live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:
- قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر؛
- تفاوت ذهن فقیر و ذهن مولد؛
- توانایی تشخیص اصل از فرع؛
- فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد؛
- توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
- هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛
- هز زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای؛
- تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛
- واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری؛
- وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود؛
- “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است؛
- مفهوم عملی ایاک نعبد و ایاک نستعین؛
- تمرکز بر آنچه می توانم بهبود ببخشم؛
- خاصیت ایده های الهامی؛
منابع کاملتر درباره درک این آگاهی ها:
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی195MB42 دقیقه
- فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی39MB42 دقیقه






سلام استاد جان
سلام مریم جان شایسته قشنگم
سلام بچههای خدایی سایت
همزمان که دارم این فایل رو ه به صورت هدایتی برای من به نمایش دراومد رو گوش میدم خودم رو متعهد کردم که هر جا هر چیزی رو که متوجه شدم و مثالی برای درک بهتر قوانین به ذهنم رسید رو بیام و بنویسم و رد پای خودم رو مستند کنم در کامنتهای این فایل . و انشالله این رد پا در تک تک گامها تا گام بیست و هشتم ادامه پیدا کنه به شرط حیات.
وقتی متن ابتدایی این فایل رو خوندم مثال یک شخصی از نزدیکان خودم یادم اومد که خونش دچار آتش سوزی شد به نظر شرایط بسیار بدی بود و تمام فامیل اومدن به کمکش تا دردی رو از دردش کم کنند اما من میدیدم کلام این فرد اینجوریه که توی اون شرایط به دنبال بهبود شرایطه.
مدتها بود این فامیل ما بیان میکرد که خیلی دوست داریم که بریم توی یکی از خونه ویلاییهای شرکت نفت. که در کل جای بسیار عالی و سرسبز و قشنگیه. همه فکر میکردن آخ این بدبختا چقدر گناه دارند که دچار این مصیبت شدن. اما این فرد دنبال این بود که از این موقعیت استفاده کنه تا به خواستهاش برسه. و نتیجه این شد که در حال حاضر ایشون در همون حالی که دیگران داشتن بهش کمک میکردند تا فرشهای دوده خورده ش رو بشورن و دلداریشون بدم و خونشو براش مرتب کنن این شخص دنبال این بود که دیگه تو اون خونه نمونه.
و این تضاد نتیجهاش این شد که سالهاست این شخص داره توی یک خونه رویایی که یکی از زیباترین خونههایی که من توی اقوامم دیدم داره زندگی عاشقانش رو ادامه میده. حیات پر از درختان و گلهای زیبا. یک حوض خوشگل توی حیاطش که پرش میکنن آب. خونهای که دیوارهاش به بهترین و زیباترین شکل رنگ آمیزی شده. و امکان نداره کسی پاشو توی خونه این شخص بذاره و روحش جلا پیدا نکنه.
و این خونه از آتش سوزی به وجود اومد به این واسطه که این شخص بلد بود به موقع فکرش رو کنترل کنه.
و همیشه این شخص رو گلی در میان اقوام میبینم و به خدای احد و واحدم قسم ه یکی از بهترین زندگیهای بین همون افرادی که اومدن کمکش رو داره که دلیلش برای من مشخصه. اما مطمئنم هیچ کدوم از اون آدمها نمیدونن که دلیل این حال خوب این فرد چیه…
این فرد یک شخص جوان هست و هر برنامه و تصمیم گیری باشه ایشون رو تماس میگیرند باهاش میگن شما باش شما هم کمک کن و اینجوری قبولش دارن…
به شدت قابل احترامه توی اقوامشون به شدت دوست داشتنی هست. و این به دلیل شرایط زندگیشه اوضاع مالی عالی ای نداره. اما از بقیه بهتره… چه توی روابطش با همسرش.. چه توی روابطش با دیگران…
————————-
گاهی دخترم بهم میگه مامان تو شبیه آدمای دیگه نیستی …تو بلدی به چیزهایی که میشنوی یه جور دیگه نگاه کنی و من نمیبینم کسی اینجوری نگاه کنه….
خدا رو شکر میکنم استاد عزیزم …
شما نمیدونید با نگاه من چه کردید …
و این شروع و بسم اللهِ قضیه است…
در مورد موضوع تکیه کردن و تاثیرگذار بودن و به عهده گرفتن مسئولیت زندگیمون و توقع نداشتن از دیگران لازمه بگم که من همسری دارم که به شدت حامی هست و کافی بود که دوست داشته باشه کار یا نگاه من رو یا ایده و بیزینسی که تو ذهنم بود رو..
و به حدی حامی بود که من کم کاری میکردم و اتفاقی که میافتاد من متوقع میشدم… و ضربههای بسیار شدیدی از این موضوع خوردم… نتیجه این میشد که هیچ وقت به ثمر نمینشست اون ایدهها و کارها چون روی یک شخص دیگه و حمایتهای یک شخص دیگه بنا شده بود(توی قوانینی که توی این مدت یاد گرفتم متوجه شدم انقدر حامی هستند این بوده که روزی که با خودم مینشستم و صحبت میکردم که چه جور همسری دلم میخواد حامی بودن و کوه بودنش میومد تو ذهنم و همش به خودم میگفتم یه کسی رو میخوام که بهش تکیه کنم کسی رو میخوام که مسائل من رو حل کنه کسی رو میخوام که زندگی رو برای من راحت کنه کسی رو میخوام که پشتیبان باشه سی رو میخوام که یه حمایتگر واقعی باشه و اتفاقی که افتاد شخصی نصیب من شد با تمام این خصوصیات و حتی بیشتر که از روز اول یخواست تمام من وابسته وجودش باشه) و وقتی من با این قوانین و با استاد آشنا شدم متوجه شدم که من برای خودم یک خدا درست کردم. که حالا باید اون خدا رو انقدر میآوردم پایین که خدای اصلی خودش رو به من نشون بده… من یک سال و نیم یا حتی بیشتر تلاش کردم تا بفهمم خدا کیه چیه و چه جوری میخواد به من کمک کنه و اصلاً چه کاری از دستش بر میاد…
تا اینکه بفهمم من کیم من چیام اومدم اینجا برای چی قراره چه جوری زندگی خودم رو تغییر بدم…
امروز به خودم افتخار میکنم
امروز بیزینس خودم رو دارم و از ماه پیش درآمد من کوچولو کوچولو شروع کرده به رشد
هدایتهایی رو میشنوم و چیدمانهایی رو از خدای خودم میبینم که میگم هیچ برنامه نویسی توانایی این نوع برنامه نویسی رو نداره و توانایی تنظیم این نوع هم زمانیها رو نداره….
و به دلیل اینکه خودم را بستم به فایلهای سایت به دوره 12 قدمی که پارسال تهیهاش کردم به دوره ثروت 1 به فایلهای توحیدی رایگان و امروز هم هدایت به پروژه خانه تکانی ذهن گام به گام هدایتها میان و میان و اجرا میکنم و سپاسگزاری میکنم….
ترسم به شدت کمتر شده از قدم گذاشتن در دل تاریکهها..
جوری که به خودم یادآوری میکنم ماهرخ جان تو نتیجه عمل به هدایت رو دیدی…
شکی در این مسیر نیست دختر…
و فاصله شنیدن هدایت تا عملم به شدت کم شده…
انقدر خودم رو تحسین میکنم که ناخودآگاه متوجه شدم اعتماد به نفس و عزت نفسم توی همین چند روز به شدت بالاتر رفته…
بعد چی میتونم بگم شکرگزاری بابت این قوانین بیعیب و نقص از خداوندم و تشکر از ساده سازی این قوانین توسط پیامبر زمانهام استاد عباس منش عزیزم…
یه شعری هست که میگه :
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را…..
و همیشه پیش خودم میگم من که حضرت علی رو نمیشناسم…
من که در موردش نخوندم…
من که نرفتم ببینم چی میگه…
ولی من با استاد حسین عباس منش خدا رو شناختم…
و با خودم همیشه میخونم :
دل اگر خداشناسی همه در رخ حسین بین
به حسین شناختم من به خدا قسم خدا را….
و هر وقت نجوایی میاد به خودم میگم برو فایلهای استاد رو به صورت تصویری ببین. چهره استاد نشان دهنده حقیقته. چهره استاد و عمق نگاهش به یادتون میاره اون چیزهایی رو که قلبت باور کرد و این نجواهاست که میخواد جلوی تو رو بگیره…
خلاصه اینکه راه کنترل ذهن رو یاد گرفتم…
خلاصه اینکه ذهنم هم یاد گرفته که با من کنار بیاد..
و اون ذهن سیاه، قوطیهای رنگ سفید زیادی روش ریخته شده و پر شده از باورهای جدید..
باورهایی که باعث کشیدن یک نفس عمیق میشه که در پس این نفس عمیق میگم خدایا شکرت که تمام زندگی من در دست خودمه….
———————————–
استاد جانم اون قسمت از فایل که گفتید که اگر آدم بنده خوبی باشه دا براش کافیه و همه کار براش میکنه به خودم نگاه کردم که آیا بنده خوبی هستم آیا بنده خوبی شدم آیا ستفاده دارم میکنم از راهنماییهای خدای خودم و آیا میشنوم صداشو؟؟؟..
بعد یاد دیشب افتادم لهای کوچیکی که براتون میزنم که فقط کسی درکشون میکنه که اون موضوع روان شدن چرخ زندگی رو درک کرده…
من خونه بودم و دخترم بعد از مدرسه گفت مامان من برای نقاشی روی از سنگ نیاز به یک سنگ صاف دارم نزدیک خونه ما اصلاً همچین سنگی پیدا نمیشه و چندین بار میگفت مامان میخوای چیکار کنی برا سنگ؟! و من واقعاً شرایطشو نداشتم از خونه برم بیرون و اومدم تو آشپزخونه و به خودم گفتم یه جوری درست میشه دیگه دخترم.نگران نباش مامان جون (رها کردن موضوع که ناخودآگاه با تکرار و تکرار و تکرار این رها کردن ایجاد میشه)بعد یه لحظه همونجوری موقع کارام به خدا گفتم ایا تو که میدونی من نمیتونم برم بیرون الان باید کارامو انجام بدم غذا رو درست کنم و همسرم داره میاد و من واقعاً نمیخوام برم بیرون اما به قدرت تو ایمان دارم خودت برام راحتش کن هرجور خودت میدونی و من نمیدونم… آخه تو توانای قادری… تو میتونی ….و من الان نمیخوام برم بیرون….
خدا میدونه که همون لحظه که اینو گفتم به دو دقیقه نکشید ه دخترم شروع کرد به خوندن یک پیامی توی گروه مدرسهشون که یکی از مامانهای دوستای دخترم توی گروه کلاسیشون نوشته بود خانمای عزیز اگر برای پیدا کردن سنگ دچار مشکل شدید پیش خونه ما سنگ زیاد هست هر کس میخواد بگه دخترم براش بیاره….
و دیگه من سر از پا نمیشناختم.. و بارها به خودم گفتم دیدی…
ماهرخ دیدی چی شد…
دیدی اون کارا رو بلده حل کنه…
دیدی مستاصل شدی و تسلیم شدی….
دیدی یاد گرفتی چه جوری بسپاری بهش…
برات حلش کرد چقدر سریع…
دیدی اون سریع الاجابه ست
دیدی اون نهایت توانایی قدرت و همزمانیه…
و جالب اینجاست دو تا دخترهام صبورتر شدن وقتی که میبینند که یه چیز اینجوری پیش میاد و به من میگن من اینجوری برخورد میکنم و میتونن راحتتر فکرشون رو کنترل کنند و یه جورایی اعتماد کردن به مسیر من….
دلیلش اینه که زندگی برای من به شدت داره خوب پیش میره…
دلیلش آرامشمه و حال خوبمه…
و اونها این حال منو دارن میبینن….
این موضوع سنگ به نظر یک چیز کوچولو میاد…
ولی اگه مامانی توی این سایت باشه میتونه تایید کنه وقتی بچهای گیر میده که مامان حالا باید چیکار کنیم ؟؟!من سنگ میخوام برای درسم !!خانمم گفته حتماً باید بیاری !!!مامان خواهش میکنم!!! و هر 5 دقیقه یک بار اون سنگ رو یادآوری میکنه چه مزهای داره!!!
به خدا که زندگی برام آسون شده…
و چقدر نرم و روان این اتفاقات و تکامل سیر شد…
——————————
این جمله منو دیوونه کرد استاد….
به خدا اگر بندگی رو به درستی یاد بگیرید این خدا درهایی رو براتون باز میکنه که تمام مردمان جهان با هم نمیتونن باز کنن…
———————–
به خدا که قدمهایی که برمیدارم شبیه بقیه نیست…
به خدا که اگر تمام نزدیکان من را جمع کنید همین حرکات به ظاهر کوچولو و پیوستهای که من دارم انجام میدم رو نمیتونن انجام بدن…
به خدا که دارم مثل بقیه عمل نمیکنم و نتایجم هم هیچ ربطی به نتایج اطرافیانم نداره….
به خدا که از شهرهای دیگه دوستایی که فقط سه چهار ساعت جمعاً دیدمشون متوجه متفاوت بودن من شدن……
به خدا که میرسه اون روزی که خیلیا میان میگن که چیکار کنیم؟ تو چه جوری این مسیرو رفتی؟
و من امروز فقط تمرکزم روی خودمه..
و من امروز عاشق کمک کردن به بقیهام اما به سبک خودم….
و واقعا احساس میکنم که جهان داره از طریق من گسترش پیدا میکنه و جای بهتری برای آدما میشه….
———————————-
یکی از کارهایی که من دارم انجام میدم ه خیلی یک دفعهای تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم م حوزهها همکارها و کسانی که حس کردم ممکنه توی روند کارم به ناخودآگاه وارد رقابت باهاشون بشم رو نادیده گرفتم و به خودم و خداوند گفتم که خدای بزرگم من ین کار را انجام میدم چون میخوام دسترسی داشته باشم به خاصترین یونیکترین متفاوتترین پولسازترین ایدهها توسط تویی که تمام قدرتها و تمام ایدههای جهان در دست توست. من نمیخوام یک کپی بردار باشم که یک ایدهای وقتی میاد توی فضای مجازی هزاران آدم اون رو کپی میکنن به هوای اینکه اون ایدههه میخواد اونا رو به یه جایی برسونه ….
و به شدت خودم را منع میکنم تا جایی که بتونم پیرو این مسائل نباشم…
تمرکزم روی خودم باشه و الهاماتم عمل کنم میدونم امروز جایگاهم از خیلی از افراد پایینتره اما من هر روز و هر روز در حال پیشرفتم…
و واقعا لذت بخشه این مسیر به دور از ترسها به دور از حسادتها … به دور از کپی برداریها…
——————————-
خدایا شکرت بابت هدایتهای امروز
خدایا شکرت بابت درسهای امروز توسط این فایل بینظیر
خدایا شکرت بابت وجود این سایت خدایی…
خدایا شکرت به خاطر متعهد بودن من …
خدایا شکرت به خاطر اینکه هر وقت نیازه که یک آرامشی فراهم بشه تا بتونم خلوت کنم با خودم و خدای خودم به راحتی جورش میکنی برام….
و خود این واقعاً طی تکامل رسی شد برای من که نگران این نباشم که چه جوری میتونم این خلوت رو فراهم کنم….
ممنونم از شمایی که وقت گذاشتید و کامنت من رو خوندید
—————————-
عاشقانه و با لذت حضور دارم توی این سایت…
عاشقانه و با لذت نوشتم هر آنچه که به ذهنم و به قلبم جاری شد…
خدانگهدار همه شما باشه..