اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
پیامبر می فرمایند:شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهانه.
الان این گفته رو با تمام وجودم درک میکنم.الان که انرژی فوق العاده زیادی گذاشتم تا 3تا از باورهام که ریشه شون شرک بود رو بیرون بیارم، الان می فهمم که چقدررررر شرک پنهانه.
چقدر در لایه های زیرین وجود ما قرار داره و چقدر باید روی افکارمون ریز بشیم (به خصوص ترس هامون) تا بفهمیم ریشه شون شرکه.
خدایا هزاران بار شکرت کمکم کردی باورهای ناشی از شرک رو بیرون آبردم.
الهی شکر توی این مسیر فوق العاده قرار گرفتم تا بتونم زندگیم رو خلق کنم.
خداروشکر بخاطر وجود استاد عزیزم
من طی 3 یا 4 روز 3تا باور مخرب شرک آلود رو بیرون ابردم که واقعا ازم انرژی برد تا بفهمم ریشه شون شرکه.
دوست دارم ریز به ریز پروسه این بیرون آبردن باورهای مخرب ناشی از شرک رو براتون بگم تا بتونم بهتون کمک کنم و برین توی دل ترس هاتون و ببینین که چقدررر شرک در وجود ما پنهانه.
اولش با احساس ترس شروع میشه( به نظرم بیشتر ترس ها ریشه اش شرکه)
ترس از هر چیزی
ترس از این که اگه طرف مقابلم نخواد، کارم پیش نمیره (اگه فلانی نخواد پس تمومه نمیشه دیگه)
ترس از هر بیماری و ناراحتی و از دست دادن (بهش فکر نکن،دور از جون، ولش کن، راجبش حرف نزن)
ترس از این که نکنه برام دعا آبرده باشن (قدرت دادن به عامل بیرونی)
ترس از اینکه وای کم بخندیم بسه دیگه خدا رحم کنه (چون باور اشتباه دارم که بعد از خوشحالی زیاد، غم و ناراحتی می یاد)
ترس از قرار گرفتن توی موقعیتی حتی اگه اون موقعیت رو دوست داشته باشم و بهم احساس خوبی بده
بعد ذهن و نجواهای ذهنی می یاد دلیل منطقی برات ارائه میده که خب دوست نداری که توی اون موقعیت قرار بگیری یا اصلا ولش کن بهش فکر نکن بیخالش یا وقتی چیزی رو دوست داری ولی یه سری ترس ها حتی اجازه فکر کردن به خواسته رو بهت نمیده، ذهن می یاد میگه ولش کن تو لیاقتت بیشتره یا خدا برات نخواسته(باور اشتباه:خدا هیچ چیزی رو برای ما مقدر نکرده ما انسان هایی هستیم که با افکار و باورهامون شرایط زندگیمون رو خلق میکنیم.هیچ خواسته ای از طرف خداوند برای ما وجود نداره.خواسته ی خداوند اینکه ما به خواسته هامون برسیم)
اینا همه گفته های ذهنه ولی این ترس ها ریشه ای تر از این حرفاس
تمام این ها قدرت دادن به عامل بیرونی و فکر میکنم اگه این اتفاق ها بیفته، اگه تو اون موقعیت خاص قرار بگیرم اگه فلانی کارم رو انجام نده زندگی من نابوده و احساس بدی رو تجربه میکنم.بنابراین همیشه راجب اون موضوع ترس دارم و این ترس زندگی من رو در برمیگیره و نمیزاره زندگی کنم.
هر چیزی که اختیار زندگیت رو ازت بگیره اون از شرکه
هر چیزی که فکر میکنی تعیین کننده زندگی توعه برای داشتن احساس خوب و بدت، اون از شرکه
هر چیزی که نزاره شاد زندگی کنی اون از شرکه
من باید هر لحظه راحت و شاد و در آرامش زندگی کنم و به مواردی قدرت بدم که توانایی من رو برای خلق خواسته هام بالا میبره مثلا:
خدا قدرت خلق زندگیم رو به من داده، من رو اشرف مخلوقات کرده و مواردی که حس لیاقت و ارزشمندی رو در من بیشتر کنه.
باورکن خالق 100در100 زندگیت خودت هستی، باور کن تو هستی که تعیین کننده هستی، تو هستی که انتخاب میکنی، تمام زندگیت ثانیه به ثانیه تو مُشت خودته،تو هستی که خلق میکنی،تو هستی که رقم میزنی،تو هستی که کد میزنی و وارد زندگیت میکنی نه صلاحِ خدا نه یه فرد خاصی نه هیچ عامل بیرونی، هیچ عاملی تاثیرگذار نیست مطلقا، باور کن تو قدرت بی نهایت داری برای خلق زندگیت، زندگیت توعه تو باید تعیین کننده باشی،تو باید زندگیت رو توی مشت های خودت بگیری
خداوند تو قرآن به قلم قسم خورده یعنی چی؟یعنی تو بنویس تو بخوا من برات قرار میرم یعنی تو هستی که تعیین کننده هستی “تنها تو”
خدا خودش تورو خالق زندگیت قرار داده حالا تو داری یه فرد یا عامل بیرونی رو تعیین کننده قرار میدی؟
اینا تمام مواردی بود که بعد از بیرون کشیدن 3تا باور مخرب شرک آلود، برای خودم نوشتم تا یادم باشه من خالق 100 در 100 زندگی خودم هستم و هیچ عاملی در بیرون روی زندگی من تاثیر گذار نیست مطلقا
در رابطه با باورهایی که حتی ممکنه زندگی ما رو نابود کنه،یک مثال پزشکی و سلامت در زندگی خودم دارم که توضیحش میدم؛
من سال 98 بهیکباره دچار حالت عجیبی شدم که دچار تپش قلب میشدم،احساس میکردم فشارم افتاده و دارم میمیرم!
در اون لحظات که چندماه ادامه داشت،فکر و خیالهای عجیبی هم به سرم میزد،مثل اینکه دارم دیونه میشم یا الان فکرم دستم خودم نیست و اینطور چیزها!
من چون چنین چیزی رو تجربه نکرده بودم و حتی از کسی نشنیده بودم که به این روز افتاده باشه، بهشدت ترسیده بودم و زمانهایی که اون حالت بهم دست میداد،به معنی واقعی میپوکیدم…
شروع کردم به دکتر رفتن و پیش دعانویس رفتن و داروی گیاهی خوردن و …خلاصه به زمین و زمان چنگ میانداختم.
یک دعانویس به من گفت چشم خوردی و از فلان چهارچوب در وارد شدی و بهت ظفر اومده!
یک پزشک به من گفت تو دچار حملههای عصبی به اسم “پنیک” شدی!و متاسفانه درمانی هم نداره و تا آخر عمر این حالت رو گاه به گاه تجربه میکنی و فقط باید آرامبخش بخوری!
اما من تصمیم گرفتم بهجای خوردن قرص اعصاب در سن جوانی،به قانون عمل کنم!
قوانینی که تو اون دوره بهشون عمل کردم رو توضیح میدم که اگر انشاالله کسی حالتهای منو تجربه کرد،بتونه با مطالعه و عمل به اونها خودش رو درمان کنه؛
استاد گفته بودند وقتی مشکلی یا مریضی یا ناخواستهای براتون پیش اومد،در مورد اون با کسی صحبت نکنید،بنابراین من بهجز معدود افرادی (مثل دکترها و همکارانم که لاجرم شاهد حال بدم بودند،چون من روال زندگیم رو تغییر ندادم و هرروز سر کارم حاضر میشدم)،با کسی در مورد این موضوع صحبت نکردم و شاید براتون جالب باشه که حتی به مادرم هم نگفتم!با اینکه این مریضی چندماه طول کشید و من 6 کیلو وزن کم کردم.مادرم فقط متوجه شده بود که من کسالتی دارم و بیاشتها شدم!
بنابراین با حرف نزدن در مورد بیماریم،به اون قدرت ندادم.
دومین قانون، درست کردن باور بود؛ استاد گفته بودند به هرچی باور داشته باشی،همون میشه؛بنابراین من برای خودم این باور رو درست کرده بودم که وقتی حالم بد میشه،باید کمی قدم بزنم،باید کمی نمک یا آب بخورم و جالبه که بدونید واقعا این کارهای کوچیک در اون لحظات به من کمک میکرد. همچنین باور داشتم که خوب میشم و خدا منو دوستم داره و نمیزاره تو این حال خراب تا آخر عمر بمونم،حرف اون پزشک که گفت این مشکل تا آخر عمر با تو هست رو باور نکردم و نتیجه این شد که الان و در سال 1402 که 4 سال از اون ماجرا گذشته، من دیگه اون حالت رو تجربه نکردم،یعنی کل ماجرا خلاصه شد در چند ماه و این درحالی هست که حتی توی اینترنت هم این مریضی رو لاعلاج میدونستند!
یکی دیگه از قوانینی که استاد آموزش داده بودند و من در دوره بیماری به اون عمل کردم،رفتن در دل ترسها بود!
به این صورت که بعد از دو سه مرتبه حمله،فهمیدم مرگی در کار نیست و این حالت قرار نیست منو بکشه،بنابراین هرزمان اون رو تجربه میکردم،به خودم تلقین میکردم که آروم باش، دیدی دفعه قبل چیزی نشد،ایندفعه هم چیزی نمیشه!
ازقضا متوجه شدم این بیماری ازنظر علمی هم با ترس ادامهدار میشه!به این صورت که فرد مبتلا به پنیک از ترس تجربه اون حالت،دائما اون رو تجربه میکنه!پس زدم تو دل ترسهام و گفتم من دیگه از تپش قلب و افتادن فشار و فکر اینکه دارم میمیرم،نمیترسم!
این مورد هم خیلی کمکم کرد،چراکه وقتی تو اون حالت میترسی، درواقع حال بدت رو دوچندان میکنی،یه مریضی که پایه ترس داره رو با ترست،نور علی نور میکنی.
الان که دارم این حرفها رو مینویسم،برای خودم هم یادآوری شده و با خودم میگم آفرین مینا!
شاید فکر کنید اغراق میکنم،اما باید بگم این مقابله من از مقابله با سرطان سختتر بود؛میدونید چرا؟چون وقتی مریضی جسمی داری،شاید بتونی فکرت رو مثبت نگه داری و حالت بهتر بشه،اما من با یه بیماری روحی روانی سروکار داشتم که اگه خودمم میخواستم،نمیتونستم مثبت فکر کنم،اصلا فکرم دست خودم نبود!درواقع قبل و بعد حمله رو خودم و ذهنم کار میکردم و یه مقدار کم میتونستم حین اون حالت فکرم رو کنترل کنم.
با تمام این تفاسیر میخوام به همه کسایی که روانشون بهم ریخته،پنیک رو تجربه کردند یا چیزهایی مثل این،بگم که مژده مژده که من در دستان خدای مهربانم،با آموزشهای استاد خوبم و اراده خودم،درمان شدم و شما هم میتونید
دو تا نکته هم لازمه بگم،شاید باشند کسایی که این دو مورد رو نپسندن،ولی اینها هم جزو تجربهها و باور من بودند و بهم کمک کردند؛اولی اینکه به درمان گیاهی اعتماد کردم،چون به نظرم تو طب سنتی یا ایرانی برعکس پزشکی مدرن،برای هرچیزی درمان دارند و بهاصطلاح آدم رو قطع امید نمیکنند؛در مورد مشکل من یک طبیب گفت که سودای بدنم بالا رفته و یک سری داروی طبیعی بهم داد.
دومین مورد هم توسل بود؛به من گفتند امام حسن مجتبی (ع) بیمارها رو شفا میدند و من با اعتقاد به اینکه خدا شافی هست، به ایشون بهعنوان بنده خوب خدا متوسل شدم.شاید بگید باید از خود خدا میخواستم،ولی من در اون حال این رو پذیرفتم و باور کردم و الحمدلله که با جمع همه این موارد،حالم خوب شد.
آفرین مینای عزیز. تحسینت میکنم. این کنترل افکار واقعا بینظیره و تو درست ازش استفاده کردی. قدرت رو به پزشکت ندادی که بهت گفته بود این بیماری لاعلاجه و درست نمیشی. قدرت رو به خدای درونت دادی. ماشالله عزیزم تحسینت میکنم و آفرین به تو دختر.
واقعا این فایل از اون دسته فایل هایی هست که من گذاشتمش توی واچ لیست فایل هایی که 100ها بار بهشون گوش میدم وحس میکنم بار اوله که دارم میشنوم وازش سیر نمیشم
واقعا همین جوره ومن قبول دارم که هر حرفی نباید فورا پذیرفت علاوه بر دانشمندان اصلا تو جامعه بارها وبارها شد تصمیم به یه کار میگیریم بعد بدنه جامعه دوستان میان میگن نمیشه سخته
واگر قبول کنیم علاوه بر این که همون تجربه میکنیم وبرامون اتفاق میفته شرک هم هست به هرچیزی به غیر از خداوند قدرت بدی وروش حساب کنی یعنی شرک
مثلا استاد میگن باید واسه عضله سازی بری باشگاه نمیدونم به قول معروف استروئید مصرف کنی فلان پروتئین فلان مکمل بخوری ولی من تو خونه خداوند شاهده باروزی 20 دقیقه نهایتش 30دقیقه ورزش جوری عضله ساختم حالا نمیگم خیلی خیلی حرفه ای جوری عضله ساختم که به پیشنهاد یکی از دوستان تصمصم گرفتم برم باشگاه خوب من خودم هم نمیدونستم که خیلی بدنم تغیر کرده مثلا شش تکه شکمم عضلات پشت وعضلات سینم خیلی عالی شده بود باتکرار وتمرین
وهرکی منو تو باشگاه میدید میگفت چی مصرف میکنی چند سال هست کار میکنی با این که من هیچی مصرف نمیکردم هیچی وتقریبا 1/5سال بود تو خونه بدون هیچ امکاناتی ورزش میکردم واقعا همینه قانون هرچی بارو کنی همون برات اتفاق میفته
چقدر عالی وفوق العاده هست این فایل وتمام فایل های سایت اگر بشنویم ومهم ترین نکته اینه که عمل عمل عمل عمل عمل کنیم دوستون دارم استاد عزیز واقعا سپاسگزارم
من العان 27سالمه واز سن 17سالگی ورزش میکنم ولی به صورت مداوم وبا برنامه تقریبا حدود 11سال میشه از وزن 70کیلو بیشتر نشدم فقط ماه رمضان به خاطر روزه ای که میگیرم مثلا میام روی وزن 67یا 66کیلو این تعادل وزن به خاطر تمرکز تکرار وتکرار است
خوب اول بگم من به صورت نا خودآگاه از قانون (اهرم رنج ولذت )استفاده میکردم حتی قبل از آشنایی با استاد وبرای موفقیت حتی در ورزش باید از این قانون بی نظیر استفاده کنی چون خیلی کمک میکنه به ادامه دادن خسته نشدن واستمرار داشتن در مسیر که هستی
من از برنامه ای که استفاده میکنم روزانه از شنازدن 3تا ست
اسکات پا وشکم زدن هست واز برنامه های موجود در گوگل پلی استفاده کردم
واینم بگم همین که ورزش میکنی به تناسب اندام میرسی وقتی توی ذهنت مدام این خوش اندامی لذت بخش میکنی از یه جایی به بعد دیگه حتی ذهنت نمیزاره ورزش نکنی
من العان جوری شده حتی مسافرت هم که میرم حتی وقتی خسته هستم هم ورزش میکنم چون برام شده یه عادت شده روتین
تنها راه موفقیت در هر کاری در این دنیا درجهان به نظرم ادامه دادن تکرار تکرار استفاده از اهرم رنج ولذت و کنترل ذهن است (واینم بگم فقط شروع کن ونخوا که 1شبه فوق العاده بشی )صبر داشته باش بعد از 3تا 6ماه نتیجه خودش صحبت میکنه با آدم
می توانید دوره ی ارزشمند قانون سلامتی را تهیه کنید علاوه بر تضمین سلامتی تا پایان عمر انرژی مضاعف برای ورزش
دارید حتی اگر پیاده روی ساده هم انجام دهید عضلات بسیار زیبا و خوش فرمی خواهید داشت و تنها با روزی 20 دقیقه ورزش هایی که استاد در فایل قرار داده اند عضلات شما هر بار زیباتر و احساس شما همیشه بهتر و بهتر می شود.
سلاااام به استاد عزیزم ، ماشاءالله به این بدن زیبا و عضلانی که دارید استاد واقعن جای تحسین داره چقد زیباس اصن عشق کردم این فایلو دیدم ، بار ها بوده که نا آگاهانه شرک ورزیدم و قدرتو ، عشقو ، اعتبارو به غیر خدا دادم با خودم فکر میکردم اگه فلانی نباشه کسی محصولات منو نمیخوره یا اگه فلان دوست نباشه من دیگه دوستی نخواهم داشت یا خیلی جاهای دیگه و چکو لقد هاشم میخوردم تا الان که دیگه همیشه سعی میکنم قدرتو به خداوند خداوند بدم و هر عشقی و لطفی از طرف دوستام و دیگران به من میشه من کریدیتشو به خداوند میدم و اونا رو دستی از دستان خداوند میبینم و به خاطرشون از خداوند سپاسگذارم ، مثن استاد من تازه شروع کردم به فروش محصولات آرایشی بهداشتی و خیلی هم خدارو شکر خوب داره پیش میره کافیه من یه جا بشینم بگم کی اینارو میخره یا کسی با این قیمت نمیخره یا بشینم جایی که همش از کمبود صحبت میکنن خب منم طبق قانون همون نتایج اونارو میگیرم اما وقتی باور میکنم محصولات من اونقدر خوب هستن که خداوند افراد مناسب رو برای خریدن وارد میکنه و اینکه همون خدایی که به من میگه کدوم محصولاتو الان بیار کدومو نیار خودش هم کارای فروششو انجام میده من هروی ثروتمند تر باشم به خداوند نزدیک ترم چون با ثروتمند شدنم میتونم به عزیزان کمک کنم ، وقتی میرم بیرون و خرید میکنم واسه خونه و خانوادمو خوشحال میکنم ، ثروتمند شدن معنوی ترین کار در جهانه ، استاد اینکه گفتید قبلن روستا ها تلویزیون هم نداشتن الان تو روستا ها تلویزیون های هشتاد ، نود اینچ اومده ، استاد قبلن تو روستای ما خیلی افراد کمی ماشین داشتن الان تقریبا هر خونه دو تا سه تا ماشین داره و این نشون میده که ثروت ها هر روز دارن بیشتر میشوند .
◀شناختن قانون باعث میشه که از خیلی گمراهی ها و ضررها جلوگیری بشه و خدایاشکرت که به این مسیر هدایت شدیم.
قبل اشنایی با استاد انقدر شرک تو وجودم داشتم و نمیفهمیدم و تمام راه ها رو میرفتم و اوضاع بدتر میشد.
یکی از کسایی که یادم میاد دوره هاشو خریدم کوین ترودو بود که باور داشت دنیا دست گروه های خاصی هست و ثروتمندان ثروت و رازهاش رو از بقیه مخفی کردن و من بهشون دست پیدا کردم که الان طبق باورهاش توی زندانه .
یا زمانی یه شخص دیگه به اسم اندرو تیت بولد شد که از ماتریکس که عده ای دنیا رو میچرخوننمیگفت و طبق همین باوراش تو زندان افتاد .
شاید بگیم خب الان مردمم تیزتر شدن نه اگه یه سری به اینترنت بزنیم افراد دنبال روش های ماورایی میگردن.
الانم که هر روز توی سایت ها از دوره های سابلیمینال و چگونه ثروت را جذب کنیم و یا روشن کردن عود و یا نمیدونم اعداد جادویی و ووو هزاران از این خرافات اومده و کسایی که تو مسیر گمراهی هستن پولاشون رو روی این فرعیات که هیچ روی این شرک ها میذارن و منم قبلا همینطور بودم و کلا پولام رو بایت این چندیات میدادم .
یا میبینم که مذهبی ها روی استخاره یا خرافاتی که بهش اعتقاد دارن پایبندن و چقدر مشکل داره و بعضی هم دنبال جادو جمبل و دعا نویسی هستن این ها همون راههای گمراهی هست.
در مورد باورها فکر کردم که من قبلا باور داشتم که چشام ضعیفه و دقیقا میدونم از کجا شروع شد و بعد مدت ها پیش عینک رو گذاشتن کنار و الان یادم اومد که من قبلا عینک میزدم و الان یادم اومد و اصلا چشمام ضعیف نیست و خیلی واضح میبینم چرا اون موقع باور داشتم و عینک میزدم و هروز چشام ضعیف تر میشد و یا در بحث چاقی که باور کرده بودم ژنتیکه و ارزو داشتم که لاغر بشم و بعد با فهمیدن قانون بدن الان نزدیک یکساله که زیر 70 کیلوگرم هستم
بله همینطوره..این تفکر ژنتیک و قدرت های بیرونی ک زندگی ما را کنترل میکنن در لایه های پنهان ذهن اکثر ماها وجود داره
من خودم یکی از اون آدما هستم ک اصلا اولین بار با برخوردن ب همچین مشکلی به سمت فایل های شما هدایت شدم..برای من همیشه وحشتناک ترین چیز وجود دنیای بی خدا بود..و یا اینکه قدرت غیر از خداوند در اختیار نیروهای دیگر هم باشد..شب ها لز ترس نمیتوانستم بخوابم..همیشه حس میکردم یک حضوری در اتاق وجود دارد..موجودات نامرئی مثل اجنه..ک ممکن است بلایی سرم بیاورند ..با خودم میگفتم فوقش میمیری دیگر..ولی من میگفتم بدترین چیز برای من این است ک از شدت ترس دیگر نتوانم با آرامش زندگی کنم..اگر یکبار من را لمس کنند یا ببینمشون حتی اگر بلایی هم سرم نیاورند از آنموقع تا آخر عمر با ترس زندگی خواهم کرد..این فشار در من انقدر زیاد بود و البته کمی هنوزم هست چون همانطور ک گفتین پاشنه های آشیل فقط کمی بهتر می شوند ..این فشار انقدر زیاد بود که همیشه بر ق ها را روشن میگذاشتم ..اصلا نمیتوانستم دست و پایم را از پتو بیرون بگذارم میترسیدم لمسش کنند هرچند خیلی خنده دار است..مثلا پتو چی هستش ک بتونه از آدم محافظت کنه..ولی متاسفانه مغز من نمیفهمید..یا زیر دوش وقتی چشمامو کفی میکردم سریع میشستم فکر میکردم الان یه چی ظاهر میشه..یا مثلا چراغ چی هستش ک بتونه اون موجودو محو کنه آخه که اگر خاموش کنی میاد و روشن کنی میره..چه شب هااا ک قرانو میذاشتم کنارم و باز هم نمیتونستم بخابم..انقدر می موندم و این نور چراغ میخاست مغزمو سوراخ کنه..و خیلی وقتا روز میشد و نور روز ب من آرامش میداد و میتونیتم بخوابم..یا تلوزیونو روشن میذاشتم و چ عذابی میکشیدم تا بتونم یه خواب هرچند ناراحت و با عذاب و پر از کابوس داشته باشم..حتی هرگز نمیتونستم در یک خانه ای ک هیچ کس درش نیست بخوابم یا با آرامش بمانم حتی در روز..حتی در خانه ی خودمان ک پدر و مادرم بودند..اگر در اتاقشون باز بود میتوانستم بخابم و آرامش داشتم ولی اگر بسته بود آن خانه مثل جایی برایم بود ک کسی توش نیست..خلاصه همیشه خیلی عذاب میکشیدم تا اینکه این رنج در زمان کنکور به اوج خودش رسید و من دیدم ک با این اوضاع من اگر شب درست نخوابم چطور فردا بتونم درس هایم رو بخونم..خلاصه یک شب با غصه و التماس فراوان با خداوند صحبت کردم و گفتم ک دنیای بی تو برای من ترسناک ترین چیزه و من نیاز دارم بدونم ک همه چیز دست توست و تا زمانی ک من در مسیر راستی و درستی قدم بر میدارم و تا وقتی ک ب تو فکر میکنم و تو رو پناه خودم میدونم هیچ عامل بیرونی دیگه ای هیچ قدرتی نداره..و در اوج ناراحتی گفتم بذار تا در یوتیوب راجع ب ایمان سرچ کنم..ابتدا یکسری کلیپ ها رو نگاه کردم..همینطور ک پیش میرفتم با یک کشیش آشنا شدم ک حرف هایش ب دلم نشست..چندتا کلیپ از او دیدم و به یک باره یک کلیپ از شما ب چشمم خورد و بازش کردم..به دلم نشست و باز هم چندتا کلیپ دیگر از شما دیدم و به جد ب شما میگم که اون صحبت هارو هیچ وقت نشنیده بودم و تا ب حال از اون نقطه نظر ب این قضایا نگاه نکرده بودم..کم کم قلبم آروم شد و حس کردم ک این هدایتی از طرف پروردگار بود..بعد از این قضیه کلیپ های شما رو حتی در طی مسیرم از این شهر ب اون شهر و در مسیر کلاس های کنکور گوش میکردم و ایمانم ب خدا بیشتر میشد و حال دلم هم همزمان بهتر میشد..و دیگر شما رو رها نکردم
الان خیلی بهترم ولی خب چون این مشکل از سه چهار سالگی با من بوده هنوز کامل برطرف نشده و به صورت خفیف همچنان با من هست ولی من میدانم که تنها راه حلش همین قوت بخشیدن و تکرار توحید و شناسایی و دوری از شرک های پنهان است.
و در آخر خب من مشاور تغذیه هستم..بله توجیه اکثر مراجعین چاق ک باهاشون برخورد داشتم این بوده ک ما ژنتیکمون اینجور هستش و این قضیه انگیزه ی حرکت ب سمت خواسته شون رو ازشون میگیره و اونهارو مایوس میکنه
لذت بردم ازاین فایل و جدیت بحث و موضوعاتش. من سالهای سال با باور اینکه من تو یه خانواده و طایفه و شهر فقیر به دنیا اومدم و از اونجایی که همه اقوال و همسایه های ما کارگرزاده هستن به قول خودشون این سرنوشتشونه و تغییر نمیکنه. بزرگ شدم 28سال توی باتلاق این باور فرورفتم که من کارگرزاده ام و به هیچ عنوان تغییر نمیکنه این شرایط سخت مالی. و اتفاقی که میفتاد این بود که هر تلاشی منو عین کش برمیگردوند به عقب و شرایط بهتر که نمیشد هیچ بدتر هم میشد. باوری که همیشه از بچگی بمن داده بودن این بود که باید نماز بخونی و روضه بگیری و ایام محرم و .. عزادار باشی و بری یه گوشه بشینی و ناله سرکنی و توبه کنی تا حداقل تو اون دنیا شرایطت بهتر بشه وگرنه این دنیا از این بدتر نشی بهتر نمیشی. باید مومن پاک و خوبی باشی تا بلکه خدا به واسطه فلان معصوم و امام نگاهی بهت بندازه و عین یه حیوون یه تیکه استخون بندازه جلوت و بگه بیا اینم سهم تو. سالها عذاب کشیدم که چرا هرچی زور میزنم و مهاجرت میکنم و ایده میدم و کار پشت کار تجربه میکنم و هر استراتژی به خرج میدم این شرایط تغییر نمیکنه. تا اینکه فهمیدم و هدایت شدم که دست از سر خودت بردار پسر خوب. تنها راهش اینه هررررررررررچی به خوردت دادن از مذهب و ما بدبختیم و درست نمیشیم و.. رو بنداز دور و اون چیزی که فکر میکنی درسته و میتونه کمکت کنه رو انجام بده. از اونجا بود که انتخاب کردم یکتا پرست بشم و جز الله هیچ کس رو به قلبم راه ندم و انتظار کمک نداشته باشم. اونجا بود که گفتم ربطی نداره کجا بزرگ شدم و اطرافم یه مشت بدبخت و بیچاره و به قول خودشون حمال هستن که تا قیر سفید بشه همینی که هستن باقی میمونن. من نمیخوام مث اینا باشم و تصمیم گرفتم خلق کنم و انتخاب کنم مسیرم رو و اتفاقی که افتاد این بود که هدف انتخاب کردم هدفی که تو کل طایفه پدر و مادرم هرجا میشینن و مراسمی که میشه حرف ازش میزنن که محمد تنها آدمیه تو این همه مرد طایفه ما رفته و مدل شده !!! من امروز به این باور دارم دست به هر کاری میزنم سود میکنم و هر اتفاقی میفته به نفع منه وخداروشاهد میگیرم نمیدونم ولی روز نیست که پیشنهاد مالی و کاری و بیزنس نشنوم. این اتفاقات چرا تا یه سال پیش اتفاق نیفتاد؟ چرا طایفه مادرم که بشدت بشدت و بشدت آدمای مذهبی هستن و به ظاهر خدا تو زندگیشون غوطه وره همیشه مریض هستن و افسرده و شاکی چرا من تابحال چند ساله دکتر نرفتم و مریض نشدم و اصلا شاکی نیستم و در کامل پذیرش دارم زندگی میکنم؟ 28 ساله با این باور زندگی کردم که تو مملکتی هستم که دزدی زیاده و آخوندا حق همه رو خوردن و بردن و تا اینا نرن چیزی درست نمیشه . با این باور اومدم تا اینجا که اگه اون لک لک جای ایران منو میبرد کانادا الان وضعم این نبود و هزار باور شبیه این .
وقتی این باور رو تغییر دادم که تو همین مملکت و زیر آسمون همین کشور کسایی هستن که چراغ خاموش دارن بیزنس میکنن و به راحتی و مث آب خوردن دارن ثروت ها میسازن و اصلا براشون مهم نیست رهبر کیه و چی به چیه .
وقتی این باور رو از ذهنم بیرون انداختم که البته هنوزم رگه هایی ازش هست خیلی نتایج بزرگ گرفتم خیلی راحت تر دارم پول میسازم و میرم جلو. ایمانم بیشتر شده که اگه تونستم از اون محمد درب و داغون این نتایج رو کسب کنم الان کمر ببندم برا نتایج بیشتر و خداشاهده چه اتفاقات خوب و پر خیر و برکتی داره میفته. خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که امروز هدایت شدم و این فایل فوق العاده رو دیدم فایلی که ایمانم رو کامل تر کرد که هر باوری که احساس خوبی بهش ندارم و قلبم بهم میگه نمیتونه بهت کمک کنه رو لگد بزنم و اون باوری که حال و احساسم رو خوب میکنه جایگزینش کنم . ممنونم از خدا که هدایت کرد این متن رو بنویسم حالم خوبه و سپاسگزارم ازت استاد عزیزم دوست دارم
خداوند را سپاس گزارم برای این فایل فوق العاده زیبا و از شما استاد عزیز که اینقد زیبا مسائل رو اموزش میدین تشکر میکنم خیلی اموزنده بود اون قسمت که میگین نگاه نکنین که فلان دانشمندان چی گفتن ببینین چه چیزی به شما کمک میکنه چه چیزی حال شما را بهتر میکنه کل فایل ها توحیدی هستن من لذت میبرم از دیدن هرکدومشون
که داره اموزش داده میشه و تلاش میشه برای اینکه قدرت رو از عوامل بیرونی بگیری و به خودت بدی
استاد باور شرک الودی که من دارم این هست که وقتی با فردی که جایگاه بالاتری نسبت به من داره و در واقع قدرتمند تر از من هست برخورد میکنم اعتماد به نفسم از بین میره
و در واقع قدرت رو از خودم میگیرم و میدم به اون شخص برای تاثیر گزاری توی زندگیم
و خدا رو فراموش میکنم و میگم اگه فالانی کارم رو درست نکنه نابود میشم و به فراوانی باور ندارم که اگه این شخص نشد بله خداوند کس دیگه ای رو سر راهت قرار میده برای اینکه این خواسته ات رو بهش برسی خداوند بینهایت دست داره که میتونه به تو کمک کنه وتو حتی اینو نفهمی
خدا رو شکر که دوباره تونستم اینجا کامنت بذارم! سپاس از این زندگی معرکه!
مدتهاست با این کلمه ژنتیک مشکل دارم! خدا را شکر که اینطور فکر میکنم. مابقی چیز هایی هم که فرمان را از دست آدم در میآورند و بدست عوامل بیرونی میسپرند، از همین جنس هستند.
ولی، هر وقت بخواهم تنبلی پیشه کنم و بدرد نخور بشوم، به افکار شرک آلود پناه میبرم: آهان، این نذاشت، تقصیر اون بود!.
توی این سایت که میایم ، دور و بری ها همه آدم حسابی هستند و با هم، با این مدل فکر جلو میرویم و امان از اینکه دور و بری ها زیادی تنبل باشند!
خوب، تنبلی بزرگترین درد است از نظر من. همان چیزی که شرک را سر و شکل میدهد! دنبال عامل بیرونی میکردی تا خودت را تبرئه کنی….خودت بودی بابا! خودت بودی!!
به همین خاطر است که وقتی کارهایم را با گوگل کیپ لیست میکنم و یکی یکی تیک میزنم، حالم بسیار بهتر از وقتی است که باری به هر جهت، وقت را هدر میدهم. توی تمرین قسمت دوم قدم سوم درست فکر کرده بودم، مشکل من، فس فس کردن و هدر دادن وقت بود! این چیزی بود که زیر فرش چپانده بودم!
چه با حال! چه چیز خوبی به خودم ثابت کردم.
عرض کنم، وقتی مدیریت درست زمان دارم، خود بخود توحیدی تر فکر میکنم و کارهای بیشتری از پیش میبرم. فکر کنید: مدیریت خراب زمانی و تنبلی، حتی انجام تمرین ستاره قطبی را هم به تعویق میاندازد!!
اما هر کاری تا بحال از پیش برده ام، هر کار خوب و قابل افتخاری که فکرش را بکنید، با استمرار و استمرار و ایمان سازنده استمرار بدست آورده ام، مثل 25 سال ورزش روزانه که کلک چند بیماری عصبی مرا کند یا استمرار در تمرکز بر نکات مثبت که رابطه با خانواده ام را ظرف 2 سال،طلایی کرد!
خدا به من کمک کند تا ریشه تنبلی را برای همیشه بکنم و مومن و توحیدی بشوم. تمام وقت حضور ذهن و تقوا داشته باشم. تقوا به معنایی که سید حسین عباسمنش گفت…یعنی بتوانم ذهنم را روی چیزهای مثبت بگذارم و از پرتگاههای ذهن مشرک ، حذر کنم.این چیزی هست که سایت عباسمنش دارد در انجام آن به من انگیزه میدهد… انگیزه و انگیزه!
خیلی دوستت دارم استاد
راستی، چیزی یادم آمد: بچه ها، من دوره قانون سلامتی را ندارم، ولی با چیزهایی که جسته و گریخته از استاد شنیده ام و تجربیات خودم، سه روز در هفته، صبحانه آبگوشت میخورم! نتیجه اش در تامین انرژی بدن و سرحال بودن که عالی بوده. امیدوارم هر چه زودتر بتوانم این دوره معرکه را تهیه کنم.
(( به نام آنکه زمین و آسمان را با عظمت تمام آفرید))
سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد عزیز و خانم شایسته . خدایا شکرت چه فایل بی نظیری و برای خودم در چه موقعیت مناسبی . استاد کاملا این تلنگری که زدید دقیقا مختص منه . چقدر راحت این مفهوم رو فراموش کرده بودم . اینکه برای خودم قدرت در دست اطرافیانمه همیشه . و من دقیقا مثل همون مثالی که در مورد پدر دوستتون زدید اعتقاد داشتم توجه بیش از حد و سختگیری نکردن خانواده عامل کمبودهایی که امروز دارم . و انواع و اقسام تئوری های توطئه که مدتها پیگیر بودم و به چشم خودم میدیدم که هر روز داره حقیر و حقیر ترم میکنه . حتی همین الانشم هنوزم ته ذهنم باهاش مشکل دارم .
پر از ادعاهایی که عملی نمیشن . پر از ترس هایی که بیهوده پر و بال داده شدن
واقعا فرقی نمیکنه یه دفترچه همیشه تو جیبت باشه و هر جا میرسی شکرگذاری بنویسی
این حقیقت که در عمل داری شرک میورزی رو باید در عمل حل کنی .
به همون سبک ابراهیمی
یا اینکه نیایم بی عرضگی خودمونو و ترس از تغییر رو به این حساب بزاریم که خدا اینطور نخواسته . نه شرایطش ام فراهم باشه تو دقیقا خوده تو حرکت نمیکنی . چون باور کردی همه چیز ضد توعه و هر واکنشی بدی قطعا نابود میشی .این چیزیه که تو فرستادی
همونطوری که بعضی وقتا خودم هزارتا سناریو ناخداگاه از ری اکشنای نامطلوب دیگران میسازم و در آخر که داستان تموم میشه باز همون عذاب وجدان همیشگی
باز همون خودخوری و سرزنش
باز همون درگیری های بی مورد و در آخر این سوال از خودم که اشکان چرا در حالی که به قوانین آگاهی بازم نتونستی ؟
و جواب ساده است عزیز : تو مشرکی . تو مشرکی و باور نداری اون خدا هواتو داره که بقولی اونه که در بدترین حالت الخیر فی ما وقعه
اگه من 18 سالمه الان و هیچکاری افتخار آمیزی به نظر خودم نکردم فقط بخاطر اینه که چشمامو وا نکردم ببینم چقدر فراوانیه .
اینکه تا یکی میاد بهم میگه اشکان مسیرت اشتباه دوباره جا میزنم . دوباره میترسم و از سر ترس تایید میکنم . دوباره یادم میره برای چی زاده شدم که اصلا هدفم چیه .
دوباره مثل یه برنامه ذهنی تکراری و ترس های همیشگی
درست مثل داستانی که در مورد درس خوندن دارم . همیشه خدا اگه تلاشم کنم ته دلم بازم میگم فایده ای نداره بازم کم میارم و میخوام بگم واقعا مهم نیست هر روز چند صد هزار بار به این فکر کردی اوضاع خوب پیش میره . و سعی کردی پشت نقاب احساس خوب زورکیت قایم بشی
نتیجه همونه چون تو پذیرا شدی که چمیدونم ریاضی من از ریشه ضعیفه و یا اینکه نمیتونم با یکی خفن تر و بهتر از خودم رابطه برقرار بکنم . یا وضع مالی من همینه که هست
واقعا امیدوارم توی سوالای بی پایانم غرق نشم که آخر سر بازم به سوالای بیشتر و سردرگمی بیشتر ختم بشه .همون موقع که به چراییا فکر کردم به چطوری عملی کردنشم فکر کنم
ارتباطمو با خدا تو یه صفحه کاغذ یا حتی یه مکان بهشتی یا یه اتفاق خوب و یا هر چیزی که تعریف قشنگی تو مغزمون داره خلاصه نکنم . که ببینمش زمانی که تو اوج سختی ام
خیلی از استاد عزیزم سپاسگذارم برای این فایل زیبا و برای دیدن یه روز عاشقانه دیگه به لطف خدای یکتای خودم
از صمیم قلب برای خودم و عزیزان آرزو میکنم که تو قید و بند کلمات و منطق ها نیفتیم .
تا اینکه یروز چشممونو وا کردیم بپرسیم حالمون خوبه یا نه ؟
انصافا زندگی کردم یا اهرم زندگیم دست بقیه است که بهم راه مطلوب خودشونو نشون بدن ؟
امروز میتونم به باورهایی که ساختم عمل کنم یا در نهایت بازم به خودم دروغ بستم ؟
به نام خالق من
سلام خدمت همه دوستان
خانم شایسته و استاد عزیزم
پیامبر می فرمایند:شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهانه.
الان این گفته رو با تمام وجودم درک میکنم.الان که انرژی فوق العاده زیادی گذاشتم تا 3تا از باورهام که ریشه شون شرک بود رو بیرون بیارم، الان می فهمم که چقدررررر شرک پنهانه.
چقدر در لایه های زیرین وجود ما قرار داره و چقدر باید روی افکارمون ریز بشیم (به خصوص ترس هامون) تا بفهمیم ریشه شون شرکه.
خدایا هزاران بار شکرت کمکم کردی باورهای ناشی از شرک رو بیرون آبردم.
الهی شکر توی این مسیر فوق العاده قرار گرفتم تا بتونم زندگیم رو خلق کنم.
خداروشکر بخاطر وجود استاد عزیزم
من طی 3 یا 4 روز 3تا باور مخرب شرک آلود رو بیرون ابردم که واقعا ازم انرژی برد تا بفهمم ریشه شون شرکه.
دوست دارم ریز به ریز پروسه این بیرون آبردن باورهای مخرب ناشی از شرک رو براتون بگم تا بتونم بهتون کمک کنم و برین توی دل ترس هاتون و ببینین که چقدررر شرک در وجود ما پنهانه.
اولش با احساس ترس شروع میشه( به نظرم بیشتر ترس ها ریشه اش شرکه)
ترس از هر چیزی
ترس از این که اگه طرف مقابلم نخواد، کارم پیش نمیره (اگه فلانی نخواد پس تمومه نمیشه دیگه)
ترس از هر بیماری و ناراحتی و از دست دادن (بهش فکر نکن،دور از جون، ولش کن، راجبش حرف نزن)
ترس از این که نکنه برام دعا آبرده باشن (قدرت دادن به عامل بیرونی)
ترس از اینکه وای کم بخندیم بسه دیگه خدا رحم کنه (چون باور اشتباه دارم که بعد از خوشحالی زیاد، غم و ناراحتی می یاد)
ترس از قرار گرفتن توی موقعیتی حتی اگه اون موقعیت رو دوست داشته باشم و بهم احساس خوبی بده
بعد ذهن و نجواهای ذهنی می یاد دلیل منطقی برات ارائه میده که خب دوست نداری که توی اون موقعیت قرار بگیری یا اصلا ولش کن بهش فکر نکن بیخالش یا وقتی چیزی رو دوست داری ولی یه سری ترس ها حتی اجازه فکر کردن به خواسته رو بهت نمیده، ذهن می یاد میگه ولش کن تو لیاقتت بیشتره یا خدا برات نخواسته(باور اشتباه:خدا هیچ چیزی رو برای ما مقدر نکرده ما انسان هایی هستیم که با افکار و باورهامون شرایط زندگیمون رو خلق میکنیم.هیچ خواسته ای از طرف خداوند برای ما وجود نداره.خواسته ی خداوند اینکه ما به خواسته هامون برسیم)
اینا همه گفته های ذهنه ولی این ترس ها ریشه ای تر از این حرفاس
تمام این ها قدرت دادن به عامل بیرونی و فکر میکنم اگه این اتفاق ها بیفته، اگه تو اون موقعیت خاص قرار بگیرم اگه فلانی کارم رو انجام نده زندگی من نابوده و احساس بدی رو تجربه میکنم.بنابراین همیشه راجب اون موضوع ترس دارم و این ترس زندگی من رو در برمیگیره و نمیزاره زندگی کنم.
هر چیزی که اختیار زندگیت رو ازت بگیره اون از شرکه
هر چیزی که فکر میکنی تعیین کننده زندگی توعه برای داشتن احساس خوب و بدت، اون از شرکه
هر چیزی که نزاره شاد زندگی کنی اون از شرکه
من باید هر لحظه راحت و شاد و در آرامش زندگی کنم و به مواردی قدرت بدم که توانایی من رو برای خلق خواسته هام بالا میبره مثلا:
خدا قدرت خلق زندگیم رو به من داده، من رو اشرف مخلوقات کرده و مواردی که حس لیاقت و ارزشمندی رو در من بیشتر کنه.
باورکن خالق 100در100 زندگیت خودت هستی، باور کن تو هستی که تعیین کننده هستی، تو هستی که انتخاب میکنی، تمام زندگیت ثانیه به ثانیه تو مُشت خودته،تو هستی که خلق میکنی،تو هستی که رقم میزنی،تو هستی که کد میزنی و وارد زندگیت میکنی نه صلاحِ خدا نه یه فرد خاصی نه هیچ عامل بیرونی، هیچ عاملی تاثیرگذار نیست مطلقا، باور کن تو قدرت بی نهایت داری برای خلق زندگیت، زندگیت توعه تو باید تعیین کننده باشی،تو باید زندگیت رو توی مشت های خودت بگیری
خداوند تو قرآن به قلم قسم خورده یعنی چی؟یعنی تو بنویس تو بخوا من برات قرار میرم یعنی تو هستی که تعیین کننده هستی “تنها تو”
خدا خودش تورو خالق زندگیت قرار داده حالا تو داری یه فرد یا عامل بیرونی رو تعیین کننده قرار میدی؟
اینا تمام مواردی بود که بعد از بیرون کشیدن 3تا باور مخرب شرک آلود، برای خودم نوشتم تا یادم باشه من خالق 100 در 100 زندگی خودم هستم و هیچ عاملی در بیرون روی زندگی من تاثیر گذار نیست مطلقا
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم.
در رابطه با باورهایی که حتی ممکنه زندگی ما رو نابود کنه،یک مثال پزشکی و سلامت در زندگی خودم دارم که توضیحش میدم؛
من سال 98 بهیکباره دچار حالت عجیبی شدم که دچار تپش قلب میشدم،احساس میکردم فشارم افتاده و دارم میمیرم!
در اون لحظات که چندماه ادامه داشت،فکر و خیالهای عجیبی هم به سرم میزد،مثل اینکه دارم دیونه میشم یا الان فکرم دستم خودم نیست و اینطور چیزها!
من چون چنین چیزی رو تجربه نکرده بودم و حتی از کسی نشنیده بودم که به این روز افتاده باشه، بهشدت ترسیده بودم و زمانهایی که اون حالت بهم دست میداد،به معنی واقعی میپوکیدم…
شروع کردم به دکتر رفتن و پیش دعانویس رفتن و داروی گیاهی خوردن و …خلاصه به زمین و زمان چنگ میانداختم.
یک دعانویس به من گفت چشم خوردی و از فلان چهارچوب در وارد شدی و بهت ظفر اومده!
یک پزشک به من گفت تو دچار حملههای عصبی به اسم “پنیک” شدی!و متاسفانه درمانی هم نداره و تا آخر عمر این حالت رو گاه به گاه تجربه میکنی و فقط باید آرامبخش بخوری!
اما من تصمیم گرفتم بهجای خوردن قرص اعصاب در سن جوانی،به قانون عمل کنم!
قوانینی که تو اون دوره بهشون عمل کردم رو توضیح میدم که اگر انشاالله کسی حالتهای منو تجربه کرد،بتونه با مطالعه و عمل به اونها خودش رو درمان کنه؛
استاد گفته بودند وقتی مشکلی یا مریضی یا ناخواستهای براتون پیش اومد،در مورد اون با کسی صحبت نکنید،بنابراین من بهجز معدود افرادی (مثل دکترها و همکارانم که لاجرم شاهد حال بدم بودند،چون من روال زندگیم رو تغییر ندادم و هرروز سر کارم حاضر میشدم)،با کسی در مورد این موضوع صحبت نکردم و شاید براتون جالب باشه که حتی به مادرم هم نگفتم!با اینکه این مریضی چندماه طول کشید و من 6 کیلو وزن کم کردم.مادرم فقط متوجه شده بود که من کسالتی دارم و بیاشتها شدم!
بنابراین با حرف نزدن در مورد بیماریم،به اون قدرت ندادم.
دومین قانون، درست کردن باور بود؛ استاد گفته بودند به هرچی باور داشته باشی،همون میشه؛بنابراین من برای خودم این باور رو درست کرده بودم که وقتی حالم بد میشه،باید کمی قدم بزنم،باید کمی نمک یا آب بخورم و جالبه که بدونید واقعا این کارهای کوچیک در اون لحظات به من کمک میکرد. همچنین باور داشتم که خوب میشم و خدا منو دوستم داره و نمیزاره تو این حال خراب تا آخر عمر بمونم،حرف اون پزشک که گفت این مشکل تا آخر عمر با تو هست رو باور نکردم و نتیجه این شد که الان و در سال 1402 که 4 سال از اون ماجرا گذشته، من دیگه اون حالت رو تجربه نکردم،یعنی کل ماجرا خلاصه شد در چند ماه و این درحالی هست که حتی توی اینترنت هم این مریضی رو لاعلاج میدونستند!
یکی دیگه از قوانینی که استاد آموزش داده بودند و من در دوره بیماری به اون عمل کردم،رفتن در دل ترسها بود!
به این صورت که بعد از دو سه مرتبه حمله،فهمیدم مرگی در کار نیست و این حالت قرار نیست منو بکشه،بنابراین هرزمان اون رو تجربه میکردم،به خودم تلقین میکردم که آروم باش، دیدی دفعه قبل چیزی نشد،ایندفعه هم چیزی نمیشه!
ازقضا متوجه شدم این بیماری ازنظر علمی هم با ترس ادامهدار میشه!به این صورت که فرد مبتلا به پنیک از ترس تجربه اون حالت،دائما اون رو تجربه میکنه!پس زدم تو دل ترسهام و گفتم من دیگه از تپش قلب و افتادن فشار و فکر اینکه دارم میمیرم،نمیترسم!
این مورد هم خیلی کمکم کرد،چراکه وقتی تو اون حالت میترسی، درواقع حال بدت رو دوچندان میکنی،یه مریضی که پایه ترس داره رو با ترست،نور علی نور میکنی.
الان که دارم این حرفها رو مینویسم،برای خودم هم یادآوری شده و با خودم میگم آفرین مینا!
شاید فکر کنید اغراق میکنم،اما باید بگم این مقابله من از مقابله با سرطان سختتر بود؛میدونید چرا؟چون وقتی مریضی جسمی داری،شاید بتونی فکرت رو مثبت نگه داری و حالت بهتر بشه،اما من با یه بیماری روحی روانی سروکار داشتم که اگه خودمم میخواستم،نمیتونستم مثبت فکر کنم،اصلا فکرم دست خودم نبود!درواقع قبل و بعد حمله رو خودم و ذهنم کار میکردم و یه مقدار کم میتونستم حین اون حالت فکرم رو کنترل کنم.
با تمام این تفاسیر میخوام به همه کسایی که روانشون بهم ریخته،پنیک رو تجربه کردند یا چیزهایی مثل این،بگم که مژده مژده که من در دستان خدای مهربانم،با آموزشهای استاد خوبم و اراده خودم،درمان شدم و شما هم میتونید
دو تا نکته هم لازمه بگم،شاید باشند کسایی که این دو مورد رو نپسندن،ولی اینها هم جزو تجربهها و باور من بودند و بهم کمک کردند؛اولی اینکه به درمان گیاهی اعتماد کردم،چون به نظرم تو طب سنتی یا ایرانی برعکس پزشکی مدرن،برای هرچیزی درمان دارند و بهاصطلاح آدم رو قطع امید نمیکنند؛در مورد مشکل من یک طبیب گفت که سودای بدنم بالا رفته و یک سری داروی طبیعی بهم داد.
دومین مورد هم توسل بود؛به من گفتند امام حسن مجتبی (ع) بیمارها رو شفا میدند و من با اعتقاد به اینکه خدا شافی هست، به ایشون بهعنوان بنده خوب خدا متوسل شدم.شاید بگید باید از خود خدا میخواستم،ولی من در اون حال این رو پذیرفتم و باور کردم و الحمدلله که با جمع همه این موارد،حالم خوب شد.
سلامت باشید
آفرین مینای عزیز. تحسینت میکنم. این کنترل افکار واقعا بینظیره و تو درست ازش استفاده کردی. قدرت رو به پزشکت ندادی که بهت گفته بود این بیماری لاعلاجه و درست نمیشی. قدرت رو به خدای درونت دادی. ماشالله عزیزم تحسینت میکنم و آفرین به تو دختر.
سلام استاد عزیزم سلام دوستان هم فرکانسی عزیز
واقعا این فایل از اون دسته فایل هایی هست که من گذاشتمش توی واچ لیست فایل هایی که 100ها بار بهشون گوش میدم وحس میکنم بار اوله که دارم میشنوم وازش سیر نمیشم
واقعا همین جوره ومن قبول دارم که هر حرفی نباید فورا پذیرفت علاوه بر دانشمندان اصلا تو جامعه بارها وبارها شد تصمیم به یه کار میگیریم بعد بدنه جامعه دوستان میان میگن نمیشه سخته
واگر قبول کنیم علاوه بر این که همون تجربه میکنیم وبرامون اتفاق میفته شرک هم هست به هرچیزی به غیر از خداوند قدرت بدی وروش حساب کنی یعنی شرک
مثلا استاد میگن باید واسه عضله سازی بری باشگاه نمیدونم به قول معروف استروئید مصرف کنی فلان پروتئین فلان مکمل بخوری ولی من تو خونه خداوند شاهده باروزی 20 دقیقه نهایتش 30دقیقه ورزش جوری عضله ساختم حالا نمیگم خیلی خیلی حرفه ای جوری عضله ساختم که به پیشنهاد یکی از دوستان تصمصم گرفتم برم باشگاه خوب من خودم هم نمیدونستم که خیلی بدنم تغیر کرده مثلا شش تکه شکمم عضلات پشت وعضلات سینم خیلی عالی شده بود باتکرار وتمرین
وهرکی منو تو باشگاه میدید میگفت چی مصرف میکنی چند سال هست کار میکنی با این که من هیچی مصرف نمیکردم هیچی وتقریبا 1/5سال بود تو خونه بدون هیچ امکاناتی ورزش میکردم واقعا همینه قانون هرچی بارو کنی همون برات اتفاق میفته
چقدر عالی وفوق العاده هست این فایل وتمام فایل های سایت اگر بشنویم ومهم ترین نکته اینه که عمل عمل عمل عمل عمل کنیم دوستون دارم استاد عزیز واقعا سپاسگزارم
سلام اقا محمد
میشه لطف کنید و راهنمایی کنید تو خونه چه ورزشهایی انجاممیدادید
با چه ابزاری اگه ویدیویی نگاه کردید لطف میکنید بفرمیایید
من هم دوست دارم تو خونه ورزش کنم
ولی بدون برنامه انگار خسته کننده میشه برای ادم
ممنون میشم راهنمایی کنید
سلام دوست هم فرکانسی من سمیه جان
من العان 27سالمه واز سن 17سالگی ورزش میکنم ولی به صورت مداوم وبا برنامه تقریبا حدود 11سال میشه از وزن 70کیلو بیشتر نشدم فقط ماه رمضان به خاطر روزه ای که میگیرم مثلا میام روی وزن 67یا 66کیلو این تعادل وزن به خاطر تمرکز تکرار وتکرار است
خوب اول بگم من به صورت نا خودآگاه از قانون (اهرم رنج ولذت )استفاده میکردم حتی قبل از آشنایی با استاد وبرای موفقیت حتی در ورزش باید از این قانون بی نظیر استفاده کنی چون خیلی کمک میکنه به ادامه دادن خسته نشدن واستمرار داشتن در مسیر که هستی
من از برنامه ای که استفاده میکنم روزانه از شنازدن 3تا ست
اسکات پا وشکم زدن هست واز برنامه های موجود در گوگل پلی استفاده کردم
واینم بگم همین که ورزش میکنی به تناسب اندام میرسی وقتی توی ذهنت مدام این خوش اندامی لذت بخش میکنی از یه جایی به بعد دیگه حتی ذهنت نمیزاره ورزش نکنی
من العان جوری شده حتی مسافرت هم که میرم حتی وقتی خسته هستم هم ورزش میکنم چون برام شده یه عادت شده روتین
تنها راه موفقیت در هر کاری در این دنیا درجهان به نظرم ادامه دادن تکرار تکرار استفاده از اهرم رنج ولذت و کنترل ذهن است (واینم بگم فقط شروع کن ونخوا که 1شبه فوق العاده بشی )صبر داشته باش بعد از 3تا 6ماه نتیجه خودش صحبت میکنه با آدم
انشاالله که نظرم واستون مفید باشه سمیه جان
به نام خداوند مهربان
سلام خانم علی نژاد
می توانید دوره ی ارزشمند قانون سلامتی را تهیه کنید علاوه بر تضمین سلامتی تا پایان عمر انرژی مضاعف برای ورزش
دارید حتی اگر پیاده روی ساده هم انجام دهید عضلات بسیار زیبا و خوش فرمی خواهید داشت و تنها با روزی 20 دقیقه ورزش هایی که استاد در فایل قرار داده اند عضلات شما هر بار زیباتر و احساس شما همیشه بهتر و بهتر می شود.
سلامتی، موفقیت و ثروت را برایتان خواهانیم.
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلاااام به استاد عزیزم ، ماشاءالله به این بدن زیبا و عضلانی که دارید استاد واقعن جای تحسین داره چقد زیباس اصن عشق کردم این فایلو دیدم ، بار ها بوده که نا آگاهانه شرک ورزیدم و قدرتو ، عشقو ، اعتبارو به غیر خدا دادم با خودم فکر میکردم اگه فلانی نباشه کسی محصولات منو نمیخوره یا اگه فلان دوست نباشه من دیگه دوستی نخواهم داشت یا خیلی جاهای دیگه و چکو لقد هاشم میخوردم تا الان که دیگه همیشه سعی میکنم قدرتو به خداوند خداوند بدم و هر عشقی و لطفی از طرف دوستام و دیگران به من میشه من کریدیتشو به خداوند میدم و اونا رو دستی از دستان خداوند میبینم و به خاطرشون از خداوند سپاسگذارم ، مثن استاد من تازه شروع کردم به فروش محصولات آرایشی بهداشتی و خیلی هم خدارو شکر خوب داره پیش میره کافیه من یه جا بشینم بگم کی اینارو میخره یا کسی با این قیمت نمیخره یا بشینم جایی که همش از کمبود صحبت میکنن خب منم طبق قانون همون نتایج اونارو میگیرم اما وقتی باور میکنم محصولات من اونقدر خوب هستن که خداوند افراد مناسب رو برای خریدن وارد میکنه و اینکه همون خدایی که به من میگه کدوم محصولاتو الان بیار کدومو نیار خودش هم کارای فروششو انجام میده من هروی ثروتمند تر باشم به خداوند نزدیک ترم چون با ثروتمند شدنم میتونم به عزیزان کمک کنم ، وقتی میرم بیرون و خرید میکنم واسه خونه و خانوادمو خوشحال میکنم ، ثروتمند شدن معنوی ترین کار در جهانه ، استاد اینکه گفتید قبلن روستا ها تلویزیون هم نداشتن الان تو روستا ها تلویزیون های هشتاد ، نود اینچ اومده ، استاد قبلن تو روستای ما خیلی افراد کمی ماشین داشتن الان تقریبا هر خونه دو تا سه تا ماشین داره و این نشون میده که ثروت ها هر روز دارن بیشتر میشوند .
به نام خداوند زیبایی ها
سلام به دو استاد عزیزم و همه دوستان گرامی
◀شناختن قانون باعث میشه که از خیلی گمراهی ها و ضررها جلوگیری بشه و خدایاشکرت که به این مسیر هدایت شدیم.
قبل اشنایی با استاد انقدر شرک تو وجودم داشتم و نمیفهمیدم و تمام راه ها رو میرفتم و اوضاع بدتر میشد.
یکی از کسایی که یادم میاد دوره هاشو خریدم کوین ترودو بود که باور داشت دنیا دست گروه های خاصی هست و ثروتمندان ثروت و رازهاش رو از بقیه مخفی کردن و من بهشون دست پیدا کردم که الان طبق باورهاش توی زندانه .
یا زمانی یه شخص دیگه به اسم اندرو تیت بولد شد که از ماتریکس که عده ای دنیا رو میچرخوننمیگفت و طبق همین باوراش تو زندان افتاد .
شاید بگیم خب الان مردمم تیزتر شدن نه اگه یه سری به اینترنت بزنیم افراد دنبال روش های ماورایی میگردن.
الانم که هر روز توی سایت ها از دوره های سابلیمینال و چگونه ثروت را جذب کنیم و یا روشن کردن عود و یا نمیدونم اعداد جادویی و ووو هزاران از این خرافات اومده و کسایی که تو مسیر گمراهی هستن پولاشون رو روی این فرعیات که هیچ روی این شرک ها میذارن و منم قبلا همینطور بودم و کلا پولام رو بایت این چندیات میدادم .
یا میبینم که مذهبی ها روی استخاره یا خرافاتی که بهش اعتقاد دارن پایبندن و چقدر مشکل داره و بعضی هم دنبال جادو جمبل و دعا نویسی هستن این ها همون راههای گمراهی هست.
در مورد باورها فکر کردم که من قبلا باور داشتم که چشام ضعیفه و دقیقا میدونم از کجا شروع شد و بعد مدت ها پیش عینک رو گذاشتن کنار و الان یادم اومد که من قبلا عینک میزدم و الان یادم اومد و اصلا چشمام ضعیف نیست و خیلی واضح میبینم چرا اون موقع باور داشتم و عینک میزدم و هروز چشام ضعیف تر میشد و یا در بحث چاقی که باور کرده بودم ژنتیکه و ارزو داشتم که لاغر بشم و بعد با فهمیدن قانون بدن الان نزدیک یکساله که زیر 70 کیلوگرم هستم
🟨🟧🟥
سلام استاد عزیز
بله همینطوره..این تفکر ژنتیک و قدرت های بیرونی ک زندگی ما را کنترل میکنن در لایه های پنهان ذهن اکثر ماها وجود داره
من خودم یکی از اون آدما هستم ک اصلا اولین بار با برخوردن ب همچین مشکلی به سمت فایل های شما هدایت شدم..برای من همیشه وحشتناک ترین چیز وجود دنیای بی خدا بود..و یا اینکه قدرت غیر از خداوند در اختیار نیروهای دیگر هم باشد..شب ها لز ترس نمیتوانستم بخوابم..همیشه حس میکردم یک حضوری در اتاق وجود دارد..موجودات نامرئی مثل اجنه..ک ممکن است بلایی سرم بیاورند ..با خودم میگفتم فوقش میمیری دیگر..ولی من میگفتم بدترین چیز برای من این است ک از شدت ترس دیگر نتوانم با آرامش زندگی کنم..اگر یکبار من را لمس کنند یا ببینمشون حتی اگر بلایی هم سرم نیاورند از آنموقع تا آخر عمر با ترس زندگی خواهم کرد..این فشار در من انقدر زیاد بود و البته کمی هنوزم هست چون همانطور ک گفتین پاشنه های آشیل فقط کمی بهتر می شوند ..این فشار انقدر زیاد بود که همیشه بر ق ها را روشن میگذاشتم ..اصلا نمیتوانستم دست و پایم را از پتو بیرون بگذارم میترسیدم لمسش کنند هرچند خیلی خنده دار است..مثلا پتو چی هستش ک بتونه از آدم محافظت کنه..ولی متاسفانه مغز من نمیفهمید..یا زیر دوش وقتی چشمامو کفی میکردم سریع میشستم فکر میکردم الان یه چی ظاهر میشه..یا مثلا چراغ چی هستش ک بتونه اون موجودو محو کنه آخه که اگر خاموش کنی میاد و روشن کنی میره..چه شب هااا ک قرانو میذاشتم کنارم و باز هم نمیتونستم بخابم..انقدر می موندم و این نور چراغ میخاست مغزمو سوراخ کنه..و خیلی وقتا روز میشد و نور روز ب من آرامش میداد و میتونیتم بخوابم..یا تلوزیونو روشن میذاشتم و چ عذابی میکشیدم تا بتونم یه خواب هرچند ناراحت و با عذاب و پر از کابوس داشته باشم..حتی هرگز نمیتونستم در یک خانه ای ک هیچ کس درش نیست بخوابم یا با آرامش بمانم حتی در روز..حتی در خانه ی خودمان ک پدر و مادرم بودند..اگر در اتاقشون باز بود میتوانستم بخابم و آرامش داشتم ولی اگر بسته بود آن خانه مثل جایی برایم بود ک کسی توش نیست..خلاصه همیشه خیلی عذاب میکشیدم تا اینکه این رنج در زمان کنکور به اوج خودش رسید و من دیدم ک با این اوضاع من اگر شب درست نخوابم چطور فردا بتونم درس هایم رو بخونم..خلاصه یک شب با غصه و التماس فراوان با خداوند صحبت کردم و گفتم ک دنیای بی تو برای من ترسناک ترین چیزه و من نیاز دارم بدونم ک همه چیز دست توست و تا زمانی ک من در مسیر راستی و درستی قدم بر میدارم و تا وقتی ک ب تو فکر میکنم و تو رو پناه خودم میدونم هیچ عامل بیرونی دیگه ای هیچ قدرتی نداره..و در اوج ناراحتی گفتم بذار تا در یوتیوب راجع ب ایمان سرچ کنم..ابتدا یکسری کلیپ ها رو نگاه کردم..همینطور ک پیش میرفتم با یک کشیش آشنا شدم ک حرف هایش ب دلم نشست..چندتا کلیپ از او دیدم و به یک باره یک کلیپ از شما ب چشمم خورد و بازش کردم..به دلم نشست و باز هم چندتا کلیپ دیگر از شما دیدم و به جد ب شما میگم که اون صحبت هارو هیچ وقت نشنیده بودم و تا ب حال از اون نقطه نظر ب این قضایا نگاه نکرده بودم..کم کم قلبم آروم شد و حس کردم ک این هدایتی از طرف پروردگار بود..بعد از این قضیه کلیپ های شما رو حتی در طی مسیرم از این شهر ب اون شهر و در مسیر کلاس های کنکور گوش میکردم و ایمانم ب خدا بیشتر میشد و حال دلم هم همزمان بهتر میشد..و دیگر شما رو رها نکردم
الان خیلی بهترم ولی خب چون این مشکل از سه چهار سالگی با من بوده هنوز کامل برطرف نشده و به صورت خفیف همچنان با من هست ولی من میدانم که تنها راه حلش همین قوت بخشیدن و تکرار توحید و شناسایی و دوری از شرک های پنهان است.
و در آخر خب من مشاور تغذیه هستم..بله توجیه اکثر مراجعین چاق ک باهاشون برخورد داشتم این بوده ک ما ژنتیکمون اینجور هستش و این قضیه انگیزه ی حرکت ب سمت خواسته شون رو ازشون میگیره و اونهارو مایوس میکنه
سلام و ارادت به استاد عزیزم
لذت بردم ازاین فایل و جدیت بحث و موضوعاتش. من سالهای سال با باور اینکه من تو یه خانواده و طایفه و شهر فقیر به دنیا اومدم و از اونجایی که همه اقوال و همسایه های ما کارگرزاده هستن به قول خودشون این سرنوشتشونه و تغییر نمیکنه. بزرگ شدم 28سال توی باتلاق این باور فرورفتم که من کارگرزاده ام و به هیچ عنوان تغییر نمیکنه این شرایط سخت مالی. و اتفاقی که میفتاد این بود که هر تلاشی منو عین کش برمیگردوند به عقب و شرایط بهتر که نمیشد هیچ بدتر هم میشد. باوری که همیشه از بچگی بمن داده بودن این بود که باید نماز بخونی و روضه بگیری و ایام محرم و .. عزادار باشی و بری یه گوشه بشینی و ناله سرکنی و توبه کنی تا حداقل تو اون دنیا شرایطت بهتر بشه وگرنه این دنیا از این بدتر نشی بهتر نمیشی. باید مومن پاک و خوبی باشی تا بلکه خدا به واسطه فلان معصوم و امام نگاهی بهت بندازه و عین یه حیوون یه تیکه استخون بندازه جلوت و بگه بیا اینم سهم تو. سالها عذاب کشیدم که چرا هرچی زور میزنم و مهاجرت میکنم و ایده میدم و کار پشت کار تجربه میکنم و هر استراتژی به خرج میدم این شرایط تغییر نمیکنه. تا اینکه فهمیدم و هدایت شدم که دست از سر خودت بردار پسر خوب. تنها راهش اینه هررررررررررچی به خوردت دادن از مذهب و ما بدبختیم و درست نمیشیم و.. رو بنداز دور و اون چیزی که فکر میکنی درسته و میتونه کمکت کنه رو انجام بده. از اونجا بود که انتخاب کردم یکتا پرست بشم و جز الله هیچ کس رو به قلبم راه ندم و انتظار کمک نداشته باشم. اونجا بود که گفتم ربطی نداره کجا بزرگ شدم و اطرافم یه مشت بدبخت و بیچاره و به قول خودشون حمال هستن که تا قیر سفید بشه همینی که هستن باقی میمونن. من نمیخوام مث اینا باشم و تصمیم گرفتم خلق کنم و انتخاب کنم مسیرم رو و اتفاقی که افتاد این بود که هدف انتخاب کردم هدفی که تو کل طایفه پدر و مادرم هرجا میشینن و مراسمی که میشه حرف ازش میزنن که محمد تنها آدمیه تو این همه مرد طایفه ما رفته و مدل شده !!! من امروز به این باور دارم دست به هر کاری میزنم سود میکنم و هر اتفاقی میفته به نفع منه وخداروشاهد میگیرم نمیدونم ولی روز نیست که پیشنهاد مالی و کاری و بیزنس نشنوم. این اتفاقات چرا تا یه سال پیش اتفاق نیفتاد؟ چرا طایفه مادرم که بشدت بشدت و بشدت آدمای مذهبی هستن و به ظاهر خدا تو زندگیشون غوطه وره همیشه مریض هستن و افسرده و شاکی چرا من تابحال چند ساله دکتر نرفتم و مریض نشدم و اصلا شاکی نیستم و در کامل پذیرش دارم زندگی میکنم؟ 28 ساله با این باور زندگی کردم که تو مملکتی هستم که دزدی زیاده و آخوندا حق همه رو خوردن و بردن و تا اینا نرن چیزی درست نمیشه . با این باور اومدم تا اینجا که اگه اون لک لک جای ایران منو میبرد کانادا الان وضعم این نبود و هزار باور شبیه این .
وقتی این باور رو تغییر دادم که تو همین مملکت و زیر آسمون همین کشور کسایی هستن که چراغ خاموش دارن بیزنس میکنن و به راحتی و مث آب خوردن دارن ثروت ها میسازن و اصلا براشون مهم نیست رهبر کیه و چی به چیه .
وقتی این باور رو از ذهنم بیرون انداختم که البته هنوزم رگه هایی ازش هست خیلی نتایج بزرگ گرفتم خیلی راحت تر دارم پول میسازم و میرم جلو. ایمانم بیشتر شده که اگه تونستم از اون محمد درب و داغون این نتایج رو کسب کنم الان کمر ببندم برا نتایج بیشتر و خداشاهده چه اتفاقات خوب و پر خیر و برکتی داره میفته. خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که امروز هدایت شدم و این فایل فوق العاده رو دیدم فایلی که ایمانم رو کامل تر کرد که هر باوری که احساس خوبی بهش ندارم و قلبم بهم میگه نمیتونه بهت کمک کنه رو لگد بزنم و اون باوری که حال و احساسم رو خوب میکنه جایگزینش کنم . ممنونم از خدا که هدایت کرد این متن رو بنویسم حالم خوبه و سپاسگزارم ازت استاد عزیزم دوست دارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و سلام به دوستان هم فرکانسی
خداوند را سپاس گزارم برای این فایل فوق العاده زیبا و از شما استاد عزیز که اینقد زیبا مسائل رو اموزش میدین تشکر میکنم خیلی اموزنده بود اون قسمت که میگین نگاه نکنین که فلان دانشمندان چی گفتن ببینین چه چیزی به شما کمک میکنه چه چیزی حال شما را بهتر میکنه کل فایل ها توحیدی هستن من لذت میبرم از دیدن هرکدومشون
که داره اموزش داده میشه و تلاش میشه برای اینکه قدرت رو از عوامل بیرونی بگیری و به خودت بدی
استاد باور شرک الودی که من دارم این هست که وقتی با فردی که جایگاه بالاتری نسبت به من داره و در واقع قدرتمند تر از من هست برخورد میکنم اعتماد به نفسم از بین میره
و در واقع قدرت رو از خودم میگیرم و میدم به اون شخص برای تاثیر گزاری توی زندگیم
و خدا رو فراموش میکنم و میگم اگه فالانی کارم رو درست نکنه نابود میشم و به فراوانی باور ندارم که اگه این شخص نشد بله خداوند کس دیگه ای رو سر راهت قرار میده برای اینکه این خواسته ات رو بهش برسی خداوند بینهایت دست داره که میتونه به تو کمک کنه وتو حتی اینو نفهمی
سلاااام، عاشقتونم
خدا رو شکر که دوباره تونستم اینجا کامنت بذارم! سپاس از این زندگی معرکه!
مدتهاست با این کلمه ژنتیک مشکل دارم! خدا را شکر که اینطور فکر میکنم. مابقی چیز هایی هم که فرمان را از دست آدم در میآورند و بدست عوامل بیرونی میسپرند، از همین جنس هستند.
ولی، هر وقت بخواهم تنبلی پیشه کنم و بدرد نخور بشوم، به افکار شرک آلود پناه میبرم: آهان، این نذاشت، تقصیر اون بود!.
توی این سایت که میایم ، دور و بری ها همه آدم حسابی هستند و با هم، با این مدل فکر جلو میرویم و امان از اینکه دور و بری ها زیادی تنبل باشند!
خوب، تنبلی بزرگترین درد است از نظر من. همان چیزی که شرک را سر و شکل میدهد! دنبال عامل بیرونی میکردی تا خودت را تبرئه کنی….خودت بودی بابا! خودت بودی!!
به همین خاطر است که وقتی کارهایم را با گوگل کیپ لیست میکنم و یکی یکی تیک میزنم، حالم بسیار بهتر از وقتی است که باری به هر جهت، وقت را هدر میدهم. توی تمرین قسمت دوم قدم سوم درست فکر کرده بودم، مشکل من، فس فس کردن و هدر دادن وقت بود! این چیزی بود که زیر فرش چپانده بودم!
چه با حال! چه چیز خوبی به خودم ثابت کردم.
عرض کنم، وقتی مدیریت درست زمان دارم، خود بخود توحیدی تر فکر میکنم و کارهای بیشتری از پیش میبرم. فکر کنید: مدیریت خراب زمانی و تنبلی، حتی انجام تمرین ستاره قطبی را هم به تعویق میاندازد!!
اما هر کاری تا بحال از پیش برده ام، هر کار خوب و قابل افتخاری که فکرش را بکنید، با استمرار و استمرار و ایمان سازنده استمرار بدست آورده ام، مثل 25 سال ورزش روزانه که کلک چند بیماری عصبی مرا کند یا استمرار در تمرکز بر نکات مثبت که رابطه با خانواده ام را ظرف 2 سال،طلایی کرد!
خدا به من کمک کند تا ریشه تنبلی را برای همیشه بکنم و مومن و توحیدی بشوم. تمام وقت حضور ذهن و تقوا داشته باشم. تقوا به معنایی که سید حسین عباسمنش گفت…یعنی بتوانم ذهنم را روی چیزهای مثبت بگذارم و از پرتگاههای ذهن مشرک ، حذر کنم.این چیزی هست که سایت عباسمنش دارد در انجام آن به من انگیزه میدهد… انگیزه و انگیزه!
خیلی دوستت دارم استاد
راستی، چیزی یادم آمد: بچه ها، من دوره قانون سلامتی را ندارم، ولی با چیزهایی که جسته و گریخته از استاد شنیده ام و تجربیات خودم، سه روز در هفته، صبحانه آبگوشت میخورم! نتیجه اش در تامین انرژی بدن و سرحال بودن که عالی بوده. امیدوارم هر چه زودتر بتوانم این دوره معرکه را تهیه کنم.
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
(( به نام آنکه زمین و آسمان را با عظمت تمام آفرید))
سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد عزیز و خانم شایسته . خدایا شکرت چه فایل بی نظیری و برای خودم در چه موقعیت مناسبی . استاد کاملا این تلنگری که زدید دقیقا مختص منه . چقدر راحت این مفهوم رو فراموش کرده بودم . اینکه برای خودم قدرت در دست اطرافیانمه همیشه . و من دقیقا مثل همون مثالی که در مورد پدر دوستتون زدید اعتقاد داشتم توجه بیش از حد و سختگیری نکردن خانواده عامل کمبودهایی که امروز دارم . و انواع و اقسام تئوری های توطئه که مدتها پیگیر بودم و به چشم خودم میدیدم که هر روز داره حقیر و حقیر ترم میکنه . حتی همین الانشم هنوزم ته ذهنم باهاش مشکل دارم .
پر از ادعاهایی که عملی نمیشن . پر از ترس هایی که بیهوده پر و بال داده شدن
واقعا فرقی نمیکنه یه دفترچه همیشه تو جیبت باشه و هر جا میرسی شکرگذاری بنویسی
این حقیقت که در عمل داری شرک میورزی رو باید در عمل حل کنی .
به همون سبک ابراهیمی
یا اینکه نیایم بی عرضگی خودمونو و ترس از تغییر رو به این حساب بزاریم که خدا اینطور نخواسته . نه شرایطش ام فراهم باشه تو دقیقا خوده تو حرکت نمیکنی . چون باور کردی همه چیز ضد توعه و هر واکنشی بدی قطعا نابود میشی .این چیزیه که تو فرستادی
همونطوری که بعضی وقتا خودم هزارتا سناریو ناخداگاه از ری اکشنای نامطلوب دیگران میسازم و در آخر که داستان تموم میشه باز همون عذاب وجدان همیشگی
باز همون خودخوری و سرزنش
باز همون درگیری های بی مورد و در آخر این سوال از خودم که اشکان چرا در حالی که به قوانین آگاهی بازم نتونستی ؟
و جواب ساده است عزیز : تو مشرکی . تو مشرکی و باور نداری اون خدا هواتو داره که بقولی اونه که در بدترین حالت الخیر فی ما وقعه
اگه من 18 سالمه الان و هیچکاری افتخار آمیزی به نظر خودم نکردم فقط بخاطر اینه که چشمامو وا نکردم ببینم چقدر فراوانیه .
اینکه تا یکی میاد بهم میگه اشکان مسیرت اشتباه دوباره جا میزنم . دوباره میترسم و از سر ترس تایید میکنم . دوباره یادم میره برای چی زاده شدم که اصلا هدفم چیه .
دوباره مثل یه برنامه ذهنی تکراری و ترس های همیشگی
درست مثل داستانی که در مورد درس خوندن دارم . همیشه خدا اگه تلاشم کنم ته دلم بازم میگم فایده ای نداره بازم کم میارم و میخوام بگم واقعا مهم نیست هر روز چند صد هزار بار به این فکر کردی اوضاع خوب پیش میره . و سعی کردی پشت نقاب احساس خوب زورکیت قایم بشی
نتیجه همونه چون تو پذیرا شدی که چمیدونم ریاضی من از ریشه ضعیفه و یا اینکه نمیتونم با یکی خفن تر و بهتر از خودم رابطه برقرار بکنم . یا وضع مالی من همینه که هست
واقعا امیدوارم توی سوالای بی پایانم غرق نشم که آخر سر بازم به سوالای بیشتر و سردرگمی بیشتر ختم بشه .همون موقع که به چراییا فکر کردم به چطوری عملی کردنشم فکر کنم
ارتباطمو با خدا تو یه صفحه کاغذ یا حتی یه مکان بهشتی یا یه اتفاق خوب و یا هر چیزی که تعریف قشنگی تو مغزمون داره خلاصه نکنم . که ببینمش زمانی که تو اوج سختی ام
خیلی از استاد عزیزم سپاسگذارم برای این فایل زیبا و برای دیدن یه روز عاشقانه دیگه به لطف خدای یکتای خودم
از صمیم قلب برای خودم و عزیزان آرزو میکنم که تو قید و بند کلمات و منطق ها نیفتیم .
تا اینکه یروز چشممونو وا کردیم بپرسیم حالمون خوبه یا نه ؟
انصافا زندگی کردم یا اهرم زندگیم دست بقیه است که بهم راه مطلوب خودشونو نشون بدن ؟
امروز میتونم به باورهایی که ساختم عمل کنم یا در نهایت بازم به خودم دروغ بستم ؟