مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی،
استاد من یادم نمیاد ولی فکر کنم یک سال میشه توی سایت هستم، قبل از اون هم فایل های شما را می دیدم چون هم فرکانس نبودم میگفتم ،پیش تر می ترسیدم وقتی می گفتین که باور های شما زندگی شما را رقم می زند، می ترسیدم چون رابطه خوبی نداشتم همیشه مریض بودم روماتیسم داشتم آمپول استفاده می کردم خیلی منفی باف بودم سرم توی زندگی بقیه بود، همیشه با دوستانم رفت آمد می کردم پر از غیبت ناله شکایت از همه چیز شوهرم را کنترول می کردم با کی حرف می زند گوشی شو همیشه چک می کردم، من این قدر احساس لیاقت ام کم بود که وقتی با خانواده خودش هم حرف می ناراخت می شدم، خودم را خیلی خیلی زیاد مقایسه می کردم با همه بالاتر از خودم هم پاین تر از خودم خودم را سرزنش می کردم بخاطر کار های اشتباهی که می کردم، خودم را زیبا نمی دیدم وقتی یکی از من زیباتر بود میگفتم من چقدر زیشتم، اون چقدر خوشکل هست، یک آدم افسرده وغمگین بودم، فکر می کردم مادری خوبی نیستم، همسر خوبی همیشه میگفتم علی اگر با کسی دیگر ازدواج می کرد خوشبخت می شد با من ازدواج کرده من بدم سواد ندارم مدرسه نرفتم اگر با یکی دیگه بود شوهرم با او خوشحال بود با من هست من خوب نیستم من بدم، همیشه با جاری هایم مقایسه می کردم خودم را اونا خوشکل هستن وقتی برادرشوهرم با خانمش خیلی مهربان بود دوستش داشت،من میگفتم من هتمن بدم وخوب نیستم که شوهرم من را دوست نداره هتمن من خوب نیستم مشکل دارم، همه میگفتن که اگر کف پای زن صاف باشد گودی نداشته باشد، اون زن مرد را خوشبخت می کند ثروت مند می شوند، ولی کف پای من گودی داشت همیشه با خودم میگفتم پس مشکل از من هست، بخاطر من هست که شوهرم بی پول هست چون همه می گفتن منم باور شده بود تا جای که یادم هست همه مردم دنبال دختری می گشتن که کف پاش صاف باشد، اگر نبود نمی گرفتن می گفتن این دختر کم روزی هست اگر بیگریم بچه ماه بدبخت می شود یعنی پول دار نمی شود. ترس از جن داشتم، ترس از آینده چی شود وفتی دوستانم درس یا مکتب می رفتن خیلی دلم می گرفت من چرا درس نمی تونم بخوانم، ولی وقتی توی سایت آمدم واقعا یک آدم دیگه شدم، دوره احساس لیاقت را خریداری کردم، تازه فهمیدم که همه اینا دورغ بوده، الان یک سال یا کم تر میشه که توی سایت هستم، من اون عاطفه فبلی نیستم، رابطه ام خیلی عاشقانه شد دیگه گوشی شو چک نمی کنم حالم بد می شود ،سلامتی ام سه ماه میشه که دیگه دارویی استفاده نکردم، هتا اصلا سرما هم نمی خورم جرعت و ایمان میخواد که دارو تو قد کنی من گفتم خدایا من دارویی روماتیسم را قد می کنم دارویی شفاه بخش تو را می خورم گفتم تورا دگتر شخصی خودم قرار میدم اول ترس داشتم نکنه بد شود ولی به لطف خدا اون موقع که دارو استفاده می کردم درد داشتم ولی الآن که دارویی استفاده نمی کنم، هیچ دردی ندارم، ایمانم خیلی قوی شوده وفتی به خدا توکل کردم میگم عاطفه تو باکمک خداوند هر کاری می تونی بکنی، وای که نگم از رابطه ام که چقدر عاشقانه شده دوستم داره چپ میره پیاد بوسم میکنه راست میره هم عشق میده خیلی ایمان آدم پیشتر میشه، اون روز به من میگه تو خیلی قوی شدی همچنین زنی کم پیدا میشه که با خودش در صلح باشد میگه تو اون عاطفه صابق نستی هرگز نمی خواهم تو را از دست بدم، این نشان داد که چقدر من تغییر کردم، قبلا میگفت تو خیلی زیف هستی این قدر به من وابسته نباش ،تو اول مصلی زلیخا عاشق خدا باش، اون موقع من خودم عاشقت میشم، من باور دارم که اون حرف را خدا گفت، همین کار را کردم عاشق خدا شدم اونم دلبسته من شده، مقایسه خودم دیگ خودم را با خودم مقایسه می کنم با سال قبلم می بیبینم چقدر پیش رفت کردم، ترس داشتم دیگه ترسی ندارم میگم خدا با منه، فهمیدم اون حرف های که من گفتن همه شان اشتباه بوده خودم را خیلی دوست دارم بدون آرایش میرم بیرون اعتماد بنفسم خیلی زیاد شده عزت نفس ام خیلی زیاد شده، همه باورهای مخربی که داشتم برعکس شده مثبت شدم از ناله شکایت خیلی بدم میاد، دیگه رابطه ام را قد کردم با دوستانم، تنها شدم ولی دوست دارم این تنهایی رو دور برم پر هست از آدم های مثبت دوست داشتنی، سرم را بالا میگرم توی چشم طرف نگاه می کنم حرف می زنم، خودم را سرزنش نمی کنم خیلی با خودم دوست شدم، استاد اگر کاری اشتباهی کنم به جای گفتن حرف منفی خودم را تشویق می کنم، میگم عاطفه تو خیلی عالی هستی تو بسیار قوی شدی، حرف کسی نه ناراخت ام می کند نه حسم بد میشه برعکس خودم را دوست میدارم، وای نگم از رابطه من با خدا که خیلی زیبا شده صدای قلبم را میشنوم، پیشتر سوال های که دارم وخوب یا میگم درست یا نیست از فایل های شما می گیرم، صد در صد باور دارم همه چیز که من دنبال جواب اونا هستم وقتی میام سایت دریافت می کنم، همیشه دنبال یک چیزی هستم وقتی از زبان شما مشنوم خیلی خوشحال میشم شک ام بر طرف میشه، مثال وقتی شغل رویای ام را میگم چی طوری بهش برسم، چرا نمی رسم بهش میام سایت شما میگن باید دوره تکاملی تو طی کنی، وقتی نامید میشم باز میام سایت شما میگن ایمان وصبر جوابم رو می گیرم، استاد در همه موارد هست، شما یک معجزه خداوند هستین، روی زندگی من خیلی تعسیر مثبت گذاشتین، وقتی فکر می کنم همیشه میگم عاطفه تو اون عاطفه پارسال نیستی اینکار یک آدم دیگه ای شدم، خودم عاشق خودم شدم میرم جلوی آینه خیلی از صورت زیبایم چشم هایم خوشم میاد، یادم رفت بگم، من سایزم 42 بود ولی الان 36 شدم کاری هم نکردم هتا ورزش هم نمی کنم، خودم خوشم میاد از اندام زیبا ام، دوسال پیش نوشته بودم اندام زیبا، الان رسیدم ولی چربی دوری شکم دارم خیلی کم شده نصبت به دوسال پیش واقعا این وزن کم کردنم منو سوپرایز کرد، به طوری معجزه آسایی از دیگه شرینی ها دلم را زده پارسال همیشه می رفتم غذا از بیرون می خوردم ولی الان برم هم برای بچه هایم می خرم ولی خودم بدم آمده از شیرینی غذایی آماده چرب آبمیوه وقتی طرف نگاه می کنم سیر میشم، نتها غذایی که دوست دارم کباب کوبیده هست خیلی دوست دارم غذای مورد علاقه ام هست، همین طوری وقتی دارو استفاده می کردم، سرم سنگین می شد حالم بد می شد، ولی به خداوند مهربانم بخشنده ام سالم شدم، وقتی یکی از اعضای بدنم درد می کنه تا میگم خدا این جا بدنم درد می کنه استاد خدا شاهده سری خوب میشه به خودم میگم خدا دست کشید خوب شد، هر چی در خواست می کنم سری مستجاب می شود، خیلی چیز ها نمی شود بخاطر همان با خودم میگفتم چرا نمی شود مثال خانه شخصی ام چرا درست نمی شود از فایل های شما جواب گرفتم که صبرو باشم ایمانم را خفظ کنم نامید نشم میشه ،اگر خانه که می خواهم همان خانه ای باشد همسایه مورد اعتماد مهربان مثبت اندیش باشد صبرو باشم، رو به فضایی سبز باشد همه امکانات باشد شغل رویای خداوند گفت اول باید رشت کنی، قوی بشی، منم گفتم یک زن بسیار تعسیر گذار مصلی شما استاد عزیزم باشم گفت بیبین یک شبه نرسیده اونم همان دوران بندر عباس تهران همان بی پولی همان تضاد ها باعث پیشرفت اش شده تو اول باورهایت را قوی کنی، وقتی نامید میشم نمشود بازم فایل که شما هم نامید شدین ولی تسلیم نشدین باورم قوی میشد میگفتم پس میشه ،وقتی میگم از چی طریق وچی راهی بازم فایل شما میاد که من اون موقع یک ایمانی داشتم میگفتم میشه وقتی همه می گفتن نمیشود، من باور داشتم اکر اون تونسنه منم می تونم، بازم ایمانم قوی میشود پیش میشه،بازم نامید میشم بازم میگن تنها چیزی که خیلی ایمانم را قوی می کرد این بود که من راه باز کنم به همه نشان بدم که همه چیز امکان پذیر هست، ،استاد من ایمان دارم خداوند داره قدم هایم را هدایت می کند، استاد من یعنی صد در صد باور دارم که به شغل رویای ام می رسم با این غیر ممکن میاد ولی یک حسی از قلبم میاد که به من آرامش میده، من حسم عالی هست حالم خوبه ترس ندارم که نمیشود، از چی راهی اینو میدانم همان طوری که رابطه عاشقانه ام را به دست آوردم سلامتی اندامم دوست داشتن خودم، رابطه بسیار زیبا با خدا یعنی مصلی پدر دختری که برای خوشحالی بچه ای همه کار می کند، من خودم را نوری چشمی اسم کذاشتم، خدا هم میگه اگر تو میگی پس هستی. چند روز پیش دعا کردم گفتم خدایا کمک کن برف بیاد هم درخت ها آب بخوره هم من ِلذت ببرم از زیبای فردای همان روز برف آمد، بعد ایمانم قوی شد، وقتی لباسی خوشم اومد، پولش راحت جور شد ،ولی تنها چیزی که ندارم ثروت هست خانه شخصی خودم هست باور دارم میگم اگر رابطه ام سلامتی و اندامم وغیره….. درست شده پس اینم درست میشه، اون باور های اشتباهی که قبلنا داشتم ندارم، پس ثروت هم میاد، قبلنا کسی بهم چیزی میگفت بحث میکردم، اینم از فایل های شما جواب گرفتم استاد جان اگر اون طرف منو وادار به واکنش کنه اون تونسنه دست کنه توی مخم دیگه این کار رو هم نکردم، از غیبت گفتن چون جای که ماه هستیم خانواده خودم وشوهرم خیلی غیبت می کنند، فکر می کردم اگر حرف نزنم درست هست گوش می کردم بازم استاد جان گفتین. هتا گوش کردنش هم گناه هست واقعا نمی دانستم چند وقت پیش بود وقتی کسی غیبت می کرد یا ناله شکایت میکرد حالم بد می شد، ولی این قدر گوش دادم دیگه برام تکراری شده بود، میگفتم ،دیگه تلاش می کنم، که گوش نکنم، ولی وقتی خانواده شوهرم میاد باید گوش ندم ،من آزاد شدم قوی شدم حرف هایم را محکم می زنم، یادم هست،یکی از گارگر ها هرچی گفت تو این کار نکن گفتم باشه بازم گیر میداد که تو درست کترت را انجام نمی دهی، اسم شما را به بالای میدم اگر خراب شد بگم کاری شما بود، من راستش آدمی خیلی مهربان خوش برخورد هستم خیلی بهش اخترام گذاشتم که حرفی مون نشه، تا این تهدید کرد که اسم را میدم استاد یک دفعه آمدم گفتم همین الان برو بنویس، من خودم کمکت می کنم برو تو منو از کی می ترسانی، این قدر با قدر بدون ترس گفتم هتمن این کار بکن، گفتم تو کسی را می ترسانی یک خدای بزرگ مهربان داره که همه جوره هوایش را داره گفتم دیگه از ترس با من حرف نزن، خودم خنده ام میگرفت میگفتم از چیزی منو می ترساند، گفتم اخترام همه را دارم ولی منو کسی نمی تواند بترساند، با خودم میگفتم اگر عاطفه پارسال می بود از ترس راهی فرار را گم می کرد، ولی الان خدای من همراهم هست، جالبش اینجاست، که خودش با بچه خوردش سری کار آمده بود گفتم منو تهدید می کنی پس تو چی میدان آوردن بچه توی محل جرم هست، منم میرم میگم این آقا چرا با چه آمده سری کار، دیگه ساکت شد، یک ساعت بعدش خودش آمد گفت به دل نگیر من چیری گفتم، چند دین بار بود که ازیتم می کرد خداوند چیطوری از اون به نفع من استفاده کرد الان خیلی با من خوب شده منم باهاش خوب شدم دیگه بهم گیر نمیده، اونم جواب صبروی هایم بود، منو کسی تهدید کنه خیلی قاتی میکنم میگم از چی منو میترسانی، چون من یک خدای مهربون دارم گه همه جوره هوایم را داره دوستم داره، اینا ایمانم را قوی می کند، ،وقتی میگفتم من ثروتمند میشم الان که اوضاع خوب نیست، بازم هدایت خداوند را دریافت می کنم.شما توی فایل هاتون اگر جریان سابت وقد نمی شود اون جریانه ادامه داره یعنی مسیرت درست هست، بازم پرواز می کنم پس درست هست ایمانم قوی می شود، ایگار خداوند از تریق شما قدم به قدم هدایت ام می کند، در موردی مدیتیشن من چقدر نگران بودم، شوهرم را می دیدم هر روز مدیتیشن می کرد، شنیده بودم که فقط بااین روش شما آرامش پیدا می کنید، هر کار می کردم آرام نمی شدم نگران می شدم بازم خداوند هدایت ام کرد شما گفتین اگر احساس تون خوبه آرامی یعنی مدیتیشن، جواب سوال ام را گرفتم آزاد شدم، استاد این قدر نتجه زیاد هست، فکر کنم یک هفته طول می کشد بنویسم، خیلی نتیجه گرفتم از شما استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی ممنونم، واز خداوند وحابم سپاسگزارم که منو در مسیری آگاهی وپیشرفت قرار داد، من املا هم خوب نیست ببخشید چون من همین نوشتن خواندن را با تمرین یاد گرفتم،
1403/9/17روز154
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد و مریم عزیز ودوستان گل
خدایا شکرت بخاطر یک روز فوق العاده و یک فایل بی نظیر که دوباره جواب سوال منو از زبان استاد و این فایل دادی خدایا شکرت
وقتی استاد میگفتید کنترل ذهن زمانی که تضاد وجود داره مهمه که بتونی کنترل کنی الان قشنگ درک میکنم یعنی چی؟ وقتی یکی میگفت مریض شدم یا درد دارم بهش میگفتم اینطور نگو و…..
اما خودم دچار یک تضاد شدم که نمیخوام درمورد بنویسم فقط میخوام بگم که توی این شرایط که درد وجود داره تمام سعی ام میکنم دراخساس خوب بمونم و جالبه دیشب موقع خواب گفتم خدایا من واقعا نمیدونم باید چیکارکنم مثل یه بچه که پاشو میکوبه زمین و به پذرمادرش میگه من فلان چیزو میخوام منم همینطور به خدا گفتم من نمیدونم خودت خوبم کن خودت این درد و از وجودم بردار و ….
همینطور داشتم که داشتم با خدا حرف میزنم شاید چند دقیقه هم نشد انگاری توی پنبه خوابم برده بود و صبح که پاشدم خیلی بهتر بودم خدایا شکرت
واینکه این فایل و دیدم و فهمیدم موضوع تسلیم بودن هست موبه تنم سیخ شد و فهمیدم خدای مهربونم بهم میگه غصه نخور ناراحت نشو من هستم خودم همه کاری برات میکنم و … جالبه توی شرایط تضاد شیطان بدجوری جولان میده توی ذهن
هی میاد میگه دیگه خوب نمیشی میاد میگه دیگه بدبخت شدی میاد میگه تو نمیتونی تغییر کنی میاد میگه ول کن بابا برو باج بده و شرک بورز میاد میگه ول کن بابا برای چی هدف داری برای چی داری با سلامتی ات بازی میکنی ول کن هدفتو راضی باش به یه لقمه نون که از طریق شرک بدست میاری
اما اون صدای بلندی که خدای مهربونم باهام حرف میزنه و آرومم میکنه میگه عیب نداره عجله نکن یزره استراحت کن آرام باش نگران نباش بخاطر اینکه نگران شدی دچار این درد شدی بهم میگه به من اعتماد کن ریلکس باش
خودم هرچی بخوابی بهت میدم فقط از مسیر خارج نشو اینقدر به پول فکرنکن ول کن مشکلات و من خودم حلشون میکنم به من توکل کن ازمن بخواه
1404/9/17روز520
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز ودوستان گل
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امشب قبل ازخواب منو هدایت کردی به ردپای یک سال پیشم
خدایا شکرت که چقدر احساسم خوبه الان
خدایا شکرت بخاطر سلامتی کاملی که دارم
خدایا شکرت بخاطر عشق و علاقه ایی که به کارو هدفم دارم
خدایا شکرت که امروز آخرین ویدیو های آموزش ضبط شد وانشالله به زودی به فروش میرسه و احساسم عالیه
خدایا شکرت که امروز همکارم زنگ زدو صحبت کردیم خداروشکر یه پروژه رو یک هفته ایی با بهترین کیفیت جمع و جور کردیم و گفت که پروژه جدیدی در راه انشالله
خدایا شکرت که امروز خونه امو مثل دسته گل کردم
خدایا شکرت امروز یه ورزش عالی انجام دادم
خدایا شکرت که امروز لباس های زیبایی که جدید خریدم با کفش های عالی و راحتی که خریدم پوشیدم با موهای لخت و زیبام کلی خودمو دیدم و تحسین کردم
خدایا شکرت که چقدر پیاده روی قبل و بعد ورزش بهم میچسبه
خدایا شکرت که از درو دیوار داره نعمت و فراوانی و ثروت وارد زندگیم میشه خدایا شکرت که هوای منو داری خدایا شکرت که آموزش جدیدی که خریدم و میبینم و لذت میبرم و کلی ذوق دارم خدایا شکرت که همینطور دارم رسد و پیشرفت خودمو میبینم
خدایا شکرت که امروز به همه کارهایی که توی چک لیستم نوشته بودم تیک زدم خدایا شکرت که توی فکر عنوان آموزش جدید هستم که آموزش جدید و استارت بزنم خدایا خودت کمکم کن
خدایا شکرت که درحال تلاش هستم و از مسیر زندگی و موفقیتم لذت میبرم خدایا شکرت که حالم خیلی خوبه خدایا شکرت که قلب منی
خدایا شکرت که هدایتم میکنی تا بهتر روی خودم کار کنم الهی شکرت که وقتی یادم اومد یکسال پیش توی چه وضعیتی بودم والان خدارو هزاران مرتبه شکر همه چیزعالیه عالی خدایا من عاشقتم
سلام به استاد عزیز وهمه دوستان عزیز این سایت
خدارو هزارمرتبه شکر استادجان هروقت سوال کردم هروقت باخدا حرف زدم هدایتم کرده به اینجا به سخنان ناب
استاد جان من بسیار زیاد نتیجه دارم ازتسلیم شدن خدا بزرگم هرجا که صداش کردم وکارهامو سپردم براحتی ازبی نهایت طریق بهم داده ازجایی که فکرشو نمیکردم میخام ی نمونه اشو بهتون بگم
برای پول پیش خونه باید دویست میلیون میدادیم که ما هزارتومن هم نداشتیم وتصمیم گرفته بودم که دیگ هیچ وامی هم نگیرم وگفتم خدایا من ازتو میخام همون موقع بود که دوره کشف قوانین زندگی رو داشتم گوش میکردم ونوشتم خداجونم ازت میخام ازجایی که فکرشو نمیکنم پول پیش خونمون رو جور کنی تو خدای ثروتمند منی من از تومیخام نه ازبندگانت چند روز گذشت برادر همسرم زنگ زد وگفت زمین شهرستانی پدرش رو یکی میخاد زمینی که سی سال مونده وکسی نخریده ولی الان مشتری داره باورتون نمیشه سجده شکر بجا اوردم واشک ریختم وگفتم او میکشد قلاب را وبا خودم گفتم خدایا شکرت که جوابمو دادی وبراحتی پول پیش خونمون رو دادیم بدون هیچ وام یا قرضی وبعد از اون تسلیم خداوند شدم وبارها وبارها آخییئییییشششش گفتم وسپردم به خودش وبراحتی کارام جور شده واقعا فهمیدم که چقدر زندگی راحت وقتی خالقی به این قدرتمندی داری که هرلحظه داره پاسخ میده فقط کافیه باورش کنی وباایمان وتوکل حرکت کنی خدایا شکرت
استاد من هرجا برم هرکاری بکنم فقط میگم خدا داره کارامو انجام میده هزارتا مثال دارم که بگم کجاها مثل یک معجزه دستمو گرفته جاهایی که همه گفتن نمیشه اما برای من براحتی جورشده خداروهزاران مرتبه شکر میکنم که به سمت شما هدایت شدم که اونم مثل یک معجزه بود واسم
هرروز منتظر فایل جدید هستم واولین کاری که میکنم فایل شمارو گوش میدم بعد به کارام میرسم خداقوت میگم به شما وخانم شایسته عزیز
باتوکل برخدا عالم گلستان می شود
خرم و سرسبز هم هر باغ و بوستان می شود
بنام الله
من خودم هر وقت که درخواستی(درخواستی که نیازمندپول باشه) از خداوند دارم و وقتی که نجواهای شبطانی میان سراغم که نههه تو نمیتونی با این درامد اونا رو داشته باشی و اخه چطوری فک کردی که میتونی به این چیزا برسی و انقد ساده لوح نباش و …….
فقط برمیگردم یه جمله به نجواهای شیطانی و ذهن منطقیم میگم که منطقش رو دگرگون میکنه خخخخ
بهش میگم مگه خدا برای اجابت این خواستم از من پول میخواد؟خدا فقط از من ایمان میخواد اینو که میگم در اکثر موارد دیگه ذهن منطقیم به اصطلاح اچمز میشه و نمیتونه چیزی بگه
هر وقت که درخواستی از خدا دارم و نمیتونم تسلیمش باشم و اجازه نمیدم که خدا منو هدایت کنه باید یاد تسلیم بودن حضرت ابراهیم بیفتم که بهش گفت زن و بچت و تو یه بیابان خشک و بی اب و علف رها کن و ایراهیم تسلیم فرمان خداشد
وقتی که خداوند بهش گفت فرزندت رو قربانی کن و ابراهیم تسلیم فرمان خدا شد اخه دیگه از این بالاتر نداریم که
به یاد حضرت اسماعیل بیفت که وقتی پدر بهش گفت که باید در راه خدا قربانی بشی تسلیم فرمان خدا شد و گفت من حرفی ندارم
به یاد مادر حضرت موسی بیفت که خداند بهش گفت نوزادت رو داخل اب بینداز و او تسلیم خدا شد
به یاد حضرت موسی بیفت که زمانی که فرعونیان دنبالش بودند تسلیم خداوند شد و خداوند او رو از شر سربازان فرعون نجات داد
زمانی که خداوند به او گفت نزد فرعون برو و او تسلیم خدا شد زمانی که خداوند به اوگفت عصایت را به زمین بینداز و او تسلیم خداوند شد زمانی که خداوند به او گفت عصایت را به دریا بزن تا راهی برای شما باز شود او باز هم تسلیم خداوند شد
به یاد حضرت نوح بیفت که خداوند به او گفت کشتی بساز و او تسلیم فرمان خداوند شد و با ابنکه ساخت کشتی خیلی سخت بود و چندین سال (بین40تا 100سال)طول کشید از فرمان خداوند پیروی کرد
هر وقت خواستی از خدا کمک بخوای یاد اینها بیفت و با خیال اسوده و احساس خوب خودت و بنداز بغل خدا و بزار خداوند کارهات و برات انجام بده
امروز یه مشکلی برام پیش اومداز خداکمک خواستم ولی نتونستم تسلیم خداوند باشم برای همین رفتم داستان زندگی پیامبران رو مطالعه کردم تا ذهن سرکشم رو اروم کنم و بعدش دیدم که مشکلات پیامبران چقدر از مشکل من بزرگتر و عظیم تر بوده بخاطر همین راحت تر تونستم تسلیم خداوند بشم و حسم رو خوب کنم
برای همین هم چند تانمونه از اون داستانها رو اینجا نوشتم تا شما عزیزان هم بخونیدامیدوارم براتون مفید باشه
استاد واقعا ازتون ممنون بابت این فایل عالی
در پناه حق باشید
به نام خالق هدایتگر سلام به خانواده عزیزم در اینجا
تسلیم بودن در برابر مسائل یا تسلیم بودن در برابر خدا؟
استاد تک تک فایل های پروژه به مدار بالاتر هر کدوم تا این جا با یک همزمانی برای من همراه بود که من باید در زندگیم اجراش میکردم.
با گام 9 که درمورد کسب و کار مورد علاقه بود هدایت شدم به سمت یک آگهی استخدام خانه بازی ، هدفم این بود که من به مربیگری علاقه دارم برای کودکان یا نه خیلی نشانه ها بود در این زمینه ، مثلا دندونی بچه دختر خالم رفتم و یه دونه ،دختر دارند هرکدومشون ، این بچهها مثل همیشه کلی تحویلم گرفتن و از اومدنم ذوق کردن یکی 6 ساله و اون یکی 2 ساله یا رفتم برای ساعت هایی از گیتا 2 ساله مراقبت کردم و کلی بازی کردیم و خوش گذشت.
دوباره یزد رفتم با بچههای عمهام بازی کردم و مَغول بودم. چیزی که خیلی دوست دارم این تاثیری که روی بچهها میزارم. بارها شده مامانهاشون یه چی گفتن گوش نکردن یا نتوانستن ارامشان کنند اما خیلی راحت حرف من رو گوش کردن و اون کار انجام دادند یا این که آرام شدند. خیلی کیف میکنم و لذت میبرم وقتی می.بینم تا این حد روی بچهها تاثیر میزارم یا این که بچه ها باهام سریع صمیمی و دوست میشوند.
خلاصه این هارو به تازگی متوجه شدم این که انقدر دوست دارم با بچهها باشم. اما امروز دودل بودم برم برای مصاحبه یانه با گوش کردن این فایل به خصوص اون قسمت که میگید آخیش سپردم به خدا راحت شدم ،خیلی احساسم خوب شد و تصمیم گرفتم به جای تسلیم شدن دربرابر مدیریت زمان و هندل کرد ن کار و دانشگاه باهم دربرابر خدا تسلیم باشم و به خودم و آدم هایی که مخالف اند نشان بدهم میتوانم و از پسش برمیام خدا فقط میداند چقدر اعتماد به نفسم بالا میرود چقدر چیز یادمیگیرم و چه ساعت های خوبی سپری میکنم هنوز موافقت 100 درصدی خانواده رو ندارم اما خوب فهمیدم به خاطر باورهام هست. به خاطر این که زمان و کار همه رو مهم میدونم اما زمان و کار خودم رو نه نمیدونم بازهم میرم یا نه و چقدر میتوانم تسلیم خدا باشم و نتایج رو در این زمینه ببینم اما به هر حال خوش حالم از این که انقدر امروز با اعتماد به بنفس بودم و پر انرژی و انقدر قشنگ با بچهها ارتباط گرفتم.خدایا بینهایت برای امروزرسپاس گزارم برای هدایتم به سمت آرامش و تسلیم بودن متشکرم یارب العالمین . خوب میدونم هرچی بشه همان خوبه هست و بس.
استاد راستی این بنده خدا مدیریت اونجا آدم خیلی سخت گیری هست برای ثبت نام و دنبال فردی با سابقه بود اما من هیچ سابقهای نداشتم و به لطف الله در برخورد اول پشت تلفن کلی از به قول خودش سر زبون دار بودن من خوشش آمده بود خلاصه نمیدانم چه جوری ولی خدا راه رو برای نشستن محبتم در قلب آدم ها برام باز کرد امروز، همین کاری که همیشه میکند اما امروز قشنگ دیدم و حسش کردم، خداجونم دمت گرم، راستی من مسیر بلد نبودم و گیج شدم از هرکی میپرسیدم یه جای دیگه آدرس میداد به گوگل مپ هم نگاه کردم آدرس جای دیگه بود مثل این که دوتا مرکز اسمهاشون شبیه به هم هست ولی با فاصله یک ساعته از هم قرار دارندبه صورت پیاده. برای همین گیجشده بودم تا اسنپ گرفتم
با هدایت الله اسنپی فردی بود که اونجا رو مثل کف دستش میشناخت گفتم بهش من آدرس نمی.دونم و اشتباه زدم خواندم براش خودش برد مارو دقیقا جلو خانه بازی پیاده کرد چقدر هم آدم خوش برخوردی بود.
و یکی دیگه از مواردی که نمیدونستم باید چیکار کنم این بود که پدربزرگم خونه ماست و باید ازش نگهداری کنیم بنده خدا آلزایمر دارد کار خدا امروز تعطیل شد مدارس و دانشگاه و اداره جات پس مادرم خونه بود و من توانستم به مصاحبه برم.
خلاصه که قدم به قدم با تسلیم بودن و سپردن کارها به خودش تا اینجا مسیر رو اومدم و اگه از این جلوتر نرم مطمئنم به خاطر باورهای خودم هست و با تغییرش میتوانم شرایطم رو تغییر بدهم و این حرف شما رو آویزه گوشم کردم که به خودم سخت نگیرم چرا که تسلیم شدن هم نیاز داره تکاملش طی بشه نیاز داره به شنیدن یک سری از قصهها و کارکردن روی یک سری از باورها.
امروز فهمیدم من توانایی خیلی خوبی در صحبت کردن و ارتباط با دیگران به دست آوردم که این نتیجه مترو رفتن و تلاش برای حرف زدن با افراد غریبه در مترو هست، قبلا نمیدانستم چه جوری سر صحبت رو باز کنم اما الان دیدم برخلاف گذشته چقدر راحت با مادر ها و بچه ها سر صحبت رو باز میکنم و حرف میزنم هنوز جای تمرین دارم چون زیاد نمیتوانم مکالمه رو ادامه بدهم اما تا همین جا هم برای من یک موفقیت به حساب میآید خدایا شکرت.
.
سلام به همه
استاد خیلی ممنونم از فایل ها و دوره هایی که آماده می کنید. تک تک حرف هاتون رو باید با طلا نوشت
ما باید نسبت به الهامات تسلیم باشیم. هی وقتی می گه نگو بگیم چشم، یه وقتی می گه بگو بگیم چشم، یه وقتی می گه برو بگیم چشم، یه وقتی می گه نرو بگیم چشم؛ حتی اگه به ظاهر غیر منطقی باشه
یادمه استاد یه جایی می گفت اون حس اولیه که همراه با آرامشه اون الهام از طرف خداونه. ممکنه بعد شیطان به شیوه های مختلف نگرانت کنه و حتی کاملا منطقی متقاعدت کنه که به اون عمل نکنیم. در واقع ممکنه حس اولیه با آرامش و حس بعدی با نگرانی و استرس باشه. ولی کسی پیروزه که تسلیم باشه و تو هر شرایطی پیام خداوند رو بفهمه و بگه چشم.
سلام به استادداناوتوانا.
استادتعبیرقشنگی ازتسلیم واعتمادبه خداکردکه مثل این میمونه که بچه ای ازجایی میخاد،بپره .ومیترسه ولی به خاطراعتمادبه پدرش ،خودشو،رهامیکنه وبدون ترس ،میندازه توآغوش پدرش.
ماانسانهابه راحتی نمی تونیم خودمونوتسلیم خداوندکنیم .اگه به مرحله ی تسلیم برسیم که زندگیمون گلستون میشه .همون آرامشی که دنبالش می گردیم ،زمانی اتفاق میفته که مابه مرحله ی تسلیم رسیدیم .
اماقبل ازرسیدن به این مرحله ،دومرحله داریم :
یکی: شناخت مابه خداست .چقدرخدارامیشناسیم ؟آیاباورداریم که هست؟
دوم :اعتمادوباورمابه خداست .بایدانقدتمرین کنیم وتجربه کنیم تابتونیم باورش کنیم واعتمادبهش پیداکنیم .فکرنکنیدراحت اینکارومیشه کرد،یااین حس روداریم .اعتمادکنیم که خدایی هست فراترازقدرت بشریت .
خدایی هست که میشودبهش تکیه کرد.
هرچی باورمابوجودش بیشتربشه ،بیشتربهش اعتمادمیکنیم .
وقتی اعتمادکردیم دیگه میتونیم خودمونو،رهاکنیم وتمام امورزندگیمونوبه خدابسپاریم .اون هدایتی که استادهمیشه درموردش صحبت میکنه ،تواین موقعیت ،اتفاق میفته .
وقتی رهاهستم ،دیگه سرخودوناآگاهانه کاری نمیکنم بلکه باهدایت خداپیش میرم .طوری تسلیم حوادث واتفاقات روزمره میشم که اگه چیزی هم ناجالب ویاناخوشایندباشه ،اعتراضی نمیکنم ومی پذیرم .
وبه چنان آرامشی میرسم که هیچ اتفاق یاموضوعی منوتکون نمیده ،شایدلحظه ای یاساعتی ناراحتم کنه اماخیلی راحت به حالت قبل برمی گردم چون باوردارم که خداکنارمه وداره می بینه وخودش کارگردانی ،زندگی منومیکنه ،پس منم به عنوان یه بازیگرخوب به هرمسیری که میگه ،هدایت میشم .وخودموهدایت میکنم .
چقدازعصبانیتهاوخشونتهاوفرکانسهای منفی ازمادورمیشن وجای خودشونوبه آرامش ،میدن .
خیلی جاهاباوجوداینکه ،میدونیم اگه تسلیم باشیم بهتره ولی بازترسهاسراغمون میادومیگیم اگه نشه چی ؟اگه …اگه …..وبعدبه راحتی، ایمان خودمونوزیرسوال میبریم وشرک جای ایمان رامی گیره وبازخودمون دست به کارمیشیم وقتی که به نتیجه ی درست یاخوبی نرسیدیم بازدورازجون ،به غلط کردن میفتیم ومیگیم ببخش خدا،خدایاهرچی وهرطورکه خودت صلاح میدنی ،همون کاروانجام بده .
ازاین تجربه هازیادداشتیم وداریم .
کاش بزرگ بشیم وبه معنای واقعی به مفهوم تسلیم ،برسیم .
اتفاقاباوجودخداودرکنارخداوبایادخداوسپردن همه ی امورزندگیمون ،خیلی راحتروزودتربه خواسته هاوهدفهامون میرسیم .کاش یادمون نره وتوتمام لحظات بدون شرک ورزیدن ،بدون ترسیدن ،بهش اعتمادکنیم وباچشم خودببینیم چه اتفاقات خوبی برامون میفته ،به چه ثروت عظیمی میرسیم .ازچه آرامشی برخوردایم وچقدازبند،دنیا،آزادورهامیشیم.
توهمه ی لحظات ،هدایت خدارابطلبیم. هم تولحظات شادی هم تولحظاتی که به نظردردوناراحتی ،پیش میاد.فکرکنم ازلحاظ ذهنی بقدری آزادورهابشیم که هیچیو،به چشم دردیاناراحتی نبینیم .
افکاروباورهای درونیمون هم به همون نسبتی که به سمت خدا،سوق میدیم ،تغییرمیکنه .
به گمونم دنیای، افرادی که به این مرحله ،میرسن ،باماخیلی فرق داشته باشه .اوناتویه جاهای دیگه سیروسلوک می کنن .
این خوبه که ماهم داریم الگوبرداریهای درست میکنیم .وباورهای خودمونو،تغییرمیدیم .اگه رفاه وآسایش وآرامش میخواهیم بایدهمین مسیرراپیش بگیریم وتسلیم خداوندباشیم وبدون چون وچراباهدایتش پیش بریم .
واونوقت هست که بقدری اززندگی لذت میبریم که کاراورفتارهای دیگران برامون ،خنده دارمیشه .البته نمیخاداوناراهم قضاوت کنیم چون خودمون هم یه روزویه وقتی توجایگاه اونابودیم .
ینی میشه که بشه .این موضوع ینی تسلیم شدن واعتمادکردن به خدا،جزعه بزرگترین خاستمه .
انقدی که تمایل وذوق وشوقشودارم ،به نظرم یه روزی به این مرحله ودیدگاه، امیددارم که برسم .
ازاستادهم ممنون وسپاسگزارم که تجربه های قشنگشومیگه ومادرس می گیریم .
درپناه الله یکتاباشیم همگی انشالله 🙏
سلام و درود به شما استاد عباس منش
خیلی ممنونم که برای نظر ما به اندازه ارزنی ارزش قائل نیستی (خخخخ) چقدر خندیدم به این جمله تون استاد. قاعدتاً بعنوان شاگرد و دنبال کننده باید از این جمله ناراحت بشم و بگم من دیگه ایشون رو دنبال نمیکنم و از این حرفها، ولی نکته اش اینکه وقتی اصل و اساس رو توحید قرار بدی و قوانین توحیدی خداوند رو اصل قرار بدی دیگه این صحبتها نه تنها باعث ناراحتی نیست بلکه مهر تاییدی هست بر درست بودن مسیر حرکت. اینجا مطمئن میشیم که حداقل این رابطه استاد و شاگردی ما توحیدیه و مشرکانه نیست. اگر شرک باشه قطعا ناراحتی هم هست.
یه نکته دیگه که گفتین بت ساختن از افراد واقعاً تحسینتون میکنم استاد بابت این نکات که گفتین و ما مردم این جامعه چقدر بدبختی میکشیم از بت سازی ها. در برابر یه کارمند اداره فلان ، اینقدر به تضرع و خضوع و خشوع میافتیم که در برابر خداوند اینجوری نیستیم.
یه نکته دیگه که به ذهنم رسید این بود که کنجکاو شدم مگه استاد چی گفته که بچه ها انتقاد کردن؟ رفتم فایل قبلی رو دیدم و به خودم میگفتم آقااااااا مگه داریم رویایی تر از این رابطه . اصلا مگه هدف اصلی ازدواج چیه؟ به جز یه رابطه عاشقانه و عاطفی لذتبخش؟ مگه زمان قدیم هم دفتر خونه بود که سند و مدرک تنظیم کنن؟ این اسناد و مدارک و شناسنامه مگه اصلا چند ساله توی ایران رواج پیدا کرده؟ توی منطقه جنوب کشور ، زمانی شناسنامه اومده که پدربزرگ و مادربزرگ من چندتا بچه هم داشتن. شماره شناسنامه هاشون یکی بعد از اون یکیه، هنوز شناسنامه هاشون هست. کافیه بپرسیم از خودمون قبل از مرسوم شدن اسناد و مدارک، ازدواج ها چه شکلی بوده ؟
بسیار این سبک زندگی تون رو تحسین میکنم و اگر من قبل از ازدواج ، با آموزش های شما آشنا میشدم همین سبک رو انتخاب میکردم .
فارغ از همه این کارهای اسناد رسمی ، از خودمون بپرسیم آینده چه شکلی خواهد بود؟ فرض کنید یه زمانی بیاد با نصب یه اپلیکیشن یا گرفتن نام کاربری و رمز عبور افراد به صورت دیجیتالی و اینترنتی ازدواج کنن.
هیچ سند و مدرکی تضمین کننده روابط نخواهد بود تا وقتی خودمون روابط رو بر اساس نگاه توحیدی بنا نکنیم.
چقدر بسیارند والدین و فرزندی که اسمشون توی شناسنامه همدیگه هم هست ولی از نظر عاطفی یا فرکانسی هزاران مایل از هم فاصله دارن.
همه این نگرانی ها یا تضمین گرفتن ها همش بخاطر عدم فهم ما از توحیده.
اگه خدا رو بعنوان یگانه قدرت و فرمانروای حاکم بر جهان هستی قبول داشتیم اینقدر درگیر مسائل غیر اصل نمیشدیم.
سپاسگزارم از شما بخاطر این فایل استاد گرانقدر
خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
سلام حمید جان
من در حال خواندن کامنتهای این جلسه بودم که رسیدم به کامنت شما.
بسیار ازت سپاسگزارم برای به اشتراک گذاشتن دانسته هایت، نتایجت، نشانه هایت.
واقعا حمید جان مگه چند سال هست شناسنامه و این ماجراها اومده ؟؟؟
حمید عزیزم
نمیدانی چه کلیدی در ذهنم روشن کردی.
سپاس سپاس سپاس
سلام و درود به شما خانم بختیاری
قدردان لطف و محبت شما هستم. سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندتون. خدا رو شکر میکنم بخاطر اینکه کامنت من مفید واقع شده.
من اگه چند سال پیش با این سبک زندگی استاد عباس منش آشنا شده بودم قطعا همین سبک روابط عاطفی رو در پیش میگرفتم. نه اینکه بگم از ازدواجم راضی نیستم. ولی سبک زندگی استاد عباس منش آزادی بیشتری برای طرفین قائله که تا هر وقت خواستن کنار همدیگه باشن. من به وضوح دارم ماجرای تغییر مدار رو در زندگی خودم میبینم.
در پناه جان جانان رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
سلام حمید آقا
آفرین به شما بااین طرز تفکر
آفرین که اینقد دقیق به نکات هر فایلی نگاه میکنین و بعد تو کامنتاتون بهشون اشاره میکنین وما هم میخونیم ولذت میبریم
خدا کنه که اینقد منم توحیدی بشم که بتونم اونا رو از تمام اعماق وجودم درک کنم
واقعا در مورد روابط استاد وخانم شایسته به موارد بسیار خوبی اشاره کردین
عصر قدیم وعصر جدید اشاره واقعا بجا ودرستی بود
من با اینکه چندسال از استاد ومریم جان بزرگترم
خیلی تو زندگیم از روابط این دوتا عاشق ومعشوق درس گرفتم ومیگیریم و بسیار موفق عمل کردم
خلاصه که ممنونم که هستین
و کامنت های پر محتوا مینویسین
واقعا دلم نیومد فقط امتیاز بدم وننویسم و تشکر نکنم بخاطر این نگرش های ریز بینانه تون
سلام و درود به شما خانم فاضلی بزرگوار و گرانقدر. سپاسگزارم از لطف و محبت شما.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر اینکه این کامنت مورد توجه تون واقع شده و براتون تاثیر مثبت داشته.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر رویدادهای خوشایند و لذتبخش و مثبت زندگی تون. قطعاً بدونید شما توحیدی عمل کردین که این اتفاقات خوشایند براتون محقق شده.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
سلام خدمت دوستان
خیلی حس خوبی به امکان جدید سایت دارم (مرا بهسوی نشانهای برای واضحتر کردن مسیرم هدایت کن)دقیقا موقعی فایل ها برای من میاد که واقعا نیازه این مصاحبه خیلی خیلی روی من تاثیر گذاشت
داستان از این قرار بود که یکی از استاد های دانشگام به من زنگ زد گفت ۳۰ تا کاتریج میخوام منم گفتم چشم بعد کاتریج مغازه چک کردم دیدم ۱۵ تا کاتریج کمدارم زنگزدم قضیه براش توضیح دادم اون گفت از همکارات بگیر منم رفتم همین کار کردم بعد از ۲ روز بهش زنگ زدم بیا کاتریج ها ببر ولی نیومد خیلی اعصابم خورد شد حالم بد شد خدایا حالا من با این کاتریج ها چکار کنم به همکارم چی بگم چطور کاتریج ها پس بدم
بعد فایل ایمانی که به عمل نیاورد حرف مفت است ۲ بار برای من تو این هفته باز شد واقعا خجالت کشیدم که این همه استاد توی تمام فایل هاش در مورد توکل کردن و داشتن احساس خوب صحبت کردن ولی من نتونستم عمل کنم
داشتم تو انستاگرام چرخ میزدم که یه عکس توجه منو جلب کرد نوشته بود ?
هرگز نابینا و بینا یکسان نیستند سوره غافر آیه ۵۸
گفتمخدایا خودت منو هدایت کن چطور این کاتریج ها به همکارم پس بدم بعد ظهر همون روز همکارم اومد قضیه براش توضیح ای مشکل همحل شد
بچه ها خیلی روی ایمان و توکل کردن کار کنید هیچ وقت توی زندگیتون روی هیچکس جزخدا حساب باز نکنید تنها کسی که همیشه با شماست خداست
?
فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ
آن گاه که از جانب من هدایتی برای شما آید، هرکس که از هدایت من پیروی کند هرگز بیمناک و اندوهگین نخواهند شد.
?
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز
چقدر این فایل رو دوست داشتم و اگاهی که تو این فایل گفته شد چقدر بمن کمک کرد تا بهتر موضوع تسلیم بودن رو بهتر درک کنم
واقعا از اون دوست عزیز سپاسگزارم این سوال خوب رو از استاد پرسید
و چقدر استاد هم عالی توضیح دادن
تسلیم در برابر پرودرگار یعنی اینکه کار رو بسپری یه نیروی برتر همون انرژی که این جهان رو با تمام موجوداتش خلق کرده و همه رو داره همه رو هدایت میکنه
که خود خدا در قران میگه
إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ
بر ما واجب شده شما رو هدایت کنیم
این ایه ثابت میکنه خداوند وظیفه خودش تونسته که همواره ما رو هدایت کنه
ولی نکته مهم اینجاست که اصل ما هستیم
چقدر استاد مثال خوبی استاد زد
پدر میخواد بچه رو از روی درخت بغل کنه و میخواد به بچهاش کمک کنه ایا اون میپذیره و قبول میکنه خودش رو رها کنه تسلیم هست
همه چی بستگی به خود اون بچه داره که اجازه میده بهش کمک بشه یا نه
بنابراین هدایت خداوند همیشه و هر لحظه وجود داشته اگر ما نعمتها رو دریافت نمیکنیم نه بخاطر اینکه خدا برای ما نخواسته بلکه ما نذاشتیم و باور نکردیم ما تسلیم نبودیم و نذاشتیم خدا کار رو برای ما انجام بده
چون اصل ما هستیم که ایا اجازه میدیم ایا تسلیم در برابر هدایت خداوند هستیم ؟
حالا تو همین مثال پدر و فرزند بیام بیشتر باز کنیم
وقتی که ما اعتماد داریم و باور داریم که پدر از اون پایین ما رو حتما بغل میکنه
بعدش چه اتفاقی رخ میده؟
خوب مشخصه دیگه خیالمون راحته و ارمش داریم و میدونیم پدر کار خودش رو عالی انجام میده و مارو بغل میکنه و مراقب ماست که بلایی سرمون نیاد
خوب حساب این پدر در برابر اون نیروی برتر اون انرژی که جهان خلق کرده اصلا قابل قیاس نیست
خوب پس چرا ما نمیذاریم این انرژی تمام کارهای ما رو انجام بده و ما رو به خواستهمون برسونه
چرا ما همون قدر اعتمادی که به پدرمون میکنیم ولی به خدایی که این جهان خلق کرده نمیکنیم ؟
خدا خودش از همون اول قبل از بدو تولد همواره داشت ما رو هدایت میکرد منتها بعد از تولد خداوند این قدرت رو در اختیار ما رو داد که ما خودمون میتونیم برای زندگی خودمون تصمیم میگیریم
بنابراین خود خدا برای ما از قبل چیزی مشخص و تعیین نکرده این ما هستیم که همواره داره زندگی خودمون رو میسازیم
حالا به همون اندازه تونستیم تسلیم باشیم به همون اندازه اجازه دادیم خداوند کارها رو برای ما انجام بده
که مهارت کسب کردن و تسلیم بودن در برابر این نیرو برتر خودش کلی نیاز به تمرین داره
که با هر انجام دادن اینکار میتونیم هی توش بهتر بشیم و نتایج بهتر بگیریم
بقول استاد وقتی تسلیم خدا هستیم باید این احساس رو داشته باشیم
که خیالمون راحته و نگران نباشیم و ارامش داشته باشیم و بدونیم خداوند کار خودش رو خوب بلده و بموقعش ما رو به خواستهمون میرسونه
و اگر تونستیم احساس خوبی داشته باشیم
اونوقته با باور و فرکانسمون به خداوند اجازه دادیم تا کارها رو برای ما انجام بده
و انوقته که ما هم روی دوش خداوند سوار میشیم و از مسیر که طی میشه لذت میبریم
عاشق همه تون هستم دوست داشتم در مورد تسلیم بودن تو این فایل کامنت کنم
انشالله هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید
فعلا
یا حق
🙏🌸