مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سحر بلانیان گفته:
    مدت عضویت: 3375 روز

    سلام استاد ممنون بابته زحماتتون میخاستم به این سوال جواب بدین که چطور صدای ندای درونتونو رو از ذهن منطقیتون تشخیص میدین؟

    لطفا ندای درون رو واضح تر توضیح بدین تا بتونیم با اطمینان به اینکه این واقعا ندای درون هست عمل کنیم .

    گاهی فکر میکنم چطور خدا به موسی میگفته که توی آیه های قرآن نوشته ما به موسی گفتیم !آیا این همون ندایه درونه؟چطور موسی تشخیص میداده شیطان نیست و خدا داره باش ح میزنه !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    مهدی شادکام گفته:
    مدت عضویت: 3736 روز

    سلام بر استاد عزیز ودوستان خوب هم فرکانسی

    استاد چقدر لذت بردم ازاین فایل بی نهایت تاثیر گذار بود

    همه زندگی شما برای من آموزنده هست .

    این واقعی زندگی کردن را دوست دارم وقتی خودتون حیوانات را پرورش میدید ومیدونم داشتن حیوانات دلبستگی وبرای خیلی ها وابستگی میاره ولی شما راحت وطبیعی فکر کنم خودتون با دست خودتون ضبحش میکنید که خیلی ها بیزارند از این موضوع ولی شما طبیعی با بعد انسانی عمل میکنید .احسنت به شما که راحت زندگی میکنید .

    سوال .

    اون موضوع شکار که براش کلی وقت وهزینه کردید چی شد .طبیعت .حیوانات وصید وشکار از علایق بی پایان من هست وحتی بخاطر همین علاقه 4 ساله تواین شغل هستم فروشگاه لوازم صید وشکار دارم ولذت میبرم از شغلم.شکار چی شد .

    سوال 2

    ما هنوز تو فایلهای شما همسرتون را ندیدیم لطفن از زندگی با همسرتون اگر هست بگید .

    سوال 3

    بزرگترین هدفی که دارید تو زندگی چی هست که براش تلاش میکنید

    سوال 4

    چطوری با تنهائی کنار امدید ما از وقتی روی قانون کار میکنیم خواسته وناخواسته کمی تنها شدیم ولی شادتر ولی گاهی یک حس غریبی میاد سراغمون شما چکار میکنید .

    درپناه خدا باشید استاد خوب همش میگم خدارا شکر که خدا شما را سر راه من قرار داد .

    انشالا به زودی یک شکار ویک کباب مفصل دور هم میخوریم من استاد شکار هستم برام یک ملک زیبا مثل خودتون پیدا کنید من میشوم مشاور صید وشکار شما

    به امید دیدار بهترین دوست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      سلما مصدق گفته:
      مدت عضویت: 3059 روز

      سلام آقای مهدی شادکام. دوست عزیزم

      راستش منم کنجکاو شده بودم درمورد زندگی خصوصی استاد و با توجه به اینکه گفت هر چه دل تنگت میخواهد بپرس دوس داشتم این سوال دوم شما رو بپرسم ولی با خودم گفتم اگه استاد خودش دوس داشت در موردش به ما میگفت.

      مرسی که این سوالو پرسیدین!!!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهدی شادکام گفته:
        مدت عضویت: 3736 روز

        سلام دوست خوب سلما خانم .ببخشید دیر جواب دادم .چقدر استاد کامل جواب دادند به این سوال ولی حس کردم باعث آزار استاد شدیم .ولی چون برای من مهم بود کسی را که دوستش دارم وبهش اعتماد کردم چطور زندگی میکنند وچه زندگی جالبی بود

        موفق باشید وشاد شاد

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4095 روز

    سلام به استاد دوست داشتنی همیشه مهربانم

    خانم شایسته و فرهادی بسیار عزیزم

    دوستان گل ، خوشگل و پرانرژی و بسیار شادم

    100 نکته پنجم دوره جهان بینی توحیدی 1

    توضیح :

    از زمانی که دوره جهان بینی توحیدی 1 شروع شد و دوستان عزیزم توی این دوره نظرات بسیار ارزشمندشون قرار دادن ، من هم شروع به مطالعه تک تک نظرات کردم و هر نکته مثبت ، باوری خوب و کلا هرچیزی خوبی که توی نظرات بود من جدا میکردم و به صورت 100 نکته 100 نکته روی آخرین فایلهای رایگان سایت قرار دادم.

    100 نکته پنجم در ادامه 100 نکته های قبلی هست

    این 100 نکته پنجم از آخرین پیام در 100 نکته چهارم شروع شده تا صفحه 150 دوره جهان بینی توحیدی 1 آخرین نظر دوست خوبم خانم دنیای آرامش

    این قسمت که شامل نکات و خلاصه های جلسه پنجم دوره جهان بینی توحیدی 1 میشه فوق العاااااااااااااااااده ست ، یعنی فقط باید بخونید

    همیششششه شاااد و سلااامت و خندااان و سعادتمننند و ثروتمننند همراه با احساس خوب پایدار در آرااامش خدا باشید

    این100 نکته پنجم به دلیل تعداد بالای کلمات شامل 4 صفحه میباشد.

    1- من هیچی کم نداشتم، البته از لحاظ مالی فعلا اوکی نشدم اما از نظر اخلاق، چهره ، تیپ و ظاهر واقعا چیزی کم نداشتم ولی رهام کرد، مردم به این چیزا کار ندارنننن به فرکانس شما کار دارن، پس روی فرکانستون کار کنید بقیش خودبخود درست میشه

    الان با تمام علاقه ای که به اون دختر دارم و احترام زیادی که براش قائلم ، رهاش کردم، دیگه نه چکش میکنم، نه تا پیام نده من پیامی میدم، البته وقتی نیاز به کمکی داره که میدونه میتونم کمکش کنم پیام میده وگرنه طوری برخورد نکردم که همینجوری پیام بده، کلا همش میگه چقدر عوض شدی، و من هم میگم خوشحالم از این تغییر

    به این باور رسیدم که دختر خوب خییییییییییییییییلی زیاده، دختری که بتونم باهاش خوشبخت بشم خیلی زیاده

    پس نباید وابسته بشم، حتی بعد از اینکه ازدواج کردم

    2- من درکی که از قانون تکامل امروز اول صبح به ذهنم رسید رو می نویسم

    در مورد برج آزادی

    بخودم گفتم این برج که یک شبه ساخته نشده مدت زمانی طول کشده که تکمیل شده

    بعدش گفتم روند پیشرفت و موفقیت هم در من همین طوره مثلا” یه خواسته منطقی واسه خودم درنظر میگیرم و یک زمان منطقی هم براش در نظر می گیرم . بعد با ساختن باورهایی منطبق بر قوانین ثابت الهی الهاماتی که بم گفته میشه رو عملی می کنم و حرکت می کنم و تنها به خواسته ام توجه می کنم و به سختی ها و چطوری می خواد جور بشه فکر نمی کنم . اگر اشتیاق سوزان برای رسیدن به خواسته ام خیلی زیاد باشه اتوماتیک تلاش و حرکت من هم برای رسیدن به خواسته ام بیشتر میشه

    مثل ساختن برج آزادی با ریختن مصالح مورد نیاز پای کار ، داشتن نیروی های انسانی کاربلد و به اندازه کافی ، ماشین آلات و تجهیزات مناسب . تکامل طی شده و برج ساخته میشه

    به همین راحتی

    3- ی احساسی که الان دارم و بگم : وقتی چند صفحه از کامنت بچه ها رو میخونم اصلن حالم جوری خوب میشه که انگار تو زندگیِ خودم ی عالمه اتفاقای خوب افتاده یکی با قانون به شغلش رسیده.یکی خونه خریده.یکی به گوشی که میخواسته رسیده.یکی از رابطه ش با خدا میگه.یکی از توجه کردن به خواسته هاش میگه.یکی میگه چی شد که اقدام کردم و یکی دیگه از نشون داده شدنِ قدمهای بعدی میگه و آدم حس و حالش خوب میشه فراوانی رو میبینه.این که قانون جواب میده رو بیشتر و بهتر درک میکنه.از اینکه همه حالشون خوبه خوشحال میشه و اون نورونهای آینه ای فعال میشن و حالت خوب میشه.

    این که ما با احساسمون با هم رابطه داریم برام لذت بخشه

    سیستم برقراریِ سیستمِ احساسیم فعالیت میکنه و یاد میگیره و مهارتِ ارتباط با خداوندِ یکتا رو کسب میکنه.من الان هیچکدوم از شما رو از لحاظِ فیزیکی نمیشناسم,ندیدم و فقط جنسیتتون رو میتونم از اسم تون تشخیص بدم.ولی از لحاظِ احساسی تو ی فرکانسیم.

    مدار و فرکانس رو با فکر و احساس میشه تنظیم کرد,بالا برد یا پایین آورد

    وقتی که شما با احساساتِ واقعی وصادقانه تون مشارکت میکنید,به همون پاکی و خالصی میشینه تو ذهن و روحم و اینِ که حالم خوب میشه و مطعئن تر میشم به قانون و ایمانم قوی میشه.

    خدا رو نمیشه دید باید حس کرد

    4- اگر در مسیر درست باشیم همه چی خود بخود همونجوری پیش میره که ما میخایم و خداوند از بینهایت طریقی که بلده تو رو به خواسته هات میرسونه مهم اینه که بتونی خودت رو در مسیر خواسته ها قرار بدی

    5- اگه تو زندگیت تنها چیزى که دارى خداست

    پس هر چیزى که لازم و کافیه دارى..

    6- من که من دو سالم واسه آزمون وکالت خوندمو قبول نشدم و تازه از موقعی که این دوره رو گرفتم رسالتمو پیدا کردم،و اگه نمیگرفتم خدا میدونه که شاید دوباره همون راهو ممکن بود برم و به خاطر بی علاقگیم بازم شکست میخوردم. خیلی خیلی خدارو شاکرم که قبول نشدم چون اصلا با روحیه من جور نبود..دیروز یه کم ناراحت بودم و داشتم فکر میکردم چرا منکه میدونستم علاقه ندارم دو سال وقتمو هدر دادم،ولی نامزدم بهم گفت خب ببین تو واقعا علاقه به وکالت نداری،مطمن باش چند سال دیگه هم اگه تلاش میکردی به خاطر همون بی علاقگیت قبول نمیشدی و اگه هم قبول میشدی و وارد کار میشدی ممکن بود روحت آسیب ببینه..اتفاقا باید خدارو شکر کنی که راه درستو مسیر اصلی زندگیتو پیدا کردی..دیدم واقعا راست میگه ..چون من خیلی کم پیش میومد آزمونی رو قبول نشم،و توش موفق نشم ولی همون دو سالی هم که میخوندم برای آزمون وکالت هر لحظش داشتم با ضجر میخوندم،و فقط میخواستم تموم شه،.چون رسالت من نبود خدااااارو شکککررر واقعااا،به شمام پیشنهاد میکنم اگه واقعا به چیزی علاقه نداری دنبالش نرو،سبک زندگی خودتو داشته باش،اون چیزی که علاقته رو دنبال کن پس برای کسی زندگی نکن،فقط دنبال اون چیزی برو که عاشقشی

    7- تو همین حالا هم بزرگ‌ترین ثروت دنیا رو داری. واقعا هیچ چیز جای آرامش، روابط زیبا، سلامتی، حال خوب و موارد مشابه رو نمی‌گیره. خدا رو در تک تک لحظه‌های زندگیت حس می‌کنم و پول هم چیزی جدا از خدا نیست. هرطور که تو بخوای توی زندگیت حضور داره و هر شکلی که بخوای میده

    8- هرچیزی که این‌جا می‌نویسم من نیستم و هرچی حسم بوده رو نوشتم. مثل آقای عباس‌منش که میگه این حرف‌هایی که میگم من نیستم. مثل آیه معروفی که چند هزار بار گوش دادم و خوندم که خداوند در جنگ بدر خطاب به پیامبر میگه که تو سنگ ننداختی، خدا سنگ انداخت.

    9- سلام وسپاسکزازی فراوان ازاستادم هرچه بیشتربه همه چیزبه چشم قانون نگاه میکنم جوابهای جالبی میگیرم دوشب پیش بایدبه برادرم چندتاچک میدادم که توتاریخش به تضادی برخورده بودم تااینکه من باخداحرف زدم گفت خدایامیدونم که نگرانی بیخودی دلرم پس این کارمیسپارم به تومیدونم که قانون کارخوذشومیکنه دیشب قانون کاری کردشاهکارباهمسرم همینجورمدندیم همسرم گفت دیدی قانون جواب میده وهردوازخوشحالی خوابمون نمیبردش میخوام ازخوشحالی فریاااااااادبزنم بگن استاداین دوره فوق العادس بی نظیره شایدبعضیهافکرکنن تکراری هست ولی نه تازمانی که خودت نخواهی نمیتونی خوب درک بکنی این دوره رو ازکامنت بچه ها حساب بکنیدنشاط ارامش وجواب

    10- در سرگذشت مارتا استوارت این چنین آمده که در سوم اوت سال 1941 مارتا کستیرا در نیوجرسی دیده به جهان گشود. مارتا استوارت اولین دختر خانواده بود. خانواده ی متوسطی که اصلیت شان لهستانی بود. هنگامی که مارتا استوارت به دنیا آمد، به همراه پدر، مادر و برادر بزرگش در یک آپارتمان بسیار کوچک زندگی می کردند، اما اندکی بعد با به دنیا آمدن دیگر فرزندان خانواده، تصمیم بر آن گرفتند تا خانه ای حیاط دار خریداری نمایند و به آنجا نقل مکان کنند.

    چند سال بعد زمانی که تعداد فرزندان خانواده به 6 نفر رسید، قدرت خرید آنها به مراتب کاهش پیدا کرد. مادر مارتا استوارت مجبور شد که علاوه بر آشپزی و دیگر امور خانه، به دوختن لباس برای تک تک اعضای خانواده نیز مشغول شود.

    در این میان او مارتا استوارت را کنار خود می نشاند و به او خیاطی و آشپزی آموزش می داد. هر سال زمان برگزاری جشن کریسمس، مارتا و مادرش غذاهای بسیار خوشمزه و کیکی به مراتب زیبا و دلپذیر آماده می کردند. مارتا استوارت همچنین از مادرش روش خشک کردن سبزیجات و میوه ها را به خوبی یاد گرفته بود.

    پدر مارتا استوارت یک کشاورز سخت کوش بود. او نیز همانند همسرش علاقه داشت که به مارتا هنرهای مختلف را آموزش دهد، به همین سبب مارتا را به همراه خود به مزرعه می برد و روش کاشت گل ها، درختان میوه و بوته های تمشک را به او آموزش می داد.

    هنگامی که مارتا به سن مدرسه رسید، دیگر یک خیاط، آشپز و باغبان حرفه ای شده بود؛ اما این بار تصمیم داشت که درس های مدرسه را نیز همانند هنرهای پدر و مادرش به خوبی فراگیرد. با گذشت چند سال اولیه ی مدرسه، مارتا استوارت علاقه ی شدیدی به مطالعه ی کتب مختلف پیدا کرد. او همچنین شوق فراوانی در انجام فعالیت های فوق برنامه ی مدرسه همچون عضویت در تیم روزنامه ی مدرسه، باشگاه هنر و… از خود نشان داد و در همه ی این موارد به نحو احسن کار خود را به اجرا می گذاشت.

    زمانی که به دبیرستان می رفت تصمیم گرفت به نیویورک برود و در آنجا ادامه تحصیل دهد. از همین رو در آن شهر برای گذران زندگی و پرداخت هزینه ی تحصیل، به عنوان مدل، در آگهی های تلویزیونی و برخی مجلات مشغول به کار شد. با وجود زمان بسیاری که صرف کارش می کرد، هرگز اجازه نداد که در درس هایش وقفه ای ایجاد شود و همیشه به عنوان شاگرد اول کلاس هنرنمایی می کرد. مارتا استوارت یک نابغه ی تمام عیار بود که هر کاری اراده می کرد به بهترین نحو انجامش می داد و هرگز از سختی کار شکایت نمی کرد.

    پس از آنکه به عنوان یکی از ده نفر اول مدرسه فارغ التحصیل شد؛ به دانشکده ی برنارد در نیویورک رفت تا ادامه تحصیل دهد. در آنجا در رشته ی تاریخ باستان مشغول به تحصیل شد و همچنان برای پرداخت هزینه های زندگی شغل پیشین خود را ادامه داد.

    مارتا استوارت در سال دوم دانشگاه بود که با اندی استوارت آشنا شد و با او قرار ازدواج گذاشت. پس از مطرح کردن قضیه با خانواده اش، مارتا و مادرش لباس عروسی را دوختند و به این ترتیب روانه ی زندگی مشترک شد. از آنجا که سرمایه ی کافی در اختیار نداشتند، زوج جوان یک آپارتمان کوچک و قدیمی برای خود دست و پا کردند و هر دو به کمک هم به نوسازی و تغییر دکوراسیون آن پرداختند. این اولین باری بود که مارتا با هنر دکورآرایی آشنا می شد. اندکی بعد در سال 1965 تنها فرزند آنها الکس به دنیا آمد.

    با به دنیا آمدن کودک، پدر و مادر تصمیم گرفتند تا خانه ای حیاط دار داشته باشند از این رو یکی از اتاق های یک مدرسه را به عنوان خانه ی خود اختیار کردند و تمام در و دیوار آن را تزئین نمودند تا مجلل به چشم آید. داشتن چنین شرایطی نه تنها آنها را خسته نمی کرد بلکه عقیده داشتند زیبایی زندگی به همین سختی هایش است.

    اندکی بعد مارتا استوارت حجم کارش را به عنوان مدل کاهش داد و وارد بورس نیویورک شد. در آنجا او به عنوان یک دلال سهام فعالیت می کرد و به خوبی با امر تجارت و معاملات تجاری و کسب و کار آشنا گردید. این تجربه نیز بسیار موفق بود و در پیشرفت های بعدی او نقش به سزایی بازی می کرد.

    با خرید یک خانه ی جدید و مجدداً انجام تزئیات آن توسط خودشان، دیگر او و همسرش به یک زوج دکورآرای حرفه‌ای تبدیل شده بودند که این کار را با استعداد و توانایی ویژه ای انجام می دادند. در همین خانه بود که مارتا استوارت آموزه های پدر را به کار گرفت و به کاشت گل ها و درختان و بوته های تمشک در حیاط مشغول شد. حال او با تمام وجود حس پدر را درک می کرد…

    زمان گذشت و نوبت به کارگیری آموزش های مادر رسید. مارتا استوارت تصمیم گرفت که تمامی هنرهایی را که از مادر به ارث برده است، با اصول تجارت مخلوط کند و از این راه به کسب و کار مشغول گردد. از این رو یک آگهی کوچک برای برگزاری انواع مراسم جشن در روزنامه ی محلی چاپ کرد و منتظر نشست. طولی نکشید که درخواست های متعدد و متنوع برای او رسید. اولین درخواست مربوط به یک جشن ازدواج می شد و مارتا استوارت به زیبایی هر چه تمام تر آن را برگزار کرد. چندی بعد تمامی کارهای مربوط به جشن افتتاح شرکت چاپی همسرش را خودش انجام داد و تحسین همگان را برانگیخت.

    در همین جشن بود که تعدادی از نویسندگان و ناشران شرکت کرده بودند و مارتا استوارت توانست با آنها رابطه ی خوبی برقرار کند. از طریق همین آشنایی، مارتا استوارت در سال 1982 کتابی تحت عنوان “سرگرم کننده” نوشت و به چاپ رساند که از استقبال بی نظیری برخوردار شد و تا به همین امروز همچنان در حال فروش است. پس از آن دو کتاب آشپزی آماده کرد و این دو نیز به مانند کتاب اولی به فروش بالا دست یافتند. حال دیگر نام مارتا استوارت به عنوان یک زن هنرمند بر سر زبان ها افتاده بود. در چند برنامه ی تلویزیونی از او دعوت به عمل آمد و شهرت او صد چندان گردید.

    حال مارتا استوارت دیگر اکثر اوقات خود را صرف چاپ کتاب های جدید در مورد هنر خانه داری می کرد و هر روز روش های نوینی به علاقه مندان این عرصه آموزش می داد. درست زمانی که همه او را به عنوان یک متخصص خانه داری می شناختند و او از این راه ثروت کلانی عایدش شده بود،

    امروزه دیگر تنها مجلات و کتب نام او را به میان نمی آورند؛ در تمامی برنامه های رادیویی و تلویزیونی که اثری از هنر خانه داری به چشم می خورد، مارتا استوارت به عنوان مهمان همیشگی برنامه حضور دارد. ایده ها و انرژی فوق العاده او که هرگز تمامی ندارد، مارتا استوارت را به رؤیای تمامی زنان دنیا تبدیل ساخته است؛ زنی هنرمند، قدرتمند و صاحب ثروت کلان و همه این ها صفات زنی است که در یک خانواده پرجمعیت متوسط پرورش یافته است.

    “مارتا استوارت” یکی از زنان موفق آمریکا به شمار می رود که در برنامه های تلویزیونی که بیشتر مخصوص خانواده هاست حضور دارد.

    (هیچ محدودیتی وجود نداره کافیه اراده کنی و بخوای اونوقته که صرف نظر از جنسیتت،ملیتت،مجرد یا متاهل بودنت ،به هر خواسته ای که داشته باشی میرسی،داستان زندگی این خانوم رو الان خوندم و به چند دلیل تصمیم گرفتم بذارمش تو سایت ..یکیش به خاطر اینکه یادم بیاد که زن بودن محدودیت نیست و یه زن میتونه در عین هنرمند بودن و کارهای به ظاهر زنونه کارگزار سهامم باشه و تو کارهای دیگه هم وارد بشه(کارگزاری سهام) چون خودم یه باور محدود کننده که دارم همینه که وقتی زن باشی نمیتونی هر کاری رو انجام بدی و خیلی دارم رو این باور کار میکنم و زندگی ایشون یه مثال نقض برای من بود دوم: این خانوم از هنرش پول در میاورده پس پول تو همه شغل و حرفه ای وجود داره و هر شغلی پتانسیل ثروتمند شدن رو داره همون موضوعی که استاد تو جلسه چهار گفتن ..پس از هنر هم میشه پول درآورد و ثروتمند شد.

    11- استاد در دوره عشق و مودت و صحبت های استاد عزیز در مورد زندگی در دوره دستیابی به آرزوها که گفتن >>> زندگی فراتر از اونی که به یه دختر خاص، ماشین خاص، و یا چیز خاص بچسبی و فک کنی. زندگی رو زندگی کنید . فرصت کمی در این دنیا هستیم و فقط باید خودمونو تجربه کنیم. زندگی رو از دید بالاتر ببینید <<<<<< هر موقع این قسمت حرف استادو یادم میاد انگار همه چی برام ساده و اسون میشه و اون نگاه سخت گیرانه و الکی اضطرابشو از دست میده .

    12- ترس نقطه مقابل ایمان، همین یه جمله هزارتا کتابه

    13- من خودم آیه زیر رو، پرینت گرفتم زدم دیوار اتاقم…

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿186﴾- سوره بقره

    و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى ‏کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند…

    توضیحات استاد عزیزمون: تنها آیه ای که در اون 7 بار از ضمیر “من” استفاده شده، تنها آیه ای که خداوند خودش رو معرفی کرده، اگر بندگان من، اونایی که من رو باور دارند، اونایی که من رو بندگی میکنن، از تو(پیامبر) درباره من پرسیدند، بگو من نزدیکم( قریب به معنی نزدیک، چیزی که نیاز داریم تا الهامات رو دریافت کنیم، نگفته من قوی ام، من رحیمم، من رحمانم، من ربم… اینا رو نگفته، گفته من نزدیکم، این تنها بار در قرآن اومده، تنها باری که خداوند خودش رو معرفی کرده، 7 بار از ضمیر من استفاده شده)…

    من کسی هستم که همواره اجابت میکنم درخواست کسی رو که از من درخواست میکنه، به شرطی که بهم ایمان داشته باشه، تسیلم باشه…

    هدایتش میکنم، بهش قدرت میدم…

    بخوایم از قدرتش، بخوایم از عظمتش، بگیم خدای من، هدایتگر من، من آماده دریافتم…

    با من حرف بزن… به من بگو..

    14- این حرف استاد منم یاددد گرفتم که بقیه ای تو زندگی من وجود نداره …

    15- من از این دوره یادگرفتم که چجوری باید تکامل را در جذب کردن طی کنم و یجورایی درک من رو از قانون جذب بیشتر کرد. فهمیدم که برای داشتن خونه مورد علاقه ام اول باید اتاقمو جایی بهتر برای زندگی بکنم. کاغذ دیواری بکنم روشنایی رو تغییر بدم و … این دوره جلوی خیلی از اتفاقات بدی که میتونست واسم بیفته رو گرفت. پولی که برای این دوره پرداخت کردم در مقابل ضررهای مالی که قرار بود در اینده واسم پیش بیاد رو که خیلی مبلغ ناچیزی میشه در مقابل مبلغی که پرداخت کردم رو گرفت و فهمیدم که برای رسیدن به خواسته های بزرگتر نباید هیچ فشاری رو خودم بیارم ولی باید سرعت تکاملم رو بیشتر کنم تا زودتر بهشون برسم

    16- امروز داشتم مصاحبه زین الدین زیدان رو میخوندم بعد از استعفا از مربیگری رئال مادرید بنظرم نکات بینظیری داشتش واسه هممون که حتما باید بهش توجه کنیم و با این دوره هم بی ارتباط نیست

    این تصمیم شخصی من بود و بعد از دو سال و نیم، نیاز به تغییر احساس می شد. دورنمای روشنی هم نمی دیدم و فکر کردم که بهترین زمان برای تغییر است به جای اینکه بمانم و ادامه دهم. من یک برنده هستم و زمانی که احساس شود شرایط برای ادامه روند پیروزی ها مهیا نیست، بهترین زمان برای تغییر فرا رسیده است.

    یعنی همین چنتا جمله بظاهر ساده یه دنیا توش حرفه واقعا چقدر قشنگ این آدم قوانین رو درک کرده و داره ازشون استفاده میکنه و براحتی میشه اینو در حرفهاش دید. چقدر این حرفها با جلسه اول دورمون و صحبتهای استاد عزیز مطابقت داره. استاد دوست دارم همینجا یه تشکر ویژه ازتون داشته باشم بخاطر تهیه این دوره و سپاسگزار خدای خودم هستم هزاران بار که همسفر با شما و دوستان نازنینی هستم که تم تک شون مایه مباهات و افتخار هستن.

    17- استاد عزیزم هر جمله ی شما توی این دوره برای من بی نهایت آگاهی هست که تا عمق وجودم نفوذ میکنه،میشینم ساعت ها خودم رو حرف های شما رو کند و کاو میکنم انگار که ابزاری داده باشید دستم که هر روز داره بهم میگه نسیم پایه های وجودت، پایه های زندگیت و هستی ات رو از ریشه محکم کن و درست بنا کن و بیارش بالا، امپراطوری وجودت رو استوار و محکم کن از پایه و اساس.

    18- هیچ چیز ذر این دنیا به اندازه ی درک قوانین الهی به من آرامش و لذت نداده تا به حال در زندگیم، پس از خدا میخواهم که تمام وابستگی من رو فقط به خودش قرار بده تا هر روز با ایمان بیشتر، قوانینش رو بهتر درک کنم و محکم تر گام بر زمین پهناورش بگذارم.

    تغییر!!!!!!!!! چه واژه ی عمیقی هست. اما تا نری دنبالش و ایجادش نکنی وقدم اول رو با ایمان برنداری و روی ترس هات پا نذاری هرگز معنی تغییر رو درک نمیکنی هرگز.

    تا نری جلو هرگز درک نمیکنی که خدا ی تو چجوری داره هدایتت میکنه چجوری کل کاینات برای تو دست به دست هم داده اند و مسخر تو شده اند.

    حتی اون لحظه ای که داری قدم اول رو برمیداری اون لحظه که با تمام وجودت میدونی که خدا ی هدایتگرت بهت گفته تو به من توکل کن من برای تو کافی هستم باز هم شیطان نجوا میکنه دلت رو به لرزه می اندازد اما تفاوت زیادی هست بین کلام خدا و نجوای ذهن، تفاوت نور هست و نار.

    نور هدایت هست و صراط مستقیم

    نار گمراهی هست و تاریکی و ظلالت

    و کافیه شجاع باشی و ایمان داشته باشی تا خداوند نور رو بر قلبت سکینه ای قرار دهد که بتونس پا بر تمام ترس هات بزاری و اون موقع بار ها و بارها و بارها مثل من میخندی و اشک شوق میریزی که از چی میترسیدم؟؟؟؟؟!!!!!! ترس؟ واقعا ترس و ایمان هر دو فقط در ذهن هستند که ما بهشون قالب میدیم وجود خارجی برای اون ها ایجاد میکنیم و اون موقع تجارب زندگی رو میسازیم.

    تفاوت عظیمی هست بین تجاربی که با ترس ساخته میشوند و تجاربی که با ایمان ایجاد میشوند.

    تفاوت ضلالت هست و سعادت.

    اما همین ایمان هم تکامل میخواد، باید تکاملت رو طی کنی تا شیطان ذهنت کمتر قدرت نفوذ در وجودت رو داشته باشه تا بتونی تسلیم باشی و اون موقع هست که کسی چون ابراهیم، خلیل خدا میشود و در دنیا و آخرت به او وعده ی سعادت داده میشود.

    وقتی میری با ایمان قدم اول رو برمیداری اصلا معجزه میشه اصلا همه چیز برای تو، فقط برای تو دست به دست هم میده و در همون یک قدم اول ایمانت هزار برابر میشه، اعتمادت به خودت به خدای خودت هزار برابر میشه، قدرت خودت رو باور میکنی و این باعث میشه برای همه ی تغییرات در هر زمانی بتونی بهتر و توحیدی تر عمل کنی چون میتونی بهتر خودت رو باور کنی و خدای خودت رو پر قدرت ترین حامی خودت بدونی.

    و اوست که نعم النصیر، نعم المولی و نعم الوکیل میشود برای تو، اما همون اندازه که تو باورش میکنی، خداوند به اندازه ی ایمان تو کارگشا میشود. تو چقدر باورش داری؟ چقدر توکل داری؟

    استاد جونم پایه های وجودم در دست احداث است از بیخ و بن از ریشه و اساس.

    استاد جونم وقتی عمل میکنم به آموزه ها تازه میفهمم عمق کلام شما رو و به خودم میگم استاد مهربانم چقددددددددر خوب فهمیده قانون رو و چقدددددر خوب داره بهم یاد میده و الحق که اشاعه ی توحید رسالت شما و نشان افتخار شماست و شما بنده ی سعادتمند خدا در دنیا هستید و در آخرت هم خواهید بود.

    استاد عزیزم این جمله که گفتید “از کجا بفهمیم قدم بعدی چی هست؟ از نتایج قدم قبلی”

    استاد عزیزم اگر هر کسی تنها و تنها همین جمله رو باور کنه و درک کنه و عمل کنه بهش آهسته و پیوسته و با لذت میتونه به طبقه ی هفتم آسمون خوشبختی برسه.

    استاد عزیزم من نمیدونم این دوره غوغا هست یا غوغا در وجود من هست که هر جمله ی شما برای من صدها و هزارها کلام هست و میلیون ها میلیون آرامش رو تا همین الان برام به وجود آورده.

    دوستتون دارم همگی

    19- تکامل در دریافت آگاهی ها

    یادمه که اولین محصولی که تهیه کردم کتاب رویاهایی که رویا نیستند بود

    اینقدر خوندن و فهم اون کتاب برای من طول میکشید که شاید هر فصل رو یک هفته درگیر خوندنش بودم و هر بار نوری در وجودم روشن میشد و سو سو میزد.

    بعد از این کتاب آرامش نسبی رو در وجودم یافته بودم و هیچ درک خاصی از قوانین الهی نداشتم فقط میفهمیدم که دارم با لذت بیشتری زندگی میکنم.

    اون موقع ها از روابط عاطفی نامناسب بهره میبردم، و به همین دلیل دوره ی عشق و مودت در روابط رو تهیه کردم اون موقع ها اینقدر حرف های استاد عزیز سنگین بود که وقتی میگفت قانون اینه قانون اونه، من توی ذهنم میگفتم قانون اصلا یعنی چی؟؟؟؟!!!!!!

    با گوش دادن به فایلها ی روابط جنگی در وجودم شکل میگرفت، یه جنگ درونی حق علیه باطل.

    به شدت مقاومت داشتم در پذیرش آگاهی ها ولی اینقدر گوش دادم و اینقدر زمان رو اجازه دادم سپری بشه که آرام آرام بر جانم نفوذ کردن آگاهی های جدید و بعد لز 4_5 ماه به صلح و آرامش رسیدم و اون موقع جریان نعمت و خوشبختی و انسان های پاک و صالح و صادق به زندگیم وارد شد و به لطف خدا الان در زندگیم پر از انسان های واقعا درستکار و خوب هست و مدت هاست یاد ندارم آدم نامناسب در هر ابعادی وارد زندگیم شده باشه،

    هرجا میرم و هر کسی رو ملاقات میکنم واقعا میبینم که خدا از طریق اون غریبه ها یا آشنایان داره بهم عشق میورزه از راننده ی تاکسی گرفته تا کارمند بانک و مربی باشگاه و خانواده و دوستان و فروشنده ها و روابط عاشقانه، همه و همه بی نهایت زیبا هستند و من فقط تمام اون ها رو لطف الله مهربانم میدونم و میدونم که همیشه دستانی داره که عشق و شادی و لذت رو به من برسونه چه انسان های فعلی زندگیم باشند در زندگی من و چه نباشند.

    الان درک میکنم که هر چقدر شخصیت من و باورهای من کامل تر و بهتر میشه و من شخصا در مدارهای بالاتری قرار میگیرم، انسان های با کیفیت تر از تمام لحاظ وارد زندگیم میشن، و این انسان های بینظیر تا دو سال قبل هرگز در دایره ی زندگیم نبودند در واقع من در مدار اون ها نبودم و این قانون جهانه که وقتی من تغییر میکنم همه چییییز زندگی من تغییر میکنه.

    دوستتون دارم همگی

    " الان درک میکنم که هر چقدر شخصیت من و باورهای من کامل تر و بهتر میشه و من شخصا در مدارهای بالاتری قرار میگیرم، انسان های با کیفیت تر از تمام لحاظ وارد زندگیم میشن، و این انسان های بینظیر تا دو سال قبل هرگز در دایره ی زندگیم نبودند در واقع من در مدار اون ها نبودم و این قانون جهانه که وقتی من تغییر میکنم همه چییییز زندگی من تغییر میکنه. "

    20- لازمه ی طی کردن مسیر تکامل حرکته و لازمه حرکت ، تغییر .

    لازمه ی ثبات در مسیر ، حرکته با آرامش هست

    21- یعنی هم مادر شوهرم و هم پدر شوهرم به شکل عجیبی طبق قانون عمل میکنن تو خیلی از موارد و من واقعا ازشون راضیم خدارو شکر…و گاهاً اگه یه موقع حرفی پیش بیاد خیلی جزئی به راحتی از کنارش میگذرم و یاد حرف استاد میفتم که میگفتن اگه 5 تا کارمندخوب داری و بین اونا از یه کارمندت راضی نیستی تمرکز بذار رو اون چار تا….و منم با خودم میگم پدر شوهر مادر شوهرت این همه رفتار های خوب دارند حالا به فرض اگه همچین حرفی زده هیچ ایرادی نداره و براحتی از کنارش میگذرم.و میدونم واقعا قصد خاصی تو رفتارشون نیست و خیلی دوسشون دارم…خیلی

    22- ایمان دارم که امروز براتون سراسر شادی بوده وفراوانی.چون فکر نمیکنم کسی تو این مدار باشه و اتفاقاتِ خوب رو تجربه نکنه.کسی که تمرینات و انجام بده امکان نداره جواب نگیره.به این اندازه ایمان دارم به این تمرینات که به غذا خوردن و سیر شدن ایمان دارم.امکان نداره کسی غذا بخوره و سیر نشه.

    من همچنان با جلسه ی اول دارم زندگی میکنم.اعتقاد دارم که جلسه اول و باید طلا گرفت. نشانه ی ایمان و اعتماد به رب در جلسه ی اول خلاصه شده و بس.مهمترین قدم و ایمانِ پُر مَلات یعنی اقدام به عمل.

    ایمان دارم که میده؟

    پس باید حکت کنم,شروع کنم,قدم بردارم.

    اگه اقدام نمیکنم یعنی ایمان ندارم.یعنی باورش ندارم

    پس اقدام میکنم حرکت میکنم و تغییر میکنم.

    نوید …سخره را رها کن.

    سخره را رها کن تا رشد کنی,تا قابلیت هات بروز کنه,تا بهت بده,تا باورت بزرگتر بشه,تا ایمانت کامل بشه,تا سیستم فعال بشه.

    سیستم منتظرِ که من حرکت کنم.از اینکه حرکت نمیکنم خوشش نمیاد.به من قابلیتِ ارتقا و تغییر و پیشرفت داده.تا حرکت نکنم نشونه ها دیده نمیشن.

    من هر چقدر یاد میگیرم این شیطونِ لامذهب هم ترفندهاش به روزتر میشه

    جوری میترسونه که باورش میکنی.

    اینا رو به خودم میگم,چون میخوام تغییر بدم شرایط فعلیمو,شرایطی که از نظر اطرافیانم خیلییییی هم خوبه و خیلیا آرزوی این موقعیت رو دارن.ولی من میخوام برم ی پله بالاتر.ایمان دارم که بهترینها به من داده خواهد شد.

    ایمان دارم

    چیزی نمونده تا تغییر

    23- سال پیش ایده‌ای احمقانه به ذهن یک سارق بازنشسته (!) با نام گِلِن بِرگر رسید. او تصمیم گرفت در دریاچه‌های اطراف زمین‌های گلف در منطقه ثروتمند نشین فلوریدا جست‌وجو و توپ‌های گم‌شده را پیدا کند و بدین طریق میلیونر شود. اکنون او سالی 1٫3 تا 1٫7 میلیون توپ را از دریاچه بیرون می‌کشد و مدعی است که از این راه توانسته است 15 میلیون دلار درآمد کسب کند.»

    ادامه 100 نکته پنجم در پیام بعدی ?????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      سمانه ام گفته:
      مدت عضویت: 4289 روز

      سلام .

      دوست خوبم همین که میشینی و این همه متن رو تایپ میکنی یعنی ایییییین همه مدت تمرکزت روی باورها و قانونه و این خیلیییییی هم عالیه

      موفق باشی

      اینکار در درجه ی اول به خودت خیلی کمک میکنه و برای خودت خیلی مفیده

      آفرین آفرین آفرین

      شاداب باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مهرداد مرادی نظیف گفته:
        مدت عضویت: 4095 روز

        سلام به دوست بسیار خوبم خانم سمانه علایی

        منم از شما برای کامنت عای قشنگتون توی دوره جهان بینی متشکرم

        از کامنت های شما در همین 100 نکته هم استفاده شده

        گفته بودید : “” این روزا وقتی میشینیم پشت فرمون میگم خدایا راه و خیابون و فرمون و ماشین و …. همه چیز دست تو باشه …. من تو رانندگی ادعایی ندارم و همیشه سعی میکنم با احتیط برونم و اهل لایی بازی نیستم …. ولی فک کنم از وقتی فرمونو دادم دست خدا … هم رانندگیم بهتر شده … هم اعتماد به نفسم تو رانندگی و هم اینکه فک کنم خدا دلش میخواد گاهی لایی کشی کنی خخخخخخ “”

        هم لذت بردم و هم کلی خندیدم ، مرسییییییییییییییی

        و در کامنتی دیگه گفته بودید : “””” استاد خوبم فایل پنجم عالیه …. شما میگی به خاطر رسیدن به خواسته هات روی کسی حساب باز نکردی . چون میگفتی خدا بهت میده دیگه . و وقتی هم که به خواسته هات رسیدی خیلی برات عادی بوده . خدا گفته و خدا داده … خدا که قولش و بهت داده بود ….. شما فقط وظیفه ات اینه که یادت باشه شما هم یه قولی به خدا دادی … که فقط بنده ی خدا باشی … ایاک نعبد و ایاک نستعین …. فقط و فقط از خدا بخوای …. فقط خدا رو به عنوان تنها منبع رزق و قدرت بدونی و خدا هم به عنوان تنها منبع قدرت هر چیزی رو که میخوا بهتون بده …..

        چه قدر این جملات زیباست …… چه ایمان محکمی باید پشت این صحبتها باشه ….

        وقتی میبینم شما این طوری فکر میکنید و وجود خدا ایییییییین همه تو زندگیتون جریان داره . حس میکنم طبیعیش همینه دیگه … درستش اینه ….. منطقیش همینه …… ایمان داشتن طبیعیه ….اییییین همه رو خدا حساب باز کردن طبیعیه …..

        به خودم میگم سمانه خدا همه چیز میشه برات …. همه چیز ….. “”””

        واقعا عالی بودن و ممننونم ازتون که این حس های خوب یا همه تقسیم میکنید

        افتخار میکنم که دوستانی اینقدر زیبا و با محبت و شاد و توحیدی و پرانرژی همچون شما و بقیه دوستان دارم

        خرداد ماه هم که دیگه هوا عااااالی بود و تو خرداد ماه که توقع بارون نداشتیم اما هوا خیلی هم خوب بود و مردم و همکارام تعجب میکردن و میگفتن وا مگه میشه وسط خرداد ببین چه بارونیه ….. ولی واسه من عادی بود . خودم این فرکانس رو به جهان فرستاده بودم ….. خودم از جهان و کائنات خواسته بودم که امسال تابستون خیلی هوا خوب باشه و منم اینجا تو تهران دوست دارم یه روز در میون یا هر دو روز یکبار شاهد باریدن بارون باشم ….. اگه بدونید ….. چه حس خوبیه ….. انگار آب و هوا رو هم میتونم کنترل کنم …… ببین تا چه حد میتونم رو زندگیم کنترل داشته باشم ….. چه ماه رمضون عالی و خوبیه . . . .

        خیلی عالیییییییییییییییییه

        همیششششششششششه شااااااااااد و خندااااان و سلامتتتتتت سعادتمنند و پرانرژییی و ثروتمنننننند همراه با احساس خوب پایدار در آراااامش خدا باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      ندا نصیریان گفته:
      مدت عضویت: 3002 روز

      سلام دوست عزیز وگرامی

      بی نهایت عالی بود چقدر راهکار بمن نشان دادین منی که این دوره رو تهیه نکردم ولی چقدر قشنگ وزیبا وبا صبرحوصله توضیح دادین باز سپاسگزارم

      بی نهایت ازخواندن کامنت شما لذت برم وکلی چیزهای عالی اشکال کارم بود یاد گرفتم باز برای جلسه بعدی کامنت بزارین تا از صحبتهای شما نهایت استفاده روببرم سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فاطمه خانوم گفته:
    مدت عضویت: 3709 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز من چندین سوال خیلی مهمی دارم که ازتون خواهش میکنم جواب بدین??بسیار بسیار ازتون ممنونم ????

    سوال من درمورد ازدواج دخترایی هستش که با اینکه شرایط مالی خانواده خودشون پایین هستش اما با شخصی ازدواج میکنن که از همون اول یه خونه خوب داره ماشین داره و کار و درآمد خوبی داره خب اینجا این دختر که با همچین شخصی ازدواج کرده چطوری تکاملشو طی کرده که یکدفعه با ازدواج با همچین شخصی زندگیش از این رو به این رو میشه درصورتی که خونه پدرش به چه کوچیکی هست و ماشینم نداره و کار درست و حسابی و درآمدی هم نداره!!!! واقعا چطوری ؟!! اصلا این با قانون تکامل هماهنگی نداره من موردای زیاد اینجوری دور و برم دیدم !!!! استاد عزیز لطفا توضیح بدین درموردش??

    سوال بعدیمم در مورد این هستش که مثلا یه پسری که هیچی نداره و شما خودتونم گفته بودین که برو خواستگاری مثلا فلان دختری که از لحاظ ظاهر و ازجهت مالی یا هرچیزی بالاتر از شما هستن …!!! خب اینجا باز قانون تکامل کجاش هستش این پسری که نه خودش چیزی الان داره و نه خانوادش چیزی دارن این تکاملشو چطوری طی کرده که مثلا با همچین دختری ازدواج میکنه که فعلا از خیلی جهات از همین آقاپسر بالاتر هستن ؟؟!!

    و سوال بعدیم درمورد دو دوتا چهارتا کردن هام درمورد هرچیزی و الخصوص ازدواج ? اینکه الان چی داره طرف مقابلم و همش بفکر حرف و نظر دیگرانم تا از نظر بقیه ازدواج فوق العاده داشته باشم و اینجوری احساس ارزشمندی بکنم که چون با فلانی که فلان کاره هستش و این همه دارایی داره ازدواج کردم پس من خیلی ارزشمندم و خوشبختم !!! و این بحث تکامل رو که بهش فکر میکنم حس میکنم پس خیلی سال های زیادی طول میکشه و من پیر میشم تا به خواسته هام برسم اگه بخوام با شخصی ازدواج کنم که با وجود اینکه دوستش دارم و از خیلی جهات اخلاقی و رفتاری و عقیدتی باهم هماهنگ هستیم فقط الان هیچی نداره و سنش هم کم هستش و هم سن هستیم !! درصورتی که مواردی هم دیدم که که در شروع ازدواج همه چی داشتن اما الان بعد بیست و چندسال هنوزم هم همونارو دارن و مواردی هم دیرم که در اوایل ازدواج کلا هیچی نداشتن و شغلی هم نداشتن و الان دارایی و ثروت اونا از اون شخص که در ابتدا همه چی داشته بیشتره و خود شما هم یکی از همین اشخاص هستین که خداروشکر از اون شرایط مالی به این موقعیت و ثروت رسیدین اما باز هی نگرانی و این افکار بیهوده و نجوا های شیطان میاد سراغم ?? سرعت روند تکاملی به شکلی هستس؟

    درمورد زمان ازدواجم سوال داشتم که چرا یه عده زود ازدواج میکنن و یه عده هم دیرتر ؟!!

    و اینکه استاد شما میگین که باورهای خوب باورهایی هستن که احساس خوبی به ما بدن خب مثلا درمورد افزایش قد بعد از سن رشد که مثلا وقتی آدم فکر میکنه که میتونه بعد سن رشدم مثلا به فلان قدی که دوسداره برسه و این حس خوبی بهش میده این الان درسته و عملی هستش و نتیجه بیرونی داره این باور یا نه ؟؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      حسین حاجی چرمهینی گفته:
      مدت عضویت: 4250 روز

      سلام. دوست عزیزم.استاد همیشه گفتن که هرچیزی رو از خدا بخواین.. اگه شما تو ذهنتونه که اگه با فردی که اون ثروت رو داره ازدواج کنم به خواسته هام میرسم و ثروتمند میشم و تمومه .. اشتباه میکنید.. بنظر من شاید به پول برسید .. اما به ثروت نرسیدید.. و اگه برای ثروتمند شدن خودتون به کسی بجز خدا تکیه کنید .. همون شخص خیلی راحت میتونه شما رو زمین بزنه..

      و البته همیشه من احساس میکنم که از ازدواج نباید به عنوان ابزاری استفاده کنیم که مارو به پول برسونه..

      و شما باازدواج با یک مرد ثروتمند یا زن ثروتمند .. به تکامل نرسیدین.. وبرای ثروتمند شدن باید مهارت ثروتمند شدن رو یاد بگیرین و مراحل تکاملتون رو طی کنین.. شاید بتونین تا مدتی از پول و امکانات استفاده کنین .. اما بحث ثروتمند شدن خودتون متفاوته کاملا.

      بنظر من ازدواج با یک فرد ثروتمند چه برای خانم ها و چه اقایون خوبه .. چون دوتا مزیت داره.. اولیش اینه که فردی در کنارتون قرار میگیره و بیشترین زمان رو باهاش احتمالا میگذرونید که باورهای قوی تری نسبت به ثروت داره و این باعث میشه الگوی خوبی برای شما باشه و بهتر بتونید باورهای خوب رو درباره ثروت بسازید برای خودتون.دوم اینکه ازدواج با ثروتمند ترین فرد شهر یا فامیل یا .. که استاد گفتن در پذیرش این موضوع هستش که ما از لحاظ درونی لیاقت بهترین ها رو داریم.. و وقتی این احساس لیاقت باشه از درون میری و با بهترین فردی که تو ذهنته ازدواج میکنی.

      خب اگه استاد اینجوری گفتن .. یجا گفتن که اگه داری روی ثروت پدرت حساب میکنی .. بدون هرگز ثروتمند نمیشی .. باید مهارت هات رو یاد بگیری و تکاملت رو طی کنی.. شاید بابات بهت یمقدار پول بده و یسری امکانات .. اما تو نمیتونی پول بسازی تا تکاملت رو طی نکنی ..و تاریخ اینو نشون میده

      شما اگه با فرد ثروتمندی زندگی کنی ..همچنان اگه خودتون رو وابسته به اون ثروت فرد بدونین.. و به ثروت شوهر یا.. تکیه کنین و روش حساب کنین همیشه باید چشمتون به دنبال اون باشه ..و نیازمند اون شخص.. و بنابراین اون شخص قدرت اینو پیدا میکنه که شما رو زمین بزنه.

      والبته به هرحال خودتون برای خودتون یک درامد بوجود بیارید؟ این هیچ ربطی به شوهر پولدار نداره..

      کهبنظر من از یسری موارد سختتر هم هست.

      وقتی شما شوهر پولدار یا پدر ثروتمندی دارین .. حتی اگه بارها یکاری رو شروع کنین ..وقتی وسطش به سختی یا تضاد یا مشکلی خوردی خیلی سریعتر ناامید میشی و انگیزه تون ازدست میدی و دست میکشی..بخاطر اینکه تو ذهن خودت یه راه بزگشت همش داری .. میگی بیخیال برمیگردیم به همون پول توجیبی بابا یا شوهر..و هیچوقت تکاملتون رو طی نمیکنین و ثروتمند نمیشین.

      هرچند با وجود اون پول توجیبی ها .. شما میترسم که اصلا این انگیزه رو هیچوقت پیدا نکنین که بخوای خودتون ثروتمند بشید ویا کاری برای خودتون بکنین.

      ومعمولا ندیدیم که مثلا کسی با خواستگارثروتمندش ازدواج کنه و بعد دختره بعد دوسه سال یا.. بیزنسی زده باشه که خیلی بزرگتر از شوهرش باشه و..

      و بازم بهتون میگم.. دودوتا چهارتا کردن .. چه بسا شبیه فروختن خودمون در معاهده ی ازدواج برای دست یابی به ثروتی باشه که خودمون باور نداریم میتونی خیلی راحت بدستش بیاریم.

      یسوال میپرسم.اگه شما صدبرابر اون خواستگار ثروتمندتون پول ثروت داشتین.. ایا باز هم بهش جواب مثبت میدادین؟ خب نمیدونم. حالا کسی که باور داره خدارو داره و خدا براش همه چیز میشه و ایمان داشته باشه که میتونه اون ثروت رو برای خودش بسازه ، درمورد ازدواج چه تصمیمی میگیره؟

      خب مهم ترین چیزی که میخواستم بگم اینه که بریا ثروتمند شده فقط باید روی خدا حساب کنیم.. و ازدواج به اینشکل حساب باز کردن روی ثروت انسان دیگه ای هستش و مصداق شرک به خدا هستش.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        فاطمه خانوم گفته:
        مدت عضویت: 3709 روز

        واقعا ازتون ممنون خیلی قشنگ توضیح دادین و با خیلیاش موافقم و حتی در ذهنمم وقتی تصور میکنم اون شخصی که دوستش دارم الان ثروتمند هستش اصلا مردد نمیشم درمورد انتخابم و این حس معلومه نشات از این میگیره که حتما حس میکنم پس نمیشه ثروتمند شد اگه در ابتدای زندگی پشتوانه ای نباشه یا چیزی نداشته باشیم یا خیلی دیر این اتفاق میافته و توی زندگیمون اذیت میشیم و باید سختی بکشیم بهمون خاطر در انتخابم دو دوتا چهارتا میکنم و به شک میافتم و کم ایمانم به رزاق بودن خدا و اینکه خداوند از فضل خودش مارو بی نیاز میکنه …..و البته شایدم به این خاطر که پدر و مادر منم در ابتدای زندگی هیچی نداشتن و الان که 42 ، 43 سالشون هستش خونه چهار طبقه ساختن با قرض و قست های وام و بخاطر همین قرض و بدهی ما خیلی رعایت کردیم این حال پدرمو و هنوزم اونقدی قرض داریم که برای خونمون وسایلم نمیتونیم بخریم و بخواییم بخریم باز با وام باید بخریم?

        اینم میدونم و بعضی مواقع که حالم خوبه همین فکر به ذهنم میرسه که مثلا اگه من تا الان ازدواج کرده بودم با یه شخص پولدار دیگه اصلا این خواسته های الانمو نمیفهمیدم و مثل خیلی از خانوم ها کارهای روز مره ای رو انجام میدادم و خودم هیچ وقت هدفی و انگیزه ای برام نمیبود تا پیشرفت کنم اما الان خواسته هامو میدونم و میدونم که باید خودمم تلاش کنم تا به خواسته هام برسم و خودم ثروتی که میخوام رو بسازم در کنار همسری که دوستش دارم و اونم توی حرفه ای که خودش دوسداره و میخواد فعالیت کنه و پیشرفت کنه و ثروت بسازه و خداروشکر که اونم با استاد عباس منش و قوانین جهان آشنا هستش?

        با وجود اینکه یه چیزارم میدونم اما باز هی این افکار میاد سراغم !!!؟؟ آخه چراااا؟؟! آیا باید همش این چیزارو برای خودم تکرار کنم تا ایمان بیارم بهشون و برام باور بشه؟

        استاد عزیزم ازتون خواهش میکنم که خودتونم در این مورد توضیح بدین چرا که واقعا از زبون شما شنیدن خیلی تاثیر بیشتری برامون میزاره و مطمئن تر میشیم و دیدمونم خیلی تغییر میکنه پس لطفا خودتونم توضیح بدین ??????????

        و اینکه استاد آیا قوانین جهان میتونن همدیگه رو دور بزنن مثلا کسی که احساس ارزشمندی میکنه قانون تکامل رو دور بزنه و این احساس ارزشمندی در فرد باعث بشه یه شبه اوضاعش عوضش بشه با ازدواج؟ یا اینکه فقط با قانون جذب یکدفعه و یه شبه تکاملش طی بشه و با یه آدم پولدار ازدواج کنه؟!!

        سپاس فراوان از این شرایطی که برامون ایجاد کردین که به سوالامون پاسخ بدین ????????????

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      اعظم حامد گفته:
      مدت عضویت: 3021 روز

      سوال های منو پرسیدی!!

      چقدر خوبه ک میبینیم کسانی هستن که مثل خودمون یک دغدغه ای دارن

      امیدوارم استاد جواب این سوالو بدن منو شما یا خیلی های دیگه از سردرگمی درمیایم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      اندیشه افشین گفته:
      مدت عضویت: 3231 روز

      سلام مجدد ، در ادامه عرض کنم که شما اگر میخوای نقش اصل تکامل را در اینجا بدونی فقط به کم کم بالا رفتن عزت نفس اشخاص برای جذب همسر عالی دقت کن ، اون افرادی که به ظاهر در خانواده های سطح پایین رشد کردند ، در درون خودشون دنیایی از اعتماد به نفس هستند که به تدریج و بدون اینکه من و شما متوجه بشیم این اعتماد به نفس را بالا و بالاتر بردند ، در ازدواج عزت نفس حرف اول را میزنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      اندیشه افشین گفته:
      مدت عضویت: 3231 روز

      سلام دوست عزیز ، در زمینه ازدواج ، جذب فرد مناسب به باور لیاقت هرشخص بستگی داره ، به اینکه هر شخصی تا چه حد خودش را لایق داشتن بهترین همسر بدونه ، این مساله هیچ ربطی به اصل تکامل نداره ، همون طور که از اسمش هم پیداست ، تکامل یعنی کامل شدن ، یعنی کم کم بدست آوردن که در مقابل تعجیل قرار میگیره ، اصل تکامل برای این هست که فرد در رسیدن به اهدافش دچار حرص و طمع و عجله نشه و صبر کنه ، ولی در مورد ازدواج باید عزت نفس و اعتماد به نفس شخص بالا بره تا لیاقت کافی را کسب کنه و خودش را لایق بدونه ، اون وقت دیگه ذهنش نمیپذیره که با کمتر از خودش وصلت کنه ، این یک مساله کاملا ذهنیه و هیچ ربطی به شرایط مالی پدر و اوضاع اقتصادی خانواده فرد نداره ، برعکسش هم هست که بسیار دیده شده دخترها یا پسرهایی با موقعیت های عالی ، بدلیل ضعف در عزت نفس و باور نداشتن خودشون به دنبال جذب افراد نالایق و بسیار پایین تر از خودشون ، به زجر و بدبختی افتادند و ازدواج های نامناسبی کردند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    سعیده زارعی گفته:
    مدت عضویت: 3808 روز

    استاد عزیزم سلام

    بازهم ممنونم بابت این حس خوب و تاثیرگذارتون در پاسخ دادن به سوالات منم دقیقا با شما موافقم هیچ ورد و جادویی در کار نیست و اینکه بخواهیم یک شبه ره صد ساله بریم و بدون تلاش و کارکردن روی باورها و تکرار این باورها نتایج ما طبق قبل خواهد بود.

    استاد من سه ساله که هدفم رو تعیین کردم ولی چون خانه دار هستم و از طرفی مادر دو فرزندم همش فکر میکردم که فرزند داشتن و رسیدگی به کارهای فرزند کوچکم که یک سال ونیم داره مانع رسیدن من به هدفم میشه ولی وقتی باور کردم که نه هیچ مانعی از بیرون برای پیشرفت من وجود ندااااااااره جهان خیلی خیلی سریع شرایط پیشرفت به جلو رو برای من فراهم کرد و خیلی به هدفم نزدیکتر شدم با اینحال به قول شما استاد عزیزم من قصد دارم فقط به هدفم فکر نکنم و از تمااااااام مسیر رسیدن به هدفم هم لذت ببرم مثل شما که میفرمایید توی بندرعباس و قم هم لذت از زندگیتون میبردید و من کامل حسش میکنم که حس سپاسگزاری از زمان حال و داشته های حال بهترین ورژن از داشته ها رو برامون در آینده به ارمغان میاره.

    بازهم ازتون سپاسگزارم

    و خداوند رو شاکرم که توی این فرکانس هستم حرفهاتون رو میفهمم

    روز و روزگارتان خوش

    الله یکتا یار و یاورتان باد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    دید مثبت گفته:
    مدت عضویت: 597 روز

    سلام بر شما.

    وقتی فایل را گوش کرده روان بودم،یک تجربه عملی از خودم که نگاه توحیدی+ رعایت تکامل را خوب انجام داده‌ام،یادم می آمد.

    – پارسال همین وقت‌ها بود که در پیش خودم «رفتن به کابل» را هدف خود ماندم.

    دلایلش زیاد بود از جمله:

    – دور شدن از خانواده و مستقل شدن تا جای ممکن

    – کنده شدن از نقطه امن

    – رفتن به کورس انگلیسی

    – بودن در جامعه و در بین مردم( من سالها بود که منزوی بودم)

    – داشتن تجربه های متفاوت و جدید

    – بودن در دنیای بزرگ تر و….

    برای این هدف،اول گفتم که «باید درآمد داشته باشم» که بتوانم با آن درس بخوانم و خرچ خودم را بدهم. بزرگترین موانع ذهنی‌ام « پدرم اجازه نمی دهد» و « اگر پولت بسنده نکند چی؟» بودند.

    خانواده به خاطر وضعیت اقتصادی نمی توانست به من کمک کند برای همین نمی توانستم و نمی خواستم روی کمک پولی آنها حساب کنم.

    خوب،روی درآمد تمرکز کردم و بعد سه ماه یک کار خوب که هم کار فرهنگی بود و هم کاری بود که من تجربه اش را داشتم،از من حیث لایحتسب پیدا کردم.

    من 90٪ درآمد را پس انداز کردم( کُلَگی می گفت که چرا اقدر گُشنه‌گی میکنی و راحت خرچ نمی کنی اما من هدفم مشخص بود)،روی باورهایی که مرا به ولایتم محدود می کرد،کار کردم،فایل های توحیدی را گوش میدادم و بیشتر تلاش کردم که باور این که خانواده نمی ماند را کم رنگ کنم.

    به نشانه ها توجه می کردم،وسایلی که فکر می کردم نیاز است را می خریدم، عقده و کینه هایی که داشتم را پاک می کردم و …

    بعد چند چیز شد( اتفاق افتاد) که مرا مصمم تر ساخت که « باید مستقل شوی.باید بروی و روی پای خودت بایستی و خودکفا شوی».

    من شش ماه در کاری که داشتم بودم. با وجودی که درخواست آنها ای بود که ادامه بدهم اما من قبول نکردم چون می خواستم حتما کابل بروم. به خاطر آن اتفاقات بیشتر پول پس انداز کرده‌گی، مصرف شده بود اما من گفتم« هرجا بروم جهان پول مورد نیازم را به من میرساند». طبق حساب و کتاب خودم،پولم فقط مصرف 3 ماه کورس و کرایه موتر و … میداد( من خانه برادرم می بودم).

    عجیب اینکه این برادرم که در گذشته با من اصلا خوب نبود و تا جایی از من بدش می آمد،بدون اینکه من با او یا زنش گپ بزنم( البته در ذهنم بود که اگر کابل بروم،خانواده تنها خانه برادرم می مانند که باشم) خودش گفت که « خانه مه برویت باز است و هرچه ضرورت داشتی مه می‌کنم».

    خوب….

    جالب اینکه زن برادرم با پدرم گپ زد که من کابل بروم و او را راضی کرد.

    ترسناک ترین چیزی که از آن می ترسیدم،واکنش پدر بود اما او واکنش نسبتا راحتی داشت و موضوع حل شد.

    بعد از عید قربان برابر/هماهنگ شد که با برادرم و زنش ( جالب بود که اینها سالی یک یا دوبار می آیند اما آن وخت یک هفته بعد آمدند ) به کابل رفتم.

    بودن در کابل برایم جالب،متفاوت بود و تا جایی به تمام اهدافی که در ذهنم داشتم رسیده‌ام.

    مه که باید با یک محرم رفت و آمد می کردم،حالا تنهایی بین کابل-پنجشیر رفت و آمد می کنم.

    جهان از جاهایی که یادم نیست،پول برایم فرستاد و من راحت تر و دل جمع‌تر مصرف می کنم.

    کورس انگلیسی رفتم و در جامعه بودن را تجربه کردم.

    به بیر و بار/شلوغی شهر عادت کردم و دیگر آدم شرمنده روی/خجالتی نیستم.

    یاد گرفتم که کارهای خودم را خودم پیش ببرم و خیلی از کارهایی که چند ماه پیش تصورش را نمی کردم که بتوانم بکنم،انجام دادم و…

    حالا به این موضوع که «مهاجرت آدم را ثروتمند می کند» رسیده‌ام( ثروتمند نشده‌ام اما نیازهایم از من حیث لایحتسب برآورده می شوند) و…

    این خواسته را که هدف اصلی امسالم بود،تیک زدم و احساس می کنم به خاطر «اعتماد به منبع» و رعایت تکامل بود که راحت اتفاق افتاد( مه اولین دختری شدم که بدون اینکه ازدواج کنم از خانواده دور شوم،به خاطر درس به شهر دیگر بروم و…یک نوع انقلاب بود).

    سپاس گزارم و با یاد گرفتن ازین تجربه می خواهم به ایران مهاجرت کنم تا دانشگاه را شروع کنم. جالب اینکه دقیقا همان ترمز «خانواده نمی ماند و اجازه نمی دهد» باز هم در این مورد به شدت وجود دارد.

    خدا را شکر که از لحاظ تامین شدن مالی و کارهای مهاجرت و دانشگاه پیش از پیش جهان دستانش را فرستاده است.

    امیدوارم چند ماه دیگر در ایران باشم( پاسپورت گرفته‌ام،بیک/چمدان سفری‌ام آماده است،ثبت نام در دانشگاه را یک هفته پیش کردم و حالا منتظر قدم های بعدی هستم.

    متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      سکینه محمدی گفته:
      مدت عضویت: 512 روز

      سلام شما در کجا کابل زندگی می کند میشه من هم در افغانستان زندگی می کنم

      شماره روان کنی کار دارم می خواستم یکی از دورهای عباس منش را بخرم اما چندین بانک افغانستان رفتم گفت ما نمی توانم این محصول خریداری کنیم

      اگر شما کدام دوره را خریداری کردن در قسمت خریداری راهنمای کن من یک سال به دورهای رایگان آقای عباس منش گوش دادم

      واقعا تاثیر خوب داشت مخصوصا در این شرایط افغانستان موقعیت دارد

      برای من کمک کرد که شرایط در بیرونی در زندگی ما تاثیر ندارد

      تشکر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    اسماعیل شاکری گفته:
    مدت عضویت: 3177 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام بر استاد عزیز و خانواده صمیمی

    خدا رو سپاسگزارم که حالتون عالی تر هست

    استاد در زمینه پیدا کردن رسالت زندگی و شغلی که بهش علاقه داریم سوال دارم چطوری باید رسالت و شغل مورد علاقمون را پیدا کنیم چه طوری به خود شناسی برسیم تا بهتر بتونیم هم رسالت و هم شغلمون را انتخاب کنیم و از کجا بدونیم که رسالت و شغل مورد نظرمون درست هست

    سپاسگزارم بابت پاسخ های فوق العادتون

    خوب میدونم این سوال سوال خیلی از عزیزان هست لطفا یک ویدیو عالی مثل همیشه اختصاص بدین به این سوال که خیلی میتونه به همه ما کمک کنه

    بازم سپاسگزارم بابت وقت و انرژی که میگذارین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      حسین حاجی چرمهینی گفته:
      مدت عضویت: 4250 روز

      سلام. دوست خیلی خوب . رسالت ما قطعا ارامش و لذت بردن از هر لحظه زندگی مون هستش درپناه ایمانی که بخداوند داریم و درکی از توحید که لمسش کردیم.

      بنابراین وقتی کاری رو میکنیم که با تمام وجود به ما احساس خوبی میده .. کاری رو که عاشقش هستیم .. کاری رو که اگه به ما بگن دنیایی رو میتونیم تصور کنیم که صبح پاشیم و قرار باشه بریم اون کاری رو انجام بدیم که همیشه عاشقش بودیم .. و با بینهایت لذت باهاش زندگی کنیم ، بهمون انرژی بینهایتی بده.

      بخشی از رسالت ما اینه که اون کار رو باایمان انجام بدیم و البته باورهای خودمون رو درموردش جوری اصلاح کنیم که باهاش به ثروت و ارامش و همه ی خواسته هامون هم بتونیم برسیم..

      این کار ارزشمنده و وقتی بهش هدایت میشی .. دلت تند میزنه و وقتی ایمان پیدا میکنی که بابا از این عشقت میتونستی با باورهای درست به ثروت و ارامش و لذت و همه ی خواسته های دیگت برسی ، دیگه خیالت راحت میشه .. و خداروشکر میکنی

      حالا این که چطور عشقتو پیدا کنی .. درصورتی که همین الان نمیدونی اون عشقت چیه .. بهترین کار اینه که از دوره ی هدف گذاری استاد استفاده کنی ..

      توی این دوره قدم به قدم با سوالات عمیق و روشن شما خواسته های سطحی و هدف های اولیه ویا غیر مهمتون رو کنار میزنید .. و اون خواسته و هدف و کاری که عاشقشین رو پیدا میکنین.

      همون کاری که اگه با ایمان و باورهای درست قدم به قدم توش پیش بری .. هرلحظه در لذتی بی اندازه تورو فرو میبره و اصلا خواسته ها که هیچ .. به فراتر از اون تورو میرسونه.

      خیلی از تکنیک های استاد و سوالات و توضیحاتشون درباره ی هدف بینظیر هستن.و خیالتون راحت .. با تهیه ی این دوره میتونین بطور قطعی اون عشقتون رو پیدا کنین.. و نتایج عظیم و فوق العاده وقتی براتون بیشتر و بیشتر بوجود میان که عشقتونو انجام میدین ..

      و همونطور که استاد گفتن .. ثروت و سلامتی و ارامش و لذت نتیجه ی عشق هستن و وارد زندگیت میشن.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حمیده مقدم گفته:
      مدت عضویت: 4183 روز

      سلام دوست گرامی جواب سوال شما رو استاد در دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها دادن و منهم اینجا جواب شما رو میدم یک چادر و مقداری اب و غذا بردار و در دل طبیعت بدون مزاحم و به تنهایی برو و از خدا بخواه رسالتتو بگه و تا نگفته برنگرد و وقتیکه خدا جوابتو داد برگرد و همون چیزی که توی خلوت بهت الهام شده رو انجام بده چون حرف خداست که خواسته تو رو هدایت کنه و حتما با این باور و ایمان برو که از خدا جوابتو میگیری.با امید موفقیت روز افزون شما دوست گرامی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 2696 روز

    سلام به استاد عزیرم، خانم شایسته عزیز و دوستان خوبم.

    مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر:

    همزمانی شروع سال میلادی، مشخص کردن اهداف سال آیندم، فایل “ مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر” و فایل “ کلید اجابت دعاها” و هر آنچه که امروز ( قبل از گوش دادن به این قسمت از پروژه) در مورد مهاجرت به آمریکا شنیدم، باز هم ایمانم رو به نزدیک بودن خدا، اینکه میشنوه و به سرعت اجابت میکنه بیشتر و بیشتر کرد. و این ها همون نشونه هایی هستن که خداوند برای همه به نحوی که درکشون میکنن میفرسته.

    با فایل “کلید اجابت دعاها” برام روشن شد که مهم‌ترین باوری که این روزا نیاز دارم روش کار کنم باورهای توحیدیه، باور به بی انتها بودن قدرت خدا، باور به اینکه از جایی که فکرش رو نمیکنم درها رو باز میکنه، باور به اینکه علمش و امرش نافذ و مسلط بر هر چیزیه ( ان اقول کن فیکون)، باور به اینکه اینقدر ‌وهابه که بدون حساب و کتاب میبخشه ( خیلییییی فراتر از حد تصوراتم)، باور به اینکه اینقدری بهم نعمت میده که راضیم کنه، باور به اینکه خیلییی نزدیکه، میشنوه و همواره اجابت میکنه، باور به اینکه خدا برام کافیه (حسبی الله) ، باور به اینکه اون بیشتر از من مشتاقه که به خواسته هام برسم، باور به وعده هاش، وعده پیروزی ، وعده بهشتی که جاودانس، وعده نعمت و ثروت بغیرالحساب، وعده سلامتی و وعده فزونی. و این باورها رو با شنیدن چندین باره فایل های توحیدی استاد، با مطالعه قرآن و نت برداری از آیات مرتبط و با تکرار ذهنی اونها میتونم تو ذهنم ثبتشون کنم. این اون کاری هس که هر روز باید بشه روتینم. اینقدر تکرارش کنم که به قول استاد توی خواب هم در حال انجام و تکرارشون باشم.

    وقتی استاد سوال دوم رو مطرح کردن، چشمام گرد شد از شدت همزمانی دوباره. آخه امروز توی چن تا مکالمه ای که با دوستمو و همسرم و یکی از اعضای خانواده داشتم، در مورد مهاجرت صحبت شد، اینکه چقدر مهمه آدم به قول استاد مثه پادشاه وارد یه کشور جدید بشه ( که قبلش خیلی باورها رو باید درست کنه)، اینکه چقدر مهمه که آدم خودشو لایق یه جای خوب بدونه، اینکه چقدر مهمه که وقتی همه میگن نمیشه و غیر ممکنه و ترامپ دیوونس و قوانین سخته و…. تو به خودت بگی پس بذار اگه همه میگن نمیشه من اولی نفری باشم که با نتیجه ای که دستمه ثابت میکنه میشه و این بشه موتور محرکم. و چقدر مهمه که این همزمانی ها و ارتباطشون با خواسته هام رو جدی بگیرم و به خودم یادآوری کنم که خدا سریع الجوابه، و وقتی من آماده دریافتم، جواب ها رو روی هوا میگیرم مثه همین امروز.

    خانم شایسته عزیزم، تشکر ویژه بابت این پروژه بینظیر. بوی اون اتفاق بزرگ، ورود سیل نعمت به زندگیم رو از همین جلسه اول دارم به شدت احساس میکنم و براش کلییی هیجان دارم. دوستون دارم.

    تنتون سالم، دلتون شاد و خونتون آباد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    علیرضا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4191 روز

    با سلام و عرض احترام خدمت استاد و همه ی دوستان

    با توجه به مدتی که با شما و سایت شما همراه بودم و همچنین با توجه به صحبت های شما که گفتید شما هم تکاملتون رو طی می کنید و هر چه میگذره آگاهی های بهتر و کاملتری رو بدست میارید و همینطور گفتید که نیازی به خوندن کتابهای مختلف نداریم و خود شما مدتهاست که هیچ کتابی رو نخوندید (با اینکه قبلا یکی از توصیه های محصول روانشناسی ثروت خوندن کتاب و مطالعه بود و در محصولات قبلی حتی کتابهای مفید و خوبی هم پیشنهاد می کردید) و اینکه در فایلهای اخیر بنظر میرسه که صحبتهای شما و احساس شما تغییر خاصی کرده و شما به درک قویتری نسبت به این موضوعی که میخوام عرض کنم رسیدید و البته که همیشه و در فایلها و محصولات مختلف شما سعی داشتید این موضوع رو به مخاطبین خودتون بگید ولی از یه جایی به بعد تقریبا همه ی صحبت های شما در مورد الهامات و نشانه ها و گفته هایی که از جانب خداوند به شما گفته میشه هست و اینکه به نظر میرسه دیگه برای شما مهمترین و اصلیترین موضوع و قانون, همین الهاماتی هست که به طور واضحتری از قبل به شما گفته میشه و گوش شما نسبت به قبل حتی شنواتر و گیراتر به الهامات شده و شما به احساس خیلی بهتر و آرامش بیشتری نسبت به قبل رسیدید

    سوال اینکه :

    شما چطور به این مرحله رسیدید که به این وضوح این الهامات رو دریافت میکنید و چطور در تمام زمینه ها این الهامات بصورت پیوسته برای شما هست بطور مثال برای خود من با اینکه کتابهایی که در محصول هدفگذاری معرفی کردید رو خوندم و تقریبا همیشه سعی میکنم بشنوم و دریافت کنم و با خداوند صحبت میکنم ولی بجز چند مورد که بسیار هم مفید بود, دیگه کمتر گفته شد و من کمتر تونستم دریافت کنم

    خواهش میکنم مفصل تر و کامل تر در اینباره صحبت بفرمایید و کمک کنید این درک مهم و تاثیرگذار رو که به رابطه ی توحیدی و نزدیکتر با خداوند و آگاهی فراوان از منبع هستی منجر میشود برسیم.

    اگر قرار بود من به آمریکا سفر کنم و با شما مصاحبه کنم و فقط حق پرسیدن یک سوال رو داشتم همین سوال رو می پرسیدم.

    بسیار سپاسگذارم و آرزوی سلامتی و موفقیت بیشتر برای شما و گروه شما دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      سمانه ام گفته:
      مدت عضویت: 4289 روز

      سلام با اجازه ی استاد من میخوام جواب سوالتون رو از دیدگاه خودم بدم .

      سایت رو نگاه کردم دیدم شما 3٫5 سال یا 4 سال هست که عضو سایت شدید و حتی اگه از روز اول هم متعهد شده باشید و فقط و فقط به فایلها گوش داده باشید و این مسیر رو به طور مداوم ادامه داده باشید باز هم نسبت به استاد که حداقل 10 ساله این راه و رو داره مداوم و مداوم ادامه میده …. شما هنوز اول راهید …… این چیزیه که به خودم امید میده …… درباره ی کتاب خوندن باید بگم که: به نظرم اگه قانون رو ندونی و کتاب های دیگ نویسنده ها رو مطالعه کنی دچار سردرگمی میشی …. ولی اگه قانون رو بدونی و کتابهای دیگه رو مطالعه کنی ( البته فقط و فقط کتابهای خوب رو ) خوبه . ….. چون میتونی تشخیص بدی کجای کتاب طبق قانونه و کجاهاش با قانون در تضاده ….. من خودم الان که کتاب میخونم میبینم بعضی جاهاش چه قدر با قانون یکیه و درست منطبق بر قانونه . . .

      اون وقت ایمانت حتی قوی تر هم میشه . . . به نظر شخص خود من کتاب خوندن اصلا بد نیست چون من خودم شخصا بعد از این که قانون رو متوجه شدم و کتاب خوندم دیدم خب استاد همه ی این آموزه ها رو که داره به ما میگه … خیلی عمیق تر و واضح تر . . . .. بعدشم استاد هم داره مثل همه ی ما تکاملش رو طی میکنه … خودش میگه فایلهای اولیه که داشته خیلی هم ضایع بوده خخخخخ ولی کم کم بهتر و بهتر شده ….. تکاملش رو طی کرده و همه چیز بهتر و بهتر شده ….. ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم …. ما هم تکاملمون رو طی میکنیم …. ما هم نسبت به دو ماه پیشمون خیلی بهتر شدیم …. و تو ماههای آینده همه چیز بهتر و بهتر میشه …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        رها موحد گفته:
        مدت عضویت: 2373 روز

        بند آخر نکته جالبی بود، برای دوستانی که سخن از واجبات شرعی و دینی دارند. باید از خودمان پرسیم آیا اگر با تشکیل اسلام عمر پیامبر هم همچنان تا الان ادامه داشت، اگر بگویم اصول ثابت بود آیا همان قوانین فقهی و احکام را برای همه وضع میکرد، آیا همچنان میگفت همان روزه را بگیرید همان نمازی که اول خواندم را بخوانید یا همچنان با خود او که پیوسته در حال رشد و تکامل بود تغییر میکرد؟ چون ماهیت که یکی است و صورت است که مدام تغییر می کند…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    لیلا شب خیز گفته:
    مدت عضویت: 3732 روز

    استاد عزیزم و دوستان بسیار خوبم سلام ، وقت همگی شما به خیر و شادی

    ،????????????????????????????????????????????????

    استاد خوبم در ابتدا سپاسگزارم که با نهایت عشق و مهربانی ، در جایگاه یک استاد به سوالات ذهنی ما پاسخ می دهید و این نشان می دهد چه قدر سخاوتمندید ، از خداوند یکتا برای شما بهترین ها را در دنیا و آخرت خواستارم

    استاد عزیزم یک سوال برای من پیش آمده ، بارها از موفقیت های زیبا و عالی تان برای ما گفته آید که هر بار بر یقین ما به لطف الله یکتا افزوده می شود

    اما آیا امکان پذیر است یک بار هم با افراد موفق سایت خود مصاحبه کنید ، من فکر می کنم این که یک استاد این هم این همه یکتا پرست به موفقیت برسد شگفت انگیز است اما ، جالب تر این است که افراد موفق سایت شما که مانند استادشان موفق شوند یقین افراد سایت را بالاتر می برد ، و افراد بیشتر باور می کنند اگر عباس منش توانست پس ما هم می توانیم

    کاش همه ی اهل سایت دریابند ، عباس منش ، عباس منش ها پرورده

    باز هم سپاسگزارم استاد عزیزم ، قدر شما را بسیار می دانم و ایمان دارم خداوند بر آنان که نفس خود را پایمال کرده اند ، راه خدا را بسیار زیبا می فهمند.

    خدایا سپاسگزارم که ثروت را خواستم برای این که تو را بشناسم ، نه این که تو را بخواهم فقط به صرف ثروت

    هر چند که خداوند همه چیز می شود همه را و قطعا خدا ثروت هم می شود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      سعید کمره ای گفته:
      مدت عضویت: 4144 روز

      سلام خانم شب خیز عزیز.

      در بیشتر فایل ها پیام های پر محتوا شما هست و بهتون تبریک می گویم که به این آگاهی و درک از قوانین آفرینش رسیدید.

      به نظر من درخواست شما در سایت همیشه در حال اجرا است. در هر فایلی که استاد میگذراند بر روی سایت از همه میخواند که تجربه خودشون رو بگذراند این خودش یک جور مصاحبه با تجربه تک‌تک دوستان در سایت است.

      برای شما از خداوند درخواست پیشرفت روزافزون دارم. موفق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا محمدی گفته:
      مدت عضویت: 3142 روز

      سلام لیلای عزیز .خدا را شکر که دوباره دیدگاه زیبای شما را خواندم .من همیشه به غیر از استاد از دیدگاهای شما دوست گرامی شاد میشوم و پر از انرژی .و ممنون و سپاسگذار از تجارب زیبا و موفقیت امیز تان .شادو سلامت باشید ?????

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: