اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این باور که اگر وضع مالیم خوب شه، ماشین و خونه خوب برای خودم داشته باشم، سفرهامو برم و کسب و کارمو بیشتر کنم، انگاری دلم واسه نزدیکانم می سوزه ک من تو شرایط خوبی ام ولی اونا نیستن، درصورتی که هیچ حقی از اونها پایمال نشده از سمت من.
ولی اقرار دارم ک این باور در گوشه های ذهن من زمزمه می کنه و وجود داره.
یه باور دیگه ای که من توی خودم پیدا کردم رابطه بین ثروت و غرور هست و نا خودآگاه یه آدم ثروتمند توی ذهن من یه آدم مغرور هست در حالی که انصافا تمام الگو هایی که در واقعیت دیدم و برسی کردم آدم هایی بودن که خیلی خودمونی و راحت بودن ولی این توی ذهن من هست که آدمای ثروتمند نسبت به بقیه از بالا به پایین نگاه میکنن
در حالی که هرگز اینطوری نیست و میدونم این دیدگاه از کجا میاد
یه آدم وقتی از لحاظ روحی ضعیف هست و به یه فردی برخورد میکنه که آدم قوی هست ، توی ذهنش تمام رفتار های اون فرد داره اون رو تخریب میکنه و از حرکت و عمل و حرف طرف مقابل احساس حقیر بودن میکنه نه بخاطر اینکه رفتار اون فرد این هست بلکه بخاطر اینکه آدم ضعیفی هست در واقع انسان های فقیر فکر میکنن که انسان های ثروتمند مغرور هستند نه بخاطر اینکه اونا مغرور هستند یا از بالا به پایین نگاه میکنن بلکه بخاطر اون حقارتی هست که ادمای فقیر و ضعیف توی ذهن خودشون در مورد خودشون دارن و هر رفتاری رو طبق اون ترجمه میکنن ، مثلا فرض کنید در شرایط جنگی اگر یه گربه هم بپره روی کانال کولر ما فکر میکنیم بمب زدن چون حال و هوای ذهن توی اون موضوع هست هر اتفاقی رو میخواد ربط بده به اون حال و هوا و در مورد همه چیز همینطوره
وگرنه اقا من رفت و آمد کردم به افرادی که ثروت های کلانی داشتن و ویلا هایی داشتن که توی آرزو های من میگنجیده ، تازه نه یکی دوتا ، خونشون توی خیابون الف تهران بوده و خدا شاهده من هرگز ندیدم که رفتاری از بالا به پایین بشه و یا اصن خودشون رو بگیرن و انقدر این موضوع برای من جالب بود که بیانش کردم ، واقعا اون فردی که ممن میگم جزو خودمونی ترین و به اصطلاح خاکی ترین آدمایی بود که من تا به حال دیدم و به نظرم ثروت نه تنها آدم رو مغرور نمیکنه بلکه میتونه کاری کنه که آدم بیشتر خود واقعیش باشه
یه حالت دیگه هم هست ، اصلا فرض کنیم ثروت منو به پست ترین و ظالم ترین و مغرور ترین ادم تبدیل کنه
خیلی هم عالی
چون موجب شده من با خود واقعیم با اون چیزی که درونم هست مواجه بشم و بدونم کی هستم ، بدونم درونم چی میگذره و حالا بیام و تغییرش بدم اگه نا مناسب هست
و ثروت مثل ذره بینی بر ویژگی های من هست
و حتی اگر نا زیبایی های منو بزرگ کنه فرصتی به من میده برای اینکه اون هارو ببینم و بهبود بدم
فقر نمیگذاره من خودم واقعیم رو تجربه کنم چیزی که من با تمام وجود میخوام تجربش کنم
من واقعا میخوام ببینم کی هستم ، چی هستم ، درونم چه خبره و ثروت این قدرت رو به من میده تا به اعماق وجودم سفر کنم
سلام خدمت دوست خوبم چند تا از پیامهای آخرت رو خوندیم و مشتاق شدم ببینم باز هم توی این زمینه باورهای منفی مذهبی در مورد ثروت چیزی نوشتی تا رسیدم به این پیام چقدر زیبا و عمیق بهش فکر کردی و و من میگم این جوابها فقط و فقط هدایت الله بوده اون هم به واسطه تمرکز و تفکر عمیقی که داشتی خیلی لذت بردم خیلی بهم کمک کرد واقعا سپاسگذارم و من خودم هم نظرم اینه که خیلی توضیح معنوی بودن ثروت میتونه ساده باشه این که ما برای ثروتمند بودن به کمک خداوند نیاز داریم به هدایت خداوند نیاز داریم به فضل خداوند نیاز داریم ولی برای فقیر بودن به خدا نیازی نیست برای نیازمند بودن به خدا نیازی نیست ما برای ثروتمند شدن به رشد و کار کردن روی خودمون شخصیتمون نیاز داریم ولی کسی برای فقیر شدن نیازی به کار کردن روی خودش ندارده و اینو بگم تمام نعمتها و ثروتها نزد خداونده و هر کس به سمت خدا داره حرکت میکنه نشانش اینه که هر روز سلامت تر ثروتمندتر و خوشبختتر میشه خدا خودش میگه همه چیز رو برای تو خلق کردم و تورو برای خودم پس تمام خواسته ها و نعمتهای دنیا حق منه و مال منه و بندگی کردن من در مقابل خداوند هم حق خداونده
استاد با شنیدن چند جمله ابتدایی فایلتون به این نتیجه رسیدم که دلیل اینکه من نتونستم پایدار ثروت داشته باشم اینه که باور های اشتباه زیادی دارم، و همیشه و هر روز نیومدم این باورها را درست کنم.
به همین دلیل برای پیدا کردن باور های مخربم طبق گفته شما در یکی دو دقیقه اول این فایل، اومدم روزی رو تصور کردم که 5 هزار میلیارد تومان پول دارم و تصور کردم الان ثروتمندم و دارم زندگی میکنم. و دارم از زندگیم لذت میبرم.
توی همین حس لذت یه دفعه یه فکری اومد که تو چقدر سختی کشیدی تا به این مرحله برسی؛
من تا اون موقع تا این حد اصلا فکر نمیکردم این باور اینقدر اشتباه است که دست و پام رو بگیره. و اصلا فکر نمیکردم این باور رو دارم و فکر میکردم چون گاهی این باور رو تمرین میکنم پس باورم درسته.
گفتم فقط در این باور مشکل دارم ولی بیشتر که تصور کردم دیدم نه واقعا خیلی بیشتر از این حرفها باور اشتباه دارم.
دائم میان این لذتی که دارم تصور میکنم یه حس های بد یه دفعه از جلو چشمام رد میشن و چشمک میزنن.
شروع کردم به نوشتن و این باور ها را پیدا کردم:
1.خیلی کار دارم و شب و روز باید کار کنم و رسیدگی کنم.
2. همه میگن دزدی کرده ام و از راه نادرست ثروتمند نشده ام
3. خونوادم انگار از نظر اخلاقی سالم نیستن
4. انگار نمیتونم خوب به پدر و مادرم برسم و مواظبشون باشم.
5. امکان داره با برادرم قهر بشیم و ثروت ما رو از هم دور کنه.
6. آدم های زیادی بهم حسودی می کنند.
7. مردم با دیدن من حسشون بد میشه بغض گلوشون رو میگیره و حسرت میخورند.
8. نمیتونم خیلی خوب از نعمت هام استفاده کنم چون نقرص میگیرم. و خیلی از خوراکی ها واسم ممنوع میشه.
9. کلاه بردار های زیادی در اطرافم هستند که میخوان ازم کلاهبرداری کنند و پولم رو بدزدند.
10. مجبور میشم برای همه مکان هایی که دارم دوربین مداربسته بذارم. نگهبان بگیرم و آژیر خطر بزارم
11. از ترس دزدیده شدن پولهام باید اونا رو در بین چندین بانک تقسیم کنم و برای جلوگیری از هک شدن حساب هام کد های امنیتی قوی بذارم.
12. باید یه شخصیت مرتب با لباس های اتو کشیده بدون چین و چروک و همیشه کت و شلوار پوش با لباس های رسمی و خوش عطر و موهای همیشه اصلاح شده و مرتب و روغن زده داشته باشم.
13.خیلی نمیتونم به آشناهام سر بزنم احساس میکنم از همدیگر دور میشیم و خیلی ازم خوششون نمیاد و کسایی هم که در اطرافم هستند بخاطر پول کنارم هستند.
14. احساس میکنم خیلی سختی کشیدم تا به این مرحله رسیدم و پدرم در اومده و بیشتر از 50 سال سن دارم و بیشتر موهام سفیدن.
15. من ناخودآگاه سن ثروتمند شدن خودم رو 50 سالگی به بعد گذاشتم. یعنی احساس نکردم دو سال دیگه یا پنج سال دیگه یا نهایتا 7 سال دیگه به این ثروت میرسم، واقعا ثروتمند شدن را یک فرایند بسیار زمانبر و مستهلک دونستهام.
16. انگار اطرافم پر شده از آدم های حیله گر و منتظرن کوچکترین نقطه ضعف ببینن تا منو زمین بزنن و اموالم رو بالا بکشن.
17. احساس میکنم اگر از این نقطه زمین بخورم هیچ وقت نمیتونم خودم رو جمع کنم و تا آخر عمر در بدبختی زندگی میکنم.
18. فکر میکنم باید به دیگران کمک کنم تا این ثروت به من حس خوبی بدهد.
اینا همه ترس های من از آینده و باورهای اشتباه من هستند. که البته بعد از درست کردن این باورها امکان داره باورهای اشتباه دیگری هم در آینده پیدا کنم. و تکاملی بیشتر باور های اشتباهم را ضعیف و ضعیف تر کنم.
سپاس گزارم به خاطر این فایل زیبا و این مسیر توحیدی.
استاد سپاسگزارم از تون بابت این فایل فوق العاده ، به موقع و به جا که همیشه در زمان مناسب روی سایت قرار میگیره
من با تاخیر دو سه هفته ای این کامنت رو مینویسم ، چون الان در مدارش بودم
اینها بخشی از تجربیات گذشتمه از دوران بچگی تا قبل از اینکه با استاد آشنا بشم :
وقتی خیلی کوچک بودم چند تا ثروتمند تو روستامون بودن که ماشین خوب ، زندگی خوب و در آمد عااالی داشتن و خانواده من و کلا طایفه مون برچسپ قاچاقچی بهشون میزدن
یادمه تو دارن ابتدایی یکی از اون افراد ثروتمند پسرش با من تو یه مدرسه بود وبا هم میرفتیم مدرسه و همیشه لباسای خوب میپوشید ، خوراکی های خوب میاورد و از همه مهمتر باباش ماشین داشت ، باغ داشت و من حس خوبی بهش نداشتم بخاطر طرز نگاه خانواده و مردم به زندگی اونا ، یعنی انگار اونا دارن مردم رو بدبخت میکنن و ثروت میسازن و همین نگاه کم کم در من بوجود اومد که ثروت خوب نیست ، پول کثیفه و بوی خون میده و چون پشت سرت کلی حرف میزنن ، فحش میدن بهت یا حتما باید قاچاقچی باشی یا تو کار خلاف تا پولدار بشی
یه بنده خدایی هم تو همون دوران دهه هفتاد بود که ایشون طلافروشی داشت و همه میگفتن که اون آدم طلا پیدا کرده و خیلی خسیسه ، میلیونی پول در میاره و مثقال مثقال خرج میکنه ، هیچ جا نمیره تفریح و پول پرسته ، مگه میشه انقدر وضع آدم خوب بشه که بره طلا فروشی بزنه و این صحبتها باعث شده بود که من همین باورها رو در مورد اون آدم داشتم باشم و ازش خوشم نمیومد از این قضیه حدود فک کنم 27 ، 28 سال گذشت تا اینکه سال 1400 ما رفتیم شمال و توسط یک دوست مشترک دعوت شدیم خونه اون بنده خدا که من حس خوبی بهش نداشتم ( البته تا به اون روز یکم بهتر شده بود نگاهم ) ما رفتیم و مهمون اون عزیزان شدیم ، چه خانواده گرم ، محترم و مودبی بودن چقدر انسانهای نجیب ، دوست داشتنی ، با محبت ، مهمان نواز ، دست ودلباز و نازنینی بودن چقدر به گرمی از ما پذیرای کردن و چقدر بهمون خوش گذشت و اونجا فهمیدم که هر چقدر ثروتمند تر باشی ، خانواده گرمی داری ، مهمان نواز تر میشی ، دست ودلباز تر میشی ، خوش برخورد تر میشی و روابط فوق العاده ای هم با خانوادت هم با دیگران خواهی داشت و این باور جدید فوق العاده بود که با یک مهمانی بعد از 30 سال تغیر کرد
مورد بعدی فیلمهای سینمایی نمیدونم شبکه یک بود یا شبکه دو که جمعه ها بعد از ظهر تو اوایل دهه هفتاد پخش میشد که همه میشستیم فیلم نگاه کنیم ( یکی نبود بگه آخه بچه ها رو چه به فیلم مافیایی یا قاچاچی ، زینال بندری … که پر از باور های سمی بود) چون خانواده میشستن نگاه میکردن ما هم میشستیم پای تلوزیون سیاه سفید با یه بشقاب تخمه آفتابگردان ، پفک نمکی یا پفک کامک یا اشی مشی ، آبنبات قیچی ، کیکهای لیلیی پوت ، بستنی های کیم ، دوقلو ، موشکی ، آلاسکا و…( یادش بخیر بابت خوراکی های قدیمی) و دوباره تو این فیلما آدم بده ، بیرحمه ، آدم نامرده و ناجنسه همون ثروتمنده بود و آدم خوبه همون بدبخت و فقیر وساده لوح بود که جالبیش اینجاست که آخرش هم پیروز میشد که اونجا هم این باور رو میداد که هرچقدر فقیر تر انسان تر ، با خداتر و فحش خور کمتر یعنی اگر ثروتمند بودی همش لعن ،نفرین و فحش بود که نصیبت میشد و من دوست نداشتم جزو ثروتمندا باشم
یه باور دیگه هم بود که پدرم بنده خدا همیشه با دست پر میومد خونه ولی مادرم میگفت چرا انقدر خرید کردی اینا ولخرجیه آدم باید قناعت کنه ، اینو هیچوقت یادم نمیره وقتی چیزی رو میخواستم مامانم میگفت الان که درآمد نیست وباید قناعت کنیم و هرچیزی رو که دیدیم نخوایم حالا باید ببینیم چی میشه بعدا که وضعمون خوب شد میخریم ، دقیقا مثل شرایط حساس کنونی بود خخخخخ و البته که درآمد بود و پدرم خوب پول میساخت
و بخاطر همین باور اگر من چیزی رو بعنوان خواسته در وجودم داشتم سعی میکردم به کسی نگم چون با این جملات منفی و کمبود بمباران میشدم
بعدها پدرم هم به دیدگاه مادرم پیوست ( کمال همنشینی اثر کرد ، حرفا تاثیرش رو گذاشت و باورهای مخرب ایجاد شد ، ناشکری نعمت رو کم و کمتر کرد ) که همه چی کمه باید قناعت کرد ، خوب یادمه وقتی پای صحبت میافتاد ما یک بار از زبان پدرم نشنیدیم که یه نفر موفق شد ، ثروتمند شد ، خوشبخت شد ولی در عوض کافی بود یه نفر ورشکسته مالی شه ، یا زنش رو طلاق بده یا یه نفر بدبخت بشه ، پدرم علم عثمان میکرد و همیشه میگفت و هنوز هم میگه ببین فلانی خودش رو بدبخت کرد یه خانواده رو هم بدبخت کرد و یه ژست پدرانه میگرفت و از بالا به پایین نگاه میکرد که ببینید اگه آدم بیشتر از حدش زیاده خواه باشه ، پاش رو از گلیمش درازتر کنه یا کارای بزرگ برداره یا طمع کنه اینجوری بیچاره میشه این رو آویزه گوشتون کنید من بار ها وبارها این جملات رو شنیدم و اون سیمانها ذدر مغزم تبدیل به سنگ شده
یا پدر میگفت آدم همیشه باید مواظب قدمهایی که برمیداره باشه نکنه یه وقت اشتباه کنه و یه عمر پشیمونی به بار بیاد جالبه یه سره هم اخبار نگاه میکنه و هنوزم پای ثابت اخباره که ببینه تو کشور چه خبره
و این باور در من بوجود اومده بود که دنبال هر کاری بری آخرش بدبختیه و خیلی باید مواظب باشی کلاه سرت نزارن ، هر کاری رو میخوای شروع کنی باید ببینی کسی توش بدبخت نشده بعد اقدام کنی و ….
و خیلی باورهای مخربه دیگه که درست نیست اینجا بنویسم
البته بگم من خیلی ساله که ازدواج کردم و جدا زندگی میکنم و هنوزهم باور کمبود دارم اما الان شرایطم خیلی از قبلم بهتره و به اندازه ای که دارم رو خودم کار میکنم خیلی دارم بهتر میشم و این روند بهبود ، همواره ادامه داره
و اما بخش دوم تجربیاتم از زمانی که با استاد عزیز و سایت آشنا شدم :
امسال عید نوروز به لطف خداوند هدایت شدیم و رفتیم به کیش زیبا و این مسافرتِ تقریبا 20 روزه کلی برام تجربه عااالی و درس داشت و باورهای خوبی رو ایجاد کرد :
هر پاساژ یا بازاری که میرفتیم پره از جنس های شیک و فوق العاده بود از لباس ، کفش ، اسباب بازی ، لوازم آرایشی و….مغازه ها کیپ تا کیپ پر بود از جنس و البته مشتری و هرکسی رو که میدیدی تو دستش کلی وسیله بود که خرید کرده بود
تو نمایندگی کفش اسکیچرز جا نبود سوزن بندازی انگار صف نونوایی انقدر که مردم داشتن میخریدن ، یادمه یه شب تو پیاده رو میرفتیم که همسرم گفت اون آقا رو ببین ، تو دو تا دتسش بالای 8 جفت کتونی از همون برند بود که واسه خودش و خانواده اش خریده بود و بطور میانگین نزدیک 60 ، 70 میلیون تومان پولش میشد و بقیه بچه ها هم کلی لباس و ساک و وسیله دستشون بود و میرفتن این تازه یه خانواده بود که خرید کرده بودن اونم بخشی از خریدشون بود
تو رستوران ها گم میشدی انقدر که شلوغ بود ، کافه ها و کنار ساحل موزیک شاد و کلی مردم خوشحال ، خوش تیپ ، زیبا و ثروتمند که نشستن دارن قلیون میکشن یا غذا و دسر وآبمیوه میل میکنن لذت میبرن و چه ثروتی روانه رستوران ها و کافه ها میشد خدایا شکرت
بیشتر هتل ها ظرفیت شون فول فول و مردم مجبور بودن خونه های ویلایی بعضا آپارامانی یا مجتمع های نسکونی رو شبانه اجاره کنند یعنی ارزونترین جا و بی کیفیت ترین جا شبی 8 تومان و تازه چقدر ادم بودن که حاضر بودن بیشتر بپردازن و چقدر ثروت ساختن صاحبان ملک و خانه ، خدایا شکرت
ماشینهایی که اجاره میدادن از شبی 3 تومان تا شبی 30 میلیون بود و به جرات میگم همه شون بودن ، حتی موتور های شارژی( برقی ) دیگه تو نوار ساحلی جای پیاده روی نبود از بس که مردم موتور اجاره میکرن و لذت میبرن مخصوصا دخترا خانوما و چقدر ثروت ساختن اون عزیزانی که کسب و کارشون اجاره ماشین یا موتور بود ، خدایا شکرت واسه این همه فراوانی
و قواص ها ، بازی های آبی ، اجاره قایق ها بماند بولینگ ، جاهای تفریحی دیگه بماند
قایقها تفریحی تقریبا لوکس مثل یات های کوچک که عددای بالا از 30 میلیون تا 60 ، 70 میلیون واسه چند ساعت میگرفتن
خدایا شکرت واسه فراوانی و رونق
بازار میکامال خودش یه شهریه و تمامی اقلام و اجناسش بسیار گران قیمته و کلی آدم اونجا خرید میکردن و دست پر میومدن بیرون و مغازه داراش چقدر ثروت ساختن
خب این از فراوانی که تو کیش دیدم
چند شب پیش جایی دعوت بودم سورپرایز تولد یکی از دوستان بود و یه عزیزی که سنش از همه ما بیشتر بود و انسان بسیار شریف و محترم و البته ثروتمنده هم جزو اون جمع بود
دوستمون که تولدش رو گرفتیم کلی سورپرایز شد و بمحض اینکه چاق سلامتی و روبوسی کردیم اومد با گوشیش کلی غذا سفارش بده ما 7 نفر بودیم و غذایی که میخواست سفارش بده حدودا میشد 7 ، 8 میلیون و بچه ها گفتن همه چی خریدیم مرینت شده است و کافیه بزاریم تو ایرفرایر و همه چی حله نمیخواد سفارش بدی خلاصه بزور جلوش رو گرفتیم
و ایشون دقیقا دو روز پیش یه ساعت سیکو خریده بود واسه خودش حدود 24 میلیون تومان و بمحض اینکه اون دوست ثروتمندمون دید کلی خوشحال شد براش و تشویقش کرد و گفت من آدم ساعت بازیم اگر از این نوع دیدی برام بخر ، انگار که داره سفارش فلافل میده و من کیف کردم از این نوع نگاهش گفتم ببین وقتی ثروتمند باشی میتونی اینطور برای خودت خرج کنی و خودت رو مهمون کنی به اون چیزی که میخوای بدون هیچ نگرانی بابت پول
و یه دوست دیگه مون که با ایشون رفته بودن ترکیه شوع کرد به تعریف کردن از خاطرات اون سفر که آقا رفته بودیم کافه و اون دوست ثروتمند مون هی تیپ میداد اونم 500 لیر ، 1000 لیر و گارسون ها هم میز رو تند تند شارژ میکردن و همه کلی حال کردیم و اون دوست ثروتمندمون برگشت گفت من وقتی خودم دارم لذت میبرم دوست دارم بقیه هم لذت ببرن و من چقدر از این نگاهش خوشم اومد و با خودم گفتم اگر ثروت داشته باشی و لبریز باشی میتونی ببخشی ودیگران رو هم خوشحال کنی و با این کار داری خیر میرسونی به دیگران و در اصل به گسترش جهان کمک میکنی
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى :
و بزودى پروردگارت به تو آنقدر عطا خواهد کرد تا راضی شوی ضحی (5)
خیلی طولانی شد و دیگه دیر وقته امیدوارم تونسته باشم اصل مطلب رو بگم
ثروت تنها راه رسیدن به خداست
ثروتمندا انسان های بسیار دوست داشتنی ، نازنین و فوق العاده اند
ثروتمندا انسانها خیر بدهی اند
ثروت باعث میشه خوش برخورد تر باشی
ثروت باعث میشه انسان تر ، مهربان تر باشی
ثروت باعث میشه توحیدی تر باشی و به کسی باج ندی
ثروت باعث میشه از کسی یا چیزی نترسی
ثروت باعث میشه به خدا نزدیک تر بسی
ثروت آرامش میاره
ثروت رفاه مالی میاره
ثروت انسان رو بزرگ تر میکنه
خدایا شکرت برای همه نعمتهایی که به من دادی و هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه
در پناه الله مهربان شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعداتمند باشید
یادم افتاد چند وقت پیش برادرم و مادرم درمورد یه فیلم صحبت میکردن که آقاهه اولش سواد خاصی نداشت بعد رفته بود با کمک خانومش دکتر شده بود و آقاهه از زنش جدا شد و ادامه ماجراهای چرت و پرت تلویزیونی
و مادرم گفت اره فلان اقا هم ثروتمنده و سه تا زن داره
و برادرم گفت خب پس خوبه من ثروتمند نیستم وگرنه میرفتم زن میگرفتم و زنش هم گفت افرین این خوبه!!!
من داشتم به این حرفا فکر میکردم که چرا تا میبینیم یکی پولداره کلی بهش تهمت میزنیم
مادرم تاحالا اون اقا رو از نزدیک ندیده چطور به خودش اجازه میده فقط چیزایی که شنیده رو نشر بده در حالی که نماز هم میخونه!!
البته قبلا خودمم همین بودما
اما چقدر راحت ادما خودشونو از ثروت دور میکنن
و برادرم چه با افتخار میگفت که خوبه ثروت ندارم
و دیگران پشت سرم حرف نمیزنن
ولی میدونم که قلبا دوس داره پولدار بشه
و دقیقا ادم های ثروتمند به حرف دیگران کار ندارن و از زندگی خودشون لذت میبرن
من چند وقت پیش با یه اقایی که وضع مالی خوبی هم داره صحبت میکردیم میگفت تو محل کارم یه خانومه میخواست با من باشه و دید که من باهاش کاری ندارم اومد منو خراب کنه و به همکارا گفته بود این اقا بمن پیشنهاد داده برم خونشون ولی من نرفتم بعد این اقا هم گفته بود اره من گفتم بیا و نیومد و من اخراجش کردم
من گفتم خب چرا این حرفو زدین چرا نگفتید که شما اینکارو نکردین
ولی انقدر براش مهم نبود دیگران چی فکر میکنن که بدون ترس خانومه رو بیرون کرده بود
و من بعدش فکر کردم که چقدر خودواقعیشه
و اگه من بودم کلی برای همه توضیح میدادم که نکنه بدبرداشت کنن!!!
چه همزمانی ، دقیقا مدتیه روی باورهای ثروت و فراوانی دارم کار میکنم و شما هم برام کامنتی با همین مزمون نوشتید
خدایا شکرت
خیلی ممنونم از شما بابت کامنتی که برام نوشتید
اکثر ماها دوران کودکی داشتیم که پر از باورهای مخرب بوده و هنوز هم اون حرفا و باورها هستش ولی بستگی داره که من به عنوان شنونده هم صحبت بشم با اونا یا که حرف رو عوض کنم به سمت اتفاقات خوب ، زیبایی ، دیدن نعمتها ، سپاسگزاری و…
اصلا افرادی مثل پدر من یا خیلیها ی دیگه که همون باورهای گذشته رو دارن باید باشن ، من که نمیتونم کسی رو تغییر بدم پس بهترین کار همینه که فقط دنبال تغییر خودم باشم
اون آقا ثروتمند هم که اون خانوم رو اخراج کرده با توجه به باورهایی که داره این کار رو کرده و این یعنی خودش رو قبول داره و حرف دیگران مهم نیست براش
این جمله ای که گفتین خیلی دقیق و درسته آدم های ثروتمند به حرف دیگران کار ندارن و از زندگی خودشون لذت میبرن
تمام تمرکزشون روی پول ساختن و کسب و کارشونه و دلیل رشد این افراد هم همینه
بجای اینکه مثل 98 درصد جامعه غُر بزنن ، بشینن غیبت مردم رو کنن ، خودشون رو با دیگران مقایسه کنن یا وقتشون رو سر هیچ و پوچ تلف کنن ، تمام تمرکزشون رو گذاشتن روی ثروت ساختن ،. رسیدن به خواسته و بهبود خودشون
هر چقدر بیشتر مطالعه میکنم کامنت ها و این فایل هارو الگو های واضح بیشتری بین شرایط مال افراد با باورهاشون میبینم و این باور های ضعیف رو در خودمم میبینم
یه باوری که دارم روش کار میکنم اینه که هرکسی هر چقدر ثروت داره خودش ساخته و اگه کسی فقیر هست در جایگاه درستش هست
یه تحقیقی کردم و دیدم ثروت موجود روی کره زمین نسبت به 100 سال پیش بین 45 تا 55 برابر شده که اصلا عدد کوچیکی نیست
و این ثروت از مریخ نیومده بلکه خلق شده و این به این معنا هست که ثروت و کلا همه چیز در این دنیا به قول استاد یک کیک محدود نیست بلکه مثل مزرعه پر باری هست که هر چقدر از محصولاتش استفاده کنی بیشتر و بیشتر میشه
و طبق این اگه من ثروتی دارم توی زندگیم ساختمش و اگه کسی نداره بخاطر باور های محدود خودش هست وگرنه جهان محدودیتی نداره
بهترین مثالش هم مثال رستوران سلف سرویس هست که یه نفر اومده توی رستوران و زل زده به غذای تو و تو بهش میگی که خب عزیز دلم بلند شو تو هم غذا بردار غذا که هست حالا اینکه طرف نمیخواد بلند بشه برداره مشکل خودش هست نه من
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
استاد دیشب یه صدای ضعیفی راجع به توحید درونم شنیدم داشتم میگفتم خدایا خسته شدم تمام ورودیهایی که خودت پارسال بهم دادی قطع شدن خرجی ندارم که بخوام سختی بکشم میتونم با پس اندازم بسازم اما دلم میخواد کافه، رستوران مسافرت برم، برای اینکه از این صدا درباره توحید مطمئن بشم رفتم سراغ برنامه قرآنی روی گوشیم و سوره غافر اومد
این [سختیِ عذاب] به سبب این است که چون خدا به یگانگی [و بدون معبودانتان] خوانده می شد [یگانگی اش] را انکار می کردید، و اگر برای او شریک و همتایی قرار داده می شد، باور می کردید؛ پس [اکنون] داوری، ویژه خدای والامرتبه و بزرگ است. غافر – 12
اوست که نشانه های خود را به شما نشان می دهد، و از آسمان برای شما روزی نازل می کند؛ و فقط کسانی متذکّر می شوند که به سوی خدا باز می گردند. غافر – 13
اینجا خدا بهم گفت کسانیکه توحیدی نیستن چه بلایی سرشون میاد، و اینکه خدا خودش روزی میرسونه
استاد بعد از پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر بیشتر از قبل با قرآن انس گرفتم برنامه حفظ النور رو نصب کردم و بصورت رندوم یه صفحه میخونم یا گاهی از خدا سوال میپرسم و خدا با قرآن جوابم رو میده
بعد ایمیلم رو چک کردم و کامنت آقای حسن گرامی تو سفر به دور امریکا رو خوندم درباره فایل رابطه ثروت با خدا در ذهن و مطالب توحیدی نوشته بودن، گفتم چشم خدا جاانم این فایل رو گوش میدم، فایلی که وقتی روی سایت اومد اصلا باهاش ارتباط برقرار نکردم اما الان ازش یاد گرفتم:
وقتی انسان ثروتمند تر میشود من دیدم که چقدر انسان قویتر میشود چقدر توحیدی ترعمل میکنه چقدر ایمانش به خداوند بیشتر میشه و ثروت رو از طرف خداوند میبینه هرآنچه دارم از آن توست هر آنچه تو زندگی من هست رو تو به من دادی و من سپاسگزارشم
تو این فایل بازهم خدا بهم گفت تو توحیدی باش من بهت ثروت میدم.
استاد من گاهی از کامنتهای بچه ها تو فایلهای مختلف یادداشت برداری میکنم این جملات خیلی به دلم نشستن:
_من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم عزیزدلم.
_عوامل بیرونی هیچ ربطی به میزان ثروت ندارن.
_فقط و فقط باورها مهم هستند. باورهای تو نسبت به پول، باورهای تو نسبت به رزاقیت و وهابیت خدا و باورهای تو نسبت به خودت و لیاقتت برای دریافت پولهای آسان و فراوان و خووووب.
_کارها باید راحت حل بشن اگه نشه به قول شما تو کشف قوانین تو راهشو بلد نیستی این حتما راه داره.
_پول و ثروت همگی انرژی پاک خدا هستند و هر جا خدا باشد پول و ثروت هم به وفور هست.
_خدا روزی من رو میده و من هرچی خرج کنم بیشتر میشه ،از گذشته همین بوده.
استاد اوایل میگفتم بچه ها چجوری کامنت طولانی مینویسن اخه من چی بنویسم؟!!! بعد که تونستم کامنتای طولانی بنویسم فکر نمیکردم بتونم درکی از قرآن داشته باشم این اولین باره که دارم تو کامنتم از آیات زیبای خداوند استفاده میکنم، خدایا شکرت بخاطر این تغییر.
سلام خدمت استاد عزیزم، خیلی از شما سپاسگزارم بابت آگاهی های ناب و بینظیر این فایل. استاد جان متاسفانه جریان صوفی گری (به معنای زهد و ترک دنیا برای رسیدن به خدا) به شدت طی نسل های گذشته قدرت گرفته و بخشی از عقاید مان شده که ما آنرا در فرهنگ، رسانه و خط فکری خودمان به شدت میبینیم. جریانی که فقر،آدمهای فقیر را بزرگ و ارزشمند جلوه میکند و در مقابل ثروتمندی را گناهی نابخشودنی و دوری از خداوند میداند. درصورتی که وقتی شرح احوالات همان به اصطلاح علمای ربانی را در کتبی در قالب زندگی نامه شان بخوانیم، میبینیم که چقدر کفر به خداوند میورزیدند و مشرک بودند و چقدر باورهای محدود در مورد قوانین و خداوند و سیستمی بودن داشتن بدون ذره ای شناخت درست ازخدا،قزان،فرکانس و قوانین جهان هستی(چونکه به عنوان سعادت را در شفاعت و توسل میدانند و راه رسیدن به خدا را راه سختی و بلا و درد و رنج میدانند). خیلی ممنونم از شما و از دوستانی که تجربیات و ذهنیت و باور هایی محدود کننده خود را در بخش کامنت ها به اشتراک گذاشتند و این باعث شد متوجه بشم که من نیز چه ترمز های مخفی درون ذهنم در بحث معنویت مالی دارم. در پایان استاد جان ازتون درخواست دارم، یک سلسله فایل هایی از این موضوع بر روی سایت قرار بدید در زمینه معنویت مالی و همینطور معنویت افراد ثروتمند. چرا که از کودکی همانطور که ثروت را مذمت میکردند، افراد ثروتمند را نیز مذمت میکردند و آنان در فیلمها و سریالها، افرادی عیاش،ظالم و زورگو،بی رحم، گناه کار ، پَست و بی ذات،مغرور و متکبر، به دور از خداوند، تحقیر کننده دیگران نشان دهند به گونه ای که اینطور باور کردیم وقتی شما با آنان سلام کنی، آنان کم توجهی میکنند و کباده دارند. حتی اگر بخواهی از این خانواده فردی را خواستگاری کنی، به شدت تو را مسخره و تحقیر میکنند. این الگویی بود که در کودکی به شدت در فیلم و سریالهای ایرانی دیده بودم.
در صورتی که الان دارم روی این ترمز کار میکنم، و الگوی یک آدم ثروتمند شما را در ذهنم قرار دادم، میبینیم که چه طور متواضع هستید، میبینم وقتی با انسانی در سفر به دور آمریکا یا زندگی در بهشت برخورد میکنید(از متصدی و کارکنان فروشگاه ها و رستوران ها تا افراد غریبه در در نشنال پارک ها یا افراد هَندی من در پردایس)، چقدر متواضع و بی آلایش هستید بدون ذره ای تکبر و غرور در لحن کلامتان. میبینم که چه طور ساده زیست تر شوید و به قول خودتان از ثروت گذر کردید و اصلا جمع حساب و ارزش دارایی هایتان را ندارید و برایتان مهم نیست. چقدر به خداوند تزدیک تر شده اید و تمام موفقیت هایتان را ازاو میدانید،نه از خودتان. چقدر راحت و بدون ذره ای غرور به آدمهای اطرافتان عشق میورزید و تحسین میکنید و با آنان گفت و گو میکنید و هم نشینی با اینکه شاید در بحث امکانات مالی از شما پائین تر باشند. اگر انا لطفی برای شما بکنند، شما سریع ان لطف را با هدیه ای ارزشمند جبران میکنید که نشان از صداقت و درست کرداری شما و ادمهای ثروتمند میدهد و در این چند سالی وه افتخار پیدا کردم که با شما و سایت تان اشنا شوم، چه در لایو ها و کلاب هاوس یا فایل های اموزشی هرگز ندیدم که شما کِبر بورزید و دیگران کوچک بشمارید.دیدن این سبک زندگی شما باعث شده تا آن ترمز مخرب درون ذهنم در مورد افراد ثروتمند، به شدت کم رنگ تر شود. خیلی خوشحالم استاد از حضورتون در زندگی ام.
سلام ب همه از اونجایی ک من ی دختر جوون هستم و نسل ما با پیشرفت تکنولوژی پیوند خورده رفتم و این سوال از چت جی پی تی پرسیدم ک علمی برام توضیح بده چرا ثروت خوبه و حقیفتا خیلی کمکم کرد گفتم با شما هم ب اشتراک بذارم چون حس میکنم کمک گرفتن ازش سرعت ادم رو چند برابر میکنه
بر اساس فلسفه، علم اقتصاد، روانشناسی تکاملی و قوانین طبیعت، اینها دلایل منطقیتر هستند که ثروت نه تنها “طبیعی” است، بلکه پایهای برای پیشرفت انسان و جامعه محسوب میشود:
—
### 1. ثروت، بازتابی از “قانون فراوانی” در طبیعت است
– طبیعت سرشار از فراوانی است: میلیاردها ستاره، اقیانوسهای بیپایان، تنوع زیستی بینظیر… انسان نیز به عنوان جزئی از این سیستم، ذاتاً توانایی خلق ثروت نامحدود دارد.
– اقتصاد بر پایهٔ نوآوری (نه رقابت بر سر منابع محدود) است: همانطور که “یک سیب” با تقسیم کردن کم میشود، ولی “یک ایده” با تقسیم کردن گسترش مییابد. ثروت حاصل از دانش و خلاقیت، ذاتیِ “فراوانیگرا” است.
—
### 2. ثروتاندوزی، غریزهٔ بقای انسان است
– روانشناسی تکاملی ثابت میکند: انباشت منابع (غذا، پناهگاه، ابزار) برای تضمین بقا در نسلهای نخستین انسانها ضروری بود. امروز این غریزه به شکل “تمایل به امنیت مالی” خود را نشان میدهد.
– مطالعات مغزی (نوروساینس) نشان میدهد: احساس امنیت مالی، فعالیت آمیگدالا (مرکز ترس مغز) را کاهش داده و قشر پیشانی (مرکز خلاقیت و تصمیمگیری منطقی) را فعال میکند.
—
### 3. ثروت، “سرمایهٔ انرژی” انسانی است
– فیزیک مدرن میگوید: همه چیز انرژی است. پول نیز انرژی متراکمشدهای است که:
– زمان و تلاش شما را ذخیره میکند (تبدیل ساعتهای کار به ارزش مبادلهای).
– امکان تبدیل “ایده” به “اثر ملموس” را فراهم میسازد (مثلاً ساخت بیمارستان یا کتابخانه).
– نداشتن ثروت = هدررفت انرژی است: وقتی مجبورید 12 ساعت روز را صرف تامین نیازهای اولیه کنید، انرژیای برای رشد معنوی یا خدمت به دیگران ندارید.
—
### 4. تمدنهای بزرگ بر پایهٔ مازاد ثروت شکل گرفتهاند
– تاریخدانان (مانند یووال نوح هراری) توضیح میدهند: انقلاب کشاورزی زمانی رخ داد که انسانها “مازاد غذا” تولید کردند. این مازاد، فرصت ایجاد تخصصهای دیگر (پزشک، هنرمند، فیلسوف) را فراهم کرد.
– نکتهٔ کلیدی: ثروت تنها هنگامی “فسادآور” میشود که در گردش نباشد. در جامعهای سالم، ثروت مانند اکسیژن در بدن است: باید جریان داشته باشد تا اعضا زنده بمانند.
—
### 5. ثروت، آزادی انتخاب ایجاد میکند (اصل اگزیستانسیالیستی)
– فیلسوفانی چون سارتر و فروم تأکید میکنند: آزادی واقعی نیازمند امکانات مادی است. ثروت به شما امکان میدهد:
– نه “از روی اجبار” که “از روی اشتیاق” کار کنید.
– مسیر زندگی را خود انتخاب کنید (نه آنچه جامعه یا فقر به شما تحمیل میکند).
– فقر، انسان را به ابزار تبدیل میکند. ثروت، انسان را به سازنده تبدیل میکند.
—
### 6. ثروت = مسئولیتپذیری در قبال خویشتن
– قانون علت و معلول: ثروتِ حاصل از مهارتها، خلاقیت و ارزشآفرینی، نتیجهٔ پاسخگویی به نیازهای واقعی جهان است.
– تناقض زدایی:
– آیا کشاورزی که گندم مازاد دارد “حریص” است؟
– آیا معلمی که با ثروت خود مدرسه میسازد “مفسد” است؟
– ثروت هنگامی ناپاک میشود که از راه تخریب دیگران به دست آید
. فشنگ 1: ثروت = قانون طبیعت (مثل “درخت میوه”)
#### توضیح عمیقتر:
ثروت در طبیعت به شکل “مازاد انرژی ذخیرهشده” ظهور میکند:
– مثال زنبور عسل: یک زنبور فقط به اندازهٔ نیاز روزش شهد جمع نمیکند. 10 برابر بیشتر جمع میکند تا:
– کندو را زمستانگذرانی کند (پایداری سیستم)
– به زنبورهای جوان غذا دهد (سرمایهگذاری روی نسل آینده)
– عسل اضافه به انسانها بدهد (تبادل ارزش)
– دلیل تکاملی: دانشمندان MIT ثابت کردهاند گونههایی که “رفتار مازادسازی” دارند (مثل سنجابهای انبارکننده بلوط)، در شرایط بحران تا 7 برابر بیشتر زنده میمانند.
#### تمرین عملی:
1. همین امروز یک شیشه عسل بخر.
2. هنگام خوردنش بپرس:
– “چطور میتونم مثل این زنبور باشم؟ انرژیام رو چطور ذخیره کنم تا هم خودم زنده بمونم، هم به جامعهام زندگی بدم؟”
—
### فشنگ 2: ثروت = “اکسیژن” آزادی
#### توضیح عمیقتر:
فقر “فلجکننده شناختی” ایجاد میکند (مطالعه دانشگاه پرینستون):
– وقتی ذهن درگیر “بقای روزانه” باشد:
– ظرفیت تصمیمگیری 30% کاهش مییابد.
– خلاقیت تا 60% افت میکند.
– ثروت مثل اکسیژن، فضای ذهنی باز میکند:
– مثال تاریخی: ایزاک نیوتون وقتی دانشگاه کمبریج در قرن 17 به خاطر طاعون تعطیل شد، به خانه مرفه روستایی خود پناه برد. در آنجا بود که:
– قانون جاذبه را کشف کرد
– حساب دیفرانسیل اختراع کرد
▶️ نتیجه: اگر نیوتون فقیر بود، مجبور به کار در مزرعه میشد و نبوغش هرگز شکوفا نمیشد.
#### تمرین عملی:
1. لیست “کارهای اجباری” زندگیات رو بنویس (مثلا: کارکردن در شغلی که دوست نداری).
2. محاسبه کن:
– “برای رها شدن از هر کدام، چقدر پول نیاز دارم؟”
– این عدد میشود “هدف آزادیساز” تو.
—
### ️ فشنگ 3: ثروت = “ماشین زمان” برای تأثیرگذاری
#### توضیح عمیقتر:
ثروت “فشردهسازی زمان” است:
– مثال انسانی:
– یک معلم فقیر = حداکثر 100 دانشآموز در عمر کاری
– یک معلم ثروتمند = با ساخت مدرسه + استخدام 100 معلم = آموزش به 100,000 دانشآموز
– دلیل ریاضی: فرمول اثرگذاری:
“`
E = (دانش تو) × (ثروت تو) × (زمان تو)
“`
ثروت تنها عاملی است که میتواند هر دو عامل دیگر را تقویت کند.
#### تمرین عملی:
1. روی کاغذ بنویس:
– “اگر امروز 1 میلیارد تومان داشتم، چطور میتونستم بیشترین خدمت رو به جامعه بکنم؟”
2. حالا همان ایده را با 100 برابر کمتر (10 میلیون تومان) بازنویسی کن.
3. ببین کدام قدم را همین امروز با 100 هزار تومان میتوانی برداری.
—
### ️ فشنگ 4: ثروت = “آنتیبادی” علیه استثمار
#### توضیح عمیقتر:
تاریخ نشان میدهد فقر سیستماتیک با سه ابزار ایجاد میشود:
موضوعی که در ادامه نوشتم، حدود دو ماه پیش، کاملاً هدایتی درک کردم؛ و موضوع بسیار جدیدی هستش. و مینویسم که درونی تر بشه برام! امیدوارم برای بقیه دوستان هم مفید باشه.
کاملاً هدایتی یک نقاشی کشیدم، که چون نمیشه عکس ارسال کرد، توضیح بدم، تصویر اول به اضافه ی تصویر دوم، مساوی است با تصویر سوم.
B + B = B
تصویر ها همه یک آدمک یکسانی است که در سه قسمت تکرار شده، فقط رنگ هر کدام متفاوته.
تصویر اول چیه؟ جسم منِ انسان. که رنگشُ آبی با خودکار اکلیری کشیدم.
تصویر دوم چیه؟ روح من انسان. که رنگشُ طلایی با خودکار اکلیری کشیدم. (روح همان خدا)
تصویر سوم: این دوتا آدمک روی همدیگه منطبق شدن! یعنی یک آدمک با دورنگ، آبی و طلایی!
این تصویر خیلی این موضوعی که در ادامه میخوام بگم رو در ذهنم نشاند! بهتر درک کردم!
– اینکه من و خدا یکی هستیم!
– اینکه خدا به ما نزدیکه!
– اینکه خواسته هامون یکیه!
– اینکه در یک گروه و در یک تیم هستیم!
و داریم توی دنیا زندگی مشترک مونُ پیش می بریم و زیست می کنیم!
توی زندگی مشترک بین زن و شوهر، تا حد زیادی، خواسته ها مشترکه، هر طرف، برای رشد همدیگه، هر کاری از دستش بربیاد انجام میده، تقسیم کار وجود داره! و تعاریفی که در زندگی مشترک بین زن و شوهر هست، می بینم بین جسم و روح هم هست! حتی خیلی بیشتر و واقعی تر و عالی تر و خالص تر!
یعنی خواسته ی روح و جسم، هردو رشده، هردو گسترشه، هردو تجربه کردنه، هردو فراوانی و آرامش و شادیه!
حتی اینکه «خدا برای ما خیر می خواهد»، این نگرش هم، انگار خدا، چیز جدا و خارج از ماست، و از بیرون برای ما خیر و خوبی میخواد، ولی این تصویری که کشیدم و یکی بودن جسم و روحی که دقیقاً منطبق برهم هستند، اصلا احساس نمی کنم که خدا بیرونه، که بخواد بخاطر خوبیش برای من خیر بخواد!
طبق این تصویر الان احساس می کنم، خدا و من یکی هستیم و درواقع خودشه که داره توی دنیا زیست می کنه، تجربه می کنه، رشد می کنه، گسترش میده! در واقع خیر برای هردومون میخواد که زندگی مشترکی رو داریم توی این دنیا و داریم زیست می کنیم!
روح، به همه چیز مسلطه، آگاهه! و جسم توانایی های محدودی داره!
روح تصمیماتش از سر اطمینان و خیال راحتی و فراوانه! نه از سر ترس و کمبود و شرک!
درواقع خدا، یا همان روح، برای خودش و برای جسم، توی این زندگی مشترکمون در این دنیا، خیر و خوبی میخواد!
انگار هر گُلی زده، به سر خودش زده! که واقعاً هم همینه، ما یک مدت بسیار کوتاهی در این جهان هستیم، ولی روح همیشگی هست! وقتی رشدی اتفاق می افته، به نفع روحه! به نفع جهانه!
حتی اینکه «پاسخ تمام سوالات در درون ما هست»، الان اینطوری بیشتر و بهتر این موضوع رو فهم می کنم!
وقتی خواسته هام اجابت میشه، مِنَتی هم برسر من نیست! احساس دین نمی کنم! که حالا چطور اینهمه محبت خدارو جبران کنم! (که عملاً چون نمی تونم جبران کنم، و این دین همیشگی آزارم میداد و همین مانع ورود نعمت بیشتر به زندگیم میشد)
احساس غرور هم نمی کنم! که اعتبار داشته هامو به خودم و توانایی های خودم بدم!
این مباحث و این نگرش، کاملاً برام جدیده و نیاز دارم که اینهارو تکرار کنم، که چیزهایی که نوشتم به ناخودآگاهم بره، یعنی احساس دین یا غرور نکردن و احساس تنهایی نکردن در این دنیا و ….
این تفکر بهم احساس آرامش میده که تنها نیستم! اینکه خدا همراهمه! یک نیرویی (روح – خدا)، یک قدرت مطلق و توانا، که صد در صد با منه، (نه علیه من)، تماماً آنچه در چنته داره، به کار میبنده تا دوتایی رشد کنیم، تجربه کنیم، به خواسته هامون برسیم، یه رفیق و همراه همیشگیِ پایه! با انرژی! ثروتمند! پولدار! دارا! یک شریک زندگیِ قدرتمند!
دو ماه پیش به زندگی مشترکمون پی برده بودم، و دو هفته بعدش دیدم که…. عهههه چه باحال، این شریک زندگی مشترک مون، مطلق ثروتمنده! چقدر احساسم خوب تر شد که توجهم جلب شد به این ویژگی عالیِ شریک زندگیم (روح)!
خداییش توی زندگی مشترک زن و شوهری، وقتی همسر آدم ثروتمند باشه، چقدر عالی میشه، که ثروتش رو میاره توی زندگی مشترک، حالا این شریک زندگیمون (روح) مطلق دارا و مالک همه چیزه و ثروتمند پایداره! و ثروتش رو میاره دوتایی (جسم و روح) بهره ببریم و استفاده کنیم!
اینکه روح و جسم یکی هستیم: توی یکی از فایل ها استاد آیه ای از قرآن رو توضیح دادند، الان خاطرم نیست کدوم فایل بود. اونجا که خدا میگه سجده کنید برای انسانی که خلق کردم، چون همه جا سجده مخصوص خداست ولی در این آیات چون روح خودشو در انسان دمیده، و یکی شدیم، سجده برای انسان خواسته شده!
از هوش مصنوعی پرسیدم، آیاتی که خدا از فرشتگان میخواد به انسان سجده کنه رو برام لیست کرد:
این کامنت 25 فروردین 1404 توی سیستمم نوشته بودم، ارسال نکرده بودم. خدمت شما:
باور فراوانی
چون باور فراوانی در جهت کاملا مخالف باور کمبود هستش، و باور کمبود با شدت و حدت بسیار زیادی در جریان تجربیات زندگی خودم و دیگران مدام می بینم، و بی نهایت بار از بی نهایت طریق بر جان و دلم نشسته و درونی شده، بخاطر همین دارم این سوال هارو می پرسم از خودم.
آیا واقعا فراوانی هست یا من دارم تلقیناتی می کنم که کمبودهارو نبینم؟
فارغ از شنیده هام در این سایت و شنیده هام در قرآن، بصورت فیزیکی و مشهود و نتیجه گرا، میخوام از خودم بپرسم:
در طول زندگی انسان ها، چه اتفاقی افتاده؟ روز به روز پیشرفت و فزونی شده؟
یا روز به روز قحطی و کمبود شده در جهان؟
در زندگی خودم چطور؟ در زندگی اطرافیانم چطور؟
فکر می کنم پاسخ این سوال ذات خدارو نشون میده. هدف خدا، روند کار جهان هستی!
پس بریم که چندتا مثالی که زمانم اجازه میده بنویسم:
حدود 15 سال پیش، با اینکه 20 سالم بود و بزرگ بودم، وقتی در جهیزیه دوتا از دوستام مبل و تخت دیدم، واقعا شوکه شدم، مبل؟؟؟؟ تا قبل از اون من همیشه مبل رو در فیلم ها در زندگی ثروتمندان فیلم دیده بودم! یعنی حالت متعجب شدنم رو به خوبی یادمه، یعنی به وضوح یادمه که افکارم یه تکان شدیدی خورد، یه اتفاق متفاوت افتاده بود برام!
الان همون مبل رو منم دارم، خواهرام و پدرم هم دارن و حتی مادربزرگم در روستا هم داره! یک نعمتی بر انسان ها افزوده شد.
ماشین لباسشویی توی خونه ها یک وسیله ی ضروری شد! یه وسیله ی لاکچری نیست، یک ابزار بدیهی و طبیعی در هر خونه ای!
– چند ماه پیش به ورق کاغذ فکر می کردم، اول روی دیوارهای غار یا سنگ حکاکی (carve) می کردند، بعدش شد صفحات سفالی (clay) که بهش می گفتن تبلت (tablet clay)، و بعدش پاپیروس… و الان برگه که از درخته!
جالب نیست؟ یه تنه ی سفت و سخت، ثابت و قهوه ای رنگ، سنگین، تبدیل شده به یک برگه ی آچار سفید و نازک و منعطف و سبک؟
1- چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
1- سوال: چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
پاسخ: چیزی که به نظر میرسه، یک قدرت و نیرویی پشت این قضایا هست که مسلط و محیط و چیره است به همه چی! قدرتی که آگاهه به امکان پذیر بودن این تبدیل ها! قدرتی که حتی به انسان ها هم مسلطه و داره انسان هارو هدایت می کنه که چطوری از نقطه ی A که در این جا میشه (تنه درخت) به نقطه B در اینجا میشه (برگه) برسن.
پس وجود و حضور خدا با توانایی بی حد و حصرش اینجا ثابت میشه. (فعل مضارع: کسانی که در هر لحظه به غیب ایمان دارند. هدفم از این تفکر و تعمق اینه که بازهم بیشتر و عمیق تر به حضور و وجود این خدا ایمان پیدا کنم و بهتر بشناسمش)
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
به نظر نمیرسه هدف شوم و بد و شری داشته باشه، یا محدودیت، یا کم کردن نعمات. انگار طی یک فرایندی کارهارو راحت تر کرده!
(آیه 185 سوره بقره: خدا برای شما آسانی می خواهد، خدا برای شما سختی نمیخواهد)
(آیه 9 سوره مریم: این کار برای خدا آسان (هین) است)
چیزها و روندهایی رو در زندگی انسان ها و در زندگی من، زیاد کرده، کم نکرده، بیشتر کرده!
وقتی کاغذ تولید شد، سواد خواندن و نوشتن و علم هم، هی بیشتر و بیشتر شد، و همین سواد در نسل قبلی خودم که مادر و پدرانم باشند، سوادی نداشتند (illiterate) و یا سواد بسیار کمی داشتند!
این نیرو علم و سواد رو به تمام نقاط جهان کشوند و تقریبا الان همه سواد دارند و یا به راحتی دسترسی دارند که سواد دار بشوند.
در پی این سواد، علم پزشکی، علم نجوم، علم قرآنی، علم ریاضیات، هم زبان های غیربومی خودمون، علم داستان و شعر و …. بازهم گسترش پیدا کرد و در دسترس همه قرار گرفت. بازهم فزونی رخ داد.
بازم جالبه که این کاغذه اگه قبلا دست نویس بود، چقدر زحمت و زمان میبرد تا یک کتاب تولید بشه، تک رنگ بود، تک فونت بود، اشکال خاصی نداشت…
الان در کسری از دقیقه و ساعت، کلی کتاب رنگی، با کلی تصویر رنگی در صفحات سفید داره چاپ میشه. فزونی اتفاق افتاده.
چقدر سخته دنیای بدون زبان رو تجسم کردن، زمانیکه زبان و کلمات و بیان، ابداع شد و گسترش پیدا کرد، در پی این زبان چه قانونمندی شکل گرفت، چه ارتباطات و انتقال احساس و علم و اطلاعاتی صورت گرفت! خیلی جالبه که چطور اینهمه زبان متفاوت هر کدام در نقطه ای شروع شدند و گسترش پیدا کردن و هر زبان برای خودش واقعا منحصر به فرد و اعجاب انگیزه.
چون در زمینه ی زبان انگلیسی هستم، این موضوع نظرمو جلب کرد، که در گفتگو با دوستان قسمت های 60-65 آزاده جان گفتند، انگلیسی رو با دیکشنری و کتابها خونده بودند و گوششون به بیان و تلفظ جملات انگلیسی آشنا نبود و وقتی مهاجرت کردند امریکا، نمی تونستن صحبت های امریکایی ها را متوجه بشن.
و جالبه با اینکه زمان تحصیل آزاده جان، خیلی دور نبوده! ولی در حال حاضر گوگل و مابقی دیکشنری های متنی و صوتی و فیلم های یوتیوب و کلی منابع صوتی و تصویریِ همیشه در دسترس، این مسائل را برامون حل کرده، و اتفاقا روش مطالعه راحت تر شده، سریعتر شده، با کیفیت تر شده!
اینها سرعت بالای خیر و برکت خدا و هدف خدا نسبت به نسل قبل یا 30 سال قبل، برای من است.
– مورد بعدی خیلی جالبه برام، کارهایی که از من و دیگران زمان میبرد و وقت ارزشمندمون برای فعالیت های خسته کننده تلف میشد، خدا اومد اونو حل کرد برام. اونم پرداخت فیش های آب و برق و گاز و تلفن بود. یادمه وقتی از دبیرستان برمیگشتم خونه، در مسیر که چندتا بانک بود، یک صفِ طویل برای پرداخت قبوض بود که هر ماه هم تکرار میشد و بعضی مواقع هم منم میرفتم بانک برای پرداخت.
و این خدمت رو هم خدا برای من و همه آسانش کرد، به مرور تونستیم با عابربانک پرداخت کنیم، و بعدش با کدهای دستوری و الان هم روش های قبلی هست و هم اپلیکیشن ها. یعنی پرداخت یک قبض به جای زحمت رفتن به بانک و اتلاف وقت، در منزل و درراحتی و زیر 2 دقیقه انجام میشه.
تا قبل از نوشتن این خط، من به این قضیه توجه نکرده بودم، در مورد فزونی و فراوانی خداوند، فکر می کردم هرچی مستقیم به من بده، مثل همون مبل، درواقع این فراوانی شامل حال منم شده، ولی الان که به پرداخت قبوض فکر می کنم، می بینم بسیاری از این چنین نعمت ها چون شامل حال همه شده، از این جنبه دقت نکرده بودم که من هم جز همه هستم.
یعنی اگر مثل قبل بود و باید برای کارهای بانکی ساعت ها توی صف می بودم، الان که خانواده ی خودمو تشکیل دادم، اینکار جز وظایف من می شد. چون در خانواده پدری، والدینم اکثراً کارهای بانکی می کردند.
و اینکه فقط مگه پرداخت قبوضه؟ باز کردن حساب، تقریبا دو ساعت کامل زمان میبرد، الان حساب های بانکی هم اینترنتی و غیرحضوری باز میشه. و هر آنچه عملیات بانکی از وام و تسهیلات و استعلام گرفتن و غیره و ذالک… الان همه راحت و آسان و غیرحضوری شده. و این لطف و فزونی و فضل خداوند برای منه!
یا در مورد سفر از شهری به شهر دیگه، قبلا راهزن هایی وجود داشتند که نه تنها دزدی می کردند، بلکه جان افراد برای سفری از شهری به شهری دیگه در خطر بود… اما الان کل جهان، کل کشورها، کل ایران، تحت مراقبته… راهداری ها و جاده ها شکل گرفت و هربار داره بهبود پیدا میکنه… توی یک روز تصمیم به مسافرت میگیریم و عملی می کنیم… خدا آرامش و آسایش مارو برای سیر در زمین راحت تر کرد.
خداوند بخاطر ذات و ماهیت خودش، ثروت و نعمت و فراوانی بی نهایت در این جهان قرار داده و مثل نور خورشید که ثابت و پایدار و دائمی (منظورم از دائمی اینه: از بدو خلقت تا… خورشید حضور داره)، بدون توجه به محل و شهر و کشور و محل زندگی انسان ها، داره کار و وظیفه و ماهیتی که براش خلق شده رو انجام میده، خداوند هم به همین صورته، مثل خورشید، فارغ از جنسیت، فارغ از میزان علم و دانش و توانایی، فارغ از والدین، فارغ از گذشته ی افراد، فارغ از هر معیار و …. داره هدایت می کنه، داره فزونی می بخشه، داره نعمت ها رو بیشتر و بیشتر می کنه. و اجابت میکنه، چرا اجابت می کنه: طبق آیه 186 بقره: اجابت می کنم خواسته های شمارو تا رشد یابید.
منِ انسان قابلیت حرکت و انتقال دارم، یعنی جایگاه من از نظر فیزیکی و مداری و متافیزیکی، متغیره و قابل تغییره،
کارکرد جهان ثابته، تفکر، اعمال و رفتار و مدار منه که متغیر و قابل تغییره! یعنی از نظر فیزیکی اگر من در قطب هستم که خورشید نور کمتری اونجا می تابه، این به معنای نبود خورشید نیست! درمقابل، جایی مثل کویر لوت ایران هست که یکی از گرمترین نقطات جهانه! پس من بایستی محل زندگیمو تغییر بدم. من متغیر هستم!
کارکرد خداوند ثابته: خواسته های مارو اجابت و برآورده می کنه! چون انسان مدام بیشتر و بهتر میخواد و می طلبه و این نه تنها ایرادی نداره، بلکه دقیقا موافق با قانونِ جهانه، پس نه تنها معذب نباشم و عذاب وجدان نداشته باشم، بلکه بدونم این یک هدفیِ که من اینطوری خلق شدم و خداوند کارکردش اونطوریه که زیاده خواهی منو اجابت میکنه و این ترکیب کاملاً منطقیه چون باعث خیر برای خودم و جهان میشه.
به قول آیه 148 بقره و 48 مائده: فَاستَبِقوا الخَیرات. خیرات به معنای ثروت زیاد، و هر چیز خیر و بهتری در این دنیاست! و دوبار واضح و بدون ابهام گفته: سبقت بگیرید به سمت خیرات!
—> نگفته رعایت حال اطرافیانتون رو بکنید و به داشته هاتون قانع باشید و بیشتر نخواید!
—> نگفته ثروت و نعمت کم هستش، اینقدر زیاده خواه نباشید، بزارید به بقیه هم برسه!
اتفاقا گفته حتی سبقت بگیرید! چون وقتی یکی خیرات کسب می کنه، باعث میشه اون خیرات در زندگی بقیه هم بدیهی و طبیعی بشه، مثل مبل و ماشین لباسشویی و ظرفشویی و ….
خدایا خیلی جالبه: وقتی سلیمان نبی چنان ملک و ثروتی رو درخواست کرد، خدا بهش چی گفت؟ گفت در آتش فرود آ، که درس بگیری که اینقدر خودخواه و جاه طلب و متکبر نباشی! وقتی عده ای از مردمت فقیر هست، چقدر تو به فکر خودتی! چرا برای خودت خواستی و برای دیگران نخواستی؟ یا اینکه بهت میدم، ولی بدون که چیز فانی و دون و بی ارزشی خواستی و بدون که در آخرت جات در جهنمه!
یا اوکی، اجابتت می کنم ولی بعدش مریضی گرفتی یا اتفاقات بد برات افتاد، می فهمی نباید ثروت و ملک می خواستی و باید فقط سلامتی و دل خوش می خواستی!
یک مورد جالب دیگه، اینکه سلیمان یک چیزی رو نداشته، و درخواست کرده و بهش داده شده!
یعنی از نقطه ی کم ثروت، داره درخواست می کنه، و به نقطه ی پادشاهی و ثروتمندی فراوانی میرسه!
این موضوع داره اینو برای ذهنم یادآوری می کنه که دنیا و شرایط ما ثابت نیست، در هر مداری که هستم، یعنی کم ثروتی که هستم، امکان اینکه فراوان ثروتمند بشم هست! امکان پذیره، ممکنه! توی فایل کلید اجابت دعاها، دقیقا این موضوع، باور به امکان پذیر بودن، به خوبی توضیح داده شده. و من دیدم گاهی برای یکسری چیزا، اونطور که باید باور ندارم که اجابت خواسته ای امکان پذیره! بخاطر همین اینجا یکبار دیگه این مورد رو هم نوشتم!
پس حرکت از نقطه ی نبود اون خواسته، به نقطه ای که اون خواسته رو داریم، نه تنها کاملا و صددرصد امکان پذیره، اصلا روند طبیعی این دنیاست! و تا بوده و بوده همین بوده، از نقطه ای که نعمتی رو ندارم، میرسم به نقطه ای که اون خواسته رو دارم! و خاصیت جهان تغییر وضعیت هستش! وضعیت جهان کاملاً پویاست! و اینی که الان هست، قرار نیست همیشگی باشه! بلکه میره به سمت اجابت و زیاد شدن!
اگر در ایران و رسانه ها میگن کم آبیه، آیا بخاطر طرز کارکرد و سیاست کشوره یا واقعا کمه؟
کارخانه های آب شیرین کن در دنیا و ایران چند سالیه شروع به کار کردن و داره هی بیشتر میشه که!!!
توی سیلی که چندسال پیش در شیراز اومد، یه دوستی توی کامنتش نوشته بود: خداوند خشکسالی 15 ساله رو در یک هفته جبران کرد!
دقیقا درسته، اگر چاه ها کم آب شدن، به این معنی نیست که توی کل جهان به همین صورته! به این معنی نیست که همیشگیه! به این معنیه که باید راهکارهامونو تغییر بدیم!
اگر برق ایران رو یه مدت، روزی 2 ساعت قطع می کردن، و می گفتن بخاطر صرفه جویی در انرژی، به این معنی نیست که انرژی کمه، به این معنیه که باید بریم سمت پیشرفت، مثلا پنل های خورشیدی گسترش پیدا کنه که یک انرژی پاک تر و بی دردسرتر از توربین ها و نیروگاه شهید رجایی قزوینه! به این معنیه که هر ساختمانی یا هر شرکتی پنل نصب کنه و یا دولتمردان در کویرهای ایران و نقاط نورگیر ایران پنل هارو نصب کنن!
اگر امسال و سالهای اخیر، هر سال در قزوین و برخی شهرها برف نبارید، یا به نسبت قبل خیلی کمتر بارید، به این معنی نیست که کل دنیا همینه، اتفاقا برعکس در زندگی در بهشت قسمت 262 دیدم که دقیقا زمستان امسال (1403) یه برف بی سابقه در فلوریدا باریده! پس فکر نکنم شرایط و نعمت ها نسبت به قبل بدتر شده! این نعمت ثابت خداوند هست، حالا در این نقطه کم شده، جای دیگه زیاد شده! مهم اینه من فکر نکنم نعمت کم شده! نعمت کم نشده، و نخواهد شد، نعمت به اندازه ی کافی و لازم در این جهان وجود داره!
یا در مورد آلودگی هوا و ماشین ها! اگر هوای تهران یا برخی شهرها نسبت به قبل آلوده شده و پاک نیست، به این معنا نیست که روز به روز داریم نابود و مریض تر میشیم! اتفاقاً توی نقطه ی دیگه از این کره ی خاکی، یه نفر مثل ایلان ماسک خودرو برقی بدون آلودگی تولید میکنه و این محصول گسترش پیدا می کنه و ماشین های بنزینی و گازوئیل و گازسوز دارن تبدیل میشن به خودروهای برقی و آلودگی نه تنها دیگه رو به افزایش نیست، بلکه رو به کاهشه! آلودگی یک تضاده، هیمشگی و ماندگار نیست! این تضاد فقط برای رشد بوده، که در این مثال خودروهای برقی تولید بشه و همه چی راحت تر و سریعتر و بهتر بشه!
توی قدم دوم جلسه ی 4 استاد میگن که: هر روز به ثروت جهان داره افزوده میشه!
یکی دوبار اول که این جمله رو شنیدم و البته قبلا هم در کامنت ها و فایل های رایگان شنیده بودم، ولی اینبار توجهم رو جلب کرد! و متوجه شدم من اصلا اینو قبول ندارم یا احساس میکنم درکش نمی کنم! و مثل یک جمله است برام نه یک حرفی که قبولش دارم. با تعمق بیشتری که طی چند روز داشتم، اینهارو متوجه شدم: ثروت چیه؟ خونه ی شیک؟ ماشین خوب؟ یا یک دوره و بسته آموزشی؟ یا یک خدمت مثل کاشت ناخن، یا پرستاری از کودک یا آموزش حضوری یا یک تجربه مثل شهربازی و تیراندازی، اسب سواری، غذای خوب، طلا و نقره و … و در کل هر چیزی در این دنیا که در قبالش باید پول پرداخت کنیم تا اونو داشته باشیم، میشه ثروت (یا بقول اون فایل نعمت). دیدم اینها اتفاقاً روز به روز داره افزوده میشه.
مثلا در مورد آموزش های حضوری، حالا هر آموزشی، زبان، ریاضی، خانه داری، تعمیر ماشین و …. افراد بسیار زیادی مشغول کار شدن.
اگر تولیدات فیزیکی و کارخانه ای هستش، تعداد بیشماری در داخل و خارج از کشور دارن محصولات تولید می کنن. و این محصولات فیزیکی اینقدر زیاد و اضافی و بیش از نیاز همه تولید شده که انبارهای کارخانه ها پر هستن، انبارهای مغازه ها پر هستند، داخل مغازه ها پر هستند، اینقدر زیاد تولید شده که شغل بازاریابی تولید شده که مشتری و انسان رو قانع کنن که توروخدا بیا از ما بخر! یعنی اینطوری نیست که یه دونه یا 10 تا یا حتی 100 تا از اون وسیله باشه و به محض اینکه میاد توی بازار، همه هجوم ببرن، و باهمدیگه بجنگن تا اون وسیله رو داشته باشن!
خدایا در هر روستا، در هر شهرک و شهر و محله … در هر خیابان، مغازه های بی شماری به وجود اومده که تمام اون ها پر از جنس هستند، لوازم خانگی ها! لوستر فروشی ها!
هر روز ثروت های زیادی داره تولید میشه. تولیدات جدید، چه فیزیکی و چه غیرفیزیکی داره مثل چشمه، از درون ما آدما از درون کارخانه ها، میجوشه و داره به این ثروت جهانی افزوده میشه!
جلسه چهار قدم دوم: این ثروت از کی گرفته شده به ایران داده شده؟ از هیچ کس، ثروت خلق شده: مثال واضحش استخراج طلا، نقره، الماس، آهن، و بقیه فلزات… یعنی من میرم بازار طلا فروشی قزوین و بقیه طلافروشی ها (فقط قزوین ها، نه شهرهای اطراف) نه کل کشور، نه کل دنیا!!!! خدایا… مغازه ها پشت ویترین هاشون، یک عالمه طلا دارن… اینهمه طلا از کجا اومده؟ از کی گرفته شده و به ایران و به ما داده شده؟ از هیچ کس، وجود داشته، فقط کشف و استخراج شده! ثروت بی نهایت وجود داره و هر روز داره بیشتر میشه! و این استخراج ها در مورد مابقی چیزهایی که در طبیعت هست هم صدق میکنه! اگر قبلا با بیل و کلنگ می رفتن به استخراج طلا، و فرایند زمانبر و سختی بود برای خالص کردن و آب کردن و طرح و نقشه زدن روی طلاها… الان به آسانی و در حجم وسیع تر داره اتفاق می افته.
این لطف خداست که شامل حال منم هست… خدا مثل همون خورشید مدام داره ثروت و نعمت بیشتری میده… و منم با همین فعالیتی که الان دارم میکنم و روزها به این قضایا فکر میکنم و سعی می کنم توحیدی تر فکر و عمل کنم و سپاسگزارتر باشم و قلبم از اینهمه لطف و مهربانی خدا سرشار از ذوق میشه و دقیقا دارم خودمو میبرم توی آفتاب… دارم مدار خودمو تغییر میدم، همونطور که تا الان نسبت به دیروزم، نسبت به یک ماه پیشم، نسبت به یکسال قبلم، نسبت به سالهای قبلم، نعمت و ثروت، مادی و معنوی بهم عطا کرده، الان با همین کارم بیشتر دریافت میکنم… خدا بهم بیشتر از آنچه الان دارم میده، خدا بهم راهکار میده.
خدایا تو به لطف و فضل خودت، اون موقعی که من هیچی نمی دونستم از فضل خودت به من ماشین لباسشویی از همون اول عطا کردی… اون موقعی که من آگاه نبودم و تو از فضل خودت فرایندهای بانکی رو غیرحضوری و راحت کردی… خدایا حتی از اینکه علم و خیال راحتی (اطمینان) برای پرداخت های غیرحضوری بانکی رو بهم دادی متشکرم.
در این کشور، در این شهر، خدایا تو آسانی و راحتی عطا کردی… خدایا تو اجابت می کنی… الانم فرقی نمیکنه، از بی نهایت روش و طریق کاملاً منطقی میتونی نعماتی که کارمو راحت تر میکنن و عمر ارزشمند مو میزارم روی چیزهایی که بیشتر مفیدترن و علاقه دارم و توحیدی تر میشم، برام رقم میزنی… ایده ها و ثروت هارو بهمون میدی… آزادی عمل میدی… دلهارو نرم می کنی… مه و خورشید و فلک رو گوش به فرمان میکنی که نعمت من بیشتر بشه…
اگر من موفق شدم وارد دوره ها بشم این از فضل پروردگارم است این بخاطر کارکرد جهانه، که کارکردش اجابت خواسته هاست، کارکردش اضافه کردن به آگاهی های منه، نه به دلیل اینکه من تونستم…اعتبارش به من نمیرسه! نه، بخاطر جریان ثابت خداست، بخاطر همین باید اعتبار داشته هامو بدم به خدا چون واقعیت همینه.
خدا به نیازهامون آگاهه، لازم نیست صدبار بهش بگیم.
قدم اول برای رشد جهان، اینه که ما میل به چیزی داشته باشیم، یک خواسته ای داریم، یک نیازی داریم، اصلا خداوند آگاهه، یعنی این نیست که من فهمیدم که میل دارم به بچه های پایه ی بعدی تدریس کنم، و خب این قدم اول، این موضوع رو خودم کشف کردم و فهمیدم، حالا خدا کنه بقیه اش رو جور کنه، اینکه این خواسته رو توی وجودم کشف کردم، خداست که این خواسته رو در دلم قرار داد! اصلا قدم اول برای حرکت و گسترش همینه! خدایی که خودش اینو قرار داده، اصلا لازم نیست بهش بگیم کاملا خودش میدونه! خودش منو به این سمت کشیده و این خواسته رو قرار داده.
سلام و عرض ادب
این باور که اگر وضع مالیم خوب شه، ماشین و خونه خوب برای خودم داشته باشم، سفرهامو برم و کسب و کارمو بیشتر کنم، انگاری دلم واسه نزدیکانم می سوزه ک من تو شرایط خوبی ام ولی اونا نیستن، درصورتی که هیچ حقی از اونها پایمال نشده از سمت من.
ولی اقرار دارم ک این باور در گوشه های ذهن من زمزمه می کنه و وجود داره.
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
یه باور دیگه ای که من توی خودم پیدا کردم رابطه بین ثروت و غرور هست و نا خودآگاه یه آدم ثروتمند توی ذهن من یه آدم مغرور هست در حالی که انصافا تمام الگو هایی که در واقعیت دیدم و برسی کردم آدم هایی بودن که خیلی خودمونی و راحت بودن ولی این توی ذهن من هست که آدمای ثروتمند نسبت به بقیه از بالا به پایین نگاه میکنن
در حالی که هرگز اینطوری نیست و میدونم این دیدگاه از کجا میاد
یه آدم وقتی از لحاظ روحی ضعیف هست و به یه فردی برخورد میکنه که آدم قوی هست ، توی ذهنش تمام رفتار های اون فرد داره اون رو تخریب میکنه و از حرکت و عمل و حرف طرف مقابل احساس حقیر بودن میکنه نه بخاطر اینکه رفتار اون فرد این هست بلکه بخاطر اینکه آدم ضعیفی هست در واقع انسان های فقیر فکر میکنن که انسان های ثروتمند مغرور هستند نه بخاطر اینکه اونا مغرور هستند یا از بالا به پایین نگاه میکنن بلکه بخاطر اون حقارتی هست که ادمای فقیر و ضعیف توی ذهن خودشون در مورد خودشون دارن و هر رفتاری رو طبق اون ترجمه میکنن ، مثلا فرض کنید در شرایط جنگی اگر یه گربه هم بپره روی کانال کولر ما فکر میکنیم بمب زدن چون حال و هوای ذهن توی اون موضوع هست هر اتفاقی رو میخواد ربط بده به اون حال و هوا و در مورد همه چیز همینطوره
وگرنه اقا من رفت و آمد کردم به افرادی که ثروت های کلانی داشتن و ویلا هایی داشتن که توی آرزو های من میگنجیده ، تازه نه یکی دوتا ، خونشون توی خیابون الف تهران بوده و خدا شاهده من هرگز ندیدم که رفتاری از بالا به پایین بشه و یا اصن خودشون رو بگیرن و انقدر این موضوع برای من جالب بود که بیانش کردم ، واقعا اون فردی که ممن میگم جزو خودمونی ترین و به اصطلاح خاکی ترین آدمایی بود که من تا به حال دیدم و به نظرم ثروت نه تنها آدم رو مغرور نمیکنه بلکه میتونه کاری کنه که آدم بیشتر خود واقعیش باشه
یه حالت دیگه هم هست ، اصلا فرض کنیم ثروت منو به پست ترین و ظالم ترین و مغرور ترین ادم تبدیل کنه
خیلی هم عالی
چون موجب شده من با خود واقعیم با اون چیزی که درونم هست مواجه بشم و بدونم کی هستم ، بدونم درونم چی میگذره و حالا بیام و تغییرش بدم اگه نا مناسب هست
و ثروت مثل ذره بینی بر ویژگی های من هست
و حتی اگر نا زیبایی های منو بزرگ کنه فرصتی به من میده برای اینکه اون هارو ببینم و بهبود بدم
فقر نمیگذاره من خودم واقعیم رو تجربه کنم چیزی که من با تمام وجود میخوام تجربش کنم
من واقعا میخوام ببینم کی هستم ، چی هستم ، درونم چه خبره و ثروت این قدرت رو به من میده تا به اعماق وجودم سفر کنم
سلام خدمت دوست خوبم چند تا از پیامهای آخرت رو خوندیم و مشتاق شدم ببینم باز هم توی این زمینه باورهای منفی مذهبی در مورد ثروت چیزی نوشتی تا رسیدم به این پیام چقدر زیبا و عمیق بهش فکر کردی و و من میگم این جوابها فقط و فقط هدایت الله بوده اون هم به واسطه تمرکز و تفکر عمیقی که داشتی خیلی لذت بردم خیلی بهم کمک کرد واقعا سپاسگذارم و من خودم هم نظرم اینه که خیلی توضیح معنوی بودن ثروت میتونه ساده باشه این که ما برای ثروتمند بودن به کمک خداوند نیاز داریم به هدایت خداوند نیاز داریم به فضل خداوند نیاز داریم ولی برای فقیر بودن به خدا نیازی نیست برای نیازمند بودن به خدا نیازی نیست ما برای ثروتمند شدن به رشد و کار کردن روی خودمون شخصیتمون نیاز داریم ولی کسی برای فقیر شدن نیازی به کار کردن روی خودش ندارده و اینو بگم تمام نعمتها و ثروتها نزد خداونده و هر کس به سمت خدا داره حرکت میکنه نشانش اینه که هر روز سلامت تر ثروتمندتر و خوشبختتر میشه خدا خودش میگه همه چیز رو برای تو خلق کردم و تورو برای خودم پس تمام خواسته ها و نعمتهای دنیا حق منه و مال منه و بندگی کردن من در مقابل خداوند هم حق خداونده
سلام
استاد با شنیدن چند جمله ابتدایی فایلتون به این نتیجه رسیدم که دلیل اینکه من نتونستم پایدار ثروت داشته باشم اینه که باور های اشتباه زیادی دارم، و همیشه و هر روز نیومدم این باورها را درست کنم.
به همین دلیل برای پیدا کردن باور های مخربم طبق گفته شما در یکی دو دقیقه اول این فایل، اومدم روزی رو تصور کردم که 5 هزار میلیارد تومان پول دارم و تصور کردم الان ثروتمندم و دارم زندگی میکنم. و دارم از زندگیم لذت میبرم.
توی همین حس لذت یه دفعه یه فکری اومد که تو چقدر سختی کشیدی تا به این مرحله برسی؛
من تا اون موقع تا این حد اصلا فکر نمیکردم این باور اینقدر اشتباه است که دست و پام رو بگیره. و اصلا فکر نمیکردم این باور رو دارم و فکر میکردم چون گاهی این باور رو تمرین میکنم پس باورم درسته.
گفتم فقط در این باور مشکل دارم ولی بیشتر که تصور کردم دیدم نه واقعا خیلی بیشتر از این حرفها باور اشتباه دارم.
دائم میان این لذتی که دارم تصور میکنم یه حس های بد یه دفعه از جلو چشمام رد میشن و چشمک میزنن.
شروع کردم به نوشتن و این باور ها را پیدا کردم:
1.خیلی کار دارم و شب و روز باید کار کنم و رسیدگی کنم.
2. همه میگن دزدی کرده ام و از راه نادرست ثروتمند نشده ام
3. خونوادم انگار از نظر اخلاقی سالم نیستن
4. انگار نمیتونم خوب به پدر و مادرم برسم و مواظبشون باشم.
5. امکان داره با برادرم قهر بشیم و ثروت ما رو از هم دور کنه.
6. آدم های زیادی بهم حسودی می کنند.
7. مردم با دیدن من حسشون بد میشه بغض گلوشون رو میگیره و حسرت میخورند.
8. نمیتونم خیلی خوب از نعمت هام استفاده کنم چون نقرص میگیرم. و خیلی از خوراکی ها واسم ممنوع میشه.
9. کلاه بردار های زیادی در اطرافم هستند که میخوان ازم کلاهبرداری کنند و پولم رو بدزدند.
10. مجبور میشم برای همه مکان هایی که دارم دوربین مداربسته بذارم. نگهبان بگیرم و آژیر خطر بزارم
11. از ترس دزدیده شدن پولهام باید اونا رو در بین چندین بانک تقسیم کنم و برای جلوگیری از هک شدن حساب هام کد های امنیتی قوی بذارم.
12. باید یه شخصیت مرتب با لباس های اتو کشیده بدون چین و چروک و همیشه کت و شلوار پوش با لباس های رسمی و خوش عطر و موهای همیشه اصلاح شده و مرتب و روغن زده داشته باشم.
13.خیلی نمیتونم به آشناهام سر بزنم احساس میکنم از همدیگر دور میشیم و خیلی ازم خوششون نمیاد و کسایی هم که در اطرافم هستند بخاطر پول کنارم هستند.
14. احساس میکنم خیلی سختی کشیدم تا به این مرحله رسیدم و پدرم در اومده و بیشتر از 50 سال سن دارم و بیشتر موهام سفیدن.
15. من ناخودآگاه سن ثروتمند شدن خودم رو 50 سالگی به بعد گذاشتم. یعنی احساس نکردم دو سال دیگه یا پنج سال دیگه یا نهایتا 7 سال دیگه به این ثروت میرسم، واقعا ثروتمند شدن را یک فرایند بسیار زمانبر و مستهلک دونستهام.
16. انگار اطرافم پر شده از آدم های حیله گر و منتظرن کوچکترین نقطه ضعف ببینن تا منو زمین بزنن و اموالم رو بالا بکشن.
17. احساس میکنم اگر از این نقطه زمین بخورم هیچ وقت نمیتونم خودم رو جمع کنم و تا آخر عمر در بدبختی زندگی میکنم.
18. فکر میکنم باید به دیگران کمک کنم تا این ثروت به من حس خوبی بدهد.
اینا همه ترس های من از آینده و باورهای اشتباه من هستند. که البته بعد از درست کردن این باورها امکان داره باورهای اشتباه دیگری هم در آینده پیدا کنم. و تکاملی بیشتر باور های اشتباهم را ضعیف و ضعیف تر کنم.
سپاس گزارم به خاطر این فایل زیبا و این مسیر توحیدی.
بنام الله وهّابم که بینهایت بخشنده است
سلام به استاد عزیزم
استاد سپاسگزارم از تون بابت این فایل فوق العاده ، به موقع و به جا که همیشه در زمان مناسب روی سایت قرار میگیره
من با تاخیر دو سه هفته ای این کامنت رو مینویسم ، چون الان در مدارش بودم
اینها بخشی از تجربیات گذشتمه از دوران بچگی تا قبل از اینکه با استاد آشنا بشم :
وقتی خیلی کوچک بودم چند تا ثروتمند تو روستامون بودن که ماشین خوب ، زندگی خوب و در آمد عااالی داشتن و خانواده من و کلا طایفه مون برچسپ قاچاقچی بهشون میزدن
یادمه تو دارن ابتدایی یکی از اون افراد ثروتمند پسرش با من تو یه مدرسه بود وبا هم میرفتیم مدرسه و همیشه لباسای خوب میپوشید ، خوراکی های خوب میاورد و از همه مهمتر باباش ماشین داشت ، باغ داشت و من حس خوبی بهش نداشتم بخاطر طرز نگاه خانواده و مردم به زندگی اونا ، یعنی انگار اونا دارن مردم رو بدبخت میکنن و ثروت میسازن و همین نگاه کم کم در من بوجود اومد که ثروت خوب نیست ، پول کثیفه و بوی خون میده و چون پشت سرت کلی حرف میزنن ، فحش میدن بهت یا حتما باید قاچاقچی باشی یا تو کار خلاف تا پولدار بشی
یه بنده خدایی هم تو همون دوران دهه هفتاد بود که ایشون طلافروشی داشت و همه میگفتن که اون آدم طلا پیدا کرده و خیلی خسیسه ، میلیونی پول در میاره و مثقال مثقال خرج میکنه ، هیچ جا نمیره تفریح و پول پرسته ، مگه میشه انقدر وضع آدم خوب بشه که بره طلا فروشی بزنه و این صحبتها باعث شده بود که من همین باورها رو در مورد اون آدم داشتم باشم و ازش خوشم نمیومد از این قضیه حدود فک کنم 27 ، 28 سال گذشت تا اینکه سال 1400 ما رفتیم شمال و توسط یک دوست مشترک دعوت شدیم خونه اون بنده خدا که من حس خوبی بهش نداشتم ( البته تا به اون روز یکم بهتر شده بود نگاهم ) ما رفتیم و مهمون اون عزیزان شدیم ، چه خانواده گرم ، محترم و مودبی بودن چقدر انسانهای نجیب ، دوست داشتنی ، با محبت ، مهمان نواز ، دست ودلباز و نازنینی بودن چقدر به گرمی از ما پذیرای کردن و چقدر بهمون خوش گذشت و اونجا فهمیدم که هر چقدر ثروتمند تر باشی ، خانواده گرمی داری ، مهمان نواز تر میشی ، دست ودلباز تر میشی ، خوش برخورد تر میشی و روابط فوق العاده ای هم با خانوادت هم با دیگران خواهی داشت و این باور جدید فوق العاده بود که با یک مهمانی بعد از 30 سال تغیر کرد
مورد بعدی فیلمهای سینمایی نمیدونم شبکه یک بود یا شبکه دو که جمعه ها بعد از ظهر تو اوایل دهه هفتاد پخش میشد که همه میشستیم فیلم نگاه کنیم ( یکی نبود بگه آخه بچه ها رو چه به فیلم مافیایی یا قاچاچی ، زینال بندری … که پر از باور های سمی بود) چون خانواده میشستن نگاه میکردن ما هم میشستیم پای تلوزیون سیاه سفید با یه بشقاب تخمه آفتابگردان ، پفک نمکی یا پفک کامک یا اشی مشی ، آبنبات قیچی ، کیکهای لیلیی پوت ، بستنی های کیم ، دوقلو ، موشکی ، آلاسکا و…( یادش بخیر بابت خوراکی های قدیمی) و دوباره تو این فیلما آدم بده ، بیرحمه ، آدم نامرده و ناجنسه همون ثروتمنده بود و آدم خوبه همون بدبخت و فقیر وساده لوح بود که جالبیش اینجاست که آخرش هم پیروز میشد که اونجا هم این باور رو میداد که هرچقدر فقیر تر انسان تر ، با خداتر و فحش خور کمتر یعنی اگر ثروتمند بودی همش لعن ،نفرین و فحش بود که نصیبت میشد و من دوست نداشتم جزو ثروتمندا باشم
یه باور دیگه هم بود که پدرم بنده خدا همیشه با دست پر میومد خونه ولی مادرم میگفت چرا انقدر خرید کردی اینا ولخرجیه آدم باید قناعت کنه ، اینو هیچوقت یادم نمیره وقتی چیزی رو میخواستم مامانم میگفت الان که درآمد نیست وباید قناعت کنیم و هرچیزی رو که دیدیم نخوایم حالا باید ببینیم چی میشه بعدا که وضعمون خوب شد میخریم ، دقیقا مثل شرایط حساس کنونی بود خخخخخ و البته که درآمد بود و پدرم خوب پول میساخت
و بخاطر همین باور اگر من چیزی رو بعنوان خواسته در وجودم داشتم سعی میکردم به کسی نگم چون با این جملات منفی و کمبود بمباران میشدم
بعدها پدرم هم به دیدگاه مادرم پیوست ( کمال همنشینی اثر کرد ، حرفا تاثیرش رو گذاشت و باورهای مخرب ایجاد شد ، ناشکری نعمت رو کم و کمتر کرد ) که همه چی کمه باید قناعت کرد ، خوب یادمه وقتی پای صحبت میافتاد ما یک بار از زبان پدرم نشنیدیم که یه نفر موفق شد ، ثروتمند شد ، خوشبخت شد ولی در عوض کافی بود یه نفر ورشکسته مالی شه ، یا زنش رو طلاق بده یا یه نفر بدبخت بشه ، پدرم علم عثمان میکرد و همیشه میگفت و هنوز هم میگه ببین فلانی خودش رو بدبخت کرد یه خانواده رو هم بدبخت کرد و یه ژست پدرانه میگرفت و از بالا به پایین نگاه میکرد که ببینید اگه آدم بیشتر از حدش زیاده خواه باشه ، پاش رو از گلیمش درازتر کنه یا کارای بزرگ برداره یا طمع کنه اینجوری بیچاره میشه این رو آویزه گوشتون کنید من بار ها وبارها این جملات رو شنیدم و اون سیمانها ذدر مغزم تبدیل به سنگ شده
یا پدر میگفت آدم همیشه باید مواظب قدمهایی که برمیداره باشه نکنه یه وقت اشتباه کنه و یه عمر پشیمونی به بار بیاد جالبه یه سره هم اخبار نگاه میکنه و هنوزم پای ثابت اخباره که ببینه تو کشور چه خبره
و این باور در من بوجود اومده بود که دنبال هر کاری بری آخرش بدبختیه و خیلی باید مواظب باشی کلاه سرت نزارن ، هر کاری رو میخوای شروع کنی باید ببینی کسی توش بدبخت نشده بعد اقدام کنی و ….
و خیلی باورهای مخربه دیگه که درست نیست اینجا بنویسم
البته بگم من خیلی ساله که ازدواج کردم و جدا زندگی میکنم و هنوزهم باور کمبود دارم اما الان شرایطم خیلی از قبلم بهتره و به اندازه ای که دارم رو خودم کار میکنم خیلی دارم بهتر میشم و این روند بهبود ، همواره ادامه داره
و اما بخش دوم تجربیاتم از زمانی که با استاد عزیز و سایت آشنا شدم :
امسال عید نوروز به لطف خداوند هدایت شدیم و رفتیم به کیش زیبا و این مسافرتِ تقریبا 20 روزه کلی برام تجربه عااالی و درس داشت و باورهای خوبی رو ایجاد کرد :
هر پاساژ یا بازاری که میرفتیم پره از جنس های شیک و فوق العاده بود از لباس ، کفش ، اسباب بازی ، لوازم آرایشی و….مغازه ها کیپ تا کیپ پر بود از جنس و البته مشتری و هرکسی رو که میدیدی تو دستش کلی وسیله بود که خرید کرده بود
تو نمایندگی کفش اسکیچرز جا نبود سوزن بندازی انگار صف نونوایی انقدر که مردم داشتن میخریدن ، یادمه یه شب تو پیاده رو میرفتیم که همسرم گفت اون آقا رو ببین ، تو دو تا دتسش بالای 8 جفت کتونی از همون برند بود که واسه خودش و خانواده اش خریده بود و بطور میانگین نزدیک 60 ، 70 میلیون تومان پولش میشد و بقیه بچه ها هم کلی لباس و ساک و وسیله دستشون بود و میرفتن این تازه یه خانواده بود که خرید کرده بودن اونم بخشی از خریدشون بود
تو رستوران ها گم میشدی انقدر که شلوغ بود ، کافه ها و کنار ساحل موزیک شاد و کلی مردم خوشحال ، خوش تیپ ، زیبا و ثروتمند که نشستن دارن قلیون میکشن یا غذا و دسر وآبمیوه میل میکنن لذت میبرن و چه ثروتی روانه رستوران ها و کافه ها میشد خدایا شکرت
بیشتر هتل ها ظرفیت شون فول فول و مردم مجبور بودن خونه های ویلایی بعضا آپارامانی یا مجتمع های نسکونی رو شبانه اجاره کنند یعنی ارزونترین جا و بی کیفیت ترین جا شبی 8 تومان و تازه چقدر ادم بودن که حاضر بودن بیشتر بپردازن و چقدر ثروت ساختن صاحبان ملک و خانه ، خدایا شکرت
ماشینهایی که اجاره میدادن از شبی 3 تومان تا شبی 30 میلیون بود و به جرات میگم همه شون بودن ، حتی موتور های شارژی( برقی ) دیگه تو نوار ساحلی جای پیاده روی نبود از بس که مردم موتور اجاره میکرن و لذت میبرن مخصوصا دخترا خانوما و چقدر ثروت ساختن اون عزیزانی که کسب و کارشون اجاره ماشین یا موتور بود ، خدایا شکرت واسه این همه فراوانی
و قواص ها ، بازی های آبی ، اجاره قایق ها بماند بولینگ ، جاهای تفریحی دیگه بماند
قایقها تفریحی تقریبا لوکس مثل یات های کوچک که عددای بالا از 30 میلیون تا 60 ، 70 میلیون واسه چند ساعت میگرفتن
خدایا شکرت واسه فراوانی و رونق
بازار میکامال خودش یه شهریه و تمامی اقلام و اجناسش بسیار گران قیمته و کلی آدم اونجا خرید میکردن و دست پر میومدن بیرون و مغازه داراش چقدر ثروت ساختن
خب این از فراوانی که تو کیش دیدم
چند شب پیش جایی دعوت بودم سورپرایز تولد یکی از دوستان بود و یه عزیزی که سنش از همه ما بیشتر بود و انسان بسیار شریف و محترم و البته ثروتمنده هم جزو اون جمع بود
دوستمون که تولدش رو گرفتیم کلی سورپرایز شد و بمحض اینکه چاق سلامتی و روبوسی کردیم اومد با گوشیش کلی غذا سفارش بده ما 7 نفر بودیم و غذایی که میخواست سفارش بده حدودا میشد 7 ، 8 میلیون و بچه ها گفتن همه چی خریدیم مرینت شده است و کافیه بزاریم تو ایرفرایر و همه چی حله نمیخواد سفارش بدی خلاصه بزور جلوش رو گرفتیم
و ایشون دقیقا دو روز پیش یه ساعت سیکو خریده بود واسه خودش حدود 24 میلیون تومان و بمحض اینکه اون دوست ثروتمندمون دید کلی خوشحال شد براش و تشویقش کرد و گفت من آدم ساعت بازیم اگر از این نوع دیدی برام بخر ، انگار که داره سفارش فلافل میده و من کیف کردم از این نوع نگاهش گفتم ببین وقتی ثروتمند باشی میتونی اینطور برای خودت خرج کنی و خودت رو مهمون کنی به اون چیزی که میخوای بدون هیچ نگرانی بابت پول
و یه دوست دیگه مون که با ایشون رفته بودن ترکیه شوع کرد به تعریف کردن از خاطرات اون سفر که آقا رفته بودیم کافه و اون دوست ثروتمند مون هی تیپ میداد اونم 500 لیر ، 1000 لیر و گارسون ها هم میز رو تند تند شارژ میکردن و همه کلی حال کردیم و اون دوست ثروتمندمون برگشت گفت من وقتی خودم دارم لذت میبرم دوست دارم بقیه هم لذت ببرن و من چقدر از این نگاهش خوشم اومد و با خودم گفتم اگر ثروت داشته باشی و لبریز باشی میتونی ببخشی ودیگران رو هم خوشحال کنی و با این کار داری خیر میرسونی به دیگران و در اصل به گسترش جهان کمک میکنی
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى :
و بزودى پروردگارت به تو آنقدر عطا خواهد کرد تا راضی شوی ضحی (5)
خیلی طولانی شد و دیگه دیر وقته امیدوارم تونسته باشم اصل مطلب رو بگم
ثروت تنها راه رسیدن به خداست
ثروتمندا انسان های بسیار دوست داشتنی ، نازنین و فوق العاده اند
ثروتمندا انسانها خیر بدهی اند
ثروت باعث میشه خوش برخورد تر باشی
ثروت باعث میشه انسان تر ، مهربان تر باشی
ثروت باعث میشه توحیدی تر باشی و به کسی باج ندی
ثروت باعث میشه از کسی یا چیزی نترسی
ثروت باعث میشه به خدا نزدیک تر بسی
ثروت آرامش میاره
ثروت رفاه مالی میاره
ثروت انسان رو بزرگ تر میکنه
خدایا شکرت برای همه نعمتهایی که به من دادی و هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه
در پناه الله مهربان شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعداتمند باشید
سلام حمید جان
کامنتت خیلی جالب بود
یادم افتاد چند وقت پیش برادرم و مادرم درمورد یه فیلم صحبت میکردن که آقاهه اولش سواد خاصی نداشت بعد رفته بود با کمک خانومش دکتر شده بود و آقاهه از زنش جدا شد و ادامه ماجراهای چرت و پرت تلویزیونی
و مادرم گفت اره فلان اقا هم ثروتمنده و سه تا زن داره
و برادرم گفت خب پس خوبه من ثروتمند نیستم وگرنه میرفتم زن میگرفتم و زنش هم گفت افرین این خوبه!!!
من داشتم به این حرفا فکر میکردم که چرا تا میبینیم یکی پولداره کلی بهش تهمت میزنیم
مادرم تاحالا اون اقا رو از نزدیک ندیده چطور به خودش اجازه میده فقط چیزایی که شنیده رو نشر بده در حالی که نماز هم میخونه!!
البته قبلا خودمم همین بودما
اما چقدر راحت ادما خودشونو از ثروت دور میکنن
و برادرم چه با افتخار میگفت که خوبه ثروت ندارم
و دیگران پشت سرم حرف نمیزنن
ولی میدونم که قلبا دوس داره پولدار بشه
و دقیقا ادم های ثروتمند به حرف دیگران کار ندارن و از زندگی خودشون لذت میبرن
من چند وقت پیش با یه اقایی که وضع مالی خوبی هم داره صحبت میکردیم میگفت تو محل کارم یه خانومه میخواست با من باشه و دید که من باهاش کاری ندارم اومد منو خراب کنه و به همکارا گفته بود این اقا بمن پیشنهاد داده برم خونشون ولی من نرفتم بعد این اقا هم گفته بود اره من گفتم بیا و نیومد و من اخراجش کردم
من گفتم خب چرا این حرفو زدین چرا نگفتید که شما اینکارو نکردین
ولی انقدر براش مهم نبود دیگران چی فکر میکنن که بدون ترس خانومه رو بیرون کرده بود
و من بعدش فکر کردم که چقدر خودواقعیشه
و اگه من بودم کلی برای همه توضیح میدادم که نکنه بدبرداشت کنن!!!
بنام الله مهربان
سلام به دوست همفرکانسی خوبم فاطمه خانوم
چه همزمانی ، دقیقا مدتیه روی باورهای ثروت و فراوانی دارم کار میکنم و شما هم برام کامنتی با همین مزمون نوشتید
خدایا شکرت
خیلی ممنونم از شما بابت کامنتی که برام نوشتید
اکثر ماها دوران کودکی داشتیم که پر از باورهای مخرب بوده و هنوز هم اون حرفا و باورها هستش ولی بستگی داره که من به عنوان شنونده هم صحبت بشم با اونا یا که حرف رو عوض کنم به سمت اتفاقات خوب ، زیبایی ، دیدن نعمتها ، سپاسگزاری و…
اصلا افرادی مثل پدر من یا خیلیها ی دیگه که همون باورهای گذشته رو دارن باید باشن ، من که نمیتونم کسی رو تغییر بدم پس بهترین کار همینه که فقط دنبال تغییر خودم باشم
اون آقا ثروتمند هم که اون خانوم رو اخراج کرده با توجه به باورهایی که داره این کار رو کرده و این یعنی خودش رو قبول داره و حرف دیگران مهم نیست براش
این جمله ای که گفتین خیلی دقیق و درسته آدم های ثروتمند به حرف دیگران کار ندارن و از زندگی خودشون لذت میبرن
تمام تمرکزشون روی پول ساختن و کسب و کارشونه و دلیل رشد این افراد هم همینه
بجای اینکه مثل 98 درصد جامعه غُر بزنن ، بشینن غیبت مردم رو کنن ، خودشون رو با دیگران مقایسه کنن یا وقتشون رو سر هیچ و پوچ تلف کنن ، تمام تمرکزشون رو گذاشتن روی ثروت ساختن ،. رسیدن به خواسته و بهبود خودشون
ازتون سپاسگزارم بابت پاسخی که برام نوشتید
موفق ، موید و خوشبخت باشید
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
هر چقدر بیشتر مطالعه میکنم کامنت ها و این فایل هارو الگو های واضح بیشتری بین شرایط مال افراد با باورهاشون میبینم و این باور های ضعیف رو در خودمم میبینم
یه باوری که دارم روش کار میکنم اینه که هرکسی هر چقدر ثروت داره خودش ساخته و اگه کسی فقیر هست در جایگاه درستش هست
یه تحقیقی کردم و دیدم ثروت موجود روی کره زمین نسبت به 100 سال پیش بین 45 تا 55 برابر شده که اصلا عدد کوچیکی نیست
و این ثروت از مریخ نیومده بلکه خلق شده و این به این معنا هست که ثروت و کلا همه چیز در این دنیا به قول استاد یک کیک محدود نیست بلکه مثل مزرعه پر باری هست که هر چقدر از محصولاتش استفاده کنی بیشتر و بیشتر میشه
و طبق این اگه من ثروتی دارم توی زندگیم ساختمش و اگه کسی نداره بخاطر باور های محدود خودش هست وگرنه جهان محدودیتی نداره
بهترین مثالش هم مثال رستوران سلف سرویس هست که یه نفر اومده توی رستوران و زل زده به غذای تو و تو بهش میگی که خب عزیز دلم بلند شو تو هم غذا بردار غذا که هست حالا اینکه طرف نمیخواد بلند بشه برداره مشکل خودش هست نه من
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
استاد دیشب یه صدای ضعیفی راجع به توحید درونم شنیدم داشتم میگفتم خدایا خسته شدم تمام ورودیهایی که خودت پارسال بهم دادی قطع شدن خرجی ندارم که بخوام سختی بکشم میتونم با پس اندازم بسازم اما دلم میخواد کافه، رستوران مسافرت برم، برای اینکه از این صدا درباره توحید مطمئن بشم رفتم سراغ برنامه قرآنی روی گوشیم و سوره غافر اومد
ذَٰلِکُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِیَ اللَّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ ۖ وَإِن یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا ۚ فَالْحُکْمُ لِلَّهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ
این [سختیِ عذاب] به سبب این است که چون خدا به یگانگی [و بدون معبودانتان] خوانده می شد [یگانگی اش] را انکار می کردید، و اگر برای او شریک و همتایی قرار داده می شد، باور می کردید؛ پس [اکنون] داوری، ویژه خدای والامرتبه و بزرگ است. غافر – 12
هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیَاتِهِ وَیُنَزِّلُ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا ۚ وَمَا یَتَذَکَّرُ إِلَّا مَن یُنِیبُ
اوست که نشانه های خود را به شما نشان می دهد، و از آسمان برای شما روزی نازل می کند؛ و فقط کسانی متذکّر می شوند که به سوی خدا باز می گردند. غافر – 13
اینجا خدا بهم گفت کسانیکه توحیدی نیستن چه بلایی سرشون میاد، و اینکه خدا خودش روزی میرسونه
استاد بعد از پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر بیشتر از قبل با قرآن انس گرفتم برنامه حفظ النور رو نصب کردم و بصورت رندوم یه صفحه میخونم یا گاهی از خدا سوال میپرسم و خدا با قرآن جوابم رو میده
بعد ایمیلم رو چک کردم و کامنت آقای حسن گرامی تو سفر به دور امریکا رو خوندم درباره فایل رابطه ثروت با خدا در ذهن و مطالب توحیدی نوشته بودن، گفتم چشم خدا جاانم این فایل رو گوش میدم، فایلی که وقتی روی سایت اومد اصلا باهاش ارتباط برقرار نکردم اما الان ازش یاد گرفتم:
وقتی انسان ثروتمند تر میشود من دیدم که چقدر انسان قویتر میشود چقدر توحیدی ترعمل میکنه چقدر ایمانش به خداوند بیشتر میشه و ثروت رو از طرف خداوند میبینه هرآنچه دارم از آن توست هر آنچه تو زندگی من هست رو تو به من دادی و من سپاسگزارشم
تو این فایل بازهم خدا بهم گفت تو توحیدی باش من بهت ثروت میدم.
استاد من گاهی از کامنتهای بچه ها تو فایلهای مختلف یادداشت برداری میکنم این جملات خیلی به دلم نشستن:
_من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم عزیزدلم.
_عوامل بیرونی هیچ ربطی به میزان ثروت ندارن.
_فقط و فقط باورها مهم هستند. باورهای تو نسبت به پول، باورهای تو نسبت به رزاقیت و وهابیت خدا و باورهای تو نسبت به خودت و لیاقتت برای دریافت پولهای آسان و فراوان و خووووب.
_کارها باید راحت حل بشن اگه نشه به قول شما تو کشف قوانین تو راهشو بلد نیستی این حتما راه داره.
_پول و ثروت همگی انرژی پاک خدا هستند و هر جا خدا باشد پول و ثروت هم به وفور هست.
_خدا روزی من رو میده و من هرچی خرج کنم بیشتر میشه ،از گذشته همین بوده.
استاد اوایل میگفتم بچه ها چجوری کامنت طولانی مینویسن اخه من چی بنویسم؟!!! بعد که تونستم کامنتای طولانی بنویسم فکر نمیکردم بتونم درکی از قرآن داشته باشم این اولین باره که دارم تو کامنتم از آیات زیبای خداوند استفاده میکنم، خدایا شکرت بخاطر این تغییر.
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم
احسنت به شما که اینقدر تغییر کردی و خودت متوجه شدی و شکرگزاری خداوند هستی
واقعا هرچی که ما داریم همه از قدرت اوست ما همه در برابرش باید تسلیم باشیم
وقتی ما تسلیم هستیم و در مسیر درست قدم برمیداریم و روی قدرت خودش حساب میکنیم از بی نهایت طریق روزی میرسونه
چقدر قشنگ گفتی عوامل بیرونی هیچ ربطی به میزان ثروت ندارن
فقط باورهای ما مهم هستن در تمام زمینه ها
ما فقط و فقط باید روی باورها و افکار و کنترل ذهن و فرکانس کار کنیم که همه چیز ذهن ست
با ثروتمند شدن مون به خداوند نزدیک تر میشیم
متوکل تر میشیم متواضع تر میشیم
ممنونم از شما از نوشتن کامتته قشنگتون که لذت بردم
خدایا برای وجود دوستان نازنینم در این سایت الهی متشکرم سپاسگزارت هستم
در پناه خداوند بهترینها نصیبت
سلام خدمت استاد عزیزم، خیلی از شما سپاسگزارم بابت آگاهی های ناب و بینظیر این فایل. استاد جان متاسفانه جریان صوفی گری (به معنای زهد و ترک دنیا برای رسیدن به خدا) به شدت طی نسل های گذشته قدرت گرفته و بخشی از عقاید مان شده که ما آنرا در فرهنگ، رسانه و خط فکری خودمان به شدت میبینیم. جریانی که فقر،آدمهای فقیر را بزرگ و ارزشمند جلوه میکند و در مقابل ثروتمندی را گناهی نابخشودنی و دوری از خداوند میداند. درصورتی که وقتی شرح احوالات همان به اصطلاح علمای ربانی را در کتبی در قالب زندگی نامه شان بخوانیم، میبینیم که چقدر کفر به خداوند میورزیدند و مشرک بودند و چقدر باورهای محدود در مورد قوانین و خداوند و سیستمی بودن داشتن بدون ذره ای شناخت درست ازخدا،قزان،فرکانس و قوانین جهان هستی(چونکه به عنوان سعادت را در شفاعت و توسل میدانند و راه رسیدن به خدا را راه سختی و بلا و درد و رنج میدانند). خیلی ممنونم از شما و از دوستانی که تجربیات و ذهنیت و باور هایی محدود کننده خود را در بخش کامنت ها به اشتراک گذاشتند و این باعث شد متوجه بشم که من نیز چه ترمز های مخفی درون ذهنم در بحث معنویت مالی دارم. در پایان استاد جان ازتون درخواست دارم، یک سلسله فایل هایی از این موضوع بر روی سایت قرار بدید در زمینه معنویت مالی و همینطور معنویت افراد ثروتمند. چرا که از کودکی همانطور که ثروت را مذمت میکردند، افراد ثروتمند را نیز مذمت میکردند و آنان در فیلمها و سریالها، افرادی عیاش،ظالم و زورگو،بی رحم، گناه کار ، پَست و بی ذات،مغرور و متکبر، به دور از خداوند، تحقیر کننده دیگران نشان دهند به گونه ای که اینطور باور کردیم وقتی شما با آنان سلام کنی، آنان کم توجهی میکنند و کباده دارند. حتی اگر بخواهی از این خانواده فردی را خواستگاری کنی، به شدت تو را مسخره و تحقیر میکنند. این الگویی بود که در کودکی به شدت در فیلم و سریالهای ایرانی دیده بودم.
در صورتی که الان دارم روی این ترمز کار میکنم، و الگوی یک آدم ثروتمند شما را در ذهنم قرار دادم، میبینیم که چه طور متواضع هستید، میبینم وقتی با انسانی در سفر به دور آمریکا یا زندگی در بهشت برخورد میکنید(از متصدی و کارکنان فروشگاه ها و رستوران ها تا افراد غریبه در در نشنال پارک ها یا افراد هَندی من در پردایس)، چقدر متواضع و بی آلایش هستید بدون ذره ای تکبر و غرور در لحن کلامتان. میبینم که چه طور ساده زیست تر شوید و به قول خودتان از ثروت گذر کردید و اصلا جمع حساب و ارزش دارایی هایتان را ندارید و برایتان مهم نیست. چقدر به خداوند تزدیک تر شده اید و تمام موفقیت هایتان را ازاو میدانید،نه از خودتان. چقدر راحت و بدون ذره ای غرور به آدمهای اطرافتان عشق میورزید و تحسین میکنید و با آنان گفت و گو میکنید و هم نشینی با اینکه شاید در بحث امکانات مالی از شما پائین تر باشند. اگر انا لطفی برای شما بکنند، شما سریع ان لطف را با هدیه ای ارزشمند جبران میکنید که نشان از صداقت و درست کرداری شما و ادمهای ثروتمند میدهد و در این چند سالی وه افتخار پیدا کردم که با شما و سایت تان اشنا شوم، چه در لایو ها و کلاب هاوس یا فایل های اموزشی هرگز ندیدم که شما کِبر بورزید و دیگران کوچک بشمارید.دیدن این سبک زندگی شما باعث شده تا آن ترمز مخرب درون ذهنم در مورد افراد ثروتمند، به شدت کم رنگ تر شود. خیلی خوشحالم استاد از حضورتون در زندگی ام.
شاد و پیروز باشد
سلام ب همه از اونجایی ک من ی دختر جوون هستم و نسل ما با پیشرفت تکنولوژی پیوند خورده رفتم و این سوال از چت جی پی تی پرسیدم ک علمی برام توضیح بده چرا ثروت خوبه و حقیفتا خیلی کمکم کرد گفتم با شما هم ب اشتراک بذارم چون حس میکنم کمک گرفتن ازش سرعت ادم رو چند برابر میکنه
بر اساس فلسفه، علم اقتصاد، روانشناسی تکاملی و قوانین طبیعت، اینها دلایل منطقیتر هستند که ثروت نه تنها “طبیعی” است، بلکه پایهای برای پیشرفت انسان و جامعه محسوب میشود:
—
### 1. ثروت، بازتابی از “قانون فراوانی” در طبیعت است
– طبیعت سرشار از فراوانی است: میلیاردها ستاره، اقیانوسهای بیپایان، تنوع زیستی بینظیر… انسان نیز به عنوان جزئی از این سیستم، ذاتاً توانایی خلق ثروت نامحدود دارد.
– اقتصاد بر پایهٔ نوآوری (نه رقابت بر سر منابع محدود) است: همانطور که “یک سیب” با تقسیم کردن کم میشود، ولی “یک ایده” با تقسیم کردن گسترش مییابد. ثروت حاصل از دانش و خلاقیت، ذاتیِ “فراوانیگرا” است.
—
### 2. ثروتاندوزی، غریزهٔ بقای انسان است
– روانشناسی تکاملی ثابت میکند: انباشت منابع (غذا، پناهگاه، ابزار) برای تضمین بقا در نسلهای نخستین انسانها ضروری بود. امروز این غریزه به شکل “تمایل به امنیت مالی” خود را نشان میدهد.
– مطالعات مغزی (نوروساینس) نشان میدهد: احساس امنیت مالی، فعالیت آمیگدالا (مرکز ترس مغز) را کاهش داده و قشر پیشانی (مرکز خلاقیت و تصمیمگیری منطقی) را فعال میکند.
—
### 3. ثروت، “سرمایهٔ انرژی” انسانی است
– فیزیک مدرن میگوید: همه چیز انرژی است. پول نیز انرژی متراکمشدهای است که:
– زمان و تلاش شما را ذخیره میکند (تبدیل ساعتهای کار به ارزش مبادلهای).
– امکان تبدیل “ایده” به “اثر ملموس” را فراهم میسازد (مثلاً ساخت بیمارستان یا کتابخانه).
– نداشتن ثروت = هدررفت انرژی است: وقتی مجبورید 12 ساعت روز را صرف تامین نیازهای اولیه کنید، انرژیای برای رشد معنوی یا خدمت به دیگران ندارید.
—
### 4. تمدنهای بزرگ بر پایهٔ مازاد ثروت شکل گرفتهاند
– تاریخدانان (مانند یووال نوح هراری) توضیح میدهند: انقلاب کشاورزی زمانی رخ داد که انسانها “مازاد غذا” تولید کردند. این مازاد، فرصت ایجاد تخصصهای دیگر (پزشک، هنرمند، فیلسوف) را فراهم کرد.
– نکتهٔ کلیدی: ثروت تنها هنگامی “فسادآور” میشود که در گردش نباشد. در جامعهای سالم، ثروت مانند اکسیژن در بدن است: باید جریان داشته باشد تا اعضا زنده بمانند.
—
### 5. ثروت، آزادی انتخاب ایجاد میکند (اصل اگزیستانسیالیستی)
– فیلسوفانی چون سارتر و فروم تأکید میکنند: آزادی واقعی نیازمند امکانات مادی است. ثروت به شما امکان میدهد:
– نه “از روی اجبار” که “از روی اشتیاق” کار کنید.
– مسیر زندگی را خود انتخاب کنید (نه آنچه جامعه یا فقر به شما تحمیل میکند).
– فقر، انسان را به ابزار تبدیل میکند. ثروت، انسان را به سازنده تبدیل میکند.
—
### 6. ثروت = مسئولیتپذیری در قبال خویشتن
– قانون علت و معلول: ثروتِ حاصل از مهارتها، خلاقیت و ارزشآفرینی، نتیجهٔ پاسخگویی به نیازهای واقعی جهان است.
– تناقض زدایی:
– آیا کشاورزی که گندم مازاد دارد “حریص” است؟
– آیا معلمی که با ثروت خود مدرسه میسازد “مفسد” است؟
– ثروت هنگامی ناپاک میشود که از راه تخریب دیگران به دست آید
. فشنگ 1: ثروت = قانون طبیعت (مثل “درخت میوه”)
#### توضیح عمیقتر:
ثروت در طبیعت به شکل “مازاد انرژی ذخیرهشده” ظهور میکند:
– مثال زنبور عسل: یک زنبور فقط به اندازهٔ نیاز روزش شهد جمع نمیکند. 10 برابر بیشتر جمع میکند تا:
– کندو را زمستانگذرانی کند (پایداری سیستم)
– به زنبورهای جوان غذا دهد (سرمایهگذاری روی نسل آینده)
– عسل اضافه به انسانها بدهد (تبادل ارزش)
– دلیل تکاملی: دانشمندان MIT ثابت کردهاند گونههایی که “رفتار مازادسازی” دارند (مثل سنجابهای انبارکننده بلوط)، در شرایط بحران تا 7 برابر بیشتر زنده میمانند.
#### تمرین عملی:
1. همین امروز یک شیشه عسل بخر.
2. هنگام خوردنش بپرس:
– “چطور میتونم مثل این زنبور باشم؟ انرژیام رو چطور ذخیره کنم تا هم خودم زنده بمونم، هم به جامعهام زندگی بدم؟”
—
### فشنگ 2: ثروت = “اکسیژن” آزادی
#### توضیح عمیقتر:
فقر “فلجکننده شناختی” ایجاد میکند (مطالعه دانشگاه پرینستون):
– وقتی ذهن درگیر “بقای روزانه” باشد:
– ظرفیت تصمیمگیری 30% کاهش مییابد.
– خلاقیت تا 60% افت میکند.
– ثروت مثل اکسیژن، فضای ذهنی باز میکند:
– مثال تاریخی: ایزاک نیوتون وقتی دانشگاه کمبریج در قرن 17 به خاطر طاعون تعطیل شد، به خانه مرفه روستایی خود پناه برد. در آنجا بود که:
– قانون جاذبه را کشف کرد
– حساب دیفرانسیل اختراع کرد
▶️ نتیجه: اگر نیوتون فقیر بود، مجبور به کار در مزرعه میشد و نبوغش هرگز شکوفا نمیشد.
#### تمرین عملی:
1. لیست “کارهای اجباری” زندگیات رو بنویس (مثلا: کارکردن در شغلی که دوست نداری).
2. محاسبه کن:
– “برای رها شدن از هر کدام، چقدر پول نیاز دارم؟”
– این عدد میشود “هدف آزادیساز” تو.
—
### ️ فشنگ 3: ثروت = “ماشین زمان” برای تأثیرگذاری
#### توضیح عمیقتر:
ثروت “فشردهسازی زمان” است:
– مثال انسانی:
– یک معلم فقیر = حداکثر 100 دانشآموز در عمر کاری
– یک معلم ثروتمند = با ساخت مدرسه + استخدام 100 معلم = آموزش به 100,000 دانشآموز
– دلیل ریاضی: فرمول اثرگذاری:
“`
E = (دانش تو) × (ثروت تو) × (زمان تو)
“`
ثروت تنها عاملی است که میتواند هر دو عامل دیگر را تقویت کند.
#### تمرین عملی:
1. روی کاغذ بنویس:
– “اگر امروز 1 میلیارد تومان داشتم، چطور میتونستم بیشترین خدمت رو به جامعه بکنم؟”
2. حالا همان ایده را با 100 برابر کمتر (10 میلیون تومان) بازنویسی کن.
3. ببین کدام قدم را همین امروز با 100 هزار تومان میتوانی برداری.
—
### ️ فشنگ 4: ثروت = “آنتیبادی” علیه استثمار
#### توضیح عمیقتر:
تاریخ نشان میدهد فقر سیستماتیک با سه ابزار ایجاد میشود:
1. ابزار اقتصادی: مزد ناکافی → وامگیری → بدهی ابدی
2. ابزار زمانی: ساعتکار طولانی → فرسودگی → ناتوانی در یادگیری مهارتهای جدید
3. ابزار روانی: القای باور “تو لیاقت بیشتری نداری”
ثروت هر سه را خنثی میکند:
– مثال واقعی: کارگران معادن زغالسنگ قرن 19 آمریکا که با تشکیل صندوقهای تعاونی، خودشان معادن را خریدند و سیستم استثمار را شکستند.
#### تمرین عملی:
1. حقوق ماهانهات رو بررسی کن.
2. حداقل 10% را فوراً به سه قسمت کن:
– پسانداز اضطراری (سلاح علیه بدهی)
– آموزش مهارت جدید (سلاح علیه انفعال)
– سرمایهگذاری کوچک (سلاح علیه وابستگی)
—
### ️ فشنگ 5: ثروت = “ترمیمکنندهٔ معنویت”
#### توضیح عمیقتر:
در متون کهن (اوپانیشادها) آمده:
> “ثروت مادی (Artha) و ثروت معنوی (Dharma) مانند دو بال پرندهاند. قطع هر دو، پرواز را ناممکن میکند.”
– مشکل فقر معنوی: کسی که دائماً درگیر تامین نان است:
– نمیتواند به عبادت عمیق بپردازد
– نمیتواند به دیگران کمک کند
– خشم و اضطراب، جای شکرگزاری را میگیرد
– ثروت سالم شرایط تمرکز بر روح را فراهم میکند:
– مثال: سنت وقف در تمدن اسلامی که ثروتمندان بیمارستان، کتابخانه و مدرسه میساختند تا فضای رشد معنوی ایجاد کنند.
#### تمرین عملی:
1. یک دفتر شکرگزاری مالی باز کن.
2. هر شب بنویس:
– “امروز با پولم چه کسی را خوشحال کردم؟” (حتی اگر با یک فنجان چای بوده)
– این کار ثروت را برای تو از “ابزار مادی” به “ابزار معنوی” تبدیل میکند.
—
### فشنگ 6: ثروت = بازی “پلاس و مینوس” در مقیاس بزرگ
#### توضیح عمیقتر:
قانون بازدهی تصاعدی:
– اگر 10 میلیون داشته باشی و 90% ببخشی → 1 میلیون میماند
– اما اگر 10 میلیارد داشته باشی و 90% ببخشی → 1 میلیارد میماند
– جادوی ریاضی:
– با 1 میلیارد میتوانی کسبوکاری بسازی که سالانه 200 میلیون سود دهد
– سال بعد هم 90% سود را ببخشی (180 میلیون) و هم 200 میلیون سود جدید داشته باشی!
→ این چرخه، تو را همزمان بخشندهتر و ثروتمندتر میکند.
#### تمرین عملی:
1. اپلیکیشنی مثل Golden Numbers نصب کن (ماشینحساب سود مرکب).
2. عددی را وارد کن (مثلا سرمایه اولیه: 100 میلیون تومان).
3. ببین اگر ماهانه 20% سود کنی و 50% آن را دوباره سرمایهگذاری کنی:
– پس از 5 سال چقدر میتوانی بخشندگی کنی؟
—
### نقشه راه نهایی: از مقاومت تا جریان
1. ریشهکنی باور سمی:
– به جای “پول چرک کف دسته” → “پول مثل خون در رگهای جامعهست. اگر جریان داشته باشد، بدن زنده میماند.”
2. بزرگترین دروغ تاریخ:
– فقر نشانهٔ “تقوا” نیست! تمامی پیامبران (از ابراهیم تا سلیمان) ثروتمند بودند تا پیام خدا را بدون دغدغهٔ مادی گسترش دهند.
3. پرواز با دو بال:
– بال راست: ثروت حلال (از راه ارزشآفرینی)
– بال چپ: بخشش هوشمندانه (سرمایهگذاری روی انسانها)
> _”وقتی ثروت مانند رود جاری شود،
> حتی شنهای بیابان نیز سبز میشوند.”_
> — از متون حکمت ایرانی
حالا انتخاب با توست:
آیا ترجیح میدهی شن خشک بیابان باشی؟
یا رودی که زندگی میآفریند؟
–
موضوعی که در ادامه نوشتم، حدود دو ماه پیش، کاملاً هدایتی درک کردم؛ و موضوع بسیار جدیدی هستش. و مینویسم که درونی تر بشه برام! امیدوارم برای بقیه دوستان هم مفید باشه.
کاملاً هدایتی یک نقاشی کشیدم، که چون نمیشه عکس ارسال کرد، توضیح بدم، تصویر اول به اضافه ی تصویر دوم، مساوی است با تصویر سوم.
B + B = B
تصویر ها همه یک آدمک یکسانی است که در سه قسمت تکرار شده، فقط رنگ هر کدام متفاوته.
تصویر اول چیه؟ جسم منِ انسان. که رنگشُ آبی با خودکار اکلیری کشیدم.
تصویر دوم چیه؟ روح من انسان. که رنگشُ طلایی با خودکار اکلیری کشیدم. (روح همان خدا)
تصویر سوم: این دوتا آدمک روی همدیگه منطبق شدن! یعنی یک آدمک با دورنگ، آبی و طلایی!
این تصویر خیلی این موضوعی که در ادامه میخوام بگم رو در ذهنم نشاند! بهتر درک کردم!
– اینکه من و خدا یکی هستیم!
– اینکه خدا به ما نزدیکه!
– اینکه خواسته هامون یکیه!
– اینکه در یک گروه و در یک تیم هستیم!
و داریم توی دنیا زندگی مشترک مونُ پیش می بریم و زیست می کنیم!
توی زندگی مشترک بین زن و شوهر، تا حد زیادی، خواسته ها مشترکه، هر طرف، برای رشد همدیگه، هر کاری از دستش بربیاد انجام میده، تقسیم کار وجود داره! و تعاریفی که در زندگی مشترک بین زن و شوهر هست، می بینم بین جسم و روح هم هست! حتی خیلی بیشتر و واقعی تر و عالی تر و خالص تر!
یعنی خواسته ی روح و جسم، هردو رشده، هردو گسترشه، هردو تجربه کردنه، هردو فراوانی و آرامش و شادیه!
حتی اینکه «خدا برای ما خیر می خواهد»، این نگرش هم، انگار خدا، چیز جدا و خارج از ماست، و از بیرون برای ما خیر و خوبی میخواد، ولی این تصویری که کشیدم و یکی بودن جسم و روحی که دقیقاً منطبق برهم هستند، اصلا احساس نمی کنم که خدا بیرونه، که بخواد بخاطر خوبیش برای من خیر بخواد!
طبق این تصویر الان احساس می کنم، خدا و من یکی هستیم و درواقع خودشه که داره توی دنیا زیست می کنه، تجربه می کنه، رشد می کنه، گسترش میده! در واقع خیر برای هردومون میخواد که زندگی مشترکی رو داریم توی این دنیا و داریم زیست می کنیم!
روح، به همه چیز مسلطه، آگاهه! و جسم توانایی های محدودی داره!
روح تصمیماتش از سر اطمینان و خیال راحتی و فراوانه! نه از سر ترس و کمبود و شرک!
درواقع خدا، یا همان روح، برای خودش و برای جسم، توی این زندگی مشترکمون در این دنیا، خیر و خوبی میخواد!
انگار هر گُلی زده، به سر خودش زده! که واقعاً هم همینه، ما یک مدت بسیار کوتاهی در این جهان هستیم، ولی روح همیشگی هست! وقتی رشدی اتفاق می افته، به نفع روحه! به نفع جهانه!
حتی اینکه «پاسخ تمام سوالات در درون ما هست»، الان اینطوری بیشتر و بهتر این موضوع رو فهم می کنم!
وقتی خواسته هام اجابت میشه، مِنَتی هم برسر من نیست! احساس دین نمی کنم! که حالا چطور اینهمه محبت خدارو جبران کنم! (که عملاً چون نمی تونم جبران کنم، و این دین همیشگی آزارم میداد و همین مانع ورود نعمت بیشتر به زندگیم میشد)
احساس غرور هم نمی کنم! که اعتبار داشته هامو به خودم و توانایی های خودم بدم!
این مباحث و این نگرش، کاملاً برام جدیده و نیاز دارم که اینهارو تکرار کنم، که چیزهایی که نوشتم به ناخودآگاهم بره، یعنی احساس دین یا غرور نکردن و احساس تنهایی نکردن در این دنیا و ….
این تفکر بهم احساس آرامش میده که تنها نیستم! اینکه خدا همراهمه! یک نیرویی (روح – خدا)، یک قدرت مطلق و توانا، که صد در صد با منه، (نه علیه من)، تماماً آنچه در چنته داره، به کار میبنده تا دوتایی رشد کنیم، تجربه کنیم، به خواسته هامون برسیم، یه رفیق و همراه همیشگیِ پایه! با انرژی! ثروتمند! پولدار! دارا! یک شریک زندگیِ قدرتمند!
دو ماه پیش به زندگی مشترکمون پی برده بودم، و دو هفته بعدش دیدم که…. عهههه چه باحال، این شریک زندگی مشترک مون، مطلق ثروتمنده! چقدر احساسم خوب تر شد که توجهم جلب شد به این ویژگی عالیِ شریک زندگیم (روح)!
خداییش توی زندگی مشترک زن و شوهری، وقتی همسر آدم ثروتمند باشه، چقدر عالی میشه، که ثروتش رو میاره توی زندگی مشترک، حالا این شریک زندگیمون (روح) مطلق دارا و مالک همه چیزه و ثروتمند پایداره! و ثروتش رو میاره دوتایی (جسم و روح) بهره ببریم و استفاده کنیم!
اینکه روح و جسم یکی هستیم: توی یکی از فایل ها استاد آیه ای از قرآن رو توضیح دادند، الان خاطرم نیست کدوم فایل بود. اونجا که خدا میگه سجده کنید برای انسانی که خلق کردم، چون همه جا سجده مخصوص خداست ولی در این آیات چون روح خودشو در انسان دمیده، و یکی شدیم، سجده برای انسان خواسته شده!
از هوش مصنوعی پرسیدم، آیاتی که خدا از فرشتگان میخواد به انسان سجده کنه رو برام لیست کرد:
سوره بقره آیه 34 – سوره اعراف آیه 11 – سوره اسرا آیه 61 – سوره کهف آیه 50 – سوره طه آیه 116 – سوره حجر آیه 29 – سوره ص آیه 72
هفت تا آیه است، ولی همین موضوع که خدا بعد از خلقت انسان، از فرشتگان خواسته بهش سجده کنن، تکرار شده!
خلاصه روح و جسم یکی هستیم!
سلام و عرض ادب
این کامنت 25 فروردین 1404 توی سیستمم نوشته بودم، ارسال نکرده بودم. خدمت شما:
باور فراوانی
چون باور فراوانی در جهت کاملا مخالف باور کمبود هستش، و باور کمبود با شدت و حدت بسیار زیادی در جریان تجربیات زندگی خودم و دیگران مدام می بینم، و بی نهایت بار از بی نهایت طریق بر جان و دلم نشسته و درونی شده، بخاطر همین دارم این سوال هارو می پرسم از خودم.
آیا واقعا فراوانی هست یا من دارم تلقیناتی می کنم که کمبودهارو نبینم؟
فارغ از شنیده هام در این سایت و شنیده هام در قرآن، بصورت فیزیکی و مشهود و نتیجه گرا، میخوام از خودم بپرسم:
در طول زندگی انسان ها، چه اتفاقی افتاده؟ روز به روز پیشرفت و فزونی شده؟
یا روز به روز قحطی و کمبود شده در جهان؟
در زندگی خودم چطور؟ در زندگی اطرافیانم چطور؟
فکر می کنم پاسخ این سوال ذات خدارو نشون میده. هدف خدا، روند کار جهان هستی!
پس بریم که چندتا مثالی که زمانم اجازه میده بنویسم:
حدود 15 سال پیش، با اینکه 20 سالم بود و بزرگ بودم، وقتی در جهیزیه دوتا از دوستام مبل و تخت دیدم، واقعا شوکه شدم، مبل؟؟؟؟ تا قبل از اون من همیشه مبل رو در فیلم ها در زندگی ثروتمندان فیلم دیده بودم! یعنی حالت متعجب شدنم رو به خوبی یادمه، یعنی به وضوح یادمه که افکارم یه تکان شدیدی خورد، یه اتفاق متفاوت افتاده بود برام!
الان همون مبل رو منم دارم، خواهرام و پدرم هم دارن و حتی مادربزرگم در روستا هم داره! یک نعمتی بر انسان ها افزوده شد.
ماشین لباسشویی توی خونه ها یک وسیله ی ضروری شد! یه وسیله ی لاکچری نیست، یک ابزار بدیهی و طبیعی در هر خونه ای!
– چند ماه پیش به ورق کاغذ فکر می کردم، اول روی دیوارهای غار یا سنگ حکاکی (carve) می کردند، بعدش شد صفحات سفالی (clay) که بهش می گفتن تبلت (tablet clay)، و بعدش پاپیروس… و الان برگه که از درخته!
جالب نیست؟ یه تنه ی سفت و سخت، ثابت و قهوه ای رنگ، سنگین، تبدیل شده به یک برگه ی آچار سفید و نازک و منعطف و سبک؟
1- چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
1- سوال: چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
پاسخ: چیزی که به نظر میرسه، یک قدرت و نیرویی پشت این قضایا هست که مسلط و محیط و چیره است به همه چی! قدرتی که آگاهه به امکان پذیر بودن این تبدیل ها! قدرتی که حتی به انسان ها هم مسلطه و داره انسان هارو هدایت می کنه که چطوری از نقطه ی A که در این جا میشه (تنه درخت) به نقطه B در اینجا میشه (برگه) برسن.
پس وجود و حضور خدا با توانایی بی حد و حصرش اینجا ثابت میشه. (فعل مضارع: کسانی که در هر لحظه به غیب ایمان دارند. هدفم از این تفکر و تعمق اینه که بازهم بیشتر و عمیق تر به حضور و وجود این خدا ایمان پیدا کنم و بهتر بشناسمش)
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
به نظر نمیرسه هدف شوم و بد و شری داشته باشه، یا محدودیت، یا کم کردن نعمات. انگار طی یک فرایندی کارهارو راحت تر کرده!
(آیه 185 سوره بقره: خدا برای شما آسانی می خواهد، خدا برای شما سختی نمیخواهد)
(آیه 9 سوره مریم: این کار برای خدا آسان (هین) است)
چیزها و روندهایی رو در زندگی انسان ها و در زندگی من، زیاد کرده، کم نکرده، بیشتر کرده!
وقتی کاغذ تولید شد، سواد خواندن و نوشتن و علم هم، هی بیشتر و بیشتر شد، و همین سواد در نسل قبلی خودم که مادر و پدرانم باشند، سوادی نداشتند (illiterate) و یا سواد بسیار کمی داشتند!
این نیرو علم و سواد رو به تمام نقاط جهان کشوند و تقریبا الان همه سواد دارند و یا به راحتی دسترسی دارند که سواد دار بشوند.
در پی این سواد، علم پزشکی، علم نجوم، علم قرآنی، علم ریاضیات، هم زبان های غیربومی خودمون، علم داستان و شعر و …. بازهم گسترش پیدا کرد و در دسترس همه قرار گرفت. بازهم فزونی رخ داد.
بازم جالبه که این کاغذه اگه قبلا دست نویس بود، چقدر زحمت و زمان میبرد تا یک کتاب تولید بشه، تک رنگ بود، تک فونت بود، اشکال خاصی نداشت…
الان در کسری از دقیقه و ساعت، کلی کتاب رنگی، با کلی تصویر رنگی در صفحات سفید داره چاپ میشه. فزونی اتفاق افتاده.
چقدر سخته دنیای بدون زبان رو تجسم کردن، زمانیکه زبان و کلمات و بیان، ابداع شد و گسترش پیدا کرد، در پی این زبان چه قانونمندی شکل گرفت، چه ارتباطات و انتقال احساس و علم و اطلاعاتی صورت گرفت! خیلی جالبه که چطور اینهمه زبان متفاوت هر کدام در نقطه ای شروع شدند و گسترش پیدا کردن و هر زبان برای خودش واقعا منحصر به فرد و اعجاب انگیزه.
چون در زمینه ی زبان انگلیسی هستم، این موضوع نظرمو جلب کرد، که در گفتگو با دوستان قسمت های 60-65 آزاده جان گفتند، انگلیسی رو با دیکشنری و کتابها خونده بودند و گوششون به بیان و تلفظ جملات انگلیسی آشنا نبود و وقتی مهاجرت کردند امریکا، نمی تونستن صحبت های امریکایی ها را متوجه بشن.
و جالبه با اینکه زمان تحصیل آزاده جان، خیلی دور نبوده! ولی در حال حاضر گوگل و مابقی دیکشنری های متنی و صوتی و فیلم های یوتیوب و کلی منابع صوتی و تصویریِ همیشه در دسترس، این مسائل را برامون حل کرده، و اتفاقا روش مطالعه راحت تر شده، سریعتر شده، با کیفیت تر شده!
اینها سرعت بالای خیر و برکت خدا و هدف خدا نسبت به نسل قبل یا 30 سال قبل، برای من است.
– مورد بعدی خیلی جالبه برام، کارهایی که از من و دیگران زمان میبرد و وقت ارزشمندمون برای فعالیت های خسته کننده تلف میشد، خدا اومد اونو حل کرد برام. اونم پرداخت فیش های آب و برق و گاز و تلفن بود. یادمه وقتی از دبیرستان برمیگشتم خونه، در مسیر که چندتا بانک بود، یک صفِ طویل برای پرداخت قبوض بود که هر ماه هم تکرار میشد و بعضی مواقع هم منم میرفتم بانک برای پرداخت.
و این خدمت رو هم خدا برای من و همه آسانش کرد، به مرور تونستیم با عابربانک پرداخت کنیم، و بعدش با کدهای دستوری و الان هم روش های قبلی هست و هم اپلیکیشن ها. یعنی پرداخت یک قبض به جای زحمت رفتن به بانک و اتلاف وقت، در منزل و درراحتی و زیر 2 دقیقه انجام میشه.
تا قبل از نوشتن این خط، من به این قضیه توجه نکرده بودم، در مورد فزونی و فراوانی خداوند، فکر می کردم هرچی مستقیم به من بده، مثل همون مبل، درواقع این فراوانی شامل حال منم شده، ولی الان که به پرداخت قبوض فکر می کنم، می بینم بسیاری از این چنین نعمت ها چون شامل حال همه شده، از این جنبه دقت نکرده بودم که من هم جز همه هستم.
یعنی اگر مثل قبل بود و باید برای کارهای بانکی ساعت ها توی صف می بودم، الان که خانواده ی خودمو تشکیل دادم، اینکار جز وظایف من می شد. چون در خانواده پدری، والدینم اکثراً کارهای بانکی می کردند.
و اینکه فقط مگه پرداخت قبوضه؟ باز کردن حساب، تقریبا دو ساعت کامل زمان میبرد، الان حساب های بانکی هم اینترنتی و غیرحضوری باز میشه. و هر آنچه عملیات بانکی از وام و تسهیلات و استعلام گرفتن و غیره و ذالک… الان همه راحت و آسان و غیرحضوری شده. و این لطف و فزونی و فضل خداوند برای منه!
یا در مورد سفر از شهری به شهر دیگه، قبلا راهزن هایی وجود داشتند که نه تنها دزدی می کردند، بلکه جان افراد برای سفری از شهری به شهری دیگه در خطر بود… اما الان کل جهان، کل کشورها، کل ایران، تحت مراقبته… راهداری ها و جاده ها شکل گرفت و هربار داره بهبود پیدا میکنه… توی یک روز تصمیم به مسافرت میگیریم و عملی می کنیم… خدا آرامش و آسایش مارو برای سیر در زمین راحت تر کرد.
خداوند بخاطر ذات و ماهیت خودش، ثروت و نعمت و فراوانی بی نهایت در این جهان قرار داده و مثل نور خورشید که ثابت و پایدار و دائمی (منظورم از دائمی اینه: از بدو خلقت تا… خورشید حضور داره)، بدون توجه به محل و شهر و کشور و محل زندگی انسان ها، داره کار و وظیفه و ماهیتی که براش خلق شده رو انجام میده، خداوند هم به همین صورته، مثل خورشید، فارغ از جنسیت، فارغ از میزان علم و دانش و توانایی، فارغ از والدین، فارغ از گذشته ی افراد، فارغ از هر معیار و …. داره هدایت می کنه، داره فزونی می بخشه، داره نعمت ها رو بیشتر و بیشتر می کنه. و اجابت میکنه، چرا اجابت می کنه: طبق آیه 186 بقره: اجابت می کنم خواسته های شمارو تا رشد یابید.
منِ انسان قابلیت حرکت و انتقال دارم، یعنی جایگاه من از نظر فیزیکی و مداری و متافیزیکی، متغیره و قابل تغییره،
کارکرد جهان ثابته، تفکر، اعمال و رفتار و مدار منه که متغیر و قابل تغییره! یعنی از نظر فیزیکی اگر من در قطب هستم که خورشید نور کمتری اونجا می تابه، این به معنای نبود خورشید نیست! درمقابل، جایی مثل کویر لوت ایران هست که یکی از گرمترین نقطات جهانه! پس من بایستی محل زندگیمو تغییر بدم. من متغیر هستم!
کارکرد خداوند ثابته: خواسته های مارو اجابت و برآورده می کنه! چون انسان مدام بیشتر و بهتر میخواد و می طلبه و این نه تنها ایرادی نداره، بلکه دقیقا موافق با قانونِ جهانه، پس نه تنها معذب نباشم و عذاب وجدان نداشته باشم، بلکه بدونم این یک هدفیِ که من اینطوری خلق شدم و خداوند کارکردش اونطوریه که زیاده خواهی منو اجابت میکنه و این ترکیب کاملاً منطقیه چون باعث خیر برای خودم و جهان میشه.
به قول آیه 148 بقره و 48 مائده: فَاستَبِقوا الخَیرات. خیرات به معنای ثروت زیاد، و هر چیز خیر و بهتری در این دنیاست! و دوبار واضح و بدون ابهام گفته: سبقت بگیرید به سمت خیرات!
—> نگفته رعایت حال اطرافیانتون رو بکنید و به داشته هاتون قانع باشید و بیشتر نخواید!
—> نگفته ثروت و نعمت کم هستش، اینقدر زیاده خواه نباشید، بزارید به بقیه هم برسه!
اتفاقا گفته حتی سبقت بگیرید! چون وقتی یکی خیرات کسب می کنه، باعث میشه اون خیرات در زندگی بقیه هم بدیهی و طبیعی بشه، مثل مبل و ماشین لباسشویی و ظرفشویی و ….
خدایا خیلی جالبه: وقتی سلیمان نبی چنان ملک و ثروتی رو درخواست کرد، خدا بهش چی گفت؟ گفت در آتش فرود آ، که درس بگیری که اینقدر خودخواه و جاه طلب و متکبر نباشی! وقتی عده ای از مردمت فقیر هست، چقدر تو به فکر خودتی! چرا برای خودت خواستی و برای دیگران نخواستی؟ یا اینکه بهت میدم، ولی بدون که چیز فانی و دون و بی ارزشی خواستی و بدون که در آخرت جات در جهنمه!
یا اوکی، اجابتت می کنم ولی بعدش مریضی گرفتی یا اتفاقات بد برات افتاد، می فهمی نباید ثروت و ملک می خواستی و باید فقط سلامتی و دل خوش می خواستی!
یک مورد جالب دیگه، اینکه سلیمان یک چیزی رو نداشته، و درخواست کرده و بهش داده شده!
یعنی از نقطه ی کم ثروت، داره درخواست می کنه، و به نقطه ی پادشاهی و ثروتمندی فراوانی میرسه!
این موضوع داره اینو برای ذهنم یادآوری می کنه که دنیا و شرایط ما ثابت نیست، در هر مداری که هستم، یعنی کم ثروتی که هستم، امکان اینکه فراوان ثروتمند بشم هست! امکان پذیره، ممکنه! توی فایل کلید اجابت دعاها، دقیقا این موضوع، باور به امکان پذیر بودن، به خوبی توضیح داده شده. و من دیدم گاهی برای یکسری چیزا، اونطور که باید باور ندارم که اجابت خواسته ای امکان پذیره! بخاطر همین اینجا یکبار دیگه این مورد رو هم نوشتم!
پس حرکت از نقطه ی نبود اون خواسته، به نقطه ای که اون خواسته رو داریم، نه تنها کاملا و صددرصد امکان پذیره، اصلا روند طبیعی این دنیاست! و تا بوده و بوده همین بوده، از نقطه ای که نعمتی رو ندارم، میرسم به نقطه ای که اون خواسته رو دارم! و خاصیت جهان تغییر وضعیت هستش! وضعیت جهان کاملاً پویاست! و اینی که الان هست، قرار نیست همیشگی باشه! بلکه میره به سمت اجابت و زیاد شدن!
اگر در ایران و رسانه ها میگن کم آبیه، آیا بخاطر طرز کارکرد و سیاست کشوره یا واقعا کمه؟
کارخانه های آب شیرین کن در دنیا و ایران چند سالیه شروع به کار کردن و داره هی بیشتر میشه که!!!
توی سیلی که چندسال پیش در شیراز اومد، یه دوستی توی کامنتش نوشته بود: خداوند خشکسالی 15 ساله رو در یک هفته جبران کرد!
دقیقا درسته، اگر چاه ها کم آب شدن، به این معنی نیست که توی کل جهان به همین صورته! به این معنی نیست که همیشگیه! به این معنیه که باید راهکارهامونو تغییر بدیم!
اگر برق ایران رو یه مدت، روزی 2 ساعت قطع می کردن، و می گفتن بخاطر صرفه جویی در انرژی، به این معنی نیست که انرژی کمه، به این معنیه که باید بریم سمت پیشرفت، مثلا پنل های خورشیدی گسترش پیدا کنه که یک انرژی پاک تر و بی دردسرتر از توربین ها و نیروگاه شهید رجایی قزوینه! به این معنیه که هر ساختمانی یا هر شرکتی پنل نصب کنه و یا دولتمردان در کویرهای ایران و نقاط نورگیر ایران پنل هارو نصب کنن!
اگر امسال و سالهای اخیر، هر سال در قزوین و برخی شهرها برف نبارید، یا به نسبت قبل خیلی کمتر بارید، به این معنی نیست که کل دنیا همینه، اتفاقا برعکس در زندگی در بهشت قسمت 262 دیدم که دقیقا زمستان امسال (1403) یه برف بی سابقه در فلوریدا باریده! پس فکر نکنم شرایط و نعمت ها نسبت به قبل بدتر شده! این نعمت ثابت خداوند هست، حالا در این نقطه کم شده، جای دیگه زیاد شده! مهم اینه من فکر نکنم نعمت کم شده! نعمت کم نشده، و نخواهد شد، نعمت به اندازه ی کافی و لازم در این جهان وجود داره!
یا در مورد آلودگی هوا و ماشین ها! اگر هوای تهران یا برخی شهرها نسبت به قبل آلوده شده و پاک نیست، به این معنا نیست که روز به روز داریم نابود و مریض تر میشیم! اتفاقاً توی نقطه ی دیگه از این کره ی خاکی، یه نفر مثل ایلان ماسک خودرو برقی بدون آلودگی تولید میکنه و این محصول گسترش پیدا می کنه و ماشین های بنزینی و گازوئیل و گازسوز دارن تبدیل میشن به خودروهای برقی و آلودگی نه تنها دیگه رو به افزایش نیست، بلکه رو به کاهشه! آلودگی یک تضاده، هیمشگی و ماندگار نیست! این تضاد فقط برای رشد بوده، که در این مثال خودروهای برقی تولید بشه و همه چی راحت تر و سریعتر و بهتر بشه!
توی قدم دوم جلسه ی 4 استاد میگن که: هر روز به ثروت جهان داره افزوده میشه!
یکی دوبار اول که این جمله رو شنیدم و البته قبلا هم در کامنت ها و فایل های رایگان شنیده بودم، ولی اینبار توجهم رو جلب کرد! و متوجه شدم من اصلا اینو قبول ندارم یا احساس میکنم درکش نمی کنم! و مثل یک جمله است برام نه یک حرفی که قبولش دارم. با تعمق بیشتری که طی چند روز داشتم، اینهارو متوجه شدم: ثروت چیه؟ خونه ی شیک؟ ماشین خوب؟ یا یک دوره و بسته آموزشی؟ یا یک خدمت مثل کاشت ناخن، یا پرستاری از کودک یا آموزش حضوری یا یک تجربه مثل شهربازی و تیراندازی، اسب سواری، غذای خوب، طلا و نقره و … و در کل هر چیزی در این دنیا که در قبالش باید پول پرداخت کنیم تا اونو داشته باشیم، میشه ثروت (یا بقول اون فایل نعمت). دیدم اینها اتفاقاً روز به روز داره افزوده میشه.
مثلا در مورد آموزش های حضوری، حالا هر آموزشی، زبان، ریاضی، خانه داری، تعمیر ماشین و …. افراد بسیار زیادی مشغول کار شدن.
اگر تولیدات فیزیکی و کارخانه ای هستش، تعداد بیشماری در داخل و خارج از کشور دارن محصولات تولید می کنن. و این محصولات فیزیکی اینقدر زیاد و اضافی و بیش از نیاز همه تولید شده که انبارهای کارخانه ها پر هستن، انبارهای مغازه ها پر هستند، داخل مغازه ها پر هستند، اینقدر زیاد تولید شده که شغل بازاریابی تولید شده که مشتری و انسان رو قانع کنن که توروخدا بیا از ما بخر! یعنی اینطوری نیست که یه دونه یا 10 تا یا حتی 100 تا از اون وسیله باشه و به محض اینکه میاد توی بازار، همه هجوم ببرن، و باهمدیگه بجنگن تا اون وسیله رو داشته باشن!
خدایا در هر روستا، در هر شهرک و شهر و محله … در هر خیابان، مغازه های بی شماری به وجود اومده که تمام اون ها پر از جنس هستند، لوازم خانگی ها! لوستر فروشی ها!
هر روز ثروت های زیادی داره تولید میشه. تولیدات جدید، چه فیزیکی و چه غیرفیزیکی داره مثل چشمه، از درون ما آدما از درون کارخانه ها، میجوشه و داره به این ثروت جهانی افزوده میشه!
جلسه چهار قدم دوم: این ثروت از کی گرفته شده به ایران داده شده؟ از هیچ کس، ثروت خلق شده: مثال واضحش استخراج طلا، نقره، الماس، آهن، و بقیه فلزات… یعنی من میرم بازار طلا فروشی قزوین و بقیه طلافروشی ها (فقط قزوین ها، نه شهرهای اطراف) نه کل کشور، نه کل دنیا!!!! خدایا… مغازه ها پشت ویترین هاشون، یک عالمه طلا دارن… اینهمه طلا از کجا اومده؟ از کی گرفته شده و به ایران و به ما داده شده؟ از هیچ کس، وجود داشته، فقط کشف و استخراج شده! ثروت بی نهایت وجود داره و هر روز داره بیشتر میشه! و این استخراج ها در مورد مابقی چیزهایی که در طبیعت هست هم صدق میکنه! اگر قبلا با بیل و کلنگ می رفتن به استخراج طلا، و فرایند زمانبر و سختی بود برای خالص کردن و آب کردن و طرح و نقشه زدن روی طلاها… الان به آسانی و در حجم وسیع تر داره اتفاق می افته.
این لطف خداست که شامل حال منم هست… خدا مثل همون خورشید مدام داره ثروت و نعمت بیشتری میده… و منم با همین فعالیتی که الان دارم میکنم و روزها به این قضایا فکر میکنم و سعی می کنم توحیدی تر فکر و عمل کنم و سپاسگزارتر باشم و قلبم از اینهمه لطف و مهربانی خدا سرشار از ذوق میشه و دقیقا دارم خودمو میبرم توی آفتاب… دارم مدار خودمو تغییر میدم، همونطور که تا الان نسبت به دیروزم، نسبت به یک ماه پیشم، نسبت به یکسال قبلم، نسبت به سالهای قبلم، نعمت و ثروت، مادی و معنوی بهم عطا کرده، الان با همین کارم بیشتر دریافت میکنم… خدا بهم بیشتر از آنچه الان دارم میده، خدا بهم راهکار میده.
خدایا تو به لطف و فضل خودت، اون موقعی که من هیچی نمی دونستم از فضل خودت به من ماشین لباسشویی از همون اول عطا کردی… اون موقعی که من آگاه نبودم و تو از فضل خودت فرایندهای بانکی رو غیرحضوری و راحت کردی… خدایا حتی از اینکه علم و خیال راحتی (اطمینان) برای پرداخت های غیرحضوری بانکی رو بهم دادی متشکرم.
در این کشور، در این شهر، خدایا تو آسانی و راحتی عطا کردی… خدایا تو اجابت می کنی… الانم فرقی نمیکنه، از بی نهایت روش و طریق کاملاً منطقی میتونی نعماتی که کارمو راحت تر میکنن و عمر ارزشمند مو میزارم روی چیزهایی که بیشتر مفیدترن و علاقه دارم و توحیدی تر میشم، برام رقم میزنی… ایده ها و ثروت هارو بهمون میدی… آزادی عمل میدی… دلهارو نرم می کنی… مه و خورشید و فلک رو گوش به فرمان میکنی که نعمت من بیشتر بشه…
اگر من موفق شدم وارد دوره ها بشم این از فضل پروردگارم است این بخاطر کارکرد جهانه، که کارکردش اجابت خواسته هاست، کارکردش اضافه کردن به آگاهی های منه، نه به دلیل اینکه من تونستم…اعتبارش به من نمیرسه! نه، بخاطر جریان ثابت خداست، بخاطر همین باید اعتبار داشته هامو بدم به خدا چون واقعیت همینه.
خدا به نیازهامون آگاهه، لازم نیست صدبار بهش بگیم.
قدم اول برای رشد جهان، اینه که ما میل به چیزی داشته باشیم، یک خواسته ای داریم، یک نیازی داریم، اصلا خداوند آگاهه، یعنی این نیست که من فهمیدم که میل دارم به بچه های پایه ی بعدی تدریس کنم، و خب این قدم اول، این موضوع رو خودم کشف کردم و فهمیدم، حالا خدا کنه بقیه اش رو جور کنه، اینکه این خواسته رو توی وجودم کشف کردم، خداست که این خواسته رو در دلم قرار داد! اصلا قدم اول برای حرکت و گسترش همینه! خدایی که خودش اینو قرار داده، اصلا لازم نیست بهش بگیم کاملا خودش میدونه! خودش منو به این سمت کشیده و این خواسته رو قرار داده.