اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم ،استاد چندروزه اومدیم مسافرت ،ومن دلم میخواست واقعا که بعد از مدتها فرصتی برام فراهم شده که در جای دیگه ای باشم از تک تک لحظات لذت ببرم ،تو این سفر معجزه های خداوند رو دیدم از پیدا کردن خونه اجاره ای عالی با قیمت مناسب و کیفیت خوب ،از دیدن آدمها ی خوب از خوردن غذاهای عالی برای خودم با توجه به قانون سلامتی ،از کنترل ذهنم ،وحتی از نشانه فایلی که دیروز تو سایت زدم و متناسب حالم بود ،وامروز که این فایل شما رو گوش دادم معجزه بعدی خداوند رو دارم میبینم ؛سوالی که دیروز پرسیدم ،چرا من نمیتونم ازته دل شاد باشم. در تمام لحظات خوب به خودم میگفتم اشکال نداره آدم بعضی وقتها غمگین میشه، ولی چرا باید تو جایی که همه شاد هستن هم من غمگین بشم اینم بگم که اگه بخوام حساب کنم قبل از آشنایی با استاد من هشتاد درصد زندگیم غمگین بودم شاید حتی افسرده البته خموده وگرفته نبودم در ظاهر خوب بودم غمی که میگم در درونم بود البته خوب در بیرون هم گاهی بروز میکرد همیشه به این فکر میکردم نکنه من ذاتا آدم غمگینی ام دیروز تو فایل نشانه ام بهم گفته شد به نکات مثبت توجه کنم وقتی بچه ام اشتباهی میکنه یا برخوردی با شوهرم دارم یا به آدمها با دید مثبت بنگرم وقضاوت نکنم واین خیلی بهم کمک کرد باید خیلی روش تمرین کنم باید یه دفتر بذارم مخصوص این کار برای نوشتن از خوبی های آدمها .
هنوز فقط اول فایل رو شنیدم راستش از اسم فایل فهمیدم که میخواید در مورد توحید صحبت کنید ولی وقتی این گفته دوستتون رو در مورد شادی شنیدم شوک شدم اصلا فکر نمیکردم شاد بودن ربطی به توحید داشته باشه دقیقا حال شما رو دارم وقتی در مورد قانون سلامتی فهمیدید . میخوام لحظه به لحظه این فایل رو بشنوم وهرچه به ذهنم میرسه بنویسم تا بهتر بفهمم ودرک کنم این آگاهی ها رو .
آره استاد من هم دقیقا دلیل غمم این شرک هست یه چیزی بزرگتر از توجه به نکات منفی که همیشه با من بود ، الان دارم میفهمم ،خدایا شکرت ،خدایا من امروز از تو آگاهی خواستم وچقدر تو سریع الجوابی ،دلیلش قدرت دادن به شوهرم بود استاد فکر کنم این مدل شرک تو خیلی از زنها باشه بخصوص اونهایی که خانه دار هستن ومنبع درآمدی ندارن ،خدای من الان دارم میفهمم چرا در دوره هایی که سرکار میرفتم اینقدر شاد بودم الان دارم متوجه میشم دلیلش چی بوده ،با وجود اینکه کارم سختتر بود ولی همیشه سرحال و پر انرژی بودم از زندگی لذت میبردم .چون یه آدم مستقل بودم ،ولی الان وابسته به شوهرم هستم ،وبهمین خاطر شرک می ورزم ،چطور؟ مثلاً برای خرید هام نظرشو میپرسم چون فکر میکنم از اون پول میخوام باید راضی باشه ،اینجا چون من تا حالا رانندگی نکردم بهم ماشین نمیده ومن قبول میکنم چون فکر میکنم ماشین متعلق به اون هست ،البته نگران این هم هستم که اتفاقی بیفته وسرزنش بشم که این خودش بی ایمانی هست ،چون برام چیزهایی که میخوام میخره ونیازهامو برطرف میکنه همش خودم رو مدیونش احساس میکنم ومیخوام با محبت وتوجه وخانه دار خوبی بودن جبرانش کنم ،نه اینکه اینکار بد باشه یا من تشکر نکنم نیت من باید درست باشه در ذهنم ،من باید ازش تشکر کنم ولی قلبا بدونم خداست که میدهد ،این جمله گفتنش آسونه ،حتی فکر میکنی نه تو اینطوری نیستی ولی وقتی دقت کنی میبینی چرا همینطوره حتی این مورد رو موقع سرکار رفتن با صاحب کارم هم داشتم این شرک خیلی خفیه ازاینظر که حتی تو قلبا هم خدا رو رازق خودت میدونی ومیگی ولی میبینی یه حرکتایی انجام میدی یه کارایی میکنی که اگه بهشون دقت کنی میفهمی بابا شرک ورزیدی دقیقا متوجه میشی چون بشخصه هر وقت شرک ورزیدم خدا یه جوری بهم فهمونده ،با چک ولگد .
وای خدای من این جمله رو باید همیشه به خاطر داشته باشم اینکه مغزما همیشه دنبال مقصره تو شرایط سخت ،دقیقا استاد وقتی حالمون بده به جای اینکه به خودمون وافکارمون فکر میکنیم دنبال یه چیز بیرونی میگردیم مثلا من از شوهرم ناراحت میشم به دلیل رفتارش به جای اینکه فکر کنم من چه فکری چه باوری چه فرکانسی فرستادم مغزم میگه اصلا این آدم مناسب تو نیست (بخصوص این حرف برای ماهایی که ازدواج سنتی واجباری داشتیم بیشتر هست چون میخوایم همه چیز رو بندازیم تقصیر خانواده )
وقتی میخوای به یه عامل بیرونی قدرت بدی یادت باشه این شرکه ،استاد اینو دیگه باید با آب طلا نوشت ،دقیقا استاد گل گفتی ،من خیلی وقتها در مورد نقطه ضعفهام اینو به خودم گفتم که تقصیر خانواده م هست ومن دیگه اینجوری بزرگ شدم البته الان دارم روی خودم کار میکنم وکمتر دیگران رو مقصر میدونم ولی هنوز هم جای کار دارم وازاینجا اینو میفهمم که اگه روی خودم کار نکنم دوباره این فکرها برمیگرده ،استاد من یه ازمایشی برای خودم با هدایت خداوند انجام دادم در واقع این چیزی بود که خداوند بهم گفت وبهمین خاطر خوب فهمیدمش ،وهروقت به مشکل برمیخورم یادم میفته ،من در تمام زندگیم یه ترتیب خاص برای شستن وحمام کردن داشتم یه روز تصمیم گرفتم این ترتیب رو عوض کنم ،وانجامش دادم چند بار آگاهانه حواسم رو جمع کردم که به ترتیب جدیدم خودم رو بشورم اولا متوجه شدم مغز من مقاومت داره ومن ناخودآگاه میرم که طبق ترتیب قبلی اینکار رو انجام بدم دوما بعد از چندوچندین بار که دیگه فکر میکردم این ترتیب برام عادت شده ولازم نیست آگاهانه حواسم بهش باشه متوجه شدم دارم طبق همون روش قبلی انجامش میدم همون لحظه بود که انگار خدا بهم گفت ببین هرچقدر هم سعی کنی عادتها ت رو تغییر بدی اگه حواست رو جمع نکنی برمیگردی به قبل اگه روی خودت کار نکنی همون آدم سابق میشی ،بعد از تقریباً یه مدت خیلی طولانی دیدم حواسم هم که نباشه طبق عادت جدیدم دارم انجامش میدم بهم گفته شد وقتی تکاملت رو طی کنی میتونی حتی اگه هم حواست نباشه درست رفتار کنی باورها در تو نهادینه میشن فقط صبر میخواد واستمرار .خداشاهده من اینکارو همینطوری انجام دادم یعنی یه روز بهم الهام شد که یه جور دیگه حمام کن واصلا نمیدونستم قراره همچین چیزهای بهم گفته بشه واینطور این موضوعات رو درک کنم ،واقعا فرقش مثل درس تئوری و عملی هست .خدایا شکرت .استاد همه این موضوعات بهم ربط دارن ،چقدر من ازین باورهای اشتباه دارم همون طور که شما فکر میکردید ژنتیک تون این هست که چاق باشید من هم فکر میکردم من ذاتا آدم شادی نیستم شاید یه دلیلش باورهایی باشه که از شعرها گرفتم چون من در بچگی شعر زیاد میخوندم شاید دلیلش مادرم وپدرم باشن شاید هم باورهای مذهبی نمیدونم تاثیری داره که دلیلشو پیدا کنم یا نه ولی حالا باید سعی کنم اینو باور کنم که من ذاتا آدم شادی هستم من میتونم از همه چیز لذت ببرم من میتونم به دیگران شادی منتقل کنم خانواده ام رو شاد کنم باید با منطق با یاد آوری لحظات شادی که داشتم اینکارو انجام بدم والبته حواسم به شرک باشه چون بزرگترین دلیل غمم همین هست والبته باید تمرین کنم به نکات مثبت توجه کنم .کنترل ذهن داشته باشم وقضاوت نکنم .خدایا کمکم کن بتونم این قسمت از وجودم رو هم بهتر از قبل کنم .کار سختیه چون این غمگین بودن سالها در من وجود داشته و برای تغییر ش باید تکاملم رو طی کنم مثل همون ترتیب شستن در حمام ،باید اینقدر آگاهانه اینکارو انجام بدم تا بشه جزیی از وجودم ،تا دیگران اعتراف کنن من آدم شادی هستم .من آدم خوش بینی هستم من همیشه آدم پر انرژی وسرحالی هستم ،اگه قراره یه عباس منشی باشم پس باید همه جوره تغییر کنم در همه جوانب .من باید حواسم باشه حتی یک درصد به عوامل بیرونی قدرت ندم .حتی نیم درصد .چون این باعث میشه ذهنم اونو در شرایط سخت در شرایطی که حواسم نیست تبدیل کنه به پونصد درصد .من باید باوری رو قبول کنم وحرفی رو باور کنم که بهم کمک میکنه .خدایا شکرت برای این آگاهیها .وخیلی زیاد از شما استاد عزیزم وخانم شایسته مهربانم ممنونم️️ .چقدر این فایل برای من به موقع بود و همین موضوع چقدر بهم قوت قلب میده که خدا رهام نکرده و همه جوره حواسش به من هست .خدایا شکرت برای این آگاهی ها وهدایتت وازت میخوام مارو از صالحین قرار بدی از کسانی که ایمان دارند به غیب وعمل میکنند به هدایت های بی نظیر تو .
دوست عزیزم نسرین جان چقدر عالی نوشتی که چون شوهرت هزینه هاتو میده اونو خدا میبینی وباید برای هر چیز ازش اجازه بگیری یا راضی باشه منم همین شرک رو داشتم والانس گاهی دارم آره دقیقا زنان خانه دار این شرک رو بیشتر دارند و منم خانه دار هستم و برای رهایی از این شرک دلم میخاد به درآمد برسم
هرچند الانم خیلی روی خودم کار کردم که اگر پول تو جیبی از همسرم دریافت می کنم روزی من هست از طرف خدا اما چون کم هست همیشه می گم خدایا آیا واقعا من اینقدر دارم روی خوذچدم کار می کنم روزی من همینقدر هست واقعا؟
آلبته همسرم همه چیز رو در بهترین حالت برام تهیه می کنه اون پول تو جیبی که یک کارت غیر نقدی از طرف شرکت که ماهیانه مبلغ3 میلی چون واریز میشه اما من دوست دارم به درآمد برسم تا با آزادی مالی هر چی میخام بخرم مخصوصا دروه ثروت های استاد رو برای به درآمد رسیدن و الان از خدا خواستم هدایتم کنه واضح به خرید دوره 12 قدم اگر اراده وپشتکار عالی در این دوره می توانم داشته باشم وزمانی هست و تحول بزرگی در زندگیم میشه متل دیگر دوستان که به نتایج بزرگ وعالی خداروشکر رسیدن مخصوصا آزادی مالی و رشد و موفقیت در تمام مراحل زندگیشان
توی ذهنم این شکل گرفته بود که کوین ترودو عجب حرفهای تاثیر گذاری داره. اما از این زاویه هیچ وقت ندیده بودم. این تسلط به قانون که استاد عباسمنش داره به قدری متعالیه که به نظرم نسبت به همه اساتید موفقیت برتری خاصی داره و رمز اون اتکا به توحید هست. استعداد استاد در دیدن و حرف زدن در این چهارچوب هم ستودنی است. خدارا شکر به خاطر این آگاهی های بی نظیر….همیشه از باور به توحید نتیجه گرفتم و به نظرم این باور به دقیق بودن برنامه ریزی خدا همه آزادیها رو یکجا بدست میده. استاد ازت بی نهایت سپاسگذارم به خاطر ذکر این آگاهی ها.
که جهانی سرشار از نعمت و ثروت و برکت و فرصت و آدم های خوب و هر چیز خوبی را به بی نهایت مقدار خلق کرده
و من را خالق زندگی خودم آفریده
تا بتوانم از راه های ساده و لذت بخش
به تمام خواسته ها، آرزوهای کوچک و بزرگ و زندگی دلخواه و رویاییام برسم
به نام خدایی که مرا بسیار دوست دارد
و من را موجودی بالیاقت، ارزشمند، عزتمند، شایسته و لایق نعمت هایش خلق کرده
و هر روز بر عزت نفس و میزان لیاقتم برای دریافت نعمت هایش میافزاید.
*
سلام به خوبیها و زیباییها
سلام به هر ذره و جریانی از خوبی که در جهان زیبا و غنی ما در جریان هست
سلام به تمام آدم های خوب و باوجدان در همه جای جهان، از گذشته های دور تا همین حال حاضر و آینده
سلام به تمام افراد و عوامل و راههای هموار و لذتبخشی که به فرمان خداوند برای رسیدن من به خواستهها و آرزوها و شرایط دلخواه و رویایی ام برایم مهیا میشوند
سلام به:
خوشبختی و آرامش
موفقیت و ثروتمندی
سلامتی و زیبایی
امنیت و ایمنی
عزتمندی و آبرومندی
لیاقت و شایستگی
آسایش و رفاه
مهربانی و محبت
عاشقی و وفاداری
فراوانی و ثروت
نعمت و فرصت
راهنمایی و هدایت خداوند
احساس ارزشمندی و اعتمادبهنفس
زندگی سرشار از عشق و محبت و وفاداری
زندگی مملو از تجربههای ناب و لذتهای وصفنشدنی
سعادتمندی و عاقبت به خیری
*
نکات و باورهای این جلسه:
1- من دنبال فکرها و باورهای قدرتمندکننده و کمککننده هستم. (یعنی دانشمندان هم هر چی گفتن قبول نکن.)
2- من مراقب چیزهایی که میپذیرم و به خورد مغزم میدهم هستم. (یعنی هر چیزی رو به راحتی نپذیر چون ممکنه شرک باشه.)
3- من مراقب ورودیهای ذهنم هستم.
4- نباید چیز نامناسبی به خورد مغز داد یا باوری را ساخت با اخبار و حرفی را گوش داد که قدرت را از وجود ما بگیرد. (بنابراین من مراقب ورودیهای ذهنم خواهم بود و باورهای قدرتمندکننده خواهم ساخت که قدرت تغییر شرایط زندگیام به گونهای که کیفیتش بیشتر شود را فقط به وجود خودم بدهد.)
5- عوامل بیرونی در تعیین چگونگی شرایط زندگی من دخالت ندارند و فقط افکار و باورهای صحیح و قدرتمندکننده و کمککننده در ذهن خودم، این توانایی را به شخص خودم میدهند.
6- همه چیز همانطور که میخواهم تغییر خواهد کرد اگر و تنها اگر به قدرت ذهن و کانون توجه، افکار و باورهای قدرتمندکننده و احساس خوب، باور داشته باشم.
7- من مراقب هستم چه چیزهایی را انتخاب میکنم که ببینم، بشنوم و یا بپذیرم.
8- جهان به فرکانسها و افکار ما پاسخ میدهد و آنها را به شکل آدمها، اتفاقات، ایدهها، موقعیتها و… وارد زندگیمان میکند.
9- آن چیزی که در زندگی داریم دریافت میکنیم آینه تمامنمای باورهای خودمان است. (پس من مراقب ورودیهای ذهنم، کانون توجه، افکار و باورهای خودم هستم.)
10- هر باوری که قدرت را از تو میگیرد و به عوامل بیرونی میدهد و اصلا قرار نیست به تو کمک کند را باور نکن، حتی اگر افراد زیادی آن را تکرار کرده و یا دانشمندان بر آن باور باشند.
11- من قدرت را تماما به خداوند سخاوتمندی نسبت میدهم که جهانی زیبا را برای خوشبختی و سعادتمندی من خلق کرده و نه هیچ چیز دیگری.
زمانی که باور به تاثیر عوامل بیرونی مثل: ژنتیک، سیاست، قدرت یک فرد خاص و… داشتید، چه نتایجی در زندگیتان گرفتید؟
پاسخ 1:
وقتی تصور میکردم که چون دخترم، چون تو ایرانم، چون دلار بالا میره، چون فلان ژن رو دارم… پس مقابله و تغییر شرایط، خیلی سخت و با بعضا غیرممکنه،
رسما احساس فلجشدگی و پوچی داشتم. انگار تلاش کردن معنایی نداره و سرنوشتت از پیش مشخصه.
اینکه اون جبر رو قبول داشتم، رسما اجازه و فرصت تحرک و پویایی به من نمیداد. علاوهبر همه اینها، احسای یاس و ناامیدی و شاید حتی ترس و غم و اندوه هم همیشه وجود داشت که یا روند تلاش کردن رو کند میکرد و یا اصلا نمیزاشت نتیجهای مطلوب حاصل بشه.
سوال 2:
به این فکر کنید که به محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چطور این نوع باورهای شرک آلود مثل (تاثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و… ) شما را به احساس ” ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت ” رسانده است؟ و چطور به خاطر آن باورهای شرک آلود، قدرت خلق شرایط زندگی را از خودتان گرفته اید و به آن عوامل محدود کننده بیرونی داده اید؟
پاسخ 2:
وقتی بعد از بارها تلاش برای کاهش وزن، دیگه خسته شدم، تقریبا قبول کرده بودم که من ژن چاقی رو دارم، که آدمی که از اول تپل بوده تا اخرش تپل میمونه، یا کسی که عاشق شیرینیجات هست نمیدونم هیچوقت دست ازشون برداره و خلاصه اینکه من از لحاظ مغزی نمیتونم لاغر بشم چون عاشق خوردن و فلان و بهمانم.
یا وقتی شرایط اقتصادی کشور رو میدیدم، اینکه فقط ی عده دارن توش میخورن و میبرن و قیمت دلار هم دستشونه و… باعث شد وقتی به میزان درآمدم نگاه میکردم اینو به خودم بقبولونم که شرایط همیشه همینطوره و یا دست کم باید معجزه رخ بده تا شرایط کمی به نفع من بشه. یعنی باور به کمبود پررنگتر از باور به فراوانی بود.
بله به همین راحتی اون زمان تسلیم ی جبر بودم که اره نمیشه، سخته، نداریم، تموم شده، محاله، تو خیالاته، در واقعیت نیست، نشدنیه و…
سوال 3:
وقتی آن باورهای شرک آلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد؟ به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین این باورهای شرک آلود کنید؟ این نگاه توحیدی چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟
پاسخ 3:
وقتی اون باورهای شرکآلود و مسمومکننده رو کنار گذاشتم و کمکم متوجه شدم که همه چیز توی ذهن و مغز منه، همه چیز بستگی به نوع تفکرات و باورهای من داره و نه عوامل بیرونی، انقلابی در وجود من شکل گرفت. اون باورهای شرکآلود و نامناسب رو تغییر دادم و به جاش باورهای قدرتمندکنندهای رو در ذهنم ساختم که موجب حرکت و پویایی من شدند.
ترس و غم و ناامیدی از بین رفتند و جاشونو به عزم و اراده و امید دادند. انگار که زندگی تازه برام معنا پیدا کرده باشه. تازه همه چیز داشت سر جای خودش قرار میگرفت که بله با تلاش کردن و امید داشتن، میشه موفق شد و به همه چیز رسید.
قبول کردم که هر چیزی رو بتونم به خودم بقبولونم و باورش کنم، دستیافتنی و شدنیه. دیگه جهان جای زیباتری بود و من از زندگی کردن در این جهان فراوانیها لذت میبردم.
دیگه اینکه کدوم دسته از زنها در بدن من بیان شدن یا کدوم دسته فعال نیستن مهم نیست، چون من دارم میبینم که افرادی با بیماریهای ارثی و حتی خیلی خطرناک، به سلامتی رسیدن، و کاهش وزن چیزی نیست که نشه تغییرش داد.
وقتی قبول کردم دنیای من دسته یک عده از آدمها که به ظاهر قدرت و ثروت رو در اختیار گرفتند نیست، وقتی باور کردم دنیای من، دنیای فراوانی نعمت و برکت و ثروت و فرصته، دیگه از آینده نترسیدم، به احساس آرامش رسیدم، خیالم راحت شد، شجاع شدم یکجورایی، و باور کردم و تا همین لحظه باور دارم که دنیا، فرصت و جا برای خوشبخت شدن و ثروتمندی و موفقیت و کامیابی همه آدمها دارد، البته به شرطی که خود آن مردم به این باور نسبت به خودشان برسند.
من تا همین چند ماه پیش، قیمت دلار و طلا و وسایل مهم و گرونی که باید میخریدم رو هر روز با استرس و تشویش زیاد چک میکردم، اما الان هر چند روز یکبار و البته بدون استرس و حتی گاهی با لبخند به اونها نگاه میکنم و باور دارم که دلار و طلا چه بالا برن و یا پایین، همه به نفع منه. اینکه الان کار کساده اشکالی نداره چون به زودی فرصتها و موقعیتهای خیلی خوبی نصیبم میشه و ثروت زیادی وارد زندگیم میشه.
استاد یاد ی چیزی افتادم که نمیدونم تو کدوم دوره بهش اشاره کرده بودین: فک کنم گفته بودین سال 88 بود که میخواستین همایش برگزار کنین ولی بخاطر شرایط نابسامان کشور به مردم اجازه تجمع حتی در حد کم را هم نمیدادن ولی شما چون واقعا میخواستین و باور داشتین به خودتون، همایشها رو به خوبی هر چه تمامتر برگزار میکردید. پس نتیجه میگیریم اگر بخوایم و شجاع باشیم و تلاش کنیم و باور داشته باشیم، شدنیه، میشه، هست، ممکنه، محال نیست، وجود داره، میتونه بشه و…
اصلا برای همینه که الان، فارغ از سن و سالم و اینکه الان کجای این دنیای بزرگ و زیبا قرار دارم و چه موقعیت و شرایطی دارم،
باز هم باور دارم که آدمهای خوب و باوجدان توی دنیا خیلی زیاد هستن، آدمهای عاشقی که وفاداری به عشقشون براشون کاری نداره و خیلی محترم و ارزشمند هستن زیاد هستن،
باور دارم آدمهایی که از من خوششون میاد هم خیلی زیاد هستن و
باور دارم فارغ از اشتباهاتی که کردم، باز هم من یک انسان خوب، خوشرفتار، دوستداشتنی، عزتمند و ارزشمند هستم
که از طرف خدا مورد لطف و مرحمت قرار گرفته
و لیاقت همون فرد ایدهآل و زندگی فوقالعاده عاشقانه و رویایی و
همچنین شرایط دلخواه و خوشبختی بیحدوحصر و سلامتی و آسایش بیانتها
و رفاه و موفقیت و ثروت و نعمت بیشمار
و لذتهای گوناگون و وصفنشدنی رو داره.
بله، دوری از باورهای مسمومکننده و شرکآلود و ساخت باورهای قدرتمندکننده، میتونه یه آدم جدید از من بسازه که هیچ ربطی با آدم قبلی نداشته باشم و به لطف خداوند، قدرت تغییر شرایط زندگیم در همه جنبهها را تنها در خودم جستوجو کنم و هر روز بهتر از دیروز و هر روز موفقتر از دیروز و هر روز خوشبختتر از دیروز باشم.
برای همین خداوند را هزاران بار شکر میکنم که بوسیله استاد عباسمنش، پیوسته داره من رو هدایت میکنه به سمت رسیدن به خواستهها و آرزوهام. چراکه این استاد بود که نقش و اهمیت کانون توجه، افکار، باورها و احساس خوب رو به من شناسوند و کمک کرد تا باورهای نامناسب
رو کنار بزارم و باورهای قدرتمندکننده رو جایگزینشون کنم. اونقدر استاد عباسمنش هنگام صحبت کردن صادق و قاطع هستن و اونقدر مباحث رو با شفافیت و مثالها و تمرینات زیبا آموزش میدن، که من کاملا پذیرای تمام حرفهاشون هستم و نشانههای بودن در مسیر تکاملی خودم و احسای بهتری که نسبت به خودم، خدای خودم و زندگی و جهان پیرامونم دارم را به وضوح میبینم.
در آخر باید بگم که این نگاه توحیدی، هر چیز خوبی رو برای من به همراه داشته. به عبارتی، آرامش داشتن و آرام بودن نسبت به دنیای پیرامون و اتفافات اطراف، اولین میوه این نگاه زیبا بوده
و در مراحل بعدی، شجاعت، جسارت، ثابت قدم بودن، روحیه تلاشگری و پویایی، احساس هویت و ارزشمندی، ایمان و اعتماد به خداوند و امید داشتن، از دیگر ثمرات این نگرش توحیدی است.
*
من باور دارم که در جهانی بسیار زیبا، غنی و سخاوتمند زندگی میکنم که
در آن بیشمار نعمت و فرصت و ثروت و آدمهای خوب وجود دارد و
من قرار است سفری بسیار لذتبخش و عاشقانه را در این جهان داشته باشم و
در کمال خوشبختی و سعادتمندی، پیوسته شکرگزار خالق بخشنده و مهربانش باشم.
خدایا، خداوندا
من فقط و فقط به تو ایمان دارم
و تنها به تو توکل میکنم
و فقط از تو یاری میجویم
خدای بزرگ و زیبای من، برای اینکه امروز هم مرا به سمت زندگی بهتر و شرایط ایدهآل و رویاییام هدایت کردی، ازت هزاران بار ممنونم.
خدای سخاوتمند من، من آمادگی دریافت برکات، نعمات، آگاهیها و هر خیر و برکتی رو از جانب تو دارم و پیشاپیش برای همشون ازت هزاران بار ممنونم.
ای خدای بخشنده، به خاطر همه شرایط و عوامل ریز و درشتی که در مسیر رسیدن من به خوشبختی و داشتن زندگی ایدهال و رویاییم ترتیب میدی، هزاران بار ممنونم.
خدای قدرتمند و عادل من، بخاطر تمام نعمتهای کوچیک و بزرگی که به من عطا کردی، از اولین روز زندگیم تا حال حاضر و همچنین اونهایی که در آینده دور و نزدیک به من خواهی داد، هزاران هزار بار متشکرم.
خدایا، به خاطر همه چیزهای ریز و درشت خوبی که من عطا کردی، ولی من هیچوقت متوجه اونها نشدم،
یا اون دسته از نعمتهایی که بهم بخشیدی ولی فراموش کرده و از یاد بردم،
حتی اون خوبیهایی که الان هم متوجه اونها نیستم
و اون نعمتهایی که در آینده به من خواهی داد و ممکنه متوجهشون نشم یا باز هم از یاد ببرم
هزاران هزار هزار بار شکرت.
خدایا
بخاطر سلامتی و امنیتی که برایم مهیا کردی و میکنی،
بخاطر آدمهای خوبی که وارد زندگیم کردی و همچنان میکنی،
بخاطر همسر فوق العادهای که نصیبم میکنی،
بخاطر موفقیتهای گذشته و آیندهام،
بخاطر فرصتهای خوبی که جلوی پاهام گذاشتی و میگذاری،
به خاطر وضع مالی خوبم و نیز ثروت عظیمی که نصیبم میکنی،
به خاطر عزت و احترام و ارزش و لیاقت و آبرویی که بهم بخشیدی و میبخشی،
بخاطر تمام تجربههای شیرین و ناب گذشته و
لذتهای وصفنشدنی و فوقالعادهای که به من عطا خواهی کرد،
به خاطر رفاه و آسایشی که به من بخشیدی و همچنان میبخشی،
بخاطر خیر و برکتی که به زندگیم دادی و همچنان ازم دریغ نمیکنی،
بخاطر احساس خوب و آرامش و خوشبختی که برایم فراهم کردی و میکنی،
بخاطر داشتن شرایط دلخواه و زندگی رویایی و ایدهآلم،
بخاطر رسیدن به خواستهها و رویاهای کوچک و بزرگم،
برای تکتک این خوبیها، زیباییها و نعمتها
پیوسته و پیشاپیش، میلیونها بار سپاسگزار و ممنون تو هستم.
به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند…
سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم …
زمانی که باور به عوامل بیرونی داشتید چه نتایجی گرفتید ؟؟؟
قبل ازاینکه بااستادآشنابشم ترس این وداشتم که دیگران درزندگی من دخالت داشته باشند وآنهانفوذبالایی دارند وباعث میشوند که آنطوری که بخواهیم زندگی نکنیم ،باعث ایجاداختلاف من وهمسرم میشوند،سد معبرمیشوندبرای موفقیت هاوپیشرفت ما..
دقیقا این هم شد وآنها باعث اختلاف وپیشرفت ماشدند ،آنهاباکلام وعمل شان درزندگی ما تاثیرگذاشتند و باعث تجربه ی تلخ من شد .
زمانی که بااستادآشناشدم وآگاه شدم به خودم گفتم ای دل غافل استادراست میگن نه تنهامن بااین باور به خودم زجردادم وزندگی وتلخ کردم وکارخودم وسخت کردم وباعث تجربه های بدشدم ،بلکه ندانسته گناه بزرگی به نام شرک هم میکردم ..
امابه جرات میتونم بگم من بااین باوربمباران شده به ذهنم بزرگ شده بودم واون وپذیرفته بودم چندین ولاس درس خوانده بودم امابه من اصل رویاد نداده بودند نمازو تک تک کلمه هاشو وحرکاتش وبلد بودم وبه جامیاوردم وضوروبلد چندین سوره و …..بلدبودم واما نمیدانستم شرک تنهاگناهیه که بخشیده نمیشه .
اماالان واقعا شکرت خداجانم که دراین مسیرتوحیدی ام الان سعیم ومیکنم که توحیدی باشم ومشرک نباشم .
استادفرمودند که پیامبرعزیزمون فرمودن :شرک مثل راه رفتن مورچه سیاه توتاریکی دل شب روی سنگ سیاهه دردل مومن ..
اونم دردل مومن حالا ماکه دیگه ……
یعنی انقدرمخفیه ،مرموزه ،حتی خودمون هم متوجهش نمیشیم ..
خیلب خودم وبهبود بخشیدم نسبت به قبل .
اما این موضوع پاشنه ی آشیلمه ..
دیروز محل کارم بین من وهمسرم یه شخصی هست وه همش کارش سخن چینی ودخالت و فوضولی وتیکه پرونی هست ….
یه جورایی حرف میزد وزخم زبان میزد وحرف هایی میزد که واقعا من ونگران میکرد (شگردشم اینه که به شوخی )….
آشوب میشدم واونجوری که باید نمیتونستم احساساتم وکنترل کنم .
ذهنم نجواکنان میگفت :(نکنه تاثیربزاره این حرفاش توزندگی من ،نکنه باهمسرم بحث مون بشه ،نکنه همسرم ازمن ناراحت بشه ،یابه هم بزنه میونمون و)
بعد یادحرف استادمیوفتادم که میگفت اگه توجه کنیم و بهش قدرت بدیم توزندگیمون تاثیرمیزاره ..
به خودم گفتم مگه من باور :تنهاقدرت جهان هستی خداونده که خلق زندگی هرکس وبه خودش داده روتکرارنمیکنم؟ باورکردم ؟؟؟
دیدم نه هنوز جزیی ازوجودم نشده هنوزپاشنه آشیلمه .
درسته من هنوز نگران حرف ودیدگاه مردمم نگران غیبت کردن وآشوب به پاکردنای مردمم من خیلی بهترایزایناباید روخودم کارکنم ،باید فقط خودم وخدام وتوزندگیم تاثیرگذاربدونم ..
اومدم وباعجز ازخدانشونه خواستم گفتم خدایاچه کنم ؟مشکلم کجاست چرابهم میریزم ؟این فایل نشونه اومدبرام بنده ی من تومشرکی ،زندگیت دست من ودست خودته ازآدم هانترس ،نترس نترس ….
استغفارکردم وگفتم خدایا من وببخش من شرک میورزم ،سرنمازم گریه کردم دلم سبک شد ،آروم شدم چه قدر نزدیکه به من ،چه قدر جوابم ومیده ،چه قدر دلم وآروم میکنه ،حرفام وگوش میده ولبخندمیزنه واجابت میکنه ،بعضی جاهاهم بهم میگه عزیزم بنده ی نازنینم درخواست توپذیرفته س منتهاتوباید بعضی درساروبگیری ،ظرفت ویکم بزرگ ترکنی ،بهم میگه بنده ی من توجزئی ازمنی خودت ودرگیر حرفای ناروا نکن ،درگیرحرفای پوچ مردم نکن ،بیا این جا به پشت سرت نگاه نکن اگه هرکی بهت بدکرد ،خودش زجرمیکشه درسته توروهم زجرمیده ولی اگه بزرگترشی وتوحیدی زجرنمبینی ،بیاعوضش هرچی میخای ازمن بخواه من بهت میدم ،
پول وثروت میخوای ؟؟
آرامش میخوای ؟؟
شهرت میخوای؟؟
نورصورت میخوای ؟
دل بزرگ میخوای ؟؟
هدایت به مکان بهترمیخوای ؟
پیشرفت میخوای ؟؟
توجه ومهرومحبت میخوای ؟
سلامتی میخوای ؟
همه شون ومن دارم من خالق کل کیهان وفراترازاون چیزی که توبفهمی هستم ،فقط باورکن ،چیززیادی ازت نمیخام فقط باورکن ،،به خودم قسم که من خیرت ومیخام ،به خودم قسم ازهمه مهربان ترم بهت ،ازمادرتم مهربونترم برات ،هرلحظه کنارتم ،هواتو دارم ،مبینی که دارم هدایتت میکنم ،میبینی که دارم بهت الهام میکنم ،حمایتت میکنم ،کمکت میکنم ،عاشقتم ،دوست دارم ،تورو جاودانه آفریدم ،جاودانه توازمنی وبه سوی من برمیگردی خودت و درگیراصل کن نه فرعیات ..
این نوشته هاازکجااومد وچشمای من پرازاشکه من نمیدونم ولی حس خوبیه .
امیدوارم به همه ی اینها عمل کنم باوجود تمام تلاش های شیطان که من و دربند وسوسه میکنه ،آزارمیده تمام سعیش ومیکنه امایه حقیقتی وبگم حیفم میاداین وجودخداگونه رو درگیر چیزا وحرفای بیهوده و دعواها کنم ،،بعد که این تصمیم ومیگیرم ،ازیه راه دیگه واردمیشه برمیگرده بهم میگه:(چیه ترسو ترسیدی ،تو ضعیفی توآب نداری وگرنه شناگرماهری هستی ،توازاون شخص هایی که بهت بدی میکنن وغیبت وتهمت وحرفای ناروامیزنن میترسی ،وگرنه جوری ادبش میکردی که دیگه تکرارنکنه ،آره تومیترسی عرضه نداری ،بزارهرکارباهات میکنن بکنن حقته …
بعدجواب میدم بهش:میگم همه چیزباوره من نمیخام بهشون توجه کنم استادمیگه احساس بد “اتفاقات بد ،
میخام به خداوصل شم حرفای ناروا بحث ودعوا که درنزد خداشایسته نیست .اگه من فرکانسم تغییرکنه محیطمم تغییرمیکنه باهمون آدما خداوند من وبه جای بهتر هدایت میکنه با آدم اای خداگونه درارتباط باشم ..
مومنان دردل نه ترسی دارند ونه اندوهگین میشوند ..
باهمه این نجواها ذهنم باعملم نمیخونه دست ودلم به کاربد وحرف بدنمیره …
میخام بگم آهای اونی که داری کامنتم ومیخونی من این هاروواسه حال خوب خودم نوشتم ،میخام بهت بگم اگه ذهنت همش نجوامیکنه توشرایط سختی وتودلت میگی وای من چه قدربدم این هاهم افکارمنه ،اینهادیگه چه فکری ان من اگه خوب بودم که این فکرهارونمیکردم بدون که نه عزیزم اگه توهم مثل من درعمل مخالف ذهنتی بدون اون ذهنت حرفای شیطانه چقدر مایوس میشه که موفق نمیشه …
یه چیزدیگه بگم ..
من وخواهرم همیشه دوست داشتیم یه کم وزن مون بره بالاتر و لاغرتربودیم اما آبجیم همیشه میگفت دیگه مااینجوری م دیدی بعضیا آبم بخورن چاق میشن خب مابرعکسیم نمیشیم هرچه قدرم بخوریم اما من این باوروشکستم وبعد اون وزنم خیلی بهترازقبل شده وقتی باورت وتغییرمیدی ایده هاو اتفاقت میان که کمکت کنن …
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدناالصراط المستقیم ،
صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغذوب علیهم والضالین.
خدایاسپاسگذارم ازت ..
استادمیدونم تودستی ازدستان خداوندی که برای یاری وپیشرفت من آمدی ومن آماده ی تغییربودم وباتمام وجودم ،استاد اگه این سایت نبود من گمراه ودیوانه بودیم ..
پیامبرزمان من مرسی که توجه وتمرکزت وگذاشتی روی این سایت توحیدی ،،،،
اولش پیام تو دیدم گفتم وای چقدر زیاده ذهنم داشت مقاومت میکرد که نخونه که یدفعه تو کامنت نوشتی آهای اونی که داری این پیامو میخونی که منو نگه داشت روی پیامت
امدم پایین تر دیدم درمورد وزن نوشتی که دقیقا من یه چند وقتی هست درگیر وزنم شدم وهمین موضوع باعث شده حسم بد بشه هرکاری میکنم وزنم بالا نمیره
خواستم بپرسم شما چیکار کردین وچ باوری استفاده کردین که منم بتونم برای خودم شمارو منطقی کنم که راحت این موضوع رو بپذیرم
باورهایی غلطی که درمورد به ارث رسیدن فلان رفتار و بیماری داشتم
اینکه طایفه ما کلا چون خانی هستن همشون کم حوصله و زود جوش بیار هستن و اصلا نباید سر به سرشون بزاری و دقیقا من توی تمام مردای اقوام دیدم که هرکس فامیل خان داشت این خصوصیت رو داشت و حتی یادمه یکی از اقواممون رفته بود خان رو از فامیلش برداشته بود تا تغییر بده رفتار خودشو
و بابای من همیشه خدا ساکت بود و اصلا ارتباط نمیگرفت با کسی وقتی میخواست تو جمع صحبت کنه خجالتی بود و خیلی به زور حرف میزد و همیشه سر درد و معده درد داشت و داره
منم اینو باور کرده بودم که ما ژنتیکی خجالتی هستیم و عمه هامم سردرد و معده درد دارن و واقعا منم همین نتایج رو میگرفتم
مثلا تو کلاسای دانشگاه نمیتونم کنفرانس بدم و همیشه فرار میکردم از صحبت کردم چون تپق میزدم
و هرروز هفته بخاطر معده درد، سر درد داشتم و میگفتم اره من مثه بابامم
یا پریودیای شدید دردناک داشتم و ربطش میدادم به خواهرام و مامانم و عمه هام
همیشه صورتم و بدنم جوش داشت و همه میگفتن باید این سن بلوغ بگذره و من همیشه منتظر بودم تا بعد 30 سالگی پوستم خوب بشه
تا اینکه باور کردم میشه همیشه سلامت بود کسایی هستن پر انرژی و سالم و پوست عالی خدا هدایتم کرد به دوره سلامتی
خدایاشکرت
البته بااینکه منطق و قانون سلامتی رو درک کردم ولی بازم بعضی وقتا باورهای محدود کننده ای که دارم درمورد سلامتی میان رو کار و خودشون رو نشون میدن که من با فکت و منطقی که تو قانون سلامتی یاد گرفتم باورهای قدرتمندکننده سلامتی رو جایگزین میکنم
درمورد خجالتی بودن هم میگفتم درسته خانوادم کلا خجالتی و اروم هستن ولی من دلم میخواد مثه فلان دختر سر زبون داشته باشم و واضح صحبت کنم و با هرغریبه و اشنا برخورد داشته باشم با اعتماد به نفس
و خداروشکر الان از عزت نفس خودم خیلی راضیم
با تمرین هایی که انجام دادم خودمو مجبور به کارایی کردم که روم نمیشد و مثلا تمرین درخواست دادن و نه گفتن و نگران حرف بقیه نبودن
از دختری که ساکت بودم و کسی صدای سلاممو نمی شنید و پشت مامانم و بزرگترا قائم میشدم تبدیل شدم به ی دختر مودب و با صدای بلند حرف میزنم و البته با عزت نفس که از درون خودم حس میکنم و بقیه هم متوجه اون میشن و قبلا روم نمیشد کارای اداری رو انجام بدم مخصوصا بانک رفتن ولی انقد رفتم انقد تمرین کردم که با صدای بلند حرف بزنم که الان براحتی کارای اداری رو انجام میدم با عزت نفس بالا
ی باور محدودکننده دیگه که قبولش نکردم چون من تو روستا بدنیا اومدم آخرش باید ازدواج کنم و بچه دار بشم پس درس خوندن فایده نداره
ولی من باور کردم و مثال میزدم برا خودم دخترایی که از روستامون رفتن دانشگاه و کلی پیشرفت کردن و خودمم رفتم دانشگاه و صاحب شغل و درامد شدم
و ی باور دیگه هم که میگفتن عشق و عاشقی تا چن ساله بعدش عادی میشه و من همیشه دلم عشق پایدار رو میخواست و مثالایی برا خودم میزدم که عاشق هم بودن و تااخر عمر باهم زندگی کردن و خوشحال بودن و الان دارم این عشق رو با امین تجربه میکنم خدیاشکرت
جاهایی که خیلی کار دارم باورهای محدود کننده درمورد ثروته
که امروز وقتی داشتم فایل 4 قدم 2 رو مرور میکردم متوجهش شدم
اینکه بالاخره ثروتمندا هم روزای بی پولی دارن و هست وقتایی که زندگیشون بالا پایین داره
پس ذهن من ناخوداگاه مقاومت نشون میده به ثروتمند شدن و میگه فعلا که توهم درآمد داری بالا پایین داری پس چه فرقی میکنه چه ماهی 100 میلیون داشته باشی چه 1 میلیارد
بازم زندگی بالا پایین داره پس تلاش نکن برا ثروتمند شدن
بجاش باور قدرتمندکننده اینکه خیلی ها هستن ساعتی دارن پول میسازن و همیشه پول وارد حسابشون میشه حتی اگر کار نکنن و برن تفریح که هزاران الگو و مثال دارم میتونم بنویسم یکیش استاد و مریم جان
یکیی دیگه از باورهای محدود ثروتساز اینه که
ثروتمندا همه چی براشون فراهم هست ولی ارامش و فکر راحت ندارن و بالاخره خوشی میزنه زیر دلشون و خیانت میکنن و کارای بی فایده میکنن و همین مانع ثروتمند شدن من میشه
هزاران ثروتمند و پولدار میشناسم و دیدم که اخلاقای عالی دارن و با هرروز ثروتمندتر شدن ارامش و خیال راحتتری دارن
باز امروز اول صبح استاد با گذاشتن این فایل جدید منو سورپرایز کردن چون خدا شاهده هر موقع فایل جدید میاد من قبل از اینکه کارهامو انجام بدم اول باید فایل رو یک بار گوش بدم .این بحث ژنتیک که بسیاری به قول استاد قبول دارن یه سری بحثهای است که دانشمندان اینو میگن اونو میگن ولی شنونده باید آگاه باشه این بحث در خانواده خود ماهم هست که مادرم وپدرم هر دو فشار خون داشتن وسکته مغزی کردن الان خواهران میگن که این در خانواده ما هست ولی من اصلا قبول ندارم چون از موقعی که با استاد آشنا شدم روی باورهای خودم کار میکنم و میگم اصلا اینطور نیست این جریانات رو برای اینکه یک سری افراد انتشار میدم که بله دنیا دست فلانیه دنیا و اون گروه های مخفی اداره میکنن واز این جور حرفها ولی اگر ما بهتردقت کنیم میبینیم که اینها تماماً سو استفاده از باورهای مردمه البته من خودم هم وقتی حرفهای اون آمریکای که استاد میگن رو شنیدم اول باور کردم ولی بعد از شنیدن حرفهای استاد و درست فکر کردن فهمیدم که حرف درست کدام است واقعاً اگرمن به این حرفها باورم رو بیشتر میکردم قدرت خداوند رو کوچک میکردم وشریک قرار میدادم به خدا که اینها دنیا رو اداره میکنن واز اینجور حرفهای بی در و پیکر .باز هم از استاد تشکر میکنم که با آموزه های خود واقعاً مارو به مسیر درست راهنمای میکنن باتشکر فراوان از همه دوستان .
استاد شما یکی از دستان پر قدرت خداوند بر روی زمین هستید در زمان ما حرف های شما شده زمزمه روز وشب ما حتی با ویس های رایگان هم ما کلی پیشرفت کرده ایم واز شما ممنونیم از این همه انرژی مثبت ممنون از این همهدحال خوب ممنون که ما فهمیدیم وسط این همه افکار منفی این همه گرانی که میگویند واین همه اخبار منفی وبد خدایی هست که قدرتش بیشتر از این حرفهاست وبنده ای که به او ایمان آورده باشد را به سمت رحمت ونعمت راهنمایی میکند
ای کسانی که ایمان آورده آید از چیزهایی پاکی که روزی شما کرده ایم بخورید و شکر خدا را به جای آورید اگر فقط اورا عبادت و پرستش می کنید .
نکاتی که از این آیه یادگرفتم :
آیه خطاب به مومنان هست نه مردم عادی (ناس) .شاید بدلیل این که مردم عادی شکرگزار نیستند .
مومنان خود را از نعمات حلال الهی ، محروم نمی کنند .
طیبات رو ،خداوند رزق و روزی مومنان کرده نه کس دیگه ای . یعنی خداوند رو رزاق بدونیم نه هیچ عامل دیگه ای .
اگر بنده خداوند هستیم باید که شکر نعمات او را به جای بیاوریم . و شکر لازمه عبادت خداوند و بندگی اوست . شکرگزاری وظیفه مومن است در قبال برخورداری از بی نهایت نعمت الهی که رزق او شده.
در پناه حق و با آرزوی اینکه مومن به پروردگار و شکرگزار باشیم و بنده خالص خداوند،
سلام .اولا خدارو شکر ک هرلحظه داریم هدایت میشیم و رشد میکنیم .و از طرفی هم این قدرت مارادستهای خودش قرار داده و خودش را داره گسترش میده .
باوری که همیشه سد راهم بود اینه که اگر خوب هم باشم بازم بدها میتونن اذیتم کنم در حالی ک خدای مهربان هدایتم کرد و ب من فهموند ک هرکسی هرلحظه داره تویه آنچه باور کرده زندگی میکنه .
در حقیقت ظالمان و ستمگران فقط میتونن بخودشون خیانت و بدی کنم فقط میتونن مانع رشد و پیشرفت خودشون باشند و فقط میتونن سدراه و چاه خودشون باشند و کسانی ک اونارو خدای خود و باور کردن .
از وقتی این حقایق بهم الهام شده فهمیدم جنگ ها از ریشه سر تحمیل عقاید و باور ب کمبود بود .
احساس امنیتم خدارو شکر روز بروز درحاله امنیته.
خوب فقط خوبی میبینه وبد فقط بدی .خدا عدالتی پایدار و استوار برای همه ی ماست .
ما همه ی تفاوتمون نتیجه ی باور هامونه وگرنه همه انسان و دستان مقدس خداوندیم .
شرایط مالی من بهتر شده .
آره دوستان من شاهدم ک همه چیز از خداست و طبق خدا پیش میره .رابطم با همکاران بهتر شده و خیلی محیط کار برام آسان و بهتر شده.
فقط من کنترل کننده ی همه چیز زندگی ام هستم
و کنید ما هم نتیجه ی باور های ما نسبت ب خداوند است.خدایا شکرت .
سلام به استاد عزیزم و بانوی گرانقدر، خانم شایستهی عزیز و مهربانم.
بهطور کاملاً شهودی امروز به فایل ارزشمند هدیه (توحید عملی) قسمت هشتم هدایت شدم و برایم تجربهای بسیار ارزشمند و دلنشین بود. پیش از شنیدن این فایل، باوری در ذهنم بود که «چطور ممکن است ژن بر ذهن غلبه کند؟»، و همان لحظه درونم پاسخ داد: «اصلاً چنین چیزی ممکن نیست!»
ما در خانوادهای ششفرزندی هستیم، اما هر یک ازدریچه ی دیدگاه دیگری چه در رفتار، چه در باور توحیدی، و چه از منظر، سلامت جسم و روح.به باورهایمان مینگریم، مگر از یک وپدر و مادر نیستیم پس چرا هرکدام متفاوت و متمایز از دیگری هستیم؟!!
این تفاوتها برایم بسیار اعجابانگیز است و هر بار مرا بیشتر به قدرت ذهن و هدایت الهی آن آگاه میکند. شگفتانگیز است که خداوند چگونه از طریق اندیشه، مرا به درک عملکرد ذهن راهنمایی میکند تا بدانم منشأ هر تجربه و حالت درونی، ذهن و باور ماست، نه ژن و وراثت.
ذهن، رهبری آگاه و مقتدر است که بر تمام سرزمین وجود انسان فرمان میدهد. مغز ابزار اجرای اوست، و تمام اعضای بدن، از سلولها تا ژنها، ملتِ اویند که گوش به فرمانش دارند. هر اندیشهای که در ذهن شکل میگیرد، همانند فرمانی است که در سراسر وجود طنین میاندازد. وقتی ذهن بگوید: «من سالمم»، سلولها بازسازی میشوند و ژنهای سلامت فعال میگردند. وقتی بگوید: «من قویام، من توانمندم»، اعصاب، هورمونها و تمام نظام زیستی هماهنگ میشوند تا این قدرت در جسم و زندگی آشکار گردد.
ذهن، بزرگترین پزشک درون انسان است. باورهای درست و افکار روشن، توانایی دارند ژنهای بیماری را خاموش و ژنهای سلامت را بیدار کنند. وقتی ذهن در آرامش، ایمان و سپاس ساکن است، بدن در توازن و هماهنگی کامل میماند، چون هر سلول گوش به فرمان او دارد. وقتی ذهن بگوید: «من فقیر نیستم و رزق الهی در من جریان دارد»، کل هستی در هماهنگی با این باور به حرکت درمیآید و اتفاقات، فرصتها و انسانهای درست وارد مسیر زندگی میشوند تا آن فرمان در واقعیت تحقق یابد.
ذهن سرچشمهی فقر و ثروت است، نه شرایط و نه ژنتیک. وقتی ذهن بگوید: «من لایق عشق، احترام و کرامتم»، انسان در درون خود نوری احساس میکند که در رفتار، گفتار و حضورش آشکار میشود. اما اگر ذهن فرمان دهد: «من بیارزشم»، بدن و رفتار همان را بازتاب میدهند. احساس بیقدرتی یا شک در خود، محصول مستقیم گفتوگوی ذهن با خویشتن است. ذهن، رهبر کل هستی درون ماست و تصمیم میگیرد چه چیزی در بدن و زندگی فعال شود و چه چیزی از میان برود. ژنها تنها ابزار اجرا هستند، نه تصمیمگیرنده.
ذهن اگر با ایمان، سپاس و یقین سخن بگوید، بیماری از میان میرود، فقر ناپدید میشود و عزتنفس درخشان میگردد. ذهن فرمان میدهد، و جهان درون و بیرون با اطاعت کامل پاسخ میدهد. بنابراین، در حقیقتِ آفرینش انسان، این ژن نیست که بر ذهن و ساختار منتال غالب است، بلکه ذهن است که بر ژن سلطه دارد و مسیر او را تعیین میکند. ذهن، سرچشمهی ارادهی الهی در درون ماست و هر آنچه در جهان درون رقم میخورد، از فرمان آگاه او آغاز میشود، نه از وراثت.
پس بنابراین:
ذهن حاکم است، ژن تابع؛ و در این حقیقت، راز آفرینش آگاه و توحید عملی نهفته است.
از تو، معبود یکتای من، سپاسگزارم که ذهن مرا هدایت میکنی تا حقیقت قدرت درون و نقش باورهایم را درک کنم. سپاسگزارم که هر سلول و ژن در بدنم گوش به فرمان ذهن و حکمت تو دارد و سلامتی، توانمندی، وفور و عشق در زندگیام جریان مییابند. از تو سپاسگزارم که مرا در مسیر آگاهی، آرامش و توحید عملی قرار دادهای و هر روز فرصتی برای رشد، شکرگزاری و تجربه نور و قدرت درون فراهم میکنی.
قدرددان وجود پاک استاد گرانقدرم و همسر مهربانشان خانم شایسته عزیزم هستم از معبودم سایه پراز آگاهی و نور وارزشمندتان مستدام.
عرض ادب و ارادت دوست مهربانم که با حسن نظر بزرگتون به من لطف دارید من هم در این سفر نامه زندگی از بودن در سایت ارزشمند استاد جان که ورود به اونو قرار دل بیقرار میدانم بسیار خوشوقت و خوش بخت هستم در کنارشما دوستان عزیزم و استاد عزیزم
براتون سلامتی و ثروت های معنوی و مادی و آرامش و تحقق آرزوهاتون و آرزومندم دوست خوب من.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم ،استاد چندروزه اومدیم مسافرت ،ومن دلم میخواست واقعا که بعد از مدتها فرصتی برام فراهم شده که در جای دیگه ای باشم از تک تک لحظات لذت ببرم ،تو این سفر معجزه های خداوند رو دیدم از پیدا کردن خونه اجاره ای عالی با قیمت مناسب و کیفیت خوب ،از دیدن آدمها ی خوب از خوردن غذاهای عالی برای خودم با توجه به قانون سلامتی ،از کنترل ذهنم ،وحتی از نشانه فایلی که دیروز تو سایت زدم و متناسب حالم بود ،وامروز که این فایل شما رو گوش دادم معجزه بعدی خداوند رو دارم میبینم ؛سوالی که دیروز پرسیدم ،چرا من نمیتونم ازته دل شاد باشم. در تمام لحظات خوب به خودم میگفتم اشکال نداره آدم بعضی وقتها غمگین میشه، ولی چرا باید تو جایی که همه شاد هستن هم من غمگین بشم اینم بگم که اگه بخوام حساب کنم قبل از آشنایی با استاد من هشتاد درصد زندگیم غمگین بودم شاید حتی افسرده البته خموده وگرفته نبودم در ظاهر خوب بودم غمی که میگم در درونم بود البته خوب در بیرون هم گاهی بروز میکرد همیشه به این فکر میکردم نکنه من ذاتا آدم غمگینی ام دیروز تو فایل نشانه ام بهم گفته شد به نکات مثبت توجه کنم وقتی بچه ام اشتباهی میکنه یا برخوردی با شوهرم دارم یا به آدمها با دید مثبت بنگرم وقضاوت نکنم واین خیلی بهم کمک کرد باید خیلی روش تمرین کنم باید یه دفتر بذارم مخصوص این کار برای نوشتن از خوبی های آدمها .
هنوز فقط اول فایل رو شنیدم راستش از اسم فایل فهمیدم که میخواید در مورد توحید صحبت کنید ولی وقتی این گفته دوستتون رو در مورد شادی شنیدم شوک شدم اصلا فکر نمیکردم شاد بودن ربطی به توحید داشته باشه دقیقا حال شما رو دارم وقتی در مورد قانون سلامتی فهمیدید . میخوام لحظه به لحظه این فایل رو بشنوم وهرچه به ذهنم میرسه بنویسم تا بهتر بفهمم ودرک کنم این آگاهی ها رو .
آره استاد من هم دقیقا دلیل غمم این شرک هست یه چیزی بزرگتر از توجه به نکات منفی که همیشه با من بود ، الان دارم میفهمم ،خدایا شکرت ،خدایا من امروز از تو آگاهی خواستم وچقدر تو سریع الجوابی ،دلیلش قدرت دادن به شوهرم بود استاد فکر کنم این مدل شرک تو خیلی از زنها باشه بخصوص اونهایی که خانه دار هستن ومنبع درآمدی ندارن ،خدای من الان دارم میفهمم چرا در دوره هایی که سرکار میرفتم اینقدر شاد بودم الان دارم متوجه میشم دلیلش چی بوده ،با وجود اینکه کارم سختتر بود ولی همیشه سرحال و پر انرژی بودم از زندگی لذت میبردم .چون یه آدم مستقل بودم ،ولی الان وابسته به شوهرم هستم ،وبهمین خاطر شرک می ورزم ،چطور؟ مثلاً برای خرید هام نظرشو میپرسم چون فکر میکنم از اون پول میخوام باید راضی باشه ،اینجا چون من تا حالا رانندگی نکردم بهم ماشین نمیده ومن قبول میکنم چون فکر میکنم ماشین متعلق به اون هست ،البته نگران این هم هستم که اتفاقی بیفته وسرزنش بشم که این خودش بی ایمانی هست ،چون برام چیزهایی که میخوام میخره ونیازهامو برطرف میکنه همش خودم رو مدیونش احساس میکنم ومیخوام با محبت وتوجه وخانه دار خوبی بودن جبرانش کنم ،نه اینکه اینکار بد باشه یا من تشکر نکنم نیت من باید درست باشه در ذهنم ،من باید ازش تشکر کنم ولی قلبا بدونم خداست که میدهد ،این جمله گفتنش آسونه ،حتی فکر میکنی نه تو اینطوری نیستی ولی وقتی دقت کنی میبینی چرا همینطوره حتی این مورد رو موقع سرکار رفتن با صاحب کارم هم داشتم این شرک خیلی خفیه ازاینظر که حتی تو قلبا هم خدا رو رازق خودت میدونی ومیگی ولی میبینی یه حرکتایی انجام میدی یه کارایی میکنی که اگه بهشون دقت کنی میفهمی بابا شرک ورزیدی دقیقا متوجه میشی چون بشخصه هر وقت شرک ورزیدم خدا یه جوری بهم فهمونده ،با چک ولگد .
وای خدای من این جمله رو باید همیشه به خاطر داشته باشم اینکه مغزما همیشه دنبال مقصره تو شرایط سخت ،دقیقا استاد وقتی حالمون بده به جای اینکه به خودمون وافکارمون فکر میکنیم دنبال یه چیز بیرونی میگردیم مثلا من از شوهرم ناراحت میشم به دلیل رفتارش به جای اینکه فکر کنم من چه فکری چه باوری چه فرکانسی فرستادم مغزم میگه اصلا این آدم مناسب تو نیست (بخصوص این حرف برای ماهایی که ازدواج سنتی واجباری داشتیم بیشتر هست چون میخوایم همه چیز رو بندازیم تقصیر خانواده )
وقتی میخوای به یه عامل بیرونی قدرت بدی یادت باشه این شرکه ،استاد اینو دیگه باید با آب طلا نوشت ،دقیقا استاد گل گفتی ،من خیلی وقتها در مورد نقطه ضعفهام اینو به خودم گفتم که تقصیر خانواده م هست ومن دیگه اینجوری بزرگ شدم البته الان دارم روی خودم کار میکنم وکمتر دیگران رو مقصر میدونم ولی هنوز هم جای کار دارم وازاینجا اینو میفهمم که اگه روی خودم کار نکنم دوباره این فکرها برمیگرده ،استاد من یه ازمایشی برای خودم با هدایت خداوند انجام دادم در واقع این چیزی بود که خداوند بهم گفت وبهمین خاطر خوب فهمیدمش ،وهروقت به مشکل برمیخورم یادم میفته ،من در تمام زندگیم یه ترتیب خاص برای شستن وحمام کردن داشتم یه روز تصمیم گرفتم این ترتیب رو عوض کنم ،وانجامش دادم چند بار آگاهانه حواسم رو جمع کردم که به ترتیب جدیدم خودم رو بشورم اولا متوجه شدم مغز من مقاومت داره ومن ناخودآگاه میرم که طبق ترتیب قبلی اینکار رو انجام بدم دوما بعد از چندوچندین بار که دیگه فکر میکردم این ترتیب برام عادت شده ولازم نیست آگاهانه حواسم بهش باشه متوجه شدم دارم طبق همون روش قبلی انجامش میدم همون لحظه بود که انگار خدا بهم گفت ببین هرچقدر هم سعی کنی عادتها ت رو تغییر بدی اگه حواست رو جمع نکنی برمیگردی به قبل اگه روی خودت کار نکنی همون آدم سابق میشی ،بعد از تقریباً یه مدت خیلی طولانی دیدم حواسم هم که نباشه طبق عادت جدیدم دارم انجامش میدم بهم گفته شد وقتی تکاملت رو طی کنی میتونی حتی اگه هم حواست نباشه درست رفتار کنی باورها در تو نهادینه میشن فقط صبر میخواد واستمرار .خداشاهده من اینکارو همینطوری انجام دادم یعنی یه روز بهم الهام شد که یه جور دیگه حمام کن واصلا نمیدونستم قراره همچین چیزهای بهم گفته بشه واینطور این موضوعات رو درک کنم ،واقعا فرقش مثل درس تئوری و عملی هست .خدایا شکرت .استاد همه این موضوعات بهم ربط دارن ،چقدر من ازین باورهای اشتباه دارم همون طور که شما فکر میکردید ژنتیک تون این هست که چاق باشید من هم فکر میکردم من ذاتا آدم شادی نیستم شاید یه دلیلش باورهایی باشه که از شعرها گرفتم چون من در بچگی شعر زیاد میخوندم شاید دلیلش مادرم وپدرم باشن شاید هم باورهای مذهبی نمیدونم تاثیری داره که دلیلشو پیدا کنم یا نه ولی حالا باید سعی کنم اینو باور کنم که من ذاتا آدم شادی هستم من میتونم از همه چیز لذت ببرم من میتونم به دیگران شادی منتقل کنم خانواده ام رو شاد کنم باید با منطق با یاد آوری لحظات شادی که داشتم اینکارو انجام بدم والبته حواسم به شرک باشه چون بزرگترین دلیل غمم همین هست والبته باید تمرین کنم به نکات مثبت توجه کنم .کنترل ذهن داشته باشم وقضاوت نکنم .خدایا کمکم کن بتونم این قسمت از وجودم رو هم بهتر از قبل کنم .کار سختیه چون این غمگین بودن سالها در من وجود داشته و برای تغییر ش باید تکاملم رو طی کنم مثل همون ترتیب شستن در حمام ،باید اینقدر آگاهانه اینکارو انجام بدم تا بشه جزیی از وجودم ،تا دیگران اعتراف کنن من آدم شادی هستم .من آدم خوش بینی هستم من همیشه آدم پر انرژی وسرحالی هستم ،اگه قراره یه عباس منشی باشم پس باید همه جوره تغییر کنم در همه جوانب .من باید حواسم باشه حتی یک درصد به عوامل بیرونی قدرت ندم .حتی نیم درصد .چون این باعث میشه ذهنم اونو در شرایط سخت در شرایطی که حواسم نیست تبدیل کنه به پونصد درصد .من باید باوری رو قبول کنم وحرفی رو باور کنم که بهم کمک میکنه .خدایا شکرت برای این آگاهیها .وخیلی زیاد از شما استاد عزیزم وخانم شایسته مهربانم ممنونم️️ .چقدر این فایل برای من به موقع بود و همین موضوع چقدر بهم قوت قلب میده که خدا رهام نکرده و همه جوره حواسش به من هست .خدایا شکرت برای این آگاهی ها وهدایتت وازت میخوام مارو از صالحین قرار بدی از کسانی که ایمان دارند به غیب وعمل میکنند به هدایت های بی نظیر تو .
سلام نسرین جان چقدر لذت بردم از کامنتتون مثال حمام رو خیلی قشنگ شرح دادید که ترتیب شستن خودتون رو تغییر دادید و ذهن برای تغییر مقاومت داشت
شرک در زندگیتون رو چقدر زیبا پیدا کردید نسبت به همسرتون عجب خودآگاهی بی نظیری شامل حالتون شد
سلام
دوست عزیزم نسرین جان چقدر عالی نوشتی که چون شوهرت هزینه هاتو میده اونو خدا میبینی وباید برای هر چیز ازش اجازه بگیری یا راضی باشه منم همین شرک رو داشتم والانس گاهی دارم آره دقیقا زنان خانه دار این شرک رو بیشتر دارند و منم خانه دار هستم و برای رهایی از این شرک دلم میخاد به درآمد برسم
هرچند الانم خیلی روی خودم کار کردم که اگر پول تو جیبی از همسرم دریافت می کنم روزی من هست از طرف خدا اما چون کم هست همیشه می گم خدایا آیا واقعا من اینقدر دارم روی خوذچدم کار می کنم روزی من همینقدر هست واقعا؟
آلبته همسرم همه چیز رو در بهترین حالت برام تهیه می کنه اون پول تو جیبی که یک کارت غیر نقدی از طرف شرکت که ماهیانه مبلغ3 میلی چون واریز میشه اما من دوست دارم به درآمد برسم تا با آزادی مالی هر چی میخام بخرم مخصوصا دروه ثروت های استاد رو برای به درآمد رسیدن و الان از خدا خواستم هدایتم کنه واضح به خرید دوره 12 قدم اگر اراده وپشتکار عالی در این دوره می توانم داشته باشم وزمانی هست و تحول بزرگی در زندگیم میشه متل دیگر دوستان که به نتایج بزرگ وعالی خداروشکر رسیدن مخصوصا آزادی مالی و رشد و موفقیت در تمام مراحل زندگیشان
11/5/1404
شنبه ساعت 2 عصر🫡🫡🫡🫡🫡🫡🫡
سلام.
توی ذهنم این شکل گرفته بود که کوین ترودو عجب حرفهای تاثیر گذاری داره. اما از این زاویه هیچ وقت ندیده بودم. این تسلط به قانون که استاد عباسمنش داره به قدری متعالیه که به نظرم نسبت به همه اساتید موفقیت برتری خاصی داره و رمز اون اتکا به توحید هست. استعداد استاد در دیدن و حرف زدن در این چهارچوب هم ستودنی است. خدارا شکر به خاطر این آگاهی های بی نظیر….همیشه از باور به توحید نتیجه گرفتم و به نظرم این باور به دقیق بودن برنامه ریزی خدا همه آزادیها رو یکجا بدست میده. استاد ازت بی نهایت سپاسگذارم به خاطر ذکر این آگاهی ها.
به نام انرژی معجزهکننده و قدرتمند:
که از رگ گردن به من نزدیکتر است
و به خوشبختی، سعادتمندی، آرامش، سلامتی، ثروتمندی
و داشتن زندگی سرشار از عشق و وفاداری
و تجربه لذت های ناب و وصف نشدنی
و بودن در آسایش و رفاه برای من،
بیشتر از خودم مشتاق و مصر است
به نام سیستمی قانونمند:
که جهانی سرشار از نعمت و ثروت و برکت و فرصت و آدم های خوب و هر چیز خوبی را به بی نهایت مقدار خلق کرده
و من را خالق زندگی خودم آفریده
تا بتوانم از راه های ساده و لذت بخش
به تمام خواسته ها، آرزوهای کوچک و بزرگ و زندگی دلخواه و رویاییام برسم
به نام خدایی که مرا بسیار دوست دارد
و من را موجودی بالیاقت، ارزشمند، عزتمند، شایسته و لایق نعمت هایش خلق کرده
و هر روز بر عزت نفس و میزان لیاقتم برای دریافت نعمت هایش میافزاید.
*
سلام به خوبیها و زیباییها
سلام به هر ذره و جریانی از خوبی که در جهان زیبا و غنی ما در جریان هست
سلام به تمام آدم های خوب و باوجدان در همه جای جهان، از گذشته های دور تا همین حال حاضر و آینده
سلام به تمام افراد و عوامل و راههای هموار و لذتبخشی که به فرمان خداوند برای رسیدن من به خواستهها و آرزوها و شرایط دلخواه و رویایی ام برایم مهیا میشوند
سلام به:
خوشبختی و آرامش
موفقیت و ثروتمندی
سلامتی و زیبایی
امنیت و ایمنی
عزتمندی و آبرومندی
لیاقت و شایستگی
آسایش و رفاه
مهربانی و محبت
عاشقی و وفاداری
فراوانی و ثروت
نعمت و فرصت
راهنمایی و هدایت خداوند
احساس ارزشمندی و اعتمادبهنفس
زندگی سرشار از عشق و محبت و وفاداری
زندگی مملو از تجربههای ناب و لذتهای وصفنشدنی
سعادتمندی و عاقبت به خیری
*
نکات و باورهای این جلسه:
1- من دنبال فکرها و باورهای قدرتمندکننده و کمککننده هستم. (یعنی دانشمندان هم هر چی گفتن قبول نکن.)
2- من مراقب چیزهایی که میپذیرم و به خورد مغزم میدهم هستم. (یعنی هر چیزی رو به راحتی نپذیر چون ممکنه شرک باشه.)
3- من مراقب ورودیهای ذهنم هستم.
4- نباید چیز نامناسبی به خورد مغز داد یا باوری را ساخت با اخبار و حرفی را گوش داد که قدرت را از وجود ما بگیرد. (بنابراین من مراقب ورودیهای ذهنم خواهم بود و باورهای قدرتمندکننده خواهم ساخت که قدرت تغییر شرایط زندگیام به گونهای که کیفیتش بیشتر شود را فقط به وجود خودم بدهد.)
5- عوامل بیرونی در تعیین چگونگی شرایط زندگی من دخالت ندارند و فقط افکار و باورهای صحیح و قدرتمندکننده و کمککننده در ذهن خودم، این توانایی را به شخص خودم میدهند.
6- همه چیز همانطور که میخواهم تغییر خواهد کرد اگر و تنها اگر به قدرت ذهن و کانون توجه، افکار و باورهای قدرتمندکننده و احساس خوب، باور داشته باشم.
7- من مراقب هستم چه چیزهایی را انتخاب میکنم که ببینم، بشنوم و یا بپذیرم.
8- جهان به فرکانسها و افکار ما پاسخ میدهد و آنها را به شکل آدمها، اتفاقات، ایدهها، موقعیتها و… وارد زندگیمان میکند.
9- آن چیزی که در زندگی داریم دریافت میکنیم آینه تمامنمای باورهای خودمان است. (پس من مراقب ورودیهای ذهنم، کانون توجه، افکار و باورهای خودم هستم.)
10- هر باوری که قدرت را از تو میگیرد و به عوامل بیرونی میدهد و اصلا قرار نیست به تو کمک کند را باور نکن، حتی اگر افراد زیادی آن را تکرار کرده و یا دانشمندان بر آن باور باشند.
11- من قدرت را تماما به خداوند سخاوتمندی نسبت میدهم که جهانی زیبا را برای خوشبختی و سعادتمندی من خلق کرده و نه هیچ چیز دیگری.
12- قانون: «هر چیزی که من باور میکنم قطعا اتفاق میافتد.»
دوباره تکرارش میکنم:
هر چیزی که من باور میکنم قطعا اتفاق میافتد.
یکبار دیگه:
هر چیزی که من باور میکنم قطعا اتفاق میافتد.
چندبار دیگه:
هر چیزی که من باور میکنم قطعا اتفاق میافتد.
هر چیزی که من باور میکنم قطعا اتفاق میافتد.
هر چیزی که من باور میکنم قطعا اتفاق میافتد.
*
بخش تمرین
سوال اول:
زمانی که باور به تاثیر عوامل بیرونی مثل: ژنتیک، سیاست، قدرت یک فرد خاص و… داشتید، چه نتایجی در زندگیتان گرفتید؟
پاسخ 1:
وقتی تصور میکردم که چون دخترم، چون تو ایرانم، چون دلار بالا میره، چون فلان ژن رو دارم… پس مقابله و تغییر شرایط، خیلی سخت و با بعضا غیرممکنه،
رسما احساس فلجشدگی و پوچی داشتم. انگار تلاش کردن معنایی نداره و سرنوشتت از پیش مشخصه.
اینکه اون جبر رو قبول داشتم، رسما اجازه و فرصت تحرک و پویایی به من نمیداد. علاوهبر همه اینها، احسای یاس و ناامیدی و شاید حتی ترس و غم و اندوه هم همیشه وجود داشت که یا روند تلاش کردن رو کند میکرد و یا اصلا نمیزاشت نتیجهای مطلوب حاصل بشه.
سوال 2:
به این فکر کنید که به محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چطور این نوع باورهای شرک آلود مثل (تاثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و… ) شما را به احساس ” ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت ” رسانده است؟ و چطور به خاطر آن باورهای شرک آلود، قدرت خلق شرایط زندگی را از خودتان گرفته اید و به آن عوامل محدود کننده بیرونی داده اید؟
پاسخ 2:
وقتی بعد از بارها تلاش برای کاهش وزن، دیگه خسته شدم، تقریبا قبول کرده بودم که من ژن چاقی رو دارم، که آدمی که از اول تپل بوده تا اخرش تپل میمونه، یا کسی که عاشق شیرینیجات هست نمیدونم هیچوقت دست ازشون برداره و خلاصه اینکه من از لحاظ مغزی نمیتونم لاغر بشم چون عاشق خوردن و فلان و بهمانم.
یا وقتی شرایط اقتصادی کشور رو میدیدم، اینکه فقط ی عده دارن توش میخورن و میبرن و قیمت دلار هم دستشونه و… باعث شد وقتی به میزان درآمدم نگاه میکردم اینو به خودم بقبولونم که شرایط همیشه همینطوره و یا دست کم باید معجزه رخ بده تا شرایط کمی به نفع من بشه. یعنی باور به کمبود پررنگتر از باور به فراوانی بود.
بله به همین راحتی اون زمان تسلیم ی جبر بودم که اره نمیشه، سخته، نداریم، تموم شده، محاله، تو خیالاته، در واقعیت نیست، نشدنیه و…
سوال 3:
وقتی آن باورهای شرک آلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد؟ به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین این باورهای شرک آلود کنید؟ این نگاه توحیدی چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟
پاسخ 3:
وقتی اون باورهای شرکآلود و مسمومکننده رو کنار گذاشتم و کمکم متوجه شدم که همه چیز توی ذهن و مغز منه، همه چیز بستگی به نوع تفکرات و باورهای من داره و نه عوامل بیرونی، انقلابی در وجود من شکل گرفت. اون باورهای شرکآلود و نامناسب رو تغییر دادم و به جاش باورهای قدرتمندکنندهای رو در ذهنم ساختم که موجب حرکت و پویایی من شدند.
ترس و غم و ناامیدی از بین رفتند و جاشونو به عزم و اراده و امید دادند. انگار که زندگی تازه برام معنا پیدا کرده باشه. تازه همه چیز داشت سر جای خودش قرار میگرفت که بله با تلاش کردن و امید داشتن، میشه موفق شد و به همه چیز رسید.
قبول کردم که هر چیزی رو بتونم به خودم بقبولونم و باورش کنم، دستیافتنی و شدنیه. دیگه جهان جای زیباتری بود و من از زندگی کردن در این جهان فراوانیها لذت میبردم.
دیگه اینکه کدوم دسته از زنها در بدن من بیان شدن یا کدوم دسته فعال نیستن مهم نیست، چون من دارم میبینم که افرادی با بیماریهای ارثی و حتی خیلی خطرناک، به سلامتی رسیدن، و کاهش وزن چیزی نیست که نشه تغییرش داد.
وقتی قبول کردم دنیای من دسته یک عده از آدمها که به ظاهر قدرت و ثروت رو در اختیار گرفتند نیست، وقتی باور کردم دنیای من، دنیای فراوانی نعمت و برکت و ثروت و فرصته، دیگه از آینده نترسیدم، به احساس آرامش رسیدم، خیالم راحت شد، شجاع شدم یکجورایی، و باور کردم و تا همین لحظه باور دارم که دنیا، فرصت و جا برای خوشبخت شدن و ثروتمندی و موفقیت و کامیابی همه آدمها دارد، البته به شرطی که خود آن مردم به این باور نسبت به خودشان برسند.
من تا همین چند ماه پیش، قیمت دلار و طلا و وسایل مهم و گرونی که باید میخریدم رو هر روز با استرس و تشویش زیاد چک میکردم، اما الان هر چند روز یکبار و البته بدون استرس و حتی گاهی با لبخند به اونها نگاه میکنم و باور دارم که دلار و طلا چه بالا برن و یا پایین، همه به نفع منه. اینکه الان کار کساده اشکالی نداره چون به زودی فرصتها و موقعیتهای خیلی خوبی نصیبم میشه و ثروت زیادی وارد زندگیم میشه.
استاد یاد ی چیزی افتادم که نمیدونم تو کدوم دوره بهش اشاره کرده بودین: فک کنم گفته بودین سال 88 بود که میخواستین همایش برگزار کنین ولی بخاطر شرایط نابسامان کشور به مردم اجازه تجمع حتی در حد کم را هم نمیدادن ولی شما چون واقعا میخواستین و باور داشتین به خودتون، همایشها رو به خوبی هر چه تمامتر برگزار میکردید. پس نتیجه میگیریم اگر بخوایم و شجاع باشیم و تلاش کنیم و باور داشته باشیم، شدنیه، میشه، هست، ممکنه، محال نیست، وجود داره، میتونه بشه و…
اصلا برای همینه که الان، فارغ از سن و سالم و اینکه الان کجای این دنیای بزرگ و زیبا قرار دارم و چه موقعیت و شرایطی دارم،
باز هم باور دارم که آدمهای خوب و باوجدان توی دنیا خیلی زیاد هستن، آدمهای عاشقی که وفاداری به عشقشون براشون کاری نداره و خیلی محترم و ارزشمند هستن زیاد هستن،
باور دارم آدمهایی که از من خوششون میاد هم خیلی زیاد هستن و
باور دارم فارغ از اشتباهاتی که کردم، باز هم من یک انسان خوب، خوشرفتار، دوستداشتنی، عزتمند و ارزشمند هستم
که از طرف خدا مورد لطف و مرحمت قرار گرفته
و لیاقت همون فرد ایدهآل و زندگی فوقالعاده عاشقانه و رویایی و
همچنین شرایط دلخواه و خوشبختی بیحدوحصر و سلامتی و آسایش بیانتها
و رفاه و موفقیت و ثروت و نعمت بیشمار
و لذتهای گوناگون و وصفنشدنی رو داره.
بله، دوری از باورهای مسمومکننده و شرکآلود و ساخت باورهای قدرتمندکننده، میتونه یه آدم جدید از من بسازه که هیچ ربطی با آدم قبلی نداشته باشم و به لطف خداوند، قدرت تغییر شرایط زندگیم در همه جنبهها را تنها در خودم جستوجو کنم و هر روز بهتر از دیروز و هر روز موفقتر از دیروز و هر روز خوشبختتر از دیروز باشم.
برای همین خداوند را هزاران بار شکر میکنم که بوسیله استاد عباسمنش، پیوسته داره من رو هدایت میکنه به سمت رسیدن به خواستهها و آرزوهام. چراکه این استاد بود که نقش و اهمیت کانون توجه، افکار، باورها و احساس خوب رو به من شناسوند و کمک کرد تا باورهای نامناسب
رو کنار بزارم و باورهای قدرتمندکننده رو جایگزینشون کنم. اونقدر استاد عباسمنش هنگام صحبت کردن صادق و قاطع هستن و اونقدر مباحث رو با شفافیت و مثالها و تمرینات زیبا آموزش میدن، که من کاملا پذیرای تمام حرفهاشون هستم و نشانههای بودن در مسیر تکاملی خودم و احسای بهتری که نسبت به خودم، خدای خودم و زندگی و جهان پیرامونم دارم را به وضوح میبینم.
در آخر باید بگم که این نگاه توحیدی، هر چیز خوبی رو برای من به همراه داشته. به عبارتی، آرامش داشتن و آرام بودن نسبت به دنیای پیرامون و اتفافات اطراف، اولین میوه این نگاه زیبا بوده
و در مراحل بعدی، شجاعت، جسارت، ثابت قدم بودن، روحیه تلاشگری و پویایی، احساس هویت و ارزشمندی، ایمان و اعتماد به خداوند و امید داشتن، از دیگر ثمرات این نگرش توحیدی است.
*
من باور دارم که در جهانی بسیار زیبا، غنی و سخاوتمند زندگی میکنم که
در آن بیشمار نعمت و فرصت و ثروت و آدمهای خوب وجود دارد و
من قرار است سفری بسیار لذتبخش و عاشقانه را در این جهان داشته باشم و
در کمال خوشبختی و سعادتمندی، پیوسته شکرگزار خالق بخشنده و مهربانش باشم.
خدایا، خداوندا
من فقط و فقط به تو ایمان دارم
و تنها به تو توکل میکنم
و فقط از تو یاری میجویم
خدای بزرگ و زیبای من، برای اینکه امروز هم مرا به سمت زندگی بهتر و شرایط ایدهآل و رویاییام هدایت کردی، ازت هزاران بار ممنونم.
خدای سخاوتمند من، من آمادگی دریافت برکات، نعمات، آگاهیها و هر خیر و برکتی رو از جانب تو دارم و پیشاپیش برای همشون ازت هزاران بار ممنونم.
ای خدای بخشنده، به خاطر همه شرایط و عوامل ریز و درشتی که در مسیر رسیدن من به خوشبختی و داشتن زندگی ایدهال و رویاییم ترتیب میدی، هزاران بار ممنونم.
خدای قدرتمند و عادل من، بخاطر تمام نعمتهای کوچیک و بزرگی که به من عطا کردی، از اولین روز زندگیم تا حال حاضر و همچنین اونهایی که در آینده دور و نزدیک به من خواهی داد، هزاران هزار بار متشکرم.
خدایا، به خاطر همه چیزهای ریز و درشت خوبی که من عطا کردی، ولی من هیچوقت متوجه اونها نشدم،
یا اون دسته از نعمتهایی که بهم بخشیدی ولی فراموش کرده و از یاد بردم،
حتی اون خوبیهایی که الان هم متوجه اونها نیستم
و اون نعمتهایی که در آینده به من خواهی داد و ممکنه متوجهشون نشم یا باز هم از یاد ببرم
هزاران هزار هزار بار شکرت.
خدایا
بخاطر سلامتی و امنیتی که برایم مهیا کردی و میکنی،
بخاطر آدمهای خوبی که وارد زندگیم کردی و همچنان میکنی،
بخاطر همسر فوق العادهای که نصیبم میکنی،
بخاطر موفقیتهای گذشته و آیندهام،
بخاطر فرصتهای خوبی که جلوی پاهام گذاشتی و میگذاری،
به خاطر وضع مالی خوبم و نیز ثروت عظیمی که نصیبم میکنی،
به خاطر عزت و احترام و ارزش و لیاقت و آبرویی که بهم بخشیدی و میبخشی،
بخاطر تمام تجربههای شیرین و ناب گذشته و
لذتهای وصفنشدنی و فوقالعادهای که به من عطا خواهی کرد،
به خاطر رفاه و آسایشی که به من بخشیدی و همچنان میبخشی،
بخاطر خیر و برکتی که به زندگیم دادی و همچنان ازم دریغ نمیکنی،
بخاطر احساس خوب و آرامش و خوشبختی که برایم فراهم کردی و میکنی،
بخاطر داشتن شرایط دلخواه و زندگی رویایی و ایدهآلم،
بخاطر رسیدن به خواستهها و رویاهای کوچک و بزرگم،
برای تکتک این خوبیها، زیباییها و نعمتها
پیوسته و پیشاپیش، میلیونها بار سپاسگزار و ممنون تو هستم.
خدایا شکرت
به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند…
سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم …
زمانی که باور به عوامل بیرونی داشتید چه نتایجی گرفتید ؟؟؟
قبل ازاینکه بااستادآشنابشم ترس این وداشتم که دیگران درزندگی من دخالت داشته باشند وآنهانفوذبالایی دارند وباعث میشوند که آنطوری که بخواهیم زندگی نکنیم ،باعث ایجاداختلاف من وهمسرم میشوند،سد معبرمیشوندبرای موفقیت هاوپیشرفت ما..
دقیقا این هم شد وآنها باعث اختلاف وپیشرفت ماشدند ،آنهاباکلام وعمل شان درزندگی ما تاثیرگذاشتند و باعث تجربه ی تلخ من شد .
زمانی که بااستادآشناشدم وآگاه شدم به خودم گفتم ای دل غافل استادراست میگن نه تنهامن بااین باور به خودم زجردادم وزندگی وتلخ کردم وکارخودم وسخت کردم وباعث تجربه های بدشدم ،بلکه ندانسته گناه بزرگی به نام شرک هم میکردم ..
امابه جرات میتونم بگم من بااین باوربمباران شده به ذهنم بزرگ شده بودم واون وپذیرفته بودم چندین ولاس درس خوانده بودم امابه من اصل رویاد نداده بودند نمازو تک تک کلمه هاشو وحرکاتش وبلد بودم وبه جامیاوردم وضوروبلد چندین سوره و …..بلدبودم واما نمیدانستم شرک تنهاگناهیه که بخشیده نمیشه .
اماالان واقعا شکرت خداجانم که دراین مسیرتوحیدی ام الان سعیم ومیکنم که توحیدی باشم ومشرک نباشم .
استادفرمودند که پیامبرعزیزمون فرمودن :شرک مثل راه رفتن مورچه سیاه توتاریکی دل شب روی سنگ سیاهه دردل مومن ..
اونم دردل مومن حالا ماکه دیگه ……
یعنی انقدرمخفیه ،مرموزه ،حتی خودمون هم متوجهش نمیشیم ..
خیلب خودم وبهبود بخشیدم نسبت به قبل .
اما این موضوع پاشنه ی آشیلمه ..
دیروز محل کارم بین من وهمسرم یه شخصی هست وه همش کارش سخن چینی ودخالت و فوضولی وتیکه پرونی هست ….
یه جورایی حرف میزد وزخم زبان میزد وحرف هایی میزد که واقعا من ونگران میکرد (شگردشم اینه که به شوخی )….
آشوب میشدم واونجوری که باید نمیتونستم احساساتم وکنترل کنم .
ذهنم نجواکنان میگفت :(نکنه تاثیربزاره این حرفاش توزندگی من ،نکنه باهمسرم بحث مون بشه ،نکنه همسرم ازمن ناراحت بشه ،یابه هم بزنه میونمون و)
بعد یادحرف استادمیوفتادم که میگفت اگه توجه کنیم و بهش قدرت بدیم توزندگیمون تاثیرمیزاره ..
به خودم گفتم مگه من باور :تنهاقدرت جهان هستی خداونده که خلق زندگی هرکس وبه خودش داده روتکرارنمیکنم؟ باورکردم ؟؟؟
دیدم نه هنوز جزیی ازوجودم نشده هنوزپاشنه آشیلمه .
درسته من هنوز نگران حرف ودیدگاه مردمم نگران غیبت کردن وآشوب به پاکردنای مردمم من خیلی بهترایزایناباید روخودم کارکنم ،باید فقط خودم وخدام وتوزندگیم تاثیرگذاربدونم ..
اومدم وباعجز ازخدانشونه خواستم گفتم خدایاچه کنم ؟مشکلم کجاست چرابهم میریزم ؟این فایل نشونه اومدبرام بنده ی من تومشرکی ،زندگیت دست من ودست خودته ازآدم هانترس ،نترس نترس ….
استغفارکردم وگفتم خدایا من وببخش من شرک میورزم ،سرنمازم گریه کردم دلم سبک شد ،آروم شدم چه قدر نزدیکه به من ،چه قدر جوابم ومیده ،چه قدر دلم وآروم میکنه ،حرفام وگوش میده ولبخندمیزنه واجابت میکنه ،بعضی جاهاهم بهم میگه عزیزم بنده ی نازنینم درخواست توپذیرفته س منتهاتوباید بعضی درساروبگیری ،ظرفت ویکم بزرگ ترکنی ،بهم میگه بنده ی من توجزئی ازمنی خودت ودرگیر حرفای ناروا نکن ،درگیرحرفای پوچ مردم نکن ،بیا این جا به پشت سرت نگاه نکن اگه هرکی بهت بدکرد ،خودش زجرمیکشه درسته توروهم زجرمیده ولی اگه بزرگترشی وتوحیدی زجرنمبینی ،بیاعوضش هرچی میخای ازمن بخواه من بهت میدم ،
پول وثروت میخوای ؟؟
آرامش میخوای ؟؟
شهرت میخوای؟؟
نورصورت میخوای ؟
دل بزرگ میخوای ؟؟
هدایت به مکان بهترمیخوای ؟
پیشرفت میخوای ؟؟
توجه ومهرومحبت میخوای ؟
سلامتی میخوای ؟
همه شون ومن دارم من خالق کل کیهان وفراترازاون چیزی که توبفهمی هستم ،فقط باورکن ،چیززیادی ازت نمیخام فقط باورکن ،،به خودم قسم که من خیرت ومیخام ،به خودم قسم ازهمه مهربان ترم بهت ،ازمادرتم مهربونترم برات ،هرلحظه کنارتم ،هواتو دارم ،مبینی که دارم هدایتت میکنم ،میبینی که دارم بهت الهام میکنم ،حمایتت میکنم ،کمکت میکنم ،عاشقتم ،دوست دارم ،تورو جاودانه آفریدم ،جاودانه توازمنی وبه سوی من برمیگردی خودت و درگیراصل کن نه فرعیات ..
این نوشته هاازکجااومد وچشمای من پرازاشکه من نمیدونم ولی حس خوبیه .
امیدوارم به همه ی اینها عمل کنم باوجود تمام تلاش های شیطان که من و دربند وسوسه میکنه ،آزارمیده تمام سعیش ومیکنه امایه حقیقتی وبگم حیفم میاداین وجودخداگونه رو درگیر چیزا وحرفای بیهوده و دعواها کنم ،،بعد که این تصمیم ومیگیرم ،ازیه راه دیگه واردمیشه برمیگرده بهم میگه:(چیه ترسو ترسیدی ،تو ضعیفی توآب نداری وگرنه شناگرماهری هستی ،توازاون شخص هایی که بهت بدی میکنن وغیبت وتهمت وحرفای ناروامیزنن میترسی ،وگرنه جوری ادبش میکردی که دیگه تکرارنکنه ،آره تومیترسی عرضه نداری ،بزارهرکارباهات میکنن بکنن حقته …
بعدجواب میدم بهش:میگم همه چیزباوره من نمیخام بهشون توجه کنم استادمیگه احساس بد “اتفاقات بد ،
هرچی تمرکزوتوجه کنی بیشتروبیشترمیشه ،نمیخام خودم ودرگیر ناخواسته ها کنم میخام توجهم وبزارم روی خواسته ها تاخلق شن .
میخام به خداوصل شم حرفای ناروا بحث ودعوا که درنزد خداشایسته نیست .اگه من فرکانسم تغییرکنه محیطمم تغییرمیکنه باهمون آدما خداوند من وبه جای بهتر هدایت میکنه با آدم اای خداگونه درارتباط باشم ..
مومنان دردل نه ترسی دارند ونه اندوهگین میشوند ..
باهمه این نجواها ذهنم باعملم نمیخونه دست ودلم به کاربد وحرف بدنمیره …
میخام بگم آهای اونی که داری کامنتم ومیخونی من این هاروواسه حال خوب خودم نوشتم ،میخام بهت بگم اگه ذهنت همش نجوامیکنه توشرایط سختی وتودلت میگی وای من چه قدربدم این هاهم افکارمنه ،اینهادیگه چه فکری ان من اگه خوب بودم که این فکرهارونمیکردم بدون که نه عزیزم اگه توهم مثل من درعمل مخالف ذهنتی بدون اون ذهنت حرفای شیطانه چقدر مایوس میشه که موفق نمیشه …
یه چیزدیگه بگم ..
من وخواهرم همیشه دوست داشتیم یه کم وزن مون بره بالاتر و لاغرتربودیم اما آبجیم همیشه میگفت دیگه مااینجوری م دیدی بعضیا آبم بخورن چاق میشن خب مابرعکسیم نمیشیم هرچه قدرم بخوریم اما من این باوروشکستم وبعد اون وزنم خیلی بهترازقبل شده وقتی باورت وتغییرمیدی ایده هاو اتفاقت میان که کمکت کنن …
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدناالصراط المستقیم ،
صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغذوب علیهم والضالین.
خدایاسپاسگذارم ازت ..
استادمیدونم تودستی ازدستان خداوندی که برای یاری وپیشرفت من آمدی ومن آماده ی تغییربودم وباتمام وجودم ،استاد اگه این سایت نبود من گمراه ودیوانه بودیم ..
پیامبرزمان من مرسی که توجه وتمرکزت وگذاشتی روی این سایت توحیدی ،،،،
عاشقتم خدا عاشقتم استاد
عاشقتم مریم عزیزم فرشته ی مهربونم ..
میبوسم تون ..
سلام زهرا جان
ممنون از پیام سرشار از آگاهیت
اولش پیام تو دیدم گفتم وای چقدر زیاده ذهنم داشت مقاومت میکرد که نخونه که یدفعه تو کامنت نوشتی آهای اونی که داری این پیامو میخونی که منو نگه داشت روی پیامت
امدم پایین تر دیدم درمورد وزن نوشتی که دقیقا من یه چند وقتی هست درگیر وزنم شدم وهمین موضوع باعث شده حسم بد بشه هرکاری میکنم وزنم بالا نمیره
خواستم بپرسم شما چیکار کردین وچ باوری استفاده کردین که منم بتونم برای خودم شمارو منطقی کنم که راحت این موضوع رو بپذیرم
انشالله که پیاممو بخونی زود زود جوابمو بدی
سلام عزیزم ،
من درمورد وزنم تجسم کردم ونوشتم وباور؛خدایاشکرت من به وزن ایده آلم رسیدم ..
دکترتغذیه هم میتونه کمکت کنه ..
درضمن ورزش هم خیلی به من کمک میکنه وخیلی تاثیرخوبی رواشتهاوزن وعضلات موردنظرم میگذاره ..
وهمین طور قرص ب کمپلکس .
وقتی به این باورمیرسیم که همه چی امکان پذیره ،باورمیسازم واحساس مون وخوب نگه میداریم واونجاس که همه چی شروع میشه ..وباورهای قبلیمون شکسته میشن ..
کاش بشه توی سایت پاسخ کوتاه هم داد چو
ن فعلا نمیشه
باورهایی غلطی که درمورد به ارث رسیدن فلان رفتار و بیماری داشتم
اینکه طایفه ما کلا چون خانی هستن همشون کم حوصله و زود جوش بیار هستن و اصلا نباید سر به سرشون بزاری و دقیقا من توی تمام مردای اقوام دیدم که هرکس فامیل خان داشت این خصوصیت رو داشت و حتی یادمه یکی از اقواممون رفته بود خان رو از فامیلش برداشته بود تا تغییر بده رفتار خودشو
و بابای من همیشه خدا ساکت بود و اصلا ارتباط نمیگرفت با کسی وقتی میخواست تو جمع صحبت کنه خجالتی بود و خیلی به زور حرف میزد و همیشه سر درد و معده درد داشت و داره
منم اینو باور کرده بودم که ما ژنتیکی خجالتی هستیم و عمه هامم سردرد و معده درد دارن و واقعا منم همین نتایج رو میگرفتم
مثلا تو کلاسای دانشگاه نمیتونم کنفرانس بدم و همیشه فرار میکردم از صحبت کردم چون تپق میزدم
و هرروز هفته بخاطر معده درد، سر درد داشتم و میگفتم اره من مثه بابامم
یا پریودیای شدید دردناک داشتم و ربطش میدادم به خواهرام و مامانم و عمه هام
همیشه صورتم و بدنم جوش داشت و همه میگفتن باید این سن بلوغ بگذره و من همیشه منتظر بودم تا بعد 30 سالگی پوستم خوب بشه
تا اینکه باور کردم میشه همیشه سلامت بود کسایی هستن پر انرژی و سالم و پوست عالی خدا هدایتم کرد به دوره سلامتی
خدایاشکرت
البته بااینکه منطق و قانون سلامتی رو درک کردم ولی بازم بعضی وقتا باورهای محدود کننده ای که دارم درمورد سلامتی میان رو کار و خودشون رو نشون میدن که من با فکت و منطقی که تو قانون سلامتی یاد گرفتم باورهای قدرتمندکننده سلامتی رو جایگزین میکنم
درمورد خجالتی بودن هم میگفتم درسته خانوادم کلا خجالتی و اروم هستن ولی من دلم میخواد مثه فلان دختر سر زبون داشته باشم و واضح صحبت کنم و با هرغریبه و اشنا برخورد داشته باشم با اعتماد به نفس
و خداروشکر الان از عزت نفس خودم خیلی راضیم
با تمرین هایی که انجام دادم خودمو مجبور به کارایی کردم که روم نمیشد و مثلا تمرین درخواست دادن و نه گفتن و نگران حرف بقیه نبودن
از دختری که ساکت بودم و کسی صدای سلاممو نمی شنید و پشت مامانم و بزرگترا قائم میشدم تبدیل شدم به ی دختر مودب و با صدای بلند حرف میزنم و البته با عزت نفس که از درون خودم حس میکنم و بقیه هم متوجه اون میشن و قبلا روم نمیشد کارای اداری رو انجام بدم مخصوصا بانک رفتن ولی انقد رفتم انقد تمرین کردم که با صدای بلند حرف بزنم که الان براحتی کارای اداری رو انجام میدم با عزت نفس بالا
ی باور محدودکننده دیگه که قبولش نکردم چون من تو روستا بدنیا اومدم آخرش باید ازدواج کنم و بچه دار بشم پس درس خوندن فایده نداره
ولی من باور کردم و مثال میزدم برا خودم دخترایی که از روستامون رفتن دانشگاه و کلی پیشرفت کردن و خودمم رفتم دانشگاه و صاحب شغل و درامد شدم
و ی باور دیگه هم که میگفتن عشق و عاشقی تا چن ساله بعدش عادی میشه و من همیشه دلم عشق پایدار رو میخواست و مثالایی برا خودم میزدم که عاشق هم بودن و تااخر عمر باهم زندگی کردن و خوشحال بودن و الان دارم این عشق رو با امین تجربه میکنم خدیاشکرت
جاهایی که خیلی کار دارم باورهای محدود کننده درمورد ثروته
که امروز وقتی داشتم فایل 4 قدم 2 رو مرور میکردم متوجهش شدم
اینکه بالاخره ثروتمندا هم روزای بی پولی دارن و هست وقتایی که زندگیشون بالا پایین داره
پس ذهن من ناخوداگاه مقاومت نشون میده به ثروتمند شدن و میگه فعلا که توهم درآمد داری بالا پایین داری پس چه فرقی میکنه چه ماهی 100 میلیون داشته باشی چه 1 میلیارد
بازم زندگی بالا پایین داره پس تلاش نکن برا ثروتمند شدن
بجاش باور قدرتمندکننده اینکه خیلی ها هستن ساعتی دارن پول میسازن و همیشه پول وارد حسابشون میشه حتی اگر کار نکنن و برن تفریح که هزاران الگو و مثال دارم میتونم بنویسم یکیش استاد و مریم جان
یکیی دیگه از باورهای محدود ثروتساز اینه که
ثروتمندا همه چی براشون فراهم هست ولی ارامش و فکر راحت ندارن و بالاخره خوشی میزنه زیر دلشون و خیانت میکنن و کارای بی فایده میکنن و همین مانع ثروتمند شدن من میشه
هزاران ثروتمند و پولدار میشناسم و دیدم که اخلاقای عالی دارن و با هرروز ثروتمندتر شدن ارامش و خیال راحتتری دارن
بازم مثالش استاد و مریم جان
مانی خوشبین و لیلا میلانی
ای خدای من شکرت بابت این اگاهی ها
بادورود فراوان به استاد بزرگوار وخانم شایسته .
باز امروز اول صبح استاد با گذاشتن این فایل جدید منو سورپرایز کردن چون خدا شاهده هر موقع فایل جدید میاد من قبل از اینکه کارهامو انجام بدم اول باید فایل رو یک بار گوش بدم .این بحث ژنتیک که بسیاری به قول استاد قبول دارن یه سری بحثهای است که دانشمندان اینو میگن اونو میگن ولی شنونده باید آگاه باشه این بحث در خانواده خود ماهم هست که مادرم وپدرم هر دو فشار خون داشتن وسکته مغزی کردن الان خواهران میگن که این در خانواده ما هست ولی من اصلا قبول ندارم چون از موقعی که با استاد آشنا شدم روی باورهای خودم کار میکنم و میگم اصلا اینطور نیست این جریانات رو برای اینکه یک سری افراد انتشار میدم که بله دنیا دست فلانیه دنیا و اون گروه های مخفی اداره میکنن واز این جور حرفها ولی اگر ما بهتردقت کنیم میبینیم که اینها تماماً سو استفاده از باورهای مردمه البته من خودم هم وقتی حرفهای اون آمریکای که استاد میگن رو شنیدم اول باور کردم ولی بعد از شنیدن حرفهای استاد و درست فکر کردن فهمیدم که حرف درست کدام است واقعاً اگرمن به این حرفها باورم رو بیشتر میکردم قدرت خداوند رو کوچک میکردم وشریک قرار میدادم به خدا که اینها دنیا رو اداره میکنن واز اینجور حرفهای بی در و پیکر .باز هم از استاد تشکر میکنم که با آموزه های خود واقعاً مارو به مسیر درست راهنمای میکنن باتشکر فراوان از همه دوستان .
استاد شما یکی از دستان پر قدرت خداوند بر روی زمین هستید در زمان ما حرف های شما شده زمزمه روز وشب ما حتی با ویس های رایگان هم ما کلی پیشرفت کرده ایم واز شما ممنونیم از این همه انرژی مثبت ممنون از این همهدحال خوب ممنون که ما فهمیدیم وسط این همه افکار منفی این همه گرانی که میگویند واین همه اخبار منفی وبد خدایی هست که قدرتش بیشتر از این حرفهاست وبنده ای که به او ایمان آورده باشد را به سمت رحمت ونعمت راهنمایی میکند
به نام الله رزاق و رحمن و رحیم
سلام به همگی
نرم افزار قرآنی دارم که هر روز یک آیه رو به عنوان آیه روز برای من میاره و آیه امروزم این بود
﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ﴾ آیه 172 سوره بقره
ای کسانی که ایمان آورده آید از چیزهایی پاکی که روزی شما کرده ایم بخورید و شکر خدا را به جای آورید اگر فقط اورا عبادت و پرستش می کنید .
نکاتی که از این آیه یادگرفتم :
آیه خطاب به مومنان هست نه مردم عادی (ناس) .شاید بدلیل این که مردم عادی شکرگزار نیستند .
مومنان خود را از نعمات حلال الهی ، محروم نمی کنند .
طیبات رو ،خداوند رزق و روزی مومنان کرده نه کس دیگه ای . یعنی خداوند رو رزاق بدونیم نه هیچ عامل دیگه ای .
اگر بنده خداوند هستیم باید که شکر نعمات او را به جای بیاوریم . و شکر لازمه عبادت خداوند و بندگی اوست . شکرگزاری وظیفه مومن است در قبال برخورداری از بی نهایت نعمت الهی که رزق او شده.
در پناه حق و با آرزوی اینکه مومن به پروردگار و شکرگزار باشیم و بنده خالص خداوند،
سلام .اولا خدارو شکر ک هرلحظه داریم هدایت میشیم و رشد میکنیم .و از طرفی هم این قدرت مارادستهای خودش قرار داده و خودش را داره گسترش میده .
باوری که همیشه سد راهم بود اینه که اگر خوب هم باشم بازم بدها میتونن اذیتم کنم در حالی ک خدای مهربان هدایتم کرد و ب من فهموند ک هرکسی هرلحظه داره تویه آنچه باور کرده زندگی میکنه .
در حقیقت ظالمان و ستمگران فقط میتونن بخودشون خیانت و بدی کنم فقط میتونن مانع رشد و پیشرفت خودشون باشند و فقط میتونن سدراه و چاه خودشون باشند و کسانی ک اونارو خدای خود و باور کردن .
از وقتی این حقایق بهم الهام شده فهمیدم جنگ ها از ریشه سر تحمیل عقاید و باور ب کمبود بود .
احساس امنیتم خدارو شکر روز بروز درحاله امنیته.
خوب فقط خوبی میبینه وبد فقط بدی .خدا عدالتی پایدار و استوار برای همه ی ماست .
ما همه ی تفاوتمون نتیجه ی باور هامونه وگرنه همه انسان و دستان مقدس خداوندیم .
شرایط مالی من بهتر شده .
آره دوستان من شاهدم ک همه چیز از خداست و طبق خدا پیش میره .رابطم با همکاران بهتر شده و خیلی محیط کار برام آسان و بهتر شده.
فقط من کنترل کننده ی همه چیز زندگی ام هستم
و کنید ما هم نتیجه ی باور های ما نسبت ب خداوند است.خدایا شکرت .
آقای عباسمنش دوستت دارم و ممنونم.
دوستان فقط ادامه بدیم ک خدا حقه.
موفق باشید دوستتان دارم
به نام معبود یکتایم
سلام به استاد عزیزم و بانوی گرانقدر، خانم شایستهی عزیز و مهربانم.
بهطور کاملاً شهودی امروز به فایل ارزشمند هدیه (توحید عملی) قسمت هشتم هدایت شدم و برایم تجربهای بسیار ارزشمند و دلنشین بود. پیش از شنیدن این فایل، باوری در ذهنم بود که «چطور ممکن است ژن بر ذهن غلبه کند؟»، و همان لحظه درونم پاسخ داد: «اصلاً چنین چیزی ممکن نیست!»
ما در خانوادهای ششفرزندی هستیم، اما هر یک ازدریچه ی دیدگاه دیگری چه در رفتار، چه در باور توحیدی، و چه از منظر، سلامت جسم و روح.به باورهایمان مینگریم، مگر از یک وپدر و مادر نیستیم پس چرا هرکدام متفاوت و متمایز از دیگری هستیم؟!!
این تفاوتها برایم بسیار اعجابانگیز است و هر بار مرا بیشتر به قدرت ذهن و هدایت الهی آن آگاه میکند. شگفتانگیز است که خداوند چگونه از طریق اندیشه، مرا به درک عملکرد ذهن راهنمایی میکند تا بدانم منشأ هر تجربه و حالت درونی، ذهن و باور ماست، نه ژن و وراثت.
ذهن، رهبری آگاه و مقتدر است که بر تمام سرزمین وجود انسان فرمان میدهد. مغز ابزار اجرای اوست، و تمام اعضای بدن، از سلولها تا ژنها، ملتِ اویند که گوش به فرمانش دارند. هر اندیشهای که در ذهن شکل میگیرد، همانند فرمانی است که در سراسر وجود طنین میاندازد. وقتی ذهن بگوید: «من سالمم»، سلولها بازسازی میشوند و ژنهای سلامت فعال میگردند. وقتی بگوید: «من قویام، من توانمندم»، اعصاب، هورمونها و تمام نظام زیستی هماهنگ میشوند تا این قدرت در جسم و زندگی آشکار گردد.
ذهن، بزرگترین پزشک درون انسان است. باورهای درست و افکار روشن، توانایی دارند ژنهای بیماری را خاموش و ژنهای سلامت را بیدار کنند. وقتی ذهن در آرامش، ایمان و سپاس ساکن است، بدن در توازن و هماهنگی کامل میماند، چون هر سلول گوش به فرمان او دارد. وقتی ذهن بگوید: «من فقیر نیستم و رزق الهی در من جریان دارد»، کل هستی در هماهنگی با این باور به حرکت درمیآید و اتفاقات، فرصتها و انسانهای درست وارد مسیر زندگی میشوند تا آن فرمان در واقعیت تحقق یابد.
ذهن سرچشمهی فقر و ثروت است، نه شرایط و نه ژنتیک. وقتی ذهن بگوید: «من لایق عشق، احترام و کرامتم»، انسان در درون خود نوری احساس میکند که در رفتار، گفتار و حضورش آشکار میشود. اما اگر ذهن فرمان دهد: «من بیارزشم»، بدن و رفتار همان را بازتاب میدهند. احساس بیقدرتی یا شک در خود، محصول مستقیم گفتوگوی ذهن با خویشتن است. ذهن، رهبر کل هستی درون ماست و تصمیم میگیرد چه چیزی در بدن و زندگی فعال شود و چه چیزی از میان برود. ژنها تنها ابزار اجرا هستند، نه تصمیمگیرنده.
ذهن اگر با ایمان، سپاس و یقین سخن بگوید، بیماری از میان میرود، فقر ناپدید میشود و عزتنفس درخشان میگردد. ذهن فرمان میدهد، و جهان درون و بیرون با اطاعت کامل پاسخ میدهد. بنابراین، در حقیقتِ آفرینش انسان، این ژن نیست که بر ذهن و ساختار منتال غالب است، بلکه ذهن است که بر ژن سلطه دارد و مسیر او را تعیین میکند. ذهن، سرچشمهی ارادهی الهی در درون ماست و هر آنچه در جهان درون رقم میخورد، از فرمان آگاه او آغاز میشود، نه از وراثت.
پس بنابراین:
ذهن حاکم است، ژن تابع؛ و در این حقیقت، راز آفرینش آگاه و توحید عملی نهفته است.
از تو، معبود یکتای من، سپاسگزارم که ذهن مرا هدایت میکنی تا حقیقت قدرت درون و نقش باورهایم را درک کنم. سپاسگزارم که هر سلول و ژن در بدنم گوش به فرمان ذهن و حکمت تو دارد و سلامتی، توانمندی، وفور و عشق در زندگیام جریان مییابند. از تو سپاسگزارم که مرا در مسیر آگاهی، آرامش و توحید عملی قرار دادهای و هر روز فرصتی برای رشد، شکرگزاری و تجربه نور و قدرت درون فراهم میکنی.
قدرددان وجود پاک استاد گرانقدرم و همسر مهربانشان خانم شایسته عزیزم هستم از معبودم سایه پراز آگاهی و نور وارزشمندتان مستدام.
سلام و درود فراوان بر سعیده خانم
و سلام به استاد گرامی و بچه های بی نظیر سایت الهی
به به چقدر لذت بردم از کامنت شما همکلاسی عزیز تک تک نوشتههای شما بر قلبم نشست و انرژی عالی شمارو دریافت کردم
به امید الله یکتا همیشه پر از انرژی الهی باشید
خداروشکر که در این جمع توحیدی قرار دارم وبا کامنت های زیبا و پر از درس تک تک بچه ها درس میگیرم
الهی شکر
ممنون تک تک بچه های این سایت و سپاسگزار استاد عباس منش بزرگوار
عرض ادب و ارادت دوست مهربانم که با حسن نظر بزرگتون به من لطف دارید من هم در این سفر نامه زندگی از بودن در سایت ارزشمند استاد جان که ورود به اونو قرار دل بیقرار میدانم بسیار خوشوقت و خوش بخت هستم در کنارشما دوستان عزیزم و استاد عزیزم
براتون سلامتی و ثروت های معنوی و مادی و آرامش و تحقق آرزوهاتون و آرزومندم دوست خوب من.
در پناه الله یکتا شاد پیروز سلامت باشید.