مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2264 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    می‌تونه همه چی تو زندگی ساده پیش بره فقط لازم اجازه بدیم که خدا هدایت گرمون باشه…

    وقتی کنترول ذهن داشته باشی،وقتی باورهای محدود کننده رو رها کنی وقتی خودت رو لایق دریافت الهامات و هدایت ها بدونی برای شنیدن الهامات خداوند و هدایت هاش تنظیم و هم فرکانس میشی وقتی باور کنی و بهش ایمان داشته باشی وقتی اون رو منبع قدرت بدونی وقتی تسلیم باشی و رها برای انجام دادن الهامات بدون در نظر گرفتن منطق و این که وقتی شنیدیم و سنگ بزرگ نیست و فقط یه کوچولو ایمان میخواد برای اجراش انجامش بدیم .باید بریم تو دل ارسال و انجام دهنده باشیم…

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مریم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1325 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استادعزیزم وخانم شایسته ی عزیز دوستان همراه وهم مسیر …..

    استاد در مورد اینکه چطور بااستفاده از باورهای توحیدی به خواستشون رسیدن میگن

    ((آگرمن فقط قدرت رو به خداوند بدم وازهمه ی آدم ها قدرت رو بگیرم بدم به خداوند.قدرتی که تووجود منه وتو وجود همه هست .که به هممون این تواناییهارو داده .وروی کسی حساب نکنم میتونم خیلی سریع پیشرفت کنم .خیلی سریع به خواسته هام برسم .میتونم خیلی سریع ازهمه لحاظ موفقیت های رو کسب کنم .

    وهنوزم فکرمی‌کنم مهمترین اصل: همین اصله ..

    هرچقدرم نگاه میکنم توی زندگی افراد موفق اصلا فارغ از این و مذهبی که دارن میبینم اون ویژه گی توحیدی بودن که قدرت رو به عوامل بیرونی ندادن دوست خودشون نگهداشتن اون باعث شده که به این موفقیت ها برسن ….

    وواقعا سرعت موفقیت رو هزاران برابر می‌تونه بکنه

    البته این باور توحیدی بایدروش کاربشه هی اولش ذهن آدم مقاومت می‌کنه

    ولی وقتی هی کارمیکنی هی، کارمیکنی ،نتایج تغییر می‌کنه وهی روند رشد بیشتر وبیشتر میشه ……))

    من وقتی این سری همین یه ماه پیش ازمسیرم دور شدم .البته خیلی آرام آرام این اتفاق افتاد ..

    وقتی به خودم آمدم دیدم شرایطی که تواین مدت با انجام تمریناتم اونقدر خوب پیش رفته بود همه ازبین رفت ودچارترس و نگرانی شدم جوری که یادم نمی‌آمد اصلا از کجا چه جوری شروع کردم ….

    وهمش فکرمیکردم‌ من یه کاری کرده بودم اوضاع بهتر شده بود یه کارفیزیکی …..

    چند روز نشستم با خودم با خدا صحبت کردم همش داشتم تقلا میکردم .بعد یه جایی واقعا کم آوردم گفتم خدایا واقعا دیگه نمی‌دونم چیکارکنم نمی‌دونم بهم بگو وخیلی گریه کردم وازاینکه اینجوری ازمسیرم دور شدم خیلی ترسیدم ……

    اما خدا بینهایت مهربانه گفتم خدا اصلا هرچی میخواد بشه بشه من ترودارم چرا دارم میترسم نگران میشم مگه میخواد چی بشه می‌دونم که خودم این شرایط رو خلق کردم با ناشکری کردن با عجله کردن دور زدن قانون ومهمتراینکه روی خودم حساب کردم ….

    ولی العان می‌خوام رو توحساب کنم فقط تو،

    ومن اعتراف میکنم خدایا من هیچی نیستم عقل من اندازه ی نوک دماغمم نیست تومنو هدایت کن تومسآئلمو حل کن ….

    وبه لطف خدا قلبم آروم شد وخیلی سریع شرایط بهتر شد ومن نشونه ها رو به وضوح دیدم وواقعا اشک ریختم …

    استاد این اصل مهمترین واصل ترین اصله وچقدر شمارو تحسین میکنم برای درکتون وتعهدتون وثابت قدم‌موندن تواین اصل رو

    وازخدامیخوام تابهم کمک کنه من هم تودرک این اصل مهم که همه چیزه همیشه ثابت قدم باشم وبهش عمل کنم

    وقدرت رو ازهمه بگیرم روی خودم وذهنم حساب نکنم من معجزه این اصل رو دیدم انشالله که من هم جزو افرادی باشم که تو این اصل وعمل کردن بهش ثابت قدم باشم خدایا شکر به خاطر قوانین عادلانه ای که برامون قراردادی …..

    مورد بعدی این بود که استاد گفتین اگر کاریو که بقیه میگن انجام نمیشه ..شمارفتین وانجامش دادین که ببینین همه‌چیز شدنیه امکان پذیر….

    استاد وقتی به این جمله تون فکرمی‌کنم میبینم هیچ وقت سعی نکردم این جوری به مسآئل نگاه کنم

    چون خودمو باورنداشتم ومیترسیدم برم ونتونم انجامش بدم بقیه بهم بخندن ومسخرم کنن ودرواقع نداشتن اعتماد به نفس وعدم خودباوری وترسها باعث میشن من تجربه نکنم ازشکستم بترسم چراچون حرف بقیه برام مهمه ….

    هنوزم توش پاشنه آشیل دارم ….

    ولی یادمه وقتی ورزش رو شروع کردم بقیه فکرشم نمی کردن من نتیجه بگیرم چون بودن خانمهایی دراطرافم که سالهای سال میرفتن باشگاه ولی هیچ تغییری نکرده بودن هرگز …

    اما من باعشق وپشتکار ادامه دادم العانم دارم میدم

    وگذشته ازاین نتیجه خوب فکرهم نمی‌کردن من مربی بشم ووارد این مسیر بشم …

    ویا گواهینامه بگیرم ویا ادامه تحصیل بدم دیپلمموبگیرم وحتی همین کارکردن روی تغییر باورهام …

    البته العان که دارم اینارو میگم برام واضح شد وقتی خودم خودمو باورنداشته باشم دوست نداشته باشم

    همه چیز بیرون ازمن درون منو به خودم منعکس میکنن

    در واقع اون دیگران درون منو به خودم بازتاب میدادن …..

    خوب اینها کاری‌هایی بود که واقعابرای منی که ازهمه چیز میترسیدم یه چالشی بود برای خودش وحالا که به روند اون اتفاقات فکرمی‌کنم چقدر تجربه کسب کردم لذت بردم باادمهای جدید آشنا شدم وارد محیطهای جدید شدم ومهمترازهمه خودمو باورکردم که میتونم ….

    البته اینم بگم استاد من چندسال پیش که دخترم کلاسهای قلم چی می‌رفت یه روز رفتم پیش پشتیبان دخترم ایشون خیلی خانم مهربان دوست‌داشتنی بودن وبرای اولین بار ازیه آدم شنیدم که هوش من رو توانایی من رو تحسین کردن اونقدر با اطمینان بهم گفتن شما زن واقعا باهوشی هستین من پذیرفتم و رفت توی وجودم شاید باورتون نشه من هنوزم که هنوز اون جمله رو باخودم تکرار میکنم وبارها اینو برای همه تکرار کردم

    وهربارکه دوباره میگم بهم احساس خودباوری بیشتری میده ..واقعا ازاون خانم سپاسگذارم .به خاطر اون جملات که شاید اون لحظه اون ساعت اونجا باید میشندیدمش خدایا شکرت …..

    مورد بعدی توی صحبتهای نابتون …

    گفتین من روی یک ریل ثابت حرکت نمیکنم .جوری که همه چیز گل وبلبله توزندگیتون …

    بلکه دوست دارم تجربه های متفاوت داشته باشم .دوست دارم سرک بکشم به جاهای غریبه دوست دارم خودمو کشف کنم .جهان اطرافم رو بیشتر کشف کنم.

    بنابراین این حرکت تووجود من همیشه بود و انشالله که خداکمکم کنه که همیشه هم باشه وهیچ وقت ثابت نشه ..

    وقتی به این جملات توجه میکنم وشمارو میبینم که حرفهاتون باعملتون یکیه واقعا تحسینتون میکنم ..

    چون من همیشه سعی کردم توی یک دایره امن زندگی کنم

    سعی نکردم پامو کمی دارازترازمنطقه امنم بزارم واسه همین

    وقتی باچالشها و مسآئلی توزندگیم روبه رو میشم

    دست پاچه میشم ونگران میشم مبادا هرآنچه که در این منطقه ی امنم جمع کردم ازبین بره …

    ودقیقا این اتفاق برام‌افتاد استاد …

    آدمهایی مثل من که جرات خطرکردن ندارن همیشه ضرر میکنن

    وهرانچه هم ساختن رو ازدست میدن

    چون لذت تجربه کردن وخطرکردن وکشف کردن این نعمت خدادادی که خدادردرون تک تک ماقرارداده رو نادیده گرفتم ..

    چراون ترسها بی‌ایمانی شرک باعث شدن من اینجوری باشم واین یه واقعیته

    اگه به همین روند ادامه بدم قطعا تا اخرعمرم هم فایل گوش کنم زندگیم تغییر نمیکنه …

    خدایا ازت می‌خوام بهم کمک کنی هدایتم کنی تا هرروز بتونم یه مقداری از تیره امن زندگیم بیرون برم خودم رو تجربه کنم کشف کنم

    ببینم اصلا توانایی من چقدر؟

    مورد بعدی ازکلام‌تون که گفتین …

    به این دلیل که اول باورهام رو درست کردم و باورها نتایجشو بهم نشون داد و آرام‌آرام هم محیط زندگیم عوض شد ..چرا؟

    چون ازهمون جایی که بودم لذت بردم و جهان هم هی منو به جای بهتر و بهتری هدایت کرد…..

    خوب استاد جان من خیلی وقتها پیش قبل از آشنایی باشما خیلی زیاد در مورد محیط زندگیم‌غرمیزدم

    زیباییها ونعمتهای اطرافم رو‌بهش توجه نمی‌کردم وفکرمیکردم اگه محیط زندگیم عوض بشه منم تغیبرمیکنم وکلی ازاین نوع باورها …..

    اما وقتی با شما ودیدگاه شما واون اصل قانون سپاسگذارم آشنا شدم ..

    واقعا هربار به آسمان نگاه میکنم قشنگتر ازروزقبلشه

    انگار من تازه چشمم بینا شده و دنیای اطرافم رو‌دبدم ..

    قشنگی آسمان ابرها درخت‌ها برگهاشون صدای پرنده ها دیدن گلها مزرعه ها دیدن بچها دیدن مغازه ی پرازنعمت این همه امکانات ازخونه زندگی ازهمه چیز برام وضوح بیشتری پیدا کرد

    استاد من محیط زندگیم عوض نشد وقتی نگاهم تغییر کرد به محیط زندگیم

    همه چیز زیبا شد زیبا بود من چشمام بازشد

    استاد باورتون میشه که تواین دو سه سال چقدر امکانات و خدمات ورسیدگی به روستامو بیشتر شد وقتی شروع کردم به سپاسگذاری کردن دیدن نعمتها واونهارو هربارتحسین کردن حتی تواین روستای کم جمعیت باشگاه ورزشی خیلی عالی باامکانات و خدمات خوب ارائه کردن

    یعنی ازلحاظ‌ زیبا سازی تمیزی

    اصلا استاد یه آدمهایی آمدن دارن برای این روستا زحمت میکشند که به خدا ماهن ماه آدمهای بینظیر خوب شریف خدایا هزارمرتبه شکرت ..

    استاد باورتون میشه من اصلا اینجا بیرون نمی‌رفتم وهمش به دنبال جاهای دیگه برای تفریح چاینا بودم چون اینجا و قبول نداشتم

    اما خدا خودش می‌دونه العان واقعا باتمام وجودم ازقدم‌زدن تواین روستای بینظیر لذت میبرم وهمش میگم خدایا چقدر امروز همه جازیباتر شده …

    البته که خیلی جای کاردارم تا مثل شما بشم استاد قشنگم ..

    ولی می‌دونم این جای پای شماست که من دارم توش قدم برمیدارم منم به مثل شما با طی کردن تکاملم به جاهای زیباتر هدایت میشم ..

    ولی العان ازاینجادارم لذت میبرم ممنونم استاد که بهم یاددادی چطورزندگی کردن ولذت بردن ازداشته هام رو یادبگیرم ….

    استاد جان خانم شایسته عزیز ازتون سپاسگذارم که این پروژه ی بینظیر رو شروع کردیم تا من فرصتی دوباره داشته باشم برای بهترشدن باورهام ..

    از اونجایی که من از صحبتهای استاد نت برداری کردم ادامه مطالب رو توی یه کامنت دیگه می‌نویسم تا این کامنت طولانی نشه …

    استاد قشنگم مریم جان عزیزم دوستتون دارم در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    مصی مسلمی گفته:
    مدت عضویت: 1574 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    باسلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته جانم و هم دوره ای های محترم

    »»»»تجربه استمرار توحید عملی و نتایج مربوطه

    البته که بقول استادم( به اندازه باورهامون نتایج میگیریم)

    من با توجه به کارم تو دوازده قدم و همزمان در دوره ناب هم جهت با خدا، این موضوع رو تجربه کردم و از نتایج کوچیک به نتایج بهتری رسیدم.

    یکی از تجارب جالب کاریمو بگم که امروز متوجه اش شدم.

    من معاون فنی هنرستان هستم و برای مثال هرساله این موقع آزمون ورودی میگیریم که این بخش خیلی کارش زیاده و مربوط به بخش فنی هست و مسئولیتش با من.

    حالا سالهای گذشته چطور انجام می‌شد.

    -من دنبال مجوز و رزو سالن در روزهای مشخص چندین بار اداره باید میرفتم و میومدن.

    -منت همکاران رو می‌کشیدم که بیان داوری، اول می‌پرسیدم پول می‌دین یا نه بعد آیا بیان آیا نیان؟

    -مدام کل کل با اداره سر صبحونه با داور بدین ناهار بدین و …

    – آخرش هم چندین روز وقت مو می‌گرفت که این رکوردها رو امتیاز کنم و اعلام که این بخش با خودم بود و اصولاً کسی رو نمی گفتم بیاد که هزینه برا هنرستان نیفته

    ـ در آخر هم چندین نورچشمی که اصلا بدرد رشته نمیخوردن، اداره گیر میداد که قبول شن و من ناراحت که پس چرا باید آزمون بزاریم

    ###امسال مدیریت ب من گفت صفرتا صد کار با خودت و من کاری ندارم

    من هم چون مرخصی گرفته بودم تابستون حسابی استرس گرفتم که وای تعطیلیم خراب شد، مدام باید برم اداره، دستورالعمل وزرات کارو سخت کرده خیلی مطالب تخصصی شده که میارم و…

    ولی گفتم الان باید توحیدت عملی بشه بسم الله

    توکل کردم به خدا، نکات زیبای قضیه رو درآوردم

    -خدایا سپاسگزارم که من رو انتخاب کردی برای اجرای فعالیتی جهت پیشرفت بچه های سرزمینم

    -و…

    به ذهنم رسید تو گروه همکاران و دانش آموزان یک پیام بزارم ببینم کی دوست داره همکاری کنه

    تعداد بیشتر از حد اعلام همکاری کردن، با جمله

    ( بله حتما میام. باعث افتخار کنار شما کار کردن)

    رفتم اداره برای رزرو سالن ها معاون نبود گفتم بیا شروع شد چند بار برم و بیام کجا پیداش کنم؟؟

    تماس گرفتم رد تماس دادن، پیام دادن کارتون؟

    تو پیام گفتم و دیدم خبری نشد

    گفتم مصی، صبوری صبوری

    من سمت خودمو انجام دادم برم ب زندگیم برسم

    اینها طی دو روز بود، یعنی سه پیام

    امروز تماس ها و پیام ها

    – مسئول اداره طی پیامم من پیگیر شده بودن، خودشون سالن هایی که که خواسته بودم با یک تغییر جزئی در روز هماهنگ کردن

    – داوران و کارورزان اعلام آمادگی کردن با کمال میل

    ـ مبالغ و سفارشات از طرف مدیریت پذیرفته شد و گفتن فقط من اعلام لیست کنم

    خلاصه که امروز داشتم فکر میکردم

    با خدا باش و پادشاهی کن

    من مشغولیت زندگیمو داشتم و همینجور که روی خودم کار میکردم امورات کاری ب آسانی انجام شد.

    الهی شکرت

    »»»»فقط اینجامیخام یک اعتراف کنم و از درگاه خدا نمی‌دونم باید عذرخواهی کنم، حقیقت استاد و همراهان عزیز اینجا رو نمی‌دونم باید با ایجاد این افکار از درگاه خداوند طلب اچبخشش کنم؟ آخه این کار حس گناه کردن بهم میده

    با شکرگزاری راحت ترم

    البته که استاد میگن سخت نگیرید به خودتون

    در این موارد، چون همیشه کارها به سختی انجام می‌گرفته، مدام نجوای ذهنم که بجا مشکل داره، همه چیز نمیتونه اوکی باشه منو نگران می‌کنه

    ولی من مدام سعی میکنم با فکت نجوا رو آروم کنم

    دیدی فلانی و فلانی چیز اوکی شد پس این هم اوکی میشه‌.

    و مدام تو ذهنم آزمون رو به راحتی پشت سر گذاشته میبینم و اون عکس های دست جمعی و اون خنده های بعد آزمون دلمو ب قنج میاره

    با این افکار نجواها خیلی کم زور میشه

    آرزوی توفیق برای همه

    امیدوارم زندگی همه با جریان خدا هم جهت باشه

    بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    روح اله دارابی گفته:
    مدت عضویت: 2964 روز

    درود بر استاد باانرژی و بی نظیرم??

    استاد جونم‌ مستقیم میرم سمت سوال:

    همانطور که فرمودین برای رسیدن به ثروت باید که صبر کنیم و عجول نباشیم، سوال من اینه که وقتی هنوز به ثروت نرسیده ایم چطور بفهمیم دلیلش ایراد در باورهایمان است یا هنوز باید صبر کنیم؟

    آرزوی سلامتی و شادی واسه استاد خوبم دارم???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      سعید کمره ای گفته:
      مدت عضویت: 4148 روز

      سلام دوست عزیز.

      صبر کردن فقط به معنی آرامش داشتن است و صبور بودن برای طی کردن تکامل تون. شما میتونید هر روز ساعت های بسیاری روی خودتون کار کنید و تکامل تون زودتر طی بشه. برای اینکه باورتو شناسایی کنی تو بسته روانشناسی ثروت 1 کامل باورهای مخرب در زمینه ثروت رو توضیح داده.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      میلاد صمیمی گفته:
      مدت عضویت: 4005 روز

      سلام دوست عزیز. چیزی جز ایراد در باورها وجود نداره.

      فقط و فقط روی خودتون کار کنید راه به شما گفته میشه. صبر هم جزو اصلی موفقیت هست. کسی که صبور نباشه هرگز موفقیت پایدار به دست نمییاره.

      فرقش رو فقط خودتون متوجه می شید به شرطی که از لحاظ کار کردن روی باورهایتان در وضعیت بهتری قرار بگیرید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    احسان حاجی کریمی گفته:
    مدت عضویت: 3582 روز

    به نام الله یکتا

    سلام میکنم به استاد عزیزم سید حسین عباسمنش سر کار خانم ها فرهادی و شایسته عزیز و همه شما عزیزان حاضر در این خانواده صمیمی.

    تقریبا 2 ساله که به صورت جدی با سایت و استاد همراهم و توی این 2 سال با قوانینی آشنا شدم و اتفاقاتی رو رقم زدم که احساس خوشبختی وصف نا پذیری دارم. در مورد نتایج بی نظیری که مخصوصا در یک سال اخیر گرفتم به صورت کامنت در محصولات مختلف و فایل های رایگان نوشته ام و این روند زیبا به لطف خداوند هر روز با کیفیت و سرعت و شتاب بیش‌تری در حال پیشرفته.

    سوالی عمیقا نزدیک به یک ساله که ذهن من رو در گیر کرده بارها خواستم از افراد مختلف بپرسم بارها خواستم توی سایت به عنوان نظر یا ایمیل ارسال کنم تا دوستان پاسخ بدن اما نمیدونم چرا نکردم. این سوال به صورت یک تضاد جدی بعد از اینکه دوره عزت نفس رو استفاده کردم برام پیش اومد و به صورت کاملا نا خودآگاه(نه اینکه بخوام تصویر سازی بکنم) بارها خودم رو دیدم که مقابل استاد عباسمنش نشستم و دارم سوال رو از خودش میپرسم. فکر نمیکنم کسی به جز ایشون بتونه به این سوال پاسخ بده یا حداقل به دل من بشینه. امیدوارم که استاد این سوال رو بخونه و حتما جزو مواردی باشه که خودش در موردش صحبت میکنه.

    سوال:

    سوال من در زمینه ارتباطات است. بارها در فایل های رایگان، در کتاب های استاد و مخصوصا در دوره عزت نفس نکته بسیار مهمی اشاره شده و اون هم باور «مهم نبودن نظر مردم». حرف و نظر مردم مهم نیست، برای راضی کردن کسی حرفی رو نزنیم، سبک شخصی خودمون رو داشته باشیم، قدرت فقط از آن خداست، قدرت قائل نبودن برای کسی، همه و همه این جملات که باور بسیار قدرتمند کننده ای است و من به شخصه تا میزانی که این باور را ایجاد کرده ام و در استفاده از آن موفق بودم لذت برده ام.

    طرف دوم قضیه که این تضاد جدی رو برای من ایجاد کرده در بحث ارتباطات موثر برقراری ارتباط خوب، تعریف و تمجید و تحسین دیگران، برانگیختن حس و شور و شوق در افراد و یا تمام مطالبی که در کتاب آیین دوست یابی اثر دیل کارنگی آمده که به شدت مورد تایید استاد است. که این باور نیز بسیار قدرتمند کنند و بسیار مهارت عالی و موثری ست و هر بار که از آن استفاده کردم بسیار موثر و مفید بوده. سوال اصلی اینجاست گاهی اوقات تضاد بسیار شدیدی بین این 2 باور برای من ایجاد می‌شود. مثلا در محیط کار به افرادی برمیخورم که تاجر هستن و درآمدهای خوبی دارن، اکثرا از لحاظ سن و سال از من بزرگترن و با تجربه تر اما باورهای غلط بسیاری دارن، از اوضاع مالی شکایت می‌کنن، غر میزنن، من رو نصیحت میکنن نصیحت های خنده داری که مقابل این باورهای زیباییست که ساخته ایم. در واقع این تضاد در مواجهه با افراد خاصی به وجود میاید که نمیدونم آنها را تحسین کنم تمجید کنم یا این که از موضع قدرت صحبت کنم و نظرم را بگویم و به نظرشان اهمیت ندم که قطعا کیفیت رابطه را خراب می‌کند . همچنین انسان های بزرگی را دیده ام از نزدیک میلیاردرهای خود ساخته ای که بسیار از لحاظ اعتماد به نفس قوی و فوق العاده اند اما در آنها بیش‌تر جنبه مهم نبودن نظر دیگران بولد بوده. یعنی همیشه دیده ام که از موضع قدرت و بسیار قوی صحبت می‌کنند تا اینکه بخوان خیلی از دیگران تعریف و تمجید کنن و نکات مثبتشون رو بگن. یا شاید این قضیه تقدیم و تاخری دارد مثلا در شروع مسیر باید به ایجاد ارتباطات گسترده بپردازیم تا یه جورایی فنون رهبری کردن مردم رو بیاموزیم بعدها که به مراحل بالای از رشد و تکامل رسیدیم دیگه نیازی نیست خیلی دنبال جلب نظر دیگران باشیم. استاد مثل مسیری که تقریبا خودتون رفتین که میگین یه مدت تمرکز کردید روی روابط و با استفاده از همین فنون روابط فوق العاده ای رو ایجاد کردید بعدا با اینکه کلی آدم عاشقتون بودن ولی شما دوست داشتین تنها باشین چرا از اول دوست نداشتین تنها باشین اصن چه نیازه که ما ارتباطاتمون رو گسترش بدیم شاید کسی دوست نداشته باشه و بخواد مثلا یه کسب و کار اینترنتی راه بندازه که کسی رو نبینه و میلیارد میلیارد هم پول در بیاره.

    نمیدونم تونستم سوالم رو بپرسم و توضیح بدم یا نه گاهی اوقات خودم به یه وضوح هایی میرسم که میتونم این 2 رو از هم تفکیک کنم ولی گاهی هم‌ به شدت در تضاد بین این 2 فکر میکنم. امیدوارم خدایی که ما رو دور هم جمع کرده این قدرت بیان رو به من داده باشه و خودش این متن رو به دست استاد عزیزم برسونه تا جواب رو از زبان خودش بشنوم.

    دوستان عزیز ببخشید که طولانی شد یه سوال دیگه هم هست که سعی میکنم مختصر تر بپرسم. سوالم درمورد تمرین نوشتن شکر گذاری و رسین به احساس خوب و احساس شکرگذاری ست که یکی از بی نظیرترین تمریناته. من تقریبا هر روز مینویسم و به لطف خدا انقدر مواردی که هر روز مینویسم زیاد شده بالای 1 ساعت در هر روز نوشتنش زمان میبره و هر بار پر از احساس شور و شعف نزدیکی به خدا میشم. اما گاهی اوقات که وقت ندارم یا عجله دارم که سریعتر بنویسم احساس خوبی رو که باید بگیرم نمیگیرم یا احساس میکنم تبدیل به کاری روزمره شده. یا بعضی مواقع فقط با یادآوری یک نعمت یا یک اتفاق خوب پر میشم از همون احساس خوب شکر گذاری و نزدیکی به خدا. با این حال آیا هر روز باید نوشت یا خیر؟

    ممنونم از همه کسانی که خوندن. دوستان با تمام وجودم میگم در بهترین مسیر دنیا داریم حرکت میکنیم مسیری که بیش‌تر از 99 درصد مردم دنیا نمیدونن چیه و داریم احساساتی رو تجربه میکنیم که خیلیا نمیدونن چیه. با قدرت و ثبات قدم ادامه بدید که انتها و ابتدا و طول این مسیر همه زیبایی و عشق و شادی و نعمت و فراوانی و ثروت و سلامت و سعادت در دنیا و آخرته. خدایا بابت همه چیز سپاسگزارم و به هر لطفی که از تو به من برسه فقیرم. برای استاد عزیزمون موفقیت روز افزون و طول عمر با عزت آرزو میکنم.

    یا علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    نجمه اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3833 روز

    سلام استاد عزیزم..سپاسگزار خداوند هستم به خاطر وجود ارزشمند شما

    من با استفاده از محصولات بی نظیر شما وهدایت پروردگارم به موفقیت های زیادی تو زندگیم رسیدم ولی از اونجایی که من واغلب کاربران سایت شما در خانواده های مذهبی بزرگ شدیم باورهای ریشه دار غلط مذهبی زیادی در ذهنمون وجود داره که میدونم قدرتمند ترین روش تغییرش استناد به قرانه…خود شما همیشه میگین که من از زمانی که قران رو درک کردم قدرت گرفتم ..مطمئنم این کتاب محکم ترین راه برای تغییر هر باور غلطی در ذهن منه،چه مذهبی چه باورهایی ک منشاء دیگه ای دارن

    طبق صحبت خودتون من سراغ خوندن این کتاب،به شیوه ای که گفتید رفتم ولی در این مسیر به راهنمایی مثل شما که از بقیه محصولاتتون نتیجه گرفتم دارم

    مسلما کلامی که منطق محکمی داشته باشه وبا درون ما هماهنگ باشه قرانه…

    سوال من اینه که شما با چه روشی از کلام خداوند برای تغییر باورهای نادرست ذهنتون،در تمام زمینه ها استفاده کردید؟؟چطور این کتاب به شما قدرت داد؟؟

    چطور با کلام خدا در قران ارتباط برقرار کنم؟؟

    ممنونم استاد مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    فريده گفته:
    مدت عضویت: 4160 روز

    سلام استاد عزیزو دوست داشتنی از دیدن موفقیت هاتون بسیار خوشحالم واقعا نمی تونم برای فایلهاتون قیمتی بزارم انقدر که امید انگیز واشتیاق رو در ما ایجاد می کنه امیدوارم سالها زنده وسلامت وموفق باشید وبرای ما ازقوانین کیهانی صحبت کنید

    1-شما در جلسه 7 آرزوها گفتید که من عبارت تقدیر من اینه که خیلی ثروتمند بشم رو شاید میلیون بار گفتم وهمیشه قدم اول برای ساخت باورهای جدید رو عبارت تاکیدی می دونید یعنی شما از صبح تا شب تو دلتون فقط جملات مثبت می گیدیا گوش می کنید؟

    من عبارت تاکیدی خودم همیشه گوش می کنم نمی تونم بگم تاثیر نداره ولی تاثیرش کمه واحساس زیادی در من به وجود نمیاره.فقط وقتی با صدای بلند تکرار می کنم وبا حرکات بدنم با دستام با ذوق احساسم رو نشون می دم احساسم تغییر می کنه.من توی خونه یا تو محیط کارم نمی تونم هی بلند بلند حرف می زنم یا هیجانم رو نشون بدم اینکه فکر می کنم تو گوشم باشه تاثیر کمی داره به نظر شما درسته؟یا در طول زمان تاثیر خودش رو می زاره؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    معین الدین بهره مند گفته:
    مدت عضویت: 4210 روز

    استادعزیز سلام….من الان نمیدونم تواین شرایط بایدبرم دنبال طرح الهیم یاباید اول کارپیداکنم نیازهای اولیه روبرطرف کنم بعدبرم دنبال طرح الهی ام….یابه کاری علاقه دارم …فقط متاسفانه باورم خیلی ضعیف درمورداینکه اگربرم دنبال کارموردعلاقه ام که الان پول توش نیست بابا جواب زن وبچه ات روچی میخوای بدی..خرج وبدهی هات چی میشه…من میدونم شما تجربه خوبی داریدچون خودشماهم بابدهی شروع کردید…لطفا راهنمایی کنید چجورباوری بسازم ازکجاشروع کنم..ممنونم استادواقعا به جوابتون نیازدارم…چون کاملا گیج شدم..جالب که چندتا شغل خوب ازدست دادم…بیکارشدم…وحتی کاری که داشتم کسترش میدادم بخاطر عجله وباورهای محدود دچاربدهی شد ومجبورشدم جمع کنم….ممنونم کمک کنید..سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    سعیده سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2238 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز

    راستش خیلی وقت بود کامنت نگذاشته بودم روی سایت و چون الان یک مدتی است که دوباره فایل های مصاحبه را از سر گرفتم تصمیم گرفتم یک ردپایی از خودم بر جای بگذارم من بیشتر دوست دارم در مورد سوال اول دوستمون که در مورد توحید پرسیده بودن صحبت کنم من این روزها همش دارم به این کلمه بر خورد می کنم چون هر چقدر جلوتر می روم می بینم ریشه همه باورهای ما بر می گرده به شرک های مخفی که تو وجودمونه و اینکه قدرت می دهیم به عوامل بیرونی من خودم روی هر باوری تو هر زمینه ای که کار می کنم چه روابط چه ثروت چه احساس لیاقت می بینم ریشه اش بر می گرده به توحید و واقعا چقدر این شرک به همون اندازه که مخربه مخفی هم است و خوش به حال کسانی که باورهای توحیدی قوی دارند چند وقت پیش داشتم نتایج یکی از بچه های سایت رو که داشتند در مورد توحید و رابطه بی نظیرشون با خداوند صحبت میکردند که من یکی که واقعا حسودی ام شد به رابطه اش با خدا و اینکه چقدر خوب خدا را درک کرده بودند و شناخته بودند این دوست عزیزمان می گفتند من هر موقع با یک ناخواسته ای تو مسیر رسیدن به خواسته هام روبرو میشم فورا به خودم میگم که برو روی باورهای توحیدی آت کار کن چون همه چیز خداست و چقدر خوبه که ما بتوانیم از همون اول تصویر خوبی از خداوند را تو ذهن آمون ایجاد کنیم به امید روزی که انشاالله همگی امون بتوانیم توحیدی عمل کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    به نام خداوند زیبایها

    سلام و درود خدمت استاد و مریم جان

    وقتی رو خدا حساب کردم کارهام نفهمیدم چه طوری انجام شد با قانون تکامل با احترام به زمان با نرفتن به جمع های که برام سودی نداشت با قضاوت نکردن با صداقت

    فهمیدم هر چقدر روی خودت کار کنی نتیجه همون میشه اگه بیشتر کار کنی بیشتر نتیجه میگیری کم کار کنی کمتر نتیجه میگیری

    قانون با کسی شوخی نداره

    هر چیزی قانونی داره خداوند هم قانون خودش و داره

    امروز رفتم خونه مادرم بعد از ظهر تا ساعت هشت زمان تعیین کردم چون نمی خواستن برم توی حرفهای منفی اون هم به احترام مادرم حرفی میزدن می پیچوندم

    گفتم از خبرهای خوب بگید خلاصه خوش گذشت هدیه گرفتم شام خوردم برگشتم

    احترام به زمان یعنی پیشرفت یعنی رشد یعنی ثروت

    مدار بالاتر همینه

    به امید خدا قصد دارم همیشه تکامل طی کنم رشد کنم و پیش برم

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: