مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اردشیر مستوفی گفته:
    مدت عضویت: 2483 روز

    باسلام و احترام وآرزوی سلامتی برای جنابعالی و همه اعضای خانواده صمیمی استاد عباس منش ، شصت وچهارساله و بازنشسته شرکت فولادم، پر نشاط و پرانرژی و موفق تا این لحظه آنهم از نوع مثبتش ، فعال و هدفمند ودارای آرزوهای بزرگ و خیر خواهانه و همچنان در صنایع نفت وگاز و …..مشغول بکارم، اما تشنه تحولم و دنبال راهکار باموانع موجود وشرایط حاکم بر جامعه …. خدای بزرگ راشاکرم از بابت دو دیدار باشما استاد عباس منش ، اولی اتفاقی و خیلی کوتاه بود آنهم طی چند مرحله ولی ماندگار درسال 1385 در اسکله دلفین بندر شهیدرجایی بندرعباس ، وشناخت دقیقی از شما نداشتم ولی همیشه در ذهنم ماندگار بودید از بابت آن چند دیدار کوتاه،تا اینکه بعد از مدتی دیگر شما راندیدم وهمکار محترمی که جایگزین شما شده بودآشنا شدم و ……آن موقع بنده ماموریتی برای بازسازی مخازن نوزده گانه ای را داشتم که طی چهار سال با موفقیت انجام پذیرفت و همچنان در بخش دیگری از حوزه بندرعباس همچنان مشغول انجام وظیفه میباشم ولی از شما بی خبربودم تا اینکه از طریق تلگرام و دنیای مجازی که بتازگی آشنا شدم بعنوان دومین دیدار از تلاش ها وموفقیت های بزرگ شما باخبر شدم و مثل شما وبرای شما از خدای بزرگ شاکر شدم وهستم و از صمیم قلب هرچند به پاکی قلب شما نیست برای شما از اینکه با مردم مهربانید و آرزوی خوبی وخوشبختی و رفاه مردم را در آرزو دارید، ،آرزوی موفقیت دارم و الهی که عاقبت بخیر برای خودتان در مرحله اول و بعد برای مردمان سرزمینم باشید . انشاالله ….. امروز هم بصورت اتفاقی وارد سایت شما بعنوان یک شاگرد تازه وارد شدم افتخار میکنم و از اینکه با توجه به سن وسالم خیلی بلد نیستم چکار کنم شرمنده ام ولی خیلی خوشحالم ، امیدوارم خجالت زده نباشم ، اما موفق باشم وسعادت دیدار شما رو در بهترین جاهای این کره خاکی را داشته باشم ،بامید آنروز ….. شادباشید و تندرست ومهمتر از همه عاقبت بخیر

    …….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      صونا مولایی گفته:
      مدت عضویت: 2483 روز

      سلام جناب مستوفی، من هم مثل شما تازه وارد هستم، با استاد عباس منش عزیز خیلی وقته که آشنا هستم و بسیاری از فایلهای ایشون باعث تغییر در من شده ولی در سایت تازه عضو شدم، میخواستم بهتون بگم هرگز از خودتون شرمنده نباشید و خودتون رو انسانی با درجات بالا تلقی کنید، شما من و همه ما نظر کرده های خداوندی هستیم که از خلقت ما هدف و منظوری داشته و تک تک مارو با عشق آفریده و رسالتی برای ما قرار داده، پس فرقی نمیکنه شما یا استاد یا هر کس دیگری به خودتون ارزش بدید تا کائنات خداوند به شما ارزش بدهند، الهی همیشه در پناه الله یکتا سربلند و شاد و قدرتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فائزه خدابخش گفته:
    مدت عضویت: 2688 روز

    سلام سلام استاد روشن کلام، خانم شایسته بردل نشسته، همگی دوستان خوش انرژی🌹🌹🌹🌹

    مریم بانوی عزیز ، من چند وقتی هست درحال عباسمنش دات کام گردی هستم 🤩😍 واقعا چه کردید 🤩😍🥰 فایلها عالی دسته بندی شدن😍 حقیقتاً که این سایت یک گنج 🤩💎💰❤ هست، سپاسگزارم ❤🌹🌹🌹

    استاد، فکر کردم ،اگر من سوال میپرسیدم چه سوالی میپرسیدم🤔 درحال حاضر دوست دارم درمورد تمایل به بهبود وپیشرفت بیشتر بدونم… اینکه این میل به بهبود وپیشرفت شما از کجا نشات میگیره؟ از زندگینامه افراد موفق انگیزه میگیرید؟ از اهرم رنج لذت؟ از تجسم نتیجه نهایی اینکه این بهبود رو ایجاد کنم چه شود انگیزه میگیرید؟ از تجربیات گذشتتون ؟ یاداوری تجربیات گذشتتون وگفتگوی درونی؟ مجموع وبرآیند همه ی اینها؟ کدومیک از اینها موثرتره؟ یا بستگی به موقعیت داره؟ استارت اولیه این اشتیاق به بهبود دائمی از کجا بوده؟ درکل دوست داشتم بیشتر دراین مورد بشنوم…شایدم قبل از من کسی سوالم رو پرسیده باشه وجواب داده باشید🤩 چون تازه دارم این سایت رو شخم میزنم 😃 ودیدم چقدر فایل ومقاله هست که من هنوز ندیدم، به امیدخدا که بتونم به درستی نهایت بهره مندی رو از این سایت الهی داشته باشم😇

    تجربه تون خیلی فوق العاده بود🤩🤩🤩😍😍😍

    چقدرقشنگ خداوند پاسخ میده ، چقدر ساده وآسون اجابت میکنه، هدایت میکنه ،مراقبت ومحافظت میکنه‌… خدایاشکررررت ❤

    وچقدر شما عالی به ندای درونتون گوش میدید و به خداوند اجازه میدید که امور رو مدیریت کنه …

    (نفس عمیق) منم بگم از حسم چه نسبت به این اگاهی هایی که ازسایت شما دریافت میکنم چه نسبت به لحظاتی که منم تجربیات مشابه باشما رو داشتم، احساس میکنم در اقیانوسی از اگاهی افتادم اما ازاون اقیانوس فقط یک جرعه نوشیدم حس شیرینی هست اما…. درادامه نمیدونم چطور توصیف کنم!

    میخوام از یک تجربه ی تقریبا مشابه بگم

    چندین سال پیشا عید بابام ماهی قرمزی خرید توی یک تنگ کوچیک…شاکی شدم که چراخریدی،چون خیلی وقت بود من ازهیچ حیوونی نگهداری نکرده بودم ونمیخواستم که نگهداری کنم، به این دلیل که وابسته شون میشدم و زمانیکه میمردن خیلی ناراحت میشدم(البته از وقتی باشما اشنا شدم خداروشکر این مسئله م تاحدودی برطرف شده، میتونم کنترل ذهن داشته باشم واز مرگ حیوونیا خیلی ناراحت نشم…) بابام میگفت توکاری نداشته باش بهش توجه نکن من خودم مراقبشم، وخب مراقبت اونا کجا مراقبت من کجا 😆 یعنی میدیدم اب تنگ کثیف شده نصف اب رو خالی میکنن، اب تمیز اضافه میکنن که هیچ تاثیری نداره و همچنان اب تنگ کثیفه، نتونستم اعراض کنم که البته اون زمان اصلا بااین مباحث اشنایی نداشتم ، ازاین لحاظ میگم که بابام گفته بود تو کاری نداشته باش وتوجه نکن ،من نتونستم بی توجه باشم و گفتم این چه وضعشه حیوونی رو اینطوری میکشیدش، درست اب تنگ رو عوض کنید بعد واسه تعویض درست ماهی رو مینداختن توی صافی اونم بالا پایین میپرید قلب منم باهاش بالاپایین میپرید😶 گفتم نخیر نمیشه ازاین به بعد کاری به این ماهی نداشته باشید مسئولیتش باخودم، گفتم طفلی تهناس، تُنگش هم کوچیکه ،واسش اکواریوم کوچیک ۵لیتری بایه رفیق خریدم 😃 این رفیقش یه کمی از خودش بزرگتر بود… بعد وقتی میخواستم اب اکواریوم رو عوض کنم یه تشت گذاشته بودم ماهیا رو میگذاشتم توی تشت تا آب اکواریوم رو عوض کنم ودوباره از تشت انتقالشون بدم به آک

    حالا اونطوری که من انتقال میدادم با پیاله بود 😅 که اب داشته باشن راحت نفس بکشن ، باپیاله دنبالشون میکردم اینام مقاومت وفرارتا میگرفتمش وسریع دستم رومیذاشتم روی پیاله که نپرن بیرون وانتقالشون میدادم به تشت

    بگم از دو درسی که ازاین ماهیا گرفتم🤩😍🥰

    داخل تشت این دوتا ماهیا یه گوشه سربه زیر میشدن وکوچیکه میرفت زیرباله ی ماهی بزرگتره به اصطلاح خودش پناه میگرفت… من داشتم نگاه میکردم گفتم ای موجودات کوچولوی نادون، اخه چرا از من میترسید،فقط خواستم محل زندگیتون رو تمیز کنم ریزه میزه ها من عاشقتونم 😍😍😍 اون یکیو ببین چطوری رفته خودش رو زیر باله ی رفیقش قایم کرده ، کوچولو اگه من بخوام اذیتت کنم اون باله ی به این نازکی چطوری میخواد مواظبت باشه😆 … واین لحظه بود که خدای درون وارد شد😅 البته اون زمان من به اسم خدای درون والهام نمیشناختم، فکرمیکردم تفکرات وگفتگوی خودم با خودم هست ..‌. خلاصه خدای درون فرمودند که 😂 ای موجود دانا فکرنمیکنی رفتارای خودت بی شباهت به اون ماهیه نیست!!!😶

    اون کسی که توی تاریکی شب از یک طبقه خونه شون میخواد بره طبقه ی دیگه باخودش همراه میبره تو نیستی؟!😁 اونی که میترسه 🙃 هیس خدا🤫 صداشو درنیار دیگه 😂 ایا تو فکر نمیکنی اگه قرار باشه بهت اسیبی برسه اون همراهت حکم همون باله ی ماهی رو داره … نگو دیگه نگو خدا 🙈🙈🙈

    همون شب توی تاریکی از طبقه ای به طبقه ی دیگه تنها رفتم دلم اروم بود… ممکنه واسه خیلیا راحت باشه ، اما واقعا واسه من و خیلی از اطرافیانم سخت بود،یعنی خیلی از اطرافیانم که حتی ده سال از من سنشون بیشتربود هم میترسیدن شب ازیه طبقه برن طبقه ی دیگه ، هم از زمان غروب وبه محض تاریکی هوا میترسیدن تنها توی خونه باشن، اما من دیگه ترسم ازبین رفته بود حتی پیش اومده بود واسم که تا ساعت دو شب تنها بودم…ولی هنوز تجربه ی اینکه کلاچندروزی توی خونه تنها باشم رو نداشتم، نمیدونم چ حسی خواهم داشت …

    میدونی استاد اونجایی که میگم اقیانوس اگاهی که یک جرعه ازش نوشیدم ، میدونی منظورم چی هست ، یعنی همین یک تجربه ازنظرمن همین باید کافی باشه واسه ازبین بردن تموم ترسا، واسه اعتماد کردن به خدا ، من به چشم خودم میدیدم که من به اون ماهیا مسلطم کل اون تشت وماهیا درسیطره ی من هست ، به چشم میدیدم که اون ماهیا رو دوستشون دارم، دارم محیط اون ماهیا رو تمیز میکنم اگه یکم هم موقع انتقال به تشت فضاشون طوفانی میشه😄 چون خودشون مقاومت میکنن اگه راحت میومدن داخل پیاله راحت و در ارامش کامل منتقل میشدن به محیط بهتر… درس دومم هم همین بود اینکه یک روز که اب آک رو به همین شکل عوض میکردم همون ماهی کوچولوئه که میرفت زیر باله ی اون یکی پناه میگرفت خودش با پای خودش بهتره بگم با باله های خودش 😂 به میل خودش اومد داخل پیاله در حالیکه اون یکی دیگه کلی مقاومت کرد ونزدیک بود اسیب ببینه، اونجا گفتم اگه اینقدر مقاومت نداشتی الان توئم مثل این یکی راحت منتقل شده بودی، وبعد فکر کردم که اینجاهم رفتار این ماهیا چقدر شبیه خودم هست ..چه جاهایی که خداوند میخواد من وشرایطم رو بهتر کنه اما من فکرکردم طوفانی دردسرساز بپا شده ودست وپا زدم مقاومت کردم درحالیکه اگه مثل اون ماهی میپذیرفتمش همه چی راحت وساده انجام میشد …

    باخودم فکر میکردم خدای من یک ماهی تجربه کسب کرد یک ماهی با نخود مغز😃 (قبلا زیادشنیده بودم ماهیا فقط ۵ثانیه حافظه دارن هرچند اون موقع هم بنظرم عجیب میومد اما سرچ نکردم ، ولی بعدا که رفتارای ماهیام رو دیدم مطمئن شدم که خیلی میفهمن و سرچ کردم ودیدم بعله ،حافظه ۵ثانیه ای ماهی شایعه ای بیش نبوده )…. اهان داشتم میگفتم یک ماهی بانخود مغز😃 اعتماد میکنه به من که انسانم وممکنه ناخواسته اما از روی کم دانشی بهش اسیب بزنم، چون میدیدم یکسریا که برای اولین دفعه اکواریوم راه اندازی کرده بودن ناخواسته چه صدماتی به ماهیاشون زده بودن… البته شایدم اون ماهی به من اعتماد نکرده بود واون هم به خدای خودش اعتمادکرده بود… داشتم میگفتم😂، اون ماهی بانخود مغز😂 اعتماد میکنه ، اما من….. جالبه الان یادم اومد بعداً که اکواریوم ۴۰لیتری فیلتردار خریدم که دیگه تعویض اب بمراتب واسم راحت شد، یکی از ماهیام مریض شد، خواستم ببرمش قرنطینه وبهش دارو بدم، اون هم خودش اومد داخل پیاله…الان که دارم فکر میکنم پس ممکنه منم نااگاهانه درخواستم رو ارسال کرده بودم که میخوام اب ماهیا راحت تعویض بشه وماهیام راحت باشن وخداوند پاسخ داده 😍😍😍

    داشتم میگفتم 😂 نه دیگه این دفعه نمیخوام بگم ماهی نخود مغز😂 میخوام بگم که وقتی درجوار این اقیانوس اگاهی قرار میگرفتم حسم این بود

    مشاهده گر

    اگاهی

    حسرت وشادی (حسرت : ای وایِ من چه سختیهایی که ازخودم به خودم رسید، شادی از هدایت واگاهی)

    شادی از پیشرفتی که به دنبال اون اگاهی اومد

    واما یه حسرت پنهان شایدم تعجب، متعجب میشم ازخودم مواقعی که میبینم دوباره از اون اگاهی استفاده نکردم و دریافتم فقط جرعه ای از اقیانوس بوده… وقتی به همین یک تجربه م نگاه میکنم بنظرم برای یک عمر باید کافی باشه که نترسم که فقط روی خدا حساب باز کنم که فقط به خدا اعتماد کنم که اگه سختی پیش میاد بدونم مقاومتای خودم سختش کرده که این منم که تسلیم نیستم اگه تسلیم باشم همه چی اسون هست یا اگه سخت بنظر بیاد بازم اسون هست چون خداهست چون دستات توی دستان خداست چون خودش ارامشت شده …که بسپرم خودم رو به خودش، اروم بگیرم توی اغوش خدای مهربونی که همیشه بهترینها رو واسم میخواد…. اما امان از انسان فراموشکار …. قبلا خیلی متعجب میشدم از خودم که این اگاهی وتجربه میتونه در همه ی ابعاد زندگی ادم بسط پیدا کنه، ادم وزندگیش رو متحول کنه ، پریروز من با اون اگاهی زدم به دل یک ترس،دیروز یک ترس دیگه پیداشده و من اگاهی پریروزم پریده 😳 اما امروز میفهمم منظورم از امروز از وقتی هست که باشما اشنا شدم ،متوجه شدم که اره این اگاهیا میپره وهرروز باید روی خودت کار کنی فائزه ، باید به خودت یادآوربشی…واگاهی ۴مرحله داره ۱.مدارشنیدن ۲مدار درک کردن ۳ مدارعمل کردن ۴ نتایج

    استادجان وخانم شایسته ی عزیزم عاشقتونم ❤ سپاسگزارم واسه به اشتراک گذاشتن این آگاهی های الهی واسه این سایت الهی وگنجهایی که در دل این سایت هست 🤩🤩🤩 خدایا شکررررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    زینب کریمی گفته:
    مدت عضویت: 854 روز

    سلام و درود استاد عزیزم

    چقدر خوشحالم بخاطر این‌ پروژه ی جدید و‌مطمئنم کلی آگاهی های ناب دیگه در انتظارم هستن

    و من آماده ام که برم مدارهای بالاتر و وای که چه لذتی داره و چقدر نعمت ها و فراوانی ها در انتظارم خواهند بود ….

    خیلی سپاسگزارم برای این مطالب عالی که در موردش صحبت کردید

    من‌متوجه شدم که فقط و‌فقط باید قدرت رو ازآن خداوند بدونم و قدرت رو‌فقط به خداوند بدم

    اینجوری دیگه وقتی خواسته ای باشه یا مسئله ای باشه پناه میبرم به خداوند بعنوان یک قدرت برتر

    قطعا نگرانی و استرس دور میشن .

    من یاد گرفتم که اصلا نباید انتظار داشت یهو تغییر کنم باید و‌باید تکامل رو‌طی کنم

    باید روی باورهام‌کار کنم، با‌کنترل ورودی هام

    من‌متوجه شدم سراغ اطلاعات و‌خبرهای منفی و اخبار اصلا نباید رفت ، نباید پای دردودل هرکسی نشست چون همه اونها باور میسازه

    همه ی اونها تمرکز رو‌از من میگیره

    من یاد گرفتم از همون جایی که هستم با همون شرایط ، وضعیت رو بهتر کنم با باورهام

    نه اینکه بگم اگه برم فلان حا، اگه تو یه خانواده ی دیگه بودم ، اگه همسرم جوره دیگه ای بود من‌میتونستم…..

    اینا همه اشتباهه و باید از همون نقطه ای که هستیم شروع کنیم

    و‌من خداروشاکرم استاد بخاطر اینکه تو این‌مسیر هستم‌و کم کم شاهد بزرگترین تغییرات خودم خواهم بود.

    خداقوت بهتون استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1575 روز

    به نام خداوند بخشاینده و مهربانم

    سلام ب استاد عزیز، خانم شایسته دوست داشتنی و دوستان عزیزم

    قبل از هرچیز تشکر و قدردانی کنم از خانم شایسته ی عزیز، ینی بهترین الگویی ک میتونم انتخاب کنم تو زندگیم شما هستید، همیشه دنبال بهبود و بهتر کردن شخصیت، هر روز یک قدم کوچک، انقدر متعهد منظم باتمرکز هدفمند آدم لذت میبره واقعا، حقا ک شایسته ی این روح بزرگ و آگاه هستید، من هروقت یاد حرف استاد می افتم شمارو مثال میزنم، ک میگفتن خانم هستی؟ یه خانم قوی باش، بهترین الگوی من واقعا بهتون افتخار میکنم و ازتون یاد میگیرم.

    ازتون ممنونم ک بهمون گوشزد کردین ک ماهم مثل شما متعهد بشیم و کارهامون رو ب تعویق نندازیم و بدونیم این مهم ترین کاره، نه بگیم ب جمع های الکی و بیهوده، ب گشتن تو اینترنت، ب دخالت کردن در زندگی دیگران، جحم مغزمون رو پر نکنیم با افکار بیهوده، ودرکل ارزش قائل باشیم برای خودمون و ورودی هایی ک ب مغزمون می دیم.

    خب بریم سراغ آگاهی های این فایل:

    اگر من قدرت رو فقط ب خداوندی ک تو وجود منه بدم و از همه ی آدما قدرت رو بگیرم و روی کسی حساب نکنم، میتونم خیلی سریع تر از بقیه جامعه پیشرفت کنم و ب خواسته هام برسم

    ویژگی توحیدی بودن و قدرت رو ب عوامل بیرونی ندادن ک این انتظار نداشتن از عومل بیرونی چقدررر ب آدم آرامش میده، اصن ب من چه دلار چند شده؟؟؟ اینا شرکه و ب خدا پناه میبرم از شر این قدرت دادن، پاک و منزه است خدا از آنچه ک برای او شریک قرار میدهید، ینی دلار باعث میشه تو ب خواسته ها و آرزوهات نرسی؟؟؟ ینی میخوای ب همین سادگی قدرت درون خودت رو فراموش کنی و نادیده بگیری اش؟؟ مثلا تو اشرف مخلوقات هستی هاااا، ینی تو اومدی این دنیا ک نگران این چیزا باشی؟؟ ینی انقدر بی هدف بوده دلیل خلقتت؟؟ یادت باشه خدا گفته ما شما رو عبث و بیهوده نیافریدیم، ارزش تو خیلی بیشتر از ایناست.

    همین امروز حین پیاده روی، گفتم ینی خدا این وقفه در رسیدن ب خواسته مو تو انداختی میدونم، میخوای بگی مبادا بچسبی ب بنده هام، مبادا ب بنده هام قدرت بدی، میدونم اگه تو رحمتی برا بنده ات بخوای هیچ احدی هیچ عامل بیرونی ای نمیتونه جلوی رحمتت رو بگیره، کی توانایی انجام هرررکاری رو داره؟؟ کی ب اون بنده ات دستور میده ک انگشت کوچیکه شو حرکت بده؟؟ کی میتونه ب اون بنده ات بگه کار منو راه بندازه؟؟ قدرت دست کیه؟؟ کی میتونه جلوی خیری ک تو برام بخوای رو بگیره؟

    اصن مگه میشه تو بدونی این جهان، جهان فرکانس هاست و اگر تو هم مدار اون موقعیت باشی ب راااحتی وارد زندگیت باید بشه، لاجرم میشه، کسی هم نمیتونه جلوشو بگیره، پس بیخیال دیگه، اگه همه چیز فرکانس هاست پس رها باش، رها از هر چیز، از هر موقعیت و فردی، الخیر فی ماوقع، اگر نشه حتما خیریتی داشته برام، حتما قراره بهتره شو برام بفرستی، من ک میدونم چه فرکانس پاک و در صلحی دارم، من که میدونم لایق بهترین ها هستم، و میدونم بهترین فردی ک میتونه اونکارو انجام بده منم، بله من واقعا از ته دل اینو مطمئنم ک عالی از پسش برمیام، بخاطر توانایی ذاتی ای ک خداجونم بهم داده، پس اگر شد خوشحال میشم اگرم نشد ناراحت نمیشم، منو وارد مکانی کن، هم مصاحبت با انسانهایی کن ک لایق من هستن ک در مشیت من هستن ک هم مدار من هستن. و چقدررر این مکالمات توحیدی بهم آرامش داد نگرانی رو ازم گرفت.

    اصن وقتی ب مفهوم رب فکر میکنم واقعا این ذهن از هر نگرانی و ترس از آینده خلع سلاح میشه، رب یعنی توانایی انجام هرررکاری، و هو علی کل شئ قدیر، رب العالمین، رب همه آدما، رب بابام، رب رئیسم.

    نمیدونم یه وقتایی ک اون آرزو و خواسته مو خیلی تجسم میکنم احساس میکنم خیلی ب اون فرد و اون موقعیت قدرت دادم، ینی گیر کردم بین تجسم اون خواسته و توحید، بعد میگم خدایا تو ک از راز درون سینه ها آگاهی تو میدونی من چه قصدی دارم، می بینی هم سعی میکنم رو توحیدم کار کنم، پس این تجسمات صرفا جهت کنترل ذهنم عه، اگه زیادی قدرت میدم ب عوامل بیرونی تو ب دل نگیر ؛) انسانم و ب دنبال حفظ بقا ب هر دری میزنم

    خب مبحث بعدی انگیزه گرفتن

    من چه جوری انگیزه می گیرم، مثلا یه تصمیمی رو میخوام عملی کنم، قبلش بارها با خودم دودوتا چارتا کردم و ب نتیجه رسیدم از طریق الهامات خدا ک من باید این قدمو بردارم، و دیگه پله ی آخر میرم ب خانواده اعلام میکنم ک من میخوام همچین کاری رو انجام بدم.

    حالا من چه جوری انگیزه می گیرم، با طعنه های پدرم ههههه،  با اینکه بخواد جلومو بگیره بیشتر مصمم میشم ک آهاااان پس خودشه باید انجامش بدم، ب قول استا چراغ راهنماست، و البته فقط اولش مخالف عه و خودش خودش رو اذیت میکنه چون بالاخره من اونکارو انجام میدم و بعد زمانی ک میگذره تسلیم میشه و خودشو با شرایط وفق میده. مثلا از رفتن ب سرکار، فروختن ظروف سرامیکی ام تو غرفه ها و ب نوعی دست فروشی، خوابیدن تو پناهگاه کوه، مسافرت تنهایی ام، مسافرت با اکیپ دوستام، جمع کردن مغازه ام، رفتن تو دل یه سری ترسهام و…

    کلا خانواده ام از بیرون اومدن منطقه امن میترسن و اگر من بخوام وارد یه تجربه جدید بشم کلی منو می ترسونن و بهمین خاطر من هیچ وقت باهاشون مشورت نکردم ینی فقط اعلام کردم تصمیمم رو، ب قول استاد بچه ها اطلاعات رنگ خدا رو کمرنگ میکنه، یادمه استاد عرشیانفر تو لایو شون با استاد میگفتن اگه میخوای نتیجه ی باباتو بگیری خب با مغزت برو جلو، ب حرفای بقیه چشم بگو، آیا نتیجه ی سخت بقیه رو میخوای ناعمه ؟؟؟

    من آدمی نیستم ک بتونم یه جا ثابت بمونم، حتی تو یه موقعیتی، من دوست دارم تجربه های متفاوت داشته باشم، دوست دارم سرک بکشم ب جاهای غریبه، دوست دارم خودمو بیشتر کشف کنم، دوست دارم جهان اطرافم رو بیشتر کشف کنم، این حرکت کردن عه همیشه تو وجود من بوده*

    من که هر دیگه تو خونه معروف شدم ب اینکه من میخوام فلان کارو تجربه کنم، ینی آخه نمیدونن قوانین جهانو، نمیدونن اسمش رفتن تو دل ترس عه بابااا، ایمان عه شجاعت عه توکل عه، و بهمین خاطر میگم میخوام تجربه کنم همین، ینی من عاشق کسب تجربه های جدیدم، یه جمله رو خیلی دوست دارم، زندگی شوق تجربه های نازیسته است.

    خب ما هم ک شاگرد استاد، اصن استاد واقعا قلب آدم آلارم میده ک تو مال اینجا نیستی، تو متعلق ب این شرایط نیستی، ولی ترسها نمیزاره، اولش خودتو ب نشنیدن میزنی، میخوای خودتو وفق بدی با شرایط، به نوعی خودتو میزنی ب خواب ب نشنیدن، بعد هی چک و لگدا بیشتر میشه، و واااای از اون روزی ک خودتو ب سرمای این کوهستان عادت بدی و بگی کاچی بهتر از هیچی، امان از اینکه بگی نه حالا اینجام اشکال نداره یه ذره سرما رو میتونم تحمل کنم از کجا معلوم جلوتر دره نباشه؟ گرگ نباشه بهم حمله کنه؟ و تن میدی ب همون شرایطی ک حالت بهم میخوره ازش.

    برای خود من مثلا کار کردن تو شرکت، دیگه آخراش میرفتم تو دست شویی گریه میکردم جلو آینه میگفتم تو فقط بگو من چیکار کنم، من میدونم ارزشم بیشتر از ایناست، من لیاقتم آدمای بهتری ان، من نمیخوام این ورودی های چرتو ب گوشم بدم، من نمیخوام از پتانسیل هام برا کسی دیگه استفاده کنم، و استعفا دادم و آزاااادشدم مثل یه پرنده از قفس آزاد شدم .

    یا مثلا پارسال ک مغازه داشتم و حدود 3 ماهی میشه ک جمع کردم، دیگه اواخر در و دیوار داشتن منو میخوردن، یه روزایی ک اصن نمیرفتم و چند ماه آخر فقط بعدازظهرا و هی نشانه ها می اومدن ک ببین تو متعلق ب اینجا نیستی، تو لیاقتت خیلی بیشتر از ایناست، تو برای یه چیز مهم تر اومدی ب این دنیا، خدا تو رو بیهوده خلق نکرده، تو باید از توانایی ذاتی خودت خلق ثروت کنی، باید لذت ببری و پول بیاد ب حسابت، باید بابت توانایی درونی خودت مورد تحسین قرار بگیری، بکش این گاو شیرده رو و این کارم جمع کردم.

    کلا استاد زندگی ینی حرکت کردن، اینه رضایت از  زندگی من دنبال پول نیستم من دنبال رضایت از زندگی ام، اون ذوق و شوق زندگی رو از طریق علایقم میتونم در خودم ایجاد کنم، وقتی تو مسیر علایقت حرکت کنی سپاسگزارتر هم میشی، اصن انجام رسالت بنظرم همون عمل صالحی عه ک خدا بارهاا گفته نشانه ایمان عمل صالح عه، و من ب خدا میگم خدایا منو ب عمل صالحی ک موجب رضای توست هدایت کن.

    موضوع بعدی من خوشبختی رو توی قم و بندرعباس هم تجربه میکردم و از زندگیم لذت میبردم، و چون از همونجایی ک بودم لذت می بردم و از همونجا سعی میکردم ذهنیت بهتری داشته باشم و ب نوعی نعمتها مو ببینم، جهان منو ب جاهای بهتر و بهتر هدایت کرد.

    همونطور ک من بهترین لذت هارو تو پارک محل مون میبرم از این هوای پاییزی و نم بارون و قدم زدن با خداجونم، انگار ک دنیا رو بهم دادن، اصن پیاده روی و بودن در طبیعت جون اضافه ب آدم میده، و تازگیا من یه دفترچه کوچولو هم میبرم صبح ها میرم میشینم اتفاقات خوبم رو مینویسم و با خدا حرف میزنم تو این هوای دلبررر.

    پس ناعمه جان تو از همین شاگردی ک الان داری لذت شو ببر، ظرفت رو بزرگ کن، تجربیاتت رو بیشتر کن، بیشتر قدردان باش و از تجربیات متنوع با باران جان لذت ببر و درسهاش رو بگیر، بعد جهان لاجرم متناسب با مدارت خواسته های بزرگترت رو وارد زندگیت میکنه.

    و یه سری جملات کلیدی:

    هیچ جادویی برای تغییر سریع و سریع ب خواسته ها رسیدن نداریم، باید یه سری افکار رو تکرار کنیم و بگردیم مشابه اش رو پیدا کنیم، هرچقدر توجه کنیم ب اتفاقات مشابه بیشتر این باورها تقویت میشه.

    1 از اونجایی ک هستم لذت بردم، 2 خودم رو لایق جاهای خوب دونستم 3 هیچ نگاه منفی نسبت ب مثلا (مهاجرت) نداشتم

    ینی من هم باورهای نامناسب و محدود دارم هم اون خواسته مو قلبا میخوام، ینی ترمز دارم، ینی سرب هایی ب پام وصله، بشینم ببینم چیه این افکار محدود، بپرسم از خدا تا هدایتم کنه.و باور خلاف اون باور محدود رو بسازم.و بعد نشانه های میان و میان و بعدشم دریافت میکنی خواسته تو.

    کلا ب چیزای جدید، به فرصت های جدید، به موقعیت های جدید، اصلا هیچ مقاومتی ندارم. خیلی با ذوق و شوق استقبال میکنم از هر موقعیت و فرصت جدیدی ک تو زندگیم هست.

    از همه تون ممنونم ک ‌کامنتمو خوندین، ذهنم میگفت چی میخوای بنویسی، منم ب حرفای خانم شایسته فکر کردم و گفتم این مهم ترین کاریه ک الان میتونم انجام بدم، و نوشتم، بازهم سپاسگزارم از استاد عزیز و خانم شایسته جان، و دوستان عزیزی ک این کامنت رو میخونن، در پناه الله باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    سمیرا ذوالقدری گفته:
    مدت عضویت: 2567 روز

    بنام خالق هستی

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانو

    سلام به همه دوستان

    استاد سپاسگزارم باوت این فایلهای مصاحبه شاید فایلها چندسال قبل تهیه شده ولی اصل واساس هیچ فرقی نداره تحسین می کنم شمارو که توی همه چی قانون تکامل رعایت می کنی وهمیشه به دانشجوهاتون یاد اوری می کنید که با تکامل جلو برید وقدرت رو به خدا بدید به انسانها باج ندید واین خداست که همه کار می کنه برات چون سریع پاسخ

    همین امروز که رفتم سرکار صاحب کار از سر قدرت درمورد مسئله ای برخورد کرد یا این کار که من میگم یا برین به سلامت کاری که اصلا وظیفه ای من نبود فکر کرد من می ترسم از بیرون اومدن کار وهمیشه اونجا قرار بمانم گفتم میرم ولی به تو باج نمیدم چون روزی من دست خدای منه نه تو وایمان دارم که این مسئله برای من الخیر فی ما وقع هست

    سپاسگزارم ای رب العالمین

    در پناه الله مهربان وهدایتگر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    مرضیه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 3282 روز

    سلام استاد عزیزم کسی که امید و به زندگی من برگردوند ازت ممنونم واسه بودنت

    سوال من یکمی شخصیه قصد جسارت ندارم ولی خیلی ذهنم درگیره این سوال از اونجایی پیش اومد که من توی گوگل اتفاقی به جایی برخوردم که نوشته بود عباسمنش و همسرش بعد وارد که شدم دیدم عکس خانم تیموری رو زدن پیگیر که شدم دیدم ایشون هم استاد هستن و در همین زمینه قانون جذب و موفقیت کار میکنن و متوجه شدم که شما از ایشون جدا شدید اگر این مسئله صحت داره حالا سوال من اینه که با توجه به اینکه ایشون هم با شما هم فرکانس بودن و هر دو در یک مسیر بودین پس چرا از هم جدا شدین شما که میگفتین عالی ترین و بهترین روابط عاطفی رو دارین میدونم پرسیدن در مورد مسائل شخصی افراد کار درستی نیست ولی بخاطر این موضوع من میترسم روی روابطم با همسرم کار کنم چون شما توی قانون آفرینش گفته بودین اگه روی روابطتون کار کنید در درجه اول با هم خوب میشید و همه چیز عالی میشه اگر هم نشد بدون دردسر جدا میشید من هم با خودم همیشه در جدالم که نکنه روی خودم کار کنم و باعث جدایی از همسر و فرزندم بشم؟میدونم این باور درستی نیست ولی خیلی درگیر این مسئله هستم خواهش میکنم یه جوابی بدین که من قانع بشم و دیگه اینکه اگر همسرم خیانت میکنه با توجه به اینکه من قادر به تغییر دادن کسی نیستم من باید بی خیال این رابطه بشم ؟تو این زمونه ای که فساد همه جا رو گرفته من از خونه و زندگی که چند ساله جوونیم و توش گذاشتم و صبر کردم از همه چیم زدم تا به اینجا رسیده فرزند سه سالم و رها کنم و مکان رو واسه هرزه های خیابونی باز کنمو خودم برم توی خونه پدرو مادری که خرج خودشونم به زور میدن ؟ نمیدونم چرا هرچی با خودم کلنجار میرم نمیتونم قسمت سه جلسه نه آفرینش رو هضم کنم شما مرد هستین و بچه مال خودتونه و خیلی راحت صحبت میکنید در این موارد ولی منی که زن هستم چطوری با این مورد کنار بیام واقعا حسم خوب نیست بازم منو ببخشین قصد جسارت ندارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
        • -
          زهـــرا گفته:
          مدت عضویت: 2999 روز

          منم سوال اول برام خیلی وقته پیش اومده. خیلی دوست دارم بدونم چطوری باید خودمونو اروم کنیم. اصلا شاید اینکه نکنه به قانون عمل کنم و دیگه هم فرکانس با همسرم نباشم ؛ خودش یه باور مخرب باشه و نذاره درست به دونسته هامون عمل کنیم‌. البته انتظار ندارم استاد در فایلهای رایگان که در معرض دید خیلیها هست از زندگی شخصیشون بگن ؛ ولی همین قسمت ماجرا و اون یکدرصده که ممکنه تغییر نکنه … اینو چطور باهاش کنار بیایم؟

          ممنون میشم حتی اگه این سوال رای بالایی هم اگه نیاورد ؛ جوابشو بدن استاد.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    اتابک گفته:
    مدت عضویت: 3885 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز

    هر سوالی که به ذهنم رسید جوابش هم بلافاصله به ذهنم می رسید چراکه تو صحبتهاتون تقریبا تمام جنبه ها رو توضیح دادین.

    ولی یک سوالی هست که من همیشه از آدمهای بزرگ می پرسم

    اون سوال اینه که

    ((لطفا عشق رو تو یک جمله تعریف کنید فقط یک جمله))

    استاد عزیز وقتی این سوال رو مینوشتم جوابایی که احساس میکردم از شما بشنوم به ذهنم خطور می کرد مثل اینکه بگید عشق یعنی باور یا عشق یعنی توحید یا عشق یعنی کمک به انسانها برای درک توحید یا عشق یعنی خدا ولی ولی ولی دوست دارم چشمهاتون رو چند لحظه ببندید و هرجوابی همون لحظه به دلتون میرسه بگید.

    تشکر بخاطر همه چی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    سعید گفته:
    مدت عضویت: 3137 روز

    سلام استاد عزیز

    من شروع کردم به خوندن قرآن برای درک بهتر اون.

    شما برای درک بهتر قرآن عربی هم یاد گرفتید؟

    ما چطور می تونیم آیات متشابه رو تشخیص بدیم و دنبال تفسیر اونها نباشیم.

    آیا درک قرآن هم نیاز به تکامل داره؟

    اگه لطف کنید یه راهنمایی کنید که بهترین راه مطالعه و درک قرآن چیه ممنون می شم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    آرزو واعظی گفته:
    مدت عضویت: 4293 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    ازتون ممنونم که این فرصت رو بهمون دادید تا سوالاتمون رو بپرسیم

    در اون فایلی که به اسم رسالت من آماده کرده بودید فرمودید دارید محصولی اماده میکنید که در مورد تفسیر قران بود و از سوره نوح فرمودید بررسی کردید

    چی شد که اون محصول رو ارائه ندادید؟

    آیا هنوزم قصد دارید این محصول رو ارائه کنید؟

    ما همچنان مشتقانه در انتظار این محصول هستیم

    ممنون از مهربونیهاتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    سلام به استاد بی نظیرمون???????? ودوستان خوبم??

    سوالم اینکه شما چطوری عمیق ترین وابستگیهاتون شناسایی کردید واونا رو حل وفصل کردین ؟؟؟ استاد عزیز ازتون تقاضا دارم حتی اگه سوالم لایک کمی گرفت در صورت امکان پاسخ بدید چون فکر می کنم میتونه پاشنه اشیل خیلی ها مثل من که تقریبا به تازگی با شما اشنا شدیم وهنوز در مدار تهیه بسته جهان بینی توحیدی یا عزت نفس و… نیستیم باشه.

    خیلی دوستون دارم در پناه خداوند یکتا همیشه شاد وسعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: