مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر162MB22 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر21MB22 دقیقه













سلام استاد عزیزم.امیدورام هرجا هستی موفق باشی.بنده چندتا سوال داشتم که فکرمو بسیار مشغول کرده اول اینکه آیا شما نماز میخونید منظورم نمازی که صبحها و ظهرها و غروب میخونند و دومین سوالم اینکه ایا روزه میگیرید منظورم روزه ای که در شرع اومده و نباید از صبح تا غروب چیزی بخورید و سوال آخرم اینکه در بیشتر فایلهای تصویریتون همسرتون نیستند و ازشون حرفی نمیزنید این سوال رو پرسیدم چون شما گفته بودید من از همه لحاظ به موفقیت رسیدم و رابطه خوبی با همسرم دارم.ممنون میشم سوالاتمو بدید
.دوست عزیز سوالات شما قبلا نوشته شده بوده بهتر بود به سوالات قبل یه نگاهی می انداختید و به اون ها رای میدادید تا اینکه از اول بنویسیدشون
سلام به همه هم مداری های عزیز
انشالله که تن تون سلامت باشه و زندگی تون شاد.
—
یه سوال خیلی وقته که ذهن منو درگیر کرده.
قبل از شما، افراد دیگه ای هم بودن که با تفکر به نتایج و قوانینی رسیده بودن.
شما اما، سنتی شکنی کردید و خودتون تفکر کردید مثلا تفسیر قران که خودتون انجام دادید.
موردی که ذهن من رو درگیر کرده، اینکه روی چه مواردی که شما میگید بیشتر فکر کنیم؟ حتی ممکنه نتیجه تفکر ما، خارج از نتیجه شما باشه.
ما ادما، تفکرات و باورهای متفاوتی هم داریم نسبت به هم.
هرانسانی هم قدرت تفکر داره.
چجوری از این قدرت تفکر استفاده کنیم؟
روی چه سوالاتی فکر کنیم؟ به چه چیزهایی فکر کنیم؟
اینکه میگن خودت باش و راه خودت رو برو، منظور از خودت باش دقیقا چیه؟
——-
استاد قبل از شما، حداقل من ندیده بودم کسی قران رو به شکلی که شما ترجمه کردید، ترجمه کنه و خیلی موارد دیگه که شما با تفکری که کردید، اونهارو درک کردید.
ما به چه چیزهایی فکر کنیم؟
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان بی نظیرم
اول این که بگم استاد من عاشق این ملکتونم یعنی بی نظیرهههههه ، درخت آب ، خونه چوبی وای خیلی خوشگلهههه همیشه عاشق چنین جاهایی بودم ، اگر چه خیلی حیوان دوست نیستم ولی اون ببعی های شما انقدر نازن ، شبیه ببعی های برنامه کودکان که آدم نمی توانه عاشقشون نشد ? که
انشالله که به زودی خبر تولد چهار قلو رو هم بهمون بدین ?
استاد سوالی که من دارم این که شما توی راهنمای عملی دست یابی به رویاها گفتین که تمرکزمون بذاریم روی باور پاشنه آشیلمون و روی اون با همه تمرکز کار کنیم ، خوب من هم یکی از باورهای پاشنه آشیلم حس لیاقت بود ، یک مدتی روش کار کردم و واقعا هم خوب شده بود و نشانه هاشم زیاد دیدم و بعد رهاش کردم ورفتم سراغ یک باور دیگه ولی الان دوباره حس می کنم اون باور لیاقت در وجودم کم رنگ شده ، البته یادمه که همون موقعه هم گفتین باورهای پاشنه آشیل نمیشه رها کرد و همیشه باید روشون کار کرد ، حالا سوالم اینه شما چه جوری روی باورهای پاشنه آشیلتون کار کردین ؟ چون گفتین فقط روی یک باور تمرکز کنیم ولی اگر بعد از یک مدت رهاش کنیم و دوباره برگرده به شکل اولش یا کم رنگ بشه ، پس چیکار باید کرد ؟ کنار باورهای دیگه باور پاشنه اشیلم دوباره تکرار کنیم ؟ میشه در این زمینه کامل توضیح بدین …. ممنوننن میشممممم
سلام …. دوست خوبم بله ما باید همیشه و همیشه و به قول استاد تا آخر عمر رو خودمون کار کنیم … این حستون رو میفهمم .. ….منم وقتی روی محصول عشق و مودت کار میکنم توجهم به رابطه ام هست و تمرکزم روی باروهایی هست که به روابط مربوط میشه …… بعد که روی روانشناسی ثروت کار میکنم تمرکزم میره روی ثروت و باورهای مربوط به اون و گاهی حتی رابطه ام رو یادم میره خخخخخ منظورم اینه که دوست دارم همش تنها باشم و فایل گوش کنم یا تو نت چرخ بزنم و درباره ثروتمندان سرچ کنم ……. گاهی که محصول عزت نفس رو گوش میکنم دلم میخواد تنهایی برم به بعضی جاها …… و بیشتر و بیشتر خودم با خودم تکی حال کنم و لذت ببرم …..
اینا خیلی هم خوبه شما هم روی خودت و پاشنه ی آشیلت کار کن وقتی کار میکنی خیلی باورت بهتر میشه …. بعد یه باور دیگه و اون باور قبلی رو هم تکرار کن ….. دفتر داشته باش ….. توش کارات رو بنویس …… ببین اولویت های زندگیت چیه …. به نظرم اگه اولویت زندگیت پول درآوردنه بشین و محصول روانشناسی ثروت رو ببین و بنویس و باور بساز ……
منم همین طوری ام ….. بچه ها هم همین طوری هستن …. استا هم همین طوری هست ….. همزمان نمیشه همه چیز یادمون باشه و 100 % رفتارهامون درست باشه …… اگه با اینکه روی باوری کار کردی اما بازم سوتی دادی و اشتباه کردی اشکالی نداره … موضوع رو واسه خودت سخت نکن چون : گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع …. سخت میگردد جهان بر مردمان سخت کوش
دوست خوبم استاد که استاد ماست و حداقل 10 ساله داره روی خودش کار میکنه … ایشون هم به تضاد برمیخوره …. ایشون هم هنوز به باورهای غلطی توی ذهنش برمیخوره …. این بد نیست … این طبیعیه …. اوکیه …….
به نظرم مهم ترین باور اینه که از لحظه ی اکنونت لدت ببری … و هر لحظه از خودت سوال کنی که الان به این قضیه چه جوری نگاه کنم که حسم بهتر بشه ……
شاداب باشی
سلام دوست عزیز
با توجه به توضیحات عباس جون در کلیپها ,ما (و حتی عباس جون )باید همیشه روی باورهامون کار کنیم .در واقع باورهای منفی مثل کاشی سیاه می باشد که شما برای سفید کردنش باید هر چند وقت یکبار با رنگ سفید, سفیدش کنی. اگر به این مسئله دقت کنی تازه فلسفه نماز مشخص میشه و علت اینکه همه باید نماز بخوانند حتی پیامبرش همینه. چون همه انسانها تحت تاثیر باورهای منفی هستند همانطور که حضرت یعقوب ماجرای به چاه افتادن یوسف براش پیش اومد و اون داستانها که عباس جون در کلیبهاش کلی برامون توضیح داد. حتی چندین بار خود عباس جون گفته که منم که اینهمه موفق شدم و ثروتمند هنوز دارم روی باورهام کار می کنم. ولی یک نکته مهم و فرق مهم در کار کردن عباس جون روی باورهاش با ما هست . عباس جون مثل یک ورزشکار حرفه ای و کهنه کار هست که اینقدر ورزش کرده که اگر مدتی هم ورزش نکنه ( یعنی رو ی باورهاش کار نکنه) هیچ وقت مثل یک آدمی که یک سال ورزش رو شروع کرده و مدتیست ورزش نکرده, نمیشه. چون در واقع یک آدم ورزشکار , ورزش و ترشح هورمونهای ورزشی جزو غریزش شده , که به محض شروع ترشح میشه .بنابر این ما که در ابتدای راهیم باید همیشه مثل نماز ,روزی پنج وعده روی باور سازی کار کنیم تا در ذهنمان نهادینه بشه
امیدوارم تونسته باشم کمکتان کنم
بنام خدا که تنها روزی دهنده و نجات دهنده اوست
ای خدایی که که بمن زندگی عطا فرمودی قلبی نیز مملو از حق شناسی و شکر گزاری عطا فرما ….
سلام …..
همه چی ذهنیه و ب ذهن برمیگرده ….
بما انسانها قدرتی داده شده تا مثل خداوند قدرت خلق کنندگی داشته باشیم اما میترسیم از این قدرت استفاده کنیم …ترس از اینکه مثل خدا خالقیم ولی چون خودمون رو باور نداریم نمیتونیم از این قدرتی که در اختیار ماست بدرستی بهره ببریم …
اما چه کسی میتونه در این دنیا بهشت رو تجربه کنه ؟
کسی که ب قدرت درونش پی برده …ب قدرتی که میتونه هرچی که میخواد خلق کنه ….
همه میگن افکارت رو تغییر بده تا دنیایت تغییر کنه … اما تغییر افکار دکمه نداره نیاز ب تلاش ذهنی داره و همینطور تکامل …
از طرف دیگه خیلی ها هستن قوانین رو بلدند اما وقتی میخوان ب قوانین عمل کنن غرور و منیتشون اجازه نمیده …
اون خود بینی و غرور اجازه نمیده …
یه سری مطالب که مانع از رفتن ما ب مدار بالا میشه اینجا مینویسم :
1- خیلی ها نمیتونن افراد ثروتمند رو تحسین کنن…
2- همیشه نسبت ب هرچیزی نگاه منفی دارند …
3-باروهای منفی دارند …
4-عجله دارند…
5-از یه طرف دارند روی خودشون کار میکنن از طرف دیگه با همون رفقای قدیمی منفی شون معاشرت دارند و این باعث میشه کشیده بشن ب سمت مدار پایین …( بقول استاد هم میخوان کویر رو داشته باشن هم برنج…..)
6- ( فقط شنیدن شکرگزاری معجزه میکنه ) اما شکرگزاری بلد نیستن یکی از نشانه هاش اینه وقتی شکر گزاری میکنن هیچ احساسی بهشون دست نمیده و انگار یه سری جملات رو صرفا تکرار میکنن و نسبت ب چیزی که میگن بی تفاوتن…
7-خودشون رو با دیگران مقایسه میکنن …
8- افکار کوچکی دارند( نمیتونن بزرگ فکر کنن میترسن حتی توی ذهن شون …)
9- گفتگوهای ذهنی منفی دارند …
10- از شکست میترسند …
11- مطالعه ندارن …
12- دائم نگرانن…
و خیلی مطالب دیگه که الان حضور ذهن ندارم …ب این شکل نمیشه باورها رو تغییر داد تا ب مدار بالا مهاجرت کرد…
در اخر خیلی ساده بگم :
رسیدن ب موفقیت خیلی ساده ست تنها باید دلی باشه تا بهش برسی ….
باید دلی بخوای تا موفق بشی اون وقت خودت میگردی دنبال جملاتی که از دهان استاد یا هر فرد موفق دیگری که بیرون میاد تا بتونی الگو برداری کنی …
حالا چه جوری دلی بودن خواسته ها رو در خودت ایجاد میکنی یا چه جوری ب وجود میاد با خودته….
اینم بدون هیچ کسی توشکم مادرش موفق نبوده هرکسی میبینی الان موفق شده روی خودش کار کرده بنابراین هرکسی میتونه در این دنیا و با هر جایگاهی موفق بشه ….
ب شرط انکه موفقیت یا خواسته ای که داره دلی باشه …
تلاش کن تا خواسته ای که داری دلی کنی ….اگه خواسته ای نداری بگرد یکی پیدا کن ….اگه داری و نسبت بهش بی تفاوتی مطمئن باش ایراد جایی درون ذهنته….
ذهنت نمیذاره مقاومت داره از ذهنت شروع کن …
همه چی ذهنیه و ب ذهن برمیگرده ….
تشکر ….
درود بر شما حسین جان
کامنتت رو چند بار باید بخونم چون قبلا کمتر به سایت سر میزدم و دیدم دارم فقط تقلا میکنم ادمهای اطرافم رو دیدم دارن حرفهای چرت وپرت میزنن یا مشتریهایی داشتم که مینالیدن ی روز تو خلوت خودم گفتم ببین اگه بخوای اینطوری ادامه بدی و تمرکز نداشته باشی روی خودت صد در صد مدارت پایین و پایین تر میره قبلا وقتی تمرکز داشتم روی خودم و باورهام کار میکردم چرخ زندگیم روان و روان تر شد و میدیم چ اتفاقات خوبی واسم افتاد هم مشتری های خوبی داشتم که راحت معامله میکردن و اون آرامشی که داشتم و آدمهای اطرافت هم خوب و مثبت بودن وقتی کمتر به سایت سر زدم و سرگرم بیرون شدم دیدم چ لگدهایی خوردم تا بگردم بخودم و خبر از این نداری که همه کاره خدا بوده و هرچی داری از خودشه ی کلید داده بهت بیای توی این دنیا از اسباب بازیهایی که از قبل آماده بوده بیای استفاده کنی و لذتش ببری بعدش بری پیش خودش وقتی تا افسار این ذهن رو نگیری همه چی رو از خودش میدونه و میبنی که غرور و منیت بهمراه داره و مقایسه میکنی و اگه همه چی رو از خدا بدونیم دیگه مقایسه نمیکنیم دیگه غرور و منیت نداری شادی و ارامش داری و بیشتر تحسین میکنی ادمهای موفق رو بیشتر سپاسگزار تر میشی و باید فقط پایدار و ادامه دار توی این مسیر حرکت کنم که خدا رو شکر یکماه متعهد شدم دارم روی خودشناسی خودم کار میکنم و میبینم اتفاقات عالی که واسم میفته جنس مشتریها دوباره عوض شدن آرامش داری وقتی داری سپاسگزاری میکنی اشک و لبخندت یکی شده و کلا حس و حالم عالی شده
بازم ازت ممنون بخاطر کامنت عالی که گذاشتی هر جا هستی موفق و سربلند و ثروتمند باشی
سلام به همه عزیزانم
سلام اول به خانم شایسته عزیزم که با پروژه ها کولاک میکنه
من خودم خیلییییی این پروژه ها که هدفمندی به دنبال داره رو دوست دارم
همین امروز استارت زدم و یه دفتر گذاشتم و شروع کردم
خداروشکرررر پروژه خونه تکونی رو هم متعهدانه پیش رفتم و دریافت های فوق العاده ای داشتم
خدایااااا شکرررت به خاطر این تکامل و به روز رسانی و پروژه
جهان خداوند قانون داره
نمیشه دور زد
باید تکاملی قدم برداشت
باید لذت برد
باید پیش رفت
من خودم دوباره امروز نشستم کل اولویت های روزانمو نوشتم و متعهدانه پیش میرم
شاخ و برگ های اضافی رو میزنم و کلی کیف میکنم
من یه لیستی از کارهامو نوشتم دوست دارم به اشتراک بزارم و به قول مریم جان نه گفتم به حواشی
1. سپاسگزاری و تمرین ستاره قطبی در صبح و شب و تجسم خلاق ارزوها(تمرینات دوره دوازده قدم)
2.تکرار و درک عبارات تاکیدی مورد نیاز خودم در رابطه با سلامتی و ثروت و روابط( تمرینات دوره دوازده قدم)
3. سریال زندگی در بهشت
4. پروژه گام به گام (مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر)
5.پیاده روی صبح و عصر و ضبط فایل های مرتبط و تمرکز روی برگزاری دوره آموزشی ( کسب و کار شخصی خودم)
6.ورزش عضله سازی و کمی دویدن
7.خریدها
8.تمیرکازی خونه
9. آشپزی
10. خوشگذورنی با همسری و پسرهام
11.مهمونی های لذت بخش
12. کار کردن روی دوره های آموزشی ( آفرینش.12 قدم.روانشناسی ثروت)
خدایاااااا شکررررت اینقدر روزمرگی هام پرباره
وتلفیقش با این پروژه با موضوع مهاجرت به مدار بالاتر چه کولاکی کنه
من که اینقدر حسم بهش خوبه
همین الانش فرکانسم با اسم پروژه بالا رفت
خدایاااااا هزار بار شکرررت
استادجانم سپاسگزارم ازت بابت این آگاهی های فوق العاده
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
استادقشنگم شما بارها توی فایلهاتون گفتید خدا کسی رو مجبور به کاری نمی کنه، خدا کسی رو انتخاب نمی کنه بلکه این خودمون هستیم که انتخاب می کنیم از کدوم مسیر بریم، این خودمون هستیم که می تونیم خودمون رو جزء هدایت یافتگان قرار بدیم یا گمراهان.
هر روز که میگذره این حرف شمارو که برحق هست بیشتر میفهمم، خصوصا وقتی با کلام خدا توی کتابش تطابقشون میدم، می بینم که همین هست وجز این نیست.
من چند روز پیش اگاهانه از خداوند خواستم یه پروژه توی سایت برام در نظر بگیره که بتونم مدار وفرکانسم رو ببرم بالا وبه قول اسم همین فایل مهاجرت کنم به مدار بالاتر چون نمیخوام راکت بمونم نمیخوام درجا بزنم، میخوام هر روز توی شخصیتم وتوی کل زندگیم آگاهانه پیشرفت کنم.
و خداوند به درخواستم پاسخ داد ونشونه فرستاد که سفر به دور امریکارو از اول ببینم وروی هر قسمت کامنت بذارم، این در حالی هست که من اکثرا روزها وشبها فایلهای 12 قدم ودوره هم جهت با جریان خداوند وحتی به فایلهای هدیه گوش میدم و تو اون بخش ها هم کامنت میخونم وکامنت میذارم، اما بازم دلم میخواست حالا که وقت بیشتری دارم بیشتر رو خودم کار کنم که لطف خدا دوباره نصیبم شد و امروز مرا به سوی نشانه ام هدایت کن، آورد روی این پروژه، وچقدر هم اسمش با خواسته ی قلبی من یکی هست.
من واقعا میخوام مهاجرت کنم از این حال واحوالاتم واز این فرکانسم به مداری بالاتر ان شالله به امید الله مهربان.
واقعا نمیدونم چطوری از شما ومریم جان تشکر کنم بابت اینهمه عشق ومهرتون، اینهمه فایل اینهمه آگاهای به صورت یکجا توی این سایت با این دسته بندی های بی نقص و پراز محتوا ، واقعا باید کور وکر باشم که نبینم خدا داره هدایتم میکنه تا خیر وسعادت بیشتری رو در دنیا وآخرتم تجربه کنم.
بی نهایت از شما دوتا عزیز دلم قشنگای من سپاسگزارم.
در مورد این فایل باید بگم، من از شما یاد گرفتم قدرت سوال کردن رو دست کم نگیرم، منتهی نه هر سوالی…
شما بهم یاد دادید هر سوالی نمی تونه باعث رشد وپیشرفت من بشه، بلکه سوالهایی که بهم کمک میکنه تا بهتر عمل کنم می تونه برام مفید باشه..
خدایی وقتی برمیگردم به گذشته نه چندان دور خودم می بینم چه سوالهای چرت وپرت وبیخود و بی ارزشی هر روز توی سرم وزبانم می چرخید.
همه ی سوالاتم یا در مورد گذشته بود یا آینده، یا حول محور فضولی ودخالت توی امورات خدا وجهان و آدمها وزندگیشون میگذشت…
که هیچ کدومشون هم به دردم نمیخورد.
مثلا زنگ بزنم ببینم خواهرم یا مادرم فلان جا رفتند،فلان چیز رو خریدن، خب فلانی الان چیکار میکنه، چطوری رفته ، چطوری اومده، کجا رفته، کجا میخواد بره و کلا سرم توی زندگی اطرافیان بود ، ذهنم وچشمهام و گوشهام درگیر هرچیزی وهر سوالی در مورد بیرون از خودم و زندگیم بود .
ونتیجه اش واماندن و درجا زدن توی زندگی خودم بود حتی پس رفت هم میکردم خیلی جاها…
منم مثل خیلی از دوستان مثل خیلی از مردم همش میخواستم بدونم فلانی چطور این رابطه رو ساخته کجا باطرف آشنا شده ، از کجا پول آورده، چطوری مهاجرت کرده، چطوری تو فلان دانشگاه قبول شده و..
این سوالات باعث شده بود تمرکزم کلا بره سمت دیگران و چک کردن زندگیشون واز روی خودم برداشته بشه، در صورتیکه بهتر بود از الگوهای مناسبی توی هر جنبه از زندگی سرمشق میگرفتم، نه اینکه حواسم رو پرت زندگی این واون کنم.
خدارو شکر، از یه جایی که قشنگ گند خورد به کل شخصیت وزندگیم وسرم به سنگ خورد و فهمیدم مشکل از خودم هست، از خدا هدایت خواستم و لطف خدا شامل حالم شد و یه نفر یه الگویی که توی همه ی جنبه های زندگیش موفق بود مثل شما استاد عزیزم رو گذاشت توی زندگیم.
ولی باید اعتراف کنم حتی در مورد شما هم انقدر کنجکاو بودم انقدر دلم میخواست از زندگی خصوصی شما باخبر بشم که نگو، همش میگفتم کاش استاد از زندگی شخصیشون صحبت کنه تا من بیشتر بفهمم چطوری حرف بزنم چطوری عمل کنم بهتره..
وبلاخره این کنجکاوی مقدس من ، پاسخ داده شد از سمت خداوند وشما با سریال سفر به دور امریکا وسریال زندگی در بهشت قشنگ اومدید کل زندکیتون رو گذاشتید رو دایره، ومستند زندگی شما کنار آموزه هاتون باعث شد دیگه خدا برام سنک تموم بذاره..
که البته انسان هرچقدر آگاهتر بشه مسئولیتش بیشتر هم میشه، یه زمانی هست طرف میگه من ندیدم نشنیدم کسی نبود راهنماییم کنه، ولی حالا با وجود شما واینهمه اگاهی با وجود کتاب قرآن که کلام الله هست با وجود اینهمه هدایت ونشانه، دیگه بهونه ای قابل قبول نیست…
منه مینا برام مثل روز روشن هست که راه خوشبختی وبدبختی دو تا مسیر متفاوت هست که من توی هر کدوم پا بذارم بازتابش مثل برق وباد به خودم بر میگرده…
دیگه اما واگر وافسوس و جای هیچ بهونه ای نیست.
قشنگ راه وخیر وشر مشخص و واضح هست.
اینجاست که خدا میشینه به تماشا که ببینه من چیکار میکنم، آیا از نشانه ها وهدایت ها پیروی می کنم یا باز بهونه میارم..
استاد قشنگم میدونم هنوز اول راهم تازه دارم قلبم رو باز میکنم به روی هدایتها تازه دارم قدمهام رو محکم برمیدارم وتازه هنوز همون سرسوزن ایمان دارم به هدایت الله، ولی خدارو صدهزار مرتبه شکر، خدا منو دیگه به حال خودم رها نمیکنه حتی وقتی جهالت میاد سراغم ویه کم قدم رو کج میذارم، انقدر مهربونه که سریع میاد سراغم وبرم میگردونه توی مسیر…
اینم از لطف ورحمتش ورزق امروزش برام بوده که هدایتم کرد به این پروژه، ان شالله با لطف خودش با این تمرکزی که گذاشتم روی تغییر شخصیتم دوباره، به سمت نزدیکتر شدن به خداوند وایمان بیشتر ویکتاپرستی بیشتر و خوشبختی وسعادت بیشتر وبالاتر، موفق و ثابت قدم باشم، آمین
به نام خدای مهربان
سلام بی نهایت به مینا خانم خوشتیپ و زیبا
ــ بی نهایت سپاس گذارم که این کامنت شگفت انگیز از خودتون به جا گذاشتین و یک اهرم رنج و لذتی برای من شد که چطور بهتر بتونم از قوانین استفاده کنم و یه یادآوری برام شد که اصل و فرع بهتر تشخیص بدم و خداوند هم در قرآن فرموده که چرت و پرت نگین و سوالات بیهوده ای که به ما کمک نمیکنه را نپرسیم چون این انرژی به هر آنچه که ما توجه کنیم تبدیل میشه و میاد تو زندگیمون .
ــ من که کلا سوالات الکی و بیهوده ی زیادی میپرسیدم که فقط به خاطر حس فضولی و سرک کشیدن تو زندگی دیگران بوده و الان به لطف خداوند و آموزش های ناب استاد خیلی بهتر شدم.
یه هم زمانی خوبی هم که با این کامنت شما داشتم این بود که من هم از خداوند درخواست مهاجرت به مدار بالاتر را داشتم و به دوره ی 12 قدم و سریال شگفت انگیز سفر به دور امریکا و مهاجرت به مدار بالاتر هدایت شدم و این سه گانه ترکیب بسیار خوبی برای رشد و پیشرفت در تمام جنبه هاست .
خیلی لذت میبرم از کامنت ها تون چون با درک آگاهانه از قوانین رد پا به جا میذارید و منم در حال یادگیری کامنت نوشتن هستم و دوست دارم کامنت بنویسم
سپاس گذارم بانو و انشالله نتایج بزرگتری را ازتون ببینم
داستان آغاز سفر گلفروشی من
کارم را از دست داده بودم
صبح زود کنار تلویزیون در حال صبحانه خوردن بودم
یه برنامه مستند در مورد کار آفرینی
خانمی که گلخانه تولید گلهای آپارتمانی بزرگ داشت واز علاقش به گلها میگفت
یه جرقه در ذهنم خورد
مگه من علاقه به گیاهان ندارم
چرا همین نشود کارم
همه چیز با پنج عدد گلدان کوچک در خانهام شروع شد. هیچ تجربهای در فروش یا گلکاری نداشتم، فقط یک عشق عمیق به گلها و یک حس الهامی عجیب که مرا به مسیر فروش و زیبایی هدایت میکرد. هر روز با دقت و عشق از این گلدانها مراقبت میکردم و به مرور یاد میگرفتم چطور آنها را بهتر پرورش دهم.
اولین قدم من، ساختن یک کانال تلگرام بود. چند نفر از اقوام، اولین اعضای کانال و اولین مشتریان من شدند. شاید آن زمان نمیدانستم این گامهای کوچک، شروع یک سفر بزرگ است، اما حس میکردم در مسیر درست قرار دارم.
با گذشت زمان و تلاش روزانه، کمکم با تولیدکنندگان گل آپارتمانی آشنا شدم. این افراد، با مهارت و تجربهشان و البته الهامات الهی، مرا راهنمایی کردند و انگیزه بیشتری برای رشد و پیشرفت به من دادند. هر ملاقات، هر تبادل تجربه و هر خرید و فروش کوچک، مرا یک قدم به هدفم نزدیکتر میکرد.
پس از مدتی، تصمیم گرفتم قدم بزرگ بعدی را بردارم: داشتن مغازه خودم. راهاندازی مغازه، با همه چالشها و سختیهایش، تجربهای بینظیر بود. آن لحظهای که اولین مشتری وارد مغازه شد و لبخند رضایت روی صورتش دیدم، فهمیدم که همه تلاشهایم ارزشش را داشت.
و امروز، پس از هفت سال تلاش و پشتکار، همان پنج گلدان کوچک که روزی در خانهام بودند، تبدیل شدند به یک مسیر پر از رنگ، زندگی و عشق به گلها. از درآمد ماهانه یک میلیون تومان در ابتدای مسیر، امروز به درآمد 150,000,000 تومان در ماه رسیدهام. این موفقیت نه تنها نتیجه تلاش من، بلکه نشانه هدایت و رحمت الهی و عشق به کار و مشتریان است.
پروردگارم را شکر، هر چقدر که لایق شکرگزاری هست، برای هر گلدان، هر لبخند مشتری، هر تجربه و هر قدمی که مرا به این نقطه رسانده است.
این داستان، برای همه کسانی که این متن را میخوانند، یادآور است که هیچ شروع کوچکی بیارزش نیست و با ایمان، پشتکار و الهام الهی، میتوان به اهداف بزرگ دست یافت.
سلام و درودی پرانرژی خدمت شما آقا حمید بزرگوار و محترم از دل شهر زیبای رامسر و تمامی عزیزان همراهم
خیر مقدم عرض می کنم حضور پربرکتون رو به این مکان مقدس..
داستان هدایتتون رو زمانی خوندم ک فکری بودم برای تغییر کاربری بیزینسی ک درونشم.
و خداوند چقدر زیبا این هم زمانیهارو میچینه برامون
کافیه بخوای و توجه کنی.
خدایا شکرت
آقا حمید منم درست شش ماه پیش هدایت شدم به حرکت کردن برای شروع بیزینس خودم و طبق گفته های خداوند قدم اولو برداشتم و به تبعش قدمهای بعدی و بعدی
الان سارا خانی صاحب کافه سارگله
در بهترین نقطه شهر رامسر
و مشغول جمع کردن الطاف خداوندشه
و خداوندی ک همیشه هواشو داشته اینبار بهش گفته تغییر کاربری بده و سارا دنبال نشونه های بیشتره تا اقدام عملی صورت بگیره
راستش تمام نشونه ها توحید عملی هستن و اینبار کامنت شماااا
چقد قشنگ تیر خلاصو زد.
الان متوجه سختی کار استاد برام مشخص شد زمانی ک تمام دفتراشو توی ایران به یکباره جمع کرد و برای چندمین بار توحید عملیشو نشون داد.
احسنت به تو مرد خدایی
و سپاس خداوند ک چنین استادی رو جلوی راه من قرار داد.
آقا حمید دوس داشتنی این روزا دقیقا چیزی ک بیشترین سود رو داره برام توی بیزینسم طبق هدایت خداوند باید جمع بشه
و من باید باورای عمیق و زمانبریو بسازم تا کسب و کارم دوباره نوپا بشه اما قطع به یقین با طی کردن تکاملم مطمعنم روزای روشنتری در انتظارمه
چرا ک وعده خداوند حقه
کافیه ایمان داشته باشیم
و حرکت کنیم.
همونطور ک منو بدون هیچ تجربه کافه داری هدایت کرد به اقدام برای زدن کافه اونم توی شهر غریب (آخه من نزدیک دوساله ک مهاجرت کردم به رامسر)
خودشم بقیه راه دستمو میگیره
آقا حمید منم مثل شما هیچ تجربه ای نداشتم اما با توکل حرکت کردم و حرکت
از کم شروع کردم و ابتداعی ترین وسایل چون پول اولیم کم بود انقدی ک بتونم پول پیشو بدم.
اما الان تمام وسایل لازمو خریدم اونم از درامد خود کافه خدارو صد هزار مرتبه شکر.
یادمه اون اوایل مشتری میومد برای سفارش لته
اولین کارم سرچ توی گوگل بود
بعد اقدام برای اماده سازی خخخ
چنان هُل میشدم ک تمام وجودم استرس میشد
وقتی سفارشو میدادم
فقط خدا خدا می کردم مشتری خوشش اومده باشه
بعد ک با خوشرویی خداحافظی می کرد میشستم روی صندلی و می گفتم آخیشششش خخخخ
بخیر گذشت اخه من حتی قهوم نمیتونستم بزنم قبل از احداث بیزینسم الان ک بهش فک می کنم
به خودم میگم احسنت به این ایمانت و همشو از لطف خداوند میدونم و این مسیر و این سایت و استاد عزیزترازجانم.
داستانهای زیادی برام توی این شش ماه اتفاق افتاده ک شیرین و تلخ (البته به ظاهر ) و شنیدنیه اما خب توی یه کامنت نمی گنجن…
از داستان پیک نیک دسته دومی ک گاز میداد و مدام دورش آتیش میگرف برای اماده سازی مواد ساندویجام تا جمع کردن فر عالیی ک الان دارم و داده بودم طبق ابعاد کافه برام ساخته بودن
همشون برام پراز درس و تجربه هستن.
هر زمان ک بهشون فک می کنم بی اختیار خدارو شکر میگم و خیلی قویتر دوس دارم ادامه بدم
چون ایمانمو زیادتر می کنن.
یه جایی پشت دستگاه اسپرسو کافه هست ک پر از برچسبای ساراست روی همشون دستور اماده سازیه منوی کافس ک الان هیچ کدومش نیازم نیس چون یادشون گرفتم به لطف الله
اما گذاشتم بمونن ک اون روزارو یاداور باشن برای سوخت بقیه مسیر و حرکتهای بزرگتر
مثل اقدام به جمع کردن فر و تمرکز صد روی لاین قهوه.
راستش تمام تلاشم اینه ک هر چه بیشتر بیزینسمو آسونتر و لذت بخش ترش کنم.
ک نیاز به ایمان و حرکت داره.
خدایا خودت کمکم کن.
الهی آمین.
پرانرژی باشین الهی
ک بهترین دستان خداوندین
عشق و نور به تک تکتون.
آخیش آخیش کلی حالم بهتر شد با نوشتن این کامنت
انگار چن قدم به عملی کردن تصمیمم نزدیکتر شدم
خداجونم عاشقتم ک عاشقمی و همیشه هوامو داری….
در پناه خدای وهاب
دقیقا یک روز قبل از روز تولدم ک فرداس این کامنت نوشته شده
امیدوارم ک اقدام برای این تصمیم بزرگ تولدی نو باشه ک سال دیگه دوتا تولدامو باهم جشن بگیرم اونم با موفقیت روزافزون
بنام خدای مهربان
سلام سارای عزیزم
امیدوارم حال دلت عالی باشه
همین الان کامنتتو خوندم
از اولش که همه نور وحرکت بود در دل ناشناخته هات
وکلی لذت بردم
آخرشم که گفتی تولدته
الان سه روز گذشته ولی خیلی حال میده وقتی دیگه منتظر تبریک نیستی یکی بهت تبریک بگه
الهی امسال بعترین سال زندگیت تا به امروز باشه
وهمیشه ارامش و لذت بردن رو تجربه کنی
من خودم ادمیم که تولد ادما برام مهمه
وهرزمانی میفهمیدم فلانی تولدش کی هست دیگه هرسال بش تبریک میگفتم
که خودشم باورش نمیشد چه جوری یادم نرفته
29 مهر انشالله که به یادم بمونه و انشالله که هرچه زودتر جور بشه بیام به دیدنت
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام و درود به سارا خانم عزیز و پرنور
کلامتون سراسر ایمان، عشق و الهام بود…
هر جملهتون عطر توکل میداد و ردّ قدمهای خدا رو در مسیرتون میشد حس کرد.
چه زیبا نوشتین از «حرکت»، از «باور» و از «هدایت».
کافه سارگل فقط یه کافه نیست،
یه نشونهست از حضور خدا در زندگی بندهای که انتخاب کرده عاشقانه پیش بره
احسنت به این ایمان زیبا و جسارت دلبرانهتون در عمل کردن.
باور کنید مسیرتون روشنتر از همیشهست،
چون خدا کنار دلهایی میمونه که با عشق حرکت میکنن.
تولدتون پیشاپیش مبارک
و امیدوارم امسال، سال شکوفایی تازهای باشه
در رزق، آرامش و الهامهای آسمانی.
با مهر و احترام
حمید
چه زیبا می نویسین آقا حمید
ایطوریه ک با خوندن خط به خط نوشته هاتون
انگار ارامش ذره ذره ریخته میشه توی فنجون درونم
دمتون گرم واقعا
ع راستی درود فراوان به شما آقا حمید گل گلاب
چطورین…
از پاسخ پرمهرتون صمیمانه سپاسگزارم
دقیقا زمانی به دستم رسید ک طبق معمول صبحهای جمعه به خودم بیشتر استراحت داده بودم و زمانی ک بیدار شدم مشغول نوشتن ستاره قطبیم بشم و شکرگزاری
دیدم هنوز لود نشدم برای نوشتن
خداوند هدایتم کرد به خوندن کامنتتون
معمولا زمانایی ک نوشتن برام سخته اول صبحها
میام توی سایت و کامنت میخونم بعد ک انرژی میگیرم و فول میشم میرم سراغ نوشتن
چه حالیم میده خدایا شکرت …
آقا حمید حتما حضوری تشریف بیارین روی ماهتونو ببینیم.
راستی عملیات تغییر کاربری انجام شد به لطف الله
و من همچنان با عزمی راسخ و مرور کردن باورای کارساز طبق الهامات پروردگار وهابم دارم جلو میرم
حتی اگه میزان فروشم کمتر از روزای قبل باشه با حس خوب لحظاتمو میگذرونم
میدونین چراااا
چون خداوند وعده داده ک در هر لحظه درحال هدایت ماست
فقط کافیه با توکل بریم جلو
منم رفتم جلو و نشونه ها دارن از راه میرسن خدایا شکرت ..
آقا حمید بزرگوار بعد از جمع کردن منوی ساندویج اونم روز تولدم و در حالی ک تمام متریال لازمو داشتم برای اماده سازی و در خدمت مشتری بودن (و مشتری میومد و با جرات می گفتم ساندویج رو جمع کردیم شما میتونین اسنک و پنینی سفارش بدین
فک می کردین عکس العملشون چی بود؟؟
میرفتن و تشکر می کردن و من بارها به خودم میگفتم و الانم میگم ادامه بده جواب میده سارا یادت باشه تمرکز روی هر چی باشه جواب میده
خداوند کنارته اروم باش و ذهنتو کنترل کن …)
دقیقا همون روز خداوند هدایتم کرد ک اگه میخوای لاین قهوه فعالتر بشه دستگاه صنعتی قهوه رو جابجا کن و من سریع وارد عمل شدم و جابجاییا صورت گرف
وااای خداجونم الان ک دارم مینویسم بغضی شدم
اونروز تا شب خبری نبود اما یدفعه هفت تا قهوه دوبل سفارش اومد
و من سریع گفتم ((خدایا شکرت جواب داد چقدر زود جواب داد ))
و از اونروز توی لاین قهوه وکافه مشتری زیادتر شده و خداوند طبق باورای بنده در حال هدایتشونه به سمت کافه سارگل در سه راه آبگرم شهر زیبای رامسر دقیقا جلوی کاخ مجلل شاه
اینم بگم ک پنینی و اسنک کافم داره جاشو باز می کنه خدارو شکر
یه حسی درونم میگه
فراوانی بی کران در راهه طوری ک پنینی های سارگل مثل چای مخصوصش و قهوه عالیش توی رامسر اسمی بشه و همه نوش جان کنن به لطف هدایتهای الله…
راستش یه خصوصیتی ک دارم اینه ک سعی می کنم طبق الهام گرفتن از خداوند
در اماده سازی تمامی خدمات کافه رسپی ِ خودمو داشته باشم تا جایی ک راه داشته باشه
الان پنینی های سارگل کاملا متفاوتن با بقیه جاها هم مواد اولیش هم شکل و رخشون
هم مقدار هم قیمتشون
خدارو صد هزار مرتبه شکر ک سیروپرمیشن مشتریای عزیزم
خلاصه ک آقا حمید از ارزوی عالیتون بسیار مستفیذ شدم و کلی حال خوب و پیشرفت روزافزون رو براتون ارزومندم.
تمام عزیزانی ک کامنت بنده رو میخونن هم دعوتن به کافه سارگل رامسر
باعث افتخارن و قدمشون پربرکت🫶
در پناه خدای وهاب
خدایی ک هرچه دارم از اوست.
خدای حق و خدای زیباییهاااا
سارای نازنین و پرانرژی
از خواندن کلماتت، نسیم ایمان و امید وزیدن گرفت…
انگار هر جملهات جرعهای از یقین به خدای مهربانه؛
آنچنان زلال و درخشان نوشتی که لبخند، بیاختیار بر لبم نشست.
هر سطر از نوشتهات، تجلی عشقیست که در مسیرت جاریست،
و گواهِ دلِ آرام و باور راسخت به خالق زیباست.
چه زیبا گفتی از تغییر، از توکل، از آرامش و از نشانهها…
و چه نیکو عمل کردی به ندای درونت که الهام الهیست.
داستان فعال شدن لاین قهوه و آن “هفت قهوه دوبل”
برای من نشانهای روشن بود از پاسخ سریع خداوند
به قلبهایی که با عشق میکارند و با ایمان آبیاری میکنند
دعوت پرمهرت به کافه سارگل، از دل برآمده و بر دل نشست.
بیشک حضور در فضایی که با عشق و ذکر خداوند آمیخته است،
خود عبادتی شیرین خواهد بود.
انشاءالله به زودی در مسیر زندگی و الهاماتم،
قدم به آن کافهی پرنور در سهراه آبگرم رامسر بگذارم
و عطر قهوهات را با طعم ایمان بنوشم ️
برای تو،
برای دستان پرتلاشت،
و برای تمام ثانیههایی که با لبخند میسازی،
از خدای بخشنده میخواهم
فراوانی بیپایان، فروشی سرشار،
و حضوری پُر برکت در مسیر نور نصیبت کند.
در پناه خدای زیباییها
با عشق و سپاس
حمید
سلام آقای حمید مطهری عزیز
ورودتون به خانواده ی صمیمی استاد عباسمنش رو بهتون تبریک میگم
چقدر زیبا مسیر هدایتتون به کار مورده علاقه تون رو توضیح دادید واقعا لذت بردم خدارو شکر که به الهامتون عمل کردید
انشالله همیشه در پناه خداوند مهربان سلامت و شاد و ثروتمند باشید
سلام دوست عزیز و مهربان،
خانم مهر انگیز دوست داشتنی
پیام قشنگتون مثل اسم قشنگتون پر از مهر و انرژی مثبت بود! ممنون که شادی و دلگرمی هدیه دادین
از پیام پرانرژی و دلگرمکنندهتون واقعا ممنونم
خیلی خوشحالم که صحبتهام تونست براتون لذتبخش باشه. دعای قشنگتون رو از صمیم قلب میپذیرم و برای شما هم سلامتی، شادی، آرامش و موفقیتهای بیپایان آرزو میکنم
امیدوارم در مسیر رشد و ثروت با انرژی مثبت و الهامبخش همراه هم باشیم
هر گام کوچک، شروع یک سفر بزرگ است.
الهامات الهی مثل چراغ راه، مسیر درست رو نشون میده و ما رو در مسیر هدایت و رحمت خداوند همراهی میکنه
وقتی با عشق و انگیزه به کار و به مشتریان نگاه میکنیم،
هم مسیر رشد خودمون روشن میشه و هم برکت و لطف الهی در زندگی ما جاری میشود
هر قدم کوچک اما آگاهانه، ما را به مدار موفقیت و رضایت درونی نزدیکتر میکنه
سلام من یک دختر13 ساله هستم.استاد عزیزم.سوالی که نتونستم جوابشو تو فایل هاتون پیدا کنم این بود که آیا حجاب ضروری است؟این رو برای این می پرسم چون به نظرم در اون زمان خداوند به این دلیل حجاب رو ضروری کرده چون آدم های مریض وجود داشتن .حتی الان هم تو ایران این مسئله وجود دارد ولی تو کشور های مثل آمریکا یا انگلیس یا هر جایی دیگه اگه یک زن با حجاب یا یک زن بی حجاب رد بشه کسی بهشون توجه نمیکنه.این سوالی است که خیلی ذهنمو درگیر کرده و چون شما قرآن رو مطالعه کردید و درک کامل از قرآن دارید می خواستم ازتون بپرسم.استاد عزیزم
عزیزم بزار جواب این سوالتو بدم.
در مورد خودم اگر بخوام بگم من ادم ب شدت با حجاب و به قول معروف مذهبی ای بودم. تو سن و سالای تو که بودم وقتی روزه میگرفتم حتما باید نمازمو میخوندم بعد افطار میکردم. میخوام بگم یعنی اینهمه به خودم سخت میگرفتم.
وقتی دانشگاه قبول شدم و از شهرستان رفتم تهران،با ی عالمه ادم جدید اشنا شدم. دیدم ی سریا هستن با اینکه ججاب ندارن و نماز نمیخونن اما ادمای فوق العاده با ایمان و خوبین. وبرعکس ی سریا ب ظاهر حجاب داشتن و نماز میخوندن ولی ادمای درستی نبودن. ازون موقع که وارد یک اجتماع بزرگتر شدم و ادمای زیادی رو دیدمف کم کم نظرم عوض شد که واسه ادم خوب بودن که حتما نباید حجاب داشته باشه و نماز بخونیو …
ازهمونجا من بی حجاب شدم ?????
دیدم اگر قرار باشه بخاطر بی حجاب بودن همه رو ببرن جهنم، اصلاا تو جهنم جا نمیشیم. دیگه خودت جمعیت کره زمین و افراد بی حجاب موجود در کشورهای خارجیبو تخمین بزن. ??
اصلا گفتم اقا جان بزار با هالیوود استارا بریم جهنم ولی با این فاطی کوماندوها، بهشت نریم ???
بهت توصیه میکنم کتاب گفتگو با خدا از نیل دونالد والش رو بخون. در شناخت دین و جهان و زندگی و.. خیلی کمکت میکنه.
در مورد اینکه هم گفتی تو کشورهای خارجی اینهمه ادم مریض نیس:
اولا این ی باوره. مرداهای زیادی هم هستن ک چشم و دل پاکن.اگر باورتو تغییر بدی و مدارت عوض شه فقط در محیطهایی قرار میگیری که فقط مردای خوب ببینی.
در مورد خودم اگر بگم: قبل از شانایی با قانون فکر میکردم 90درصد مردا چشم و چرون و فلان و بیسارن. با عذرخواهی از استاد عزیز و همه مردای پاک موجود در سایت
هر مردی میدیدم ادم نادرستی بود. نمیشد ی بار برم بیرون ی ماشینی چیزی دنبالم نیفته یا بهم تیک و مطلک نندازن. و انقدر ادمای نامناسب وارد زندگیم میشدن که واقعا به ستوه رسدیه بودم.
خدراو شکر میکنم بعد از شانایی با قانون و تغییر باورم و تغییر کانون توجهم به سمت مردای خوب، مردای خوب زیادی میبینم. و واقعا کیف میکنم که اینهمه مرد خوبم هست.
دوما. فکر نمیکنم در مورد کشورهای خارجی این موضوع 0باشه. ولی به هرال با تغییر کانون توجهت بواسطه تغییر باورت میتونی تجربه متفاوت تری داشته باشی.
مهنا جان چقدر عالیه که توی این سن کم با استاد و آموزه هاش آشنا شدی.
واقعا بهت تبریک میگم و قور این نعمت را بدون.
کاش من هم توی سن و سال تو با این مباحث آشنا شده بودم و بهتر زندگی میکردم.
این دیدگاهت دیدگاه منم بود چند سال پیش.
امیدوارم به جواب برسی.
سلام تبریک میگم که در این سن با سایت عباس منش آشنا شدین اگر با جدیت این مسیر رو ادامه بدی خیلی خوب میشه.موفق باشی
سلامبه همگی
وقتی این فایل استاد رو دوباره گوش دادم. یاد داستان مهاجرت خودم افتادم. و داشتم به این موضوع فکر میکردم که اگر استاد «مانند یک پادشاه وارد امریکا شدند»، من هم مثل یک ملکه وارد این سرزمین عزیز شدم. سال 85 یا 86 بود که یکی از همکارانم که دختر خانومی بسیارقوی و دوست داشتنی بودند برای تحصیل به مالزی مهاجرت کرد و بسیار آزاد و موفق بود. منم دلم خواست مهاجرت کنم و از بند ها و محدودیت های فرهنگی خانواده و جامعه دور بشم. از اونجایی که درامدم کم بود و میدونستم که پدرم هم نه حمایت مالی میتونندبکنند از من و نه اجازه می دادند من هم برای تحصیل به اونجا مهاجرت کنم، بنظرم رسید که بهترین راه اینه که ویزای کاری مالزی یا سنگاپور رو بگیرم و اگر کار پیدا بشه تو موقعیت انجام شده قرار بدم خانواده م رو. اینجوری خودم مخارج خودمو میدادم، به مدت چندین سال مدام توی سایتهای کاریابی اونها اپلای میکردم و خبری نبود، زندکی خودمو داشتم ادامه میدادم بدون هیچ اصرار و حرص خوردنی و نیم نکاهی هم به شرایط مهاجرت به کشورهای انگلیسی زبان داشتم. فقط یه آرزو داشتم و ظاهرا هیچ گونه شرایطی برام مهیا نبود که مهاجرت کنم. چون تحصیلات تخصصی خیلی عالی نداشتم، درجه ی مهارتم در زبان هم بسیارمعمولی بود و به حد نصاب معیارهای کانادا یا استرالیا نمیرسید. هییچ فامیل و اشنایی در کشورهای دیگه نداشتم ، پول و پس انداز خاصی نداشتم.هرسال لاتاری شرکت میکردم.
اون روزها هیچی از قانون نمیدونستم، استاد رو نمیشناختم ولی همیشه در سراسر عمرم به دنبال رد پایی از معجزات خدا در زندگیم بودم. یادمه دانش اموز راهنمایی که بودم، یه مطلبی جایی خوندم که گفته بود از آرزوهاتون عکس بگیرید و همش جلوی چشمتون باشه. من باورش کردم ، برای همین اون مطلب رو جدی کرفتم و یه عکس از مجله های خارجی قدیمی مادرم یواشکی برداشتم و روی یک صفحه مقوایی کوچیک چسبوندم و یه مدت طولانی هرروز نگاهش میکردم و ناخوداگاه تجسم میکردم من اون خانومه خوشگل و ازاد تاپ و شلوارکی قرمز پوش با رژ لب قرمز و اسکیتی برپا هام هستم و در کشوری آزاد زندگی میکنم. خلاصه این رویا بامن همیشه بود. بگم که ترس هامم بود از مهاجرت. ولی خوب اون اشتیاقه انقدر قشنگ بود که منو هل می داد که بازم مشاغل رو اپلای کنم. با خودم میگفتم این همه ادم تنها رفتن تو هم یکیشون. از طرفی دوست داشتم ازدواج عاشقانه ای داشته باشم، با فردی که دلم میخواد بیاد تو زندگیم. عادت داشتم ذهنم رو با نوشتن لیست مرتب کنم . مثلا برای خریدهام، کارهایی که باید در طول روز و ماه و سال انجام می دادم همیشه لیست تهیه میکردم و یه روز به خودم گفتمتو خودت میدونی معیارات دقیقا چیه برای ازدواج؟ بشین بنویس چی میخوای ، توی نوت موبایلم این لیست رو برای مشخصات ادمی که دوست دارم تو زندگیم بیاد تهیه کردم. اصلا نمیدونستم این کار باعث جذب شخص مورد نظرم به زندگیم میشه. تنها برای اینکه ذهنمو مرتب کنم و بدونم توی رابطه عاطفیم چی میخوام چه جور ادمی میخوام بیاد تو زندگیم، این لیست رو نوشتم. هروقت روابط اطرافیانمو میدیدم یا یه کیسی بهم معرفی میشد برای اشنایی یا ازدواج، میرفتم سراغ این لیست و اپدیتش میکردم، خیلی جزییات نوشته بودم حتی تعداد اعضای خانواده ش رو نوشته بودم و با شگفتی می دیدم ادمهایی که میان تو مسیر زندگیم خیلی بیشتر با چک لیست من مطابقت دارند! گذشت و یک روز یکی از همکارانم که دوستم هم بود یک روز اتفاقی سر ناهار کفت خواهرش یه مدت دیگه عازم امریکاست و نامزدش امریکاییه. چقدر تو دلم تحسینش کردم البته غبطه هم حسابی خوردم. ازش پرسیدم چطوری همدیگه رو پیدا کردند؟ گفت یه وبسایتی هست برای اشنایی ایرانیان خارج از کشور. نگار تو هم امتحانش کنی بد نیست ها. اون موقع ها از هدایت چیزی نمی دونستم. ولی واقعا هدایت شدم به پیدا کردن همسرم که هم رفیقمه هم اونی که میخوام و هم مهاجرت کردم. تمام مشخصاتش با لیستم هم خونی داشت و حتی بهتر بود.الان که فکر میکنم میبینم من درباره ی اروپا خیلی باورهای منفی ای داشتم اما درمورد امریکا هیچ مقاومتی نداشتم. جلوی چشمم دیدم که خواهر دوستم که اونها هم اوضاع مالیشون بسیار معمولی بود و تازه شاغل هم نبود چطور به راحتی مهاجرت و ازدواج کرد و برام عادی و باور پذیر شد این خواسته. و فقط ظرف شش ماه، به راحتی، شادی، لذتبخش و طبیعی به این دو خواسته رسیدم. باعث تعجب خودم بود این همه رها بودنم چون همچین شخصیتی ندارم اصلا ندارما… برای همینه هنوز نتایجم پایدار نیستند. اصلا دست و پا نزدم ، حرص نخوردم بیخیال داشتم زندکیمو میکردم و خدا همه ی پازل هارو چید. خیلی ها تلاش میکردند مارو منصرف کنند ازین تصمیم و بنده های خدا دلایلشون هم بسیار دلسوزانه و منطقی بود، ولی وقتی جلسه ی آشنایی خانواده ها برگزار شد، خدا آنچنان دلهارو برامون نرم کرد که همون ادم ها مدافع رسیدنمون به هم شدند . فقط داشتم به این معجزه نگاه میکردم. انقدر سریع و ساده همه جیز جور شد که باورمون نمیشد.همسرم مشمول سربازی بود و یک مدت کوتاه می تونست ایران بمونه. ولی من خبر نداشتم که خدا برای رسوندن ما به ارزوهامون نیاز به زمان نداره، زمانبندیش بینظیربود. یک روزه رفتیم لباس خریدیم ، گیزی که محال بنظر میومد با سایز مورد نظرم. سالن و ارایشکاه و سایر هماهنگی ها یک روزه انجام شد جمعه تماس گرفتیم و نامزدی چهارشنبه بود. همه چی جور درمیومد عجیب. همه وقت داشتند برامون، سالن، ارکستر، شیرینی، ارایشگاه، لباس، و حتی دعوت مهمانها تلفنی بود بدون کارت و هماهنگی قبلی. چهارشنبه نامزدی بود و پنجشنبه همسرم کشور رو ترک کرد. واقعا خدا زمانبندی هاش بی نظیره. خدایا شکرت
همین الان که این کامنت رو نوشتم چندتا نکنه رو درک کردم
1- اگه رسیدن به خواسته ای امکانپذیر و منطقی بشه توی ذهنمون، و الگو هم داشته باشیم که مثال بزنیم برای خودمون، و ترمز هم نداشته باشیم، راحت و طبیعی بهش می رسیم: ارزوی مهاجرت داشتم، خواهر دوستم شد الکوی من، برام منطقی شد و به خواسته م رسیدم. گیر هم ندادم به خواسته م.
2- الان میفهمم چرا استاد میکفتند.نوشتن ، کامنت اول از همه، به خودتون کمک میکنه، دقیقا الان یه مثال ملموس از زندکی خودمو پیدا کردم که جطور به خواسته م راحت رسیدم. این کامنت رو می نویسم که بیام دوباره بخونمش و برای خواسته های دیگم هم همین روش رو در پیش بگیرم
3- تغییر باور روند داره. صبوری کن، تکاملت رو طی کن
4- گیر نده به خواسته هات، زور نزن، احساست رو بد نکن، زندگیتو کن . ریلکس باش. هی چک نکن که نتیجه کی میاد . آررررااام!
سلام استاد به محض اینکه تو کانال این فایلو دیدم اومدم دیدمش.نوش جونتون بره ای که خوردین
استاد من الان بیکارم و سربازم.تواین دوسال چیکار کنم که وقتم الکی حیف نشه و بتونم پولو درامدی داشته باشم؟
سلام دوست عزیز
استاد همیشه به این نکته اشاره میکنه که نه من نه هیچ یک از افراد گروه تحقیقاتی عباس منش به هیچ کسی نمیگن چه کار بکن ،چه کار نکن و فقط قوانین رو توضیح میدهند.و شما باید فقط روی قوانین کار کنی بعد الهامات و ایده ها و…رو دنبال کنی.
شاد و ثروتمند باشی
سلام دوست عزیز
من به طور کامل از شریط شما در خدمت سربازی آگاهی ندارم. اما به نظرم 2 تا از بهترین کارهایی که میتونید در دوران خدمت سربازی انجام بدید، علاوه بر کار روی باورهاتون از طریق فایل های استاد عباسمنش، کار روی تقویت زبان انگلیسی هست.
ممنون دوست گلم از راهنمایی که کردی
سلام
من هم سرباز هستم و شرایط بدی رو در آموزشی طی کردم. به لطف کار روی باورها تونستم از مهاجا به نزاجای شهر خودم انتقالی گرفته و عروسی کنم. بقیه تعریف خوبی نداشتند اما برای من شرایط عالی بود. یک مافوق عالی و یک هم شعبه ای خوب و تنها کسی که در تنبیهات و لغو شدن مرخصی ها خونه میرفت من بودم (بدون اینکه از کسی درخواست کنم). با کار بیشتر روی باورهام فرکانسم تغییر کرد و باید طبق قانون طبیعیت از بقیه بچه ها دور میشدم پس شرایط طوری شد که نگهبانی دادن برای من برداشته شده و هفته ای 2 روز هم مرخصی اضافه دارم برای درس دادن به خانواده های کارکنان و درآمدم رو هم دارم. کلا همه چیز به نفع من بوده و هست.
از استاد عزیز کمال تشکر رو دارم.
دوست عزیز چه باورهایی در خودت ایجاد کردی که این شرایط برات پیش اومد؟
روی تمام باورها کار میکنم.
عبارات تاکیدی خیلی زیادی ضبط کردم و همیشه در خواب و بیداری گوش میکنم. همچنین پس زمینع گوشی و لب تابم هست و چاپ هم کردم زدم به دیوار اتاق خواب
کلا حس خوبی دارم و از شنیدن خبرهای بد پادگان ناراحت نمیشم و درخواست هام رو فقط از خدا دارم.
مرسی دوست عزیز
امید به خدا
استاد ببخشید یسوال دیگه
شما تو بعضی فایلها گفتین میانگین درآمد دوسال گذشته یا یکسال گذشته
منی که درآمد ندارم و درامدم یکماه مثلا 1میلیونه بعد چند ماه درامدی ندارم چطور باید میانگینشو حساب کنم؟