این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-68.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-05 09:44:212024-11-08 05:33:53live | تشخیص اصل از فرع درباره نتایج
4924نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام بر تک تک دوستان هم مسیرم در این خانه تکانی ذهن.
این روزها با تضادهایی روبرو شدم که حالم بد شده بود. با اینکه توی این دو سال و خورده ای تقریبا کم پیش اومده بود آرامشم را از دست بدم.
اما نمیدونم چرا اینقدر حالم بد شده بود. از خودم توقع کردم . نشستم خوب گریه کردم و از خدا هدایت خواستم .
تنها جوابی که گرفتم این بود که مهارت هات را بالا ببر.
حالا موضوع این بود که من از همه چیز نتیجه گرفتم و از لحاظ مالی زندگی ما از هر لحاظ بهتر و بهتر شده . اما خودم از لحاظ درآمد مالی ، مرتب شل کن سفت کن داشتم.
یعنی چی؟
مثلا روی یک درآمد ثابت فرکانسم ثابت نمیشه.
مثلا یه تابلو میفروشم بطور مثال سه میلیون دیگه چند ماه بیکارم و هیچ خبری نیست و ….
و وقتی روی یک فرکانس ثابت نشی این نتیجه نیست.
وخیلی با خودم درگیر بودم و میدونم که همه اینها از یک باور کمبود نشآت میگیره.
این باور کمبود که مردم پول ندارن و ….
با اینکه میرم تمام فروشگاه ها و دکورها و قاب ها را میبینم و با چه قیمتهایی وجود داره ولی بعدش به خودم میگم از کجا معلوم میفروشن.
چون خودم دو تا از کارهایم را یک جا داده بودم و بعد از نزدیک یکسال نفروختن پس اصلا بحث قیمت و جا و …. نبود . چون به این تضاد خورده بودم میگفتم آره وجود داره قیمت ها هم بالاست اما آیا فروخته هم میشه. ؟
تضادهای وحشتناکی که داشت تمام باورهای خوبی که ساخته بودم را هم خراب میکرد.
میگفتم همه دارن پول میسازن اونم خوب میسازن مهارت خاصی هم ندارن و ...
این باورهای مخرب داشت از درون منو میخورد. مقایسه اومده بود و داشتم همه را با خودم مقایسه میکردم و هر روز حالم بدتر و بدتر میشد.
منی که همیشه تحسین میکردم دوباره حسادت اومده بود و داشت نابودم میکرد.
با اینکه هر روز توی سایت بودم ولی میگفتم خب مینا خانم اینهمه توی سایت و اینهمه حال خوب و روابط خوب و … اما اوضاع مالی چی میگه؟
نتیجه چی میگه.
اما دیروز بلند شدم و یک کار قشنگ نقاشی که سفارشی هم بود را شروع کردم و به خودم گفتم دست از مقایسه بردار.
مگه خودت نمیگی هر کسی بخاطر کاری در این جهان اومده شاید کار تو اینه که خیلی خیلی روی مهارت هات کار کنی.
سرنوشت تو ربطی به دیگران نداره همونطور که سرنوشت اونا ربطی به تو نداره.
نه مسابقه ای در کاره نه رقابتی .
همه اومدیم در این جهان تا نقش بهتر خودمون را بازی کنیم .
نقش تو بهترین تو ، شاید باید و باید خیلی خیلی بهتر از این باشه.
خدا داره لایه ای از تو را بیرون میکشه که بفهمی چه مهارت های بهتری داری که باید پیداش کنی و بکشی بیرون.
شاید خدا برات ایده های بهتری داره که داره مثل کرم ابریشم زجرت میده تا از پیله بیایی بیرون و به پروانه ای زیبا تبدیل بشی.
باشه گریه کردی حالت بد شد مقایسه کردی خوب دیگه الان وقت بلند شدنه.
با نشستن و گریه و زاری و مقایسه چیزی از تو در نمیاد نه پول قلمبه ای از آسمون میاد که خدا بگه حالا که گریه کردی و خودت را مقایسه کردی این مال تو.
نه خبری نیست .
تو باید بهترین خودت را از این لایه بیرون بکشی.
باید یه سختی ببینی یه تضادی ببینی تا یه لایه بهتر از خودت ارائه بدی.
خدا پلن های بهتری برای تو داره.
و برای قوی تر شدن برای ساختن عضله بیشتر یه وزنه بالاتر بهت داده حالا برداشتن این وزنه برات سخته.
باید یواش یواش تمرین کنی و تا بدنت بهش عادت کنه و عضله ها رشد کنه.
و این باور فراوانی را دوباره در درونم تقویت میکنم و با تکرار و دیدن فراوانی ها در همه جا در همه چیز میام و باور کمبود را له میکنم .
اگرچه که همیشه هست اما باید له بشه تا قدرتش را از دست بده .
این جهان فقط مال منه . همه چیز برای من مهیا شده تا من نقش بهترین خودم را بازی کنم تا برم مرحله بالاتر .
تا کی ادامه داره ؟
نمیدونم . مهم اینه که من نقش خودم را خوب بازی کنم و از لحظه لحظه داده شده به من در این کره زمین با این آسمون قشنگش لذت ببرم .
بقیه اش با من نیست.
من کاری از دستم بر نمیاد جز رشد دادن خودم . فقط همین یک کار را اگه خوب انجام بدم حتما و حتما به گسترش خودم و گسترش جهان خودم کمککرده ام.
حتما این هم تکامل منه . و باید طی بشه.
دست از مقایسه بردارم و تحسین کنم .
مواظب ورودی ها از طریق تمام حواس پنجگانه باشم.
و مهمتر از همه در لحظه لحظه زندگی به خودم دو چیز را بگم.
اول اینکه : من لایق بهترین هستم و بنده عالی خدا هستم
و دوم اینکه : خدایا من در برابر تو هیچم من هیچی نمیدونم لطفا منو هدایت کن که تو آگاهی کل هستی و من هیچی نمیدونم.
اولی باعث میشه که اعتماد به نفسم بالا بره و بدونم در این جهان اگه هستم مهم هستم وگرنه بیخودی به این جهان نمیومدم.
دومی باعث میشه دست از غرور بردارم . فکر نکنم دیگه همه چیز دان شدم و بلدم بلدم راه بندازم.
من هیچی بلد نیستم من فقط یک متر جلوم را میبینم خیلی تلاش کنم با چراغ قوه بتونم یک ذره جلوتر را ببینم پس من همیشه نیاز به یه هدایت دارم کسی که راه را میدونه و داره از بالا میبینه . پس منو هدایت کنه تا بتونم با خیال راحت حرکت کنم .
برای موفقیت در هر حوزه ای از زندگیمون ما باید تشخیص بدیم که اصل چیه و فرع چیه.
در مورد کسب و کار اصل کیفیت محتوای کارمون هست و فرع ظاهر کارمون هست. یعنی اینکه ما به جای اینکه درگیر این باشیم که محصولات یا خدماتمون ظاهر قشنگی داشته بشه باید تمرکز بذاریم روی اینکه کیفیت بالا یا محتوای تاثیرگذار و مفیدی داشته باشه.
هر چند که وقتی اصل رو رعایت میکنیم فرع هم خودش درست میشه چون تو مدار درستی قرار میگیریم.
مثل محصولات استاد عباسمنش که علاوه بر اینکه محتوای بسیار ارزشمند و تاثیرگذاری داره، ظاهر بسیار مناسب و عالی هم داره. استاد به جای اینکه تمرکزش بذاره روی کت و شلوار و کروتت و ساعت رولکس و دوربین فلان و تکنیک های فیلمبرداری، روی کیفیت محتوای محصول تمرکز کرده یعنی اصل رو به خودش سخت گرفته و فرع رو خیلی ساده گرفته.
اگر ما فقط درگیر فرع بشیم دیگه نمیتونیم روی اصل تمرکز کنیم. چون ما همزمان نمیتونیم روی دو چیز متفاوت تمرکز کنیم.
به جای اینکه درگیر این باشیم که ظاهر محصولمون خوب باشه باید بریم در مورد اون حوزه تخصص و مهارت کسب کنیم تا محصول یا خدماتی که تولید میکنیم واقعا تاثیرگذار و مفید باشه.
اگر ما روی حوزه مورد علاقه مون تمرکز کنیم و هر روز به دنبال یادگیری و بهبود باشیم و همزمان کارمون رو هم شروع کنیم و محصول یا خدمات با کیفیت ارائه بدیم، مشتری ها خودشون میان یعنی خداوند اونها رو به سمت ما هدایت میکنه. طبق قانون جهان افرادی رو که به محصول یا خدمات ما نیاز دارن رو با ما هم مدار میکنه و اونها ما رو پیدا میکنن. بعد اگر از محصول یا خدمات ما استفاده کنن و نتیجه بگیرن، خودشون میرن برای ما تبلیغ میکنن. تبلیغات دهان به دهان که بهترین نوع تبلیغاته. یعنی مشتری مشتری میاره. بدون اینکه نیاز باشه ما تبلیغات خاصی انجام بدیم و بابتش هزینه کنیم.
اصلا رقیبی وجود نداره. بینهایت نعمت و ثروت برای همه هست. بیش از نیاز همه ثروت و نعمت هست. فراوانی مشتری بینهایته. هر کسی با توجه به باورهایی که داره مشتری های خودش رو داره. بنابراین اگر من مشتر میخوام باید روی باورها و همچنین کیفیت کار خودم تمرکز کنم نه روی رقبا.
استاد عزیزم من هم یک دوره اینستاگرام ثبت نام کردم که یک فصلش در مورد تحلیل رقبا بود و مدرس در مورد این صحبت کرد که برید از رقبا ایده بگیرید و یاد بگیرید. ولی من همش یاد حرف شما می افتم که میگین اصلا رقیبی وجود نداره. بنابراین بجای واژه رقبا از اژه همکاران استفاده میکنم.
بنظرم حوزه های مرتبط با هر کسب و کار در اینستاگرام یکی از منابع خوب یادگیری میتونه باشه. هر چند حتما منابع بهتری هم وجود داره مثل سایت ها یا اپلیکیشن های معتبر. من خودم از پیج های مرتبط با حوزه کاریم موارد زیادی رو یاد گرفتم. سعی میکنم پیج های موفق رو تحسین کنم و بگم اگر اونها تونستن پس من هم میتونم. ولی خب احساس میکنم این پیج اینستاگرام یک مرحله تکاملی من هست. هدف اصلیم داشتن سایت اینترنتیه که بتونم محصولات و خدماتم رو به شیوه و سبک خودم ارائه بدم با تمرکز بر اصل نه با قوانین و دنگ و فنگ های خاص اینستاگرام که درواقع همون فرعیات هست!
استادجانم بابت سفری که واسم پیش اومد ودسترسی به اینترنت نداشتم متاسفانه نتونستم همراه باقی دوستان سر وقت پیش برم ولی خب تمام تلاشم رو میکنم که درمسیرصحیح باشم وپرقدرت ادامه بدم.
فایل این گام خیلی منو به فکر فرو برد طی این چندروز که سفر بودم اتفاقات زیادی افتاد که باعث شد خیلی آگاهانه کسیو قضاوت ونصیحت نکنم.چقدر راحت خداروشکر تونستم از پس ذهنم بربیام ودر صورتی که مدام در حال لذت بردن از سفرو طبیعت وجمع دوستان بودم خداروصدهزارمرتبه شکر خیلی خوب تونستم اعراض کنم از ی سری مسائل.
استادجان ی اتفاق به ظاهر نامناسب کوچیکی توسفر واسم پیش اومد که داشت منو می برد به سمت حال بد.سریع مچ خودمو گرفتم خلوت کردم همش باخودم حرف میزدم وقانون روتکرار میکردم وخودم رو دلداری میدادم وحالم رو خوب میکردم فایل همین جلسه رو که دانلود کرده بودم وهنوز موفق نشده بودم گوش کنم رو گوش کردم.شاید بگم 5-6دقیقه بیشتر نتونستم گوشش کنم وکاری پیش اومد مجبور شدم خلوتم رو رها کنم وخدا شاهده شاید نهایت نیم ساعت شد که موضوع حل شد باخوبی وخوشی وجوری حل شد که اصلا توقعش رو نداشتم ولبم به خنده ای بزرگ وعمیق بازشد.
امشب که فایل رو گوش کردم دیدم چقدر درمسیردرستی بودم چقدر کارخوبی کردم که کسیونصیحت نکردم کاری به کسی نداشتم قضاوت نکردم وهرکی هرکاری میکرد رو بهش حق میدادم چون به خودش مربوط بود اعمالش نه به من.
توی محیط کارمم که مدام بحث همین حرفهای رقباس و تلاش برای جلو زدن ازشون ومنی که درخونسردترین حالت ممکن دارم کارخودمو انجام میدم چون میدونم قوانین جهان وخداوند چیز دیگه ایه.
الهی صدهزار مرتبه شکرت که کمکم میکنی هرروز تا بیشتر در مسیر خودت قدم بردارم الهی شکرت
*فرق بین اینک کجا باید از ی ابزار استفاده بشه و کجا باید روی خدا حساب کنیم چیه؟
مگ ما ایمان نداریم به خدایی ک کل جهان هستی رو داره مدیریت میکنه مگ ابزاری ک میخایم استفاده کنیم قدرتش از خدا بالاتره مگ همون خدا نیس ک کل قدم هارو داره دونه دونه میگه چرا مسائل رو برای خودمون انقد بزرگ میکنیم چرا فک میکنیم ی چیزی هس ک ما نمیدونیم البته من از جانب خودم دارم میگم زمانی بود ک دقیقا همینطوری فک میکنم ولی اون زمانیکه خودمو از بند محدودیت ها و حاشیه ها آزاد کردم و هدایت الله رو پذیرفتم ک تو مسیر خودش باشم دگ ب هیچ چیزی فک نمیکنم ینی نمیتونم فک کنم انگار یه اعتماد قلبی دارم ب ی نیروی قوی تر ک میدونم خووووودش ب بهترین و راحت ترین صورت رقم میزنه برام فقط لذت و لذت فقط آرامش و حال خوبه صفحه اینستاگرامی ک برای کارمون باز کردیم اوایلش تو دام اینجور چیزا افتادم ک خوب الگوریتمش و انجام بدم ک مبادا از بقیه عقب نیفتم و کارم عالی پیش بره ولی درونی احساس خوبی نداشتم حس میکردم همینم محدودیته ک بعدش تصمیم گرفتیم ک تمرکز کنیم رو کار خودمون خدا ب وقتش بی نهایت دستانش رو برامون میفرسته همینطورم شد الان درآمد من ب 4 برابر اون زمانم رسیده حسابم اصلا دگ خالی نمونده و هیچ محدودیت هم ندارم ک فلان کار و باید ی تایم خاص انجام بدم چ محتوایی تولید کنم ک ویو بخوره الگوریتم و رعایت کردم یا نکردم
یاد گرفتم ک هیچ چیز و برای خودم بزرگ نکنم فقط تمرکزم رو قدم هایی ک برمیدارم باشه و ببینم ک چقد نسبت ب قدم قبلی چقد پیشرفت کردم چون خیلی وقتا خودمم یادم میره ک چقد موفقیت ب دست آوردم و ذهن عزیز اون لحظه میاد میگه تو ک کاری نکردی ولی وقتی هی ب خودم یادآور شم باورهام قوی تر میشه و قدم بعدی بزرگ تر میشه و همین طور بزرگ و بزرگتر
*افرادی ک تو کارشون حرفه ای هستن ی چیزی میگن شما یه چیزی کدوم درسته کدوم اشتباه؟
استاد من از خودتون یاد گرفتم ک فقط نتایج رو ببینم اونی ک حرفه ای هس کلا حرفه ایه یا مثل یویوعه سینوسی عمل میکنه احساسش چطوره و نتایجش ثبات داره از نظر من شما خودتون ی حرفه ای فوقالعاده هستین ک از زمانی ک شروع کردین ب کارتون فقط ی قانون و میگین و طبق اون عمل میکنین و واقعا زمانی ک متعهد میشی خدااااا به راحتی به رااااااااااحتی رقم میزنه برات فقط باید تووووحیدی عمل کنم ک قدرت و ندم ب عوامل بیرونی
جمله طلایی:
(افکار مثبتی ک تو ذهنم میسازم تبدیل به باور میشه و اون برام نتایج رو رقم میزنه)
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای همهههههه نعمتهایی و تو این دنیا بهم دادی و هرروز بیشتر هدایتم میکنی تا فقط لذت ببرم
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای احد و واحدم عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و خوشحال و پرانرژی و آروم و پررزوی باشین
راستش وقتی بحث جنبه های مالی میشه چون خودم هنوز در حوزه کسب و کار تجربه ای ندارم و وارد بازار کار نشدم ذهنم مقاومت داره درباره نوشتن کامنت اما چون تعهد دادم برای هر گام، دوست دارم حداقل چیزهایی که از شما و دوستان یاد گرفتم رو دوباره و دوباره تکرار کنم
استاد عزیزم، منم مثل شما گوش هام خیلی حساس هستند به شنیدن نصیحت چون پدرم از زمانی که یادم میاد تا همین لحظه درحال به قولی هدایت دیگران به مسیر، نصحیت کردن بقیه، تحمیل کردن عقاید و باورهای خودشون که ایشون فقط درست میگه و میدونه مسیر چی هست و بقیه همه راه اشتباه میرن و.. احتمالا خودتون بهتر میدونید درباره چی صحبت می کنم
منم چون اینطرف قضیه بودم و کیفیت نتایج رو می دیدم خیلی خیلی حساس شدم به اینکه دیگران فقط حرف می زنند و پای عمل که میرسه قالب تهی می کنند،، اما نکته خارقالعاده و تحسین برانگیز درباره شما اینه که خدا شاهده اولین روزی که وارد سایت شدم و اولین فایل رو از شما دیدم که دارید درباره ‘رویاهایی که رویا نیستند’ و خواسته ها میتونه به حقیقت بپیونده صحبت می کردید و اتفاقا فلوریدا اون محله شگفت انگیز و بسیار زیبای انیمیشنی بودید که خونه هشت خوابه داشتید.. من قلبم گفت این آدم جنس صحبت هاش متفاوته،، نصیحت نیست یا فقط حرف نیست عممل هست، نتیجه با بالاترین کیفیت هست و مهمترین چیزی که الان متوجه میشم چرا قلبم انقدر تسلیم صحبت ها و آموزه های شما شده بود فرکانس شما بود.
چون خیلی ها می تونن حرف های قشنگ بزنند اما چیزی که به قلب میشینه و صحت یک کلام رو تایید میکنه ‘فرکانس’ هست، اون صداقت کلامی هست که به گفته های خودش عمل شده و نتیجه گرفته و نیازی نداره به تحمیل کردن چیزی به کسی.. و فقط از نتایجش میگه نه از یکسری ایدولوژی یا نتایج نادلخواه که بخواد همون رو به بقیه هم تحمیل کنه و توی مسیر خودش بکشه؛ و کاملااا واضح و ملموسِ جنس فرکانس های هر فرد چون فرکانس چیزی نیست که بخوای با حرف های قشنگ اون رو مخفی کنی و پشتش قایم بشی!
خیلی برام جالبه که هرچقدر بیشتر در این مسیر جلو میرم، برخلاف روزهای اولی که در این سایت بودم و دوست داشتم منم با بقیه حرف بزنم اما بیشتر عاشق عملگرایی میشم بیشتر دوست دارم که حرف نزنم چیزی نگم و برم فقط عمل کنم فقط نتیجه بگیرم و بعد بیام از نتایجم بگم و فقط هم اینجا از نتایجم بگم و نه جای دیگه
درباره سؤالی که دوست مون پرسیدند و واقعا سؤال قدرتمندی بود که باعث شده ذهن همه به تکاپو بیفته و متمرکز بشه روی اصل نتایج و بچه ها این همه کامنت و دیدگاه بنویسند و منم اگر بخوام دیدگاه خودم رو به عنوان دانشجویی که در این سایت فعالیت میکنه و ردپای شما رو دنبال میکنه، بگم::
=> مهم ترین اصلی که من در رفتار شما استاد نازنینم به عنوان صاحب یک کسب و کار دیدم و یاد گرفتم، گنجاندن توحید در تمامی ابعاد زندگی تون هست و حساب کردن روی هدایت خداوند؛
=> اصل تقسیم کار با نیروی برتری که مشتاقانه و به راحتی کارها رو جلو میبره و فقط لازمه که ما قسمت خودمون رو تمام و کمال و درست انجام بدیم و بعد می بینیم خداوند چندین قدم جلوتر از ما کارها رو جلو برده؛
=> این اصل که من یک رابطه فوقالعاده ای با قدرت و منبعی ساختم که خودش منشأ فراوانی و ثروت و نعمت هست و مهم ترین رابطه ایِ که باید روی بهبود کیفیتش کار کنم تا تمرکزم روی خودم و فقط کار خودم باشه و نه هر حاشیه و فرع دیگه ای؛
=> اصل اینه که من روی میزان موحد بودنم کار کنم به جای اینکه سرک بکشم و حساب کتاب کنم چطور تکامل رو دور بزنم و نتایج بقیه رو با خودم که در مسیر های کااملانه متفاوت هستیم مقایسه کنم و از اصل دور بشم؛
=> اصل اینه که من قوانین رو درک کنم و تا جایی که می تونم روی قدم هایی که میدونم باید بردارم متمرکز بشم، روی ایمان و توکل و شجاعتم کار کنم که به محض وضوح قدم بعد، الهام بعد حرکت کنم؛
=> اصل اینه که انقدر روی خداوند حساب کنم، رابطه ای که با این نیرو دارم رو قوی و نقش حضورش رو در زندگیم پر رنگ کنم که حتی اگر قدم هایی که باید بردارم از دید هر شخص و متخصصی غیر منطقی به نظر رسید اما من انقدر مطئم وجسور باشم که کاری رو انجام بدم که بهم گفته شده؛
=> اصل اینه که انقدر روی باورهای قدرتمندکننده چه درباره کارم و چه درباره خودم و خداوند ایجاد کنم که خودم رو لاایق شنیدن ایده ها و عمل به اونها بدونم؛
=> اصل اینه که به جای اینکه ذهنم رو بخوام با یکسری اسم های عجیب و غریب از تکنیک های بازاریابی و هرچی که هست پر کنم، بیام روی بهبود کیفیت کارم، روی بهبود کیفیت باورهای فراوانی و ثروت سازم، روی بهبود کیفیت رابطهای کار کنم که میدونم بقیه کارها رو خودش به اندازه ای که من روی این نیرو حساب کردم خودش ثروت میشه، فراوانی میشه، مشتری میشه، تبلیغ میشه، بزرگترین حامی و واسطه و اسپانسر میشه؛
=> اصل اینه که من چشمام رو به دیدن زیبایی ها و نکات مثبت عادت بدم، سپاسگزار تر باشم و اینطوری قلبم رو باز نگه دارم برای دریافت هدایت و ایده های جدید؛
=> اصل اینه که من برم دنبال اون منابع و رفرنس هایی که میدونم خوندن شون توی کارم بهم کمک میکنه؛
=> اصل تجسم کردن من از نتایجی که دوست دارم بگیرم هست که شرایط هرچی هم که میخواد باشه من دست از استانداردهام و تجسم کردن نکشم و به خودم و خدای خودم نیرویی که میتونه من رو به هرآنچه بخوام با لذت برسونه باور کنم؛
=> اصل حساب کردن روی قوانین ثابت و بدون تغییر خداونده و تلاش برای هماهنگ کردن خودم در هر شرایطی با این قوانین هست و سپردن بقیه کارها به این سیستم؛
=> اصل ثروتیِ که قبل از نمودش در زندگی باید جزو شخصیت و ذهنیت من بشه، و ساختن همچین شخصیتی که جریان ثروت رو به زندگی دعوت کرده و از خیلی قبل تر درحال تجربه این جریان در ابعاد مختلف زندگیش هست؛
=> اصل نشستن روی دوش خداوند هست و منتظر معجزه ها و اتفاقات زیبا و شگفت انگیز بودنه؛
اگر بخوام خلاصه کنم، اصل “توحید” هست و حرکت در مسیر درستیِ که تو رو در زمان مناسب در مکان مناسب با شرایط و فرصت ها و انسان های مناسب روبرو میکنه
اینا رو برای خودم نوشتم که میدونم قراره زود به زود بیام ده ها و ده ها بار این اصول که در یک کلمه یعنی توحید خلاصه میشن رو به خودم یادآوری کنم و نزارم فرعیات فضای ذهنم رو اشغال کنند و با هر بار خوندن این دیدگاهم نوع و نحوه عملکرد استاد رو به خودم یادآوری کنم و اهمیت تشخیص اصل از فرع در هر حیطه ای رو در ذهنم پر رنگ و کلیدی نگه دارم
خداروشکر بخاطر فرصتی که دارم تا این گام رو هم با تعهد بردارم^^
سلام به استاد عزیزممم و خانم شایسته دوسداشتنیبی و دوستان عباس منشیی.
خداروشکر بابت این حس و حال خوبی که دارم خداروشکر که به این درک بیشتر رسیدم که من خالق زندگی خودمم من با یکوچولو زمان گذاشتن روی خودم و کار کردن روی باورهام و پیدا کردن ترمزهام تونستم مشتری داشته باشم و فرداهم یه مشتری دارم و یکی از دوستامم گفته میخواد برای فلان روز بیاد و من چقدر خوشحالم که میبینم با همین یکوچولو زمان گذاشتن ها دارم نتیجه میبینم منی که توی این نزدیک یک ماه و خورده ای تونسته بودم فقط یدونه مشتری از سالن داشته باشم و بقیه روزا همش تضاد بود برام چون فهمیدم من توی باورهای ثروت کلی مشکل دارم و فکر میکنم پول ساختن سخته و چقدر توی افکارم یکی دوتا میکنم هزینه های خواسته هامو و بجای اینکه فکر کنم باید پول بیشتری بسازم روی این تکیه کردم چطور خودمو با پولی که دارم وفق بدم….
توجه به کمبود ها یعنی هنوزمممم خدارو درست باورنکردی خدای قدرتمند خدای مالک اسمان ها و زمین ها خدای ثروتمند خدای فراوانی ها فقط کافیه اراده کنم و هم جهت با خواسته هام بشم بنظرت نمتونه هدایت کنم باورهای قوی تری بسازم که پول بیشتری بسازم؟
صددرصد میتونه ولی مشکل اینجاست من تکیه نمیکنم به خداوند و بذارم به راحترین شکل برام خواسته هامو مهیا کنه بجاش توی ذهنم هزینه هارو دوتا دوتا چارتا چارتا میکنم که هزینه فلان خواستمو ازکجا بیارم قرضی که دارم و چطور بدم و….
و قرض گرفتن نورمن این انرژی که میذارم ذهنمو کنترل کنم و حسم رو بخاطر قرض هام بهتر کنمو بذار روی خودم بذارم یعنی ازجایی که فکرش رو نمیکنم قرض هامو بده و بذارراحتی و ارامش و لذت بردن از فراوانی و ثروت رو تجربه کنم.
خداوند برام تبلیغ میکنه،خداوند ازجایی که فکرش رو نمیکنم مشتری میاره به کسب و کارم و خداوند دل هارو نرم میکنه.
استاد من تک به تک این جمله هایی که گفتمو درک میکنم چون زندگیشون کردم یه مثالی میزنم برای اینکه باورام قوی تربشه.
خداوند برام تبلیغ میکنه:
یه دوستی دارم کارا تزریقات انجام میده پیشم خدمات انجام داده بود سه نفر ازش پرسیدن کجا رفتی و یکیشونم شمارمو گرفته که بیاد پیشم قشنگ چندسری تجربش کردم مشتری که برام مشتری اورده حالاخواهرش دوستش و یاغیره…
ازجایی که فکرش رو نمیکنم مشتری میاره به کسب و کارم:
استاد من از سرجاده ماشین گرفتم دیدم یه خانمم توماشین بود که حالا یسری حرفا بینمون شد و پالت مژه دستمو دید گفت میری سالن گفتم اره گفت کجا و اینا… بعد گفت شمارتو بده شمارمو گرفت و حالا باهم بعدم حرف زدیم چون ایشونم تتو کاربودن و میخواستن سالنی که من کار میکنم بیان که من موقعی که شمارمو داد فکرم نمیکردم یه دررررصد که قراره بعد مشتریم بشه و دوتا خدمات رو باهم انجام بده فقط داشتم برای دوستم تعریف میکردم گفتم او چه خوب میشه بیاد پیشم مژه هاشو خوشگل کنه جهت فان و خنده ولی اتفاق افتاد و تازه گفت یکی از دوستاشم قراره پیشم نوبت بگیره خدایاشکرت بابت این تبلیغات دهان به دهانی که موثرترین تبلغ و دارم تجربش میکنم.
خداوند دل هارو نرم میکنه:
توی کامنت های قبلیمم گفتم من خانوادم بشدن مخالف کار کردنم بودن و ازاینا بودن که دختر نباید کارکنه و تنها بزنه بیرون ولی خداوند دل هارو نرم میکنه و من الان راحت رفت و امد دارم بیرون و از اون شرایطی که تا سرکوچه تا حد سوپرمارکت میرفتم الان دارم ازادی رو تجربه میکنم که همیشه ارزشو داشتم فعلا خییلی بهتر قبله ولی من ازادی بی قید و شرط رو میخوام خداجونم سپاسگذارم ازت.
و اما باورهای عالی این فایل:
1_بیش از نیاز انسانها ثروت هست،فراوانی هست،نعمت هست.
2_ریشه مدیریت ذهن=ساختن باورهای توحیدی.
3_وقتی ذهنت رو مدیریت کنی کسب و کارتم میتونی مدیریت کنی.
4_ذهنت رو از اطلاعات محدود کننده خالی کن.
5_خداوند ادم مورد نیاز برای رشد من رو به سمت من هدایت میکنه.
6_خداوند راهکارهارو به سمت من هدایت میکنه
7_خداوند من رو با فرصت های شگفت انگیز روبه رو میکنه و همزمانی های شگفت انگیز رو برام ایجاد میکنه.
8_توحید یعنی شراکت با خداونو حساب کردن روی این نیرو و اعتمادبه هدایت های این نیرو و لبیک گفتن به الهامات.
9_احساس خوب=اتفاقات خوب
10_کار خدا اینه که از جایی که فکرش رو نمیکنم بهم روزی میده.
11_خداوند مالک اسمان و زمینه کل ثروت ها برای خداست خداازراه هایی که فکرش رو نمیکنم بهم روزی میده.
12_به فراوانی فکر کن نه کمبود اگر خدارو باورکنی به کمبود فکر نمیکنی.
13_خداوند همه چیز میشه.
14_باورخداوند=باورفراوانی.
استاد عزیزم و خانم شایسته دوستداشتنی عاشقتونممم و بینهایت ازتون سپاسگذارم.
من در قدم 13 طبق سوالی ک از خدا دیشب پرسیدم..که خدایا جرا با وجود این همه تعهدم..تلاشم..حرفه ای بودنم من نتیجه نمیگیرم..نتیجه دائمی نمیگیرن ..یکدفعه هست چند وقت نیست..مثل مشتری تو پیجم..گفتم خدایا تکامل هم بلشه طی شده الان دیگه موقعش هست… نتیجه باید بیاد..خیلی واضح جوابمو گرفتم..واضح که به خودم میگم واای این چه ساده بود..همینهه چرا تابحال داشتم زور الکی میزدم..چه ترمزییی…
من با گفته های استاد و خوندن کامنت بچه ها ..که یکی از دوستان دقیق اشاره کرده بود که آقا فروش نداری باور به فراوانی نداری.همین..چون مابقی کارها رو انجام میدم.هر روز ایده جدید..هر روز کیفیت محصولات بالا میره..هر روز تعهد بیشتر میشه..انگیزه بالایی دارم اما نتیجه یویو…
خدای مهربانم سپاسگزارم برای درک این آگاهی
کمکم کن تا برطرفش کنم کمکم کن تا ترمزم بردارم و وارد مدار فراوانی شم..
خدای مهربانم هر آنچه نیاز هست تا این باور تقویت کنم سر راهم قرار بده…آمین
سپاس استاد عزیزم..
سپاس مریم عزیزم
سپاس دوستان عزیزم برای آگاهی های ک به اشتراک میگذارید
سلام و درود بر استاد عشق و مریم جانم و همه دوستان این سایت بهشتی
اصل اصل اصل
چیزی که هی گم میشه
چیزی که هی فراموش میشه
باااید هر روز به خودم یاد اوری کنم که تمرکزت فقط روی خودت،روی تغییر خودت
اونوقت همه چی برای تو عوض میشه
مهم نیست اون بیرون چی میگن، تو چه باااوری داری،تو چه نگاهی داری،نگاه و باور تو تعیین کننده است
جهان مسخر من انسان شده ، قانون های ساختگی خییییلی بی اهمیته برای کسی که قدرت خودش رو درک کرده و ازش استفاده میکنه
جهان مسخر کسیه که بیدار شده و مسئولیت صد در صد زندگیشو به عهده گرفته
هیچ محدودیتی در کار نیست، تو هر چیزی رو که میخوای بااااورش بکن، جهان برات مهیا میکنه
ناااامحدود
این قدرت انسانه
برای رسیدن به خواسته هات،پول نمیخواد، زور زدن نمیخواد، بدو بدو نمیخواد،بااااااور میخواد
این اصله
خدایا شکرت برای این مسیر آگاهی
استاد جونم عاشقتم
مریم جونم عاشقتم
زندگی شگفت انگیزه
با سلام و درود
گام سیزدهم:
ذهن و قلب انسان همواره در جدال هستند حتی برای استاد
این من هستم که کنترل ذهن و قلبم را در دست دارم و من می توانم انتخاب کنم که کدامیک پیروز شود .
همین سعی و تلاش برای کنترل ذهن مهم است در هر شرایطی باید به اصل قانون جهان هستی توجه کنم و روی آن تمرکز کنم .
اگر مردم می گویند ظاهر مهم است یا مدل ماشین یا محل زندگی ،
من به عنوان شاگرد استاد عباسمنش باید تشخیص دهم که موفقیت تنها حاصل کنترل ذهنم است .
در فلسفه ی استاد رقیب وجود ندارد چرا ؟ چون معتقدند که بیش از نیاز انسان ها ثروت و فراوانی است .
من باید تمرکزم را از روی دیگران بر دارم و بر قانون توجه کنم
نصیحت کردن اصلا راه درستی نیست اگر علاقه دارم دیگران موفق شوند باید اول خودم عمل کنم موفق که شدم افراد دیگر از رفتار و اعمال من تاثیر می پذیرند.
سپاسگزارم
به نام رب العالمین
گام سیزدهم از پروژه خانه تکانی
سلام بر استاد عزیز و مریم جان
سلام بر تک تک دوستان هم مسیرم در این خانه تکانی ذهن.
این روزها با تضادهایی روبرو شدم که حالم بد شده بود. با اینکه توی این دو سال و خورده ای تقریبا کم پیش اومده بود آرامشم را از دست بدم.
اما نمیدونم چرا اینقدر حالم بد شده بود. از خودم توقع کردم . نشستم خوب گریه کردم و از خدا هدایت خواستم .
تنها جوابی که گرفتم این بود که مهارت هات را بالا ببر.
حالا موضوع این بود که من از همه چیز نتیجه گرفتم و از لحاظ مالی زندگی ما از هر لحاظ بهتر و بهتر شده . اما خودم از لحاظ درآمد مالی ، مرتب شل کن سفت کن داشتم.
یعنی چی؟
مثلا روی یک درآمد ثابت فرکانسم ثابت نمیشه.
مثلا یه تابلو میفروشم بطور مثال سه میلیون دیگه چند ماه بیکارم و هیچ خبری نیست و ….
و وقتی روی یک فرکانس ثابت نشی این نتیجه نیست.
وخیلی با خودم درگیر بودم و میدونم که همه اینها از یک باور کمبود نشآت میگیره.
این باور کمبود که مردم پول ندارن و ….
با اینکه میرم تمام فروشگاه ها و دکورها و قاب ها را میبینم و با چه قیمتهایی وجود داره ولی بعدش به خودم میگم از کجا معلوم میفروشن.
چون خودم دو تا از کارهایم را یک جا داده بودم و بعد از نزدیک یکسال نفروختن پس اصلا بحث قیمت و جا و …. نبود . چون به این تضاد خورده بودم میگفتم آره وجود داره قیمت ها هم بالاست اما آیا فروخته هم میشه. ؟
تضادهای وحشتناکی که داشت تمام باورهای خوبی که ساخته بودم را هم خراب میکرد.
میگفتم همه دارن پول میسازن اونم خوب میسازن مهارت خاصی هم ندارن و ...
این باورهای مخرب داشت از درون منو میخورد. مقایسه اومده بود و داشتم همه را با خودم مقایسه میکردم و هر روز حالم بدتر و بدتر میشد.
منی که همیشه تحسین میکردم دوباره حسادت اومده بود و داشت نابودم میکرد.
با اینکه هر روز توی سایت بودم ولی میگفتم خب مینا خانم اینهمه توی سایت و اینهمه حال خوب و روابط خوب و … اما اوضاع مالی چی میگه؟
نتیجه چی میگه.
اما دیروز بلند شدم و یک کار قشنگ نقاشی که سفارشی هم بود را شروع کردم و به خودم گفتم دست از مقایسه بردار.
مگه خودت نمیگی هر کسی بخاطر کاری در این جهان اومده شاید کار تو اینه که خیلی خیلی روی مهارت هات کار کنی.
سرنوشت تو ربطی به دیگران نداره همونطور که سرنوشت اونا ربطی به تو نداره.
نه مسابقه ای در کاره نه رقابتی .
همه اومدیم در این جهان تا نقش بهتر خودمون را بازی کنیم .
نقش تو بهترین تو ، شاید باید و باید خیلی خیلی بهتر از این باشه.
خدا داره لایه ای از تو را بیرون میکشه که بفهمی چه مهارت های بهتری داری که باید پیداش کنی و بکشی بیرون.
شاید خدا برات ایده های بهتری داره که داره مثل کرم ابریشم زجرت میده تا از پیله بیایی بیرون و به پروانه ای زیبا تبدیل بشی.
باشه گریه کردی حالت بد شد مقایسه کردی خوب دیگه الان وقت بلند شدنه.
با نشستن و گریه و زاری و مقایسه چیزی از تو در نمیاد نه پول قلمبه ای از آسمون میاد که خدا بگه حالا که گریه کردی و خودت را مقایسه کردی این مال تو.
نه خبری نیست .
تو باید بهترین خودت را از این لایه بیرون بکشی.
باید یه سختی ببینی یه تضادی ببینی تا یه لایه بهتر از خودت ارائه بدی.
خدا پلن های بهتری برای تو داره.
و برای قوی تر شدن برای ساختن عضله بیشتر یه وزنه بالاتر بهت داده حالا برداشتن این وزنه برات سخته.
باید یواش یواش تمرین کنی و تا بدنت بهش عادت کنه و عضله ها رشد کنه.
و این باور فراوانی را دوباره در درونم تقویت میکنم و با تکرار و دیدن فراوانی ها در همه جا در همه چیز میام و باور کمبود را له میکنم .
اگرچه که همیشه هست اما باید له بشه تا قدرتش را از دست بده .
این جهان فقط مال منه . همه چیز برای من مهیا شده تا من نقش بهترین خودم را بازی کنم تا برم مرحله بالاتر .
تا کی ادامه داره ؟
نمیدونم . مهم اینه که من نقش خودم را خوب بازی کنم و از لحظه لحظه داده شده به من در این کره زمین با این آسمون قشنگش لذت ببرم .
بقیه اش با من نیست.
من کاری از دستم بر نمیاد جز رشد دادن خودم . فقط همین یک کار را اگه خوب انجام بدم حتما و حتما به گسترش خودم و گسترش جهان خودم کمککرده ام.
حتما این هم تکامل منه . و باید طی بشه.
دست از مقایسه بردارم و تحسین کنم .
مواظب ورودی ها از طریق تمام حواس پنجگانه باشم.
و مهمتر از همه در لحظه لحظه زندگی به خودم دو چیز را بگم.
اول اینکه : من لایق بهترین هستم و بنده عالی خدا هستم
و دوم اینکه : خدایا من در برابر تو هیچم من هیچی نمیدونم لطفا منو هدایت کن که تو آگاهی کل هستی و من هیچی نمیدونم.
اولی باعث میشه که اعتماد به نفسم بالا بره و بدونم در این جهان اگه هستم مهم هستم وگرنه بیخودی به این جهان نمیومدم.
دومی باعث میشه دست از غرور بردارم . فکر نکنم دیگه همه چیز دان شدم و بلدم بلدم راه بندازم.
من هیچی بلد نیستم من فقط یک متر جلوم را میبینم خیلی تلاش کنم با چراغ قوه بتونم یک ذره جلوتر را ببینم پس من همیشه نیاز به یه هدایت دارم کسی که راه را میدونه و داره از بالا میبینه . پس منو هدایت کنه تا بتونم با خیال راحت حرکت کنم .
خدایا شکرت
سپاسگزارم و دوستتون دارم
به نام خدا
فایل سیزدهم پروژه خانه تکانی ذهن
تشخیص اصل از فرع
برای موفقیت در هر حوزه ای از زندگیمون ما باید تشخیص بدیم که اصل چیه و فرع چیه.
در مورد کسب و کار اصل کیفیت محتوای کارمون هست و فرع ظاهر کارمون هست. یعنی اینکه ما به جای اینکه درگیر این باشیم که محصولات یا خدماتمون ظاهر قشنگی داشته بشه باید تمرکز بذاریم روی اینکه کیفیت بالا یا محتوای تاثیرگذار و مفیدی داشته باشه.
هر چند که وقتی اصل رو رعایت میکنیم فرع هم خودش درست میشه چون تو مدار درستی قرار میگیریم.
مثل محصولات استاد عباسمنش که علاوه بر اینکه محتوای بسیار ارزشمند و تاثیرگذاری داره، ظاهر بسیار مناسب و عالی هم داره. استاد به جای اینکه تمرکزش بذاره روی کت و شلوار و کروتت و ساعت رولکس و دوربین فلان و تکنیک های فیلمبرداری، روی کیفیت محتوای محصول تمرکز کرده یعنی اصل رو به خودش سخت گرفته و فرع رو خیلی ساده گرفته.
اگر ما فقط درگیر فرع بشیم دیگه نمیتونیم روی اصل تمرکز کنیم. چون ما همزمان نمیتونیم روی دو چیز متفاوت تمرکز کنیم.
به جای اینکه درگیر این باشیم که ظاهر محصولمون خوب باشه باید بریم در مورد اون حوزه تخصص و مهارت کسب کنیم تا محصول یا خدماتی که تولید میکنیم واقعا تاثیرگذار و مفید باشه.
اگر ما روی حوزه مورد علاقه مون تمرکز کنیم و هر روز به دنبال یادگیری و بهبود باشیم و همزمان کارمون رو هم شروع کنیم و محصول یا خدمات با کیفیت ارائه بدیم، مشتری ها خودشون میان یعنی خداوند اونها رو به سمت ما هدایت میکنه. طبق قانون جهان افرادی رو که به محصول یا خدمات ما نیاز دارن رو با ما هم مدار میکنه و اونها ما رو پیدا میکنن. بعد اگر از محصول یا خدمات ما استفاده کنن و نتیجه بگیرن، خودشون میرن برای ما تبلیغ میکنن. تبلیغات دهان به دهان که بهترین نوع تبلیغاته. یعنی مشتری مشتری میاره. بدون اینکه نیاز باشه ما تبلیغات خاصی انجام بدیم و بابتش هزینه کنیم.
اصلا رقیبی وجود نداره. بینهایت نعمت و ثروت برای همه هست. بیش از نیاز همه ثروت و نعمت هست. فراوانی مشتری بینهایته. هر کسی با توجه به باورهایی که داره مشتری های خودش رو داره. بنابراین اگر من مشتر میخوام باید روی باورها و همچنین کیفیت کار خودم تمرکز کنم نه روی رقبا.
استاد عزیزم من هم یک دوره اینستاگرام ثبت نام کردم که یک فصلش در مورد تحلیل رقبا بود و مدرس در مورد این صحبت کرد که برید از رقبا ایده بگیرید و یاد بگیرید. ولی من همش یاد حرف شما می افتم که میگین اصلا رقیبی وجود نداره. بنابراین بجای واژه رقبا از اژه همکاران استفاده میکنم.
بنظرم حوزه های مرتبط با هر کسب و کار در اینستاگرام یکی از منابع خوب یادگیری میتونه باشه. هر چند حتما منابع بهتری هم وجود داره مثل سایت ها یا اپلیکیشن های معتبر. من خودم از پیج های مرتبط با حوزه کاریم موارد زیادی رو یاد گرفتم. سعی میکنم پیج های موفق رو تحسین کنم و بگم اگر اونها تونستن پس من هم میتونم. ولی خب احساس میکنم این پیج اینستاگرام یک مرحله تکاملی من هست. هدف اصلیم داشتن سایت اینترنتیه که بتونم محصولات و خدماتم رو به شیوه و سبک خودم ارائه بدم با تمرکز بر اصل نه با قوانین و دنگ و فنگ های خاص اینستاگرام که درواقع همون فرعیات هست!
سلام وخدا قوت به استادعزیز بانوشایسته
وتیم مردمی عباسمنش
وخانواده گرامی من در این سایت
هر وقت برای آموزش بیشتر رفتم سراغ استادی دیگر بازدیدم استادخودم)(عباسمنش) بهترینه
معلومه که استادما نامبروانه از نتایجشون
از حال خوبی که درون ما ایجاد میشه ازحس وحالشون
از روحیه ای که بعد از آموزش میگیریم
من خوشبختانه تمام زندگیم همین سایته
روابطم تفریحاتم حتی خانواده همین سایته
صدای استاد برام شور و شوق میاره
استاد بیریا زندگیشونو بما نشون میدن
بخوبی درک میکنیم شو آف نیست،آموزشه
دعامیکنم حرفهای استاد رو وحی منزل بدونم وامیدمو تقویت کنم ودرک کنم این راه همون
اهدنا الصراط المستقیم هست
بسه دیگه ازاین شاخه به اون شاخه پریدن
اصل خارپشتی روبچسبیم
وهر روز کمی بیشتر کمی بهتر
تا بیافتیم روی غلتک
سلام به استادعزیزم ومریم جان وهمه دوستان خوبم
ردپای گام 13
استادجانم بابت سفری که واسم پیش اومد ودسترسی به اینترنت نداشتم متاسفانه نتونستم همراه باقی دوستان سر وقت پیش برم ولی خب تمام تلاشم رو میکنم که درمسیرصحیح باشم وپرقدرت ادامه بدم.
فایل این گام خیلی منو به فکر فرو برد طی این چندروز که سفر بودم اتفاقات زیادی افتاد که باعث شد خیلی آگاهانه کسیو قضاوت ونصیحت نکنم.چقدر راحت خداروشکر تونستم از پس ذهنم بربیام ودر صورتی که مدام در حال لذت بردن از سفرو طبیعت وجمع دوستان بودم خداروصدهزارمرتبه شکر خیلی خوب تونستم اعراض کنم از ی سری مسائل.
استادجان ی اتفاق به ظاهر نامناسب کوچیکی توسفر واسم پیش اومد که داشت منو می برد به سمت حال بد.سریع مچ خودمو گرفتم خلوت کردم همش باخودم حرف میزدم وقانون روتکرار میکردم وخودم رو دلداری میدادم وحالم رو خوب میکردم فایل همین جلسه رو که دانلود کرده بودم وهنوز موفق نشده بودم گوش کنم رو گوش کردم.شاید بگم 5-6دقیقه بیشتر نتونستم گوشش کنم وکاری پیش اومد مجبور شدم خلوتم رو رها کنم وخدا شاهده شاید نهایت نیم ساعت شد که موضوع حل شد باخوبی وخوشی وجوری حل شد که اصلا توقعش رو نداشتم ولبم به خنده ای بزرگ وعمیق بازشد.
امشب که فایل رو گوش کردم دیدم چقدر درمسیردرستی بودم چقدر کارخوبی کردم که کسیونصیحت نکردم کاری به کسی نداشتم قضاوت نکردم وهرکی هرکاری میکرد رو بهش حق میدادم چون به خودش مربوط بود اعمالش نه به من.
توی محیط کارمم که مدام بحث همین حرفهای رقباس و تلاش برای جلو زدن ازشون ومنی که درخونسردترین حالت ممکن دارم کارخودمو انجام میدم چون میدونم قوانین جهان وخداوند چیز دیگه ایه.
درپناه خداباشید.آمین
به نام خدای مهربون و بخشندم
گام سیزدهم خونه تکونی ذهن رها و آزادم
الهی صدهزار مرتبه شکرت که کمکم میکنی هرروز تا بیشتر در مسیر خودت قدم بردارم الهی شکرت
*فرق بین اینک کجا باید از ی ابزار استفاده بشه و کجا باید روی خدا حساب کنیم چیه؟
مگ ما ایمان نداریم به خدایی ک کل جهان هستی رو داره مدیریت میکنه مگ ابزاری ک میخایم استفاده کنیم قدرتش از خدا بالاتره مگ همون خدا نیس ک کل قدم هارو داره دونه دونه میگه چرا مسائل رو برای خودمون انقد بزرگ میکنیم چرا فک میکنیم ی چیزی هس ک ما نمیدونیم البته من از جانب خودم دارم میگم زمانی بود ک دقیقا همینطوری فک میکنم ولی اون زمانیکه خودمو از بند محدودیت ها و حاشیه ها آزاد کردم و هدایت الله رو پذیرفتم ک تو مسیر خودش باشم دگ ب هیچ چیزی فک نمیکنم ینی نمیتونم فک کنم انگار یه اعتماد قلبی دارم ب ی نیروی قوی تر ک میدونم خووووودش ب بهترین و راحت ترین صورت رقم میزنه برام فقط لذت و لذت فقط آرامش و حال خوبه صفحه اینستاگرامی ک برای کارمون باز کردیم اوایلش تو دام اینجور چیزا افتادم ک خوب الگوریتمش و انجام بدم ک مبادا از بقیه عقب نیفتم و کارم عالی پیش بره ولی درونی احساس خوبی نداشتم حس میکردم همینم محدودیته ک بعدش تصمیم گرفتیم ک تمرکز کنیم رو کار خودمون خدا ب وقتش بی نهایت دستانش رو برامون میفرسته همینطورم شد الان درآمد من ب 4 برابر اون زمانم رسیده حسابم اصلا دگ خالی نمونده و هیچ محدودیت هم ندارم ک فلان کار و باید ی تایم خاص انجام بدم چ محتوایی تولید کنم ک ویو بخوره الگوریتم و رعایت کردم یا نکردم
یاد گرفتم ک هیچ چیز و برای خودم بزرگ نکنم فقط تمرکزم رو قدم هایی ک برمیدارم باشه و ببینم ک چقد نسبت ب قدم قبلی چقد پیشرفت کردم چون خیلی وقتا خودمم یادم میره ک چقد موفقیت ب دست آوردم و ذهن عزیز اون لحظه میاد میگه تو ک کاری نکردی ولی وقتی هی ب خودم یادآور شم باورهام قوی تر میشه و قدم بعدی بزرگ تر میشه و همین طور بزرگ و بزرگتر
*افرادی ک تو کارشون حرفه ای هستن ی چیزی میگن شما یه چیزی کدوم درسته کدوم اشتباه؟
استاد من از خودتون یاد گرفتم ک فقط نتایج رو ببینم اونی ک حرفه ای هس کلا حرفه ایه یا مثل یویوعه سینوسی عمل میکنه احساسش چطوره و نتایجش ثبات داره از نظر من شما خودتون ی حرفه ای فوقالعاده هستین ک از زمانی ک شروع کردین ب کارتون فقط ی قانون و میگین و طبق اون عمل میکنین و واقعا زمانی ک متعهد میشی خدااااا به راحتی به رااااااااااحتی رقم میزنه برات فقط باید تووووحیدی عمل کنم ک قدرت و ندم ب عوامل بیرونی
جمله طلایی:
(افکار مثبتی ک تو ذهنم میسازم تبدیل به باور میشه و اون برام نتایج رو رقم میزنه)
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای همهههههه نعمتهایی و تو این دنیا بهم دادی و هرروز بیشتر هدایتم میکنی تا فقط لذت ببرم
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای احد و واحدم عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و خوشحال و پرانرژی و آروم و پررزوی باشین
فعلا.
به نام ربّ یگانه هدایتگر جهان هستی
گام سیزدهم از پروژه “خانه تکانی ذهن، گام به گام”
سلام به دوستان عزیزم در این پروژه هدایتی
راستش وقتی بحث جنبه های مالی میشه چون خودم هنوز در حوزه کسب و کار تجربه ای ندارم و وارد بازار کار نشدم ذهنم مقاومت داره درباره نوشتن کامنت اما چون تعهد دادم برای هر گام، دوست دارم حداقل چیزهایی که از شما و دوستان یاد گرفتم رو دوباره و دوباره تکرار کنم
استاد عزیزم، منم مثل شما گوش هام خیلی حساس هستند به شنیدن نصیحت چون پدرم از زمانی که یادم میاد تا همین لحظه درحال به قولی هدایت دیگران به مسیر، نصحیت کردن بقیه، تحمیل کردن عقاید و باورهای خودشون که ایشون فقط درست میگه و میدونه مسیر چی هست و بقیه همه راه اشتباه میرن و.. احتمالا خودتون بهتر میدونید درباره چی صحبت می کنم
منم چون اینطرف قضیه بودم و کیفیت نتایج رو می دیدم خیلی خیلی حساس شدم به اینکه دیگران فقط حرف می زنند و پای عمل که میرسه قالب تهی می کنند،، اما نکته خارقالعاده و تحسین برانگیز درباره شما اینه که خدا شاهده اولین روزی که وارد سایت شدم و اولین فایل رو از شما دیدم که دارید درباره ‘رویاهایی که رویا نیستند’ و خواسته ها میتونه به حقیقت بپیونده صحبت می کردید و اتفاقا فلوریدا اون محله شگفت انگیز و بسیار زیبای انیمیشنی بودید که خونه هشت خوابه داشتید.. من قلبم گفت این آدم جنس صحبت هاش متفاوته،، نصیحت نیست یا فقط حرف نیست عممل هست، نتیجه با بالاترین کیفیت هست و مهمترین چیزی که الان متوجه میشم چرا قلبم انقدر تسلیم صحبت ها و آموزه های شما شده بود فرکانس شما بود.
چون خیلی ها می تونن حرف های قشنگ بزنند اما چیزی که به قلب میشینه و صحت یک کلام رو تایید میکنه ‘فرکانس’ هست، اون صداقت کلامی هست که به گفته های خودش عمل شده و نتیجه گرفته و نیازی نداره به تحمیل کردن چیزی به کسی.. و فقط از نتایجش میگه نه از یکسری ایدولوژی یا نتایج نادلخواه که بخواد همون رو به بقیه هم تحمیل کنه و توی مسیر خودش بکشه؛ و کاملااا واضح و ملموسِ جنس فرکانس های هر فرد چون فرکانس چیزی نیست که بخوای با حرف های قشنگ اون رو مخفی کنی و پشتش قایم بشی!
خیلی برام جالبه که هرچقدر بیشتر در این مسیر جلو میرم، برخلاف روزهای اولی که در این سایت بودم و دوست داشتم منم با بقیه حرف بزنم اما بیشتر عاشق عملگرایی میشم بیشتر دوست دارم که حرف نزنم چیزی نگم و برم فقط عمل کنم فقط نتیجه بگیرم و بعد بیام از نتایجم بگم و فقط هم اینجا از نتایجم بگم و نه جای دیگه
درباره سؤالی که دوست مون پرسیدند و واقعا سؤال قدرتمندی بود که باعث شده ذهن همه به تکاپو بیفته و متمرکز بشه روی اصل نتایج و بچه ها این همه کامنت و دیدگاه بنویسند و منم اگر بخوام دیدگاه خودم رو به عنوان دانشجویی که در این سایت فعالیت میکنه و ردپای شما رو دنبال میکنه، بگم::
=> مهم ترین اصلی که من در رفتار شما استاد نازنینم به عنوان صاحب یک کسب و کار دیدم و یاد گرفتم، گنجاندن توحید در تمامی ابعاد زندگی تون هست و حساب کردن روی هدایت خداوند؛
=> اصل تقسیم کار با نیروی برتری که مشتاقانه و به راحتی کارها رو جلو میبره و فقط لازمه که ما قسمت خودمون رو تمام و کمال و درست انجام بدیم و بعد می بینیم خداوند چندین قدم جلوتر از ما کارها رو جلو برده؛
=> این اصل که من یک رابطه فوقالعاده ای با قدرت و منبعی ساختم که خودش منشأ فراوانی و ثروت و نعمت هست و مهم ترین رابطه ایِ که باید روی بهبود کیفیتش کار کنم تا تمرکزم روی خودم و فقط کار خودم باشه و نه هر حاشیه و فرع دیگه ای؛
=> اصل اینه که من روی میزان موحد بودنم کار کنم به جای اینکه سرک بکشم و حساب کتاب کنم چطور تکامل رو دور بزنم و نتایج بقیه رو با خودم که در مسیر های کااملانه متفاوت هستیم مقایسه کنم و از اصل دور بشم؛
=> اصل اینه که من قوانین رو درک کنم و تا جایی که می تونم روی قدم هایی که میدونم باید بردارم متمرکز بشم، روی ایمان و توکل و شجاعتم کار کنم که به محض وضوح قدم بعد، الهام بعد حرکت کنم؛
=> اصل اینه که انقدر روی خداوند حساب کنم، رابطه ای که با این نیرو دارم رو قوی و نقش حضورش رو در زندگیم پر رنگ کنم که حتی اگر قدم هایی که باید بردارم از دید هر شخص و متخصصی غیر منطقی به نظر رسید اما من انقدر مطئم وجسور باشم که کاری رو انجام بدم که بهم گفته شده؛
=> اصل اینه که انقدر روی باورهای قدرتمندکننده چه درباره کارم و چه درباره خودم و خداوند ایجاد کنم که خودم رو لاایق شنیدن ایده ها و عمل به اونها بدونم؛
=> اصل اینه که به جای اینکه ذهنم رو بخوام با یکسری اسم های عجیب و غریب از تکنیک های بازاریابی و هرچی که هست پر کنم، بیام روی بهبود کیفیت کارم، روی بهبود کیفیت باورهای فراوانی و ثروت سازم، روی بهبود کیفیت رابطهای کار کنم که میدونم بقیه کارها رو خودش به اندازه ای که من روی این نیرو حساب کردم خودش ثروت میشه، فراوانی میشه، مشتری میشه، تبلیغ میشه، بزرگترین حامی و واسطه و اسپانسر میشه؛
=> اصل اینه که من چشمام رو به دیدن زیبایی ها و نکات مثبت عادت بدم، سپاسگزار تر باشم و اینطوری قلبم رو باز نگه دارم برای دریافت هدایت و ایده های جدید؛
=> اصل اینه که من برم دنبال اون منابع و رفرنس هایی که میدونم خوندن شون توی کارم بهم کمک میکنه؛
=> اصل تجسم کردن من از نتایجی که دوست دارم بگیرم هست که شرایط هرچی هم که میخواد باشه من دست از استانداردهام و تجسم کردن نکشم و به خودم و خدای خودم نیرویی که میتونه من رو به هرآنچه بخوام با لذت برسونه باور کنم؛
=> اصل حساب کردن روی قوانین ثابت و بدون تغییر خداونده و تلاش برای هماهنگ کردن خودم در هر شرایطی با این قوانین هست و سپردن بقیه کارها به این سیستم؛
=> اصل ثروتیِ که قبل از نمودش در زندگی باید جزو شخصیت و ذهنیت من بشه، و ساختن همچین شخصیتی که جریان ثروت رو به زندگی دعوت کرده و از خیلی قبل تر درحال تجربه این جریان در ابعاد مختلف زندگیش هست؛
=> اصل نشستن روی دوش خداوند هست و منتظر معجزه ها و اتفاقات زیبا و شگفت انگیز بودنه؛
اگر بخوام خلاصه کنم، اصل “توحید” هست و حرکت در مسیر درستیِ که تو رو در زمان مناسب در مکان مناسب با شرایط و فرصت ها و انسان های مناسب روبرو میکنه
اینا رو برای خودم نوشتم که میدونم قراره زود به زود بیام ده ها و ده ها بار این اصول که در یک کلمه یعنی توحید خلاصه میشن رو به خودم یادآوری کنم و نزارم فرعیات فضای ذهنم رو اشغال کنند و با هر بار خوندن این دیدگاهم نوع و نحوه عملکرد استاد رو به خودم یادآوری کنم و اهمیت تشخیص اصل از فرع در هر حیطه ای رو در ذهنم پر رنگ و کلیدی نگه دارم
خداروشکر بخاطر فرصتی که دارم تا این گام رو هم با تعهد بردارم^^
گام سینزدهم
به نام خدای نور
سلام به استاد عزیزممم و خانم شایسته دوسداشتنیبی و دوستان عباس منشیی.
خداروشکر بابت این حس و حال خوبی که دارم خداروشکر که به این درک بیشتر رسیدم که من خالق زندگی خودمم من با یکوچولو زمان گذاشتن روی خودم و کار کردن روی باورهام و پیدا کردن ترمزهام تونستم مشتری داشته باشم و فرداهم یه مشتری دارم و یکی از دوستامم گفته میخواد برای فلان روز بیاد و من چقدر خوشحالم که میبینم با همین یکوچولو زمان گذاشتن ها دارم نتیجه میبینم منی که توی این نزدیک یک ماه و خورده ای تونسته بودم فقط یدونه مشتری از سالن داشته باشم و بقیه روزا همش تضاد بود برام چون فهمیدم من توی باورهای ثروت کلی مشکل دارم و فکر میکنم پول ساختن سخته و چقدر توی افکارم یکی دوتا میکنم هزینه های خواسته هامو و بجای اینکه فکر کنم باید پول بیشتری بسازم روی این تکیه کردم چطور خودمو با پولی که دارم وفق بدم….
توجه به کمبود ها یعنی هنوزمممم خدارو درست باورنکردی خدای قدرتمند خدای مالک اسمان ها و زمین ها خدای ثروتمند خدای فراوانی ها فقط کافیه اراده کنم و هم جهت با خواسته هام بشم بنظرت نمتونه هدایت کنم باورهای قوی تری بسازم که پول بیشتری بسازم؟
صددرصد میتونه ولی مشکل اینجاست من تکیه نمیکنم به خداوند و بذارم به راحترین شکل برام خواسته هامو مهیا کنه بجاش توی ذهنم هزینه هارو دوتا دوتا چارتا چارتا میکنم که هزینه فلان خواستمو ازکجا بیارم قرضی که دارم و چطور بدم و….
و قرض گرفتن نورمن این انرژی که میذارم ذهنمو کنترل کنم و حسم رو بخاطر قرض هام بهتر کنمو بذار روی خودم بذارم یعنی ازجایی که فکرش رو نمیکنم قرض هامو بده و بذارراحتی و ارامش و لذت بردن از فراوانی و ثروت رو تجربه کنم.
خداوند برام تبلیغ میکنه،خداوند ازجایی که فکرش رو نمیکنم مشتری میاره به کسب و کارم و خداوند دل هارو نرم میکنه.
استاد من تک به تک این جمله هایی که گفتمو درک میکنم چون زندگیشون کردم یه مثالی میزنم برای اینکه باورام قوی تربشه.
خداوند برام تبلیغ میکنه:
یه دوستی دارم کارا تزریقات انجام میده پیشم خدمات انجام داده بود سه نفر ازش پرسیدن کجا رفتی و یکیشونم شمارمو گرفته که بیاد پیشم قشنگ چندسری تجربش کردم مشتری که برام مشتری اورده حالاخواهرش دوستش و یاغیره…
ازجایی که فکرش رو نمیکنم مشتری میاره به کسب و کارم:
استاد من از سرجاده ماشین گرفتم دیدم یه خانمم توماشین بود که حالا یسری حرفا بینمون شد و پالت مژه دستمو دید گفت میری سالن گفتم اره گفت کجا و اینا… بعد گفت شمارتو بده شمارمو گرفت و حالا باهم بعدم حرف زدیم چون ایشونم تتو کاربودن و میخواستن سالنی که من کار میکنم بیان که من موقعی که شمارمو داد فکرم نمیکردم یه دررررصد که قراره بعد مشتریم بشه و دوتا خدمات رو باهم انجام بده فقط داشتم برای دوستم تعریف میکردم گفتم او چه خوب میشه بیاد پیشم مژه هاشو خوشگل کنه جهت فان و خنده ولی اتفاق افتاد و تازه گفت یکی از دوستاشم قراره پیشم نوبت بگیره خدایاشکرت بابت این تبلیغات دهان به دهانی که موثرترین تبلغ و دارم تجربش میکنم.
خداوند دل هارو نرم میکنه:
توی کامنت های قبلیمم گفتم من خانوادم بشدن مخالف کار کردنم بودن و ازاینا بودن که دختر نباید کارکنه و تنها بزنه بیرون ولی خداوند دل هارو نرم میکنه و من الان راحت رفت و امد دارم بیرون و از اون شرایطی که تا سرکوچه تا حد سوپرمارکت میرفتم الان دارم ازادی رو تجربه میکنم که همیشه ارزشو داشتم فعلا خییلی بهتر قبله ولی من ازادی بی قید و شرط رو میخوام خداجونم سپاسگذارم ازت.
و اما باورهای عالی این فایل:
1_بیش از نیاز انسانها ثروت هست،فراوانی هست،نعمت هست.
2_ریشه مدیریت ذهن=ساختن باورهای توحیدی.
3_وقتی ذهنت رو مدیریت کنی کسب و کارتم میتونی مدیریت کنی.
4_ذهنت رو از اطلاعات محدود کننده خالی کن.
5_خداوند ادم مورد نیاز برای رشد من رو به سمت من هدایت میکنه.
6_خداوند راهکارهارو به سمت من هدایت میکنه
7_خداوند من رو با فرصت های شگفت انگیز روبه رو میکنه و همزمانی های شگفت انگیز رو برام ایجاد میکنه.
8_توحید یعنی شراکت با خداونو حساب کردن روی این نیرو و اعتمادبه هدایت های این نیرو و لبیک گفتن به الهامات.
9_احساس خوب=اتفاقات خوب
10_کار خدا اینه که از جایی که فکرش رو نمیکنم بهم روزی میده.
11_خداوند مالک اسمان و زمینه کل ثروت ها برای خداست خداازراه هایی که فکرش رو نمیکنم بهم روزی میده.
12_به فراوانی فکر کن نه کمبود اگر خدارو باورکنی به کمبود فکر نمیکنی.
13_خداوند همه چیز میشه.
14_باورخداوند=باورفراوانی.
استاد عزیزم و خانم شایسته دوستداشتنی عاشقتونممم و بینهایت ازتون سپاسگذارم.
شاد،سلامت،موفق و ثروتمند باشید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام وقتتون بخیر وشادی
من در قدم 13 طبق سوالی ک از خدا دیشب پرسیدم..که خدایا جرا با وجود این همه تعهدم..تلاشم..حرفه ای بودنم من نتیجه نمیگیرم..نتیجه دائمی نمیگیرن ..یکدفعه هست چند وقت نیست..مثل مشتری تو پیجم..گفتم خدایا تکامل هم بلشه طی شده الان دیگه موقعش هست… نتیجه باید بیاد..خیلی واضح جوابمو گرفتم..واضح که به خودم میگم واای این چه ساده بود..همینهه چرا تابحال داشتم زور الکی میزدم..چه ترمزییی…
من با گفته های استاد و خوندن کامنت بچه ها ..که یکی از دوستان دقیق اشاره کرده بود که آقا فروش نداری باور به فراوانی نداری.همین..چون مابقی کارها رو انجام میدم.هر روز ایده جدید..هر روز کیفیت محصولات بالا میره..هر روز تعهد بیشتر میشه..انگیزه بالایی دارم اما نتیجه یویو…
خدای مهربانم سپاسگزارم برای درک این آگاهی
کمکم کن تا برطرفش کنم کمکم کن تا ترمزم بردارم و وارد مدار فراوانی شم..
خدای مهربانم هر آنچه نیاز هست تا این باور تقویت کنم سر راهم قرار بده…آمین
سپاس استاد عزیزم..
سپاس مریم عزیزم
سپاس دوستان عزیزم برای آگاهی های ک به اشتراک میگذارید
در پناه خدای منان شاد باشید و شکرکزار