این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/11/abasmanesh-14.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-11-28 04:01:112023-12-06 04:28:00چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
773نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و مریم جان نازنینم و دوستان ارزشمندم
استاد جان ممنون بخاطر این فایل بینهایت ارزشمند که باعث شد کلی احساسم بهتربشه با خودم
چند تا مثال از زندگیم یادم اومد که در مورد موضوع این فایل بود
اولیش موقعی بود که من از مغازه داداشم اومدم بیرون و با واکنش شدید داداشم و پیامهای پر از خشم و غضبش مواجه شدم. خدیجه قبل اگه بود کل خانواده رو از این ماجرا پر میکرد و احساس قربانی شدنش گوش فلک رو کر میکرد اما خدیجه سایت عباسمنش تو سکوت خودش در جواب هر پیام داداشم یه پیام تشکر و دعای خیر براش میفرستاد، بعضی وقتها هم از شدت افکار منفی اشکم درمیومد اما خودمو بغل میکردم و میگفتم عیبی نداره عزیزم تو کار اشتباهی نکردی و از خدا میخواستم آرامش رو بر قلب داداشم جاری کنه. اون روزا تنها همدمم خدا بود و حتی خواهرمم نبود که بخوام باهاش حرف بزنم، فقط من بودم و خدا، و هر جوری که یه فشار وارد میشد من سعی میکردم یه نکته مثبت توش پیدا کنم. سراغ قرآن میرفتم و از خدا هدایت میخواستم و جالبه که بیشتر آیه
میومد و من هر بار بیشتر تلاش میکردم آروم باشم، و یادم میومد که شما همیشه میگین «الخیر فی ما وقع»
نتیجه چی شد؛ بعد از دوروز داداشم پیام داد و کلی ازم عذرخواهی کرد و برام ارزوی موفقیت کرد.
همین الان که یادم میاد اون لحظه رو قلبم میلرزه، نمیدونین اون موقع چه احساسی داشتم، رفتم توی اتاق پروی مغازه و سر به سجده گذاشتم و تا میتونستم اشک شوق ریختم.
رابطه ای که ممکن بود به یه دعوای خانوادگی و قهر چند ساله تبدیل بشه بخاطر یه ذره کنترل ذهن من دوباره مثل قبل گل و بلبل شد و من همچنان از داشتن یه برادر مهربون بهره مندم. خدایا شکرت
مورد بعدی که البته هنوز نتیجه ش نامعلومه مربوط میشه به همین چند روز پیش، که من رفتم از یه مزون کار آوردم تا تو خونه بدوزم، صاحب مزون یه خانم بسیار محترم و متشخص اما سختگیر و دقیق تو کارشون بود و همون اولم به ما گفتن که خیلی تو کارشون دقت دارن. در هر صورت ما از این خانم کار آوردیم و دوختیم، اما کارها مورد پسند این خانم نبود و ایشون تمام کارهای ما رو برگردوند و گفت باید بشکافین در صورتیکه من تا جایی که درتوانم بود کارها رو خوب دوخته بودم و فکرشم نمیکردم جزییات به این ریزی رو ایشون بهش گیر بدن و کارارو برگردوندن. اونم نه یکی دوتا کل کارارو، خلاصه من یکی دوتا از اون کارها رو شکافتم اما ذهنم اینقدر نجوا میکرد که واقعا عاجز شدم و دیگه چرخامم یاری نمیکردن و کلا همه چی قفل شد، واقعا اینکه میگین جهان به افکار شما پاسخ میده رو اون روزا با تمام وجود درک کردم، همون چرخایی که چند روز قبل اون پارچه ها دوخته بود حالا نمیشد باهاشون کار کرد و اصلا نمیدوختن، خلاصه من دیدم حدودا ده روز شکافتن این کارا و اصلاحشون طول میکشه و شاید در نهایتم اون چیزی که ایشون میخواد نشه و با وجود اینکه خیلی هم به اون پول نیاز داشتم و ده روزم براشون زحمت کشیده بودم تصمیم گرفتم به خودم لطف کنم و از خیر این پول بگذرم و کارا رو همونجوری بهشون تحویل بدم، البته که خیلیم کار آسونی نبود و باز نجواها از یه زاویه دیگه شروع شدتا منو سرکوب کنه که تو عرضه حل مساله نداری، تو برای پولت و کارت ارزش قایل نیستی، تو لیاقت نداری که با یه مزون کار کنی و،،،،،،،
ولی هر بار به خودم میگفتم عیبی نداره عزیزم، هر خیاط دیگه ای هم بود کم میاورد، مهم نیست، مهم اینه که تو این ماجرا هم کلی چیز یاد گرفتی از دوختهای مزونی و هم کلی درس گرفتی از اینکه قانون تکامل رو رعایت کنی، از اینکه باید کسب و کار خودتو شروع کنی، و هر موقع یادم میاد از اون ماجرا تو دفترم شکرگزاری می کنم و برای اون خانم دعای خیر میکنم و از خدا میخوام به کسب و کارش خیر و برکت و اسونی بده، و چقدر حالم خوب میشه وقتی براشون دعای خیر می کنم. اینم بگم تو دفترم نوشتم که میخوام ایشون تماس بگیرن و دستمزد منو تا همونجای کار برام واریز کنن ولی درگیرش نیستم، و افتادم دنبال کارای خودم و دارم با انجام دادن اونا حال می کنم، و سپردم به خدا
و تعجب می کنم از رفتار خودم که چقدر عوض شدم، چقدر آرومم و مطمئنم نتیجه های خوبی در انتظارمه و این فایلم امروز خدا برای من فرستاد تا بهم بگه که ببین حواسم بهت هستا، اینو برات فرستادم تا بیشتر قدرت بگیری و بیشتر حواست به افکارت باشه، با همین فرمون برو جلو، معجزه هامو برات میفرستمممم
استاد این خدیجه آروم نتیجه گوش دادن به فایلهای شماست و گرنه خدیجه قبلی فکر کنم یه یکی دوهفته ای فقط گریه میکرد و مشغول شرح ماجرا برای جهان و جهانیان بود :))
مریم جان ممنونم که با دستهای مهربونت گوشی رو حدود نیم ساعت نگه میداری که برای ما فیلم بگیری، من که پنج دقیقه گوشی رو اونجوری نگه میدارم دستم خواب میره و میدونم نگه داشتن گوشی تو اون حالت چقدر سخت و خسته کننده س. بینهایت تشکر می کنم ازت عزیزم و بهترینهارو برات آرزو میکنم..
استاد خیلی دوست داشتم این دوره رو با شما شروع کنم اما نتونستم انشاالله در زمان مناسب ای رزق شامل حال منم بشه
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی
واقعا ازتون سپاسگزارم که اینطور بصورت عملی و با الهام از طبیعت قوانین بدون تغییر خداوند رو برای ما توضیح می دین.
واقعا همونطور که بارها فرمودین “مثال زدن” تنها راه آموزش هست و من بشخصه با این مثالها مطالب رو خیلی بهتر درک می کنم و هنگام عمل بهتر می تونم قوانین رو به یاد بیارم و بهشون عمل کنم.
یکی از مواردی که من از شما یاد گرفتم این هست که این کار کردن روی باورها و از بین بردن باورهای بد و جایگزین کردنشون با باورهای مناسب، نیاز به تلاش و مداومت داره و اینطور نیست که اگر من امروز روی خودم کار کردم دیگه تا مدت ها خیالم راحت باشه و دیگه نیازی به استفاده از فایل های آموزشی یا کار کردن روی باورهام نداشته باشم.
دقیقا مثل غذا خوردن، آب نوشیدن و ورزش کردن می مونه که باید هر روز و بطور مداوم صورت بگیره. اگر تلاش برای بهبود باورها ادامه پیدا نکنه، باورها و افکار نامناسب دقیقا مثل همین علف های هرز رشد کرده و ریشه کن کردنشون به مراتب سخت تر خواهد بود!
این دقیقا یکی از آفت هایی هست که برای افراد در این مسیر بعد از موفقیت های اولیه صورت می گیره بطوریکه بعد از موفقیت های عالی اولیه که ناشی از کار کردن متمرکز و فول تایم روی باورهاشون هست احساس می کنن که دیگه باورهای درستی دارن و کار روی باورهاشون رو کاهش می دن و یا حتی قطع می کنن! و اگر حواسشون نباشه کاملا از مسیر خارج می شن تا زمانیکه با یک تضاد بزرگ دیگه یاد این آموزه ها بیفتن و دوباره شروع به تغییر باورها کنن.
این اتفاق حتی برای من هم در این چند ماه اخیر رخ داد که با خودم فکر می کردم که دیگه اوضاع داره خیلی خوب پیش می ره و من به جای روزی یکی دو ساعت گوش دادن به فایل ها برم کار دیگه ای انجام بدم تا مثلا درآمدم بیشتر بشه، در حالیکه در اثر تکرار و عمل به آموزه های استاد عباس منش درآمد من بیش از چند برابر افزایش یافته در حالیکه فعالیت فیزیکی برای کسب درآمد خیلی کمتر شده، ولی باز ذهن من منو فریب می داد که بجای فایل ها برم بیشتر کار کنم تا درآمدم بیشتر بشه!
نکته جالب اینه که همونطور که در فایل اشاره کردین برعکس این حالت هم صادقه یعنی با با کار کردن روی باورها کم کم احساس بهتری رو تجربه می کنیم و بعدش باور مناسب تقویت می شه و به همین ترتیب باورهای مناسب بیشتری رو می تونیم بوجود بیاریم. در این زمینه من حتی دیدم که هنگام وجود آرامش و احساس خوب باورهای جدید و عالی و شواهدی برای تایید اونها بصورت هدایت الهی و الهامات میاد و بخوبی تغییرات لازم رو در باورها ایجاد می کنه.
یکی از موارد دیگه ای که این فایل به یاد من آورد و استاد در یکی از فایل هاشون فرموده بودن اینه که بعضی باورها مثل همین گیاهانی که نشون دادین در واقع به جای علف هرز، درختچه یا درخت هرز هستن و با کندن و از بین بردن اونها تعداد بسیار زیادی از علف های هرز دیگه که مجاور هستن و با اینها عجین شده اند هم از بین می رن و محیط بسیار بزرگتری از اون چیزی که اول فکر می کردیم بازسازی می شه.
من همین حالت رو دقیقا در تغییر باورها مشاهده کردم بطوریکه طی یک سال گذشته دوره 12 قدم رو خیلی دقیق و قدم به قدم کار کردم و روی یکسری از باورهای مشخص کار کرده و اونها رو تغییر دادم. کم کم که دقت کردم دیدم یکسری از مشکلات روحی روانی، ارتباطی و مالی که ظاهرا من اصلا در مورد حلشون حتی فکر هم نکرده بودم خودبخود حل شدن و دیگه اصلا وجود ندارن!!!
خیلی خیلی این اتفاق جالبه که با درست شدن یکسری باورهای اصلی مثل توحید و عدم شرک، باور به فراوانی و داشتن احساس لیاقت تعداد بسیار زیادی از باورهای کوچک تر که در واقع زیرمجموعه اون باور اصلی بودن هم بصورت خودبخود درست می شن.
البته در این مسیر هدایت های الهی بصورت الهامات و ایده های جدید هم خیلی تاثیر داشت بطوریکه در ابتدا دلیل این الهام رو نمی فهمیدم ولی بعد عمل کردن به اون می دیدم که یکسری از باورهای مخرب و اشتباه خودبخود درست شدن!
در نهایت داشتن آرامش و احساس خوب واقعا کلید دریافت نعمتهای الهی است و این چیزیه که من بعد سال ها فقط تونستم با آموزش هاس استاد عباس منش تا حد زیادی اون رو تجربه کنم و در مسیر دریافت نعمت های الهی قرار بگیرم.
در واقع احساس می کنم با عمل به این آموزه ها بخصوص دوره فوق العاده احساس لیاقت کلا علف های هرز باورهای نامناسب دارن از ریشه درمیان و یک نوع صلح درونی رو تجربه می کنم.
امیدوارم بتونم در این مسیر پشتکار و مداومت داشته باشم و این احساس خوب و متعاقبا اتفاقات خوب رو در اغلب لحظات زندگی داشته باشم.
از استاد عباس منش عزیز بابت این مطالب عالی و تاثیرگذار واقعا ممنونم.
سلام به همه دوستان عزیزو استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته بزرگوار
یه خاطره میخام بنویسم چند سال پیش من تو خونه قبلیم توی شهرستان خب معمولا ویلاییه توی حیاط باغچه داشتیم
بعد چون خونه جنوبی بود و حیاط اونور ساختمان بود عملا خیلی زیاد ازش استفاده نمیکردم یه مدت تو باغچه اش سبزی و گل کاشته بودم بعد یه مدت دیگه یه ذره سرم شلوغ بود تنبل شدم یا هر دلیلی دیگه کمتر میرفتم تو حیاط
ما تو منطقه مون یه مدل خار داریم همون خار مغیلان که خیلی هم سرزنش میکنه و نباید غم بخوری (چند تا استیکر خنده، نبود لبخند هم خوبه)بهش میگیم خار شتری تا وقتی کوچولو و سبز هستند خیلی نایسن تازه گل هم میدن صورتی و خوشگل اما اگه فکر کردین این گلدارها در بزرگی معضل نمیشن سخخخخت در اشتباهین بقول حمید حنیف
اما من بعضی روزها یه سر میومدم تو حیاط اینا رو میدیدم اولا میگفتم خدا چقدر نازه این گلهاشو چقد برگاش فسفریه و …
خلاصه یه روزرفتم تو حیاط چشمتون روز خوب ببینه این خارها نه تنها گل نشده بودند با محبت های من بلکه خار تر هم شده بودن اینا خشک شده بودند حتی اون خارای نرم کوچولو که بعبعیی ها هم میتونسدند دسر بخورند با ماست بجای نعنا شده بودند تیغ برران
یا خدا
از هر طرف به اینها نزدیک میشدم میخورد به دست و پام و واقعا معنی اون سرزنش ها رو فهمیدم
راستی هی حرف تو حرف میاد بقول استاد خیلی هم خوبه
اینو یادم اومد یه کلیپ بود مال استاد الهی قمشهای میگفت دو تا خارجی داشتن میرفتن توی مصر ماشینشون خراب میشه
یکی شون عربی بلد بوده
خلاصه به هزار یا علی مدد یه نفر رو پیدا میکنن اون زمان که با شتراش اینها رو ببره قاهره بهش پول میدن و کرایه و خودشم میشه راهنما
این عربه بین راه هی به این دوتا خارجی فحش میده و همینطور میره
این که عربی بلد بوده به دوستش میگه ببین این داره بما فحش میده
دوستش میگه عیب نداره، نگفت که قاهره نمیبره میگه نه چیزی نگفت
دوباره میرن جلوتر این عرب شتر بان همینطوری فحش میده
خارجیه دوباره به دوستش میگه چی شده
دوستش میگه هیچی دوباره داره فحش میده خیلی هم آبدار تر
میگه نگفت قاهره نمیبره میگه نه نگفت
میگه بزار بگه
فقط ببره ما رو قاهره
استیکر از هر مدلی که نیازه
برگردیم به خارها
خلاصه بقول استاد در قدم اول در قضیه گربه ما از تو حیاط اومدیم خونه با دست خونین پای خونین لباس سوراخ سوراخ اعصاب خورد کفشهای داغون اصلا یه وضعی
همونجا دقیقا داشتم همین افکارم رو مرور میکردم گفتم اینها همون افکار نامثبتن البته لحن اون موقع یه جور دیگه بود
اگه روز اول با یه چاقو میوه خوری مینداختیشون دور الان اینجوری نمیشد داستان
سال دیگه بهار که شد دوباره در اومدند
در اوج بهار که همه دنبال سر سبزین ما افتادیم بجونشون با بیل
ریشه هاشو زدیم و گذشت دوباره دیدم ای بابا اینها دوباره در اومد
خدایا سکرت که حالم عالیه و الان تازه از دانشگاه اومدم و ناهار هم نخوردم اما اومدم دو تا کامنت خوندم و دلم خوایت از تجربه هفته گذشته خودم از کنترل ذهن منفی باف بنویسم
خدایا سپاسگذارم بابت ابن هدایت و ابن یادآوری که هر روز بهش نیاز دارم چون من انسان فراموشکارم و بادم میره چطور نمرکز ذهن و قدرت ندادن به یه فکر منفی میتونه غوغا کنه و اگه ادامه پیدا کنه زندگیمون لبریز از زیبایی و حال خوب میشه که خواسته همیشگی منه
قبل از تعریف اون داستان، دوست دارم عاشقانه شما و پرادایس رو تحسین کنم
پرادایس رو به خاطر اون همه وسعت و زیبایی که همیشه چشم موازه و شما رو به خاطر اندام عالی، حس و انرژی عالی که همواره در فایلاتون مشخقه چقدر حال خوبی دارید
و البته تحسین میکنم مریم نازنبن رو که در خیلی از لحظات زندگیم، الگوی من بوده و هست
پس خدایا شکرت بابت این نعمتهای زندگیم در راستای هر روز بهتر شدن، بهتر دیدن و بهتر تجربه کردن
هفته پیش دقیقا چهارشنبه:
صبح توی راه دانشگاه یه نماس داشتم که خیلی حالمو بد کرد
یعنی کلا حسم رو منفی کرد
رفتم دانشگاه و باهام لود
رفتم سر کلاس و دانشجوها ارائه داشتن و رفتم نشستم آخر کلاس
هنوز ذهنم دلشت نجوا میکرد
یکدفعه کلا ذهنم رو بردم طرف خدا
گفتم خدایا من همیشه از تو درخواست میکنم
خدایا همیشه افسار زندگیم رو بدستت میدم و تسلیم خیرهایی هیتم که از جانب تو میاد پس دوباره این تصاد رو هم خودت هدایت و کنترل کن
خدایا من نانوانم اما آرتمش میخوام حال خوب میخوام و نمیدونم الان چطور اینا برام مهیا میشه ولی تو میدونی و تو قدرت برتر هستی
دانشجو ارائه میداد و من فقط مشغول این نجواهای مثبت بودم و نمیذاشتم نجواها و افکار منفی قوت بگیرم با اینکه برام سخت بود
از خدا خواستم برام نشانه وثبت بفرسته که باز هم مثل همیشه هست و داره ازم حمایت میکنه
چند دقیقه ادامه دادم و خودم رو بردم توی فضای کلاس و با دانشجوها در مورد موضوع کلاس صحبت کردم و حدود نیم ساعت گذشت و ارائه نفر اول تمام شد
دلستیم با بچه ها صحبت میکردیم که در باز شد و نماینده کلاس که یه خانم خوشکل و خوش تیپ هست اومد داخل
توی دستاش چی بود؟؟؟؟؟
یه دسته گل بسیار زیبا با یه جهبه بسیار شیک چرم و چوب پر از آجیل های مختلف که من عاشقشون بودم
یعنی میتونید حس اون لحظه من رو تصور کنید؟؟؟!!!
یعنی زبونا داشتم از اون تشکر میکردم و توی قابم ذوق مرگ سده بودم از اون نشانه ای که از خدا خواسته بودم
به نماینده گفتم خب دلیل این هدیه چیه؟؟
گفت هیچ دلیلی نداره همینطور براتون خریدم
یعنی منکه دلیلشو میدونستم و درک کردم که اون نماینده و دست خدا بود که همراهی و بودنش با من رو برام ثابت کنه و حال من ولقعا عالی بود و توی قلبم قول دادم حالمو دیگه بد نکنم و برم خونه
وقتی رفتم هم اصلا از اون موضوع حرفی نزدم و زبانا هم خودمو کنترل کردم و به نحوی عالی اون قضیه تمام شد
یعنی نمیدونید من چقدر به خودم به خدای خودم و قولی که داده و گفته همیشه خست، افتخار کردم
و گفتم خدایا هزاران بار شکرت بابت این عشقت، این آرامشت و این صابی که تسخر توئه
الان هم حالم عالیه و میخوام اینو بگم به ذهن هر غذایی بدیم توی همون مسیر غذایی رشد میکنه
غذای خوب نتیجش میشه باور خوب و غذای ناسالم میشه باورهای منفی که واقعا نابود کننده اند
ممنونم و سپاسگذار بابت این مثالهای عملی که میزنید و هر درسی رو میبرید توی عمق وجود ما
من هستم و پایدار و با ایمان مسیر بهبودم رو ادامه میدم
آرزوی فعلیم خرید و عمل کردن به درس های دوره احساس لیاقت هست که بزودی انجام میشه
سلام ودرود به تنها استاد توحیدی ومعلم بی نظیرم که درس ها از شما آموختم وهم چنان می آموزم
استاد. اگر بخوام از ما تشکر کنم بابت همین دوره احساس خود ارزشمندی حرف کم میارم.
اسم این بخش خیلی جالب بود برام
چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم ؟
واقعا هر کلام شما را باید ساعت ها بهش تفکر کرد وتعمق تا درک کرد با گوست وپوست واستخوانت
تو جلسات اول دوره احساس لیاقت در مورد گفتگوهای ذهنی که خیلی عالی وجامع صحبت کردید خیلی درس یاد گرفتم که هرگز خودم را سرزنش نکنم
میبینم الان وقتی تو محل کارم مثلا امروز داشتم به چیزی را برای مشتری درست میکردم که باید زود آماده میشد و اتفاقی به چیزی ریخت و مغازه کثیف شد اگر قبلا بودم هی به خودم با افکار منفی خودم را سرکوب میکردم ولی گفتم سمیه اصلا اشکال نداره ریخت که ریخت فدای سرت ببین چی درست کردی عالی شد .
اینقدر با افکار منفی تمرکزکردم رو نقاطی که زیاد قوی نبودم که نکات مثبتم یادم رفت .
راستی استاد امروز در مغازه آگهی بازرگانی را انجام دادم .
امروز از صبح میخواستم این تمرین را انجام بدم ولی ذهنم همش منفی میگفت اگر نتونی تو چیزی نداری برای گفتن آخه چی میخوای بگی
گفتم ببین من امروز با یاری خدا انجامش میدم وگرنه دوره احساس لیاقت را میذارم کنار
استاد گفته برو انجام بده پس انجام میشه
تا شب که یه مشتری اومد احساسم گفت انجام بده تا ذهنم اومد حرف بزنه من گفتم میتونم یه تمرین انجام بدم با شما
استاد. چی بگم هر چی از قلبم اومد گفتم
حالا این ور ماجرا خانمه گفت ببین هر چی گفتی واقعا که هستی درسته یه عالمه تحسینم کرد وگفت استادت روانشناسه
استاد عجب تمرینیه
یعنی مدارت را بالاتر میبره
چه نتایجی اومده برام بعدش
احساس میکنم لیاقتم چندین برابر شد
میخوام بگم گفتگوهای ذهنی برای همه حتی پیامبر ها هم بوده ولی اونی که میدونه واگاهی داره از روند ذهنش که چقدر زیرکانه وموزیانه مثل علف های هرز پرودایس میاد وازدرون میخوره وجودت را تا بیاد حرف بزنه تو وارد عمل بشی وبا حرف های مثبتی که به خودت میزنی اجازه رشد بهشون ندی
اینجاست که تو برنده ای واون میبازه
بعدش جهان پاداش میده بهت چون احساست را خوب کردی .
استاد احساس میکنم مدارم بالاتر رفته
یه نتایجی میاد که من برام بدیهی تر شده انگار خدا کارهاش را ول کرده چسبیده به کارهای من
استاد و مریم خانم عزیز برای حضور و برکت وجودتون سپاسگزار خداوند هستم.
میخوام تجربه خودم رو باهاتون به اشتراک بزارم.
– حدود 3 ماه پیش من با توجه به آموزه هایی که در این مکتب کسب کردم یک رابطه عاطفی 4 ساله رو به دلیل احترام گذاشتن به خودم ، علی رغم صحبت ها و راهکار های مکرر و مختلف در جهت بهبودی تمام کردم.
این تصمیم گیری با آگاهی کامل و بررسی همه جوانب مربوطه انجام شد و جالب هست که بدونین حال روحی و حتی شرایط کاری من بعد از اون تصمیم به شدت خوب شد و انگار دوباره متولد شدم.
چند روزه که افکار نا مناسب اومده بود سراغم ، افکاری که من رو از زمان حال بودنم دور و مدام با اون شخص و تصمیماتش درگیر میکرد.
جالب اینجاست که من از تصمیمات اون اصلا هیچ اطلاعی ندارم و همه اون افکار زاییده روان من بود. داشتم توی اون افکار غرق میشدم و قطعا در صورت ادامه دار شدن موجوب تصمیم گیری های هیجانی از سمت من میشد.
قبلا خیلی راجب موضوعات مختلف اینجور برخورد میکردم. ساعت ها راجبشون فکر میکردم ، به اون افکار پر و بال میدادم و …
با توجه به آموزه های استاد عزیز برای برون رفت از غرق شدن در این افکار و یا کارهایی که در راستای اصلاح اونها قدم برداشتم یه راهکاری رو برای مجاب کردن روانم انجام میدم که دوست داشتم باهاتون به اشتراک بزارم.
من با نوشتن، منطقم رو به صورات منطقی توجیه میکنم. به این شکل:
– شرایطی که برای من از فکر کردن به موضوع مربوطه حاصل میشه:
1-
2-
3-
.
.
– دستاورد های من از فکر نکردن به موضوع مربوطه:
1-
2-
3-
.
.
– چه شرایطی من را بیشتر به فکر کردن به آن موضوع ترغیب میکند:
1-
2-
3-
.
.
– راهکارهای مناسب برای جلوگیری از پرورش یافتن آن موضوع:
1-
2-
3-
.
.
با نوشتن این چهار سرفصل کلا منطق من مجاب میشه که فکر کردن به این موضوع این دستاوردها رو به همراه داره و از طرفی فکر نکردن بهشون هم این مزایا رو میتونه داشته باشه، شرایط محیطی و یا حالات روانی خاص هم که منو میتونه بیشتر درگیر این تفکرات کنه هم اینهاست و خود به خود منطق متوجه میشه که نباید به این فکر ادامه بده چون احساس خطر میکنه، چون با واقعیت مواجه میشه.
از خدا میخوام همیشه در آگاهی و هوشیاری باشین و همه رخدادهای زندگی رو از زاویه مناسب ببینین.
سپاسگزارم بابت این راه حل منم چند وقتیه که با تضادی مواجهه شدم که افکار منفی خواب و خوراک رو ازم گرفتن و نمیزاره که در طول روز خوشحال باشم و زندگی کنم و خودم رو لایق خوبی ها بدونم. با اینکه مثال هایی برای ذهنم میزدم فایل ها رو گوش میدادم ولی مجاب نمیشد . راه حلتون رو به کار گرفتم فعلا ذهنم آروم شده، براش قابل قبول تر بوده. ذهنم ساکت شده. تصمیم گرفتم وقتی دوباره سروع کنه نوشته ها رو براش بخونم تا کاملا جا بیفته براش.
اول از همه تحسیتون کنم برای اندام ورزشی ایده عالتون
دوسال پیش شما امدین علفهای هرز پاکسازی کردین و الان که رفتین دوباره پاکسازی کنید دیدید حریف یه سریع از علفهای هرز نمیشید حتی با تراکتور این مثالی که راجب افکار منفی زدید اگه ما تاوقتی افکار منفی قدرت نداره نابودش کنیم الان مثل این علف هرزی که درخت شده که وقت هزینه زیادی صرفش کنیم تا نابودش کنیم
به قول خودتون تو زندگی اولش نمیتونستین ذهنو کنترل کنین نیاز داشتین به تلاش بیشتر و شما تلاش میکردن ذهنو کنترل کنین وتلاش میکردن روحیه حفظ کنین و به جایی رسیدن اتفاقات مثبت بیشتری میافتاد هر چند ذهن تو این شرایط میگرده باز هم بهت احساس بد بده اولش کار راحتی نبود چطور این اتفاق افتاد با ادامه دادن با حرکت کردن با تغییر شخصیت با تغییر نگاه به دنیا با رفتن تو دل ترسها با دیدن نعمتها سپاسگزاری کردن و بعد ایده شرایط امد شرایط بهتر شد
افکار منفی میتونه ضربه بزنه اگر قوی باشن اگر قوی نباشن مثل بچه خیلی راحت میشه کنترل کرد اگر تبدیل بشن به دیو بزرگ انوقت کار راحتی نیست و دقیقامثل کاری که تو پردایس رخ داد اولش چمن علف هرز با تراکتور قطع میشدن ولی اون درخت هرز اونا زده نشده وقتی کوچیک بودن و الان شده غولهایی که زدنش کار راحتی نیست
وقتی افکار منفی میاد تو سرمون به محض اینکه احساسمون بد میشه
چطور بفهمیم فکر منفیتو سرمونه وقتیکه حالمون بده
وقتی حال بد داری که یهچیزی تو سرمون دارین حالمون داره بد میکنه
به محض اینکه فهمیدیم از طریق احساسمون
نکته مهم
چطور میتونم از چه زاویه ای میتونم افکار منفی عوضش کنم؟ با تغییر زاویه دیدت به اون مسئله
و این موضوعی که تعریف کردید دوستون چون سرعت زیاد رفته ممکن بود گواهینامه اشو بگیرن و حق رانندگی نداشته باشه
و اون لحظله دوستتون با تغییر نگاهش احساسشو خوب کرده گفته ممکنه جلوتر بلایی میخواست سرم بیاد و خداوند با این کارش جلو اون بلاگرفته
انصافا استاد شما استاد خیلی خوبی هستید و درسهایی که به دانش اموزاتون میدید مثالهای که میزنید واضح روشنه
مثال خودم: کسب کارم 4ساله بوتیک داشتم خیلی هم شغلمو دوست داشتم ولی همیشه رویایی تولید کننده بودنو داشتموکسبکارمو به سمت انلاین ببرم و همیشه تحسین میکردم استاد تو تفریحش پول میسازه عملا چون تمرکزم رو مغازه بود نمیشد اینکار صاحب مغازه ام هم خیلی ازم راضی بود و مستاجر بدون دردسری بودم یهو نمیدونم چی شد برای تمدید قرارداد یه مبلغی گفت که برای من واقعا نمیصرفید بمونم و مغازه داشته باشم از اونجایی که من وصلم به یه منبع عظیم اون سایت فوق العاده شما سریع خودمو جمع جورکردم و گفتم حتمابرای خیری هست خدا هیچ وقت کارش بی دلیل نیست و حالمو خوب کردم و بعدش هدایتی دریافت کردم مدتها منتظرش بودم و من ذوق داشتم مغازمو داشتم جمع میکردم حالم عالی بود پدر مادرم امدن دلداری بدن و میدیدن من خیلی حالم خوبه جوری خدا قلبمو اروم کرد نیاز به دلداری کسی نداشتم و حتی ذوق هم داشتم و یه روز زدم نشانه امروز من دیدم خداوند با کامنت یکی از بچه ها که توضیحات اصلی شما تو صفحه گذاشتید داره با من حرف میزنه
نکته تون این بود : “” هدایت همیشه یک تصمیم بوده، یک حرکت بوده، یک راهنمایی بوده که طرف باید یک تغییری توی خودش ایجاد میکرده.
هدایت اینجوریه که به شما میگه یک کاری رو انجام بدین و از اون منطقه خطر جدا بشین، دور بشین، از اونجا برید بیرون.
تمام هدایت های خداوند توی قرآن داره از یک اصول پیروی میکنه اونم اینه که : قانون رو تغییر نداده یعنی قانون آب و هوا رو تغییر نداده، قانون چسبندگی ملکولی رو تغییر نداده، قانون جاذبه زمین رو تغییر نداده (به این معنی که خداوند عملی خلاف قوانین مادی و حاکم برجهان نمیکند یک کار معجزه وار ما نداریم) ولی به طرف به یک طریقی فهمونده که از اون منطقه دور شو، اون شرایط رو تغییر بده، تو برو یک جای دیگه چون اینجا، جای مناسبی نیست، تو یک کار دیگه ایی بکن چون اینکار مناسبی نیست، تو یک روند دیگه ایی رو پیش برو چون این روند، روند مناسبی نیست. هدایت به این شکلِ که باید درکش کنین.
و دیگه انتظار بی جا از خداوند نداشته باشین که من همون ادم قبلی با همون سبک و روش و ذهنیت قبلی باشم و خدا بیاد زندگی من رو عالی کنه خب معلوم نمیشه. “””
من درکی که کردم اینه که مهم نیست توی چه سطحی از زندگی هستی، خیلی خوب و عالی از همه چی یا خیلی بد و داغون، “هدایت” کلا میاد که توی هر سطحی که هستی از اون سطح بری بالا، بهتر بشی، شاید اصلا سطح ت 100 باشه و ممکن بخواد سقوط کنه به 95، هدایت میاد که از اون 100 بری بالاتر بهتر و بهتر، شاید خیلیااا توی 10 باشناااا و هدایت بیاد که به صفر نرسن. در کل میخوام بگم “هدایت” با درکی که کردم همیشه هست و همیشه میخواد بهتر بشیم، در بهترین موقعیت قرار بگیریم، در بهترین اتفاقات و …….. مهم نیست سطح ت چیه، هرچی که هست همیشه میخواد بهترت کنه.
دقیقا مثل Map یا همون GPS میمونه (The Global Positioning System = سیستم موقعیت یاب جهانی یا جی پی اس (GPS) از 25 ماهواره تشکیل شده است و هر کدام در 5 ایستگاه زمینی قابل کنترل هستند. هر کدام از ماهوارههای جی پی اس دارای 6 مدار هستند که در فاصله 2000 متری از سطح کرهزمین قرار دارند و در روز دو بار به دور زمین گردش خواهند داشت)
یعنی چی؟؟؟
یعنی اینکه هدایت همیشه هست، ما هرلحظه در حال هدایتیم توی هر حوزه ایی از زندگی، و خب به اندازه وصل بودنمون با خودمون، وصل بودنمون با خداوند، توی احساس خوب بودن و تلاش برای پایداری احساس خوب، بیشتر هدایت هارو میشنویم و لمس میکنیم و حالا هرچقدر گوش بدیم و عمل کنیم، الهامات بیشتری رو درک و لمس و با جنس قویتری میگیریم
و این کامنت ایمان منو قویتر کرده و گفتم فاطمه این هدایته خدا میخواد تو تولید کننده شی البته با تکامل ومن میدونم این هدایت خداست و ارومم و خیالم راحته من میدونم خداوند بلده کارشو کافیه من خودمو بسپارم بهش و خیالم راحت باشه
و حرفتون چقدر به دلم نشست وقتی در مسیر دریافت نعمت هستید که احساس ارامش کنید اگر حالمون خوب نباشه در مسیر دریافت نعمتها ایده ها ادمها خوب نیستید وقتی احساس ارامش دارید وقتی احساس راحتی دارید انوقته که در مدار ثروت نعمت هستید
هنوز خبری نیست من ارامش دارم به قول خودتون مثالیکه زدید شما وقتی لوبیا خیس میکنی چه اتفاقی میافته هیچی فردا لوبیا خیس داری من انقدر باید رو باورهاو کار کنم تا قدرتمند بشپمپ میدونم ادم موفقی هستم
درسی که همیشه باید یادمون باشه نزاریم افکار منفی ریشه کنه نزاریم قوی بشن مثل مثال استاد که زد با تراکتور هم نتونست اون درخچه بزنه همون اول که ضعیفه با تغییر نگاه به خودمون ارامش بدیم و بعد میبینیم اون خیر بوده و بعد انقدر تو مدار دریافت نعمت قرار میگیریم که هر روز نعمت بیشتری وارد زندگیمون میشه
سپاسگزارم از شما و مریم جان و خدای مهربون که منو تو مدار درک این اگاهی قرار داد
استاد خوبم هر وقت شمارو تو این فضا میبینم کلی ذوقتون و میکنم
ماشااله به این همه ثروت و نعمت
اشک میریزم و میگم ای پیامبر زمان خدا بهتون هزار برابر آنچه دارید ببخشه
رنگ زیبای اب با اون فواره قشنگ
هوای عالی درختان و حتی اون علفهای هرز که ترکیبی از رنگ سبز وقرمز زیباست
همشون خیلی قشنگ هستن و مطمئنا اون علفها هم سودی برای این دنیا و این فضا داشتند که به اذن خدا رویش دارند
استاد خوبم چقدر زیبا صحبت میکنید
حرفهای شما دقیقا برای من مثل یک موسیقی مدیتیشن عالی هست که حالمو دگرگون میکنه
مثل صدای صوت قرآن. مثل صدای آب و ابشار و بارون
چقدر خدارو شاکرم که باشما آشنا شدم
استاد عزیز غریزه حسادت به دیگران در من به جرات میتونم بگم صفر هست فقط و فقط وقتی انسانهای موفق میبینم غبطه میخورم و میگم خوش بحالشون که از عمرو زندگی حسابی استفاده کردن
خوشا بحال مریم عزیزم که دائما در کنار شماست و با یک انسان بزرگ زندگی میکنه که البته از نیت پاک و انرژی خوب خودشون بوده. انشااله در کنار هم سعادتمند باشید
چقدر صحبتهاتون با ارزش و گرانبهاست
من به شدت انسان منفی بودم و هستم که البته دارم روی خودم کار میکنم
من معجزات زیادی تو زندگیم دیدم
جریانی که این اواخر اتفاق افتاد و میخواستم براتون بازگو کنم
سلام به همگی و سلام به استاد نازنینم و خانم شایسته ی عزیزم
خداروشکر میکنم هزاران بار که تو این مسیرم
منی که صبح ها وقتی از خواب بیدار میشدم فقط میرفتم پای اینستا
الان تمام زندگیم شده این سایت و هر لحظه در حال کامنت خوندن هستم خداروشکر میکنم که با اینحا همفرکانس شدم
چطور قدرت افکار منفی رادر ذهن کم کنیم ؟
با فکر نکردن به موضوعات ناجالب .
وقتی به موضوعاتی فکر میکنیم که ناجالبن مطمعن باشیم نتیجه ی جالب هم نخواهیم گرفت پس سریع حواسمون رو پرت کنیم یعنی کنترل ذهن کنیم و به موضوعات دیگه ای فکر کنیم که حالمون رو بهتر میکنه
این موضوع واقعا در عمل همت زیادی میخواد ،اینکه بلد باشی و تمرین کرده باشی که آگاهانه تصور و فکرت رو بذاری رو موضوعاتی که حس خوبی ازشون میگیری،هر چند خیلی کم ما رو به نتایج بزرگ میرسونه ،اصلا من خودم تجربه کردم افکار منفی چه مثبت چه منفی ،حتی یک دقیقش فرکانس داره .یهنی حتی به اندازه ییک دقیقه فکر خوب
شادی ها و خوشی ها به سمتم میاد و بلعکس.
این افکار منفی که اگر بهشون رسیدگی نشه تبدیل به علف های هرز میشه که حتی دور باورهای مثبت هم میپیچه و به کلی ویران میکنه هر چی که در درونمون هست….
من یه تمرین برای خودم گذاشتم روزی یکی از باورها و افکار منفیم رو مینویسم و اونو برا خودم حلاجی میکنم ببینم کجاش درسته کجاش نادرست از همین طریق تونستم بعضی از افکار منفیم رو درست کنم و به حس خوب برسم …. و واقعا نتیجش رو تو زندگیم دیدم وقتی نوشتم و دلایل براش آوردم و دوباره هی ذهنم گولم میزد که نه این فکر منفیه اما ذهن منطقیم جلوش رو میگرفت و کلا این قضیه از ذهن من پاک شد ….
خداروشکر میکنم بابت اینکه این روزا دارم رو خودم کار میکنم این بزرگترین دلخوشیم هست این روزا …اینکه کوچکترین وقتی که میارم میام اینجا .یا کلا در حال نوشتن و تحقیق کردن در مورد موضوعات مربوط به خودم و زندگیم هستم .خدایا شکرت واقعا
سلام ب استاد گرامی و سلام ب مریم جان عزیز و بانوی دوست داشتنی ک الگوی منه.
و سلام ب دوستان همفرکانسی.
تشکر فراوان میکنم از مریم جانم ب خاطر فیلمبرداری باکیفیتی ک موقع راه رفتن ب صورت حرفه ای انجام دادن.
یه دونه ای تو بانو…
یه دونه…
توی همه کارات عشق هویداس…
چقدر لذت بخشه صبح زود پاشی و توی این جای قشنگ زیر اسمون ابی خدا ک لذت میبرم از دیدنش راه بیفتیم و قدم بزنیم کنار دریاچه
خدایا شکرت
شکرت مهربونم
و قشنگ تر از اون اینکه چ حرفای نابی از زبانمون تراوش کنه…
به به
ادم کیف میکنه از این حد از تمرکز بر نگاه و این حد الهام گرفتن از طبیعت و دور و بر برای مثال زدن اتفاقاتی ک داره درونمون میفته
واقعا تنها راه لذت بردن و ارام بودن در زندگی تغییر نوع نگاه مون ب مسایل هس.
به مثال زنده بزنم
همین الان من کوفته بارگذاشتم برای ظهر ک مهمان دارم. و ظاهرا داره وا میره️ اولش خیلی بهم ریختم و داشتم میرفتم تو فکر اینکه غذا از بیرون بگیرم برا مهمونا یا یه چیز دیگه بپزم ولی ب لطف الله سریع با تغییر نگاهم گفتم اگر وا رفت جای نگرانی نیس و اونو تبدیل ب آش میکنم
خیته خداوند هدایتگر مهربان
سلام به استاد عزیز و مریم جان نازنینم و دوستان ارزشمندم
استاد جان ممنون بخاطر این فایل بینهایت ارزشمند که باعث شد کلی احساسم بهتربشه با خودم
چند تا مثال از زندگیم یادم اومد که در مورد موضوع این فایل بود
اولیش موقعی بود که من از مغازه داداشم اومدم بیرون و با واکنش شدید داداشم و پیامهای پر از خشم و غضبش مواجه شدم. خدیجه قبل اگه بود کل خانواده رو از این ماجرا پر میکرد و احساس قربانی شدنش گوش فلک رو کر میکرد اما خدیجه سایت عباسمنش تو سکوت خودش در جواب هر پیام داداشم یه پیام تشکر و دعای خیر براش میفرستاد، بعضی وقتها هم از شدت افکار منفی اشکم درمیومد اما خودمو بغل میکردم و میگفتم عیبی نداره عزیزم تو کار اشتباهی نکردی و از خدا میخواستم آرامش رو بر قلب داداشم جاری کنه. اون روزا تنها همدمم خدا بود و حتی خواهرمم نبود که بخوام باهاش حرف بزنم، فقط من بودم و خدا، و هر جوری که یه فشار وارد میشد من سعی میکردم یه نکته مثبت توش پیدا کنم. سراغ قرآن میرفتم و از خدا هدایت میخواستم و جالبه که بیشتر آیه
وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ ۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ
میومد و من هر بار بیشتر تلاش میکردم آروم باشم، و یادم میومد که شما همیشه میگین «الخیر فی ما وقع»
نتیجه چی شد؛ بعد از دوروز داداشم پیام داد و کلی ازم عذرخواهی کرد و برام ارزوی موفقیت کرد.
همین الان که یادم میاد اون لحظه رو قلبم میلرزه، نمیدونین اون موقع چه احساسی داشتم، رفتم توی اتاق پروی مغازه و سر به سجده گذاشتم و تا میتونستم اشک شوق ریختم.
رابطه ای که ممکن بود به یه دعوای خانوادگی و قهر چند ساله تبدیل بشه بخاطر یه ذره کنترل ذهن من دوباره مثل قبل گل و بلبل شد و من همچنان از داشتن یه برادر مهربون بهره مندم. خدایا شکرت
مورد بعدی که البته هنوز نتیجه ش نامعلومه مربوط میشه به همین چند روز پیش، که من رفتم از یه مزون کار آوردم تا تو خونه بدوزم، صاحب مزون یه خانم بسیار محترم و متشخص اما سختگیر و دقیق تو کارشون بود و همون اولم به ما گفتن که خیلی تو کارشون دقت دارن. در هر صورت ما از این خانم کار آوردیم و دوختیم، اما کارها مورد پسند این خانم نبود و ایشون تمام کارهای ما رو برگردوند و گفت باید بشکافین در صورتیکه من تا جایی که درتوانم بود کارها رو خوب دوخته بودم و فکرشم نمیکردم جزییات به این ریزی رو ایشون بهش گیر بدن و کارارو برگردوندن. اونم نه یکی دوتا کل کارارو، خلاصه من یکی دوتا از اون کارها رو شکافتم اما ذهنم اینقدر نجوا میکرد که واقعا عاجز شدم و دیگه چرخامم یاری نمیکردن و کلا همه چی قفل شد، واقعا اینکه میگین جهان به افکار شما پاسخ میده رو اون روزا با تمام وجود درک کردم، همون چرخایی که چند روز قبل اون پارچه ها دوخته بود حالا نمیشد باهاشون کار کرد و اصلا نمیدوختن، خلاصه من دیدم حدودا ده روز شکافتن این کارا و اصلاحشون طول میکشه و شاید در نهایتم اون چیزی که ایشون میخواد نشه و با وجود اینکه خیلی هم به اون پول نیاز داشتم و ده روزم براشون زحمت کشیده بودم تصمیم گرفتم به خودم لطف کنم و از خیر این پول بگذرم و کارا رو همونجوری بهشون تحویل بدم، البته که خیلیم کار آسونی نبود و باز نجواها از یه زاویه دیگه شروع شدتا منو سرکوب کنه که تو عرضه حل مساله نداری، تو برای پولت و کارت ارزش قایل نیستی، تو لیاقت نداری که با یه مزون کار کنی و،،،،،،،
ولی هر بار به خودم میگفتم عیبی نداره عزیزم، هر خیاط دیگه ای هم بود کم میاورد، مهم نیست، مهم اینه که تو این ماجرا هم کلی چیز یاد گرفتی از دوختهای مزونی و هم کلی درس گرفتی از اینکه قانون تکامل رو رعایت کنی، از اینکه باید کسب و کار خودتو شروع کنی، و هر موقع یادم میاد از اون ماجرا تو دفترم شکرگزاری می کنم و برای اون خانم دعای خیر میکنم و از خدا میخوام به کسب و کارش خیر و برکت و اسونی بده، و چقدر حالم خوب میشه وقتی براشون دعای خیر می کنم. اینم بگم تو دفترم نوشتم که میخوام ایشون تماس بگیرن و دستمزد منو تا همونجای کار برام واریز کنن ولی درگیرش نیستم، و افتادم دنبال کارای خودم و دارم با انجام دادن اونا حال می کنم، و سپردم به خدا
و تعجب می کنم از رفتار خودم که چقدر عوض شدم، چقدر آرومم و مطمئنم نتیجه های خوبی در انتظارمه و این فایلم امروز خدا برای من فرستاد تا بهم بگه که ببین حواسم بهت هستا، اینو برات فرستادم تا بیشتر قدرت بگیری و بیشتر حواست به افکارت باشه، با همین فرمون برو جلو، معجزه هامو برات میفرستمممم
استاد این خدیجه آروم نتیجه گوش دادن به فایلهای شماست و گرنه خدیجه قبلی فکر کنم یه یکی دوهفته ای فقط گریه میکرد و مشغول شرح ماجرا برای جهان و جهانیان بود :))
مریم جان ممنونم که با دستهای مهربونت گوشی رو حدود نیم ساعت نگه میداری که برای ما فیلم بگیری، من که پنج دقیقه گوشی رو اونجوری نگه میدارم دستم خواب میره و میدونم نگه داشتن گوشی تو اون حالت چقدر سخت و خسته کننده س. بینهایت تشکر می کنم ازت عزیزم و بهترینهارو برات آرزو میکنم..
استاد خیلی دوست داشتم این دوره رو با شما شروع کنم اما نتونستم انشاالله در زمان مناسب ای رزق شامل حال منم بشه
سلام به خدیجه توحیدی عزیزم.
تبریک میگم که اینقدر عالی کنترل ذهن کردی.نتیجه اش رو هم دیدی..
واقعا تضاد ها میان تا ما درس بگیریم ورشد کنیم ….
الان یکسالی از کامنتون گذشته و قطعا خیلی پیشرفت کردی و نتایج بزرگتری گرفتی…
برات بهترینها آرزو میکنم.
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی
واقعا ازتون سپاسگزارم که اینطور بصورت عملی و با الهام از طبیعت قوانین بدون تغییر خداوند رو برای ما توضیح می دین.
واقعا همونطور که بارها فرمودین “مثال زدن” تنها راه آموزش هست و من بشخصه با این مثالها مطالب رو خیلی بهتر درک می کنم و هنگام عمل بهتر می تونم قوانین رو به یاد بیارم و بهشون عمل کنم.
یکی از مواردی که من از شما یاد گرفتم این هست که این کار کردن روی باورها و از بین بردن باورهای بد و جایگزین کردنشون با باورهای مناسب، نیاز به تلاش و مداومت داره و اینطور نیست که اگر من امروز روی خودم کار کردم دیگه تا مدت ها خیالم راحت باشه و دیگه نیازی به استفاده از فایل های آموزشی یا کار کردن روی باورهام نداشته باشم.
دقیقا مثل غذا خوردن، آب نوشیدن و ورزش کردن می مونه که باید هر روز و بطور مداوم صورت بگیره. اگر تلاش برای بهبود باورها ادامه پیدا نکنه، باورها و افکار نامناسب دقیقا مثل همین علف های هرز رشد کرده و ریشه کن کردنشون به مراتب سخت تر خواهد بود!
این دقیقا یکی از آفت هایی هست که برای افراد در این مسیر بعد از موفقیت های اولیه صورت می گیره بطوریکه بعد از موفقیت های عالی اولیه که ناشی از کار کردن متمرکز و فول تایم روی باورهاشون هست احساس می کنن که دیگه باورهای درستی دارن و کار روی باورهاشون رو کاهش می دن و یا حتی قطع می کنن! و اگر حواسشون نباشه کاملا از مسیر خارج می شن تا زمانیکه با یک تضاد بزرگ دیگه یاد این آموزه ها بیفتن و دوباره شروع به تغییر باورها کنن.
این اتفاق حتی برای من هم در این چند ماه اخیر رخ داد که با خودم فکر می کردم که دیگه اوضاع داره خیلی خوب پیش می ره و من به جای روزی یکی دو ساعت گوش دادن به فایل ها برم کار دیگه ای انجام بدم تا مثلا درآمدم بیشتر بشه، در حالیکه در اثر تکرار و عمل به آموزه های استاد عباس منش درآمد من بیش از چند برابر افزایش یافته در حالیکه فعالیت فیزیکی برای کسب درآمد خیلی کمتر شده، ولی باز ذهن من منو فریب می داد که بجای فایل ها برم بیشتر کار کنم تا درآمدم بیشتر بشه!
نکته جالب اینه که همونطور که در فایل اشاره کردین برعکس این حالت هم صادقه یعنی با با کار کردن روی باورها کم کم احساس بهتری رو تجربه می کنیم و بعدش باور مناسب تقویت می شه و به همین ترتیب باورهای مناسب بیشتری رو می تونیم بوجود بیاریم. در این زمینه من حتی دیدم که هنگام وجود آرامش و احساس خوب باورهای جدید و عالی و شواهدی برای تایید اونها بصورت هدایت الهی و الهامات میاد و بخوبی تغییرات لازم رو در باورها ایجاد می کنه.
یکی از موارد دیگه ای که این فایل به یاد من آورد و استاد در یکی از فایل هاشون فرموده بودن اینه که بعضی باورها مثل همین گیاهانی که نشون دادین در واقع به جای علف هرز، درختچه یا درخت هرز هستن و با کندن و از بین بردن اونها تعداد بسیار زیادی از علف های هرز دیگه که مجاور هستن و با اینها عجین شده اند هم از بین می رن و محیط بسیار بزرگتری از اون چیزی که اول فکر می کردیم بازسازی می شه.
من همین حالت رو دقیقا در تغییر باورها مشاهده کردم بطوریکه طی یک سال گذشته دوره 12 قدم رو خیلی دقیق و قدم به قدم کار کردم و روی یکسری از باورهای مشخص کار کرده و اونها رو تغییر دادم. کم کم که دقت کردم دیدم یکسری از مشکلات روحی روانی، ارتباطی و مالی که ظاهرا من اصلا در مورد حلشون حتی فکر هم نکرده بودم خودبخود حل شدن و دیگه اصلا وجود ندارن!!!
خیلی خیلی این اتفاق جالبه که با درست شدن یکسری باورهای اصلی مثل توحید و عدم شرک، باور به فراوانی و داشتن احساس لیاقت تعداد بسیار زیادی از باورهای کوچک تر که در واقع زیرمجموعه اون باور اصلی بودن هم بصورت خودبخود درست می شن.
البته در این مسیر هدایت های الهی بصورت الهامات و ایده های جدید هم خیلی تاثیر داشت بطوریکه در ابتدا دلیل این الهام رو نمی فهمیدم ولی بعد عمل کردن به اون می دیدم که یکسری از باورهای مخرب و اشتباه خودبخود درست شدن!
در نهایت داشتن آرامش و احساس خوب واقعا کلید دریافت نعمتهای الهی است و این چیزیه که من بعد سال ها فقط تونستم با آموزش هاس استاد عباس منش تا حد زیادی اون رو تجربه کنم و در مسیر دریافت نعمت های الهی قرار بگیرم.
در واقع احساس می کنم با عمل به این آموزه ها بخصوص دوره فوق العاده احساس لیاقت کلا علف های هرز باورهای نامناسب دارن از ریشه درمیان و یک نوع صلح درونی رو تجربه می کنم.
امیدوارم بتونم در این مسیر پشتکار و مداومت داشته باشم و این احساس خوب و متعاقبا اتفاقات خوب رو در اغلب لحظات زندگی داشته باشم.
از استاد عباس منش عزیز بابت این مطالب عالی و تاثیرگذار واقعا ممنونم.
به نام خود خدا
سلام به همه دوستان عزیزو استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته بزرگوار
یه خاطره میخام بنویسم چند سال پیش من تو خونه قبلیم توی شهرستان خب معمولا ویلاییه توی حیاط باغچه داشتیم
بعد چون خونه جنوبی بود و حیاط اونور ساختمان بود عملا خیلی زیاد ازش استفاده نمیکردم یه مدت تو باغچه اش سبزی و گل کاشته بودم بعد یه مدت دیگه یه ذره سرم شلوغ بود تنبل شدم یا هر دلیلی دیگه کمتر میرفتم تو حیاط
ما تو منطقه مون یه مدل خار داریم همون خار مغیلان که خیلی هم سرزنش میکنه و نباید غم بخوری (چند تا استیکر خنده، نبود لبخند هم خوبه)بهش میگیم خار شتری تا وقتی کوچولو و سبز هستند خیلی نایسن تازه گل هم میدن صورتی و خوشگل اما اگه فکر کردین این گلدارها در بزرگی معضل نمیشن سخخخخت در اشتباهین بقول حمید حنیف
اما من بعضی روزها یه سر میومدم تو حیاط اینا رو میدیدم اولا میگفتم خدا چقدر نازه این گلهاشو چقد برگاش فسفریه و …
اما
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گر چه با آدمی بزرگ شود
(پی نوشت:گرگ زاده فامیلش نیست منظور مامان باباش گرگن اصالتشه اوکی؟)
خلاصه یه روزرفتم تو حیاط چشمتون روز خوب ببینه این خارها نه تنها گل نشده بودند با محبت های من بلکه خار تر هم شده بودن اینا خشک شده بودند حتی اون خارای نرم کوچولو که بعبعیی ها هم میتونسدند دسر بخورند با ماست بجای نعنا شده بودند تیغ برران
یا خدا
از هر طرف به اینها نزدیک میشدم میخورد به دست و پام و واقعا معنی اون سرزنش ها رو فهمیدم
راستی هی حرف تو حرف میاد بقول استاد خیلی هم خوبه
اینو یادم اومد یه کلیپ بود مال استاد الهی قمشهای میگفت دو تا خارجی داشتن میرفتن توی مصر ماشینشون خراب میشه
یکی شون عربی بلد بوده
خلاصه به هزار یا علی مدد یه نفر رو پیدا میکنن اون زمان که با شتراش اینها رو ببره قاهره بهش پول میدن و کرایه و خودشم میشه راهنما
این عربه بین راه هی به این دوتا خارجی فحش میده و همینطور میره
این که عربی بلد بوده به دوستش میگه ببین این داره بما فحش میده
دوستش میگه عیب نداره، نگفت که قاهره نمیبره میگه نه چیزی نگفت
دوباره میرن جلوتر این عرب شتر بان همینطوری فحش میده
خارجیه دوباره به دوستش میگه چی شده
دوستش میگه هیچی دوباره داره فحش میده خیلی هم آبدار تر
میگه نگفت قاهره نمیبره میگه نه نگفت
میگه بزار بگه
فقط ببره ما رو قاهره
استیکر از هر مدلی که نیازه
برگردیم به خارها
خلاصه بقول استاد در قدم اول در قضیه گربه ما از تو حیاط اومدیم خونه با دست خونین پای خونین لباس سوراخ سوراخ اعصاب خورد کفشهای داغون اصلا یه وضعی
همونجا دقیقا داشتم همین افکارم رو مرور میکردم گفتم اینها همون افکار نامثبتن البته لحن اون موقع یه جور دیگه بود
اگه روز اول با یه چاقو میوه خوری مینداختیشون دور الان اینجوری نمیشد داستان
سال دیگه بهار که شد دوباره در اومدند
در اوج بهار که همه دنبال سر سبزین ما افتادیم بجونشون با بیل
ریشه هاشو زدیم و گذشت دوباره دیدم ای بابا اینها دوباره در اومد
فهمیدم نه این کار همیشگیه
دوباره و دوباره
تا الان که خونه رو عوض کردیم
که اونم داستان داره برا خودش
ممنون که تا اینجا اومدین
موفق باشید سپاسگزارم
بعد
به نام الله هدایتگرم و خدای زیبایی ها
سلام ایتاد جانم
سلام مریم زیبا دل و زیبا رو
و سلام به دوستتنی که جنس وجودیشون از طلاست
خدایا سکرت که حالم عالیه و الان تازه از دانشگاه اومدم و ناهار هم نخوردم اما اومدم دو تا کامنت خوندم و دلم خوایت از تجربه هفته گذشته خودم از کنترل ذهن منفی باف بنویسم
خدایا سپاسگذارم بابت ابن هدایت و ابن یادآوری که هر روز بهش نیاز دارم چون من انسان فراموشکارم و بادم میره چطور نمرکز ذهن و قدرت ندادن به یه فکر منفی میتونه غوغا کنه و اگه ادامه پیدا کنه زندگیمون لبریز از زیبایی و حال خوب میشه که خواسته همیشگی منه
قبل از تعریف اون داستان، دوست دارم عاشقانه شما و پرادایس رو تحسین کنم
پرادایس رو به خاطر اون همه وسعت و زیبایی که همیشه چشم موازه و شما رو به خاطر اندام عالی، حس و انرژی عالی که همواره در فایلاتون مشخقه چقدر حال خوبی دارید
و البته تحسین میکنم مریم نازنبن رو که در خیلی از لحظات زندگیم، الگوی من بوده و هست
پس خدایا شکرت بابت این نعمتهای زندگیم در راستای هر روز بهتر شدن، بهتر دیدن و بهتر تجربه کردن
هفته پیش دقیقا چهارشنبه:
صبح توی راه دانشگاه یه نماس داشتم که خیلی حالمو بد کرد
یعنی کلا حسم رو منفی کرد
رفتم دانشگاه و باهام لود
رفتم سر کلاس و دانشجوها ارائه داشتن و رفتم نشستم آخر کلاس
هنوز ذهنم دلشت نجوا میکرد
یکدفعه کلا ذهنم رو بردم طرف خدا
گفتم خدایا من همیشه از تو درخواست میکنم
خدایا همیشه افسار زندگیم رو بدستت میدم و تسلیم خیرهایی هیتم که از جانب تو میاد پس دوباره این تصاد رو هم خودت هدایت و کنترل کن
خدایا من نانوانم اما آرتمش میخوام حال خوب میخوام و نمیدونم الان چطور اینا برام مهیا میشه ولی تو میدونی و تو قدرت برتر هستی
دانشجو ارائه میداد و من فقط مشغول این نجواهای مثبت بودم و نمیذاشتم نجواها و افکار منفی قوت بگیرم با اینکه برام سخت بود
از خدا خواستم برام نشانه وثبت بفرسته که باز هم مثل همیشه هست و داره ازم حمایت میکنه
چند دقیقه ادامه دادم و خودم رو بردم توی فضای کلاس و با دانشجوها در مورد موضوع کلاس صحبت کردم و حدود نیم ساعت گذشت و ارائه نفر اول تمام شد
دلستیم با بچه ها صحبت میکردیم که در باز شد و نماینده کلاس که یه خانم خوشکل و خوش تیپ هست اومد داخل
توی دستاش چی بود؟؟؟؟؟
یه دسته گل بسیار زیبا با یه جهبه بسیار شیک چرم و چوب پر از آجیل های مختلف که من عاشقشون بودم
یعنی میتونید حس اون لحظه من رو تصور کنید؟؟؟!!!
یعنی زبونا داشتم از اون تشکر میکردم و توی قابم ذوق مرگ سده بودم از اون نشانه ای که از خدا خواسته بودم
به نماینده گفتم خب دلیل این هدیه چیه؟؟
گفت هیچ دلیلی نداره همینطور براتون خریدم
یعنی منکه دلیلشو میدونستم و درک کردم که اون نماینده و دست خدا بود که همراهی و بودنش با من رو برام ثابت کنه و حال من ولقعا عالی بود و توی قلبم قول دادم حالمو دیگه بد نکنم و برم خونه
وقتی رفتم هم اصلا از اون موضوع حرفی نزدم و زبانا هم خودمو کنترل کردم و به نحوی عالی اون قضیه تمام شد
یعنی نمیدونید من چقدر به خودم به خدای خودم و قولی که داده و گفته همیشه خست، افتخار کردم
و گفتم خدایا هزاران بار شکرت بابت این عشقت، این آرامشت و این صابی که تسخر توئه
الان هم حالم عالیه و میخوام اینو بگم به ذهن هر غذایی بدیم توی همون مسیر غذایی رشد میکنه
غذای خوب نتیجش میشه باور خوب و غذای ناسالم میشه باورهای منفی که واقعا نابود کننده اند
ممنونم و سپاسگذار بابت این مثالهای عملی که میزنید و هر درسی رو میبرید توی عمق وجود ما
من هستم و پایدار و با ایمان مسیر بهبودم رو ادامه میدم
آرزوی فعلیم خرید و عمل کردن به درس های دوره احساس لیاقت هست که بزودی انجام میشه
خدایا سپاسگذارم کمکم کن
با عشق
تا بعد …
به نام خداوند بخشاینده مهربان
خدا مرا کفایت است وجز او خدایی نیست
من براو توکل کرده ام که اوست پروردگار عرش بزرگ
ای خدای با ارزشم
ای خدای با لیاقتم
ای خدا توانمندم
ای قدرت برترم
با تو لحظه ها چقدر لذت بخش تر است
سلام ودرود به تنها استاد توحیدی ومعلم بی نظیرم که درس ها از شما آموختم وهم چنان می آموزم
استاد. اگر بخوام از ما تشکر کنم بابت همین دوره احساس خود ارزشمندی حرف کم میارم.
اسم این بخش خیلی جالب بود برام
چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم ؟
واقعا هر کلام شما را باید ساعت ها بهش تفکر کرد وتعمق تا درک کرد با گوست وپوست واستخوانت
تو جلسات اول دوره احساس لیاقت در مورد گفتگوهای ذهنی که خیلی عالی وجامع صحبت کردید خیلی درس یاد گرفتم که هرگز خودم را سرزنش نکنم
میبینم الان وقتی تو محل کارم مثلا امروز داشتم به چیزی را برای مشتری درست میکردم که باید زود آماده میشد و اتفاقی به چیزی ریخت و مغازه کثیف شد اگر قبلا بودم هی به خودم با افکار منفی خودم را سرکوب میکردم ولی گفتم سمیه اصلا اشکال نداره ریخت که ریخت فدای سرت ببین چی درست کردی عالی شد .
اینقدر با افکار منفی تمرکزکردم رو نقاطی که زیاد قوی نبودم که نکات مثبتم یادم رفت .
راستی استاد امروز در مغازه آگهی بازرگانی را انجام دادم .
امروز از صبح میخواستم این تمرین را انجام بدم ولی ذهنم همش منفی میگفت اگر نتونی تو چیزی نداری برای گفتن آخه چی میخوای بگی
گفتم ببین من امروز با یاری خدا انجامش میدم وگرنه دوره احساس لیاقت را میذارم کنار
استاد گفته برو انجام بده پس انجام میشه
تا شب که یه مشتری اومد احساسم گفت انجام بده تا ذهنم اومد حرف بزنه من گفتم میتونم یه تمرین انجام بدم با شما
استاد. چی بگم هر چی از قلبم اومد گفتم
حالا این ور ماجرا خانمه گفت ببین هر چی گفتی واقعا که هستی درسته یه عالمه تحسینم کرد وگفت استادت روانشناسه
استاد عجب تمرینیه
یعنی مدارت را بالاتر میبره
چه نتایجی اومده برام بعدش
احساس میکنم لیاقتم چندین برابر شد
میخوام بگم گفتگوهای ذهنی برای همه حتی پیامبر ها هم بوده ولی اونی که میدونه واگاهی داره از روند ذهنش که چقدر زیرکانه وموزیانه مثل علف های هرز پرودایس میاد وازدرون میخوره وجودت را تا بیاد حرف بزنه تو وارد عمل بشی وبا حرف های مثبتی که به خودت میزنی اجازه رشد بهشون ندی
اینجاست که تو برنده ای واون میبازه
بعدش جهان پاداش میده بهت چون احساست را خوب کردی .
استاد احساس میکنم مدارم بالاتر رفته
یه نتایجی میاد که من برام بدیهی تر شده انگار خدا کارهاش را ول کرده چسبیده به کارهای من
خدایی که در قرآن لیاقتش را میبینم
خدایی چقدر خدای با لیاقتی داریم ناز داره
باید نازش راکشید واون هم بنده پروره
قربونش برم
مرا عهدی است با جانان
به نام خدا
سلام دوستان
امیدوارم حالتون عااااااااالی باشه.
استاد و مریم خانم عزیز برای حضور و برکت وجودتون سپاسگزار خداوند هستم.
میخوام تجربه خودم رو باهاتون به اشتراک بزارم.
– حدود 3 ماه پیش من با توجه به آموزه هایی که در این مکتب کسب کردم یک رابطه عاطفی 4 ساله رو به دلیل احترام گذاشتن به خودم ، علی رغم صحبت ها و راهکار های مکرر و مختلف در جهت بهبودی تمام کردم.
این تصمیم گیری با آگاهی کامل و بررسی همه جوانب مربوطه انجام شد و جالب هست که بدونین حال روحی و حتی شرایط کاری من بعد از اون تصمیم به شدت خوب شد و انگار دوباره متولد شدم.
چند روزه که افکار نا مناسب اومده بود سراغم ، افکاری که من رو از زمان حال بودنم دور و مدام با اون شخص و تصمیماتش درگیر میکرد.
جالب اینجاست که من از تصمیمات اون اصلا هیچ اطلاعی ندارم و همه اون افکار زاییده روان من بود. داشتم توی اون افکار غرق میشدم و قطعا در صورت ادامه دار شدن موجوب تصمیم گیری های هیجانی از سمت من میشد.
قبلا خیلی راجب موضوعات مختلف اینجور برخورد میکردم. ساعت ها راجبشون فکر میکردم ، به اون افکار پر و بال میدادم و …
با توجه به آموزه های استاد عزیز برای برون رفت از غرق شدن در این افکار و یا کارهایی که در راستای اصلاح اونها قدم برداشتم یه راهکاری رو برای مجاب کردن روانم انجام میدم که دوست داشتم باهاتون به اشتراک بزارم.
من با نوشتن، منطقم رو به صورات منطقی توجیه میکنم. به این شکل:
– شرایطی که برای من از فکر کردن به موضوع مربوطه حاصل میشه:
1-
2-
3-
.
.
– دستاورد های من از فکر نکردن به موضوع مربوطه:
1-
2-
3-
.
.
– چه شرایطی من را بیشتر به فکر کردن به آن موضوع ترغیب میکند:
1-
2-
3-
.
.
– راهکارهای مناسب برای جلوگیری از پرورش یافتن آن موضوع:
1-
2-
3-
.
.
با نوشتن این چهار سرفصل کلا منطق من مجاب میشه که فکر کردن به این موضوع این دستاوردها رو به همراه داره و از طرفی فکر نکردن بهشون هم این مزایا رو میتونه داشته باشه، شرایط محیطی و یا حالات روانی خاص هم که منو میتونه بیشتر درگیر این تفکرات کنه هم اینهاست و خود به خود منطق متوجه میشه که نباید به این فکر ادامه بده چون احساس خطر میکنه، چون با واقعیت مواجه میشه.
از خدا میخوام همیشه در آگاهی و هوشیاری باشین و همه رخدادهای زندگی رو از زاویه مناسب ببینین.
خیر مطلق خداوند همیشه جاریه
سلام دوست عزیز
سپاسگزارم بابت این راه حل منم چند وقتیه که با تضادی مواجهه شدم که افکار منفی خواب و خوراک رو ازم گرفتن و نمیزاره که در طول روز خوشحال باشم و زندگی کنم و خودم رو لایق خوبی ها بدونم. با اینکه مثال هایی برای ذهنم میزدم فایل ها رو گوش میدادم ولی مجاب نمیشد . راه حلتون رو به کار گرفتم فعلا ذهنم آروم شده، براش قابل قبول تر بوده. ذهنم ساکت شده. تصمیم گرفتم وقتی دوباره سروع کنه نوشته ها رو براش بخونم تا کاملا جا بیفته براش.
بی نهایت تشکر بابت کامنت ارزشمندتون.
موفق باشید
درود بر شما خانم فرزانه
بهتون تبریک میگم .
یه کار دیگه ای که بهتون پیشنهاد میکنم حتما در راستای به آرامش رسیدن انجام بدین ، گوش کردن و انجام تمرینات فایلهای (( آرامش در پروتوی آگاهی هست )).
این 9 تا فایل فوقالعاده هستن.
خیر مطلق خداوند همیشه جاریه و این ما هستیم که باید در مسیر قرار بگیریم
به نام خدای هدایتگر مهربان
سلام استاد فوق العاده و مریم جون
اول از همه تحسیتون کنم برای اندام ورزشی ایده عالتون
دوسال پیش شما امدین علفهای هرز پاکسازی کردین و الان که رفتین دوباره پاکسازی کنید دیدید حریف یه سریع از علفهای هرز نمیشید حتی با تراکتور این مثالی که راجب افکار منفی زدید اگه ما تاوقتی افکار منفی قدرت نداره نابودش کنیم الان مثل این علف هرزی که درخت شده که وقت هزینه زیادی صرفش کنیم تا نابودش کنیم
به قول خودتون تو زندگی اولش نمیتونستین ذهنو کنترل کنین نیاز داشتین به تلاش بیشتر و شما تلاش میکردن ذهنو کنترل کنین وتلاش میکردن روحیه حفظ کنین و به جایی رسیدن اتفاقات مثبت بیشتری میافتاد هر چند ذهن تو این شرایط میگرده باز هم بهت احساس بد بده اولش کار راحتی نبود چطور این اتفاق افتاد با ادامه دادن با حرکت کردن با تغییر شخصیت با تغییر نگاه به دنیا با رفتن تو دل ترسها با دیدن نعمتها سپاسگزاری کردن و بعد ایده شرایط امد شرایط بهتر شد
افکار منفی میتونه ضربه بزنه اگر قوی باشن اگر قوی نباشن مثل بچه خیلی راحت میشه کنترل کرد اگر تبدیل بشن به دیو بزرگ انوقت کار راحتی نیست و دقیقامثل کاری که تو پردایس رخ داد اولش چمن علف هرز با تراکتور قطع میشدن ولی اون درخت هرز اونا زده نشده وقتی کوچیک بودن و الان شده غولهایی که زدنش کار راحتی نیست
وقتی افکار منفی میاد تو سرمون به محض اینکه احساسمون بد میشه
چطور بفهمیم فکر منفیتو سرمونه وقتیکه حالمون بده
وقتی حال بد داری که یهچیزی تو سرمون دارین حالمون داره بد میکنه
به محض اینکه فهمیدیم از طریق احساسمون
نکته مهم
چطور میتونم از چه زاویه ای میتونم افکار منفی عوضش کنم؟ با تغییر زاویه دیدت به اون مسئله
و این موضوعی که تعریف کردید دوستون چون سرعت زیاد رفته ممکن بود گواهینامه اشو بگیرن و حق رانندگی نداشته باشه
و اون لحظله دوستتون با تغییر نگاهش احساسشو خوب کرده گفته ممکنه جلوتر بلایی میخواست سرم بیاد و خداوند با این کارش جلو اون بلاگرفته
انصافا استاد شما استاد خیلی خوبی هستید و درسهایی که به دانش اموزاتون میدید مثالهای که میزنید واضح روشنه
مثال خودم: کسب کارم 4ساله بوتیک داشتم خیلی هم شغلمو دوست داشتم ولی همیشه رویایی تولید کننده بودنو داشتموکسبکارمو به سمت انلاین ببرم و همیشه تحسین میکردم استاد تو تفریحش پول میسازه عملا چون تمرکزم رو مغازه بود نمیشد اینکار صاحب مغازه ام هم خیلی ازم راضی بود و مستاجر بدون دردسری بودم یهو نمیدونم چی شد برای تمدید قرارداد یه مبلغی گفت که برای من واقعا نمیصرفید بمونم و مغازه داشته باشم از اونجایی که من وصلم به یه منبع عظیم اون سایت فوق العاده شما سریع خودمو جمع جورکردم و گفتم حتمابرای خیری هست خدا هیچ وقت کارش بی دلیل نیست و حالمو خوب کردم و بعدش هدایتی دریافت کردم مدتها منتظرش بودم و من ذوق داشتم مغازمو داشتم جمع میکردم حالم عالی بود پدر مادرم امدن دلداری بدن و میدیدن من خیلی حالم خوبه جوری خدا قلبمو اروم کرد نیاز به دلداری کسی نداشتم و حتی ذوق هم داشتم و یه روز زدم نشانه امروز من دیدم خداوند با کامنت یکی از بچه ها که توضیحات اصلی شما تو صفحه گذاشتید داره با من حرف میزنه
نکته تون این بود : “” هدایت همیشه یک تصمیم بوده، یک حرکت بوده، یک راهنمایی بوده که طرف باید یک تغییری توی خودش ایجاد میکرده.
هدایت اینجوریه که به شما میگه یک کاری رو انجام بدین و از اون منطقه خطر جدا بشین، دور بشین، از اونجا برید بیرون.
تمام هدایت های خداوند توی قرآن داره از یک اصول پیروی میکنه اونم اینه که : قانون رو تغییر نداده یعنی قانون آب و هوا رو تغییر نداده، قانون چسبندگی ملکولی رو تغییر نداده، قانون جاذبه زمین رو تغییر نداده (به این معنی که خداوند عملی خلاف قوانین مادی و حاکم برجهان نمیکند یک کار معجزه وار ما نداریم) ولی به طرف به یک طریقی فهمونده که از اون منطقه دور شو، اون شرایط رو تغییر بده، تو برو یک جای دیگه چون اینجا، جای مناسبی نیست، تو یک کار دیگه ایی بکن چون اینکار مناسبی نیست، تو یک روند دیگه ایی رو پیش برو چون این روند، روند مناسبی نیست. هدایت به این شکلِ که باید درکش کنین.
و دیگه انتظار بی جا از خداوند نداشته باشین که من همون ادم قبلی با همون سبک و روش و ذهنیت قبلی باشم و خدا بیاد زندگی من رو عالی کنه خب معلوم نمیشه. “””
من درکی که کردم اینه که مهم نیست توی چه سطحی از زندگی هستی، خیلی خوب و عالی از همه چی یا خیلی بد و داغون، “هدایت” کلا میاد که توی هر سطحی که هستی از اون سطح بری بالا، بهتر بشی، شاید اصلا سطح ت 100 باشه و ممکن بخواد سقوط کنه به 95، هدایت میاد که از اون 100 بری بالاتر بهتر و بهتر، شاید خیلیااا توی 10 باشناااا و هدایت بیاد که به صفر نرسن. در کل میخوام بگم “هدایت” با درکی که کردم همیشه هست و همیشه میخواد بهتر بشیم، در بهترین موقعیت قرار بگیریم، در بهترین اتفاقات و …….. مهم نیست سطح ت چیه، هرچی که هست همیشه میخواد بهترت کنه.
دقیقا مثل Map یا همون GPS میمونه (The Global Positioning System = سیستم موقعیت یاب جهانی یا جی پی اس (GPS) از 25 ماهواره تشکیل شده است و هر کدام در 5 ایستگاه زمینی قابل کنترل هستند. هر کدام از ماهوارههای جی پی اس دارای 6 مدار هستند که در فاصله 2000 متری از سطح کرهزمین قرار دارند و در روز دو بار به دور زمین گردش خواهند داشت)
یعنی چی؟؟؟
یعنی اینکه هدایت همیشه هست، ما هرلحظه در حال هدایتیم توی هر حوزه ایی از زندگی، و خب به اندازه وصل بودنمون با خودمون، وصل بودنمون با خداوند، توی احساس خوب بودن و تلاش برای پایداری احساس خوب، بیشتر هدایت هارو میشنویم و لمس میکنیم و حالا هرچقدر گوش بدیم و عمل کنیم، الهامات بیشتری رو درک و لمس و با جنس قویتری میگیریم
و این کامنت ایمان منو قویتر کرده و گفتم فاطمه این هدایته خدا میخواد تو تولید کننده شی البته با تکامل ومن میدونم این هدایت خداست و ارومم و خیالم راحته من میدونم خداوند بلده کارشو کافیه من خودمو بسپارم بهش و خیالم راحت باشه
و حرفتون چقدر به دلم نشست وقتی در مسیر دریافت نعمت هستید که احساس ارامش کنید اگر حالمون خوب نباشه در مسیر دریافت نعمتها ایده ها ادمها خوب نیستید وقتی احساس ارامش دارید وقتی احساس راحتی دارید انوقته که در مدار ثروت نعمت هستید
هنوز خبری نیست من ارامش دارم به قول خودتون مثالیکه زدید شما وقتی لوبیا خیس میکنی چه اتفاقی میافته هیچی فردا لوبیا خیس داری من انقدر باید رو باورهاو کار کنم تا قدرتمند بشپمپ میدونم ادم موفقی هستم
درسی که همیشه باید یادمون باشه نزاریم افکار منفی ریشه کنه نزاریم قوی بشن مثل مثال استاد که زد با تراکتور هم نتونست اون درخچه بزنه همون اول که ضعیفه با تغییر نگاه به خودمون ارامش بدیم و بعد میبینیم اون خیر بوده و بعد انقدر تو مدار دریافت نعمت قرار میگیریم که هر روز نعمت بیشتری وارد زندگیمون میشه
سپاسگزارم از شما و مریم جان و خدای مهربون که منو تو مدار درک این اگاهی قرار داد
سلام استاد مهربونم و خانم شایسته عزیزم
استاد خوبم هر وقت شمارو تو این فضا میبینم کلی ذوقتون و میکنم
ماشااله به این همه ثروت و نعمت
اشک میریزم و میگم ای پیامبر زمان خدا بهتون هزار برابر آنچه دارید ببخشه
رنگ زیبای اب با اون فواره قشنگ
هوای عالی درختان و حتی اون علفهای هرز که ترکیبی از رنگ سبز وقرمز زیباست
همشون خیلی قشنگ هستن و مطمئنا اون علفها هم سودی برای این دنیا و این فضا داشتند که به اذن خدا رویش دارند
استاد خوبم چقدر زیبا صحبت میکنید
حرفهای شما دقیقا برای من مثل یک موسیقی مدیتیشن عالی هست که حالمو دگرگون میکنه
مثل صدای صوت قرآن. مثل صدای آب و ابشار و بارون
چقدر خدارو شاکرم که باشما آشنا شدم
استاد عزیز غریزه حسادت به دیگران در من به جرات میتونم بگم صفر هست فقط و فقط وقتی انسانهای موفق میبینم غبطه میخورم و میگم خوش بحالشون که از عمرو زندگی حسابی استفاده کردن
خوشا بحال مریم عزیزم که دائما در کنار شماست و با یک انسان بزرگ زندگی میکنه که البته از نیت پاک و انرژی خوب خودشون بوده. انشااله در کنار هم سعادتمند باشید
چقدر صحبتهاتون با ارزش و گرانبهاست
من به شدت انسان منفی بودم و هستم که البته دارم روی خودم کار میکنم
من معجزات زیادی تو زندگیم دیدم
جریانی که این اواخر اتفاق افتاد و میخواستم براتون بازگو کنم
سلام به همگی و سلام به استاد نازنینم و خانم شایسته ی عزیزم
خداروشکر میکنم هزاران بار که تو این مسیرم
منی که صبح ها وقتی از خواب بیدار میشدم فقط میرفتم پای اینستا
الان تمام زندگیم شده این سایت و هر لحظه در حال کامنت خوندن هستم خداروشکر میکنم که با اینحا همفرکانس شدم
چطور قدرت افکار منفی رادر ذهن کم کنیم ؟
با فکر نکردن به موضوعات ناجالب .
وقتی به موضوعاتی فکر میکنیم که ناجالبن مطمعن باشیم نتیجه ی جالب هم نخواهیم گرفت پس سریع حواسمون رو پرت کنیم یعنی کنترل ذهن کنیم و به موضوعات دیگه ای فکر کنیم که حالمون رو بهتر میکنه
این موضوع واقعا در عمل همت زیادی میخواد ،اینکه بلد باشی و تمرین کرده باشی که آگاهانه تصور و فکرت رو بذاری رو موضوعاتی که حس خوبی ازشون میگیری،هر چند خیلی کم ما رو به نتایج بزرگ میرسونه ،اصلا من خودم تجربه کردم افکار منفی چه مثبت چه منفی ،حتی یک دقیقش فرکانس داره .یهنی حتی به اندازه ییک دقیقه فکر خوب
شادی ها و خوشی ها به سمتم میاد و بلعکس.
این افکار منفی که اگر بهشون رسیدگی نشه تبدیل به علف های هرز میشه که حتی دور باورهای مثبت هم میپیچه و به کلی ویران میکنه هر چی که در درونمون هست….
من یه تمرین برای خودم گذاشتم روزی یکی از باورها و افکار منفیم رو مینویسم و اونو برا خودم حلاجی میکنم ببینم کجاش درسته کجاش نادرست از همین طریق تونستم بعضی از افکار منفیم رو درست کنم و به حس خوب برسم …. و واقعا نتیجش رو تو زندگیم دیدم وقتی نوشتم و دلایل براش آوردم و دوباره هی ذهنم گولم میزد که نه این فکر منفیه اما ذهن منطقیم جلوش رو میگرفت و کلا این قضیه از ذهن من پاک شد ….
خداروشکر میکنم بابت اینکه این روزا دارم رو خودم کار میکنم این بزرگترین دلخوشیم هست این روزا …اینکه کوچکترین وقتی که میارم میام اینجا .یا کلا در حال نوشتن و تحقیق کردن در مورد موضوعات مربوط به خودم و زندگیم هستم .خدایا شکرت واقعا
سلام ب استاد گرامی و سلام ب مریم جان عزیز و بانوی دوست داشتنی ک الگوی منه.
و سلام ب دوستان همفرکانسی.
تشکر فراوان میکنم از مریم جانم ب خاطر فیلمبرداری باکیفیتی ک موقع راه رفتن ب صورت حرفه ای انجام دادن.
یه دونه ای تو بانو…
یه دونه…
توی همه کارات عشق هویداس…
چقدر لذت بخشه صبح زود پاشی و توی این جای قشنگ زیر اسمون ابی خدا ک لذت میبرم از دیدنش راه بیفتیم و قدم بزنیم کنار دریاچه
خدایا شکرت
شکرت مهربونم
و قشنگ تر از اون اینکه چ حرفای نابی از زبانمون تراوش کنه…
به به
ادم کیف میکنه از این حد از تمرکز بر نگاه و این حد الهام گرفتن از طبیعت و دور و بر برای مثال زدن اتفاقاتی ک داره درونمون میفته
واقعا تنها راه لذت بردن و ارام بودن در زندگی تغییر نوع نگاه مون ب مسایل هس.
به مثال زنده بزنم
همین الان من کوفته بارگذاشتم برای ظهر ک مهمان دارم. و ظاهرا داره وا میره️ اولش خیلی بهم ریختم و داشتم میرفتم تو فکر اینکه غذا از بیرون بگیرم برا مهمونا یا یه چیز دیگه بپزم ولی ب لطف الله سریع با تغییر نگاهم گفتم اگر وا رفت جای نگرانی نیس و اونو تبدیل ب آش میکنم
مگه آش غذا نیس؟
هس…
ب امید لبخند ب لبان و دل تک تکتون️