مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین شاطری گفته:
    مدت عضویت: 2434 روز

    《به نام خداوند بخشنده مهربان》

    خدایا من هرچی دارم از آن تو، خدایا من هیچی از خودم ندارم، خدایا هرخیری که از جانب تو بمن برسد باز من فقیر توهستم، خدایا من نمیدونم من بلد نیستم تو بگو چیکار کنم..

    سلام سلام به استاد و بانوی عزیز، سلام به همه دوستان، امیدوارم که حال دلتون عالی باشه و در پناه خداوند باشید..

    چقدر این روزا دارم سعی میکنم که مفهوم تسلیم شدن در برابر خداوند یکتا رو درک کنم.. وقتی فکر میکنم میبینم که یک اپسیلون هم نتونستم تسلیم بودنم رو در برابر خداوند ثابت نگه دارم و خیلیییییییییییییی از مواقع اصلا نتونستم تسلیم باشم یه نگاه که به همین یکی دو ماه قبلم میندازم متوجه میشم اصلا درکی از این موضوع نداشتم و با کله خودم میرفتم جلو و چوبش هم خوردم تسلیم بودن ینی ابراهیم (ع) که خانواده اش رو توی بیابون میذاره و میره و فقط به خدا میگه خدایا مردم رو دور خانواده ام جمع کن… تسلیم بودن ینی ابراهیم (ع) که بی قید و شرط میاد سر بچه خودش رو ببره و قربانی که در راه خدا.. تسلیم شدن ینی ابراهیم (ع) که وارد آتش میشه و براش همانند گلستان میشه… والا اینا تسلیم شدن نه برای من اصلا فکر هم درموردش میکنم مغزم سوت میکشه این حد از تسلیم شدن مگه داریم مگه میشه چقدر باید ایمان داشته باشم که اینجوری تسلیم بشم خدایا کمک کن که هر لحظه تسلیم تو باشم…

    خداروشکر از زمانی که تصمیم به جهاد اکبر گرفتم تا به امروز خداروشکر میکنم فراوانی مشتری رو درک کردم و خیلی بازدید میرم ولی امروز یه روز متفاوتی بود بعد از یه جمله به ظاهر نامناسب الان متوجه میشم که یه تسلیم بودنم هم داریم چطور اینجوری بود که با مشتریم رفتم بازدید و بعد از 5 تا بازدید وقتی مشتری با سازنده اوکی شدن حین بازدید و متوجه شدن خود سازنده دفتر فروش داره… آخرین بازدید رو که انجام دادیم مشتری گفت که آقای فلانی من شمارتون رو دارم و حتما با شما هماهنگ میکنم!!!! اولش خیلی بهم برخورد دقیقا یه چند ثانیه ای دگرگون شدم و سازنده خودش متوجه شد ولی مشتری نه متوجه نشد و منم یکم آرامش خودم رو حفظ کردم و شرایط رو برای مشتری توضیح دادم که آقا شما بواسطه من با ایشون و ملکهای ایشون آشنا شدی و خیلی حرفی که زدید فول بودش ولی متاسفانه ایشون اصلا متوجه نبود و یا نخواست متوجه قضیه بشه و منم دیدم اینجوریه رفتم تو ماشین نشستم و تو دلم گفتم تو که سهلی گنده تر از تو رو دارم بچه!!! تا وقتی خدا هست سلطان محمود خر کیه گفتم خدا ساربون خودش میدونه شتر رو کجا بخوابونه گفتم این خدایی که تو رو برای ما فرستاده همون خدا هم تورو توی دفتر ما میشونه پای قرارداد….. اینجوری گفتم و اون آقا هم داشت با سازنده همونجوری بیرون صحبت می‌کرد و منم سپردم به خدا….. الان متوجه شدم این کارم همون تسلیم بودن در برابر خداس حتما نباید خیلی کار بزرگی انجام بدم که نشون بده تسلیم خدا هستم از کوچک کوچک شروع میشه بعد میرسه به کارهای بزرگ….

    من تسلیم بودنم رو اونجایی نشون دادم که وقتی داشتم روی یه ملکی که به قیمت بود کار میکردم و خیلی هم براش مشتری بردم خیلی زحمت کشیدم، مشتریم پسند کرد ولی فرداش که زنگ زدم و مالک گفت توی یه املاکی دیگه ای فروختم و من اصلان ناراحت نشدم و به کار کردنم ادامه دادم گفتم الخیر و فی ما وقع حتما خدا میخواد بزرگترش رو بهم بده

    من تسلیم بودنم رو اونجایی نشون دادم که دیروز یه مشتری رو بردم بازدید هر دو طرف فامیل از آب در اومدند خریدار پسردایی فروشنده بود و من گفتم خدایا تو آگاه به همه چی هستی من به تو سپردم و بی اذن تو برگی از درخت برزمین نمی افتد و چند ساعت بعد فروشنده زنگ میزنه میگه آقای شاطری ما فامیل هستیم باهم ولی شما باید این کار رو انجام بدی (تازه خود فروشنده املاک دار هستش) ایشون بواسطه تو اومده…. من اینجا درک کردم که بارکج هیچگاه به منزل نمیرسه من اینجا درک کردم تسلیم بودن ینی چی…

    من تسلیم بودن رو اینجایی درک کردم که هزار تومن پول نداشتم تو جیبم که یه دونه نون بخرم و حتی به هم کسی زنگ نزدم که قرض کنم یا دنبال وام نرفتم برای اینکه سفره خونمو پر کنم اما خدا برام نون تو سفرم شد…

    من تسلیم شدن رو زمانی متوجه شدم که بدون آگهی مشتری جذب کردم برای اجاره و فروش…

    تسلیم شدن رو زمانی درک کردم که مسیرم رو خدا برام هموار کرد و من هیچ قدرتی برای اینکار نداشتم…

    تسلیم بودن دربرابر خدای ینی اینکه سرت جلوی خدا پایین باشه و فقط قدرت رو بدی به خدا

    تسلیم شدن ینی مطیع امر خدا باشی

    خدایا بما قدرت تسلیم بودن دربرابر خودت رو به ما بده

    خدایا به ما قدرت سپاسگزاری بیشتری بده

    خدایا من انسانی فراموشکارم هر لحطه بمن یادآوری کن وظیفه ام چیه

    خدایا مارا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن

    خدایا ما را آسان کن برای آسانی ها

    خدایا هرگز ما را به حال خودمون رها مکن

    خدایا آنگونه با ما رفتار کن که تورا سِزَد

    خدایا تو رحمان و رحیمی تو وهابی تو رب و پروردگار این جهانی من درمقابل تو انسانی ضعیف،نحیف، ناتوان، ذلیل و خاروخاکسارم

    استاد و مریم بانو خیلی دوستون دارم عاشقتونم از راه دور میبوسمتون بغلتون میکنم ماچ بوس بغل به امیددیدار تو پرادایس

    خدایا شکرت بخاطر امروز که بهمون اجازه زندگی کردن و خلق زندگیمون رو دادی

    با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش وهرچه خواهی کن

    خدایا شکرت

    ایاک نعبد و ایاک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    Farnazq گفته:
    مدت عضویت: 3181 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان خیلی خوب

    تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی ایمان داشته باشیم نیرویی که جهان رو خلق کرده مارو هدایت میکنه به سمت درستی ها. اینکه اجازه بدیم خداوند مارو هدایت کنه.

    اگر تسلیم خداوند باشیم حالمون خوبه. ولی صفر و یک هم نیست و باید به این نقطه نزدیک بشیم که تمرین و تکرار میخواد.

    تسلیم بودن با احساس خوب و آرامش و احساس اطمینان قلبی همراهه.

    اما درمورد تسلیم شدن در برابر مشکلات، اینه که نباید در برابر مشکلات تسلیم بشیم.

    اگر با مسئله ای رو به رو شدیم با نگاه یک بازی و معما و کنجکاوانه بهش نگاه کنیم.

    و در مسیر حل مسئله توکل به خدا داشته باشیم و وابسته نباشیم، اگر درمسیر کسی به ما کمک کرد دستی از دستان خداوند بدونیم و به کسی باج ندیم.

    وقتی مساله ای رو حل میکنیم اعتماد به نفسمون بالا میره و مهارتمون بیشتر میشه.

    درباره تجربیات خودم یکی نوشتن پایان نامه و پروپوزال بود که شاید در اون زمان چون هزینه بالایی میگرفتن تصمیم گرفتم خودم پایان نامه م رو تکمیل کنم و هدایت الهی و دستان خداوند رو به وضوح دیدم و الان علاوه بر اون خیلی هم خوشحالم که به راه درست هدایت شدم و یادگرفتم که از مسیر درست به خواسته هام برسم در هنگام ارائه تسلط خوبی روی موضوع داشتم و به سوالات به خوبی جواب دادم و هم اینکه باعث شد به شناخت بهتری از رشته تحصیلی و علایقم و انتخاب های بعدی دراین باره برسم.

    و موضوع دیگه که هدایت الهی کمکم کرد پیدا کردن علاقه م به نقاشی و همچنین به تازگی پیدا کردن و یادگرفتن سبک موردعلاقه م هست.

    اخیرا برای پیدا کردن سبک و تکنیک موردعلاقه م میخواستم یک سبک و تکنیکی رو یادبگیرم و به اجرای اون سبک کشش و علاقه داشتم اما مهارت و آموزش در اون زمینه ندیده بودم. با دانسته هاو مهارت های قبلیم و آزمون و خطا پیش رفتم و نتیجه بد نبود اما رضایت بخش هم نبود که بعدش با حس خوب از خدا هدایت خواستم که خودش راه درست رو بهم نشون بده و همون لحظه رفتم اینستاگرام و در اکسپلور یه نقاشی با سبک و سوژه موردعلاقه م از یه نقاش چینی نظرم رو جلب کرد و خانم نقاش چینی در تک تک پست هاش به سوالات انگلیسی زبانان پاسخ داده بود و با کمک خوندن سوال و جواب سبکی که میخواستم رو یادگرفتم و با خودم گفتم چه جالب که سوال من سوال بقیه هم هست. چون هر سوال و ابهامی که داشتم زیر پست ها افراد پرسیده بودن و ایشون هم کامل و با حوصله پاسخ داده بودند و از خدا ممنونم که بهم آموزش داد و بعد از اون نقاشان ایرانی هم پست هاشون در اون سبک برام میومد که تکنیک ها و ریزه کاری های اون سبک رو به عنوان پست آموزشی انتشار داده بودنو و من رفته رفته اطلاعات و مهارتم بیشتر شد. خدایا شکرت که مارو به راه راست نعمت ها و برکت ها هدایت میکنی

    از استاد عزیز و خانم شایسته نازنین برای فایل های بسیار ارزشمندی که در سایت قرار می‌دهند بسیار سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      کیان علیپور گفته:
      مدت عضویت: 1709 روز

      سلام خدمت دوست عزیز،دوست آگاه و نوری امیدوارم هر روز موفق تر از دیروز باشید و خبرهای موفقیت شما رو زودتر بشنوم و خوشحال باشم.برای منم هدایت شما به سمت اون نقاش چینی جالب و الهام بخش بود و جالب تر اینکه جواب سوالات شما رو جلو جلو داده بود.خداروشکر،براتون عشق و نور آرزو میکنم.بی صبرانه منتظر شنیدن پیشرفت های شما هستم.شما لایق بهترین ها هستید و خدا هم پلن بسیار عالی براتون چیده.باران رحمت الهی بر شما جاری باد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    حمید قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2603 روز

    بنام خدای رزاق و هدایت گر من

    سلام و درود به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی ️

    سلام و درود به خانواده صمیمی و بزرگ عباس منش

    من فکر میکنم تسلیم بودن شجاعت میخواد. دقیقا در لحظات حساس و خاصی که ما فکر می‌کنیم باید الان یه حرکت خارق‌العاده بزنیم ،یه فکر هوشمندانه بکنیم که از این مسئله رد بشیم ،خیلی شجاعت و جسارت میخواد که بگی کاری از دست من برنمیاد خدایا، خودت می‌دونی و رها کنی.

    وکساییکه تو این لحظات به خدا اعتماد میکنن و رها میکنن و تسلیم میشن و دستاشونو میگیرن بالا و فرمون و رها میکنن به عالی ترین شکل ممکن هدایت میشن ،جوری ک اشکشون درمیاد ،میگه خدایا آخه چطوری؟

    من خیلی وقتا در روابط در محیط کار چالش داشتم و همش تو ذهنم راههای درگیر شدن و چطوری جوابش و بدم و … اینا رو مرور میکردم و برافروخته میشدم و نگران میشدم و حالم بد میشد ولی سریع بخودم میگفتم این حال بد اصلا نتیجه خوبی نداره و تصمیمات گرفته شده در لحظات احساسی بد قطعا اشتباه هستن. با علم به این آگاهی ها خودم و کنترل میکردم و میگفتم خدایا خودت این مسئله رو مدیریت کن… و ذهن مو ازش برمی داشتم.

    بطرز جادویی اون شخص خودش با یه رفتار باور نکردنی میومد سمتم و اوضاع بسیار راحت و لذت بخش عادی میشد .

    من از همین الگو چند بار در مسائل مادی هم استفاده کردم و بطرز شگفت انگیز ی پول برام از منابع پیش بینی نشده ای جور میشد.

    تسلیم بودن یعنی همون ترمز ها رو برداشتن .

    در پناه رب رزاق و هدایت گر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    حسن صالحی گفته:
    مدت عضویت: 2554 روز

    به نام الله واحد وصمد

    من درمسیر مهاجرت به مداربالاترهستم ودارم به تمریناتم عمل میکنم

    وقتی گاهی به مشکل برمی خوردم یه باورته دلم بود وهست که خدا یه جوری برام درستش میکنه فارغ ازاینکه بدونم چه جوری

    وقتی دچارمشکل میشم یه حسی که همیشه نیست البته درمواقعی که آرامش دارم وزیر باراسترس هم نیستم واستقلال احساسی و منطقی دارم به این فکر میکنم که خداوند باقدرت خودش از یه راهی یه جوری مشکل روحل خواهد کرد

    ومیشینم تصوراین روبرای خودم می سازم که درحال انجام عملی هستم که می خواهم اتفاق بیفته یا پرداخت بدهی یا خرید

    چیزی یا انجام یه کاری که فعلا توانایی اش نیست یا نیرویش نیست وبا حس اطمینان کامل وبدون استرس ونگرانی ودرحالی که ازنظر احساسی ومنطقی زیر بارفشارکسی یا موقعیتی نیستم این تصورات رابرای خودم می سازم والبته که جواب میگیرم که شد ه بعد از مدتی زیربار احساس بد ی که بودم اصلا به یاد این وضعیت نیافتاده باشم ومشکلم هم حل نشد ه وبدتر هم شده اما تکرار این جلسه از برنامه مهاجرت به مداربالاتر دوباره باعث شد به یاد بیارم که من ازاین شیوه بارها درتی چندین باراستفاده کردم وجواب هم گرفتم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 192 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی

    من یه ماه قبل که برنامه 12قدم را قدم اولش را خریداری کردم به خودم گفتم من دفعه بعد باید چهار برابر پول به حسابم واریز کنم بعد پولی هم نداشتم و ذهنم همش مقاومت میکرد بابا توکه هیچ پولی نداری چطوری گفتم میسپارمش بخدایی خودم وخیلی راحت بودم اصلا دیگه نگرانی هم درباره اش نداشتم بعد هر هفته یادم میومد که ماه داره نزدیک میشه ومن هنوز پولی درست نکردم وترس ها میومد ولی میگفتم ببین خدا هست اینا نجواهای شیطانی هستند توجه نکن منم حواسمو پرت میکردم و آهسته که حسی خوبم را ادامه میدادم یعنی چی بگم بخدا در آخر ماه رفتم 5برابر پول به حسابم واریز کردم که 5قدم اش را خریداری کنم ورفتم برایی خودم کلی لباس خریدم و هرچیزی خوراکی گرفتم وخیلی خوش گذشت بعد به خودم گفتم ببین این ذهن من داشت منو می‌ترسوند وچقد مقاومت میکرد ولی الان میگه خب چیزی نیست که ومن به خدا باورداشتم خدایا ازت سپاس گذارم که کنارم هستی سپاس از استاد عزیزم در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه ای عزیزان

    خدایا شکرت که تورا دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مهناز سروش گفته:
    مدت عضویت: 2900 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش و همه دوستان عزیزم به قول استاد ادم وقتی رو خودش کار میکنه خدارو بیشتر باور میکنه ایمانش بیشتر میشه اتفاقا همین دیروز من یه چیزی از خدا خواستم که پولش دو هم نداشتم بخرم و فقط هم تا اخر شب وقت داشتم اونو بخرم اما از خدا با تمام وجود خواستمش و سپردم به خودش دیگه اخر شب که دیدم نشده خیلی ناراحت شدم بغض کردم اما گفتم خدایا من راضیم به رضای تو اگه نشده حتما حکمتیه حتما خیری توشه چون فهمیدم که نباید تو حالت ناراحتی بمونم بعد داشتم ظرف میشستم یک ان به خودم گفتم بعضی کارا تو اخرین لحظه جور میشن همین که اینو گفتم معجزه اتفاق افتاد چیزی که میخواستم بهش رسیدم تا یه ربع داشتم ازخوشحالی اشک میریختم و فهمیدم هر کاری رو بسپاریم به خدا خودش درست میکنه همتونو به خداوند میسپارم و ارزوی موفقیت برای همتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1771 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام دوستان عزیزم

    تسلیم بودن یعنی=نترس واندوهگین مباش که ماهدایتت میکنیم

    تسلیم بودن یعنی سرسپردگی ورهابودن واجازه دادن به خداوندکه توروهدایت کنه به مسیرهای بهتروشرایط وادم هاواتفاقات بهتر

    تسلیم بودن یعنی دراغوش خداوندبودن

    تسلیم بودن یعنی احساس عالی داشتن ارامش توکل شادی واین ازاعتمادقلبی میاد

    تسلیم بودن یعنی خیالت راحته ونگران هیچی نیستی

    تسلیم بودن یعنی اعتماد100٪به خداوندداشتن

    تسلیم بودن یعنی به هیچ کس وابسطه نبودن واگه کسی اززندگیمون رفت یکی دیگه میادوخداوندبینهایت دست داره برای کمک کردن به من

    تسلیم بودن یعنی کارهاروخدابرات انجام میده

    تضادهاوچالش های زندگی اومدن تاتورشدکنی وبتونی مسائل زندگی توحل کنی وتسلیم مشکلاتت نشی

    منم خیلی دوست دارم چالش های زندگیموحل کنم وبرم تودلشون وتونقطه امن زندگی خودم نمونم چون باحل مسائل زندگیم هرچندکوچک اعتمادبه نفس واحساس ارزشمندی وخودارزشی من بالاترمیره

    چقدرخوبه ادم بره تودل چالش های زندگیش وحلشون کنه وچقدرلذت میبره وحالش بهترمیشه

    لذت بخش ترین کارزماتی هست که تومسائل زندگیتوبتونی به بهترین نحوحل کنی وخداوقتی جسارت وشجاعت توروببینه هدایتت میکنه وکارهاروبرات اسون میکنه

    شادوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    سارا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 3135 روز

    سلام استاد

    شما چه اصراری دارید از کلمات همسر و ازدواج استفاده نکنید؟! شما خودتون قران میخونید اساس آموزش های شما برگرفته از قران هست در قران زن و شوهر را مایه آرامش یکدیگر معرفی کرده نه دو دوست را

    خب شاید به خاطر تجربه هایی که از زندگی پدر و مادرتان و زندگی مشترک قبلیتان داشتید حتی از بردن اسم همسر و ازدواج هم ابا دارید

    وقتی محرم همدیگه هستید چه اشکالی داره بگید همسر من؟!!

    پدر و مادر من سی سال ازدواج شرعی داشتند ولی قانونی نه! یعنی با رعایت حدود الهی و حضور شاهدان عقد دایم داشتند و بعد از سی سال و با وجود 4 فرزند اقدام به ثبت ازدواجشان کردند. ینی در این سی سال هر وقت می خواستتد میتونستند به همان سادگی که عقد کردند بدون کاغذ بازی و دردسر هم طلاق بگیرند..

    و در منطقه ما بسیاری از زوجهای سالخورده هستند که به همین شیوه قدیمی ازدواج کرده اند فقط عقد شرعی و ثبت قانونی نکرده اند با اینکه چندین فرزند دارند سالهاست باهم زندگی میکنند بدون اینکه زنجیری به دور هم بسته باشند…پس همه چی باوره…میشه ازدواج دایمی کرد طبق شرع بدون وابستگی و حتی میشه ازدواج نکرد ولی شدیدا وابسته شد ..بستگی به باور داره

    من احتمال میدم شما هم همینطوری ازدواج شرعی کردین ولی ثبت قانونی نداشتید به خاطر اینکه این باور محدود کننده رو دارید که ازدواج یعنی محدودیت واگه بخواهید از هم جدا بشید براتون دردسر میشه. ..درسته این حدسم آیا؟!

    خواهش میکنم مثل قدیما با ایات قرآنی جواب بدین

    این سبک زندگی منطبق با ایات قرانی هست؟

    تو قران ازدواج و طلاق با حضور شاهد داریم نه همینطوری دلبخواهی….

    خب اگه اینجوری هست که واقعا جای هیچ بحثی نمیمونه و اگه غیر اینه کاملا مشخصه که در تضاد با نص صریح قرانه که دعوت به ازدواج کرده نه دوستی

    استاد شما خودتون گفتین هر کسی بهتون گفت مطالب قران سنگینه شما نمی فهمیدش باورش نکنید گفتید قران ساده است همه میتونن بخوننش و بفهمنش…ولی حالا اومدین میگین حرفهایی که من میگم برای یه سری سنگینه اصلا تو مدارش نیستند که بفهمنش شاید ده سال دیگه بهش برسن …ینی حرفهای شما مدارش بالاتر از قرانه که برای ما قابل درک نیست؟!!

    استاد خواهش میکنم اگه حدسم در مورد نحوه ارتباط شما درسته بگید چطور راحت میگید نظرات بقیه واسم مهم نیس؟ این بقیه که میگید شاگردهای شما هستند از شما الگو برداری میکنند فکر میکنند شما ازدواج سفید رو تایید میکنید ارتباط با نا محرم رو تایید میکنید خیلیا اصلا انگار نشنیدند که شما گفتید با هم محرم هستین..فقط شنیدن که میشه با یکی بدون ازدواج رفت زیر یه سقف..خودتون رو درقبال گمراهی اینا مسئول نمیدونید ایا؟

    شما میگید هرچی نتیجه ش خوب و رضایت بخش باشه پس درسته…خوب مگه دوره تتدخوانی شما نتیجه درست و رضایت بخش نداشت؟! مگه اصل درآمدتون از همین دوره نبود؟! پس الان کو؟چرا ازسایت برداشتید چیزی که خودتون اینقدر ازش نتیجه گرفتید و البته هزاران نفر دیگه هم ازش نتیجه گرفتند…یه روزی به این نتیجه رسیدین چیزی که این همه واستون نتیجه داشته اصلا نباشه بهتره….

    از کما معلوم شایدم یه روز به این نتیجه برسید این حرفهایی که راجب رابطه گفتید بردارید از سایت…شایدم ده سال طول بکشه!!!

    من واقعا اون رابطه عاشقانه شما رو تحسین میکنم ولی هیچ دلیلی نمی بینم همچین رابطه ای در قالب ازدواج شرعی و نه صرفا قانونی نگنجد….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      حسین سمیعی گفته:
      مدت عضویت: 3386 روز

      منم با نظر و حرفهای شما موافقم

      حداقلش تو کشور ما این نوع رابطه زیاد رسمیت نداره.این رابطه همون صیغه و محرمیت خودمونه و اصلا جدا از حرف مردم،برای کسیکه میخواد وارد یه شغلی بشه تا وقتی مدرکی نباشه نمیتونه بگه متاهلم تا از مزایای متاهلی اون شغل استفاده کنه.امیدوارم استاد و دوستان به این سوال جواب بدن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    ليلا كيايی گفته:
    مدت عضویت: 3176 روز

    به نام خداوند عشق و زیبایی

    و با سلام به استاد عزیزم

    با دیدن این فایل، برام فایل قانون آفرینش تداعی شد و یه قسمتی از این فایل و که قبلا نوت برداری کردم و برای شما و هم فرکانسیهای خوبم مینویسم:

    قبلا شاید زمان قدیم پنجاه سال پیش صد سال پیش میشد آدما رو کنترل کرد هیچ کس اصلا خودش و نمی شناخت هیچ کس اصلا امتیازات خودش و نمی شناخت

    اما الان واقعا نمیشه تو روابط، فرد و کنترل کرد قوانین گذاشت قبلا چرا مثلا مرده به زنش میگفت که تو باید صبح تا شب بشینی ظرف بشوری و زن هم میگفت چشم قبلا مرده میگفت :ضعیفه بیا فلان کار و بکن

    فلان کار و بکن مهمون داریم زنه میگفت چشم

    قبلا مردا غذا میخوردند غذاشون تموم میشد اگر ته مونده ی غذا میموند، زنای خونه غذا میخوردند نمیموند که مشکل خودشونه خاکی به سرشون میکردند اصلا زن جلوی مهمون نمیومد که

    شاید در زمانهای گذشته که زنان ارزشهای خودشون و درک نکرده بودن، به خاطر فرهنگ جامعه به خاطر همون چیزی که بهش میگیم( وجدان )

    چون وجدان جمعی اون موقع این بود شاید می پذیرفتن

    الان اینطور نیست الان دیگه اون خبرا نیست و نمیشه دیگه قواعد و قوانین گذاشت پس بهتره که همینجوری فکر کنیم یه داستانی هست

    میگن یه پیرمردی میره خونه ی نوه اش یه روزنامه ای دستش بوده اون موقعی که روزنامه خیلی کمیاب بوده تازه روزنامه زده بودند و اینا ، بعد دخترش میگه پدربزرگ این چیه میگه این روزنامه است میگه میشه من داشته باشمش میگه آره فقط اینو من بعدازظهر میخوام بخونمش تا بعدازظهر در خدمت شماست خلاصه دختره میشینه تا بعدازظهر کل این روزنامه رو میخونه بعدازظهر میاد پدربزرگه برداره میگه روزنامه رو بردارم میگه آره بردار من همه رو خوندم

    هفته ی بعد پدر بزرگ میاد تو خونه با یه کتاب نوه اش میگه پدر بزرگ، این چیه میگه این کتابه میگه میتونم کناب و بخونم میگه آره من کتاب و قبلا خوندم میتونی تا ابد داشته باشیش مال خودت

    یک ماه بعد میاد پیش نوه اش و میگه دخترم کتابی که ویک ماه قبل بهت دادم و گفتم کتاب خیلی خوبیه، خوندیش ؟ گفت نه! حالا میخونمش

    و بعد به نوه اش گفت : مواظب باش هرگز تن به قواعد ازدواج با اون شیوه ای که (حالا این داستان مال خیلی سال پیشه ) با اون شیوه ای که حالا معصیت داشته به این شیوه ندی چون به محض اینکه فکر کنی رابطه ی تو ابدیه مثل کتابه میمونه هیچ وقت نمی گی دوست دارم هیچ وقت نمیگی قربونت برم عزیزم خیلی جذابی خیلی خوبی چون میگی همیشه هست دیگه همیشه وقت دارم که بهش ابراز عشق کنم ابراز محبت کنم همیشه روابطت مثل یه روزنامه تازه باشه همیشه فکر کن ممکنه فردا نباشه عشق امروز و به فردا ننداز تحسین امروز و به فردا ننداز اگر قراره تحسینش کنی همین امروز تحسینش کن ممکنه فردا نباشه و رابطه ای قشنگه و رابطه ای دائمی خواهد بود ، که این رابطه باشه

    روزنامه ای رابطه برقرار کنید چرا ازدواج اینقدر زود خراب میشه؟ به خاطر اینکه به محض اینکه میگی ازدواج ، طرف خیالش راحت میشه دیگه میگه تموم شد همیشه هست بعد که دیگه همیشه هست، دیگه تمرکز روی نکات مثبت نیست دیگه غر غرا شروع میشه دیگه تغییر دادنا شروع میشه این همیشه هست این وبال گردنه من باید یه جوری درستش کنم آبروریزیه مایه ی آبروریزیه من با این برم مهمونی چه تیپیه چه قیافه ایه شروع میکنه به تغییر دادن هر روز تحقیرش کردن هر روز روش کار کردن و این رابطه از بین میره

    حتی اگه از لحاظ فیزیکی هم با هم باشن هم از بین میره

    من منظورم از بین رفتن شما با کسی دیگه این نیست که از هم به صورت به صورت فیزیکی جدا میشینا نه

    اگه در فرکانس همدیگه باشید، تا ابد باهمید و به همدیگه فحش میدیدا تا ابد باهمید و تو سر و کله ی همدیگه میزنید منظورم اینه که رابطه ای که از بین نمیره اون رابطه ی عاطفی اون زیبایی اون چیزی که به قول قرآن تسکین میده مودت و رحمته از بین میره والا ممکنه از لحاظ شناسنامه ای و از لحاظ مردم و دید و فلان و اینا زیر یک سقف باشید اما این احساسه دیگه وجود نداره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: