رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













بنام رب
سلام استاد جانم و خانم شایسته عزیزم
اینکه ثروتمندا خیلی ادم های خوبی هستن
یه کلیپ از ترامپ (که خیلی هم دوسش دارم و بنظرم خیلی با ایمانه) دیدم
که تو یه همایشی فکر کنم نشسته بود و اونجا یه نفر داشت برای کمک به یه جایی پول جمع میکرد
اقای ترامپ خیلی اروم پول از جیبش دراورد و یواشکی شمرد وقتی اون اقا اومد سریع انداخت تو ظرفش
واقعا این آدم مغروره یا ظالمه یا حق کسیو خورده؟
ادم وقتی ثروتمند باشه جوری هم کمک میکنه که جلب توجه نکنه
ولی ادم های فقیر چون اعتماد بنفس هم ندارن و احساس دلسوزی و حمایت هم تا آسمون دارن
وقتی هم میخوان کمک کنن به هزاران نفر نشون میدن
و این باور برام بهتر شد که ادم های ثروتمند خیلی خوبن
من وقتی بچه بودم داییم یه رستوران باز کرد یعنی اولین نفر در فامیل که کار خودشو شروع کرد
و بعد از مدتی اینا رفتن بالای شهر
و چقدر پدرم از اینا بد میگفت
و ما از همون بچگی تا بزرگسالی منع میشدیم که با داییم اینا رفت و امد کنیم و همیشه بیشتر با عموهام که وضع مالی خوبی نداشتن رفت و امد میکردیم
چون پدرم باور داشت ادم بابد با کمتر از خودش رفت و امد کنه تا مغرور نشه یا چه میدونم اونا تنها نباشن
حالا انگار ما چقدر بالاتر بودیم خخخ
یادمه وقتی پدرم ماشین خرید همیشه کسی میومد خونمون پدرم باید اونو میرسوند و میگفت چون من ماشین دارم باید حق بقیه رو اینجوری ادا کنم و چقدر با مادرم سر این قضیه دعواشون میشد چون مادرم مخالف بود
یا وقتی مثلا ماه رمضون میخواستیم بریم خونه عموم کلی خوراکی برای اونا و چند تا خانواده دیگه میخرید و میبرد
در حالی که اون خوراکیا رو برای خودمون نمیخرید
و میگفت اونا ندارن واجب ترن
درسته شرایط مالی ما از اونا بهتر بود اما جوری هم نبود که بخواد یه همچین کارایی بکنه
البته من اون وقتا فکر میکردم پدرم چقدر ادم خوبیه
البته واقعا هم هست
اما رفتارا و کاراش فقط بخاطر احساس گناهش بود
و همه این رفتارا در ناخوداگاه من ثبت شده
از یه طرف میخواستم مثل پدرم ادم خوبی باشم
از یه طرف میگفتم من دوس دارم خودم بیشتر لذت ببرم
که خب مشخصه باورای مخربم نمیذاشت چیزایی که دوس دارم تجربه کنم یا اگه چیزی میومد اصلا دودستی رد میکردم که یه وقت کسی توقعی از من نداشته باشه
یعنی انقدر این باورا در من ریشه دارن این همه کار کردم انگاری هنوز تکون نخوردن
تازه دارن سر باز میکنن و میفهمم عه فلان چیزم دارم و نمیدونستم
استاد به قول شما وقتی خواسته ای داری و اتفاق نمیافته یعنی ترمزها خیلی زیادن
چون من توی احساس لیاقت خیلی بهتر شدم و کلی هم در بیرون میبینم ادما چقدر با من با عشق رفتار میکنن
مثلا تو تاکسی میشینم راننده ای که حوصله جواب به بقیه رو نداره وقتی من پیاده میشم میگه خسته نباشی در امان خدا ببخشید چند دقیقه معطل شدی
یا توی سلامتی که قبلا سالی یکبار یه سرماخوردگی شدید میگرفتم الان خداروشکر دوساله هیچی نه قرصی نه چیزی
یا توی روابط که خب بالاتر گفتم دیگران خیلی بیشتر بهم احترام میذارن و با خانواده ام خیلی رابطمون بهتر شده
پدرم با اینکه من همیشه قبلنا مانتوی بلند میپوشیدم چون فقط موهام بیرون بود یا لاک میزدم همیشه شاکی بود و نصیحت میکرد الان کلا موهام بیرونه و لباس پوشیدنم خیلی آزادتر شده یکبار نگفته اینا چیه میپوشی و همیشه منو میبینه لبخند میزنه
در مورد معنویت هم خب خیلی بهتر شدم با خدا رفیق تر شدم
اما از نظر مالی اینقدر پیشرفت نداشتم
چون ترمزهام خیلی زیادن
ولی دارم تمام تلاشمو میکنم ادامه بدم
البته اینم بگم
قبلا مدیریت پولو بلد نبودم
هر چی در میاوردم یه جوری خرج میکردم
الان یه پولی گذاشتم کنار و دو ماهه بهش دست نزدم
یا یه مقدار سرمایه گذاری کردم
همینا هم پیشرفته دیگه
استاد انقدر ادامه میدم تا یه روز براتون ایمیل بزنم و از نتایج مالیم بگم
اینم یه تعهد دیگه
دوستتون دارم
بنام رب
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته جان
در مورد کثیف بودن و بد بودنه پول من اومدم این منطقو برعکس کردم
چیزی که کثیف و بد باشه یه ذره اش هم بده دیگه
مگه مشروب حرام نیست؟ آیا خدا گفته حالا یه ذره بخوری ایراد نداره ولی زیاد بخوری حرامه؟!
یا دروغ کلا بده دیگه چه کم چه زیاد یا با هر بهانه ای
شریک قائل شدن برای خدا درست نیس و انسان رو به جهنم میبره حالا اینکه یه ذره مشرک بشی یا زیاد مشرک بشی فرقی نداره که
بهرحال مشرک شدی
یا هر گناه دیگه ای
پس چرا در مورد ثروت اینجوری فکر نمیکنن؟
چرا اگه پول کثیفه و چیز خوبی نیس یه ذره اش خوبه
زیاده اش بده؟؟
چرا آدم هایی که از بدی پول میگن حداقل یه خونه و ماشین دارن
یعنی یه خونه تو پایین شهر داشته باشی خوبه
ولی همون خونه تو بالاشهر باشه بده؟
اگه قراره بد باشه
کثیف باشه
منو از خدا دور کنه
خب هزارتومنشم باید بد باشه دیگه
واقعا چرا من این باورا رو شنیدم بهشون شک نکردم
چرا انقدر راحت قبولشون کردم
یعنی خدا میگه من ده میلیون بهت میدم این برات خوبه
یه میلیارد برات بده؟!!
در مورد اینکه من جنبه ثروت رو ندارم
ایا وقتی تنها زندگی کردم بی جنبه شدم؟
الان خونه ام از قبلیه بهتره من بیجنبه شدم؟
درامدم از قبل بیشتر شده بی جنبه شدم؟
خب پس هر چی شرایطم بهتر بشه بهتر میشم دیگه
درمورد احساس گناه
چند روز پیش مادرم بهم زنگ زد و گفت برادرم ماشینشو عوض کرده(خداروشکر اینروزا همش درباره ثروت میشنوم) من گفتم مبارکه و آفرین بعد یهو گفت انقدر نامرده ماشین قبلیشو نداده به علی(برادر کوچیکترم)
من که چیزی نگفتم
ولی دیدم چقدر راحت دیگران برای پیشرفت به ما احساس گناه میخوان بدن
این احساس گناه رو همیشه من از خانواده ام میگرفتم
یادمه یه پولی دستم اومده بود چند سال پیش نمیدونم تو کامنت هام نوشتم یا نه
مادرم مدام بمن احساس گناه داد که برادرت الان نداره و تو بهش بده و این حرفا
منم بهش دادم و دیگه از برگشت پول خبری نشد
و البته من خودم مقصر بودم خب باورامم خراب بود
و چقدر سر اون پول من ناراحتی کشیدم
و اتفاقا اون پول هیچ خیری هم تو زندگیش نداشت
یعنی باعث نشد اون موفق بشه یا اتفاق خاصی براش بیافته
فقط من به خودم ظلم کردم با احساس دلسوزی و گناه
اینروزا خیلی دارم گذشته رو بالا و پایین میکنم که ببینم چرا یه سری کارارو کردم و تهش میرسم به همین دلسوزیه
پدر من همیشه در حال نصیحت کردنه ما بود و همیشه میگفت اگه شما خطا کنید من مسئولم و خداوند از من بازخواست میکنه
منم که دیگه الگوم پدرم بود
مشخصه پاشنه آشیلم اینه که خودمو مسئول همه بدونم از بچم گرفته تا اطرافیانم
هر چی هم روش کار میکنم باز یه جاهایی از دستم در میره
امیدوارم بتونم اساسی درستش کنم
ممنونم استاد عزیزم
بنام رب
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته جان
داشتم به این فکر میکردم چرا از اینکه من داشته باشم و مثلا اعضای خانواده ام نداشته باشن باید احساس گناه بگیرم؟
الان که من بدنم سالمه خداروشکر و مریض نمیشم آیا سلامتی اطرافیانمو گرفتم؟
خواهرم خیلی باورای سلامتیش داغونه
چون به شدت به چشم زخم اعتقاد داره یعنی هر جا کافیه بره مدام میگه به من و دخترم چشم زدن
یا همش میگه بدن من ضعیفه یا پول مهم نیس سلامتی مهمه
و هر دو رو هم نداره!!!
خب الان من سالمم یعنی حق اونو خوردم؟
سلامتی اونو گرفتم؟
پس چرا درباره ثروت این فکر رو میکنم؟
خب اون باوراش اونطوریه داره نتیجه باوراشو میگیره
منم باورام درباره سلامتی بهتره دارم نتیجشو میبینم
خب ثروتم همینه دیگه
باورای هر کسی خوب باشه ثروتمند میشه
پس ثروتمندا حق کسیو نخوردن
مال کسیو ندزدیدن
باوراشون درسته
من که کلا از اخبار و فضای مجازی خبری ندارم مگر اینکه کسی چیزی بهم بگه
دو تا موضوع رو شنیدم و دوس داشتم اینجا کامنت کنم
یه بنده خدایی بهم گفت هنوز باشگاه میری گفتم نه چطور
گفت توی فلان باشگاه خانومه خواسته زودتر لاغر بشه بهش قرص دادن و بعدش که مصرف کرده سکته قلبی کرده
استاد یاد حرف شما افتادم تو دوره احساس لیاقت
و اینکه چقدر عجله آدمو نابود میکنه
بجای اینکه صبور باشه و کم کم وزنش کم بشه خواسته یهو لاغر بشه و همون سلامتیشم از دست داده و معلوم نیس اصلا زنده بمونه یا نه
در مورد ثروتم همینه وقتی عجله میکنی همونی هم که داری از دست میدی
این روزا هر چیزی میشنوم واقعا بیشتر قانونو باهاش درک میکنم
یا اینکه روز جمعه زنداداشم میگفت یکیو کشتن و طلاهاشو بردن
داشتم فکر میکردم واقعا فقر با آدم چه میکنه که اینجوری زندگیتو تباه میکنی چون فکر میکنی نمیشه از راه درست ثروتمند شد
البته من خیلی حواسم هست نرم تو حرفاشون و گوش نکنم وقتی این حرفا رو میزدن اولش که شنیدم رفتم با برادرزاده ام بازی کردم
و بازم بیشتر درک کردم فقر چه بلایی سر آدم میاره
و دقیقا تو یه محله فقیر نشین این اتفاق افتاده بود و اینکه بیشتر درک کردم هیچ کسی نمیتونه به دیگری ظلم کنه
اگه قبلا یه همچین چیزی میشنیدم میگفتم خب به خانومه ظلم شده و از دنیا رفته
اما الان میفهمم اون خانومه فقط جسمشو از دست داده روحشو که نتونستن ازش بگیرن پس بهش ظلم نشده هر چند حتما اونم باورایی داشته که اون اتفاق براش افتاده
اما اون کسی که قتل کرده چقدر در حق خودش ظلم کرده و تا اخر عمرش باید تو عذاب وجدان و ناراحتی و حس بد و ترس بمونه
یه چیزی هم یادم افتاد من توی خونه قبلیم گاهی میرفتم شبا پیاده روی یه جایی بود محله پایین تر محسوب میشد و حتی تو اون کوچه تیرچراغ برق نبود یه بار از کنارش رد شدم خودم ترسیدم از اون همه تاریکی
ولی تو محله های بالاتر هر چند متر روشنایی هست یعنی نصفه شبم بیرون باشی اصلا ترسی نداره انقدر که روشنه
واقعا جاهایی که ادماش ثروتمندن امنیتش بالاتره
ادم احساس راحتی و ارامش میکنه
من خودم قبلنا که توی سایت نبودم و از قانون چیزی نمیدونستم هر وقت جایی میرفتم که وضعیت مالی بهتری داشتن احساس خفگی میکردم و زود میخواستم فرار کنم و تو محله خودمون که پایین هم بود احساس راحتی بیشتری داشتم
اما الان که تو بالاشهر راه میرم چه حس خوبی دارم
احساس راحتی و ارامش بیشتری میکنم
و اصلا از دیدن ماشینا و خونه های خوب لذت میبرم و دیگه مثل قبل حسادت نمیکنم و غصه نمیخورم
راستی استاد یه چیز جالب
من امروز متوجه شدم همسر سابقم توی کارش یه مدرکی که همیشه دوس داشت و نیاز به ازمون داشت رو گرفته و خیلی ناخوداگاه هم خوشحال شدم هم تحسینش کردم
در حالی که اگه قبلا بود حتما ناراحت میشدم که چرا داره پیشرفت میکنه خخخ
چقدر از خودم خوشم اومد که دارم انقدر خوب روی خودم کار میکنم که اینجوری از موفقیت بقیه خوشحال میشم
استاد ممنونم که بهم کمک کردین ادم بهتری بشم
سلام روشا جان
ممنونم از کامنت زیبات
چند روز پیش خونده بودم اما دوباره شروع کردم از اخر کامنتارو خوندن و دوباره کامنت زیباتو خوندم
یه چیزی یادم افتاد خواستم اینجا بنویسم
منم این حرف رو که پولدارا خسیس هستن رو زیاد شنیدم
دایی من رستوران کبابی داشت و خب وضع مالی خوبی داشت
من و مادرم چند سال پیش رفتیم خونشون و برامون قورمه سبزی درست کرده بودن
ما از اونجا برگشتیم و مادرم انقدر پشت اینا حرف زد که نگو
که چرا کبابی دارن و برای ما قورمه سبزی گذاشتن ببین چقدر اینا خسیسن
الان که بهش فکر میکنم میبینم خب زندایی من چقدر ما رو دوست داشت که میتونست یه غذای راحت از رستوران بیاره اما خودش کلی زحمت کشیده بود و چرا ما اینجوری فکر نکرده بودیم؟!
یا اصلا طرف چون رستوران داره باید به همه غذای مفتی بده؟ خب ورشکست میشه که!!
یه چیزی هم کاملا واضح درک میکنم
اینکه اونا چون خودشون مدام از اون کباب خورده بودن زده شده بودن و این باعث میشد فکر کنن همه اینجوری ان و دوس داشتن غذای دیگه ای به مهمون بدن نه اینکه خسیس باشن
ولی متاسفانه ما انقدر گارد داشتیم نسبت به ثروتمندا که کار خوبشونم بد جلوه میدادیم تا بگیم اره اینا بدن و ما خوبیم
مثلا وقتی ثروتمندا دارن عشق و حال میکنن بقیه ناراحتن که چرا اینا وجدان ندارن
بابا طرف وضع مالیش خوبه اطرافیانشم خب طبعا پولدارن تو دنیای اون اینجوریه که مگه میشه یکی نون شب نداشته باشه!!!
نه اینکه اونا بد باشن
فرکانسی که توش هستن جوریه بدبختی و فقر رو ازش خبر ندارن
هر چند که درستشم همینه که تو لذت ببری و بذاری هر کسی خودش رشد کنه
دوباره یه چیز دیگه یادم افتاد
برادرم هر وقت حرف از مدیرشون میشه میگه پولداره اما خسیسه
فقط برای خودش خرج میکنه
درحالی که واقعا خسیس نیست
حقوق کارگراشو همیشه به موقع میده هر دو هفته یا ماهی یکبار هم بهشون کلی مرغ و اینا میده
اما اینا توقع دارن هر چی درمیاره بده به کارگراش
و چون اینجوری نیس بهش انگ میزنن که خسیسه
یا اینکه خودم یادمه با دوستم که وضع مالی خوبی داشت جایی رفته بودم و ایشون خیلی راحت پول خودشو جدا حساب کرد
من اون موقع خیلی بدم اومد گفتم اگه من بودم برای اونم حساب میکردم چه آدمیه خسیسه و فلان
در حالی که واقعا درستش همون بود و من باید میفهمیدم چقدر اعتماد بنفس داره که انکارو کرد و باید یاد میگرفتم ازش
اما منم بهش انگ خسیسی زدم
مثال خیلی دارم بزنم
ولی بیشتر از قبل دارم میفهمم ثروتمندا واقعا اعتماد بنفسشون بالاست که نقاب نمیزنن
الکی تعارفی نیستن
اونی که خوششون میاد انجام میدن
و چقدر خوبه که این مدلی هستن
ممنونم روشای عزیزم
موفق باشی