این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-68.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-05 09:44:212024-11-08 05:33:53live | تشخیص اصل از فرع درباره نتایج
4924نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
راجع به این فایل جالب بود برام که بنویسم من از سالهای قبل که حتی با این موضوعات آشنا نشده بودم هم ، با تبلیغ مشکل داشتم و همیشه فکر میکردم و میکنم که اونهایی تبلیغ میکنن که جنس خوبی ندارن و میخوان به مردم بندازن در حالی که بقیه همون طوری که عرض کردید کاملا مخالف بودن و فقط چیزهایی رو میخریدن که تبلیغ بیشتری داشته باشه.استاد در مورد کسب و کارهای کوچیک که تبلیغی ندارند ولی درآمد بالایی دارند خواستم یه نمونه مثال بزنم ما اهواز زندگی میکنیم اینجا یه بستنی فروشی هست که بنر خاصی نداره جای نشستن هم نداره(،تازه دوتا صندلی دم در گذاشتن که اون هم نه باکلاسه نه چیز خاصیه ) محله ی خیلی باکلاسی هم نیست تبلیغی هم من این همه سال ندیدم ولی استاد بهتون نگم از شلوغی مغازه و صفش حتی روز های عادی هم اونجا مشتری هست و یه مثال دیگه که خواستم بگم اینه که چند روز پیش اگه اشتباه نکرده باشم تو اخبار داشت میگفت که همه ی کسایی که تا الان رئیس جمهور آمریکا شدن همه شون با تبلیغ بالا و صرف هزینه بوده به جز آقای ترامپ در سال 2016. یه لحظه موندم توش یعنی یه آدم چقدر میتونه قوی باشه و افکارش رو کنترل کنه که حتی بدون تبلیغ رئیس جمهور بشه
خدایا شکرت هزاران بار وقتی که اینجور مثالها رو میبینم باورم صددرصد میشه که همه چیز باور هست و کنترل ذهن الهی کمکم کن که در این راهی که شروع کردم به هدفهام برسم بازم ممنونم از استاد عزیزم
مدیریت ذهن کسب و کار،یعنی داشتن باورهای توحیدی چون تنها راهکار برای ترس ها و نگرانی های توهمی کار،داشتن باور به خداوندکه او سریع الحساب هست،و از احوالات تو اگاهست،پیروی کردن از هدایت خداوند،یعنی حساب کردن رو سیستمی که اشتباه نمیکنه
من الان دست به کاری زدم که ترس تمام وجودمو گرفته اما قلبم ارومه
و این جمله باورهای توحیدی کار چیه دقیقا
خداوند منو دوست داره و عاشقونه چشم ازم برنمیداره
خداوند تو کارم تنهام نمیزاره
خداوند بهم میگه با من صحبت میکنه
من سوال میپرسم چکار کنم یه ایده بهم بده
دستش تو دستامه هیچگی حریفم میست
ادمهای خوبشو سر راهم میزاره که کارم راه بیفته
خداوند مشتری میفرستم به سکتم که راحت پول بسازم
خداوند مشتری های نقد میفرسته
من به هیچکی اعتماد ندارم حز تو
من رو پول هیچکی نمیخوام حساب کنم جز تو
من میخوام رو دوش تو بشینم لطفا کارامو انجام بده
من نمیدونم نمیفهمم بلد نیستم چجور گسترش بدم کارمو تو میدونی به من بگو از بی نهایت طریق که میتونی از بی نهایت دستانت
ما داریم در مورد بی نهایت صحبت میکنیم بابااااااا
خدارو دست کم نگیر تو ذهنت لامصب
تون کسی هست که داره جخان رو مدیریت میکنه
کار ما براش بچه بازیه
به شرطی که اعتماد کنی بهش
بسپاری بهس
هر روز بگم خداوندا من تسلیم تو هستما،باور کن هیچ کس رو جز تو ندارما
کارمو بنداز رو غلط نوکرتم
من به کوچیکی کوچکتررین افریده تو هستم
من سرم پایینه در مقابلت
من بندام تو هم خدامی،
تو منو اوردی رو زمینت و گفتی هدایت من هیچ وقت قطع نمیشه
یالا رام بنداز
من ازت توقع دارم
استاد میگه
به اندازه ای که از خدا توقع داری به همون اندازه کارتو راه میندازه نعمتت میده
پس توقعت رو ببر بالا ،بگو بهش که دوست داری چی ویش بیاد برای کارت
من دوست دارم کارم بگیره مغازه جدیدم سرشار از مشتری بشه تو صف بایستن،ب ای جنس های با کیفیت من
من دوست دارم هر انچه لازمه برای رشدم بخرم و بهش هدایت بشم
من دوست هر ادمی لازمه کارم هست که من به ثروت و نعمت برسم بیاریشون تو کسب و کارم
من دوست دارم رونق بیفته تو کسب و کارم
من دوست پارم حاشیه سودم 2برابر بشه.
هر چی دارم 2برابرش سود کنم
من دوست دارم تولیدم بیشتر بشه
من دوست دارم چرخ کارم بچرخه
من دوست دارم بدهکار هیچ بنی بشری نباشم ،فقط بدهکار تو باشم
وقت کم بیارم برای سپاسگذاری از این همه نعمت که در اختیارم گذاشتی.
چون من لایق ارامش اسایش ازادی مالی که هر چی دلم میخواد داشته باشم یا ببینم یا بخرمش یا لذتشو ببرم
منو خلق کردی چشم بینا بهم دادی مه نعمت هاتو ببینم پس همه اینهای که دوستشون دارم میخوام داشته باشم
درود و خداقوت به استاد عزیز، خانم شایسته نازنین و همه همراهان خوبم در این پروژه الهی
یکی از چیزهای بسیار خوبی که من در این مسیر از استاد آموختم این بود که بهدنبال منطق باشم، یعنی بسیاری از چالشهایی که خیلی از دوستان و حتی خود من قبلاً داشتم درخصوص مباحث بازاریابی که آره این کارو بکن و اون کارو انجام نده رو ذهن منطقیه من رد میکرد و همان موقع میگفتم آقا این اصلاً نمیتونه دلیل اصلی باشه چون منطق محکمی نداره.
بهخاطر همین خودم وقتی میخوام یه موضوعی را به یه کسی آموزش بدم هیچوقت یه مسیر مشخص رو آموزش نمیدم یعنی سعی میکنم که اصل داستان را بهش بفهمونم و بعد خودش به شیوهای که خداوند بهش الهام میکنه کارش رو پیش ببره.
همین چند روز پیش دخترخاله کوچکم که تازه وارد دبیرستان شده و درس منطق را داره یاد میگیره بهم زنگ زد و درخصوص یه موضوعی در این درس ازم راهنمایی خواست و گفت بهش چندتا مثال بگم که بنویسه.
بعد اسم یه درس عجیب غریبی اورد که من تا حالا نشنیده بودم، بعد بهش گفتم راستش من نمیدونم این چی هست اما خودت مثالی داری ازش؟ بعد گفت ببین من نمیدونم این چیه اما مثالی که بهم گفتن یه همچین چیزی بوده. بعد من که متوجه اصل داستان شدم براش با یه مثال دیگه سعی کردم اصل رو بهش بفهمونم و بهش گفتم حالا با توجه به چیزی که گفتم خودت چیزی به ذهنت میرسه؟ و خیلی قشنگ خودش همه مثالهای بعدی رو نوشت.
من خیلی به این موضوع فکر کردم در تمام جنبههای زندگی بهخصوص موضوع کسبوکار.
همان موقع به خودم یادآور شدم که اگر من واقعاً بپذیرم کل داستان اینکه من چه باوری رو دارم؟ آیا رفتار من تایید کننده این باور هست؟
قبلاً من فکر میکردم هر چیز که استاد میگه رو خیلی خوب میفهمم اما هرچقدر که بیشتر میگذره میفهمم که من به اندازهای درک میکنم که در مدارش باشم و تنها راه برای رشد بیشتر و صعود به مدارهای بالاتر اینکه من بیشتر خودم رو در معرض این آگاهیها قرار بدم.
رفتار ناخودآگاهی که الان ذهن من داره به خاطره تکرار و تکرار و تکرارهای بینهایتیه که در مورد موضوعات مختلف انجام داده، پس اگر من میخوام عملکرد متفاوتی داشته باشم باید تکرار و تکرار و تکرار کنم.
من از وقتی که فهمیدم افکار من داره اتفاقات زندگی من رو خلق میکنه تو حوزه کسبوکار نوآوریهای بسیار زیادی رو انجام دادم که تا قبل از اون نبوده واقعاً اما همین من در مورد بعضی جنبهها باورهای قدرتمندکنندهای ندارم و این چیزیه که دارم در روانشناسی ثروتها تمرینش میکنم.
به شدت احساس میکنم نیاز دارم به این تمرینها.
پیشنیاز درک تمام این آموزشها کارکردن روی توحیده. زمانی که وارد ثروت3 شدم تصورم این بود که خب الان استاد قرار گنجهارو نشان بده اما استاد کلید رو میده. ما هممون گنجهای مخصوص به خودمون رو داریم.
یادمه یه مصاحبهای از ایلان ماسک دیدم که مجری درخصوص تمام شدن منابع زمین میپرسه و فکر میکنه دلیل اینکه ایلان داره روی پروژه مریخ کار میکنه اینکه منابع زمین رو به اتمامه اما ایلان ماسک دقیقاً جواب برعکس به مجری میده و میگه بیش از نیاز و تصور همه ما منابع وجود داره روی زمین و ما داریم به سمت انرژیهای پایدار حرکت میکنیم. ما هیچوقت با بحران کمآبی روبرو نخواهیم، با بحران انرژی و نه هیچ چیز دیگه.
وقتی آدم به این صحبت فکر میکنه میتونه بفهمه دلیل این نتایج این حد از باوریه که این فرد داره.
واقعاً شگفتانگیزه
من از خودم میپرسم اگر بدونم با هیچ محدودیتی طرف نیستم چطور برخورد میکنم؟
ذهن من با اینکه دارم انصافاً روش کار میکنم اما میدونم که در پذیرش باور فراوانی خیلی چالش داره.
برمگیردم به صحبتهای استاد و ایلان ماسک، اگر ما به این فکر کنیم که هیچ زمان محدودیتی نداریم به چه سمت هدایت میشویم؟
وقتی ایلان ماسک باور داره جهان داره به سمت انرژی پایدار میره، میاد روی ایدههاش سرمایهگذاری میکنه
وقتی استاد عباسمنش باور داره که میشه بدون کارمند کسبوکاری به این کیفیت و سوددهی داشت، هدایت میشه به این شکل از بیزینس.
من یه صحبتی رو همیشه با خودم میکنم تا حقانیت مسیرم رو به خودم ثابت کنم.
من هر روز از خودم میپرسم آیا غیر از استاد عباسمنش کسی رو میشناسی که به این خوبی قانون رو درک کرده و نتیجه گرفته باشه؟
بعد آیا منطقیه که من بیام حرفای دیگرانی که هیچی ندارن رو باور کنم یا حرفای ایشون رو؟
این رو به این خاطر میگم که به خودم یادآور بشم تا زمانی که باور نکنم کل داستان باوره نمیتونم در این مسیر پیشرفت خاصی داشته باشم.
من یکی از باورهای خیلی خوبی که دارم اینکه هنگام رانندگی اصلاً نگران نیستم دیرم بشه یا به ترافیک بخورم یا جاپارک گیرم نیاد، همیشه باور دارم خدا بهم میگه.
پریشب با این علم که میدونستم دارم تو یه ساعت شلوغی میرم اما گفتم خدایا منو هدایت کن به مسیرهای آسان، اول زدم رو مپ دیدم زده 50 دقیقه که تازه احتمال میدادم بیشتر هم بشه، بعد خاموش کردم گفتم من به این ماهواره اعتماد دارم اما به هوشی که کل کیهان رو داره مدیریت میکنه اعتماد ندارم؟
همان موقع مپ رو خاموش کردم و گفتم خدایا تو بهم بگو از کجا برم و به شکل باورنکردنی از خلوتترین مسیرها منو برد و من تقریباً یه رب زودتر رسیدم. بعد ماشینهارو میدیدم تو مسیرهای دیگه تو ترافیک هستند بعد میگفتم خدای من ببین کل داستان زندگی همینه ها. چرا من روی تو بیشتر حساب نمیکنم؟
از خدا میخوام به ما قدرت بده تا تسلیم باشیم در برابر هدایتهایی که ما رو به دریایی بیکران رحمت الهی متصل میکنه
قصد دارم همین باور تبلیغات را در کسب و کار ،ابتدا جهت یاداوری به خودم و بعد اوردن مثال برای دوستان با مثالی شرح دهم.
ابتدای کسب و کارم حدودا 2 الی 3 سال پیش منهم به تبلیغات باور داشتم.دوران خوبی نبود، نه تنها هزینه بر بود بلکه انرژی و زمانم را نیز هزینه کردم.
من اعتقاد داشتم باید همه جا بنر و تراکت بزنم.یادمه با پسرم چقدر از محله ها ی دور و نزدیک را منزل به منزل تراکت پخش میکردم.چندین ماه این کار را ا امه دادم.اما محض رضای خدا دریغ از حتی یک مشتری که به واسطه ی تراکت ها سفارش داشته باشه.
الان که دارن فکر میکنم، خیلی تعجب میکنم که چطور متوجه نمیشدم این راه اشتباه است.
تازه هر سری متن و رنگ و فونت و….. را هم عوض میکردم تا به خیال خودم جذابیت بصری بیشتری داشتع باشد.زهی خیال باطل!…
انقدر این کار رو انجام میدادم وقتی شب برمیگشتم منزل، پادرد میگرفتم و انرژیم تحلیل میرفت.
از یک جایی خسته شدم و نرفتم.تازه به این درک رسیدم که تبلیغات، اونطوری که در اذهان جامعه وجود داره نه تنها کار ساز نیست، بلکه باعث نشت انرژی هم میشود.
بهترین تبلیغات همان درست و با کیفیت انجام دادن وظیفه ی خودمان است.حال تولید محصولی یا انجام خدماتی.
شاید خیلی هامون تبلیغات رو با پرزنت و معرفی کار یا محصولات مون اشتباه بگیریم.ما باید بتونیم خدمات و محصولات مون رو به جا و درست معرفی کنیم.و مرحله ی بعد که سفارش گرفتن و هدایت مشتری هاست رو به خداوند بسپاریم.
این چند روزه وقتی به یک ایده ام عمل میکنم، ایده ی بعدی می اید.امروز قرار است به ایده ی که دیشب حین پیاده روی بهن الهام شد، عمل کنم و محصولاتم رو جهت معرفی به چند مرکز ببرم.
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
من فکر میکنم که همیشه نتیجه خودش بیانگر اینه که آیا راه درسته یا نه؟! وقتی سایت الهی عباسمنش با اختلاف از دیگر سایتها بالاتره،وقتی استاد بزرگوارمان بهترین نتایج را میگیرند، وقتی بدون تبلیغ به این نتایج رسیدن( مگه ما خودمون از چه راهی غیر از شنیدن از دیگران به این سایت اومدیم؟)، همه چیز داره خودش نشون میده که دلیل چیه! دلیل چیزی نیست جز ایمان و باور به درستی راه، به یاری تنها فرمانروای جهانیان، به قوانین ثابت و همیشگی جهان و کائنات نه قوانین دست ساختهی انسانها که هر روز تغییر میکنه، هر روز قانون جدید، روشهای جدید، قوانین و روشهای کهنه را نقض و رد میکنه!
به یاد شعر مولانا افتادم که یه روزهایی خودم ازش انتقاد میکردم:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
خدا کنه که خودم به چیزایی که استاد میگه و خودم الان بهش اشاره کردم، عمل کنم. انگار همه چیز داره در جهتی پیش میره که من به راه راست هدایت بشم. این روزها همش در این موارد و قوانین الهی که بدون تغییر هستند میشنوم و میبینم.
خدایا پروردگارا لطفاً مرا به راه راست هدایت کن، همان راه کسانی که بر آنان نعمت ارزانی داشتی نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه راه گمراهان! الهی آمین یا رب العالمین.
استاد خدا نگهت داره و هر روز موفقتر از روز گذشته باشی و ما هم با اراده و توکل تنها به رب العالمین، راه راست را طی کنیم و از این زندگی یک داستان زیبای بهیادماندنی بسازیم.
بابت سوال استاد که مطرح کردن موردی که برای من اتفاق افتاد رو توضیح میدم
من حدودا دوسال پیش با دوتا از دوستان استارت کاری رو زدیم که فقط تو تهران یک رقیب داشتیم بهتره بگم تو ایران تا اونجایی که اطلاع دارم.
در سال اول تولیدات رو بردیم بالا تا وارد بازار بشیم بتونیم جوابگو باشیم ولی خودم دنبال این بودم که پیج اینستا بیاریم بالا و کسی که تقریبا همکار ما و دوست ما هست و خیلیا میشناسنش برای ما تبلیغ کنه اما رایگان ولی به هر دلیلی این مورد پیش نیامد و ما مجبور به این شدیم تولید رو کم کنیم چون مشتری نداشتیم.
بعد از این اتفاق ما بیخیال تبلیغ شدیم و کار رو به این منوال ادامه دادیم تا مشتریا یکی یکی اومدن و جالب اینکه بدلیل کیفیت خوب و نظم و انظباط در کار برای ما خیلی ساده تبلیغ دهان به دهان کردند و الان جوری هست که مشتری زیاد هست،ولی ما فعلا برای مشتری هایی که تعداد سفارش بالایی دارند رو کنسل کردیم تا ظرفیت تولید رو ببریم بالا و جالب هست که از شهرستان هم مشتری داریم.
مهمتر از همه هرشخصی تماس میگیره اول از ما تشکر میکنه چون دیگران از کار ما بهشون توضیح دادند.
چیزهایی که باید فکوس کرد روش:
1-کیفیت کار
2-نظم و انظباط
3-پاسخگویی به مشتری
4-ارسال به موقع
5-فکوس روی کار
این موارد باعث میشه که استارت تبلیغ دهان به دهان استارت بخوره که بهترین تبلیغات برای یک کار هست،کامل مثل استاد من خودم از شخصی با استاد آشنا شدم و خیلی دیدم که داخل سایت همه از شخص دیگری با استاد و سایت آشنا شدند.
نکته ایی که هست داخل شهر تهران به این بزرگی این همه بیلبورد و تبلیغات ولی فروش کم،این مورد رو بر اساس تجربه میگم بدلیل اینکه چندتا شرکت کار کردم و این موارد رو به عینه دیدم.
شرکت دیجی کالا هم اوایل با همین تبلیغات دهان به دهان معروف شد.
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی ️
سلام و درود خدمت خانواده بزرگ و صمیمی عباس منش ️
تشخیص اصل از فرع:
من همیشه برای تشخیص اصل از فرع به این نکته توجه میکنم که چه کاری الان بیشترین نتیجه رو برای من حاصل میکنه و من و به هدفم نزدیک تر میکنه و چه کاری تمرکز من و پراکنده میکنه و باعث اتلاف انرژی من میشه؟
میفهمم کار اصلی کدومه و تمرکز اصلی و زمان بیشتر و انرژی بیشتر و میذارم روی اون کار و از اون کاری که اتلاف انرژی برام داره اعراض میکنم ، چون میدونم با این مدل رفتار نتیجه رو حاصل میکنم.
پیش نهاد من به دوستان برای تشخیص اصل از فرع و انجام کارهای تاثیر گذار و نتیجه بخش خوندن کتاب قورباغه است .
به نظر من استاد به این باور و جایگاه رسیدن که وظیفه خدا میدونن که باید برای ما کارها رو انجام بده و نیاز نیست ما کار خاصی انجام بدیم ، اون ما رو آفریده و باید شرایط و برای لذت بردن بیشتر ما فراهم کنه. و با این باور استاد از قانون رهایی و تسلیم استفاده میکنند و فقط تمام تمرکز و انرژی شون و گذاشتن برای ارسال فرکانس های خالص با کیفیت و قدرتمند که خلق میکنه هر آنچه که اراده میکنه .
چون بیس جهان هستی انرژی ست ، ما با ارسال انرژی دلخواه، انرژی هم جنس و جذب میکنیم و این کار فیزیکی مثل تبلیغات و … رو ندارن و ذهنی انجام میشه تا اقدام عملی به ما گفته بشه.
یه مدت هست که سعی می کنم به دنبال بهتر شدن خودم باشم حتی در روز یه مورد کوچک باشه قبلا دوست داشتم با دیگران درمورد قانون صحبت کنم یا راه درست نشانش بدم اما دیگه چندوقت نه اصلا صحبتی نمی کنم
ارامتر شدم تمرکزم رو برای بهتر شدن خودم بزارم.
اون چیزی که اصل هست توجه کنم ارامشم بیشتر شده.
بحث نمی کنم وذهنم روبهتر کنترل می کنم.
کاری بادیگران ندارم که چ می کنن به چه جاهای رسیدن.
به خودم نگاه می کنم تلاشم می کنم که ورژن بهتری از خودم بسازم.
تایید قانون تحسین کردن فراوانی.
انشاالله خداوند کمکم کنه در این مسیر ثابت قدم باشم.
سلام خدای من. به نام تو آغاز میکنم و قدم سیزدهم رو برمیدارم
سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان توحیدی
اعتقاد به اینکه فقط یه قدرت در جهان وجود داره چقدر به آدم احساس آرامش میده. اینکه همه چیز به همون قدرت بستگی داره و شیوه نگاه من بهش.
به سیستم هر طور نگاه کنی همونو بهت نشون میده به شکل ظرف تو درمیاد.تازه میفهمم که میگن مومنین به خدا نه ترسی دارند و نه غمی یعنی چی
یعنی کار ندارن رقیب چیکار میکنه کاری ندارن حرفه ای ها چی میگن به منبع وصلن و هدایت ها رو فقط و فقط از منبع دریافت میکنن. قدم به قدم میرسن و با آرامش و لذت قله فتح میکنن
نه با تمرکز روی رقیب و نابودی اون
نه با تمرکز روی کمبود ثروت و کار و شادی که باعث گمراهی میشه
خدایا تمام تلاشمون اینه که تنها تو رو بپرستیم
دستمون رو بگیر و کمکمون کن
ما رو به راه راست هدایت کن راهی سرشار از نعمت و برکت راهی آسان و زیبا
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
من هم موافق شما هستم استادجان، اگر ما بتونیم اصل را از فرع تشخیص بدیم و دنبال حاشیه نباشیم مطمئناً به مسیر دزست هدایت میشیم ، وقتی تمرکزمون روی خودمون باشه و به عوامل بیرونی توجهی نکنیم و نگرانش نباشیم قطعا به ثروت و فراوانی میرسیم، نگاه کردن به رقبا و تخریب اونها یعنی ما داریم روی حاشیه تمرکز میکنیم، یعنی باور به محدودیت داریم و فکر میکنیم که اگر دیر بجنبیم ثروت تموم میشه یا فلان رقیب میاد جای مارو میگیره؛ بارها و بارها دیدیم کسب و کارهایی که روی خودشون تمرکز کردن و با اختلاف بهترین تو حوزه کاری خودشون شدن، یه مثالی یادمه تو دوره 12 قدم زدید یه فلافلی بود تو قم تو یه جای دور افتاده تو محله های قدیمی قم که هیچ کدوم از استانداردهای جذب مشتری هم نداشت ولی چون تمرکز کرده روی کار خودش و به نظرم باور داشت که بهترینه و داره ساندویچ با کیفیت عالی به مشتری میده پس مشتری واسش میاد، به نظرم همین که محصول عالی و کاردرست به مشتری میدی همون مشتری میره مشتری های دیگه میاره و همون مشتری های جدید هم میرن مشتری های بعدی رو میارن و همینطور ادامه داره
به نظرم شما هم همین اصل رو اجرت کردید وقتی عشق و علاقه به کارتون داشتید و خواستید در زندگی بقیه تاثیرگذار باشید و کلی مطالعه و تحقیق کردید به مسیری هدایت شدید که بدون تبلیغ واستون مشتری جور میشه و ثروت وارد زندگی تون میشه چون کسانی که از آموزه های شما نتیجه گرفتن همون ها میشن تبلیغات برای بقیه،
بارها برای خودم پیش اومده وقتی خواستم محصولی رو بخرم از از دوستام و بقیه شنیدم فلان برند تو این حوزه بهتره و اجناس خوبی داره و بدون اینکه تبلیغشو جایی ببینم رفتم اون برند با کیفیت عالی رو خریدم ؛ مثلا شرکت ایکا تو حوزه لوازم خونگی و دکوراسیون بسیار شناخته شده ست و وقتی دیدم دوستام رفتن خریدن و کلی آدم رفته خریده و راضیه منم رفتم ازش محصول خریدم و کلی لذت بردم ، یعنی دیگران شدن تبلیغ اون برند برای من، یا وقتی خودم کار دوم خودم رو راه انداختم دوستام منو به دیگران معرفی کردن و همون ها شدن تبلیغ من برای دیگران، پس تمرکز کردن روی خودمون اصل هستش و میتونیم با این نگاه به موفقیت برسیم،
ممنونم از شما استاد عزیز دوستون دارم و پوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
بنام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته ی گل
خدایا شکرت بابت آگاهی های هرروزه
راجع به این فایل جالب بود برام که بنویسم من از سالهای قبل که حتی با این موضوعات آشنا نشده بودم هم ، با تبلیغ مشکل داشتم و همیشه فکر میکردم و میکنم که اونهایی تبلیغ میکنن که جنس خوبی ندارن و میخوان به مردم بندازن در حالی که بقیه همون طوری که عرض کردید کاملا مخالف بودن و فقط چیزهایی رو میخریدن که تبلیغ بیشتری داشته باشه.استاد در مورد کسب و کارهای کوچیک که تبلیغی ندارند ولی درآمد بالایی دارند خواستم یه نمونه مثال بزنم ما اهواز زندگی میکنیم اینجا یه بستنی فروشی هست که بنر خاصی نداره جای نشستن هم نداره(،تازه دوتا صندلی دم در گذاشتن که اون هم نه باکلاسه نه چیز خاصیه ) محله ی خیلی باکلاسی هم نیست تبلیغی هم من این همه سال ندیدم ولی استاد بهتون نگم از شلوغی مغازه و صفش حتی روز های عادی هم اونجا مشتری هست و یه مثال دیگه که خواستم بگم اینه که چند روز پیش اگه اشتباه نکرده باشم تو اخبار داشت میگفت که همه ی کسایی که تا الان رئیس جمهور آمریکا شدن همه شون با تبلیغ بالا و صرف هزینه بوده به جز آقای ترامپ در سال 2016. یه لحظه موندم توش یعنی یه آدم چقدر میتونه قوی باشه و افکارش رو کنترل کنه که حتی بدون تبلیغ رئیس جمهور بشه
خدایا شکرت هزاران بار وقتی که اینجور مثالها رو میبینم باورم صددرصد میشه که همه چیز باور هست و کنترل ذهن الهی کمکم کن که در این راهی که شروع کردم به هدفهام برسم بازم ممنونم از استاد عزیزم
در پناه حق
بنام خدا
مدیریت ذهن کسب و کار،یعنی داشتن باورهای توحیدی چون تنها راهکار برای ترس ها و نگرانی های توهمی کار،داشتن باور به خداوندکه او سریع الحساب هست،و از احوالات تو اگاهست،پیروی کردن از هدایت خداوند،یعنی حساب کردن رو سیستمی که اشتباه نمیکنه
من الان دست به کاری زدم که ترس تمام وجودمو گرفته اما قلبم ارومه
و این جمله باورهای توحیدی کار چیه دقیقا
خداوند منو دوست داره و عاشقونه چشم ازم برنمیداره
خداوند تو کارم تنهام نمیزاره
خداوند بهم میگه با من صحبت میکنه
من سوال میپرسم چکار کنم یه ایده بهم بده
دستش تو دستامه هیچگی حریفم میست
ادمهای خوبشو سر راهم میزاره که کارم راه بیفته
خداوند مشتری میفرستم به سکتم که راحت پول بسازم
خداوند مشتری های نقد میفرسته
من به هیچکی اعتماد ندارم حز تو
من رو پول هیچکی نمیخوام حساب کنم جز تو
من میخوام رو دوش تو بشینم لطفا کارامو انجام بده
من نمیدونم نمیفهمم بلد نیستم چجور گسترش بدم کارمو تو میدونی به من بگو از بی نهایت طریق که میتونی از بی نهایت دستانت
ما داریم در مورد بی نهایت صحبت میکنیم بابااااااا
خدارو دست کم نگیر تو ذهنت لامصب
تون کسی هست که داره جخان رو مدیریت میکنه
کار ما براش بچه بازیه
به شرطی که اعتماد کنی بهش
بسپاری بهس
هر روز بگم خداوندا من تسلیم تو هستما،باور کن هیچ کس رو جز تو ندارما
کارمو بنداز رو غلط نوکرتم
من به کوچیکی کوچکتررین افریده تو هستم
من سرم پایینه در مقابلت
من بندام تو هم خدامی،
تو منو اوردی رو زمینت و گفتی هدایت من هیچ وقت قطع نمیشه
یالا رام بنداز
من ازت توقع دارم
استاد میگه
به اندازه ای که از خدا توقع داری به همون اندازه کارتو راه میندازه نعمتت میده
پس توقعت رو ببر بالا ،بگو بهش که دوست داری چی ویش بیاد برای کارت
من دوست دارم کارم بگیره مغازه جدیدم سرشار از مشتری بشه تو صف بایستن،ب ای جنس های با کیفیت من
من دوست دارم هر انچه لازمه برای رشدم بخرم و بهش هدایت بشم
من دوست هر ادمی لازمه کارم هست که من به ثروت و نعمت برسم بیاریشون تو کسب و کارم
من دوست دارم رونق بیفته تو کسب و کارم
من دوست پارم حاشیه سودم 2برابر بشه.
هر چی دارم 2برابرش سود کنم
من دوست دارم تولیدم بیشتر بشه
من دوست دارم چرخ کارم بچرخه
من دوست دارم بدهکار هیچ بنی بشری نباشم ،فقط بدهکار تو باشم
وقت کم بیارم برای سپاسگذاری از این همه نعمت که در اختیارم گذاشتی.
چون من لایق ارامش اسایش ازادی مالی که هر چی دلم میخواد داشته باشم یا ببینم یا بخرمش یا لذتشو ببرم
منو خلق کردی چشم بینا بهم دادی مه نعمت هاتو ببینم پس همه اینهای که دوستشون دارم میخوام داشته باشم
نو بزرگی و قادر و تونا یالا به من بده
من ازت توقع دارم
تو خدای خدای کن برام
به نام خالق عشق و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز، خانم شایسته نازنین و همه همراهان خوبم در این پروژه الهی
یکی از چیزهای بسیار خوبی که من در این مسیر از استاد آموختم این بود که بهدنبال منطق باشم، یعنی بسیاری از چالشهایی که خیلی از دوستان و حتی خود من قبلاً داشتم درخصوص مباحث بازاریابی که آره این کارو بکن و اون کارو انجام نده رو ذهن منطقیه من رد میکرد و همان موقع میگفتم آقا این اصلاً نمیتونه دلیل اصلی باشه چون منطق محکمی نداره.
بهخاطر همین خودم وقتی میخوام یه موضوعی را به یه کسی آموزش بدم هیچوقت یه مسیر مشخص رو آموزش نمیدم یعنی سعی میکنم که اصل داستان را بهش بفهمونم و بعد خودش به شیوهای که خداوند بهش الهام میکنه کارش رو پیش ببره.
همین چند روز پیش دخترخاله کوچکم که تازه وارد دبیرستان شده و درس منطق را داره یاد میگیره بهم زنگ زد و درخصوص یه موضوعی در این درس ازم راهنمایی خواست و گفت بهش چندتا مثال بگم که بنویسه.
بعد اسم یه درس عجیب غریبی اورد که من تا حالا نشنیده بودم، بعد بهش گفتم راستش من نمیدونم این چی هست اما خودت مثالی داری ازش؟ بعد گفت ببین من نمیدونم این چیه اما مثالی که بهم گفتن یه همچین چیزی بوده. بعد من که متوجه اصل داستان شدم براش با یه مثال دیگه سعی کردم اصل رو بهش بفهمونم و بهش گفتم حالا با توجه به چیزی که گفتم خودت چیزی به ذهنت میرسه؟ و خیلی قشنگ خودش همه مثالهای بعدی رو نوشت.
من خیلی به این موضوع فکر کردم در تمام جنبههای زندگی بهخصوص موضوع کسبوکار.
همان موقع به خودم یادآور شدم که اگر من واقعاً بپذیرم کل داستان اینکه من چه باوری رو دارم؟ آیا رفتار من تایید کننده این باور هست؟
قبلاً من فکر میکردم هر چیز که استاد میگه رو خیلی خوب میفهمم اما هرچقدر که بیشتر میگذره میفهمم که من به اندازهای درک میکنم که در مدارش باشم و تنها راه برای رشد بیشتر و صعود به مدارهای بالاتر اینکه من بیشتر خودم رو در معرض این آگاهیها قرار بدم.
رفتار ناخودآگاهی که الان ذهن من داره به خاطره تکرار و تکرار و تکرارهای بینهایتیه که در مورد موضوعات مختلف انجام داده، پس اگر من میخوام عملکرد متفاوتی داشته باشم باید تکرار و تکرار و تکرار کنم.
من از وقتی که فهمیدم افکار من داره اتفاقات زندگی من رو خلق میکنه تو حوزه کسبوکار نوآوریهای بسیار زیادی رو انجام دادم که تا قبل از اون نبوده واقعاً اما همین من در مورد بعضی جنبهها باورهای قدرتمندکنندهای ندارم و این چیزیه که دارم در روانشناسی ثروتها تمرینش میکنم.
به شدت احساس میکنم نیاز دارم به این تمرینها.
پیشنیاز درک تمام این آموزشها کارکردن روی توحیده. زمانی که وارد ثروت3 شدم تصورم این بود که خب الان استاد قرار گنجهارو نشان بده اما استاد کلید رو میده. ما هممون گنجهای مخصوص به خودمون رو داریم.
یادمه یه مصاحبهای از ایلان ماسک دیدم که مجری درخصوص تمام شدن منابع زمین میپرسه و فکر میکنه دلیل اینکه ایلان داره روی پروژه مریخ کار میکنه اینکه منابع زمین رو به اتمامه اما ایلان ماسک دقیقاً جواب برعکس به مجری میده و میگه بیش از نیاز و تصور همه ما منابع وجود داره روی زمین و ما داریم به سمت انرژیهای پایدار حرکت میکنیم. ما هیچوقت با بحران کمآبی روبرو نخواهیم، با بحران انرژی و نه هیچ چیز دیگه.
وقتی آدم به این صحبت فکر میکنه میتونه بفهمه دلیل این نتایج این حد از باوریه که این فرد داره.
واقعاً شگفتانگیزه
من از خودم میپرسم اگر بدونم با هیچ محدودیتی طرف نیستم چطور برخورد میکنم؟
ذهن من با اینکه دارم انصافاً روش کار میکنم اما میدونم که در پذیرش باور فراوانی خیلی چالش داره.
برمگیردم به صحبتهای استاد و ایلان ماسک، اگر ما به این فکر کنیم که هیچ زمان محدودیتی نداریم به چه سمت هدایت میشویم؟
وقتی ایلان ماسک باور داره جهان داره به سمت انرژی پایدار میره، میاد روی ایدههاش سرمایهگذاری میکنه
وقتی استاد عباسمنش باور داره که میشه بدون کارمند کسبوکاری به این کیفیت و سوددهی داشت، هدایت میشه به این شکل از بیزینس.
من یه صحبتی رو همیشه با خودم میکنم تا حقانیت مسیرم رو به خودم ثابت کنم.
من هر روز از خودم میپرسم آیا غیر از استاد عباسمنش کسی رو میشناسی که به این خوبی قانون رو درک کرده و نتیجه گرفته باشه؟
بعد آیا منطقیه که من بیام حرفای دیگرانی که هیچی ندارن رو باور کنم یا حرفای ایشون رو؟
این رو به این خاطر میگم که به خودم یادآور بشم تا زمانی که باور نکنم کل داستان باوره نمیتونم در این مسیر پیشرفت خاصی داشته باشم.
من یکی از باورهای خیلی خوبی که دارم اینکه هنگام رانندگی اصلاً نگران نیستم دیرم بشه یا به ترافیک بخورم یا جاپارک گیرم نیاد، همیشه باور دارم خدا بهم میگه.
پریشب با این علم که میدونستم دارم تو یه ساعت شلوغی میرم اما گفتم خدایا منو هدایت کن به مسیرهای آسان، اول زدم رو مپ دیدم زده 50 دقیقه که تازه احتمال میدادم بیشتر هم بشه، بعد خاموش کردم گفتم من به این ماهواره اعتماد دارم اما به هوشی که کل کیهان رو داره مدیریت میکنه اعتماد ندارم؟
همان موقع مپ رو خاموش کردم و گفتم خدایا تو بهم بگو از کجا برم و به شکل باورنکردنی از خلوتترین مسیرها منو برد و من تقریباً یه رب زودتر رسیدم. بعد ماشینهارو میدیدم تو مسیرهای دیگه تو ترافیک هستند بعد میگفتم خدای من ببین کل داستان زندگی همینه ها. چرا من روی تو بیشتر حساب نمیکنم؟
از خدا میخوام به ما قدرت بده تا تسلیم باشیم در برابر هدایتهایی که ما رو به دریایی بیکران رحمت الهی متصل میکنه
بنام خداوند بخشنده و مهربان
خانه تکانی ذهن_گام سیزدهم
سلام به همه ی دوستان و استاد عزیز
قصد دارم همین باور تبلیغات را در کسب و کار ،ابتدا جهت یاداوری به خودم و بعد اوردن مثال برای دوستان با مثالی شرح دهم.
ابتدای کسب و کارم حدودا 2 الی 3 سال پیش منهم به تبلیغات باور داشتم.دوران خوبی نبود، نه تنها هزینه بر بود بلکه انرژی و زمانم را نیز هزینه کردم.
من اعتقاد داشتم باید همه جا بنر و تراکت بزنم.یادمه با پسرم چقدر از محله ها ی دور و نزدیک را منزل به منزل تراکت پخش میکردم.چندین ماه این کار را ا امه دادم.اما محض رضای خدا دریغ از حتی یک مشتری که به واسطه ی تراکت ها سفارش داشته باشه.
الان که دارن فکر میکنم، خیلی تعجب میکنم که چطور متوجه نمیشدم این راه اشتباه است.
تازه هر سری متن و رنگ و فونت و….. را هم عوض میکردم تا به خیال خودم جذابیت بصری بیشتری داشتع باشد.زهی خیال باطل!…
انقدر این کار رو انجام میدادم وقتی شب برمیگشتم منزل، پادرد میگرفتم و انرژیم تحلیل میرفت.
از یک جایی خسته شدم و نرفتم.تازه به این درک رسیدم که تبلیغات، اونطوری که در اذهان جامعه وجود داره نه تنها کار ساز نیست، بلکه باعث نشت انرژی هم میشود.
بهترین تبلیغات همان درست و با کیفیت انجام دادن وظیفه ی خودمان است.حال تولید محصولی یا انجام خدماتی.
شاید خیلی هامون تبلیغات رو با پرزنت و معرفی کار یا محصولات مون اشتباه بگیریم.ما باید بتونیم خدمات و محصولات مون رو به جا و درست معرفی کنیم.و مرحله ی بعد که سفارش گرفتن و هدایت مشتری هاست رو به خداوند بسپاریم.
این چند روزه وقتی به یک ایده ام عمل میکنم، ایده ی بعدی می اید.امروز قرار است به ایده ی که دیشب حین پیاده روی بهن الهام شد، عمل کنم و محصولاتم رو جهت معرفی به چند مرکز ببرم.
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الطراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیرالمغضوب علیهم
والضالین
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
من فکر میکنم که همیشه نتیجه خودش بیانگر اینه که آیا راه درسته یا نه؟! وقتی سایت الهی عباسمنش با اختلاف از دیگر سایتها بالاتره،وقتی استاد بزرگوارمان بهترین نتایج را میگیرند، وقتی بدون تبلیغ به این نتایج رسیدن( مگه ما خودمون از چه راهی غیر از شنیدن از دیگران به این سایت اومدیم؟)، همه چیز داره خودش نشون میده که دلیل چیه! دلیل چیزی نیست جز ایمان و باور به درستی راه، به یاری تنها فرمانروای جهانیان، به قوانین ثابت و همیشگی جهان و کائنات نه قوانین دست ساختهی انسانها که هر روز تغییر میکنه، هر روز قانون جدید، روشهای جدید، قوانین و روشهای کهنه را نقض و رد میکنه!
به یاد شعر مولانا افتادم که یه روزهایی خودم ازش انتقاد میکردم:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
خدا کنه که خودم به چیزایی که استاد میگه و خودم الان بهش اشاره کردم، عمل کنم. انگار همه چیز داره در جهتی پیش میره که من به راه راست هدایت بشم. این روزها همش در این موارد و قوانین الهی که بدون تغییر هستند میشنوم و میبینم.
خدایا پروردگارا لطفاً مرا به راه راست هدایت کن، همان راه کسانی که بر آنان نعمت ارزانی داشتی نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه راه گمراهان! الهی آمین یا رب العالمین.
استاد خدا نگهت داره و هر روز موفقتر از روز گذشته باشی و ما هم با اراده و توکل تنها به رب العالمین، راه راست را طی کنیم و از این زندگی یک داستان زیبای بهیادماندنی بسازیم.
ارادتمند شما
سلام به استاد عزیز
بابت سوال استاد که مطرح کردن موردی که برای من اتفاق افتاد رو توضیح میدم
من حدودا دوسال پیش با دوتا از دوستان استارت کاری رو زدیم که فقط تو تهران یک رقیب داشتیم بهتره بگم تو ایران تا اونجایی که اطلاع دارم.
در سال اول تولیدات رو بردیم بالا تا وارد بازار بشیم بتونیم جوابگو باشیم ولی خودم دنبال این بودم که پیج اینستا بیاریم بالا و کسی که تقریبا همکار ما و دوست ما هست و خیلیا میشناسنش برای ما تبلیغ کنه اما رایگان ولی به هر دلیلی این مورد پیش نیامد و ما مجبور به این شدیم تولید رو کم کنیم چون مشتری نداشتیم.
بعد از این اتفاق ما بیخیال تبلیغ شدیم و کار رو به این منوال ادامه دادیم تا مشتریا یکی یکی اومدن و جالب اینکه بدلیل کیفیت خوب و نظم و انظباط در کار برای ما خیلی ساده تبلیغ دهان به دهان کردند و الان جوری هست که مشتری زیاد هست،ولی ما فعلا برای مشتری هایی که تعداد سفارش بالایی دارند رو کنسل کردیم تا ظرفیت تولید رو ببریم بالا و جالب هست که از شهرستان هم مشتری داریم.
مهمتر از همه هرشخصی تماس میگیره اول از ما تشکر میکنه چون دیگران از کار ما بهشون توضیح دادند.
چیزهایی که باید فکوس کرد روش:
1-کیفیت کار
2-نظم و انظباط
3-پاسخگویی به مشتری
4-ارسال به موقع
5-فکوس روی کار
این موارد باعث میشه که استارت تبلیغ دهان به دهان استارت بخوره که بهترین تبلیغات برای یک کار هست،کامل مثل استاد من خودم از شخصی با استاد آشنا شدم و خیلی دیدم که داخل سایت همه از شخص دیگری با استاد و سایت آشنا شدند.
نکته ایی که هست داخل شهر تهران به این بزرگی این همه بیلبورد و تبلیغات ولی فروش کم،این مورد رو بر اساس تجربه میگم بدلیل اینکه چندتا شرکت کار کردم و این موارد رو به عینه دیدم.
شرکت دیجی کالا هم اوایل با همین تبلیغات دهان به دهان معروف شد.
بنام رب رزاق و هدایت گر
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی ️
سلام و درود خدمت خانواده بزرگ و صمیمی عباس منش ️
تشخیص اصل از فرع:
من همیشه برای تشخیص اصل از فرع به این نکته توجه میکنم که چه کاری الان بیشترین نتیجه رو برای من حاصل میکنه و من و به هدفم نزدیک تر میکنه و چه کاری تمرکز من و پراکنده میکنه و باعث اتلاف انرژی من میشه؟
میفهمم کار اصلی کدومه و تمرکز اصلی و زمان بیشتر و انرژی بیشتر و میذارم روی اون کار و از اون کاری که اتلاف انرژی برام داره اعراض میکنم ، چون میدونم با این مدل رفتار نتیجه رو حاصل میکنم.
پیش نهاد من به دوستان برای تشخیص اصل از فرع و انجام کارهای تاثیر گذار و نتیجه بخش خوندن کتاب قورباغه است .
به نظر من استاد به این باور و جایگاه رسیدن که وظیفه خدا میدونن که باید برای ما کارها رو انجام بده و نیاز نیست ما کار خاصی انجام بدیم ، اون ما رو آفریده و باید شرایط و برای لذت بردن بیشتر ما فراهم کنه. و با این باور استاد از قانون رهایی و تسلیم استفاده میکنند و فقط تمام تمرکز و انرژی شون و گذاشتن برای ارسال فرکانس های خالص با کیفیت و قدرتمند که خلق میکنه هر آنچه که اراده میکنه .
چون بیس جهان هستی انرژی ست ، ما با ارسال انرژی دلخواه، انرژی هم جنس و جذب میکنیم و این کار فیزیکی مثل تبلیغات و … رو ندارن و ذهنی انجام میشه تا اقدام عملی به ما گفته بشه.
در پناه رب رزاق و هدایت گر
بنام خالق هستی.
سلام به همه عزیزان در این سایت فوقالعاده
گام سینزدهم.
تشخیص اصل ازفرع
یه مدت هست که سعی می کنم به دنبال بهتر شدن خودم باشم حتی در روز یه مورد کوچک باشه قبلا دوست داشتم با دیگران درمورد قانون صحبت کنم یا راه درست نشانش بدم اما دیگه چندوقت نه اصلا صحبتی نمی کنم
ارامتر شدم تمرکزم رو برای بهتر شدن خودم بزارم.
اون چیزی که اصل هست توجه کنم ارامشم بیشتر شده.
بحث نمی کنم وذهنم روبهتر کنترل می کنم.
کاری بادیگران ندارم که چ می کنن به چه جاهای رسیدن.
به خودم نگاه می کنم تلاشم می کنم که ورژن بهتری از خودم بسازم.
تایید قانون تحسین کردن فراوانی.
انشاالله خداوند کمکم کنه در این مسیر ثابت قدم باشم.
درپناه الله مهربان.
سلام خدای من. به نام تو آغاز میکنم و قدم سیزدهم رو برمیدارم
سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان توحیدی
اعتقاد به اینکه فقط یه قدرت در جهان وجود داره چقدر به آدم احساس آرامش میده. اینکه همه چیز به همون قدرت بستگی داره و شیوه نگاه من بهش.
به سیستم هر طور نگاه کنی همونو بهت نشون میده به شکل ظرف تو درمیاد.تازه میفهمم که میگن مومنین به خدا نه ترسی دارند و نه غمی یعنی چی
یعنی کار ندارن رقیب چیکار میکنه کاری ندارن حرفه ای ها چی میگن به منبع وصلن و هدایت ها رو فقط و فقط از منبع دریافت میکنن. قدم به قدم میرسن و با آرامش و لذت قله فتح میکنن
نه با تمرکز روی رقیب و نابودی اون
نه با تمرکز روی کمبود ثروت و کار و شادی که باعث گمراهی میشه
خدایا تمام تلاشمون اینه که تنها تو رو بپرستیم
دستمون رو بگیر و کمکمون کن
ما رو به راه راست هدایت کن راهی سرشار از نعمت و برکت راهی آسان و زیبا
سپاسگزارم خانواده صمیمی عباسمنش
سپاسگزارم رب جهان.
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
من هم موافق شما هستم استادجان، اگر ما بتونیم اصل را از فرع تشخیص بدیم و دنبال حاشیه نباشیم مطمئناً به مسیر دزست هدایت میشیم ، وقتی تمرکزمون روی خودمون باشه و به عوامل بیرونی توجهی نکنیم و نگرانش نباشیم قطعا به ثروت و فراوانی میرسیم، نگاه کردن به رقبا و تخریب اونها یعنی ما داریم روی حاشیه تمرکز میکنیم، یعنی باور به محدودیت داریم و فکر میکنیم که اگر دیر بجنبیم ثروت تموم میشه یا فلان رقیب میاد جای مارو میگیره؛ بارها و بارها دیدیم کسب و کارهایی که روی خودشون تمرکز کردن و با اختلاف بهترین تو حوزه کاری خودشون شدن، یه مثالی یادمه تو دوره 12 قدم زدید یه فلافلی بود تو قم تو یه جای دور افتاده تو محله های قدیمی قم که هیچ کدوم از استانداردهای جذب مشتری هم نداشت ولی چون تمرکز کرده روی کار خودش و به نظرم باور داشت که بهترینه و داره ساندویچ با کیفیت عالی به مشتری میده پس مشتری واسش میاد، به نظرم همین که محصول عالی و کاردرست به مشتری میدی همون مشتری میره مشتری های دیگه میاره و همون مشتری های جدید هم میرن مشتری های بعدی رو میارن و همینطور ادامه داره
به نظرم شما هم همین اصل رو اجرت کردید وقتی عشق و علاقه به کارتون داشتید و خواستید در زندگی بقیه تاثیرگذار باشید و کلی مطالعه و تحقیق کردید به مسیری هدایت شدید که بدون تبلیغ واستون مشتری جور میشه و ثروت وارد زندگی تون میشه چون کسانی که از آموزه های شما نتیجه گرفتن همون ها میشن تبلیغات برای بقیه،
بارها برای خودم پیش اومده وقتی خواستم محصولی رو بخرم از از دوستام و بقیه شنیدم فلان برند تو این حوزه بهتره و اجناس خوبی داره و بدون اینکه تبلیغشو جایی ببینم رفتم اون برند با کیفیت عالی رو خریدم ؛ مثلا شرکت ایکا تو حوزه لوازم خونگی و دکوراسیون بسیار شناخته شده ست و وقتی دیدم دوستام رفتن خریدن و کلی آدم رفته خریده و راضیه منم رفتم ازش محصول خریدم و کلی لذت بردم ، یعنی دیگران شدن تبلیغ اون برند برای من، یا وقتی خودم کار دوم خودم رو راه انداختم دوستام منو به دیگران معرفی کردن و همون ها شدن تبلیغ من برای دیگران، پس تمرکز کردن روی خودمون اصل هستش و میتونیم با این نگاه به موفقیت برسیم،
ممنونم از شما استاد عزیز دوستون دارم و پوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون