live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی

سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:

  • قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر؛
  • تفاوت ذهن فقیر و ذهن مولد؛
  • توانایی تشخیص اصل از فرع؛
  • فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد؛
  • توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
  • هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛
  • هز زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای؛
  • تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛
  • واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری؛
  • وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود؛
  • “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است؛
  • مفهوم عملی ایاک نعبد و ایاک نستعین؛
  • تمرکز بر آنچه می توانم بهبود ببخشم؛
  • خاصیت ایده های الهامی؛

منابع کاملتر درباره درک این آگاهی ها:

 دوره 12 قدم


برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    195MB
    42 دقیقه
  • فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    39MB
    42 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1956 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «نگین» در این صفحه: 1
  1. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 2988 روز

    به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست.

    درود و سلام استادان نازنینم.

    هدایتم به این قسمت رو روی چشمام میگذارم و سپاسگزار خداوندیم مجددا که لحظه ای ازم غافل نیست و همیشه من رو هدایت میکنه به بهترین مسیرها هموارترین مسیرها و ساده ترین و لذت بخش ترین مسیرها.

    چقدر لذت بخشه که کار من تمرکز روی بهبود خودمه و بیرون من رو پروردگارم به بهترین نحو هموار میکنه و تغییر میده و من رو به مسیرهای پر از برکت و لذت بخش و پر از ثروت هدایت میکنه و به خودش قسم که حتی مسیرهای درست رو به سمت من کج میکنه.

    نمیدونم چطوری بگمش که حق مطلب ادا بشه. من رو به مسیرهای راحت میبره یا اونارو میاره تو زندگیم و شاااید دقیقا این بهترین توصیف باشه که من شاید فکر میکنم کار من باید فیزیکی باشه اما من روی درونم کار میکنم روی خودم افکارم و هندل کردن افکار و احساساتم کار میکنم و این خودش بزرگترین جهاده و بعد ظرفم ظرفیتم باورم به لیاقتم و دید و جهانبینیم تغییر میکنه و به لطف خوودش عمووما گسترش پیدا میکنه و در فرکانس و هم زمانی های شگفت انگیز با شرایط و اتفاقات جدید قرار میگیرم.

    البته که معجزه نیییست و اصل زندگی و قانونای این جهان همینه.

    وااای چرا همش اینارو یادم میره.

    بله که جهاد بزرگ همینه. پذیرا بودن برای فهمیدن بیشتر و بدونیم که بابااا دوونستن و یاد گرفتن حدی نداره.

    اووون وقته که به حکم قانونش کارهایی رو میکنیم که شاید به زعم دیگران نشدنیه و یا کار از ما بهتروونه یااا بابااا فلااانی باید کلیییی مخ داشته باشه اما برای ما به راحتی رقم میخوره یا برای ما انقدر نرم به سمت یاد گرفتنش و انجام دادنش هدایت شدیم که مثل نوشیدن جرعه ای آبه. آدمایی انقددددر اتفااااااقی سر راهمون قرار میگیرن که هییییچ جوووره نمییییشد با عقل انسانی هماهنگیاش رو انجام داد در یک نقطه ی خاص در یک زمان خاص اونجا هم رو ببینیم.

    واااای

    الیس الله بکاف عبده

    خدایااا میدونی که دارم برای خوودم مینویسم. میدونی چقدر ذووق دارم که دارم بعد از چند وقت برای خودم تو این یهشتی که سالهاست بهم ارزانی داشتی مینویسم. میدونی چقدر این کانکت شدنم با تورو هر لحظه محتاجم و عاااشق.

    خدایا دوووست دارم بگم تا یادم بیاد چیکارا کردی برام. نمیخوام بگم بنده ی خوبی بودم برات بندگیتو درست کردم کهههه در واااقع همش برااای خوودمه، که اگه بندگی هم هست برای اینه سربلند باشم برای اینه که دستم جلوی کسی غیر تو دراز نشه براای اینه که به خواسته هام و آرامش درونی برسم که خوووودم بتونم از لحظه ی های این زندگی زیبا که بهم ارزانی داشتی لذت ببرم. البته که توووام از بدو خلقت عااشقم بوودی و ذوووقت ذووقمه ذوووقت رشدمه و شوووقت پر و باال گرفتنمه. بله که هست. اییین همه شگفتی خلق نکردی در من که بشینه یه گوشه چشمش به جاای قدرت درونیه خوودش به دنیای بیرونش و تغییر پیرامونش برای رسیدنش به خواسته هاش باشه. همه چیز رو دروونم قرار دادی دااایما باهام کانکتی اگه جلوی گووش قلب و ذهن و رووحم رو نگیرم خوووب معلووومه که توقع داری ازم ازش استفاده کنم و خودمو خار و خفیییف نکنم. بابا اشرف مخلووقاتتم.

    باااید هی اینارو به خوودم بگم. آدمیزاده. میدووونه و فرامووش میکنه و میدووونه و خودش رو درگیر حاشیه میکنه.

    خداا جووونم یااادمه هاااا چه کارا که برام نکردییی چه معجزاتی که برام رقم نزدی.

    از کدوومشون بگم.

    یااادته سفر ایرانمون رو که در بهترین زمان اکیش کردییی. خدایااا چقدر خووش گذشت قربونت برم. چقدر ایندفعه از دفعات قبل طولانی تر بوود بیشتر خوووش گذشت. عااامو ظااهرا شرایط جالبییی نبود اما تووو چه کردییی. وااای ازون شب نشینیا دوور آتیش با پسر عموهاام و اعضای فامیل که هی میومدن پیشمون تو اووون هوااای ناب بهاری ته خونه بااغ بابام اینااا.

    میگماااااا چه کردییی به خووودت قسم. هنووزم یادم میاد ایننن لبااای من به پهنای صووورتم گشااااد مییشن.

    عاااامو هم زمانی که ماااا دعوت شده بوودیم و عملا سفر توو دل سفر بووود رو بگوووو. دوستامون ازینجا زنگ زدن آواره ی خیابوونان چون زلزله شده. وااای یکی دو شب رو از خونه بیرون خوابیده بودن حالا ما وسط عشق و حال و صفا و کباب زدن و خندیدن دووور عزیزانمون و آدمایی که اصلا ندیده بوودمشون ولی انگاری یه عالمه آشنااا بودن.

    خدایااا یعنی داستان ماشین درست کردنمون تو ایران و راهی سفر شدن و کلییی عشق و حااال کردن رو یادتهههه.

    وااای خدایاااا جقدر اییراااانم زیبااااست. خوووشحالم که ایران به دنیا اوومدم. اصلااا این کشور همه جوره چه با اتفاقای جالب و شگفت انگیز خاص خودش چه با خوشگلیای خودش و مردمش و اقوامشو لحجه های متنوع مردمش و چه با روووی مهمون نوازییی و خووی گرمشون همیشهههه حااال من رو خوووب میکنه.

    خدایاااا کاری ندارم پایان داستان ماشینه چی شد ولییی به من یکیییی که خیلی خوش گذشت.

    خدااایاااا ماکوووو چقدر خوووشگله. وااای من حیران زیبایی طبیعتش شدم. انصااافا به هیییچ جوووره به جز خاطر ماشین ما عمرا ماکو رو میدیدیم. شهرستانای شمال غربی رو. من ایران رو رنده کردمااا ولی انصافااا اونجاها مگه کار داشته باشی بریییی.خدااایاااا چه کسی مثل من و پوریا کنار رودخونه زنگین مااار کمپ کرده بود تووو این 20 ساااله گذشته در امنیت وسط پارک جنگلی ماکووو یه جااای دنج. واای خداایااا شب اوله حااال کردی چه خودمو بهت نشووون دادم. گفتم عین استاد عباسمنش میخوابم غمم نیست. پوریا کفش برید. وااای چادری که داااشتیم. یعنی خدایاااا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم. خیلی دلم سفر جاده ای کشیده بووود دلم کمپ کردن تو دل طبیعت کشیده بووود البته که در حد خودم با وسایل لاازم. آاااخ پتوهای نووو که مامانم داده بودووو بگووو. والاااا که از هر هتل 5 ستاره ای لذت بخش تر بووود. وااای از شباااش.

    وااای مااااکو این شهر شگفت انگیز با سرعت گیرای بی حد و اندازش و مردمون مهربونش. عاااشقتم خدااا جووونم.

    وااای خدایاااا بگووو یاد چی افتااادم. رستورانه که تو هتل خفنه تو ماکو بود که سلف سرویس بود و منو پوریا رزرو کردیم و ماهم که تو قانون سلامتی رفتیم شب اوونجا که دیییگهههه باااری زدیییم هااااااا. ملت کف کرده بووودن. هی من و پوریا میرفتیم شاارز میکردیم انواع کبابا و گوشتای لذیذ و خوووشمزه با بهترین کیفییییت. فکر کن بری شمال غربی ایران کباباشونو نزنییی.

    ملت گرخیده بوودن میگفتن این دختره که بهش نمیاااد چطور میتونه انقدر بخوووره :)))))))

    خدایااا شکرت برای دوره سلامتی. چقدر ازین دوره تو به من برکت دادی. از سلامتی و تر و فرزی و مغز شفااف بگیر تااا برکتی که به زمانم و دقتم تو کارام بهم داده شده.

    خدایا یادته برگشتیم دوباره کرمون بلیطامونو گرفتیم مامانم اینا مهمون داااشتن و ما بلیطا رو یهویی گرفتیم و زد و یهو تیر و ترقه های بچه ها به سمت هم شرووع شد و پروازا کنسل.

    خدایاااا نگو که برنااامه شادترین و حسن ختااام بهترین پارتی و مهمونیا رو برامون چیده بوودی.

    چقدررررررررررررررر این تیر و ترقه ها برای ما برکت داشت. چقدر خندیدیم و شادی کردیم و مهمونی رفتیم. عااامو تو سفر وسط داااستانا پارتی ها و شب نشینی ها و بگو بخندهااا و حکم بازی کردن ها و بی دل بازی کردن هاااا و دیگهههه خووودت میدونی دیگههه. اوااا مهمونیم دادم راااستی. چقدرر خوش گذشت.

    وااای خدایااا راستی برگشتنیم که از مشهد اومدیم پروازا تق و لق بوودن. یعنی اوون هتله و غذاهاااش و اطااق جابجای سه تخته ای که بهمون دادن رو بگووو. وااای راستی من آرزو داشتم هر وقت عرووس شدم با شوهرم چادر سفید سر کنم برم حرم امام رضا. میییگم خدایا این دیگه آرزووی دوران کودکیم بوود از بس اون موقع این تازه عروووسا میرفتیم مشهد اینجوری میکردنو دل مااا دهه 60 های عااشق ازدواج آب میشد. والااا که به اوونم من رو رسووندی. واای چادر سفیدی که پوشیدم و چقدر با پوریا عکس گرفتیم و خندیدیم در جوااار آقااامون امام رضاا :))))))))))))))).

    خدایا چقدر بزرگ شدمااا. میدونی از حس های نداشتم تو حرم فهمیدم.ممنووونتم که انقدر باهام قدم به قدم اوومدی.

    خلااصه که از کجااا بگم.

    خدایااا از دوستایی که تو این کشور غریب مثل یک خانواده دل هاشونو برامون نرم کردی. از مهمونیا تولدا خوش گذرونیا و شب نشینی ها از تو حرف زدن ها تو جمعمون.

    از سفر یهویی مامانم با عروس نازنینمون که اومدن پیشمون و استانبول گردی های خفنمون. خدایااا چطوری انقدر بهم برکت میدییی.

    تو فکر من چی بود وقتی برگشتیم دوباره اینجا و توو فکر تووو چییی بووود. خدایاااا از چی بگم از کجا بگم؟؟؟

    ازوون تصادف بی خطر یهووی برای پوریا بگم که باعث شد نتونه پول بریزه تو بانکش و سریع برگرده پاای ماشین و دستگاه کارتش رو قوورت بده که دو رووز بعدش میره بانک یهوویی آقای مورات رو ببینه. خوودش بگه میخوام به آقای تاشکین زنگ بزنم.

    خدایااا از کجااا بگم. کدوومو بگم. کدوومشو من کردم؟ کدومشونو میتووونستم هماهنگ کنم؟

    خدایاااا من چی بگم و چی دارم بگم جلوی قدرتت؟

    خدایا حتی الان که اینجام باز لطف تواه. میخوای مسیر رو برام هموار کنی با یک برنامه ی مدون از پیش نوشته و ضبط شده که شااید بار چندمه دارم گووش میدم امااا این بااار متمرکز تر. چون نیاااز الااانمه که خواسته های بزرگتر داارم بیشتر و متمرکزتر بیام تو آغوشت و درون خوودم. ااااخ که آغوووشت درووون منه. کاااش که بفهممش و بیشتر بااورش کنم.

    تو برام همه کارارو تا حالا کردی بازم میکنی.

    شاید به ظاهر من یه کارایی کردم ولی به خوودت قسم همیشه بزرگترین کارهاییی که کردم زمانایی بوده که قشنگ تو بغلت بودم هر ثانیه رو به تو فکر میکردم و از تو هدایت میخواستم ولی کارها رقم میخورده قدمهایی که باید برمیداشتم به آسانی بهم گفته میشد و تنها یک کار کوچیکی بوده که من باید انجام میدادم و البتههه که برااای اون لحظه ی من اوون کار سبک و آسون شده بوود والااا که بعضی وقتا الانا هم فکر میکنم میگم یعنییی واقعاااا من اووون کارو کرددددم. خودم فکر میکنم دارم در مورد یک شخص دیگه صحبت میکنم امااا واقعاااا من بووودم. یعنی من بوودم در نوووک پیکاااان قدرت جهان که دیده شدم و لیبلش به نام من خورد امااا پشت پرده چیزای دیگه بووود.

    میلیاردها باار برام انجام دادی بازم میدی. بازم هدایت میکنی بازم هموار میکنی من فقط باید پیش برم ادامه بدم. حتی کارایی که باید انجام بدم انقدر برام راحت میشن که به سادگی رقم میخورن.

    خدایااا میدونستی که میدووونم عااشقمی؟؟؟

    میییدونم.

    خودتم میدونی که عاشقتم.

    عاامو در تار و پوود هم تنیده شدیییم. پنهووون پوشیده ای نداریم از هم که.

    خدایااا خودمو به خودت میسپرم که به خودت قسم لیاقت سرسپردگی به خووودت رو دارم فقط. سرپرستیم و هدایتت و روشنی مسیرم و همواریه مسیرم بااا توووو عشق و دلدادگی و بندگیت با من . خدایااا والا که تو پارت خودمم باز خودت باید کمکم کنی. انسانم و فراموشکااار. عاااشقتم و میپرستمت. دووور عظمتت بگردم پروردگار من. ای کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستااان توووست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: