مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سیما گفته:
    مدت عضویت: 3366 روز

    سلام استاد عزیز

    من حرفهای شما رو کاملا قبول دارم و دوست دارم یه روزی خودم به اینجا برسم و انقدر مستقل باشم فقط قائم به ذات باشم نه قائم به غیر. راستش خیلی غبطه می خورم به این ایمان محکم و قویی که به خداوند دارین .. خیلی خیلی دوست دارم رابطه من و خداوند هم به همینجا برسه .. چون دیدم، دیدم وقتی فقط به خودش تکیه می کنم چقدر قشنگ هدایتم می کنه چقدر قشنگ ، بهتر از اونی که انتظارش رو داشتم برام رقم می زنه ..

    استاد یه سوالی : خانمی که دوست شما هستن و باورهای عالی دارن و با خودشون به این زیبایی در صلح هستن آیا از نظر مالی به شما وابسته هستن یا کسب و کار خودشون رو دارن؟ اگر ایشون از نظر مالی هم وابستگی به شما ندارن، نشناخته می تونن الگوی خیلی قوی و خوبی برای ما خانمها بشن .. چون باید هم اینطوری باشه کسی که فقط به خداوند وابسته هست باید از نظر مالی هم نمودش رو در زندگی شخصیش دید..

    استاد جسارتا یه انتقادی هم به فایل قبلی شما داشتم که اونروز که گوش کردم ننوشتم .. استاد جان اون جمله که در فایل قبلی فرمودین فرزندتون این خانم را از مادرش بیشتر دوست داره ، کاش به زبون نمیاوردین حرفو .. مسلما یه دلایلی برای این داستان هست، ولی مادر فرزندتون کاش نشنیده باشن .. برای یه مادر خیلی سخته چنین حرفی رو شنیدن. مگه اینکه خیلی روی خودش کار کرده باشه و خیلی انسان توحیدی باشه.

    سپاسگزارم بابت صحبتهای دلنشین و آموزنده ی شما و بهترین آرزوها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    عارفه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1709 روز

    ■ برگه ای از کتاب هدایت

    ■آیه 28سوره رعد :الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

    ● ترجمه آیه:همان کسانى که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى‌یابد.

    ●پیام آیه:

    1- نشانه انابه واقعى، ایمان و اطمینان به خداست. مَنْ أَنابَ‌، الَّذِینَ آمَنُوا …

    2- ایمان بدون اطمینان قلبى، کامل و کارساز نیست. «آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ»

    3- یاد خداوند با زبان کفایت نمى‌کند، اطمینان قلبى هم مى‌خواهد. «تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ»

    4- تنها یاد خدا، مایه‌ى آرامش دل مى‌شود. «بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» امروزه دارندگان زر و زور و تزویر بسیارند، ولى از آرامش لازم خبرى نیست.

    ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

    ■گفت وگو با خدا

    مهربان خدای عاشقتم، پروردگارم جز شکر چه توانم کردبه در درگاه پر عظمت تو و جز زیبایی و شکوه چه توانم دیدن؟ خدای من, صاحب قلب و روح و جسم و جانم, شکرت برای هر نفسی که می‌کشم و هر فرصتی که در اختیارم قرار می‌دهی برای حضوری دوباره، الهی یاریم کن در آگاهی و آرامش تنها مشاهده‌گری باشم بر داستان زندگی‌ام و اجازه دهم تا فقط تو تنها کارگردان این صحنه باشی و من با خیالی آسوده و قلبی آرام و پر از عشق شاهد شکوه این خلقت باشم, پس اراده‌ام را تسلیم تو می‌دارم و از تو می‌خواهم لحظه به لحظه‌ی داستان این زندگی را با عشق و بزرگی خویش رقم بزنی و مرا از خویش بگیر و در دریای عشقت زلال کن تا هر چه غیر توست از دل و جانم برون شود….

    ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

    ■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم.

    ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

    ■ (یادداشت های شخصی) :

    ● تسلیم در برابر خداوند و توکل به او

    ● ایمان به خداوند: باور کنیم که خداوند قدرت مطلق است و جهان را هدایت می‌کند. اگر به او توکل کنیم، شرایط، افراد و موقعیت‌های مناسب را سر راه ما قرار می‌دهد.

    ● نشانه‌های تسلیم بودن: آرامش، امید، شادی، اطمینان قلبی و احساس خوب، نشانه‌های تسلیم واقعی به خداوند است.

    ● دوری از شرک: نگرانی، ترس و غصه، نشانه عدم تسلیم است. کسی که واقعاً به خدا توکل دارد، آرامش دارد و می‌داند که همه‌چیز در دستان خداوند است.

    ●تمرین و استقامت: تسلیم بودن به‌یک‌باره ایجاد نمی‌شود؛ نیاز به تمرین، تکرار و استمرار دارد.

    ● عدم تسلیم در برابر مشکلات

    ● مشکلات بخشی از مسیر رشدند: نباید در برابر سختی‌ها و چالش‌ها تسلیم شد. ایمان داشتن به اینکه خداوند مسیر را برای ما باز خواهد کرد، مهم است.

    ● تجربه شخصی : در مسیر شغلی خود با چالش‌های زیادی روبه‌رو شدم اما به‌جای ترس و تسلیم، با توکل به خدا و نگرش حل مسئله، از موانع عبور کردم.

    * وابستگی به خدا نه افراد: نباید خود را وابسته به افراد کنیم. وقتی کسی ما را ترک کرد، با ایمان به اینکه خدا راهی را باز خواهد کرد، کار را ادامه داد.

    ● نکات کلیدی و باورهای توحیدی:

    ● تسلیم در برابر خداوند:

    * به معنای پذیرش قدرت مطلق خداوند و اعتماد به هدایت اوست.

    * شامل رها کردن نگرانی‌ها، ترس‌ها و تردیدها و سپردن امور به خداوند است.

    *نشانه‌های آن، احساس آرامش، اطمینان قلبی، شادی و امید است.

    * نیاز به تمرین، تکرار، باور و تقویت ایمان دارد.

    یعنی باور داشته باشیم که خدا رزاق است و منبع روزی است.

    ● تسلیم نشدن در برابر مشکلات:

    * به معنای روبرو شدن فعالانه با چالش‌ها و تلاش برای حل آن‌هاست.

    * مشکلات، فرصتی برای رشد، یادگیری و پیشرفت هستند.

    * نگاه کردن به مسائل به عنوان یک بازی یا معما، می‌تواند به یافتن راه حل‌های خلاقانه کمک کند.

    * یعنی باور داشته باشیم که هرچالش فرصتی برای رشد است.

    ●توکل به خداوند:

    * به معنای اعتماد کامل به خداوند و سپردن امور به اوست.

    * توکل، با تلاش و اقدام عملی منافاتی ندارد.

    توکل، منبع آرامش و قدرت در مواجهه با مشکلات است.

    ● باج ندادن به دیگران:

    به معنای حفظ استقلال و عدم وابستگی به دیگران است.

    * باج دادن، منجر به ضعف و ذلت می‌شود.

    * اعتماد به خداوند، جایگزین وابستگی به دیگران است.

    ● نگاه مثبت به مشکلات:

    * مشکلات، فرصتی برای تقویت ایمان و نزدیک شدن به خداوند هستند.

    * مشکلات، می‌توانند منجر به کشف استعدادها و توانایی‌های پنهان شوند.

    * نگاه مثبت، باعث می‌شود که مشکلات به فرصت‌هایی برای رشد تبدیل شوند.

    ● خداوند منبع رزق و روزی است:

    باور داشته باشیم که خداوند رزاق است و منبع روزی است.

    * هر کسی که وارد زندگی ما می‌شود دستی از دستان خدا است.

    * اگر دستی از زندگی ما خارج شود بی‌نهایت دست دیگر برای کمک کردن وجود دارد.

    ● نکات مهم و کلیدی:

    * مشکلات را به عنوان فرصتی برای رشد و پیشرفت ببینیم

    * به خداوند توکل کنیم و از او کمک بخواهیم.

    * باورهای توحیدی خود را تقویت کنیم.

    * از مشکلات نترسیم و با آن‌ها روبرو شویم.

    * به مسائل زندگی به عنوان یک بازی نگاه کنیم..

    * باج ندادن به افراد و توکل به خدا در همه امور داشته باشیم.

    ● نتیجه‌گیری:

    توکل به خداوند یعنی آرامش و هدایت الهی.

    * نباید به مشکلات و موانع اجازه داد که ما را متوقف کنند.

    * همه‌چیز نیاز به تمرین و صبر دارد، اما با ایمان، مسیرها باز خواهند شد.

    ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

    ■ سپاسگزاری:

    ● خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیم‌بنشینم.

    ● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم

    ꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂

    خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدار خود ارزشمندی بیشتر ودر مدار ثروت و موفقیت و آگاهی بیشتر قرار بگیرم.آمین یا رب العالمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    Ramin گفته:
    مدت عضویت: 3559 روز

    با سلام به همه

    نمیدونم از کجا شروع کنم

    آخرین فایلهای که استاد چند روزه رو ی سایت داره میگذاره مربوط به زندگی آزاده و مسیر زندگیش از تهران به امریکا و زدن سالن آرایش در اونجاست که یک قسمت مهمی از زندگیش مربوط به جدایش از همسرشه.

    تصمیم گرفتم روی این قسمت از صحبتهای استاد که در مورد نوع رابطه عاطفی ایشان با مریم خانم و توحیدی که این نوع نگاه به آن نیاز هست صحبت کنم.

    حدود پنج سال پیش که با استاد آشنا شدم دغدغم مسایل کاری و اقتصادی بود ولی وقتی تو داری روی خواسته هات کار میکنی کم کم چیزهای دیگه هم برات مطرح میشه و خواسته های واقعیت رو میاد . یادمه فایلهای استاد چه پولی و چه رایگان رو تو خونه که میگذاشتم با همسرم گوش میدادیم و در موردش صحبت میکردیم. رابطه عاطفی ما عالی نبود(عاشق هم نبودیم) ولی خوب بود .یکی از چیزهایی که وقتی در خلوت خودم وقتی مینوشتم و یا در موردش فکر میکردم میدیدم عشق در اولویت اول بود . بعدیاد حرفهای استاد می افتادم که کائنات خودش در ۹۵ در صد مواقع بوجودش میاره (چون هر دو داشتیم فایلها رو گوش میدادیم) و اگر هم در ۵ در صد درست نشه خودش این رابطه رو در صلح و آرامش قطع میکنه .

    راستی یک چیزی که در طول این مدت هر چه جلوتر می رفتم بیشتر بهش فکر میکردم حضرت ابراهیم و توحیدش بود و به خدا میگفتم خدا من فقط توحیدت رو می خواهم .

    میخواهم واقعا این رو شده اندازه اپسیلونی تجربه کنم .

    چطور ابراهیم زن و بچش رو توبیابون رها کرد و بعد از ۱۷ سال اومد که سر بچش رو زبح کنه. این رو میخواهم بفهمم و حاظرم توی این مسیر بیام و تجربش کنم.

    خلاصه منی که مشرک بودم و تمام زندگیم خانوادم بود و دقیقا مثل استاد منم عاشق پسرم بودم واز بچه گی همه جا مثل یک دوست حامی درس , ورزش , شادی, مسافرت , کنکور,سربازی و چیزهای دیگش بودم

    داستان تحول در زندگیم از پارسال با درخواست جدایی همسرم از من آغاز شد البته شروع این مسیر توحیدی ۴ سال قبلش ؛از قطع وابستگی من به پدرم شروع شد که خدا یک داستانی برام ایجاد کرد که بدون هیچ درگیری, منی که هر روز با پدرم تماس تلفنی داشتم دیگه ارتباط در حد سالی یکی دو بار برای اعیاد و تولدها بود و در واقع خدا از اینجا شروع کرد و گفت توحید منو میخواهی و دیگه نمی خواهی مشرک باشی خوب پس اولیش پدرته که ۵۰ سال بهش وابسته بودی و در واقع خدات اون بود و به جای اینکه بندگی منو بکنی و از من کمک بخواهی فقط از اون کمک میخواستی .

    دومیش همسرته که باز از ترس اینکه اگر جدا بشی تنها میشی هیچ وقت دنبال من نیومدی پس حالا که عشق میخواهی و تجربه عشق پس از اون هم باید بگذری .

    شبی که پسرم از طرف همسرم اومد و گفت مامان جدایی می خواهد اولش شوکه شدم ولی بلافاصله ندایی بهم گفت چی شد مگه توحید نمی خواهی مگه عشق نمی خواهی پس تسلیم باش . پس قبول کردم و از اونجا که خدا میدونست من نیاز به تکامل دارم علیرغم طلاق ما با هم حدود یکسال در همون خونه بودیم . برام جدایی خیلی سخت بود ولی در طول اون مدت کم کم تونستم با موضوع کنار بیام و قبول کنم که واقعا این زندگی تاریخش اکسپایر شده .در واقع همه چیز در اون خونه اکسپایر شده بود .چون سهم من از خونه نصف بود در واقع باید خونه رو هم میفروختیم . آخر همون سال هم من بازنشسته می شدم .در واقع برای همین من قبول کردم اول سال جدا بشیم بشرطی که آخر سال با بازنشستگی من خونه رو بفروشیم .

    اردیبهشت امسال که من بازنشسته شده بودم و میخواستیم خونه را بفروشیم مصادف شد با فوت بابام

    (که در واقع اینم داستان جالبی داشت روز بستریش و تمام روز من با هاش بودم منی که در طول پنج سال شاید پنج بار دیده بودمش و زمانی که ایست قلبی کرد من قبلش بردمش تو راهرو بیمارستان راه رفت و وقتی گذاشتمش توی تخت جلوی خودم قلبش ایستاد. اینجا بود که فهمیدم وقتی میسپاری بهش و میگی من فقط توحیدت رو می خواهم چطوری خودش بهترین برنامه ریزی رو می کنه . خیلی ها در طول این ۵ سال به من میگفتندکه بابات سرطان داره اگر بمیره عذاب وجدان میگیری . پیش خودم فکر میکردم و میدیدم که این مسیر با توحید و خروج از شرک شروع شده پس خودش باید راهنماییم کنه که آخرش هم کرد )

    بعد از اتمام کارهای بابام فروش خونه رو انجام دادیم و خیلی راحت در عرض دو هفته فروش رفت و ظرف یک ماه کاراش انجام شد

    و از اون جالبتر این بود که روز آخری که کار خونه تمام شد مرحله بالاتر توحید شروع شد و اون قطع ارتباط با پسرم بود تنها فرزندم .

    یادمه روزهای اولی که بدنیا اومده بود و روی کاناپه خوابیده بود حس کردم هیچ کس رو توی دنیا اندازه اون دوست ندارم تا این حد که اگر اون موقع خدا بهم میگفت جونت رو میگیرم ولی تضمین می کنم پسرت خوشبخت بشه قبول می کردم .

    (البته هنوز هم همین حس رو دارم ولی میدونم اشتباه است چون ما مسئول بچه هامون نیستیم و این حس از شرک میاد)

    ولی الان پنج سال است که از خدا توحید ابراهیمی خاسته بودم و اونم مثل معلمی که توانایی شاگردش رو میدونه و در طول سال امتحاناتش رو با توجه به رشد شاگردش سختتر می کنه امتحان بعدی یا بهتر بگم مسئله سختتر رو برام طرح کرد.

    دقیقا مثل همون ۵ سال قبل که با بابام با یک چیز ساده و بدون خشونت و دعوا شروع شد با پسرم هم همینطور واقعا وقتی به قول استاد کار رو میسپاری به اون به بهترین وجه انجام میده چطوری ؟ من چمیدونم.

    اولش می خواستم کوتاه بیام و خودم دوباره سر صحبت رو باز کنم و بهش زنگ بزنم ولی دیدم باز از روی ترس و وابستگی است ؛میترسم اگر بهش زنگ نزنم دیگه از دستش بدم (چون بعد از جدایی من و مامانش تصمیم گرفت با مامانش زندگی کنه تا بعدش بره معافی کفالت بگیره)

    خلاصه الان دارم تنهایی زندگی میکنم و حتی تماسی با پسرم هم ندارم ولی میدونم وقتی به خدا گفتم من توحیدتو می خواهم و اونم گفت بسم اله .پس باید خودم رو بهش بسپارم و هر جا کم میارم فقط همون جمله که استاد در تفسیر سوره حمد گفت ایاک نعبدو و ایاک نستعین فقط تو رو بندگی میکنم و فقط فقط فقط از تو کمک میخواهم .

    ایمان دارم این مسیر عشق است این مسیر توحید و دوری از شرک است پس فقط باید ادامه بدم با تمام مسایلش نمیگم با رنج چون یاد گرفتم مسیر را برای خودم زیبا کنم. همونطور که استاد یاد داده به خودم میگم فکر کن یک همسر با یک فرزند خوب داشتی و بهترین تجربه ها را مخصوصا با پسرت داشتی و تموم شد حالا وارد مدار دیگه ای شدی و باید این مدار رو جلو بری همه چی صفر شد دیدید کیلومتر ماشین رو صفر می کنند و دوبار کونتور میاندازه .

    کار دولتی تموم شد

    خونه ای که ۲۵ سال توش زندگی کردیم تموم شد

    خانواده همسرم و تمام رفت و اومدها تموم شد

    زندگی مشترک با همسر و فرزندم تموم شد

    زندگی پدرم تموم شد

    مسئولیت مدیریت ساختمان تموم شد(۲۰ سال)

    مسئولیت خانواده تموم شد

    در واقع الان فقط خودم هستم و خودم و خدای خودم

    چند هفته پیش به برادرم میگفتم الان من فقط تو و پسرم رو دارم .

    چند روز پیش بهش گفتم فکر کنم با این برنامه که خدا برای توحیدش گذاشته بعد از پسرم نوبت تو باید بشه.

    البته فکر نمیکنم چون تمام کسانی که دارند قطع ارتباط میکنند در واقع وابستگی شدید وجود داشت.

    اولش که این مسیر رو شروع کرده بودم ترسیده بودم و هر امتحانی که بوجود می اومد خیلی مضطرب میشدم .الانم مضطرب میشم ولی اعتمادم بهش بیشتر شده و میسپارم بهش و فقط سعی میکنم حالم رو خوب کنم و ادامه بدم و به خودم بگم اگر اپسیلونی بتونی توحیدت رو تا آخر عمر جلو ببری موفق خواهی بود .

    الان فهمیدم که وقتی دست از شرک برداری همونی که ۲۶ سال پسرت رو کنارت قرار داد (یکی از دستان خدا)

    دوباره کس دیگری رو دست خودش برات قرار میده. هم برای جایگاه پسرت و هم برای رابطه عاطفی مهم اینه که فقط بندگی اونو بکنی و فقط از اون کمک بخواهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    mohsen گفته:
    مدت عضویت: 3311 روز

    تشکر می کنم از استاد عزیز

    من همون جلسه پیش که در مورد این مطلب صحبت کردین انگار از قفس باورهای غلط آزاد شدم خدا رو شاهد می گیریم چنان قلبم آروم گرفت و رها شدم که تا به حال سابقه نداشت این نوع تفکر واقعا زندگی رو لذتبخش و دوست داشتنی می کنه خیلی پرفکت بود واقعا وقتی اصل واساس رو میفهمی زندگی رویایی میشه همین الانی که من تو این لحظه هستم بهترین جایی هستم که باید باشم وتلاش میکنم باز بهتر بشم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1304 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم بابت بودن در فضای این آگاهی ها

    سپاس گزار خداوند بابت درکی که از جهان و قوانین دارم که باعث شده مثل 99درصد مردم در نگرانی و استرس نباشم و این به کل دنیا می ارزه ،ارامشی که به پشتوانه ی این خداوند و قوانینش داریم .

    می‌خوام از تجربیاتی بنویسم و به یاد بیارم ه وقتی که قدرت رو به رب دادم چطور دریاها رو برام شکافت تا ایمانم قوی بشه تا به یاد بیارم چون من فراموش کارم چون من درکم از قانون و نحوه عملکرد جهان یادم می‌ره و باید هزاران بار تکرار کنم .

    تجربه اولم که خیلی واضحه برام و ردپای توحید رو میشه در تمام لحظاتش دید برمیگرده به زمانی که دفترچه پست کردم برای خدمت ،

    اینو بگم اول که من توی یک شب و فقط توی یک شب تصمیم گرفتم برم خدمت و صبحش اقدام کردم و بعد از ظهر تمام کارهای دفترچم رو انجام دادم و کارهام جوری ردیف شد که تا وقت اداری همه یاون مدارک مختلف رو من رسوندم به پلیس +10و طرف تعجب کرد و گفت انگار خیلی عجله داری ،گفتم آره همین فردام اعزام باشه میرم و خلاصه و اصن تا قبل از اون تو کل زندگیم حتی به خدمت فکر نکرده بودم و اصلا تو فضاش نبودم ،اما میبینم الان طرف 15سالشه و دغدغه خدمت داره ،

    خلاصه تمام دوستام و هم کلاسی هام و رفیقای بچگیم تو دهات قبل من اکثرا رفته بودن و پذیرش کرده بودن برای سپاه و افتاده بودن شهره خودمون و من چون بندرعباس بودم از اونجا اومدم بعداً ، خلاصه خیلی ها به من گفتن که برو‌ پذیرش کن سپاه و غد نباش میری میفتی یه جایی که مثل چی پشیمون میشی و الان کلت داغه و نمی‌فهمی و هزارتا حرفه دیگه

    نمی‌دونم اون چه نیرویی بود که تو وجود من زبانه می‌کشید و قبل اون تجربش نکرده بودم و اونموقع اصلا تو فضای این قوانین نبودم ،اصلا حال دلم انقد خوب بود که میگفتم حتی نقطه ی مرزیم بیفتم میرم و واقعا این حرفم دلی بود و هیچ نشانی از ترس در من نبود ،

    وانان که ایمان آوردند نه غمی برانهاست و نه ترسی ،واونموقع ناآگاهانه قدرت رو به نیرویی سپرده بودم که کل کیهان رو داشت مدیریت میکرد و من حتی نمیشناختمش و فقط یک سری حرفها راجبش شنیده بودم از بچگی ،

    الان که دارم مینویسم اون حس قدرت رو با تمام وجودم دارم حسش میکنم ،چه حس و حالی بود ،اصن انقد سرشار از حس و حال خوب بودم و در لحظه ،که شب آخر که صب قرار بود برم و اعزامم بود ،انقد شبش خندیدم و شاد بودم و شوخی میکردم که خدا بیامرزد پدربزرگم به جورایی نگران حالم بود و ازم جدی پرسید ،گفتی می‌دونی داری کجا میری؟؟؟عروسی دعوت نشدی ها و من هیچوقت این حرفش رو یادم نمیره ،یادش بخیر ،

    خلاصه من پذیرش نکردم و فقط چیزهایی که از ارتش شنیده بودم علاقه مند به ارتش بودم و خلاصه افتادم ارتش ،

    خلاصه رفتم و دوران آموزشم با دوستان و رفقای هم دوره ای چقدر خوش گذشت تو اون سرمای وحشتناک 03 و یه روز اومدن تو کلاس و سه نفر رو انتخاب کردن از گروهان ما و بردن یه اتاقی ،یادمه من بودم و دوتا دوستم که اونام مثل من روحیشون شاد بود و حالشون خوب بود و ترس و نگرانی از اینکه کجا بیفتن نداشتن و خلاصه رفتیم واونموقع از نظر ما شانسی بود اما جهان داشت با دقت و نظم کارشو انجام میداد ،ما رفتیم و مصاحبه شدیم و اون دوره که بالای 500نفر گردان ما بود ،فقط ما سه تا افتادیم بهشت ارتش ،یعنی کجا ؟؟لویزان حفاظت اطلاعات ،اونایی که بودن می‌دونن که بهشت ایرانه برا خدمت تو ارتش ،

    و بقیه همه افتاده بودن نقاط مرزی و سخت مثل کرمانشاه و پسوه و پیرانشهر و خاش و …..یادمه دقیقا چقدر داشتن گریه میکردن من خجالت می‌کشیدم جای اونا ،

    نکته اینجاست چنتا رفیق داشتم هم دوره ای که میگفتن سرهنگ فلانی فامیله ماست و مارو سپرده و میفتم دقیقا بغل خونمون و خدمت میکنم ،یکی می‌گفت سردار فلانی رفیق بابامه و یکی می‌گفت آشنا دارم تو اطلاعات فلان جا و چنان خیالشون تخت بود که نگو ، البته رضا هم خیالش تخت بود ،اما این کجا و اون کجا ،

    می‌دونی من آشنای سردار و سرتیپ و سرهنگ نداشتم ،من به کسی نسپرده بودم ،من از کسی قول نگرفته بودم ،اما قدرت رو به نیرویی داده بودم که هر لحظه تو قلب من بود ، روز آخری که داشتیم سوار اتوبوس میشدیم تا یک هفته مرخصی باشیم و بریم تو یگان معرفی کنیم خودمونو ،میدیدم همونایی که خیالشون راحت بود و دوست و آشنای سرتیپ و سرهنگ داشتن چجوری پشت گوشی آشفته داشتن حرف میزدن که بابا تو مگه نگفتی که میندازمت پیشه خودم و رو من حساب کن و خیالت راحت باشه و ….. و من اینارو می‌شنیدم اما هیچ حسی نداشتم و نمی‌دونستم رو چه نیرویی من حساب کردم و رو چه حسابی اونا این بلا سرشون اومده ،

    خلاصه رب من منو گذاشت بهشت ایران برا خدمت ،نکته جالبش کجاست ،به پدرم گفتم که جام خوبه و اینا ولی رفتم تهران پادگان سیدخندان که خودمو معرفی کردم و اسم منو جدا صدا زدن و یه نامه دادن بهم و گفتن برو لویزان و رفتم و گفتن یگانت اینجاست ولی نامه رو هر کی میدید باور نمی‌کرد و منم نمی‌دونستم چی به چیه ، فقط میگفتن برو اونجا و بیا اینجا و این نامه رو بگیر و در عرض فقط و فقط دو سه روز کارهای اداری من به شکل معجزه آسا ردیف شد و من اصن نمی‌دونستم داستان چیه و یه نامه دادن دستم و گفتن انتقالیته ،

    کجا نزدیکترین پادگان ارتش به شهر خودم !!!!

    چی شده ؟؟؟ کی منو سپرده ؟؟؟ انتقالیه چی ؟؟؟

    به پدرم زنگ زدم و گفتم به کسی سپردی ؟؟؟گفت نه تو گفتی جام راحته و اینا ،من به کسی نگفتم ،

    اما کی گفته بود ؟؟؟ کی کارها رو انجام داده بود ؟؟؟ همونی که رضا فقط دلش با اون آروم بود و ضره ای نگرانی نداشت اما روچه حسابی ؟؟؟نمیدونم رو چه حسابی انقد آروم بود رضا ؟؟؟نمیدونم ، اما الان می‌دونم که چه قدرتی پشتیبان من بود و من قدرت رو به کی داده بودم ، در عرض 3روز اومدم نزدیکترین جا به شهره خودم و هر کسی نامه انتقالی رو میدید باور نمی‌کرد و می‌گفت قانون اینه که اگه یگانت مشخص شد باید حداقل 6ماه اونجا باشی و بعد بیفتی دنبال کارای انتقالیت اونم شرایط داره اونجایی که درخواست انتقالی میدی باید کسی باشه از اونجا که اونم درخواست بده به یگانی که تو هستی یا نفر به نفر باشه و….. اما اینا قانونه دولت و نظامه نه قانون تسلیم و سرسپردگی ،بحث تسلیم در برابر رب یه چیز خیلی فراتر از این قانون هاست ، و من خدمتم رو با بهترین دوستای دنیا گذروندم و بعده خدمتم اون کسی که منو سپرده بود و کارای انتقالیم رو انجام داده بود رو تازه دیدم و ازش تشکر کردم ، نگو یه نفر از آشناها بهش زنگ زده و گفته فلانی سربازه و آموزشیش فلان شهره ، و اون منو سپرده بود که در عرض 3روز انتقالیم تو‌دستم بود ،که ندیدم یکی درتمام طول خدمتم تو سه روز انتقالی بگیره ،

    اما مگه من سپرده بودم ؟؟؟

    مگه من به 10نفر گفته بودم که کارای منو انجام بدین؟؟؟

    مگه من رفتم دنباله اشنا؟؟؟؟

    نه من فقط به کسی دل سپرده بودم که به همه‌ی انسان‌ها و به همه‌ی دلها دسترسی داره ،به کسی که اختیارنفس کشیدن تک به تک تمام سرتیپ ها و سرهنگ ها به دست اون بود ، و خب انجام شد ،ههههه

    من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    چندین مثال دارم توی کسب و کارم

    زمانی که شریک شدم و دبه کردن و پولارو پیچوندن ،اما قسم به خودش که انقد دلم آروم بود که تا عصر بخشیدمشون و براشون آرزوی موفقیت کردم و ایمانم و نشون دادم و ،پاداش ها بعد از اون اومد و اومد و شیرین ترین معامله هارو انجام دادم و بهترین مشتری های دنیا رو خدا برام فرستاد ،انقدر مشتری های صاف و صادق و شریفی برام میفرستاد که فقط سجده میکردم بهش ،

    هزاران مثال کوچک و بزرگ دارم ،از زمانهایی که تو دلم بهش گفتم و انجام داد

    یه بار یه پولی قرار بود به دستم برسه از یه معامله ای که فکرم رو درگیر میکرد و بهم گف که ولش کن ذهنت و آزاد کن و از روش بردار ،گفتم چشم

    و به خودش قسم که دوساعت طول نکشید که گوشیم زنگ خورد و دقیقا همون مبلغ رو از اون معامله برداشتم ،و جالبیش اینجاست که با تمام قلبم برای اون کسی که یه کم بدقولی کرده بود ،ارزوی موفقیت میکردم و میگفتم خدا هزاران برابر اون مبلغ رو تو زندگیش جاری کنه و تو دلم عاشقانه براش چیزای خوب می‌ساختم و درست بعد دوسه روز اون مبلغ رو بدون اینکه من بهش بگم زده بود ،درحالی که همونجا که حسم گف من بیخیالش شده بودم ،اما قانون خداست دیگه ،

    حالا چرا من بهش دل نسپارم ؟؟؟

    چرا به خودم نگرانی بدم؟؟؟چرا نگرانی هامو و بار سنگین زندگیمو مزارم رو دوش اون ؟؟؟

    چرا با نگرانی و ناراحتی دست رد به نیرویی بزنم که هر لحظه داره سلول به سلول منو مدیریت می‌کنه ؟؟؟ نیرویی که منو از هیچ آفریده و بالغ ساخته

    مگه من چه کاری برای این ذهن و بدن انجام دادم که الان می‌خوام برای کسب و کارم خودم کاری انجام بدم ؟؟؟

    مگه اون نمیتونه ؟؟؟

    مگه اون تا حالا هر وقت که بهش سپردم انجام نداده ؟؟؟

    و زمانی که آدم هبوط کرد ما گفتیم وقتی هدایتی از جانب ما می آید ،اگر از آن پیروی کنید ،نه غمی برشماست و نه ترسی خواهید داشت .

    خدایا من سپردم به تو تمام خواسته هامو تمام دغدغه هامو و مسأله هامو چون خودم توانایی حل مسأله هارو ندارم و بدون تو عاجزم و ناتوان

    ای توانا ،ای دانا ،ای مدیر و مدبر کیهان ،ای آگاه به اسرار غیب ،ای عالم به غیب و شهود و ای مالک ملک وجود ،من تسلیمم من هیچی نمیدونم تو منو ببر

    خدایا قلبم رو به مقام عالی رضا و تسلیم هدایت کن و منو مومن بمیران

    در پناه رب قدرتمند کیهان .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      وحید حیدری گفته:
      مدت عضویت: 712 روز

      سلام به آقا رضا عزیز…….

      برادر گل کاشتی با این کامنت

      زیبا و خداگونه

      چقدر زیبا وطو دل برو ..

      چه دل سپردگی به نیرو ی حاکم

      بر جهان داشتی که اینقدر …..

      راحت وبا آسودگی کامل

      تمام کارها رو انجام داد برات

      اتفاقا همین برنامه شمارو من

      در کرمانشاه داشتم

      الان که کامنت زیبا ودلنشین شما

      رو خوندم یاد خودم افتادم

      که بدون پارتی به بهترین جا

      لشگر 98 کرمانشاه افتادم

      ……

      انشالا که همیشه در مسیر توحید

      بمونی……

      در پناه الله…..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    رامش فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 956 روز

    بنام الله یکتای مهربانم

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست

    سلام بر شما استاد گرامی

    تسلیم شدن در برابر خداوند !

    چقدر حس قشنگ برایم پیش میایه با همچون عنوان ( تسلیم بودن در برابر خداوند)

    هر آنچه را بخایم خود الله برایم ما رقم میزنه نباید در این فکر باشیم که من کاملا همه چیز را میدانیم و تسلیم باشیم در برابر الله مهربانم

    در این چند وقت است روی موضوعات توحیدی کار میکنم دیروز یکی از دوستان آمد و گفتن فلان نفر اینقدر در امد کرده و این اینقدر در آمد کرده ووووو بسیار مثال همینگونه بلاحره روی خط قرمز مه داخل شد و آنجا بود که حرفم آغاز شد

    و برایش گفتم بیبینم اینگونه باور ، باور مخرب است

    و‌آمدم روی موضوعات توحیدی بحث را آغاز کردم

    و در آخر همان بحث که در اول شده بود به موضوعات توحیدی خدمت شد

    همه زندگی ما توحید است !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    fatemeh saeeidi گفته:
    مدت عضویت: 2027 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نظر من تسلیم بودن در مقابل خداوند ایمان میخواهد یک ایمان ابراهیمی تو حید میخواهد احساس خوب میخواهد و درکی که جدیدا داشتم چون قبلا به اون نرسیده بودم اینه که درک قوانین و احساس خوب و کلا استفاده از قواتین یه چیز شخصی است به این صورت که ما قوانین را از زبان استاد شنیده ایم یاد گرفتیم و استاد همیشه لطف میکند قانون را توضیح میدهد ولی ما وقتی درک کردیم باید بیام در زندگی خودمون و مسائلمون ببینیم چگونه میتوانیم از آن استفاده کنیم که در افراد مختلف و مسائل گوناگون روشهای منحصر به فرد خودشو داره. استاد همیشه از زندگی خودش مثالهای گوناگون برامون میزنند که ما اون قانون را درک کنیم ولی شاید همان متال و تجربه را من نوعی نداشته باشم یا هیچ وقتم ندارم ولی مسائلم و تسلیم بودن در مقابل خداوند مربوط به مسائل من میشه یا احساس خوب.، من باید ببینم چگونه میتوانم به احساس خوب برسم یا مثلا وقتی یه موضوعی که خیلی هم شخصیه من در اون موضوع خودم چگونه باید احساسم را خوب کنم بعضی اوقات استاد مثلا شاید نگاه کردن به یک گل احساس خوب بهش بده ولی من در آن واحد وقتی به خصوصیات مثبت یه شخصی توجه میکنم احساسم خیلی خوب میشه

    یا متلا

    مطلب امید داشتن یا نا امیدی

    فکر میکنم همه ما در اوایل راه.، بعضی اوقات زود نا امیدی می آمد سراغمون ولی کم کم حتی امید به مسیری که داریم میریم خیلی بهتر و بیشتر شده و میشود حالا در بعضی افراد این زودتر اتفاق می افتد و در بعضی افراد دیرتر

    در کل من دوست داشتم به تمام دوستانم بگویم که خیلی مهمه که یاد بگیریم و درکش کنیم همین که در مسیر درست هستیم خیلی خوبه نباید به خودمون سخت بگیریم حتی تسلیم بودن در مقابل خداوند هم تکامل میخواهد مهم همین قدم هایی هست که هر روز داریم برمیداریم و هر روز از روز قبل متوکل تر و تسلیم تر میشویم و ما باید این رشدهای حتی کوچک را ببینیم و از خداوند سپاسگزار باشیم که در مسیر درست هستیم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از خودت یاری میطلبم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    سمیرا ذوالقدری گفته:
    مدت عضویت: 2545 روز

    خدایا هرآنچه را که دارم از ان توست.

    سلام به استاد ومریم عزیزم

    سلام به دوستان عزیزم

    خدارو سپاسگزارم که این فایل عالی زیبا این بهشت زیبا رو روزی امروزمون کرد خدایا واقعا شکرت.

    چقدر این پردایس زیبا ورویایی خدا رو شکر استاد عزیزم چقدر این فایل درک من رو بیشتر کرد باوت توحید توکل اعتماد ایمان به خداوند خیالم راحت باشه وبسپرم به دست تنها رب تنها قدرت عالم اخیش خیالم خیلی راحتر شد

    امروز وقتی این فایل فوق‌العاده رو دیدم برام یادآور روزی شد که به تضادی شدید بر خورده بودم وداشتم دست وپا میزدم تا راه مناسب پیدا کنم در بدر دنبال جا یه سقف بودم به همه رو انداختم خیلی ها دنبال سود خودشون بودن خیلی ها فقط وعده الکی دادن یکی گفت یه خونه محیط خوب با کامل امکانات هست ولی باید محجبه باشی وگرنه نمیدن طرفی که معرف بود گفت خوب برو چادر ومغنعه بگیر لباس بلند حداقل خونه بهت بدن گفتم من بخاطر دیگران ویه خونه خودم تغییر نمیدم نقش بازی نمی کنم خدای من بزرگه وتو دلم گفتم حتما هدایتم میکنه با این که توی مطب زندگی می کردم رایگان اونجا کار می کردم اما باج به هیچ کدومشون ندادم چقدر وعده دادن پول برات جور می کنیم همش دروغ یه روز دیگه از همه جا بریده بودم خسته به معنای واقعی شرایطم سخت بود گفتم خدایا به هر دری میزنم بن بسته خسته شدم خودت راهی نشونم بده اون موقع ایمانم خیلی قوی نبودولی این باور داشتم که خدا کمکم می کنه تا این که 2روز بعد من رو هدایت کرد به همکارمون خانم بود با اون صحبت کردم عرض 10 دقیقه همه چی اوکی شد اصلا باورم نمیشد همون روز من به این خونه قدم گذاشتم همه در تعجب بودن چی شد بدون پول وسیله جای جور شد دستی از دستان خدا که اصلا فکرش نمی کردم تو همچین شرایطی باشن خدای من هدایتم کرد به سمتش تا ازش بپرسم که با همچین شرایطی جای سراغ دارین حتی بند خدا ناراحت شد گفت چرا زودتر نیومدی بهم بگی که این جا هم زندگی بکنی هم رایگان کار کنی براشون وکلی وعده دروغ هم بهت بدن امکانات نداشتم واقعا سخت بود هر زمان یادم میاد برای قوی تر شدن ایمانم به خودم یاد اوری می کنم که سمیرا یادته یکسال و2ماه پیش چه شرایطی داشتی وقتی به خودش بسپری وتسلیم تنها قدرت جهان باشی احساست رو خوب نگه داری خدا به راحتی واسانی وسریع وزیبا بی‌نقص هدایتت میکنه خدا می دونه اگر تسلیم اون ادمها وعده‌ها میشدم یا باج میدادم الان شرایطم چی بود

    همون ایمان کوچولو که تو قلبم بودوصبر باج ندادن وسپردن به خداوند این در باز شد به روم خیلی راحت الان هم وقتی شیطان می خواد نگرانم کنه یاد اوری می کنم اون روز رو که تو ساکت باش خدای من هست دارم تلاشم می کنم هر روز احساسم خوب وایمانم رو قوی تر کنم این فایل باعث شد خیالم راحتر بشه سمت خودم انجام بدم روی ایمانم کار کنم تسلیم خداوند باشم خدا هم خدایش رو بلده ودر زمان مناسبش سمت خودش انجام میده به مو میرسه ولی پاره نمیشه الهی به امید خودت نه بندهات

    درپناه رب العالمین باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    زهرا آگاه گفته:
    مدت عضویت: 3343 روز

    استاد گرانقدر

    هر بار که صحبتهای جدید از شما میشنوم ، بیشتر و بیشتر باورهای توحیدی رو توش میبینم و دلم محکمتر میشه و امیدم به خدا بیشتر و بیشتر میشه .

    به روشنی میشه ایمان محکم شما رو در صحبتهاتون پیدا کرد ، این صحبتها هر چه بیشتر من رو مطمئن میکنه که فقط و فقط به حمایت الله نیاز دارم .

    حتی اگر همه ی اطرافیان تنهام بذارن ، من باید روی خدا حساب کنم ………

    واقعا” که خداوند بزرگتر از آن چیزیست که وصف شود .

    شما یک جاده تاریک و پر از توهم و ترسهای بیهوده رو برای من روشن میکنید ، و هم به من جرات و جسارت برای زندگی کردن میدهید .

    عشق برای شما …………….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    سعید گفته:
    مدت عضویت: 4071 روز

    سلام استاد و صد سلام ……

    این فوق العاده عالی و بی نظیر بود، وقتی داشتم فایل را تماشا می کردم گذر زمان را احساس نکردم تو سه سوت تموم شد .. بی نظیر بود …برابو استاد کارت بیسته

    این فایل تون من را یاد اولین روزهای انداخت که ثروت 1 را تهیه کرده بودم و مبهوت مونده بود که بالای 99 درصد باورهام در رابطه با ثروت فقیرانه بود

    و بعد فهمیدم که چرا هرچقدر بیشتر تلاش میکنم کمتر نتیجه میگرم

    چون باورهام همجهت با خواسته هام نبود

    چون یه پام رو ترمز بود و پای دیگه ام رو گاز و انتظار داشتم که ماشینم حرکت کنه

    الان بعد از گذشت 3 سال از تهیه ثروت یک من با قدرت اعلام میکنم که ثروت 1 بهترین و با ارزش ترین چیزی بوده که من تا این روز تهیه کرده بوده

    اما به نظر من قانون آفرینش پیش نیاز ثروت1 و پیش نیاز تمام دوره ها ی استاد هست

    و توصیه من به کل اعضای خانواده عباس منش اینه که اگر قانون آفرینش را تهیه نکردی، بدون که گنج بزرگی را از دست دادی

    من بعد از کار کردن روی قانون افرینش و قرآن جریانی از ثروت و درآمد غیرفعال وارد زندگیم شد که برای خیلی ها غیر قابل باوره

    و چون از محصولات استاد نتیجه گرفتم فردا میخوام ثروت 3 و عزت نفس را تهیه کنم. …

    به فضل خدا فردا پیام من را در دوره فوق العاده ثروت3 و عزت نفس خواهید دید…

    همه تون را دوست دارم

    به امید این که همه ما به استقلال مالی ، زمانی و مکانی برسم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: