این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-15 20:29:492024-02-15 20:34:32ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم، خانوم شایسته عزیز و دوستان گرامی،این فایل نشونه ی اول صبح من بود از آگاهی ها و تمریناتی که بهمون میدین خیلی متشکرم.
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟ من تغییر کردن رو دوست دارم، فکر میکنم قبلا که این آگاهی هارو نداشتم کمتر از تغییر استقبال میکردم اما الان در شرایطی هستم که همش دلم میخواد تو زندگیم تغییرات ایجاد بشه تا رشد و پیشرفت کنم البته چون خدا و قدرتش باور کردم سعی میکنم به دل ترس هام برم به خودم میگم خدا همیشه هست و کمکم میکنه و قدرتش به همه چی میرسه، اصل قانون کل جهان یاد گرفتم ک دائم درحال تغییر و بهبوده، من اصلا دلم نمیخواد به شرایط گذشته برگردم و اون حس و حال تجربه کنم من دلم میخواد دائم تغییر کنم و خودم با جهان هماهنگ کنم تا بتونم از هر لحظه از زندگیم لذت ببرم و تا آخر عمرم خوشبختی تجربه کنم.
آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟! من از بچگی تغییر مکان زندگی خیلی دوست دارم ما مستاجر هستیم و وقتی سر موعد سال میشه تو دلم همش ذوق اینو دارم که خونمون عوض کنیم در این مورد مقاومتی ندارم، درمورد مسئله تغییر غذا، من کلا یکسری غذاهارو دوست دارم و خیلی غذاهارو دوست ندارم برای همین امتحان کردن غذاهای جدید دوست ندارم و روی این مسئله مقاومت دارم، در مسئله روابط من مقاومت های وحشتناکی داشتم ارتباط و رفت و آمد با آدم های جدید کلا نشدنی میدونستم و فکر میکردم فقط با فامیل هامون که از وقتی چشم باز کردم دیدم میتونم ارتباط برقرار کنم که خدارو بی نهایت مرتبه شکر این مقاومت با کمک خدا و آگاهی های استاد کم شده، در مسئله شغل و منبع درآمد من توسط خداوند به یادگیری زبان انگلیسی هدایت شدم احساس میکنم خداوند بهم میگه قبل ازینکه شغلی رو شروع کنم باید این مهارت تا یک حد خوبی یاد بگیرم و بعد شغلی رو شروع کنم من در حال حال حاضر توسط مادرم ساپورت میشم اما نشونه های کوچکی از تضادها اومده که اگر به موقع تغییر نکنی شرایط الان همین شکل نمیمونه، فکر میکنم بزرگ ترین مقاومت من تنبلی و نظم نداشتن که از کمالگرایی و شک و تردید من نشات میگیره باعث میشه هم وقت من هدر بره و هم اینکه نتونم در لحظه زندگی کنم من باید روی این کمالگرایی کار کنم و این ذهنیت که همه چی باید درست و بی نقص باشه تغییر بدم. چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟ 1_موضوع روابط من با فامیل های درجه 1 از زمانی که یادمه با دختر و پسر خاله دایی هام دور هم جمع میشدیم میگفتیم میخندیدیم و من فکر میکردم شرایط همیشه به این شکل میمونه با گذر زمان کم کم همه چی تغییر کرد هممون بزرگ شدیم و هرکی سراغ زندگی خودش رفت و کم کم این ارتباطات کم و کمتر شد و ازونجایی که من بهشون وابستگی داشتم و هنوز هم نه به اون شدت اما کمی در وجودم دارم بسیار ناراحت بودم به خدا میگفتم چرا نمیشه ما دوباره دورهم جمع بشیم بگیم بخندیم حتی زمان هایی که یک مناسبتی مثل عید یا غیره بود همو میدیدیم دیگه اون کیفیت سابق نداشت، من سال ها روی این موضوغ مقاومت وحشتناک داشتم و هنوز هم با اینکه کمتر شده اما دارم اما کم کم با آگاهی هایی که از استاد و سایت ایشون دریافت کردم نگرش من تغییر کرد اول اینکه تو دنیای مادی هیچی همیشگی نیست و یکروزی با مرگ تموم میشه، دوم اینکه آدما تغییر میکنن و همیشه همه ی آدما باهم هم فرکانس نمیمونن و هرکی فقط میتونه با آدم های هم فرکانس زندگیش ارتباط برقرار کنه، سوم اینکه متوجه شدم همون آدمایی که دوستشون دارم باعث رشد و پیشرفت من نمیشن و به من ورودی های منفی میدن با این حال سر این قضیه بخاطر پافشاری های من کم کم کار داشت به جاهای باریک کشیده میشد هر بار تضاد جدید از قبلی جدی تر میشد و الان با اون آدم ها حتی در حد پیام هم ارتباطی ندارم و حس میکنم این شرایط به نفع من هستش که باید روی خودم کار کنم و تکاملی و قدم به قدم شخصیتم تغییر و ارتقا بدم تا به یک حد از ثبات فرکانسی برسم تا در موضوع روابط با آدم هایی که در آینده وارد زندگیم میشن بتونم ارتباط خوبی برقرار کنم، درمورد موضوع محل زندگی، پدرم هرسال نظرش این بود که تمدید قرار داد کنیم و جابه جا نشیم، اما من مقاومتی که هنوزم دارم ناراحت میشدم و دلم میخواست جابه جا بشیم و یک خونه دیگه بریم، حتی فکر میکردم کسایی که خودشون صاحبخونه هستن سالها در اون خونه زندگی میکنن و جابه جا نمیشن حس دلگیری بهم دست میداد که اینم یکی باورهای غلطی بود که به تازگی متوجه اش شدم، خلاصه اینکه بعد تمدید قرار داد متوجه میشدم که جدا از سختی های فیزیکی اسباب کشی، چقدر هزینه املاک و جابه جایی بار و غیره داره و اینکه خونه ای که ما زندگی میکنیم نسبت به بقیه خونه های این رنج قیمت واقعا بهتره و ما با قیمت پایین تری اجاره کردیم و باید خداروشکر کنم که در این خونه خوب و زیبا زندگی میکنم. یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت بنویسید که کمک می کند ذهنیت شما در برابر تغییر بهتر شود و باورهای قدرتمند کننده ای در راستای استقبال از تغییرات، در ذهن شما ساخته شود. اساس کار جهان تغییر و بهبود دائمی است، اگر در مسیر درست باشم هر اتفاقی بیوفته به نفع منه، من باید تا آخر عمر خودم تغییر و بهبود ببخشم، وقتی تغییر کنم فرصت ها و درهای جدیدی به روی من باز میشن، وقتی تغییر کنم به خداوند نزدیک تر میشم و نعمت های فراوانی دریافت میکنم. 2: یک مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟ در موضوع سلامتی، من مدتی هرروز نیم ساعت پیاده روی میکردم که بعد مدتی نتونستم این روند ادامه بدم و به تعویق افتاده و باید از خداوند بخوام هدایتم کنه که دوباره تصمیم به شروع پیاده روی بگیرم یا دویدن آرام اضافه کنم یا یک روشی که تاحالا امتحان نکردم رو شروع کنم، در مورد تغذیه ام هم قند و شکر حذف کردم اما حس میکنم باید غذاهای سرخ کردنی و نمک و چربی هم کنترل کنم و تا حد ممکن مواد غذایی سالم مصرف کنم. با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟ ازین به بعد بابت هر تغییر کوچیکی که تو زندگیم ایجاد میکنم باید دائم خودم تشویق کنم و نتایج حاصل از تغییر رو برای ذهنم بزرگ جلوه بدم و بگم اگر تغییر نمیکردم چه اتفاقات بدی برام میوفتاد تا کم کم جای رنج و لذت واقعی در ذهنم درست بشه و از تغییر استقبال کنه و از لذت های الکی برنجه.
من کلا مقاومت دارم حتی اگر بدونمم که این تغییر به نفعمه چون دوست ندارم از محیط امنم خارج شم و ترس و استرس زیادی از تغییر دارم خیلیییی زیاد.
من باید از خیلی قبل تر خودمو آماده کنم برای اون تغییر و اگر نتونم آماده بشم اصلا دوست ندارم اون تغییر رخ بده مثلا چند ماه پیش توی آکادمی بدون اینکه از قبل آمادگی داشته بشم منتور منو که 6-7 ماه باهم بودیمو توی یک شب عوض کردن و من اینقدر ناراحت بودم اینقدر معذب بودم که نگو حتی به خودم میگفتم ببین تو پیشرفت کردی که یک منتور بهتر بهت دادن اما نمیتونستم ذهنمو قانع کنم و من دربرابر همهی تغییرات مقاومت شدیدی دارم خیلی شدید چون میترسم ازش استرس میگیرم.
تمرین این قسمت:
1.
_شهریور ماه 1394 مهاجرت کردیم به کرمان محل زندگیم ، مدرسه ام ، دوستام،…همه عوض شدن اوایل خیلی سختم بوداز مدرسه و محیط جدیدش از بچه هاش و معلماش از میترسیدم ازینکه محله های شهر رو بلد نبودم میترسیدم اما یکی دو ماه گذشت مدرسه خیلیی واسم شیرین شد ، یک دوست صمیم پیدا کردم که شخصیتش خیلی با من اوکی بود، خیابونای شهر رو دوست داشتم یاد گرفته بودم خیلیاشو مهم تر از همه ما رفته بودیم به شهر خودمون با تمام فامیل هامون رفت آمد داشتیم چیزی که قبلا خیلیی کم تجربه اش کرده بودم و همه چیز خیلی خوب شده بود.
_من سه سال بود که توی یک رابطه ای بودکه شرایطش واقعا سمی بود اومدم بیرون کاری که خیلی سختم بود و اوایل واقعا سخت بود واسم روی خودم کار کردم توی اون چند ماه و دوباره شرایطی پیش اومد که دوباره با همون ادم وارد رابطه شدم با شرایطی که 180 درجه با اون سه سال چرخیده بود و فرق کرده بود و در نهایت ازدواج کردیم و خیلیییی ازون تغییری که با تمام سختی هاش ،آگاهانه ایجادش کردم .
_در مورد بچه دار شدنم که یک تغییری بود که واقعا زندگی مو ازین رو به اون رو کرد و من چون نمیخواستم بچه دار بشم خیلی واسم سخت و اذیت کننده و فوق العاده میترسیدم ازش اما بعد ازینکه تسلیم شدم به بدنبال راه حل هایی برای ترس هام بودم من واقعا پیشرفت کردم پسرم با اومدنش منو اینقدر مسئولیت پذیر کرد باعث شد تلاش و پشتکارمو برای بهتر شدن و انگیزه مو برای رشد و پیشرفت بیشتر و بیشتر بشه و اصلا اونجور که فکر میکرد شرایط که ترسناک نشد هیچ خیلی هم به رشد و پیشرفتم کمک کرد.
3.
_ من میتونم با هر شرایطی سازگار بشم و ازون شرایط به نفع خودم استفاده کنم.
_من قبلا هم تغییر کردم الانم میتونم از پسش بر میام.
_ خداوند منبع خیره و هر تغیری که برلی من بوجود میاره برای من قطعا خیره.
_ لازم نیست همه چیز تحت کنترل من باشه تا احساس امنیت کنم میسپارم به خداوند و اجازه میدم منو هدایت کنه.
_ تغییر برای من امن است و من در هر مرحله از آن حمایت و هدایت میشوم.
4.
مورد 1: کاری که الان چندوقته به تعویق انداختم شروع آموزش های برنامه نویسی و هوش مصنوعیه قبل ازین که مجبور بشم شروعش کنم خودم به دنبال تغییر باشم.
مورد 2:روزانه یک ساعت برای هرکدوم وقت بذارم و شروع کنم فقط تا روی روالش بیوفتم و تایمشو بالاتر ببرم مثل قبل ادامه بدم
مورد 3:من یک مثال راجع به خودم بزنم من دوست دارم همه چیز تحت کنترل من باشه و هرچی من میگم بشه و اگر نشه بشدت اذیت میشم مثلا اگر جایی داریم میریم از مسیری که من میگم شوهر نره اینقدر عصبی میشم که حد نداره و من اصلا از تغیر استقبال که نمیکنم هیچ مقاومت شدی هم دارم درمورد و خیلی اذیت میشم پس برنامه ام اینه که دقیقا از همین مسائل کوچیک شروع کنم که بتونم تکاملشو طی کنم و قدم های بزرگ تری بردارم دوست دارم همیشه آماده باشم برای تغییر و به خودم سخت نگیرم و خودمو بسپرم به خداوند و توکل کنم بهش .
و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کاری] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده
خدایاااا کمکم کن که بتونم ورودی های درست و مناسب داشته باشم تا بتونم خروجی ذهن درست و مناسبی داشته باشم . تا بتونم تغییرات خوب و عالی رو در زندگیم ایجاد کنم
وقتی من بتونم کنترل. ذهن داشته باشم و به ذهنم خوراک درست و مناسب برسونم . مواظب دیدنی ها و شنیدنی ها و گفتنی هام باشم حتما آن چیزی که از من تراوش میکنه و ساطع میشه هم درست و مناسب خواهد بود
در واقع معنی این آیه همین خواهد بود و باید هر لحظه از خداوند هدایت بطلبیم که من رو بسمت و سویی هدایت کنه و کمکم کنه که از تغییرات استقبال کنم
خدایاااآ بلطف و فضل و کرم تو من یک قدم بر می دارم و تو هزاران قدم برای من بردار
خدایاااا قدم به قدم های من را صد برابر خیر و برکت و نعمت و رحمت ببخش الهی آمین
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده و به ذهن و جسممم و قدمهام قدرت و انرژی الهی ببخش که بتونم
به کاری جدید .. به موقعیتهایی جدید .. به شرایط هایی جدید و به افرادی جدید خوب و عالی هدایتم کن که سربلند با اعتبار نیک از آن کار و موقعیت ها و شرایط ها بیرون بیایم
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا قدم به قدم های من سرشار از قدرت ثروبخش توانگری و جادویی الهی تو باشه
و در مدار و مومنتوم آزادی در تمام جنبه های زندگیم باشم
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا در مدار مومنتوم آزادی پولی و مالی . آزادی مکانی و آزادی زمانی و آزادی عمل در انجام دادن هر کاری باشم و آزاد بودن در شادی و شادمانی . آزادی و آزادی و آزادی مهمترین بخش زندگی من آزادی است
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا قدرت و انرژی الهی و خزانه ی الهی در خدمت من باشد
شب گذشته موقع خوابیدن داشتم به قدم ها و حرکت هام فکر میکردم ناگهان از جام بلند شدم و چراغ اتاقمو روشن کردن و اومدم توی دفترم شروع کردم به نوشتن …
در واقع هر وقت که احساس میکنم باید اون مطلب و بنویسم فوری بلند میشم !!!
آره !!! داشتم فکر میکردم و سوال میپرسیدم!!!؟؟؟ .. که انگار ایستا شدم .. انگار مثل یک سنگ توی یک نقطه ای از گوشه ی رینگ گیر افتادم..
نمیدونم شاید پشت پرده معجزه هایی در کار است
نمیدونم شاید مراحل رشد و پیشرفت مو نمیبینم و متوجه نیستم
شاید ظاهر قضیه اینجور بنظر میرسه
شاید هنوز باورهام تغییر نکرده .. چون استاد گفتند اگر باورها مون تغییر کرده باشه فوری مثل آیینه عمل میکنه یعنی نشونه ای و یا هدایتی میشیم که نتیجه اشو فوری میبینیم!؟
نمیدونم…؟؟؟??
البته همینکه خداوند ساعت 03:30 صبح ها یهویی از خواب بیدارم میکنه یعنی تغییر .. یعنی کاری با من داره .. یعنی باید یک فکرهایی بکنم تا تغییرات رو در زندگیم ایجاد کنم .باید ذهنمو تربیت کنم و خودمو آماده ی تغییرات کنم .. البته خیلی کارا کردم که جزو برنامه ی همیشگی زندگیم نیست
مثلا ..هر وقت دلم خواست فوری لباس میپوشم و یهویی توی این هوای سرد میرم بیرون.. قبلنا کلی برنامه ریزی میکردم ..
صبح اول وقت میرم دوش میگیرم و مدیتیشن سپاسگذاری انجام میدم .. بعدش کلی به خودم میرسم و توی آینه بخودم نگاه میکنم و با خودم صحبت میکنم!!!
و یا با دست دیگه ام مسواک میزنم!!!
و یا خلوت گزینی رو در پیش گرفتم
و یا فقط به خودم فکر میکنم
و یا دیگه دلم فقط برای خودم تنگ میشه
دلم میخواد شاد و خوشحال باشم و برم بگردم!!
و یا کمی در چیدمان وسایل خونه تغییراتی دادم .. لامپ های هالوژن رو تعویض کردم .
یک خونه تکونی اساسی انجام دادم ..
و یا تعدادی از کارهای عقب مونده آم رو دارم انجام میدم .. یک وعده غذا بیشتر نمیخورم .. اینجوری راحترم و ..
توی دفترم فقط و فقط نوشتم …. خودکارام همینطوری قِل میخورد و مینوشتم و مینوشتم ..
خدایااا امروز باید چی کارهایی انجام بدم و یا چه قدمهایی بردارم برای رشد و پیشرفت های مادی و معنوی ام
دیگه به ترمزهای ذهنی توجه ندارم
چون هدفم حرکت کردنه
همه ی درها و دروازه ها و همه ی مسیرها و راهها باید و باید تا همیشه برای من باز و آزاد باشند ه!!!
هیچ مانعی بر سر راهم نیست
هیچ مانعی به اسم ترمز ذهنی در ذهنم وجود نداره
من به کمتر از بهترین ها رضایت نمیدهم
خدایاآ امروز به کدامیک از سوالات من پاسخ داده میشه ؟؟؟؟
خدایاااا امروز تو برای من چه میکنی که خارج از لیست برنامه های امروزم سوپرایزم کنی ؟؟؟
خدایا امروز چه پولی میاد توی حساب بانکیم ؟؟؟
خدایااا چه باور قدرتمند کننده ای باید داشته باشم تا در مدار دریافت و ساختن پول و ثروت قرار بگیرم ؟؟؟
خدایا منو بسمت چه کاری و یا چه چیزی هدایتم میکنی تا پول و ثروت و نعمت های الهی بیشتری به من عطا کنی؟?
میدانم که من دیگه هیچ سختی رو تحمل نمیکنم و هیچ زوری برای هیچ کاری نمیزنم چون جهان من جهان آسانی هست پس باید همه چی هلو بپر تو گلو برام باشه
خدایااا تو از فضل و کرم و وهابیت الهی خودت میتونی صد برابر نعمت هایی را که قبلنا داشتم رو به من عطا ببخشی
من چطوری دوباره میتونم مالک خانه دلبخواهم و ماشین و زندگی رویایی ام بشم و به مدارهای بالاتری هدایت بشم تا بتونم سفر کنم و زیبایی های این جهان رو ببینم و شادتر از همیشه باشم!!!
خدایاااا کمکم کن و از لطف و فضل کرم خودت برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده
که پشتیبان و حامی و حمایتگری چون تو در زندگیم داشته باشم ؟؟؟؟
خدایاااا امروز میخوام همه ی کارهامو با تو تقسیم کار کنم من خواسته هامو نوشتم و اعلام کردم بقیه و انجام دادنش و هدایت ها با تو
خدایااآاا کمکم کن و طبق همین آیه آت برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم حرکت کنم و حرکتمو ببینم و احساسش کنم
خدایااا خودت قدم به قدم حرکت های من باش تا به اون خواسته های مالی و معنوی ام حرکت کنم و هدایت بشم
خدایاااا خودت قدم به قدم حرکت های منو قدرت ببخش تا بتونم بسمت آن خواسته های مادی و معنویم حرکت کنم
خدایاا خودت قدم به قدم حرکت های منو خیر و برکت ببخش تا بتونم به آن خواسته های مادی و معنویم هدایت بشم
خدایاااا خودت به حرکت ها و قدم به قدم حرکت هام سرعت ببخش تا بتونم از وقت و زمان و فرصت هام استفاده کنم برای حل تمام مسعلع هایم
خدایااآاا خودت بهم کمک کن برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم باورها مو در مورد خواسته هایم بدرستی تغییر بدم
خدایااآاا خودت بهم کمک کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم تغییری بکنم که در مدار دریافت پول و ثروت و پیشرفت قرار بگیرم ؟؟؟؟…
چه رفتاری داشته باشم؟؟؟؟
بهم بگو کی قدم بردارم ؟؟ کجا قدم بردارم . به چه سمت و سویی قدم بذارم؟؟
تا شرایطم تو مباحث روابط تو مباحث مالی و درآمدهام تو مبحث سلامتی بهتر و بهتر بشه این باعث میشه کارها راحتتر بشه و اصلا تضاد خاصی پیش نمیاد
خدایااا خودت هدایتم کن به اون رابطه ی شگفت انگیز و جادویی که تو میخوایی بهم بدی
خدایاااا خودت منو هدایتم کن بسمت آن زندگی رویایی و جادویی که در مدار وفور و فراوانی نعمت ها و خیر و برکت های الهی و فضل و کرم الهی توست
خدایاااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
خدایاااااا ما را هدایت کن به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و پول و ثروت و خیر و برکت و سلامتی و تندرستی و دل خوش و شادی و شادمانی را داده ای و امنیت و آزادی در تمام جنبه های زندگی و خلق آگاهانه در انجام دادن و جهت دهی درست و مناسب افکار و باورها و ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدود کننده را داشته باشیم.
بنام الله یکتا که عاشق بنده هاش ودوست داره تو دنیا به هر چیزی که بخوان براحتی وآسانی برسند
سلامممم رویاجان عزیزممم
بازبه لطف الله یکتا منو هدایت کرد به کامنت زیبایی شما دوست عزیزممم ومهربونم همشهری بهشتی ام
چندروز قبل یه نوشته ، از بهترین دوستام به دستم رسید گفتم بیام اینو به اشتراک بذارم وهم برای من تکراربشه هم شما وهم دوستانی که اینو میخونند ایمانش قویتر بشه
راستش اززمانیکه بعضی از جملات قرآن کریم رو درک میکنم ایمانم قرص ترشده که نگم برات
انقدر دلم آروم شده وبه خودم میگم هرچی من بخوام درزمان مناسب ودرمکان مناسب بهم میرسه فقط باید ایمانم نشون بدم وصبر کنم
والان هم چندبار این اتفاق افتاده وبیشتر این رو خوب درک کردم وباورکنید خیلی وقت ها قلبم آرومه ، واحساس عالی دارم
با اطمینان گفت: «آخر، جز گمراهان، چه کسی از رحمت خدا ناامید میشود؟!» (56)
خدا از زبون ابراهیم توی سوره حجر آیه 56 میگه که فقط گمراهان هستن که ناامید میشن از رحمت پرودگار
«غیث» بارونیه که در موقع درستی میاد و سودمنده
این آیه سوره شورا هم میگه «خدا همیشه بارون به موقع رو بعد از ناامیدی کافران میفرسته و مهربونی خودش رو پهن میکنه و (ولی) و سرپرست ستوده شده خداست».
برای من این آیه خیلی امید بخشه،
خیلی وقتها میشه که همه مردم درمورد بحران بیآبی انقدر صحبت میکنن که نگرانی بیهوده همه جامعه رو فرا میگیره.
کلی آمار ارائه میدن که امسال به نسبت سالهای گذشته چقدر بارش کم شده، ابر دزدی شده، سال آینده سال بحران آب خواهد بود و نتیجه دل سپردن به این حرفها چیزی به جز ناامیدی نیست.
همیشه اون موقع هست که خدا باران و برف رو به بهترین شکل نازل میکنه و همه اون حرفها رو میشوره و میبره.
ممکنه خشکسالی چندین ماه یا سال ادامه پیدا بکنه ولی خدا در عرض یک هفته یا 10 روز همه اون بیآبی رو جبران میکنه.
اغلب توی زندگی، ما برای هدفمون تلاش میکنیم و انتظار داریم با عجله به چیزی که میخواهیم برسیم. وقتی هم که یک مدتی میگذره و به خواستهمون نمیرسیم ناامید میشیم یا فکر میکنیم زمان تحقق خواسته ما هم بسیار طولانی خواهد بود.
یادمون میره که برای خدا کاری نداره در کوتاهترین زمان زندگی ما رو متحول کنه بهترینها رو به زندگی ما بیاره.
اینجاست که من این آیه رو به خودم یادآوری میکنم که اگر خشکسالی حتی چند سال هم طول بکشه برای خدا کاری نداره تا در عرض یک ماه، فراوانی و نعمت رو در تمام دنیا گسترده بکنه.
خیلی ممنون و سپاسگذارم برای این پیام فوق العاده عالی و بینظیرتون !!!
طبق عادت همیشگی هر روز اول صبح آمدم توی سایت ولی یادم آمد که دیگه آن چراغ آبی رنگ جادویی خبر رسان کنار عکس پروفایلمون دیگه روشن نمیشه و حتی دیگه ایمیل های دوستان رو دریافت نمیکنیم …
بنابراین باید بریم توی قسمت پروفایل و توی قسمت پاسخ به دیدگاههای من
تا ببینیم خبری و یا پیامی برامون ارسال شده یا نه؟؟؟
انگار باید به این تغییرات جدید عادت کنیم .. ولی دیدن اون چراغ آبی رنگ خیلی بهم شادی و نشاط میداد اصلا کلی حالمو چند برابر خوب نگه میداشت ولی خُب انگار نباید به چیزی دلخوش بود و وابسته شد !!!
آقای عباسی عزیز از این پیام انگیزه بخش و دلگرم کننده ی شما بی نهایت خوشحال شدم شما سبب خیر شدید که برم دفترمو نگاه کنم چند سال پیش یعنی زمانی که تازه با استاد آشنا شده بودم یک دفتری درست کرده بودم که نکات خیلی مهمی که استاد گفته بودند و دوست داشتم همیشه به یادم بمونه رو در اون دفتر نوشته بودم که این موضوع خشکسالی یکی از اون نکاتی بود که در اون دفترم نوشته بودم البته یادم نیست استاد در کدام فایل و کجا این مطلب رو گفته بودند و یا شنیده بودم ولی برام خیلی ارزشمند بود
الان دارم اون نوشته رو نگاه میکنم دقیقا بالای این نوشته ها با خودکار نوشته بودم باور جدید=آگاهی جدید= مدار بالاتر که نتیجه واقعیت من است
نوشته من این بود
من باور دارم همانطوری که در یک هفته تمام نقاطی خشکسال و بی آب و علف به نعمت و رحمت الهی پر آب و سرسبز شده و جبران تمام سالهای خشکسالی در یک هفته امکان پذیر هست باور دارم که تمام سختی ها و تضادها ی گذشته من هم میتونه خیلی زود جبران بشه
و شما آقای عباسی عزیز دست هدایت خداوند شدید که به یاد بیارم که همه چی در زمان خودش بلطف و کرم و فضل خداوند جبران خواهد شد و شما گفتید..
یادمون میره که برای خدا کاری نداره در کوتاهترین زمان زندگی ما رو متحول کنه و بهترینها رو به زندگی ما بیاره
دقیقا همینطوره
خیلی ممنون و سپاسگذارم برای این پیام ها و این پیام ها و نکات مثبت و مهم !!!!
چقدر خوبه دوستانی چون شما رو دارم که بطور مداوم بهم یادآوری میکنیم چطوری ذهن مون رو کنترل کنیم چون واقعا انسان با یک تضاد و یا مسعلع فراموش میکنه که دست خداوند بالاترین دستهایت!!!!
در مورد همین باران ها و ابرهای بارش زا در ایران همش از این حرفا زده میشد حتی خاله ام همش میگفت دیگه بارون نمیباره .. منم میگفتم مگه خدا تمام شده که ابر و باران و نعمت هایش هم تموم بشه !!!..
بقول شما ..
خیلی وقتها میشه که همه مردم درمورد بحران بیآبی انقدر صحبت میکنن که نگرانی بیهوده همه جامعه رو فرا میگیره تمام این حرفها رو توی اخبار و شبکه های خبری مدام از کمبود حرف میزنند .. حتی با این همه باران و برف بازم میان میگن دلخوش نباشید به این بارش ها . صد سال هم باران و برف بیاد این خشکسالی ها درست نمیشه.?؟
یعنی طبق معمول مدام ذهن افراد رو با باورهای کمبود پُر میکنند
از وقتی با این مباحث آشنا شدم بیشتر میفهمم که چطوری ما رو در مورد باور های ثروت ساز و وفور و فراوانی ها و نعمت های خداوند گمراه کرده بودند و چقدر مکارانه این فریب رو بخورد ملت میدهند..
بقول شما کلی آمار ارائه میدن که امسال به نسبت سالهای گذشته چقدر بارش کم شده، ابر دزدی شده، سال آینده سال بحران آب خواهد بود و نتیجه دل سپردن به این حرفها چیزی به جز ناامیدی نیست*
من که اصلا به هیچ عنوان باور کمبود باران و کمبود نعمت های خداوند رو باور ندارم چون جهان در حال گسترش هست ..
همین چند وقت پیش دیدم که یک کشتی برنج رو ریختن توی آب دریا . بعدها میگن برنج نیست .. آرد رو ریختن توی دریا آنوقت میگن آرد نیست و خیلی نعمت های دیگه که ربطی میدن به رحمت و نعمت های الهی .واقعا ای کاش مردم آنقدر در مدار آگاهی قرار بگیرن که دیگه این بازی های سیاسی رو باور نکنند ..
خدا رو شکر تمام شهرهای ایران آنقدر برف و باران باریده که آسمان شهر ما آبی رنگ و صاف و زیبا شده .. چه ابرهای سپید و زیبایی رو میبینم که فقط خدا رو شکر میگویم
حالا که خوب به این توضیحات نگاه میکنم میبینم که باورهای جدید رو باید بارها و بارها و هزاران بار تکرار کنم تا جزو باورهای جدیدم جایگزین باورهای قدیمی ام بشه!!
خیلی ممنون و سپاسگذارم آقای عباسی عزیز که سبب خیر و برکت برام شدید تا دوباره کامنت خودم رو بخونم و از خداوند بخوام که لحظه به لحظه من رو در جهت رشد و پیشرفت حمایت و پشتیبانی و محافظت خودش قرار بده !!! چون فقط خداوند من رو بسمت بهترین ها در زمان و مکان مناسب هدایت میکند و نشانه های زیادی از کامنت شما دوست عزیز دریافت کردم
براتون بهترینها رو در تمام جنبه های زندگی آرزومندم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای شما اآقای محسن عباسی عزیز و همه مون خواستارم !!! در هر شرایطی در مدار مومنتوم مثبت و پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارم هست.
زمانى که خداوند فرمود: اى عیسى پسر مریم! نعمتم را بر تو و بر مادرت یاد کن. آنگاه که تورا با »روح القدس« (جبرئیل) تأیید کردم. در گهواره (به اعجاز) و در بزرگسالى (به وحى) با مردم سخن گفتى، و آنگاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل به تو آموختم، و (فراموش مکن زمانى را که) به اذن من از گِل (چیزى) به صورت پرنده ساختى و در آن دمیدى، پس با اذن من پرنده اى شد، و با اذن من کور مادرزاد و پیسى گرفته را شفا مى دادى، و آنگاه که به اذن من، مردگان را (زنده) از گور بیرون مى آوردى، و (به یاد آور) زمانى که (دست ظلم) بنى اسرائیل را از تو کوتاه کردم، آنگاه که تو دلایل روشن برایشان آوردى، پس کافران از ایشان (درباره ى معجزات تو) گفتند: این، چیزى جز سحر آشکار نیست.
خدایا…
پاییز داره آرامآرام از شاخهها میریزد،مثل واژههایی که از لبان دلم فرو میچکند تا به گوش تو برسند.
باد، پیامآور سکوت توست، و من هر بار که صدای خشخش برگها را میشنوم،احساس میکنم داری آرام در گوشم میگویی:
«من هنوز اینجایم.»
خدایا…
سپاس که در روزهای زردِ این فصل،دل مرا سبز نگه داشتی.
سپاس از تو که حتی وقتی اشک شد، لبخند ساختی،و از خستگیهایم، شکوفهی باور آفریدی.
تو میدانی،
من در این پاییز، یاد گرفتم رها کنم،هم آنکه باید میرفت، و هم خیالی که نمیمانْد.
و هر بار که برگی افتاد، دانستم که افتادن هم گاهی نوعی زیستن است.
خدایا،
من به برگهایی که ریختند میگویم «سپاس»،
چون به من یاد دادند وابسته نباشم.
و به آسمان گرفتهی غروبها میگویم «شکر»،چون یادم انداخت پس از هر ابری، نوری هست…نوری که از توست.
ای مهربانِ همیشه حاضر،اگر دستانم خالی است،اما دلم پر از نام توست؛و این برایم کافیست،
در آخرین روزهای پاییز،در آستانهی لبخندِ زمستانی که تو وعده دادهای.
مرسی که هنوز دوستم داری،بیقید،بیحَد،مثل آغوشِ بیمنّتت،
که خانهی خستهی دلم است.
سلام به استاد توحیدیم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدارو سپاسگزارم به خاطر نشانه پربرکت امروزم
تنها چیزی که هیچ وقت تغییر نمیکند ،این است یکسری چیزها تغییر میکند ،یعنی تغییر تنها چیزی است نمیشه جلوش رو گرفت
ذهنیت قدرتمند کننده : اینکه باور کنیم تغییرات فرصتی است برای رشد وپیشرفت وتغییرات به گسترش جهان هستی کمکمیکند
سوال این قسمت:
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟
خواه تغییراتی سطحی مثل تغییر دکوراسیون، غذا و … باشد یا تغییرات جدی تری مثل تغییر در منبع درآمد، محل زندگی، رابطه عاطفی و …
آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!
آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟!
من چون عاشق تنوعم به طبع تغییرات رو دوست دارم ،دوست دارم هرچند وقت یکبار دکوراسیون خونه رو تغییر بدم ،از مسیرهای مختلف برم مقصدی که مورد نظرم هست
دوست دارم غذاهای جدید ،میوه های جدید رو تست کنم شاید بعد از خوردن آن اون غذا یا میوه رو دوست نداشته باشم ،ولی حداقل یکبار اون رو تست کرده باشم
تا قبل از این آگاهیهابا اینکه در بعضی از زمینه ها مثل ،غذای جدید ،تغییر دکوراسیون خونه ،تغییری مسیر، آگاهانه دنبال این تغییرات بودم ولی از این زاویه که تغییرات فرصتی است برای رشد وپیشرفت وگسترش جهان نگاه نکرده بودم فقط چون حس خوبی بهم میداد، یه حس سرزندگی وهیجان ،اینکارها رو با عشق انجام میدادم ولی در مورد روابط عاطفی ویا منبع درآمدم بشدت ذهنم به دلیل باورهای محدود کننده ،مقاومت داشت
چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟
مورد اول برمیگرده به زمانی که برای یادگیری زبان انگلیسی به کانون زبان می رفتم ،طی چهار ترم استاد زبان ما یه آقای بسیار خوش برخورد ،با تسلط کامل به زبان انگلیسی بود ومن خیلی از آموزشهای ایشون راضی بودم وزبان رو خیلی خوب کار میکردم ،وقتی برای ترم پنج رفتم ثبت نام گفتند استاد این دوره برای پایه شما عوض شده ،من همان جا اعتراض کردم ،حتی جلسه اول قبل از اینکه استاد بیاد سرکلاس من وتعدادی از همکلاسی ها رفتیم پیش مدیریت کانون جهت اعتراض به این تغییر استاد ،که مدیر گفت شما یه جلسه با استاد جدید بگذرونید راضی نبودید بعد یه فکری میکنیم همه ما با اکراه به کلاس برگشتیم وقتی استاد جدید آمد ،بعد از تدریس متوجه شدیم سطح آگاهی ایشون وطرز برخورد ورفتارش از استاد قبلی خیلی خیلی بهتره وحتی در زمینه مکالمه زبان انگلیسی هم با ما کار میکرد وبعد از چند جلسه یه گروه تشکیل داد واژه های رایج جهت مکالمه رو با ما به اشتراک میذاشت
تجربه بعدی برمیگرده به جدایی از همسر سابقم ،که بخاطر شرک وباور های اشتباه که باید بسوزی وبسازی ،این سرنوشت توئه،وبخاطر باور کمبود بشدت ذهنم مقاومت داشت که از اون زندگی بیام بیرون ولی وقتی در برابر خداوند اقرار به عجز کردم وپای روی ترسام گذاشتم وبدون اقدام قانونی از اون زندگی آمدم بیرون خداوند درهایی به روم باز کرد که اصلا خودم فکرش هم نمیکردم وبعد به این مسیر هدایت شدم وبا کار کردن روی دوره عزت نفس وقانون آفرینش ،هم قانونی برای جدایی از همسرم اقدام کردم وهم با ساختن باورهای مناسب جهان بصورت معجزه وار ، مرا با همسرم آشنا کرد وبعداز آن متوجه شدم ترسهای من توهمی بیش نبوده ،وزندگی ام در دست خودم هست وهیچ سرنوشت از قبل نوشته شده ای وجود ندارد،من میتونم در هرلحظه با تغییر افکارم زندگی ام را آنطور که میخوام خلق کنم
مورد بعدی به زمانی برمیگرده که تازه به این مسیر هدایت شده وعضو سایت شدم ،اون اوایل ذهنم بشدت به فایلهای سریال زندگی در بهشت وسفر به دور آمریکا مقاومت داشت ،ولی با بودنمدر این مسیر وادامه دادن وتغییر مدار من از لحاظ فرکانسی کم کم مقاومت ذهنم نسبت به اون آگاهیها از بین رفت ،وبه لطف خدای مهربان دنبال کردن این فایلها شده برنامه روتین زندگی ام والان متوجه میشم چقدر اون آگاهیها به رشد من در این مسیر کمک کرده ومحدودیتهای ذهنی من رو از بین برده وزوایه نگاه من رو به مسائل زندگی ومحیط اطرافم تغییر داده وسبب شد ساعات بیشتری رو در احساس خوب بمونم وبیشتر سپاسگزار باشم
مرحله دوم
تعهد بیشتر برای کار کردن روی خودم
با استفاده از اهرم رنج ولذت
سعی کردم گامهای کوچیک ولی آگاهانه بردارم ،اولین قدم کنترل واکنشهام نسبت به رفتار وحرفهای دیگران بود که به لطف آگاهیهای دوره احساس لیاقت خیلی پیشرفت کردم
برای کنترل ورودیهای ذهنم ،سعی میکنم هرروز حداقل یه قسمت از سریال زندگی در بهشت یا سفر به دور آمریکا رو ببینم وآگاهیهای آن رو گوش بدم وکامنت بنویسم تا تعهد بالاتر بره
شروع مجدد دوره هایی که تهیه کردم چون به این درک رسیدم که برای اینکه رشد کنم باید هرروز روی خودم کار کنم
مرحله سوم
جملات تاکیدی :
من با آرامش و اعتماد به نفس به استقبال هر تغییر جدید در زندگیام میروم.
تغییر فرصتی است برای رشد، یادگیری و کشف تواناییهای پنهانم.
هر تحول جدید، مرا به نسخهای بهتر از خودم تبدیل میکند.
من با انعطاف، هوشمندی و امید در مسیر تغییر حرکت میکنم.
ذهن من باز و آماده پذیرش تجربههای تازه است.
من از تغییر نمیترسم؛ آن را نشانهی پیشرفت و تکامل میدانم.
هر تغییر، هماهنگ با خیر و مسیر درست زندگی من اتفاق میافتد.
با هر تغییر، قدرت و آگاهی من بیشتر میشود.
من انتخاب میکنم با اشتیاق، نه با مقاومت، به تغییر پاسخ دهم.
تغییر دوست من است؛ با آن رشد میکنم و شکوفا میشوم.
مرحله چهارم
یکی از تغییراتی که میدونم برای رسیدن به خواسته ام باید ایجاد کنم ساخت باورهای قدرتمند کننده در مورد سلامتی هست
من باورهایی که بهم احساس خوبی بده رو ساختم واونا رو با واقعیتهایی که در زندگی ام باهاش روبرو شدم برا ذهنم منطقی کردم وحتی با صدای خودم ضبط کردم ولی هردفعه تنبلی میکنم که به این باور ها گوش بدم وتکرار کنم
همین دیشب وقتی از خدا سوال کردم ،صبح حسی از درونم گفت شروع کن به تکراراین باورها واین نشانه مهر تاییدی بود بر اون الهام ،خدارو شکر صبح من اون باورها رو با احساس عالی تکرار کردم وبا به یاد آوردن نعمتهای وموقعیتهای قبلی به احساس خیلی خوبی رسیدم وبه خودم تعهد دادم هرشب وهر صبح این باورها رو تکرار کنم وروی خودم کار کنم
خدایا شکرت…. شکرت ….شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
درود و وقت بخیر خدمت دوست عزیز و نازنینم فهمیده ی زارع گرامی
فهیمه جان چقدر از کامنتت لذت بردم ..
چقدر با نظم و ترتیب و روان و شیوا و پر محتوا نوشتی
چقدر آن برگ هایی که از زندگیت ریختن و گفتی سلام قلبم به شور و شوق افتاد!!!مرسی مرسی عزیزم که اینقدر با احساس نوشتی
تغییرات گذشته آت خیلی به دلم نشست . آن کلاس زبان انگلیسی که استاد تون عوض شده بود اعتراض کردید و بعدش تونستی ذهنتتو کنترل کنی و با گذشت زمان به تدریس استاد جدیدتون علاقه مند شدید واقعا تحسینت میکنم آفرین دختر چقدر افکار قدرتمندی داری آفرین !!!
همچنین زندگی گذشته آت رو رها کردی و با ورود همسر جدیدت دوباره امید و انگیزه و عشق و مهر و محبت و شور و شوق زندگی رو تجربه کردی واقعا تحسینت میکنم میدونم که از زندگی جدیدت راضی و خشنود هستی همیشه کامنت هاتو دنبال میکنم و از نگارشت لذت میبرم مرسی مرسی که میایی و برامون می نویسی فهیمه جان به امید خدا همیشه و همیشه در کنار عزیز دلت لذت عشق رو بیشتر از همیشه تجربه کنی و همیشه از نعمت های خداوند احاطه باشید به امید خدا همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشید
و همچنین از کلمات تاکیدی در مورد تغییرات نوشتی خیلی لذت بردم با اجازه آت سیووش کردم و منم میخوام از این جملات زیبای تو استفاده کنم تا تبدیل به باورهای عمیق درونیم بشه !!!
من هم همیشه تغییراتی در زندگیم پیش آمد که الخیر و فی ما وقع رو خیلی خوب درک کردم مثل تغییر مکانی که داشتم توی پروفایلم و در کامنت هام بارها و بارها نوشتم که در آن دوران قطعی اینترنت و مسایل خانم مهسا امینی برام به زیبایی اتفاق افتاد و خداوند آنقدر قشنگ برنامه ها را چیدمان و برنامه ریزی و هماهنگ کرده بود که هر روز از خداوند سپاسگذاری میکردم خانه ای که خیلی بهش وابسته شده بودم همسایه ها و دوستان فوق العاده ای رو آنجا پیدا کرده بودم ولی وقتی شرایط تغییر کرد مثل باد و طوفان عمل کرده بود و مثل برق و باد شرایط برام به زیبایی تغییر کرد و اومدم توی این خانه ی بزرگتر و بهتر و قشنگتر و نوساز!!! واقعا چقدر آن لحظات برام نگران کننده و دلهره آور بود ولی با کنترل ذهن و بلطف و فضل و کرم الهی خداوند منو روی شانه هایش نشاند و آورد به جای بهتر و امن تر و زیبا تر.. خدایااا ممنون و سپاسگذارم که بیش از سه ساله که در این خونه ی زیبا زندگی میکنم با یک مالک فوق العاده خوب خدا رو شکر …
و الان دوباره یک احساس دیگری برام بوجود آمد و با تضادهایی فهمیدم که دوباره زمان تغییرات جدیدم فرا رسیده ولی ایندفعه بدون هیچ شکی و تردیدی به خداوند اعتماد دارم و میدونم که پلن های خوبی برام چیده و خودمو و تمام کارهامو به خودش سپاردم و هیچ مقاومت ذهنی برای تغییرات جدیدم ندارم و بقول استاد حتی خودم استقبال میکنم از این تغییرات . هر چند نمیدونم چه تغییراتی در راهه ولی میدونم الخیر و فی ماوقع در راهه خدایااا شکرت
فهیمه جان ممنون و سپاسگذارم برای این کامنت با کیفیت تون که سبب خیر و برکت برام شد و همچنین نشانه ها و هدایتی برام شد تا این جملات تاکیدی رو بطور مداوم تکرار کنم اون هم با صدای بلند !!! الان در همین غروب خورشید اینا رو با خودم تکرار کردم و الان بازم میخوام دوباره تکرارشون کنم و بنویسم
مرسی مرسی !!! فهمیه جان برات آرزوی موفقیت در تمام جنبه های زندگی رو دارم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای تو دوست عزیزم و همسر گرامی و برای همه مون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید و در مدار مومنتوم مثبت وصل باشی به انرژی منبع الهی
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارم هست.
اوست خداوندِ آفریننده، پدیدآورنده و صورت بخش، بهترین نام ها و صفات براى اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است، تسبیح گوى اویند و اوست تواناى بى همتا و با حکمت.
سلام رویا جان رفیق بهشتی
سپاسگزارم که با این نقطه آبی پربرکت واین آگاهیهای نورانی قلبم را روشن کردی
رویا جان شاهد رشد وپیشرفت درونی وبیرونی ات در این مسیر توحیدی بوده وهستم وخوشحالم وسپاسگزار خداوندی هستم که من رو با عزیزانی چون شما هم مسیر وهمقدم کرده است
رویایِ عزیز باور کن وعده خداوند حقه وخداوند هیچ وقت دیر نمیکند وهراتفاقی که در مسیر درست با آن روبرو بشی همان اتفاقِ خوبِ هست
خوشحالم که جملات تاکیدی برات مفید بودند
«رویا جان، برایت آرزوی سلامتی پایدار، دلی آرام و روزهایی سرشار از نور و شادی دارم. امیدوارم همیشه در پناه مهربانی خداوند باشی.»
وقتی که یک تغییری در زندگیتون اتفاق می افته چه واکنشی دارید ؟ آیا مقاومت میکنید یا اون رو یه فرصت برای پیشرفت می دونید؟
من همیشه از تغییر لذت میبردم، چه در کودکی
چه در بزرگسالی
یادمه بچه که بودم مستاجر بودیم و هر چند سال محل مدرسه وخونمون عوض میشد و من کلی کیف میکردم چون عاشق محل جدید و مدرسه ی جدید و دوست های جدید بودم. از مسیر های جدید خوشم میومد.
حتی برای دانشگاه و ازدواج دنبال این بودم که یک شهر دیگه درس بخونم یا یه شهر دیگه ازدواج کنم.
و همینطور هم شد .
بعداز ازدواج هم هر چند سال به همسرم پیشنهاد می دادم که آپارتمان مون رو بفروشیم و یک آپارتمان جدید براساس نیازهای جدیدمون بخریم . خانواده همسرم مدام ناراحت بودند که شما با این خرید و فروش و وامهاتون کلی عقب میافتید از زندگی ، ولی من اصلا قبول نداشتم و حتی تا چند ماه میرفتیم تو فشار قسط و وام و مجبور بودیم از یک سری خریدهاموم بزنیم ، یادمه یکسال من شش ماه بود که نمیتونستم برای دخترم یک جفت جوراب بگیرم . اونقدر که با خرید آپارتمان جدید ، بی پول شده بودیم .اما اصلا ناراحت نبودم تازه خوشحال بودم که این آپارتمان امکاناتش از آپارتمان قبلی بیشتره…
همیشه دلم میخواست که تند تند ماشین عوض کنیم خونه عوض کنیم چون بهم ثابت شده بود که هر دفعه خونه ی جدید از خونه ی قبلی بهتره.
اما الان تو این آپارتمانی که زندگی میکنیم دیگه برنامه ای برای فروش نداریم چون شرایط جسمانی من اجازه نمیده. و دارم کم کم ذهنم رو عادت میدم که همینجا خوبه اما اون گوشه های ذهنم همیشه میاد که مگه میشه ما همیشه اینجا زندگی کنیم یعنی ذهنم نمیخواد قبول کنه یعنی اگر تو این دوسال شرایط جسمی من اینجوری نمیشد تا باحال یه برنامه ای جور میکردم که بریم یک خونهی جدید.
استاد تو آموزشها نگفتید که آیا اتفاقی که برای جسمم افتاده،اون هم شامل تغییرات جهان هست یا نه ؟ یعنی باید به اون ذهنیت بهش نگاه کنم که خداوند این تغییر رو در زندگی من ایجاد کرده و حتما خیر و برکتی توش هست ؟!!
در رابطه با این سوال که کجاها در مقابل تغییرات مقاومت نشون دادم ، میدونم که گاهی ترسیدم از تغییر یه چیزی ، شاید توی روابط عاطفی با همسرم بوده که خیلی رفتارهاش تغییر کرده و باعث ترس من شده و نتونستم اون تغییر رو بپذیرم ولی بعدش کم کم بهش عادت کردم شاید… این نکته واسم روشن شد که آدم ها هم مثل جهان در حال تغییر هستند یعنی همسر من اون آدمی نیست که من هفده سال پیش باهاش ازدواج کردم ، یا خودم اون آدم هفده سال پیش برای همسرم نیستم .
ایجاد تغییرات آگاهانه برای شخص خودم :
دقیقا من آدمی بودم که هنرستان برنامه نویسی کامپیوتر خوندم و در عین ناباوری با اینکه شاگرد اول کلاس بودم سال اول کنکور ندادم و خواستم بازار کار رو تجربه کنم و کسب در آمد کنم .
جوری این عمل ریسک بالایی داشت که هیچ کدوم از همکلاسی هام این کار رو نکردند و معلم هام همه افسوس خوردند که اگر همون سال شرکت میکردم با رتبه ی بالا قبول میشدم.
و درست یکسال بعد از تجربه ی کار وسط یک کاری بودم که یهو تصمیم گرفتم کنکور شرکت کنم یعنی اصلا برام مهم نبود که خب کارم چی میشه اگر قبول نشم چی ؟ یه خوشحالی داشت واسم که من با دیپلم رفتم و کار کردن در بیرون رو تجربه کردم.پول پس انداز کردم .
بعد از شرکت در کنکور با توجه به فاصله ای که از درس داشتم قبول نشدم و بلافاصله کنکور روانشناسی شرکت کردم که اصلا مرتبط با رشتهی من نبود اما علاقه مند بودم و قبول هم نشدم و بالاخره برنامه نویسی کامپیوتر آزاد قبول شدم.
اما اینکه تو زندگی آدم موفقی نشدم چون شخصت تنبلی داشتم یعنی از ریسک کردن و تغییر کردن اصلا ترس نداشتم اما نداشتن یه برنامه مناسب و تنبلی نمیزاشت من رشد کنم.
برنامه من برای تغییرات در وضعیت جسمانی و روحی خودم هست در این سایت بهشتی ، امروز صبح جمعه من نوبت ام آر آی داشتم و تو ذهنم این اومد که من باید امروز صبح جمعه برای رفتن به ارتفاعات و کوه برنامه داشتم نه برای عکسبرداری.
نمیدونم این تغییری که ناخودآگاه در زندگی من رخ داد چه خیرتی داره ، این رو نتونستم هنوز بپذیرم اما خدا میدونه و بس
در کل شخصیتی هستم که از تغییرات استقبال میکنم اما این رو هم منکر نمیشم که گاهی بعضی جاها خیلی ریز در مقابل تغییرات مقاومت نشون دادم.
و اینکه در نیمه ی دوم زندگیم خیلی دنبال تغییرات آگاهانه برای شخص خودم نبودم یعنی تنبلی و کمال گرایی و عدم اعتماد بنفس باعث میشد که بچه داری و خونه داری رو بهونه کنم و یک روند رو به سقوط رو داشته باشم. چون طبق قانون ،جهان در حال تغییره ، و اگر تغییر کنیم صعود میکنیم به مدار بالاتر و اگر تغییر نکنیم سقوط میکنیم یه مدار پایینتر .
سپاس فراوان از استاد عباسمنش عزیز که با انتشار آگاهیهای طلایی، موجب ارتقای ما در تمامی زمینهها میشوند.
سوال:
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟
خواه تغییراتی سطحی مثل تغییر دکوراسیون، غذا و … باشد یا تغییرات جدی تری مثل تغییر در منبع درآمد، محل زندگی، رابطه عاطفی و …
آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!
آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟!
پاسخ:
وقتی تغییری در زندگیم پیش میاد، باهاش نمیجنگم. تلاش میکنم به بهترین نحو باهاش کنار بیام. این مسیر میتونه باعث رشد من بشه؛ هرچند من برای راحتی خودم در صدد کنار اومدن با اون تغییر هستم، نه لزوما برای کسب تجربه جدید.
در مورد اینکه خودم به عمد دنبال تغییرات قابل توجه در زندگیم هستم یا خیر، پاسخم منفیه. معمولا تغییرات با اثرات زیاد را دوست ندارم. در این زمینه باید بیشتر روی خودم کار کنم. خیلی از تغییرات میتونه منجر به اتفاقات و روزهای بهتر بشه.
یک مثال شاخص که در زندگی من هست اینه: من زمانی که برای آزمون کارشناسی ارشد میخوندم، تمام تلاشم برای قبولی در رشته مورد علاقهام در دانشگاه تهران بود. اما بهطرز عجیبی صفحه آخر دفترچه آزمون را ندیدم (در طول تحصیلم از اول تا آخر، یادم نمیاد پیش اومده باشه که حتی یک سوال را در برگه سوالات ندیده باشم)، و در یک دانشگاهی در شهرستان قبول شدم. اولش خیلی ناراحت شدم که چرا چنین اشتباه و نهایتا تغییری در مسیر تحصیلیم پیش اومد، مقاومت نکردم. تمام تلاشم را در مقطع ارشد انجام دادم. نتیجه این شد که دو سال فوقالعاده اونجا داشتم و بلافاصله آزمون دکتری دادم و دقیقا در همون سال، دانشگاه تهران پذیرش مقطع دکترای گرایش ما را داشت و من پذیرفته شدم. بعدش هم کلی اتفاقهای کاری عالی ناشی از همین تغییر مسیر داشتم. اینم بگم که اگر من اون سال در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته میشدم، با توجه به طولانیتر بودن زمان اتمام ارشد اون دانشگاه و توالی در پذیرش مقطع دکتری، احتمالا نمیشد در مقطع دکتری پذیرفته بشم و در مسیر دیگری قرار میگرفتم.
بعدتر که برگشتم و به گذشته نگاه کردم، فقط تونستم بگم خدا این تغییر مسیر را برام رقم زد تا به بیشتر از چیزی که در ذهنم بود برسم. از خداوند مهربان و آگاه به همه چیز، بسیار سپاسگزارم که همواره هوای منو در زندگیم داشته.
آدم چون از آینده خبر نداره، میترسه از تغییرات. اما اگه فقط به خداوند توکل کنیم و مطمئن باشیم موهبتهای عالی از این تغییر به ما میرسه، با آرامش میتونیم مسیر را طی کنیم.
امیدوارم هر لحظه نور هدایت الهی در قلبمان روشنتر شود.
به نام خداوند بخشنده مهربان خدایی که هرآنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عباس منش عزیز ، بانو شایسته ودوستان هم مسیر
ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده قسمت 4
سوال
وقتی تغییر ی در روند روتین زندگی شما رخ می دهدچه واکنشی نشان میدهید؟
من همیشه توی زندگیم عاشق تغییر بودم از تغییرفصل ها گرفته که خیلی دوست دارم مخصوصا فصل بهار وفصل پاییز . تغییر وجابه جا کردن وسایل خونه ،تغییر دادن مزه ومدل پخت غذا ها ،تغییر دادن شکل گل وگیاهان ودرخت ها کلا تغییر رو توی همه چیز دوست دارم واز یکنواختی خوشم نمیاد
تنها تغییر ی که طی این چند سال دوست نداشتم برام اتفاق بیفته تغییر خونه ویلایی بودکه چند سالی دراون زندگی میکردیم و بچه هام دوست داشتن توی اپارتمان زندگی کنن ومن به شدت مخالف بودم چون من از مستاجر بودن می ترسیدم وخب بعدازکلی مقاومت قبول کردم واز زمانی که به این خونه امدیم خدارو شکر همه چیز برامون بهتر شده و
واقعاتغییرخیلی خوبی بود اپارتمانی که الان هستیم هزار برابر بهتر از جای قبلی ومن خوشحالم که جلو ترسم ایستادم واین تغییر به وجود امد
درحال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق می اندازی ؟
درحال حاضر اضافه شدن درامد زندگیمون مهم ترین مسئله ی این روزهامه که حتما باید تغییر کنه
خیلی وقته میخواستم کسب وکاری رو شروع کنم ولی محدودیت های ذهنم بهم اجازه نمی داد که خدارو شکر این روزا با گوش دادن به فایل ها وامو زهای استادوتغییرباورهام خیلی ذهنم اروم تر و ترسهام کمتر شده ودارم مقدمات کارم رو فراهم میکنم به امید خدا
جهان در حال تغییر ، کره زمین همیشه در حال تغییر فصل ها تغییر میکنند
زندگی انسانها، طرز فکر و نگرش اونهاهر لحظه در حال تغییر واین تغییر باعث فرصت وپیشرفت میشه
تغییرات همیشه کمک میکنه که من پیشرفت کنم
در دل هر تغییر فرصت هایی هست برای یاد گیری
جهان همواره درحال تغییروهمه چیز رو زیباتر میکنه
من خودم را با تغییرات جهان هماهنگ کردم وپیشرفت میکنم
ذهنیت قدرتمند کننده و ذهنیت محدودیت کننده قسمت چهارم
من در برابر تغییر خیلی مقاومت داشتم بیشتر اوقات اصلاً از تغییر خوشم نمیاومد و میترسیدم چه در زمان مدرسه که استادمون عوض میشد هرزمانی که بیرون میرفتم با دوستام رستوران فقط یه غذا رو سفارش میدادم میگفتم شاید غذای جدید خوب نباشه یا خوشم نیاد همیشه یعنی وابسته بودم خیلی یادمه یه بار معلممون مادرشون مریض بودن رفتن حدود یه ماه نمیتونه بیاد سر کلاس براتون یه معلم جدید میاد بعد خیلی مقاومت میکردیم میگفتیم ما معلم جدید نمیخوایم ما معلم خودمونو میخوایم ولی به هر جوری شد این معلم جدید اومد و حدود یه ماه با ما بود بعد اون وقت میگفتیم نه این معلم جدیده بهتره همین باشه خوبه ولی باز معلم مون اومد و همه چی به روال گذشته برگشت بعدگفتیم ما اول ازاون خوشمون نمیومد الان چقد دوست داریم کنارمون باشه
اولین تعغیر که ایجاد میکنم اینه که خودمو از آدما منفی جدا کنم خدارا شکرمیکنم این تغییررا در خود ایجاد کردم که از تنهایی هم لذت ببرم و اینو دارم آگاهانه انجام میدم و میخوام عاشق خودم بشم و با خدای خود از زندگی خود لذت ببرم تا خداوند برام یک گزینه خوب یه آدم خوب رو سمت من بیاره
و نکات مثبتی که برای تغییر فعلاً در ذهنم دارم اینه خدا برای من بد نمیخواد من در مسیر خیر هستم هر اتفاقی که بیفته به خیر من اتفاق میافته و خودمو بسپارم به مسیر خداوند دستانشو به سمت من میفرسته سپاس از استاد عزیزم بابت این آگاهیهای زیبا به امید موفقیت همه عزیزان در پناه
ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت4
من در گذشته در مقابل تغییراتی که در زندگیم حادث می شد، تا جایی که به یاد دارم در موارد زیادی مقاومت داشتم مثل تغییر محل کار، تغییر شیفت کاری، تغییر وظایف، تغییر چیدمان وسایل منزل و…
بعدا که با قوانین آشنا شدم، تغییر را دوست داشتم. آدم وقتی به جریان زندگی، جریان هستی نگاه می کنه متوجه میشه که لحظه ای نیست که با تغییر همراه نباشد چه بخواهی چه نخواهی، تغییرات در جریان اند. سلول های بدن ما از تولد تا پیری همواره در حال تغییر اند، غذایی که می خوریم یه چیز دیگه بود تغییر کرد شد غذا و بعداز اینکه آنرا می خوریم تغییر می کنه به چیزهای دیگه. مثلا گندم تغییر میکنه میشه آرد، آرد تغییر می کنه میشه خمیر، خمیر تغییر میکنه میشه نان، نان را می خوریم و تغییر می کنه به سلول های تشکیل دهنده بدن ما و به همین صورت تا بی نهایت تغییر در جریان است. چه بخواهی چه نخواهی. و اما کاری که ما باید بکنیم این است که آگاهانه تغییر کنیم به سمت بهبود وگرنه ممکن است تغییراتی که بر ما حادث میشه خیلی به نفع ما نباشند. خود ما باید آگاهانه عزم تغییر کنیم به سمت بهتر شدن و نترسیم از تغییر.
با شنیدن این فایل استاد عزیز، این نکته به ذهنم آمد که اصلا اگه من می خوام باور هامو تغییر بدهم، باید یک سری تغییرات را در بعضی امور کاری و خانگی هم اعمال کنم تا ذهنم تغییر پذیر شود.
عبارات تاکیدی ای که استاد در فایل گفتند را هم تکرار می کنم.
در پاسخ به سوالات مرحله چهارم:
چیزی که در حال حاضر باید در زندگی من تغییر کند، درآمد من است. درآمد من باید تغییر کند و زیاد شود و این موضوع خیلی وقته به تعویق افتاده، هرچه فکر می کنم این مهمترین تغییری است که باید ایجاد شود. درآمد من باید زیاد شود و هر روز پول زیادی به دستم برسد از راه های نیکو و عالی.
برنامه ای که برای این تغییر به تعویق افتاده دارم این است که مشغول سر و سامان دادن به کاری هستم که قرار است آنرا شروع کنم اما می دانم برای اینکه نتیجه بگیرم مهمترین تغییری که باید بوجود بیارم تغییر دادن باورهایم است. چون می دانم که اگر باورهایم تغییر نکند، اگر اون کار را هم شروع کنم همان آش است و همان کاسه. بنابر این تغییر دادن باورهایم در مورد پول و ثروت از هر تغییری مهمتر است و برای این کار در سایت استاد عباس منش عزیز دارم فایل های ایشان را گوش می کنم و روی خودم دارم کار می کنم و در تلاشم که به مرحله ای برسم که دوره ها را تهیه کنم و ادامه بدهم.
با تشکر و سپاس فراوان از استاد عزیزم
برای تان آرامش و سلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر با عزت و سعادت ابدی خواهانم
سلام به استاد عزیزم، خانوم شایسته عزیز و دوستان گرامی،این فایل نشونه ی اول صبح من بود از آگاهی ها و تمریناتی که بهمون میدین خیلی متشکرم.
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟ من تغییر کردن رو دوست دارم، فکر میکنم قبلا که این آگاهی هارو نداشتم کمتر از تغییر استقبال میکردم اما الان در شرایطی هستم که همش دلم میخواد تو زندگیم تغییرات ایجاد بشه تا رشد و پیشرفت کنم البته چون خدا و قدرتش باور کردم سعی میکنم به دل ترس هام برم به خودم میگم خدا همیشه هست و کمکم میکنه و قدرتش به همه چی میرسه، اصل قانون کل جهان یاد گرفتم ک دائم درحال تغییر و بهبوده، من اصلا دلم نمیخواد به شرایط گذشته برگردم و اون حس و حال تجربه کنم من دلم میخواد دائم تغییر کنم و خودم با جهان هماهنگ کنم تا بتونم از هر لحظه از زندگیم لذت ببرم و تا آخر عمرم خوشبختی تجربه کنم.
آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟! من از بچگی تغییر مکان زندگی خیلی دوست دارم ما مستاجر هستیم و وقتی سر موعد سال میشه تو دلم همش ذوق اینو دارم که خونمون عوض کنیم در این مورد مقاومتی ندارم، درمورد مسئله تغییر غذا، من کلا یکسری غذاهارو دوست دارم و خیلی غذاهارو دوست ندارم برای همین امتحان کردن غذاهای جدید دوست ندارم و روی این مسئله مقاومت دارم، در مسئله روابط من مقاومت های وحشتناکی داشتم ارتباط و رفت و آمد با آدم های جدید کلا نشدنی میدونستم و فکر میکردم فقط با فامیل هامون که از وقتی چشم باز کردم دیدم میتونم ارتباط برقرار کنم که خدارو بی نهایت مرتبه شکر این مقاومت با کمک خدا و آگاهی های استاد کم شده، در مسئله شغل و منبع درآمد من توسط خداوند به یادگیری زبان انگلیسی هدایت شدم احساس میکنم خداوند بهم میگه قبل ازینکه شغلی رو شروع کنم باید این مهارت تا یک حد خوبی یاد بگیرم و بعد شغلی رو شروع کنم من در حال حال حاضر توسط مادرم ساپورت میشم اما نشونه های کوچکی از تضادها اومده که اگر به موقع تغییر نکنی شرایط الان همین شکل نمیمونه، فکر میکنم بزرگ ترین مقاومت من تنبلی و نظم نداشتن که از کمالگرایی و شک و تردید من نشات میگیره باعث میشه هم وقت من هدر بره و هم اینکه نتونم در لحظه زندگی کنم من باید روی این کمالگرایی کار کنم و این ذهنیت که همه چی باید درست و بی نقص باشه تغییر بدم. چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟ 1_موضوع روابط من با فامیل های درجه 1 از زمانی که یادمه با دختر و پسر خاله دایی هام دور هم جمع میشدیم میگفتیم میخندیدیم و من فکر میکردم شرایط همیشه به این شکل میمونه با گذر زمان کم کم همه چی تغییر کرد هممون بزرگ شدیم و هرکی سراغ زندگی خودش رفت و کم کم این ارتباطات کم و کمتر شد و ازونجایی که من بهشون وابستگی داشتم و هنوز هم نه به اون شدت اما کمی در وجودم دارم بسیار ناراحت بودم به خدا میگفتم چرا نمیشه ما دوباره دورهم جمع بشیم بگیم بخندیم حتی زمان هایی که یک مناسبتی مثل عید یا غیره بود همو میدیدیم دیگه اون کیفیت سابق نداشت، من سال ها روی این موضوغ مقاومت وحشتناک داشتم و هنوز هم با اینکه کمتر شده اما دارم اما کم کم با آگاهی هایی که از استاد و سایت ایشون دریافت کردم نگرش من تغییر کرد اول اینکه تو دنیای مادی هیچی همیشگی نیست و یکروزی با مرگ تموم میشه، دوم اینکه آدما تغییر میکنن و همیشه همه ی آدما باهم هم فرکانس نمیمونن و هرکی فقط میتونه با آدم های هم فرکانس زندگیش ارتباط برقرار کنه، سوم اینکه متوجه شدم همون آدمایی که دوستشون دارم باعث رشد و پیشرفت من نمیشن و به من ورودی های منفی میدن با این حال سر این قضیه بخاطر پافشاری های من کم کم کار داشت به جاهای باریک کشیده میشد هر بار تضاد جدید از قبلی جدی تر میشد و الان با اون آدم ها حتی در حد پیام هم ارتباطی ندارم و حس میکنم این شرایط به نفع من هستش که باید روی خودم کار کنم و تکاملی و قدم به قدم شخصیتم تغییر و ارتقا بدم تا به یک حد از ثبات فرکانسی برسم تا در موضوع روابط با آدم هایی که در آینده وارد زندگیم میشن بتونم ارتباط خوبی برقرار کنم، درمورد موضوع محل زندگی، پدرم هرسال نظرش این بود که تمدید قرار داد کنیم و جابه جا نشیم، اما من مقاومتی که هنوزم دارم ناراحت میشدم و دلم میخواست جابه جا بشیم و یک خونه دیگه بریم، حتی فکر میکردم کسایی که خودشون صاحبخونه هستن سالها در اون خونه زندگی میکنن و جابه جا نمیشن حس دلگیری بهم دست میداد که اینم یکی باورهای غلطی بود که به تازگی متوجه اش شدم، خلاصه اینکه بعد تمدید قرار داد متوجه میشدم که جدا از سختی های فیزیکی اسباب کشی، چقدر هزینه املاک و جابه جایی بار و غیره داره و اینکه خونه ای که ما زندگی میکنیم نسبت به بقیه خونه های این رنج قیمت واقعا بهتره و ما با قیمت پایین تری اجاره کردیم و باید خداروشکر کنم که در این خونه خوب و زیبا زندگی میکنم. یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت بنویسید که کمک می کند ذهنیت شما در برابر تغییر بهتر شود و باورهای قدرتمند کننده ای در راستای استقبال از تغییرات، در ذهن شما ساخته شود. اساس کار جهان تغییر و بهبود دائمی است، اگر در مسیر درست باشم هر اتفاقی بیوفته به نفع منه، من باید تا آخر عمر خودم تغییر و بهبود ببخشم، وقتی تغییر کنم فرصت ها و درهای جدیدی به روی من باز میشن، وقتی تغییر کنم به خداوند نزدیک تر میشم و نعمت های فراوانی دریافت میکنم. 2: یک مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟ در موضوع سلامتی، من مدتی هرروز نیم ساعت پیاده روی میکردم که بعد مدتی نتونستم این روند ادامه بدم و به تعویق افتاده و باید از خداوند بخوام هدایتم کنه که دوباره تصمیم به شروع پیاده روی بگیرم یا دویدن آرام اضافه کنم یا یک روشی که تاحالا امتحان نکردم رو شروع کنم، در مورد تغذیه ام هم قند و شکر حذف کردم اما حس میکنم باید غذاهای سرخ کردنی و نمک و چربی هم کنترل کنم و تا حد ممکن مواد غذایی سالم مصرف کنم. با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟ ازین به بعد بابت هر تغییر کوچیکی که تو زندگیم ایجاد میکنم باید دائم خودم تشویق کنم و نتایج حاصل از تغییر رو برای ذهنم بزرگ جلوه بدم و بگم اگر تغییر نمیکردم چه اتفاقات بدی برام میوفتاد تا کم کم جای رنج و لذت واقعی در ذهنم درست بشه و از تغییر استقبال کنه و از لذت های الکی برنجه.
سلام و درود به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی من.
سوال این قسمت:
پاسخ من:
من کلا مقاومت دارم حتی اگر بدونمم که این تغییر به نفعمه چون دوست ندارم از محیط امنم خارج شم و ترس و استرس زیادی از تغییر دارم خیلیییی زیاد.
من باید از خیلی قبل تر خودمو آماده کنم برای اون تغییر و اگر نتونم آماده بشم اصلا دوست ندارم اون تغییر رخ بده مثلا چند ماه پیش توی آکادمی بدون اینکه از قبل آمادگی داشته بشم منتور منو که 6-7 ماه باهم بودیمو توی یک شب عوض کردن و من اینقدر ناراحت بودم اینقدر معذب بودم که نگو حتی به خودم میگفتم ببین تو پیشرفت کردی که یک منتور بهتر بهت دادن اما نمیتونستم ذهنمو قانع کنم و من دربرابر همهی تغییرات مقاومت شدیدی دارم خیلی شدید چون میترسم ازش استرس میگیرم.
تمرین این قسمت:
1.
_شهریور ماه 1394 مهاجرت کردیم به کرمان محل زندگیم ، مدرسه ام ، دوستام،…همه عوض شدن اوایل خیلی سختم بوداز مدرسه و محیط جدیدش از بچه هاش و معلماش از میترسیدم ازینکه محله های شهر رو بلد نبودم میترسیدم اما یکی دو ماه گذشت مدرسه خیلیی واسم شیرین شد ، یک دوست صمیم پیدا کردم که شخصیتش خیلی با من اوکی بود، خیابونای شهر رو دوست داشتم یاد گرفته بودم خیلیاشو مهم تر از همه ما رفته بودیم به شهر خودمون با تمام فامیل هامون رفت آمد داشتیم چیزی که قبلا خیلیی کم تجربه اش کرده بودم و همه چیز خیلی خوب شده بود.
_من سه سال بود که توی یک رابطه ای بودکه شرایطش واقعا سمی بود اومدم بیرون کاری که خیلی سختم بود و اوایل واقعا سخت بود واسم روی خودم کار کردم توی اون چند ماه و دوباره شرایطی پیش اومد که دوباره با همون ادم وارد رابطه شدم با شرایطی که 180 درجه با اون سه سال چرخیده بود و فرق کرده بود و در نهایت ازدواج کردیم و خیلیییی ازون تغییری که با تمام سختی هاش ،آگاهانه ایجادش کردم .
_در مورد بچه دار شدنم که یک تغییری بود که واقعا زندگی مو ازین رو به اون رو کرد و من چون نمیخواستم بچه دار بشم خیلی واسم سخت و اذیت کننده و فوق العاده میترسیدم ازش اما بعد ازینکه تسلیم شدم به بدنبال راه حل هایی برای ترس هام بودم من واقعا پیشرفت کردم پسرم با اومدنش منو اینقدر مسئولیت پذیر کرد باعث شد تلاش و پشتکارمو برای بهتر شدن و انگیزه مو برای رشد و پیشرفت بیشتر و بیشتر بشه و اصلا اونجور که فکر میکرد شرایط که ترسناک نشد هیچ خیلی هم به رشد و پیشرفتم کمک کرد.
3.
_ من میتونم با هر شرایطی سازگار بشم و ازون شرایط به نفع خودم استفاده کنم.
_من قبلا هم تغییر کردم الانم میتونم از پسش بر میام.
_ خداوند منبع خیره و هر تغیری که برلی من بوجود میاره برای من قطعا خیره.
_ لازم نیست همه چیز تحت کنترل من باشه تا احساس امنیت کنم میسپارم به خداوند و اجازه میدم منو هدایت کنه.
_ تغییر برای من امن است و من در هر مرحله از آن حمایت و هدایت میشوم.
4.
مورد 1: کاری که الان چندوقته به تعویق انداختم شروع آموزش های برنامه نویسی و هوش مصنوعیه قبل ازین که مجبور بشم شروعش کنم خودم به دنبال تغییر باشم.
مورد 2:روزانه یک ساعت برای هرکدوم وقت بذارم و شروع کنم فقط تا روی روالش بیوفتم و تایمشو بالاتر ببرم مثل قبل ادامه بدم
مورد 3:من یک مثال راجع به خودم بزنم من دوست دارم همه چیز تحت کنترل من باشه و هرچی من میگم بشه و اگر نشه بشدت اذیت میشم مثلا اگر جایی داریم میریم از مسیری که من میگم شوهر نره اینقدر عصبی میشم که حد نداره و من اصلا از تغیر استقبال که نمیکنم هیچ مقاومت شدی هم دارم درمورد و خیلی اذیت میشم پس برنامه ام اینه که دقیقا از همین مسائل کوچیک شروع کنم که بتونم تکاملشو طی کنم و قدم های بزرگ تری بردارم دوست دارم همیشه آماده باشم برای تغییر و به خودم سخت نگیرم و خودمو بسپرم به خداوند و توکل کنم بهش .
نشانه ی امروزم!!!!!
وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا
و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کاری] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده
خدایاااا کمکم کن که بتونم ورودی های درست و مناسب داشته باشم تا بتونم خروجی ذهن درست و مناسبی داشته باشم . تا بتونم تغییرات خوب و عالی رو در زندگیم ایجاد کنم
وقتی من بتونم کنترل. ذهن داشته باشم و به ذهنم خوراک درست و مناسب برسونم . مواظب دیدنی ها و شنیدنی ها و گفتنی هام باشم حتما آن چیزی که از من تراوش میکنه و ساطع میشه هم درست و مناسب خواهد بود
در واقع معنی این آیه همین خواهد بود و باید هر لحظه از خداوند هدایت بطلبیم که من رو بسمت و سویی هدایت کنه و کمکم کنه که از تغییرات استقبال کنم
خدایاااآ بلطف و فضل و کرم تو من یک قدم بر می دارم و تو هزاران قدم برای من بردار
خدایاااا قدم به قدم های من را صد برابر خیر و برکت و نعمت و رحمت ببخش الهی آمین
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده و به ذهن و جسممم و قدمهام قدرت و انرژی الهی ببخش که بتونم
به کاری جدید .. به موقعیتهایی جدید .. به شرایط هایی جدید و به افرادی جدید خوب و عالی هدایتم کن که سربلند با اعتبار نیک از آن کار و موقعیت ها و شرایط ها بیرون بیایم
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا قدم به قدم های من سرشار از قدرت ثروبخش توانگری و جادویی الهی تو باشه
و در مدار و مومنتوم آزادی در تمام جنبه های زندگیم باشم
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا در مدار مومنتوم آزادی پولی و مالی . آزادی مکانی و آزادی زمانی و آزادی عمل در انجام دادن هر کاری باشم و آزاد بودن در شادی و شادمانی . آزادی و آزادی و آزادی مهمترین بخش زندگی من آزادی است
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا قدرت و انرژی الهی و خزانه ی الهی در خدمت من باشد
شب گذشته موقع خوابیدن داشتم به قدم ها و حرکت هام فکر میکردم ناگهان از جام بلند شدم و چراغ اتاقمو روشن کردن و اومدم توی دفترم شروع کردم به نوشتن …
در واقع هر وقت که احساس میکنم باید اون مطلب و بنویسم فوری بلند میشم !!!
آره !!! داشتم فکر میکردم و سوال میپرسیدم!!!؟؟؟ .. که انگار ایستا شدم .. انگار مثل یک سنگ توی یک نقطه ای از گوشه ی رینگ گیر افتادم..
نمیدونم شاید پشت پرده معجزه هایی در کار است
نمیدونم شاید مراحل رشد و پیشرفت مو نمیبینم و متوجه نیستم
شاید ظاهر قضیه اینجور بنظر میرسه
شاید هنوز باورهام تغییر نکرده .. چون استاد گفتند اگر باورها مون تغییر کرده باشه فوری مثل آیینه عمل میکنه یعنی نشونه ای و یا هدایتی میشیم که نتیجه اشو فوری میبینیم!؟
نمیدونم…؟؟؟??
البته همینکه خداوند ساعت 03:30 صبح ها یهویی از خواب بیدارم میکنه یعنی تغییر .. یعنی کاری با من داره .. یعنی باید یک فکرهایی بکنم تا تغییرات رو در زندگیم ایجاد کنم .باید ذهنمو تربیت کنم و خودمو آماده ی تغییرات کنم .. البته خیلی کارا کردم که جزو برنامه ی همیشگی زندگیم نیست
مثلا ..هر وقت دلم خواست فوری لباس میپوشم و یهویی توی این هوای سرد میرم بیرون.. قبلنا کلی برنامه ریزی میکردم ..
صبح اول وقت میرم دوش میگیرم و مدیتیشن سپاسگذاری انجام میدم .. بعدش کلی به خودم میرسم و توی آینه بخودم نگاه میکنم و با خودم صحبت میکنم!!!
و یا با دست دیگه ام مسواک میزنم!!!
و یا خلوت گزینی رو در پیش گرفتم
و یا فقط به خودم فکر میکنم
و یا دیگه دلم فقط برای خودم تنگ میشه
دلم میخواد شاد و خوشحال باشم و برم بگردم!!
و یا کمی در چیدمان وسایل خونه تغییراتی دادم .. لامپ های هالوژن رو تعویض کردم .
یک خونه تکونی اساسی انجام دادم ..
و یا تعدادی از کارهای عقب مونده آم رو دارم انجام میدم .. یک وعده غذا بیشتر نمیخورم .. اینجوری راحترم و ..
توی دفترم فقط و فقط نوشتم …. خودکارام همینطوری قِل میخورد و مینوشتم و مینوشتم ..
خدایااا امروز باید چی کارهایی انجام بدم و یا چه قدمهایی بردارم برای رشد و پیشرفت های مادی و معنوی ام
دیگه به ترمزهای ذهنی توجه ندارم
چون هدفم حرکت کردنه
همه ی درها و دروازه ها و همه ی مسیرها و راهها باید و باید تا همیشه برای من باز و آزاد باشند ه!!!
هیچ مانعی بر سر راهم نیست
هیچ مانعی به اسم ترمز ذهنی در ذهنم وجود نداره
من به کمتر از بهترین ها رضایت نمیدهم
خدایاآ امروز به کدامیک از سوالات من پاسخ داده میشه ؟؟؟؟
خدایاااا امروز تو برای من چه میکنی که خارج از لیست برنامه های امروزم سوپرایزم کنی ؟؟؟
خدایا امروز چه پولی میاد توی حساب بانکیم ؟؟؟
خدایااا چه باور قدرتمند کننده ای باید داشته باشم تا در مدار دریافت و ساختن پول و ثروت قرار بگیرم ؟؟؟
خدایا منو بسمت چه کاری و یا چه چیزی هدایتم میکنی تا پول و ثروت و نعمت های الهی بیشتری به من عطا کنی؟?
میدانم که من دیگه هیچ سختی رو تحمل نمیکنم و هیچ زوری برای هیچ کاری نمیزنم چون جهان من جهان آسانی هست پس باید همه چی هلو بپر تو گلو برام باشه
خدایااا تو از فضل و کرم و وهابیت الهی خودت میتونی صد برابر نعمت هایی را که قبلنا داشتم رو به من عطا ببخشی
من چطوری دوباره میتونم مالک خانه دلبخواهم و ماشین و زندگی رویایی ام بشم و به مدارهای بالاتری هدایت بشم تا بتونم سفر کنم و زیبایی های این جهان رو ببینم و شادتر از همیشه باشم!!!
خدایاااا کمکم کن و از لطف و فضل کرم خودت برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده
که پشتیبان و حامی و حمایتگری چون تو در زندگیم داشته باشم ؟؟؟؟
خدایاااا امروز میخوام همه ی کارهامو با تو تقسیم کار کنم من خواسته هامو نوشتم و اعلام کردم بقیه و انجام دادنش و هدایت ها با تو
خدایااآاا کمکم کن و طبق همین آیه آت برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم حرکت کنم و حرکتمو ببینم و احساسش کنم
خدایااا خودت قدم به قدم حرکت های من باش تا به اون خواسته های مالی و معنوی ام حرکت کنم و هدایت بشم
خدایاااا خودت قدم به قدم حرکت های منو قدرت ببخش تا بتونم بسمت آن خواسته های مادی و معنویم حرکت کنم
خدایاا خودت قدم به قدم حرکت های منو خیر و برکت ببخش تا بتونم به آن خواسته های مادی و معنویم هدایت بشم
خدایاااا خودت به حرکت ها و قدم به قدم حرکت هام سرعت ببخش تا بتونم از وقت و زمان و فرصت هام استفاده کنم برای حل تمام مسعلع هایم
خدایااآاا خودت بهم کمک کن برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم باورها مو در مورد خواسته هایم بدرستی تغییر بدم
خدایااآاا خودت بهم کمک کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم تغییری بکنم که در مدار دریافت پول و ثروت و پیشرفت قرار بگیرم ؟؟؟؟…
چه رفتاری داشته باشم؟؟؟؟
بهم بگو کی قدم بردارم ؟؟ کجا قدم بردارم . به چه سمت و سویی قدم بذارم؟؟
تا شرایطم تو مباحث روابط تو مباحث مالی و درآمدهام تو مبحث سلامتی بهتر و بهتر بشه این باعث میشه کارها راحتتر بشه و اصلا تضاد خاصی پیش نمیاد
خدایااا خودت هدایتم کن به اون رابطه ی شگفت انگیز و جادویی که تو میخوایی بهم بدی
خدایاااا خودت منو هدایتم کن بسمت آن زندگی رویایی و جادویی که در مدار وفور و فراوانی نعمت ها و خیر و برکت های الهی و فضل و کرم الهی توست
خدایاااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
خدایاااااا ما را هدایت کن به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و پول و ثروت و خیر و برکت و سلامتی و تندرستی و دل خوش و شادی و شادمانی را داده ای و امنیت و آزادی در تمام جنبه های زندگی و خلق آگاهانه در انجام دادن و جهت دهی درست و مناسب افکار و باورها و ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدود کننده را داشته باشیم.
IN GOD WE TRUST
بنام الله یکتا که عاشق بنده هاش ودوست داره تو دنیا به هر چیزی که بخوان براحتی وآسانی برسند
سلامممم رویاجان عزیزممم
بازبه لطف الله یکتا منو هدایت کرد به کامنت زیبایی شما دوست عزیزممم ومهربونم همشهری بهشتی ام
چندروز قبل یه نوشته ، از بهترین دوستام به دستم رسید گفتم بیام اینو به اشتراک بذارم وهم برای من تکراربشه هم شما وهم دوستانی که اینو میخونند ایمانش قویتر بشه
راستش اززمانیکه بعضی از جملات قرآن کریم رو درک میکنم ایمانم قرص ترشده که نگم برات
انقدر دلم آروم شده وبه خودم میگم هرچی من بخوام درزمان مناسب ودرمکان مناسب بهم میرسه فقط باید ایمانم نشون بدم وصبر کنم
والان هم چندبار این اتفاق افتاده وبیشتر این رو خوب درک کردم وباورکنید خیلی وقت ها قلبم آرومه ، واحساس عالی دارم
حالا بریم این مطلب بگم
الشُّورَىٰ
وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ(٢٨)
اوست که باران رحمتش را، بعد از آنکه مردم از آمدنش ناامید شدهاند، فرو میفرستد و طبیعت را سرسبز و پربار میکند. هماوست که سَروری ستودنی است.
الْحِجْر
قَالَ وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ(56)
با اطمینان گفت: «آخر، جز گمراهان، چه کسی از رحمت خدا ناامید میشود؟!» (56)
خدا از زبون ابراهیم توی سوره حجر آیه 56 میگه که فقط گمراهان هستن که ناامید میشن از رحمت پرودگار
«غیث» بارونیه که در موقع درستی میاد و سودمنده
این آیه سوره شورا هم میگه «خدا همیشه بارون به موقع رو بعد از ناامیدی کافران میفرسته و مهربونی خودش رو پهن میکنه و (ولی) و سرپرست ستوده شده خداست».
برای من این آیه خیلی امید بخشه،
خیلی وقتها میشه که همه مردم درمورد بحران بیآبی انقدر صحبت میکنن که نگرانی بیهوده همه جامعه رو فرا میگیره.
کلی آمار ارائه میدن که امسال به نسبت سالهای گذشته چقدر بارش کم شده، ابر دزدی شده، سال آینده سال بحران آب خواهد بود و نتیجه دل سپردن به این حرفها چیزی به جز ناامیدی نیست.
همیشه اون موقع هست که خدا باران و برف رو به بهترین شکل نازل میکنه و همه اون حرفها رو میشوره و میبره.
ممکنه خشکسالی چندین ماه یا سال ادامه پیدا بکنه ولی خدا در عرض یک هفته یا 10 روز همه اون بیآبی رو جبران میکنه.
اغلب توی زندگی، ما برای هدفمون تلاش میکنیم و انتظار داریم با عجله به چیزی که میخواهیم برسیم. وقتی هم که یک مدتی میگذره و به خواستهمون نمیرسیم ناامید میشیم یا فکر میکنیم زمان تحقق خواسته ما هم بسیار طولانی خواهد بود.
یادمون میره که برای خدا کاری نداره در کوتاهترین زمان زندگی ما رو متحول کنه بهترینها رو به زندگی ما بیاره.
اینجاست که من این آیه رو به خودم یادآوری میکنم که اگر خشکسالی حتی چند سال هم طول بکشه برای خدا کاری نداره تا در عرض یک ماه، فراوانی و نعمت رو در تمام دنیا گسترده بکنه.
امیدوارم هرجاهستی دلت شاد وخندان
درپناه حق باشید
با درود و وقت بخیر خدمت آقای محسن عباسی گرامی
خیلی ممنون و سپاسگذارم برای این پیام فوق العاده عالی و بینظیرتون !!!
طبق عادت همیشگی هر روز اول صبح آمدم توی سایت ولی یادم آمد که دیگه آن چراغ آبی رنگ جادویی خبر رسان کنار عکس پروفایلمون دیگه روشن نمیشه و حتی دیگه ایمیل های دوستان رو دریافت نمیکنیم …
بنابراین باید بریم توی قسمت پروفایل و توی قسمت پاسخ به دیدگاههای من
تا ببینیم خبری و یا پیامی برامون ارسال شده یا نه؟؟؟
انگار باید به این تغییرات جدید عادت کنیم .. ولی دیدن اون چراغ آبی رنگ خیلی بهم شادی و نشاط میداد اصلا کلی حالمو چند برابر خوب نگه میداشت ولی خُب انگار نباید به چیزی دلخوش بود و وابسته شد !!!
آقای عباسی عزیز از این پیام انگیزه بخش و دلگرم کننده ی شما بی نهایت خوشحال شدم شما سبب خیر شدید که برم دفترمو نگاه کنم چند سال پیش یعنی زمانی که تازه با استاد آشنا شده بودم یک دفتری درست کرده بودم که نکات خیلی مهمی که استاد گفته بودند و دوست داشتم همیشه به یادم بمونه رو در اون دفتر نوشته بودم که این موضوع خشکسالی یکی از اون نکاتی بود که در اون دفترم نوشته بودم البته یادم نیست استاد در کدام فایل و کجا این مطلب رو گفته بودند و یا شنیده بودم ولی برام خیلی ارزشمند بود
الان دارم اون نوشته رو نگاه میکنم دقیقا بالای این نوشته ها با خودکار نوشته بودم باور جدید=آگاهی جدید= مدار بالاتر که نتیجه واقعیت من است
نوشته من این بود
من باور دارم همانطوری که در یک هفته تمام نقاطی خشکسال و بی آب و علف به نعمت و رحمت الهی پر آب و سرسبز شده و جبران تمام سالهای خشکسالی در یک هفته امکان پذیر هست باور دارم که تمام سختی ها و تضادها ی گذشته من هم میتونه خیلی زود جبران بشه
و شما آقای عباسی عزیز دست هدایت خداوند شدید که به یاد بیارم که همه چی در زمان خودش بلطف و کرم و فضل خداوند جبران خواهد شد و شما گفتید..
یادمون میره که برای خدا کاری نداره در کوتاهترین زمان زندگی ما رو متحول کنه و بهترینها رو به زندگی ما بیاره
دقیقا همینطوره
خیلی ممنون و سپاسگذارم برای این پیام ها و این پیام ها و نکات مثبت و مهم !!!!
چقدر خوبه دوستانی چون شما رو دارم که بطور مداوم بهم یادآوری میکنیم چطوری ذهن مون رو کنترل کنیم چون واقعا انسان با یک تضاد و یا مسعلع فراموش میکنه که دست خداوند بالاترین دستهایت!!!!
در مورد همین باران ها و ابرهای بارش زا در ایران همش از این حرفا زده میشد حتی خاله ام همش میگفت دیگه بارون نمیباره .. منم میگفتم مگه خدا تمام شده که ابر و باران و نعمت هایش هم تموم بشه !!!..
بقول شما ..
خیلی وقتها میشه که همه مردم درمورد بحران بیآبی انقدر صحبت میکنن که نگرانی بیهوده همه جامعه رو فرا میگیره تمام این حرفها رو توی اخبار و شبکه های خبری مدام از کمبود حرف میزنند .. حتی با این همه باران و برف بازم میان میگن دلخوش نباشید به این بارش ها . صد سال هم باران و برف بیاد این خشکسالی ها درست نمیشه.?؟
یعنی طبق معمول مدام ذهن افراد رو با باورهای کمبود پُر میکنند
از وقتی با این مباحث آشنا شدم بیشتر میفهمم که چطوری ما رو در مورد باور های ثروت ساز و وفور و فراوانی ها و نعمت های خداوند گمراه کرده بودند و چقدر مکارانه این فریب رو بخورد ملت میدهند..
بقول شما کلی آمار ارائه میدن که امسال به نسبت سالهای گذشته چقدر بارش کم شده، ابر دزدی شده، سال آینده سال بحران آب خواهد بود و نتیجه دل سپردن به این حرفها چیزی به جز ناامیدی نیست*
من که اصلا به هیچ عنوان باور کمبود باران و کمبود نعمت های خداوند رو باور ندارم چون جهان در حال گسترش هست ..
همین چند وقت پیش دیدم که یک کشتی برنج رو ریختن توی آب دریا . بعدها میگن برنج نیست .. آرد رو ریختن توی دریا آنوقت میگن آرد نیست و خیلی نعمت های دیگه که ربطی میدن به رحمت و نعمت های الهی .واقعا ای کاش مردم آنقدر در مدار آگاهی قرار بگیرن که دیگه این بازی های سیاسی رو باور نکنند ..
خدا رو شکر تمام شهرهای ایران آنقدر برف و باران باریده که آسمان شهر ما آبی رنگ و صاف و زیبا شده .. چه ابرهای سپید و زیبایی رو میبینم که فقط خدا رو شکر میگویم
حالا که خوب به این توضیحات نگاه میکنم میبینم که باورهای جدید رو باید بارها و بارها و هزاران بار تکرار کنم تا جزو باورهای جدیدم جایگزین باورهای قدیمی ام بشه!!
خیلی ممنون و سپاسگذارم آقای عباسی عزیز که سبب خیر و برکت برام شدید تا دوباره کامنت خودم رو بخونم و از خداوند بخوام که لحظه به لحظه من رو در جهت رشد و پیشرفت حمایت و پشتیبانی و محافظت خودش قرار بده !!! چون فقط خداوند من رو بسمت بهترین ها در زمان و مکان مناسب هدایت میکند و نشانه های زیادی از کامنت شما دوست عزیز دریافت کردم
براتون بهترینها رو در تمام جنبه های زندگی آرزومندم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای شما اآقای محسن عباسی عزیز و همه مون خواستارم !!! در هر شرایطی در مدار مومنتوم مثبت و پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارم هست.
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام او که هرچه دارم از اوست
إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَی وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَالتَّوْرَاهَ وَالإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَی بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ
زمانى که خداوند فرمود: اى عیسى پسر مریم! نعمتم را بر تو و بر مادرت یاد کن. آنگاه که تورا با »روح القدس« (جبرئیل) تأیید کردم. در گهواره (به اعجاز) و در بزرگسالى (به وحى) با مردم سخن گفتى، و آنگاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل به تو آموختم، و (فراموش مکن زمانى را که) به اذن من از گِل (چیزى) به صورت پرنده ساختى و در آن دمیدى، پس با اذن من پرنده اى شد، و با اذن من کور مادرزاد و پیسى گرفته را شفا مى دادى، و آنگاه که به اذن من، مردگان را (زنده) از گور بیرون مى آوردى، و (به یاد آور) زمانى که (دست ظلم) بنى اسرائیل را از تو کوتاه کردم، آنگاه که تو دلایل روشن برایشان آوردى، پس کافران از ایشان (درباره ى معجزات تو) گفتند: این، چیزى جز سحر آشکار نیست.
خدایا…
پاییز داره آرامآرام از شاخهها میریزد،مثل واژههایی که از لبان دلم فرو میچکند تا به گوش تو برسند.
باد، پیامآور سکوت توست، و من هر بار که صدای خشخش برگها را میشنوم،احساس میکنم داری آرام در گوشم میگویی:
«من هنوز اینجایم.»
خدایا…
سپاس که در روزهای زردِ این فصل،دل مرا سبز نگه داشتی.
سپاس از تو که حتی وقتی اشک شد، لبخند ساختی،و از خستگیهایم، شکوفهی باور آفریدی.
تو میدانی،
من در این پاییز، یاد گرفتم رها کنم،هم آنکه باید میرفت، و هم خیالی که نمیمانْد.
و هر بار که برگی افتاد، دانستم که افتادن هم گاهی نوعی زیستن است.
خدایا،
من به برگهایی که ریختند میگویم «سپاس»،
چون به من یاد دادند وابسته نباشم.
و به آسمان گرفتهی غروبها میگویم «شکر»،چون یادم انداخت پس از هر ابری، نوری هست…نوری که از توست.
ای مهربانِ همیشه حاضر،اگر دستانم خالی است،اما دلم پر از نام توست؛و این برایم کافیست،
در آخرین روزهای پاییز،در آستانهی لبخندِ زمستانی که تو وعده دادهای.
مرسی که هنوز دوستم داری،بیقید،بیحَد،مثل آغوشِ بیمنّتت،
که خانهی خستهی دلم است.
سلام به استاد توحیدیم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدارو سپاسگزارم به خاطر نشانه پربرکت امروزم
تنها چیزی که هیچ وقت تغییر نمیکند ،این است یکسری چیزها تغییر میکند ،یعنی تغییر تنها چیزی است نمیشه جلوش رو گرفت
ذهنیت قدرتمند کننده : اینکه باور کنیم تغییرات فرصتی است برای رشد وپیشرفت وتغییرات به گسترش جهان هستی کمکمیکند
سوال این قسمت:
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟
خواه تغییراتی سطحی مثل تغییر دکوراسیون، غذا و … باشد یا تغییرات جدی تری مثل تغییر در منبع درآمد، محل زندگی، رابطه عاطفی و …
آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!
آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟!
من چون عاشق تنوعم به طبع تغییرات رو دوست دارم ،دوست دارم هرچند وقت یکبار دکوراسیون خونه رو تغییر بدم ،از مسیرهای مختلف برم مقصدی که مورد نظرم هست
دوست دارم غذاهای جدید ،میوه های جدید رو تست کنم شاید بعد از خوردن آن اون غذا یا میوه رو دوست نداشته باشم ،ولی حداقل یکبار اون رو تست کرده باشم
تا قبل از این آگاهیهابا اینکه در بعضی از زمینه ها مثل ،غذای جدید ،تغییر دکوراسیون خونه ،تغییری مسیر، آگاهانه دنبال این تغییرات بودم ولی از این زاویه که تغییرات فرصتی است برای رشد وپیشرفت وگسترش جهان نگاه نکرده بودم فقط چون حس خوبی بهم میداد، یه حس سرزندگی وهیجان ،اینکارها رو با عشق انجام میدادم ولی در مورد روابط عاطفی ویا منبع درآمدم بشدت ذهنم به دلیل باورهای محدود کننده ،مقاومت داشت
چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟
مورد اول برمیگرده به زمانی که برای یادگیری زبان انگلیسی به کانون زبان می رفتم ،طی چهار ترم استاد زبان ما یه آقای بسیار خوش برخورد ،با تسلط کامل به زبان انگلیسی بود ومن خیلی از آموزشهای ایشون راضی بودم وزبان رو خیلی خوب کار میکردم ،وقتی برای ترم پنج رفتم ثبت نام گفتند استاد این دوره برای پایه شما عوض شده ،من همان جا اعتراض کردم ،حتی جلسه اول قبل از اینکه استاد بیاد سرکلاس من وتعدادی از همکلاسی ها رفتیم پیش مدیریت کانون جهت اعتراض به این تغییر استاد ،که مدیر گفت شما یه جلسه با استاد جدید بگذرونید راضی نبودید بعد یه فکری میکنیم همه ما با اکراه به کلاس برگشتیم وقتی استاد جدید آمد ،بعد از تدریس متوجه شدیم سطح آگاهی ایشون وطرز برخورد ورفتارش از استاد قبلی خیلی خیلی بهتره وحتی در زمینه مکالمه زبان انگلیسی هم با ما کار میکرد وبعد از چند جلسه یه گروه تشکیل داد واژه های رایج جهت مکالمه رو با ما به اشتراک میذاشت
تجربه بعدی برمیگرده به جدایی از همسر سابقم ،که بخاطر شرک وباور های اشتباه که باید بسوزی وبسازی ،این سرنوشت توئه،وبخاطر باور کمبود بشدت ذهنم مقاومت داشت که از اون زندگی بیام بیرون ولی وقتی در برابر خداوند اقرار به عجز کردم وپای روی ترسام گذاشتم وبدون اقدام قانونی از اون زندگی آمدم بیرون خداوند درهایی به روم باز کرد که اصلا خودم فکرش هم نمیکردم وبعد به این مسیر هدایت شدم وبا کار کردن روی دوره عزت نفس وقانون آفرینش ،هم قانونی برای جدایی از همسرم اقدام کردم وهم با ساختن باورهای مناسب جهان بصورت معجزه وار ، مرا با همسرم آشنا کرد وبعداز آن متوجه شدم ترسهای من توهمی بیش نبوده ،وزندگی ام در دست خودم هست وهیچ سرنوشت از قبل نوشته شده ای وجود ندارد،من میتونم در هرلحظه با تغییر افکارم زندگی ام را آنطور که میخوام خلق کنم
مورد بعدی به زمانی برمیگرده که تازه به این مسیر هدایت شده وعضو سایت شدم ،اون اوایل ذهنم بشدت به فایلهای سریال زندگی در بهشت وسفر به دور آمریکا مقاومت داشت ،ولی با بودنمدر این مسیر وادامه دادن وتغییر مدار من از لحاظ فرکانسی کم کم مقاومت ذهنم نسبت به اون آگاهیها از بین رفت ،وبه لطف خدای مهربان دنبال کردن این فایلها شده برنامه روتین زندگی ام والان متوجه میشم چقدر اون آگاهیها به رشد من در این مسیر کمک کرده ومحدودیتهای ذهنی من رو از بین برده وزوایه نگاه من رو به مسائل زندگی ومحیط اطرافم تغییر داده وسبب شد ساعات بیشتری رو در احساس خوب بمونم وبیشتر سپاسگزار باشم
مرحله دوم
تعهد بیشتر برای کار کردن روی خودم
با استفاده از اهرم رنج ولذت
سعی کردم گامهای کوچیک ولی آگاهانه بردارم ،اولین قدم کنترل واکنشهام نسبت به رفتار وحرفهای دیگران بود که به لطف آگاهیهای دوره احساس لیاقت خیلی پیشرفت کردم
برای کنترل ورودیهای ذهنم ،سعی میکنم هرروز حداقل یه قسمت از سریال زندگی در بهشت یا سفر به دور آمریکا رو ببینم وآگاهیهای آن رو گوش بدم وکامنت بنویسم تا تعهد بالاتر بره
شروع مجدد دوره هایی که تهیه کردم چون به این درک رسیدم که برای اینکه رشد کنم باید هرروز روی خودم کار کنم
مرحله سوم
جملات تاکیدی :
من با آرامش و اعتماد به نفس به استقبال هر تغییر جدید در زندگیام میروم.
تغییر فرصتی است برای رشد، یادگیری و کشف تواناییهای پنهانم.
هر تحول جدید، مرا به نسخهای بهتر از خودم تبدیل میکند.
من با انعطاف، هوشمندی و امید در مسیر تغییر حرکت میکنم.
ذهن من باز و آماده پذیرش تجربههای تازه است.
من از تغییر نمیترسم؛ آن را نشانهی پیشرفت و تکامل میدانم.
هر تغییر، هماهنگ با خیر و مسیر درست زندگی من اتفاق میافتد.
با هر تغییر، قدرت و آگاهی من بیشتر میشود.
من انتخاب میکنم با اشتیاق، نه با مقاومت، به تغییر پاسخ دهم.
تغییر دوست من است؛ با آن رشد میکنم و شکوفا میشوم.
مرحله چهارم
یکی از تغییراتی که میدونم برای رسیدن به خواسته ام باید ایجاد کنم ساخت باورهای قدرتمند کننده در مورد سلامتی هست
من باورهایی که بهم احساس خوبی بده رو ساختم واونا رو با واقعیتهایی که در زندگی ام باهاش روبرو شدم برا ذهنم منطقی کردم وحتی با صدای خودم ضبط کردم ولی هردفعه تنبلی میکنم که به این باور ها گوش بدم وتکرار کنم
همین دیشب وقتی از خدا سوال کردم ،صبح حسی از درونم گفت شروع کن به تکراراین باورها واین نشانه مهر تاییدی بود بر اون الهام ،خدارو شکر صبح من اون باورها رو با احساس عالی تکرار کردم وبا به یاد آوردن نعمتهای وموقعیتهای قبلی به احساس خیلی خوبی رسیدم وبه خودم تعهد دادم هرشب وهر صبح این باورها رو تکرار کنم وروی خودم کار کنم
خدایا شکرت…. شکرت ….شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
درود و وقت بخیر خدمت دوست عزیز و نازنینم فهمیده ی زارع گرامی
فهیمه جان چقدر از کامنتت لذت بردم ..
چقدر با نظم و ترتیب و روان و شیوا و پر محتوا نوشتی
چقدر آن برگ هایی که از زندگیت ریختن و گفتی سلام قلبم به شور و شوق افتاد!!!مرسی مرسی عزیزم که اینقدر با احساس نوشتی
تغییرات گذشته آت خیلی به دلم نشست . آن کلاس زبان انگلیسی که استاد تون عوض شده بود اعتراض کردید و بعدش تونستی ذهنتتو کنترل کنی و با گذشت زمان به تدریس استاد جدیدتون علاقه مند شدید واقعا تحسینت میکنم آفرین دختر چقدر افکار قدرتمندی داری آفرین !!!
همچنین زندگی گذشته آت رو رها کردی و با ورود همسر جدیدت دوباره امید و انگیزه و عشق و مهر و محبت و شور و شوق زندگی رو تجربه کردی واقعا تحسینت میکنم میدونم که از زندگی جدیدت راضی و خشنود هستی همیشه کامنت هاتو دنبال میکنم و از نگارشت لذت میبرم مرسی مرسی که میایی و برامون می نویسی فهیمه جان به امید خدا همیشه و همیشه در کنار عزیز دلت لذت عشق رو بیشتر از همیشه تجربه کنی و همیشه از نعمت های خداوند احاطه باشید به امید خدا همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشید
و همچنین از کلمات تاکیدی در مورد تغییرات نوشتی خیلی لذت بردم با اجازه آت سیووش کردم و منم میخوام از این جملات زیبای تو استفاده کنم تا تبدیل به باورهای عمیق درونیم بشه !!!
من هم همیشه تغییراتی در زندگیم پیش آمد که الخیر و فی ما وقع رو خیلی خوب درک کردم مثل تغییر مکانی که داشتم توی پروفایلم و در کامنت هام بارها و بارها نوشتم که در آن دوران قطعی اینترنت و مسایل خانم مهسا امینی برام به زیبایی اتفاق افتاد و خداوند آنقدر قشنگ برنامه ها را چیدمان و برنامه ریزی و هماهنگ کرده بود که هر روز از خداوند سپاسگذاری میکردم خانه ای که خیلی بهش وابسته شده بودم همسایه ها و دوستان فوق العاده ای رو آنجا پیدا کرده بودم ولی وقتی شرایط تغییر کرد مثل باد و طوفان عمل کرده بود و مثل برق و باد شرایط برام به زیبایی تغییر کرد و اومدم توی این خانه ی بزرگتر و بهتر و قشنگتر و نوساز!!! واقعا چقدر آن لحظات برام نگران کننده و دلهره آور بود ولی با کنترل ذهن و بلطف و فضل و کرم الهی خداوند منو روی شانه هایش نشاند و آورد به جای بهتر و امن تر و زیبا تر.. خدایااا ممنون و سپاسگذارم که بیش از سه ساله که در این خونه ی زیبا زندگی میکنم با یک مالک فوق العاده خوب خدا رو شکر …
و الان دوباره یک احساس دیگری برام بوجود آمد و با تضادهایی فهمیدم که دوباره زمان تغییرات جدیدم فرا رسیده ولی ایندفعه بدون هیچ شکی و تردیدی به خداوند اعتماد دارم و میدونم که پلن های خوبی برام چیده و خودمو و تمام کارهامو به خودش سپاردم و هیچ مقاومت ذهنی برای تغییرات جدیدم ندارم و بقول استاد حتی خودم استقبال میکنم از این تغییرات . هر چند نمیدونم چه تغییراتی در راهه ولی میدونم الخیر و فی ماوقع در راهه خدایااا شکرت
فهیمه جان ممنون و سپاسگذارم برای این کامنت با کیفیت تون که سبب خیر و برکت برام شد و همچنین نشانه ها و هدایتی برام شد تا این جملات تاکیدی رو بطور مداوم تکرار کنم اون هم با صدای بلند !!! الان در همین غروب خورشید اینا رو با خودم تکرار کردم و الان بازم میخوام دوباره تکرارشون کنم و بنویسم
مرسی مرسی !!! فهمیه جان برات آرزوی موفقیت در تمام جنبه های زندگی رو دارم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای تو دوست عزیزم و همسر گرامی و برای همه مون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید و در مدار مومنتوم مثبت وصل باشی به انرژی منبع الهی
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارم هست.
بنام خدایِ مهربانِ مهربان
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
اوست خداوندِ آفریننده، پدیدآورنده و صورت بخش، بهترین نام ها و صفات براى اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است، تسبیح گوى اویند و اوست تواناى بى همتا و با حکمت.
سلام رویا جان رفیق بهشتی
سپاسگزارم که با این نقطه آبی پربرکت واین آگاهیهای نورانی قلبم را روشن کردی
عزیزم از صمیم قلبم تحسینت میکنم وبه افتخارت ایستاده کف میزنم
رویا جان شاهد رشد وپیشرفت درونی وبیرونی ات در این مسیر توحیدی بوده وهستم وخوشحالم وسپاسگزار خداوندی هستم که من رو با عزیزانی چون شما هم مسیر وهمقدم کرده است
رویایِ عزیز باور کن وعده خداوند حقه وخداوند هیچ وقت دیر نمیکند وهراتفاقی که در مسیر درست با آن روبرو بشی همان اتفاقِ خوبِ هست
خوشحالم که جملات تاکیدی برات مفید بودند
«رویا جان، برایت آرزوی سلامتی پایدار، دلی آرام و روزهایی سرشار از نور و شادی دارم. امیدوارم همیشه در پناه مهربانی خداوند باشی.»
درود
روز صد و نود و هفتم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیز
وقتی که یک تغییری در زندگیتون اتفاق می افته چه واکنشی دارید ؟ آیا مقاومت میکنید یا اون رو یه فرصت برای پیشرفت می دونید؟
من همیشه از تغییر لذت میبردم، چه در کودکی
چه در بزرگسالی
یادمه بچه که بودم مستاجر بودیم و هر چند سال محل مدرسه وخونمون عوض میشد و من کلی کیف میکردم چون عاشق محل جدید و مدرسه ی جدید و دوست های جدید بودم. از مسیر های جدید خوشم میومد.
حتی برای دانشگاه و ازدواج دنبال این بودم که یک شهر دیگه درس بخونم یا یه شهر دیگه ازدواج کنم.
و همینطور هم شد .
بعداز ازدواج هم هر چند سال به همسرم پیشنهاد می دادم که آپارتمان مون رو بفروشیم و یک آپارتمان جدید براساس نیازهای جدیدمون بخریم . خانواده همسرم مدام ناراحت بودند که شما با این خرید و فروش و وامهاتون کلی عقب میافتید از زندگی ، ولی من اصلا قبول نداشتم و حتی تا چند ماه میرفتیم تو فشار قسط و وام و مجبور بودیم از یک سری خریدهاموم بزنیم ، یادمه یکسال من شش ماه بود که نمیتونستم برای دخترم یک جفت جوراب بگیرم . اونقدر که با خرید آپارتمان جدید ، بی پول شده بودیم .اما اصلا ناراحت نبودم تازه خوشحال بودم که این آپارتمان امکاناتش از آپارتمان قبلی بیشتره…
همیشه دلم میخواست که تند تند ماشین عوض کنیم خونه عوض کنیم چون بهم ثابت شده بود که هر دفعه خونه ی جدید از خونه ی قبلی بهتره.
اما الان تو این آپارتمانی که زندگی میکنیم دیگه برنامه ای برای فروش نداریم چون شرایط جسمانی من اجازه نمیده. و دارم کم کم ذهنم رو عادت میدم که همینجا خوبه اما اون گوشه های ذهنم همیشه میاد که مگه میشه ما همیشه اینجا زندگی کنیم یعنی ذهنم نمیخواد قبول کنه یعنی اگر تو این دوسال شرایط جسمی من اینجوری نمیشد تا باحال یه برنامه ای جور میکردم که بریم یک خونهی جدید.
استاد تو آموزشها نگفتید که آیا اتفاقی که برای جسمم افتاده،اون هم شامل تغییرات جهان هست یا نه ؟ یعنی باید به اون ذهنیت بهش نگاه کنم که خداوند این تغییر رو در زندگی من ایجاد کرده و حتما خیر و برکتی توش هست ؟!!
در رابطه با این سوال که کجاها در مقابل تغییرات مقاومت نشون دادم ، میدونم که گاهی ترسیدم از تغییر یه چیزی ، شاید توی روابط عاطفی با همسرم بوده که خیلی رفتارهاش تغییر کرده و باعث ترس من شده و نتونستم اون تغییر رو بپذیرم ولی بعدش کم کم بهش عادت کردم شاید… این نکته واسم روشن شد که آدم ها هم مثل جهان در حال تغییر هستند یعنی همسر من اون آدمی نیست که من هفده سال پیش باهاش ازدواج کردم ، یا خودم اون آدم هفده سال پیش برای همسرم نیستم .
ایجاد تغییرات آگاهانه برای شخص خودم :
دقیقا من آدمی بودم که هنرستان برنامه نویسی کامپیوتر خوندم و در عین ناباوری با اینکه شاگرد اول کلاس بودم سال اول کنکور ندادم و خواستم بازار کار رو تجربه کنم و کسب در آمد کنم .
جوری این عمل ریسک بالایی داشت که هیچ کدوم از همکلاسی هام این کار رو نکردند و معلم هام همه افسوس خوردند که اگر همون سال شرکت میکردم با رتبه ی بالا قبول میشدم.
و درست یکسال بعد از تجربه ی کار وسط یک کاری بودم که یهو تصمیم گرفتم کنکور شرکت کنم یعنی اصلا برام مهم نبود که خب کارم چی میشه اگر قبول نشم چی ؟ یه خوشحالی داشت واسم که من با دیپلم رفتم و کار کردن در بیرون رو تجربه کردم.پول پس انداز کردم .
بعد از شرکت در کنکور با توجه به فاصله ای که از درس داشتم قبول نشدم و بلافاصله کنکور روانشناسی شرکت کردم که اصلا مرتبط با رشتهی من نبود اما علاقه مند بودم و قبول هم نشدم و بالاخره برنامه نویسی کامپیوتر آزاد قبول شدم.
اما اینکه تو زندگی آدم موفقی نشدم چون شخصت تنبلی داشتم یعنی از ریسک کردن و تغییر کردن اصلا ترس نداشتم اما نداشتن یه برنامه مناسب و تنبلی نمیزاشت من رشد کنم.
برنامه من برای تغییرات در وضعیت جسمانی و روحی خودم هست در این سایت بهشتی ، امروز صبح جمعه من نوبت ام آر آی داشتم و تو ذهنم این اومد که من باید امروز صبح جمعه برای رفتن به ارتفاعات و کوه برنامه داشتم نه برای عکسبرداری.
نمیدونم این تغییری که ناخودآگاه در زندگی من رخ داد چه خیرتی داره ، این رو نتونستم هنوز بپذیرم اما خدا میدونه و بس
در کل شخصیتی هستم که از تغییرات استقبال میکنم اما این رو هم منکر نمیشم که گاهی بعضی جاها خیلی ریز در مقابل تغییرات مقاومت نشون دادم.
و اینکه در نیمه ی دوم زندگیم خیلی دنبال تغییرات آگاهانه برای شخص خودم نبودم یعنی تنبلی و کمال گرایی و عدم اعتماد بنفس باعث میشد که بچه داری و خونه داری رو بهونه کنم و یک روند رو به سقوط رو داشته باشم. چون طبق قانون ،جهان در حال تغییره ، و اگر تغییر کنیم صعود میکنیم به مدار بالاتر و اگر تغییر نکنیم سقوط میکنیم یه مدار پایینتر .
بسم الله رب العالمین
سلام بر دوستان عزیز
سپاس فراوان از استاد عباسمنش عزیز که با انتشار آگاهیهای طلایی، موجب ارتقای ما در تمامی زمینهها میشوند.
سوال:
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟
خواه تغییراتی سطحی مثل تغییر دکوراسیون، غذا و … باشد یا تغییرات جدی تری مثل تغییر در منبع درآمد، محل زندگی، رابطه عاطفی و …
آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!
آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟!
پاسخ:
وقتی تغییری در زندگیم پیش میاد، باهاش نمیجنگم. تلاش میکنم به بهترین نحو باهاش کنار بیام. این مسیر میتونه باعث رشد من بشه؛ هرچند من برای راحتی خودم در صدد کنار اومدن با اون تغییر هستم، نه لزوما برای کسب تجربه جدید.
در مورد اینکه خودم به عمد دنبال تغییرات قابل توجه در زندگیم هستم یا خیر، پاسخم منفیه. معمولا تغییرات با اثرات زیاد را دوست ندارم. در این زمینه باید بیشتر روی خودم کار کنم. خیلی از تغییرات میتونه منجر به اتفاقات و روزهای بهتر بشه.
یک مثال شاخص که در زندگی من هست اینه: من زمانی که برای آزمون کارشناسی ارشد میخوندم، تمام تلاشم برای قبولی در رشته مورد علاقهام در دانشگاه تهران بود. اما بهطرز عجیبی صفحه آخر دفترچه آزمون را ندیدم (در طول تحصیلم از اول تا آخر، یادم نمیاد پیش اومده باشه که حتی یک سوال را در برگه سوالات ندیده باشم)، و در یک دانشگاهی در شهرستان قبول شدم. اولش خیلی ناراحت شدم که چرا چنین اشتباه و نهایتا تغییری در مسیر تحصیلیم پیش اومد، مقاومت نکردم. تمام تلاشم را در مقطع ارشد انجام دادم. نتیجه این شد که دو سال فوقالعاده اونجا داشتم و بلافاصله آزمون دکتری دادم و دقیقا در همون سال، دانشگاه تهران پذیرش مقطع دکترای گرایش ما را داشت و من پذیرفته شدم. بعدش هم کلی اتفاقهای کاری عالی ناشی از همین تغییر مسیر داشتم. اینم بگم که اگر من اون سال در مقطع ارشد دانشگاه تهران پذیرفته میشدم، با توجه به طولانیتر بودن زمان اتمام ارشد اون دانشگاه و توالی در پذیرش مقطع دکتری، احتمالا نمیشد در مقطع دکتری پذیرفته بشم و در مسیر دیگری قرار میگرفتم.
بعدتر که برگشتم و به گذشته نگاه کردم، فقط تونستم بگم خدا این تغییر مسیر را برام رقم زد تا به بیشتر از چیزی که در ذهنم بود برسم. از خداوند مهربان و آگاه به همه چیز، بسیار سپاسگزارم که همواره هوای منو در زندگیم داشته.
آدم چون از آینده خبر نداره، میترسه از تغییرات. اما اگه فقط به خداوند توکل کنیم و مطمئن باشیم موهبتهای عالی از این تغییر به ما میرسه، با آرامش میتونیم مسیر را طی کنیم.
امیدوارم هر لحظه نور هدایت الهی در قلبمان روشنتر شود.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
.
میگم، خداروشکر این سؤال چقدر با دوره تغییر را در آغوش بگیر جور در میاد.
و واقعاً میبینم همه تغییرات از اعتمادبهنفس و عزتنفس میاد؛
که یکی از پاشنهآشیلهای منه
و باید مدام تقویتش کنم.
.
تو روند تغییرات
یه جاهایی خیلی خوبم
و یه جاهایی هم مقاومت از خودم میبینم، اونم شدید.
.
تو این هفته سهتا روند کاری جدید شروع کردم:
.
1) روش آموزش دادن به خودم رو عوض کردم.
قبلیه به درد نمیخورد، انداختمش دور و یه مدل جدید رو شروع کردم.
.
2) میز کار ذهنیم رو خلوت کردم
و دیدم چقدر تمرکزم بهتر شده و راندمانم بالا رفته.
.
3) یه آموزش جدید هم در حوزه علاقهم شروع کردم.
.
—
.
سؤال این قسمت:
.
وقتی تغییری تو روتین زندگیت میافته، چه واکنشی نشون میدی؟
.
با اینکه تو زندگیم کلی تغییر خوب داشتم
ولی وقتی یه اتفاق میافته که توش تغییر هست
ناراحت میشم
میگم چرا این واسه من پیش اومد.
شروع میکنم گِله کردن
ذهنم منو میترسونه
و گذشتههای بد رو میاره جلو چشمم.
.
موقع تغییر خیلی دودل میشم
نمیتونم همون موقع تصمیم بگیرم
هی حسابوکتاب میکنم
کلی مقاومت نشون میدم
ریسکپذیر نیستم
و شجاعت لازم رو نمیارم وسط.
.
تهش هم تو ذهنم اینه که
تغییر یعنی سختی کشیدن.
.
—
.
سؤال بعدی:
.
چه تغییراتی قبلاً بود که اولش شدید مقاومت کردی
ولی بعداً دیدی چقدر به نفع تو شد؟
.
بعد از فارغالتحصیلی حسابداری
زمان زیادی دنبال کارهای متفرقه رفتم
و تو یه شغلی بودم که اصلا راضی نبودم.
و بخور و نمیر و سخت بود
.
یه پروژه حسابداری پیشنهاد شد.
منم پیش خودم گفتم بلد نیستم . حسابداری نکردم
فقط درسشو خوندم
.
ولی با ترس رفتم جلو .
15 روز اول رسماً هیچی نمیفهمیدم
مدارک پروژه ها نبود
کلی حسم بد بود.
گفتم میام بیرون، به دردم نمیخوره.
.
ولی هر روز میگفتم: امروز رو بمون، فردا برو.
همینطوری روزا گذشت و یاد گرفتم کارو.
بعد رشد کردم
دو تا حقوق میگرفتم
پیشنهادهای بهتر اومد
و اوضاع مالیم عالی شد.
.
—
.
مثال دوم:
.
یه رابطه عاطفی یکطرفه داشتم
که من خیلی وابسته بودم.
.
یه اتفاق افتاد
و من کلاً از اون شهر رفتم
و بعدها دیدم چقدر خوب شده.
.
چون اگر اون رابطه به ازدواج میرسید
زندگیم نابود میشد.
اون موقع کور و کر بودم
ولی خدا نجاتم داد.
.
—
.
جملههای تأکیدی :
.
هرچی پیش بیاد توش خیره.
تغییرها باعث رشد من میشن.
با تغییر من خداوند بهم افتخار میکنه
.
—
.
سؤال بعدی:
.
الان چه تغییریه که میدونی باید انجامش بدی
ولی هی عقب میندازی؟
.
تو حوزه مالی باید تغییر بدم وضعم رو.
چون این روند فرسایشی داره اذیتم میکنه
و باید در کنار کار روی باورها
حتما یه درامد جدید بسازم.
.
—
.
سؤال آخر:
.
برای ایجاد ذهنیت «استقبالکننده از تغییر» چه برنامهای داری؟
.
میخوام از کارهای کوچیک شروع کنم
و نحوه انجام دادنشون رو تغییر بدم.
.
ببینم چطور میتونم خودمو بهبود بدم
که کارهام راحتتر بشه
و دوباره همون مسیر قبلیِ بینتیجه رو نرم.
.
باید تو ذهنم
تغییر رو لذتبخش کنم
با اهرم رنج و لذت.
.
و برم سمت عملگرایی
نه اینکه بشینم منتظر کسی بمونم
که بیاد من رو نجات بده.
به نام خداوند بخشنده مهربان خدایی که هرآنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عباس منش عزیز ، بانو شایسته ودوستان هم مسیر
ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده قسمت 4
سوال
وقتی تغییر ی در روند روتین زندگی شما رخ می دهدچه واکنشی نشان میدهید؟
من همیشه توی زندگیم عاشق تغییر بودم از تغییرفصل ها گرفته که خیلی دوست دارم مخصوصا فصل بهار وفصل پاییز . تغییر وجابه جا کردن وسایل خونه ،تغییر دادن مزه ومدل پخت غذا ها ،تغییر دادن شکل گل وگیاهان ودرخت ها کلا تغییر رو توی همه چیز دوست دارم واز یکنواختی خوشم نمیاد
تنها تغییر ی که طی این چند سال دوست نداشتم برام اتفاق بیفته تغییر خونه ویلایی بودکه چند سالی دراون زندگی میکردیم و بچه هام دوست داشتن توی اپارتمان زندگی کنن ومن به شدت مخالف بودم چون من از مستاجر بودن می ترسیدم وخب بعدازکلی مقاومت قبول کردم واز زمانی که به این خونه امدیم خدارو شکر همه چیز برامون بهتر شده و
واقعاتغییرخیلی خوبی بود اپارتمانی که الان هستیم هزار برابر بهتر از جای قبلی ومن خوشحالم که جلو ترسم ایستادم واین تغییر به وجود امد
درحال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق می اندازی ؟
درحال حاضر اضافه شدن درامد زندگیمون مهم ترین مسئله ی این روزهامه که حتما باید تغییر کنه
خیلی وقته میخواستم کسب وکاری رو شروع کنم ولی محدودیت های ذهنم بهم اجازه نمی داد که خدارو شکر این روزا با گوش دادن به فایل ها وامو زهای استادوتغییرباورهام خیلی ذهنم اروم تر و ترسهام کمتر شده ودارم مقدمات کارم رو فراهم میکنم به امید خدا
جهان در حال تغییر ، کره زمین همیشه در حال تغییر فصل ها تغییر میکنند
زندگی انسانها، طرز فکر و نگرش اونهاهر لحظه در حال تغییر واین تغییر باعث فرصت وپیشرفت میشه
تغییرات همیشه کمک میکنه که من پیشرفت کنم
در دل هر تغییر فرصت هایی هست برای یاد گیری
جهان همواره درحال تغییروهمه چیز رو زیباتر میکنه
من خودم را با تغییرات جهان هماهنگ کردم وپیشرفت میکنم
خدایا شکرت بابت آگاهی هایی که هر روز بدست میارم
در پناه الله یکتا شاد وسلامت وثرتمندباشید
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم به دوستان هم مسیرم
ذهنیت قدرتمند کننده و ذهنیت محدودیت کننده قسمت چهارم
من در برابر تغییر خیلی مقاومت داشتم بیشتر اوقات اصلاً از تغییر خوشم نمیاومد و میترسیدم چه در زمان مدرسه که استادمون عوض میشد هرزمانی که بیرون میرفتم با دوستام رستوران فقط یه غذا رو سفارش میدادم میگفتم شاید غذای جدید خوب نباشه یا خوشم نیاد همیشه یعنی وابسته بودم خیلی یادمه یه بار معلممون مادرشون مریض بودن رفتن حدود یه ماه نمیتونه بیاد سر کلاس براتون یه معلم جدید میاد بعد خیلی مقاومت میکردیم میگفتیم ما معلم جدید نمیخوایم ما معلم خودمونو میخوایم ولی به هر جوری شد این معلم جدید اومد و حدود یه ماه با ما بود بعد اون وقت میگفتیم نه این معلم جدیده بهتره همین باشه خوبه ولی باز معلم مون اومد و همه چی به روال گذشته برگشت بعدگفتیم ما اول ازاون خوشمون نمیومد الان چقد دوست داریم کنارمون باشه
اولین تعغیر که ایجاد میکنم اینه که خودمو از آدما منفی جدا کنم خدارا شکرمیکنم این تغییررا در خود ایجاد کردم که از تنهایی هم لذت ببرم و اینو دارم آگاهانه انجام میدم و میخوام عاشق خودم بشم و با خدای خود از زندگی خود لذت ببرم تا خداوند برام یک گزینه خوب یه آدم خوب رو سمت من بیاره
و نکات مثبتی که برای تغییر فعلاً در ذهنم دارم اینه خدا برای من بد نمیخواد من در مسیر خیر هستم هر اتفاقی که بیفته به خیر من اتفاق میافته و خودمو بسپارم به مسیر خداوند دستانشو به سمت من میفرسته سپاس از استاد عزیزم بابت این آگاهیهای زیبا به امید موفقیت همه عزیزان در پناه
خدا باشید
خدایا شکرت که تورادارم
به نام خدای هدایتگر مهربان
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته و همه دوستان
ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت4
من در گذشته در مقابل تغییراتی که در زندگیم حادث می شد، تا جایی که به یاد دارم در موارد زیادی مقاومت داشتم مثل تغییر محل کار، تغییر شیفت کاری، تغییر وظایف، تغییر چیدمان وسایل منزل و…
بعدا که با قوانین آشنا شدم، تغییر را دوست داشتم. آدم وقتی به جریان زندگی، جریان هستی نگاه می کنه متوجه میشه که لحظه ای نیست که با تغییر همراه نباشد چه بخواهی چه نخواهی، تغییرات در جریان اند. سلول های بدن ما از تولد تا پیری همواره در حال تغییر اند، غذایی که می خوریم یه چیز دیگه بود تغییر کرد شد غذا و بعداز اینکه آنرا می خوریم تغییر می کنه به چیزهای دیگه. مثلا گندم تغییر میکنه میشه آرد، آرد تغییر می کنه میشه خمیر، خمیر تغییر میکنه میشه نان، نان را می خوریم و تغییر می کنه به سلول های تشکیل دهنده بدن ما و به همین صورت تا بی نهایت تغییر در جریان است. چه بخواهی چه نخواهی. و اما کاری که ما باید بکنیم این است که آگاهانه تغییر کنیم به سمت بهبود وگرنه ممکن است تغییراتی که بر ما حادث میشه خیلی به نفع ما نباشند. خود ما باید آگاهانه عزم تغییر کنیم به سمت بهتر شدن و نترسیم از تغییر.
با شنیدن این فایل استاد عزیز، این نکته به ذهنم آمد که اصلا اگه من می خوام باور هامو تغییر بدهم، باید یک سری تغییرات را در بعضی امور کاری و خانگی هم اعمال کنم تا ذهنم تغییر پذیر شود.
عبارات تاکیدی ای که استاد در فایل گفتند را هم تکرار می کنم.
در پاسخ به سوالات مرحله چهارم:
چیزی که در حال حاضر باید در زندگی من تغییر کند، درآمد من است. درآمد من باید تغییر کند و زیاد شود و این موضوع خیلی وقته به تعویق افتاده، هرچه فکر می کنم این مهمترین تغییری است که باید ایجاد شود. درآمد من باید زیاد شود و هر روز پول زیادی به دستم برسد از راه های نیکو و عالی.
برنامه ای که برای این تغییر به تعویق افتاده دارم این است که مشغول سر و سامان دادن به کاری هستم که قرار است آنرا شروع کنم اما می دانم برای اینکه نتیجه بگیرم مهمترین تغییری که باید بوجود بیارم تغییر دادن باورهایم است. چون می دانم که اگر باورهایم تغییر نکند، اگر اون کار را هم شروع کنم همان آش است و همان کاسه. بنابر این تغییر دادن باورهایم در مورد پول و ثروت از هر تغییری مهمتر است و برای این کار در سایت استاد عباس منش عزیز دارم فایل های ایشان را گوش می کنم و روی خودم دارم کار می کنم و در تلاشم که به مرحله ای برسم که دوره ها را تهیه کنم و ادامه بدهم.
با تشکر و سپاس فراوان از استاد عزیزم
برای تان آرامش و سلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر با عزت و سعادت ابدی خواهانم