اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به تمام هم فرکانسی های عزیزم و استاد گرانقدرم .
این فایل رو که بسیار بی نظیره بار ها گوش کردم و امروز از طریق نشانه روز به آن هدایت شدم دقیقا در لحظه ای که نیاز داشتم به شنیدن این صحبت های خالص و خداگونه قبلاً که گوش میکردم حالم خوب میشد و کمتر سعی میکردم اطرافم رو نقد کنم اما امروز معنای عمیق تری رو به من
القا کرد اینکه حتی نشینم گذشته خودمم نقد کنم حتی خودمم قضاوت نکنم گذشته رو فراموش کنم و از نو بسازم همه چی رو و فقط تمرکزم روی خودم و لحظه حالم باشه که حالم رو خوب نگه دارم چون میدونم حال خوب مساوی با اتفاقات خوب .
در پناه الله یکتا شاد پیروز سعادتمند و ثروتمند باشید دوستان گلم .
منم مثل بیشتر ایرانی ها خیلی ناراحت بودم که تو یه کشور جهان سوم به دنیا اومدم ولی الان خیلی خوشحالم که ایرانیم چون در غیر این صورت قوانین کیهانی رو به این سادگی و همراه با این همه آیات قرآنی یاد نمیگرفتم و خوشحالم که شروع این کار از کشور خودم بوده و بعد از اینکه جهانی هم شد بازم افتخار میکنم به اینکه ایرانی بودم و زودتر از بقیه این مباحثو یاد گرفتم.
با اینکه بارها این فایل رو گوش دادم اما درک امروزم و حس و حالم متفاوت بود.
قضاوت کردن ،چقدر درست بود وقتی به خودم بر می گشتم هفته گذشته از دست کسی ناراحت بودم و همین حرافی ذهن باعث می شد مدام قضاوتش کنم و واقعا این قضاوتها و فکرهامون در مورد افراد ناشی از گذشته و اتفاقات گذشته هست چون نمی تونیم فراموش کنیم من خیلی سعی می کنم مواقعی که موضوعی پیش می یاد با گوش دادن فایلها و بودن در سایت حالم رو خوب کنم.
اما ذهن خیلی قویه یه لحظه به خودت می یای می بینی فایل استاد به آخر رسیده و تو همراه ذهنت جای دیگه ای بودی .
چه دنیا ی قشنگی می شه برای من اگر کسی رو قضاوت نکنم همه چیز آفریده خدا هست و زیبا و داره ماموریت خودش رو در جهان می ره باید دوستش داشته باشم بدون هیچ قضاوتی.
گذشته ها رو فراموش کنیم چون همین یادآوری گذشته باعث می شه قضاوت هامون تحت تاثیر قرار بگیره و فرکانس هامون و افکارمان شرایط مشابه رو رقم بزنه اما اگر جور دیگه ای به جهان نگاه کنیم پاسخ متفاوتی می گیریم .
و همینه آخرش نفس آروم می شه دست بر می داریم از قضاوت کردن و درگیری ذهنی بر می گردیم به اصلمون اما چند روز از عمر رو با حرافی نفس تلف کردیم.
دنیا زیباست و آفرینش خدا هم زیباست هر موجودی هدفی داره همه چیز رو دوست داشته باشیم.
من دیشب به این دیدگاهی که در پائین یادداشتش میکنم رسیدم که اگر کمی دقت کنم می بینم داره از مردود بودن قضاوت میگه و اینکه اشتباه است با خوب و بد دانستن اوضاع بیرونی حالمان را خوب یا بد کنیم
و از اتفاق این صفحه در این لحظه بعنوان نشانه برای من باز شد آرامش در پرتو آگاهی 6
// چه فایده که وقتی اوضاع بیرون خوبه و بر وفق مراده من حالم خوب بشه
و وقتی شرایط عوض میشه و نادلخواه میشه من حالم بد بشه
مسخره نیست؟ !!!!
بیرون این خبره خب اوکی من خوب شدم
حالا بیرون اون خبره وای من بد شدم
چه بیهوده و عبث!!! چه زندگی بی سروسامانی!!! چه زندگی بی ثباتی!!! همه چیزم به بیرون بند است حالم به بیرون چسبیده است احساسم به بیرون تنیده است
حال من باید جدا از شرایط بیرونی باشد باید فارغ از شرایط بیرونی شکل بگیرد باید برای خودش باشد باید حال من ، همیشه خوب باشد باید از درون خوب باشد حال من باید بر روی یک پایه ی محکم درونی بنا شده باشد نه بر روی شرایط لرزان و ناپایدار بیرونی
شرایط بیرون دائم در حال تغییرند
شرایط بیرون بماند برای خودش و من و درونم بمانیم برای هم
6مین دوره ی گامی به سوی خودشناسی و خداشناسی ساخته ی خودم.درس امروزقضاوت نکردن راتمرین کن لیلاخانم.چشم.
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.
خدایاسپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ونی نی جونم وخودم وتوراسپاس از روزی که به من لطف کردی وبه من گفتی بیا خودمون دوتا دوره بسازیم من کمکت می کنم.
استادنمیگم پرفکت شدم ولی ازاینکه خدادستموگرفت گفت به من اعتمادکن ازقسمت اول ، آرامش در پرتوآگاهی رو با عشق وایمان شروع کردم یک کوچولواندازه ی سرسوزن فرق کردم به سوی خداصعودکردم فقط میتونم بگم حالم بهتره.
امشب بعدازنمازمغرب واعشارفتم چای خانه ی حضرت خدیجه جاتون پرازعشق وصفا چای نوش جان کردم کنارخیابون فرش پهن می کنند ومردم برای چای خوردن کنارخیابون مینشینند وگروهی هم توی تکیه میروندبرای روضه ولی من توی خیابون مینشینم وفایلهاروگوش میکنم وباخداحرف می زنم و گریه می کنم ولذت میبرم.
بعدرفتم چایی گرفتم برای پیره زن دست فروش وآقای دستفروش که ازهمشهریهای عزیزخودم هست بردم.
کنارپیره زن(ننه آغا) نشستم بعدازچندلحظه یک آقای میانسال آمدویک هلوآورددادبه ننه آغا باخودم توچندصدم ثانیه گفتم الان بنده ی خدا میگن بیانصف کنیم ومن دوست ندارم!!!! یک آن دیدم یک آقای جوانتراز آقای قبلی خندیدگفت این هلوهم خدمت شماکه دوتایی باهم یکی باشین!!!!
اصلا گفتم خدایاتوچکارکردی؟؟؟؟!!!!¡
ننه آغا گفت چی بهتردوتایمون هلوداریم!!!!!
حالااون پیره زن چیزی نمیدونست !!!!
ولی من گفتم این ازنشانه هم بالاتره معجزه س اصلا خود خدادرابعاد این دوتا آقامامور شده بود پشت سر هم باچندقدم فاصله این میوه ها رو به مابرسونند.
آقای اولی که هلورو به ننه آغا داد کارش خیلی معمولی بودچون خیلی ها اینکارهارو برای ننه آغا میکنند جای هیچ گونه تعجب نیست¡!!!!!!!!
ولی این آقای دومی چطور دیدومتوجه شدوهلورو، به من داد؟؟؟!!!
اصلا هیچ اتفاقی، اتفاقی، اتفاق نمیافتد تمام.
اینها جورچین خدااست.
واین نشانه ی عالی بودبرای من.
دیروز توی برنامه مستند ماه رو نشون میداد با پسر دومم سرسفره ناهاربودیم گفتم اَح چی زشته!¡!!!!!!
ولی اززمین که نگاه می کنی چقدرخوشگه نور سفیدش دل رو میبره.
گفت: تومیدونی کارماه چیه؟؟؟؟؟؟!!!!!!
گفتم نه برام بازکرد گفت توی آسمون راه میره هرچی شهاب سنگ ویاچیزی که ازآسمون میخوادبه زمین بخوره سریع به خودش جذب میکنه که به ماوزمین آسیب نرسه!!!!!
امیدوارم من درست متوجه شده باشم وتوی کامنت درست تایپ کرده باشم.
وسریع گفتم عه پس دقیقاکارمادرهارونصبت به بچه هاش انجام میده و سپربلامیشه !!!!!
گفت دقیقاخوب مثال زدی!!!!!
گفت مامان حالابه صورت خودت نگاه کن که پوستت وظاهرت چگونه است ولی پشت این ظاهرچه قلبی مهربون وپرازعاطفه است این ظاهروباطن برای تمام مادرهاس حالاهرکدام بهشکلی است و همه ی مادرها،مادرهستند.
حالااون ماه هم مثل توعمل میکند پس قضاوتش نکن!!!!
گفتم پس اون نوربه اون قشنگیه که خوشگلش میکنه رو چطورازدورمیبینیم؟؟؟!!!!!
گفت اون نورو ازخورشیدمیگیره وبه زمین وما هدیه میکنه!!!!!
بعدبرام اززمین وخورشیدوسیارات میگفت هی منم مثال میزدم!!!! وای که مثل بچههای خیلی کوچک میمونم.!!!!!
دوست دارم یک چیزی رو ازاعماق وجودم فهم ودرک کنم تابهتربشناسم وعمل کنم.
طفلک یک بطری آب رو، برداشته میگه این بطری رو ببین یک مداره، یک خط است .
گفتم خب گفت خورشیدتوی این خط میره وزمین وسیارات این مدلی دورش میچرخند وبدون اینکه به هم اصابت کنندوخرابی به باربیارند!!!!!
گفتم خب گفت تابی نهایتها ادمه میدن وشب وروزبه وجودمیاد یعنی مثل بچه ی مهدکودکی داشت برام تعریف میکردمیگفت مامان توکتابهای درسی بودمگه یادت نیست!!!؟؟؟؟
گفتم :نه! الهی سپاسگذارم بابت تمام نعماتت.
من گِریَم گرفت به خدا گفتم این چه زندگیه که من دارم!!؟؟
نه تورومیشناسم!!! نه خودم رومیشناسم!!!نه جهان رومیشناسم!!!!
بعدازظهرخوابیدم وبرنامه ی زندگی پس از زندگی رو هم باعشق نگاه میکنم ازخواب بیدارشدم عزیزدلم ازسرکار رسیدبه پسرم گفتم کمی لوازم بخربیار پسر بزرگه گفت بعدازانجام کارمون لوازم موردنیازت رو میخریم.
من یکم به دلم اومد وازاینکه ازدنیایی که زندگی میکنم خیلی برام ناشناسه دلم گرفته بود.
بعدازکمی گریه کردن وصحبت کردن باعزیزدلم خودموجمع کردم وحاضرشدم رفتم پیاده روی حاشیه وکیل آباد.
خیلی دوست دارم توی این حاشیه خونه داشته باشم وازاین ویووجمعیت لذت ببرم این خواسته من است.
والان ازنوشته های این فایل برای پسرم خواندم وسوال داشتم وجوابم رادادآرومترشدم وبه خداگفتم: بازهم نمیشناسمت به قول استادمن بایدشخصی توراشناسایی کنم پس بازهم از، از زبان استادوگفته های استادقبولت ندارم!!!!
ولی میدونم خالق منی اسپانسرومربی منی واون نامحدودبودنت، ونامحدودبودنم رو، وباورقدرتمندکننده وایمان واعتمادوباور، رو برام واضح معنی کن!!!!
من بلدنیستم به توایمان بیاورم .وخیلی هم دوست دارم ایمان به خداداشته باشم!!!!
من بلدنیستم باورت کنم خیلی هم دوست دارم باورت کنم.
من بلدنیستم به توامیدداشته باشم وخیلی دوست دارم امیدم به توباشد.
من بلد نیستم خواسته هایم رابه توبگویم وخیلی هم دوست دارم به خواسته هام برسم.
بخدا استاد این بی حسی جسمی وخستگی جسمی وروحی من از ناآشنایی باخداوخودم وطبیعت وجهان هستی واطرافیانم است.
ازبس که به همه یازیاد خوشبین هستم یازیادبدبین میشم به قول خودتون، به گاه خشم ازهمه نفرت داری ویاوقت خوشی هیچ کس بی نصیب نمیماند.الان که پسرم معنیشوبرام بازکردگفتم آره دقیقا همین حرف برای من است.
سعی میکنم که کسی رو قضاوت نکم.
همش میگم خدایامن حتی بلدنیستم ظرف وجودم رابزرگ کنم باورکنیداستادوقتی بعضی از حرفهاتون رو میشنوم ازاعماق وجودم حالم بدمیشه ذهنم میگه گفتم توعقب موندی ازبقیه همه جلوزدن میشه مقایسه!!!!!
امیدوارم بتونم خودم وخدای درونم رابهتربشناسم.
این کامنت رو نوشتم نه که به شماهابگم کارخورشیدوماه و…چیه نه؟؟؟!!!!
فقط نوشتم که بگم خدایااون خدایی که در، درون من است رو میخوام به روز، رسانی کنم.نه خدای استادرو، نه خدای مریم جون وهمکلاسیهای عزیزم رو، نه خدای پدرومادرم وبچه هایم رو، خدای یگانه که مخصوص خودم تنهااست رو میخوام بشناسم.
خدایی راکه من به خواسته های خودم تبدیلش کنم.
ثروت سلامتی جسمی، روحی، احساساتم.
ثروت مادی پول وخانه وماشین وامکانات رفاهی و آسایش وحساب بانکی ام تابی نهایتها که برای خودم وخانوادهام خرج شادی ولذت کنم..
ثروت معنوی شناخت خودم وخدا و یکتاپرستی وجهان هستی خدا ودرک وفهم زیبایی های دنیارو که سرنوشت من توی این مصیربازگشت به خدارقم میخوره، خدایا یکبار به دنیای فانی آمده ام ومدام تحت آزمایش وآزمون وخطاقرارگرفته ام فقط اول درس رهایی وآزادی وآسانی وسلامتی جسمی وروحی وعاطفی ام را برقرارکن.
چون تومراکافی هستی.
عاشقتونم استاد هرچی پارو میزنم جلومیرم عمق اقیانوس بیشترمیشه وکل جسم وروحم کم میارن. ای که مراخوانده ای راه نشانم بده راهها رو برام برف روبی کن ومنو روی شانه های خودت بیشترآشناکن که آرام وشادوساکت باشم آمین.
سلام به استاد عزیزم و لیلا جون چقدر نوشته هاتون روان و از دل هست واقعا تمرین سکوت برای قضاوت چقدر خوبه خدایا کمکمون کن هر روز ایمانمون بیشتر بیشتر شود بهتون تبریک میگم به خواستتون دوره قانون سلامتی بود رسیدید ما اومدیم در این سایت خودمون رو بشناسیم و در این مسیر توحیدی لذت ببریم
به نظر من قضاوت کردن یعنی فکر کردن در مورد هر چیزی که در اطراف ما هست.چیزی که من درباره خودم متوجه شدم اینه که با توجه به باور های خودم در باره موضوعی خاص یا اتفاق خاصی فکر میکنم و وقتی فکر میکنم در واقع دارم فرکانس میفرستم.خالا اگه باورهای من در مورد اون موضوع خوب باشه ممکنه که فرکانس درست بفرستم و این رو مقداری درک گردم که ما درواقع خودمون داریم قضاوت میشیم نه دیگران!!
اما من مدت کوتاهی هست که نسبت به موضوعات اطرافم بدون واکنش هستم یعنی فکری در مورد اونها نمیکنم که مثلا احساس ترحم یا عذاب وجدان یا ناراحتی کنم و به نظرم این راه درسته البته که باید زیبایی هارو ببینیم و شکر گزار باشیم.
خدایا شکرت خدایا امشب میخوام من فقط دست تو باشم که مینویسه تو بگو تا من بنویسم اشکهایم امان نمیدهد اما این اشکها را دوست دارم موجی که بر صفحه دیدم ایجاد میکنند زیباترین و عمیقترین بصیرت دنیا را به آغوش من می کشاند نمیدانم چرا اما تو خوب میدانی چرا امروز این سومین بار است که مرا به گناهانم و اشتباهاتم آگاه میکنی و تلنگر میزنی مرا ببخش اگر قضاوت کردم آنکه و آنچه تو با هدفی خلق کردی که جز روحم از آن آگاه نیست یعنی من نمیدانم چرا و از کجا آمده اند؟ و هدفشان راهم نمی دانم پس سکوت میکنم هدایت امروز من باورهای توحیدی علی علیه السلام در دعای کمیل بود و تا سر غرور قطع شد و این دومین باری بود که امروز مرا به غرور هشدار دادی مثل فایل امروز که ناگهان دیدم و و مرا به غرورم آگاه کرد و اکنون به این نتیجه رسیده ام که قضاوت کردن هم ریشه در غرورم دارد چراکه خود را انقدر برتر و کامل میدانم که بجای تو بنشینم و مخلوقات هدفمند تو را قضاوت کنم خدایاشکرت که آگاهم کردی که کنارم هستی که دستم را فشرده ای و رهایم نمیکنی که هرروز به دریایی از آگاهی های جدید با نشانه های مختلف می نشانی دوستت دارم کمکم کن بتوانم قضاوت نکنم همه را تو ببینم زشت و زیبا از آن توست اما زیباییها هدفشان تویی و تو را نشان میدهند چه گل باشند چه جنگل چه کوه چه کودک و چه عروس زیبایی ..و زشتیها درون مرا نشان میدهند چه خشم باشند و چه کینه و غرور و چه ظلم مرا هدایت کن بسمت خودت سینه ام را پر از عشق و آرامش خودت کن تا فقط زیباییها را ببینم و بستایمت در برگگل در خروش آب در سختی سنگ در کلام انسان و زشتیها را نشانه ای برای خودم بدانم که واجب است آن را از درون خودم بزدایم اما هدایتم کن که قضاوت نکنم چه خوب است و چه بد کدام زشت است و کدام زیبا تنها پیامشان را بگیرم و بگذرم و به همه کس و همه چیز بگویم دوستت دارم تو از طرف خدایی
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست… خدایا ممنون که از تو قلبم تو گفتی من تایپ کردم نمیدونم این فایل اصلا در آخر چه معنایی گرفت اما امیدوارم درست درکت کرده باشم..
امروز وقتی این فایل رو برای نشانه روزم دریافت کردم ک دقیقا ذهنم پر از قضاوت و اما و اگر چگونه بود….تضادی ک در خانواده رخ داد منو به کلی آشفته کرد.
خاطرات و حرف ها و بدی هایی ک قبلا دیده بودم،و فکر میکردم دیگه بخشیده ام و درگیرش نیستم کاملا رو اومد….تلنگری بود برام ک با خودم عمیق تر بشم و تروما های قبلی رو فقط سرپوش نزارم بلکه با خودم حلشون کنم و ب صلح درونی برسم…
واقعا قاضی فقط خداست
ما ک از شرایط زندگی و احوالات و درونیات و حتی ژنتیک افراد ک اونا رو متفاوت میسازه اطلاعی نداریم،چجوری به خودمون اجازه میدیم دیگران را نقد کنیم
یاد حدیث ب نقل از امام معصوم افتادم .میگه وقتی کسی رو قضاوت میکنی دنیا اون قدر میچرخه تا خودت رو توی اون شرایط قرار بده.(نمیرد تا در اون جایگاه قضاوت قرار بگیرد)…خیلی حرف سنگینی هست….
از امروز سعی دارم قضاوت را از دیدگاهم پاک کنم و همه را موجودی الهی ببینم ک برای هدفی در این دنیا هستن…من و تمام انسانها یکی هستیم….ذره ای از جوهر پاک الهی….پس هرکس تکه ای از خود منه در شرایطی دیگر….زندگی دیگر….
بیشتر نظاره گر میشوم ….مثل یه دوربین همه چیز رو از بالا ببینیم ن از چشمان خطا بین کالبد جسم
بنام الله یکتا
سلام به تمام هم فرکانسی های عزیزم و استاد گرانقدرم .
این فایل رو که بسیار بی نظیره بار ها گوش کردم و امروز از طریق نشانه روز به آن هدایت شدم دقیقا در لحظه ای که نیاز داشتم به شنیدن این صحبت های خالص و خداگونه قبلاً که گوش میکردم حالم خوب میشد و کمتر سعی میکردم اطرافم رو نقد کنم اما امروز معنای عمیق تری رو به من
القا کرد اینکه حتی نشینم گذشته خودمم نقد کنم حتی خودمم قضاوت نکنم گذشته رو فراموش کنم و از نو بسازم همه چی رو و فقط تمرکزم روی خودم و لحظه حالم باشه که حالم رو خوب نگه دارم چون میدونم حال خوب مساوی با اتفاقات خوب .
در پناه الله یکتا شاد پیروز سعادتمند و ثروتمند باشید دوستان گلم .
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه ی دوستان گلم
چه جالب که صبح هدایت شدم به جلسه12 کشف قوانین
اون جلسه هم یه قسمت از این فایلو داره توضیح میده
اینجا که میگید وقتی قبل از مواجهه با چیزی قضاوتش میکنی داری از تجربیات گذشته ی خودت استفاده میکنی وآیندت رو باهاش میسازی
در واقع تو محدودی محدود
خیلی مشابه جلسه 12 ام هست
اونجا استاد در مورد پیش فرضهای ذهنی میگن
اینجا هم بر اساس همین پیش فرضهاست که قضاوت میکنیم
مثلا میخوای بری مسافرت براساس دیفالت ذهنیت میگی وای جاده شلوغه ترافیکه پدرمون درمیاد تا برسیم
تو درواقع داری با پیش بینیهات آیندت رو قضاوت میکنی
جاده رو قبل از ورودت قضاوت میکنی شرایط سفرت رو قضاوت میکنی و…..
وچون خودتو اماده ی این شرایط کرده ای
باهمون مسائل روبرو میشی و
میگی دیدی گفتم
من میدونستم این موقع سال جاده شلوغه و کلی ذوق میکنی از آینده نگریت
در واقع ما با قضاوتهامون میخوایم ثابت کنیم
من افکارم کارهام همه چیزم خوبه
ولی تو مشکل داری
وخب چون خیرخواهم هستیم میخوایم تو هم خوب بشی وکار درستو یاد بگیری
درواقع میخوایم بقیه رو تغییر بدیم
وچون نمیتونیم اینکارو انجام بدیم
و جهان اجازه ی اینکارو به ما نمیده
ما سرخورده میشیم
وبیشتر میریم تو نخ کارهای طرف
تا بیشتر ازش آتو بگیریم وبیشتر قضاوتو باز تغییرو …..
واین روند همینجور ادامه پیدا میکنه
استاد تو یه فایلی گفتید وقتی ادمها با خودشون در صلح نباشن میخوان بقیه رو عوض کنن
ووقتی با خودت درصلح نباشی همیشه داری تقلا میکنی زور میزنی
حالت خوب نیست آرامش نداری
ودرکل زندگیت میشه یه رنج بی پایان یه فرسودگیه روحی
واقعا هم همینطور که توفایل گفته شد نفس ما دست وپا میزنه که اینکارو انجام بدیم
ولی اگه یکم صبور باشیم و جلوی نفسمون کوتاه نیایم
آروم میشه
خودم اینو بارها امتحان کردم
بارها اومده نوک زبونم که حرفی بزنم که سرزنش کنم یکیو که قضاوتش کنم
ولی وقتی تونستم به خودم مسلط بشم و قوانینو توذهنم مرور کردم وباتوکل به خدا ویاری خواستن ازش آروم شدم
دیگه هیچ میلی به اینکار نداشتم و رفتم پی کارم
خدایا از خودم از نجواهای ذهنم از وسوسه های نفسم به تو پناه میبرم
خدایا من همیشه یه کودک نوپام که اگه دستمو ول کنی زمین میخورم
خدایا اگه آرامش تو نباشه من نمیتونم کنترل ذهن کنم و به یه چشم بهم زدن میشم همون آدم سابق
خدایا خودت کمکم کن همیشه در مسیرباشم و آرامش یاد تو هموازه قلبم رو رگلاژ کنه
خدایا به هرخیری ازجانبت فقیرم کمکم کن جز خودم و تو کسی رو نبینم
جز خودم وتو به کسی توجه نکنم
جز خودم در پی اصلاح هیچ کس نباشم .
الهی آمین یارب العالمین
خدایاشکرت خدایاسکرت خدایاشکرت
سلام
منم مثل بیشتر ایرانی ها خیلی ناراحت بودم که تو یه کشور جهان سوم به دنیا اومدم ولی الان خیلی خوشحالم که ایرانیم چون در غیر این صورت قوانین کیهانی رو به این سادگی و همراه با این همه آیات قرآنی یاد نمیگرفتم و خوشحالم که شروع این کار از کشور خودم بوده و بعد از اینکه جهانی هم شد بازم افتخار میکنم به اینکه ایرانی بودم و زودتر از بقیه این مباحثو یاد گرفتم.
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام.
با اینکه بارها این فایل رو گوش دادم اما درک امروزم و حس و حالم متفاوت بود.
قضاوت کردن ،چقدر درست بود وقتی به خودم بر می گشتم هفته گذشته از دست کسی ناراحت بودم و همین حرافی ذهن باعث می شد مدام قضاوتش کنم و واقعا این قضاوتها و فکرهامون در مورد افراد ناشی از گذشته و اتفاقات گذشته هست چون نمی تونیم فراموش کنیم من خیلی سعی می کنم مواقعی که موضوعی پیش می یاد با گوش دادن فایلها و بودن در سایت حالم رو خوب کنم.
اما ذهن خیلی قویه یه لحظه به خودت می یای می بینی فایل استاد به آخر رسیده و تو همراه ذهنت جای دیگه ای بودی .
چه دنیا ی قشنگی می شه برای من اگر کسی رو قضاوت نکنم همه چیز آفریده خدا هست و زیبا و داره ماموریت خودش رو در جهان می ره باید دوستش داشته باشم بدون هیچ قضاوتی.
گذشته ها رو فراموش کنیم چون همین یادآوری گذشته باعث می شه قضاوت هامون تحت تاثیر قرار بگیره و فرکانس هامون و افکارمان شرایط مشابه رو رقم بزنه اما اگر جور دیگه ای به جهان نگاه کنیم پاسخ متفاوتی می گیریم .
و همینه آخرش نفس آروم می شه دست بر می داریم از قضاوت کردن و درگیری ذهنی بر می گردیم به اصلمون اما چند روز از عمر رو با حرافی نفس تلف کردیم.
دنیا زیباست و آفرینش خدا هم زیباست هر موجودی هدفی داره همه چیز رو دوست داشته باشیم.
متشکرم.
سلام به همه ی عزیزان
چقدر برام جالبه این نشانه ها
من دیشب به این دیدگاهی که در پائین یادداشتش میکنم رسیدم که اگر کمی دقت کنم می بینم داره از مردود بودن قضاوت میگه و اینکه اشتباه است با خوب و بد دانستن اوضاع بیرونی حالمان را خوب یا بد کنیم
و از اتفاق این صفحه در این لحظه بعنوان نشانه برای من باز شد آرامش در پرتو آگاهی 6
// چه فایده که وقتی اوضاع بیرون خوبه و بر وفق مراده من حالم خوب بشه
و وقتی شرایط عوض میشه و نادلخواه میشه من حالم بد بشه
مسخره نیست؟ !!!!
بیرون این خبره خب اوکی من خوب شدم
حالا بیرون اون خبره وای من بد شدم
چه بیهوده و عبث!!! چه زندگی بی سروسامانی!!! چه زندگی بی ثباتی!!! همه چیزم به بیرون بند است حالم به بیرون چسبیده است احساسم به بیرون تنیده است
حال من باید جدا از شرایط بیرونی باشد باید فارغ از شرایط بیرونی شکل بگیرد باید برای خودش باشد باید حال من ، همیشه خوب باشد باید از درون خوب باشد حال من باید بر روی یک پایه ی محکم درونی بنا شده باشد نه بر روی شرایط لرزان و ناپایدار بیرونی
شرایط بیرون دائم در حال تغییرند
شرایط بیرون بماند برای خودش و من و درونم بمانیم برای هم
شاد باشید
6مین دوره ی گامی به سوی خودشناسی و خداشناسی ساخته ی خودم.درس امروزقضاوت نکردن راتمرین کن لیلاخانم.چشم.
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.
خدایاسپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ونی نی جونم وخودم وتوراسپاس از روزی که به من لطف کردی وبه من گفتی بیا خودمون دوتا دوره بسازیم من کمکت می کنم.
استادنمیگم پرفکت شدم ولی ازاینکه خدادستموگرفت گفت به من اعتمادکن ازقسمت اول ، آرامش در پرتوآگاهی رو با عشق وایمان شروع کردم یک کوچولواندازه ی سرسوزن فرق کردم به سوی خداصعودکردم فقط میتونم بگم حالم بهتره.
امشب بعدازنمازمغرب واعشارفتم چای خانه ی حضرت خدیجه جاتون پرازعشق وصفا چای نوش جان کردم کنارخیابون فرش پهن می کنند ومردم برای چای خوردن کنارخیابون مینشینند وگروهی هم توی تکیه میروندبرای روضه ولی من توی خیابون مینشینم وفایلهاروگوش میکنم وباخداحرف می زنم و گریه می کنم ولذت میبرم.
بعدرفتم چایی گرفتم برای پیره زن دست فروش وآقای دستفروش که ازهمشهریهای عزیزخودم هست بردم.
کنارپیره زن(ننه آغا) نشستم بعدازچندلحظه یک آقای میانسال آمدویک هلوآورددادبه ننه آغا باخودم توچندصدم ثانیه گفتم الان بنده ی خدا میگن بیانصف کنیم ومن دوست ندارم!!!! یک آن دیدم یک آقای جوانتراز آقای قبلی خندیدگفت این هلوهم خدمت شماکه دوتایی باهم یکی باشین!!!!
اصلا گفتم خدایاتوچکارکردی؟؟؟؟!!!!¡
ننه آغا گفت چی بهتردوتایمون هلوداریم!!!!!
حالااون پیره زن چیزی نمیدونست !!!!
ولی من گفتم این ازنشانه هم بالاتره معجزه س اصلا خود خدادرابعاد این دوتا آقامامور شده بود پشت سر هم باچندقدم فاصله این میوه ها رو به مابرسونند.
آقای اولی که هلورو به ننه آغا داد کارش خیلی معمولی بودچون خیلی ها اینکارهارو برای ننه آغا میکنند جای هیچ گونه تعجب نیست¡!!!!!!!!
ولی این آقای دومی چطور دیدومتوجه شدوهلورو، به من داد؟؟؟!!!
اصلا هیچ اتفاقی، اتفاقی، اتفاق نمیافتد تمام.
اینها جورچین خدااست.
واین نشانه ی عالی بودبرای من.
دیروز توی برنامه مستند ماه رو نشون میداد با پسر دومم سرسفره ناهاربودیم گفتم اَح چی زشته!¡!!!!!!
پسرم گفت مامان این ماه هست.
گفتم آره میبینم میدونم ازنزدیک خیلی چاله چوله داره!!!!!!!
ولی اززمین که نگاه می کنی چقدرخوشگه نور سفیدش دل رو میبره.
گفت: تومیدونی کارماه چیه؟؟؟؟؟؟!!!!!!
گفتم نه برام بازکرد گفت توی آسمون راه میره هرچی شهاب سنگ ویاچیزی که ازآسمون میخوادبه زمین بخوره سریع به خودش جذب میکنه که به ماوزمین آسیب نرسه!!!!!
امیدوارم من درست متوجه شده باشم وتوی کامنت درست تایپ کرده باشم.
وسریع گفتم عه پس دقیقاکارمادرهارونصبت به بچه هاش انجام میده و سپربلامیشه !!!!!
گفت دقیقاخوب مثال زدی!!!!!
گفت مامان حالابه صورت خودت نگاه کن که پوستت وظاهرت چگونه است ولی پشت این ظاهرچه قلبی مهربون وپرازعاطفه است این ظاهروباطن برای تمام مادرهاس حالاهرکدام بهشکلی است و همه ی مادرها،مادرهستند.
حالااون ماه هم مثل توعمل میکند پس قضاوتش نکن!!!!
گفتم پس اون نوربه اون قشنگیه که خوشگلش میکنه رو چطورازدورمیبینیم؟؟؟!!!!!
گفت اون نورو ازخورشیدمیگیره وبه زمین وما هدیه میکنه!!!!!
بعدبرام اززمین وخورشیدوسیارات میگفت هی منم مثال میزدم!!!! وای که مثل بچههای خیلی کوچک میمونم.!!!!!
دوست دارم یک چیزی رو ازاعماق وجودم فهم ودرک کنم تابهتربشناسم وعمل کنم.
طفلک یک بطری آب رو، برداشته میگه این بطری رو ببین یک مداره، یک خط است .
گفتم خب گفت خورشیدتوی این خط میره وزمین وسیارات این مدلی دورش میچرخند وبدون اینکه به هم اصابت کنندوخرابی به باربیارند!!!!!
گفتم خب گفت تابی نهایتها ادمه میدن وشب وروزبه وجودمیاد یعنی مثل بچه ی مهدکودکی داشت برام تعریف میکردمیگفت مامان توکتابهای درسی بودمگه یادت نیست!!!؟؟؟؟
گفتم :نه! الهی سپاسگذارم بابت تمام نعماتت.
من گِریَم گرفت به خدا گفتم این چه زندگیه که من دارم!!؟؟
نه تورومیشناسم!!! نه خودم رومیشناسم!!!نه جهان رومیشناسم!!!!
بعدازظهرخوابیدم وبرنامه ی زندگی پس از زندگی رو هم باعشق نگاه میکنم ازخواب بیدارشدم عزیزدلم ازسرکار رسیدبه پسرم گفتم کمی لوازم بخربیار پسر بزرگه گفت بعدازانجام کارمون لوازم موردنیازت رو میخریم.
من یکم به دلم اومد وازاینکه ازدنیایی که زندگی میکنم خیلی برام ناشناسه دلم گرفته بود.
عزیزدلم گفت خانم حالت خوبه!!!؟؟؟
منو توآغوشش گرفت گفت ازحرفش ناراحت نشو!!!!!
گریم گرفت گفتم اصلا چه دنیایی است ؟؟؟!!!!!!
چه زندگی که من هیچی بلدنیستم !!!؟؟
خدایابگودیگه توکیستی ؟؟؟!!!!!من کیستم؟!!!!¡
عزیزدلم گفت ول کن خانم خداهرکی هست زندگیتو بکن سخت نگیر!!!!
بعدازکمی گریه کردن وصحبت کردن باعزیزدلم خودموجمع کردم وحاضرشدم رفتم پیاده روی حاشیه وکیل آباد.
خیلی دوست دارم توی این حاشیه خونه داشته باشم وازاین ویووجمعیت لذت ببرم این خواسته من است.
والان ازنوشته های این فایل برای پسرم خواندم وسوال داشتم وجوابم رادادآرومترشدم وبه خداگفتم: بازهم نمیشناسمت به قول استادمن بایدشخصی توراشناسایی کنم پس بازهم از، از زبان استادوگفته های استادقبولت ندارم!!!!
ولی میدونم خالق منی اسپانسرومربی منی واون نامحدودبودنت، ونامحدودبودنم رو، وباورقدرتمندکننده وایمان واعتمادوباور، رو برام واضح معنی کن!!!!
من بلدنیستم به توایمان بیاورم .وخیلی هم دوست دارم ایمان به خداداشته باشم!!!!
من بلدنیستم باورت کنم خیلی هم دوست دارم باورت کنم.
من بلدنیستم به توامیدداشته باشم وخیلی دوست دارم امیدم به توباشد.
من بلد نیستم خواسته هایم رابه توبگویم وخیلی هم دوست دارم به خواسته هام برسم.
بخدا استاد این بی حسی جسمی وخستگی جسمی وروحی من از ناآشنایی باخداوخودم وطبیعت وجهان هستی واطرافیانم است.
ازبس که به همه یازیاد خوشبین هستم یازیادبدبین میشم به قول خودتون، به گاه خشم ازهمه نفرت داری ویاوقت خوشی هیچ کس بی نصیب نمیماند.الان که پسرم معنیشوبرام بازکردگفتم آره دقیقا همین حرف برای من است.
سعی میکنم که کسی رو قضاوت نکم.
همش میگم خدایامن حتی بلدنیستم ظرف وجودم رابزرگ کنم باورکنیداستادوقتی بعضی از حرفهاتون رو میشنوم ازاعماق وجودم حالم بدمیشه ذهنم میگه گفتم توعقب موندی ازبقیه همه جلوزدن میشه مقایسه!!!!!
امیدوارم بتونم خودم وخدای درونم رابهتربشناسم.
این کامنت رو نوشتم نه که به شماهابگم کارخورشیدوماه و…چیه نه؟؟؟!!!!
فقط نوشتم که بگم خدایااون خدایی که در، درون من است رو میخوام به روز، رسانی کنم.نه خدای استادرو، نه خدای مریم جون وهمکلاسیهای عزیزم رو، نه خدای پدرومادرم وبچه هایم رو، خدای یگانه که مخصوص خودم تنهااست رو میخوام بشناسم.
خدایی راکه من به خواسته های خودم تبدیلش کنم.
ثروت سلامتی جسمی، روحی، احساساتم.
ثروت مادی پول وخانه وماشین وامکانات رفاهی و آسایش وحساب بانکی ام تابی نهایتها که برای خودم وخانوادهام خرج شادی ولذت کنم..
ثروت معنوی شناخت خودم وخدا و یکتاپرستی وجهان هستی خدا ودرک وفهم زیبایی های دنیارو که سرنوشت من توی این مصیربازگشت به خدارقم میخوره، خدایا یکبار به دنیای فانی آمده ام ومدام تحت آزمایش وآزمون وخطاقرارگرفته ام فقط اول درس رهایی وآزادی وآسانی وسلامتی جسمی وروحی وعاطفی ام را برقرارکن.
چون تومراکافی هستی.
عاشقتونم استاد هرچی پارو میزنم جلومیرم عمق اقیانوس بیشترمیشه وکل جسم وروحم کم میارن. ای که مراخوانده ای راه نشانم بده راهها رو برام برف روبی کن ومنو روی شانه های خودت بیشترآشناکن که آرام وشادوساکت باشم آمین.
سلام به استاد عزیزم و لیلا جون چقدر نوشته هاتون روان و از دل هست واقعا تمرین سکوت برای قضاوت چقدر خوبه خدایا کمکمون کن هر روز ایمانمون بیشتر بیشتر شود بهتون تبریک میگم به خواستتون دوره قانون سلامتی بود رسیدید ما اومدیم در این سایت خودمون رو بشناسیم و در این مسیر توحیدی لذت ببریم
سلام به استاد گرامی و دوستان خوب
برای دومین روز متوالی هدایت شدم به این قسمت و نشانه من این فایل بود
خدایم را سپاس گذارم فرمانروایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من
سلام استاد عزیزم و دوستان
به نظر من قضاوت کردن یعنی فکر کردن در مورد هر چیزی که در اطراف ما هست.چیزی که من درباره خودم متوجه شدم اینه که با توجه به باور های خودم در باره موضوعی خاص یا اتفاق خاصی فکر میکنم و وقتی فکر میکنم در واقع دارم فرکانس میفرستم.خالا اگه باورهای من در مورد اون موضوع خوب باشه ممکنه که فرکانس درست بفرستم و این رو مقداری درک گردم که ما درواقع خودمون داریم قضاوت میشیم نه دیگران!!
اما من مدت کوتاهی هست که نسبت به موضوعات اطرافم بدون واکنش هستم یعنی فکری در مورد اونها نمیکنم که مثلا احساس ترحم یا عذاب وجدان یا ناراحتی کنم و به نظرم این راه درسته البته که باید زیبایی هارو ببینیم و شکر گزار باشیم.
عاشقتونم.هر روز بهتر از دیروز….
خدایا شکرت خدایا امشب میخوام من فقط دست تو باشم که مینویسه تو بگو تا من بنویسم اشکهایم امان نمیدهد اما این اشکها را دوست دارم موجی که بر صفحه دیدم ایجاد میکنند زیباترین و عمیقترین بصیرت دنیا را به آغوش من می کشاند نمیدانم چرا اما تو خوب میدانی چرا امروز این سومین بار است که مرا به گناهانم و اشتباهاتم آگاه میکنی و تلنگر میزنی مرا ببخش اگر قضاوت کردم آنکه و آنچه تو با هدفی خلق کردی که جز روحم از آن آگاه نیست یعنی من نمیدانم چرا و از کجا آمده اند؟ و هدفشان راهم نمی دانم پس سکوت میکنم هدایت امروز من باورهای توحیدی علی علیه السلام در دعای کمیل بود و تا سر غرور قطع شد و این دومین باری بود که امروز مرا به غرور هشدار دادی مثل فایل امروز که ناگهان دیدم و و مرا به غرورم آگاه کرد و اکنون به این نتیجه رسیده ام که قضاوت کردن هم ریشه در غرورم دارد چراکه خود را انقدر برتر و کامل میدانم که بجای تو بنشینم و مخلوقات هدفمند تو را قضاوت کنم خدایاشکرت که آگاهم کردی که کنارم هستی که دستم را فشرده ای و رهایم نمیکنی که هرروز به دریایی از آگاهی های جدید با نشانه های مختلف می نشانی دوستت دارم کمکم کن بتوانم قضاوت نکنم همه را تو ببینم زشت و زیبا از آن توست اما زیباییها هدفشان تویی و تو را نشان میدهند چه گل باشند چه جنگل چه کوه چه کودک و چه عروس زیبایی ..و زشتیها درون مرا نشان میدهند چه خشم باشند و چه کینه و غرور و چه ظلم مرا هدایت کن بسمت خودت سینه ام را پر از عشق و آرامش خودت کن تا فقط زیباییها را ببینم و بستایمت در برگگل در خروش آب در سختی سنگ در کلام انسان و زشتیها را نشانه ای برای خودم بدانم که واجب است آن را از درون خودم بزدایم اما هدایتم کن که قضاوت نکنم چه خوب است و چه بد کدام زشت است و کدام زیبا تنها پیامشان را بگیرم و بگذرم و به همه کس و همه چیز بگویم دوستت دارم تو از طرف خدایی
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست… خدایا ممنون که از تو قلبم تو گفتی من تایپ کردم نمیدونم این فایل اصلا در آخر چه معنایی گرفت اما امیدوارم درست درکت کرده باشم..
سلام به دوستانم
امروز وقتی این فایل رو برای نشانه روزم دریافت کردم ک دقیقا ذهنم پر از قضاوت و اما و اگر چگونه بود….تضادی ک در خانواده رخ داد منو به کلی آشفته کرد.
خاطرات و حرف ها و بدی هایی ک قبلا دیده بودم،و فکر میکردم دیگه بخشیده ام و درگیرش نیستم کاملا رو اومد….تلنگری بود برام ک با خودم عمیق تر بشم و تروما های قبلی رو فقط سرپوش نزارم بلکه با خودم حلشون کنم و ب صلح درونی برسم…
واقعا قاضی فقط خداست
ما ک از شرایط زندگی و احوالات و درونیات و حتی ژنتیک افراد ک اونا رو متفاوت میسازه اطلاعی نداریم،چجوری به خودمون اجازه میدیم دیگران را نقد کنیم
یاد حدیث ب نقل از امام معصوم افتادم .میگه وقتی کسی رو قضاوت میکنی دنیا اون قدر میچرخه تا خودت رو توی اون شرایط قرار بده.(نمیرد تا در اون جایگاه قضاوت قرار بگیرد)…خیلی حرف سنگینی هست….
از امروز سعی دارم قضاوت را از دیدگاهم پاک کنم و همه را موجودی الهی ببینم ک برای هدفی در این دنیا هستن…من و تمام انسانها یکی هستیم….ذره ای از جوهر پاک الهی….پس هرکس تکه ای از خود منه در شرایطی دیگر….زندگی دیگر….
بیشتر نظاره گر میشوم ….مثل یه دوربین همه چیز رو از بالا ببینیم ن از چشمان خطا بین کالبد جسم
من یک ناظر هستم
من مشاهده گر دنیا هستم
من با تمام انسان ها یکی هستم
تمام انسانها شایسته احترام و عزت هستن
خدایا شکرت برای یادآوری این آگاهی
خداوندا سپاس