مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی
    296MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

739 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا آبسری گفته:
    مدت عضویت: 1136 روز

    بنام خداوند مهربان و هدایتگرم

    سلام استاد جونم سلام مریم عزیزم عااااشقانه دوستتون دارم و بخاطر حضورتون تو زندگیم از خدا سپاسگزارم

    گام 19 هم رو به امید خدا دارم تمرینش رو انجام میدم و به خودم افتخار می‌کنم که تا اینجا اومدم و به عهدم وفادار موندم با اینکه یه وقفه داشت وسطش اما من ادامه دادم و الان دارم تمرین نوزدهم رو به امید خدا انجام میدم

    دوستای عزیزم ممنونم هزاران بار بخاطر کامنتای بی نظیرتون که چراغ راه میشن وقتی درکتونو از یه فایل مینویسین چقدددر اون درک یه نشانه میشه واسه هزاران نفری که اون کامنتو میخونن خداروشکر بخاطر دوستای خوبم

    استاد جون این فایلو من قبلا خیلی گوش کردم اما اینبار که نوت برداری کردم و وسطاش پوز می‌کردم و واسه خودم باورها و آگاهی‌های فایل رو منطقی می‌کردم خیلی بهم چسبید و انگار آبی بود که روی عطش تنم ریختم و حالم خیلی خوب شد احساسم خیلی بهتر شد

    وقتی گفتین اولین باوری که تو بحث مالی داشتین این بود که ثروتمندا آدمای بدی هستن و هر کی ثروتمند بشه از خدا دور میشه این جمله رو من هزاران بار از شما شنیدم و تو. روانشناسی ثروت هم خیلی گوش کردم اما فقط گوش کردم و هیچ درکی نداشتم و میگفتم که نه من این باورو ندارم اما شمام میگین من بصورت واضح این باورو نداشتم تو ناخوداگاهم این باور بوده انگار دری از آگاهی روم باز شد و بعد گفتین که وقتی فهمیدین یهودیا باور بنیادینشون اینه که هر چقدر ثروتمندتر بشی نزد خدا محبوب تر میشی و شما گفتین من اومدم این باورو ساختم

    از اینجا من پوز کردم و گفتم مهسا ببین استاد میگه من اومدم باور قدرتمند کننده رو ساختم»»»چطوری ساخت؟»»»»اینطوری که بارها و بارها و بارها تکرار کرد این باور درست رو و برای خودش الگو آورد رفت درباره یهودیا تحقیق کرد رفت نگاه کرد تو محله های فقیر نشین دزدی بیشتره یا ثروتمند نشین؟ برای ذهنش منطقی کرد الگو آورد و تکرار کرد تکرار کرد و آنقدر این باورو میلیونها بار تکرار کرد که بره تو ناخودآگاهش کافیه یه درصد این باور بره تو ناخوداگاهت بعد نتایج کوچیک شروع میشه و تو با تایید کردن اون نتایج بخاطر تغییر باورهات روی اون باورها با قدرت بیشتر کار میکنی و بعد نتایج بزرگ‌تر میشه و همینطور تا ابد تو باید کار کنی روی باورهات

    یه نکته دیگه ای که فهمیدم اینه که مهسا تو هزاران هزار باور مخرب تو ذهنت داری و اصلا لازم نیس عجله کنی دونه دونه روی باورهات کار کن تمرکز کن روی یکی از اون باورهای خیلی مخربی که پیدا کردی و سعی کن روش خوب کار کنی و حلش کنی و تکرار کنی بعد برو سراغ باورهای دیگه

    یکی از نقاط ضعفی که من دارم اینه که نمیتونم صبح زود بیدار بشم (و همین باعث میشه تو طول روز وقتم کم باشه واسه کار کردن روی باورهام )و چند وقتی بیدار میشم و بعد دوباره کم میارم من باید بتونم روش کار کنم و برای همیشه یه دختر سحر خیز باشم که هدف داره واسه خودش صبحا خیلی زود بیدار میشه و احساسش عاااالیه و فرکانسش با فرکانس خداوند نزدیکه

    و خییلی نکات دیگه یاد گرفتم که دفترمو پر کردم پوز کردم و واسه خودم نوشتم

    خداروهزار بار شکر بخاطر آگاهی‌های این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    شکوه فیروزی گفته:
    مدت عضویت: 1192 روز

    به نام خداوند مهربان

    درود بر استاد عزیز ,بانو شایسته ی گرامی و هم فرکانسی های عزیزم.

    * کار کردن روی خود,یک روند دائمی و همیشگی است و نباید آن را متوقف کرد.در واقع بهبود مستمر ,باعث نتایج بزرگ میشود.در مورد تخریب عزت نفس ,استاد به عوامل مهمی اشاره کردند

    با هربار شکست,مشاجره ,نرسیدن به هدف,یادآوری خاطرات بد,مخالفت دیگران.

    در واقع مدام باید روی عزت نفس کار کرد.و تمرین فوق العاده ی ثبت موفقیت های کوچک روزانه به شدت باعث افزایش عزت نفس و احساس ارزشمندی میشود.

    راهکارهایی هم جهت بهبود عزت نفس ارائه شد که نظرم را جلب کرد:

    پیداکردن زمینه مورد علاقه و بالابردن مهارت در این زمینه

    یادآوری پیشرفت های هرچند کوچک و تواناییهامون

    کار کردن روی بهبود روابط با دیگران

    و امااا نقاط ضعف و قوت:نقاط ضعف همیشه هستند ولی برای اصلاح شان باید ریشه ای کار کرد و این کارکردن باید مداوم باشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    هانیه مقیمی گفته:
    مدت عضویت: 853 روز

    سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم شایسته عزیز

    و سلام به دوستان همفرکاسنم

    خدایااا صدها هزار مرتبه شکرت بابت آموزه های این فایل بی نظیر

    من چیزی رو متوجه شدم به قول دوستان پاشنه آشیلی داشتم که تا به این لحظه اصلا نمیدونستم که وجود داره

    من دقیقا میخواستم فقط با تغییر باورهام پول بسازم و هیچ کاری نمیکردم و نه دنبال علاقم میتونستم برم از جهت اینکه باید آموزششو شروع کنم اما پولی برای شروع آموزشش نداشتم(که تو همین لحظه خداوند بهم الهام کرد که از چه چیزایی میتونم شروع کنم که رایگان باشه و در مدار خواستم کم کم قرار بگیرم)

    و دو اینکه من تازه به کاری مشغول شدم اما به خاطر اینکه علاقم نیست همش شک و تردید میاد سراغم و متوجه شدم من در واقع جسارت پول در آوردن رو ندارم و نکته بسیاااار مهمی رو تو زندگیم فهمیدم

    اول از خدا و بعد از استاد عزیزم سپاسگزارم که هدایتم کردن به مسیر درست

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    فائزه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 1033 روز

    به نام خالق هستی

    سلام خدمت استاد دوست داشتن خودم من مریم جان مهربونه و سلام خدمت خانواده قشنگم خانواده عباس منشی خدا شکر می‌کنم که دوباره تونستم این فایل زیبا رو ببینم و یک رد پا اینجا از خودم بزارم

    گام نوزدهم

    (کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی)

    سوال اینه چرا بعد از مدتی که روی عزت نفس یا روی افکار خود کار می‌کنیم دو مرتبه همه چیز به حالت اولش برمی‌گرده و دوباره عزت نفس ما ضعیف میشه ؟

    عزت نفس با خار کردن روی افکارمان درست می‌شود یک روزه درست نمی‌شود از زمان می‌برد

    به قول معروف قرص نیست که آدم بخوره حل بشه یا دکمه نیست بزبم ریسد بشه باید همیشه روی عزت نفس و افکارمان کار کنیم که عزت نفس داشته باشیم عزت نفس یک موضوع است که یک روزه حل نمی‌شود ممکن است از تحقیر توسط آدم‌های دیگر با یک خاطره بد دوباره عزت نفس ما ضعیف شود همیشه باید روی عزت نفس و افکار خودمان کار کنیم یکی از راه‌های ایجاد عزت نفس این است

    1_که توانایی‌های خود را بالا ببریم

    2_موفقیت‌های گذشته خود را به یاد بیاوریم

    3_بیاییم در بحث روابط آدم‌های دیگر روی خودمان کار کنیم

    همیشه روی باورهای خود و عزت نفس خود کار کنیم

    عزت نفس برای ما انسان‌ها خیلی مهم است اگر

    عامل های دیگر روی کفه ترازو بگذاریم به جز عزت نفس و عزت نفس را از عامل های دیگر جدا کنیم بزاریم و عزت نفس را روی کفه دیگر عزت نفس سنگین‌تر است و بالاتر است

    مهمترین عامل موفقیت عزت نفس است

    خودباوری

    اعتماد به نفس بالا

    احساس لیاقت درونی بالا باشیم به موفقیت نزدیک‌تر می‌شویم

    قدرتمند کننده ترین باور در ثروت چیست ؟

    نکته: هیچ وقت قدرتمند کننده کلاً عوامل مختلفی درباره‌های زمانی می‌تونه انسان یک سری نقاط ضعف است باید پله پله بریم بالا و پاشنه‌های آشیل خود را حل کنیم و دوره تکامل خودم را طی کنیم و تا آخر عمر حواسمون به پاشنه آشیل باشه تا آخر عمر روش کار کنیم باور خودم رو تغییر بدیم راجع به آدم‌های موفق تحقیق کنیم راجع به انسان‌های ثروتمند بررسی کنیم که اونا چه باورهایی دارند چه باورهای بنیادینی دارند

    اگر ما می‌خوایم صاحب ثروت باشیم به دنبال کاری بریم که درش علاقه داریم و تمرکز خودمون رو تمرکز صدمون رو بذاریم روی این کار و روز به روز در این کار عالی‌تر بشیم

    چطوری پاشنه آشیم رو حل کنیم ؟

    پاشنه آشیل چیست ؟

    منظور از پاشنه آشیل هم نقاط ضعف ماست همه

    ما همه انسانیم و دارای نقاط ضعف هستیم

    یک سری از نقاط ضعف و کلیدی است

    اگر آنها را حل کنیم به نتایج بهتر و بالاتری می‌رسیم

    مثل من که اگر عزت نفس و احساس لیاقتم رو حل کنم نتایج بهتری می‌گیرم

    اگر ما از چیزی بترسیم باید برویم توی دلش اون رو به عنوان ترسمون بپذیریم و نگذاریم خیلی بزرگ بشه و اون رو حل کنیم و نگذاریم تبدیل به مسئله بشه و اون رو حل کنیم

    اما یک سری از نقاط کلیدی است و اون را اگر حل نکنیم بلا سرمون میاد

    درباره من اعتماد به نفس و عزت نفس و احساس لیاقت پاشنه آشیل منم

    خدایا شکرت که دوباره تونستم اینجا از خودم یک رد پا بزارم این حرف‌های زیبا رو از روی کاغذ دوباره تکرار کنم و دوباره مرور کنم تا قوی‌تر بشم

    استاد عزیزم و مریم جانم قشنگم از شما ممنونم که حرف های قشنگ تون در اختیار ما می‌گذارید ما رو هدایت می‌کنید به سمت خوشبختی و سعادت از خدا می خوام مثل همیشه سالم سلامت شاد باشید

    ،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    مینا منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1346 روز

    سلام و درود

    چقدر جالب از قوم یهود گفتین

    آره واقعا قشر کم جمعیت ولی ثروتمند

    باور واقعا زندگی ساز هست.

    تا وقتی ما باور ثروتمند بودن ثروت ساختن به آسانی نداشته باشیم ثروت سمت مون نمیاد.

    دلم برای خودم میسوخت عرضه دارم و اراده دارم ولی چرا نتونستم کسب و کار برای خودم بسازم؟

    حالا میفهمم من پاشنه اشیل کارگری حقوق ماهیانه دارم و خوب اگه بازم کسب وکاری راه بیاندازم باختم

    من باور کردم خانواده کارگری و در همه حال الگوهای کنارم کارگر و کارمند و….بوده و هست

    پاشم برم سمت الگو جدید

    ولی یه چیزی بگم ظرف وجود همون علاقه مون به سمت چی جذب کنیم هست من کارگری رو دوست دارم(:

    خخخخخخخ پس دایره امن دوست دارم و تا وقتی از دایره امن م بیرون نیام اتفاقی نخواهد افتاد

    نقاط قوت استاد میگین نقاط قوت رو توجه کنیم و نقاط ضعف مون رو بهبود ببخشیم

    استاد نقطه قوت من کارگری هست و به جای توجه هربار دارم بهبود و بهترش میکنم خخخخخ

    و نقطه ضعفم که ریاست و مدیریت و ریسک پذیری و کارآفرینی رو به جای بهبود تنها توجه میکنم و میدونم نقطه ضعفم چیه.

    حالا کم کم سعی کنم هدف بزارم و برم سمت پیشرفت و هدایت و حمایت الهی

    بازم خدا را شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    لیلا نظری گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    سلام و درود

    استاد این فایل نشانه من بود

    خدایا چقدر شبیه حال و اوضاع الانم بود

    من دوروز که خبر بارداری جاری کوچیکمو شنیدم راستش من چون قانون رو بلد بودم خیلی خوشحال شدم وشکرگزاری کردم و اینو نشونه دیدم ولی فامیل هامون به همسرم زنگ میزدن که تو غیرت نداری و بردار کوچیکت بچه دار شد و تو هنوز بچه نداری و این تماسا و تحقیر شدن همسرم منو هم ناراحت کرد ولی من چون میخواستم اگاهانه ذهنمو کنترل کنم باز سخت بود برام اخ من دکتر نمیرم الان گفتم خدایا دکتر برم یا نه که این به عنوان نشونه اومد

    بله من عزت نفس ندارم

    والا چرا باید ناراحت بشم و به روی خودم نیارم

    من باید انقدر رو خودم کار کنم که حرف بقیه منو ناراحت نکنه

    اصلا من خدارو رو دارم فامیلا حرفشون مهم نیس من خدایی دارم که براش هیچی نشد نداره و توکل به همون خدا و کمک کنه منم بچه دار شم

    ولی اینجا فهمیدم که عزت نفسم خیلی کمه که انقدر زود خودمو باختم

    بازم خداروشکر بخاطر دوره ها که وقتی غرق ناراحتی میخوام بشم سریع کنترل ذهن میکنم تا مومنتوم منفی شکل نگیره

    من میدونم متاسفانه همسرم استاد و این دوره ها و… رو قبول نداره مخالفتی هم با من نداره ولی گوشم نمیده و کلا همه ذهنیتش با من فرق داره و با کوچیکترین حرف بقیه هر دومونو دو روز ناراحت کرده

    باز خداروشکر من دوره ها رو دارم واگاهانه کنترل ذهن میکنم و واقعا سخته واقعا باید انقدر عزت نفسمو ببرم بالا که چنین آدمایی که به راحتی قلب میشکنن از دورم دور شن

    خدایا شکرت من تازه دارم فروش رو یاد میگیرم و میخوام مهارتمو توی ارتباط با ادما قوی تر کنم اخ من عاشق حرف زدن با ادمام

    اینم برای رد پا بزارم اینجا برای خودم

    لیلا تو همونی که شجاعانه برای پیشرفت زندگیت جنگیدی و رفتی کار کردی و ماشین خریدی و لوازم عوض کردی

    من تو یادگیری عالیم و به راحتی کارارو یاد میگیرم

    من به راحتی میتونم بقیه رو بخندونم

    من به راحتی میتونم با حرف زدنم دل یکی رو شادکنم و این مهارت رو دارم

    من تونستم پارچه بفروشم و درحال پیشرفت توی کسب و کارم هستم

    من تونستم برم دانشگاه و توی رشته مهندسی کامپیوتر دارم به راحتی یادمیگیرم

    من تونستم ازادانه برای خودم کارایی که میخوام رو انجام بدم

    من دارم گواهینامه میگیرم

    من خیلی مهربون و خوش قلبم و شادی دیگران باعث شادی من میشه

    من کسیم که همه خانواده به عنوان یک ادم صادق من رو میشناسن و روی توانایی هام برای انجام هر کاری حساب میکنن

    اره من من من من میتونممم

    بچه که خدا میده من میتونم بچه دار شم

    من میتونم ثروتمند شم

    من میتونم چون من خدارو پیدا کردم

    چون خدای من خیلی هوای منو داره

    چون الان هدایت شدم به اینگه بادبگیرم مهارتمو گسترش بدم

    یاد بگیرم نقاط قوتم رو زیاد کنم

    یاد بگیرم پیشرفت کنم

    وقتشه پاشم و دوباره شروع کنم خدا با منه من میتونم به راحتی باردار بشم و همسرم رو شاد کنم

    من میتونم چون همیشه تونستم من قویم من کسیم که دوستام عاشق حرف زدن با منن و همسراشون منو. قبول دارن برای رفاقت

    من میتونم چون به راحتی توی 5 دقیقه دوخت شلوار رو یاد گرفتم و شلوار دوختم

    من میتونم من خدارو دارم

    خدایا من چجوری تورو فراموش میکنم تو هستی

    تو کسی که به زکریا یحیی رو بخشیدی برای تو کاری نداره

    من اینجا نوشتم تا روزی باردارشدم بیام و با خوشحالی دوباره بنویسم خدایا من عاشقتم

    تو خدای قشنگ منی من عاشق زندگی لحظه به لحظه با توام نگران هیچی نیستم چون توهستی خدای مهربونم مرسی که هستی قربونت برم

    خدایا شکرت من پاشنه اشیلمو پیدا کردم باید روش کار کنم نباید حرف بقیه انقدر منو درهم بشکنه باید توانایی هامو بیشتر کنم تا چنین ادمایی توی مدارم نباشن

    مرسی استاد مرسی بابت این فایل ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2682 روز

    «به نام خداوند بخشنده مهربان»

    باور اصلی در طول دوره:«من توانایی خلق خواسته‌های مدنظرم رو دارم.»

    امروز بخشی از دیدگاه‌های دوستان رو در نظرات کتاب رویاهایی که رویا نیستند فصل دوم خوندم. بارزترین چیزی که ازشون یاد گرفتم این بود که در هر لحظه فقط و فقط تمرکزم رو بذارم روی چیزهایی که می‌خوام.

    منم از این فرمول استفاده کردم و امروز در یکی دوجا که حس کردم کنترل ذهن و احساسم داره از دستم در می‌ره، درجا از خودم پرسیدم؛ نرگس همین الان چی میخوای؟! و در هر مورد سریع رفتم اون کار رو انجام دادم و خواسته‌م رو محقق کردم.

    بله! من توانایی خلق خواسته‌های مدنظرم رو دارم چون؛

    امروز توی حیاط فرش پهن کردم و از باغچه‌ی خونه‌م لذت بردم.

    چون کلی با پسرم بازی کردم و براش کتاب خوندم و همیشه می‌خواستم رابطه خوبی با پسرم داشته باشم، من این رابطه رو خلق کردم.

    چون این فایل رو گوش دادم و دارم براش دیدگاه می‌نویسم، من کار کردن روی آگاهی‌ها رو خلق کردم.

    چون چندبار ذهنم رو در روز کنترل کردم، من این کنترل ذهن و تسلط روی افکارم رو خلق کردم.

    خدایا شکرت.

    درمورد تمرین این فایل هم خداروشکر مدتی هست که پیرو تمرینِ فصل دوم کتاب رویاها، هر شب قبل از خواب به اتفاقات مثبت و خوبی که در طول روز برام رخ داده بود فکر میکنم و حتی گاهی درموردشون می‌نویسم و اونها رو با بعضی از دوستان هم‌مدارم به اشتراک میذارم. اونا هم دقیقا همین کار رو میکنند و حس خوبی بین‌مون جریان داره.

    اما از این به بعد بیشتر و آگاهانه‌تر این کار رو انجام میدم.

    خدایا شکرت که روز به روز منو آگاه‌تر و به خودت نزدیک‌تر می‌کنی.

    منو به راه کسایی هدایت کن که بهشون نعمت دادی.

    در پناه الله باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1047 روز

    19مین گام مهاجرت به مداربالا تر .

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.

    چندوقت بودهرچی کامنت مینوشتم ارسال نمی‌شد وبعدم نوشته هاپاک می‌شد واقعاکه!!!!؟؟؟؟

    الهی شکرکه دوباره درست شد.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم.

    بازهم سلام به همه واقعادلم تنگ شده بود.

    روزعیدغدیرشبش کاغذ نویس دخترکوچک خواهرقبل خودم بودبهمن ماه دختربزرگش رو عقد کردیم به شکرانه ی الهی دومی هم عقدشد.

    همون خواهری ‌که هنوزبامن رفت و آمد نداره خخخخخخخخخخخ.

    ازشب بله برون بگم.

    فامیلهای آقاداماد ازراه رسیدن یک پذیرای آب طالبی بعدهم چای ومیوه شیرینی روی میزهاچیده مان بود.

    دور پذیرایی هم به تعدادمیهمان صندلی چیدیم.

    خب، من توی خانواده خودم کوچکترین عضوخانواده وخوش سخن ترین عضوهستم.

    اول سلام وخیرومقدم ازمیهمانان عزیزداشتم.

    وبرای شادی پدر عروس خانم صلوات گفتم.

    وگفتم شب زفاف کم ازتخت پادشاهی نیست به شرط آنکه پدرهم دخترکندعروس وهم پسر کندداماد.

    /=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=//=/=/

    خانواده ی آقادامادمبهوت شده بودن وبه به میگفتن.

    وبعدحاج داداشم که بزرگ خانواده بودرو معرفی کردم.

    بعدخان دایی آقادامادبلندشدوفامیلهای پدری، ومادری آقادامادرو،به خانواده ی عروس خانم معرفی کردوازآخرگفت منم دایی آقادامادهستم.

    ناگفته نماند که شوهرعمه ی آقادامادبیشتراز40 روزبود بهشتی شده بودوآهنگ هم نذاشتیم!!!!!!!!

    منوبااین همه( قِر)توکمرچکارکنم!!!!!؟؟؟؟

    بعدازمعرفی خودشون عمه جان آقادومادبه بنده گفت خانم معرف مارسم داریم که شماهم همه ی این فامیل‌هاکه جمع هستین معرفی کنین.

    منم گفتم برعکس خان دایی آقاداماد اول خودوعزیزدلم رومعرفی میکنم همه ی جمع خندیدن وهمه رو با شوخی وخنده معرفی کردم.

    وکل مراسم صلوات بود.

    لحظه ی چادر انداختن روسرعروس خانم منم شروع کردم به چندبیت شعرخوندن ودست زدن وکل کشیدن

    دخترخواهربزرگم که خیلی جان منوجان توبااین خواهرم ودخترهاش داره وعروس خانم هم اشاره میکرد عزادارن منم کارخودم رومیکردم !!!!!!!!

    باخودم گفتم که عه عه عه موقع عقدپسرمن چه کارهایی به سرمن نیاوردین که هنوزرابطه ی همتون بابچه های من خرابه؟؟؟؟!¡!!!!!

    ولی من باعزت نفس کارخودم روانجام میدادم.

    تایک هفته بعدکه روزعقدمحضربود پسردایی جانم که شوهرخدابیامرزعمه ی عروس هست بالای محضرنشسته بودتادیدمنوعزیزدلم واردشدیم ازجابلندشد کنارهمون میزشروع کردبه رقصیدن ومیخندیدومیگفت آخ جون دخترعمه آمدلیلاجانم آمد.

    منم ازدم درب محصرشروع کردم به رقصیدن ودیجی سریع آهنگ رو قطع کردولی مابه روش قدیمی خودمون ادامه دادیم وکلی آقاوخانم همه محوتماشای منو پسردایی جانم بودند.

    بعدازمحضرازفامیلهای دامادجداشدیم وخانه ی خواهرم رفتیم تادیروقت مختلط می رقصیدیم اونقدرخوش گذشت شام هم پیتزاخوردیم وباپسربزرگم بودم که بر گشتیم خانه وحتی موقع خواب هم توی رختخواب تادیروقت باعشق کامنت نوشتم وبااحساس شادی ورقص بودکه کامنتهام ارسال نمیشدوپاک می‌شد.

    باهمون بهبه ی جنگ که مااسمسش رو گذاشته بودیم نورافشانی خیلی حالمون خوب بودواصلا مازندگی جداازهیاهوداشتیم الهی شکرت که باکمک قرآن وفایلهای استادماتوی نازونعمت آرامش بودیم.

    توی فامیلهامیگفتن بیاین بریم دورهم اینجاکه ماهستیم بالا شهرهست شایدموردانفجارقراربگیریم ولی ماکه 3تاپسرتوی خانه داریم خیلی ریلگس به زندگی بهشتی ادامه دادیم ولذت بردیم همه بامدرک وپول وطلا ازاین سوراخ به اون سوراخ قایم می‌شدند ولی ما خیلی راحت بودیم.

    باتوکل به خدامیخندیدیم و خیلیهاگریه میکردند.

    سپاسگذارم استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم عاشقتونم.

    مین گام مهاجرت به مداربالا تر .

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.

    چندوقت بودهرچی کامنت مینوشتم ارسال نمی‌شد وبعدم نوشته هاپاک می‌شد واقعاکه!!!!؟؟؟؟

    الهی شکرکه دوباره درست شد.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم.

    بازهم سلام به همه واقعادلم تنگ شده بود.

    روزعیدغدیرشبش کاغذ نویس دخترکوچک خواهرقبل خودم بودبهمن ماه دختربزرگش رو عقد کردیم به شکرانه ی الهی دومی هم عقدشد.

    همون خواهری ‌که هنوزبامن رفت و آمد نداره خخخخخخخخخخخ.

    ازشب بله برون بگم.

    فامیلهای آقاداماد ازراه رسیدن یک پذیرای آب طالبی بعدهم چای ومیوه شیرینی روی میزهاچیده مان بود.

    دور پذیرایی هم به تعدادمیهمان صندلی چیدیم.

    خب، من توی خانواده خودم کوچکترین عضوخانواده وخوش سخن ترین عضوهستم.

    اول سلام وخیرومقدم ازمیهمانان عزیزداشتم.

    وبرای شادی پدر عروس خانم صلوات گفتم.

    وگفتم شب زفاف کم ازتخت پادشاهی نیست به شرط آنکه پدرهم دخترکندعروس وهم پسر کندداماد.

    /=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=//=/=/

    خانواده ی آقادامادمبهوت شده بودن وبه به میگفتن.

    وبعدحاج داداشم که بزرگ خانواده بودرو معرفی کردم.

    بعدخان دایی آقادامادبلندشدوفامیلهای پدری، ومادری آقادامادرو،به خانواده ی عروس خانم معرفی کردوازآخرگفت منم دایی آقادامادهستم.

    ناگفته نماند که شوهرعمه ی آقادامادبیشتراز40 روزبود بهشتی شده بودوآهنگ هم نذاشتیم!!!!!!!!

    منوبااین همه( قِر)توکمرچکارکنم!!!!!؟؟؟؟

    بعدازمعرفی خودشون عمه جان آقادومادبه بنده گفت خانم معرف مارسم داریم که شماهم همه ی این فامیل‌هاکه جمع هستین معرفی کنین.

    منم گفتم برعکس خان دایی آقاداماد اول خودوعزیزدلم رومعرفی میکنم همه ی جمع خندیدن وهمه رو با شوخی وخنده معرفی کردم.

    وکل مراسم صلوات بود.

    لحظه ی چادر انداختن روسرعروس خانم منم شروع کردم به چندبیت شعرخوندن ودست زدن وکل کشیدن

    دخترخواهربزرگم که خیلی جان منوجان توبااین خواهرم ودخترهاش داره وعروس خانم هم اشاره میکرد عزادارن منم کارخودم رومیکردم !!!!!!!!

    باخودم گفتم که عه عه عه موقع عقدپسرمن چه کارهایی به سرمن نیاوردین که هنوزرابطه ی همتون بابچه های من خرابه؟؟؟؟!¡!!!!!

    ولی من باعزت نفس کارخودم روانجام میدادم.

    تایک هفته بعدکه روزعقدمحضربود پسردایی جانم که شوهرخدابیامرزعمه ی عروس هست بالای محضرنشسته بودتادیدمنوعزیزدلم واردشدیم ازجابلندشد کنارهمون میزشروع کردبه رقصیدن ومیخندیدومیگفت آخ جون دخترعمه آمدلیلاجانم آمد.

    منم ازدم درب محصرشروع کردم به رقصیدن ودیجی سریع آهنگ رو قطع کردولی مابه روش قدیمی خودمون ادامه دادیم وکلی آقاوخانم همه محوتماشای منو پسردایی جانم بودند.

    بعدازمحضرازفامیلهای دامادجداشدیم وخانه ی خواهرم رفتیم تادیروقت مختلط می رقصیدیم اونقدرخوش گذشت شام هم پیتزاخوردیم وباپسربزرگم بودم که بر گشتیم خانه وحتی موقع خواب هم توی رختخواب تادیروقت باعشق کامنت نوشتم وبااحساس شادی ورقص بودکه کامنتهام ارسال نمیشدوپاک می‌شد.

    باهمون بهبه ی جنگ که مااسمسش رو گذاشته بودیم نورافشانی خیلی حالمون خوب بودواصلا مازندگی جداازهیاهوداشتیم الهی شکرت که باکمک قرآن وفایلهای استادماتوی نازونعمت آرامش بودیم.

    توی فامیلهامیگفتن بیاین بریم دورهم اینجاکه ماهستیم بالا شهرهست شایدموردانفجارقراربگیریم ولی ماکه 3تاپسرتوی خانه داریم خیلی ریلگس به زندگی بهشتی ادامه دادیم ولذت بردیم همه بامدرک وپول وطلا ازاین سوراخ به اون سوراخ قایم می‌شدند ولی ما خیلی راحت بودیم.

    باتوکل به خدامیخندیدیم و خیلیهاگریه میکردند.

    سپاسگذارم استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم عاشقتونم.

    مین گام مهاجرت به مداربالا تر .

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.

    چندوقت بودهرچی کامنت مینوشتم ارسال نمی‌شد وبعدم نوشته هاپاک می‌شد واقعاکه!!!!؟؟؟؟

    الهی شکرکه دوباره درست شد.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم.

    بازهم سلام به همه واقعادلم تنگ شده بود.

    روزعیدغدیرشبش کاغذ نویس دخترکوچک خواهرقبل خودم بودبهمن ماه دختربزرگش رو عقد کردیم به شکرانه ی الهی دومی هم عقدشد.

    همون خواهری ‌که هنوزبامن رفت و آمد نداره خخخخخخخخخخخ.

    ازشب بله برون بگم.

    فامیلهای آقاداماد ازراه رسیدن یک پذیرای آب طالبی بعدهم چای ومیوه شیرینی روی میزهاچیده مان بود.

    دور پذیرایی هم به تعدادمیهمان صندلی چیدیم.

    خب، من توی خانواده خودم کوچکترین عضوخانواده وخوش سخن ترین عضوهستم.

    اول سلام وخیرومقدم ازمیهمانان عزیزداشتم.

    وبرای شادی پدر عروس خانم صلوات گفتم.

    وگفتم شب زفاف کم ازتخت پادشاهی نیست به شرط آنکه پدرهم دخترکندعروس وهم پسر کندداماد.

    /=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=//=/=/

    خانواده ی آقادامادمبهوت شده بودن وبه به میگفتن.

    وبعدحاج داداشم که بزرگ خانواده بودرو معرفی کردم.

    بعدخان دایی آقادامادبلندشدوفامیلهای پدری، ومادری آقادامادرو،به خانواده ی عروس خانم معرفی کردوازآخرگفت منم دایی آقادامادهستم.

    ناگفته نماند که شوهرعمه ی آقادامادبیشتراز40 روزبود بهشتی شده بودوآهنگ هم نذاشتیم!!!!!!!!

    منوبااین همه( قِر)توکمرچکارکنم!!!!!؟؟؟؟

    بعدازمعرفی خودشون عمه جان آقادومادبه بنده گفت خانم معرف مارسم داریم که شماهم همه ی این فامیل‌هاکه جمع هستین معرفی کنین.

    منم گفتم برعکس خان دایی آقاداماد اول خودوعزیزدلم رومعرفی میکنم همه ی جمع خندیدن وهمه رو با شوخی وخنده معرفی کردم.

    وکل مراسم صلوات بود.

    لحظه ی چادر انداختن روسرعروس خانم منم شروع کردم به چندبیت شعرخوندن ودست زدن وکل کشیدن

    دخترخواهربزرگم که خیلی جان منوجان توبااین خواهرم ودخترهاش داره وعروس خانم هم اشاره میکرد عزادارن منم کارخودم رومیکردم !!!!!!!!

    باخودم گفتم که عه عه عه موقع عقدپسرمن چه کارهایی به سرمن نیاوردین که هنوزرابطه ی همتون بابچه های من خرابه؟؟؟؟!¡!!!!!

    ولی من باعزت نفس کارخودم روانجام میدادم.

    تایک هفته بعدکه روزعقدمحضربود پسردایی جانم که شوهرخدابیامرزعمه ی عروس هست بالای محضرنشسته بودتادیدمنوعزیزدلم واردشدیم ازجابلندشد کنارهمون میزشروع کردبه رقصیدن ومیخندیدومیگفت آخ جون دخترعمه آمدلیلاجانم آمد.

    منم ازدم درب محصرشروع کردم به رقصیدن ودیجی سریع آهنگ رو قطع کردولی مابه روش قدیمی خودمون ادامه دادیم وکلی آقاوخانم همه محوتماشای منو پسردایی جانم بودند.

    بعدازمحضرازفامیلهای دامادجداشدیم وخانه ی خواهرم رفتیم تادیروقت مختلط می رقصیدیم اونقدرخوش گذشت شام هم پیتزاخوردیم وباپسربزرگم بودم که بر گشتیم خانه وحتی موقع خواب هم توی رختخواب تادیروقت باعشق کامنت نوشتم وبااحساس شادی ورقص بودکه کامنتهام ارسال نمیشدوپاک می‌شد.

    باهمون بهبه ی جنگ که مااسمسش رو گذاشته بودیم نورافشانی خیلی حالمون خوب بودواصلا مازندگی جداازهیاهوداشتیم الهی شکرت که باکمک قرآن وفایلهای استادماتوی نازونعمت آرامش بودیم.

    توی فامیلهامیگفتن بیاین بریم دورهم اینجاکه ماهستیم بالا شهرهست شایدموردانفجارقراربگیریم ولی ماکه 3تاپسرتوی خانه داریم خیلی ریلگس به زندگی بهشتی ادامه دادیم ولذت بردیم همه بامدرک وپول وطلا ازاین سوراخ به اون سوراخ قایم می‌شدند ولی ما خیلی راحت بودیم.

    باتوکل به خدامیخندیدیم و خیلیهاگریه میکردند.

    سپاسگذارم استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم عاشقتونم.

    مین گام مهاجرت به مداربالا تر .

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.

    چندوقت بودهرچی کامنت مینوشتم ارسال نمی‌شد وبعدم نوشته هاپاک می‌شد واقعاکه!!!!؟؟؟؟

    الهی شکرکه دوباره درست شد.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم.

    بازهم سلام به همه واقعادلم تنگ شده بود.

    روزعیدغدیرشبش کاغذ نویس دخترکوچک خواهرقبل خودم بودبهمن ماه دختربزرگش رو عقد کردیم به شکرانه ی الهی دومی هم عقدشد.

    همون خواهری ‌که هنوزبامن رفت و آمد نداره خخخخخخخخخخخ.

    ازشب بله برون بگم.

    فامیلهای آقاداماد ازراه رسیدن یک پذیرای آب طالبی بعدهم چای ومیوه شیرینی روی میزهاچیده مان بود.

    دور پذیرایی هم به تعدادمیهمان صندلی چیدیم.

    خب، من توی خانواده خودم کوچکترین عضوخانواده وخوش سخن ترین عضوهستم.

    اول سلام وخیرومقدم ازمیهمانان عزیزداشتم.

    وبرای شادی پدر عروس خانم صلوات گفتم.

    وگفتم شب زفاف کم ازتخت پادشاهی نیست به شرط آنکه پدرهم دخترکندعروس وهم پسر کندداماد.

    /=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=/=//=/=/

    خانواده ی آقادامادمبهوت شده بودن وبه به میگفتن.

    وبعدحاج داداشم که بزرگ خانواده بودرو معرفی کردم.

    بعدخان دایی آقادامادبلندشدوفامیلهای پدری، ومادری آقادامادرو،به خانواده ی عروس خانم معرفی کردوازآخرگفت منم دایی آقادامادهستم.

    ناگفته نماند که شوهرعمه ی آقادامادبیشتراز40 روزبود بهشتی شده بودوآهنگ هم نذاشتیم!!!!!!!!

    منوبااین همه( قِر)توکمرچکارکنم!!!!!؟؟؟؟

    بعدازمعرفی خودشون عمه جان آقادومادبه بنده گفت خانم معرف مارسم داریم که شماهم همه ی این فامیل‌هاکه جمع هستین معرفی کنین.

    منم گفتم برعکس خان دایی آقاداماد اول خودوعزیزدلم رومعرفی میکنم همه ی جمع خندیدن وهمه رو با شوخی وخنده معرفی کردم.

    وکل مراسم صلوات بود.

    لحظه ی چادر انداختن روسرعروس خانم منم شروع کردم به چندبیت شعرخوندن ودست زدن وکل کشیدن

    دخترخواهربزرگم که خیلی جان منوجان توبااین خواهرم ودخترهاش داره وعروس خانم هم اشاره میکرد عزادارن منم کارخودم رومیکردم !!!!!!!!

    باخودم گفتم که عه عه عه موقع عقدپسرمن چه کارهایی به سرمن نیاوردین که هنوزرابطه ی همتون بابچه های من خرابه؟؟؟؟!¡!!!!!

    ولی من باعزت نفس کارخودم روانجام میدادم.

    تایک هفته بعدکه روزعقدمحضربود پسردایی جانم که شوهرخدابیامرزعمه ی عروس هست بالای محضرنشسته بودتادیدمنوعزیزدلم واردشدیم ازجابلندشد کنارهمون میزشروع کردبه رقصیدن ومیخندیدومیگفت آخ جون دخترعمه آمدلیلاجانم آمد.

    منم ازدم درب محصرشروع کردم به رقصیدن ودیجی سریع آهنگ رو قطع کردولی مابه روش قدیمی خودمون ادامه دادیم وکلی آقاوخانم همه محوتماشای منو پسردایی جانم بودند.

    بعدازمحضرازفامیلهای دامادجداشدیم وخانه ی خواهرم رفتیم تادیروقت مختلط می رقصیدیم اونقدرخوش گذشت شام هم پیتزاخوردیم وباپسربزرگم بودم که بر گشتیم خانه وحتی موقع خواب هم توی رختخواب تادیروقت باعشق کامنت نوشتم وبااحساس شادی ورقص بودکه کامنتهام ارسال نمیشدوپاک می‌شد.

    باهمون بهبه ی جنگ که مااسمسش رو گذاشته بودیم نورافشانی خیلی حالمون خوب بودواصلا مازندگی جداازهیاهوداشتیم الهی شکرت که باکمک قرآن وفایلهای استادماتوی نازونعمت آرامش بودیم.

    توی فامیلهامیگفتن بیاین بریم دورهم اینجاکه ماهستیم بالا شهرهست شایدموردانفجارقراربگیریم ولی ماکه 3تاپسرتوی خانه داریم خیلی ریلگس به زندگی بهشتی ادامه دادیم ولذت بردیم همه بامدرک وپول وطلا ازاین سوراخ به اون سوراخ قایم می‌شدند ولی ما خیلی راحت بودیم.

    باتوکل به خدامیخندیدیم و خیلیهاگریه میکردند.

    سپاسگذارم استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    امیررضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 151 روز

    به نام خدا

    با سلام به استاد عباس منش خانم شایسته و همه دوستان

    من تمرین این فایل انجام دادم هر موفقیتی که کسب می کردم کوچک یا بزرگ یادداشت می کردم و این مورد عزت نفسم زیاد کرده احساس لیاقتم بیشتر کرده

    وقتی موفقیت هام یادداشت می کنم پیشرفت خودم می بینم خودم بیشتر باور می کنم و به توانایی هام ایمان پیدا می کنم.

    وقتی من توانایی های خودم بنویسم این باعث

    می‌شود که فراموش نکنم چه موفقیت هایی

    داشتم وهمین جورکه به این موفقیت رسیدم

    به موفقیت های دیگر هم می تونم برسم

    وباور می کنم که می شود.

    من خودم هر روز که ناامید می شوم غمگین میشوم یا فکر منفی می آید در ذهنم به من

    میگه دوستت از تو بهتر است ومن با دوستم

    مقایسه می کند من موفقیت هام یادآوری

    میکنم و در دفترچه موفقیت هام موفقیت

    هام می نویسم.

    چون درک کردم مدام باید روی ذهنم روی عزت نفسم و احساس لیاقتم کار کنم و مثل یک قرص نیست که من بخورم و خوب شوم.

    هر روز روی عزت نفسم کار می کنم چون

    با هر بار تحقیر شدن توسط افراد با هر

    شکست خوردن نرسیدن به اهدافم و

    یادآوری شکست و خاطرات بد عزت

    نفس تخریب می شود پس بایدمدام

    کار کنم.

    اینکه اگر در یک زمینه توانایی بالایی داشته باشیم خیلی کمک می کنه عزت نفس ما زیاد شود.

    باید علاقه خودمان بشناسیم به چه چیزی علاقه داریم با تمرکز و تعهد کار کنیم توانایی

    خودمان بالا ببریم در آن زمینه که کمک میکنه

    عزت نفس ما زیاد بشه من خودم علایق زیادی

    دارم ولی مثلا یکی از علایقم که زیاد تمرکز گذاشتم زبان انگلیسی است و الان که مهارت

    خوبی دارم کمک کرده که عزت نفسم زیاد بشه

    و باید در بحث روابط بهتر شویم وقتی روابط بهتری با افراد برقرار می کنیم این باعث میشود

    عزت نفس ما زیاد بشه خود من سعی می کنم

    در بحث روابط خودم بهتر کنم چون در این مورد ضعف دارم و می دانم که باید مدام

    روی نقاط ضعف کار کنم.

    من خودم قبلا کمی خجالتی بودم و این مورد

    باعث شده بود عزت نفس من کم شود اما وارد

    دل ترس هام شدم و با ترسم روبرو شدم و هنوز هم تمرین می کنم با افراد ارتباط برقرار می کنم اینکه با افراد ارتباط برقرار می کنم

    عزت نفسم زیاد کرده اما اگر یک مدت کارنکنم

    دوباره مثل قبل می شود باید هر روز تمرین

    کنم.

    و باید روی نقاط ضعف مدام کار کنیم چون اگر کار نکنیم دوباره بیدار می شود.

    و باید نقاط قوت تقویت کنم و تمرکز کنم روی نقاط قوتم

    اما من اگر بعضی از نقاط ضعف برطرف نکنم

    نمی توانم از نقاط قوتم استفاده کنم

    من خودم علاقه داشتم رانندگی یاد بگیرم

    اما ترسم نقطه ضعف بود و اجازه نمی داد

    از توانایی هام استفاده کنم اما وقتی روی

    این نقطه ضعفم که ترس از رانندگی بود کار

    کردم و رانندگی یاد گرفتم و همین به من

    عزت نفس زیادی داد اینکه مهارت رانندگی

    کسب کردم و بر ترسم غلبه کردم.

    یا بعضی باور ها دارم مثل باورترس که نقطه ضعف من است و تا با این ترس هام مواجهه نشوم

    و کار نکنم نمی توانم از نقاط قوتم استفاده کنم

    یا مثلا کمبود عزت نفس که از نقاط ضعف من بوداین اجازه نمی داد ازنقاط قوتم استفاده کنم

    و باید عزت نفسم زیاد کنم تا بتونم از توانایی

    هام استفاده کنم اما از وقتی روی عزت نفسم

    کار می کنم ویژگی های مثبت خودم موفقیت هام یادداشت می کنم نتایج خوبی دارم میگیرم

    از توانایی هام استفاده میکنم خودم بیشتر باور

    دارم برای خودم بیشتر ارزش بیشتری قائلم

    یکی از مهم ترین عوامل موفقیت عزت نفس است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    حبیب الله مرام نارویی گفته:
    مدت عضویت: 3350 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    تشکر میکنم از استاد عزیز و خانوم شایسته دوس داشتنی به خاطر تهیه این فایل زیبا

    من یه سوالی واسم پیش اومد من خودم یه چندسالی توی کارای خدمات نرم افزاری موبایلم و من هر وقت مشتری داشتم پشت سرهم به فکر پیشرفت کارم و مهارتم بودم و ابزارای بیشتری هم تهیه کردم و دیدم که من همیشه یه مدت که از نظر مالی پیشرفت میکنم بعد با سر میام پایین و میرم زیر صفر الان متوجه شدم که دقیقا من از وقتی که خواستم آدم بهتری بشم انسان صادق تر و درستکارتری بشم اتفاقا از نظر مالی پایین اومدم و احساس کردم باورهای مذهبی من خیلی فشار میارن و شروع کردم روشون کار کردن

    حالا تو این فایل شما گفتین برای ثروتمند شدن لازمه تو یه کار مهارت داشته باشین این درست ولی بعد قضیه سپاس گذاری چی میشه یا احساس خوب کردن . وقتی احساس رو خوب میکنیم و سپاسگذاری میکنیم طبق قانون جهان باید اتفاقات خوب بیفته یا توجهمون رو کنترل میکنیم باید اتفاقات خوب بیفته و اصلا کسی رو داشتیم که کار نداشته بعد کار خوب براش گیر اومده با همین قانون و هر چی بیشتر ادامه میده اتفاقات مثبت بیشتری میفته پس احساس خوب اتفاقات خوب میاره و یه بارم تو مصاحبه با آقای عطار روشن ایشون گفت من اول کارم چیز دیگه ای بود بعد با کار کردن روی قانون هدایت شدم به کاری که دوسش دارم

    من یکم‌ گیج شدم که اگه باورامون رو درست کنیم همینطور که به فقر هدایت شدیم پس باید به ثروت هدایت بشیم پس اونی که همون اول بریم کار مورد علاقه چطور میشه قضیش و دیگه اینکه وقتی روی قانون کار میکنیم اتفاقات به شکل مثبت میفته دیگه بعد با اون اتفاقات مثبت مالی میریم به سمت کار مورد علاقه . یا اصلا کسی که تو کار قبلیش کلی قرض داره اصلا امکانش نیست که اون کارو رها کنه چی یا اصلا کسی که علاقشو نمیدونه چیه اون باید چیکار کنه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      حسین کهن‌زاده گفته:
      مدت عضویت: 1865 روز

      به نام خدای یکتا

      درود به استاد عزیز و مریم بانو

      و همچنین درود به همه‌ی اعضای محترم این خانواده‌ای بزرگ و پر انرژی

      و درود به شما حبیب خان نارویی

      با اجازه‌ی استاد من ی سری باگ و پاشنه آشیل تو صحبتهای آقای نارویی محترم پیدا کردم. میگم

      اول اینکه کاملا درست فهمیدی که باورهای مذهبی اشتباه داری دوست من

      چون همین که داری میگی از زمانی که درستکار و صادقتر شدی فشار مالی برات میاد که به نظرم همین که این مسئله رو اینجا داری عنوان میکنی یعنی باورش داری

      منظورم اینه که باورت اینه که هر وقت انسان صادق و درستکار میشی اُفت‌ مالی پیدا می‌کنی

      در نتیجه همین اتفاق برات میوفته

      دوم اینکه دوست من سپاسگزاری و احساس خوب مترادف و دوشادوش هم نیستن

      شما اول باید سپاسگزار نعمتهات( هر نعمتی می‌تونه باشه فقط ثروت و پول نیست) باشی تا احساس خوبی پیدا کنی

      یعنی وقتی به داشته‌هات از سلامتی بگیر تااااا نعمت و ثروت و روابط خوب توجه میکنی احساس خوب میاد و در نتیجه نتایج یکی یکی تیک میخوره

      یعنی قرار نیست که شما سپاسگزار سلامتیت باشی و فقط برات سلامتی بیاد

      یا اینکه اگر سپاسگزار حساب بانکیت باشی فقط پول بیاد

      وقتی شما سپاسگزار هر نعمتی، هر نعمتی ،تأکید میکنم هر نعمتی هستی احساس خوبی داری و وقتی احساس خوبی داری قلبتون بازه برای هدایت‌های خداوند در مسیر خواسته‌هاتون و بعدش حتما هم باید عمل کنید دیگه به اون الهام‌ها چون در آرامش و احساس خوب برای شما اومده

      مثلا شاید شما فقط رو سلامتی تنتون‌ فقط شکر گزار باشید ولی آنقدر احساس خووب پیدا کنید که الهامات برای بیزینست هم بیاد

      سوم اینکه احساس خوب میدونید مثل چیه؟

      مثل اون لحظه‌ای که اولین بار ماشین خریدی یا اون لحظه ای که اولین بار گوشی هوشمند گرفتی

      چه احساس خوبی داشتی

      چقدر حالت خووب بوده

      باید همیشه در اون حالت باشی که تازه بتونی بگی من احساس خوبی دارم

      همانطور که استاد فرمودند که الان بعد از سالها هر وقت در کوچه خیابانهای آمریکا هستن فکر میکنم تازه اولین بارشونه

      اون وقته که به قول شما طبق قانون بدون تغییر خداوند اتفاقات خوب هرچند کوچیک شروع میشه

      در مورد کار مورد علاقه

      شاید شما دوست داشته باشی بشی رییس ماکروسافت درسته؟

      این جوری نیست که بشینی تو خونه و هی احساستو‌ خووب کنی بعد این اتفاق بیوفته

      بعد بگیم عععههه استاد من علاقم ریاست مایکروسافت هست احساس خوبی هم دارم ولی چرا نمیشه

      خب معلومه چون هم باوره درست لازمه هم احساس خوب لازمه و هم ایمان و هم عمل به الهامات که تازه بیوفتیم تو رنج تکامل

      و قطعا وقتی صبر داشتیم و تکاملمون رو طی کردیم چه بسا خیلی بزرگتر از مایکروسافت رو بتونی ریاست کنی

      در مورد جمله‌ی آخر هم ی نکته بگم

      امکان همه چی هست

      چون خداوند در قرآن فرمود که زمین و آسمان رو فرمانبردار ما قرار داده

      پس امکانش هست اگر بگردید قطعا الگو پیدا میکنید و براتون از لحاظ منطقی آسون میشه البته به قول ملاصدرا:

      به شرط ایمان

      به شرط توکل

      به شرط عمل صالح

      به شرط اینکه ما باور کنیم که میشه

      و خدامونو باور کنیم اونوقت به راحتی همه‌ی قرضها داده میشه

      فقط کافیه این باور رو تو ذهنت منطقی کنی

      در مورد علاقه هم فقط میتونم بگم کسی که نمیتونه علاقشو پیدا کنه

      با توکل به خدا وقتی از خود خدا هدایت بخواد و در آرامش باشه

      خداوند به مسیر مورد علاقه هدایتش می‌کنه

      و اونجاست که دیگه در عین حال که داره از مسیر لذت می‌بره

      تمام ارزوهاشو تیک میزنه و در یک جاده آسفالته، سووت زنان عش‌ق می‌کنه و به سمت اینکه جهان رو جای بهتری برای زندگی کنه قدم برمیداره

      من خودم از بچه‌های دوره 12 قدمم

      پیشنهاد میکنم حتما این دوره رو تهیه کن دوست من

      اگر تمرینهای سادشو درست انجام بدی

      باور کن باور کن

      نتیجه میبینی

      باور کن

      دم شما گرم حبیب خان

      به امید کامنتای خوبت که از تیک زدن اهدافت گفته باشی

      سپاسگزار استاد عزیزمون که این محیط جذاب رو برامون فراهم کرده تا لحظه به لحظه کانون توجهمون به نکات مثبت باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        حبیب الله مرام نارویی گفته:
        مدت عضویت: 3350 روز

        سلام دوست عزیزم حسین جان خیلی خیلی سپاس گذارم به خاطر پاسخی که دادی به کامنت من و خیلی از اون مثبت بودن کامنتت لذت بردم .

        کامنت شما رو که خوندم یه سری چیزا توی ذهنم مرور شد آره من اون باورو دارم و به امید خدا دارم روش کار میکنم .

        کلی نکته ی دیگه ای که توی ذهنم مرور شد این بود که من هر وقت کار کردم روی خودم و احساسم رو یه مدت خوب نگه داشتم اتفاقات عالی افتاده اما واقعا همیشه مقطعی روی خودم کار کردم و هیچوقت مثلا یه سال پشت سر هم کار نکردم روی خودم و با کامنت شما تو ذهن اومد که من نتیجه گرفتم زیاد هم گرفتم ولی نتایجم پایدار نبوده وگرنه اگه بخوام صادق باشم واقعا اون مدتی که کار کردم و احساسم بهتر و بهتر شده توی همون کاری که بودم اینقدر عالی بوده که فک میکردم کار مورد علاقم هست.

        ولی واقعا هیچوقت به صورت پایدار روی خودم کار نکردم با اینکه نتایجش رو دیدم .

        بازم تشکر میکنم از شما دوس عزیزم و تشکر میکنم از استاد عزیزم و تشکر میکنم از خداوند که همچین محیط خوب و دوستان خوب و استاد خوبی در اختیار من قرار داده

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          حسین کهن‌زاده گفته:
          مدت عضویت: 1865 روز

          دوست خوبم درود به شما

          الهی شکر که باگ کارتون رو پیدا کردید

          دم شما گرم

          و خداروشکر که در این مسیر کنار دوست خوبی مثل شما کسب آگاهی میکنم

          و الان برای منم همین مسأله روشن شد که همیشه باید در حال کار کردن رو خودمون باشیم

          الهی شکر

          الهی شکر

          الهی شکر

          در مسیر نعمت و سلامتی و ثروت باشید.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: