت؟
چون رسیده به سادگی….
چون گذر کرده…
من نمیدونم چرا پیشوایان دینی ما مثلا نون ساده میخوردن… الان شما دیدی استاد گفت من 5 روزه هیچی جز آب نخوردم… دلیل پشتش چیه؟
طرف گذر کرده…
میگفتن زیرانداز پیامبر یه تیکه حصیر بوده… ولی دلیل پشتش رو نگفتن… ماهم فکر میکردیم اونا فقیر بودن و آدمهایی که به خدا وصلن، فقیرن پس فقر خوبه…
من یه خاطرهای رو بگم…
چند روز پیش رفتیم کوهنوردی… من همیشه هرجا میرم کلا یه کیف دارم. توش زیرانداز یه نفره هست… آب هست، یه غذا ساده و یه مشت تخمه… کلا هیچ گونه بیسکوئیت و پفک و… ندارم و اصلا خوشمم نمیاد. اما تو سفر میدیدم کسایی که 10 تا وسیله با خودشون میارن و نمیتونن بیان بالا…
میخوام بگم یکی از دلایل اینکه من ساده سفر میکنم، به این خاطره که میخوام راحت هر جایی برم… میتونمم 2 تا کوله بردارم با کلی تجهیزات ولی انتخابم بار کمتره…
اما اگه یکی از بیرون نگاه کنه ممکنم هست بگه من فقیرم و چیزی ندارم.. اشکال نداره… من با همون یه کیف ساده آزادترم تا همه جای کوه رو بگردم… من اومدم اکسپلور کنم… ولی بقیه انگار میان که فقط اسنکهاشون رو بخورن.
من خونه که بیام یخچال خونه پر از هر غذایی هست… ولی اونی که قسمت کوه من رو ببینه… یا کسی که زندگی الان استاد رو ببینه… یا کسی که زندگی پیشوایان ما رو دیده که گفته یا شیر یا نمک…. این قضاوت رو کرده که نباید ثروت داشت… نباید نعمت داشت… باید ساده زیست و اصلا نعمت داشتن متضاده با معنویت…. با خداوند….
من خیلی با خارجیها ارتباط نداشتم ولی تو فیلمهاشون میبینم میگن
you can’t have your cake and eat it too..
یه چیزی تو مایههای یا خدا یا خرما خودمونه… اونا هم یه همچین نگاه یا توهمی دارن و نشون میده نسل آدمیزاد یه همچین باوری رو پرورش میده…
مثلا تو انجیل من خونده بودم عیسی از این دیار به دیاری میرفت و مردم رو به خدا دعوت میکرد…
خب چطور یه آدم میتونه از یه شهری به شهر دیگه بره، اونم زمانی که هیچ ماشین و جادهای نبوده؟ راه حل سادهاش چیه؟
اینکه آدم کولهبار سبکتری داشته باشه دیگه… اما آدمهایی که این رو دیدن… اومدن گفتن مثلا لباس عیسی اینطوری بوده، فلان بوده… هیچی نداشته، زندگی ساده داشته… (البته این تئوری و نظر شخصی منه ولی بنظرم توجیه مناسبیه)
یه سخنران امریکایی بود میگفت من اگه یه ورکشاپ راجع به سکس بزارم، برام راحتتره تا اینکه یه ورکشاپ راجع به ثروت بزارم… چون مردم ثروت رو قبول نمیکنن… میگفت اصلا باور نمیکنن برای همه هست… منظورش به گمانم همین مسیحیها بود.
مثال کیک استاد خیلی بجا بود… اینکه اگر من از این کیک بیشتر بردارم، از سهم یکی دیگه کمتر میشه و شاید اصلا سهم یکی کلا خورده بشه… ولی
🟢 ثروت هر لحظه داره خلق میشه واقعا…
درسته ما نمیبینیم ولی این نیرویی که ما رو خلق کرده و به اینجا رسونده، این قدرت رو داره تا تمامی نیازهای دیگرمون رو هم بده…
ما نقطهای در مقابل این عظمت کیهان/خداوند نیستیم… و با همین محدودیت خودمون نمیتونیم بزرگی و عظمت این آفریدگار creator رو درک کنیم… چه برسه که درک کنیم ثروت از کجا میاد… مگه درک میکنیم که غذا چطور هضم میشه؟ درک نمیکنیم، نمیکنیم تا زمانی که یه مشکل اساسی تو هضم غذامون پیدا میکنیم… اونوقت میگیم خدایا برگردیم به همون روزایی که معدهام درست کار میکرد… پول نخواستم
(البته اگر برای پول تقلا کنی، میافتی به مسیری که بلا سرت بیاد ولی اگه دنبال ثروت از راه درستش بری، هم سلامتیتو داری و هم پول و ثروت بهت داده میشه.)
خلاصه باگها زیاده… امیدوارم باقی عمرم رو بتونم خوب این علفهای هرز رو ریشهکن کنم و جاش باورهای قدرتمندکنندهای بکارم.
از وقتی روی قانون کار کردم، نتایج خیلی بهتر شده ولی میخوام خیلی بهتر بشه تا بعد راجع بهش صحبت کنم. ولی اینقدری بزرگ شده که بفهمم دلیلش همین استمرار من بوده… و البته که لطف خدای مهربان.
راجع به افراد مذهبی، من چندین نفر رو سراغ دارم… که میتونم چی بگم… قسم بخورم چکار کنم که ادم درستکارتر از اونها وجود نداره ولی بخاطر باورهای اشتباهشون بلاها سرشون میادها… یکیشون آخرین بار که دیدمش از داربست پرت شده بود… یه بار دیگه طرف با ماشین 4 تا معلق زده بود و… اینا چیزایی هست که من خبر دارم… چون خیلی وقته ندیدمش… بچهها راجع به فیلم سینمایی صحبت نمیکنم.. راجع به یه آدم فوقالعاده نازنین و شریفی صحبت میکنم که اینطوری بلا سرش میاد… من یه مدت باهاشون کار میکردم و چه انسان عزیزی بود… ولی باورهاش ایراد داشت… خیلی هم مذهبی بود… بخدا نمازش درست،(درست منظورم اون چیزیه که تو جامعه درست تعریف شده) نذری بده، کاراش رو فوق استاندارد انجام میداد، جنس خوب بخر بزن…فلان کن…. ولی چی بگم…. باورا ایراد داشت دیگه… منم تو زندگی شخصیش که نبودم… تو زندگی کاریش میدیدم هر آدم نامناسبی رو میاورد سرکار و یجورایی میخواست حالا… بهش کار بده و هواشو داشته باشه.. که استاد تو قدم 8 گمونم گفت اگر دور و برت رو با آدمهای ضعیف پر کنی، خودت ضعیف میشی…
اون زمان، دوستمون یکی از بزرگترین پروژههای ساختمانی شهر دستش بودا… ولی هر روز میگفت من از اینکار بجای سود، ضرر کردم… اون ماشینی که باهاش چندتا ملق زد، چند میلیون اون زمان داد تا درستش کنن…
یکی دیگه از دوستان، من تلفن دفترش دستم بود و یه سری کارها رو انجام میدادم، هر چند روز یه سری افراد تماس میگرفتن که حاجی قرار بوده سر برج کمک کنن، کی کمک رو واریز میکنن؟
اونم یه آدم مذهبی درستکار بود، ولی بیزنس خودش هر از گاهی لنگ پول میشد، مجبور بود با چک و چونه قیمتها رو بیاره به سمت خودش…
من خودم که خیلیییی کار دارم… چند روز پیش یه عزیزی از من پول خواست… خیلی هم رو درواسی داشتم ولی بهرحال ردش کردم… اما نتونستم با عذاب وجدانش کنار بیام.. یه یک روزی طول کشید… ولی بخودم یادآوری میکنم اگر تو کمک کنی، اون ادم سفت نمیشه که ایرادهای خودش رو پیدا کنه…. همه ماها به یه اندازه به خدا نزدیکیم و باید یاد بگیریم مسئولیت تصمیمهامون رو بپذیریم و باورهامون رو بهتر کنیم. باید یاد بگیریم تصمیم احساسی راجع به پول نگیریم، و با پول دوست بشیم.
باور فراوانی، اونم بخاطر شکل مذهبی که تو ذهنم بسته شده، جای کار داره… دارم روش کار میکنم… مثلا الگوهای بچهها رو نوشتم و آخرش که همه رو گذاشتم کنار هم، بهم گفته شد وقتی اینهمه هست، برو جمع کن! وقتی ایییینهمه نعمت گذاشته شده چرا تو نداشته باشی؟ میشه! برای اینهمه آدم شده! پس برای من هم میشود…
امیدوارم این باورهای زشت رو پاک کنیم:
1. باور به اینکه خدا و ثروت متضاد هم هستن.
2. باور به اینکه اگر من پول بیشتر داشته باشم، از پول دیگران کم میشه.
🟢 ثروت، همون خود خود خود خداسسست.
ولی ما چون موجوداتی هستیم که هی داستان رو 2 قطبی میکنیم، (چون تو دنیای 2 قطبی زندگی میکنیم.) میایم داستان ثروت و خدا رو هم از هم جدا میکنیم، چرا این کار رو میکنیم؟
چون تو بچگی بهمون گفتن: یا علم، یا ثروت…. یا خرما یا خدا….
ما هم این داستان یا این یا اون رو ادامه دادیم…
ولی واقعیت اینه که خدا همون قطب مثبته هست، شیطان هم قطب منفیه!
خدا > قطب مثبت > ثروت
شیطان > قطب منفی > فقر
و تو هر چقدر به سمت ثروت بری… (ثروت! نه فقط اسکناس و پول) هر چقدر به سمت ثروت بری، خداگونهتر میشوی! به قول استاد تنها راه، تنهااااااااا راه بهشت، تنها راه رستگاری، تنها راه خدا، اینه که ثروتمند بشی!
خدایاشکرت بازم خدا خاست با این فایل یه نکته هایی رو به بچه های خانواده ی عباسمنش یادآوری کنه
چقدر حرفهاتون استاد عین حقیقت بود
این که اکثریت ما ثروت رو میخاستیم تا ببخشیم و انفاق کنیم برای همون باور بود که هنوز تو اعماق قلبمون ثروت مذموم بود ولی میخاستیم با بخشش آب توبه رو بریزم رو اون ثروته
ولی الان میگم خدایا ثروت میخام چون من لیاقت داشتن ثروت رو دارم
من لایق تجربه ی برکت و فراوانی جهان هستم
و دارم رو این احساس لیاقت اول کار میکنم
یه زمانی استاد شرایط مالیم بهتر بود طلا خیلی زیاد خریدم اونقدر که خانمای فامیل نگاه کردن و گفتن مبارک باشه کم کم یه حسی اومد سراغم که آره من کار بدی کردم ببین نگاهشون غمگین بود
ببین حسرت میخوردن
و اونقدر احساس گناه داشتم ، اونقدر حالم بد بود که نه من نباید طلا میداشتم که بقیه حسرت بخورن که در کمتر از دوماه به صورت خیلی خیلی ساده سر هیچ کار ی یا سرمایه گزاری همه طلاها رفتن و بعد من انگار آزاد شدم از اون حس منفی که حق بقیه رو چپاول کردم چقدر باور عجیبی !!!
از وقتی فایل ترمز های مخفی ذهن درباره ی ثروت رو گوش دادم و کامنت ها رو خوندم یه لیستی از باورهایی که داشتم و باورهای جدید نوشتم و هر روز تکرار میکنم
با توجه به شرایط مذهبی وحشتناک اجدادیم اول این باور رو نوشتم که حضرت علی یا نون خشک جو با نمک میخورده یا نون خشک جو با شیر و من چطور باید گوشت وبرنج بخورم و شیعه اون حضرت باشم × باور جدید حضرت علی ثروتمندترین امام بوده که نخلستان های بسیار وسیعی داشته تو مدینه و کوفه
باور دوم نوشتم خدا ثروت رو دوست نداره ثروتمندان پیش خدا منزلتی ندارن× باور جدید چرا فقط ثروتمندا رو برای مراسم حج واجب باید برن کدوم فقیری میتونه از پس هزینه های حج و قربانی بربیاد
باور سوم همه ثروتمندا یا دزد بودن یا ارث رسیده بهشون یا کار خلافی کردن به ثروت رسیدن× باور جدیدفرکانس ومدار ثروت اونقدر بالاهست که کسی نمیتونه بدون باور قوی با مسیر اشتباه به اون مدار برسه
دیگه هرکه بامش بیش برفش بیشتر
قناعت تو زندگی از صفات مومن هست
وکلی باورهای دیگه که باید مچشون رو بگیرم
جالبه اونقدر تو مدار پایین بودم که هیچ ثروتمندی رو هم نمیدیدم ولی تو همین چند وقت استاد که تمرکز کردم رو باورهای قدیمی ام اونقدر تو همین شهر کوچیک خودم ثروتمندایی رو میبینم که اصلا اسمشون هم به گوشم نخورده بود یه بیزینس های ثروت سازی که اصلا نمیدونستم
این نگاه که هر چی بدبخت و آسمون جل تر باشی مومن تری خیلی خیلی عمیق و ریشه داره و همه هم زیر سر کتابهای مذهبی و کسانی مثل من که در شرایط تعصب مذهبی شدیدی بزرگ شدن کارشون برای جهاد اکبر برای تغییر باورها سخت تره که یه عمر شنیدم از مادرم که خدا رو شکر کنین یه لقمه نون خشک و تر میخورین ولی از غصه هایی که ثروتمندا دارند بی خبریم و من که همیشه دوست داشتم بدونم یه آدم ثروتمند چه غصه ای داره و هیچوقت هم کشف نکردم
ممنونم استاد این فایل دانلود کردم تا بیست ویک روز گوش کنم تا بتونم آگاهیشو دریافت کنم
من ثروت رو میخام چون اصلا اومدم روی زمین تا تجربه کنم ثروت رو تا کمک کنم به گسترش جهان
تا با سخاوت و بخشندگی بعد از سیرشدن از اون ثروت دستی از دستان سخاوتمند خدا باشم روی زمین
ثروت مقدسه
تو قرآن دغدغه ی هیچ پیامبری معیشت نبوده بلکه هدایت خلق به راه ایمان بوده یعنی پیامبرای ما همه ثروتمند بودن
خود خدا ثروتمنده
( الغنی ) نام خدای ثروتمند منه
پس من چرا این وسط با وجود این خدای ثروتمند با این پیامبران و امامان ثروتمند تو فقر باشم که یه وقت از راه خدا دور نشم !!!!
واقعا همین یه جمله که یهودیان ثروتمندترین اقلیت مذهبی جهان هستندچون معتقدند هرکسی که ثروت بیشتری داره نزد خدا محبوبتره کافیه برای اینکه بفهمیم چقدر راه اشتباه رفتیم با باورهای مذهبی محدود کننده و مخرب که از بزرگان مذهبی به مغز ما از بچگی تزریق شده
خدایا کمکمون کن
ما را به راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آنان نعمت داده ای
چقدر زیبا هر روز تو نماز تکرار میکنیم سوره حمد
و تو قنوت میگیم ربنا آتنا فی الدنیا حسنه خدایا خیر وسعادت و ثروت دنیابه ما عطاکن
چقدر ناآگاه بودیم
خدایا شکرت برای این درک و آگاهی جدید
انشالله این فایل دریچه ای باشه که ما رو به جهان پر از ثروت و برکت و فراوانی عالم هدایت کنه
به نام خداوند مهربان
با سلام خدمت استاد عزیزم ومریم بانو و دوستان گل
108
الهی شکرت به خاطر این صبح زیبا و هوای بسیار خنک و لطیف
الهی شکرت که در این مسیر هستم
خداروشکر به خاطر لباس های زیبای کارم و پوتین بسیار زیبام
الهی شکرت برای تنفسم
این فایل بسیار الهام بخش هست بسیار زیبا و ساده راهنمایی می کنه که از کجاها ضربه می خوریم و حتی تعصب هم داریم روشون واقعا ازتون سپاسگزارم استاد جان
هرچی بیشتر در سایت کامنت می گذارم بهتر می تونم احساس خوبم رو کنترل کنم
چون گاهی اوقات که احساسم زیاد خوب نیست قشنگ متوجه می شم و چون به خودم قول دادم میشینم و احساسم روتنظیم می کنم روی منطقه ی خوبی و سپاسگزاری و بعد کامنت می گذارم و همین باعث شده در مواقع بسیار بیشتری احساسم عالی تر باشه و ورودی هام رو بهتر کنترل کنم الهی شکرت خدایم
همین فایل های هدیه بسیار تأثیر مثبت دارن اگه بهشون دقت کنیم
راسیات بسیار انسان های مهربان و مذهبی و دوست داشتنی رو میشناسم که بسیار ثروتمند هستند به همین دلیل بسیار راحت هست برام که این باور که انسان های ثروتمند انسان های عالی ای هستند روبهتر قبول کنم و بپذیرم
مطمئن هستم این مسیر باور سازی دقیقا مثل همون کاری هست که توی باشگاه همه روزه انجام می دم برای همین ایمانم قوی تر شده که همه روزه تلاش کنم این مدلی تفکرکنم که من خالق زندگیم هستم من می توانم من شایسته و لایق هستم لایق و شایسته ی زندگی ای که دوست دارم خلق کنم
لایق احساس عالی وخوب وسلامتی و ثروت و نزدیکی به خداوند
تنور دلتون گرم
Fontana California
به نام خداوند مهربانم
باورهای غلطی رو از بچگی در خانواده به من تزریق شد و با ورود به جامعه این باورها تقویت شد. باورها در مورد ثروت از همه بیشتره. سریال ها و فیلم های تلوزیون از همه بدتره، واقعا آدم های ثروتمند شخصیت های بد سریال بودن و در دوره ی کودکی و نوجوانی موبایل و اینترنت به این صورت نبود و الان که فضای مجازی نیز اضافه شده و پر از محتواهایی که فقر و کمبود رو رواج میده. چندتا از این باورها :
هر کسی پولدار بود از نظر خیلی ها یا ارث بهش رسیده یا دزدی کرده
پولدارها خودخواه و بدجنسن
مرد پولدار بشه، شلوارش دوتا میشه
پول چرک کف دسته
پول مگه علفه خرسه
خدا آدمهای قانع رو دوست داره و فقرا جاشون تو بهشته
و…
یادمه چندین سال قبل یکی از فامیل هامون میگفت امام علی هم خونه فقیرانه داشتن پس برای چی ما باید توقع زیادی از خدا داشته باشیم.
واقعا اگر امام علی فقیر بود چه جوری هر شب برای فقرا غذا میبرد.
بهترین کار دنیا ثروتمند شدن هست چون به جریان جهان به سمت خیر و ثروته، خدا دوست داره ما ثروتمند بشیم.
من هم قبلا میخواستم خدا به من اونقدر پول بده که بتونم به فقرا کمک کنم و الان متوجه شدم این درخواست اشتباهه. من باید ثروتمند بشم چون لایق ثروتم.
خیلی دوست دارم دوره های روانشناسی ثروت رو تهیه کنم، یعنی اول که با قدم یک شروع کردم خیلی در فرکانس مناسب نبودم و فکر می کردم جواب نمیده و میخواستم دوره دیگه تهیه کنم تا اینکه در یکی از جلسه ها استاد گفتن احتیاج به دونستن بیشتر نیست همین هایی که می دونید رو درست با تعهد انجام بدین.
برای همین فعلا روی دورهای دوازده قدم هستم و انشالله به مدار مناسب که برسم شرایط خرید دوره های فوق العاده روانشناسی ثروت نیز فراهم میشه.
سلام خدمت شما دوست عزیز امید وارم که عالی باشی.
یه باوری گفتی که خیلی تو ذهنم صدا کرد.
این که خدا انسان های قانع رو دوست داره.
با خودم گفتم که فرض کن بنیانگذار برند سامسونگ آدم قانعی بود و راضی میشد به یه درآمد معمولی، اونوقت هیچ وقت این همه موفقیت و خدمت به جهان شکل نمیگیرفت. این مثال رو میشه درمورد تمام کارآوفرین ها و افرادی که خدماتی اراعه میدن زد.
بنام الله
سلام استاد
سلام دوستان
خدا رو شکر که امروز هم در این مسیر هستم
خدا رو شکر برای شرایط و امکاناتی که در اختیار دارم تا بتونم این آگاهیا رو دریافت کنم
از خدا میخوام منو به شرایط و فضایی هدایت کنه تا بتونم این آگاهیا رو بهتر اجرا کنم
خیلی فایل خوبی بود استاد
ذهنم رو برد روی باگهایی که در ذهنم هست
من فکر میکنم در وجود تمام انسانها این هست که باید به سمت خدا بریم
یعنی همه ما میدونیم که برای خوشبختی باید به خدا نزدیک بشیم
ولی مشکل اینه که این به خدا نزدیک شدن رو اشتباه تعریف کردن برامون
اون فردی که گفته من از خدا ثروت میخوام که به افراد کمک کنم هم، اینجوری فکر میکنه که با کمک کردن به افراد میتونه به خدا نزدیک بشه،
در واقع به دنبال نزدیکی به خداست، ولی از مسیری اشتباه، مسیری که اصلا مسیر نیست تو این جهان،
مسیری اشتباه که بهش دیکته کردن،
مثل همه ما
مثل من
برای خود من…
از بچگی دیدم که پدر و مادرم دائمأ در حال التماس به خدا هستن
دائما به دنبال این هستن که با کمک کردن به افرادی که شرایط خوبی ندارن، رضایت خدا رو جلب کنن
خودشون شرایط خوبی ندارن هاااااا
ولی تمام سعی و تلاششون رو میکنن تا اعمالی رو انجام بدن که باعث تقرب به خدا بشه
اون اعمال هم، تمامأ از مذهب و دینی که ساخته دست افراد بوده نشأت میگیره.
درسته الان من متوجه میشم که اون مسیر، مسیر انجراف و شرک هست، ولی اون باورها در من ساخته شده و وقتی به گذشته خودم فکر میکنم میبینم من هم ناآگاهانه اون کارها رو میکردم.
ولی وقتی منطقی به داستان نگاه میکنم میبینم اصلا نمیشه در جهان مادی، بدون مادیات زندگی کرد.
نمیشه در نظام آموزشی، بدون سواد به جایی رسید
من یک موجود مادی هستم، جهانی هم دارم زندگی میکنم یک جهان مادیه و برای اینکه تو این جهان مادی بتونم خوب زندگی کنم باید مادیات رو ضروری و مقدس بدونم.
اگر میخوام سالم زندگی کنم!
اگر میخوام توحیدی زندگی کنم!
اگر میخوام با ارزش باشم!
اگر میخوام به رشد جهان کمک کنم!
اگر میخوام به رشد خودم کمک کنم!
اگر میخوام صادق باشم!
اگر میخوام معنوی باشم!
اگر میخوام خداگونه باشم!
اگر میخوام در حد لیاقت یک انسان زندگی کنم!
باید ثروتمند باشم
باید غنی باشم از ثروت
باید پر باشم از ثروت
هر چقدر ثروتمندتر باشم به خدا نزدیک میشم
بدون پول تو این جهان هیچ درجهای به من نمیدن که هیچ، تازه مردود هم میشم.
همه افرادی که تو مساجد و هیأتها دارن یک سری اعمال رو انجام میدن نه تنها از خدا دور هستن، بلکه از افراد و انسانها هم دور هستن،
تو شرایط بدی دارن زندگی میکنن
و من نمیخوام مثل اونا باشم
از خدا میخوام هدایتم کنه تا بتونم چیزایی که درک میکنم رو اجرا کنم،
شرایطی رو برام فراهم کنه تا بتونم سالم و قانونی زندگی کنم
قانون این جهان
قانون سادهی خداوند
ممنونم استاد بابت این آگاهی
در پناه الله باشید
به نام الله یکتا
این جمله ات که:
اون فردی که گفته من از خدا ثروت میخوام که به افراد کمک کنم هم، اینجوری فکر میکنه که با کمک کردن به افراد میتونه به خدا نزدیک بشه…
چقدر توحیدی و الهی بود،با خوندنش خداوند الهامی رو بر قلبم نشاند که حتما نباید بت پرست باشی که مشرک بشی،یا حتما نباید باج بدی و بترسی و قدرت رو به عوامل بیرونی بدی که مشرک باشی،اینکه تو یک عمل یا کاری رو هر چند با ظاهر خوب و درست واسطه قرار بدی بین من و خودت اینم شرکه،یعنی اینکه من بگم خدایا به من بده که من به یکی بدم که به واسطه اینکار من به تو نزدیکتر بشم اینم شرکه و شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه سیاه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است
و باز این جمله زیبا که نوشتی نمیشود در جهان مادی بدون مادیات زندگی کرد و چقدر این جمله عمیقه و درسته،انگار تازه اون پرده ها دارن میرن کنار و اون آگاهی ها دارن به خودشون واقعیت میبخشن و من دارم میبینم،انگار که من کور بودم و الان بینا شدم به لطف الله یکتا،هر لحظه محتاج خداوندم و فقیرم به هر خیری…
پناه میبرم به خداوندم از شرک و از کفر و سپاسگذار شما دوست عزیزم هستم بابت این کامنت زیبا و توحیدی
به نام خدای مهربان
سلام
رابطه خداوند و ثروت در ذهن
من از فایل های شما یاد گرفتم
ثروت نه فقط به عنوان پول، بلکه به عنوان ابزاری برای رشد معنوی و تقرب به خدا ست.
این دیدگاه بسیار قدرتمند است، چون:
من مانند خالقم آفریننده هستم
خداوند آفریننده و روزیدهنده است. وقتی منم با خلاقیت، تلاش و خرد، ثروت خلق میکنم، در واقع ویژگیهای الهی مانند آفرینندگی، بخشندگی و نظم را در خودم پرورش میدم
و این یعنی شبیهتر شدن به صفات خدا.
وبعد اینکه
ثروت آزادی میآورد، نه وابستگی
باعث می شود که غرق در استرس مالی نباشیم،
فرصت بیشتری برای تفکر، عبادت و خدمت به دیگران پیدا کنیم.
ثروت نه تنها منو از خدا دور نمی کنه ، بلکه کمک می کنه انسان بهتری باشم
. ثروتم رو باید در راه درست
خرج کنم وازش استفاده بهینه کنم وبعد به نزدیکان و دیگران کمک کنم
میتونم ازش درایجاد شغل و
یا ساخت چیزهای ارزشمند—استفاده کنم ،
واین یعنی من امین خداوند روی زمین هستم.
مهم است که:
– همیشه قدردان داشته هامون باشیم (باشکرگزاری ).
اگر ثروت باعث شود انسان بهتری بشوم، خلاقتر شوم و بیشتر به دیگران کمک کنم، پس قطعاً میتواند وسیلهای برای تقرب به خدا باشد.
به نام خدایی که ثروت مطلقه. به نام خدایی که خیر مطلقه
من خیلی برای موفق شدن تلاش کردم و از راه های مختلفی وارد میشدم اما همیشه به در بسته میخوردم و میگفتم که نه من برای این کار ساخته نشدم و حتما توی یک حوزه دیگه باید فعالیت کنم و همینجوری بهانه تراشی میکردم
یخورده که پیگیر اموزش دیدن شدم و از اساتید مختلف درس یاد گرفتم متوجه شدم که اصل داستان باور های ماست و عمل ما هیچ کاره است و هرچقدر که عمل داشته باشیم و از اونور باور های مخرب توی وجودمون باشه ما کاری رو پیش نمیبریم و مادامی که باور ها تغییر نکنه همینجور درجا میزنیم و از یه سوراخ بارها گزیده میشیم
و اما با استاد اشنا شدم
استاد دانشگاهی با عظمت بسیار برای ما درست کرده بود
دانشگاهی که دانشجویان اونهم از بهترین دانشجو های جهان بودند
پله پله باور های من به سمت بهتر شدن حرکت کرد و از اون باور های مخرب و محدود کننده فاصله گرفتم و این جریان همچنان ادامه داره و به این عقیده رسیدم که تا لحظه مرگ باید روی این باور ها کار کرد و به میزانی که باور های ما تغییر میکنه نتایج به شکل باور نکردنی ای در زندگی ما پدیدار میشه جوری که قبلا اصلا بهش فکر هم نمیکردیم
این اگاهی ها رو باید با طلا نوشت
من هنوز کار دارم و تازه اول مسیرم اما انچنان نتایج من تغییر کرده انچنان زندگی من عوض شده ک اصلا قابل مقایسه با 4 ماه پیش منم نیست واین روند تغییرات با سرعت خیلی زیادی در حال حرکت به سمت جلوعه
این اگاهی ها دوستای منو عوض کرد. شغل منو عوض کرد. رفتار خانواده منو عوض کرد. لباس پوشیدن منو عوض کرد. راه رفتن منو عوض کرد. طریقه صحبت کردن منو عوض کرد، و من ، علی ای که سه ماه دیگه وارد 23 سالگی میشه هیچ تصور دقیقی از 10 سال اینده خودش نداره چون سرعت این تغییرات به حدی زیاده که من فقط میتونم شکرگزار باشم
من با پولدار شدنم به خدا نزدیک تر میشم
من با ثروتمند شدنم تبدیل به نوری میشم در دل تاریکی ها
من با ثروتمند شدنم خالق بودن خودم رو به خودم ثابت میکنم
نسخه فقیر من به درد هیچکس نمیخوره
نسخه فقیر من میمیره اما نسخه ثروتمند من به ملکوت اعلا میرسه
شاد ، سلامت و ثروتمند باشید
یا حق
شنبه 24 خرداد 1404 ساعت 20:47
خدایا شکرت بابت این فایل عالی
ممنونم استاد عزیز بابت انتشار آگاهی ناب و مرور قانون
خداروشکر که تو این چند مدتی که احتیاج بیشتری به کنترل ذهن داریم نسبت به خودم آگاهم و دارم تلاشم رو میکنم
سپاسگزارم استاد بابت ایجاد این سایت الهی که یکی از اصلی ترین ابزار برای کنترل ذهنه
ممنون که هر بار قوانین رو از یک جنبه بررسی و مرور میکنید
منم چون تو یک محیط مذهبی بزرگ شده بودم همیشه نسبت به پول باورهای خیلی محدود کننده ای داشتم
خداروشکر اولین محصولی که از این سایت خریداری کردم ثروت 1 بود
و کم کم باورهام رو اصلاح کردم و دارم میکنم
و این یه روند دائمیه و همیشه باید روی خودم کار کنم
یکی از دوستان تو کامنتای قبلی ، کار کردن دائمی روی خودمون رو مثل رنگ زدن بدنه کشتی که بصورت دائم انجام میشه دونستن …
سپاسگزارم استاد بابت دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند و بی صبرانه منتظر قسمتهای بعدی هستیم
خدایا شکرت بابت تقویت مومنتوم مثبت و کنترل ذهن
خدایا فضل تو بی نهایت است
و من همیشه در هم زمانی و زمان و مکان مناسب قرار دارم
خدایا درهای فضل و رحمت و نعمتت همیشه به روی من باز است
خدایا باور الخیر فی ما وقع را بیشتر و بیشتر در من تقویت کن
خدایا در هر صورت حتی اتفاقات به ظاهر بد خیر و برکتی عظیم برای من خواهد داشت
خدایا
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیرالمغضوب علیهم و لضالین
سلام و درود مجدد به همه عزیزانم.
استاد عزیز همیییشه تاکید به خوندن کامنت ها دارن.
چون مطالعه کامنت،خیلی توی پیدا کردن باورهای محدود کنندمون موثره.
بعضی رفتارها ریشه در باورهایی داره که خودمون ازش بیخبریم.
مثلا یکی از عزیزان نوشته بودن که وقتی به مشتری قیمت میدن و مشتری میگه زیاده،میشینن از سختی کار براش توضیح میدن!یعنی باور به اینکه دستمزد به تناسب سختی یا اسونی کار سنجیده میشه!
و دیدم اِ چه جالب!
این که دقیقا رفتار خودمه!
این که دقیقا باور خودمه که تاحالا بهش بی توجه بودم!
من که خیلی داغونترم.
بعضی وقتها که مشتری میگه تخفیف بده،سختی کار رو بهش میگم.
فشار روانی کار رو بهش یاداوری میکم.
سختی رسیدن به این شغل رو بیان میکنم.
و اشتباهی که چندبار تکرار کردم این بود که وقتی مشتری ازم قیمت میگیره با احساس بی لیاقتی تمام میگم، همکارها به عنوان مثال برای اینکار 50 تومن میگیرن ولی من مثلا 30 تومن.
(در صورتیکه خیلی از همکارها رو هم دیدم که ده برابر من دستمزد دریافت میکنن و کلی هم مورد احترام مشتریهاشون هستن.)
خب ریشه این حرف از کجا اب میخوره؟
داره به جهان چیو میگه؟
خودم دارم با زبون خودم میگم من بی لیاقتم.
من لیاقت دستمزد بالایی که بقیه همکارها میگیرن رو ندارم.
این حرفم یه ترس پشتشه.
ترس از اینکه مشتری میگه چقدر قیمت زیاده و میره.
باور به کمبود مشتری،باور به بی ارزشی کارم.
پس خودم جلو جلو میگم ببینید قیمت کار من چقدر پایین تر از بقیه همکارا هست!
وقتی خودم فرکانس ترس از دست دادن مشتری و بی لیاقتی در دریافت دستمزد رو به جهان میفرستم،جواب جهان هم نمیتونه چیزی جز کمبود مشتری و کمبود پول توی زندگیم باشه.
وای خدای من.
دارم یکی یکی باورهامو در مورد ثروت در میارم!
و اینکه چون خودم توی این شغل هستم و با همه چیش اشنام،فکر میکنم دید بقیه از بیرون هم دقیقا همینه.
فکر میکنماونا هم واردن.
در صورتیکه اینجوری نیست و بقیه از کوچکترین چیزها توی حوزه تخصصم هم بی خبرن.
پس نباید فکر کنم که چیزهایی که من به صورت بدیهی میدونم،برای بقیه هم بدیهیه.
بقیه باید برای دریافت اطلاعات از من و رفع مشکلشون بها پرداخت کنن.
الان یه جمله از استاد عزیز توی ذهنم زنگ زد اینکه،به همون نسبت که مسائل مردم رو حل میکنی به همون نسبت هم پول در میاری.
پس وقتی منم در حیطه شغلم پاسخگوی مسائل و سوالات افراد هستم باید در قبالش ازشون پول دریافت کنم.
خلاصه استاد این پیدا کردن باورهای محدود کننده حالا حالاها ادامه داره
سلام دوست عزیز سپاسگذارم از کامنت زیباتون
به من هم گوشزد کردین
من هم مغازه که باز کردم واقعا از با کیفیترین محصولات شهر دارم و سالمترینشپن،
ولی دیدم هرکس میگه نونات خودت پختی با یه حس بی ارزشی میگفتم نه از فلان جا یعنی برای این کار ارزش قایل نبودم
با وجودی که سوپرمارکت هست که نون جان یخ زده میاره و میپزه و براش صف کشیدن
من محصولاتم روزانه هست و امروز هرچی مردم اگاه تر میشن به سمت محصولات روزانه رو میارن
محصولاتی که کمترین مواد افزودنی داره،به خودم میگفتم تو باید ارزشمندی کارت رو بالا ببری،من توی این روستای توریستی اولین مغازه هستم با این محصولات
تا الان فروش خوب بوده ولی اونجوری که من میخواستم بعضی وقتا نیوده یا باید مثلا 12 ساعت توی مغازه بمونم تا فروش بره
من کنار یه بستنی فروشی هم و میشه که دم در بستنی فروشی غلغله میشه و داخل مغازه کسی نمیاد و من میگفتم له خودم که ببین عیب کارت یه جای دیگه هست واگرنه نون که هررررر پیر جون سوار پیاده میخواد برای صبحانه شام حتی بعضی وقتا ناهار.
پس چرا نمیان؟؟؟
چون تو دقیق حس بی ارزشی به این کار داری که مردم میخوان خودم بپزم
در صورتی که اصلا اینطور نیست اگه خودت طلا بشی هم حس بی ارزشی داشته باشی کسی نمیخرتت
باید حس ارزشمندی داشته باشی.
باید مشتری از در و دیوار بیاد این طبیعی ترین حالت ممکن هست
بنام خداوند مهربان
سلام به خانواده صمیمی عباسمنش
خداوند رو شاکریم که یک بار دیگه راهنمای ما شد تا در صراط مستقیم بمونیم. خدارو شکر بخاطر این فایل.
باید بگم چون استاد روی خودش کار میکنه، یه پیشفرضی ایجاد میشه که دیگران هم همونطور، مثل خودش فکر میکنن. اما وقتی با الگوهای جامعه روبرو میشی، تازه متوجه میشی دیگران در مدارهای خیلی متفاوت تری هستن.
واقعیتش برای من جالب بود که چند روز پیش جلسه 3-8 دوره 12 قدم رو گوش میدادم که موضوع ثروت رو کار میکردیم و یه سری نکات خوب نوشته شد که من به مهمترینش اشاره میکنم که ربط داره به موضوع ثروت.
ما تو کودکی و دبستان، پیشواهای دینی مون رو اینطور شناختیم که اونا هر کسی رو که میبینن، بهش یه چیزی میبخشن و خودشون یه تیکه حصیر زیرانداز دارن، یه لباس ساده دارن، یه تیکه نون جو میخورن و….
من تو اون کامنت هم گفتم، دلیل پشت این کارهاست که مهمه! نه اینکه ما هم بریم همون کارا رو انجام بدیم، در حالی که آماده نشدیم. یعنی چی آماده نشدیم؟ یعنی گذر نکرده باشیم…
یه نکته ظریفی هست، یه اعتدالی هست که ان شالله خدا هدایت کنه درست توضیحش بدم و البته که بتونم عمل هم بکنم.
ببینید وقتی ما از بیرون یه فردی رو میبینیم، طبیعتا دوست داریم مثل اون بشیم… تو اون مثالی که گفتم ما تو مدرسه شنیده بودیم پیشوای دینی ما ساده زندگی میکرده و به همه کمک میکرده… آیا ما مسیری که طی کرده رو دیدیم؟ خیر ندیدیم… ما فقط صحنه آخری رو دیدیم که ایشون کمک میکرده و ما هم بدون اینکه اصلا ثروتی بدست آورده باشیم، میخوایم به جایگاه اونا برسیم… یعنی چی؟ یعنی اینکه خودت محتاج باشی، کلی محتاج باشی بعد بیای کلی هم بخشش کنی… (کاری که من میکردم و روز به روز بر فقر خودم میافزودم.) این خیلی نکته ظریفیه! ماها فکر نمیکنیم که آقا منننننن اول باید ثروتمند بشم، بعد از مازاد ثروتم میبخشم.
ما موجوداتی هستیم که متاسفانه چشمهامون گولمون میزنه… یعنی بارها و بارها شده من با چشم سر یه تصمیمی گرفتم و ضرر کردم، بعد با چشم دل دیدم و استفاده بردم.
حالا تو هر قومی این داستان چشمها کار میکنه، یکی بودا رو میبینه، یکی مادر ترزا، یکی گاندی رو و همه میخوان مثل اونا بشن… حالا فلانی چجوری بوده؟ خب ظاهرش اینجوری بوده، لباس ساده داشته… دلیل آقا دلیل بیارید…. طرف چرا رسیده به لباس ساده؟
الان استاد چرا با آروی نمیاد؟ چرا با کت و شلوار نمیاد، چرا با هواپیما نمیاد؟ چرا با یه تراک ساده؟ چرا با صندل؟ چرا با یه تیشرت؟
چون رسیده به سادگی….
چون گذر کرده…
من نمیدونم چرا پیشوایان دینی ما مثلا نون ساده میخوردن… الان شما دیدی استاد گفت من 5 روزه هیچی جز آب نخوردم… دلیل پشتش چیه؟
طرف گذر کرده…
میگفتن زیرانداز پیامبر یه تیکه حصیر بوده… ولی دلیل پشتش رو نگفتن… ماهم فکر میکردیم اونا فقیر بودن و آدمهایی که به خدا وصلن، فقیرن پس فقر خوبه…
من یه خاطرهای رو بگم…
چند روز پیش رفتیم کوهنوردی… من همیشه هرجا میرم کلا یه کیف دارم. توش زیرانداز یه نفره هست… آب هست، یه غذا ساده و یه مشت تخمه… کلا هیچ گونه بیسکوئیت و پفک و… ندارم و اصلا خوشمم نمیاد. اما تو سفر میدیدم کسایی که 10 تا وسیله با خودشون میارن و نمیتونن بیان بالا…
میخوام بگم یکی از دلایل اینکه من ساده سفر میکنم، به این خاطره که میخوام راحت هر جایی برم… میتونمم 2 تا کوله بردارم با کلی تجهیزات ولی انتخابم بار کمتره…
اما اگه یکی از بیرون نگاه کنه ممکنم هست بگه من فقیرم و چیزی ندارم.. اشکال نداره… من با همون یه کیف ساده آزادترم تا همه جای کوه رو بگردم… من اومدم اکسپلور کنم… ولی بقیه انگار میان که فقط اسنکهاشون رو بخورن.
من خونه که بیام یخچال خونه پر از هر غذایی هست… ولی اونی که قسمت کوه من رو ببینه… یا کسی که زندگی الان استاد رو ببینه… یا کسی که زندگی پیشوایان ما رو دیده که گفته یا شیر یا نمک…. این قضاوت رو کرده که نباید ثروت داشت… نباید نعمت داشت… باید ساده زیست و اصلا نعمت داشتن متضاده با معنویت…. با خداوند….
من خیلی با خارجیها ارتباط نداشتم ولی تو فیلمهاشون میبینم میگن
you can’t have your cake and eat it too..
یه چیزی تو مایههای یا خدا یا خرما خودمونه… اونا هم یه همچین نگاه یا توهمی دارن و نشون میده نسل آدمیزاد یه همچین باوری رو پرورش میده…
مثلا تو انجیل من خونده بودم عیسی از این دیار به دیاری میرفت و مردم رو به خدا دعوت میکرد…
خب چطور یه آدم میتونه از یه شهری به شهر دیگه بره، اونم زمانی که هیچ ماشین و جادهای نبوده؟ راه حل سادهاش چیه؟
اینکه آدم کولهبار سبکتری داشته باشه دیگه… اما آدمهایی که این رو دیدن… اومدن گفتن مثلا لباس عیسی اینطوری بوده، فلان بوده… هیچی نداشته، زندگی ساده داشته… (البته این تئوری و نظر شخصی منه ولی بنظرم توجیه مناسبیه)
یه سخنران امریکایی بود میگفت من اگه یه ورکشاپ راجع به سکس بزارم، برام راحتتره تا اینکه یه ورکشاپ راجع به ثروت بزارم… چون مردم ثروت رو قبول نمیکنن… میگفت اصلا باور نمیکنن برای همه هست… منظورش به گمانم همین مسیحیها بود.
مثال کیک استاد خیلی بجا بود… اینکه اگر من از این کیک بیشتر بردارم، از سهم یکی دیگه کمتر میشه و شاید اصلا سهم یکی کلا خورده بشه… ولی
🟢 ثروت هر لحظه داره خلق میشه واقعا…
درسته ما نمیبینیم ولی این نیرویی که ما رو خلق کرده و به اینجا رسونده، این قدرت رو داره تا تمامی نیازهای دیگرمون رو هم بده…
ما نقطهای در مقابل این عظمت کیهان/خداوند نیستیم… و با همین محدودیت خودمون نمیتونیم بزرگی و عظمت این آفریدگار creator رو درک کنیم… چه برسه که درک کنیم ثروت از کجا میاد… مگه درک میکنیم که غذا چطور هضم میشه؟ درک نمیکنیم، نمیکنیم تا زمانی که یه مشکل اساسی تو هضم غذامون پیدا میکنیم… اونوقت میگیم خدایا برگردیم به همون روزایی که معدهام درست کار میکرد… پول نخواستم
(البته اگر برای پول تقلا کنی، میافتی به مسیری که بلا سرت بیاد ولی اگه دنبال ثروت از راه درستش بری، هم سلامتیتو داری و هم پول و ثروت بهت داده میشه.)
خلاصه باگها زیاده… امیدوارم باقی عمرم رو بتونم خوب این علفهای هرز رو ریشهکن کنم و جاش باورهای قدرتمندکنندهای بکارم.
از وقتی روی قانون کار کردم، نتایج خیلی بهتر شده ولی میخوام خیلی بهتر بشه تا بعد راجع بهش صحبت کنم. ولی اینقدری بزرگ شده که بفهمم دلیلش همین استمرار من بوده… و البته که لطف خدای مهربان.
راجع به افراد مذهبی، من چندین نفر رو سراغ دارم… که میتونم چی بگم… قسم بخورم چکار کنم که ادم درستکارتر از اونها وجود نداره ولی بخاطر باورهای اشتباهشون بلاها سرشون میادها… یکیشون آخرین بار که دیدمش از داربست پرت شده بود… یه بار دیگه طرف با ماشین 4 تا معلق زده بود و… اینا چیزایی هست که من خبر دارم… چون خیلی وقته ندیدمش… بچهها راجع به فیلم سینمایی صحبت نمیکنم.. راجع به یه آدم فوقالعاده نازنین و شریفی صحبت میکنم که اینطوری بلا سرش میاد… من یه مدت باهاشون کار میکردم و چه انسان عزیزی بود… ولی باورهاش ایراد داشت… خیلی هم مذهبی بود… بخدا نمازش درست،(درست منظورم اون چیزیه که تو جامعه درست تعریف شده) نذری بده، کاراش رو فوق استاندارد انجام میداد، جنس خوب بخر بزن…فلان کن…. ولی چی بگم…. باورا ایراد داشت دیگه… منم تو زندگی شخصیش که نبودم… تو زندگی کاریش میدیدم هر آدم نامناسبی رو میاورد سرکار و یجورایی میخواست حالا… بهش کار بده و هواشو داشته باشه.. که استاد تو قدم 8 گمونم گفت اگر دور و برت رو با آدمهای ضعیف پر کنی، خودت ضعیف میشی…
اون زمان، دوستمون یکی از بزرگترین پروژههای ساختمانی شهر دستش بودا… ولی هر روز میگفت من از اینکار بجای سود، ضرر کردم… اون ماشینی که باهاش چندتا ملق زد، چند میلیون اون زمان داد تا درستش کنن…
یکی دیگه از دوستان، من تلفن دفترش دستم بود و یه سری کارها رو انجام میدادم، هر چند روز یه سری افراد تماس میگرفتن که حاجی قرار بوده سر برج کمک کنن، کی کمک رو واریز میکنن؟
اونم یه آدم مذهبی درستکار بود، ولی بیزنس خودش هر از گاهی لنگ پول میشد، مجبور بود با چک و چونه قیمتها رو بیاره به سمت خودش…
من خودم که خیلیییی کار دارم… چند روز پیش یه عزیزی از من پول خواست… خیلی هم رو درواسی داشتم ولی بهرحال ردش کردم… اما نتونستم با عذاب وجدانش کنار بیام.. یه یک روزی طول کشید… ولی بخودم یادآوری میکنم اگر تو کمک کنی، اون ادم سفت نمیشه که ایرادهای خودش رو پیدا کنه…. همه ماها به یه اندازه به خدا نزدیکیم و باید یاد بگیریم مسئولیت تصمیمهامون رو بپذیریم و باورهامون رو بهتر کنیم. باید یاد بگیریم تصمیم احساسی راجع به پول نگیریم، و با پول دوست بشیم.
باور فراوانی، اونم بخاطر شکل مذهبی که تو ذهنم بسته شده، جای کار داره… دارم روش کار میکنم… مثلا الگوهای بچهها رو نوشتم و آخرش که همه رو گذاشتم کنار هم، بهم گفته شد وقتی اینهمه هست، برو جمع کن! وقتی ایییینهمه نعمت گذاشته شده چرا تو نداشته باشی؟ میشه! برای اینهمه آدم شده! پس برای من هم میشود…
امیدوارم این باورهای زشت رو پاک کنیم:
1. باور به اینکه خدا و ثروت متضاد هم هستن.
2. باور به اینکه اگر من پول بیشتر داشته باشم، از پول دیگران کم میشه.
🟢 ثروت، همون خود خود خود خداسسست.
ولی ما چون موجوداتی هستیم که هی داستان رو 2 قطبی میکنیم، (چون تو دنیای 2 قطبی زندگی میکنیم.) میایم داستان ثروت و خدا رو هم از هم جدا میکنیم، چرا این کار رو میکنیم؟
چون تو بچگی بهمون گفتن: یا علم، یا ثروت…. یا خرما یا خدا….
ما هم این داستان یا این یا اون رو ادامه دادیم…
ولی واقعیت اینه که خدا همون قطب مثبته هست، شیطان هم قطب منفیه!
خدا > قطب مثبت > ثروت
شیطان > قطب منفی > فقر
و تو هر چقدر به سمت ثروت بری… (ثروت! نه فقط اسکناس و پول) هر چقدر به سمت ثروت بری، خداگونهتر میشوی! به قول استاد تنها راه، تنهااااااااا راه بهشت، تنها راه رستگاری، تنها راه خدا، اینه که ثروتمند بشی!
در پناه الله مهربان، ثروتمند باشید.
سلام آقای خدابخشی
این بخش از صحبت شما خیلی تاثیر داشت:
الان استاد چرا با آروی نمیاد؟ چرا با کت و شلوار نمیاد، چرا با هواپیما نمیاد؟ چرا با یه تراک ساده؟ چرا با صندل؟ چرا با یه تیشرت؟
چون رسیده به سادگی….
چون گذر کرده…
واقعا از مثالی که زدین استفاده کردم و کامل درک کردم چون خودم کوه نوردم
از شما سپاس گزارم
به نام خالق وهاب بخشنده ی بی منت
سلام استاد عزیزم
خدایاشکرت بازم خدا خاست با این فایل یه نکته هایی رو به بچه های خانواده ی عباسمنش یادآوری کنه
چقدر حرفهاتون استاد عین حقیقت بود
این که اکثریت ما ثروت رو میخاستیم تا ببخشیم و انفاق کنیم برای همون باور بود که هنوز تو اعماق قلبمون ثروت مذموم بود ولی میخاستیم با بخشش آب توبه رو بریزم رو اون ثروته
ولی الان میگم خدایا ثروت میخام چون من لیاقت داشتن ثروت رو دارم
من لایق تجربه ی برکت و فراوانی جهان هستم
و دارم رو این احساس لیاقت اول کار میکنم
یه زمانی استاد شرایط مالیم بهتر بود طلا خیلی زیاد خریدم اونقدر که خانمای فامیل نگاه کردن و گفتن مبارک باشه کم کم یه حسی اومد سراغم که آره من کار بدی کردم ببین نگاهشون غمگین بود
ببین حسرت میخوردن
و اونقدر احساس گناه داشتم ، اونقدر حالم بد بود که نه من نباید طلا میداشتم که بقیه حسرت بخورن که در کمتر از دوماه به صورت خیلی خیلی ساده سر هیچ کار ی یا سرمایه گزاری همه طلاها رفتن و بعد من انگار آزاد شدم از اون حس منفی که حق بقیه رو چپاول کردم چقدر باور عجیبی !!!
از وقتی فایل ترمز های مخفی ذهن درباره ی ثروت رو گوش دادم و کامنت ها رو خوندم یه لیستی از باورهایی که داشتم و باورهای جدید نوشتم و هر روز تکرار میکنم
با توجه به شرایط مذهبی وحشتناک اجدادیم اول این باور رو نوشتم که حضرت علی یا نون خشک جو با نمک میخورده یا نون خشک جو با شیر و من چطور باید گوشت وبرنج بخورم و شیعه اون حضرت باشم × باور جدید حضرت علی ثروتمندترین امام بوده که نخلستان های بسیار وسیعی داشته تو مدینه و کوفه
باور دوم نوشتم خدا ثروت رو دوست نداره ثروتمندان پیش خدا منزلتی ندارن× باور جدید چرا فقط ثروتمندا رو برای مراسم حج واجب باید برن کدوم فقیری میتونه از پس هزینه های حج و قربانی بربیاد
باور سوم همه ثروتمندا یا دزد بودن یا ارث رسیده بهشون یا کار خلافی کردن به ثروت رسیدن× باور جدیدفرکانس ومدار ثروت اونقدر بالاهست که کسی نمیتونه بدون باور قوی با مسیر اشتباه به اون مدار برسه
دیگه هرکه بامش بیش برفش بیشتر
قناعت تو زندگی از صفات مومن هست
وکلی باورهای دیگه که باید مچشون رو بگیرم
جالبه اونقدر تو مدار پایین بودم که هیچ ثروتمندی رو هم نمیدیدم ولی تو همین چند وقت استاد که تمرکز کردم رو باورهای قدیمی ام اونقدر تو همین شهر کوچیک خودم ثروتمندایی رو میبینم که اصلا اسمشون هم به گوشم نخورده بود یه بیزینس های ثروت سازی که اصلا نمیدونستم
این نگاه که هر چی بدبخت و آسمون جل تر باشی مومن تری خیلی خیلی عمیق و ریشه داره و همه هم زیر سر کتابهای مذهبی و کسانی مثل من که در شرایط تعصب مذهبی شدیدی بزرگ شدن کارشون برای جهاد اکبر برای تغییر باورها سخت تره که یه عمر شنیدم از مادرم که خدا رو شکر کنین یه لقمه نون خشک و تر میخورین ولی از غصه هایی که ثروتمندا دارند بی خبریم و من که همیشه دوست داشتم بدونم یه آدم ثروتمند چه غصه ای داره و هیچوقت هم کشف نکردم
ممنونم استاد این فایل دانلود کردم تا بیست ویک روز گوش کنم تا بتونم آگاهیشو دریافت کنم
من ثروت رو میخام چون اصلا اومدم روی زمین تا تجربه کنم ثروت رو تا کمک کنم به گسترش جهان
تا با سخاوت و بخشندگی بعد از سیرشدن از اون ثروت دستی از دستان سخاوتمند خدا باشم روی زمین
ثروت مقدسه
تو قرآن دغدغه ی هیچ پیامبری معیشت نبوده بلکه هدایت خلق به راه ایمان بوده یعنی پیامبرای ما همه ثروتمند بودن
خود خدا ثروتمنده
( الغنی ) نام خدای ثروتمند منه
پس من چرا این وسط با وجود این خدای ثروتمند با این پیامبران و امامان ثروتمند تو فقر باشم که یه وقت از راه خدا دور نشم !!!!
واقعا همین یه جمله که یهودیان ثروتمندترین اقلیت مذهبی جهان هستندچون معتقدند هرکسی که ثروت بیشتری داره نزد خدا محبوبتره کافیه برای اینکه بفهمیم چقدر راه اشتباه رفتیم با باورهای مذهبی محدود کننده و مخرب که از بزرگان مذهبی به مغز ما از بچگی تزریق شده
خدایا کمکمون کن
ما را به راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آنان نعمت داده ای
چقدر زیبا هر روز تو نماز تکرار میکنیم سوره حمد
و تو قنوت میگیم ربنا آتنا فی الدنیا حسنه خدایا خیر وسعادت و ثروت دنیابه ما عطاکن
چقدر ناآگاه بودیم
خدایا شکرت برای این درک و آگاهی جدید
انشالله این فایل دریچه ای باشه که ما رو به جهان پر از ثروت و برکت و فراوانی عالم هدایت کنه
ممنونم استاد عزیزم
بنام خدا
پارت دوم
این داستان همین دیروزه
مادرم خیاط هستن و بالاخره بعد از س سال ترس روگذاشت کنار و از کار کردن برای دیگران اوند بیرون و برای خودش مغازه زد
خدارو هزار بار شکر
بعد از زدن مغازه چقدر اوضاع مالیشون بهتر شد
مادر پول پس انداز کرد و 50 گرم طلای ابشده خرید
که باهاش ی کاری راه بندازه
حالا اینجا رو داشته باشین
دقیقا مثل مثال استاد
مادرم پول دستش میاد نمیتونه نگه داره
زنگ میزنه ب من و خواهر و برادرم که پول نیاز ندارین
درحالیکه ک مثلا خودش ب ی وسیله نیاز داره
ولی با باور اینکه بچه هام اولویتن
ب ما میکه تا مثلا مشکلی از ما حل بشه با اون پول
و خب در اکثر مواقع هم خواهرم ازش میگیره
6 7 ماه پیش خواهرم گفت که مامان طلا هات رو بده
فلانی بذار تو کار بهت بعدا سود میده ( فلانی طلا فروش هست و تریدر)
مادر طلاش روداد
ولی بعدش دلشوره گرفت و ب خواهرمگفت طلامرومیخوام
قیمت طلا ب کرمی 8 تومن رسیده بود
طرف هی امروز و فردا میکرد
و استرس مادرم هم بیشتر میشد
و هیچ دست نوشته ای هم از دادن طلا ب اون طرف نداشت
بالاخره قرار شد شنبه طلا روب دست مادرم برسونه
طلا رو فرستاد
ومادرم رفت طلا فروشی که وزن روچک کنه
و طلا فروش همگفت که این طلا نیست و برنجه
دنیا روی سر مادرم خراب شد
همون موقع با برادرم رفت ب طلافروشی اون اقا و گفت باید الان 50 گرم طلام رو بدی و ..
خلاصه اون اقا ب مادرم طلا داد
اینم داستان ذهن فقیر کنگه داشتن پول براش سخته
یا میخواد کاری نکنه و پولش براش پپل بیاره