این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بحث اینجاست که وقتی ما با خرا هستیم .وقتی تو مدار درست هستیم .دیگه کسی به زور چادر سرم نمیکنه.دیگه کسی بسازم جمع نمیکنه.دیگه بهزور بچمو ازم نمیگیره..
مثل مادر موسی اگه بچه های همه رو بکشن بچه تو یکی که تو مدار درست هستی و داری اعراض میکنی تو مسیر درست هستی و خودتو مسئول زندگی خودت میدونی رو نه تنها نمی کشن بلکه در آغوش گرمت جا میدن و بهت مکان میدن و امکانات میدن که بچتو با خیال راحت بزرگ کنی.
هیچ خلقه ی گمشده ای این وسط نیست…یکم زمان میبره که آدم این مسائل رو درک کنه و منتظر منجی نباشه.
من خودم سالها کشید که همین منجی رو از ذهنم دور کنم منی که تو خانواده ی فوق مذهبی بزرگ شدم.
اما خدارو شکر الان خیلی عالی ام
وقتی تو مدار درستی هستی اتفاقات پیرامون شخص تو تغییر میکنه ممکنه همون همسایه راضی نباشه .
درک بحث هدایت هم تکامل میخاد
به نظر من ادامه بده دوازده قدم رو دیدم خریداری کردین همه قدم ها رو بخر و ادامه بده…سالهای بعد به این نتیجه میرسی که همه چیز خودم هستم …فاضلاب های شهری کارمندای خودش رو دارن از جنس ما اگر تو مدار درستی باشیم هدایت میشیم به شهری که فاضلاب شهری فوق العاده است مسئولین اون شهر یا کشور فوق العاده هستن و کاراشون رو به نحو احسن انجام میدن فارق از اینکه تو شهر های دیگه چه خبره.اگه بتونی از اتفاقای شهر ها و حتی کوچه های دیگه اعراض کنی و فقط حواست به اتفاقای اطراف خودت و نعمت های اطراف خودت باشه گل رو زدی .
کارمند شهرداری کوچه ی ما فوق العادست.نمیدونی چقدر مرد شریفی هست و چقدر مسئولیت پذیر…و چقدر کارش رو دقیق انجام میده
من نمیدونم توی کوچه های محله های دیگه کارمندای شهرداریشون چه جورین ولی کوچه ما فوق العاده است
من هدایت شدم به این کوچه بعضی وقتا براش آش میبرم کادو میخرم عشق میکنم باهاش
اما ممکنه همسایه من از این فرد راضی نباشه .نمیدونم
نمیتونی برادر من تو مسئول کنترل آب وفاضلاب شهری نیستی
تو مسئول زباله سوزها ی شهری نیستیو با اعتراض تو خوب نمیشن.
تو فقط وظیفه داری روی نکات مثبت کشورت وشهرت تمرکز کنی تا جهان تو رو هدایت کنه به شهری که فاضلاب شهری عالیه کارمندای عالی و مسءولیت پذیرن مثل خود تو که داری یه خدمتی رو به بقیه ادامه میدی و با مسولیت هستی
اطرافیانت هم از جنس خودت میشن.
شاید نتونستم خوب توضیح بدم اما کمی به خودت فرصت بده…همه چیز خوده ما هستیم حتی نحوه برخورد همسرم وبچه هام توی خونه بر میگرده به خودم
وقتی من خودم رو اصلاح میکنم و با خودم تو صلح هستم وخودمو مسئول تغییر اونا نمیدونم نا خودآگاه ورق عوض میشه و اونا به طرز عجیبی خوب میشن …اینم اخیرا برام ثابت شد
میگم زمان میخاد تکامل میخاد تجربه میخاد مصداق میخاد و بعضی وقتا مثل خود من چک ولگد هم میخاد تا بفهمم ودرک کنم
درود خداوند بر همه کسانی که این دیدگاه را میخوانند.
بنده با گوش دادن به این فایل فهمیدم تا زمانی که خود را تغییر ندهم و خودم را مسئول همه کارهایم ندانم هرگز به مدار بالاتر راهی پیدا نمیکنم هر موقع برای هرچیزی تصمیم میگیرم که تغییر کنم ابتدا ذهنم و بعد جهان اطرافم مقاومت سنگینی دارند دقیقا بعد از تصمیم گیری اینکه باورهای محدودکننده نسبت به پول و رزق و روزی و کمبودها را کنار بگذارم در جمعی و کنار افرادی قرار گرفتم که حرف های کمبود و گرانی و ناله در مورد اینکه کسی برای ما کاری نمیکند را شنیدم سعی کردم ابتدا بر خود تمرکز کنم و سکوت کنم و داخل این بحث ها شرکت نکنم و سر خود را با چیزهای بهتر گرم کنم و بعد موضوع را عوض کردم مثلا گفتم به به دیروز عجب بارانی بارید و حرف های دیگر که کسی صحبت آن باورهای محدود کننده را نزند.من قبلا به این صحبت استاد که میگفتند باید آن قدر وضع بد شود تا منجی عالم بیاید شک کرده بودم و همیشه این سوال در ذهنم بودو میگفتم خدایا چرا باید دنیا آنقدر بد شود تا منجی بیاید و عدالت را برقرار کند مگر خداوند نمیتواند که خداروشکر استاد با پاسخ خود این اطمینان را به من دادند هرگز این شکلی نیست و ما باید دنیای خود را بسازیم .ابتدای زندگی مشترکم همیشه همسرم میگفت خدا باید کار ما را درست کند اصلا به دست خلق الله نباید چشم دوخت و من همیشه این آویزه گوشم بود و در همه مراحل زندگی مشترکم به این جمله باور داشتم و خداروشکر نتیجه آن پیشرفت بود به لطف خداوند در کار برای خود موسسه ای ثبت کردیم که از روز اول رو به جلو پیشرفت بوده، خرید ماشین خرید خانه مسافرت هایی که سالانه داشته ایم بااین که از زیر صفر شروع کردیم بدون کمک دیگران و با لطف خداوند به آنچه میخواستیم رسیدیم.در رابطه با آن سالی که سیل و زلزله شد باید بگویم دقیقا روزی که شیراز سیل آمد ما شب قبل از آن روز شیراز بودیم و قصد سفر به کیش را داشتیم همیشه وقتی یادم می آید میگویم خداروشکر که خداوند ما را صبح آن روز به کیش هدایت کرد و دقیقا زمان برگشت از کیش در مسیر همسرم خوابش گرفت و ما حدودا یک ساعت به خاطر استراحت همسرم معطل شدیم و وقتی به یزد رسیدیم طوفان عجبیبی آمده بود و تمام ماشین هایی که در آن طوفان بودند از بین رفته بودند ولی خداروشکر ما با اختلاف فقط یک ساعت به آن طوفان نرسیدیم از خداوند عزیزم سپاسگزارم که همیشه به موقع هر چیزی را در مسیر ما قرار میدهد.
بنام پرودگار یکتا،پدرآسمانی ام که یک بار دیگر نور و بزرگی اش را به بنده اش نشان داد و مرا به مسیری تازه که به نزدیکی بیشتر منتهی میشود رهنمون شد.
شکر وجود استاد عزیزم
من خیلی وقته که داخل سایت ثبت نام کردم و همیشه دنبال فرصت بودم که پیش بیاد و شروع کنم فایل های استاد رو تماشا کنم ولی انگار این آمادگی که ناشی از سرگرمی من با مسائل غیر مهم و تنبلی ام بود ایجاد نمیشد.امروز که تصمیم گرفتم شروع کنم و اولین فایل رو گوش دادم واقعا به معنای واقعی کلمه از تمام چیزایی که اطرافم بود بریدم و خسته شدم. به قدری بخاطر مسائل و آشفتگی های زندگی و جامعه بهم استرس وارد شد که حتی با اینکه هر روز مدیتیشن میکنموشکر گزاری میکنم اما فقط مدت کوتاهی اون آرامش ادامه داشت و دوباره به اون حالت اضطراب بر میگشتم.این شد که یکباره به لطف پروردگارم تصمیم گرفتم همه چی رو رها کنم و زندگی و خانوادمو به خودش بسپارم که یقینا بهترین محافظ و نگهدارنده هستش.میخوام تا انتها همراه اموزه های استاد عباسمنش باشم و عمل کنم و به امیدخدا در این مسیر طوری از تغییرات زندگی ام بنویسم که برای خودم هم باور نکردنی باشه.
خداروشکر میکنم که هذایت شدمبه این فایل خانه تکانی ذهن
من امروز بت یک دووستی که مدت ها مشکل داشتم رفتم و دوستی کردم واقعیتش اولش به شدت ترسیپم ولی خداوند خدایت کرد و با کمک یکی از دستانش رفتم وخداروشکر با طرف اشتیی کردم چرا چون من میخواستم تمرکزاز روی اینکه اون رقیبمه و دشمنه برداشته بشه و روی نکات مثبتش توگه کنم و بعدش خدازوشکر باهاش روبوسیکردم واخترام همو هم گرفتیم و خداروشکر که به خوبی وخوشی از محل کارش اومدم بیرون و خداروشکر که هدایت شده بودم به یک فایلی از استاد که میگفت کینه باعث عدم ورود ثروت و نعمت میشه به زندگیت تقریبا با 5نفر صحبت نمیکردم که الان خداروشکربا چهاتاشون اشتی کردم و امروز سخت ترینشو انجام دادم بازم خدایاشکرت که این باورو دازم که بعد از این اتفاق و اشتی کردنه پول و ثروت سرازیر میشه توی زندگیم خدایاشکرت
امروز این دومین بتره که خداوند هدایتم میکنه به دپره 12قدم و از فردا اول خانه تکانی ذهن و روزانه انجام میدم و الان با کمترین کار کردن روی باور ها به وضوخ تغیرات مثبت و دارم میبینم مثبت بزرگ ها خدایاشکرت عاشقتم خدا
نتیجه گیری من از این فایل این بود که در باور ها،فکرهایمان ،انرژی و فرکانسی که ارتعاش میدهیم از مدار توحید خداوند خارج نشویم وجز او یاری نداریم اینگونه رستگار میشویم.
سپاس خداوند ولطف او که استادرا در مسیرمان برای رسیدن به او قرارداد شکر بی پایان
به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست.
درود و سلام استادان نازنینم.
هدایتم به این قسمت رو روی چشمام میگذارم و سپاسگزار خداوندیم مجددا که لحظه ای ازم غافل نیست و همیشه من رو هدایت میکنه به بهترین مسیرها هموارترین مسیرها و ساده ترین و لذت بخش ترین مسیرها.
چقدر لذت بخشه که کار من تمرکز روی بهبود خودمه و بیرون من رو پروردگارم به بهترین نحو هموار میکنه و تغییر میده و من رو به مسیرهای پر از برکت و لذت بخش و پر از ثروت هدایت میکنه و به خودش قسم که حتی مسیرهای درست رو به سمت من کج میکنه.
نمیدونم چطوری بگمش که حق مطلب ادا بشه. من رو به مسیرهای راحت میبره یا اونارو میاره تو زندگیم و شاااید دقیقا این بهترین توصیف باشه که من شاید فکر میکنم کار من باید فیزیکی باشه اما من روی درونم کار میکنم روی خودم افکارم و هندل کردن افکار و احساساتم کار میکنم و این خودش بزرگترین جهاده و بعد ظرفم ظرفیتم باورم به لیاقتم و دید و جهانبینیم تغییر میکنه و به لطف خوودش عمووما گسترش پیدا میکنه و در فرکانس و هم زمانی های شگفت انگیز با شرایط و اتفاقات جدید قرار میگیرم.
البته که معجزه نیییست و اصل زندگی و قانونای این جهان همینه.
وااای چرا همش اینارو یادم میره.
بله که جهاد بزرگ همینه. پذیرا بودن برای فهمیدن بیشتر و بدونیم که بابااا دوونستن و یاد گرفتن حدی نداره.
اووون وقته که به حکم قانونش کارهایی رو میکنیم که شاید به زعم دیگران نشدنیه و یا کار از ما بهتروونه یااا بابااا فلااانی باید کلیییی مخ داشته باشه اما برای ما به راحتی رقم میخوره یا برای ما انقدر نرم به سمت یاد گرفتنش و انجام دادنش هدایت شدیم که مثل نوشیدن جرعه ای آبه. آدمایی انقددددر اتفااااااقی سر راهمون قرار میگیرن که هییییچ جوووره نمییییشد با عقل انسانی هماهنگیاش رو انجام داد در یک نقطه ی خاص در یک زمان خاص اونجا هم رو ببینیم.
واااای
الیس الله بکاف عبده
خدایااا میدونی که دارم برای خوودم مینویسم. میدونی چقدر ذووق دارم که دارم بعد از چند وقت برای خودم تو این یهشتی که سالهاست بهم ارزانی داشتی مینویسم. میدونی چقدر این کانکت شدنم با تورو هر لحظه محتاجم و عاااشق.
خدایا دوووست دارم بگم تا یادم بیاد چیکارا کردی برام. نمیخوام بگم بنده ی خوبی بودم برات بندگیتو درست کردم کهههه در واااقع همش برااای خوودمه، که اگه بندگی هم هست برای اینه سربلند باشم برای اینه که دستم جلوی کسی غیر تو دراز نشه براای اینه که به خواسته هام و آرامش درونی برسم که خوووودم بتونم از لحظه ی های این زندگی زیبا که بهم ارزانی داشتی لذت ببرم. البته که توووام از بدو خلقت عااشقم بوودی و ذوووقت ذووقمه ذوووقت رشدمه و شوووقت پر و باال گرفتنمه. بله که هست. اییین همه شگفتی خلق نکردی در من که بشینه یه گوشه چشمش به جاای قدرت درونیه خوودش به دنیای بیرونش و تغییر پیرامونش برای رسیدنش به خواسته هاش باشه. همه چیز رو دروونم قرار دادی دااایما باهام کانکتی اگه جلوی گووش قلب و ذهن و رووحم رو نگیرم خوووب معلووومه که توقع داری ازم ازش استفاده کنم و خودمو خار و خفیییف نکنم. بابا اشرف مخلووقاتتم.
باااید هی اینارو به خوودم بگم. آدمیزاده. میدووونه و فرامووش میکنه و میدووونه و خودش رو درگیر حاشیه میکنه.
خداا جووونم یااادمه هاااا چه کارا که برام نکردییی چه معجزاتی که برام رقم نزدی.
از کدوومشون بگم.
یااادته سفر ایرانمون رو که در بهترین زمان اکیش کردییی. خدایااا چقدر خووش گذشت قربونت برم. چقدر ایندفعه از دفعات قبل طولانی تر بوود بیشتر خوووش گذشت. عااامو ظااهرا شرایط جالبییی نبود اما تووو چه کردییی. وااای ازون شب نشینیا دوور آتیش با پسر عموهاام و اعضای فامیل که هی میومدن پیشمون تو اووون هوااای ناب بهاری ته خونه بااغ بابام اینااا.
میگماااااا چه کردییی به خووودت قسم. هنووزم یادم میاد ایننن لبااای من به پهنای صووورتم گشااااد مییشن.
عاااامو هم زمانی که ماااا دعوت شده بوودیم و عملا سفر توو دل سفر بووود رو بگوووو. دوستامون ازینجا زنگ زدن آواره ی خیابوونان چون زلزله شده. وااای یکی دو شب رو از خونه بیرون خوابیده بودن حالا ما وسط عشق و حال و صفا و کباب زدن و خندیدن دووور عزیزانمون و آدمایی که اصلا ندیده بوودمشون ولی انگاری یه عالمه آشنااا بودن.
خدایااا یعنی داستان ماشین درست کردنمون تو ایران و راهی سفر شدن و کلییی عشق و حااال کردن رو یادتهههه.
وااای خدایاااا جقدر اییراااانم زیبااااست. خوووشحالم که ایران به دنیا اوومدم. اصلااا این کشور همه جوره چه با اتفاقای جالب و شگفت انگیز خاص خودش چه با خوشگلیای خودش و مردمش و اقوامشو لحجه های متنوع مردمش و چه با روووی مهمون نوازییی و خووی گرمشون همیشهههه حااال من رو خوووب میکنه.
خدایاااا کاری ندارم پایان داستان ماشینه چی شد ولییی به من یکیییی که خیلی خوش گذشت.
خدااایاااا ماکوووو چقدر خوووشگله. وااای من حیران زیبایی طبیعتش شدم. انصااافا به هیییچ جوووره به جز خاطر ماشین ما عمرا ماکو رو میدیدیم. شهرستانای شمال غربی رو. من ایران رو رنده کردمااا ولی انصافااا اونجاها مگه کار داشته باشی بریییی.خدااایاااا چه کسی مثل من و پوریا کنار رودخونه زنگین مااار کمپ کرده بود تووو این 20 ساااله گذشته در امنیت وسط پارک جنگلی ماکووو یه جااای دنج. واای خداایااا شب اوله حااال کردی چه خودمو بهت نشووون دادم. گفتم عین استاد عباسمنش میخوابم غمم نیست. پوریا کفش برید. وااای چادری که داااشتیم. یعنی خدایاااا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم. خیلی دلم سفر جاده ای کشیده بووود دلم کمپ کردن تو دل طبیعت کشیده بووود البته که در حد خودم با وسایل لاازم. آاااخ پتوهای نووو که مامانم داده بودووو بگووو. والاااا که از هر هتل 5 ستاره ای لذت بخش تر بووود. وااای از شباااش.
وااای مااااکو این شهر شگفت انگیز با سرعت گیرای بی حد و اندازش و مردمون مهربونش. عاااشقتم خدااا جووونم.
وااای خدایاااا بگووو یاد چی افتااادم. رستورانه که تو هتل خفنه تو ماکو بود که سلف سرویس بود و منو پوریا رزرو کردیم و ماهم که تو قانون سلامتی رفتیم شب اوونجا که دیییگهههه باااری زدیییم هااااااا. ملت کف کرده بووودن. هی من و پوریا میرفتیم شاارز میکردیم انواع کبابا و گوشتای لذیذ و خوووشمزه با بهترین کیفییییت. فکر کن بری شمال غربی ایران کباباشونو نزنییی.
ملت گرخیده بوودن میگفتن این دختره که بهش نمیاااد چطور میتونه انقدر بخوووره :)))))))
خدایااا شکرت برای دوره سلامتی. چقدر ازین دوره تو به من برکت دادی. از سلامتی و تر و فرزی و مغز شفااف بگیر تااا برکتی که به زمانم و دقتم تو کارام بهم داده شده.
خدایا یادته برگشتیم دوباره کرمون بلیطامونو گرفتیم مامانم اینا مهمون داااشتن و ما بلیطا رو یهویی گرفتیم و زد و یهو تیر و ترقه های بچه ها به سمت هم شرووع شد و پروازا کنسل.
خدایاااا نگو که برنااامه شادترین و حسن ختااام بهترین پارتی و مهمونیا رو برامون چیده بوودی.
چقدررررررررررررررر این تیر و ترقه ها برای ما برکت داشت. چقدر خندیدیم و شادی کردیم و مهمونی رفتیم. عااامو تو سفر وسط داااستانا پارتی ها و شب نشینی ها و بگو بخندهااا و حکم بازی کردن ها و بی دل بازی کردن هاااا و دیگهههه خووودت میدونی دیگههه. اوااا مهمونیم دادم راااستی. چقدرر خوش گذشت.
وااای خدایااا راستی برگشتنیم که از مشهد اومدیم پروازا تق و لق بوودن. یعنی اوون هتله و غذاهاااش و اطااق جابجای سه تخته ای که بهمون دادن رو بگووو. وااای راستی من آرزو داشتم هر وقت عرووس شدم با شوهرم چادر سفید سر کنم برم حرم امام رضا. میییگم خدایا این دیگه آرزووی دوران کودکیم بوود از بس اون موقع این تازه عروووسا میرفتیم مشهد اینجوری میکردنو دل مااا دهه 60 های عااشق ازدواج آب میشد. والااا که به اوونم من رو رسووندی. واای چادر سفیدی که پوشیدم و چقدر با پوریا عکس گرفتیم و خندیدیم در جوااار آقااامون امام رضاا :))))))))))))))).
خدایا چقدر بزرگ شدمااا. میدونی از حس های نداشتم تو حرم فهمیدم.ممنووونتم که انقدر باهام قدم به قدم اوومدی.
خلااصه که از کجااا بگم.
خدایااا از دوستایی که تو این کشور غریب مثل یک خانواده دل هاشونو برامون نرم کردی. از مهمونیا تولدا خوش گذرونیا و شب نشینی ها از تو حرف زدن ها تو جمعمون.
از سفر یهویی مامانم با عروس نازنینمون که اومدن پیشمون و استانبول گردی های خفنمون. خدایااا چطوری انقدر بهم برکت میدییی.
تو فکر من چی بود وقتی برگشتیم دوباره اینجا و توو فکر تووو چییی بووود. خدایاااا از چی بگم از کجا بگم؟؟؟
ازوون تصادف بی خطر یهووی برای پوریا بگم که باعث شد نتونه پول بریزه تو بانکش و سریع برگرده پاای ماشین و دستگاه کارتش رو قوورت بده که دو رووز بعدش میره بانک یهوویی آقای مورات رو ببینه. خوودش بگه میخوام به آقای تاشکین زنگ بزنم.
خدایااا از کجااا بگم. کدوومو بگم. کدوومشو من کردم؟ کدومشونو میتووونستم هماهنگ کنم؟
خدایاااا من چی بگم و چی دارم بگم جلوی قدرتت؟
خدایا حتی الان که اینجام باز لطف تواه. میخوای مسیر رو برام هموار کنی با یک برنامه ی مدون از پیش نوشته و ضبط شده که شااید بار چندمه دارم گووش میدم امااا این بااار متمرکز تر. چون نیاااز الااانمه که خواسته های بزرگتر داارم بیشتر و متمرکزتر بیام تو آغوشت و درون خوودم. ااااخ که آغوووشت درووون منه. کاااش که بفهممش و بیشتر بااورش کنم.
تو برام همه کارارو تا حالا کردی بازم میکنی.
شاید به ظاهر من یه کارایی کردم ولی به خوودت قسم همیشه بزرگترین کارهاییی که کردم زمانایی بوده که قشنگ تو بغلت بودم هر ثانیه رو به تو فکر میکردم و از تو هدایت میخواستم ولی کارها رقم میخورده قدمهایی که باید برمیداشتم به آسانی بهم گفته میشد و تنها یک کار کوچیکی بوده که من باید انجام میدادم و البتههه که برااای اون لحظه ی من اوون کار سبک و آسون شده بوود والااا که بعضی وقتا الانا هم فکر میکنم میگم یعنییی واقعاااا من اووون کارو کرددددم. خودم فکر میکنم دارم در مورد یک شخص دیگه صحبت میکنم امااا واقعاااا من بووودم. یعنی من بوودم در نوووک پیکاااان قدرت جهان که دیده شدم و لیبلش به نام من خورد امااا پشت پرده چیزای دیگه بووود.
میلیاردها باار برام انجام دادی بازم میدی. بازم هدایت میکنی بازم هموار میکنی من فقط باید پیش برم ادامه بدم. حتی کارایی که باید انجام بدم انقدر برام راحت میشن که به سادگی رقم میخورن.
خدایااا میدونستی که میدووونم عااشقمی؟؟؟
میییدونم.
خودتم میدونی که عاشقتم.
عاامو در تار و پوود هم تنیده شدیییم. پنهووون پوشیده ای نداریم از هم که.
خدایااا خودمو به خودت میسپرم که به خودت قسم لیاقت سرسپردگی به خووودت رو دارم فقط. سرپرستیم و هدایتت و روشنی مسیرم و همواریه مسیرم بااا توووو عشق و دلدادگی و بندگیت با من . خدایااا والا که تو پارت خودمم باز خودت باید کمکم کنی. انسانم و فراموشکااار. عاااشقتم و میپرستمت. دووور عظمتت بگردم پروردگار من. ای کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستااان توووست.
همزمان که دارم این فایل رو ه به صورت هدایتی برای من به نمایش دراومد رو گوش میدم خودم رو متعهد کردم که هر جا هر چیزی رو که متوجه شدم و مثالی برای درک بهتر قوانین به ذهنم رسید رو بیام و بنویسم و رد پای خودم رو مستند کنم در کامنتهای این فایل . و انشالله این رد پا در تک تک گامها تا گام بیست و هشتم ادامه پیدا کنه به شرط حیات.
وقتی متن ابتدایی این فایل رو خوندم مثال یک شخصی از نزدیکان خودم یادم اومد که خونش دچار آتش سوزی شد به نظر شرایط بسیار بدی بود و تمام فامیل اومدن به کمکش تا دردی رو از دردش کم کنند اما من میدیدم کلام این فرد اینجوریه که توی اون شرایط به دنبال بهبود شرایطه.
مدتها بود این فامیل ما بیان میکرد که خیلی دوست داریم که بریم توی یکی از خونه ویلاییهای شرکت نفت. که در کل جای بسیار عالی و سرسبز و قشنگیه. همه فکر میکردن آخ این بدبختا چقدر گناه دارند که دچار این مصیبت شدن. اما این فرد دنبال این بود که از این موقعیت استفاده کنه تا به خواستهاش برسه. و نتیجه این شد که در حال حاضر ایشون در همون حالی که دیگران داشتن بهش کمک میکردند تا فرشهای دوده خورده ش رو بشورن و دلداریشون بدم و خونشو براش مرتب کنن این شخص دنبال این بود که دیگه تو اون خونه نمونه.
و این تضاد نتیجهاش این شد که سالهاست این شخص داره توی یک خونه رویایی که یکی از زیباترین خونههایی که من توی اقوامم دیدم داره زندگی عاشقانش رو ادامه میده. حیات پر از درختان و گلهای زیبا. یک حوض خوشگل توی حیاطش که پرش میکنن آب. خونهای که دیوارهاش به بهترین و زیباترین شکل رنگ آمیزی شده. و امکان نداره کسی پاشو توی خونه این شخص بذاره و روحش جلا پیدا نکنه.
و این خونه از آتش سوزی به وجود اومد به این واسطه که این شخص بلد بود به موقع فکرش رو کنترل کنه.
و همیشه این شخص رو گلی در میان اقوام میبینم و به خدای احد و واحدم قسم ه یکی از بهترین زندگیهای بین همون افرادی که اومدن کمکش رو داره که دلیلش برای من مشخصه. اما مطمئنم هیچ کدوم از اون آدمها نمیدونن که دلیل این حال خوب این فرد چیه…
این فرد یک شخص جوان هست و هر برنامه و تصمیم گیری باشه ایشون رو تماس میگیرند باهاش میگن شما باش شما هم کمک کن و اینجوری قبولش دارن…
به شدت قابل احترامه توی اقوامشون به شدت دوست داشتنی هست. و این به دلیل شرایط زندگیشه اوضاع مالی عالی ای نداره. اما از بقیه بهتره… چه توی روابطش با همسرش.. چه توی روابطش با دیگران…
————————-
گاهی دخترم بهم میگه مامان تو شبیه آدمای دیگه نیستی …تو بلدی به چیزهایی که میشنوی یه جور دیگه نگاه کنی و من نمیبینم کسی اینجوری نگاه کنه….
خدا رو شکر میکنم استاد عزیزم …
شما نمیدونید با نگاه من چه کردید …
و این شروع و بسم اللهِ قضیه است…
در مورد موضوع تکیه کردن و تاثیرگذار بودن و به عهده گرفتن مسئولیت زندگیمون و توقع نداشتن از دیگران لازمه بگم که من همسری دارم که به شدت حامی هست و کافی بود که دوست داشته باشه کار یا نگاه من رو یا ایده و بیزینسی که تو ذهنم بود رو..
و به حدی حامی بود که من کم کاری میکردم و اتفاقی که میافتاد من متوقع میشدم… و ضربههای بسیار شدیدی از این موضوع خوردم… نتیجه این میشد که هیچ وقت به ثمر نمینشست اون ایدهها و کارها چون روی یک شخص دیگه و حمایتهای یک شخص دیگه بنا شده بود(توی قوانینی که توی این مدت یاد گرفتم متوجه شدم انقدر حامی هستند این بوده که روزی که با خودم مینشستم و صحبت میکردم که چه جور همسری دلم میخواد حامی بودن و کوه بودنش میومد تو ذهنم و همش به خودم میگفتم یه کسی رو میخوام که بهش تکیه کنم کسی رو میخوام که مسائل من رو حل کنه کسی رو میخوام که زندگی رو برای من راحت کنه کسی رو میخوام که پشتیبان باشه سی رو میخوام که یه حمایتگر واقعی باشه و اتفاقی که افتاد شخصی نصیب من شد با تمام این خصوصیات و حتی بیشتر که از روز اول یخواست تمام من وابسته وجودش باشه) و وقتی من با این قوانین و با استاد آشنا شدم متوجه شدم که من برای خودم یک خدا درست کردم. که حالا باید اون خدا رو انقدر میآوردم پایین که خدای اصلی خودش رو به من نشون بده… من یک سال و نیم یا حتی بیشتر تلاش کردم تا بفهمم خدا کیه چیه و چه جوری میخواد به من کمک کنه و اصلاً چه کاری از دستش بر میاد…
تا اینکه بفهمم من کیم من چیام اومدم اینجا برای چی قراره چه جوری زندگی خودم رو تغییر بدم…
امروز به خودم افتخار میکنم
امروز بیزینس خودم رو دارم و از ماه پیش درآمد من کوچولو کوچولو شروع کرده به رشد
هدایتهایی رو میشنوم و چیدمانهایی رو از خدای خودم میبینم که میگم هیچ برنامه نویسی توانایی این نوع برنامه نویسی رو نداره و توانایی تنظیم این نوع هم زمانیها رو نداره….
و به دلیل اینکه خودم را بستم به فایلهای سایت به دوره 12 قدمی که پارسال تهیهاش کردم به دوره ثروت 1 به فایلهای توحیدی رایگان و امروز هم هدایت به پروژه خانه تکانی ذهن گام به گام هدایتها میان و میان و اجرا میکنم و سپاسگزاری میکنم….
ترسم به شدت کمتر شده از قدم گذاشتن در دل تاریکهها..
جوری که به خودم یادآوری میکنم ماهرخ جان تو نتیجه عمل به هدایت رو دیدی…
شکی در این مسیر نیست دختر…
و فاصله شنیدن هدایت تا عملم به شدت کم شده…
انقدر خودم رو تحسین میکنم که ناخودآگاه متوجه شدم اعتماد به نفس و عزت نفسم توی همین چند روز به شدت بالاتر رفته…
بعد چی میتونم بگم شکرگزاری بابت این قوانین بیعیب و نقص از خداوندم و تشکر از ساده سازی این قوانین توسط پیامبر زمانهام استاد عباس منش عزیزم…
یه شعری هست که میگه :
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را…..
و همیشه پیش خودم میگم من که حضرت علی رو نمیشناسم…
من که در موردش نخوندم…
من که نرفتم ببینم چی میگه…
ولی من با استاد حسین عباس منش خدا رو شناختم…
و با خودم همیشه میخونم :
دل اگر خداشناسی همه در رخ حسین بین
به حسین شناختم من به خدا قسم خدا را….
و هر وقت نجوایی میاد به خودم میگم برو فایلهای استاد رو به صورت تصویری ببین. چهره استاد نشان دهنده حقیقته. چهره استاد و عمق نگاهش به یادتون میاره اون چیزهایی رو که قلبت باور کرد و این نجواهاست که میخواد جلوی تو رو بگیره…
خلاصه اینکه راه کنترل ذهن رو یاد گرفتم…
خلاصه اینکه ذهنم هم یاد گرفته که با من کنار بیاد..
و اون ذهن سیاه، قوطیهای رنگ سفید زیادی روش ریخته شده و پر شده از باورهای جدید..
باورهایی که باعث کشیدن یک نفس عمیق میشه که در پس این نفس عمیق میگم خدایا شکرت که تمام زندگی من در دست خودمه….
———————————–
استاد جانم اون قسمت از فایل که گفتید که اگر آدم بنده خوبی باشه دا براش کافیه و همه کار براش میکنه به خودم نگاه کردم که آیا بنده خوبی هستم آیا بنده خوبی شدم آیا ستفاده دارم میکنم از راهنماییهای خدای خودم و آیا میشنوم صداشو؟؟؟..
بعد یاد دیشب افتادم لهای کوچیکی که براتون میزنم که فقط کسی درکشون میکنه که اون موضوع روان شدن چرخ زندگی رو درک کرده…
من خونه بودم و دخترم بعد از مدرسه گفت مامان من برای نقاشی روی از سنگ نیاز به یک سنگ صاف دارم نزدیک خونه ما اصلاً همچین سنگی پیدا نمیشه و چندین بار میگفت مامان میخوای چیکار کنی برا سنگ؟! و من واقعاً شرایطشو نداشتم از خونه برم بیرون و اومدم تو آشپزخونه و به خودم گفتم یه جوری درست میشه دیگه دخترم.نگران نباش مامان جون (رها کردن موضوع که ناخودآگاه با تکرار و تکرار و تکرار این رها کردن ایجاد میشه)بعد یه لحظه همونجوری موقع کارام به خدا گفتم ایا تو که میدونی من نمیتونم برم بیرون الان باید کارامو انجام بدم غذا رو درست کنم و همسرم داره میاد و من واقعاً نمیخوام برم بیرون اما به قدرت تو ایمان دارم خودت برام راحتش کن هرجور خودت میدونی و من نمیدونم… آخه تو توانای قادری… تو میتونی ….و من الان نمیخوام برم بیرون….
خدا میدونه که همون لحظه که اینو گفتم به دو دقیقه نکشید ه دخترم شروع کرد به خوندن یک پیامی توی گروه مدرسهشون که یکی از مامانهای دوستای دخترم توی گروه کلاسیشون نوشته بود خانمای عزیز اگر برای پیدا کردن سنگ دچار مشکل شدید پیش خونه ما سنگ زیاد هست هر کس میخواد بگه دخترم براش بیاره….
و دیگه من سر از پا نمیشناختم.. و بارها به خودم گفتم دیدی…
ماهرخ دیدی چی شد…
دیدی اون کارا رو بلده حل کنه…
دیدی مستاصل شدی و تسلیم شدی….
دیدی یاد گرفتی چه جوری بسپاری بهش…
برات حلش کرد چقدر سریع…
دیدی اون سریع الاجابه ست
دیدی اون نهایت توانایی قدرت و همزمانیه…
و جالب اینجاست دو تا دخترهام صبورتر شدن وقتی که میبینند که یه چیز اینجوری پیش میاد و به من میگن من اینجوری برخورد میکنم و میتونن راحتتر فکرشون رو کنترل کنند و یه جورایی اعتماد کردن به مسیر من….
دلیلش اینه که زندگی برای من به شدت داره خوب پیش میره…
دلیلش آرامشمه و حال خوبمه…
و اونها این حال منو دارن میبینن….
این موضوع سنگ به نظر یک چیز کوچولو میاد…
ولی اگه مامانی توی این سایت باشه میتونه تایید کنه وقتی بچهای گیر میده که مامان حالا باید چیکار کنیم ؟؟!من سنگ میخوام برای درسم !!خانمم گفته حتماً باید بیاری !!!مامان خواهش میکنم!!! و هر 5 دقیقه یک بار اون سنگ رو یادآوری میکنه چه مزهای داره!!!
به خدا که زندگی برام آسون شده…
و چقدر نرم و روان این اتفاقات و تکامل سیر شد…
——————————
این جمله منو دیوونه کرد استاد….
به خدا اگر بندگی رو به درستی یاد بگیرید این خدا درهایی رو براتون باز میکنه که تمام مردمان جهان با هم نمیتونن باز کنن…
———————–
به خدا که قدمهایی که برمیدارم شبیه بقیه نیست…
به خدا که اگر تمام نزدیکان من را جمع کنید همین حرکات به ظاهر کوچولو و پیوستهای که من دارم انجام میدم رو نمیتونن انجام بدن…
به خدا که دارم مثل بقیه عمل نمیکنم و نتایجم هم هیچ ربطی به نتایج اطرافیانم نداره….
به خدا که از شهرهای دیگه دوستایی که فقط سه چهار ساعت جمعاً دیدمشون متوجه متفاوت بودن من شدن……
به خدا که میرسه اون روزی که خیلیا میان میگن که چیکار کنیم؟ تو چه جوری این مسیرو رفتی؟
و من امروز فقط تمرکزم روی خودمه..
و من امروز عاشق کمک کردن به بقیهام اما به سبک خودم….
و واقعا احساس میکنم که جهان داره از طریق من گسترش پیدا میکنه و جای بهتری برای آدما میشه….
———————————-
یکی از کارهایی که من دارم انجام میدم ه خیلی یک دفعهای تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم م حوزهها همکارها و کسانی که حس کردم ممکنه توی روند کارم به ناخودآگاه وارد رقابت باهاشون بشم رو نادیده گرفتم و به خودم و خداوند گفتم که خدای بزرگم من ین کار را انجام میدم چون میخوام دسترسی داشته باشم به خاصترین یونیکترین متفاوتترین پولسازترین ایدهها توسط تویی که تمام قدرتها و تمام ایدههای جهان در دست توست. من نمیخوام یک کپی بردار باشم که یک ایدهای وقتی میاد توی فضای مجازی هزاران آدم اون رو کپی میکنن به هوای اینکه اون ایدههه میخواد اونا رو به یه جایی برسونه ….
و به شدت خودم را منع میکنم تا جایی که بتونم پیرو این مسائل نباشم…
تمرکزم روی خودم باشه و الهاماتم عمل کنم میدونم امروز جایگاهم از خیلی از افراد پایینتره اما من هر روز و هر روز در حال پیشرفتم…
و واقعا لذت بخشه این مسیر به دور از ترسها به دور از حسادتها … به دور از کپی برداریها…
——————————-
خدایا شکرت بابت هدایتهای امروز
خدایا شکرت بابت درسهای امروز توسط این فایل بینظیر
خدایا شکرت بابت وجود این سایت خدایی…
خدایا شکرت به خاطر متعهد بودن من …
خدایا شکرت به خاطر اینکه هر وقت نیازه که یک آرامشی فراهم بشه تا بتونم خلوت کنم با خودم و خدای خودم به راحتی جورش میکنی برام….
و خود این واقعاً طی تکامل رسی شد برای من که نگران این نباشم که چه جوری میتونم این خلوت رو فراهم کنم….
ممنونم از شمایی که وقت گذاشتید و کامنت من رو خوندید
—————————-
عاشقانه و با لذت حضور دارم توی این سایت…
عاشقانه و با لذت نوشتم هر آنچه که به ذهنم و به قلبم جاری شد…
سلام و درود خداوند به استاد عزیزم به خانم شایسته با سلیقه و هنرمند و خلاقم
سلام به دوستان عزیزم
صبح قشنگ همگی بخیر و نیکی
من نشانه امروزم رو زدم هدایت شدم به. پروژه خانه تکانی ذهنم
خدایا شکرت که نکته برداری کردم و یاد گرفتم
دوم دی ماه روز سه شنبه
خداوند به واسطه افکار و باور های غالب ما به ما پاسخ میده
هر انچه که در زندگی مان تجربه میکنیم طبق قانون بدون تغییر خداوند رقم میخوره
ما باید قدرت خلق کنندگی را در وجودمون پرورش دهیم تا بتوانیم انچه را که میخواهیم در زندگی خود خلق کنیم ما مسؤل خلق. صد در صد زندگی مان هستیم
هیچ کس در قبال زندگی من مسؤل نیست
خداوند ما را خلق کرده و از روح خلاق خود به ما دمیده تا ما هم با افکار و باور هایمان زندگی مان را خلق کنیم
خداوند هنگامی که ما اماده باشیم هدایتمون میکنه به سمت خواسته هامون
خداوند وقتی میبینه ما داریم راه کچ میریم چند باری نشانه ها رو سر راه مون قرار میده و تلنگر میزنه اما اگه ما اماده دریافت هدایت الهی نباشیم هیچ وقت دریافتش نمیکنیم
پس جهان طبق قانون داره به باور ها و افکارمون جواب میده
درسته که در های رحمت الهی به روی همه بازه اما کسانی میتونن از این در رحمت و نعمت و ثروت عبور کنند که مدازشون و تغییر دادن
عمل کردن به قانون
تخلف در قانون نکردن
من هر گز نمیتوانم منتظر بمانم تا دری به تخته ای بخوره و من ثروتمند شوم من باید عمیقا عمل کنم به انچه که خداوند برایم قرار داده
قانون داشتن احساس خوب =اتفاقات خوب
داشتن احساس بد =اتفاقات بد را رعایت کنم تا بتوانم زندگی دلخواهم را خلق کنم
من بی نهایت شاکرم که این فایل رو تونستم دوباره از اول گوش بدم
من قدرت خلق کنندگی ٪ صد در صد زندگی ام را دارم
من عاشق زندگی کردن ام
من میخوام ثروت خلق کنم
من هدایت میشوم به بهترین ها
من متوکل میشوم تا هدایت های الهی را با قلب باز دریافت کنم
@ذهنم را از هر گونه باور های محدود کننده و ترس الود پاک میکنم
@حس ایمان، توکل و ارامش را در درونم افزایش میدم
@اگاهانه بر افکار و گفت وگو های ذهنی ام نظارت میکنم
@بین ذهن و قلبم با نیروی هدایتگر خداوند هماهنگی ایجادمیکنم
@برای خلق زندگی دلخواهم عادت های پایدار را درون قلبم پروش میدهم و در مسیر الهی ام قدم بر میدارم
بندگی کردن یعنی سپاسگزارش باشم فقط از اون کمک بخام توقع و انتظار از پدر و مادر و همسر و…نباشه
بفکر پارتی و واسطه نباشم
خودم رو مسؤل زندگی خودم بدونم یادم باشه هرچی دارم از خداست میتونه همه رو یه لحطه ازت بگیره چون اون مالک همه چیزه حالا من خودم انتخاب میکنم برم سراغ پدرم و بگم ارث بهم بده چون وظیفته چون منو بدنیا آوردی یا برم سراغ اون خدایی که مالک همه چیزه یه لحظه بگه موجود باش تمومه کدوم قدرتش بیشتره
یادم باشه خدا همه چیز و همه کسه. من تصمیم میگیرم که به کدوم سمت هدایتم کنه بخام خوشبختم کنه برام میکنه بخام بدبختم کنه بازم هدایتم میکنه با شرکی که دارم با توقع و انتظارم از اطرافیان و مسولین و….
نکته بعدی وجود تضادها در زندگیه قانون تضاد همیشه باعث رشد و پیشرفت زندگی و جامعه بوده سیل بیاد باعث میشه بفهمیم که خونه ها باید محکمتر ساخته بشن و باعث رشد عمران میشه
توی زندگیم به مشکل مالی برخورد میکنم باعث میشه بفکر درآمد بیشتر باشم و هم بخودم کمک کردم هم باعث گسترش جهان شدم
بیمارمیشم به تضاد سلامتی برمیخورم و باعث میشه بفکر سبک درست زندگی باشم
بیماری توی جامعه شیوع پیدا میکنه باعث پیشرفت علم میشه
خدا جون مرسی که من را خلق کردی و اجازه حیات در این دنیای مادی را دادی. تا خالق زندگی خودم باشم
من خالق نگرش ذهن و افکارم هستم خودم این دنیا فیزیکی را بزای خودم میسازم .
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان خوبم در خانواده بزرگ عباسمنش
هر چی روزها بیشتر میگذره و انواع اقسام اتفاقات و شرایط و خبرهای خوب به جنبه خودم و چه بد و سانحه به جنبه دیگری و به قول شما بلای طبیعی و سیل و زلزله و قوای قاهره همه همه باعث رشد و مسیر تکاملی باشه و این هم جزو از سیستم و چهار چوب نظام هستی و سیستم مشخص و خاص خودش هست و بتونیم باهاش کنار بیایم و دنبال چرایی نباشم .!!!
از این بابت خوشحال ام مه دیگه این فکر های خنده دار وسیستم که شرایط و سخت کنم و نگاه ام به بیرون باشه را کلا از زندگی ام حذف کردم و قدرت رو دست خودم بدم و خودم هستم که ساختار زندگی ام را بچینم و مثل یک فنداسیون و اسکلت و بنا ساختمانی ٫ رج رج شروع کنم و مرحله به مرحله پلان زندگی رویایی خودم را بسازم و خلق کنم
من هر روز آگاهانه تعهد میدم که خودم خالق زندگی خودم هستم و من باید یا احساس خوب اتفاقات خوب را رقم بزنم و بسازم .
مسعولیت صد درصد زندگیام با خودم هست و من همه اتفاقات زندگی خودم را می سازم – و افکار من و باور من سریع جواب میدن و همه چیز خودم هستم – پس همیشه متعهدانه پی آینده خوب باشم و باید خوب بیبینم و تجسم و تصویر سازی کنم تا بهترین ها را جذب کنم و حال عالی را تجربه کنم .
استاد جان واقعا ازتون سپاسگذارم و امیدوارم همیشه شاد و پیروز و سر بلند و موفق باشید.
بابت این سایت جامع هم قلبا بهتونتبریک میگم و بهترین دنیا و کره خاکی هستین
سلام و وقت بخیر
استادگرامی
من هر وقت کم بیارم میام سایت شما سر میزنم
خیلی از افکارتو نو قبول دارم و ممنون دار شما هستم ولی در مورد بعضی مسائل مربوط ایران نه و دوست داشتم نظرمو بنویسم
بله آمریکا هم مالیات میگیره ولی حداقل مردم میدونن که جایی صرف رفاه شون میشه
الان من به کجای این کشور نگاه کنم وبگم بله مالیات من اینجا صرف یک آبادانی شده
حرف گله و شکایت نیست که دوست هم ندارم
ولی متوجه صحبت تون نمیشم
مسئول زندگیم منم درست ، تلاش درست و بیشتر باید بکنم ولی من نمیتونم به پدری که
بساط شو جمع میکنن
به دختری که بع زور حجاب سرش میکنن
به زنی که به زور بچه شو ازش میگیرن
بگم مسئول خودتی و نه این دولت
هر ملتی حق داره مطالباتی از دولتش داشته باشه اصلا کارکرد دولت همینه
مردم که نمیتونن فاضلاب های تهران رو مدیریت کنن
نمیتونن رودخونه ها رو مدیریت کنند
نمیتونن مازوت سوزی رو و زباله ها رو مدیریت
کنن
میتونن سهمی داشته باشند قطعا ولی حق مطالبه دارن
نمیتونم بفهمم چطور میشه از اعدام جوونا اعراض کرد
به نظرم اینجا یه حلقه گمشده هست
به نظرم درسته اعراض از هر ناخواسته ای جواب میده
ولی آیا اعراض در هر حالتی و از هر چیزی
درسته ؟
این نظر منه که منی که الان در این شرایط ایران هستم باید کنشگر باشم نه با آه و ناله و فحش با عملکرد درست
یعنی انگار حس میکنم آدم همیشه نباید فقط خوبی خودش رو انتخاب کنه
البته این انتخابه و در این مورد هم هرکسی آزاده
که چه انتخابی براش بهتره
سلام دوست عزیز
بحث اینجاست که وقتی ما با خرا هستیم .وقتی تو مدار درست هستیم .دیگه کسی به زور چادر سرم نمیکنه.دیگه کسی بسازم جمع نمیکنه.دیگه بهزور بچمو ازم نمیگیره..
مثل مادر موسی اگه بچه های همه رو بکشن بچه تو یکی که تو مدار درست هستی و داری اعراض میکنی تو مسیر درست هستی و خودتو مسئول زندگی خودت میدونی رو نه تنها نمی کشن بلکه در آغوش گرمت جا میدن و بهت مکان میدن و امکانات میدن که بچتو با خیال راحت بزرگ کنی.
هیچ خلقه ی گمشده ای این وسط نیست…یکم زمان میبره که آدم این مسائل رو درک کنه و منتظر منجی نباشه.
من خودم سالها کشید که همین منجی رو از ذهنم دور کنم منی که تو خانواده ی فوق مذهبی بزرگ شدم.
اما خدارو شکر الان خیلی عالی ام
وقتی تو مدار درستی هستی اتفاقات پیرامون شخص تو تغییر میکنه ممکنه همون همسایه راضی نباشه .
درک بحث هدایت هم تکامل میخاد
به نظر من ادامه بده دوازده قدم رو دیدم خریداری کردین همه قدم ها رو بخر و ادامه بده…سالهای بعد به این نتیجه میرسی که همه چیز خودم هستم …فاضلاب های شهری کارمندای خودش رو دارن از جنس ما اگر تو مدار درستی باشیم هدایت میشیم به شهری که فاضلاب شهری فوق العاده است مسئولین اون شهر یا کشور فوق العاده هستن و کاراشون رو به نحو احسن انجام میدن فارق از اینکه تو شهر های دیگه چه خبره.اگه بتونی از اتفاقای شهر ها و حتی کوچه های دیگه اعراض کنی و فقط حواست به اتفاقای اطراف خودت و نعمت های اطراف خودت باشه گل رو زدی .
کارمند شهرداری کوچه ی ما فوق العادست.نمیدونی چقدر مرد شریفی هست و چقدر مسئولیت پذیر…و چقدر کارش رو دقیق انجام میده
من نمیدونم توی کوچه های محله های دیگه کارمندای شهرداریشون چه جورین ولی کوچه ما فوق العاده است
من هدایت شدم به این کوچه بعضی وقتا براش آش میبرم کادو میخرم عشق میکنم باهاش
اما ممکنه همسایه من از این فرد راضی نباشه .نمیدونم
نمیتونی برادر من تو مسئول کنترل آب وفاضلاب شهری نیستی
تو مسئول زباله سوزها ی شهری نیستیو با اعتراض تو خوب نمیشن.
تو فقط وظیفه داری روی نکات مثبت کشورت وشهرت تمرکز کنی تا جهان تو رو هدایت کنه به شهری که فاضلاب شهری عالیه کارمندای عالی و مسءولیت پذیرن مثل خود تو که داری یه خدمتی رو به بقیه ادامه میدی و با مسولیت هستی
اطرافیانت هم از جنس خودت میشن.
شاید نتونستم خوب توضیح بدم اما کمی به خودت فرصت بده…همه چیز خوده ما هستیم حتی نحوه برخورد همسرم وبچه هام توی خونه بر میگرده به خودم
وقتی من خودم رو اصلاح میکنم و با خودم تو صلح هستم وخودمو مسئول تغییر اونا نمیدونم نا خودآگاه ورق عوض میشه و اونا به طرز عجیبی خوب میشن …اینم اخیرا برام ثابت شد
میگم زمان میخاد تکامل میخاد تجربه میخاد مصداق میخاد و بعضی وقتا مثل خود من چک ولگد هم میخاد تا بفهمم ودرک کنم
امیدوارم به این مرحله نرسیم.
درود خداوند بر همه کسانی که این دیدگاه را میخوانند.
بنده با گوش دادن به این فایل فهمیدم تا زمانی که خود را تغییر ندهم و خودم را مسئول همه کارهایم ندانم هرگز به مدار بالاتر راهی پیدا نمیکنم هر موقع برای هرچیزی تصمیم میگیرم که تغییر کنم ابتدا ذهنم و بعد جهان اطرافم مقاومت سنگینی دارند دقیقا بعد از تصمیم گیری اینکه باورهای محدودکننده نسبت به پول و رزق و روزی و کمبودها را کنار بگذارم در جمعی و کنار افرادی قرار گرفتم که حرف های کمبود و گرانی و ناله در مورد اینکه کسی برای ما کاری نمیکند را شنیدم سعی کردم ابتدا بر خود تمرکز کنم و سکوت کنم و داخل این بحث ها شرکت نکنم و سر خود را با چیزهای بهتر گرم کنم و بعد موضوع را عوض کردم مثلا گفتم به به دیروز عجب بارانی بارید و حرف های دیگر که کسی صحبت آن باورهای محدود کننده را نزند.من قبلا به این صحبت استاد که میگفتند باید آن قدر وضع بد شود تا منجی عالم بیاید شک کرده بودم و همیشه این سوال در ذهنم بودو میگفتم خدایا چرا باید دنیا آنقدر بد شود تا منجی بیاید و عدالت را برقرار کند مگر خداوند نمیتواند که خداروشکر استاد با پاسخ خود این اطمینان را به من دادند هرگز این شکلی نیست و ما باید دنیای خود را بسازیم .ابتدای زندگی مشترکم همیشه همسرم میگفت خدا باید کار ما را درست کند اصلا به دست خلق الله نباید چشم دوخت و من همیشه این آویزه گوشم بود و در همه مراحل زندگی مشترکم به این جمله باور داشتم و خداروشکر نتیجه آن پیشرفت بود به لطف خداوند در کار برای خود موسسه ای ثبت کردیم که از روز اول رو به جلو پیشرفت بوده، خرید ماشین خرید خانه مسافرت هایی که سالانه داشته ایم بااین که از زیر صفر شروع کردیم بدون کمک دیگران و با لطف خداوند به آنچه میخواستیم رسیدیم.در رابطه با آن سالی که سیل و زلزله شد باید بگویم دقیقا روزی که شیراز سیل آمد ما شب قبل از آن روز شیراز بودیم و قصد سفر به کیش را داشتیم همیشه وقتی یادم می آید میگویم خداروشکر که خداوند ما را صبح آن روز به کیش هدایت کرد و دقیقا زمان برگشت از کیش در مسیر همسرم خوابش گرفت و ما حدودا یک ساعت به خاطر استراحت همسرم معطل شدیم و وقتی به یزد رسیدیم طوفان عجبیبی آمده بود و تمام ماشین هایی که در آن طوفان بودند از بین رفته بودند ولی خداروشکر ما با اختلاف فقط یک ساعت به آن طوفان نرسیدیم از خداوند عزیزم سپاسگزارم که همیشه به موقع هر چیزی را در مسیر ما قرار میدهد.
بنام پرودگار یکتا،پدرآسمانی ام که یک بار دیگر نور و بزرگی اش را به بنده اش نشان داد و مرا به مسیری تازه که به نزدیکی بیشتر منتهی میشود رهنمون شد.
شکر وجود استاد عزیزم
من خیلی وقته که داخل سایت ثبت نام کردم و همیشه دنبال فرصت بودم که پیش بیاد و شروع کنم فایل های استاد رو تماشا کنم ولی انگار این آمادگی که ناشی از سرگرمی من با مسائل غیر مهم و تنبلی ام بود ایجاد نمیشد.امروز که تصمیم گرفتم شروع کنم و اولین فایل رو گوش دادم واقعا به معنای واقعی کلمه از تمام چیزایی که اطرافم بود بریدم و خسته شدم. به قدری بخاطر مسائل و آشفتگی های زندگی و جامعه بهم استرس وارد شد که حتی با اینکه هر روز مدیتیشن میکنموشکر گزاری میکنم اما فقط مدت کوتاهی اون آرامش ادامه داشت و دوباره به اون حالت اضطراب بر میگشتم.این شد که یکباره به لطف پروردگارم تصمیم گرفتم همه چی رو رها کنم و زندگی و خانوادمو به خودش بسپارم که یقینا بهترین محافظ و نگهدارنده هستش.میخوام تا انتها همراه اموزه های استاد عباسمنش باشم و عمل کنم و به امیدخدا در این مسیر طوری از تغییرات زندگی ام بنویسم که برای خودم هم باور نکردنی باشه.
بنام خدای رزاق ووهاب وبخشنده و مهربونم
خداروشکر میکنم که هذایت شدمبه این فایل خانه تکانی ذهن
من امروز بت یک دووستی که مدت ها مشکل داشتم رفتم و دوستی کردم واقعیتش اولش به شدت ترسیپم ولی خداوند خدایت کرد و با کمک یکی از دستانش رفتم وخداروشکر با طرف اشتیی کردم چرا چون من میخواستم تمرکزاز روی اینکه اون رقیبمه و دشمنه برداشته بشه و روی نکات مثبتش توگه کنم و بعدش خدازوشکر باهاش روبوسیکردم واخترام همو هم گرفتیم و خداروشکر که به خوبی وخوشی از محل کارش اومدم بیرون و خداروشکر که هدایت شده بودم به یک فایلی از استاد که میگفت کینه باعث عدم ورود ثروت و نعمت میشه به زندگیت تقریبا با 5نفر صحبت نمیکردم که الان خداروشکربا چهاتاشون اشتی کردم و امروز سخت ترینشو انجام دادم بازم خدایاشکرت که این باورو دازم که بعد از این اتفاق و اشتی کردنه پول و ثروت سرازیر میشه توی زندگیم خدایاشکرت
امروز این دومین بتره که خداوند هدایتم میکنه به دپره 12قدم و از فردا اول خانه تکانی ذهن و روزانه انجام میدم و الان با کمترین کار کردن روی باور ها به وضوخ تغیرات مثبت و دارم میبینم مثبت بزرگ ها خدایاشکرت عاشقتم خدا
درود و سپاس خداوند مهربان
نتیجه گیری من از این فایل این بود که در باور ها،فکرهایمان ،انرژی و فرکانسی که ارتعاش میدهیم از مدار توحید خداوند خارج نشویم وجز او یاری نداریم اینگونه رستگار میشویم.
سپاس خداوند ولطف او که استادرا در مسیرمان برای رسیدن به او قرارداد شکر بی پایان
به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست.
درود و سلام استادان نازنینم.
هدایتم به این قسمت رو روی چشمام میگذارم و سپاسگزار خداوندیم مجددا که لحظه ای ازم غافل نیست و همیشه من رو هدایت میکنه به بهترین مسیرها هموارترین مسیرها و ساده ترین و لذت بخش ترین مسیرها.
چقدر لذت بخشه که کار من تمرکز روی بهبود خودمه و بیرون من رو پروردگارم به بهترین نحو هموار میکنه و تغییر میده و من رو به مسیرهای پر از برکت و لذت بخش و پر از ثروت هدایت میکنه و به خودش قسم که حتی مسیرهای درست رو به سمت من کج میکنه.
نمیدونم چطوری بگمش که حق مطلب ادا بشه. من رو به مسیرهای راحت میبره یا اونارو میاره تو زندگیم و شاااید دقیقا این بهترین توصیف باشه که من شاید فکر میکنم کار من باید فیزیکی باشه اما من روی درونم کار میکنم روی خودم افکارم و هندل کردن افکار و احساساتم کار میکنم و این خودش بزرگترین جهاده و بعد ظرفم ظرفیتم باورم به لیاقتم و دید و جهانبینیم تغییر میکنه و به لطف خوودش عمووما گسترش پیدا میکنه و در فرکانس و هم زمانی های شگفت انگیز با شرایط و اتفاقات جدید قرار میگیرم.
البته که معجزه نیییست و اصل زندگی و قانونای این جهان همینه.
وااای چرا همش اینارو یادم میره.
بله که جهاد بزرگ همینه. پذیرا بودن برای فهمیدن بیشتر و بدونیم که بابااا دوونستن و یاد گرفتن حدی نداره.
اووون وقته که به حکم قانونش کارهایی رو میکنیم که شاید به زعم دیگران نشدنیه و یا کار از ما بهتروونه یااا بابااا فلااانی باید کلیییی مخ داشته باشه اما برای ما به راحتی رقم میخوره یا برای ما انقدر نرم به سمت یاد گرفتنش و انجام دادنش هدایت شدیم که مثل نوشیدن جرعه ای آبه. آدمایی انقددددر اتفااااااقی سر راهمون قرار میگیرن که هییییچ جوووره نمییییشد با عقل انسانی هماهنگیاش رو انجام داد در یک نقطه ی خاص در یک زمان خاص اونجا هم رو ببینیم.
واااای
الیس الله بکاف عبده
خدایااا میدونی که دارم برای خوودم مینویسم. میدونی چقدر ذووق دارم که دارم بعد از چند وقت برای خودم تو این یهشتی که سالهاست بهم ارزانی داشتی مینویسم. میدونی چقدر این کانکت شدنم با تورو هر لحظه محتاجم و عاااشق.
خدایا دوووست دارم بگم تا یادم بیاد چیکارا کردی برام. نمیخوام بگم بنده ی خوبی بودم برات بندگیتو درست کردم کهههه در واااقع همش برااای خوودمه، که اگه بندگی هم هست برای اینه سربلند باشم برای اینه که دستم جلوی کسی غیر تو دراز نشه براای اینه که به خواسته هام و آرامش درونی برسم که خوووودم بتونم از لحظه ی های این زندگی زیبا که بهم ارزانی داشتی لذت ببرم. البته که توووام از بدو خلقت عااشقم بوودی و ذوووقت ذووقمه ذوووقت رشدمه و شوووقت پر و باال گرفتنمه. بله که هست. اییین همه شگفتی خلق نکردی در من که بشینه یه گوشه چشمش به جاای قدرت درونیه خوودش به دنیای بیرونش و تغییر پیرامونش برای رسیدنش به خواسته هاش باشه. همه چیز رو دروونم قرار دادی دااایما باهام کانکتی اگه جلوی گووش قلب و ذهن و رووحم رو نگیرم خوووب معلووومه که توقع داری ازم ازش استفاده کنم و خودمو خار و خفیییف نکنم. بابا اشرف مخلووقاتتم.
باااید هی اینارو به خوودم بگم. آدمیزاده. میدووونه و فرامووش میکنه و میدووونه و خودش رو درگیر حاشیه میکنه.
خداا جووونم یااادمه هاااا چه کارا که برام نکردییی چه معجزاتی که برام رقم نزدی.
از کدوومشون بگم.
یااادته سفر ایرانمون رو که در بهترین زمان اکیش کردییی. خدایااا چقدر خووش گذشت قربونت برم. چقدر ایندفعه از دفعات قبل طولانی تر بوود بیشتر خوووش گذشت. عااامو ظااهرا شرایط جالبییی نبود اما تووو چه کردییی. وااای ازون شب نشینیا دوور آتیش با پسر عموهاام و اعضای فامیل که هی میومدن پیشمون تو اووون هوااای ناب بهاری ته خونه بااغ بابام اینااا.
میگماااااا چه کردییی به خووودت قسم. هنووزم یادم میاد ایننن لبااای من به پهنای صووورتم گشااااد مییشن.
عاااامو هم زمانی که ماااا دعوت شده بوودیم و عملا سفر توو دل سفر بووود رو بگوووو. دوستامون ازینجا زنگ زدن آواره ی خیابوونان چون زلزله شده. وااای یکی دو شب رو از خونه بیرون خوابیده بودن حالا ما وسط عشق و حال و صفا و کباب زدن و خندیدن دووور عزیزانمون و آدمایی که اصلا ندیده بوودمشون ولی انگاری یه عالمه آشنااا بودن.
خدایااا یعنی داستان ماشین درست کردنمون تو ایران و راهی سفر شدن و کلییی عشق و حااال کردن رو یادتهههه.
وااای خدایاااا جقدر اییراااانم زیبااااست. خوووشحالم که ایران به دنیا اوومدم. اصلااا این کشور همه جوره چه با اتفاقای جالب و شگفت انگیز خاص خودش چه با خوشگلیای خودش و مردمش و اقوامشو لحجه های متنوع مردمش و چه با روووی مهمون نوازییی و خووی گرمشون همیشهههه حااال من رو خوووب میکنه.
خدایاااا کاری ندارم پایان داستان ماشینه چی شد ولییی به من یکیییی که خیلی خوش گذشت.
خدااایاااا ماکوووو چقدر خوووشگله. وااای من حیران زیبایی طبیعتش شدم. انصااافا به هیییچ جوووره به جز خاطر ماشین ما عمرا ماکو رو میدیدیم. شهرستانای شمال غربی رو. من ایران رو رنده کردمااا ولی انصافااا اونجاها مگه کار داشته باشی بریییی.خدااایاااا چه کسی مثل من و پوریا کنار رودخونه زنگین مااار کمپ کرده بود تووو این 20 ساااله گذشته در امنیت وسط پارک جنگلی ماکووو یه جااای دنج. واای خداایااا شب اوله حااال کردی چه خودمو بهت نشووون دادم. گفتم عین استاد عباسمنش میخوابم غمم نیست. پوریا کفش برید. وااای چادری که داااشتیم. یعنی خدایاااا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم. خیلی دلم سفر جاده ای کشیده بووود دلم کمپ کردن تو دل طبیعت کشیده بووود البته که در حد خودم با وسایل لاازم. آاااخ پتوهای نووو که مامانم داده بودووو بگووو. والاااا که از هر هتل 5 ستاره ای لذت بخش تر بووود. وااای از شباااش.
وااای مااااکو این شهر شگفت انگیز با سرعت گیرای بی حد و اندازش و مردمون مهربونش. عاااشقتم خدااا جووونم.
وااای خدایاااا بگووو یاد چی افتااادم. رستورانه که تو هتل خفنه تو ماکو بود که سلف سرویس بود و منو پوریا رزرو کردیم و ماهم که تو قانون سلامتی رفتیم شب اوونجا که دیییگهههه باااری زدیییم هااااااا. ملت کف کرده بووودن. هی من و پوریا میرفتیم شاارز میکردیم انواع کبابا و گوشتای لذیذ و خوووشمزه با بهترین کیفییییت. فکر کن بری شمال غربی ایران کباباشونو نزنییی.
ملت گرخیده بوودن میگفتن این دختره که بهش نمیاااد چطور میتونه انقدر بخوووره :)))))))
خدایااا شکرت برای دوره سلامتی. چقدر ازین دوره تو به من برکت دادی. از سلامتی و تر و فرزی و مغز شفااف بگیر تااا برکتی که به زمانم و دقتم تو کارام بهم داده شده.
خدایا یادته برگشتیم دوباره کرمون بلیطامونو گرفتیم مامانم اینا مهمون داااشتن و ما بلیطا رو یهویی گرفتیم و زد و یهو تیر و ترقه های بچه ها به سمت هم شرووع شد و پروازا کنسل.
خدایاااا نگو که برنااامه شادترین و حسن ختااام بهترین پارتی و مهمونیا رو برامون چیده بوودی.
چقدررررررررررررررر این تیر و ترقه ها برای ما برکت داشت. چقدر خندیدیم و شادی کردیم و مهمونی رفتیم. عااامو تو سفر وسط داااستانا پارتی ها و شب نشینی ها و بگو بخندهااا و حکم بازی کردن ها و بی دل بازی کردن هاااا و دیگهههه خووودت میدونی دیگههه. اوااا مهمونیم دادم راااستی. چقدرر خوش گذشت.
وااای خدایااا راستی برگشتنیم که از مشهد اومدیم پروازا تق و لق بوودن. یعنی اوون هتله و غذاهاااش و اطااق جابجای سه تخته ای که بهمون دادن رو بگووو. وااای راستی من آرزو داشتم هر وقت عرووس شدم با شوهرم چادر سفید سر کنم برم حرم امام رضا. میییگم خدایا این دیگه آرزووی دوران کودکیم بوود از بس اون موقع این تازه عروووسا میرفتیم مشهد اینجوری میکردنو دل مااا دهه 60 های عااشق ازدواج آب میشد. والااا که به اوونم من رو رسووندی. واای چادر سفیدی که پوشیدم و چقدر با پوریا عکس گرفتیم و خندیدیم در جوااار آقااامون امام رضاا :))))))))))))))).
خدایا چقدر بزرگ شدمااا. میدونی از حس های نداشتم تو حرم فهمیدم.ممنووونتم که انقدر باهام قدم به قدم اوومدی.
خلااصه که از کجااا بگم.
خدایااا از دوستایی که تو این کشور غریب مثل یک خانواده دل هاشونو برامون نرم کردی. از مهمونیا تولدا خوش گذرونیا و شب نشینی ها از تو حرف زدن ها تو جمعمون.
از سفر یهویی مامانم با عروس نازنینمون که اومدن پیشمون و استانبول گردی های خفنمون. خدایااا چطوری انقدر بهم برکت میدییی.
تو فکر من چی بود وقتی برگشتیم دوباره اینجا و توو فکر تووو چییی بووود. خدایاااا از چی بگم از کجا بگم؟؟؟
ازوون تصادف بی خطر یهووی برای پوریا بگم که باعث شد نتونه پول بریزه تو بانکش و سریع برگرده پاای ماشین و دستگاه کارتش رو قوورت بده که دو رووز بعدش میره بانک یهوویی آقای مورات رو ببینه. خوودش بگه میخوام به آقای تاشکین زنگ بزنم.
خدایااا از کجااا بگم. کدوومو بگم. کدوومشو من کردم؟ کدومشونو میتووونستم هماهنگ کنم؟
خدایاااا من چی بگم و چی دارم بگم جلوی قدرتت؟
خدایا حتی الان که اینجام باز لطف تواه. میخوای مسیر رو برام هموار کنی با یک برنامه ی مدون از پیش نوشته و ضبط شده که شااید بار چندمه دارم گووش میدم امااا این بااار متمرکز تر. چون نیاااز الااانمه که خواسته های بزرگتر داارم بیشتر و متمرکزتر بیام تو آغوشت و درون خوودم. ااااخ که آغوووشت درووون منه. کاااش که بفهممش و بیشتر بااورش کنم.
تو برام همه کارارو تا حالا کردی بازم میکنی.
شاید به ظاهر من یه کارایی کردم ولی به خوودت قسم همیشه بزرگترین کارهاییی که کردم زمانایی بوده که قشنگ تو بغلت بودم هر ثانیه رو به تو فکر میکردم و از تو هدایت میخواستم ولی کارها رقم میخورده قدمهایی که باید برمیداشتم به آسانی بهم گفته میشد و تنها یک کار کوچیکی بوده که من باید انجام میدادم و البتههه که برااای اون لحظه ی من اوون کار سبک و آسون شده بوود والااا که بعضی وقتا الانا هم فکر میکنم میگم یعنییی واقعاااا من اووون کارو کرددددم. خودم فکر میکنم دارم در مورد یک شخص دیگه صحبت میکنم امااا واقعاااا من بووودم. یعنی من بوودم در نوووک پیکاااان قدرت جهان که دیده شدم و لیبلش به نام من خورد امااا پشت پرده چیزای دیگه بووود.
میلیاردها باار برام انجام دادی بازم میدی. بازم هدایت میکنی بازم هموار میکنی من فقط باید پیش برم ادامه بدم. حتی کارایی که باید انجام بدم انقدر برام راحت میشن که به سادگی رقم میخورن.
خدایااا میدونستی که میدووونم عااشقمی؟؟؟
میییدونم.
خودتم میدونی که عاشقتم.
عاامو در تار و پوود هم تنیده شدیییم. پنهووون پوشیده ای نداریم از هم که.
خدایااا خودمو به خودت میسپرم که به خودت قسم لیاقت سرسپردگی به خووودت رو دارم فقط. سرپرستیم و هدایتت و روشنی مسیرم و همواریه مسیرم بااا توووو عشق و دلدادگی و بندگیت با من . خدایااا والا که تو پارت خودمم باز خودت باید کمکم کنی. انسانم و فراموشکااار. عاااشقتم و میپرستمت. دووور عظمتت بگردم پروردگار من. ای کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستااان توووست.
سلام استاد جان
سلام مریم جان شایسته قشنگم
سلام بچههای خدایی سایت
همزمان که دارم این فایل رو ه به صورت هدایتی برای من به نمایش دراومد رو گوش میدم خودم رو متعهد کردم که هر جا هر چیزی رو که متوجه شدم و مثالی برای درک بهتر قوانین به ذهنم رسید رو بیام و بنویسم و رد پای خودم رو مستند کنم در کامنتهای این فایل . و انشالله این رد پا در تک تک گامها تا گام بیست و هشتم ادامه پیدا کنه به شرط حیات.
وقتی متن ابتدایی این فایل رو خوندم مثال یک شخصی از نزدیکان خودم یادم اومد که خونش دچار آتش سوزی شد به نظر شرایط بسیار بدی بود و تمام فامیل اومدن به کمکش تا دردی رو از دردش کم کنند اما من میدیدم کلام این فرد اینجوریه که توی اون شرایط به دنبال بهبود شرایطه.
مدتها بود این فامیل ما بیان میکرد که خیلی دوست داریم که بریم توی یکی از خونه ویلاییهای شرکت نفت. که در کل جای بسیار عالی و سرسبز و قشنگیه. همه فکر میکردن آخ این بدبختا چقدر گناه دارند که دچار این مصیبت شدن. اما این فرد دنبال این بود که از این موقعیت استفاده کنه تا به خواستهاش برسه. و نتیجه این شد که در حال حاضر ایشون در همون حالی که دیگران داشتن بهش کمک میکردند تا فرشهای دوده خورده ش رو بشورن و دلداریشون بدم و خونشو براش مرتب کنن این شخص دنبال این بود که دیگه تو اون خونه نمونه.
و این تضاد نتیجهاش این شد که سالهاست این شخص داره توی یک خونه رویایی که یکی از زیباترین خونههایی که من توی اقوامم دیدم داره زندگی عاشقانش رو ادامه میده. حیات پر از درختان و گلهای زیبا. یک حوض خوشگل توی حیاطش که پرش میکنن آب. خونهای که دیوارهاش به بهترین و زیباترین شکل رنگ آمیزی شده. و امکان نداره کسی پاشو توی خونه این شخص بذاره و روحش جلا پیدا نکنه.
و این خونه از آتش سوزی به وجود اومد به این واسطه که این شخص بلد بود به موقع فکرش رو کنترل کنه.
و همیشه این شخص رو گلی در میان اقوام میبینم و به خدای احد و واحدم قسم ه یکی از بهترین زندگیهای بین همون افرادی که اومدن کمکش رو داره که دلیلش برای من مشخصه. اما مطمئنم هیچ کدوم از اون آدمها نمیدونن که دلیل این حال خوب این فرد چیه…
این فرد یک شخص جوان هست و هر برنامه و تصمیم گیری باشه ایشون رو تماس میگیرند باهاش میگن شما باش شما هم کمک کن و اینجوری قبولش دارن…
به شدت قابل احترامه توی اقوامشون به شدت دوست داشتنی هست. و این به دلیل شرایط زندگیشه اوضاع مالی عالی ای نداره. اما از بقیه بهتره… چه توی روابطش با همسرش.. چه توی روابطش با دیگران…
————————-
گاهی دخترم بهم میگه مامان تو شبیه آدمای دیگه نیستی …تو بلدی به چیزهایی که میشنوی یه جور دیگه نگاه کنی و من نمیبینم کسی اینجوری نگاه کنه….
خدا رو شکر میکنم استاد عزیزم …
شما نمیدونید با نگاه من چه کردید …
و این شروع و بسم اللهِ قضیه است…
در مورد موضوع تکیه کردن و تاثیرگذار بودن و به عهده گرفتن مسئولیت زندگیمون و توقع نداشتن از دیگران لازمه بگم که من همسری دارم که به شدت حامی هست و کافی بود که دوست داشته باشه کار یا نگاه من رو یا ایده و بیزینسی که تو ذهنم بود رو..
و به حدی حامی بود که من کم کاری میکردم و اتفاقی که میافتاد من متوقع میشدم… و ضربههای بسیار شدیدی از این موضوع خوردم… نتیجه این میشد که هیچ وقت به ثمر نمینشست اون ایدهها و کارها چون روی یک شخص دیگه و حمایتهای یک شخص دیگه بنا شده بود(توی قوانینی که توی این مدت یاد گرفتم متوجه شدم انقدر حامی هستند این بوده که روزی که با خودم مینشستم و صحبت میکردم که چه جور همسری دلم میخواد حامی بودن و کوه بودنش میومد تو ذهنم و همش به خودم میگفتم یه کسی رو میخوام که بهش تکیه کنم کسی رو میخوام که مسائل من رو حل کنه کسی رو میخوام که زندگی رو برای من راحت کنه کسی رو میخوام که پشتیبان باشه سی رو میخوام که یه حمایتگر واقعی باشه و اتفاقی که افتاد شخصی نصیب من شد با تمام این خصوصیات و حتی بیشتر که از روز اول یخواست تمام من وابسته وجودش باشه) و وقتی من با این قوانین و با استاد آشنا شدم متوجه شدم که من برای خودم یک خدا درست کردم. که حالا باید اون خدا رو انقدر میآوردم پایین که خدای اصلی خودش رو به من نشون بده… من یک سال و نیم یا حتی بیشتر تلاش کردم تا بفهمم خدا کیه چیه و چه جوری میخواد به من کمک کنه و اصلاً چه کاری از دستش بر میاد…
تا اینکه بفهمم من کیم من چیام اومدم اینجا برای چی قراره چه جوری زندگی خودم رو تغییر بدم…
امروز به خودم افتخار میکنم
امروز بیزینس خودم رو دارم و از ماه پیش درآمد من کوچولو کوچولو شروع کرده به رشد
هدایتهایی رو میشنوم و چیدمانهایی رو از خدای خودم میبینم که میگم هیچ برنامه نویسی توانایی این نوع برنامه نویسی رو نداره و توانایی تنظیم این نوع هم زمانیها رو نداره….
و به دلیل اینکه خودم را بستم به فایلهای سایت به دوره 12 قدمی که پارسال تهیهاش کردم به دوره ثروت 1 به فایلهای توحیدی رایگان و امروز هم هدایت به پروژه خانه تکانی ذهن گام به گام هدایتها میان و میان و اجرا میکنم و سپاسگزاری میکنم….
ترسم به شدت کمتر شده از قدم گذاشتن در دل تاریکهها..
جوری که به خودم یادآوری میکنم ماهرخ جان تو نتیجه عمل به هدایت رو دیدی…
شکی در این مسیر نیست دختر…
و فاصله شنیدن هدایت تا عملم به شدت کم شده…
انقدر خودم رو تحسین میکنم که ناخودآگاه متوجه شدم اعتماد به نفس و عزت نفسم توی همین چند روز به شدت بالاتر رفته…
بعد چی میتونم بگم شکرگزاری بابت این قوانین بیعیب و نقص از خداوندم و تشکر از ساده سازی این قوانین توسط پیامبر زمانهام استاد عباس منش عزیزم…
یه شعری هست که میگه :
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را…..
و همیشه پیش خودم میگم من که حضرت علی رو نمیشناسم…
من که در موردش نخوندم…
من که نرفتم ببینم چی میگه…
ولی من با استاد حسین عباس منش خدا رو شناختم…
و با خودم همیشه میخونم :
دل اگر خداشناسی همه در رخ حسین بین
به حسین شناختم من به خدا قسم خدا را….
و هر وقت نجوایی میاد به خودم میگم برو فایلهای استاد رو به صورت تصویری ببین. چهره استاد نشان دهنده حقیقته. چهره استاد و عمق نگاهش به یادتون میاره اون چیزهایی رو که قلبت باور کرد و این نجواهاست که میخواد جلوی تو رو بگیره…
خلاصه اینکه راه کنترل ذهن رو یاد گرفتم…
خلاصه اینکه ذهنم هم یاد گرفته که با من کنار بیاد..
و اون ذهن سیاه، قوطیهای رنگ سفید زیادی روش ریخته شده و پر شده از باورهای جدید..
باورهایی که باعث کشیدن یک نفس عمیق میشه که در پس این نفس عمیق میگم خدایا شکرت که تمام زندگی من در دست خودمه….
———————————–
استاد جانم اون قسمت از فایل که گفتید که اگر آدم بنده خوبی باشه دا براش کافیه و همه کار براش میکنه به خودم نگاه کردم که آیا بنده خوبی هستم آیا بنده خوبی شدم آیا ستفاده دارم میکنم از راهنماییهای خدای خودم و آیا میشنوم صداشو؟؟؟..
بعد یاد دیشب افتادم لهای کوچیکی که براتون میزنم که فقط کسی درکشون میکنه که اون موضوع روان شدن چرخ زندگی رو درک کرده…
من خونه بودم و دخترم بعد از مدرسه گفت مامان من برای نقاشی روی از سنگ نیاز به یک سنگ صاف دارم نزدیک خونه ما اصلاً همچین سنگی پیدا نمیشه و چندین بار میگفت مامان میخوای چیکار کنی برا سنگ؟! و من واقعاً شرایطشو نداشتم از خونه برم بیرون و اومدم تو آشپزخونه و به خودم گفتم یه جوری درست میشه دیگه دخترم.نگران نباش مامان جون (رها کردن موضوع که ناخودآگاه با تکرار و تکرار و تکرار این رها کردن ایجاد میشه)بعد یه لحظه همونجوری موقع کارام به خدا گفتم ایا تو که میدونی من نمیتونم برم بیرون الان باید کارامو انجام بدم غذا رو درست کنم و همسرم داره میاد و من واقعاً نمیخوام برم بیرون اما به قدرت تو ایمان دارم خودت برام راحتش کن هرجور خودت میدونی و من نمیدونم… آخه تو توانای قادری… تو میتونی ….و من الان نمیخوام برم بیرون….
خدا میدونه که همون لحظه که اینو گفتم به دو دقیقه نکشید ه دخترم شروع کرد به خوندن یک پیامی توی گروه مدرسهشون که یکی از مامانهای دوستای دخترم توی گروه کلاسیشون نوشته بود خانمای عزیز اگر برای پیدا کردن سنگ دچار مشکل شدید پیش خونه ما سنگ زیاد هست هر کس میخواد بگه دخترم براش بیاره….
و دیگه من سر از پا نمیشناختم.. و بارها به خودم گفتم دیدی…
ماهرخ دیدی چی شد…
دیدی اون کارا رو بلده حل کنه…
دیدی مستاصل شدی و تسلیم شدی….
دیدی یاد گرفتی چه جوری بسپاری بهش…
برات حلش کرد چقدر سریع…
دیدی اون سریع الاجابه ست
دیدی اون نهایت توانایی قدرت و همزمانیه…
و جالب اینجاست دو تا دخترهام صبورتر شدن وقتی که میبینند که یه چیز اینجوری پیش میاد و به من میگن من اینجوری برخورد میکنم و میتونن راحتتر فکرشون رو کنترل کنند و یه جورایی اعتماد کردن به مسیر من….
دلیلش اینه که زندگی برای من به شدت داره خوب پیش میره…
دلیلش آرامشمه و حال خوبمه…
و اونها این حال منو دارن میبینن….
این موضوع سنگ به نظر یک چیز کوچولو میاد…
ولی اگه مامانی توی این سایت باشه میتونه تایید کنه وقتی بچهای گیر میده که مامان حالا باید چیکار کنیم ؟؟!من سنگ میخوام برای درسم !!خانمم گفته حتماً باید بیاری !!!مامان خواهش میکنم!!! و هر 5 دقیقه یک بار اون سنگ رو یادآوری میکنه چه مزهای داره!!!
به خدا که زندگی برام آسون شده…
و چقدر نرم و روان این اتفاقات و تکامل سیر شد…
——————————
این جمله منو دیوونه کرد استاد….
به خدا اگر بندگی رو به درستی یاد بگیرید این خدا درهایی رو براتون باز میکنه که تمام مردمان جهان با هم نمیتونن باز کنن…
———————–
به خدا که قدمهایی که برمیدارم شبیه بقیه نیست…
به خدا که اگر تمام نزدیکان من را جمع کنید همین حرکات به ظاهر کوچولو و پیوستهای که من دارم انجام میدم رو نمیتونن انجام بدن…
به خدا که دارم مثل بقیه عمل نمیکنم و نتایجم هم هیچ ربطی به نتایج اطرافیانم نداره….
به خدا که از شهرهای دیگه دوستایی که فقط سه چهار ساعت جمعاً دیدمشون متوجه متفاوت بودن من شدن……
به خدا که میرسه اون روزی که خیلیا میان میگن که چیکار کنیم؟ تو چه جوری این مسیرو رفتی؟
و من امروز فقط تمرکزم روی خودمه..
و من امروز عاشق کمک کردن به بقیهام اما به سبک خودم….
و واقعا احساس میکنم که جهان داره از طریق من گسترش پیدا میکنه و جای بهتری برای آدما میشه….
———————————-
یکی از کارهایی که من دارم انجام میدم ه خیلی یک دفعهای تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم م حوزهها همکارها و کسانی که حس کردم ممکنه توی روند کارم به ناخودآگاه وارد رقابت باهاشون بشم رو نادیده گرفتم و به خودم و خداوند گفتم که خدای بزرگم من ین کار را انجام میدم چون میخوام دسترسی داشته باشم به خاصترین یونیکترین متفاوتترین پولسازترین ایدهها توسط تویی که تمام قدرتها و تمام ایدههای جهان در دست توست. من نمیخوام یک کپی بردار باشم که یک ایدهای وقتی میاد توی فضای مجازی هزاران آدم اون رو کپی میکنن به هوای اینکه اون ایدههه میخواد اونا رو به یه جایی برسونه ….
و به شدت خودم را منع میکنم تا جایی که بتونم پیرو این مسائل نباشم…
تمرکزم روی خودم باشه و الهاماتم عمل کنم میدونم امروز جایگاهم از خیلی از افراد پایینتره اما من هر روز و هر روز در حال پیشرفتم…
و واقعا لذت بخشه این مسیر به دور از ترسها به دور از حسادتها … به دور از کپی برداریها…
——————————-
خدایا شکرت بابت هدایتهای امروز
خدایا شکرت بابت درسهای امروز توسط این فایل بینظیر
خدایا شکرت بابت وجود این سایت خدایی…
خدایا شکرت به خاطر متعهد بودن من …
خدایا شکرت به خاطر اینکه هر وقت نیازه که یک آرامشی فراهم بشه تا بتونم خلوت کنم با خودم و خدای خودم به راحتی جورش میکنی برام….
و خود این واقعاً طی تکامل رسی شد برای من که نگران این نباشم که چه جوری میتونم این خلوت رو فراهم کنم….
ممنونم از شمایی که وقت گذاشتید و کامنت من رو خوندید
—————————-
عاشقانه و با لذت حضور دارم توی این سایت…
عاشقانه و با لذت نوشتم هر آنچه که به ذهنم و به قلبم جاری شد…
خدانگهدار همه شما باشه..
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود خداوند به استاد عزیزم به خانم شایسته با سلیقه و هنرمند و خلاقم
سلام به دوستان عزیزم
صبح قشنگ همگی بخیر و نیکی
من نشانه امروزم رو زدم هدایت شدم به. پروژه خانه تکانی ذهنم
خدایا شکرت که نکته برداری کردم و یاد گرفتم
دوم دی ماه روز سه شنبه
خداوند به واسطه افکار و باور های غالب ما به ما پاسخ میده
هر انچه که در زندگی مان تجربه میکنیم طبق قانون بدون تغییر خداوند رقم میخوره
ما باید قدرت خلق کنندگی را در وجودمون پرورش دهیم تا بتوانیم انچه را که میخواهیم در زندگی خود خلق کنیم ما مسؤل خلق. صد در صد زندگی مان هستیم
هیچ کس در قبال زندگی من مسؤل نیست
خداوند ما را خلق کرده و از روح خلاق خود به ما دمیده تا ما هم با افکار و باور هایمان زندگی مان را خلق کنیم
خداوند هنگامی که ما اماده باشیم هدایتمون میکنه به سمت خواسته هامون
خداوند وقتی میبینه ما داریم راه کچ میریم چند باری نشانه ها رو سر راه مون قرار میده و تلنگر میزنه اما اگه ما اماده دریافت هدایت الهی نباشیم هیچ وقت دریافتش نمیکنیم
پس جهان طبق قانون داره به باور ها و افکارمون جواب میده
درسته که در های رحمت الهی به روی همه بازه اما کسانی میتونن از این در رحمت و نعمت و ثروت عبور کنند که مدازشون و تغییر دادن
عمل کردن به قانون
تخلف در قانون نکردن
من هر گز نمیتوانم منتظر بمانم تا دری به تخته ای بخوره و من ثروتمند شوم من باید عمیقا عمل کنم به انچه که خداوند برایم قرار داده
قانون داشتن احساس خوب =اتفاقات خوب
داشتن احساس بد =اتفاقات بد را رعایت کنم تا بتوانم زندگی دلخواهم را خلق کنم
من بی نهایت شاکرم که این فایل رو تونستم دوباره از اول گوش بدم
من قدرت خلق کنندگی ٪ صد در صد زندگی ام را دارم
من عاشق زندگی کردن ام
من میخوام ثروت خلق کنم
من هدایت میشوم به بهترین ها
من متوکل میشوم تا هدایت های الهی را با قلب باز دریافت کنم
@ذهنم را از هر گونه باور های محدود کننده و ترس الود پاک میکنم
@حس ایمان، توکل و ارامش را در درونم افزایش میدم
@اگاهانه بر افکار و گفت وگو های ذهنی ام نظارت میکنم
@بین ذهن و قلبم با نیروی هدایتگر خداوند هماهنگی ایجادمیکنم
@برای خلق زندگی دلخواهم عادت های پایدار را درون قلبم پروش میدهم و در مسیر الهی ام قدم بر میدارم
از خداوند میخواهم مرا ثابت قدم بدارد
الهی امین
خدایا هدایتم کن به سمت زیبایی های بیشتر
نعمت و ثـــــــــــــــــروت های بیشتر
هدایتم کن تا زندگی سالم و شادی رو برای خودم بسازم
ممنون از همه دوستان عشقم
فعلا خدا نکهدار
به نام خدای هدایتگر
سلام
خداوند قدرت مطلقه جهانه
خداوند صاحب اختیار و فرمانروای کل آسمانها و زمینه
من باید روی دوش خدا بشینم و از اون یاری بخام
من بندگیش رو میکنم و خداهم خدایی میکنه
بندگی کردن یعنی سپاسگزارش باشم فقط از اون کمک بخام توقع و انتظار از پدر و مادر و همسر و…نباشه
بفکر پارتی و واسطه نباشم
خودم رو مسؤل زندگی خودم بدونم یادم باشه هرچی دارم از خداست میتونه همه رو یه لحطه ازت بگیره چون اون مالک همه چیزه حالا من خودم انتخاب میکنم برم سراغ پدرم و بگم ارث بهم بده چون وظیفته چون منو بدنیا آوردی یا برم سراغ اون خدایی که مالک همه چیزه یه لحظه بگه موجود باش تمومه کدوم قدرتش بیشتره
یادم باشه خدا همه چیز و همه کسه. من تصمیم میگیرم که به کدوم سمت هدایتم کنه بخام خوشبختم کنه برام میکنه بخام بدبختم کنه بازم هدایتم میکنه با شرکی که دارم با توقع و انتظارم از اطرافیان و مسولین و….
نکته بعدی وجود تضادها در زندگیه قانون تضاد همیشه باعث رشد و پیشرفت زندگی و جامعه بوده سیل بیاد باعث میشه بفهمیم که خونه ها باید محکمتر ساخته بشن و باعث رشد عمران میشه
توی زندگیم به مشکل مالی برخورد میکنم باعث میشه بفکر درآمد بیشتر باشم و هم بخودم کمک کردم هم باعث گسترش جهان شدم
بیمارمیشم به تضاد سلامتی برمیخورم و باعث میشه بفکر سبک درست زندگی باشم
بیماری توی جامعه شیوع پیدا میکنه باعث پیشرفت علم میشه
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدا جون مرسی که من را خلق کردی و اجازه حیات در این دنیای مادی را دادی. تا خالق زندگی خودم باشم
من خالق نگرش ذهن و افکارم هستم خودم این دنیا فیزیکی را بزای خودم میسازم .
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان خوبم در خانواده بزرگ عباسمنش
هر چی روزها بیشتر میگذره و انواع اقسام اتفاقات و شرایط و خبرهای خوب به جنبه خودم و چه بد و سانحه به جنبه دیگری و به قول شما بلای طبیعی و سیل و زلزله و قوای قاهره همه همه باعث رشد و مسیر تکاملی باشه و این هم جزو از سیستم و چهار چوب نظام هستی و سیستم مشخص و خاص خودش هست و بتونیم باهاش کنار بیایم و دنبال چرایی نباشم .!!!
از این بابت خوشحال ام مه دیگه این فکر های خنده دار وسیستم که شرایط و سخت کنم و نگاه ام به بیرون باشه را کلا از زندگی ام حذف کردم و قدرت رو دست خودم بدم و خودم هستم که ساختار زندگی ام را بچینم و مثل یک فنداسیون و اسکلت و بنا ساختمانی ٫ رج رج شروع کنم و مرحله به مرحله پلان زندگی رویایی خودم را بسازم و خلق کنم
من هر روز آگاهانه تعهد میدم که خودم خالق زندگی خودم هستم و من باید یا احساس خوب اتفاقات خوب را رقم بزنم و بسازم .
مسعولیت صد درصد زندگیام با خودم هست و من همه اتفاقات زندگی خودم را می سازم – و افکار من و باور من سریع جواب میدن و همه چیز خودم هستم – پس همیشه متعهدانه پی آینده خوب باشم و باید خوب بیبینم و تجسم و تصویر سازی کنم تا بهترین ها را جذب کنم و حال عالی را تجربه کنم .
استاد جان واقعا ازتون سپاسگذارم و امیدوارم همیشه شاد و پیروز و سر بلند و موفق باشید.
بابت این سایت جامع هم قلبا بهتونتبریک میگم و بهترین دنیا و کره خاکی هستین