ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 37 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه













سلام سلام سلام
چقدر جای این فایل خالی بود توی سایت و چقدر تنوع دادید به محصولات به نظرم هر کدوم از محصولات تا بحال خودشون یه پدیده شگرف بودن برای ما و اولین تنوع بین این همه شگفتی دوره قانون سلامتی بود و این فایل که خیلی برام جذاب بود دومی به حساب میاد وقتی دانلودش کردم و شروع کردم به گوش،دادن در خسته ترین حالت ممکن بودم ولی چند بار گوش دادم بهش؛
از کودکی انقدر از طرف افراد مختلف مخصوصا والدینم مورد توجه بودم که همیشه فکر میکردم بصورت پیش فرض از دیگران بالاترم مثلا از لحاظ چهره، خصوصیات اخلاقی، تحصیلات، هوش و …
اکثر اوقات اگه کسی رو میدیدم که هم زیبا بود و هم تحصیلات بالایی داشت و هم باهوش بود یا اینکه فقط یکی از این ویژگی ها رو داشت بهش حسادت میکردم نمی تونستم تصور کنم که کسی هست که به اندازه من یا بیشتر از من در یک مسئله موفق باشه. حس میکردم اگر کسی از من زیباتره توجهات به من کمتر میشه کسی که تحصیلات بالایی داره جایگاه منو گرفته. انگار از اول که به دنیا اومدم زیباترین و باهوش ترین و … بودم
این اولین باره که در زندگیم ابراز حسادت میکنم
افراد رو بخوام مثال بزنم:
رویا برای من یه شخصیت سخت هست که میدونم پشتوانه مالی نداره و وقتی از موفقیت هاش می شنوم با خودم میگم چطور این همه مانع رو کنار زده تا به اینجا رسیده بدون هیچ پشتوانه مالی و تنها و تنها با تکیه بر خداوند و اراده خودش از صفر شروع کرد ازدواج کرد تونست پسرش رو کانادا به دنیا بیاره و بعد مهاجرت کنه خودم میدونم که اراده خیلی قوی داره ولی چند سال پیش وقتی همسرم پیشنهاد داد که باهاش تماس بگیر و ازش شرایط رو بپرس تا ما هم ایده بگیریم و فرزندمون رو خارج از ایران به دنیا بیاریم حس حسادت و غرور بیجای من اول مانعم شد من تماس گرفتم ازش مشاوره گرفتم ولی اون حسادت و غرور من سر جاش بود هر چند ته دلم خیلی زیاد تحسینش میکردم احساس منفی من از این حس تحسین بیشتر بود این مسئله و احساس ناتوانی درونی خودم باعث شد موفق نشم در این مورد.
علت موفقیتش به نظرم تضاد در حد زیاد بود در زندگیش. به نظرم با هر سطح مالی که هستی میتونی تلاش کنی باورهای ثروت ساز بسازی تا به اهدافت برسی.
فرد دیگه ای رو مثال بزنم سارا هست که مادر دو بچه ست، زیبا، خوش پوش و خانومیه که همیشه به خودش میرسه، همیشه ورزش میکنه، استقلال مالی داره تونست با بچه شیرخوار مدرک زبان بگیره در حالیکه سطح اولین زبانش در حد دبیرستان بود، برای روابطش هم ارزش قائله و هم حد و مرز تعیین میکنه و در این مورد هم حس حسادت دارم و هم تحسینش کردم و ایده گرفتم و تا حدودی موفق شدم.
یاد گرفتم که برای رسیدن به اهدافم باید جدی تر عمل کنم بهانه هایی مثل اینکه بچه کوچک دارم و خواب ندارم و بچه مانع موفقیته کنار بذارم وقت بذارم برای یادگیری و تمرین مهارت های جدید یا تقویت مهارت هایی که از قبل داشتم.
مورد بعدی مهدیه شخصیه که من رو با این سایت شگفت انگیز آشنا کرد؛ کسی که علیرغم تمام مشکلات و محدودیت ها سعی داره همیشه آرام و منطقی باشه در این یک مورد همیشه تحسینش کردم و ازش ایده گرفتم
یاد گرفتم به احساساتم مسلط باشم حتی اگه گاهی اوضاع بر وفق مراد نیست زیاد حس بد خودم رو تداوم ندم تا بتونم به تعالی، حس خوب و موفقیت حاصل از اون برسم.
این اولین باره در تمام عمرم که دارم روی خودشناسی وقت میذارم و چقدر این خودآگاهی خوبه چقدر گم شده بود در زندگی من؛ هر از گاهی که از خودم می پرسیدم من دارم چیکار میکنم چه هدفی رو دنبال میکنم جز پوچی هیچ چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسید. حس میکنم یه روزنه یه شکاف کوچک باز شده برای تعیین مسیرم.
ور در نهایت باور اینکه جهان سرشار از فراوانیه هنوز هم افرادی هستن که بخوام مثال بزنم برای خودم و جواب این سه سوال رو بدم. همشون تونستن به جایگاهی برسن پس من هم میتونم این موفقیت در مقابل اینهمه نعمت هیچی نیست.
خدایا شکرت
به نام الله یکتا
سلام استاد عباسمش عزیز و بزرگوار ،
سلام دوستان جان ،
استاد ازتون سپاسگزارم برای فایلهای ارزشمندتون که آگاهی فارسی زبان های دنیا رو بسیار ارتقاع دادید
خدا قوت
به لطف خداوند و آگاهی های شما ، من زندگی ام در این 6 ساله که همراه شما بودم تغییرات بزرگی کرده ،
اگر بخوام تمرین این جلسه را انجام بدهم ، من از گذشته بسیار بسیار از موفقیت های همه انسان ها ذوق فراوانی میکردم و خدا رو شکر میکنم که همچین انسانهایی در فرکانس من هستند که من میتونم از نزدیک ببینم چقدر غذاهای خوشمزه از سلف سرویس متنوع این جهان هستی ، برای خودشون انتخاب کردن و به لطف خدا من با وجود تفاوت فرکانسی زیادی که با این افراد داشتم به دلیل همان احساس ذوق و شادی ام از موفقیتشان ، دقیقا و دقیقا به همان موفقیت های مالی رسیدم که شاید در ذهن خودم هم آن زمان برایم دست نیافتنی بود !!!
اما در حال حاضر با توجه به اینکه من از وقتی با استاد آشنا شدم به قول خود استاد از بدنه جامعه جدا شدم و یک پیشرفت فوق العاده داشتم نسبت به خانواده و فامیل خیلی پیشرفت مالی فراوانی داشتم که برای بقیه دست نیافتنی بود ، الان دوست دارم ، خودم فقط اول باشم و اگر کسی پیشرفت میکنه خوشحال میشوم ولی دوست دارم من هنوز برتری ام را با اختلاف از بقیه داشته باشم !!!! این احساسات قبلا اصلا در من وجود نداشت و جدید هست !!!
سوالی که از استاد عزیزم داشتم اینه که : من از 6 سال قبل که با شما آشنا شدم با همسرم به شدت روی فایلهاتون ( به طور خاص روانشناسی ثروت ) کار کردیم و با هم زندگی مان از از زیر صفر در اروپا تبدیل کردیم به یک زندگی فوق العاده لاکچری ، و بیزینس برای همسر من بود و من با توجه با توانایی من در ارتباط گرفتن و تسلطم به زبان آلمانی همه کارهای اداری را به تنهایی انجام میدادم با این تفکر که زندگی مشترک هست و ما با هم زندگی مان را میسازیم و موفق میشویم !!! و به لطف خدا هم ثروت فراوانی وارد زندگی مان شد ولی الان همسرم به من متذکر میشود که این موفقیت فقط برای من هست و تو هیچ نقشی نداشتی !!! در حالی که من پا به پای او کار کردم و من خیلی از تکنیک های مدتیشن و تصویر سازی و شکر گزاری و تابلو کاینات و …. استفاده میکردم و میکنم و همیشه در حال گوش دادن به فایلهای استاد هستم و دفترهای نوشتم در این سالها و خدا متعال هم این خواسته ها را اجابت کرده ،
من فکر میکنم با این طرز تفکر احساس کم ارزشی در من داره ایجاد میشه چیزی که قبلا در من وجود نداشت و من چون به تنهایی بیزینس شخصی خودم را هنوز نتوانستم ران کنم ، دوست دارم زودتر خودم و تنها خودم بدون کمک همسرم به موفقیت برسم !!!
استاد عزیز خوشحال میشم نظر ارزشمندتون رو بدونم ️️
در پناه الله یکتا باشید
درود بر شما استاد عزیز و همراهان گرامی
از آنجایی ک سفت و سخت متعهد شده ام ک تمرینات را انجام دهم پس اومدم کلی در مورد این تمرین بگم ک چه کارهایی انجام داده ام.
اول اینکه برای اینکه حسادتم نسبت به همکارم ک آموزشگاه دارن کمتر شود.
هر روز استوریهاشون رو چک میکنم.
کلی ایده میگیرم ازشون.
تصمیم گرفتم ک بهشون بازخورد مثبت بدم.
راستی دیگه هم حالم بد نمیشه وقتی استوریهارو میبینم.
یه چیز جالب، بجای اینکه حالم بد شه کلی انرژی مثبت گرفتم. فقط با تغییر نگاهم.
اینکه همه مدرسین ک قبلا همکارم بودن رو میبینم. اونها همچنان مدرس هستند اما من جرات کردم تلاش کردم و الان مدیر یک آموزشگاه کوچک هستم. بهم حس توانمندی میده. و این باور رو تقویت میکنه ک وقتی خداومند بهم توانایی پیشرفت تا این لحظه رو داد بقیش رو هم میده.
حال بریم سراغ کارهایی ک این دو روز کردم:
من و همسرم خیلی با عقل و دلی یعنی برخلاف خیلی سنتهای غلط ایران و اونجور ک خودمون دلمون میخواست ازدواج کردیم.و خدارو هزاران مرتبه شکر خیلی زندگی خوبی داریم. و خیلی برای آرامش هم تلاش میکنیم یجورایی یار همیم.
باور محدود کننده من برای این جریان این هست ک اگر ما ثروتمند شویم، شوهرم رفیق باز میشه، دیگه سرگرم رفیق و باغ و… اینجور چیزها میشه برای من ممکنه وقت کم بذاره. دوست داشتنش کم میشه، یا مهمونی دادن و رفتنمون زیاد میشه ک اینها ترس ها و اضطرابهای ناشی از سبک زندگی خانوادگی من و گذشته من هست ک بهم القا شده.
حال باور قدرتمندکننده:
ما صبحها ساعت 7 خونه رو ترک میکنیم. قبلش یه نیم ساعتی با هم بگو بخند میکنیم یه کافی میخوریم و وقت میگذرونیم. چون دیگه تا شب هر دو سرکاریم و کنار هم نیستیم.
امروز هر دو دوست نداشتیم خونه رو ترک کنیم و مدام غر میزدیم ک کاش امروز جمعه بود و میتونستیم بیشتر با هم وقت بگذرونیم.
همون لحظه باور قدرتمند به ذهنم رسید:
ثروتمند شدن عاااااشقانه ترین کار دنیاست.
بالای دفترم هزاربار نوشتم.
و انگار همه ترسهام ب یکباره نابود شد.
آقا اگر ثروتمند باشی، تایمت دست خودته میتونی هر موقع میخوای کار کنی هر موقع میخوای پیش خانوادت باشی. عاااشقانه ترین کار دنیاست چون هر چی دوست داری میتونی برای همسرت بخری، میتونیم با هم سفرهای لذتبخش بریم و اینکه ما هر دو عاشق پیاده روی و ورزشیم و همینطور شنا.
اما تایم خیلی زیادی رو سرکاریم و روزهای تعطیل هم فقط میخوابیم ک کمبود خواب هفتمون رو جبران کنیم.
و این من رو بیشتر متعهد میکنه ک برای ثروتمند شدن تلاش کنم.
باورهامو عوض کنم و مطمئن باشم ک هر کس نتیجه باورهای خودش رو میبینه و اگر من مسائلی رو در کودکی تجربه کردم ک دلخواهم نبوده این باورهای خانواده من و پدر مادر و اطرافیانم بوده و قرار نیست من هم نتیجه ای مانند اونها داشته باشم.
من تلاش میکنم و باورهای سازنده میسازم و نتیجه زیبا و در شان انسان ایجاد میکنم.
بنام خدا سلام مجدد
راجب بخش تمرین این قسمت:
دوستم حسین رضایی:
_وقتی ک از یک مغازه کوچیکتر به یک مغازه بزرگ نقل مکان کرد واقعا براش خوشحال شدم چون لایقش بود و تکاملش رو طی کرده.
_ایده هایی ک حسین بهم داد برای موفق شدن ک الهام بخش بود برام این بود ک همیشه توکلش ب خدا بود و جلو رفت حتی زمانایی ک اوضاع بهم میریخت براش، خودشم بهم میریخت ولی تو دل اون بهم ریختگی میگفت درست میشه و این روحیش برام الهام بخش بوده همیشه.
_درس هایی ک از مسیر حسین گرفتم این بود که همیشه روحیه رو به جلو داشته باشم،
همیشه مثبت فکر کنم حتی وقتایی ک اوضاع بهم میریزه و حتی ممکنه خودمم بهم بریزم ولی زود جمع کنم خودمو.
همیشه نترس باشم و برم تو دل ناشناخته ها، از متمایز بودن نترسم، نواوری کنم مثل حسین تو کارم ک خیلیا عیب و عار بدونن اون کاری ک حسین برای بیزنسش میکنه و متفاوت باشم از بقیه، بارها شکست خورد(البته قبل از اینکه بدونه قوانین چ شکلی هستن) ولی بازم سرپا شد و ادامه داد و جا نزد.
دوست بعدیم پرویا ک شاگر همین حسین هست:
_وقتی شنیدم ک میخواد برای خودش مغازه بزنه خیلی خوشحال شدم چون انسان بسیار پاک و خوش قلبیه و لیاقتش شاگرد بودن نیست و لایق داشتن بیزنس خودش هست.
_ ایده ای ک از پوریا گرفتم این بود خوش قلب باشم و با دل صاف کار کنم، جوری ک انگار اون جایی ک کار میکنم کار خودم هست و از جون مایه بذارم. شاید کسی نبینه ولی خدا میبینه.
ایده بعدی اینکه پوریا توی فروشندگی گرگ شده، چم و خم فروشندگی و ارتباط با مشتری و متقاعد کردن مشتری برای خرید جنس رو بلده و یادگرفته،
ایده بعدی مردم دار بود و برخورد خوب با مشتری هست ک بسیار خوش برخورد با مشتری ها هست.
_درس های ک از مسیر پوریا گرفتم این بود ک
میشه حتی شاگرد باشی ولی بتونی روی پای خودت وایسی،
میشه با وجود کلی ترس بازم اقدام کرد برای کسب و کار خودت.
میشه با اینکه تازه ازدواج کرده و با وام ازدواجش میخواد کار راه بندازه ولی این ریسک پذیری و توی دل ناشتاخته های شخصی زدن تست کنه.
دوست بعدیم ارمان زیبایی:
ارمان وقتی ک شنیدم مغازه ای ک توش هست رو خریده خیلی خوشحال شدم، وقتی فهمیدم بعد چند ماه از خرید مغازه یک 207 صفرم خرید خیلییییی بیشتر خوشحال شدم، وقتی دیدم گوشی ایفن خوب خرید بازم خوشحال شدم،
_ایده هایی ک از ارمان گرفتم این بود که توی کارم مصمم باشم. اروم اروم دم و دستگاه اضافه کنم ب کسب و کارم و یواش یواش ارتقاش بدم.
از قدرت فضای مجازی استفادع کنم حتی برای کسب و کاری ک ب ظاهر سنتی هست،
_درس هایی ک از ارمان گرفتم این بود ک شوخ طبعی و خوش خنده بودن و خونگرمی توی کار بسیار معجزه میکنه. اینکه یک مشتری برای بار اول میاد مغازت جوری باهاش شوخی کنی و بگو بخند کنی ک انگار ده ساله میشناسیش خودش جذب کننده مشتری هست، چیزی ک بگوش خودم شنیدم طرف از شهر جفتیمون که پر بود از عطاری نزدیک خونشون گفت ک من میام پیش بیس دیقه اینور تر تا از تو خرید کنم چون واقعا از اخلاقت خوشم میاد.
درس بعدی اینکه پررو باشم تو کسب و کارم نترس باشم.
این باورشو دوس ندارم ولی ارمان میکه من عشقم ریسک کردنه(البته این بخش دوم ریسک کردنش رو دوس ندارم) میگه دوس دارم وام بگیرم قرض گردنم باشه عشق میکنم قرض گردنم باشه قسط بدم ولی پول نقدم تو جیبم بمونه و ندمش مستقیم جای جنس،
این نترس بودنشو دوس دارم چون اینقدر بخودش ایمان داره که میدونه از پسش برمیاد.
ارمان نمونه مورد علاقه منه چون خودمم ب شغلش علاقه دارم و الگوی من برای اینکه میشه از این کار ب درآمد خیلی خوب رسید، جوری ک بدون اینکه قانون رو بدونه. مغازه ای ک توش هست روخرید، ماشین قدیمیش رو ب ماشین صفر تبدیل کرد،
یک زمین داشت اونم ساخت و دو طبقشو مغازه زد، همش با همین بیزنسی ک داره. پس منم گفتم اگر ارمان تونسته منم میتونم.
هرچند بهش گفتم که میخوام وارد این کسب وکار شم شروع کرد ب ناله کردن ک نیا و این حرفا ( منم تو دلم بهش خندیدم فقط و گفتم فقط خواستم ازت ی راهنمایی تجربی بگیرم ک ندادی ولی من کار خودمو میکنم) ولی درکل ارمان یک نمونه خیلی خوب برای منه ک میشه درامد خیلی خوبی از این شغل داشت،
یکی دیکه از دوستان که رفت سرکار ممد انصاری بود
راستش اون اوایل ک شنیدم رفته سرکار یجورایی حس اینکه یه ادم مفت خور هست و تا این سن بیکار بوده واز جیب بابا خورده و از دوس دختراش پول میگرفته یجوری حس بدی داشتم
ولی خداروشکر ک استاد دید من رو باز کرد و فهمیدم
مادامی ک این حسو دارم، دارم ب رشد خودم ضربه میزنم، و براش آرزوی موفقیت کردم و الان واقعا بمن ربطی نداره و باید سرم تو زندگی خودم باشه،
هرچند ک مقاومت هایی هست و نجوا میاد ولی خیلی خیلی خیلی بهترم و دارم روش کار میکنم، ن تنها برای این اقای انصاری بلکه برای هرکسی ک باعث میشه این نجواها بیاد سراغم.
نمونه های خوشحال کننده برام زیاده ولی بسنده میکنم ب همینا
ولی نکته مشترک بین همه این اسامی ک گفتم، اول این بود ک نترس بودن و زدن تو دل ناشناخته ها
دوم اینکه جا نزدن و ادامه دادن حتی زمانایی ک ب ظاهر شرایط سخت شد براشون.
منم دارم تلاشمو میکنم از این دوستان الگو بگیرم و قدم محکم برادرم
الهی ب امید خودت
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
درباره جواب این سوال از صبح دارم به گذشته فکر میکنم که بتونم با واقعیت و شفاف جواب بدم ، تا جایی که یادم میاد تحسین کردم موفقیت آدم هارو با اینکه پدرم و اطرافیان چنین خصوصیتی ندارن و موفقیت دیگران رو به سخره میگیرن به هرنحوی
و چون خودمم از بچگی هروقت نمره خوبی میگرفتم بهم میگفتن بهت کیلویی نمره دادن وگرنه تو درس خون نیستی. کلاس اول راهنمایی بخاطر مقام اول مسابقات علمی از آموزش و پرورش اومدن مدرسه و جشن گرفتن و بهم انگشتر طلا دادن اما مامانم بهم گفت تو کاری نکردی ! و حسادت معلمها و دوستانم رو که مستقیم بهم ابراز میکردن رو تجربه کردم.
ازین جهت تحسین کردن موفقیت آدمها برام دوتا جنبه داره
چون هنوزم که هنوزه این تفکرات ادامه داره تو خانواده و تو نگاه اول حس حسادت رو میبینم با شنیدن و دیدن موفقیتهام .و بعد همون موفقیت ها میشه سرکوفت مثلا چرا اینقدر کتاب میخونی چی رو میخای ثابت کنی!! چرا به تغذیه ات اهمیت میدی و خودت رو از بقیه جدا میکنی با اینکار!! چرا باشگاه و پیاده روی میری از حق بچه هات میزنی؟!
با این حال من تو نگاهم به موفقیت نزدیکانم حسادت نیست، میفهمم که طرف زحمت کشیده و همت بخرج داده و همیشه نگاه تحسین آمیزبه کار و موفقیتش دارم اما بخاطر بازخوردی که قبلا بخاطر خودم ازش گرفتم و خوشحالیشو ندیدم شاید منم خیلی ابراز نکنم و نادیده بگیرم تا جبران کنم،
اما در وجه دیگه یادمه قبل از آشنایی با شماهم و قبل از اینکه دیدگاهم تغییر کنه و آگاهانه تحسین کنم وقتی خواهر همسرم مهاجرت کرد همسرم خیلی نگاه منتقدانه ای داشت ولی من باهاش صحبت کردم و جوری خواهرش رو تحسین کردم که دیگه نتونست مقاومت کنه و باعث غرور و افتخارش شد در نهایت.
با اینکه فکر میکردم تحسین من بی غرض بوده اما شاید ازین جهت بوده که فکر میکردم خیلی از من بهتر و توانمند تره چیزی که بعدا خلافش رو فهمیدم بخاطر همین نگاه تحسین به موفقیتش بهتر شد از نطر خودم
نقطه ضعف من برای موفقیت های خودمه که همچنان دیگران نادیده میگیرن احتمالا تو ذهن خودمم ارزشمند نیستن بخاطر باورهای گذشته ، میدونم باید روی دوره احساس لیاقت کار کنم ، اتفاقا موضوع این فایل دقیقا انگار جواب درخواست من از خدا بود عجیب منو بفکر فرو برد
توی الگو گرفتن از موفقیت های نزدیکان و اطرافیان هم میتونم علت رو تشخیص بدم به لطف آگاهی از قوانین اینکارو میتونم انجام بدم.
اما درباره مقایسه نمیشه کتمان کنم که یکم ذهنم میره سمت مقایسه ، و با خودم میگم اره خیلی بهتر از منه و حسم بد میشه. اما جالبه که بعدش وقتی میخام با منطق با ذهنم صحبت کنم که بتونم ازین حس بد رها بشم میبینم من چقدر بهتر عمل کردم و نمونه های موفقی داشتم که هرگز ازش صحبت نکردم و به چشمم نیومده و کسی هم طبق معمول تعریفی نکرده! بخاطر همین هم ممکنه حس خود سرزنشگری رو هم تجربه کنم و احتمالا احساس بی لیاقتی.
در لحظه کارها و موفقیت های خوب خودم یادم نمیاد و این تحسین کردنم گاهی از روی قدرت و احساس خوب و گاهی بخاطر بهتر دونستن اون آدمها از خودم.
اما حس حسادتم زیاد نیست و علاقه مندم که دیگران رو تحسین کنم و خوبی هاشونو بهشون بازخورد بدم و ازشون تعریف کنم تو انگیزه دادن به آدمها کم و بیش خوب عمل میکنم .
تشکر و سپاس فراوان بابت این سری از آگاهی ها
و خداروشکر که تونستم همراه باشم و تو مسیر رشد استفاده کنم از نکات عالی و آموزش های به موقع شما
به نام خدای هدایتگرم
سلام و درود بی پایان خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان گلم
من کاری با گذشته ندارم و اصلا دوست ندارم مرورش کنم پون من تبدیل به شخص دیگری شدم
خداروشکر من در حال حاضر از موفقیت دوستانم خوشحال میشم و تشویقشونم میکنم و حتی اگه کسی از دوستان و آشنایان نیاز به راهنمایی داشته باشه با کمال میل این کار را انجام میدم.
در نقطه مقابل در مقابل شکست دوستان و آشنایان هم ناراحت میشم ولی جدیدا دارم سعی میکنم که بی تفاوت باشم نسبت به این موضوع هم بی تفاوت باشم
البته این موضوع را هم علام کنم هیچکدام از آشنایان و دوستان و فامیل نزدیک من موفقیت آنچنانی کسب نکردند ولی همان موفقیت های کوچک آنها را تحسین کردم.
ولی فقط یک نفر از افراد روستامون وقتی زندگی اون را بررسی میکنم میبینم و که به شکلی عاااالی تکامل خودش را طی کرد و آرام آرام به موفقیت های بزرگی دست یافت با وجود اینکه حتی دیپلم نداشت و من همیشه اون را تحسین میکردم ولی میدیدم که خیلی ها پشت سر اون کلیییی حرف میزدند
اما من اراده و پشتکار و ایمان و حرکت اون را تحسین میکنم
من به این باور رسیدم که هر کس هر جایی هست لیاقتش را دارد و اگر من موفقیت افراد را میبینم باید به خودم بگویم کهببین فلانی توانست پس تو هم مستونی
سلام به استاد عزیز و تمام همراهان. خدا رو شکر میکنم که هروقت سوال میپرسم پاسخش داده میشه. امروز من توی تمرین ستاره قطبی درخواست کردم که بفهمم چرا نمیتونم به فلان خواسته ای برسم و هدایت شدم به اینجا. وقتی سوال اول رو شنیدم گفتم نه من وقتی موفقیت کسی رو ببینم خوشحال میشم و حسادت نمیکنم. کمی گذشت و بیشتر به احساسم برگشتم و هی از خودم پرسیدم چه حسی داری. دیدم در مورد یک سری مسائل که توی زندگیم دارم یا برام اولویت نیستن، و یه فردی توی اون زمینه موفق میشه حس خاصی ندارم و برای اون فرد خوشحال میشم. این روزها من درگیر دو تا مسئله ام. یکی بحث شغل و ثروت هست و یکی مهاجرت. دیدم وقتی من موفقیت یه نفر توی این دو تا زمینه میبینم، مستاصل میشم ناامید میشم احساس ناتوانی میکنم. مثلا در مورد مهاجرت تحصیلی این حس بهم دست میده که همه پوزیشن های دکترا پر شد، دیگه مگه چیزی هم برا من می مونه! حتما اونا خیلی از من بهترن، اصن اون موضوعی که من علاقه دارم پیدا میشه؟ چرا یه استاد باید منو بورسیه کنه؟ اونا سن کمتری دارن حتما. من مقاله کمتری توی رزومه ام دارم. الان که دارم مینویسم باورم نمیشه انقد ترمز دارم در مورد این موضوع. باورم نمیشه ذهنم انقد پر از کثافت بوده. در مورد ثروت میگم اره فلانی این کارو کرد پولش خوبه. این کار من حقوقش همینه دیگه کارمندیه ثابته. اون کارهای دیگه هم که بهش علاقه دارم که توش پول زیادی نیست…..وای اصن ترسیدم از این وضعیت باورهام.
به نام همراه کمک کنندهام
جواب سوال اول : من از موفقیت افراد خوشحال میشم ، برای ایده گرفتن ازش استفاده میکنم و سوال خوب میپرسم که باورهام بهتر بشه و به نظرم مسیر درست رو برام باور پذیرتر میکنه
و سریع میام سراغ خودم و مسیرم رو با اضافه شدن یه حس خوب و باورپذیری بیشتر ادامه میدم
بعضا” بهشون message میدم که این حرکت یا این موفقیتت خیلی خوشحالم کرده و خیلی خفن بود و آفرین بهت…
ولی استاد بعد از اینکه صحبتهای بعدیتون رو شنیدم فهمیدم که 1درصد (واقعا میزان ناچیز) گاهی حس میکنم که طرف برام مغرور میشه و اما بعدش سریع به خودم میگم اگرم مغرور بشه مهم نیست چون من زندگی خودمو خلق میکنم و حتما خیره و همون موقع این حس یه درصدیم محو میشه و راهکار دومش که به تجربه بهش رسیدم: وقتی به طرف تبریک میگم و میگم چقدر خوشحال شدم، اون نرمی و حال خوبش رو میبینم و این حس ناچیز و واهی «مغرور شدن طرف» تو ذهنم محو میشه…
جواب سوال 2: یکی از افراد فامیل کسب و کارش رونق گرفت و ماشین خوب خرید
حس من: من واقعا کیف کردم و بهش تبریک گفتم و برای دوست صمیمیم با ذوق تعریف میکردم و میگفتم خداروشکر خوبه که دورمون 4تا آدم حسابی باشه و فامیلامون رو هم تو موقعیت خوب ببینیم و فقط تو ذهنمون افراد موفق دور نباشن و اگر از فامیلامونم باشن حسش خوبه
مورد 2: دوستم رفت سراغ فروش آنلاین و سفارشاتش روز افزونه و من توی پیامهام هم بهش میگم که چقدر خوشحالم از این موضوع ؛ ضمن اینکه حضوری با هم حرف میزنیم و از اینکه قوانین خدا جواب میده سپاسگزاریم
استاد جان این دو مورد رو گفتم چون قبل از آشنایی با شما ، این حس خوب نسبت به موفقیتشون رو نداشتم وگرنه افرادی مثل اعضای خانواده که همیشه از موفقیتشون خوشحال میشدم
جواب سوال 3: یه درس عالی که من خیلی دوستش دارم اینه که شخصیت افراد با موفقیتشون عالی میشه و من قشنگ میبینم که کمبودهای گذشته، رفتار و اخلاق نامناسب قبل و حسادت ها و ناراحتی های قبل رو ندارن و مهربون تر و خوش اخلاق تر و دوست داشتنی شدن و وقت گذروندن باهاشون خیلی از قبل لذت بخش تره و روابط قشنگ تر و به دور از آزار و اذیت همدیگه شده
و اینم بگم که من همون ماشین فامیلمون رو به تازگی (یک ماهه!) خریدم
و همون شیوه شغل آزاد دوستم رو شروع کردم و واقعا مسیر خوبی رفتم
استاد عزیزدلم! انقدر من راحت تر و خوشبخت تر شدم که به عشق شما و تاثیرتون دفترمو برداشتم و جدی و متعهدانه به سوالات با دقت فکر کردم و جواب دادم؛ ضمن اینکه میدونم چقدر دارم به خودم لطف میکنم
مثل همیشه بدرخشید استاد ماه ما️
سلام ارادت به استاد و تمامی دوستان
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
امروز خیلی رشد مثبت تر و دید و نگرش بهتری پیدا کردم با آموزشها
ولی فکر میکنم مثل پاشنه آشیل هست یا به قول شما استاد بستگی به فرد موفقیت کسب کرده داره
اگر نزدیکان باشه حسادت و خشم و غم گین تر میشم و احساس ضعف بهم دست میده
اگر غریبه ها باشه حسرت میخورم
تایید میکنم و تحسین میکنم خیلی از خصوصیات مثبت یا از موفقیت بعضی آدمها شگفت زده میشم
بعضی مواقع میفهمم که احساس میکنم این موفقیت ثروت جایگاه مال اونه بخاطر این خصوصیات یا جایگاه اجتماعی خانوادگی روابطی سنی و نجواهای شیطانی دیگه
اون موفقیت رو غیر قابل دست یافتی برای خودم میدونم و میگم این خیلی بزرگه دیگه به سن من قد نمیده(حالا من چند سالمه 35سال)
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
خیلی مثبت تر شدم
ولی نسبتا نه
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
خیلی رشد مثبت تری داشتم
ولی نسبتا در بیشتر مواقع نه غم گین نا امید مقایسه گر و احساس ضعف
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟
بله
مثلا موفقیت همکارم فامیل همسایه نزدیک به شش ماهی من رو بدون درآمد کرد مأیوس و نا امید در حدی که
شاید باورش برای بعضی ها سخت باشه
قصد تغییر شغلم رو داشتم
و میخواستم از شهر و ایران مهاجرت کنم
(فرار کنم)
بخاطر وجود این آدمها در اطرفم
تا این حد روم تاثیر گذاشت
بابت بقیه فایل جدا گانه توی کامنت دیگه توضیح میدم
بنام مهربان الله هدایتگر و اجابتگر خواسته هامون
درود بر استاد عباس منش عزیز
باز هم یک سری فایلهای جدید و باز شدن دربهای آگاهی خودشناسی و رفع ترمزها و باورهای محدود کننده ذهنی
انگاری این فایل جواب سوالات این روزهای من بود ، هفته پیش که مطب زیبایی یکی از دوستای موفق ام رفتم ، وارد مطب شون که شدم فراوانی مشتری ها و خلق پول و ثروت و … به وضوح دیدم ، از اونجا که دورادور از وضعیت مالی خانم دکتر و روابط و خانواده اش هم میدونستم همونجا و در برگشت به منزل فقط تحسین کردم و آفرین گفتم به این بانوی موفق که چقدر راحت ثروت خلق میکنه ،
به خودم گفتم بفرمایید سمیراخانم این هم الگویی که تو همه جنبه ها و حوزه های زندگی اش نتیجه گرفته ، چه باورهای قوی و قدرتمندی و ذهنیت هایی داشته که به همه اونچه که الان خواسته و هدف توست رسیده .
امروز که استاد این فایل و گذاشتند ، من کل فایل و تو دفتری که همیشه آگاهی های ارزشمند سایت مینویسم ، نوشتم . استاد آخرای فایل که گفتند اونایی که محصولات و تهیه میکنند وهزینه پرداخت میکنند متعهدتر به انجام تمرینات آن ، میگم استاد نه ، من تمرین این فایل و همه تمریناتی که گذاشتید و انجام میدم .
قدردان تمام تلاشهای شما و تیم حرفه ای تون هستم در تهیه و انتشار این آگاهی های ارزشمند هدیه روکه برامون میزارید .
اینقدر با جون ودل و عشق و علاقه فایلهارو گوش میدم که انگار واقعا براش میلیون ها هزینه پرداخت کردم ، همین که در مدار شنیدن اینها و حضور در سایت توحیدی شمام ، خداوند یکتا را هزاران مرتبه شاکر و سپاسگزارم .
عاشقانه منتظر بقیه قسمت های این آگاهی های مفید و ارزشمند رشد بهبود شخصی و فردی تون هستم . چون میدونم با بهبود شخصی ام جهان هستی نتایج فوق العاده ای که میخوام ووارد زندگی ام میکنه در زمان ومکان مناسب اون اتفاق می افتاده .
من باید از مسیر رسیدن و به اهداف و بودن در این سایت الهی مقدس با احساس خوب و عملگرایی ام ، لذت ببرم .