مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2034 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیز و مریم بانوی نازنین و دوستان هم خانواده

    خدا رو شکر که شنیدن این آگاهیها رو دوباره روزی من کرد

    این فایل رو چند روز پیش صوتی گوش کرده بودم الان که روی بنر سایت قرار گرفته و تصویری دیدم خیلی خیلی انرژی مثبت و حال و احساس خوب بیشتری ازش دریافت کردم

    دیدن پارادایس زیبا با همه طبیعت زیباش

    توصیف زیبای استاد از  ذوق و انرژی مثبت و احساس خوبی که هر وقت میاد اینجا داره

    خیلی خوب بود انتخاب این فایل اصلاً انگار ادامه صحبت های فایل قبلی استاد بود

    تشکر می کنم از استاد مریم جان شایسته برای حسن انتخاب فایلها وهمه کارهای ارزشمندی که برای سایت انجام میده

    تشکر از استاد هم که جای خود داره

    بیشتر از 4-5 بار به این فایل گوش جان سپردم، و می بینم که همه چیز برمیگرده به توحید

    وقتی من بخدا ایمان داشته باشم

    وقتی اونو نیروی برتر و تنها قدرت حاکم بر جهان بدونم

    وقتی ایمان داشته باشم که خدا هدایتگر و پشتیبان منه، منبع رزق و روزی منه

    اونوقت خودمو در آغوشش رها می کنم خیالم آسوده است قلبم آرامش داره

    الا بذکر الله تطمئن القلوب

    اونوقت حالم خوبه چون اعتماد دارم بهش

    اونوقت قوانینشو می پذیرم و سعی می کنم خودمو با این قوانین هماهنگ کنم

    اونوقت در برخورد با چالشها نگران نمیشم

    نا امید نمیشم

    به کسی باج نمیدم

    خودمو وابسته به فرد خاصی نمی دونم

    از خودش درخواست کمک می کنم و او درها رو برام باز می کنه و هدایتم می کنه به مسیرهای درست

    چالش های زندگی ما چیزهای بدی نیستن سبب رشد و پیشرفت ما میشن

    خوبه که اونا رو بشکل بازی و معمایی ببینیم که نیازه حلش کنیم

    اگر بتونیم اونا رو حل کنیم خیلی قویتر از قبل میشیم و اعتماد بنفسمون خیلی بالاتر میره

    و این قوی شدن و اعتماد بنفس نه فقط برای همون موقع ما کارسازه بلکه برای حل مسائلی که در آینده برای ما بوجود میاد بسیار کمک کننده است و می تونیم ازش استفاده کنیم

    این نکته رو که استاد گفت خیلی بنظرم زیبا اومد و تو گوشم زنگ خورد:

    روح من درون من نمی تونه یک کار تکراری رو انجام بده دوست داره هر بار یه چیزی بهش بیفزاید

    هر بار بهبودش بده هر بار بهترش کنه

    خدا رو بینهایت شکر که منو با این مسیر زیبا آشنا کرد

    سپاسگزار استاد عباسمنش گرانقدرم و استاد دومم مریم بانوی شایسته هستم که الگوها و اسوه حسنه ای برای من در زندگی هستند

    سپاسگزار دوستان عزیز و نازنینم برای کامنتهای بسیار خوب و تأثیرگذارشون هستم

    در پناه الله یکتا سراسر نور و عشق و آرامش الهی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1853 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    استاد قشنگم، سیدحسین جانم، برادر عزیزم، 4 ساله هر روز از خدا میخوام ایمانی از جنس ایمان شما بهم عطاء کنه، ولی خب ایمانی که عمل نیاره حرف مفته….

    هربار که نمی تونم توی مسئله ای تسلیم محض باشم، می بینم که ایمانم در حد حرف مونده…

    وگرنه نباید که بترسم، نباید که استرس بگیرم، نباید که فکر وخیال بیاد سراغم!!!

    به قول پیامبر، شرک در دل مومن، مثل راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه توی دل تاریکی شب، پنهانه….

    انقدر پنهان که اصلا فکرشم نمی کنی،که توقع داشتن وچشم امید داشتن از پدر ومادر ، از همسر وپارتنر، ویا حتی از بچت وهرکس دیگه ی، شرک به حساب میاد….

    انقدر این شرک پنهان هست که حتی متوجه نیستی وقتی روی عقل وتوانایی وهوش واستعداد خودتم حساب کنی، شرک به حساب میاد….

    انوقتی متوجه شرک در افکار وگفتار واعمال وامیالت میشی که می بینی روی هرکسی وهرچیزی حساب کرده بودی، بر باد فنا بوده ، انوقتی که هیچی اونجوری که میخوای پیش نمیره، هیچکس اونجوری که دلت میخواد رفتار نمی کنه وانگار هیچی سر جاش نیست…

    ولی وقتی عاجز وناتوان میشی، وقتی همه دوراتو زدی و هرکاری از دستت براومده کردیو، تمام راههای رفته ونرفته رو طی کردیو، ولی نتیجه دلخواهت نشده که حتی همه چیزم ریخته بهم.

    انوقت یادت میفته که تو بدون خالقت هیچی..

    خدارو صدهزار مرتبه شکر که اون ایام گذشت وحالا منه مینا حداقل سرسوزن ایمان وتوکل و اعتقاد واعتمادی به ربم دارم.

    حالا به لطف خودش وبه لطف آموزه های ناب شما استادقشنگم، اینو حداقل میدونم وفهمیدم وباور دارم که من حتی بدون اذن واراده اش پلک هم نمی تونم بزنم وهر چی دارم از روی لطف وکرم خودشه ،قربونش برم.

    ولی هربار یه چیزی، یه کسی، یه موضوعی، یه شرایطی هست، که باعث بشه من بین شرک وایمان گیح وگنگ بشم.

    نه اینکه دانسته وآگاهانه قدرت رو بدم به غیر خدا، نه، ولی انقدر نامحسوس وانقدر مخفیانه وپنهان، این شرک در من حضور داره، که گاهی اونو با ایمان اشتباه می گیرم.

    پیش خودم فکر می کنم که دارم از روی ایمان واعتماد به خداوند پیش میرم، اما به محض اینکه ترس و نگرانی میاد سراغم واحساس ناامیدی وشکست می کنم، سریع متوجه شرک درونم میشم.

    چون به قول شما ایمان وتوکل باخودش آرامش وشادی وامید وانگیزه میاره…

    گاهی کنترل ذهن خیلی سخت میشه، یه سری اتفاقات وشرایط پیش میاد که به وضوح میخواد به آدم ثابت کنه، اینجوری ام نیست که هرچی دلت بخواد پیش بیاد اینجوریام نیست که همیشه اوضاع بروفق مرادت باشه….

    ببین اوضاع اقتصاد رو…

    ببین وضعییت مملکت رو…

    یا مثلا ببین دو رویی اطرافیانت رو…

    ببین چطور هرکسی میخواد همه چیز به نفع خودش بشه…

    آره گاهی شواهد ومدارک انقدر زیاده برای اینکه آدم بخواد بترسه و نگران وناامید بشه، ولی فقط بودن توی همین سایت، مدام قرآن خوندن و عبادت و گوش دادن فایلها و کامنت خوندن و کامنت گذاشتن، می تونه کمک کننده باشه برای کنترل ذهن، برای نجات دادن خودمون از افتادن توی دام شرک…

    .و اومدن توی مومنتوم مثبت…

    بهترین وموثرارین راهکار برای من ،وقتی حس میکنم دارم تواضع وفروتنیم رو از دست میدم، وقتی حس میکنم دارم مشرک میشم، اینه که برگردم به اون اتفاقاتی توی زندگیم نگاه کنم، که روی خودم به تنهایی حساب نکردم و توکل وتوسل جستم به خالقم، ویا دوتایی درستش کردیم ویا خودش به تنهایی همه چیز رو درست کرد.

    الانم مدتهاست با دوره هم جهت با جریان خداوند دارم، تواضع و فروتنی وتسلیم بودن واقعی رو تمرین می کنم.

    تا ان شالله بتونم توی تایم بیشتری، متوکل باشم.

    و بیشتر عمل کننده باشم تا فقط حرف قشنگ بزنم،.

    درسته خدا قربونش برم برای همون سرسوزن ایمان وتوکل غوغا میکنه و مرام ومعرفت نشون میده و همیشه همه چیز رو اوکی میکنه..

    ولی من دلم میخواد انقدر متوکل وبا ایمان باشم که حتی کوچیکترین ترس واسترسی رو تجربه نکنم.ان شالله و تمام وجودم سراسر آرامش وامنیت باشه.

    استادجانم ذکات علم وداتش و آگاهیتون انقدر زیاده، به لطف الله انقدر سخاوتمندانه وباعشق آگاهیهاتون همه ی این سالها به صورت هدیه در اختیار ما قرار دارید که اگه منه مینا نتونم بهشون عمل کنم بدون شک ظلم بزرگی به خودم کردم.

    چون شما همیشه سر راسترین راه رو برای رسیدن به زندگی وبندگی درست رو به ما نشون دادید.

    خیر دوعالم نثارتون باشه که همین یه فایل کل امروز منو، در مدار شادی وآرامش وایمان نگه داشته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    حمیده بحری گفته:
    مدت عضویت: 940 روز

    به نام خدای کامیابی بخش

    سلام

    نشانه امروز من تسلیم بودن

    خداراشکر که به واسطه ی رعایت قوانین و تسلیم شدن تا حدی، تونستم به لطف خدا تجربه های زیبایی بدست بیارم

    الان که این فایل رو گوش اتفاقات گذشته اومد جلوی چشام

    جاهایی که به لطف خدا تو دل تضاد ،درخواست دادم آروم بودم وتفکرات منفی و واگویه های ذهنی ام را رها کردم و تنها وتنها به خودش توکل کردم سعی کردم شاد باشم

    داستان از این قرار بود که تایم من تموم شده بود و باید خونه را خالی میکردم یه هفته وقت داشتم و علیرغم تلاش هام اون خونه مد نظرم پیدا نشد تو اون شرایط استیصال آروم بودن و لذت بردن از زندگی خیلی سخته ولی خدا کمکم کرد دوستی را سر راهم قرار داد ،دستی از دستان خودش که تو اون لحظات به من احساس خوب و باورهای توحیدی را یاد آوری می‌کرد .

    تا اینکه یه دفعه به طور اتفاقی وارد یه کانال املاک شدم وقتی وارد شدم اولین گزینه نظرم رو جلب کرد درست همون چیزی بود که درخواست داده بودم. پیلوت، یه خواب ،با حیاط ،باغچه،و پارکینگ نوساز ،راه مجزا .همون منطقه ای که دوست داشتم جای خلوت و دنج

    بلافاصله تماس گرفتم و قرار بازدید گذاشتم

    خیلی خوب بود

    با صاحبخونه قرار گذاشتیم بنگاه برای عصر

    که اتفاقی افتاد (مریضی مادرم) و رفتم بیمارستان

    بعد از چند روز که برگشتم تماس گرفتم و گفتند که مورد اجاره داده شده یه کم ناراحت شدم ولی گفتم حتما خواست خداست و گله و شکایتی نکردم و بعنوان نشانه گرفتم

    عصر همون روز دوباره از بنگاه تماس گرفتند و گفتند که مستاجر ،مورد اجاره رو فسخ کرده

    و چون شما میخواستین برای عقد قرار داد بیایین

    واین برای من معجزه بود

    معجزه ای که با تسلیم و احساس خوب ایجاد شد

    خدایا شکرت

    من تو این ماجرا خود محوری نداشتم و تنها از خدا خواستم که اگر خیر وصلاح منه برام رقم بزنه و این اتفاق به شکلی عالی رقم خورد خدایا شکرت

    بهم کمک کن تا هر لحظه‌ تسلیم خواست و ارده ی تو باشم

    و

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      مصطفی پوری گفته:
      مدت عضویت: 2207 روز

      سلام حمیده عزیز

      آفرین به این تسلیم و این ایمان

      اما موردی که در گفته های شما منو واداشت تا این کامنت را بنویسم این باور بود که شما چندبار تکرارش کردید که هرچی صلاحِ همون میشه

      اتفاقات باتوجه به فرکانسی که میفرستیم برامون خلق میشن نه خواست خدا ،،البته که قدرت به دست خداست اما مادر جهانی زندگی میکنیم که،، بماقدمت ایدیهم و بماکانوا یعملون،، پس درجهانی که به باورهای ما واکنش نشون میده دیگه خواست خدا معنی نداره به این معنی که ما هیچکاره هستیم

      این نکته را برای خودم یادآوری کردم زیرا باوری است که ریشه در اعتقادات ما دارد و باید بازنگری کنیم در افکارو باورهامون

      شادو ثروتمند وپیروز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    کیمیا فاریابی گفته:
    مدت عضویت: 1968 روز

    استاد استاد استاد من عاشقتونم هم عاشق شما هم مریم شایسته عزیز دلم .

    وایییی خدا که چقدر این حرفها با روح من در هماهنگیه .

    چقدر این رهاییتون قابل تحسینه ، چقدر این عشق بدون وابستگیتون قلب منو به تپش میندازه ، چقدر هر دفعه که این آگاهی ها رو درباره روابط میشنوم بیشتر تایید و تحسین میکنم .

    استاد باورتون نمیشه که چقدر من وقتی این رهایی و این عشقتون رو میبینم لبخند بر روی لبام میشینه ، یعنی تک تک ثانیه هایی که این فایل رو میدیدم لبخند بزرگی روی صورتم بود هر کی از دور منو میدید فکر میکرد دارم با معشوق خودم حرف میزنم ، انقد

    ر که من عاشق شما دو تام عاشق این رابطه فوق العادهههههه .

    استاد وقتی میگید اصلا براتون مهم نیست که طرفداراتون و کسایی ک دوستتون دارند چه نظری درباره سبک شخصی شما دارند ، من به جای اینکه ناراحت شم ، از ته قلبم شاد تر میشم و با خودم میگم ببییییین کیمیا چقدر این نوع رفتار عالیه ، چقدر این دیدگاه توحیدیه که استاد به هیچ عهدی باج نمیده و دنبال فالوور و طرفدار نیست ، چقدر این نوع رفتار حاصل عزت نفس فوق العاده بالا و عشق بی نهایت به خودتونه .

    خدایاااااا مرسی که انقدر رابطه فوق العاده ای رو میبینم و الگویی به این درستی دارم .

    هر کلمه ای که میگفتید حس میکردم اون کلمات واقعی ترین و درست ترین آگاهی های موجود در جهان درباره ی روابطه .

    خدایا شکرت .

    هر دفعه که شما دیدگاه بقیه رو بیشتر بهش اهمیت نمیدادین ، من میگفتم آرههههههه استاد درسته اصلشم همینه و توی تک تک جملاتتون من میگفتم عاشقتونمممممم . خدایا مرسی .

    چقدر وقتی این فایل رو دیدم و آلان که دارم این کامنت رو مینویسم احساس رویایی و عاشقانه ای نسبت به زندگیم دارم .

    چقدر این احترامی که به همدیگه میزارین قابل تحسین و یاد آوری به خودمه !

    چقدر خوبه که آدم بدون توقع عشق بورزه و واسه طرف مقابلش کارهایی رو انجام بده که از روی عشق و لذته نه از روی اجبار و نفرت .

    چقدر من الگو میگیرم و چقدر با دیدن این رابطه به اشتباهی رفتارم و باورم در روابط قبلیم پی میبرم و چقدر بیشتر با دیدن شما الگوهای مناسبی توی ذهنم ایجاد میشه که رابطه جدیدمو زیبا تر و بدون توقع تر ادامه میدم و از روی عشق کاریو انجام میدم و بازخورد داشتن این نوع الگوی عالی و قابل احترام ، تجربه یه رابطه فوق العاده ست .

    که هر روز زیبا تر میشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1262 روز

    خدایا هر چه دارم ازآن توست

    سلام به استاد و خانم شایسته

    گام دوازدهم

    اگه من آزادی زمانی و مکانی و مالی می خوام باید خودمو و خواسته هام بسپارم به خداوند برای همه شده برای من هم میشه

    امروز اول صبح که بیدار شدم گوشیم چک کردم پیام واریز داشتم از جایی که فکرش نمیکردم از دستان خداوند دوباره سوپرایز شدم از طرف یک دوست عیدی گرفتم خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    با حس خوب رفتم کامنت سعیده جون خوندم در مورد خداوند بود این هم عیدی امروزم بود برام نشونه بود حس ام عالی شد رفتم حمام کلی با خدا با خودم حرف زدم سجده شکر بجا آوردم

    این هم برکت گام دوازدهم بود خدایا شکرت

    خدایا من تسلیم توام نعمت بارونم کن خواهرم زنگ زد از یک دوستش گفت که چقدر خدا رو شکر ثروتمنده تحسینش کرد برام دوباره نشونه جدید بود گفت خدایا شکرت دست همه بازه برای ساختن ثروت

    نشونه تسلیم بودن در برابر خداوند حس خوبه آرامشه رها بودنه تکامل طی کردنه

    دست خدا رو باز گذاشتنه این جوری خدا هم کارهاتو روبراه میکنه خداوند بار کسی رو روی زمین نمی گذاره

    میگم خدایا من ضعیفم تو قوی هستی من به تو نیاز دارم تو نیازمند نیستی من از تو هدایت می خوام تو قدرتش داری منو به خواسته هام برسونی تو تمام جهان هدایت میکنی تو درحق تمام بنده هات خدایی میکنی خسته نمیشی نمیگی ندارم نمیگی تو کی هستی نمیگی زیاد نخواه نمیگی از کجا اومدی پس من باید بندگی بکنم بات رفیق بشم تو بهترین رفیق دنیایی من زود خسته میشم تو خستگی نداری تو علمش داری قدرتش داری من از تو کمک می خوام به هر کی بگم زود خسته میشه جا میزنه تلفن جواب نمیده تو همیشه آنلاین هستی پس در خونه تو رو میزنم امیدم به توعه رب عزیزم رفیق تنهاییام با تو می خندم باتو گریه میکنم با تو بیدار میشم باتو غذا می خورم با تو نفس میکشم با تو قدم میزنم با تو که باشم قوت دارم شجاعت دارم ترسی ندارم پشت ام پره مثل بچه ای که دستش تو دست پدرشه دستم می زارم توی دستت پدرم سالهاست آسمانی شده ولی تو کنارم بودی تو بهم آرامش دادی تو بهم عشق دادی بهشت ام تویی خدا

    کار فرمان تویی درسته خونه ویلایی ندارم ولی تو رو دارم درسته حساب بانکی ام زیاد نیس ولی تو پرش میکنی نو صاحب منی درسته بیکارم ولی تو من و فراموش نکردی ابن خودتی اول صبح بهم عیدی دادی سپاسگزارم از خدای اون فرد تشکر کردم

    خدایا توکلم به تو

    روز پدره من پدرم سالهاست آسمانی شده چقدر دلتنگ پدرم میشم چقدر شبها یادش کردم گریه کردم روحش شاد روح تمام پدرهای آسمانی شاد پدرم خداست همیشه مواظبم بوده روز پدر مبارک باشه تمام پدرهای سرزمینم تندرست و شاد باشید سایه تون روی سر خانواده‌تان باشه

    به حق حضرت علی

    قدر پدرهاتون بدونید دوستان عزیز

    خدایا فقط روی تو حساب کردم

    تو هستی من هم با تو نفس میکشم

    سپاسگزارم از استاد از دوستانم از خانواده صمیمی عباسمنش عزیز

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    Shahla گفته:
    مدت عضویت: 2832 روز

    سلام خدمت شما استاد عزیزم و بانو شایسته مهربان.

    استاد امروز، در مورد چندتا مساله، همزمان ترس اومده بود توی وجودم.

    شروع کردم با خداوند حرف زدن و ترسم را بهش اقرار کردم، اعلام عجز کردم و ازش هدایت خواستم، و در لحظه یه تلنگر بهم زده شد: توکل، توکل

    و بمحض جاری شدن واژه توکل به وجودم، در لحظه گفتم خدایا بخودت توکل میکنم (درمورد اون ترسی که اومده بود سراغم) و بخودت می‌سپارم. و استاد بخدا قسم همون لحظه حس کردم انگار یکسری بند که دستو پام را بسته بود و حس اسارت بهم دست داده بود، پاره شد.

    بله اون ترس، منو چندین ساعت اسیر خودش کرده بود.

    بعد ازین موضوع، این فایل را پلی کردم و شروع کردم بگوش دادن، و چقدر اطمینان قلبی منو بیشتر کرد درباره سپردن بخداوند و تسلیم شدن در برابر خودش.

    و به دنباله این فایل، رفتم قسمت 50 گفتگوی شما با دوستان را گوش کردم، که بازم تاثیر خیلی زیادی درون من داشت.

    این جریان باعث شد یاد یکی از هدایت‌های خداوند بیفتم.

    13 سال پیش من با یه چالش بسیار بزرگ در زندگیم روبرو شدم، و دردل اون چالش، من فقط نگاهم بخدا بود و ازش هدایت میخواستم.

    استاد، در اون برهه، انگار کل دنیا و آدمهاش، مقابل من بودن و من یکطرف دست تو دست خداوند و نگاهم بهش.

    یادمه یه شب زمستونی سرد که برفم اومده بود، شب دیروقت داشتم بیرون قدم میزدم و با خدا حرف میزدم.

    اون شب بخداوند گفتم: خدایا همه دارن بمن فلان حرف را میزنن، به عقل خودمم که رجوع میکنم میبینم حرفشون درسته!! ولی من دارم طبق هدایت های تو، قدم برمیدارم و عمل میکنم. بهش از ترسم گفتم.

    گفتم: خدایا طبق هدایت‌های تو دارم عمل میکنم ولی میترسم یروزی برسه، همه بهم بگن پس خدا عقلو واسه چی به آدم داده؟!! هدایتم کن نمیدونم چکار کنم.

    استاد خداشاهده در لحظه اون ندای زیبا به وجودم جاری شد که:

    توکل هاجر بود که چشمه زمزم را خلق کرد، نه عقلش!!!

    و بدنبالش برام توضیح داد :هاجر اگه میخواست به عقلش اکتفا کنه وقتی یکی دوبار اون مسیر را طی می‌کرد و میدید آب نیست، دیگه تلاش نمی‌کرد!! ولی…

    بله استاد، اون چالش من حل شد و من راضی راضیم که دست تو دست خدا گذاشتم و طبق هدایت هاش عمل کردم با وجود اینکه هیچکس جز خودش کنارم نبود و همه در جبهه مقابل من بودن.

    تسلیم شدن در برابر خداوند، بی نهایت لذت بخشه و ایکاش میتونستم همواره تسلیم باشم.

    یوقتایی مثل امروز، کلا گیر میفتم توی ترسم جوریکه یادم میره چیزی بنام توکل و سپردن هم هست، یادم میره خب همون خداییکه داری درباره ترست باهاش حرف میزنی و ازش هدایت میخوای هست، پس بهش توکل کن و بسپار بخودش.

    باید خودش تلنگر را بزنه بهم و بهم یادآوری کنه بسپار بمن

    که اگه یادآوری نکنه و حمایتم نکنه معلوم نیست از کجا سردربیارم.

    ممنون شما هستم. دوستتون دارم.

    درپناه خداوند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 3192 روز

    « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ »

     … مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ﴿2﴾ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ… ﴿3﴾ (طلاق، آیه 2 و 3)

    ===============================

    سلام خدمت استادان گرانقدرم، عباس منش عزیزم و مریم نازنینم و سلام به دوستان مهربانم

    امروز می خوام بنویسم از معجزه هایی که با توکل کردن و تسلیم شدن در برابر خداوند برام اتفاق افتاد و ایمانم قوی تر شد.

    اون روز با خودم فکر می کردم چطور آتیش برای حضرت ابراهیم گلستان شد جنس ایمان حضرت ابراهیم چی بوده چطور می تونسته از اون همه آزمایشهای سخت، سربلند بیرون بیاد کاش ما هم می تونستیم کمی مثل حضرت ابراهیم باشیم و بتونیم مثل ایشون کنترل ذهن داشته باشیم.

    گذشت و ما چند روز بعد به مهمانی رفتیم و موقع برگشتن به خونه همین که در رو باز کردیم دود غلیظی خونه رو فرا گرفته بود چند جا رو چک کردیم اجاق گاز، پریزهای برق، ولی خبری از آتیش نبود همینکه سرم رو برگردوندم تابلو فرشی که سالها براش زحمت کشیده بودم و بافته بودمش با تار و پودش خاطره ها داشتم از گوش دادن به فایل های استاد عباس منش و استاد الهی قمشه ای، از شناخت خدا تا رسیدن به آگاهی های ناب الانم، خلاصه کسی که بافت فرش رو شروع کرده بود با کسی که اون رو به اتمام رسوند از زمین تا آسمان تغییر کرده بود و اون تابلو فرش نفیس برای من غیر از ارزش مادی، ارزش معنوی فراوانی داشت.

    ( این تابلو فرش تصویر یکی از آثار فاخر استاد محمود فرشچیان هست که با نهایت ظرافت کار شده )

    خلاصه نبود! روی دیوار نبود!

    آسیمه سر دویدم تو حیاط مجتمع با نگهبان صحبت کردم تا بلکه نشانی از اون پیدا کنم نبود که نبود، رفته بود، برده بودنش، با حالت زار روی زمین نشستم دخترای گلم که 7 و 9 ساله هستن دلداریم می دادن دختر بزرگم می گفت مامان بسپرش به خدا مطمئنم خدا برش می گردونه دختر کوچیکم می گفت مامان دلت رو خوشحال نگه دار اگه غمگین بشی پیدا نمیشه و من در اون لحظه چقدر خوش حال بودم که تونستم دخترای عزیزم رو تا اونجایی که می تونم توحیدی بار بیارم که در همه حال فقط به خدا تکیه کنن ولی خودم بخاطر این مصیبت داشتم فراموش می کردم که توکل کنم.

    گفتم خدایا مسافرم رو به خودت سپردم مراقبش باش.

    آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

    هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

    و زیر لب زمزمه کردم:إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ

    خدایا به تو توکل کردم و تسلیم تو هستم، لطف آنچه تو بنمایی، حکم آنچه تو فرمایی.

    خدایا کمکم کن تا ازین آزمایش سربلند بیرون بیام و شروع به سپاسگزاری کردم بخاطر لحظه های زیبا و قشنگی که موقع بافت تابلو فرشم داشتم همیشه هندزفری تو گوشم بود و با آگاهی ها به وجد میومدم و این، لذت خلق هنر رو برام دو چندان می کرد، چقدر موقع اتمامش همگی خوشحال بودیم با چه ظرافتی قابش کردیم و هر روز از دیدنش لذت می بردیم هیچوقت برام عادی یا تکراری نمیشد چون با جان دلم اون رو خلقش کرده بودم خداروشکر می کردم که به دستان من قدرت خلق این همه زیبایی رو داده بود خداروشکر می کردم که همسر و فرزندانم این قدر هوای دلم رو داشتن.

    به خونه برگشتیم خونه رو وارسی کردیم، چیزی که همهٔ ما رو از جمله پلیس گشت رو متعجب کرده بود خاموش شدن خودبخودی آتیش بود که فقط به اندازه همون حوله ها که آتیش زده بودن ادامه داشته و شیر گازی که قطع شده بود!

    نمیدونم به چه علت خواستن خونه رو به آتیش بکشن ولی آتیش خاموش شده بود با اینکه چند جای خونه رو به آتیش کشیده بودن که مطمئن بشن ادامه پیدا می کنه، بگذریم…

    بعد از ثبت پلیس شروع به پاکسازی کردم و روی میز تی وی که چوبی هست کمی سوخته بود یه گلدون پتوس گذاشتم تا جای سوختگی مشخص نباشه جای تابلو فرشم تابلوی دیگه نصب کردم و سعی کردم انرژی خونه رو پاک کنم و حالا دیگه خونه مرتب شده بود به خواب رفتم و ساعت 4 از خواب پریدم عادت دارم وقت بیدار شدن بی موقع، اپلیکیشن قرآن که توی گوشیم دارم باز کنم و بخونم، ناگهان یادم افتاد چند روز پیش به این فکر می کردم خداوند چطور آتش رو برای ابراهیم سرد کرد سراسیمه از تخت بیرون اومدم و مقابل گلدون قشنگ روی میز نشستم و های های اشک ریختم که خدا چطور آتش رو برای ما هم گلستان کرده بود به جای اینکه اون میز چوبی با حوله آتشین که روش قرار داده بودن تا شعله بگیره ولی کمی سوخته بود و الان با گلدون قشنگم تبدیل به گلستان شده بود، دفتر شکرگزاریم رو برداشتم شروع کردم به نوشتن و اشک ریزان بابت معجزه ها شکرگزاری کردم و یار سفرکرده ام رو بهش سپردم گفتم خدایا مراقبش باش.

    با اینکه سالها برای بافتش زحمت کشیده بودم گفتم در حقیقت مالک اصلی تابلوی من خداست فقط برای چند صباحی به من داده بود که از وجود بی نظیر و زیبایی محضش لذت ببرم و اگر بخواد دوباره به من بر می گردونه یا زیبایی های دیگه ای به من می بخشه و نوشتم و نوشتم بارها برای جزئیات شکرگزاری کردم.

    یاد استاد عزیزم افتادم که وقتی ماشینش رو برده بودن، استاد بدون نگرانی و با فراغ بال رفته بود خوابیده بود، من هم به خدا سپردم و رفتم خوابیدم.

    فردا همسرم برای کارهای اداری به اداره پلیس رفته بود غروب تماس گرفت و گفت:

    تابلو فرش پیدا شده!….

     هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی

    خدایا هزاران مرتبه شکرت….

    چون روز پنجشنبه بود ما باید بخاطر کارهای اداری تا شنبه صبر می کردیم ولی همون شب که وسیله هامون رو برده بودن یه گشت پلیس به طور اتفاقی به این ماشین شک کرده بود و بعد از بازرسی مواد مخدر پیدا کرده بودن و فهمیده بودن اموال هم مسروقه س و به اداره پلیس فرستاده شده بودن. هم زمانی اتفاق افتاده بود دقیقا اون ها همون لحظه تو مسیر پلیس قرار گرفته بودن. همون لحظه هایی که من کنترل ذهن می کردم و خودم رو از وابستگی رها می کردم و همه چیز رو به خدا می سپردم اون طرف خدا دست به کار شده بود و پازل رو برامون چیده بود.

    شب قبل با دخترای گلم سناریو سازی کرده بودیم که بهمون زنگ می زنن و میگن تابلو فرشتون پیدا شده و کلی چاشنی طنز و خنده هم برای داشتن احساس خوبمون بهش اضافه کردیم و با خنده به خواب رفتیم و به قول دختر کوچیکم خودمون رو خوشحال نگه داشتیم :)

    تابلو فرشم برگشت بدون کوچکترین آسیب و به سلامت برگشت و من فکر می کردم همه اینها داره توی خواب اتفاق میفته احساس عجیبی داشتم، حس می کردم در آغوش خدا هستم و این حس، شیرین ترین حسی بود که اون لحظه داشتم.

    همسرم از خوشحالی اشک می ریخت اولین بار بود اشک خوشحالیش رو می دیدم.

    عزیز دلم چقدر تلاش کرده بود که این تابلو فرش بهم برگرده چقدر این مسئله براش مهم بود فارغ از ارزش مادی زیادی که این تابلو فرش داره، ارزش معنوی اون برامون مهمتر بود.

    و من فهمیدم زندگی پر از معجزه هاست اگر با چشم دل نگاه کنیم معجزه ها می بینیم، نزدیک بودن خدارو بیشتر حس می کردم و با تمام وجودم درک کردم که خدا از رگ گردن هم به ما نزدیکتره و میبینه و میشنوه و از دلهای ما از خودمون بهتر آگاهه، یاد گرفتم بیشتر قدر داشته هام رو بدونم ولی وابسته به اونها نباشم، روح و جانم رو رها کنم از داشته ها و لذت ببرم از بودنشون و بهشون نچسبم، اصلا از رها شدن هاست که انسان به خواسته ها می رسه، هر وقت رها باشیم حرکت خواهیم کرد و در نهایت به مقصد خواهیم رسید، یاد گرفتم صبوری کنم و مسائل رو به خدای مهربانم بسپرم، ایمان آوردم به احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب، ایمان آوردم ذره به ذره زندگیمون رو خودمون خلق می کنیم یاد گرفتم هنگام اصابت سختی، درس ها رو یاد بگیرم و باقی رو به خدای عزیزم بسپرم.

    این تضادی بود که من این روزها بهش برخوردم خیلی درس ها ازش یاد گرفتم، ایمانم قوی تر شد و رشد کردم.

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلَیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ.

    استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم که بهمون یاد دادین دیگه موقع هر اتفاقی نگیم خدایا چرا من؟!

    بلکه می دونیم این فرکانس هارو خودمون از پیش فرستادیم و می گردیم دنبال آبشخور اتفاقات در درون خودمون، بدون اینکه جامعه و اطرافیان و خدارو مقصر بدونیم.

    ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّـٰمٍ لِّلْعَبِیدِ

    دوستان عزیز و مهربانم ممنون که کامنت من رو مطالعه کردید، زندگیتون سرشار از معجزات الهی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      رویا گفته:
      مدت عضویت: 1723 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربانم

      سلام ستاره جان ، دوست عزیزم

      چقدر حس خوبی از کامنت شما گرفتم ، خیلی ممنونم که اجازه دادی تا کلمات جاری بشن و این دلنوشته رو اینجا ثبت کنی و اینهمه حس خوب و اگاهی رو با ما به اشتراک بزاری .

      میدونی من این نکته واسم تداعی شد که به هر انچه توجه کنیم همان رو تجربه میکنیم ، بارها واسه خودم تکرار شده و حالا شما هم اون آتش و گلستان شدن آتش رو بهش توجه کردین و چه اگاهی های بی نظیری دریافت کردین .

      به قول استاد هر سوالی مطرح کنید خداوند جوابشو بهتون میده پس همیشه از خدا بپرسید و ایمان داشته باشید جواب ها از راه می‌رسند.

      چقدر زیبا مینویسین مثل نویسنده ها خیلی قشنگ همه چیزو توضیح دادین ،افرین به شما ستاره جونم .خیلی خوشحال شدم که تابلو فرش زیباتون به دستتون رسید و خوشحالم که خانواده دلگرم و صمیمی دارید واقعا تحسینتون میکنم . لذت بردم از اینکه فرزندان توحیدی تربیت کردین ،از طرف من ببوسشون .

      خیلی حال دلمو با کامنتت خوب کردی ،از خدا میخوام هزاران برابرش به دل مهربون و توحیدیت بیاره .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        ستاره گفته:
        مدت عضویت: 3192 روز

        «بسم اللّه النور»

        رویای مهربانم سلام

        ممنون که با چشمای زیباتون کامنت من رو مطالعه کردین و ممنون که این پاسخ پر از مهر رو برای من نوشتین خدارو شکر می کنم که کامنتم مفید بوده.

        «هذا من فضل ربّی»

        می دونی رویا جان، این تضاد به شدت اگاهی های من رو بالا برد، قبلا فکر می کردم که تونستم یه جاهایی باورهامو تغییر بدم ولی فهمیدم همش اطلاعات بوده که به ذهنم داده بودم ولی الان یاد گرفتم که از شنیدن تا عمل کردن و نتیجه گرفتن راه درازی در پیش دارم به قول استاد شایسته عزیزم: یاد گرفتم که اطلاع از قانون به معنای باور و ایمان به قانون نیست.

        یعنی لازمه اطلاعاتی که درباره قوانین زندگی کسب کردم رو تبدیل به باورهای خودم کنم، یعنی اگر می خوام دلیل مشکل یا تضادی رو پیدا کنم، باید از خودم سوال کنم که اگر مدتی است روی باورهام کار کردم، دقیقا چه کاری انجام دادم؟

        چه باورهایی رو ساختم؟

        چه باورهای مخربی رو در خودم از بین بردم و چطور این کار رو انجام دادم و چه قدمهایی رو برای تغییر اوضاعم برداشتم؟

        نگرشم به اتفاقات زندگی‌ام چقدر عوض شده؟

        به محض برخورد با یک مسئله و تضاد چقدر به هم می‌ریزم؟

        چقدر برای تغییر نتایج‌، به دنبال تغییر باورهام هستم و چقدر روی تغییر عواملی غیر از باورهام متمرکز شدم؟

        چقدر مقصر مسائلم را دیگران می‌دونم که چقدر مسئولیت باورهام رو می‌پذیرم و برای تغییرشون متعهدم؟

        چقدر می‌تونم رابطه‌ای معنادار بین کانون توجهم، ورودی‌های ذهنم و اتفاقاتی که توی زندگیم رخ می‌ده رو پیدا کنم،

        چقدر نگرانی‌هام کمتر شده و چقدر به واسطه درک قوانین زندگی‌، توکل و آرامشم بیشتر شده؟

        پس اگر اون تغییر بسیار بزرگ و اساسی که دنبالش هستم هنوز رخ نداده، معنیش اینه که هنوز تغییر بسیار عمده ای توی باورهام ایجاد نشده،

        اگر بخوام با همون روش قبلی‌، همون باورهای قبلی، همون کانون توجه قبلی‌، همون نگرانی ها، ترس ها و اضطراب های قبلی ادامه بدم، یعنی همون فرکانس های قبلی رو ارسال می کنم.

        پس منطقی هستش که منتظر همون نتایج قبلی باید باشم.

        پس راهکار اساسی برای گرفتن نتایج این هستش که اول اطلاعاتی رو در مورد اصل و اساس جهان هستی رو دریافت کنم و بعد اون قوانین رو مثل وحی منزل بپذیرم و بعد با کنترل ورودی های ذهن که همون تقوا هست در مسیر بمونم و با صلات به زیباییها از مسیر لذت ببرم تا ایده ها و آگاهی ها به من داده بشه و در مرحله بعد عمل کنم به الهامات و بعد از رسیدن به تکامل، کم کم نتایج پدیدار بشن.

        یعنی از مرتبه‌ی شنیدن حقایق، به مرتبه‌ی دیدن حقایق برسیم. تا به گوهر گرانبهای جان برسیم.

        به قول مولانای جان:

        هر کجا گوشی بُد، از وی چشم گشت

        هر کجا سنگی بُد، از وی یشم گشت

        و زمانی می تونیم متوجه بشیم آیا باورهامون تغییر کردن یانه؟ که به یک تضادی بربخوریم، نوع نگرشمون رو هنگام تضاد ببینیم که آیا مثل قبل هستیم یا نه، یعنی تضادها می تونن سنگ محک ما باشن تا باورهامون رو محک بزنیم و یاد بگیریم و رشد کنیم، این تضاد برای من مثل گنجی بود که من رو به الماسهای آگاهی رسوند.

        رویای عزیزم بازهم سپاسگزارم از مهر وجودتون که احساس قشنگی به قلبم بخشید.

        در پناه الله یکتا باشید…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1763 روز

    بانام خداوند عشق وثروت

    سلام وهزاران درود خدمت اساتید نازنین

    دوستان هم فرکانس خانواده صمیمی عباسمنش

    “گام دوازدهم”

    تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با تسلیم شدن دربرابر مسایل

    دراغازسخن زادروز تولد امیرمؤمنان حضرت علی (ع)

    وبزرگداشت روز پدر ومرد رابه استادعزیزو همه مردان وپدران خانواده صمیمی عباسمنش تبریک وتهنیت عرض میکنم

    وهمچنین

    یاد میکنیم از آنها

    که وقتشان و مکانشان از ما جداست

    یاد میکنیم از آنها

    که دلتنگشان میشویم

    روحشان شاد

    دوستان عزیز امرروزهم طبق عادت همیشگی ام دراین چندسال اول صبح رفتم سایت وازطریق ایمیل متوجه شدم دوست عزیز هم فرکانس سرکارخانم زینب فرخی نازنین در

    پاسخ به کامنت چندروزقبل من ابرازلطف ومحبت داشتند وتلویحا ازمن خواسته بودند که ازنتایجم دراین 5سال بیشترمینوشتم لذاازهمان اول صبح تمرکز گذاشتم تاپاسخ شایسته ای درقالب کامنت به پاسخ وابرازلطف ومحبت دوست عزیزمون بنویسم

    فقط یک دورفایل امروز را گوش کردم وازانجایکه امشب هم مهمونی دعوت هستیم تسلیم امروهدایت خداوند شدم وهمین پاسخ به دوست عزیزرابه عنوان تمرین گام دوازدهم باکمی ویرایش باسایردوستان نیز به اشتراک میزارم چون ازصبح احساسم فوق العاده خوب و عال است

    خدایاشکرت برای این روززیبا

    خدایاشکرت برای گلها وهدیه های زیبایی که امروزازطرف همسرنازنینم وفرزندان گلم به مناسبت روز مرد وپدردر یافت کردم

    خدایاشکرت برای تماس تبریک آبجی های نازنینم وداداش گلم به مناسبت تولد امیرمؤمنان وروزعید وروزپدر

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    بنده از سال 98 که خداونددوستم داشت ومنو به این مسیرزیباو توحیدی هدایت کردواستادعباسمنش راسرراهم قراردادنتایجی عالی گرفتم که واقعا فراترازانتظارم بوده ودرکامنتهای قبل روی فایلهای گوناگون به تفسیرتوضیح داده ام دراینجا بازبه صورت فهرست واربه اهم انها اشاره میکنم

    سلامتی روحی وجسمانی:

    _ من قبل ازاشنایی باقانون واستاد 20 سال دچارسردردهای میگرنی وافسردگی خفیف بودم ودراین مدت انواع داروهای آرامش بخش وخواب اوراستفاده می‌کردم اما به لطف خدای رحمان وبه برکت اموزه های استاددرهمان ماه‌های اول باتمرین شگفت انگیز اهرم رنج ولذت دردوره ثروت 1 موفق به درمان 20 ساله بیماری وترک کردن مصرف داروهای آرامش بخش شدم به طوریکه من در این 5سال حتی یک قرص ساده هم نخوردم وهروقت هم یه سرماخوردگی کوچلو بوده با خوردن یک لیوان آب ولرم بایک قاشق عسل طبیعی بانصف لیموترش تازه خوب خوب شده ام دراین 5سال داروی من فقط همین بوده

    این موضوع واین اتفاق زیبا اولین نتیجه ملموس من ازاستفاده ازقانون ومباحث استادبود که باعث افزایش انگیزه وخودباوری درمن شد تاباایمان بیشتر وبااتکا به خدای رحمان این مسیرالهی که درابتدای راه آن بودم ادامه دهم

    وشکرخداهرروز سالم تر،تندرست تر ،شاداب تر باانگیزه تر،امیدوارتر به زندگی ادامه دادم و می‌دهم ولذت میبرم وشکرخداازسلامتی روحی روانی وجسمی خوبی برخوردارم ودرارامش اززندگی ام لذت میبرم

    _ رسیدن به آرامش واحساس خوب :

    باقطع ارتباط باتلویزیون ،ماهواره ،رسانه ها،فضای مجازی، دوری ازدورهمی های بیهوده وقطع ارتباط باادمای منفی نگر زندگی ام متحول شدالبته وقتی دراین مسیرقرارگرفتم به گفته استادعجیب شرایط برام فراهم شدتابیشترزمان تنها باشم وباتمرکزبیشتری

    روی خودم کارکنم بدون اینکه من تلاش خاصی کنم وواقعا دراین 5سال معنی ومزه واقعی زندگی کردن راچشیدم شکرخدا لذت واقعی اززندگی رادراین 5 سال تجربه کردم واگاهانه تلاش میکنم تاروزبه روز لذت بردن اززندگی ودرلحظه زندگی کردن وتمرکز برروی زیبایها وکنترل ورودیها ملکه ذهنم بشه وبه یک عادت پایدارتبدیل شود

    _ توحیدی ترشدن وتسلیم بودن:

    برقراری ارتباط عمیق ترباخدای خوبم خدای واقعی که استادعباسمنش به من معرفی کرد بطوریکه این روزها فقط نام خدا برزبانم جاری است وبس ودایم برای همه چیز حتی هرچیز وهرخبر واتفاق زیبای کوچک هم خداوند راشکرمیکنم وسپاسگزار خداوندهستم

    عاشق فایلهای توحیدعملی وجلسات قرآنی دوره مقدس 12 قدم هستم وروزی نیست که حداقل یک فایل قرآنی گوش نکنم

    امادربحث تسلیم بودن درمقابل خداوند رحمان وفقط روی خداحساب کنم هنوز مشکل دارم واین موضوع هم پاشنه اشیل دیگری است که بایدبیشترتلاش کنم وتمرکز بیشتری داشته باشم تابه لطف الله مهربان همانطور که درسایرحوزه ها نتایج مطلوبی گرفتم دراین حوزه هم به نتایج دلخواه برسم این موضوع هدف امسالم بود که مرتب دارم کارمیکنم شکرخدانشونه هاهرروزبیشتربیشترمیشه این روزها کارهام خیلی راحت وروانتر انجام میشه

    کل هزینه های غیرمترقبه اززندگی ام جمع شده

    اتفاقات زیبا ودلخواهم بیشترشده

    احساس خوبم روز به روز پایدارترمیشه

    و….

    _سپاسگزاربودن:

    به نظرخودم یکی ازنقاط قوت من اززمانی که به این مسیرالهی هدایت شدم سپاسگزاری است واقعا دراین زمینه عالی عمل کردم هرچند هرروز میتونه عالی عالی ترشود شکرگذاری وسپاسگزاربودن ازخداوندرحمان وردزبانم شده مگراینکه خواب باشم یاباکسی صحبت کنم به قول معرف مگر دهنم وزبانم گیرباشه درغیراین صورت دائم درحال شکرگزاری هستم ازهمه نعمت های که خدا به من وخانواده ام عطاکرده درحال عطاکردن است وعطاخواهدکرد

    _احساس لیاقت وخودارزشمندی:

    ادمی بودم اگر غلو نباشه99درصدبرای مردم ودیگران زندگی میکردم طوری زندگی میکردم که فقط باعث رضایت دیگران باشم دیگران شامل همسر،فرزندان، پدر،مادر،خواهر،برادر، اقوام همسرسایربستگان ،دوستان همسایگان ،همکاران و…بود اماشکرخدا دراین حوزه هم پیشرفتم خوب ورضایت بخش است هرچند که بایددراین حوزه هم مثل دیگرحوزه ها مداوم کارکنم

    _درصلح بودن باخود:

    دراین مدت آگاهانه تلاش میکنم تاخودمو بیشتردوست بدارم دراین دنیا هیچ کس وهیچ چیز بهترازمن وجودنداره به آنچه که حالمو خوب میکنه توجه کنم ازموضوعاتی که احساس مو بدمیکنه بگذرم وبه قول قرآن اعراض کنم ازهرناخواسته دریک کلام باخودم درصلح وآرامش باشم

    _ روابط :

    درحوزه روابط هم اوضاع خیلی وخیم بود دراین 5سال روابطم بااعضای خانواده ام وبستگان نزدیکم روز به روز بهتر ،عمیق تر،عاشقانه تر وصمیمی ترشده وهمچنان هم روی این موضوع کارمیکنم که این یکی هم پاشنه آشیلم بوده وکماکمان هم هست

    تلاش میکنم فقط به ویژگیهای مثبت افراد توجه کنم ازویژگیهایی افرادوادما که مورددلخواه من نیست اعراض کنم

    _ مالی وثروت:

    دراین حوزه وبه گفته استاد ازانجایکه باورهای محدودکننده ومخرب درباره ثروت خیلی قوی تر وریشه دارترهستند طبیعی است که نیاز به کارکردن بیشتر داره انقدرباید جملات تاکیدی درباره فراوانی وثروت وبااوردن الگوهای موفق

    به ذهن منطقی مون بگیم ونشون بدیم تاقانع بشه وبپذیره که همه چیزممکن است زیرا سیتم عصبی همه آدما یکی است وهیچ فرقی باهم ندارند اگرفلانی پول دارشده پس من هم میتوانم

    البته دراین مدت درحوزه مالی هم من شکرخدا نتایج خوبی گرفتم سال 98 بازنشسته شدم وهمزمان ماههای اول حضورم دراین مسیرزیبا وسایت عباسمنش راتجربه میکردم دراواسط سال 99 حقوق بازنشستگی ام بااجرای طرح همسان سازی که چندین سال معطل مانده بود اجراشدوحقوق من نزدیک سه برابر آخرین حکم دریافتی درزمان کارمندی شد که واقعا برام شگفت انگیز بود

    دراین 5سال در یافتی های داشتم که اصلا به ذهنم نمی آمد نزدیک 100 میلیون وام وبدهی بانکی داشتم که بااموزه های استاد که همیشه تاکیددارند اول بدهی هایتون راپرداخت کنید وهیچ چیز قرضی یااقساط نخرید شکرخدا تمام بدهی هایم راپرداخت کردم ودحال حاضرکل بدهی ها صفرشده ودوسال است که دسته چک هم ندارم وهرچه لازم دارم نقد خریدمی کنم.

    تادرودی دیگربدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    Mahdi Atharipour گفته:
    مدت عضویت: 2358 روز

    سلام ب خداوند جان و رب قدرتمند

    و سلام ب استاد عزیز و مریم خانم ک یار و یاور حقیقی استاد تو راه یکتاپرستی در کنار هم هستند

    چند روزه دارم دوباره درس شرک و شریک شدن با انسانها رو جواب پس میدم، روزهای سختیه و برای چندمین بار دارم درنتیجه شراکت کاری تاوان پس میدم.

    امروز گفتم میرم تو سایت ببینم چه درسی برام اماده شده، ک دقیقا این فایل درباره هدایت و توکل بخدا و زیر بار حرف زور نرفتن بود

    ماجرا از چه قراره؟؟

    دو روز پیش شریکم گفت تمام کارهایی‌رو ک برای خرید و پیش‌برد کارهای باغ شهریار انجام دادم‌رو قبول نمی‌کنه و می‌خواد من سهم خودم‌رو با همون مبلغی ک 15 ماه پیش(بهمن 1401) تو خرید گذاشتم ب اون بفروشم(خرداد 1403) ولی اون سهم خودش‌رو ب من نمی‌فروشه حتی با گرفتن و محاسبه سودش !!؟ وقتی میگم تو ب من سهمت‌رو بفروش میگه نه من نمی‌فروشم تو ب من بفروش و برو ، وقتی میگم با همین فرمول خودت تو سهمت‌رو ب من بفروش من نگهش می‌دارم باغ‌رو چون تازه افتاده تو سوددهی ،میگه اگر قرار ب فروش باشه هردومون باید بفروشیم بعد تقسیم کنیم تو نباید باغ رو نگه داری!!!

    حالا من تو این شرایط باید چیکارکنم!!؟

    نجواهای ذهنم داره غوغا میکنه هرجوری خودم‌رو قانع می‌کنم یه فکر دیگه میاد میگه اون کارهایی ک کردی، اون خرج‌هایی ک کردی، اون حرص و جوش‌ها و… پس چی میشه؟ اون قول و قرارهایی ک گذاشته بود پس چی میشه؟ و…. چطوری زده زیر همه‌چیز ، مگه میشه؟

    باز من تلاش و تلاش برای آروم کردن ذهنم برای متقاعد کردن خودم،اشکالی نداره،

    ماهی‌رو هر وقت از اب بگیری تازه‌است،

    جلو ضرر رو هر جا بگیری منفعته،

    میگم عیب نداره بذار الان پولمو بگیرم بیام بیرون توکل بخدا باهاش کار میکنم جبرانش می‌کنم خدا سودش میشه بعداز این.

    بعداز کلی فکر خیلی سخت بود چشمم‌رو روی همه ضرر و زیان‌ها ببندم ، ولی بالاخره تونستم و همه‌چیز رو بخدا سپردم گفتم خودت می‌دونی، هدایتم کن، یا الان با همین شرایط بیام بیرون یا کلا بمونم زیر بار زورش نرم تا در آینده ببینیم چی میشه اونوقت دیگه ب این راحتی‌ها راضی نخواهم شد و سهمم‌رو راحت نمی‌فروشم

    تا یه ندایی گفت صد میلیون بعنوان هزینه ناچیز کارهایی ک انجام دادی تواین چند وقت بذار روی درخواست پولت و بهش بگو اگر قبول نکرد، بگو برای ماه بعد 500 میلیون بالاتر قبول خواهی کرد نباید زیر بار حرفش بری ، ایندفعه هم باید آخرین شراکتت با هر انسانی باشه هر چقدرهم ک سود اون کار درنظرت زیاد باشه هرچقدر هم ک با دودوتا چهارتا چندین برابر سود رو محاسبه کرده باشی دیگه نباید با کسی شراکت کنی و باید ایندفعه درست رو خوب یادبگیری وگرنه بازم ازاین ضربه‌ها خواهی خورد وگرنه دفعه بعدی محکم‌تر جوابش‌رو ( صدماتش رو ) خواهی گرفت،

    واقعا از این تهدیدش ترسیدم و جلوی ذهنم ایستادم و منتظر تماس شریکم هستم ک شرایط جدیدرو بدون ترس، (ازدست دادن کل پولم برای چندمین بار تو زندگیم)بهش بگم.

    خداکنه هنگام صحبت با شریکم ترس از دست دادن تمام سرمایه‌ام‌رو بتونم کنترل کنم و با توکل بخدا محکم شرایط جدیدرو اعلام کنم.

    می‌دونم سخت‌ترین لحظه همون لحظه اعلام شرایط جدیده و ایستادن جلوی انسان‌هاییه ک تا الان بهشون قدرت داده بودیم و یکدفعه باید تمام قد جلوشون بایستیم اون لحظه همون موقع نشون دادن ایمانه، همه‌ی ما اول ب هدایت گوش می‌کنیم نیرو می‌گیریم و تصمیم گیری می‌کنیم ولی زمان عمل زمان اعلام کردن و جلوی انسانها ایستادن ک می‌رسه دوباره جا می‌زنیم و از ترس ازدست دادن پول و سرمایه و موقعیت و روابط و …. خدارو کنار می‌ذاریم و ب نجواهای ذهنمون پاسخ مثبت میدیم.

    منتظرم با شریکم صحبت کنم تا ایمان خودم‌رو ب خودم اثبات کنم.

    ب امیدخدا و با توکل ب او و دستان قدرتمندش روی شونه‌هام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3245 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام ودرود خداوند به استاد گرانقدرم ومریم بانوی بی نظیر ودوستان الهی ام

    خدای من چه فضای بی نظیری است هیچ وقت این زیبایی پرادایس برا ما تکراری نمیشه قبل از اینکه فایل را گوش بدم اول یه دل سیرلذت ببرم از این زیبایی ها : درختان سرسبزوچمن های اطراف آن ، آسمان آبی با رگه هایی از سفیدی ابرها ودریاچه زیبا که در زیر سایه آسمان، آبی تر وتیره تر دیده میشه ،این هوای مطبوع ودلپذیر خدایا شکرت

    روز شمار تحول زندگی من 157

    تفاوت بین تسلیم شدن در برابر خداوند با تسلیم شدن در برابر مشکلات

    هم زمانی جالبی برام داشت آگاهیهای این فایل با فایل نشانه امروز من دیروز صبح وقتی دیدم روز شمار تحول زندگی قسمت 157 رو سایت قرار گرفته گفتم تا دانلود میشه ببینم فایل نشانه امروز من چیست ؟

    مقاله مریم جان در مورد رابطه توحید عملی وشرک با قوانین کیهانی بود

    همان دیروز هر دوتا فایل را چند بار گوش دادم وخواندم ولی برای درک بهتر گفتم باید فایل را یکبار دیگه گوش بدم بعد کامنتم را می‌نویسم وآن مقاله مریم جان را باید بارها وبارها بخوانم‌تا هم ملکه ذهنم شود وهم پیام خداوند را دریافت کنم

    تسلیم بودن در مقابل خداوند به این معناست که من ایمان دارم نیرویی برتر از کل نیروهای جهان که جهان راخلق کرده ودارد هدایت میکند آن نیرو مرا هدایت میکند او مرا خلق کرده واگر من بهش توکل کنم وخودم را بسپارم‌به این نیرو وازش درخواست کمک کنم اگر باورش داشته باشم وبه این نیرو ایمان داشته باشم او مرابه مسیرهای درست ،موقعیت‌های عالی ،شرایط مناسب ،آدم‌های درست هدایت میکند

    تسلیم بودن : یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواستهای ما

    نگرانی ،ترس،استرس،ناامیدی ،غصه خوردن از نشانه های شرک است وهر کدام از این نشانه ها را داشته باشیم یعنی ما تسلیم نیستیم

    تسلیم کسی هست که نگرانی نداره آرام هست چون خودش را به نیروی برتر سپرده وحالش خوبه چون به این نیروی برتر اعتماد دارد ومی داند که وقتی خودش را رها میکنه میپره بغل خدا درست مانند مثال کودک رو درخت که با اعتماد وایمان به قدرت پدرش میپره توبغل پدر

    اگر سعی کنیم به این نقطه تسلیم بودن در برابر خداوند نزدیک بشیم کار بزرگی انجام دادیم وهرچه اینکار را بیشتر انجام بدیم یعنی تمرین کنیم راحت تر میتونیم خودمون را تسلیم خداوند کنیم

    وتبدیل فضای شرک آلود ذهن به فضای توحیدی نیز یه روند تکاملی هست ونیاز دارد با تمرین ،استقامت این روند طی شود

    تسلیم بودن بدون شک احساس خوب وآرامش را بدنبال دارد الا بذکر الله تطمئن القلوب یعنی تسلیم بودن احساس آرامش قلبی بدنبال دارد ،احساس امید ،توکل ،رهایی

    تمام احساس‌های خوب نشانه تسلیم بودن در برابر خداوند است

    وقتی ما توکل کنیم یعنی به کسی وابسته نیستیم ما به خدا وابسته ایم ووقتی به خدا توکل کنیم وایمانمون را نشان بدیم درهایی به روی ما باز میشه تا ما رو به خواسته امون برساند

    تسلیم شدن در برابر مشکلات

    استاد وقتی خواستید از تجربه ای که داشتید تعریف کنید خیلی برام جالب بود برخلاف عموم شما از آن دوران به خوبی یاد کردید گفتید یادش بخیر دورانی بود که باید می‌گذشت واین طرز بیان شما برامن خیلی درس بدنبال داشت که همیشه حواسم باشد به چه طریقی وبا چه احساسی دارم کلمات را بیان میکنم

    مشکلات یا همان تضادها بعنوان چالش‌هایی ببینیم که با حل کردن آنها بزرگتر وقوی تر میشیم وقتی در برخورد با مشکلات به خدا توکل کنیم وایمان داشته باشیم وبه کسی باج ندهیم وبه آن مشکل بادید یه پازل یا معمایی که باید حل شود نگاه کنیم ،با نگاه مثبت آن مسائل را حل می کنیم

    چالش‌هایی که در زندگی با آن برخورد کنیم اگر تسلیم نشویم وبه خدا توکل کنیم با گذر از هر چالش وحل آن ما بزرگتر می شویم ،رشد می‌کنیم، پیشرفت میکنیم‌

    در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: