این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی زیبا و همه دوستان
روز اول خانه تکانی ذهن
این روزها قدرت زیادی درونم حس میکنم
و همه ی این قدرت رو مدیون الهامی هستم ک درجا عمل کردم
من برای برپایی باشگاه ،طبق تمام اگاهیی هام و خط قرمزهایی ک برای خودم مشخص کرده بودم و انصافا خیلی خوب هم متعهد بودم،از کسی پول نخواستم( یکسال پیش و روز شمار زندگی ک باعث این اتفاق بود)
برادرم خودش به خواست قلبیه خودش،بهم پول داد و موقعی ک باز هم از سر الهامی ک بهم شده بود تا به اندازه ای ک در توانم بود پولشو برگردونم،بهم گفت نمیخوام،کل پول برای خودت
خواهرم هم همینطور،خودش به خواست خودش پول داد و خدا هم کمک کرد و خیلی زود پولشون پرداخت شد
پدرم خیلی بیشتر پول داده بود و نکته ی قابل توجه این بود من هیچ درخواستی نکرده بودم،به اصرار خودشون این نعمت و ثروت وارد زندگیم شده بود و بارها گفته بودم ک من نمیدونم کی برگردونم،و اونها با رضایت میگفتن ما عجله نداریم
ولی صادقانه اعتراف کنم اصلا حسم خوب نبود
بحث،بحث احساس لیاقت نیست،بسیار خودمو لایقه ثروت و نعمتو فراوانی میدونم ،ولی این پول به هر طریقی،یه باره اضافه بود
ذهن و توجیحاش خیلی منو گول میزد
میگفت ،مگه تو گفتی پول بدن؟مگه بابات خودش نخواست بده؟چرا هی خودتو اذیت میکنی؟برو حال کن برو مسافرت برو لباس بخر،حست خوب باشه پول اونم جور میشه! خودتو لایق بدون…!اگاهی هارو داشت چپکی بهم تزریق میکرد
ولی قلبم نه! قلبم حالش خوب نبود
قلبم میفهمید ک این ینی اشغالارو ریختی زیر مبل
هرچند ک طی همین یکسال تقریبا صد میلیون،برگردونده بودم
اما هر موقع میخواستم بازم پولو بدم بابام به سختی قبول میکرد
و من جزو معدود بدهکارهایی بودم ک برای دادن پول،اصرار میکرد ولی طرف قبول نمیکرد
ینی همیشه برای پرداخت پولم،از طرف بابام مقاوت میدیدم که اونم بخاطر بزرگیو معرفتش بود
ولی من نگاهم به خودم این بود ک دختر خوب ،تو این پولو باید دیر یا زود پرداخت کنی ،نگاه به رابطه ی پدر دختری نکن،همه چی سرجاش و این پول هم سرجاش
خلاصه من مقداری طلا داشتم و همین چند روز پیش،بعد از فایلی ک برای ابجی لیلا اماده شد،دوباره این نشونه اومد ک ندا طلاهاتو بده بابات!
شاید گفتنش باور پذیر نباشه،اما تقریبا یکساعت من داشتم التماس میکردم ک پدرم قبول کنه
ایشون و مادرم با توجه به باورهای خودشون،اینطور فکر میکردن ک من طی سال هم پس انداز کنم هم پولو یواش یواش بدم،و چی بهتر ازین برای کسی که در مسیر استاد عباسمنش نیس؟ چه بهتر ازین برای اکثریت جامعه؟
ی پول زیاد بگیری و عشقو حال کنی و ریز و ریز پرداخت کنی و پس اندازم کنی
اما این برای من خوب نبود
حس میکردم یه سنگ بزرگ گذاشتم جلوی رود پر از نعمتو ثروته زندگیم!
من طلاهارو گذاشتم خونه و اومدم باشگاه
خودم میدونستم چیکار کردم
خودم میدونستم چه دری به روی زندگیم باز کردم
میدونستم چه انرژیی به زندگی وارد کردم
از نظر خودم،درست نبود ک طلا داشته باشم که البته پول حساب میشه،ولی بدهکار باشم
اما پدرو مادرم بر خلاف همه،اصرار داشتن من ب خودم فشار نیارم و پولو نم نم بدم
که باز هم این رفتارمهربونو بخشندگیشونو میزنم به اعتبار باور مسئولیت پذیریه خودم
من هیچ وقت توی این یکسال نبوده ک به فکر برگردوندنه پولشون نباشم،به قول استاد ک فرمودن کفش نمیخریدن تا بدهیشونو پرداخت کنن،من هم هروقت چیزی میخواستم بخرم،بخورم،بگردم،یه شعله ای توی وجودم روشن بودو منو میسوزوند
بخاطر همین ،این باور رو توی خودم ساختم که هیچ وقته هیچ وقت،حتی به خواست خود ادمها،پولی نگیرم
چون من با شناخت خودم،خیلیییی خودمو درگیر میکنم
و از زمانی ک این اقدامو انجام دادم،حسم جوره دیگ شده
قشنگ با عمق وجودم،حس میکنم که فراوانی به سمت من در حرکته
جوری که ب ابجی لیلا گفتم از طرف من برای بابام بنویسه،ک من سال بعد این موقع،چندین برابره هر انچه ک تقدیمش کردم،میسازم
اصلا ناراحت نباشه که من این طلاهارو برای بدهیم دادم(پدرم دوس نداشت من اینکارو کنم و پولو یجا برگردونم،به زعم خودش من خودمو به سختی انداختم،اما خودم فقط میدونم ک چقدر قوت قلب گرفتم ،چقدر بیشتر به خدا وصل شدم ،چقدر با تمام وجودم حس قدرت دارم)
این همه ،از جمله ی نابه استاده: ک مسئول خودت،فقطو فقط خودتی
هیچ چیزو نباید قاطیه این باور کنی
همسرمه،خواهرمه،پدرمه،برادرمه…
همه چیز خودتی و اینجوریه که حس قدرت داری
یکی دیگ از اگاهی هایی ک دریافت کردم و برام یاداوری شد
من تقریبا یکساله هیچ فعالیتی در فضای مجازی ندارم
اینم به لطف باورهای خوبه توحیدیه
که تو رو خودت تمرکز کن،فرکانسات تورو اعتبار میدن
تو نیازی به نشون دادنه خودتو معرفی کردنه شغلو باشگاهت نداری
اون اوایل سخت بود واسم
میگفتم خب چجوری ادمها بفهمن من باشگاه دارم یا بیان پیشم؟کاره ذهنه و انصافا خوب بلده خودشو مقابله قلب بزاره
اما جهادکردم!گفتم نه قلبم برنده شد و پیجو بستم
تمرکز کردم روی خودم
روی فایلا،تمرین خودم
و همین تمرکز روی خودم و کارو تمرین خودشناسی،فرکانسی میفرسته ک خودش کارو انجام میده
و چقدر به قلبم نشست وقتی استاد توی فایل کامنت ابجی لیلا،انقدر قشنگ این باوره منو تایید کرد ک ماهاست نمیان فایل بزارن،ولی مگه نگران فراموش شدن یا بی رونق شدنه کسبو کارشونن؟؟
چون بحث،بحثه فعالیت فیزیکیو هروز توی چشم بودن نیس،بحث اینه چقدر توی کارت غرقیو عشق بازی میکنی باهاش؟ فرکانسا خودش اون کارو میکنه
و نشونش اینکه هر دفه،میشنوم شاگردایی ک چندین سال قبل،بامن کار میکردن،منو ب بقیه معرفی کردن! با اینک من سالهاست اصلا ندیدمشون
این روزها،حسو حال عجیبی دارم
اگاهیی ها،برام عمق پیدا کردن
قبلا فقط انگار هی گوش میدادم ک بفهمم جوره دیگه ام هست
اما الان با تمام وجودم،باور دارم که زندگی جوره دیگست
قبول کردن اینکه 100 درصد، تکرار میکنم! 100 درصد اتفاقاتی که تجربه میکنیم در زندگی روزانمون، به واسطه افکار و باورها و فرکانس هایی خلق شده اند که از قبل فرستادیم
به واسطه شنیده ها، دیده ها، صحبت ها، خاطرات و ورودی هایی که از گذشته تا الان دریافت کردیم
حالا اگر در همین لحظه اراده کنیم که ورودی هامونو تغییر بدیم، اتفاقاتی که در آینده، یعنی یک ثانیه تا یک سال یا حتی یک نسل بعدمون تجربه میکنیم، متفاوت خواهد بود از چیزی که الان هست
چه به سمت زیبایی ها چه بدی ها و زشتی ها
لازمه ی این تجربه، اعتماد داشتن به ربّیه که ما رو از هیچ آفریده و بهمون اعلام کرده که وظیفه هدایت مارو بر عهده داره
به ما گفته که تنها روزی دهنده جهانه
تنها صاحب و مالک ماست و ما با وابسته شدن به اون، از خلق بی نیاز و غیر وابسته میشیم و به سعادت و ثروت و پول و اسکناس و سکه و دلار و بیت کوین و سلامتی و روابط عاشقانه و معنویت و نشاط و شادابی میرسیم
و در نتیجه اون دنیا بهشت فردوس رو هم تجربه میکنیم
چرا حالا باید اعتماد داشته باشیم
اعتقاد خوبه ها! ولی اعتماد چیز دیگریست
اعتماد باعث میشه که give up نکنیم
فارسیشم بخوام بگم یعنی وا ندیم
یعنی جا نزنیم
یعنی مأیوس نشیم
یعنی ناامید نشیم
ادامه بدیم، در مسیری که حس میکنیم درسته، آیا همینطوری رو هوا حس میکنیم درسته؟
خیر!!!
بهمون الهام شده
به قلبمون
به جایگاه خداوندمون الهام شده که این مسیرو برو به همه چیزای خوب میرسی
یه عده که اعتماد ندارن اصلا نمیرن. اینا هیچی
یه عده اولشو میرن میبینن اصلا با عقل جور در نمیاد، میترسن ادامه نمیدن
چرا؟
چون یک قدم جلوتر رو بیشتر نمیبینن
واسه همین ثروتی که یه کمی دورتره رو نمیتونن ببینن پس فکر میکنن وجود نداره و بیخیال میشن
یه عده هستن تا وسطاش ادامه میدن، میرسن به یه جایی که یه لیوان صربت براشون گذاشته که نوش جان کنن و مسیرو با انرژی بیشتری ادامه بدن
میگن زکی!
همین؟ این همه اومدیم واسه شربت؟
اینام میرن
یه عده دیگه شربتو میخورن میگن حالا همینم خوبه و ادامه میدن
چند متر جلوتر یه کفش خوب هست، یه ذره اخماشون میره تو هم که واسه چی همین اول کار ماشین ندادن بهشون، با میل کم ولی بازم با ذکر ” حالا اینم بد نیست” ادامه میدن
ایستگاه بعدی که رسیدن دیگه قاطی میکنن
اسکوتر؟؟؟
این همه بیا واسه اسکوتر؟؟؟
مسخره کردی مرد حسابی؟!
برو آقا حیف این همه وقت و انرژی که گذاشتم تا اینجا اومدم برم همون پولمو بذارم تو بورس بخوابم تو خونه که بیشتر گیرم میاد بابا خدافظ شما
حالاااااا
دسته آخر…
شربتو که دیدن اشک تو چشماشون جمع میشه
:” خدایا واسه من اینو گذاشتی که بخورم جیگرم تازه شه راحت تر طی مسیر کنم! یعنی تو حتی به فکر لب تشنه منم بودی و من حواسم نبود!”
میخورن و صدبار میگن خدایا قربونت برم! شکرت محبوب من!
کفشو که ببینن دیگه چیکار میکنن
وااای اگه اسکوترو گرفتن چییی! بابا این بنده خدا سکته میزنه که تا صبح حالا میخواد سجده بره بیا برو عزیزم جلوتر ببین چیاااااا دیگه ههههههسسسستتتتت
همینطوری کم کم موتور، ماشین، هواپیما، جت، کشتی، ویلا، خونه بزرگ، عشق و محبت و یه زندگی آروم، مسافرت خارج 366 بار در سال، بخششای اتوماتیک و...
وارد زندگیشون میشه
چون ادامه دادن
خودشونو مسئول دونستن
قدرتو به خدا دادن
از خدا تشکر کردن
از مسیر لذت بردن
نذاشتن بقیه و مسیرای دیگه اونارو از مسیر قلبشون جدا کنه
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیز استاد! من مریم هستم و تازه 49 ساله شده ام .بمدت 4 ماه است که توفیق عضویت در سایت شما را پیدا کرده ام و قبلاً در اینستا گاهی اوقات بطور اتفاقی کلیپهای شما رو می دیدم …. دوست دارم تجربه خودم رو از تفسیری که شما از ایاک نعبد و ایاک نستعین داشتید، به اشتراک بگذارم .من قبلاً از استاد عرشیانفر در مورد اهدنا الصراط المستقیم تا آخر رو شنیده بودم .اول سوره حمد هم که مشخصه ،و خیلی دلم میخواست در مورد ایاک نعبد و ایاک نستعین هم بدونم که کاملا اتفاقی یک روز یک کلیپ کوتاه از شما در اینستاگرام دیدم و خیلی خوشم اومد .بله .دقیقا همین بود که شما می گفتید .اون زمان من درگیر حل یک گره بازنشدنی و غیر ممکن بودم ….من پرستارم و به دلایلی دیگر کار کردن برایم سخت بود.پرستاری جزو مشاغل سخت و زیان آورده و اصولاً باید با 20 سال سابقه بازنشسته می شدم ولی سازمان تامین اجتماعی اون رو به 25 سال افزایش داده و متاسفانه هیچ قانونی رو که به نفع کارمندش بود اصلا قبول نداشت .درخواست بازنشستگی پیش از موعد و سه فرزندی رو نپذیرفتند و من سال 22 خدمتم یک سال مرخصی بدون حقوق گرفتم و نهایتا استعفا دادم…. ولی سازمان نمی پذیرفت . کلا پذیرش استعفای پرسنل بعد از 20سال یه معضل هست بخصوص که مهاجرت شدید نیروی پرستاری به خارج از کشور و کمبود نیرو و بودجه نیز به اون اضافه شده . خلاصه اینکه پذیرش استعفا از محالات بود… بعد از کلی برو بیا و هزینه و راضی کردن استان، متاسفانه تهران با نامه ام مخالفت کرد و همه بهم خندیدند و گفتند از اولش هم نباید خودتو خسته می کردی…. شبکار بودم که خبرش رو بهم دادند. خستگی توی جونم موند….ولی ناامید نشدم سریع بلیط هواپیما گرفتم و 7 صبح با دختر کوچولوم که اصلی ترین انگیزه من بود در تهران بودم …اونجا رفتم سراغ چندین نفر که فکر می کردم بتونن برام کاری کنند ولی اونا متفق القول گفتن بدوقتی اومدی….چرا زودتر نیامدی ،کارت نمیشه .کسی که باید نامه تو رو امضا کنه اولا قابل دسترسی نیست و هیچ جوره نمی تونی ببینیش دوما اگر موفق بشی وارد دفترش بشی اصلا گوش نمیده چی میگی و با چشم گریون از اتاق پرتاب می کنه بیرون .خلاص اینکه خودشونم از ایشون حسابی ،حساب میبردن و حتی وقتی راجع بهش حرف می زدند مضطرب می شدند . با بچم رفتیم دفتر ایشون .سه تا منشی داشت که اصلیه با تشر به من گفت بدون نوبت اومدی برو هفته دیگه بیا .و دایم به من که از جام تکون نمی خوردم به شکلهای مختلف می گفت برو .آخرش گفت سرکار خانم من دلم برات می سوزه با این بچه کله سحر پاشدی اومدی تهرون .ولی اومدنت بی فایده است من میخوام قبل از اینکه تحقیرش بشی و دلشکسته،از اینجا بری …. و بعد کلی پرونده نشونم داد گفت از اول امسال،طبق دستور، رییس اصلا نامه ها رو نمی خونه .فقط عنوانشو نگاه میکنه
و استعفا و درخواست بازنشستگی ها رو بدون اینکه بخونه مخالفت می کنه … بیا محترمانه برو کارت نمیشه .گفتم اگه خدا بخواد میشه .با کنایه گفت بعله اگه خدا بخواد…….. و ریشخندم کرد….نهایتا دید من نمیرم ، یه کاغذ گذاشت جلوی من و گفت خیلی خوب درخواست رو بنویس برو شیراز خبرت می کنیم …..
فبلا هم اینطوری سرکارم گذاشته بودن .من اومده بودم جواب مثبت استعفامو بگیرم و برم .نمی شد دست خالی برگردم .فکری به ذهنم رسید
قلم را برداشتم و شروع کردم …
«خدایا من اینجا هیچ کس رو نمی شناسم و اصلا نمی دونم چی به چیه …. تو خدا هستی و هر غیر ممکنی رو ممکن می کنی … من نمی دونم تو می دونی، تو بلدی .خودت درستش کن و بعد پشت سر هم نوشتم : ایاک نعبد و ایاک نستعین . با عشق و ایمان نوشتم. در دلم داد می زدم: خدایا وظیفه من بندگی توئه و وظیفه تو برآورده کردن خواسته های منه .در سکوت فریاد میزدم و فریادم رو روی کاغذ روانه می کردم .ایاک نعبد و ایاک نستعین….
منشی اولی از اتاق خارج شده بود .دومی یواشکی گفت رییس خیلی آدم خوبیه، در باز شد خودتو نشون بده ،ولی نرو تو تا فرصت مناسب پیش بیاد .
اذان گفتند.رفتم وضو گرفتم برگشتم که چند نفر از اتاق آمدند بیرون .وقت نماز بود و همه رییس روسا اونجا بودن و باید می رفتن نماز … با اشاره نشونم داد که رییس کیه .سر راه نماز خونه تو دو سه جمله کوتاه مشکلمو به رییس گفتم و رفتم نماز و ناهار.قرار شد به یه خانم که دستبارشون بود مراجعه کنم که البته ایشون تا آخر وقت جلسه داشته و وصف ایشون رو هم قبلاً شنیده بودم ،خیلی بدتر از رییس…. بگذریم کوتاهش کنم از ساعت 16 معجزه شروع شد … من فقط با دهان باز نشسته بودم و تماشا می کردم .انگار داشتم فیلم سینمایی می دیدم من فقط تماشاچی بودم و از اون خانم گرفته تا روسای مختلفی که باید نامه من را قبل از رییس امضا می کردن افتاده بودن به تکاپو .از این اتاق به اون اتاق .همه رییس .همه آدم حسابی .اونا داشتن بجای من کارها رو انجام می دادند .من همین الآنم اسم هیچ کدومشون یادم نیست .ساعت 18 اون خانم با کلی شرمندگی عذرخواهی کرد گفت مهمان دارم میرم ولی نگران نباش امروز کارت درست میشه …ساعت 19 آخرین امضا یعنی امضای مدیر کل سازمان تامین اجتماعی کشور خورد پای نامه من .
منشی اصلی رییس گفت شما برید دیگه ،،،،فردا پس فردا نامه تون میاد استان …بهش گفتم دیدی اگه خدا بخواد غیر ممکن ،ممکن میشه ….با شرمندگی گفت من هنوزم باورم نمیشه که رییس، بالاخره با نامه یه نفر موافقت کردن …و عذرخواهی کرد.
دیروقت بود. بلیط برگشت هواپیما گیرم نیامد ،و همون منشی که بهم کمک کرد ،انگار که از طرف خدا مامور شده باشه، محل اسکان ما را پیگیری کرد و خودش هم ما رسوند . جالبه که هی ما می رفتیم فرودگاه بلیط برگشت گیرمون نمیومد ،برمی گشتیم و رییس کل امور رفاهی ،ندیده و نشناخته سفارش ما را. کرد و گفت این واحد دوخوابه تا زمانی که این خانم و بچه اش تهران است در اختیار ایشون باشه … سرتون رو درد آوردم .هنوز که هنوزه همه همکارانم فکر می کنند که من پارتی داشته ام اونم چه پارتی ای…. و اصلا باور نمی کنند که پارتی من خدا بوده.چون خدا رو درست نشناخته آمد.
.من از شما ممنونم خیلی قدردان شما هستم ..به لطف آموزه های شما یاد گرفتم چطور شش دونگ به خدا ایمان داشته باشم …
نامه من در همان هفته آمد و دو ماه بعد باز نشسته شدم. آرامش الآنم را مدیون خدا و شما هستم و همچنین این بیت از مولوی :
اولین باری که استاد این لایو رو گذاشتن من یادمه که خیلی خوب نگاه کردم ولی نگاه من خیلی متفاوت تر از اونروزیست که دیدم و به یاد ندارم که آیا کامنتی در این قسمت بجای گذاشتم یا نه🤔🙄
در هر صورت امروز خیلی خوشحال شدم که هدایت شدم به این قسمت که واقعا هر روز در زندگی ما کاربرد منحصر بفردی داره
موضوع این قسمت….
هر کسی هر نتیجه ای از زندگیش دریافت میکنه نتایج افکار و باورهای ذهنی خودش هست
استاد در این لایو و دیگر صحبت های دیگرشون متذکر شدند که این حرفها برای همه نیست بلکه برای تعداد اندکی از مردم هست که در مدار شنیدن افکار متفاوتی نسبت به دیگر افراد جامعه هست..
یک اتفاقی که در عید سال ۹۸ مبنی بر اینکه سیل و یا بلایای طبیعی رخ داده بود .
دیدگاه استاد در این زمینه.
این بلایای طبیعت مانند سیل و زلزله و یا دیگر بلایای طبیعی و یا آتش سوزی و یا طوفان های سهمگین در کل جهان هستی و کره زمین به شکل های گوناگون اتفاق میوفته و انسان ها فکر میکنند که خداوند مانند انسانی هست طرزتفکر انسانی داره و نسبت به مسایل خشمگین و عصبانی میشع و از کوره در میره و این بلاها رو بخاطر عصبانیتش به انسان های کره زمین نازل میکنه.🙄
در صورتی که خداوند یک انرژی و سیستم هستش
و قوانین جهان هستی بطور سیستمی اداره میکنه و پاسخ به فرکانس ها یک واکنش نسبت به جهان هستی رو سیستمی اجرا میکنه
بطور مثال..
ژاپن که بطور مرتب زلزله هایی با قدرت و ریشترهای بالاتر از زلزله ی بم رخ میده
آمریکا طوفان مایکو و طوفان های دریای آمریکا که در شمال فلوریدا و شهر مکزیکو بیج و یا طوفان کاترینا .. که کل شهر با خاک یکسان شده بود و این شهر مکزیکو بیج که نزدیک شهر پاناما سیتی است که کلا در اثر طوفان های سهمگین نابود شد و بطور کلی این نوع طوفان ها در طبیعت آمریکا وجود دارد
در کل .. این بلایا به اصطلاح مردمان نا آگاه . باعث پیشرفت در علم و تکنولوژی شده
و باعث شده ساختمان های محکمتر و اصولی تری در این مناطق ساخته شود و یا به امکانات و تکنولوژیهای پیشرفته تر و کاربردی تر و علمی تری دستیابی پیدا کنه
در ادامه ی صحبت های استاد که یادآوری میکنن که..
هر مسعله و هر مشکلی در جهان باعث پیشرفت و اختراع بیشتر و بهتری در اون زمینه شکل میگیره
و این پاسخ به فرکانس هاست یعنی اگر در مدار خوبی باشیم همیشه در شرایط خوب قرار میگیریم و هر اتفاقی بیوفته بنفع مون هست
استاد جان یک نکته ای رو در پرانتز میخوام بگم.. الان که این موضوع بلایای طبیعی رو بیان کردید دقیقا همون سال در دوران های بعد از تضادهایم و بعد از آشنایی من با شما در همون بلایای طبیعی سیلاب ها و این مسایل به اتفاق خواهرم و بچه هاش رفتیم ماسوله با اینکه همه جا سیل اومده بود و مردم توی سیل و سیلاب ها گیر کرده بودند ما به بهترین نقطه هدایت شدیم و اصلا در اون ارتفاع سیلی وجود نداشت البته یک مقداری در دامنه ها برف و سرما بود ولی بطور باور نکردنی در این منطقه ی توریستی خبر از سیل نبود و فقط هوای بارانی و بعدش مه که واقعا فوق العاده بود و بعدش هم آفتابی . خدارو شکر اینقدر به ما خوش گذشت🙏🙏🙏🥀 از هر نظر 🙏🙏 که هیچکس باور نمیکرد در اون موقعیت در چنین مکان و زمانی درست هدایت شده باشیم . خدایا ممنون و سپاسگذارم برای تمام این هدایت های الهی 🙏🙏🙏🥀🥀🥀
هر مسعله و هر مشکلی در جهان باعث پیشرفت و اختراع بیشتر و بهتری برای بهتر شدن بوجود میاد
یعنی هر تضاد و مسعله ای مساویست با راه حل درست و هدایت شدن به مدار پیشرفت و حل مسعله البته اگر تغییر نگاهمون رو در جهت درست تغییر دهیم.
نکته بعدی..
اصل و بیس هر چیزی اینست که مسعول هر چیزی و هر اتفاقی خودمون هستیم و نباید فکر کنیم و یا اینکه توقع داشته باشیم که دیگران باید برای نجات ما دست به اقدام بزنند .
البته من یک پرانتز باز میکنم ( در مورد همین مسعله که استاد در فایل های قبلی شون گفته بودند که ممکن هست خداوند از هزاران دستش بخواد به ما کمک کنه و ما هم باید مممنون و قدر شناس باشیم ولی این به این معنا نیست که منتظر کسی یا شخصی باشیم که حتما انتظار کمک از طرف اون شخص یا پدر و مادر و یا دولت و یا غیره…باشیم )
البته در ادامه ی توضیحات استاد ….
ایشون اضافع کردند که در خارج از کشور ایران بخصوص در آمریکا هیچکس مسعول این بلایای طبیعی نیست مگر اینکه با یک شرایط خاصی با بیمه قرارداد داشته باشع که یک سری آپشن ها برای این ضرر و زیان ها پرداخت میکنند و در غیر اینصورت نگاه هیچکس به کمک از طرف دولت نیست و این بخاطر تغییر نگرش و و افکار و دیدگاه مردم اون سرزمین هست
استاد جان با این صحبت هایی که در این لایو مطرح کردید.. یک تغییر اساسی باید در دیدگاهمون نسبت به خودمون باید داشته باشیم و این تغییر نگرش نشان از اعتماد بنفس خودمان میآید که چقدر نگاهمونو تغییر بدیم و این نگاه گداوارانه که همیشه در پوست و گوشت و استخوان و ریشه در فرهنگ و باورهای پوسیده ی گذشتگانمون به ما رسیده باید تغییر داد و هیچکس رو نسعول اشتباهات و یا مسایل زندگینون ندانیم و تنها نگاهمون به قدرت درونی که خداوند در ما گذاشته اکتفا کنیم و دستان قدرتمند خداوند از طریق راه حل های الهی بصورت هدایتی حل کنیم ..
اینکه استاد مثال در مورد فایل نربوط به مهران مدیری و یا ارثیه ای که مادرشون پیگیری میکردند
البته اینکه بطور داوطلبانه بخواهند کمک کنند و حتما این نگاه انسان دوستانه در وجود همه هست که در چنین بحران هایی کمک هایی رو انجام بدهند ولی در واقع ما باید نگاهمون و دیدگاهمونو رو تغییر دهیم
و یا در مثال دیگری که استاد مطرح کردند .. که فرزندی که خودش هم صاحب اولاد و زندگی میباشد بخاطر مشکلات مالی اش توقع داشت که پدرش دستشو بگیره و مشکلات و مسایل مالی که خودش بوجود آورده توقع داشته که پدرش این بار مالی و مسایل رو از دوشش برداره و این نگاه بسیار اشتباه هست
آن آدمی که منتظره که دیگران مسایلشو حل کنند همیشه در مدار انتظار میمونه
من خودم وقتی در تضادهای مالی و غیر مالی افتادم همیشه یک نگاه گداوارانه ای نسبت به دیگران داشتم و انتظار داشتم که یکی بیاد و این مشکلات و تضادهای منو حل کنه .. ولی از وقتی که در مدار هدایت الهی قرار گرفتم یعنی تابستان سال نود و هفت با سه فایل رایگان استاد که چگونه در آمد خود را در یکسال سه برابر کنیم و بعد از اون دیگر فایل های اعتماد بنفس و یا در پرتوی آگاهی و دیگر فایل های رایگان استاد هدایت شدم دیگر متوجه شدم که باید ردی افکارم و تغییر دیدگاهم بطور متناوب کار کنم و بطور کلی یک تغییر در دیدگاه و تفکرم بوجود آمد که باعث شد این تغییرات ذهنی به واقعیت زندگی ام تبدیل شود و بوضوح و آشکار دیدم که باید همیشه نگاهم به خداوند باشع که همینطور هم اتفاق افتاد و که در زمان درست و مناسب و در شرایط روابط افراد درست و مناسب هدایت شدم و بمرور این تضادهای مالی و غیر مالی و سلامتی ام تغییرات اساسی و بنیادین شگفتی ایجاد شده و به من ثابت شد که این افکار ماست که زندگی ما رو رقم میزنه و این ارتعاش فرکانسی است که ذهنیت ما رو در تغییر دیدگاهمون و همچنین سپاسگذاری و قدردانی از داشته هامون هر روز بهبودی بیشتر و بهتر و قشنگتری رو ایجاد کرده..
و الان هم اگر به تضادی برخورد کنم سریع متوجه میشم که باید تغییری در افکار و ذهنیتم بوجود بیارم که هدایت شوم به باورهای درست و مناسب .
و کلا از قرض و وام گرفتن برای انجام هر کاری اجتناب کنم البته با توجه به فایل های استاد به این باور رسیدم که باید با همان داشته هام شروع کنم و به هیچ عنوان به چیزهای بیرونی و انتظار داشتن از دیگران اکتفا نکنم و خدا رو شاهد میگیرم که اون بدیهی ها و اون تضادها ی مالی و غیر مالی ام رو نمیدنم چطوری بیان کنم که واقعا بدون گدایی کردن و از هیچکسی توقع نداشتم و با تغییر باورهام پرداخت شد . و الان واقعا یک زندگی آرامش و آسایش رو تجربه میکنم البته هنوز خیلی کار دارم که به اون نقطه ای که انتها نداره برسم ولی همین الان زندگی ام با بعد آشنایی ام با استاد قابل مقایسه با چند سال پیش قابل مقایسه نیست و اینها همش در اثر تغییر دیدگاه و تغییر افکارم هست که خدارو شکر در زندگیم ایجاد شد
همین که در مدار درست و مناسب هدایت شدم و در همین سایت عزیزمون هدایت شدم یک نشانه ی بسیار بزرگ و شگفتی است که بخاطر این هدایت های الهی است که شاکر و قدردان این استادان عزیزم جناب عباسمنش و خانم شایسته ی عزیز هستم
خدایا شکرت که اهداف جدیدم امسال ۱۴۰۰ سال درخشندگی و درخشش من در نور عشق صلح دوستی مهربانی و شادمانی و موفقبت و آرامش و آسایش و سلامتی و پول و ثروت و نعمت و برکت و رحمت و فراوانی و تمام خوبی هایی که فراتر از حد تصور و درک تجربه های زندگیم هست
خدایا شکرت
سال جدید ۱۴۰۰ رو برای تمام دوستان و همه سایت عزیزمون سالی سرشار از موفقیت و شادی و پول و ثروت و تمام خوبی های این جهان هستی رو آرزومندم
دوست دارم کامنت یکی از بچه های سایت که خیلی تاثیر گزار بود به اشتراک بزارم تا شما استفاده کنید???
?احمد ملاحیان ?
سلام دوست عزیزم خوب من راهی پیدا کردم که فوق العاده جواب میدهد و هر بار انجام میدهم کلی شگفت زده میشوم و یک میانبر هست البته طی کردن تکامل هم هست و اینکه این راه به من جواب میدهد این هست که من به مرور تکاملم را طی کردم و به مرور باور کردم که تمام اتفاقات را خودم رقم میزنم و هیچ استثنایی هم وجود ندارد و من نمیدانم الان شما در چه سطحی هستید و زمانی که راه را میگم متوجه میشوید که به میزانی که در شما احساس خوب ایجاد میشود شما تکامل خود را طی کرده اید و به همان میزان هم نتایج وارد زندگی شما میشود
اما راه من شناسایی موانع ذهنی و کمک گرفتن از صفات خداوند برای حل شدن آن هست
به عنوان مثال من لباس زنانه میفروشم و یک بار از خودم پرسیدم چرا درآمد من سه برابر چیزی که الان هست نیست؟ و اگر چطور بود الان درآمدم سه برابر بود؟
در جواب اومد که مغازه تو داخل کوچه است و اگر بر خیابان بود فروشت بیشتر میشد و جواب دوم این بود که احتمالا فرکانس هات خوب نیست و شایدم هنوز تکاملت را طی نکردی و هنوز ظرفیتت بزرگ نشده
بعد از مدتی که پاسخ این سوال در ذهنم بود به مرور که با گوش دادن به فایل های استاد عباس منش درکم از قوانین بهتر شد و چند فایل سخنرانی که عرفانی بود هم از شخصی به نام حمید انتظام گوش کردم که اسم فایل هاش صفت الرحمن خداوند و صفت هادی خداوند بود بخاطر پیش زمینه های قبلی یجور معنویت در من ایجاد شد و طبق درکی که از قوانین و این سخنرانی ها کردم شروع کردم جملاتی را به خودم گفتن (البته چون نتیجه فوق العاده ازش دیدم و حیرت زدم کرد از آن زمان دارم این راه را ادامه میدهم)
جمله اول?
یدلله فوق ایدیهم قدرت خدا بالاترین قدرت هاست و هر مانع درونی و بیرونی را خنثی میکند و درآمد من را چند برابر میکند
بعد گفتن احساس شوق در من ایجاد میشه و کلی ذوق میکنم و میگم ایولاااااااا خدایا دمت گرم بابا قدرتمند ?
البته این احساس شوق بعد طی کردن تکاملم بود
و قبلتراش اگه میگفتم قدرت خدا بالاترین قدرت هاست در این انداره احساس خوب در من ایجاد نمیکرد و اگه برگردیم به خیلی قبلتر هیچ احساسی ایجاد نمیکرد
جمله دوم
خداوند کریم است و بدون نگاه کردن به ظرفیت من و بدون قید و حساب به من روزی میدهد و باز کلی ذوق میکنم و میگم ایولااااااا بابا لوطی بابا با مرام ?
و یا میگم خداوند غفور و رحیم هست و تمام فرکانس ها منفی و اشتباهات گذشته من را پاک میکنه و تمام درهای رحمتش را بروی من باز میکنه
و باز کلی ذوق میکنم و کلی خوش بش هم با خدا میکنم و کلی بهم خوش میگذره
اولین بار که این ها را گفتم و کلی ذوق کردم و رفتم مغازه در دو ساعت اندازه یک ماهم فروختم این واسه چندین ماه پیش بود و یادمه اواخر ماه صفر بود بعد مونده بودم چی بگم حیرت کرده بودم چون مغازه مثل عید پر آدم بود و پیش خودم گفتم اگه حالا که ماه صفر هست اینطور شد بعد ماه صفر دیگه چه شود
و از بعدش دیگه این راه را دارم ادامه میدم و هر بار به میزان اون ذوق و شوقی که بعد از گفتن این جملات در من ایجاد میشود شگفت زده میشوم
البته بالا پایینی دارم هنوز و میزان این ذوق و شوق کم و زیاد میشه اما همیشه خیلییییییی بیشتر از میزان احساس خوبی که در من ایجاد میشو نتایج عالی وارد زندگیم میشه
من قبلا فقط لباس ارزان میاوردم یعنی سرمایم اجازه نمیداد که گران ها را بیارم اما الان به لطف کریم بودن خداوند و غفور و رحیم بودن خداوند و اینکه قدرت خدا بالاترین قدرت هاست سرمایم زیاد شده و روز به روز هم داره بیشتر و بیشتر میشه و الان
مانتوهای گرون قیمت هم میارم و هرکسی طبق مدار خودش یا مانتو ارزان میخره یا قیمت بالاتر هارو و من سعی میکنم همه قیمتی بیارم البته همون قیمت پایین تر ها را هم اگه حتی ی ذره جنسش ضعیف باشه نمیارم و منظورم از ارزان خیلی ارزان هم نیست که کیفیت نداشته باشه
و کیفیت واسم مهمه چون قدیما و اوایل کارم که جنس ضعیف میاوردم از خودم ناراضی بودم و به مرور اصلاحش کردم
و الان بخاطر این یادآوری ها
کلی مشتری دارم و همش به لطف صفات عالی خداوند هست که خودش هدایتم کرد و من مرتب به خودم یادآوری میکنم و اگه هدایت خدا نبود من الان شاید اصلا در این دنیا نبودم چون قبل آشنایی با قوانین زمانی بود که آرزوی مرگ میکردم ،
زمانی که من از این روش نتیجه عالی گرفتم به اینکه استاد میگفت باورسازی سخته شک کردن چون من بیدرنگ جواب میبینم
اما بعد متوجه شدم من تکاملم را طی کردم و خود من مثلا حتی شاید شش ماه پیش هم کسی میگفت خدا کریمه بهش میگفتم آره قطعا همینطوره اما مثل الان ذوقی در من ایجاد نمیکرد مثل الان نمیدونستم از یادآوریش کلی شگفت زده میشوم
چون اولش که در مدار پایینتر هستیم یکم احساسمون را بهتر قبل میکنه و به مرور بیشتر میشه
قانون مهم اینه که هر باوری نسبت به خدا داشته باشیم همون را بهمون ثابت میکنه
و الان به لطف و هدایت خداوند موانع ذهنی را سعی میکنم شناسایی کنم اما زمانی که متوجش میشوم اعتبارش را سریع واسه من از دست میده چون قدرت خدا را مرتب به خودم یادآوری میکنم و میگم این مانع از قدرت خدا که بالاتر نیست و خدا هم قدرتش را بهم ثابت میکنه
و اینکه من این اعتقاد را دارم که من جزیی از خداوند و جانشین خداوند بروی زمین هستم کسی که خداوند طبق قران تمام آنچه در آسمان ها و زمین است را رام و گوش به فرمان من قرار داده
و مرتب مقامی که دارم را هم به خودم یادآوری میکنم
و مرتب به خودم یادآوری میکنم که ثروت زیاده و ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست و هرچقدر ثروتمند تر شوم نزد خدا محبوبتر میشوم
و یادآوری این ها واسم لذت بخشه و از یادآوریش ذوق میکنم
و از زمانی نتایج بزرگ اومد که یادآوری اینها بهم لذت میده و ذوق میکنم از گفتنشون و با خودم و خدای خودم کلی خوش میگذرونم
و میزان این ذوقی که ایجاد میشود همان میزان ایمان من هست
که البته بالا پایینی هم دارم و میزانش کم و زیاد میشه
اما این راه برای من میانبر بود
تمام اعتقادت و پیش فرض های مذهبی من هم از بین رفته
قبلا خیلی از همین آموزه های مذهبی من را از ثروت دور کرده بود و به مرور با هدایت خداوند واسم حل شده
البته اگه شما در خانواده مذهبی نباشید موانع شما با من فرق دارد
اما در کل اینکه خداوند هر باوری بهش داشته باشیم را بهمون ثابت میکند یک شاه کلید هست که میتوانید ازش استفاده کنید و خیلیییی بیشتر از میزان اون شوقی که میاد نتیجه میدهد
اما اگه احساس بهتری ایجاد نشود نتیجه هم ایجاد نمیشود
و اگه الان ذوق نمیکنید هم اشکال ندارد و همین که احساستون بهتر قبل شود نتیجه ها شروع میشود
اما اگر اصلا هیچ تغییر احساسی ایجاد نمیشود روش خودتون را پیدا کنید چون قانون طبق احساس عمل میکند
دوستان پاسخ من برای این سوال تا همین جا بود اما توضیحات دیگری هم هست که دوست دارم بگم اما برای اینکه سنگین نشود پیشنهاد میکنم ادامه این پیام را در زمان دیگر مطالعه کنید ?
دوست دارم این مهم را بگم که تا زمانی که قوانین اصلی را باور نکردیم و درک نکردیم باورسازی خیلیییییی سخته اما وقتی قوانین اصلی را باور کنیم باور سازی مثل آب خوردنه
چون وقتی قوانین و نکات اصلی را باور میکنیم و درش به آگاهی میرسیم و خوب درکش میکنیم بعدش فقط لذت میبریک و من خودم دیگه اصلا اسمش را باورسازی نمیگذارم اسمش واسه من یادآوری و خوشگذرونی هست
قوانین و نکات اصلی این هاست?
۱-ما خودمون تمام اتفاقات و شرایط و افراد و …. و…. را از طریق “فرکانس” هایمان وارد زندگی خودمان میکنیم و هیچ استثنایی درش وجود ندارد تاکید میکنم هیچ استثناییییییییی نیست
(توضیحی درمورد فرکانس ?
ما همواره از طریق فکر کردن ، نگاه کردن ، تصور کردن ، نوشتن ، مطالعه کردن و شنیدن در حال توجه کردن به چیز های مختلف هستیم
بعد باورها و پیش فرض های ما که باعث میشود هنگام توجه کردن به چیزهای مختلف یک احساس خوب یا بد در ما ایجاد شود که این احساس فرکانس ما هست
مثلا کسی که باورش این باشد که ثروت کم هست یا ثروت سخت بدست میاد یا هر باور منفی دیگه وقتی از یکی از روش های بالا به ثروت توجه میکند احساس بدی درش ایجاد میشود و در نتیجه نبود و کمبود ثروت را تجربه میکند اما کسی که باورهای عالی در مورد ثروت دارد مثل اینکه ثروت آسان بدست میاد یا ثروت بی نهایته هنگامی که از یکی طریق که گفته شد به ثروت توجه میکند احساس خوبی در او ایجاد میشود و این احساس فرکانس او هست و باعث میشود اتفاقات و شرایط و… وارد زندگی او شود که اون را به ثروت میرساند )
۲-وقتی ما فرکانسمون اوکی بشه قطعا نتایج دلخواه وارد زندگی ما میشود و اصلا و اصلا و اصلا امکان ندارد فرکانس ما خوب بشه اما نتایج تغییر نکند
۳-هر اعتقادی نسبت به خداوند داشته باشیم همون را به ما ثابت میکند
نکته بسیار مهم?
دانستن با اعتقاد داشتن فرق دارد
به ما از بچگی گفتن خدا کریم هست و همه میدانیم خدا کریمه اما این اعتقاد قلبی نیست
به عنوان مثال شما به میزانی اعتقاد داری خدا کریمه که یادآوری آن در شما احساس بهتری ایجاد کند و این احساس به حدی میرسد که شما آنچنان ذوق میکنید که سرمست میشوید و از خود بی خود میشوید
و شما وقتی به کریم بودن خداوند اعتقاد قلبی دارید خود به خود شما هم کریم میشوید و از انفاق کردن نمیترسید یا خرج کردن پول واستون سخت نیست چون میدونید خدا کریمه و بدون قید حساب میدهد و در واقع عملکرد و شخصیت شما تغییر میکند
و شما وقتی به کریم بودن خداوند اعتقاد دارید که نتیجه در دستتون باشه چون حتی یک میلیاردم هم امکان نداره اصلا که شما به کریم بودن خداوند اعتقاد داشته باشید اما خدا کریم بودنش را بهتون ثابت نکنه
و در مورد همه باورها همینطور هست و از طریق احساس و عملکرد و نتیجه میتوانیم به خودمان نمره بدهیم که میزان اعتقاد و باور من چقدر هست
و خیلی مهمه که اول رو این ها کاملا به آگاهی برسیم چون بعدش دیگه باورسازی خیلیییییییییییی آسون میشه
و هر سختی هست در باور کردن این اصلی هاست بعدش فقط لذته و کلی خوش میگذره
من تازه اومدم از گام اول شروع کنم و ببینم جریان از چه قرار هست
یهو کامنت شما رو دیدم
بعد خط به خط شرک های من رو نوشته بودید
قشنگ خدا من رو گذاشت مقابل خودم
تازه میخواستم شروع کنم به ناله که از مدار دور شدم و … بعد کامنت شما رو خوندم ، یهو کل کامنت مثل پتک خورده شد رو سیمان های دور مغزم و همش ریخت
حتی دیگه دلم نمیخواد اون کامنتی که براش برنامه ریزی کرده بودم و شرح دور افتادن از قانون بود رو بنویسم .
چون همیشه استاد میگه اشکالی نداره تا الان هر اتفاقی که افتاده و نتایج الان تو محصول باورها و افکار گذشته هست ، اگه از همین الان افکارت رو عوض کنی نتایج عوض میشه . تمام _ خلاص
وسلام
همینقدر مختصر و مفید
خیلی سپاسگزارم از کامنتتون .
برم جلسه رو گوش کنم و از همین لحظه باورهام رو تغییر بدم .
به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست.
درود و سلام استادان نازنینم.
هدایتم به این قسمت رو روی چشمام میگذارم و سپاسگزار خداوندیم مجددا که لحظه ای ازم غافل نیست و همیشه من رو هدایت میکنه به بهترین مسیرها هموارترین مسیرها و ساده ترین و لذت بخش ترین مسیرها.
چقدر لذت بخشه که کار من تمرکز روی بهبود خودمه و بیرون من رو پروردگارم به بهترین نحو هموار میکنه و تغییر میده و من رو به مسیرهای پر از برکت و لذت بخش و پر از ثروت هدایت میکنه و به خودش قسم که حتی مسیرهای درست رو به سمت من کج میکنه.
نمیدونم چطوری بگمش که حق مطلب ادا بشه. من رو به مسیرهای راحت میبره یا اونارو میاره تو زندگیم و شاااید دقیقا این بهترین توصیف باشه که من شاید فکر میکنم کار من باید فیزیکی باشه اما من روی درونم کار میکنم روی خودم افکارم و هندل کردن افکار و احساساتم کار میکنم و این خودش بزرگترین جهاده و بعد ظرفم ظرفیتم باورم به لیاقتم و دید و جهانبینیم تغییر میکنه و به لطف خوودش عمووما گسترش پیدا میکنه و در فرکانس و هم زمانی های شگفت انگیز با شرایط و اتفاقات جدید قرار میگیرم.
البته که معجزه نیییست و اصل زندگی و قانونای این جهان همینه.
وااای چرا همش اینارو یادم میره.
بله که جهاد بزرگ همینه. پذیرا بودن برای فهمیدن بیشتر و بدونیم که بابااا دوونستن و یاد گرفتن حدی نداره.
اووون وقته که به حکم قانونش کارهایی رو میکنیم که شاید به زعم دیگران نشدنیه و یا کار از ما بهتروونه یااا بابااا فلااانی باید کلیییی مخ داشته باشه اما برای ما به راحتی رقم میخوره یا برای ما انقدر نرم به سمت یاد گرفتنش و انجام دادنش هدایت شدیم که مثل نوشیدن جرعه ای آبه. آدمایی انقددددر اتفااااااقی سر راهمون قرار میگیرن که هییییچ جوووره نمییییشد با عقل انسانی هماهنگیاش رو انجام داد در یک نقطه ی خاص در یک زمان خاص اونجا هم رو ببینیم.
واااای
الیس الله بکاف عبده
خدایااا میدونی که دارم برای خوودم مینویسم. میدونی چقدر ذووق دارم که دارم بعد از چند وقت برای خودم تو این یهشتی که سالهاست بهم ارزانی داشتی مینویسم. میدونی چقدر این کانکت شدنم با تورو هر لحظه محتاجم و عاااشق.
خدایا دوووست دارم بگم تا یادم بیاد چیکارا کردی برام. نمیخوام بگم بنده ی خوبی بودم برات بندگیتو درست کردم کهههه در واااقع همش برااای خوودمه، که اگه بندگی هم هست برای اینه سربلند باشم برای اینه که دستم جلوی کسی غیر تو دراز نشه براای اینه که به خواسته هام و آرامش درونی برسم که خوووودم بتونم از لحظه ی های این زندگی زیبا که بهم ارزانی داشتی لذت ببرم. البته که توووام از بدو خلقت عااشقم بوودی و ذوووقت ذووقمه ذوووقت رشدمه و شوووقت پر و باال گرفتنمه. بله که هست. اییین همه شگفتی خلق نکردی در من که بشینه یه گوشه چشمش به جاای قدرت درونیه خوودش به دنیای بیرونش و تغییر پیرامونش برای رسیدنش به خواسته هاش باشه. همه چیز رو دروونم قرار دادی دااایما باهام کانکتی اگه جلوی گووش قلب و ذهن و رووحم رو نگیرم خوووب معلووومه که توقع داری ازم ازش استفاده کنم و خودمو خار و خفیییف نکنم. بابا اشرف مخلووقاتتم.
باااید هی اینارو به خوودم بگم. آدمیزاده. میدووونه و فرامووش میکنه و میدووونه و خودش رو درگیر حاشیه میکنه.
خداا جووونم یااادمه هاااا چه کارا که برام نکردییی چه معجزاتی که برام رقم نزدی.
از کدوومشون بگم.
یااادته سفر ایرانمون رو که در بهترین زمان اکیش کردییی. خدایااا چقدر خووش گذشت قربونت برم. چقدر ایندفعه از دفعات قبل طولانی تر بوود بیشتر خوووش گذشت. عااامو ظااهرا شرایط جالبییی نبود اما تووو چه کردییی. وااای ازون شب نشینیا دوور آتیش با پسر عموهاام و اعضای فامیل که هی میومدن پیشمون تو اووون هوااای ناب بهاری ته خونه بااغ بابام اینااا.
میگماااااا چه کردییی به خووودت قسم. هنووزم یادم میاد ایننن لبااای من به پهنای صووورتم گشااااد مییشن.
عاااامو هم زمانی که ماااا دعوت شده بوودیم و عملا سفر توو دل سفر بووود رو بگوووو. دوستامون ازینجا زنگ زدن آواره ی خیابوونان چون زلزله شده. وااای یکی دو شب رو از خونه بیرون خوابیده بودن حالا ما وسط عشق و حال و صفا و کباب زدن و خندیدن دووور عزیزانمون و آدمایی که اصلا ندیده بوودمشون ولی انگاری یه عالمه آشنااا بودن.
خدایااا یعنی داستان ماشین درست کردنمون تو ایران و راهی سفر شدن و کلییی عشق و حااال کردن رو یادتهههه.
وااای خدایاااا جقدر اییراااانم زیبااااست. خوووشحالم که ایران به دنیا اوومدم. اصلااا این کشور همه جوره چه با اتفاقای جالب و شگفت انگیز خاص خودش چه با خوشگلیای خودش و مردمش و اقوامشو لحجه های متنوع مردمش و چه با روووی مهمون نوازییی و خووی گرمشون همیشهههه حااال من رو خوووب میکنه.
خدایاااا کاری ندارم پایان داستان ماشینه چی شد ولییی به من یکیییی که خیلی خوش گذشت.
خدااایاااا ماکوووو چقدر خوووشگله. وااای من حیران زیبایی طبیعتش شدم. انصااافا به هیییچ جوووره به جز خاطر ماشین ما عمرا ماکو رو میدیدیم. شهرستانای شمال غربی رو. من ایران رو رنده کردمااا ولی انصافااا اونجاها مگه کار داشته باشی بریییی.خدااایاااا چه کسی مثل من و پوریا کنار رودخونه زنگین مااار کمپ کرده بود تووو این 20 ساااله گذشته در امنیت وسط پارک جنگلی ماکووو یه جااای دنج. واای خداایااا شب اوله حااال کردی چه خودمو بهت نشووون دادم. گفتم عین استاد عباسمنش میخوابم غمم نیست. پوریا کفش برید. وااای چادری که داااشتیم. یعنی خدایاااا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم. خیلی دلم سفر جاده ای کشیده بووود دلم کمپ کردن تو دل طبیعت کشیده بووود البته که در حد خودم با وسایل لاازم. آاااخ پتوهای نووو که مامانم داده بودووو بگووو. والاااا که از هر هتل 5 ستاره ای لذت بخش تر بووود. وااای از شباااش.
وااای مااااکو این شهر شگفت انگیز با سرعت گیرای بی حد و اندازش و مردمون مهربونش. عاااشقتم خدااا جووونم.
وااای خدایاااا بگووو یاد چی افتااادم. رستورانه که تو هتل خفنه تو ماکو بود که سلف سرویس بود و منو پوریا رزرو کردیم و ماهم که تو قانون سلامتی رفتیم شب اوونجا که دیییگهههه باااری زدیییم هااااااا. ملت کف کرده بووودن. هی من و پوریا میرفتیم شاارز میکردیم انواع کبابا و گوشتای لذیذ و خوووشمزه با بهترین کیفییییت. فکر کن بری شمال غربی ایران کباباشونو نزنییی.
ملت گرخیده بوودن میگفتن این دختره که بهش نمیاااد چطور میتونه انقدر بخوووره :)))))))
خدایااا شکرت برای دوره سلامتی. چقدر ازین دوره تو به من برکت دادی. از سلامتی و تر و فرزی و مغز شفااف بگیر تااا برکتی که به زمانم و دقتم تو کارام بهم داده شده.
خدایا یادته برگشتیم دوباره کرمون بلیطامونو گرفتیم مامانم اینا مهمون داااشتن و ما بلیطا رو یهویی گرفتیم و زد و یهو تیر و ترقه های بچه ها به سمت هم شرووع شد و پروازا کنسل.
خدایاااا نگو که برنااامه شادترین و حسن ختااام بهترین پارتی و مهمونیا رو برامون چیده بوودی.
چقدررررررررررررررر این تیر و ترقه ها برای ما برکت داشت. چقدر خندیدیم و شادی کردیم و مهمونی رفتیم. عااامو تو سفر وسط داااستانا پارتی ها و شب نشینی ها و بگو بخندهااا و حکم بازی کردن ها و بی دل بازی کردن هاااا و دیگهههه خووودت میدونی دیگههه. اوااا مهمونیم دادم راااستی. چقدرر خوش گذشت.
وااای خدایااا راستی برگشتنیم که از مشهد اومدیم پروازا تق و لق بوودن. یعنی اوون هتله و غذاهاااش و اطااق جابجای سه تخته ای که بهمون دادن رو بگووو. وااای راستی من آرزو داشتم هر وقت عرووس شدم با شوهرم چادر سفید سر کنم برم حرم امام رضا. میییگم خدایا این دیگه آرزووی دوران کودکیم بوود از بس اون موقع این تازه عروووسا میرفتیم مشهد اینجوری میکردنو دل مااا دهه 60 های عااشق ازدواج آب میشد. والااا که به اوونم من رو رسووندی. واای چادر سفیدی که پوشیدم و چقدر با پوریا عکس گرفتیم و خندیدیم در جوااار آقااامون امام رضاا :))))))))))))))).
خدایا چقدر بزرگ شدمااا. میدونی از حس های نداشتم تو حرم فهمیدم.ممنووونتم که انقدر باهام قدم به قدم اوومدی.
خلااصه که از کجااا بگم.
خدایااا از دوستایی که تو این کشور غریب مثل یک خانواده دل هاشونو برامون نرم کردی. از مهمونیا تولدا خوش گذرونیا و شب نشینی ها از تو حرف زدن ها تو جمعمون.
از سفر یهویی مامانم با عروس نازنینمون که اومدن پیشمون و استانبول گردی های خفنمون. خدایااا چطوری انقدر بهم برکت میدییی.
تو فکر من چی بود وقتی برگشتیم دوباره اینجا و توو فکر تووو چییی بووود. خدایاااا از چی بگم از کجا بگم؟؟؟
ازوون تصادف بی خطر یهووی برای پوریا بگم که باعث شد نتونه پول بریزه تو بانکش و سریع برگرده پاای ماشین و دستگاه کارتش رو قوورت بده که دو رووز بعدش میره بانک یهوویی آقای مورات رو ببینه. خوودش بگه میخوام به آقای تاشکین زنگ بزنم.
خدایااا از کجااا بگم. کدوومو بگم. کدوومشو من کردم؟ کدومشونو میتووونستم هماهنگ کنم؟
خدایاااا من چی بگم و چی دارم بگم جلوی قدرتت؟
خدایا حتی الان که اینجام باز لطف تواه. میخوای مسیر رو برام هموار کنی با یک برنامه ی مدون از پیش نوشته و ضبط شده که شااید بار چندمه دارم گووش میدم امااا این بااار متمرکز تر. چون نیاااز الااانمه که خواسته های بزرگتر داارم بیشتر و متمرکزتر بیام تو آغوشت و درون خوودم. ااااخ که آغوووشت درووون منه. کاااش که بفهممش و بیشتر بااورش کنم.
تو برام همه کارارو تا حالا کردی بازم میکنی.
شاید به ظاهر من یه کارایی کردم ولی به خوودت قسم همیشه بزرگترین کارهاییی که کردم زمانایی بوده که قشنگ تو بغلت بودم هر ثانیه رو به تو فکر میکردم و از تو هدایت میخواستم ولی کارها رقم میخورده قدمهایی که باید برمیداشتم به آسانی بهم گفته میشد و تنها یک کار کوچیکی بوده که من باید انجام میدادم و البتههه که برااای اون لحظه ی من اوون کار سبک و آسون شده بوود والااا که بعضی وقتا الانا هم فکر میکنم میگم یعنییی واقعاااا من اووون کارو کرددددم. خودم فکر میکنم دارم در مورد یک شخص دیگه صحبت میکنم امااا واقعاااا من بووودم. یعنی من بوودم در نوووک پیکاااان قدرت جهان که دیده شدم و لیبلش به نام من خورد امااا پشت پرده چیزای دیگه بووود.
میلیاردها باار برام انجام دادی بازم میدی. بازم هدایت میکنی بازم هموار میکنی من فقط باید پیش برم ادامه بدم. حتی کارایی که باید انجام بدم انقدر برام راحت میشن که به سادگی رقم میخورن.
خدایااا میدونستی که میدووونم عااشقمی؟؟؟
میییدونم.
خودتم میدونی که عاشقتم.
عاامو در تار و پوود هم تنیده شدیییم. پنهووون پوشیده ای نداریم از هم که.
خدایااا خودمو به خودت میسپرم که به خودت قسم لیاقت سرسپردگی به خووودت رو دارم فقط. سرپرستیم و هدایتت و روشنی مسیرم و همواریه مسیرم بااا توووو عشق و دلدادگی و بندگیت با من . خدایااا والا که تو پارت خودمم باز خودت باید کمکم کنی. انسانم و فراموشکااار. عاااشقتم و میپرستمت. دووور عظمتت بگردم پروردگار من. ای کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستااان توووست.
خداوندا سپاسگزارم برای اینکه امروز نیز سقف کاینات را گشوده و از خزانه ی غیب رحمت و ثروت و نعمت و خوشبختی نیز امروز بر ما باراندی. از تو میخواهم که چشم ما را به بارش هر لحظهای این باران، بگشا.
استاد جانم سلام
خانم شایستهی عزیزم سلام
و سلام به تو هم پروژهای عزیزم
بسیار سپاسگزارم که این فایل ارزشمند را در اختیار ما قرار دادید و سپاسگزارترم که در پروژهای بزرگ در کنار شما و دوستان بار دیگر این فایل را نوش جان میکنم.
میخواهم از خودم تشکر کنم برای استمرار و ثبات قدمم در این مسیر و تعهدی که به خودم دادم که هر روز این آگاهی را مرور کنم و هر روز ولو کم، این آگاهی را به کار ببندم.
ابتدا درک خودم را از این فایل نوشته و در نهایت تمرین یا تمرین هایی که برای خودم طراحی کردم را خواهم نوشت، باشد که راهگشایمان شود.
$:این فایل را حدود پنج سال پیش استاد ضبط کردند، با این هدف که به بهانه ی این فایل از مواهبِ نهفتهی این بلایا گفته شود و استاد دیدگاه کلی شان را زندگی را بازگو نمایند، دیدگاهی که باعث ایجاد نتایج فوقالعاده در زندگی ایشان شده است. فارغ از هر چیز اگر موهبت این سیل فقط همین یک فایل باشد، باید بگویم چه خیر و برکت بی نظیری را به همراه داشته است.
$: دومین درک من از این فایل، سیستمی بودن خداوند هست، چیزی که روزهای اول ورودم به سایت برایم غریب بود و هر چقدر توانستم درک کنم که خداوند، انرژی خالق و حاکم بر جهان است، هر قدر درک کردم که این انرژی هر لحظه در حال هدایت این جهان بوده و این انرژی، قوانینی است بدون تغییر و اصلا همان گیرندهای ایست که فرکانس های ما را گرفته و همان فرکانس ها را به شکل اتفاقات، شرایط، آدمها، موقعیت ها ترجمه کرده و به زندگی ما بر میگرداند، همه چیز برایم قابل درک تر و قابل فهم تر شد.
فهمیدم که خداوند احساسی عمل نمیکند و اصلا چیزی به نام شانس وجود ندارد.
درک کردم که با درک قوانین میتوانم اختیار صد در صد اتفاقات زندگی ام را به عهده بگیرم و هر آنچه میخواهم خلق کنم.
بعد از درک درست خداوند، هر قدر توانستم که از این نیرو استفاده کنم و قدم بردارم، به همان اندازه موفق بودم.
$: درک بعدی من از این فایل، تاکید اساسی استاد بر این اصل است که « مسول صد در صد زندگی ما، خودمان، نیروی درونی خودمان است.»
این نکتهای حیاتی برای من هست. به من ترمز بزرگی در ذهنم را نشان میدهد که گهگاهی انگشت اشارهاش را به سمت، پدر و مادرش میگیرد. با اینکه سعی کردم یاد بگیرم، آنها و گذشته ام، برای خدمت کردن به من بوده ولی هنوز وقتی ثروتمندی، فرد موفقی را میبینم، ذهنم بلافاصله ریشه ی این موفقیت را در خانواده اش جستجو میکند. همین جا تعهد میدهم که این ترمز را حل کنم و مثل الباقی ترمزهایم از ریشه حلش کنم. من خیلی وقت است، حس خوبی به ثروتمندان دارم( این یکی از ترمزهای قدیمی من بوده تست.)، آنها را بسیار توحیدی و درستکار میبینم.
این ترمز را نیز ریشه کن خواهم کرد و هر از چندگاهی بهش سر میزنم تا مطمینم شوم، مثل علف هرز بیرون نزند.
اگر پدر و مادر مشترک من و خواهرم در قبال من و خواهرم متفاوت رفتار کرده، پس انگشت اشاره به سمت من است. اگر با پدر و مادرم در حال حاضر در صلح بی قید و شرط هستم، از آنجایی نشأت میگیرد که من طرز فکرم را تغییر دادم.
پس این باور تاثیر پدر و مادر بر ثروت و موفقیت را از ریشه میکنم و تعهد میدهم حواسم به رویش این علف هرز باشد.
$: اتفاقات مشابه برای افراد متفاوت، متفاوت عمل میکند. پاندمی برای خیلی ها خیر و برکت و موفقیت و رشد و بالندگی داشت و برای خیلی ها برعکس عمل کرد.
کسانی هستند که باور دارند « هر اتفاقی در بیرون بیوفتد باعث رشد و پیشرفت و ثروتمندتر شدن من دارد و همه چیز دست به دست هم داده که مرا شادتر، ثروتمندتر، خوشبختتر کند. هر اتفاقی بیرون بیوفتد برای من خیر و برکت دارد و اصلا برای من فقط اتفاقات خوب میافتد.»
با این دیدگاه، هر اتفاقی که قیافهی ناخوشایندی داشته باشد برای این دسته از افراد نوید پیشرفت و موفقیت هست و به طرزی جادویی و معجزه وار این افراد با این طرز تفکر آمادهی هر اتفاقی هستند.
آنها را تحسین میکنم و از خداوند میخواهم مرا در زمرهی آنها قرار دهد زیرا من بی قید و شرط لایق تجربهی تمام نعمتها، ثروت ها و موهبت های خداوند هستم.
$: موضوع بعدی این جملهی استاد بود:« آیا دنبال این دوقرون دوزار ها هستی؟ میدانی این دوقرون دوزارها، ورود میلیون ها میلیون دلار ثروت را به زندگی ات گرفته است؟»
این جمله ی استاد مرا به سمت طراحی تمرینی سوق داد که در پایان فایل به اشتراک خواهم گذاشت.
$: موضوع بعدی که تقریبا فایل حول این موضوع میگردد، « خلق اتفاقات زندگی مان توسط خودمان هست»
این جمله را هزاران بار شنیده ام ولی چقدر باور کردم؟ چقدر عمل کردم؟
آیا غیر از این است که اگر باور کرده باشم باید راه ایجاد اتفاقات دلخواه را پیدا کرده باشم، چیزی که استاد و دوستانم در جایجای این سایت فریاد میزنند.
به فرض که فهمیدی افکار تو در تو احساسات را ایجاد میکند و اتفاقات اطراف تو، ترجمه همان احساساتی است که افکارت در تو ایجاد کردهاند.
لذا باید بپرسم چقدر بر افکارت مسلط شدی؟
چقدر سعی کردی از این قانون به نفع خودت و خلق اتفاقات دلخواهت استفاده کنی؟
این ها سوالاتی بود که تمرین بعدی را برای من پایه ریزی کرد.
$: توقع، بهانه آوردن، غر زدن، نق زدن و همراهی کردن موج نادرست ممنوع و قدغن از الان تا وقتی که در این دنیا حضور داری. زیرا تو اشرف مخلوقات هستی و لایق زندگی به سبک اشرف مخلوقات.
$: کلید بعدی تکرار کردن غیر قابل شمارش این آگاهی هاست. که هر وقت مدارت به واسطه ی این آگاهی ها بهبود پیدا کرد، خودت را مثل روز اول تشنه و ناآگاه و ضعیف و فقیر بدانی به این آگاهی های خالص و با فرض اینکه فقط در این جهان، تو هستی، این آگاهی ها را مثل روز اول، تشنه وار تکرار کنی.
تکرار کار درست، کلید موفقیت است. تکرار، آن قدرتی است که موفقیت را تضمین میکند.
$: درک از رب العالمین بودن خداوند، اتصال به قدرتی که اختیار تمام دنیا در دست اوست و تو همان کارمندی هستی که چنگ به هر چیزی میزنی تا در بهترین شرکت آی تی جهان، استخدام شوی و خداوند همان بهترین شرکت است که با اتصال به او، تمام آسمان و زمین و هر آنچه مابین آنهاست از گیاهان و خزنده و جنبنده و ابر و باد و آدمها را در اختیار تو قرار میدهد.
پس تو بندگی کن و بندگی در درجهی اول ایمان و درک این را میخواهد که قدرت تمام کاینات، خداوند است و من به عنوان بنده فقط باید بر مسیر درست، بر مسیر قانون، بر مسیر توحید و توکل و حساب کردن بر خدا قدم بردارم، زیرا او خدایی کردن را به خوبی بلد است. او تو را آسان میکند. او برایت مشتری، فالور، یار و همراه، خونه و ماشین، سلامتی و عشق و مودت را می آورد.
$ : و در نهایت تمرکز،
چیزی که مریم جان شایستهام در مقدمه این خانه تکانی خواست و استادم هزاران بار علت موفقیت و طی کردن سریع تکامل را، تمرکز معرفی کردند.
و من کسی که باید این خود درونم را رام تر کنم تا بتوانم تمرکز را یاد بگیرم. اینکه بتوانم ذهنم را همان ذره بین پرقدرتی کنم که فوکوس میکند و انرژی خورشید را در یک جا جمع کرده و یک جنگل را به آتش میکشد.
خدایا من فقیرم به تو،مرا آسان کن برای آسانی ها، تمام فرکانس های نادرست مرا بپوشان و همه را فرکانس درستِ عشق و ثروت و پول و نعمت و موفقیت و سلامتی و آرامش و خوشبختی و توحید کن، همانا تو غفور و رحیمی.
تمرینات طراحی شده:
1- پیدا کردن ترمزها، باورهای نادرست در طی این فایل و تعهد برای بهبود آنها.
برای مثال: تاثیر خانواده بر ثروتمند شدن(باور نادرست من)
پیدا افرادی که در خانواده های ثروتمند نبودند ولی با پذیرفتن مسیولیت صد در صدی به ثروت های افسانه ای و موفقیت رسیدن و تکرار این جمله که هیچ عامل بیرونی از جمله پدر و مادر بر موفقیت و ثروتمند شدن انسانها و من موثری نیست.
2- کجا فکر کردم که با گرفتن دوقرون و دوزار از دیگران من ثروتمند میشوم و یا با برای عدم پرداخت دوقرون و دوزار، دروارهی نعمت و ثروت میلیون میلیون دلاری را بر خودم بستم؟
3- طبق قانون اینکه « خالق صد در صد اتفاقات زندگی ام، خودم هستم» تمام مواردی که از کودکی تا به الان اتفاقات خوشایند را رقم زدهام را یادداشت کنم.( از آنجایی که تقریبا ذهن تمام اتفاقات ناخوشایند را بهتر به خاطر می آورد، من تصمیم دارم با تمرکز بر اتفاقات خوشایند، خودم را فرکانس خوب نگه داشته و به ذهنم ثابت کنم خالق صد در صد زندگی ام خودم هستم و هیچ عامل بیرونی و هیچ شانسی در مسیر اتفاقات خوشایند زندگی ام، تاثیر ندارد و نداشته است.)
4- سه تا پنج کار عملی هم راستا با هدفم که در طی این فایل بهم الهام شد را از همین الان شروع به انجام کنم که هم در راستای بهبود های دایمی باشم و هم به محض دریافت ایده، عملگرایی داشته باشم. بدین ترتیب هم اعتماد به نفسم تقویت خواهد شد و هم اینکه تکامل را به راحتی طی کرده و به تصاعد تبدیل خواهم کرد.
5- مهمان کردن خودم به یک قهوه جهت تشکر از خودم برای انجام این گام و عشق ورزیدن به خودم در راستای بهبود احساس لیاقتم.
به نام خدا که رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى
سلام به استاد عزیز خانم شایسته مهربان ودوستان گل.
گام اول لایو توحید وقدرت خلق درونی…
موضوعاتی که من آموختم و تو فرکانس دریافتشون بودم امروز اینها هستند.
نکته اول اتفاقات طبیعی بخاطر خشم خدا نیستند بلکه اینها نعمت خدا هستند که این نعمت هارا کسانی دریافت میکنند که در مسیر درست باشند. و دیدگاه شون نسبت به خدا دیدگاه درست باشه. دیدگاه اینکه خدای ما یک خدای واکنش گرا است و گاهی مهربان ویا خشمگین میشه نباشه و به خدا اعتماد داشته باشند در مسیر دریافت این نعمت ها قرار میگیرند.
آموختم که این باور را درذهنم بسازم خداوند به فرکانس های من واکنش نشان میده فرکانس مثبت اتفاقات مثبت وفرکانس های منفی اتفاقات منفی.
وفرکانس ها افکار واحساسات ما هستند که درهر لحظه داریم وبه جهان هستی ارسال میکنم وبه خدا ارسالشون میکنیم.
نکته دوم. ما خالق شرایط خود هستیم.وهیچوقت دل نه بندیم به کمک کسی که مارا بلند کنند وبه جایی برسونن.
ما خودمون وخدای خودمون رو باور کنیم به جاهای خیلی بلندی میرسیم. باید یک بار وبرای همیشه بگیم ما خالق شرایط خود هستیم و تمام مسئولیت زندگی خود را چه خوب وچه بد در تمام جوانب زندگی روابط سلامتی ثروت و… بر عهده بگیریم وبپذریم که خودما خلقش کردیم ومیتوانیم بهترش کنیم.
وباور دومی که باید بسازم اینست که من خالق تمام شرایط خوب وبد خود هستم.
ونکته سوم که آموختم اینست که نباید از کسی توقعی داشته باشیم تنها توقع که داشته باشیم از خود داشته باشیم واز خدای خود .
توقع از خالق تمام کائنات داشته باشیم ما از انسان هایی که مثل ما هستند وتوانایی ندارند توقع داریم از از خدایی که خالق تمام جهان هست وتمام جهان را دراختیار دارد توقع نداریم..چون باورش نداریم چون سختمون است به ذاتی اعتماد کنیم که نمیبینیمش و وجودش رو درک نکردیم.چون باورش نکردیم .چون از زمانی که بزرگ شدیم این رو شنیدیم خدایی داریم خشمگین خدایی که فقد نماز بخوانی وعبادات شو به ظاهر انجام بدی قبولت میکنه وگرنه عذابت میده.
یک بار برای همیشه دیدگاه مون رو نسبت به خداوند تغییر بدیم وبه جای اینکه بهش یک خدای واکنش گرای خوب یا بد نگاه کنیم خداوندی را در نظر بگیریم که به حس خوب ما واکنش نشان میده وهمیشه منتظر خوشحالی ولذت ما است وبه ما اختیار انتخاب داده است.
باورسوم. خداوند مرا کافی است واو آرزوهایم را اجابت میکند.
باورهای این گام…
1من خالق تمام شرایط خوب وبد خود هستم.
و خداوند به فرکانس های من یعنی احساسات وافکار من واکنش نشان میدهد.
خداوند مرا کافی است وآرزوهایم رابرآورده میکند.
خدایاشکرت
نگران فردا نباش واز لحظه لذت ببر هر زمان ذهنت را خالی کنی زندگی لذت بخش تر میشود
تشکر از استاد عزیز وازدوستانی که کامنتم را خواندن
وتشکر از خدایی که من رو در مسیر هدایت قرار داد ومن رو لایق این مسیر دانست خدایا شکرت
إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ
[پروردگارا!] فقط تو را مى پرستیم وتنها از تو یارى مى خواهیم
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی زیبا و همه دوستان
روز اول خانه تکانی ذهن
این روزها قدرت زیادی درونم حس میکنم
و همه ی این قدرت رو مدیون الهامی هستم ک درجا عمل کردم
من برای برپایی باشگاه ،طبق تمام اگاهیی هام و خط قرمزهایی ک برای خودم مشخص کرده بودم و انصافا خیلی خوب هم متعهد بودم،از کسی پول نخواستم( یکسال پیش و روز شمار زندگی ک باعث این اتفاق بود)
برادرم خودش به خواست قلبیه خودش،بهم پول داد و موقعی ک باز هم از سر الهامی ک بهم شده بود تا به اندازه ای ک در توانم بود پولشو برگردونم،بهم گفت نمیخوام،کل پول برای خودت
خواهرم هم همینطور،خودش به خواست خودش پول داد و خدا هم کمک کرد و خیلی زود پولشون پرداخت شد
پدرم خیلی بیشتر پول داده بود و نکته ی قابل توجه این بود من هیچ درخواستی نکرده بودم،به اصرار خودشون این نعمت و ثروت وارد زندگیم شده بود و بارها گفته بودم ک من نمیدونم کی برگردونم،و اونها با رضایت میگفتن ما عجله نداریم
ولی صادقانه اعتراف کنم اصلا حسم خوب نبود
بحث،بحث احساس لیاقت نیست،بسیار خودمو لایقه ثروت و نعمتو فراوانی میدونم ،ولی این پول به هر طریقی،یه باره اضافه بود
ذهن و توجیحاش خیلی منو گول میزد
میگفت ،مگه تو گفتی پول بدن؟مگه بابات خودش نخواست بده؟چرا هی خودتو اذیت میکنی؟برو حال کن برو مسافرت برو لباس بخر،حست خوب باشه پول اونم جور میشه! خودتو لایق بدون…!اگاهی هارو داشت چپکی بهم تزریق میکرد
ولی قلبم نه! قلبم حالش خوب نبود
قلبم میفهمید ک این ینی اشغالارو ریختی زیر مبل
هرچند ک طی همین یکسال تقریبا صد میلیون،برگردونده بودم
اما هر موقع میخواستم بازم پولو بدم بابام به سختی قبول میکرد
و من جزو معدود بدهکارهایی بودم ک برای دادن پول،اصرار میکرد ولی طرف قبول نمیکرد
ینی همیشه برای پرداخت پولم،از طرف بابام مقاوت میدیدم که اونم بخاطر بزرگیو معرفتش بود
ولی من نگاهم به خودم این بود ک دختر خوب ،تو این پولو باید دیر یا زود پرداخت کنی ،نگاه به رابطه ی پدر دختری نکن،همه چی سرجاش و این پول هم سرجاش
خلاصه من مقداری طلا داشتم و همین چند روز پیش،بعد از فایلی ک برای ابجی لیلا اماده شد،دوباره این نشونه اومد ک ندا طلاهاتو بده بابات!
شاید گفتنش باور پذیر نباشه،اما تقریبا یکساعت من داشتم التماس میکردم ک پدرم قبول کنه
ایشون و مادرم با توجه به باورهای خودشون،اینطور فکر میکردن ک من طی سال هم پس انداز کنم هم پولو یواش یواش بدم،و چی بهتر ازین برای کسی که در مسیر استاد عباسمنش نیس؟ چه بهتر ازین برای اکثریت جامعه؟
ی پول زیاد بگیری و عشقو حال کنی و ریز و ریز پرداخت کنی و پس اندازم کنی
اما این برای من خوب نبود
حس میکردم یه سنگ بزرگ گذاشتم جلوی رود پر از نعمتو ثروته زندگیم!
من طلاهارو گذاشتم خونه و اومدم باشگاه
خودم میدونستم چیکار کردم
خودم میدونستم چه دری به روی زندگیم باز کردم
میدونستم چه انرژیی به زندگی وارد کردم
از نظر خودم،درست نبود ک طلا داشته باشم که البته پول حساب میشه،ولی بدهکار باشم
اما پدرو مادرم بر خلاف همه،اصرار داشتن من ب خودم فشار نیارم و پولو نم نم بدم
که باز هم این رفتارمهربونو بخشندگیشونو میزنم به اعتبار باور مسئولیت پذیریه خودم
من هیچ وقت توی این یکسال نبوده ک به فکر برگردوندنه پولشون نباشم،به قول استاد ک فرمودن کفش نمیخریدن تا بدهیشونو پرداخت کنن،من هم هروقت چیزی میخواستم بخرم،بخورم،بگردم،یه شعله ای توی وجودم روشن بودو منو میسوزوند
بخاطر همین ،این باور رو توی خودم ساختم که هیچ وقته هیچ وقت،حتی به خواست خود ادمها،پولی نگیرم
چون من با شناخت خودم،خیلیییی خودمو درگیر میکنم
و از زمانی ک این اقدامو انجام دادم،حسم جوره دیگ شده
قشنگ با عمق وجودم،حس میکنم که فراوانی به سمت من در حرکته
جوری که ب ابجی لیلا گفتم از طرف من برای بابام بنویسه،ک من سال بعد این موقع،چندین برابره هر انچه ک تقدیمش کردم،میسازم
اصلا ناراحت نباشه که من این طلاهارو برای بدهیم دادم(پدرم دوس نداشت من اینکارو کنم و پولو یجا برگردونم،به زعم خودش من خودمو به سختی انداختم،اما خودم فقط میدونم ک چقدر قوت قلب گرفتم ،چقدر بیشتر به خدا وصل شدم ،چقدر با تمام وجودم حس قدرت دارم)
این همه ،از جمله ی نابه استاده: ک مسئول خودت،فقطو فقط خودتی
هیچ چیزو نباید قاطیه این باور کنی
همسرمه،خواهرمه،پدرمه،برادرمه…
همه چیز خودتی و اینجوریه که حس قدرت داری
یکی دیگ از اگاهی هایی ک دریافت کردم و برام یاداوری شد
من تقریبا یکساله هیچ فعالیتی در فضای مجازی ندارم
اینم به لطف باورهای خوبه توحیدیه
که تو رو خودت تمرکز کن،فرکانسات تورو اعتبار میدن
تو نیازی به نشون دادنه خودتو معرفی کردنه شغلو باشگاهت نداری
اون اوایل سخت بود واسم
میگفتم خب چجوری ادمها بفهمن من باشگاه دارم یا بیان پیشم؟کاره ذهنه و انصافا خوب بلده خودشو مقابله قلب بزاره
اما جهادکردم!گفتم نه قلبم برنده شد و پیجو بستم
تمرکز کردم روی خودم
روی فایلا،تمرین خودم
و همین تمرکز روی خودم و کارو تمرین خودشناسی،فرکانسی میفرسته ک خودش کارو انجام میده
و چقدر به قلبم نشست وقتی استاد توی فایل کامنت ابجی لیلا،انقدر قشنگ این باوره منو تایید کرد ک ماهاست نمیان فایل بزارن،ولی مگه نگران فراموش شدن یا بی رونق شدنه کسبو کارشونن؟؟
چون بحث،بحثه فعالیت فیزیکیو هروز توی چشم بودن نیس،بحث اینه چقدر توی کارت غرقیو عشق بازی میکنی باهاش؟ فرکانسا خودش اون کارو میکنه
و نشونش اینکه هر دفه،میشنوم شاگردایی ک چندین سال قبل،بامن کار میکردن،منو ب بقیه معرفی کردن! با اینک من سالهاست اصلا ندیدمشون
این روزها،حسو حال عجیبی دارم
اگاهیی ها،برام عمق پیدا کردن
قبلا فقط انگار هی گوش میدادم ک بفهمم جوره دیگه ام هست
اما الان با تمام وجودم،باور دارم که زندگی جوره دیگست
به نام الله یکتا
سلام بر استاد ترین استاد دنیا
سلام به بهترین دوستای جهان
بسم الله شروع کنیم دوره خانه تکانی ذهن رو از زنگارها و باورهای پوسیده و لکه های شرک که توی وجودمون مخفی شدن و جلوی ورود نعمت ها رو به زندگیمون میگیرن
خوبی این خانواده اینه که نیاز نیست منتظر عید بمونیم تا خونه تکونی کنیم
هروقت اراده کنیم میتونیم خونه هامونو بتکانیم و اونوقت عید میشه
عجایب هشت گانه اس اصلا
مسئولیت پذیری
قبول کردن اینکه 100 درصد، تکرار میکنم! 100 درصد اتفاقاتی که تجربه میکنیم در زندگی روزانمون، به واسطه افکار و باورها و فرکانس هایی خلق شده اند که از قبل فرستادیم
به واسطه شنیده ها، دیده ها، صحبت ها، خاطرات و ورودی هایی که از گذشته تا الان دریافت کردیم
حالا اگر در همین لحظه اراده کنیم که ورودی هامونو تغییر بدیم، اتفاقاتی که در آینده، یعنی یک ثانیه تا یک سال یا حتی یک نسل بعدمون تجربه میکنیم، متفاوت خواهد بود از چیزی که الان هست
چه به سمت زیبایی ها چه بدی ها و زشتی ها
لازمه ی این تجربه، اعتماد داشتن به ربّیه که ما رو از هیچ آفریده و بهمون اعلام کرده که وظیفه هدایت مارو بر عهده داره
به ما گفته که تنها روزی دهنده جهانه
تنها صاحب و مالک ماست و ما با وابسته شدن به اون، از خلق بی نیاز و غیر وابسته میشیم و به سعادت و ثروت و پول و اسکناس و سکه و دلار و بیت کوین و سلامتی و روابط عاشقانه و معنویت و نشاط و شادابی میرسیم
و در نتیجه اون دنیا بهشت فردوس رو هم تجربه میکنیم
چرا حالا باید اعتماد داشته باشیم
اعتقاد خوبه ها! ولی اعتماد چیز دیگریست
اعتماد باعث میشه که give up نکنیم
فارسیشم بخوام بگم یعنی وا ندیم
یعنی جا نزنیم
یعنی مأیوس نشیم
یعنی ناامید نشیم
ادامه بدیم، در مسیری که حس میکنیم درسته، آیا همینطوری رو هوا حس میکنیم درسته؟
خیر!!!
بهمون الهام شده
به قلبمون
به جایگاه خداوندمون الهام شده که این مسیرو برو به همه چیزای خوب میرسی
یه عده که اعتماد ندارن اصلا نمیرن. اینا هیچی
یه عده اولشو میرن میبینن اصلا با عقل جور در نمیاد، میترسن ادامه نمیدن
چرا؟
چون یک قدم جلوتر رو بیشتر نمیبینن
واسه همین ثروتی که یه کمی دورتره رو نمیتونن ببینن پس فکر میکنن وجود نداره و بیخیال میشن
یه عده هستن تا وسطاش ادامه میدن، میرسن به یه جایی که یه لیوان صربت براشون گذاشته که نوش جان کنن و مسیرو با انرژی بیشتری ادامه بدن
میگن زکی!
همین؟ این همه اومدیم واسه شربت؟
اینام میرن
یه عده دیگه شربتو میخورن میگن حالا همینم خوبه و ادامه میدن
چند متر جلوتر یه کفش خوب هست، یه ذره اخماشون میره تو هم که واسه چی همین اول کار ماشین ندادن بهشون، با میل کم ولی بازم با ذکر ” حالا اینم بد نیست” ادامه میدن
ایستگاه بعدی که رسیدن دیگه قاطی میکنن
اسکوتر؟؟؟
این همه بیا واسه اسکوتر؟؟؟
مسخره کردی مرد حسابی؟!
برو آقا حیف این همه وقت و انرژی که گذاشتم تا اینجا اومدم برم همون پولمو بذارم تو بورس بخوابم تو خونه که بیشتر گیرم میاد بابا خدافظ شما
حالاااااا
دسته آخر…
شربتو که دیدن اشک تو چشماشون جمع میشه
:” خدایا واسه من اینو گذاشتی که بخورم جیگرم تازه شه راحت تر طی مسیر کنم! یعنی تو حتی به فکر لب تشنه منم بودی و من حواسم نبود!”
میخورن و صدبار میگن خدایا قربونت برم! شکرت محبوب من!
کفشو که ببینن دیگه چیکار میکنن
وااای اگه اسکوترو گرفتن چییی! بابا این بنده خدا سکته میزنه که تا صبح حالا میخواد سجده بره بیا برو عزیزم جلوتر ببین چیاااااا دیگه ههههههسسسستتتتت
همینطوری کم کم موتور، ماشین، هواپیما، جت، کشتی، ویلا، خونه بزرگ، عشق و محبت و یه زندگی آروم، مسافرت خارج 366 بار در سال، بخششای اتوماتیک و...
وارد زندگیشون میشه
چون ادامه دادن
خودشونو مسئول دونستن
قدرتو به خدا دادن
از خدا تشکر کردن
از مسیر لذت بردن
نذاشتن بقیه و مسیرای دیگه اونارو از مسیر قلبشون جدا کنه
آبمیوه وسط جاده……..آبمیوه وسط قصر رو به دریا
اییییینههههههه
این بود انشای من
دستتون در دست الله یکتا
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیز استاد! من مریم هستم و تازه 49 ساله شده ام .بمدت 4 ماه است که توفیق عضویت در سایت شما را پیدا کرده ام و قبلاً در اینستا گاهی اوقات بطور اتفاقی کلیپهای شما رو می دیدم …. دوست دارم تجربه خودم رو از تفسیری که شما از ایاک نعبد و ایاک نستعین داشتید، به اشتراک بگذارم .من قبلاً از استاد عرشیانفر در مورد اهدنا الصراط المستقیم تا آخر رو شنیده بودم .اول سوره حمد هم که مشخصه ،و خیلی دلم میخواست در مورد ایاک نعبد و ایاک نستعین هم بدونم که کاملا اتفاقی یک روز یک کلیپ کوتاه از شما در اینستاگرام دیدم و خیلی خوشم اومد .بله .دقیقا همین بود که شما می گفتید .اون زمان من درگیر حل یک گره بازنشدنی و غیر ممکن بودم ….من پرستارم و به دلایلی دیگر کار کردن برایم سخت بود.پرستاری جزو مشاغل سخت و زیان آورده و اصولاً باید با 20 سال سابقه بازنشسته می شدم ولی سازمان تامین اجتماعی اون رو به 25 سال افزایش داده و متاسفانه هیچ قانونی رو که به نفع کارمندش بود اصلا قبول نداشت .درخواست بازنشستگی پیش از موعد و سه فرزندی رو نپذیرفتند و من سال 22 خدمتم یک سال مرخصی بدون حقوق گرفتم و نهایتا استعفا دادم…. ولی سازمان نمی پذیرفت . کلا پذیرش استعفای پرسنل بعد از 20سال یه معضل هست بخصوص که مهاجرت شدید نیروی پرستاری به خارج از کشور و کمبود نیرو و بودجه نیز به اون اضافه شده . خلاصه اینکه پذیرش استعفا از محالات بود… بعد از کلی برو بیا و هزینه و راضی کردن استان، متاسفانه تهران با نامه ام مخالفت کرد و همه بهم خندیدند و گفتند از اولش هم نباید خودتو خسته می کردی…. شبکار بودم که خبرش رو بهم دادند. خستگی توی جونم موند….ولی ناامید نشدم سریع بلیط هواپیما گرفتم و 7 صبح با دختر کوچولوم که اصلی ترین انگیزه من بود در تهران بودم …اونجا رفتم سراغ چندین نفر که فکر می کردم بتونن برام کاری کنند ولی اونا متفق القول گفتن بدوقتی اومدی….چرا زودتر نیامدی ،کارت نمیشه .کسی که باید نامه تو رو امضا کنه اولا قابل دسترسی نیست و هیچ جوره نمی تونی ببینیش دوما اگر موفق بشی وارد دفترش بشی اصلا گوش نمیده چی میگی و با چشم گریون از اتاق پرتاب می کنه بیرون .خلاص اینکه خودشونم از ایشون حسابی ،حساب میبردن و حتی وقتی راجع بهش حرف می زدند مضطرب می شدند . با بچم رفتیم دفتر ایشون .سه تا منشی داشت که اصلیه با تشر به من گفت بدون نوبت اومدی برو هفته دیگه بیا .و دایم به من که از جام تکون نمی خوردم به شکلهای مختلف می گفت برو .آخرش گفت سرکار خانم من دلم برات می سوزه با این بچه کله سحر پاشدی اومدی تهرون .ولی اومدنت بی فایده است من میخوام قبل از اینکه تحقیرش بشی و دلشکسته،از اینجا بری …. و بعد کلی پرونده نشونم داد گفت از اول امسال،طبق دستور، رییس اصلا نامه ها رو نمی خونه .فقط عنوانشو نگاه میکنه
و استعفا و درخواست بازنشستگی ها رو بدون اینکه بخونه مخالفت می کنه … بیا محترمانه برو کارت نمیشه .گفتم اگه خدا بخواد میشه .با کنایه گفت بعله اگه خدا بخواد…….. و ریشخندم کرد….نهایتا دید من نمیرم ، یه کاغذ گذاشت جلوی من و گفت خیلی خوب درخواست رو بنویس برو شیراز خبرت می کنیم …..
فبلا هم اینطوری سرکارم گذاشته بودن .من اومده بودم جواب مثبت استعفامو بگیرم و برم .نمی شد دست خالی برگردم .فکری به ذهنم رسید
قلم را برداشتم و شروع کردم …
«خدایا من اینجا هیچ کس رو نمی شناسم و اصلا نمی دونم چی به چیه …. تو خدا هستی و هر غیر ممکنی رو ممکن می کنی … من نمی دونم تو می دونی، تو بلدی .خودت درستش کن و بعد پشت سر هم نوشتم : ایاک نعبد و ایاک نستعین . با عشق و ایمان نوشتم. در دلم داد می زدم: خدایا وظیفه من بندگی توئه و وظیفه تو برآورده کردن خواسته های منه .در سکوت فریاد میزدم و فریادم رو روی کاغذ روانه می کردم .ایاک نعبد و ایاک نستعین….
منشی اولی از اتاق خارج شده بود .دومی یواشکی گفت رییس خیلی آدم خوبیه، در باز شد خودتو نشون بده ،ولی نرو تو تا فرصت مناسب پیش بیاد .
اذان گفتند.رفتم وضو گرفتم برگشتم که چند نفر از اتاق آمدند بیرون .وقت نماز بود و همه رییس روسا اونجا بودن و باید می رفتن نماز … با اشاره نشونم داد که رییس کیه .سر راه نماز خونه تو دو سه جمله کوتاه مشکلمو به رییس گفتم و رفتم نماز و ناهار.قرار شد به یه خانم که دستبارشون بود مراجعه کنم که البته ایشون تا آخر وقت جلسه داشته و وصف ایشون رو هم قبلاً شنیده بودم ،خیلی بدتر از رییس…. بگذریم کوتاهش کنم از ساعت 16 معجزه شروع شد … من فقط با دهان باز نشسته بودم و تماشا می کردم .انگار داشتم فیلم سینمایی می دیدم من فقط تماشاچی بودم و از اون خانم گرفته تا روسای مختلفی که باید نامه من را قبل از رییس امضا می کردن افتاده بودن به تکاپو .از این اتاق به اون اتاق .همه رییس .همه آدم حسابی .اونا داشتن بجای من کارها رو انجام می دادند .من همین الآنم اسم هیچ کدومشون یادم نیست .ساعت 18 اون خانم با کلی شرمندگی عذرخواهی کرد گفت مهمان دارم میرم ولی نگران نباش امروز کارت درست میشه …ساعت 19 آخرین امضا یعنی امضای مدیر کل سازمان تامین اجتماعی کشور خورد پای نامه من .
منشی اصلی رییس گفت شما برید دیگه ،،،،فردا پس فردا نامه تون میاد استان …بهش گفتم دیدی اگه خدا بخواد غیر ممکن ،ممکن میشه ….با شرمندگی گفت من هنوزم باورم نمیشه که رییس، بالاخره با نامه یه نفر موافقت کردن …و عذرخواهی کرد.
دیروقت بود. بلیط برگشت هواپیما گیرم نیامد ،و همون منشی که بهم کمک کرد ،انگار که از طرف خدا مامور شده باشه، محل اسکان ما را پیگیری کرد و خودش هم ما رسوند . جالبه که هی ما می رفتیم فرودگاه بلیط برگشت گیرمون نمیومد ،برمی گشتیم و رییس کل امور رفاهی ،ندیده و نشناخته سفارش ما را. کرد و گفت این واحد دوخوابه تا زمانی که این خانم و بچه اش تهران است در اختیار ایشون باشه … سرتون رو درد آوردم .هنوز که هنوزه همه همکارانم فکر می کنند که من پارتی داشته ام اونم چه پارتی ای…. و اصلا باور نمی کنند که پارتی من خدا بوده.چون خدا رو درست نشناخته آمد.
.من از شما ممنونم خیلی قدردان شما هستم ..به لطف آموزه های شما یاد گرفتم چطور شش دونگ به خدا ایمان داشته باشم …
نامه من در همان هفته آمد و دو ماه بعد باز نشسته شدم. آرامش الآنم را مدیون خدا و شما هستم و همچنین این بیت از مولوی :
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر!
روز شمار تحول زندگی من قسمت هفتاد و چهارم
لایو شماره یک
اولین باری که استاد این لایو رو گذاشتن من یادمه که خیلی خوب نگاه کردم ولی نگاه من خیلی متفاوت تر از اونروزیست که دیدم و به یاد ندارم که آیا کامنتی در این قسمت بجای گذاشتم یا نه🤔🙄
در هر صورت امروز خیلی خوشحال شدم که هدایت شدم به این قسمت که واقعا هر روز در زندگی ما کاربرد منحصر بفردی داره
موضوع این قسمت….
هر کسی هر نتیجه ای از زندگیش دریافت میکنه نتایج افکار و باورهای ذهنی خودش هست
استاد در این لایو و دیگر صحبت های دیگرشون متذکر شدند که این حرفها برای همه نیست بلکه برای تعداد اندکی از مردم هست که در مدار شنیدن افکار متفاوتی نسبت به دیگر افراد جامعه هست..
یک اتفاقی که در عید سال ۹۸ مبنی بر اینکه سیل و یا بلایای طبیعی رخ داده بود .
دیدگاه استاد در این زمینه.
این بلایای طبیعت مانند سیل و زلزله و یا دیگر بلایای طبیعی و یا آتش سوزی و یا طوفان های سهمگین در کل جهان هستی و کره زمین به شکل های گوناگون اتفاق میوفته و انسان ها فکر میکنند که خداوند مانند انسانی هست طرزتفکر انسانی داره و نسبت به مسایل خشمگین و عصبانی میشع و از کوره در میره و این بلاها رو بخاطر عصبانیتش به انسان های کره زمین نازل میکنه.🙄
در صورتی که خداوند یک انرژی و سیستم هستش
و قوانین جهان هستی بطور سیستمی اداره میکنه و پاسخ به فرکانس ها یک واکنش نسبت به جهان هستی رو سیستمی اجرا میکنه
بطور مثال..
ژاپن که بطور مرتب زلزله هایی با قدرت و ریشترهای بالاتر از زلزله ی بم رخ میده
آمریکا طوفان مایکو و طوفان های دریای آمریکا که در شمال فلوریدا و شهر مکزیکو بیج و یا طوفان کاترینا .. که کل شهر با خاک یکسان شده بود و این شهر مکزیکو بیج که نزدیک شهر پاناما سیتی است که کلا در اثر طوفان های سهمگین نابود شد و بطور کلی این نوع طوفان ها در طبیعت آمریکا وجود دارد
در کل .. این بلایا به اصطلاح مردمان نا آگاه . باعث پیشرفت در علم و تکنولوژی شده
و باعث شده ساختمان های محکمتر و اصولی تری در این مناطق ساخته شود و یا به امکانات و تکنولوژیهای پیشرفته تر و کاربردی تر و علمی تری دستیابی پیدا کنه
در ادامه ی صحبت های استاد که یادآوری میکنن که..
هر مسعله و هر مشکلی در جهان باعث پیشرفت و اختراع بیشتر و بهتری در اون زمینه شکل میگیره
و این پاسخ به فرکانس هاست یعنی اگر در مدار خوبی باشیم همیشه در شرایط خوب قرار میگیریم و هر اتفاقی بیوفته بنفع مون هست
استاد جان یک نکته ای رو در پرانتز میخوام بگم.. الان که این موضوع بلایای طبیعی رو بیان کردید دقیقا همون سال در دوران های بعد از تضادهایم و بعد از آشنایی من با شما در همون بلایای طبیعی سیلاب ها و این مسایل به اتفاق خواهرم و بچه هاش رفتیم ماسوله با اینکه همه جا سیل اومده بود و مردم توی سیل و سیلاب ها گیر کرده بودند ما به بهترین نقطه هدایت شدیم و اصلا در اون ارتفاع سیلی وجود نداشت البته یک مقداری در دامنه ها برف و سرما بود ولی بطور باور نکردنی در این منطقه ی توریستی خبر از سیل نبود و فقط هوای بارانی و بعدش مه که واقعا فوق العاده بود و بعدش هم آفتابی . خدارو شکر اینقدر به ما خوش گذشت🙏🙏🙏🥀 از هر نظر 🙏🙏 که هیچکس باور نمیکرد در اون موقعیت در چنین مکان و زمانی درست هدایت شده باشیم . خدایا ممنون و سپاسگذارم برای تمام این هدایت های الهی 🙏🙏🙏🥀🥀🥀
هر مسعله و هر مشکلی در جهان باعث پیشرفت و اختراع بیشتر و بهتری برای بهتر شدن بوجود میاد
یعنی هر تضاد و مسعله ای مساویست با راه حل درست و هدایت شدن به مدار پیشرفت و حل مسعله البته اگر تغییر نگاهمون رو در جهت درست تغییر دهیم.
نکته بعدی..
اصل و بیس هر چیزی اینست که مسعول هر چیزی و هر اتفاقی خودمون هستیم و نباید فکر کنیم و یا اینکه توقع داشته باشیم که دیگران باید برای نجات ما دست به اقدام بزنند .
البته من یک پرانتز باز میکنم ( در مورد همین مسعله که استاد در فایل های قبلی شون گفته بودند که ممکن هست خداوند از هزاران دستش بخواد به ما کمک کنه و ما هم باید مممنون و قدر شناس باشیم ولی این به این معنا نیست که منتظر کسی یا شخصی باشیم که حتما انتظار کمک از طرف اون شخص یا پدر و مادر و یا دولت و یا غیره…باشیم )
البته در ادامه ی توضیحات استاد ….
ایشون اضافع کردند که در خارج از کشور ایران بخصوص در آمریکا هیچکس مسعول این بلایای طبیعی نیست مگر اینکه با یک شرایط خاصی با بیمه قرارداد داشته باشع که یک سری آپشن ها برای این ضرر و زیان ها پرداخت میکنند و در غیر اینصورت نگاه هیچکس به کمک از طرف دولت نیست و این بخاطر تغییر نگرش و و افکار و دیدگاه مردم اون سرزمین هست
استاد جان با این صحبت هایی که در این لایو مطرح کردید.. یک تغییر اساسی باید در دیدگاهمون نسبت به خودمون باید داشته باشیم و این تغییر نگرش نشان از اعتماد بنفس خودمان میآید که چقدر نگاهمونو تغییر بدیم و این نگاه گداوارانه که همیشه در پوست و گوشت و استخوان و ریشه در فرهنگ و باورهای پوسیده ی گذشتگانمون به ما رسیده باید تغییر داد و هیچکس رو نسعول اشتباهات و یا مسایل زندگینون ندانیم و تنها نگاهمون به قدرت درونی که خداوند در ما گذاشته اکتفا کنیم و دستان قدرتمند خداوند از طریق راه حل های الهی بصورت هدایتی حل کنیم ..
اینکه استاد مثال در مورد فایل نربوط به مهران مدیری و یا ارثیه ای که مادرشون پیگیری میکردند
البته اینکه بطور داوطلبانه بخواهند کمک کنند و حتما این نگاه انسان دوستانه در وجود همه هست که در چنین بحران هایی کمک هایی رو انجام بدهند ولی در واقع ما باید نگاهمون و دیدگاهمونو رو تغییر دهیم
و یا در مثال دیگری که استاد مطرح کردند .. که فرزندی که خودش هم صاحب اولاد و زندگی میباشد بخاطر مشکلات مالی اش توقع داشت که پدرش دستشو بگیره و مشکلات و مسایل مالی که خودش بوجود آورده توقع داشته که پدرش این بار مالی و مسایل رو از دوشش برداره و این نگاه بسیار اشتباه هست
آن آدمی که منتظره که دیگران مسایلشو حل کنند همیشه در مدار انتظار میمونه
من خودم وقتی در تضادهای مالی و غیر مالی افتادم همیشه یک نگاه گداوارانه ای نسبت به دیگران داشتم و انتظار داشتم که یکی بیاد و این مشکلات و تضادهای منو حل کنه .. ولی از وقتی که در مدار هدایت الهی قرار گرفتم یعنی تابستان سال نود و هفت با سه فایل رایگان استاد که چگونه در آمد خود را در یکسال سه برابر کنیم و بعد از اون دیگر فایل های اعتماد بنفس و یا در پرتوی آگاهی و دیگر فایل های رایگان استاد هدایت شدم دیگر متوجه شدم که باید ردی افکارم و تغییر دیدگاهم بطور متناوب کار کنم و بطور کلی یک تغییر در دیدگاه و تفکرم بوجود آمد که باعث شد این تغییرات ذهنی به واقعیت زندگی ام تبدیل شود و بوضوح و آشکار دیدم که باید همیشه نگاهم به خداوند باشع که همینطور هم اتفاق افتاد و که در زمان درست و مناسب و در شرایط روابط افراد درست و مناسب هدایت شدم و بمرور این تضادهای مالی و غیر مالی و سلامتی ام تغییرات اساسی و بنیادین شگفتی ایجاد شده و به من ثابت شد که این افکار ماست که زندگی ما رو رقم میزنه و این ارتعاش فرکانسی است که ذهنیت ما رو در تغییر دیدگاهمون و همچنین سپاسگذاری و قدردانی از داشته هامون هر روز بهبودی بیشتر و بهتر و قشنگتری رو ایجاد کرده..
و الان هم اگر به تضادی برخورد کنم سریع متوجه میشم که باید تغییری در افکار و ذهنیتم بوجود بیارم که هدایت شوم به باورهای درست و مناسب .
و کلا از قرض و وام گرفتن برای انجام هر کاری اجتناب کنم البته با توجه به فایل های استاد به این باور رسیدم که باید با همان داشته هام شروع کنم و به هیچ عنوان به چیزهای بیرونی و انتظار داشتن از دیگران اکتفا نکنم و خدا رو شاهد میگیرم که اون بدیهی ها و اون تضادها ی مالی و غیر مالی ام رو نمیدنم چطوری بیان کنم که واقعا بدون گدایی کردن و از هیچکسی توقع نداشتم و با تغییر باورهام پرداخت شد . و الان واقعا یک زندگی آرامش و آسایش رو تجربه میکنم البته هنوز خیلی کار دارم که به اون نقطه ای که انتها نداره برسم ولی همین الان زندگی ام با بعد آشنایی ام با استاد قابل مقایسه با چند سال پیش قابل مقایسه نیست و اینها همش در اثر تغییر دیدگاه و تغییر افکارم هست که خدارو شکر در زندگیم ایجاد شد
همین که در مدار درست و مناسب هدایت شدم و در همین سایت عزیزمون هدایت شدم یک نشانه ی بسیار بزرگ و شگفتی است که بخاطر این هدایت های الهی است که شاکر و قدردان این استادان عزیزم جناب عباسمنش و خانم شایسته ی عزیز هستم
خدایا شکرت که اهداف جدیدم امسال ۱۴۰۰ سال درخشندگی و درخشش من در نور عشق صلح دوستی مهربانی و شادمانی و موفقبت و آرامش و آسایش و سلامتی و پول و ثروت و نعمت و برکت و رحمت و فراوانی و تمام خوبی هایی که فراتر از حد تصور و درک تجربه های زندگیم هست
خدایا شکرت
سال جدید ۱۴۰۰ رو برای تمام دوستان و همه سایت عزیزمون سالی سرشار از موفقیت و شادی و پول و ثروت و تمام خوبی های این جهان هستی رو آرزومندم
روز و شب خوب و خوشی رو برای همه مون آرزومندم
خدایا ممنون و دسپاسگذارم سپاس سپاس سپاس
🥀🥀🥀🥀🥀
🙏🙏🙏🙏🙏🙏
دوست دارم کامنت یکی از بچه های سایت که خیلی تاثیر گزار بود به اشتراک بزارم تا شما استفاده کنید???
?احمد ملاحیان ?
سلام دوست عزیزم خوب من راهی پیدا کردم که فوق العاده جواب میدهد و هر بار انجام میدهم کلی شگفت زده میشوم و یک میانبر هست البته طی کردن تکامل هم هست و اینکه این راه به من جواب میدهد این هست که من به مرور تکاملم را طی کردم و به مرور باور کردم که تمام اتفاقات را خودم رقم میزنم و هیچ استثنایی هم وجود ندارد و من نمیدانم الان شما در چه سطحی هستید و زمانی که راه را میگم متوجه میشوید که به میزانی که در شما احساس خوب ایجاد میشود شما تکامل خود را طی کرده اید و به همان میزان هم نتایج وارد زندگی شما میشود
اما راه من شناسایی موانع ذهنی و کمک گرفتن از صفات خداوند برای حل شدن آن هست
به عنوان مثال من لباس زنانه میفروشم و یک بار از خودم پرسیدم چرا درآمد من سه برابر چیزی که الان هست نیست؟ و اگر چطور بود الان درآمدم سه برابر بود؟
در جواب اومد که مغازه تو داخل کوچه است و اگر بر خیابان بود فروشت بیشتر میشد و جواب دوم این بود که احتمالا فرکانس هات خوب نیست و شایدم هنوز تکاملت را طی نکردی و هنوز ظرفیتت بزرگ نشده
بعد از مدتی که پاسخ این سوال در ذهنم بود به مرور که با گوش دادن به فایل های استاد عباس منش درکم از قوانین بهتر شد و چند فایل سخنرانی که عرفانی بود هم از شخصی به نام حمید انتظام گوش کردم که اسم فایل هاش صفت الرحمن خداوند و صفت هادی خداوند بود بخاطر پیش زمینه های قبلی یجور معنویت در من ایجاد شد و طبق درکی که از قوانین و این سخنرانی ها کردم شروع کردم جملاتی را به خودم گفتن (البته چون نتیجه فوق العاده ازش دیدم و حیرت زدم کرد از آن زمان دارم این راه را ادامه میدهم)
جمله اول?
یدلله فوق ایدیهم قدرت خدا بالاترین قدرت هاست و هر مانع درونی و بیرونی را خنثی میکند و درآمد من را چند برابر میکند
بعد گفتن احساس شوق در من ایجاد میشه و کلی ذوق میکنم و میگم ایولاااااااا خدایا دمت گرم بابا قدرتمند ?
البته این احساس شوق بعد طی کردن تکاملم بود
و قبلتراش اگه میگفتم قدرت خدا بالاترین قدرت هاست در این انداره احساس خوب در من ایجاد نمیکرد و اگه برگردیم به خیلی قبلتر هیچ احساسی ایجاد نمیکرد
جمله دوم
خداوند کریم است و بدون نگاه کردن به ظرفیت من و بدون قید و حساب به من روزی میدهد و باز کلی ذوق میکنم و میگم ایولااااااا بابا لوطی بابا با مرام ?
و یا میگم خداوند غفور و رحیم هست و تمام فرکانس ها منفی و اشتباهات گذشته من را پاک میکنه و تمام درهای رحمتش را بروی من باز میکنه
و باز کلی ذوق میکنم و کلی خوش بش هم با خدا میکنم و کلی بهم خوش میگذره
اولین بار که این ها را گفتم و کلی ذوق کردم و رفتم مغازه در دو ساعت اندازه یک ماهم فروختم این واسه چندین ماه پیش بود و یادمه اواخر ماه صفر بود بعد مونده بودم چی بگم حیرت کرده بودم چون مغازه مثل عید پر آدم بود و پیش خودم گفتم اگه حالا که ماه صفر هست اینطور شد بعد ماه صفر دیگه چه شود
و از بعدش دیگه این راه را دارم ادامه میدم و هر بار به میزان اون ذوق و شوقی که بعد از گفتن این جملات در من ایجاد میشود شگفت زده میشوم
البته بالا پایینی دارم هنوز و میزان این ذوق و شوق کم و زیاد میشه اما همیشه خیلییییییی بیشتر از میزان احساس خوبی که در من ایجاد میشو نتایج عالی وارد زندگیم میشه
من قبلا فقط لباس ارزان میاوردم یعنی سرمایم اجازه نمیداد که گران ها را بیارم اما الان به لطف کریم بودن خداوند و غفور و رحیم بودن خداوند و اینکه قدرت خدا بالاترین قدرت هاست سرمایم زیاد شده و روز به روز هم داره بیشتر و بیشتر میشه و الان
مانتوهای گرون قیمت هم میارم و هرکسی طبق مدار خودش یا مانتو ارزان میخره یا قیمت بالاتر هارو و من سعی میکنم همه قیمتی بیارم البته همون قیمت پایین تر ها را هم اگه حتی ی ذره جنسش ضعیف باشه نمیارم و منظورم از ارزان خیلی ارزان هم نیست که کیفیت نداشته باشه
و کیفیت واسم مهمه چون قدیما و اوایل کارم که جنس ضعیف میاوردم از خودم ناراضی بودم و به مرور اصلاحش کردم
و الان بخاطر این یادآوری ها
کلی مشتری دارم و همش به لطف صفات عالی خداوند هست که خودش هدایتم کرد و من مرتب به خودم یادآوری میکنم و اگه هدایت خدا نبود من الان شاید اصلا در این دنیا نبودم چون قبل آشنایی با قوانین زمانی بود که آرزوی مرگ میکردم ،
زمانی که من از این روش نتیجه عالی گرفتم به اینکه استاد میگفت باورسازی سخته شک کردن چون من بیدرنگ جواب میبینم
اما بعد متوجه شدم من تکاملم را طی کردم و خود من مثلا حتی شاید شش ماه پیش هم کسی میگفت خدا کریمه بهش میگفتم آره قطعا همینطوره اما مثل الان ذوقی در من ایجاد نمیکرد مثل الان نمیدونستم از یادآوریش کلی شگفت زده میشوم
چون اولش که در مدار پایینتر هستیم یکم احساسمون را بهتر قبل میکنه و به مرور بیشتر میشه
قانون مهم اینه که هر باوری نسبت به خدا داشته باشیم همون را بهمون ثابت میکنه
و الان به لطف و هدایت خداوند موانع ذهنی را سعی میکنم شناسایی کنم اما زمانی که متوجش میشوم اعتبارش را سریع واسه من از دست میده چون قدرت خدا را مرتب به خودم یادآوری میکنم و میگم این مانع از قدرت خدا که بالاتر نیست و خدا هم قدرتش را بهم ثابت میکنه
و اینکه من این اعتقاد را دارم که من جزیی از خداوند و جانشین خداوند بروی زمین هستم کسی که خداوند طبق قران تمام آنچه در آسمان ها و زمین است را رام و گوش به فرمان من قرار داده
و مرتب مقامی که دارم را هم به خودم یادآوری میکنم
و مرتب به خودم یادآوری میکنم که ثروت زیاده و ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست و هرچقدر ثروتمند تر شوم نزد خدا محبوبتر میشوم
و یادآوری این ها واسم لذت بخشه و از یادآوریش ذوق میکنم
و از زمانی نتایج بزرگ اومد که یادآوری اینها بهم لذت میده و ذوق میکنم از گفتنشون و با خودم و خدای خودم کلی خوش میگذرونم
و میزان این ذوقی که ایجاد میشود همان میزان ایمان من هست
که البته بالا پایینی هم دارم و میزانش کم و زیاد میشه
اما این راه برای من میانبر بود
تمام اعتقادت و پیش فرض های مذهبی من هم از بین رفته
قبلا خیلی از همین آموزه های مذهبی من را از ثروت دور کرده بود و به مرور با هدایت خداوند واسم حل شده
البته اگه شما در خانواده مذهبی نباشید موانع شما با من فرق دارد
اما در کل اینکه خداوند هر باوری بهش داشته باشیم را بهمون ثابت میکند یک شاه کلید هست که میتوانید ازش استفاده کنید و خیلیییی بیشتر از میزان اون شوقی که میاد نتیجه میدهد
اما اگه احساس بهتری ایجاد نشود نتیجه هم ایجاد نمیشود
و اگه الان ذوق نمیکنید هم اشکال ندارد و همین که احساستون بهتر قبل شود نتیجه ها شروع میشود
اما اگر اصلا هیچ تغییر احساسی ایجاد نمیشود روش خودتون را پیدا کنید چون قانون طبق احساس عمل میکند
دوستان پاسخ من برای این سوال تا همین جا بود اما توضیحات دیگری هم هست که دوست دارم بگم اما برای اینکه سنگین نشود پیشنهاد میکنم ادامه این پیام را در زمان دیگر مطالعه کنید ?
دوست دارم این مهم را بگم که تا زمانی که قوانین اصلی را باور نکردیم و درک نکردیم باورسازی خیلیییییی سخته اما وقتی قوانین اصلی را باور کنیم باور سازی مثل آب خوردنه
چون وقتی قوانین و نکات اصلی را باور میکنیم و درش به آگاهی میرسیم و خوب درکش میکنیم بعدش فقط لذت میبریک و من خودم دیگه اصلا اسمش را باورسازی نمیگذارم اسمش واسه من یادآوری و خوشگذرونی هست
قوانین و نکات اصلی این هاست?
۱-ما خودمون تمام اتفاقات و شرایط و افراد و …. و…. را از طریق “فرکانس” هایمان وارد زندگی خودمان میکنیم و هیچ استثنایی درش وجود ندارد تاکید میکنم هیچ استثناییییییییی نیست
(توضیحی درمورد فرکانس ?
ما همواره از طریق فکر کردن ، نگاه کردن ، تصور کردن ، نوشتن ، مطالعه کردن و شنیدن در حال توجه کردن به چیز های مختلف هستیم
بعد باورها و پیش فرض های ما که باعث میشود هنگام توجه کردن به چیزهای مختلف یک احساس خوب یا بد در ما ایجاد شود که این احساس فرکانس ما هست
مثلا کسی که باورش این باشد که ثروت کم هست یا ثروت سخت بدست میاد یا هر باور منفی دیگه وقتی از یکی از روش های بالا به ثروت توجه میکند احساس بدی درش ایجاد میشود و در نتیجه نبود و کمبود ثروت را تجربه میکند اما کسی که باورهای عالی در مورد ثروت دارد مثل اینکه ثروت آسان بدست میاد یا ثروت بی نهایته هنگامی که از یکی طریق که گفته شد به ثروت توجه میکند احساس خوبی در او ایجاد میشود و این احساس فرکانس او هست و باعث میشود اتفاقات و شرایط و… وارد زندگی او شود که اون را به ثروت میرساند )
۲-وقتی ما فرکانسمون اوکی بشه قطعا نتایج دلخواه وارد زندگی ما میشود و اصلا و اصلا و اصلا امکان ندارد فرکانس ما خوب بشه اما نتایج تغییر نکند
۳-هر اعتقادی نسبت به خداوند داشته باشیم همون را به ما ثابت میکند
نکته بسیار مهم?
دانستن با اعتقاد داشتن فرق دارد
به ما از بچگی گفتن خدا کریم هست و همه میدانیم خدا کریمه اما این اعتقاد قلبی نیست
به عنوان مثال شما به میزانی اعتقاد داری خدا کریمه که یادآوری آن در شما احساس بهتری ایجاد کند و این احساس به حدی میرسد که شما آنچنان ذوق میکنید که سرمست میشوید و از خود بی خود میشوید
و شما وقتی به کریم بودن خداوند اعتقاد قلبی دارید خود به خود شما هم کریم میشوید و از انفاق کردن نمیترسید یا خرج کردن پول واستون سخت نیست چون میدونید خدا کریمه و بدون قید حساب میدهد و در واقع عملکرد و شخصیت شما تغییر میکند
و شما وقتی به کریم بودن خداوند اعتقاد دارید که نتیجه در دستتون باشه چون حتی یک میلیاردم هم امکان نداره اصلا که شما به کریم بودن خداوند اعتقاد داشته باشید اما خدا کریم بودنش را بهتون ثابت نکنه
و در مورد همه باورها همینطور هست و از طریق احساس و عملکرد و نتیجه میتوانیم به خودمان نمره بدهیم که میزان اعتقاد و باور من چقدر هست
و خیلی مهمه که اول رو این ها کاملا به آگاهی برسیم چون بعدش دیگه باورسازی خیلیییییییییییی آسون میشه
و هر سختی هست در باور کردن این اصلی هاست بعدش فقط لذته و کلی خوش میگذره
سلام ارمان عزیز
دوست هم فرکانسی
خیلی خیلی ممنونم
بابت به اشتراک گذاشتن ،
کامنت تاثیر گذار
(آقای ملاحیان عزیز )
سراسر نکته و آگاهی بود ، سراسر برای من درس بود ، و چه زیبا که در مورد اینکه باید تکامل رو طی کرد هم صحبت و یادآوری کردند
چه قدر حرف زدن راحت و خالصانه و دوستانه ایشون با خداوند به دلم نشست
چه قدر زیبا و آگاهانه انتخاب کردید که اینجا ، در زیر این فایل بی نظیر از استاد عباسمنش ، این کامنت را به اشتراک بذارید
از شما عزیز بسیار ممنونم
هم شما و هم آقای ملاحیان عزیز
در پناه حق
سلام استاد جان
ایاک نعبد و ایاک نستعین
صحبتها و آگاهی این جلسه مثل پتک بر سر من کوبیده شد!
مسئولیت صد در صد زندگی من در همه ی ابعاد به عهده من هست
همه ی ابعاد یعنی اینکه:
من اگر انتظار دارم که فلان فامیل پولدار یا خواهر برادر پولدارم بمن کمک کنه ، من شرک ورزیدم.
من اگر انتظار دارم یکی دیگه حالمو خوب کنه ، من شرک ورزیدم!(و حقیقتا من هر موقعی که این حال خوبی رو دست کسی دیگه دادم ، رابطه ام از دست دادم)
من اگر انتظار دارم همکارم که نره پشت سرم ،حرف دربیاره من مشرکم!
و …
حقیقتا استاد جان مسئولیت زندگی را خودمون بپذیریم خیلی کار سختی هست.
من چند روز پیش علت ناراحتی شدیدم از کسی که عاشقانه دوستش داشتم این بود که توقع داشتم ازش به حرفم توجه کنه!!!
بحث انتظار و توقع موردی هست که من توی ذهنم در هر حالتی از همه چی دارم.
و این باگ فکری من رسیده به این که من نقش قربانی را دارم.من همیشه آدمی هستم که در حقم ظلم میشه.
خداوند رو بعنوان قدرتمند ترین همراه زندگیم ببینم. از خداوند توقع داشته باشم.
این فایل منو خیلی ترکووووند استاد جان
باتشکر
سلام فریبا جان .
من تازه اومدم از گام اول شروع کنم و ببینم جریان از چه قرار هست
یهو کامنت شما رو دیدم
بعد خط به خط شرک های من رو نوشته بودید
قشنگ خدا من رو گذاشت مقابل خودم
تازه میخواستم شروع کنم به ناله که از مدار دور شدم و … بعد کامنت شما رو خوندم ، یهو کل کامنت مثل پتک خورده شد رو سیمان های دور مغزم و همش ریخت
حتی دیگه دلم نمیخواد اون کامنتی که براش برنامه ریزی کرده بودم و شرح دور افتادن از قانون بود رو بنویسم .
چون همیشه استاد میگه اشکالی نداره تا الان هر اتفاقی که افتاده و نتایج الان تو محصول باورها و افکار گذشته هست ، اگه از همین الان افکارت رو عوض کنی نتایج عوض میشه . تمام _ خلاص
وسلام
همینقدر مختصر و مفید
خیلی سپاسگزارم از کامنتتون .
برم جلسه رو گوش کنم و از همین لحظه باورهام رو تغییر بدم .
نور به راه همه مون .
به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست.
درود و سلام استادان نازنینم.
هدایتم به این قسمت رو روی چشمام میگذارم و سپاسگزار خداوندیم مجددا که لحظه ای ازم غافل نیست و همیشه من رو هدایت میکنه به بهترین مسیرها هموارترین مسیرها و ساده ترین و لذت بخش ترین مسیرها.
چقدر لذت بخشه که کار من تمرکز روی بهبود خودمه و بیرون من رو پروردگارم به بهترین نحو هموار میکنه و تغییر میده و من رو به مسیرهای پر از برکت و لذت بخش و پر از ثروت هدایت میکنه و به خودش قسم که حتی مسیرهای درست رو به سمت من کج میکنه.
نمیدونم چطوری بگمش که حق مطلب ادا بشه. من رو به مسیرهای راحت میبره یا اونارو میاره تو زندگیم و شاااید دقیقا این بهترین توصیف باشه که من شاید فکر میکنم کار من باید فیزیکی باشه اما من روی درونم کار میکنم روی خودم افکارم و هندل کردن افکار و احساساتم کار میکنم و این خودش بزرگترین جهاده و بعد ظرفم ظرفیتم باورم به لیاقتم و دید و جهانبینیم تغییر میکنه و به لطف خوودش عمووما گسترش پیدا میکنه و در فرکانس و هم زمانی های شگفت انگیز با شرایط و اتفاقات جدید قرار میگیرم.
البته که معجزه نیییست و اصل زندگی و قانونای این جهان همینه.
وااای چرا همش اینارو یادم میره.
بله که جهاد بزرگ همینه. پذیرا بودن برای فهمیدن بیشتر و بدونیم که بابااا دوونستن و یاد گرفتن حدی نداره.
اووون وقته که به حکم قانونش کارهایی رو میکنیم که شاید به زعم دیگران نشدنیه و یا کار از ما بهتروونه یااا بابااا فلااانی باید کلیییی مخ داشته باشه اما برای ما به راحتی رقم میخوره یا برای ما انقدر نرم به سمت یاد گرفتنش و انجام دادنش هدایت شدیم که مثل نوشیدن جرعه ای آبه. آدمایی انقددددر اتفااااااقی سر راهمون قرار میگیرن که هییییچ جوووره نمییییشد با عقل انسانی هماهنگیاش رو انجام داد در یک نقطه ی خاص در یک زمان خاص اونجا هم رو ببینیم.
واااای
الیس الله بکاف عبده
خدایااا میدونی که دارم برای خوودم مینویسم. میدونی چقدر ذووق دارم که دارم بعد از چند وقت برای خودم تو این یهشتی که سالهاست بهم ارزانی داشتی مینویسم. میدونی چقدر این کانکت شدنم با تورو هر لحظه محتاجم و عاااشق.
خدایا دوووست دارم بگم تا یادم بیاد چیکارا کردی برام. نمیخوام بگم بنده ی خوبی بودم برات بندگیتو درست کردم کهههه در واااقع همش برااای خوودمه، که اگه بندگی هم هست برای اینه سربلند باشم برای اینه که دستم جلوی کسی غیر تو دراز نشه براای اینه که به خواسته هام و آرامش درونی برسم که خوووودم بتونم از لحظه ی های این زندگی زیبا که بهم ارزانی داشتی لذت ببرم. البته که توووام از بدو خلقت عااشقم بوودی و ذوووقت ذووقمه ذوووقت رشدمه و شوووقت پر و باال گرفتنمه. بله که هست. اییین همه شگفتی خلق نکردی در من که بشینه یه گوشه چشمش به جاای قدرت درونیه خوودش به دنیای بیرونش و تغییر پیرامونش برای رسیدنش به خواسته هاش باشه. همه چیز رو دروونم قرار دادی دااایما باهام کانکتی اگه جلوی گووش قلب و ذهن و رووحم رو نگیرم خوووب معلووومه که توقع داری ازم ازش استفاده کنم و خودمو خار و خفیییف نکنم. بابا اشرف مخلووقاتتم.
باااید هی اینارو به خوودم بگم. آدمیزاده. میدووونه و فرامووش میکنه و میدووونه و خودش رو درگیر حاشیه میکنه.
خداا جووونم یااادمه هاااا چه کارا که برام نکردییی چه معجزاتی که برام رقم نزدی.
از کدوومشون بگم.
یااادته سفر ایرانمون رو که در بهترین زمان اکیش کردییی. خدایااا چقدر خووش گذشت قربونت برم. چقدر ایندفعه از دفعات قبل طولانی تر بوود بیشتر خوووش گذشت. عااامو ظااهرا شرایط جالبییی نبود اما تووو چه کردییی. وااای ازون شب نشینیا دوور آتیش با پسر عموهاام و اعضای فامیل که هی میومدن پیشمون تو اووون هوااای ناب بهاری ته خونه بااغ بابام اینااا.
میگماااااا چه کردییی به خووودت قسم. هنووزم یادم میاد ایننن لبااای من به پهنای صووورتم گشااااد مییشن.
عاااامو هم زمانی که ماااا دعوت شده بوودیم و عملا سفر توو دل سفر بووود رو بگوووو. دوستامون ازینجا زنگ زدن آواره ی خیابوونان چون زلزله شده. وااای یکی دو شب رو از خونه بیرون خوابیده بودن حالا ما وسط عشق و حال و صفا و کباب زدن و خندیدن دووور عزیزانمون و آدمایی که اصلا ندیده بوودمشون ولی انگاری یه عالمه آشنااا بودن.
خدایااا یعنی داستان ماشین درست کردنمون تو ایران و راهی سفر شدن و کلییی عشق و حااال کردن رو یادتهههه.
وااای خدایاااا جقدر اییراااانم زیبااااست. خوووشحالم که ایران به دنیا اوومدم. اصلااا این کشور همه جوره چه با اتفاقای جالب و شگفت انگیز خاص خودش چه با خوشگلیای خودش و مردمش و اقوامشو لحجه های متنوع مردمش و چه با روووی مهمون نوازییی و خووی گرمشون همیشهههه حااال من رو خوووب میکنه.
خدایاااا کاری ندارم پایان داستان ماشینه چی شد ولییی به من یکیییی که خیلی خوش گذشت.
خدااایاااا ماکوووو چقدر خوووشگله. وااای من حیران زیبایی طبیعتش شدم. انصااافا به هیییچ جوووره به جز خاطر ماشین ما عمرا ماکو رو میدیدیم. شهرستانای شمال غربی رو. من ایران رو رنده کردمااا ولی انصافااا اونجاها مگه کار داشته باشی بریییی.خدااایاااا چه کسی مثل من و پوریا کنار رودخونه زنگین مااار کمپ کرده بود تووو این 20 ساااله گذشته در امنیت وسط پارک جنگلی ماکووو یه جااای دنج. واای خداایااا شب اوله حااال کردی چه خودمو بهت نشووون دادم. گفتم عین استاد عباسمنش میخوابم غمم نیست. پوریا کفش برید. وااای چادری که داااشتیم. یعنی خدایاااا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم. خیلی دلم سفر جاده ای کشیده بووود دلم کمپ کردن تو دل طبیعت کشیده بووود البته که در حد خودم با وسایل لاازم. آاااخ پتوهای نووو که مامانم داده بودووو بگووو. والاااا که از هر هتل 5 ستاره ای لذت بخش تر بووود. وااای از شباااش.
وااای مااااکو این شهر شگفت انگیز با سرعت گیرای بی حد و اندازش و مردمون مهربونش. عاااشقتم خدااا جووونم.
وااای خدایاااا بگووو یاد چی افتااادم. رستورانه که تو هتل خفنه تو ماکو بود که سلف سرویس بود و منو پوریا رزرو کردیم و ماهم که تو قانون سلامتی رفتیم شب اوونجا که دیییگهههه باااری زدیییم هااااااا. ملت کف کرده بووودن. هی من و پوریا میرفتیم شاارز میکردیم انواع کبابا و گوشتای لذیذ و خوووشمزه با بهترین کیفییییت. فکر کن بری شمال غربی ایران کباباشونو نزنییی.
ملت گرخیده بوودن میگفتن این دختره که بهش نمیاااد چطور میتونه انقدر بخوووره :)))))))
خدایااا شکرت برای دوره سلامتی. چقدر ازین دوره تو به من برکت دادی. از سلامتی و تر و فرزی و مغز شفااف بگیر تااا برکتی که به زمانم و دقتم تو کارام بهم داده شده.
خدایا یادته برگشتیم دوباره کرمون بلیطامونو گرفتیم مامانم اینا مهمون داااشتن و ما بلیطا رو یهویی گرفتیم و زد و یهو تیر و ترقه های بچه ها به سمت هم شرووع شد و پروازا کنسل.
خدایاااا نگو که برنااامه شادترین و حسن ختااام بهترین پارتی و مهمونیا رو برامون چیده بوودی.
چقدررررررررررررررر این تیر و ترقه ها برای ما برکت داشت. چقدر خندیدیم و شادی کردیم و مهمونی رفتیم. عااامو تو سفر وسط داااستانا پارتی ها و شب نشینی ها و بگو بخندهااا و حکم بازی کردن ها و بی دل بازی کردن هاااا و دیگهههه خووودت میدونی دیگههه. اوااا مهمونیم دادم راااستی. چقدرر خوش گذشت.
وااای خدایااا راستی برگشتنیم که از مشهد اومدیم پروازا تق و لق بوودن. یعنی اوون هتله و غذاهاااش و اطااق جابجای سه تخته ای که بهمون دادن رو بگووو. وااای راستی من آرزو داشتم هر وقت عرووس شدم با شوهرم چادر سفید سر کنم برم حرم امام رضا. میییگم خدایا این دیگه آرزووی دوران کودکیم بوود از بس اون موقع این تازه عروووسا میرفتیم مشهد اینجوری میکردنو دل مااا دهه 60 های عااشق ازدواج آب میشد. والااا که به اوونم من رو رسووندی. واای چادر سفیدی که پوشیدم و چقدر با پوریا عکس گرفتیم و خندیدیم در جوااار آقااامون امام رضاا :))))))))))))))).
خدایا چقدر بزرگ شدمااا. میدونی از حس های نداشتم تو حرم فهمیدم.ممنووونتم که انقدر باهام قدم به قدم اوومدی.
خلااصه که از کجااا بگم.
خدایااا از دوستایی که تو این کشور غریب مثل یک خانواده دل هاشونو برامون نرم کردی. از مهمونیا تولدا خوش گذرونیا و شب نشینی ها از تو حرف زدن ها تو جمعمون.
از سفر یهویی مامانم با عروس نازنینمون که اومدن پیشمون و استانبول گردی های خفنمون. خدایااا چطوری انقدر بهم برکت میدییی.
تو فکر من چی بود وقتی برگشتیم دوباره اینجا و توو فکر تووو چییی بووود. خدایاااا از چی بگم از کجا بگم؟؟؟
ازوون تصادف بی خطر یهووی برای پوریا بگم که باعث شد نتونه پول بریزه تو بانکش و سریع برگرده پاای ماشین و دستگاه کارتش رو قوورت بده که دو رووز بعدش میره بانک یهوویی آقای مورات رو ببینه. خوودش بگه میخوام به آقای تاشکین زنگ بزنم.
خدایااا از کجااا بگم. کدوومو بگم. کدوومشو من کردم؟ کدومشونو میتووونستم هماهنگ کنم؟
خدایاااا من چی بگم و چی دارم بگم جلوی قدرتت؟
خدایا حتی الان که اینجام باز لطف تواه. میخوای مسیر رو برام هموار کنی با یک برنامه ی مدون از پیش نوشته و ضبط شده که شااید بار چندمه دارم گووش میدم امااا این بااار متمرکز تر. چون نیاااز الااانمه که خواسته های بزرگتر داارم بیشتر و متمرکزتر بیام تو آغوشت و درون خوودم. ااااخ که آغوووشت درووون منه. کاااش که بفهممش و بیشتر بااورش کنم.
تو برام همه کارارو تا حالا کردی بازم میکنی.
شاید به ظاهر من یه کارایی کردم ولی به خوودت قسم همیشه بزرگترین کارهاییی که کردم زمانایی بوده که قشنگ تو بغلت بودم هر ثانیه رو به تو فکر میکردم و از تو هدایت میخواستم ولی کارها رقم میخورده قدمهایی که باید برمیداشتم به آسانی بهم گفته میشد و تنها یک کار کوچیکی بوده که من باید انجام میدادم و البتههه که برااای اون لحظه ی من اوون کار سبک و آسون شده بوود والااا که بعضی وقتا الانا هم فکر میکنم میگم یعنییی واقعاااا من اووون کارو کرددددم. خودم فکر میکنم دارم در مورد یک شخص دیگه صحبت میکنم امااا واقعاااا من بووودم. یعنی من بوودم در نوووک پیکاااان قدرت جهان که دیده شدم و لیبلش به نام من خورد امااا پشت پرده چیزای دیگه بووود.
میلیاردها باار برام انجام دادی بازم میدی. بازم هدایت میکنی بازم هموار میکنی من فقط باید پیش برم ادامه بدم. حتی کارایی که باید انجام بدم انقدر برام راحت میشن که به سادگی رقم میخورن.
خدایااا میدونستی که میدووونم عااشقمی؟؟؟
میییدونم.
خودتم میدونی که عاشقتم.
عاامو در تار و پوود هم تنیده شدیییم. پنهووون پوشیده ای نداریم از هم که.
خدایااا خودمو به خودت میسپرم که به خودت قسم لیاقت سرسپردگی به خووودت رو دارم فقط. سرپرستیم و هدایتت و روشنی مسیرم و همواریه مسیرم بااا توووو عشق و دلدادگی و بندگیت با من . خدایااا والا که تو پارت خودمم باز خودت باید کمکم کنی. انسانم و فراموشکااار. عاااشقتم و میپرستمت. دووور عظمتت بگردم پروردگار من. ای کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستااان توووست.
سلام استاد عزیزم
سپاسگزارم برای این فایل
من چند دقیقه بیشتر تو لایو نبودم، اول بخاطر سرعت کم اینترنتم و بعد بخاطر کامنت ها
چون ذهنم ناخودآگاه میرفت دنبال کامنت ها
ممنون میشم اگر برای لایو بعدی کامنت ها رو ببندید تا کسی نتونه کامنت ارسال کنه
و خیلیییییییی سپاسگزار برای این فایل
بیصبرانه منتظر قدم دوم هستم
دو سال و نیمه تو سایت هستم ولی انگار تازه ترمزهامو کشف کردم و نتایج تازه دارن وارد زندگیم میشن
ممنونم برای همه دوره ها و آگاهی ها
در پناه حق
وای ک چ نکته خوبی گفتید منم تموم حواسم ب کامنتها بود اگر استاد واسه لایوهای بعدی کامنت ها رو ببندن عالی میشه و هم اینکه تمرکز ماهم بالا میره
به نام خداوند، فرمانروای کل کاینات رب العالمین
خداوندا سپاسگزارم برای اینکه امروز نیز سقف کاینات را گشوده و از خزانه ی غیب رحمت و ثروت و نعمت و خوشبختی نیز امروز بر ما باراندی. از تو میخواهم که چشم ما را به بارش هر لحظهای این باران، بگشا.
استاد جانم سلام
خانم شایستهی عزیزم سلام
و سلام به تو هم پروژهای عزیزم
بسیار سپاسگزارم که این فایل ارزشمند را در اختیار ما قرار دادید و سپاسگزارترم که در پروژهای بزرگ در کنار شما و دوستان بار دیگر این فایل را نوش جان میکنم.
میخواهم از خودم تشکر کنم برای استمرار و ثبات قدمم در این مسیر و تعهدی که به خودم دادم که هر روز این آگاهی را مرور کنم و هر روز ولو کم، این آگاهی را به کار ببندم.
ابتدا درک خودم را از این فایل نوشته و در نهایت تمرین یا تمرین هایی که برای خودم طراحی کردم را خواهم نوشت، باشد که راهگشایمان شود.
$:این فایل را حدود پنج سال پیش استاد ضبط کردند، با این هدف که به بهانه ی این فایل از مواهبِ نهفتهی این بلایا گفته شود و استاد دیدگاه کلی شان را زندگی را بازگو نمایند، دیدگاهی که باعث ایجاد نتایج فوقالعاده در زندگی ایشان شده است. فارغ از هر چیز اگر موهبت این سیل فقط همین یک فایل باشد، باید بگویم چه خیر و برکت بی نظیری را به همراه داشته است.
$: دومین درک من از این فایل، سیستمی بودن خداوند هست، چیزی که روزهای اول ورودم به سایت برایم غریب بود و هر چقدر توانستم درک کنم که خداوند، انرژی خالق و حاکم بر جهان است، هر قدر درک کردم که این انرژی هر لحظه در حال هدایت این جهان بوده و این انرژی، قوانینی است بدون تغییر و اصلا همان گیرندهای ایست که فرکانس های ما را گرفته و همان فرکانس ها را به شکل اتفاقات، شرایط، آدمها، موقعیت ها ترجمه کرده و به زندگی ما بر میگرداند، همه چیز برایم قابل درک تر و قابل فهم تر شد.
فهمیدم که خداوند احساسی عمل نمیکند و اصلا چیزی به نام شانس وجود ندارد.
درک کردم که با درک قوانین میتوانم اختیار صد در صد اتفاقات زندگی ام را به عهده بگیرم و هر آنچه میخواهم خلق کنم.
بعد از درک درست خداوند، هر قدر توانستم که از این نیرو استفاده کنم و قدم بردارم، به همان اندازه موفق بودم.
$: درک بعدی من از این فایل، تاکید اساسی استاد بر این اصل است که « مسول صد در صد زندگی ما، خودمان، نیروی درونی خودمان است.»
این نکتهای حیاتی برای من هست. به من ترمز بزرگی در ذهنم را نشان میدهد که گهگاهی انگشت اشارهاش را به سمت، پدر و مادرش میگیرد. با اینکه سعی کردم یاد بگیرم، آنها و گذشته ام، برای خدمت کردن به من بوده ولی هنوز وقتی ثروتمندی، فرد موفقی را میبینم، ذهنم بلافاصله ریشه ی این موفقیت را در خانواده اش جستجو میکند. همین جا تعهد میدهم که این ترمز را حل کنم و مثل الباقی ترمزهایم از ریشه حلش کنم. من خیلی وقت است، حس خوبی به ثروتمندان دارم( این یکی از ترمزهای قدیمی من بوده تست.)، آنها را بسیار توحیدی و درستکار میبینم.
این ترمز را نیز ریشه کن خواهم کرد و هر از چندگاهی بهش سر میزنم تا مطمینم شوم، مثل علف هرز بیرون نزند.
اگر پدر و مادر مشترک من و خواهرم در قبال من و خواهرم متفاوت رفتار کرده، پس انگشت اشاره به سمت من است. اگر با پدر و مادرم در حال حاضر در صلح بی قید و شرط هستم، از آنجایی نشأت میگیرد که من طرز فکرم را تغییر دادم.
پس این باور تاثیر پدر و مادر بر ثروت و موفقیت را از ریشه میکنم و تعهد میدهم حواسم به رویش این علف هرز باشد.
$: اتفاقات مشابه برای افراد متفاوت، متفاوت عمل میکند. پاندمی برای خیلی ها خیر و برکت و موفقیت و رشد و بالندگی داشت و برای خیلی ها برعکس عمل کرد.
کسانی هستند که باور دارند « هر اتفاقی در بیرون بیوفتد باعث رشد و پیشرفت و ثروتمندتر شدن من دارد و همه چیز دست به دست هم داده که مرا شادتر، ثروتمندتر، خوشبختتر کند. هر اتفاقی بیرون بیوفتد برای من خیر و برکت دارد و اصلا برای من فقط اتفاقات خوب میافتد.»
با این دیدگاه، هر اتفاقی که قیافهی ناخوشایندی داشته باشد برای این دسته از افراد نوید پیشرفت و موفقیت هست و به طرزی جادویی و معجزه وار این افراد با این طرز تفکر آمادهی هر اتفاقی هستند.
آنها را تحسین میکنم و از خداوند میخواهم مرا در زمرهی آنها قرار دهد زیرا من بی قید و شرط لایق تجربهی تمام نعمتها، ثروت ها و موهبت های خداوند هستم.
$: موضوع بعدی این جملهی استاد بود:« آیا دنبال این دوقرون دوزار ها هستی؟ میدانی این دوقرون دوزارها، ورود میلیون ها میلیون دلار ثروت را به زندگی ات گرفته است؟»
این جمله ی استاد مرا به سمت طراحی تمرینی سوق داد که در پایان فایل به اشتراک خواهم گذاشت.
$: موضوع بعدی که تقریبا فایل حول این موضوع میگردد، « خلق اتفاقات زندگی مان توسط خودمان هست»
این جمله را هزاران بار شنیده ام ولی چقدر باور کردم؟ چقدر عمل کردم؟
آیا غیر از این است که اگر باور کرده باشم باید راه ایجاد اتفاقات دلخواه را پیدا کرده باشم، چیزی که استاد و دوستانم در جایجای این سایت فریاد میزنند.
به فرض که فهمیدی افکار تو در تو احساسات را ایجاد میکند و اتفاقات اطراف تو، ترجمه همان احساساتی است که افکارت در تو ایجاد کردهاند.
لذا باید بپرسم چقدر بر افکارت مسلط شدی؟
چقدر سعی کردی از این قانون به نفع خودت و خلق اتفاقات دلخواهت استفاده کنی؟
این ها سوالاتی بود که تمرین بعدی را برای من پایه ریزی کرد.
$: توقع، بهانه آوردن، غر زدن، نق زدن و همراهی کردن موج نادرست ممنوع و قدغن از الان تا وقتی که در این دنیا حضور داری. زیرا تو اشرف مخلوقات هستی و لایق زندگی به سبک اشرف مخلوقات.
$: کلید بعدی تکرار کردن غیر قابل شمارش این آگاهی هاست. که هر وقت مدارت به واسطه ی این آگاهی ها بهبود پیدا کرد، خودت را مثل روز اول تشنه و ناآگاه و ضعیف و فقیر بدانی به این آگاهی های خالص و با فرض اینکه فقط در این جهان، تو هستی، این آگاهی ها را مثل روز اول، تشنه وار تکرار کنی.
تکرار کار درست، کلید موفقیت است. تکرار، آن قدرتی است که موفقیت را تضمین میکند.
$: درک از رب العالمین بودن خداوند، اتصال به قدرتی که اختیار تمام دنیا در دست اوست و تو همان کارمندی هستی که چنگ به هر چیزی میزنی تا در بهترین شرکت آی تی جهان، استخدام شوی و خداوند همان بهترین شرکت است که با اتصال به او، تمام آسمان و زمین و هر آنچه مابین آنهاست از گیاهان و خزنده و جنبنده و ابر و باد و آدمها را در اختیار تو قرار میدهد.
پس تو بندگی کن و بندگی در درجهی اول ایمان و درک این را میخواهد که قدرت تمام کاینات، خداوند است و من به عنوان بنده فقط باید بر مسیر درست، بر مسیر قانون، بر مسیر توحید و توکل و حساب کردن بر خدا قدم بردارم، زیرا او خدایی کردن را به خوبی بلد است. او تو را آسان میکند. او برایت مشتری، فالور، یار و همراه، خونه و ماشین، سلامتی و عشق و مودت را می آورد.
$ : و در نهایت تمرکز،
چیزی که مریم جان شایستهام در مقدمه این خانه تکانی خواست و استادم هزاران بار علت موفقیت و طی کردن سریع تکامل را، تمرکز معرفی کردند.
و من کسی که باید این خود درونم را رام تر کنم تا بتوانم تمرکز را یاد بگیرم. اینکه بتوانم ذهنم را همان ذره بین پرقدرتی کنم که فوکوس میکند و انرژی خورشید را در یک جا جمع کرده و یک جنگل را به آتش میکشد.
خدایا من فقیرم به تو،مرا آسان کن برای آسانی ها، تمام فرکانس های نادرست مرا بپوشان و همه را فرکانس درستِ عشق و ثروت و پول و نعمت و موفقیت و سلامتی و آرامش و خوشبختی و توحید کن، همانا تو غفور و رحیمی.
تمرینات طراحی شده:
1- پیدا کردن ترمزها، باورهای نادرست در طی این فایل و تعهد برای بهبود آنها.
برای مثال: تاثیر خانواده بر ثروتمند شدن(باور نادرست من)
پیدا افرادی که در خانواده های ثروتمند نبودند ولی با پذیرفتن مسیولیت صد در صدی به ثروت های افسانه ای و موفقیت رسیدن و تکرار این جمله که هیچ عامل بیرونی از جمله پدر و مادر بر موفقیت و ثروتمند شدن انسانها و من موثری نیست.
2- کجا فکر کردم که با گرفتن دوقرون و دوزار از دیگران من ثروتمند میشوم و یا با برای عدم پرداخت دوقرون و دوزار، دروارهی نعمت و ثروت میلیون میلیون دلاری را بر خودم بستم؟
3- طبق قانون اینکه « خالق صد در صد اتفاقات زندگی ام، خودم هستم» تمام مواردی که از کودکی تا به الان اتفاقات خوشایند را رقم زدهام را یادداشت کنم.( از آنجایی که تقریبا ذهن تمام اتفاقات ناخوشایند را بهتر به خاطر می آورد، من تصمیم دارم با تمرکز بر اتفاقات خوشایند، خودم را فرکانس خوب نگه داشته و به ذهنم ثابت کنم خالق صد در صد زندگی ام خودم هستم و هیچ عامل بیرونی و هیچ شانسی در مسیر اتفاقات خوشایند زندگی ام، تاثیر ندارد و نداشته است.)
4- سه تا پنج کار عملی هم راستا با هدفم که در طی این فایل بهم الهام شد را از همین الان شروع به انجام کنم که هم در راستای بهبود های دایمی باشم و هم به محض دریافت ایده، عملگرایی داشته باشم. بدین ترتیب هم اعتماد به نفسم تقویت خواهد شد و هم اینکه تکامل را به راحتی طی کرده و به تصاعد تبدیل خواهم کرد.
5- مهمان کردن خودم به یک قهوه جهت تشکر از خودم برای انجام این گام و عشق ورزیدن به خودم در راستای بهبود احساس لیاقتم.
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى
سلام به استاد عزیز خانم شایسته مهربان ودوستان گل.
گام اول لایو توحید وقدرت خلق درونی…
موضوعاتی که من آموختم و تو فرکانس دریافتشون بودم امروز اینها هستند.
نکته اول اتفاقات طبیعی بخاطر خشم خدا نیستند بلکه اینها نعمت خدا هستند که این نعمت هارا کسانی دریافت میکنند که در مسیر درست باشند. و دیدگاه شون نسبت به خدا دیدگاه درست باشه. دیدگاه اینکه خدای ما یک خدای واکنش گرا است و گاهی مهربان ویا خشمگین میشه نباشه و به خدا اعتماد داشته باشند در مسیر دریافت این نعمت ها قرار میگیرند.
آموختم که این باور را درذهنم بسازم خداوند به فرکانس های من واکنش نشان میده فرکانس مثبت اتفاقات مثبت وفرکانس های منفی اتفاقات منفی.
وفرکانس ها افکار واحساسات ما هستند که درهر لحظه داریم وبه جهان هستی ارسال میکنم وبه خدا ارسالشون میکنیم.
نکته دوم. ما خالق شرایط خود هستیم.وهیچوقت دل نه بندیم به کمک کسی که مارا بلند کنند وبه جایی برسونن.
ما خودمون وخدای خودمون رو باور کنیم به جاهای خیلی بلندی میرسیم. باید یک بار وبرای همیشه بگیم ما خالق شرایط خود هستیم و تمام مسئولیت زندگی خود را چه خوب وچه بد در تمام جوانب زندگی روابط سلامتی ثروت و… بر عهده بگیریم وبپذریم که خودما خلقش کردیم ومیتوانیم بهترش کنیم.
وباور دومی که باید بسازم اینست که من خالق تمام شرایط خوب وبد خود هستم.
ونکته سوم که آموختم اینست که نباید از کسی توقعی داشته باشیم تنها توقع که داشته باشیم از خود داشته باشیم واز خدای خود .
توقع از خالق تمام کائنات داشته باشیم ما از انسان هایی که مثل ما هستند وتوانایی ندارند توقع داریم از از خدایی که خالق تمام جهان هست وتمام جهان را دراختیار دارد توقع نداریم..چون باورش نداریم چون سختمون است به ذاتی اعتماد کنیم که نمیبینیمش و وجودش رو درک نکردیم.چون باورش نکردیم .چون از زمانی که بزرگ شدیم این رو شنیدیم خدایی داریم خشمگین خدایی که فقد نماز بخوانی وعبادات شو به ظاهر انجام بدی قبولت میکنه وگرنه عذابت میده.
یک بار برای همیشه دیدگاه مون رو نسبت به خداوند تغییر بدیم وبه جای اینکه بهش یک خدای واکنش گرای خوب یا بد نگاه کنیم خداوندی را در نظر بگیریم که به حس خوب ما واکنش نشان میده وهمیشه منتظر خوشحالی ولذت ما است وبه ما اختیار انتخاب داده است.
باورسوم. خداوند مرا کافی است واو آرزوهایم را اجابت میکند.
باورهای این گام…
1من خالق تمام شرایط خوب وبد خود هستم.
و خداوند به فرکانس های من یعنی احساسات وافکار من واکنش نشان میدهد.
خداوند مرا کافی است وآرزوهایم رابرآورده میکند.
خدایاشکرت
نگران فردا نباش واز لحظه لذت ببر هر زمان ذهنت را خالی کنی زندگی لذت بخش تر میشود
تشکر از استاد عزیز وازدوستانی که کامنتم را خواندن
وتشکر از خدایی که من رو در مسیر هدایت قرار داد ومن رو لایق این مسیر دانست خدایا شکرت
إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ
[پروردگارا!] فقط تو را مى پرستیم وتنها از تو یارى مى خواهیم