اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی ام
من این فایل رو چند روز پیش گوش کرده بودم اما امروز (هشت اذر ماه 1401) اتفاقی برام افتاد که گفتم حتما باید بیام زیر این فایل برای خودم رد پا بزارم
من یه مدت دارم سعی میکنم روی خودم خوب کار کنم علی الخصوص این دو سه روز خیلی سعی کردم بهتر تر بشم
دیروز داشتم تو سایت استاد کامنت یکی از دوستان رو میخوندم یهو دیدم تو کامنت دوستمون چشمم خورد به کلمه “بیمه ماشین” یهو یادم اومد که بیمه ماشین اول اذر ماه تموم میشه و الان 7 روز ازش گذشته ماشین دست خانومم بود سریع بهش زنگ زدم که یه عکس از بیمه ماشین برام بفرست دیدم بله دقیقا 7 روز ما ماشین رو بدون بیمه سوار شدیم خدا را شکر کردم که از طریق استاد و دوستان هم فرکانسی ام متوجه این داستان شدم و تو این یک هفته اتفاقی نیفته اما این تمام داستان نیست این یه جورایی پلن خدا بود که منو به موضوع دیگه ای برسونه
منم اومدم بصورت انلاین بیمه نامه بخرم که دیدم میگه عکس کارت ماشین و گواهینامه رو اپلود کن که اونم تو ماشین پیش خانمم بود گفتم برام بفرست ایشون هر چی گشته بود گواهینامه منو پیدا نکرده بود.
گفتم اشکال نداره عکس گواهینامه خودت رو بفرست من کارهای بیمه رو انجام بدم تا بعد میام پیداش میکنم
خلاصه امروز هم کلی خونه رو گشتم پیدا نشد دیگه بیخیال شدم و ذهنم رو درگیرش نکردم تا اینکه بعد از ظهر خواهرخانمم بهم زنگ زد که رضا تو گواهینامه گم نکردی؟ گفتم چرا اتفاقا دارم دنبالش می گردم گفت فلانی(یکی از اقوام بسیار دورمون) گواهینامه تو رو توی سایت دیوار دیده به من زنگ زده که بهت خبر بدم یه لحظه شوک شدم سریع رفتم سایت دیوار دیدم از زمان انتشار این اگهی یک ربع هم نگذشته به شماره تلفن توی اگهی زنگ زدم و ازشون تشکر کردم ایشون هم گفت یهو به ذهنش رسیده که داخل دیوار اگهی کنه شاید صاحبش پیدا بشه خدا رو شکر کردم و قرار گذاشتم برم ازش بگیرم(البته هنوز نرفتم سر قرار گفتم اول باید از خودم رد پا بزارم بعد برم)
اما همزمانی های این رویداد
اگرمن تو سایت استاد چشمم به بیمه ماشین نمیخورد شاید این پروسه این جوری طی نمیشد
من همیشه تاریخ بیمه هام یادم میموند یک هفته یادم رفت که من برم دنبال گواهینامه ام بگردم اگرمن سر موقع بیمه می کردم گواهینامه ام رو اون موقع داشتم دیگه دنبالش نمی گردیدم و وقتی خواهر خانمم زنگ میزد منم قطعا میگفتم نه گم نکردم و این موضوع رو پیگیری نمی کردم
دقیقا خدا به اون بنده خدا الهام میکنه که این رو تو دیوار اگهی کن
دقیقا زمان انتشار اگهی یکی از اقوام ما اون اگهی رو میبینه و بلافاصله خبر میده
تمام این ها در پس پرده اتفاق افتاد تا من به ساده ترین شکل ممکن به گواهینامه ام برسم چون در این زمان من دارم روی خودم بیشتر کار میکنم پس اتفاقات خوب بیشتر برام میفته و من این ها را نشانه ای از طرف خداوند میبینم که مسیری که دارم میرم درسته و ادامه بدم ولی اگرمن روی خودم کار نمیکردم و در همین اتفاقات اخیر کشور ذهنم رو درگیر می کردم قطعا مسیر برام متفاوت میشد احتمالا باید میرفتم در پروسه طولانی المثنی گرفتن که خود دوستان اطلاع دارن که چه کار زمان بری هستش
و اینها همه نشون میده که در مسیر باشی در زمان مناسب و مکان مناسب برات اتفاق میفته
خدا را شکر میکنم که هر روز داره ایمانم قویتر میشه خدایا شکرت که استاد عباسمنش رو به ما دادی که مسیر درست رو به ما نشون بده
سلام میکنم خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی شایسته! و تمام دوستان خوبم در سایت عباس منش دات کام.
من میخوام چند مورد از همزمانی هایی که در زندگیم اتفاق افتاده رو براتون بنویسم،البته بصورت خلاصه…
اولیش مال زمان سربازیم هست که من محل خدمتم افتاده بود بندر عباس و خیلی هم خدمت اونجا سخت بود بعد گفتند هر کی یه جزء قرآن رو حفظ کنه میتونه محل خدمتش رو عوض کنه منم با اینکه محل کار اتاق عمل بود و تقریبا همش شیفت بودم هر موقع یه ذره وقت گیر میاوردم قرآن حفظ میکردم تا امتحان دادم وقبول شدم وشنیده بودم که اگر برم شیراز و اونجا در بیمارستان کار کنم خیلی بهتره با هزار سختی بالاخره تسویه گرفتم و رفتم شیراز ولی گفتن ما نیرو نمیخوایم وباید بری تهران و من افسرده و تنها راهی تهران شدم تو مسیر به هرکسی میتونستم زنگ زدم پرس وجو کردم که کجا برم و چیکار کنم؟ آخر سر بهم گفتن اگه بری پادگان مرکزی نیروی دریایی سپاه اونجا خوبه و ۱۵ روز شیفت درمانگاهی و ۱۵ روز میری شهرتون و من باز با هزار امید راه افتادم به سمت اونجا…ولی اونجا هم گفتن ما نیرو نمیخوایم و باید بری یه درمانگاه داخل شهر سمت شرق تهران دیگه خیلی خسته و کلافه شده بودم….ولی وقتی رسیدم اونجا دیدم یه درمانگاه نسبتا کوچیک هست وهمون اول لباسهای نظامی ام رو گرفتن و گفتن اینجا لباس شخصی هستی یه روز شیفت میدی و دو روز آف هستی ولازم نیست موی سرت رو کوتاه کنی اونهاییکه خدمت کردن بهتر میدونن این برای کسی که از خدمت در مناطق نظامی میاد یعنی چی!!! من بعدش فهمیدم چرا تا رسیدن من به این درمانگاه ، هیچ مرکز دیگه ای نیرو نمیخواست!
مورد بعدی ما زمانی بود که من برای کار تصمیم گرفتم به تهران مهاجرت کنم ورفتم در یک پانسیون خیلی سطح پایین اتاق گرفتم و باید برای شروع کارم در اورژانس ۱۱۵ تهران سه روز میرفتم آموزش دو روز رفتم ولی روز سوم خواب موندم وبهم گفته بودن اگه سه روز آموزشی رو نری نمیتونی شروع به کار کنی…اون روز با عجله و استرس چون دیر شده بود تمام مسیر رو دویدم تا رسیدم مرکز اورژانس.وقتی رسیدم میخواستم شروع کنم به عذر خواهی و التماس که اگه میشه منو ببخشند و بذارن با یه گروه دیگه برم آموزش ولی با کمال تعجب تا منو دیدن گفتن کجا بودی بدو بدو یکی از مناطق نیرو نداره و شما باید از همین امروز کارت رو شروع کنی! نمیدونم میتونید حال اون لحظه منو درک کنید یا نه!!!!
مورد بعدی مال زمانی هست که من در ۱۱۵ تهران کار میکردم و با اینکه تازه کار بودم خیلی دلم میخواست با موتور اورژانس برم ماموریت چون هم جذاب تر بود هم یه سری مزیت هایی داشت که خیلی بهتر از آمبولانس بود ولی موتور مال نیروهای قدیمی بود و متاهل ولی من هم شهرستانی بودم و هیچ کس منو نمیشناخت هم مجرد بودم وهم تازه کار و هم نیروی موتوری نمیخواستن، ولی در عین ناباوری خودم و بقیه یهو یکی از نیروهای قدیمی موتوری که باهم تو یه پایگاه بودیم تصمیم گرفت به جای دوشیفت کار کردن تک شیفت بشه و تا من گفتم من دوست دارم موتوری بشم و موتورسواری من رو دید منو معرفی کرد به رئیس ناحیه غرب و تعجب اینکه ایشون هم سریع قبول کرد و من شدم جوانترین موتوری ۱۱۵ ناحیه غرب تهران!
میدونم اگه بیشتر فکر کنم هنوز خیلی همزمانی دیگر هم هست که فراموششون کردم چون اگه بهشون توجه نکنیم برامون عادی میشن…به امید اتفاق های خوب برای همه شما دوستان خوبم…⚘
استاد گرانمهرم، خانم شایسته مهربان و دوستان شریفم سلام وقت بخیر و شادی.
از خدای عزیزم سپاسگذارم هدایت گر لحظه هایم است روزی نیست که هدایتم نکند
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
خب قرار است داستان هدایت های خود را بنویسم اما داستان از هدایت های خداوند خیلی زیاد دارم که اصلا قابل نوشتن نیست زیاد است اما یک داستان که امشب اتفاق افتاد را میخواهم بنویسم چون دلم نیومد که ننویسم ☆☆☆☆☆☆☆☆☆
من در سریال سفر به دور آمریکا بارها حیوانات مثل آهو ، بز و گوسفند اینارو کنار جاده میدیدم خیلی برایم جالب بود اون حفظ آرامش اون حیوانات و رفتار های زیبای مردم اون کشور با اون حیوانات و کلی تحسین اش میکردم از اون جای که آهو ها را میدیدم اصلا ترس نداشت بسیار خونسرد بود در مقابل افراد که به سمت اش میرفتن کلی خوشم میومد دوست داشتم ما هم از نزدیک ببینم♡♡
از آنجای که داشتم سرکار میومدم راننده ما یک زن است ما هم یک هفته در میان شب کاریم
وقتی داشتیم میومدیم هم تاریک بود هم باران به شدت میبارید از جاده که عبور میکردیم بیش از چند خانه زیاد نبود و اطراف جاده کشت برنج است ….
بالاخره سرعت ماشین هم معمولی بود جاده یکم شیب داشت از شیب گذشت دیدیم دوتا آهو یکی از جاده گذشته بود یکی وسط جاده بسیار آرام آرام ….
تا خانم راننده دید بسیار دست پاچه شد به سختی ترمز کرد ماشین در یک قدمی آهو توقف کرد این خانم بسیار ترسیده بود که نکنه یهو این آهو هارا از بین ببرد و خداروشکر که آهو ها زودتر عبور کرده بود چون قانون این دولت این است کسی آهو را شکار کند یا از بین ببرد خیلی جریمه بزرگ دارد….
نمیدونم با چی حس بگم اینقدر این آهو ها آرام و قشنگ بود موقع ک دیدم کلی ذوق کردم کاش ماشین خودم میبود ایستاد میکردم کلی عکس میگرفتم و براشون محبت میکردم …
اما میخام اینو بگم که هیچ چیزی اتفاقی اتفاق نمیافتد
اول اینکه چرا این همه وقت که مدتی یه سال عبور میکنم آهو رو ندیدم
دوم اینکه مدتی یه ماه میشه سریال سفر به دنبال امریکا را تعقیب میکنم این اتفاق افتاد
سوم اینکه چرا اون شب مه نزدیک صندلی راننده نشسته بودم در حالی ما آخرین نفر سوار ماشین میشوم و از قبل این صندلی افراد دیگر پور میشود
چهارم اینکه در زمان مناسب و در مکان مناسب این آهو ها جلو ماشین ما ظاهر شد
پنجم اینکه این محل اصلا مکان نیست که آهو باشد
از این اتفاق میشه کلی نتیجه های مثبت دیگری را هم گرفت و منم سرکار کلی با ذوق و شوق این داستان هدایت امشب را نوشتم
و خدایاشکرت که مرا در این مسیر هدایت کردی و خیلی خوشحالم این دوتا آهو ها به سلامت عبور کردند
استاد عزیزم ، خانم شایسته نازنین و دوستان زیبا نگرم شما به خدای عشق و سلامتی و ثروت میسپارم
به نام خدای مهربان خدایی که هرلحظه از زندگیم تویه تک تک نفسهام هرثانیه همه جا کنار من بوده ومنو به بهترین هاهدایت کرد خدایی ک الان ک دارم راجبش مینویسم میخام بشینم و از عشقی که ازش تویه قلبم حس میکنم ساعتها اشک بریزم
بی نهایت از شما استاد بزرگ ممنونم ک بخش بزرگی از هدایت منو ب ربم خدای مهربونم رقم زدین شما واقعا بازندگی صدها نفر معجزه کردین و واقعا لایق این همه عشق و زیبایی هستین وقتی انقدر قشنگ خدارو باور کردید و ایمان دارید بهش وقتی ایمان شمارو میبینم ب خدای عزیزم عشقم
واقعا باخودم میگم خدایا من تسلیمم منو هدایت کن چون میدونم زمانی ک بهش ایمان داشته باشم و درمسیر باشم خدام منو به خواسته هام میرسونه و بهترین هارو برام رقم میزنه و شما نمونه واضح این هدایتین به راستی دنیا تماما زیبایی وخداروشکر میکنم که کنار شما استاد عزیز وبااستفاده از اگاهی هایی ک میدین میتونم اگاه و سریعتر به خواسته هام برسم
زمانی ک تسلیم این قدرت و این عشق بی انتهاشدم واقعا میتونم بگم ک توزندگیم معجزه رقم خورده هرروز زیباتر از دیروز برام
ازخدامیخام که همه مارو هدایت کنه هرلحظه واگر ایمان داشته باشیم و باور کنیم یقینا به بهترین ها میرسیم امید ک دردنیاو اخرت سعادت مند باشیم
بازهم تشکر میکنم از استاد عشق وهمچنین همسر زیباشون♥️
یعنی واقعا لذت بردم از این فایل عالی ، خیلی وقت بود کامنت نذاشتم توی سایت فایل هارو مبینیم لذت میبرم نا انصافیه تشکر نکنم منیکه میخوام یک شکر گزار ماهر باشم ، بسیار فایل عالی بود ، مخصوصا اون جایی که استاد موقع حرف زدن مریم جان داشت با شن ها بازی میکرد به خودم میگفت ببین چقدر صافوساده میشه با مخاطبها ارتباط برقرار کرد ، چقدر ساده و راحت میشه تو دل برو بود ، بدون کوچکترین فشاری زحمتی ، خیلی فایل رویایی بود و واقعا لذت بردم بسیار عالی بود دمتون گرم ، مریم خانم ازت ممنونم که پیش استادم هستی و کمکش میکنی هرروز بتونه بهتر و با تمرکز بیشتر به زیبایی ها توجه کنه ، خدایا ممنونم که حالم رو عالی میکنی دمت داغ ،
استاد باید بگم این قسمت برای من به شدت تاثیرگزار بود هم صحبت های شما و هم کامنت دوستان
به خاطر همین تعهد دادم تا وقتی هدایت شدم بیام اینجا و رد پایی از خودم ب جای بگذارم
مودم ما چند وقتی هست که مشکل داشت و بردیم بیرون نشون دادیم گفتن مشکلی نداره و خلاصه بعد از ی دستکاری مختصر تونستیم برای ی روز وصل بشیم. اما شب دوباره دیدم کلا برقش وصل نمیشه اومدم آداپتورش رو عوض کردم و همچنان هیچ تغییری نداشت. صبح که بیدار شدم رفتم ی مودم ک تا حدودی در مورد کیفیتش اطلاعات داشتم رو انتخاب کردم تا بخرم ولی تو سایت تراکنش خطا داد بار اول. کارت دیگه ای رو آوردم و شروع کردم باهاش خرید رو انجام بدم که چراغی در ذهنم روشن شد که اینکارو نکن و همین انجام نشدن تراکنش برای تو هدایت
ولی آخه چه جور هدایتی
خرید رو رها کردم و رفتم سراغ بقیه کارام
وسط کار بودم که تلفنم زنگ خورد و همون شخصی بود که قصد خرید ازش رو داشتم
علت عدم خرید رو پرسید و یک راهنمایی خیلی خوب کرد و باعث شد بفهمم که ما دقیقا تو مرز آنت دهی مودم ساکنیم و اگر میخریدمم شاید آنتن دهی خوبی نداشت
بگذریم
از اون طرفم پدرم تماس گرفتن و گفتن ی آداپتور جدید میخرن، ولی من تقریبا مطمئن بودم که آداپتور جواب نمیده چون قبلا امتحان کرده بودم ولی در کمال تعجب جواب داد و مودم ما عالی کار میکنه
خدا رو خیلی خیلی شکر میکنم ب خاطر هدایتش
این نکته رو هم بگم من در کار تحقیقاتی که انجام میدم وقتی میرم سراغ اینترنت میگم خدایا هدایتم کن به بهترین مطلب و زمانی که این خواسته رو از خدا داشتم به مقاله های بی نظیری هدایتم کرده که اصلااا جز بهترینا بوده.
من از همون غروب اومدن دفتر خودکار خریدم و شروع کردم روزی دو سه بار نوشتن شکرکزاری
و چقد حالم خوب خوب تر میشد
و بعد هدایت شدم ب کتاب شکرگزاری
بعد نوشتن هر روز شکرگزاری که یک ماه دقیق تمرینهای کتابو انجام دادم و در بهترین شرایط زندگیم قرار گرفتم چقد چرخ زندگیم دقیق درست شد با این کتاب خدایا شکرت
که باورهام و هدفهامو نوشتن و تمریناتشو دقیق انجام دادم خیلی بهم کمک کرد
بعد هدایتم ب کتاب راز
بعد بی اندیشید و ثروتمند شوید
بعد کتاب بنویسید تا اتفاغ بی افته
بعد هدایت شدم ب دوره بی نظیر دوازده قدم که چقد این دوره رویایی و چقد سوال داشتم
که اویل دوره برام همش حل شد
و هنوز تازه در قدم دوم هستم
و شروع کردم فعالیت زیاد در سایت
اول تصمیم این بود روی هر فایل جدید کامنت بزارم
و ب گفته استاد گوش کردم
و روزی نیم ساعت یک ساعت مصاحبه افراد موفق یا زندگی نامشونو میبینم
و برنامم اینه برم با افراد موفق شهر صحبت کنم
بعد ی مدت تصمیم این شد روزی ی کامنت بزارم
و الان تصمیم اینه روزی دو سه تا کامنت میزارم
واقعن کامنت گزاشتن بهترین روش برای اینه که روی خودمون تمرکز داشته باشم
و چقد کمک میکنه موضوعات را دقیق بفهمیم
بعد کتاب چه کسی پنیر مرا جاب جا کرد
بعد کتاب قدرت فکر
بعد کتاب چه کسی قورباقه برایان ترسی
و الان هر فایلی که میبینم چ جدید چ قدیمی کامنت میزارم
تو دفترم مینویسم
خلاصه اینکه این تکامل امسال من از دوره ها تا کتابها
خیلی خیلی بهم کمک کزدم حرفهای استاد بهتر بفهمم
تازه قدرت ذهن فهمیدم
و چندین دفتر دارم
شکرگزاری
هدف گزاری
کلمات تاکییدی
دسته چک ثروت که اونم هر روز همیشه میدم
برای بازی فراوانی
کتابها خیلی خیلی بهم کمک کردن
کامنت گزاشتن خیلی کمک کرد
اصلن چه کتابی چ موقع بخونم بی نظیر بود
شاید کتاب قدرت فکر اول سال میخوندم هیچی نمیفهمیدم
اینقد این کتاب سنگین و زیباست
هدایت الله مهربان بهترین زمان بود که خوندم و تونستنم بفهمم و درکش کنم
کتاب پنیر چقد موقع خوب خوندم
امسال واقعن جادویی برای من برنامه ریزی شده بود
چقد دوره دوازده قدم بجا و درست بود خدایا شکرت
واقعن شکر گزار خداوند هستم امسال اینقد دقیق برنامه ریزی کرد برام
که نمیدونم چطور بگم که چطور تونستم حرفای استاد باور کنم
خدایا شکرت هنوز سال تموم نشده و اینقد اتفاغای خوب برای من افتاده
استاد ممنون بابت این توالی که در گذاشتن فایلا دارید من دیگه خدا رو شکر مغزم شرطی شده هر روز به سایت سر میزنم 👌👌👌👌
از همون اول که گفتید سفر خارجی داشتید قلبم گفت ایران بوده و انقدر با اشتیاق منتظر بودم که بالاخره گفتید که آره میخاستید بیاید ایران نمیدونید چقدر ذوق کردم با اینکه گفتید کنسل شده سفرم یه حس دوگانه ای داشتم یکی اینکه ای وای کاش شرایط مهیا بود و استاد میومد بعد یه لحظه خودمو دیدم که توی اون سمینار نشستم . استاد من مطمئنم که این اتفاق میفته به زودی و ما شما رو در ایران حضوری زیارت خواهیم کرد 💪💪💪💪
استاد هم تو چهره ی شما هم مریم جان میشد اون اتصاله به خداوند رو دید ❤️❤️❤️❤️❤️
وقتی شما با شن ها بازی میکردید دیگه تهش بود احساس فوق العاده ای که از این اتصال داشتید کاملا مشهود بود
و چه ایده ی خوبی که من هم بشینم و مثل مریم جان هدایتا رو لیست کنم ❤️❤️❤️❤️❤️
چه راهکار خوبی برای بالا بردن سطح ارتعاش واقعا ممنونم ❤️❤️❤️❤️❤️
دیدن فردی پشت سر شما اونم با یه فاصله زیاد عظمت و وسعت مکانی که داخلش بودید رو به نمایش گذاشت گفتم خدای من چقدر این فضا پهناور و بزرگه با این همه شن که تازه مرتب جابجا میشن و شکل های مختلفی تولید می کنند اینه قانون فراوانی ….
من چندروز قبل ازاینکه این فایل روببینم شبش یه خوابی دیدم که برام جالب بود بنده اخبار واحادث رو دنبال نمیکنم وهمیشه سعی میکنم روی خودم کار کنم ولی بهرحال کمی از اوضاع باخبر میشم خواب دیدم که درمجلسی هستم که رهبر صحبت میکرد و انگار افراد خاصی اونجا بودن صحبتهای ایشون اصلا یادم نیست وحتی نمیدونم اون لحظه چه احساسی داشتم اما بعداز اون مجری اومد وگفت که حالا آقای عباسمنش تشریف میارن وسخنرانی میکنند البته سمیناری که برگزارشد هم درخاطرم نیست که در رابطه باچی بوده بعداز سمینار دیدم استاد با هلیکوپتر میخوان برگردن وشرایط بسیار امنیتی بود من با سختی زیاد خودم رو به ایشون رسوندم و با ناراحتی گفتم چرا میخواید برید الان ایران به شما نیاز داره باید اینجا باشید وصبح که بیدار شدم خیلی به خوابم فکر کردم وگفتم شاید شماایران بودید بهتربود
تااینکه امروز داشتم فایلهارو میدیدم هیچکودوم از اونها باز نمیشد وفقط این فایل باز شد ووقتی دیدم شگفت زده شدم که گفتید قصد داشتید به ایران بیاید واین جمله طلایی که اگه مدارت متفاوت باشه حتی اگه بخوای هم نمیتونی جایی بری که هم مدارت نیست ومصمم تر شدم تا بیشتر روی خودم کار کنم فارق از هراتفاقی که بیرون میفته واین که چقدر تسلیم هستید وبه خدا اعتماد دارید ممنونم ازشما بخاطر این ایمان واین باور که روی شونه های خداوند میشینید و جالبتر که باوردارید خداوند شمارو به بهترین جاها هدایت میکنه این فایل برام نشونه هست تا به چیزهای خوب توجه کنم به زیباییها و نکات مثبت وایمان داشته باشم که باور من زندگی من رومیسازه ازشما بینهایت سپاسگزارم
این اطلاعاتی که در این فایل گفته شد کلا خیلی آرامش بخش بود با وجودی که من صوتی گوش کردم.
من قبلا یک مقاله میخوندم در رابطه با رسانه ها و تاثیرگذاری روی انسانها و مسئائلی که مربوط به جنگ بود،
اشاره شده بود که امروزه در کشورهای پیشرفته چقدر مثلاً این کار انجام میشه موضوعات معاصر هم بوده جنگ بین آمریکا و عراق و حتی مثل پیش بینی سایر موارد که حتی با بزرگنمایی ذهن ملت هایی که صلح طلب هستند و به سمت جنگ هدایت می کنند و طرفدار جنگ می شوند و نیازی نیست مثل بیان از زور و ابزار و بازداشت و شکنجه و .. استفاده بکنند.
موضوع بعدش در مورد جنگ جهانی اول بود که بین انگلیس و در واقع آلمان بود و با هم دشمن و رقیب رفته بودند و توی مثل مرحله اول جنگ اول جهانی هر دو مثل هم بودند و هیچ کدوم از هم بهتر یا بدتر نبودند . ملت آمریکا و سایر کشورها صورت صلح طلب بودن و مردم تمایلی به جنگ نداشتند . با استفاده از این در واقع بزرگنمایی و شایعه ساختن دروغ های مردم و عامه مردم و توده مردم رو به سمت اشتیاق و جنگ بردند وشایعات وحشتناکی در مورد جنایت نازی ها ساختند و… چیزی که برای من یه ذره ترسناک بود این بود که دیگه بعد از جنگ جهانی دوم این فجایع و نسل کشی ها رخ داد و در فضای واقعی شده و جنایت اکثرشون به وقوع پیوست ند و یه نکته ای رو درک کردم از این قانون رسانهها در واقع آنها شروع به نما ساختن شایعات کردند و به صورت بالقوه وجود نداشتند .اما با این صورت جهان وارد جنگ جهانی بزرگی شد که همه داستانشو می دونند و واقعا این موارد رخ داد. ابتدا توسط رسانه ها و سپس در ذهن اکثریت مردم و سپس در واقعیت .
موضوع بعدی که نظرم رو جلب من علاقه شدید به فوتبال ندارم و نمیدونم کی به کیه کی سر در نمیارم .اما از رفتاری که با بچه ها فوتبالیست در رسانه ها دیدم خوشم نییومد .من که از برد خوشحال شدم اما چون بقیه ناراحت اند و مشکل دارند درسته همدردی می کنیم اما در غم نمی مونیم . نمیشه کارو و ورزش و تعطیل کرد . اینها ثمره تلاش این افراد است . اصلا ورزش چه ربطی به سیاست دارد . ؟ اصلا مگه زوره هم دردی کردن ؟ من که خوشحال شدم بازی با ولز و در ماشینم بودم که گل ها آخر رو شنیدم اینها یک عمر تلاش کردن بگذار برای زحماتشون تلاش کنند . یعنی چی تحریم کنیم . کارو ورزشو بشینیم تو خونه اعتراض کنیم .
هر کی می خواهد برود اعتراض برود ما نه قضاوت می کنیم . اصلا می گم آره حق دارید اعتراض کنید . اما به زور بگید تو هم بیا من اصلا خوشم نمی یاد از جنگ . اصلا منطقشو بلد نیستم . اصلا دوست ندارم یا هر کسی رو به زور مجبور کنیم بیا به ما ملحق شو اگه نشی متعلق به گروه مخالف مایی . نخیر ما به هیچ گروهی نیستیم ما فقط داریم زندگی و کارمون می کنیم .
موضوع بعدی آزادی ٬من اگه خودم و اونایی که به مسئله این پوشش اعتقاد ندارند به صورتی پرنده توصیف بکنم که داخل قفس هستند. خوب کشور ما عقب مانده است و با میانگین جهانی متفاوت است مخصوصا آزادی و در دهه 60 یا ۷۰ قفس کوچکی بود . کم کم با تکامل در دهه ۸۰ و ۹۰بزرگتر شد . میانه دهه 90 مثل قفس را بردند توی باغ خیلی کوچیک به اندازه یک اتاق . بعد کم کم در قفس باز میشد این قفس پرنده می پرید چون بال داشت و زیبا بود دیگه دهه های بعدی اینجوری شد .خوب تو بیرون قفس کلاغ هستند خبرچین ماده و نر است آمر به معروف و نهی از منکر نماد مثلاً کسایی که گزارش میدهند الان میتونم بگم ۱۰ و ۲۰ درصد جامعه اون چیزی که من میبینم است از جمله ماموران راهنمایی رانندگی کسی تو ماشین ببینم چطوری پیامک برای آدم می فرستند یا آمران به معروف و نهی از منکر ٬سردمداران اونایی که خیلی دیگه مدارشون درب داغون مثل شاهین و پرندگان شکاری توصیف کنم . اما پرنده به امید خدا و توکل بهش کم کم می پره برای حس تجربه آزادی و زندگی و توکلش به خداست چون می دونه اونی که بهش بال داده و زیبایی داده ٬ ازش محافظت می کنه .
من تجربه بعد از این دو ماه٬ آزادی خودم و بقیه درصدش بیشتر بود مثلا اگه قبلا دو سه سال پیش 20 تا 50 درصد مواقع که بیرون بودم پوشش شال از سرم می افتاد الان به 10 تا 90 درصد رسیده است . خانم ها به این صورت فکر کنم بین 10 تا 30 درصد جامعه هستند البته پیشرو نیستیم . پیشرو زیر 5 درصد است و البته اکثریت هم نیستیم اکثریت بله پابند حجاب اجباری هستند حدود 50 تا 60 درصد واکثرا واقعا اعتقاد دارند .
چه خوب میشه مثل جامعه ای مثل ترکیه بشود. اونی که اعتقاد داره پوشش کامل و اونی که ندارد هر طور راحته . ما ترکیه رفته بودیم داخل صحن مساجد که معماری زیبایی داشت باید پوشش کامل می داشتی من اصلا نرفتم چون بلد نبودم این طور پوشیده باشم واقعا معتقد بودن من در ایران عادت دارم یک شال باز می پوشیدم .
به نام خداوند بخشنده مهربان
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی ام
من این فایل رو چند روز پیش گوش کرده بودم اما امروز (هشت اذر ماه 1401) اتفاقی برام افتاد که گفتم حتما باید بیام زیر این فایل برای خودم رد پا بزارم
من یه مدت دارم سعی میکنم روی خودم خوب کار کنم علی الخصوص این دو سه روز خیلی سعی کردم بهتر تر بشم
دیروز داشتم تو سایت استاد کامنت یکی از دوستان رو میخوندم یهو دیدم تو کامنت دوستمون چشمم خورد به کلمه “بیمه ماشین” یهو یادم اومد که بیمه ماشین اول اذر ماه تموم میشه و الان 7 روز ازش گذشته ماشین دست خانومم بود سریع بهش زنگ زدم که یه عکس از بیمه ماشین برام بفرست دیدم بله دقیقا 7 روز ما ماشین رو بدون بیمه سوار شدیم خدا را شکر کردم که از طریق استاد و دوستان هم فرکانسی ام متوجه این داستان شدم و تو این یک هفته اتفاقی نیفته اما این تمام داستان نیست این یه جورایی پلن خدا بود که منو به موضوع دیگه ای برسونه
منم اومدم بصورت انلاین بیمه نامه بخرم که دیدم میگه عکس کارت ماشین و گواهینامه رو اپلود کن که اونم تو ماشین پیش خانمم بود گفتم برام بفرست ایشون هر چی گشته بود گواهینامه منو پیدا نکرده بود.
گفتم اشکال نداره عکس گواهینامه خودت رو بفرست من کارهای بیمه رو انجام بدم تا بعد میام پیداش میکنم
خلاصه امروز هم کلی خونه رو گشتم پیدا نشد دیگه بیخیال شدم و ذهنم رو درگیرش نکردم تا اینکه بعد از ظهر خواهرخانمم بهم زنگ زد که رضا تو گواهینامه گم نکردی؟ گفتم چرا اتفاقا دارم دنبالش می گردم گفت فلانی(یکی از اقوام بسیار دورمون) گواهینامه تو رو توی سایت دیوار دیده به من زنگ زده که بهت خبر بدم یه لحظه شوک شدم سریع رفتم سایت دیوار دیدم از زمان انتشار این اگهی یک ربع هم نگذشته به شماره تلفن توی اگهی زنگ زدم و ازشون تشکر کردم ایشون هم گفت یهو به ذهنش رسیده که داخل دیوار اگهی کنه شاید صاحبش پیدا بشه خدا رو شکر کردم و قرار گذاشتم برم ازش بگیرم(البته هنوز نرفتم سر قرار گفتم اول باید از خودم رد پا بزارم بعد برم)
اما همزمانی های این رویداد
اگرمن تو سایت استاد چشمم به بیمه ماشین نمیخورد شاید این پروسه این جوری طی نمیشد
من همیشه تاریخ بیمه هام یادم میموند یک هفته یادم رفت که من برم دنبال گواهینامه ام بگردم اگرمن سر موقع بیمه می کردم گواهینامه ام رو اون موقع داشتم دیگه دنبالش نمی گردیدم و وقتی خواهر خانمم زنگ میزد منم قطعا میگفتم نه گم نکردم و این موضوع رو پیگیری نمی کردم
دقیقا خدا به اون بنده خدا الهام میکنه که این رو تو دیوار اگهی کن
دقیقا زمان انتشار اگهی یکی از اقوام ما اون اگهی رو میبینه و بلافاصله خبر میده
تمام این ها در پس پرده اتفاق افتاد تا من به ساده ترین شکل ممکن به گواهینامه ام برسم چون در این زمان من دارم روی خودم بیشتر کار میکنم پس اتفاقات خوب بیشتر برام میفته و من این ها را نشانه ای از طرف خداوند میبینم که مسیری که دارم میرم درسته و ادامه بدم ولی اگرمن روی خودم کار نمیکردم و در همین اتفاقات اخیر کشور ذهنم رو درگیر می کردم قطعا مسیر برام متفاوت میشد احتمالا باید میرفتم در پروسه طولانی المثنی گرفتن که خود دوستان اطلاع دارن که چه کار زمان بری هستش
و اینها همه نشون میده که در مسیر باشی در زمان مناسب و مکان مناسب برات اتفاق میفته
خدا را شکر میکنم که هر روز داره ایمانم قویتر میشه خدایا شکرت که استاد عباسمنش رو به ما دادی که مسیر درست رو به ما نشون بده
سلام میکنم خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی شایسته! و تمام دوستان خوبم در سایت عباس منش دات کام.
من میخوام چند مورد از همزمانی هایی که در زندگیم اتفاق افتاده رو براتون بنویسم،البته بصورت خلاصه…
اولیش مال زمان سربازیم هست که من محل خدمتم افتاده بود بندر عباس و خیلی هم خدمت اونجا سخت بود بعد گفتند هر کی یه جزء قرآن رو حفظ کنه میتونه محل خدمتش رو عوض کنه منم با اینکه محل کار اتاق عمل بود و تقریبا همش شیفت بودم هر موقع یه ذره وقت گیر میاوردم قرآن حفظ میکردم تا امتحان دادم وقبول شدم وشنیده بودم که اگر برم شیراز و اونجا در بیمارستان کار کنم خیلی بهتره با هزار سختی بالاخره تسویه گرفتم و رفتم شیراز ولی گفتن ما نیرو نمیخوایم وباید بری تهران و من افسرده و تنها راهی تهران شدم تو مسیر به هرکسی میتونستم زنگ زدم پرس وجو کردم که کجا برم و چیکار کنم؟ آخر سر بهم گفتن اگه بری پادگان مرکزی نیروی دریایی سپاه اونجا خوبه و ۱۵ روز شیفت درمانگاهی و ۱۵ روز میری شهرتون و من باز با هزار امید راه افتادم به سمت اونجا…ولی اونجا هم گفتن ما نیرو نمیخوایم و باید بری یه درمانگاه داخل شهر سمت شرق تهران دیگه خیلی خسته و کلافه شده بودم….ولی وقتی رسیدم اونجا دیدم یه درمانگاه نسبتا کوچیک هست وهمون اول لباسهای نظامی ام رو گرفتن و گفتن اینجا لباس شخصی هستی یه روز شیفت میدی و دو روز آف هستی ولازم نیست موی سرت رو کوتاه کنی اونهاییکه خدمت کردن بهتر میدونن این برای کسی که از خدمت در مناطق نظامی میاد یعنی چی!!! من بعدش فهمیدم چرا تا رسیدن من به این درمانگاه ، هیچ مرکز دیگه ای نیرو نمیخواست!
مورد بعدی ما زمانی بود که من برای کار تصمیم گرفتم به تهران مهاجرت کنم ورفتم در یک پانسیون خیلی سطح پایین اتاق گرفتم و باید برای شروع کارم در اورژانس ۱۱۵ تهران سه روز میرفتم آموزش دو روز رفتم ولی روز سوم خواب موندم وبهم گفته بودن اگه سه روز آموزشی رو نری نمیتونی شروع به کار کنی…اون روز با عجله و استرس چون دیر شده بود تمام مسیر رو دویدم تا رسیدم مرکز اورژانس.وقتی رسیدم میخواستم شروع کنم به عذر خواهی و التماس که اگه میشه منو ببخشند و بذارن با یه گروه دیگه برم آموزش ولی با کمال تعجب تا منو دیدن گفتن کجا بودی بدو بدو یکی از مناطق نیرو نداره و شما باید از همین امروز کارت رو شروع کنی! نمیدونم میتونید حال اون لحظه منو درک کنید یا نه!!!!
مورد بعدی مال زمانی هست که من در ۱۱۵ تهران کار میکردم و با اینکه تازه کار بودم خیلی دلم میخواست با موتور اورژانس برم ماموریت چون هم جذاب تر بود هم یه سری مزیت هایی داشت که خیلی بهتر از آمبولانس بود ولی موتور مال نیروهای قدیمی بود و متاهل ولی من هم شهرستانی بودم و هیچ کس منو نمیشناخت هم مجرد بودم وهم تازه کار و هم نیروی موتوری نمیخواستن، ولی در عین ناباوری خودم و بقیه یهو یکی از نیروهای قدیمی موتوری که باهم تو یه پایگاه بودیم تصمیم گرفت به جای دوشیفت کار کردن تک شیفت بشه و تا من گفتم من دوست دارم موتوری بشم و موتورسواری من رو دید منو معرفی کرد به رئیس ناحیه غرب و تعجب اینکه ایشون هم سریع قبول کرد و من شدم جوانترین موتوری ۱۱۵ ناحیه غرب تهران!
میدونم اگه بیشتر فکر کنم هنوز خیلی همزمانی دیگر هم هست که فراموششون کردم چون اگه بهشون توجه نکنیم برامون عادی میشن…به امید اتفاق های خوب برای همه شما دوستان خوبم…⚘
ان علینا للهدی
بنام خالق که همواره هر لحظه هدایت گر ماست!
استاد گرانمهرم، خانم شایسته مهربان و دوستان شریفم سلام وقت بخیر و شادی.
از خدای عزیزم سپاسگذارم هدایت گر لحظه هایم است روزی نیست که هدایتم نکند
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
خب قرار است داستان هدایت های خود را بنویسم اما داستان از هدایت های خداوند خیلی زیاد دارم که اصلا قابل نوشتن نیست زیاد است اما یک داستان که امشب اتفاق افتاد را میخواهم بنویسم چون دلم نیومد که ننویسم ☆☆☆☆☆☆☆☆☆
من در سریال سفر به دور آمریکا بارها حیوانات مثل آهو ، بز و گوسفند اینارو کنار جاده میدیدم خیلی برایم جالب بود اون حفظ آرامش اون حیوانات و رفتار های زیبای مردم اون کشور با اون حیوانات و کلی تحسین اش میکردم از اون جای که آهو ها را میدیدم اصلا ترس نداشت بسیار خونسرد بود در مقابل افراد که به سمت اش میرفتن کلی خوشم میومد دوست داشتم ما هم از نزدیک ببینم♡♡
از آنجای که داشتم سرکار میومدم راننده ما یک زن است ما هم یک هفته در میان شب کاریم
وقتی داشتیم میومدیم هم تاریک بود هم باران به شدت میبارید از جاده که عبور میکردیم بیش از چند خانه زیاد نبود و اطراف جاده کشت برنج است ….
بالاخره سرعت ماشین هم معمولی بود جاده یکم شیب داشت از شیب گذشت دیدیم دوتا آهو یکی از جاده گذشته بود یکی وسط جاده بسیار آرام آرام ….
تا خانم راننده دید بسیار دست پاچه شد به سختی ترمز کرد ماشین در یک قدمی آهو توقف کرد این خانم بسیار ترسیده بود که نکنه یهو این آهو هارا از بین ببرد و خداروشکر که آهو ها زودتر عبور کرده بود چون قانون این دولت این است کسی آهو را شکار کند یا از بین ببرد خیلی جریمه بزرگ دارد….
نمیدونم با چی حس بگم اینقدر این آهو ها آرام و قشنگ بود موقع ک دیدم کلی ذوق کردم کاش ماشین خودم میبود ایستاد میکردم کلی عکس میگرفتم و براشون محبت میکردم …
اما میخام اینو بگم که هیچ چیزی اتفاقی اتفاق نمیافتد
اول اینکه چرا این همه وقت که مدتی یه سال عبور میکنم آهو رو ندیدم
دوم اینکه مدتی یه ماه میشه سریال سفر به دنبال امریکا را تعقیب میکنم این اتفاق افتاد
سوم اینکه چرا اون شب مه نزدیک صندلی راننده نشسته بودم در حالی ما آخرین نفر سوار ماشین میشوم و از قبل این صندلی افراد دیگر پور میشود
چهارم اینکه در زمان مناسب و در مکان مناسب این آهو ها جلو ماشین ما ظاهر شد
پنجم اینکه این محل اصلا مکان نیست که آهو باشد
از این اتفاق میشه کلی نتیجه های مثبت دیگری را هم گرفت و منم سرکار کلی با ذوق و شوق این داستان هدایت امشب را نوشتم
و خدایاشکرت که مرا در این مسیر هدایت کردی و خیلی خوشحالم این دوتا آهو ها به سلامت عبور کردند
استاد عزیزم ، خانم شایسته نازنین و دوستان زیبا نگرم شما به خدای عشق و سلامتی و ثروت میسپارم
شاد باشید و شکرگذار ❤
به نام خدای مهربان خدایی که هرلحظه از زندگیم تویه تک تک نفسهام هرثانیه همه جا کنار من بوده ومنو به بهترین هاهدایت کرد خدایی ک الان ک دارم راجبش مینویسم میخام بشینم و از عشقی که ازش تویه قلبم حس میکنم ساعتها اشک بریزم
بی نهایت از شما استاد بزرگ ممنونم ک بخش بزرگی از هدایت منو ب ربم خدای مهربونم رقم زدین شما واقعا بازندگی صدها نفر معجزه کردین و واقعا لایق این همه عشق و زیبایی هستین وقتی انقدر قشنگ خدارو باور کردید و ایمان دارید بهش وقتی ایمان شمارو میبینم ب خدای عزیزم عشقم
واقعا باخودم میگم خدایا من تسلیمم منو هدایت کن چون میدونم زمانی ک بهش ایمان داشته باشم و درمسیر باشم خدام منو به خواسته هام میرسونه و بهترین هارو برام رقم میزنه و شما نمونه واضح این هدایتین به راستی دنیا تماما زیبایی وخداروشکر میکنم که کنار شما استاد عزیز وبااستفاده از اگاهی هایی ک میدین میتونم اگاه و سریعتر به خواسته هام برسم
زمانی ک تسلیم این قدرت و این عشق بی انتهاشدم واقعا میتونم بگم ک توزندگیم معجزه رقم خورده هرروز زیباتر از دیروز برام
ازخدامیخام که همه مارو هدایت کنه هرلحظه واگر ایمان داشته باشیم و باور کنیم یقینا به بهترین ها میرسیم امید ک دردنیاو اخرت سعادت مند باشیم
بازهم تشکر میکنم از استاد عشق وهمچنین همسر زیباشون♥️
سلام و عرض ادب
یعنی واقعا لذت بردم از این فایل عالی ، خیلی وقت بود کامنت نذاشتم توی سایت فایل هارو مبینیم لذت میبرم نا انصافیه تشکر نکنم منیکه میخوام یک شکر گزار ماهر باشم ، بسیار فایل عالی بود ، مخصوصا اون جایی که استاد موقع حرف زدن مریم جان داشت با شن ها بازی میکرد به خودم میگفت ببین چقدر صافوساده میشه با مخاطبها ارتباط برقرار کرد ، چقدر ساده و راحت میشه تو دل برو بود ، بدون کوچکترین فشاری زحمتی ، خیلی فایل رویایی بود و واقعا لذت بردم بسیار عالی بود دمتون گرم ، مریم خانم ازت ممنونم که پیش استادم هستی و کمکش میکنی هرروز بتونه بهتر و با تمرکز بیشتر به زیبایی ها توجه کنه ، خدایا ممنونم که حالم رو عالی میکنی دمت داغ ،
زنده باشید و ثروتمند و شاد و سلامت .
سلام استاد
سلام مریم جانم
و سلام به دوستان هم فرکانس عزیز
استاد باید بگم این قسمت برای من به شدت تاثیرگزار بود هم صحبت های شما و هم کامنت دوستان
به خاطر همین تعهد دادم تا وقتی هدایت شدم بیام اینجا و رد پایی از خودم ب جای بگذارم
مودم ما چند وقتی هست که مشکل داشت و بردیم بیرون نشون دادیم گفتن مشکلی نداره و خلاصه بعد از ی دستکاری مختصر تونستیم برای ی روز وصل بشیم. اما شب دوباره دیدم کلا برقش وصل نمیشه اومدم آداپتورش رو عوض کردم و همچنان هیچ تغییری نداشت. صبح که بیدار شدم رفتم ی مودم ک تا حدودی در مورد کیفیتش اطلاعات داشتم رو انتخاب کردم تا بخرم ولی تو سایت تراکنش خطا داد بار اول. کارت دیگه ای رو آوردم و شروع کردم باهاش خرید رو انجام بدم که چراغی در ذهنم روشن شد که اینکارو نکن و همین انجام نشدن تراکنش برای تو هدایت
ولی آخه چه جور هدایتی
خرید رو رها کردم و رفتم سراغ بقیه کارام
وسط کار بودم که تلفنم زنگ خورد و همون شخصی بود که قصد خرید ازش رو داشتم
علت عدم خرید رو پرسید و یک راهنمایی خیلی خوب کرد و باعث شد بفهمم که ما دقیقا تو مرز آنت دهی مودم ساکنیم و اگر میخریدمم شاید آنتن دهی خوبی نداشت
بگذریم
از اون طرفم پدرم تماس گرفتن و گفتن ی آداپتور جدید میخرن، ولی من تقریبا مطمئن بودم که آداپتور جواب نمیده چون قبلا امتحان کرده بودم ولی در کمال تعجب جواب داد و مودم ما عالی کار میکنه
خدا رو خیلی خیلی شکر میکنم ب خاطر هدایتش
این نکته رو هم بگم من در کار تحقیقاتی که انجام میدم وقتی میرم سراغ اینترنت میگم خدایا هدایتم کن به بهترین مطلب و زمانی که این خواسته رو از خدا داشتم به مقاله های بی نظیری هدایتم کرده که اصلااا جز بهترینا بوده.
ب نام الله مهربان و هدایتگر
من قبلن این فایل کامنت گزاشتم و این کامنت دومه
هدایت الله امسال برای من تا اینجا
ب بهترین شکل انجام شده
من یادمه عید امسال خودمو ب هدایت خداوند سپردم
ولی مثل الان باور قوی نداشتم ولی سپردم
هدایت زیبای من
از تیرماه شروع شد
دوره سلامتی خریدم که اتفاغای جادویی
تو زندگیم افتاد وکلن بیگ بنگی درونم اتفاغ افتاد
بعد از نتایج فراوان
تو ی فایل شنیدم استاد گفت چرا شکر گزاری نمینویسید
توی مسافرت بودم توی ماشین شنیدم
چرا باور نمیکنید به شکر کزاری اتفاغای خوب می افته
من از همون غروب اومدن دفتر خودکار خریدم و شروع کردم روزی دو سه بار نوشتن شکرکزاری
و چقد حالم خوب خوب تر میشد
و بعد هدایت شدم ب کتاب شکرگزاری
بعد نوشتن هر روز شکرگزاری که یک ماه دقیق تمرینهای کتابو انجام دادم و در بهترین شرایط زندگیم قرار گرفتم چقد چرخ زندگیم دقیق درست شد با این کتاب خدایا شکرت
که باورهام و هدفهامو نوشتن و تمریناتشو دقیق انجام دادم خیلی بهم کمک کرد
بعد هدایتم ب کتاب راز
بعد بی اندیشید و ثروتمند شوید
بعد کتاب بنویسید تا اتفاغ بی افته
بعد هدایت شدم ب دوره بی نظیر دوازده قدم که چقد این دوره رویایی و چقد سوال داشتم
که اویل دوره برام همش حل شد
و هنوز تازه در قدم دوم هستم
و شروع کردم فعالیت زیاد در سایت
اول تصمیم این بود روی هر فایل جدید کامنت بزارم
و ب گفته استاد گوش کردم
و روزی نیم ساعت یک ساعت مصاحبه افراد موفق یا زندگی نامشونو میبینم
و برنامم اینه برم با افراد موفق شهر صحبت کنم
بعد ی مدت تصمیم این شد روزی ی کامنت بزارم
و الان تصمیم اینه روزی دو سه تا کامنت میزارم
واقعن کامنت گزاشتن بهترین روش برای اینه که روی خودمون تمرکز داشته باشم
و چقد کمک میکنه موضوعات را دقیق بفهمیم
بعد کتاب چه کسی پنیر مرا جاب جا کرد
بعد کتاب قدرت فکر
بعد کتاب چه کسی قورباقه برایان ترسی
و الان هر فایلی که میبینم چ جدید چ قدیمی کامنت میزارم
تو دفترم مینویسم
خلاصه اینکه این تکامل امسال من از دوره ها تا کتابها
خیلی خیلی بهم کمک کزدم حرفهای استاد بهتر بفهمم
تازه قدرت ذهن فهمیدم
و چندین دفتر دارم
شکرگزاری
هدف گزاری
کلمات تاکییدی
دسته چک ثروت که اونم هر روز همیشه میدم
برای بازی فراوانی
کتابها خیلی خیلی بهم کمک کردن
کامنت گزاشتن خیلی کمک کرد
اصلن چه کتابی چ موقع بخونم بی نظیر بود
شاید کتاب قدرت فکر اول سال میخوندم هیچی نمیفهمیدم
اینقد این کتاب سنگین و زیباست
هدایت الله مهربان بهترین زمان بود که خوندم و تونستنم بفهمم و درکش کنم
کتاب پنیر چقد موقع خوب خوندم
امسال واقعن جادویی برای من برنامه ریزی شده بود
چقد دوره دوازده قدم بجا و درست بود خدایا شکرت
واقعن شکر گزار خداوند هستم امسال اینقد دقیق برنامه ریزی کرد برام
که نمیدونم چطور بگم که چطور تونستم حرفای استاد باور کنم
خدایا شکرت هنوز سال تموم نشده و اینقد اتفاغای خوب برای من افتاده
و الانم هدایت شدم مغازمو جمع کنم
و حسم بهم میگفت باید جمع کنم پنیر داره تموم میشه
با اینکه در امد خوبی دارم و کار راحتی
ولی ب هدایت الله مهربان گوش دادم
چون امسال بینظیر برای من برنامه ریزی کرد
همین کامنت حسم دوسه روز میگه بنویس
و اومدم نوشتن
هم برای دوستان خوب باشه
هم برای خودم یا اوری عالی
خیلی حالم خوبه خیلی خوبه خدایا شکرت
خیلی حالم خوبه
عاشقتووووووووونم♥️
سلام سلام سلام به همه 🖐🖐🖐🖐🖐
استاد ممنون بابت این توالی که در گذاشتن فایلا دارید من دیگه خدا رو شکر مغزم شرطی شده هر روز به سایت سر میزنم 👌👌👌👌
از همون اول که گفتید سفر خارجی داشتید قلبم گفت ایران بوده و انقدر با اشتیاق منتظر بودم که بالاخره گفتید که آره میخاستید بیاید ایران نمیدونید چقدر ذوق کردم با اینکه گفتید کنسل شده سفرم یه حس دوگانه ای داشتم یکی اینکه ای وای کاش شرایط مهیا بود و استاد میومد بعد یه لحظه خودمو دیدم که توی اون سمینار نشستم . استاد من مطمئنم که این اتفاق میفته به زودی و ما شما رو در ایران حضوری زیارت خواهیم کرد 💪💪💪💪
استاد هم تو چهره ی شما هم مریم جان میشد اون اتصاله به خداوند رو دید ❤️❤️❤️❤️❤️
وقتی شما با شن ها بازی میکردید دیگه تهش بود احساس فوق العاده ای که از این اتصال داشتید کاملا مشهود بود
و چه ایده ی خوبی که من هم بشینم و مثل مریم جان هدایتا رو لیست کنم ❤️❤️❤️❤️❤️
چه راهکار خوبی برای بالا بردن سطح ارتعاش واقعا ممنونم ❤️❤️❤️❤️❤️
دیدن فردی پشت سر شما اونم با یه فاصله زیاد عظمت و وسعت مکانی که داخلش بودید رو به نمایش گذاشت گفتم خدای من چقدر این فضا پهناور و بزرگه با این همه شن که تازه مرتب جابجا میشن و شکل های مختلفی تولید می کنند اینه قانون فراوانی ….
سلام وعرض ادب خدمت شما بزرگواران
من چندروز قبل ازاینکه این فایل روببینم شبش یه خوابی دیدم که برام جالب بود بنده اخبار واحادث رو دنبال نمیکنم وهمیشه سعی میکنم روی خودم کار کنم ولی بهرحال کمی از اوضاع باخبر میشم خواب دیدم که درمجلسی هستم که رهبر صحبت میکرد و انگار افراد خاصی اونجا بودن صحبتهای ایشون اصلا یادم نیست وحتی نمیدونم اون لحظه چه احساسی داشتم اما بعداز اون مجری اومد وگفت که حالا آقای عباسمنش تشریف میارن وسخنرانی میکنند البته سمیناری که برگزارشد هم درخاطرم نیست که در رابطه باچی بوده بعداز سمینار دیدم استاد با هلیکوپتر میخوان برگردن وشرایط بسیار امنیتی بود من با سختی زیاد خودم رو به ایشون رسوندم و با ناراحتی گفتم چرا میخواید برید الان ایران به شما نیاز داره باید اینجا باشید وصبح که بیدار شدم خیلی به خوابم فکر کردم وگفتم شاید شماایران بودید بهتربود
تااینکه امروز داشتم فایلهارو میدیدم هیچکودوم از اونها باز نمیشد وفقط این فایل باز شد ووقتی دیدم شگفت زده شدم که گفتید قصد داشتید به ایران بیاید واین جمله طلایی که اگه مدارت متفاوت باشه حتی اگه بخوای هم نمیتونی جایی بری که هم مدارت نیست ومصمم تر شدم تا بیشتر روی خودم کار کنم فارق از هراتفاقی که بیرون میفته واین که چقدر تسلیم هستید وبه خدا اعتماد دارید ممنونم ازشما بخاطر این ایمان واین باور که روی شونه های خداوند میشینید و جالبتر که باوردارید خداوند شمارو به بهترین جاها هدایت میکنه این فایل برام نشونه هست تا به چیزهای خوب توجه کنم به زیباییها و نکات مثبت وایمان داشته باشم که باور من زندگی من رومیسازه ازشما بینهایت سپاسگزارم
این اطلاعاتی که در این فایل گفته شد کلا خیلی آرامش بخش بود با وجودی که من صوتی گوش کردم.
من قبلا یک مقاله میخوندم در رابطه با رسانه ها و تاثیرگذاری روی انسانها و مسئائلی که مربوط به جنگ بود،
اشاره شده بود که امروزه در کشورهای پیشرفته چقدر مثلاً این کار انجام میشه موضوعات معاصر هم بوده جنگ بین آمریکا و عراق و حتی مثل پیش بینی سایر موارد که حتی با بزرگنمایی ذهن ملت هایی که صلح طلب هستند و به سمت جنگ هدایت می کنند و طرفدار جنگ می شوند و نیازی نیست مثل بیان از زور و ابزار و بازداشت و شکنجه و .. استفاده بکنند.
موضوع بعدش در مورد جنگ جهانی اول بود که بین انگلیس و در واقع آلمان بود و با هم دشمن و رقیب رفته بودند و توی مثل مرحله اول جنگ اول جهانی هر دو مثل هم بودند و هیچ کدوم از هم بهتر یا بدتر نبودند . ملت آمریکا و سایر کشورها صورت صلح طلب بودن و مردم تمایلی به جنگ نداشتند . با استفاده از این در واقع بزرگنمایی و شایعه ساختن دروغ های مردم و عامه مردم و توده مردم رو به سمت اشتیاق و جنگ بردند وشایعات وحشتناکی در مورد جنایت نازی ها ساختند و… چیزی که برای من یه ذره ترسناک بود این بود که دیگه بعد از جنگ جهانی دوم این فجایع و نسل کشی ها رخ داد و در فضای واقعی شده و جنایت اکثرشون به وقوع پیوست ند و یه نکته ای رو درک کردم از این قانون رسانهها در واقع آنها شروع به نما ساختن شایعات کردند و به صورت بالقوه وجود نداشتند .اما با این صورت جهان وارد جنگ جهانی بزرگی شد که همه داستانشو می دونند و واقعا این موارد رخ داد. ابتدا توسط رسانه ها و سپس در ذهن اکثریت مردم و سپس در واقعیت .
موضوع بعدی که نظرم رو جلب من علاقه شدید به فوتبال ندارم و نمیدونم کی به کیه کی سر در نمیارم .اما از رفتاری که با بچه ها فوتبالیست در رسانه ها دیدم خوشم نییومد .من که از برد خوشحال شدم اما چون بقیه ناراحت اند و مشکل دارند درسته همدردی می کنیم اما در غم نمی مونیم . نمیشه کارو و ورزش و تعطیل کرد . اینها ثمره تلاش این افراد است . اصلا ورزش چه ربطی به سیاست دارد . ؟ اصلا مگه زوره هم دردی کردن ؟ من که خوشحال شدم بازی با ولز و در ماشینم بودم که گل ها آخر رو شنیدم اینها یک عمر تلاش کردن بگذار برای زحماتشون تلاش کنند . یعنی چی تحریم کنیم . کارو ورزشو بشینیم تو خونه اعتراض کنیم .
هر کی می خواهد برود اعتراض برود ما نه قضاوت می کنیم . اصلا می گم آره حق دارید اعتراض کنید . اما به زور بگید تو هم بیا من اصلا خوشم نمی یاد از جنگ . اصلا منطقشو بلد نیستم . اصلا دوست ندارم یا هر کسی رو به زور مجبور کنیم بیا به ما ملحق شو اگه نشی متعلق به گروه مخالف مایی . نخیر ما به هیچ گروهی نیستیم ما فقط داریم زندگی و کارمون می کنیم .
موضوع بعدی آزادی ٬من اگه خودم و اونایی که به مسئله این پوشش اعتقاد ندارند به صورتی پرنده توصیف بکنم که داخل قفس هستند. خوب کشور ما عقب مانده است و با میانگین جهانی متفاوت است مخصوصا آزادی و در دهه 60 یا ۷۰ قفس کوچکی بود . کم کم با تکامل در دهه ۸۰ و ۹۰بزرگتر شد . میانه دهه 90 مثل قفس را بردند توی باغ خیلی کوچیک به اندازه یک اتاق . بعد کم کم در قفس باز میشد این قفس پرنده می پرید چون بال داشت و زیبا بود دیگه دهه های بعدی اینجوری شد .خوب تو بیرون قفس کلاغ هستند خبرچین ماده و نر است آمر به معروف و نهی از منکر نماد مثلاً کسایی که گزارش میدهند الان میتونم بگم ۱۰ و ۲۰ درصد جامعه اون چیزی که من میبینم است از جمله ماموران راهنمایی رانندگی کسی تو ماشین ببینم چطوری پیامک برای آدم می فرستند یا آمران به معروف و نهی از منکر ٬سردمداران اونایی که خیلی دیگه مدارشون درب داغون مثل شاهین و پرندگان شکاری توصیف کنم . اما پرنده به امید خدا و توکل بهش کم کم می پره برای حس تجربه آزادی و زندگی و توکلش به خداست چون می دونه اونی که بهش بال داده و زیبایی داده ٬ ازش محافظت می کنه .
من تجربه بعد از این دو ماه٬ آزادی خودم و بقیه درصدش بیشتر بود مثلا اگه قبلا دو سه سال پیش 20 تا 50 درصد مواقع که بیرون بودم پوشش شال از سرم می افتاد الان به 10 تا 90 درصد رسیده است . خانم ها به این صورت فکر کنم بین 10 تا 30 درصد جامعه هستند البته پیشرو نیستیم . پیشرو زیر 5 درصد است و البته اکثریت هم نیستیم اکثریت بله پابند حجاب اجباری هستند حدود 50 تا 60 درصد واکثرا واقعا اعتقاد دارند .
چه خوب میشه مثل جامعه ای مثل ترکیه بشود. اونی که اعتقاد داره پوشش کامل و اونی که ندارد هر طور راحته . ما ترکیه رفته بودیم داخل صحن مساجد که معماری زیبایی داشت باید پوشش کامل می داشتی من اصلا نرفتم چون بلد نبودم این طور پوشیده باشم واقعا معتقد بودن من در ایران عادت دارم یک شال باز می پوشیدم .