مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صدیقه سادات رضوی گفته:
    مدت عضویت: 2197 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام بر بندگان خوب خدای مهربان

    این فایل را براحتی درک میکنم چرا؟ چون تجربه هایی اینچنینی دارم

    یه خاطره دارم که براتون میگم

    یروز یه سفارش داشتم و باید ارسال میکردم و کد رهگیریشو می‌فرستادم

    مسئله این بود که توی یه روستا بودم که امکان ارسال نداشت و منم ماشین نداشتم که برم شهر وبسته را پست کنم

    به دو سه تا از دوستان زنگ زدم ببینم از طریق اونا میتونم اینکارو بکنم یا نه

    اما هیچکدوم نتونستن کمکی بکنن

    با خودم فکر کردم دیگه راهی نیست

    یهو گفتم خدایا من هر کاری از دستم بر میومد انجام دادم ،اگه میشه که تو خودت یه راهی بهم بگو

    اما تو ذهنم این بود که آخه چه راهی دیگه راهی نیست که

    بهر حال فکر کنم یک ساعتی گذشت و یهو یه فکری مثل یه جرقه توی ذهنم روشن شد

    یادم افتاد که از همون محصول خوته دخترم گذاشتم توی یه شهر دیگه

    با خودم گفتم عجب چطور بذهنم نرسید

    زنگش زدم و گفتم اونو برام به آدرس مورد نظر مشتری پست کنه

    و بهمین راحتی .

    یه مسئله لاینحل تبدیل شد به یه مسئله حل شده

    والسلام علی من التبع الهدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مبینا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2478 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام

    من هر وقت اومدم و روی خودم حساب کردم روی توانایی‌های خودم و منم منم کردم دچار تقلا شدم درگیر بدو بدو دیر شد ها شدم،و نتیجه ای جز ترس و تقلا و استرس بیشتر نداشت ،نتیجه ای جز مقایسه خودم با دیگران و احساس ناکافی بودن احساس بی ارزشی احساس اینکه من که چیزی نیستم برام نداشت

    اما وقتی اومدم تسلیم شدم،رها شدم ،به آرامش رسیدم و خودم رو درگیر روزمرگی و افتادن در دام بدو دیر شد نکردم ،اون وقت زندگی روی خوشش رو بهم نشون داد

    مهمترین نکته اش احساس آرامش هست،احساس امید،احساس نگران نبودن از آینده و این احساس خوب همه چیزه

    منم یادم میره که احساس خوب داشتن همه چیزها

    وقتی با مخ میخورم زمین وقتی حس بدی پیدا میکنم به خودم میگم مبینا دیدی احساس خوب همه چیزه،دیدی دست بردی تو آتیش و سوختی ؟

    به تازگی مسوؤل بخش مون عوض شده و من که معاون بخش هستم درگیر یه سری چالش ها و اعصاب خوردی هوایی شدم که وقتی برمی‌گردم و نگاه میکنم میبینم واقعا دلیلی نداشت من اینقدر درگیر این ماجرا بشم

    اما به خودم گفتم این از احساس مسئولیت بالای منه که همیشه می خوام محیط کارم امن و آرام باشه

    وقتی خودم و کارم رو سپردم به خدا،وقتی حتی روی خودم حساب نکردم و فقط روی قدرت خدا حساب کردم،وقتی قدرت خلق زندگی و احساس خوبم رو از دست رییس گرفتم و به خودم و خدای خودم دادم،به آرامش رسیدم

    وقتی منم این تغییر شرایط رو واسه خودم یه چالش دیدم و به خودم گفتم مبینا ببینم چیکار می‌کنی آیا میتونی با برخورد به این چالش خودت رو رشد بدی؟…اون وقت دست از مقاومت و تقلا برداشتم و به خودم بازگشتم و نگاهم به درونم برگشت و به آرامش رسیدم و همین آرامش مرا بس

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    Yalda va Hossein گفته:
    مدت عضویت: 2677 روز

    رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿128﴾ بقره

    پروردگارا، دل ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را نیز امتی تسلیم و رضای خود بدار، و راه پرستش و طاعت را به ما بنما و بر ما (وظیفه بندگی را) سهل و آسان‌گیر، که تویی توبه‌پذیر و مهربان.

    سلام مریم جان،عزیز دلم،سلام استاد جاان ، دست هر دوی شمارو به گرمی میفشارم و از صمیم قلبم براتون آرزوی سلامتی و خوشبختی و سعادت همیشگی رو دارم عااااشقتونم

    سلام به هم قدمی های عزیزم تو ایم مسیر مهاجرت ، مهاجرت از یک مدار به مدار بالاتر که هرچقدر بالا میریم به والا بودن خداوند پی میبریم و میفهمیم که خداوند برایمان به شدت کافی است

    مدار دوازدهم

    تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل

    مریم جاان ،مریم بانوی عشق، خیلی کار خوبی کردی که این موضوع رو تنها به یک فایل اختصاص دادی چون واقعا یکی از که مهمترین ویژگی که ما باید در خودمون ایجاد کنیم و تا میتونیم تلاش کنیم تسلیم خدا باشیم نه تسلیم مشکلات ، البته که ما تسلیم محض نداریم چون واقعا ما انسانیم و گاهی وقت ها به حرف شیطان هم گوش میکنیم ،ولی در کل باید ما همیشه روی این موضوع کار کنیم

    خوب تفاوتی که بین این دو تسلیم هست تفاوت بین آسمان و زمینه، چون هر دوی این رو من تجربه کردم مادامی که با کله ی خودم رفتم ،مادامی که خودم تقلا زدم نتیجه که نگرفتم هیچی بلکه به مشکلات هم اضافه شده ولی مادامی که به خدا توکل کردم تسلیم خدا کردم بهش گفتم خدایای من نمیدونم من تسلیم توام تو بگو چیکار کنم ، کارام به آسانی انجام شده

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر * آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

    هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر * رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

    این شعر رو من درک کردم که بع معنای واقعی میگه هر وقت تقلا میزنی ، هر وقت حرص میخوری و میخوای خودت برای مشکلاتت راه کار پیدا کنی به معنای واقعی وقتی میخوای در دگاه خداوند قدعلم کنی و بگی ((من)) من بلدم ،زنجیر از پی زنجیر،مشکل از پس مشکل برات میاد ،ولی وقتی سرتو در پیشگاه میاری پایین ،دیگه اون (( منیت)) و میزاری کنار و دستات میبری بالا میگی تسلیم ، زنجیرها شروع میکنن به باز شدن ، راه کارها خودشون گفته میشن و خداوند جوری سرت در مقابل دیگران بالا میبره که نمیتونی تصورش کنی .واقعا حس تسلیم بودن قشنگه

    یه حس رهایی

    یه حس آزادی

    یه حس نابی که هرکس خوش تجربه میکنه

    من این فایل خیلی گوش کردم یعنی تو دسته بندی فایل های توحیدی که هر روز گوشش میدم و خیلی کیف میکنم اون لحظه ای که استاد میگه تسلیم ،اونی که میپره بغل بابا ، تسلیم اونی که بدون ترس میپره ، تسلیم اونی که میپره و میگه آخیییییییش

    منم هر وقت تسلیم شدم خودمو تو بغل خدا پیدا کردم ، هر وقت تسلیم شدم دیدم چجوری خدا همه ی جهان رو مسخر من کرده .

    از ماشین خریدنمون بخوام بگم که من و عشق دلم سال 99 تسلیم خدا شدیم خدا درعرض 5 روز کل جهان رو مسخر ما کرد ما صد میلیون پول ماشین رو جور کردیم

    وقتی که تسلیم خدا شدیم خدا اسم عشق دلم تو قرعه کشی ایران خودرو بین 3200 نفره برنده نفر اول شد و ما یک هفته ای ماشین پژو پارس سال رو تحویل گرفتیم

    اون موقعی رو یادم میاد که با عشق دلم تسلیم خدا شدیم و در عرض 6 ماه 150 میلیون تومان سال 98 دررامد داشتیم و تمام جهیزمون خریدیم

    اونجایی یادم میاد که سال 98 برای یه عروس دامادی یه آپارتمانی میخواستم بخرم و نشست گداشتم مادر عروس از سرجلسه بلند شد وگفت بریم یبار دیگه ببینیم و رفتیم و برگشت گفت حالا تا فردا خبرمیدیم و

    من اون لحظه فقط گفتم خدایا تو عالم مطلقی

    ،خدایا تو آگاه بر هر چیزی هستی

    و بعد فردا صبحش خود مالک تماس گرفت گفت خانم مصطفوی این بنده خداها دیشب اومدن خونمون و میخواستن برن یه املاک دیگه ومن بهشون گفتم فقط املاک خانم مصطفوی این روزی مال ایشون ، و من فقط داشتم اشک میریختم که خدایا تو چقدر بزرگی و خداوند یکاری کرد اومدن تو املاک ما نوشتن و من حتی به روی مشتری هم نیاوردم فقط به سجده افتادم خدارو شکر کرردم

    آخ که چقدر مزه تسلیم شدن رو چشیدم وچقدر شیرین و لذت بخشه ، از اون موقع به بعد این باور در من شگل کرفت که

    خدای من قدرتمند تر از هر جنبده ای در جهان

    این باور برایم شکل گرفت که خداوند بشدت برایم کافیست،ا

    و اما تسلیم شدن در برابر مشکلات رو هم دیدم ، من و عشق دلم بخاطر یک سری مسایل به صفر رسیدیم و تا همین یکماه پیش دقیقا تسلیم مشکلات بودیم ، نه انگیزه ای برای کار داشتیم ،نه حس و حالی برای کار کردن روی خودمون ، شاید فایل هایی هم گوش میکردیم ولی بدون هیچ حس خوبی، نه درآمدی داشتیم، به شدت اعتماد به نفسمون اومده بود پایین، احساس لیاقتمون از بین رفته بود یکجورایی داشتیم به فنا میرفتیم که خداوند به دادمون رسید،ودوباره یلدمون افتاد که باید سرمون رو در برابر خداوند بیاریم پایین و بگیم تسلیم، ما هیچی نمیدونیم و خداوند دوباره دستمون رو گرفت و الان یکماهی که فقط داریم با هدایت های خداوند میریم جلو و هر روز با خودمون میگیم

    خدایا من هیچی نمیدونم تو بگو چیکار کنم

    خدیا هر آنچه از جانب تو به من برسه من فقیر توام

    من روی چیه عقل خودم حساب کنم

    رو چیه عثل دیگران حساب کنم

    خودت بگو ما تسلیم تو هستیمم

    و الان داریم میبینیم که چقدر چرخ زندگی روون تر شده ، جقدر حالمون خوب شده،چقدر دیگه آروم شدیم ، حرص نمیخوریم ،تقلا نمیزنیم و واقعا حالمون به معنای واقعی خوب شده ، در ضمن کنترل ذهنمون هم خیلی عاالی شده چقدر مشتریا زیاد شدن و انشا.. همین روزها از ورودی ثروت هم براتون مینویسم

    مریم جاان ممنونم عزیزم که با گذاشتن این فایل در این گام باعث شدی با دقت بالایی بهش گوش بدم وبرای خودم اتفاقت یادآوری کنم که چقدر تسلیم بودن برام خوب بوده در گذشته و الانم میتونم مثل گذشته عمل کنم حتی بهتر

    مریم جاان و استاد عزیزم عااااشقتونم

    خدیااااااااا من نوکرتم

    پیش به سوی مدار بعدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    قباد احتشام گفته:
    مدت عضویت: 274 روز

    به نام خدا

    آن‌چه من از این گام می‌فهمم این است که تسلیم بودن در برابر خداوند، یک «حالت» و یک «روی‌کرد» است؛ در حالی که تسلیم شدن در برابر مشکلات و مسائل، یک «فعل» و یک «عمل» است. اولی جنبه غیرمشهود، ذهنی و باورمندانه دارد و دومی، جنبه مشهود و فیزیکی و عملی دارد.

    تسلیم بودن در برابر خداوند، یعنی باور به این که خداوند به عنوان تنها قدرت این جهان، من را هدایت می‌کند و اگر من آماده باشم و از او بخواهم، من را هدایت خواهد کرد. پس این من هستم که با رسیدن به باورهای عمیقی که من را به حالت تسلیم در برابر خداوند می‌رساند، قابلیت هدایت شدن توسط خداوند و دریافت هدایت‌های خداوند را در خودم ایجاد می‌کنم. نشانه حالت تسلیم بودن در برابر خداوند، شرک نورزیدن نظری و عملی به خداوند، توکل کردن به خدا، به کسی یا چیزی یا موقعیتی وابسته نبودن، تنها به خدا اعتماد کردن و اعتماد داشتن، احساس آرامش درونی، احساس خوب و اطمینان قلبی در همه حال است که در نهایت، به اطاعت بی چون و چرا از خداوند می‌انجامد.

    تسلیم شدن در برابر مسائل و مشکلات، یعنی دست کشیدن از هدف و زانو زدن در برابر مانع و رها کردن خواسته. روشن است که تسلیم شدن در برابر مسائل و موانع و مشکلات، ناشی از تسلیم نبودن در برابر خداوند است و به عکس، اگر من در برابر خداوند تسلیم باشم، در برابر مسائل و مشکلات و موانع تسلیم نخواهم شد. یعنی، نحوه برخورد با مسائل و مشکلات و موانعی که در طول زندگی و در مسیر رسیدن به خواسته وجود دارد و یا بوجود می‌آید، بهترین معیار و محک برای معلوم شدن درجه ایمان من در برابر خداوند است. «لاخوف علیهم و لایحزنون» در همین جا کاربرد دارد. در موقعیتی که من در برابر مشکلات و موانع قرار می‌گیرم، این میزان توکل من به خدا و درجه ایمان من به باورهایم است که اجازه نمی‌دهد به کسی یا چیزی وابسته باشم یا از موانع بترسم یا مشکلات را بزرگ‌تر از توانایی‌ها و الهامات قلبی‌ام ببینم و به من اطمینان می‌دهد که می‌توانم از این مانع عبور و این مشکل را حل کنم. نتیجه کنترل ذهن در همین مواقع خود را نشان می‌دهد. فاصله ایمان ظاهری تا ایمان واقعی، فاصله آن‌چه بر لب و زبانم دارم تا آن‌چه در قلبم و ذهنم عمیقاً باور دارم، در همین مواقع خود را نشان می‌دهد. حتی اگر من موفق به حل مشکل نشوم، راهی باز خواهد شد که بتوانم مشکل را دور بزنم یا مسیر دیگری را طی کنم و در هر حال، به سمت خواسته‌ام حرکت کنم.

    نتیجه ایمان، حل کردن مشکل نیست؛ بلکه اتخاذ روی‌کرد مقابله با مشکل و بکارگیری تمام توان و تمامی ابتکار عمل و الهامات قلبی برای حل مشکل و عبور از مانع است. نتیجه ایمان واقعی، تسلیم نشدن و زانو نزدن در برابر مشکل است. فقط ایمان واقعی به یکتایی خداوند و توکل به اوست که به من توانایی ایستادگی در برای مشکلات و گذر از موانع را می‌دهد. پس ای خداوند مهربان، من به تو توکل می‌کنم و در همه حال، قلبم با یاد تو آرام می‌گیرد و در همه حال از تو یاری می‌جویم تا شایسته دریافت هدایت تو باشم. الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    فرشاد گفته:
    مدت عضویت: 2990 روز

    به نام رب العالمین

    تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری

    احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

    نه سال پیش در اواخر تابستان در شرایط روحی قرار گرفته بودم که تنها کورسوی نجاتم از زندگی نادلخواهم را که به دلیل انواع باور های غلط و عدم آگاهی برای خودم جهنم ساخته بودم فقط خدا میدیدم و به شکل عجیب و متفاوتی فقط از او کمک میخواستم و فقط با او صحبت میکردم و بدون کوچکترین آگاهی از قوانین جهان و رب به طور هدایت گونه ای از او همسر دلخواهم را تقاضا میکردم . به طور معجزه آسایی با دختری دقیقا مطابق خواسته ام برخورد پیدا کردم . دختری که دقیقا پارامترهای مد نظرم از نظر سن و خصوصیات اخلاقی و فکری را داشت و جالب این بود که او هم دقیقا شخصی مثل من را از خدا درخواست کرده بود . (دو سال پیش که با استاد آشنا شدم فهمیدم هم مدار بودیم که هم را جذب کردیم) . من به آرزوی خودم رسیده بودم و دقیقا همینجا نقطه شروع شرک من بود .جایی که فکر میکنی تنها شخصی که میتونه تو رو خوشبخت کنه همسرت هست , جایی که فراموش کردم خدا او را سر راهم قرار داده که مطابق گفته خودش در قرآن مایه آرامش هم بشیم نه وابسته و اسیر هم.هر دو ما فکر میکردیم که تنها عامل خوشبختی هم هستیم و دقیقا از زمانی که به گفته استاد اسم مون تو شناسنامه هم ثبت شد مشکلات شروع شد.خدا توی ذهن هر دو ما کارش انجام داده بود و ما رو به هم رسونده بود و حالا دیگه ما دو تا با خدا کاری نداشتیم و از همدیگه انتظار داشتیم که شادی و آرامش و خوشبختی رو برای هم فراهم کنیم.هر چه بیشتر تلاش میکردیم که طرف مقابل رو راضی کنیم بیشتر شکست میخوردیم و بیشتر همو آزار میدادیم. طولی نکشید که باورهای غلط با کمک شرک زندگیمون رو به جهنمی صد برابر بدتر از قبل تبدیل کرد. ما واقعا عاشق هم بودیم ولی باورها و شرک مانع تجربه زندگی خوب میشد و مدام اتفاقات بد و شرایط نادلخواه به طرز معجزه آسایی پیش میومد و رابطمون رو بهم میریخت.

    با اومدن بچه تو زندگیمون اوضاع بدتر شد ولی به خاطر ترس از حرف مردم و ترس از دست دادن همدیگه و انواع و اقسام شرک ها ادامه میدادیم به سختی تا اونجایی که همسرم دیگه به آخر خط رسید . ولی چون عاشقش بودم و او رو از خدا خواسته بودم و خدا او رو وارد زندگیم کرده بود در اوج ناامیدی ها و در نفس های آخر زندگی مشترکمون باز سراغ خدا رفتم و ازش کمک خواستم و حدود دوسال پیش خدا منو توی راهی آورد که با سید حسین عباسمنش نامی که دست خدا بود و زبان خدا بود آشنا شدم و به خاطرش رب رو هزاران بار سپاسگذارم.

    توی این مسیر هر چه بیشتر پیش رفتم و از موقعی که مسئولیت تمام اتفاقات زندگیم رو سعی کردم بپذیرم و شروع کردم به جست و جوی باورهام دیدم که دونه دونه باورهام نسبت به زندگی مشترک و همسرم که نمیدونم از کجاها از پدر و مادر و …..توی ذهنم هست اشتباهه , وقتی شروع به کار روی خودم کردم آروم آروم اوضاع عوض شد و نشانه های آرامش توی زندگیم پدیدار شد ولی هنوز طوفان های سهمگین ناگهانی وارد زندگیم میشد و همه چیز رو بهم میریخت تا اینکه به لطف رب با فایل فقط روی خدا حساب کن استاد برخورد کردم (به نظر من بهترین و گرانبهاترین فایل مجانی استاد هست) و فهمیدم من نسبت به همسرم شرک دارم و او هم نسبت به من .

    به لطف رب هر چه بیشتر نشانه های شرک رو توی رفتارهامون جستجو کردیم و سعی کردیم توحیدی عمل کنیم آرامش و لذت و زیبایی و آزادی در رابطمون بیشتر و بیشتر شده و صدها برابر بیشتر عاشق هم شدیم و اصلا نسبت به دو سه سال قبل هردو زیباتر و جوانتر و شادتر شدیم و الان مثل استاد که میگفت هر کاری برای هم میکنیم از خدا تشکر میکنیم چون اونه که داره بهت عشق میده فقط ما دستای رب هستیم برای هم .

    رب رو هزاران بار سپاسگذارم برای تجربه ی این همه خوبی و آرامش و عشق

    من با گوشت و پوست حرفای این فایل استاد رو چشیدم و حالا بعد از تجربه دارم مینویسم . حسی که استاد میگه از رهایی و لذت و عشق رو تا نچشی نمیفهمی .

    ازدواج تو فرهنگ ما مساوی شده با دهها غل و زنجیر که بزرگترا بدون ذره ای فکر رو

    شونه های فرزندانشون میاندازند چون پدر و مادرهاشون همین کار رو باهاشون کردن.

    مثل قرآن که میگه چون پدران شما شرک ورزیدند شما هم بدون فکر راه آنها رو متعصبانه دنبال میکنید؟

    پدر و مادرهامون حسابی به کمک هم اون زنجیرها رو به دست و پاهامون محکم میکنند و تازه این کار رو به نفع ما میدونند

    ما رو گرفتار مهریه و جهیزیه و هزار تا آداب و رسوم مشرکانه اجدادمون میکنند و انتظار خوشبختی از ما دارند .

    معلومه که اگر یه نفر مثل استاد بخواد توحیدی عمل کنه و بساط شرک آلود سنت ازدواج رو بشکنه با مخالفت مواجه میشه

    تنها راه خوشبختی توی هر مسیر زندگی توحید و هیچکسی مثل استاد تا حالا توحید رو در زندگی مشترک انقدر زیبا توضیح نداده و بهش عمل نکرده

    همونجور که استاد میگه تا بینهایت میشه عشق و آرامش و لذت و آزادی رو توی زندگی مشترک تجربه کرد چه این اشتراک به ثبت محضری رسیده باشه یا نرسیده باشه

    رب رو سپاسگزارم که زندگیم و عشقم و فرزندم رو حفظ کرد برام و سپاسگذارم که استاد رو برای همه ما حفظ کرد تا زبان هدایتگر او باشه

    با آرزوی سلامتی استاد و همسفرشون وآرزوی هدایت رب برای تمامی دوستان

    ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راهنمایی

    همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    بیتا احسانی گفته:
    مدت عضویت: 2238 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز و دوستان هم فرکانسی

    پنجاه و پنجمین ردپای من

    خدای من! چه دیدگاه زیبایی دارین به جهان به خدا به روابط به همههه چی

    چقدر نگاهتون به همه چی توحیدیه

    چقدر من تحسینتون میکنم استاد عزیزم

    خدایا شکرت خدایا صد هزار مرتبه شکرت که من رو با این بنده ی بینظیرت آشنا کردی، خدایا شکرت که من رو به این مسیر زیبا هدایت کردی، خدایا شکرت بخاطر اینهمه آگاهی

    از خدا میخوام من رو به سمت باورهایی هدایت کنه که نگاهم به همه چی اندازه شما توحیدی باشه

    خدایا من رو به اندازه ی ابراهیمت، به اندازه عباسمنشت توحیدی کن

    چقدر زندگی زیبایی دارین، استاد عزیزم چه آرامشی دارین شما

    چقدر با خودتون در صلحین و من چقدرررر دلم میخواد که باورهام رو مثل شما، مثل مریم جان عزیز قدرتمند کنم

    عاشقتونم من عاشقتونم

    خدایا جهانت چی بوده و من نفهمیدم!

    خدایا سپاسگزارتم که من رو به سمت این آگاهی ها هدایت کردی، خدایا سپاسگزارتم که من رو با خودت آشنا کردی

    من بارها شده تو این سایت از شدت خوشحالیه دریافت آگاهی نشستم و های های گریه کردم و اشک ریختم

    این فایل هم جزو همونایی بود که آگاهی هاش من رو از خوشحالی به گریه انداخت

    خدایا کمکم کن تو این مسیر تو رو بیشتر بشناسم، بیشتر توحیدی بشم و زندگیم رو بیشتر و بیشتر از این تغییر بدم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    زهرا اسحاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    بنام خداوند بخشنده ی بخشایشگر

    سلام به استاد گرانقدر و دیگر عزیزان عباسمنشی.

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    هر چقدر سپاسگزار این خداوند باشی کمه

    توی خیابونم و دلم میخواد از فرط خوشحالی گریه کنم

    دیگه گریه ام گرفت

    خخخ

    استاد من از شما گذشت رو یاد گرفتم

    بخشیدنو یاد گرفتم

    چقدر این حس زیباست

    قبل میگفتم‌من بخشیدم ولی زبونی بود.

    امروز امروز بخشیدم ،بخشیدنی که صلح به همراه داشت،بخشیدم به معنی اینکه طلبکار نیستم

    بخشیدم به معنی اینکه همونطور که شخصیت خودم برام مهمه،شخصیت یه انسان دیگه ام برام‌مهم باشه،بخشیدم و طلب بخشش کردم.

    استاد من توی 15 سال زندگی غرورم همه چیزو به هم ریخت.

    خودخواهیم همه چیزو به هم ریخت.

    ندیدن آدمها توسط من همه چیزو خراب کرد.

    و امروز بعد از حدود 3 سال جدا از همسر زندگی کردن،و ندیدن‌همسرم،با درخواست ایشون رفتم که هم دخترمو پیشش بزارم و هم تصمیممون برای جدایی رو اعلام کنیم.

    من بخشیدم

    اون احساس گناه داشت

    احساس گناه رو از توی فکرش در آوردم و بهش گفتم منم مشکل داشتم،منم خیلی چیزها رو بلد نبودم.تو هم باید منو ببخشی.

    من توی ذهنم و قلبم بخشیدمش

    اون بهم محبت کرد،برام آب و دارو اورد،کلی قربون صدقه ام رفت و گفت تو انگار یه زن دیگه شدی،یه زن پخته،یه زنی که خیلی فهمیده است.

    و من تو فکرم فقط میبخشیدمش.و بهش لبخند میزدم

    لبخندی که توی 15 سال زندگی ازش دریغ کرده بودم.

    و اون گفت این 15 سال رو برات جبران میکنم.

    نیاز نیست باهام زندگی کنی،فقط بگو چی ازم‌میخوای تا برات فراهم کنم.

    من بخشیدم و اون عشقش و محبتش به من بیشتر و بیشتر میشد،اینو از توی نگاه و صحبتهاش می‌فهمیدم.

    برخلاف همیشه

    امروز به دخترم قبل از اینکه بریم‌پیش پدرش گفتم

    پدر تو آدم‌خیلی خوبیه،و این نباشه که بخاطر من بهش بی احترامی کنی یا ….

    این حس عشق نسبت به خودت و آدمها و احترام به خودت وآدمها و قبل از اون حس ارزش به خودت و بعد به آدمها چقدر زیباست،چقدر زیباست.

    چقدر میشه عاشق بود اما حریم خودتم در کنارش حفظ کنی

    چقدر میشه متفاوت تر فکر کنی

    و عمل کنی.

    همسرم گفت دیگه حضانت دخترمون باهات نیست،گفتم میتونی در کنار خودت نگهش داری،برای من‌مسئله ای نیست.

    تو ذهنم این حرف زیبای شما از این فایل اومد(بچه خدا داره)

    آره بچه خدا داره

    همونطور که من خدا دارم

    اینکه بمیری یا جدا بشی چه فرقی میکنه؟

    اگر توی ذهنت براش تفاوت قائلی بخاطر اینه حرف مردم برات مهمه.

    شاید باورتون نشه ولی من این فایل رو خیلی وقته ندیده بودم.اما اینا برای من امروز آگاهی در لحظه بود که آرومم می‌کرد.

    برای خودم یه بستنی خریدم و از خودم تشکر کردم که مقاومت نکردم و پارو الکی نزدم و رفتم پیش همسرم و اون حس بخشش رو بهش منتقل کردم.

    باور دارم بقیه ی مسیر جدایی از همسرم هم مثل همین امروز شیرین و لذت بخش طی میشه و به آسانی و عزتمندانه جدا میشیم.

    خدایا پیشاپیش بابت هر خیری که برام در نظر داری شکرت

    اینم رد پایی از شرایط عاطفی من

    ممنونم‌که تا اینجا کامنت من رو خوندی دوست عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    امیر مهری گفته:
    مدت عضویت: 968 روز

    سلام و درود و هزاران سرسلامتی خدمت استاد عباسمنش و عزیزشون خانم شایسته و تمام دوستان

    انقدر این فایل به موقع و عالی و دقیق بود ، و با توجه به فایلهای قبلی و با نیم نگاهی به اینکه دقیقا همون نقطه ای که الان من ایستادم ، که نمیتونم بگم چقدر دونه به دونه کلماتتون و محتوای این فایل ، ارزشمند و طلاییه

    اما واس اینکه این حس عالیمو بگم و طلایی بودن این فایل رو توصیف کنم اول خدارو هزاران بار شکر ، سجده ی شکر ، و سپاسگذاری از الله مهربان و بعد براتون دعا کنم

    چون زبانم قاصره از اینکه بگم چقدر این فایل بهم حس خوب داد و انگار یه پرونده ی قطوری که توی ذهنم باز مونده بود ، بسته شد… که فقط میتونم در حق شما و هم فرکانسی هام دعا کنم

    استاد خدا الاهی همون آرامش و احساس خوبی که دارید رو میلیاردها برابر کنه

    خدا الهی بهتون سلامتی و طول عمر بده

    حتی اگر این فایل تنها فایلی باشه که از شما وجود داشته باشه بابت همین یه دونه ،الاهی خدا ثروت از درودیوار براتون بباره

    الهی شما و عشقتون ، همیشه جوان و سرزنده و زیبا باقی بمونید

    بقول قدیمیا الهی دست به هر چیزی میزنید طلا بشه

    الاهی خدا همه ی فرشته هاشو واس تمممام دعاها و آرزوها و خواسته های شما و بچه های این سایت ، به صف کنه تا همه آمین بگن و خداهم برآورده بخیر و مستجاب کنه

    آرامش و شادی و ثروت و عزت و شوکت و سلامتی ، نصیب شما و همه ی دوستانم

    ماهم شمارو دوست داریم

    انقدر که راهی غیر از عاشقی نداریم

    عاشق شما بودن ، یعنی عاشق خدا بودن…

    خدایا واس این احساس خوب و دریافت خوب تر ، سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    کامران گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    با نام خداوند مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و و خانوم شایسته

    من قبلا میترسیدم و هرچی فکر میکنم نمیدونم والا که کجاها تسلیم خداوند بودم و کجا ها نبودم. ولی من زیاد دنبال خداو این مسائل نبودم

    ولی الان زیاد نگرانی ندارم و خیلی آروم هستم و قبلا ی کاری میخواستم انجام بدم عجله میکردم به این زنگ به اون زنگ و ذهنم درگیر اون کار و در 99 درصد مواقع اون کار انجام نمیشد ولی الان ن زیاد درگیر نمیشم درخواست میدم و هرچی پیش بیاد الخیرو ما وقع هست

    چقدر با ورژن الان خودم لذت میبرم آرام هستم. دیگه بحث نمیکنم دیگه عجله نمیکنم و این روند رو باید قوی کنم و قوی و قوی کنم. چقدر من خوبم و خودمو چقدر دوست دارم

    ولی هنوز درست و کامل نشناختم. من تا الان معنی مهربانی خداوند رو اینطور فرض میکردم که به حالم دلسوزی میکنه دست میکشه رو سرم ولی طبق کتاب چگونه فکر خدارو بخوانید متوجه شدم خداوند احساس نداره خداوند فقط به در خواست ها و سوالاتت پاسخ میده درخواست های فرکانسی

    و بخشنده بودن خداوند رو هم اینطور فکر میکردم که گناهان منو فقط میبخشه و من میترسم از خداوند واقعا من از خداوند وحشت داشتم.

    ولی الان خداوند من ترس که ندارم هیچ. رفاقت داریم

    بخشنده بودنش از همه لحاظ هست به من ثروت میبخشه

    نعمت میبخشه

    سلامتی میبخشه

    آزادی زمانی و مکانی میبخشه

    خداوند من رزاق وهاب. با عشقه

    خداوند من خداوندی هست که تمام کار های منو برام به راحتی انجام میده

    خداوند من خداوندی هست که عشق رو باهش دارم تجربه میکنم.

    حالا میخوام این عشق رو با ثروت باهم باهاش تجربه کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2900 روز

    به نام خدای روزی رسان

    درود و احترام

    من خیلی از توکل بر خداوند در مواقع رانندگی استفاده میکنم .. یعنی به جای اینکه هزار تا نذر و نیاز و صدقه و این داستانا بدم .. فقط قبل از رانندگی میگم خدایا توکل بر تو ،، باور نکردنیه ،، اصن انگار این جمله معجزه میکنه ،، اصن انگار وقتی این جمله رو میگی خدا تمام فرشته هاش رو میفرسته ازت حمایت کنن .

    داشتیم بازی وسط وسط میکردیم و همه اون هایی که وسط بودن توپ بهشون برخورد کرد و من موندم نفر اخر و هشت نفر دیگه که چهار نفر یه سمت و چهار نفر دیگه یه سمت بودن.. من گفتم یا بسمم الله حالا چه کنم وسط اینا .. قلبم به گفت فقط بگو خدایا توکل برتو و من گفتم خدایا توکل بر تو.. اصن باور نکردنی بود .. اینا هر چی توپ برای پرتاب کردند ،، من به طرز عحیبی اصن انگار شده بودم تارزان و از روی توپ ها خودم رو پرتا ب میکزدم این ور و اون ور ،، بعد خودم همون لحظه تعجب میکردم که چطوری این بدن من در لحظه داره اینقدر سریع واکنش میده !!! اصن همه متعجب شده بودن !!! یکیشون برگشت به من گفت مثل غزال تیز پا میمونی !!!

    اصن یه نیروی عجیبی توی این جمله خدایا توکل بر تو وجود داره !!! انگار مثلا چه میدونم خدا سوگند خورده باشه هر کس این جمله رو بگه و بر خدا متوکل شه ،، تمام زمین و اسمان رو میفرسته که هوای اون ادم رو داشته باشن …

    چه خوب میشه اگر من فقط بتونم همین یه جمله رو باور کنم و برای تمام کارهام و برای تمام ترس ها و نگرانی ها و شک و تردید هام ،، همین یه جمله رو بگم خدایا توکل بر تو ،، رفتم توی دلش که انجامش بدم ، هوام رو داشته باش !!

    چه خوب میشه و من چقدررررر جسور میشم اگر فقط بتونم باور کنم که نیزویی که تمام کیهان رو داره رهبزی میکنه دستش توی دست منه و با من و در وحود من دازه حرکت میکنه !!!

    ولی میگم ذهنم خیلی مقاومت داره با این موضوع !!

    تازه مقاومت ذهنم خیلی بیشتره اگر بتونم باور کنم که وقتی میگم خدایا توکل بر تو ،، این توکل کردنه پول و ثروت هم توش باشه خخخخ!!!!

    خب اینم از رد پای بعدی من ،، یادم باشه تعهد دادم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: