پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 49


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1478 روز

    سلام بر استاد عزیز

    دورد بر دوستان خوبم

    دوره دوازده قدم و بخش قرآنی آن یکی از بهترین و زیباترین بخش هایی است که من تا بحال در دوره های استاد آنها را تجربه کرده ام

    شناخت خدای مهربان

    شناخت کتاب قرآن که هدایتگر و راهنمای ما است

    از همه زیباتر اینکه به یک آرامش و حال خوب دست پیدا می کنی که هرگز آنرا تصور نمی کردی

    شناخت سیستمی بودن این جهان زیبا

    شناخت هدایت های خداوند مهربان

    شناخت مهربانی و زیبایی این جهان زیبا

    شناخت حال خوبی و اینکه براحتی و آسانی می توان به شادی رسید

    همه اینها بخش کوچکی از دستاوردهایی است که من از این دوره عالی و مخصوصا بخش قرآنی آن درک کرده ام

    فهمیده ام که همه و همه خودم باعث مشکلات زندگی خودم هستم و هر چه است از خودم شروع می شود و کاری به غیر نداشته باشم

    و خداوند را شاکر هستم که من را به این دوره عالی هدایت و راهنمایی کرد

    سپاس از خدای مهربانی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    نگین فلامرزی گفته:
    مدت عضویت: 2007 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    به نام رب عالمین

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو هدایت میخواهم

    خدایا هزاران هزار بار شکر بابت هدایت امروزم

    خدایا شکر که به سایت عباس منش هدایت شدم و دیدگاهم به خدای خالق عوض شد

    خدایا هزاران هزار مرتبه شکر که با خدای بخشند و مهربان قادر و توانا روزی دهنده از راههای بیشمار آشنا شدم.خدایا شکرت بخاطر حس و حال بینظیر این روزهای

    خدایا شکرت که این روزها برام دوست داشتنی تر شده

    خدایا هزار مرتبه شکر که دارم فقط با تو صحبت میکنم

    خدایا شکر که برام عشق شدی

    خدایا هزاران مرتبه که در هر لحظه و هر ثانیه داری هدایتم میکنی به زیبایی‌های بیشتر،نعمتهای بیشتر،

    بهترین حس و حال که این روزها دارم

    خدایا شکر که دستم و گرفتی و داری من و به سمت اسانیهای بیشتر هدایت می‌کنی و ما با آموزشهای استاد و دوره دوازده قدم داریم قدم به قدم خدای مهربان و بخشند و روزی رسان قادر و توانا را بیشتر میشناسیم و باهاش انس میگیریم دارم متوجه میشم تنها کسی که باید ازش هدایت بخوام اونه چقدر حالم خوبه بینظیره بینظیر

    استاد عزیزم بینهایت دوستت دارم و مریم عزیزم که با این صدای نازنینت بهم جون میدی بینظیری دوستت دارم

    خدای مهربانم هزاران مرتبه شکر بخاطر داشتن دوستان بینظیری که تو این سایت پیدا کردم

    خدایا هزاران مرتبه شکر بابت هدایت امروزم

    خدایا هزار مرتبه شکر بابت این حس و حال خوبم

    خدایا هزاران مرتبه شکر بخاطر گوشهام که صدای زیبای مریم جان و شنید و به آگاهیهای اضافه تر شد

    خدایا هزاران هزار مرتبه شکر شکر شکر بخاطر این همه نعمت و ثروت بیکران

    خدایا من از هر نیاز مندی نیازمند ترم هدایتم کن من و به میسر اسانس‌های بیشتر هدایت کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1673 روز

    آغبه نام خداوند بخشنده هدایتگرم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    روز شمار زندگی من روز 106

    دوره دوازده قدم یه دوره تکاملی در تمام جنبه‌های زندگی ست و وارد شدن به این دوره هم تکامل می‌خواد برای من که اینطور بوده.

    من با هدایت الله یکتا وارد دوره شدم و امروز قدم دوم رو تهیه کردم که به امید الله یکتا از فردا شروع کنم من آرام آرام در مسیر حرکت میکنم و با آموزهای استاد عزیزم مسیرمو هموار میکنم دوستان عزیزم تمام دورهای استاد رو هم اگه بخرید ولی به آموزها عمل نکنید آب در هاون کوبیدنه ولی اگه اصلا دوره هم نخرید و از همون فایلای رایگان شروع کنید و عمل کنید نتایج تو زندگیتون پدیدار میشه پس اصل خودمون هستیم که عمل کنیم استاد طرف خودشونو به بهترین شکل ممکن انجام میدن و من از دورهای استاد میبینم این عمل کرد استادو این ما هستیم که باید به گفته‌ای استاد عمل کنیم و این مسیر هم تکامل میخواد دوستانی که از دورهای استفاده میکنن می‌دونن نتیجه گرفتن ما بستگی به خودمون داره دانشگاه و استاد کار خودشونو میکنن این دانشجو که باید عمل کنه و حرکت کنه تو مسیری که بهش گفته میشه اینو اول به خودم بعد به دوستان میگم که اگه میخوایی نتیجه بگیری باید مثل استاد باور کنی و مثل ایشون عمل کنی چگونه فکر خدارو بخونیم آگاهی به ما میده که هیچ جا و از هیچ کس نشنیده ایم وهیچ کس هم باور نمیکنه تا تو مدار قرار بگیره من از بچگی که یادم میاد پدرم لباس صقا میپوشوند و تو هیئتها میبرد از زمان نوجوانی من هم روزه گرفتم هم نماز خوندم کلا تو مجالس اهل بیت میشستم تو عزاداریها یه پای ثابت بودم طوری که شبها هم تو مسجدمون می‌موندیم و برا نظری کار میکردیم و تا صبح، هیچ وقت من شب احیا رو از دست ندادم تا صبح میشستم. دعا می‌خوندم گریه و زاری زیارت عاشورا رو از حفظ هستم هر روز بعد نماز صبح و ظهر می‌خوندم و یکی از کارای روتین من بود ولی قسم میخورم این طور که من الان از وقتی که با استاد و سایت آشنا شدم نه درک کردم و نه نتیجه ای گرفتم اینو گفتم که بدونید کسی که این حرفا رو میزنم 48 سال تو اون فاز قبلی بوده ولی هیچ نتیجه ای نگرفته بدتر شده که بهتر نشده ولی الان با شناخت جدیدی که نسبت به خودم و خدای خودم پیدا کردم به آرامشی رسیدم که یک عمر حسرت این لحظه رو می‌کشیدم نه که بگم اونا دروغه نه بد به ما فهموندن وگرنه همون حرفایی که باید گفته می‌شد و استاد داره میگه که هیچ کس تا به حال نگفته و نمیگه چون در دکونشون بسته میشه اگه واقعا ما دوست دار اهل بیت هستیم عوض اینکه روز عاشورا به سرو کلمون بزنیم این حرف امام حسین و اگه مرد عملیم تو زندگیمون اجرا کنیم که فرمودند ( اگه مسلمان هم نیستید آزاده مرد باشید) چرا امام حسین این حرف و اون زمان زده آزاده ه مرد یعنی رهایی و آزامش تو رهایی و آرامش که میتونیم با خدا در ارتباط باشیم و وقتی آزاد باشیم مسیر و درست میرم چون آزادیم مثل خیلی از افرادی که این آزادی رو تو زندگیشون تجربه کردن و رها از هر قید و بندی هستند من به خودم میگم اگه همین جمله امام حسین و تو زندگیم اجرا کنم من جام پیش خدا امن امن امن.

    برگی از سفرنامه امروزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مصطفی شهنواز گفته:
    مدت عضویت: 1199 روز

    به نام یگانه معبود من خدای قشنگم

    اول اینو بگم واقعاااا هیچ کسی نمیتونه بزرگی و عظمت خداای یگانه ی منو رو بنویسه یا بگه

    چون کلمات توانای نوشتن و گفتن عظمت و بزرگی و زیبای خدای قشنگه منو نداره ما هر چی یاد میگیریم میبینم عه واقعاااا من دیروز که انقدر احساس میکردم بلدم میفهم میگفتم خدا چقدر منو آگاه کرده با فهم این موضوع پس دیروز هیچی نمیدونستم پس هر چقدر بدونیم هنوز هیچی نمیدونیم خدااای یگانه ی من خیلی زیباست خیلی با عظمته خیلی بزرگه به خودم افتخار میکنم که در این راهم در راه یکتا پرستی در راه شناخت خداای قشنگ و زیبام

    از وقتی تو این راه اومدم یواش یواش خدای قشنگ من،منو هدایت کره واقعاااا پله پله بالا اوارده منو،من نیومدم معبود یگانه ی من دست منو گرفته و بالا اوارده دقیقا عین این که یه بچه رو دستشو میگیری تا از پله بالا بره خدای منم دست منو گرفته هر لحظه منو بالا و بالا تر میبره

    از خداای قشنگم هزار بار سپاسگذارم که منو به سایت استاد عزیزم استاد عباس منش هدایت کرده و منو به یکی از دستان پر قدرتش هدایت کرده

    اینم بگم استاد اول که اومدم تو سایتتون گفتم این چه سایتیه اصلا خوشم نیومد بعد دیدم بی نظیره سایتتون اون اول در فرکانس سایتتون نبودم ولی واقعا میگم سایتتون بی نظیره اینم از لطف لله قشنگه که منو به یکی از بهترین دستاشون هدایت کرد

    خدایااهزار بار سپاسگذارتم

    از وقتی داستان هدایتگری رو باور کردم و الهام از طرف خداای قشنگمو باور کردم لله بزرگ من،منو هدایت کرد و الهامات خدامو دریافت کردمددقیقا یه جنسیو الهام گرفتم بسازم و شروع به ساختش کردم ( تو پرانتز بگم کارم چوبه ام دی اف کلا چوب) اون کالا رو ساختم ایده اولیه که بهم الهام شدو بعد از ساختش اواردم بالا تو خونه شب موقع خواب یکی اومد تو گوشم گفت چراا با این جنس نمیسازیش خب(با پی وی سی زد آبه) بعد به خودم گفتم عه واقعاااا چراا بعد. دیدم خدام بهم الهام کرد خیلی حس قشنگو بی نظیری تجربه کردم واقعاااا ممنون خدای یگانه ی خودمم شاید اولین الهام آگاهانه ی من بود. بعد همون ایده رو با جنس پی وی سی ساختم اواردم بالا (همون که استاد عباسمنش میگه مرحله ی بعدو میگه چند تا مرحله رو نمیگه تو اون مرحله رو بری مرحله بعدی رو میگه) دقیقا همینطوره من ساختم مرحله سوم همون ایده رو برام تکمیل کرد بسیار زیبا شد بعد چند تا ایده ی دیگه بهم داد. لله قشنگم ساختم نزدیک چهار پنج مدل کار بعد رفتم مرحله بعدی که رنگ زدن کارا بود و دقیقا اینم هدایت شدم به یه شخصی که شاگرد رنگکار قبلیمون بود اومد زیر کار جنسارو دراوارد رنگ زیر کارشو دراوارد مرحله اخر چون کارم اردوب خوری جای ترشی بود گفتم سرکه کارو خراب نکنه همین دستمون قرار بود بیاد گفتم جمعه بیا گفت خسته ام منم گفتم کلا نیا اینم نشونه لله قشنگم بود. که اگه میومد رنگ میزد کار. به شکست میخورد چون با سرکه قاطی میشد من کارای دیگه مو انجام داد اون کارو بردم جای دیگه اون رنگ کار از یه مهندسی پرسید اون منهدس که یکی از دستان معبود من بود. گفت باید کوره ی رنگ بشه خلاصه بگم هدایت شدم به اون دست خدام که کوره ی رنگشون کرد بعد خدا گفت خودت کوره بساز منو برد به سمت سازنده ی کوره سازی من خواستم کوره رو برام بسازه زنگ زدم قیمت بگیرم دقیقا اون سازنده دو تا کوچه پایین تر. کارگاه ما بود من قیمت خواستم اما اون گفت بیا در کارگاه برات قیمتو بگم و اون ادم که یه مامور از طرف خدای من بود یکی از دستان معبود یگانه ی من بود همه ی طرز ساخت کوره رو بهم گفت بعد قیمتشم گفت ولی خدای قشنگ من بهم گفت اینطوری خودت با هزینه خیلی کم بساز لله هدایت میکنه خیلی زیبا و راحت بدون دردسر فقط بهش بسپارید و ازش درخواست کنید و فقط منتظر ماست

    کارو بردم خراطی که خراطی کنه ،واقعا این که کسی مشتریشو بگه برو جای دیگه یا خودت اینطوری انجام بده شاید عجیب باشه همه دنبال مشترین و پولشو بگیرن اما خود خراط کاره به من گفت برو حسن آباد یه دستگاه خراطی کوچک بخر با یه قیمت خیلی کمه و مناسبه برای کارات خودت انجام بده کاری نداره واقعا عجیبه این موضوع که کسی مشتریشو بگه برو جای دیگه یا خودت اینطوری انجام بده ولی وقتی هدایت معبود یگانه رو باور داشته باشی تعجب نمیکنی من دقیقا اون حرفارو از طرف خدام میدونم اینا نشونه های خدای منه و هدایت و الهامات که من دریافت میکنم

    واقعاااا از معبود یگانه ی خودم سپاسگذارم

    من اینا رو از طرف خداای قشنگم میدونم که در این راهم و خداای خوبم منو برگزیده در این راه اماا به خودم افتخار میکنم که برگزیده ام طبق یه حرف استاد که گفت من از خدا خواستم هر کسی نیاد تو دوره های من،من اون حرف استادم نشونه ی خدااای زیبام میدونم و تمااام حرفای استاد حرفای خدای منه یا یه موقع دقیقا نماز صبح پاشدم با خدای خودم رازو نیاز کردم دقیقا منم از خیلی لحاظ مخصوصا رابطه م با خدای قشنگم عاالی و بی نظیر بود جز مسائل مالی بعد نماز خواستم بخوابم گفتم بزار نشانه ی امروزمو ببینم یه فایل استاد اومد گفت اگه از نظر مالی هنوز به اون جایگاهی که میخوایدو نرسیدین نگران نباشید و دقیقا من الازم داشتم به این جمله برای اینکه ناامید نشم دوباره به حالت سجده از. خدای خودم تشکر کردم

    از خدام هر روز سپاسگذاری میکنم بابت دست پر قدرتی مثل استاد عباس منش استاد به قول خودتون بی نظیرین واقعاااا ممنونتونم من اینم فهمیدم که واقعاااا باید در فرکانس هر فایلی باشی تا ببینیش تا بشنویش شما هر متنی بنویس تا یه فایلیو ببنینی اما نمیبینی بعداا همون متنو بزنی میبینی چون در فرکانسش قرار میگیری تا در فرکانس اون فایل نباشی نمیبینی یا نمیشنوی

    من واقعاااا تشنه و اتش یه سری از دوره های استادو دارم اماا هی نشده که بخرم اینو فهمیدم باید در فرکانس اون دوره ها قرار بگیریم تا بشنویم در پرفایل شخصیمون قرار. بگیره من رو خودم کار میکنم و از خدام خواستم منو در فرکانس اون دروره ها قرار بده ولی مطمئنم به زودی که کل دور های استاد تو پرفایل شخصی من قرار میگیره

    از یگانه معبود قشنگم ممنونم و از استاد عزیزم و خانوم شایسته که لهجه شونو خیلی دوست دارم و دوستان هم فرکاسیم ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محمد جواد الیاسی گفته:
    مدت عضویت: 1200 روز

    سلام به دوستان خوبم

    میخوام از یه اتفاقی براتون صحبت کنم که خیلی برای من درس داشت امیدوارم که برای شما هم داشته باشه

    یه بنده خدایی که فامیل دورمون بود کردستان راننده کامیون بود

    دو تا همکار بودن

    این بنده خدا همیشه از خونه با خودش غذا میاورده همکارش همیشه میرفته جوجه کبابی که جنب خیابون بود میرفت جوجه کباب میزد و این بنده خدا هم میگفت من حرکت میکنم غذامو تو راه میخورم

    روزی که کردستان تیراندازی شد این بنده خدا هوس کباب کرده بود به همکارش گفت بیا غذای منو تو وردار همراه خودت ببر من به جای تو اینجا کباب میخورم دقیقا همون روز که تیراندازی شد این پیشنهاد رو بهش داد و همکارش اون روز کشته شد و این اگه جای اون مثل روال عادی میرفت الآن زنده نبود و اون جزو کشته محسوب میشد اینا هیچکدوم نمیدونستن قراره تیراندازی اتفاق بیفته خدا هدایت کرد!!!

    فقط محمد جواد میخوام بدونی قانون چطوری داره کار میکنه اگه خدا مدیر جهان باشه میدونه چی کار باید بکنه تا نتایج اتفاقات برای یک نفر در نهایت خوب رقم بخوره و لزوما نتایج خوب پشت بند اتفاقات به ظاهر بد نیست میتونه اتفاقات لذت بخشی هم باشه طرف هوس کباب کرده بود و تهش از مرگ نجات پیدا کرد. این اون نکته ای بود که خیلی نظر منو به خودش جلب کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    هلن گفته:
    مدت عضویت: 4307 روز

    سلام.

    من شاید بگم هیچ بحثی رو به اندازه هدایت دوست ندارم.واقعا عاشق هدایتهای خدای خوبم همیشه هستم.

    کی هدایتهارو دریافت میکنم؟

    وقتی که شلوغی ذهنم رو کنترل کنم و بهش نظم بدم.

    وقتی که سکوتم بیشتر بشه.

    وصقتی صبرم در برابر چاشها بیشتر بشه.

    وقتی رها باشم و خودم رو به خدا بسپارم.

    وقتی آرام باشم.

    وقتی آرام باشم.

    وقتی از زیراییها لدت ببرم و از منفیهادوری کنم.

    وقتی به نکات مثبت زندگی توجه کنم.

    وقتی شاد شاد باشم.

    وقتی که شکر گزار باشم.

    وقتی در همه چیز خدارو ببینم.

    صدای الهامات و هدایتهارو واضح و باصدای بلند میشنوم.

    اینارو که گفتم تک تک شون رو تجربه کردم.

    وقتی انجامشون میدم هدایتهارو میفهمم ودریافت میکنم.

    وگرنه در شلوغی ذهن وقتی صدای شیطان هس که واضحه.

    اهدنا الصراط المستقیم.

    مارا به راه راست هدایت کن.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1354 روز

    به نام خدای زیباییها و هدایتگر

    سلام خدمت استادعزیزم و مریم جان

    واقعا من هرباریه فایلی رو گوش میدم و از هدایتهای خداوند دراون صحبت میکنید پابه پای حرفهاتون تجسم میکنم و حسم باهرکلامتون زیباتر وزیباترمیشه ومرتب خداروشکر میکنم بخاطر تجربه های زیباتون

    من چندین باره این فایل رو گوش دادم وهربارم بیشترلذت بردم ومیخوام یه تجربه خودمو دراین زمینه بگم

    اولین باری که این فایلو دیدم حدودا دیماه پارسال بود و من چندین ماه بودکه منتظر یه تماس برای مصاحبه کاری بودم الان که خوب فکر میکنم این شغل از اولش هدایتی و همزمانی درش دخیل بوده پس بهتره برم به سال 1400 که من شدیدا میخواستم برم سر کار و هیچ ایده ای هم نداشتم من کارشناسی ارشد حقوق تجارت بین الملل رو داشتم و بدلیل اینکه خداوند یه دخترزیبا و خواستنی بهم هدیه داد ازسال 95 دیگه همه چیزو گذاشته بودم کنار.

    تا سال 1400 که دیدم دخترم ازاب و گل به قول معروف دراومده و من واقعا میخواستم برم سریه کار

    همونطور که گفتم هیچ ایده ای نداشتم ولی از اونجایی که من قبلنا هم به صورت نااگاهانه جدب های خوبی داشتم اینبارم یه حسی بهم میگفت فقط بچسب بخدا واز اون بخواه

    منم به خدا گفتم خداجونم من سالیان سال واقعا خوب درس خوندم و همیشه رتبه اول دانشگاه بودم ولی الان نه میخوام کنکور بدم برا دکترا نه کنکور برا وکالت چون اصلا وکالت دوست نداشتم نه هیچ آزمون دیگه ای ولی میخوام برم سرکار

    از اونجایی هم که قوانین حقوقیمون طوری بود که برا تاسیس هرموسسه ای باید پروانه وکالت داشته باشی و وکالتم دوست نداشتم و با تدریس تو دانشگام زیاد حال نمیکردم و دوستم داشتم شغل مال خودم باشه وبرا کسیم کارنکنم عملا هیچ گزینه ای برام نمونده بود

    ولی من بخدا درخواست دادم والان دارم میبینم که چه نااگاهانه درست به قوانین عمل کردم

    بخدا گفتم خداجون من با این سابقه ای که دارم فقط توباید برام یه کاری جور کنی و دونه دونه ایتمهامو گفتم

    1 خدایا یه کاری باشه که آزمون نخواد

    2 خدایا کاره جوری باشه که این سابقه خوب تحصیلی و رتبه اول دانشگاه دولتی بدردم بخوره

    3 خدایا تو میدونی من رهبری و ریاست رو دوست دارم ودوست دارم یه کارگروهی کاملا صمیمانه ولی بمدیریت من باشه

    4 خدایا یه کاریم باشه که من بتونم مسیولیت مادری و همسریم رو هم باهاش حفظ کنم ونصف روز بیرون باشم

    5 به خدا گفتم من هیچ قدمی برنمیدارم تا یه نشونه ازت ببینم که بهم بگی برو تو فلان کار

    6 خدایا من حوصله ازمون و خطا هم ندارم که برم سریه کاری و ببینم بدردم نمیخوره پس خودت بگو دقیقا رسالت من تو این دنیا چیه و من برای چه کاری ساخته شدم بخداگفتم برامم فرق نمیکنه چکاری، فقط تو بگو فقط تو

    6 وخلاصه اینکه انقدر همه ادما این چندساله هی بهم گفتن حیف اینهمه درسی که خوندی مدرکی که گرفتی والان بیکاری خداجونم تو منو به اوج برسون من هیچ نمیدونم چه جوری ولی خیلی حرف شنیدم از همه حتی ازهمسرم که مصرانه میگفت برو وکالت ببین همه چقدر دارن پول درمیارن.

    ولی من وکالتو دوست نداشتم و دلمم خیلی میشکست ازحرفاش

    چسبیدم بخدا و ازش خواستم خودش هدایتم کنه و عجیب مطمین بودم که این اتفاق میفته و فقط نشسته بودم باخداحرف میزدم مینوشتم و چشم براه یه نشونه بودم تو این مسیرم باز خیلی حرف شنیدم که بابا تو یه حرکتی بکن بعد ازخدا برکت بخواه تو وقتی دنبال کار نباشی و درخواست کار ندی کار برات پیدا نمیشه و….. ولی من چون هیچ ایده ای نداشتم و نمیخواستم هم ازمون وخطا کنم حسم بهم میگفت هیچ اقدامی نکن و فقط بسپر به خودش و من باتمام وجود سپزدم بخدا گفتم مگه معنی توکل این نیست که پرونده رو بسپری بهش و بدونی اون برات همه کارا رو میکنه پس الان ساکت بشین و بخواه واعتماد کن هنوز موقع عمل تو نرسیده

    تا اینکه هدایت خدا از راه رسید وبعد از 9 ماه همسرم که در مسافرت بود یه پیامک برام فرستاد که فوروارد شده از جایی بود

    مضمونش یه فراخوان داوری و میانجیگری بود که دعوت بکار شده بود

    سریع لینکش رو باز کردم ودیدم این فراخوان به دو صورت با آزمون و بدون آزمون برگزار میشه برق از چشمام پرید رفتم توی قسمت بدون آزمون و شرایطشو خوندم یکی از اون اپشنها دقیقا بامن جور بود:

    رتبه اول کارشناسی ارشد از یه سری دانشگاه های دولتی معتبر که دانشگاه منم توش بود

    اخرشب بود و دخترم خوابیده بود وگرنه میخواستم دادبزنم از خوشحالی انقدر بالا وپایین پریدم عین بچه ها که چه دقیق دونه به دونه مواردی که میخواستم تو این کیس جمع شده بود دلم میخواست خدا روبغل کنم و ببوسم نتیجه اعتماد وتوکلم رو گرفتم ازش .

    اینم بگم که همسرم همیشه پیامکهای تبلیغاتی و غیر مرتبط به کارش رو بدون خوندن پاک میکرده و خودش گفت اینم میخواستم پاک کنم که یهو گفتم بزار ببینم چیه و بعدش هم میگفت همینجوری برات فرستادم فکر نمیکزده که بدردبخور باشه هدایتهای خداوند و وقتی قراره قوانین خدا وارد عمل بشه وبه این همه اعتماد توکل و ایمانی که داشتم جواب داده بشه اینجوری قوانین مملکت هم تغییر میکنه و بنفع تو رقم میخوره چون گفتم که قانون این بود که باید وکیل باشی تابتونی موسسه ای دایر کنی ولی الان این فراخوان نشون دهنده یه میانبر به قوانین بود

    خلاصه من مطمین به این نشونه رفتم و ثبت نام کردم وبعد دوسه ماه یعنی اسفند 1400 یه سری مدارک خواستن که اونا رو هم فرستادم

    و شد سال 1401 که مصادف شد باشروع اشناییم با قانون جذب و هرچی بیشتریاد میگرفتم بیشتر میفهمیدم چقدر من درست قوانینو رعایت کزده بودم و دیگه مرتب با شکرگزاری و تجسم وداشتن حس بهتر روزهامو مدیریت میکردم تو تیرماه بود که بهم خبر دادن مدارک شما استعلام شده و همه چیتون اکیه فقط باید منتظر بمونین برای مصاحبه و پنج تا درسم گفتن بخونین و امادگی داشته باشین تا باهاتون تماس بگیریم

    من از اون پنج تا درس فقط یکیش که مربوط به قوانین داوری بود رو خوندم انقدر حسم قوی بود که اینکار از طرف خداست و اون تمام مراحلش رو هدایتم میکنه و خودش برنامه ریزی کرده که نمیخواستم یه سری مباحث مثل فقه واصولش که ربطی به داوری نداره رو بخونم و با خوندنش حال خودمو بد کنم .

    امان از حرف بقیه که بازم هی میگفتن پس چی شد؟چرا خبری نشد ؟ نکنه الکی بوده و… ومن میگفتم هنوز زمانش نرسیده خدا در بهترین زمان بقیشم جور میکنه

    تااینکه جریان مملکت رفت به سمت مهسا امینی و بقیه ماجراها و دیگه انقدراین موضوع داغ شده بود که منو ول کردن به حال خودم

    تو همون زمان شما یه لایو بااستادعرشیانفر گذاشتید که خیلی سرو صداکرد و من سیو شده اونو گوش دادم اون زمان من هنوز تو مدار حرفهای شما نبودم وخیلی این صحبتها برام غیرمنطقی و خودخواهانه اومد و نتونستم درکی ازش داشته باشم من اوایل سال با قانون جذب از طریقی غیرازشما اشنا شده بودم و هنوز با شما و حرفهاتون و درکتون از قوانین اشنا نشده بودم

    تا اینکه به یه طریقی که تو قسمت (نحوه اشنایی من باشما) گفتم به طور جدی واردسایتتون شدم و شروع کردم یکی یکی فایلهای رایگانو گوش دادن و عمل کردن و بهتر وبهترشدن

    یکی از فایلها باز مربوط به اتفاقات اخیر بود و اون موقع صحبتهاتون به دلم نشست و تازه فهمیدم چی دارین میگین و اونو چندبارگوش دادم و کاملا درکش کردم

    الان اواخرآذرماهه وهنوز خبری از مصاحبه نشده بود و خودمم یکی دوبار به صوزت گذرا داشت حسم بد میشد واونم بیشتر بخاطر این بودکه مرتب برام پیامک آزمون سردفتری میومد که اینارو بخونید الان ثبتنامه اگه سوالی دارین با ماتماس بگیرین و… که چون سردفتری هم یکی از علایقم بود یهو میگفتم نکنه داوری نشه اینم که ثبتنام نکردم نکنه باید ثبتنام کنم نکنه این پیامکهای مداوم نشونس و هزاران نجوای دیگه که هی ذهنم رو درگیر میکرد

    یه بارتوسایتتون با قسمت هدایت امروزم آشنا شدم و روش کلیک کردم و درست فایلی اومد که مربوط بود به اینکه جنس شهود با منطق جور درنمیاد و فرق داره و چه زیبا مثالهایی ازخودتون زده بودید که درچه مواقعی حستون شما رو به یه سمتی میبرده که اصلا منطقی نبوده همونجا من گریم گرفت از این هدایت خدا که چه زیبا داشت بهم نشون میداد راهم درسته اگرچه شاید منطقی باشه برم سردفتری رو هم ثبتنام کنم و دیگه بعد اون فایل وهدایت خداوند ازطریق شما سفت تر و مخکم ترشدم که راهم درسته و هنوز زمانش نشده

    تااینکه 19 بهمن باهام تماس گرفتن که 23ام بیاید ساری برای مصاحبه راستی اینم بگم من چندسالیه تو رامسر زندگی میکنم که واقعا بهشت ایران زمینه بنظرم و هربار شما از زیباییهای پرادایس میگید و یا خودم فایلشو میبینم میگم خدایا شکرت که منم هدایت کردی به این شهر زیبا

    خلاصه من میبایست ساعت ده ونیم تو دادگستری ساری میبودم پس همسرم پیشنهادکرد روز قبلش بریم که مطمئن ترباشه و گفت چک کن یه هتل نزدیک دادگستری پیدا کن منم هی داشتم میگشتم که یاد همین فایلتون افتادم که مریم جان گفته بودن شما برای سفرازقبل چیزی رو پیش بینی نمیکنید وهدایتی میرید جلو گفتم بذارمنم همینکارو کنم و از توسایت اومدم بیرون و به همسرمم گفتم وقتی رسیدیم ساری بالاخره یه جایی جور میکنیم وباتوکل بخدا وشکرگداری بابت اینکه مارو درزمان مناسب درمکان مناسب قرار میدی راه افتادیم

    وقتی رسیدیم اونجا توهرخیایونی میرفتیم از هتل خبری نبود شایدم ما نمیدیدیم یه جا همسرم ازماشین پیاده شد که از یه مغازه داری کسی ادرس یه هتل بگیره که همون موقع هم یه اقایی از ماشینش اومدپایین و دیدم دارن باهم صحبت میکنن و بعد همسرم اومدگفت از این اقا پرسیدم هتل رو و اون گفت بیاین خونه ما اونحا خالیه و ما بخاطر زایمان دخترم خونه اونا هستیم و…

    من اولش خیلی مقاومت کردم ولی یه حسی ته ته دلم میگفت شاید این همون هدایتس ولی بازم میخواستم گوش ندم همسرم دنبال اون ماشین راه افتاد تا رسیدیم به یه خونه که اون اقا درپارکینگم باز کرد تا ماشینو ببریم تو

    گیج شده بودم اصلا نمیفهمیدم چراباید بیایم اینجا فک میکردم این که پول خونه رو ازما میگیره پس به همسرم میگفتم چرا نریم هتل ماکه باید پول بدیم حداقل اونجا شام صبحانه اماده ملحفه تمیز داره و راحت تریم ولی اون اقا هم اصرار که ماشینو بیارید داخل پارکینگ

    الان که یادش میفتم مو به تنم سیخ میشه که وقتی بسپاری بخدا و بگی در بهترین زمان منو دربهترین مکان قرار بده و خودت هدایتم کن چه جوری همزمانیها رخ میده و هدایتها صورت میگیره

    خلاصه اون اقا تموم خونشو نشون داد و حتی داشت میرفت سر فریزر که بگه جای گوشت و مرغ و بقیه موادخوراکی کحاست که گفتم نه نیازی به اینا نیست و تشکر کردم بابت لطفش

    موقع رفتنم چون میدونست ما صبح میخوایم بریم دادگستری و برگردیم گفت کلیدم بزارید زیر این گلدان تو حیاط

    اصلا باورم نشد که پولم ازما نگرفت و دوطبقه خونه با تمام امکاناتش رو در اختیارمون گذاشت و رفت. نگم براتون از رختخوابهاشون که همگی نو یعنی نو به تمام معنابودن واقعاکیف کردم همه وسایل تمیز برق میزد و خلاصه من موندم مبهوت خداوند و این هدایتش موندم که چطور این اقا به ما اعتماد کرد که ادمهای خوبی هستیم و وسایلشو نمی بریم و چطور هیچ هزینه ای نگرفت بعدیاد پرنده های هم پر افتادم. کلی تو رختخواب فقط شکرگذارخدا بودم که این شغل از اولش هدایتی بود الانم حتی جای خوابمون برای مصاحبه رو خدا برامون هدایتی و به شکلی عالی جور کرد ممنونتم خدای مهربونم

    وباز هدایت و همزمانی بعدی وقتی فرداصبحش رفتم دادگستری دیدم تعداد زیادی مراجعه کننده دم سالن مربوطه جمع شدن و یه چندنفری داشتن راجع به قانون مدنی و تجارت صحبت میکردن یه حسی بهم گفت وایسا گوش کن

    منم ایستادم فهمیدم یکی از اونا مصاحبشو انجام داده و داره سوالایی که ازش پرسیده بودن رو به دوستاش میگه منم گوش کردم و بعد رفتم سوالها چیزایی بود که من قبلا کاملا بهشون اشراف داشتم ولی چون یه 7 سالی از کتابا دور بودم یکم ازجوابها رو یادم رفته بود

    اونجا سه تا اتاق بود که باید مرحله به مرحله واردشون میشدیم وقتی اسمم روصدا زدن برای اتاق اول و رفتم داخل استاد مربوطه دقیقا سه تا ازسوالهاش همونایی بود که دم در هدایتی ایستادم و گوش دادم وبقیشونم سوالهایی بود که کاملا از قبل یادم مونده بود نمیدونین چه حس فوق العاده ای داشتم اتاق دوم مربوط به فقه بود اونجا رو بیخیال و اما اتاق سوم که روانشناسی بود وقتی وارد شدم یه اقای تقریبا مسن بهم خوش امد گفت و بعد پرسید نظرتون راجع به اتفاقات اخیر چیه؟

    منم دقیقا همون صحبتهای شما تو اون فایل رو که میگفتید ما باهرچه بجنگیم از جنس همون موضوع رو وارد زندگیمون میکنیم و این افراد حتی اگه حکومت تغییرهم بکنه بازم باحکومت بعدی در جنگن و ما برای تغییر شرایطمون باید فقط و فقط رو خودمون کار کنیم و خودمون و باورهامونو عوض کنیم تا دنیامون عوض بشه رو داشتم میگفتم و میگفتم که اون اقا یهو بلند شدن و باحالت احترام خاصی گفتن ممنونم خانم آیت خیلی قشنگ گفتید ومن خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم و ازم خداحافظی کردن

    میدونستم مهمترین مرحله نظر همین اقاس

    ومن مثله یه پرنده خوشحال وپرواز کنان ومطمئن اومدم توماشین و به همسرم با خوشحالی تمام ماجرا روگفتم

    تو فروردینماه جواب قبولیم اومد ولی به قول شما اصلا شگفت زده نشدم چون مطمئن بودم بهش فقط و فقط خداروشکر کردم بابت اینکه بهش اعتماد کردم و اونم چه زیبا جواب اعتمادم رو داد اینم یادم رفت که بگم خیلیا هی بهم گفتن ما تو دادگستری اشنا داریم بزار برات پارتی بشه چون تو مصاحبه پارتی بازیه هرکسی رو قبول نمیکنن و هزاران حرف دیگه

    ولی من با اطمینان میگفتم پارتیه من خداست و خودش برام جور میکنه و اگه رامسر فقط یه داور بخواد اون منم و زیربار حرف هیچ کس نرفتم ومیدونستم خداوند وکیل وهمراه منه.

    البته این حد اعتماد به خداوند و اینکه فقط و فقط اون برای ما کافیست بعد از اومدن تو این مسیر وگوش دادن به فایلها وحرفهای شما در من صددرصدی وانقدر محکم و فولادی شد.

    راستی اینم بگم من همیشه میگفتم قضاوت سخت ترین شغل دنیاس و میگفتم یه قاضی باید خیلی دقیق بیطرف باخدا ومسلط به قانون باشه که بتونه با ظرافت حق رو اجرا کنه و اصلا اینکار رو هیچ وقت حتی بهش فکرهم نکرده بودم ولی مطمئنم که خداوند منو لایق و شایسته وتوانا دراینکار میدونه که اینو سر راهم قرار داد .

    اول ازهمه ازخدای خودم ممنونم که منو هدایت کرد به این مسیر و منو با شما با این قوانین با این جاده سرسبز و زیبای هدایت الهی آشنا کرد وبعدهم از شما که تمام فایلهاتون عاشقانه صادقانه و از درونتون برخاسته و با گوش دادن بهشون دارم هرروز تکاملم رو طی میکنم و بهتر وبهتر میشم خیلی خیلی سپاسگزارم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سعیده آیت گفته:
      مدت عضویت: 1354 روز

      بنام خدای مهربان

      سلام سعیده عزیزم سلام به خودم که چه کامنت زیبایی نوشتم الان که دارم این کامنتو میخونم پروانه داوری حرفه ای رو به لطف الله مهربان گرفتم یعنی 3 رو قبل

      والان درگیر اینم که دفتر بزنم یا موسسه ویکم ته ته ذهنم میگم چرا پولی که فکر میکردم برامون جور میشه خبری ازش نیست

      وخلاصه یکم واقعا یکم نجواها اومده بودن سراغم

      هی میگفتم از الانت لذت ببر خدایی که تاحالاشو جور کرده بقبشم میکنه

      ولی باز میگفتم خوب پروانه رو گرفتی باید یه اقدامی کنی

      بعد میگفتم خب کدوم بهتره ؟اگه بخوام رعایت تکامل کنم باید دفتر بزنم

      بعد میگفتم این شغل ماله خداست شاید اون موسسه بخواد

      وخلاصه خیلی شیک داشتم به خودم زجر میدادم

      یه حسی الان بم گفت برو کامنتهای خودتو از روز اول بخون ببین چیا نوشتی کجا بودی الان کجایی

      که رسیدم به این فایل

      دیدم ای بابا خدا جای خوابتم خودش برات جور کرد شب قبل مصاحبه

      حالا داری چیو بالا پایین میکنی

      خود خودش همه مسیرو بت میگه

      خیلی با این کامنتم حال کروم وبه خودم افتخار کردم

      گفتم بنویسم که ردپایی باشه برا چندسال دیگه که ببینم چطور اینکار همش هدایتی به شکلی ساده و روان وعالی برام جور شد وانروز که دوباره اینو میهونم کلی به مدارهای بالاتر رفتم وارزوهای الانم رو دارم زندگی میکنم انشالله

      عاشقتم سعیده عزیزم بسپار بخدا وباز تماشا کن قدرتشو

      خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    یاسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 1912 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    روز 106 سفرنامه: سلام خدمت دوستان عزیز

    خداوند یک انسان نیست که ما بیایم با گریه و زاری دلش رو به رحم بیاریم که این بلا رو سرمون نیار یا این کارو با ما نکن ، یا فلان پول رو بما بده ، نه

    خداوند سیستمی عمل می‌کنه یعنی ما وقتی احساسمون خوبه میتونیم فرکانس خوب به خداوند ارسال کنیم در جهت خواسته هامون و اون هم نتیجه همون فرکانس رو واسمون می‌فرسته ، این همون احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد ، خب ما وقتی احساس بد داریم از خداوند دور هستی و هرچه احساس بهتری داریم این ارتباط داره با خداوند بیشتر و نزدیک تر میشه و در ضمن ما هیچ وقت احساسمون کاملا بد یا کاملا خوب نیست همیشه یا به خوب نزدیک تره یا به بعد و ما هرچه بتونیم خودمون رو به احساس خوب نزدیک تر کنیم به خداوند و خواسته هامون نزدیک تر هستیم .

    خداوند چیزی رو از قبل برای ما مقدر نکرده که بگه آقا این فلان شخص حتما تا آخر عمرش باید زجر بکشه یا فلان شخص باید تو ناز نعمت باشه نه اینطور نیست خیلی‌ها بودن که شرایط به ظاهر بدی رو داشتن و الان خیلی زندگی خوبی رو دارن ، مثله همین استاد عزیزمون ، یا خیلی افراد دیگه من میبینم افرادی رو که میگن انسان باید تسلیم خواست خداوند باشه با اینکه اصلا این جمله رو درک نکردن ، درسته تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی هرچی که بهت الهام شد رو بگی چشم و ایمان داشته باشی نه اینکه چون من الان بیکارم و این خواست خداونده و دیگه تلاش نکنم و دنبال کاری نرم و بگم انسان باید تسلیم باشه ،انسان باید قانع باشه …. چقدر این جمله کفر آمیزه ،

    من خودم چند ماه پیش اومدم مینشستم با خودم فکر میکردم وای دیدی این کار رو نتونستم بکنم ، چرا اون کار رو کردم ، چرا اونجا اینطوری برخورد نکردم ، اگه اینجوری بشه چی و…، این همه نجوا هایی هست که انسان رو به پوچی می‌بره ، این فقط به خاطر این بود که من یه مدت رو خودم جدی کار نمی‌کردم ، واقعا اثراتش رو هم دیدم ،یعنی ما باید بدونیم که وقتی علف های هرز رو در میارم راه رو صاف میکنیم اگه شل بگیریم دوباره علف های هرز شروع به رشد میکنن ، و خدارو شکر که دوباره برگشت و یه ماهی میشه که دارم جدی دوباره رو باور هام کار میکنم و میدونم که خودم هستم که با کانون توجهم دارم اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم ، باید هواسم باشه که دارم به وی فکر میکنم ، در مورد چی صحبت میکنم .

    ترس ، ترس قوی ترین سلاح شیطان هست برای زمین زدن انسان ها ، من خودم خیلی در گذشته انسان ترسویی بودم حالا بستگی داشت که وی باشه مثلاً یکیش تو تاریکی توی حیاط رفتن بود که این البته تو 14 سالگی کمتر شد و من خودم شب میرفتم بیرون ولی این خورده ترس تا چند ماه پیش باز تو وجودم بود تا یه روز که تو روستامون بودیم ، خونه ی پدر بزرگم تو روستا حیاط خیلی بزرگی داره و دستشویی هم خیلی دوره و یه خونه نیمه ساخت هم کنار حیاط و بغل دیوار بود و یه فضای تاریک و باریکی بین اون خونه و دیوار بودن ، یه شب من میخواستم برم دستشویی وقتی اومدم بیرون و تو حیاط بودم یه حسی بهم گفت که برو اونجا رو ببین من اول گفتم نه گفت پس می‌ترسی و ایمان نداری ، و بالاخره تصمیم گرفتم که اونجا رو برم بدون ترس و با ایمان که خداوند همراه من هست رفتم اونجا و دیدم اصلا نه ترسناک بود نه چیزی ، شب های بعدی هم چند باری میرفتم اونجا و بعضی وقتا تو تاریکی میرفتم توش و خیلی با خودم حال کردم که تونستم با ترسم روبرو بشم و برطرفش کردم .

    خداوند هرگز احساسی عمل نمیکند زمانی که ابراهیم از خداوند درخواست کرد که پیامبران را از اولاد من قرار بده ، خداوند پاسخ می‌دهد که عهد من به ستمکاران نمیرسد یعنی اگه در فرکانس هدایت باشند این الهامات رو دریافت می‌کنند و اگر تو مدارش نباشند پیام من رو دریافت نمی‌ کنند یعنی خداوند میگوید هر اتفاقی در دنیا برای شما می‌افتد چه خوب چه بد به دلیل کار هاییست که خودتان ارسال کردید و خداوند هرگز به کسی ظلم نمیکند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1231 روز

    بنام خداوند هدایتگرم به سمت زیبای ها و آگاهی ها

    سپاسگزارم از آگاهی های هرروزه ای که در اختیار ما میگذارید

    قدردان شما دو استاد عزیز هستم

    .

    واقعااا درک حقیقی از توحید هست که ما رو در مسیر درست و صحیح هدایت میکنه

    سالها پیش از خدا خواستم که ایمانم رو به خودش زیاد کنه

    همیشه اعتقاد داشتم تفاوت زندگی انسان شاد و موفق با دیگران در میزان ایمانش هست.

    خداوند من رو به مسیرهایی برد که چندان برایم دلخواه نبود اما امروز که درکم متفاوت شده میفهمم ان مسیرها در راستای خواسته ای بود که داشتم من از او ایمان بالا و قوی خواسته بودم و چگونگی با من نبود. فقط خواسته را گفته بودم اما فراموش کرده بودم که به خاطر خواسته ام درحال کسب تجاربی از زندگی هستم. فراموش کرده بودم رد پای هدایت الله رو دنبال کنم ذهنم بی وقفه کار میکرد و اجازه دریافت هدایت را نمیداد تا اینکه در برهه ای اززندگی ام با استاد مسعود ریاعی اشنا شدم انجا بود که با تمام وجود دل به کلام و درک او سپردم همسرم هم که از قدیم ترها اهل قرآن بود با اشنای با استاد ریاعی جور دیگری قران رو فهم کردن اغاز کرد و به لطف الله من هم از ان برخوردار میشدم.

    اما چه بگم از ذهن به قول حضرت علی بیابانگردم که نجواها امانش رو بریده بودن

    مثل آونگی میان ذهن و قلبم شده بودم. از زمانی که استاد عباس منش رو میشناختم میدونستم مبنای کار ایشون توحید هست و ایمان به فقط پروردگار.

    اما تفاوت انسانها دردرک مفاهیم وزندگی با اونهاست که موقعیت ها رو مشخص میکنه.

    بالاخره اززمانی که با عزمی جزم خواستم که تغییرکنم و همراه خانواده عباسمنش شدم، حواسم رو به هدایتها جمع کردم

    و عمیق تر و بیشتر روی خودم وقت میزارم

    و بازهم خداوند هدایتم کرد به یک کتاب بینظیر که از عزیزترین پاره وجودم هدیه گرفتم

    کتاب عظمت خدای درون از کیمیا مظفریان. درست چند روز قبل از نوروز 402 و شروع کردم به شنیدنش.

    خداااااایاااااا چه میکنی با من در تمام تعطیلات و تا امروز همچنان در حال گوش کردن و خواندنش هستم. خدا درلابلای ان موج میزند

    توحید، یکتاپرستی و سپاسگزاری را درک کردم و وقتی با صحبتها و اموزشهای استاد مقایسه میکردم. میفهمیدم که استاد در چه دنیای قشنگی زندگی میکنه چقدر زیباست دنیاش .

    واقعااا خدا بیشتر از ما میخاد که ما در مسیر ثروت و سعادت و سلامت و خوشبختی باشیم.

    کافیه کمی ذهن خاموش بشه معجزه پس از معجزه رخ میده.

    من دوره دوازده قدم رو ندارم اما قطعاا بینظیره. ـ

    و چگونه فکر خدارا بخوانیمش هم قطعااا متفاوت ترین دانشی است که میتوان از ان برخوردار بود.

    ـ

    درزمان مناسب این دوره رو خرید میکنم.

    خوشحالم از هدایت الله

    خوشحالم از امروز

    خوشحالم از مسیر روشن و توحیدی که همین مارابس

    سپاسگزارم

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2730 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته نمیدونید با دیدن این فایل چقدر حالم خوب شد و در آخر اهنگ محسن چاوشی عزیز باعث شد ارتباط خیلی زیبایی با رب العالمین بگیرم احساس کردم خدا رو میبینم و باهام داره صحبت میکنه ممنونم از خداوند مهربان که شما رو تو مسیر بنده قرار داد واقعا خدایا شکرت خدایا شکرت و خدایا شکررررت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: