ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمیده اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2396 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان…

    وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُم بِقُوَّهٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُم بِهِ إِیمَانُکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ

    ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ] ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ [ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﺍﺯ ﻣﻮﺳﻲ ] ﭘﻴﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ، ﻭ ﻛﻮﻩ ﻃﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻟﺎﻱ ﺳﺮﺗﺎﻥ ﺑﺮﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻴﻢ [ ﻭ ﮔﻔﺘﻴﻢ : ] ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ [ ﭼﻮﻥ ﺗﻮﺭﺍﺕ ] ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﻗﻮّﺕ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻨﻴﺪ [ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻳﺪ ، ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ] ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺷﻨﻴﺪﻳﻢ ﻭ [ ﺩﺭ ﺑﺎﻃﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ] ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻲ ﻛﺮﺩﻳﻢ . ﻭ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻛﻔﺮﺷﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﻴﺨﺖ . ﺑﮕﻮ : ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻣﺆﻣﻦ ﻫﺴﺘﻴﺪ [ ﻭ ﺍﻳﻤﺎﻧﺘﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻇﻠﻢ ﻭ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ] ﭘﺲ ﺑﺪ ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻳﻤﺎﻧﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ .(بقره ٩٣)

    سلام به استاد عزیزم، مریم جان و تمام دوستان ارزشمندم…الحق که این فایلها بینهایت قیمت دارن و جا داره که بگم به همه دوستان که خیلی خوش اووومدین به دوره فوق العاده « ذهنیت قدرتمند کننده در برابر محدود کننده »

    خیلی خوشحالم که در این جمع صمیمی و ارزشمند حضور دارم، از خداوند سپاسگزارم که دوباره منو به شما دوستان عزیز در یک فضای ناب دیگه دور هم جمع کرد…استاد عزیزم از شما و مریم جان هم بینهایت سپاسگزارم که همواره در حال بهبود دادن و رشد و پیشرفت هستید و ما رو هم در این رشد با خودتون همراه میکنید. عاشقتوووونم

    کامنت اول

    در جواب به سوال این جلسه اگر یکی از افراد نزدیک من به موفقیت برسه، ممکنه اولش احساسم بد بشه، و این احساس بد یعنی حسادت کنم بهش، یا خودمو سرزنش کنم که فلانی به موفقیت رسید و من هنوز دارم درجا میزنم.یعنی اینجا سریع ذهنم شروع می‌کنه به نجوا کردن، که ببین تو نرسیدی، فلانی رسید اما تو هنوز داری درجا میزنی…اما از اون جایی که من دارم روی خودم کار میکنم زود متوجه این قانون میشم که احساس بد= اتفاقات بد و احساس خوب = اتفاقات خوب و سعی میکنم کنترل ذهنم رو به دست بگیرم و برای اینکه مقاومت ذهنم کمتر بشه و یه جورایی از بین بره میام طرف مقابل رو تحسین میکنم، با این کار هم در خودم احساس خوب ایجاد میکنم و هم این احساس رو با طرف مقابلم به اشتراک میزارم.

    قبلا اصلا اینطوری نبودم، حسادت میکردم، خودخوری میکردم، کلنجار میرفتم با خودم اما الان خیلی بهتر شدم. خیلی جاها آگاهانه طرف مقابلم رو تحسین میکنم، بهش انرژی میدم، احساسم رو باهاش به اشتراک میزارم، برای آرزوی موفقیت و ثروت و نعمت بیشتر میکنم…البته همه اینها در صورتیه که روی خودم و باورهام کار کنم.تا زمانی که دارم روی خودم کار میکنم موفقیت ها و دستاوردهای دیگران رو تحسین میکنم…اما اگر مدتی از این آموزه ها فاصله بگیرم این قدرت تحسین کردن کمتر میشه و انگار دست و پای ذهنم برای نجواها و گفتگوهای محدود کننده بازتر میشه…انگار چیه؟ قطعا این اتفاق می‌افته چون تا زمانی که من دارم رو خودم کار میکنم نتایج وارد زندگیم میشه…

    یادم باشه این جمله طلایی رو که :

    به اندازه ایی که شخصیت من تغییر میکنه، دنیای بیرون من هم می‌تونه تغییر کنه

    بعد از دوره احساس لیاقت این تغییر در من ایجاد شده که همونقدر که خودم برای خودم ارزش قائل میشم، جهان هم برای من ارزش قائل میشه…البته که درک این جمله زمانبره..من دارم سعی میکنم این آگاهی ها رو تکرار و تمرین کنم که بفهممشون و در زندگیم بهشون عمل کنم…چرا که عملکرد منه نتایج رو وارد زندگیم می‌کنه نه حرفهای من…

    وقتی این فایل رو دیدم و متوجه شدم که باز بحث زیبای « خودشناسی » مطرح میشه این دفعه دیگه خوشحال شدم…خوشحال از اینکه قراره خودم رو دوباره و دوباره به چالش بکشم، از زوایای مختلف خودمو بررسی کنم، دلیل رفتارهامو بشناسم‌‌..این نتیجه عشق به شناختن خودم رو از دوره ارزشمند احساس لیاقت بدست آوردم و خیلی برام ارزشمنده…خیلی دارم سعی میکنم خودمو بشناسم…بفهمم…خودمو درک کنم….الان دارم رو دوره فوق العاده « روانشناسی ثروت 3» کار میکنم و چقدر این دوره بینظیره….این دوره توحید و ایمان واقعی رو بهت آموزش میده…تنها راهکار رسیدن به ثروت، نعمت، موفقیت، سلامتی رو بهت یاد میده…یه راهکار آسون و راحت….

    هیچ وقت این حرفتون رو از یاد نخواهم برد که:

    « اساس جهان بر راحتیه، اگر کاری داره سخت پیش میره به این معنیه که این مسیر درست نیست»

    خوشحالم از اینکه وقتی موفقیت کسی از نزدیکانم رو میبینم راحتتر از قبل میتونم احساسم رو کنترل کنم، آگاهم به اینکه باید مراقب احساسم باشم، درسته پیش میاد یه وقتایی موفقیت عزیزی رو میبینم حسادت میکنم، توجیه میکنم موفقیتش رو، میگردم دنبال یه عامل بیرونی، یه آپشن که پیدا کنم و موفقیتشو گره بزنم به اون عامله، به اون دلیله، به وجود اون آپشنه در زندگیش اما بعد یادم میاد که

    هیچ عامل بیرونی ای تاثیر گذار نیست در موفقیت افراد

    تنها چیزی که تاثیر داره، باورهای اون فرد هست …باورهای قدرتمند کننده

    جالب بود وقتی شما گفتید موفقیت های نزدیکانتون، سریع ذهن من شروع کرد به نجوا کردن که آخه از نزدیکان تو کی تونسته از لحاظ مالی پیشرفت کنه؟ و اینجا متوجه شدم که ذهن من تنها موفقیت مالی رو موفقیت می‌دونه…

    اینم یه پاشنه آشیله که من تو جلسه اول دوره روانشناسی ثروت 3 متوجه شدم در مورد خودم که ذهنم بشدت مقاومت داره در مورد کسب و کار، موفقیت مالی، حل مسائل کاری و هر چیزی که ربط پیدا می‌کنه به کسب و کار…انگار موفقیت های دیگه رو که در زمینه های دیگه بدست آوردم نمیبینه، مسائل مختلفی رو که در حوزه های دیگه غیر از کسب و کار حل کردم نمی‌بینه…انگار چسبیدم به دلایل پیشرفت نکردن کسب و کارم و تمام تمرکزم رفته به این سمت و باعث شده این کلاف هی پیچیده و پیچیده تر بشه…در صورتی که باید ذهنم رو رها کنم، ذهنم رو آزاد بزارم، میدونم در زمینه کسب و کار باورهای محدود کننده ای دارم اما دارم سعی میکنم روش کار کنم، اصلاحشون کنم، و باز از دوره احساس لیاقت یاد گرفتم که وقتی روی اصلاح ویژگیهای شخصیتیم کار میکنم، وقتی روی بهبود شخصی کار میکنم نتایج در همه زمینه ها وارد زندگی من خواهد شد…

    الان دارم میفهمم که ذهن من خیلی وقتها موفقیت های کوچکی آدمها رو هم نمیبینه، موفقیت های خودمم…باید این رفتار رو در خودم اصلاح کنم . مثلاً چند وقت پیش متوجه شدم که شوهر عمم که یه فرد بازنشستس ماشین جدید خریده…بالاخره این یه موفقیته، یه قدم رو به جلوهه، یه پیشرفته…وقتی از بچه ها اینو شنیدم ناخودآگاه احساس بد بهم دست داد، و شروع کردم به بچه ها که اونها هم حس عصبانیت و خشم داشتن نسبت به این موضوع همراه شدم، میدونستم که این همراهی کار درستی نیست…یه رفتار آگاهانه زشت بود اما انجامش دادم و نتونستم جلوی ذهنم رو بگیرم…در واقع زور ذهنم به من چربید بعد از چند ساعت متوجه اشتباهم شدم و گفتم آگاهانه ادامه نمیدم…جالب اینجاست که در این مواقع میام برچسب میزنم به اون آدم…قضاوتش میکنم…اون موفقیت رو بی ارزش میبینم….حتی اون آدمه رو هم لایق دریافت اون نعمت نمی‌بینم….اینها رو دارم درسته هی که دارم رو خودم کار میکنم قویتر میشم و این یک رونده….یک روند رو به جلوووو…اما خیلی خوبه که با دقت و تمرکز بیشتری به دلیل رفتارهام فکر کنم…..من دارم در مسیر رشد و بهبود قدم بر میدارم…و باید کوچکترین بهبودی رو ببینم و تقویت کنم در خودم برای بهبودهای بزرگتر و بیشتر…..

    همچنان پر قدرت ادامه میدیم…..

    مراقب زیبایی های درونمون باشیم….

    عاشقتووووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سید محسن فاطمی گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    سلام استاد جان

    اگر 1 نفر از نزدیکانم ب موفقیت برسد چه احساسی

    دارم؟ تمام نفراتی ک نوشتم و این احساس اومد

    ک من هم میتونم و همین احساس باعث شد

    من مهاجرت کنم و منم توانایی خریدن ملک و

    گردش حساب مالی زیاد وزندگی بهتر را دارم

    چه درس هایی و ایده های الهام بخشی گرفتم؟

    نقطه مشترکشون ک من میشناسمشون و افراد

    نزدیک بهم هستند تلاش و پشتکار و اراده و توکل

    و شجاعت زیاد است و قدرت ذهنی مثبت نسبت

    ب خودشون یه مثال بزنم عموی من سال فکر کنم

    90،91موسسه کاسپین و اینها بود و 25 میلیارد

    گذاشته و بود و موسسه ورشکسته شد و بعد از

    چند روز گفت من تو خودم میبینم ب همین

    موتورم هندل بزنم و این پولا بسازم این خودباوری

    و ذهنیتی ک نسبت ب خودش داشت خیلی

    زود دوباره رشد کرد و از اون دسته افراده ک همه

    چیش معمولیه خونه‌و ماشین ایرانی‌ و موتور اصن

    ببینیش باور نمیکنی این همه ثروت داره و خیلی

    فعال و اکتیو و خستگی ناپذیره و تو کارش ک ساخت و

    سازه اینقدر جدیه ک مهم نیست چه نسبتی باهاش

    داری خیلی خیلی جدیه

    و یادمه یه بار نمیدونم بحث چی شد گفت عمو هنوزم

    دیر نشده برای پول ساختن زیاد (منظورش عوامل بیرونی

    دلار و قدرت خرید …)و منظورش این بود ک با این

    شرایط الان هم میتونی ب ثروت زیاد برسی و در آخر

    گفت 5،6سال سفت و سخت کار کن بقیه عمرتا راحت

    زندگی کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 1692 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عباسمنش عزیزم

    اگر کسی از نزدیکان من به موفقیت برسه اگر خواهر یا برادرهام باشن با تمام وجودم براشون خوشحال هستم و همیشه به شوق و ذوق میام و خدارو بابت اینکه خواهر یا برادرهای موفق و خوشبختی دارم سپاسگزاری میکنم و حتی همیشه تشویق‌شون می‌کنم که بهترین مسیر رو انتخاب کنن

    در رابطه با دوستان و آشنایان من در دانشگاه وقتی درس میخوندم همیشه دوست داشتم برتر باشم و رقابتی درس میخوندم و همینطور هم می‌شد و همیشه برتر بودم و از این دیدگاه به قضیه نگاه میکردم که منی که در دوران مدرسه جز شاگرد هایی بودم که معدلم پایین بود اما در دانشگاه وقتی سراغ رشته ی مورد علاقه ام رفتم و از درس خوندن بقیه لذت بردم و دیدم که آدمهایی در این رشته موفق هستن که مثل من بنده خدا هستن پوست و گوشت و استخون هاشون مثل منه این باور رو برای خودم ایجاد کردم که اگر اونها آدمهای باهوشی هم باشن که مطالب رو با یکبار خوندن و شنیدن یادمیگیرن پس من با 3بار خوندن این مطالب رو میخونم و به خودم ثابت میکنم که من هم میتونم آدم موفق و سربلندی باشم و با اونها هیچ فرقی ندارم و همینطور هم شد و من آزمون وکالت رو قبول شدم

    در زمینه کار وکالت ادمها ی زیادی هستن که جز وکلای موفق و ثروتمند هستن و ازشون الگو گرفتم و وارد مسیر پر از خیر و برکت شدم

    من از جنبه‌ی تحصیلی و کار و زندگی بیشتر از موفقیت دیگران پلی می‌سازم که به قول شما اگر اونها تونستن پس من هم میتونم و می‌شود

    یا وقتی مصاحبه افراد موفق رو میبینم به وجد میام که من هم باید مثل اونها پا روی ترسهام بزارم و از منطقه امنم خارج بشم و مثل اون ادمها موفق بشم

    و در رابطه با جنبه ی روابط هم دارم تلاش می‌کنم که روابط فوق العاده ادمها با همدیگه رو تحسین کنم و به خودم بگم دنیا پر از آدمهایی هست که باهم روابط فوق‌العاده‌ای دارن پس من هم میتونم یکی از اون ادمها باشم یا چرا من نشم جز اون آدمهایی که روابط فوق‌العاده‌ای دارن؟ چرا من نشم جز ادمهایی که در زمینه روابط الگو برداری میشه ازش! دارم تلاش می‌کنم که بهش برسم

    در روابط استاد من متاسفانه نجوا ها یا باورهای محدود‌کننده در ذهنم هست که اون نجوا ها میخوان حال منو خراب کنن و تلاش میکنم باورها و زاویه دیدی بسازم که کنترل کنم اونها رو که منو از مسیر خارج نکنه

    و این نجوا ها و باورهای محدود کننده همه برمیگرده به دوران کودکی و نوجوانی من در محیط خانواده و میدونم که از کجا داره آب میخوره

    اما به خودم قول دادم و تعهد دادم تغییر کنم در ارتقای عزت نفسم در ارتقای احساس لیاقتم و دارم تلاش می‌کنم که در این زمینه هم مثل همه زمینه هایی که موفق شدم ، موفق بشم و الگو برداری می‌کنم از آدمهایی که در این زمینه موفق هستن

    تمرین:

    الهه یک همسر فوق‌العاده ای داره

    و من احساس خیلی خوبی دارم در رابطه با شرایط الهه

    خدارو بابتش سپاسگزاری میکنم و نشانه ای میدونم که من هم میتونم این رابطه رو تجربه کنم من هم لایق داشتن چنین همسر فوق‌العاده ای هستم

    داشتن این رابطه زمانی هست که من برای خودم ارزش قائل بشم خودم رو عاشقانه دوست داشته باشم و باخودم در صلح باشم و وابسته کسی نباشم و خودم رو لایق داشتن رابطه فوق‌العاده بدونم و خوشحالی خودم رو وابسته به داشتن اون رابطه ندونم دست خدا رو باز بزارم و از اون چیزی که هستم لذت ببرم یک انسان مستقل و موفق باشم و خودم رو آماده دریافت داشتن این خواسته کنم تا جهان و خداوند من رو در فرکانس رسیدن به این خواسته قرار بده

    خدایا شکرت که همیشه منو هدایت میکنی در بهترین مسیر

    خدایا شکرت که من رو لایق عالی ترین ها آفریدی

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    علي عادل گفته:
    مدت عضویت: 2594 روز

    به نام خدا

    اسامی دوستانم

    ابولفظل مدیر اداری موفق به حقوق خیییلی بالا

    احساس کینه دارم ازش بخاطر اینکه فکر میکنم جایگاه منو گرفته جای منو تنگ کرده مخصوصا که رابطه خوبی داره بدتر حسادت میکنم که میگم اخه اون چی داره که من ندارم با اون اندام چاق و کلی قضاوت های این چنینی میکنم ، چهره ش رو قضاوت میکنم ، احساس میکنم خیلی مغزوره نسبت به من و برای من ارزش قائل نیست جالبه که همین گفتگوهای نا مناسبم در مورد ایشون باعث شده اصلا رابطه ی خوبی با من نداشته باشه ، احساس بی عرضگی و بی ارزشی میکنم برای اینکه اون تونسته اینقدر به عرشیان نزدیک باشه و مدام عرشیان بهش نزدیک میشه این کار باعث میشه عصبی شم که اقا من اینهمه زحمت میکشم اهمیت ها به اون چرا داده میشه ، فکز میکنم الکی الکی چون یچه پولداره بالاشهره به این جایگاه رسیدم و بخاطر راحت رسیدنش حسادت میکنم حالا اصلا نمیدونم بک گراند رو نمیدونم که چه تکاملی طی کرده ها فقط الکی برای خودم چیدم همینجوری رفتم جلو کلی تصور کردم که منم یه روزی جایگاهم میاد بالا باهاش رفابت میکنم میزنم جلو ازش تا بسوزه

    از چه زاویه ای میتونم موفقیت ایشون رو ببینم که برای من الهام بخش باشه برای حرکت کردن و پیشرفت کردن و موفق شدن

    از این زایه که اقا یکم نزدیک تر شدم بهش دیدک اوه چقدر شخصیت لطف و مهربانی داره چقدر اروم و پاکه چقدر معنویتش قویه چقدز رهاست و کلی تمرین میکنه در نهایت در بحث ارتباط خیلی خوب درس گرفته و هزار عامل رو رعایت میکنه و کاملا هم طبیعیه این نتایج رو بگیره چون خیلی باخودش مهربان و درصلح تو رفتارهاش دیدم که اوه پسر چقدر برای خودش ارزش قائله ‌پس الکب نیست این جایگاه پس اگر منم فاکتور هارو رعایت کنم طبعتا رشد میکنم پیشرفت می کنم

    چه درسهایی میتونم بگیرم از مسیر موفقیت ایشون ؟ روابط خیلی عنصر مهمیه تو رشد کسب و کار خیلی کمک میکنه ، با صلح بودن با خودت باعث رشد در تمام جنبه ها میشه ، فارق از اندام و چهره و مدل پوشش و ظاهر میشه هر نتیجه ای گرفت اصلا مهم نیست

    نیما مدیر تولید محتوا

    احساس خود برتر بینی دارم فکز میکنم نیما خیلی خودش رو بزرگ می بینه مخصوصا که خیلی ارتباط خوبی با خانم ها داره خیلی از این بابت حسادت میکنم احساس خشم میکنم که چرا اون تونسته چرا اون رفته و من نتونستم اون با تمان ادمها دوست میشه دیگه ادما با من دوست نمیشن اصلا گاهی اوقات چیزایی در میاد از ذهنم که میخوام 45 دقیقه بخندم اینقدر مسخره ست، یا مثلا از حسادت کلی قضاوت میکنم قضاوتی که در نهایت باعث میشه من فکر کنم از اون بهترم مثلا میگم شکمشو نگاه مسخره با اون شکمش اگه راست میگی برو شکمتو جمع کن میام نقاوط قوتمو با نقاط ضعفش مقایسه میکنم که به خودم ثابت کنم من برترم دلیل اینکه اینا به این جایگاه رسیدن شانسی بوده وگرنه چرا من با اینکه کلی ویژگی های برتر دارم نرسیدم اینجا خیلی قشنگ معلومه که ته ذهنم باور دارم که هنوز انگار خیلی چیزا بادی به هرجهت و یا شانسی در به تخته بخوره فلانی بشه مدیر فلان بخش معاون فلان جا

    از چه زاویه ای میتونم موفقیت ایشون رو ببینم که برای من الهام بخش باشه برای حرکت کردن و پیشرفت کردن و موفق شدن

    ایشون تکامل خودش رو خیلی خوب طی کرده برای کارش خیلی ارزش قائله و کلی تلاش کرده مهارت هاش رو افزایش داده و ساعت ها عاشقانه کارش رو انجام میده خب منم اگر بیام مهارت هام رو انجام بدم منم نتیجه مطلوب خودم رو میگیرم همه و هرکسی روی شخصیتش کار کنه نتیجه طبعت زندگیش خواهد بخاطر کارش کلی بها پرداخت کرده کلی تعهد داشته و الان جایگاه عالی ای داره

    چه درسهایی میتونم بگیرم از مسیر موفقیت ایشون ؟

    تکامل و صبر چقدر میتونه توی کار به ادم کمک کنه و به حدی ارام ارام رشد کنی که نصف مجموعه رو به دست بگیری

    باز هم ارتباط با نیرو چقدر اهمیت داره برای رشد کسب و کارت خوب حرف زدن مهربان بودن عشق ورزیدن بی قید و شرط

    حسین

    عکاس و فیلمبردار مجالس افتتاح بیزنیس شخصی برای خودش

    خیلی حسادت میکنم با اینکه دو سال از من کوچیک تره به ظاهر و توسط مقایسه خودم فکر می کنم خیلی شرایط بهتری داره مخصوصا از زمانی که متاهل شد دیگه بدتر شد احساس میکنم همه ی فامیل فکر میکنن علی چقدر علی بی عرضه ست که نتونسته مثل حسین زندگی بسازه باعث میشه حسادت کنم اول خودم دوم حسین رو سرزنش کنم اره اون باباش بهش خونه داد براش هرکاری کرد گذاشت تو کار درست اما من چی تازه بابام کمک نکرد هیچی توقعم داره ازم ، مخصوصا به داشتن همسر با عتماد به نفسش بینهایت احساس حسادت میکنم میگم من با اینکه روی خودم کار میکنم هیچی اما حسین ببین چقدر راحت همه چیس درست میشه حالت این درحالی ظاهر ماجراست مقایسه سیب و پرتقال مقایسه بهترین حالتش با بدترین حالت خودم

    از چه زاویه ای میتونم موفقیت ایشون رو ببینم که برای من الهام بخش باشه برای حرکت کردن و پیشرفت کردن و موفق شدن

    حسین خیلی پشتکار داره خیلی وقتها من رفتم خونه شون شب اخر وقت ساعت 12 رسیده خونه شون اینقدر که عاشقانه داره کار میکنه خب کسی که اینقدر کارش رو دوست داره طبیعیه اینقدر نتیجه بگیره اصلا نه اهل حاشیه رفته نه هیچ چیز دیگه ای یه پسر کاملا پاک سرش تو زندگی خودش اخ اخ ببین چقدر الکی حسادت میکنم در حالی که اقا طرف 6 سال داره کار میکنه صبح تاشب عاشقانه اونم با لذت خب طبیعیه که این نتیجه رو بگیره

    چه درسهایی میتونم بگیرم از مسیر موفقیت ایشون ؟

    پشتکار و عاشقانه کار کردن بینهایت عالی میتونه نتیجه بده

    در مسیر علاقه بودن خیلی کمک میکنه به داشتن رابطه ی خوب ، و کلی درس میگیری هر روز از هر جنبه ای رشد میکنی

    علی

    فیلم بردار و صدابردار مجموعه

    احساس ببین چقدر جهان الکی الکی ادمارو میاره بالا این احساس ها همه ش از حسادت و نفرت میاد ، ببین با اون قیافه ش چجوری راحت داره کار میکنه پول در میاره لباس ها و اندام و اعتماد بنفسش رو مدام قضاوت میکنه باعث میشه به قانون شک کنم که چرا این ادم به این جایگاه رسیده مگه چی داره

    از چه زاویه ای میتونم موفقیت ایشون رو ببینم که برای من الهام بخش باشه برای حرکت کردن و پیشرفت کردن و موفق شدن

    علی هم کسیه که کارش رو عاشقانه انجام میده تا هر زمان ک برنامه باشه میمونه کارش رو با کیفیت بالا انجام میده

    سن اصلا مهم نیست کم باشه زیاد اگر ادامه بدی دوست داشته باشی رشد میکنی

    خود واقعی بود خیلی مهمه خودم باشم فارق از اینکه بخوام از جلد خود در بیام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    Rojina گفته:
    مدت عضویت: 2110 روز

    سلام به استاد خانم شایسته و دوستای عزیزم

    بعد از تقریبا دو ساعت نوشتن تمرینات و نوت برداری کردن بالاخره فایل تموم شد و حالا اومدم کامنتش رو بنویسم.

    چیزی حدود پنج و نیم صفحه a4 توضیحات دادم و سعی کردم تا جایی که میشه ریز به ریز توضیح بدم و ذهنم رو برای خودم واضح کنم.

    اول از هدایت خدا و این همزمانی بگم که حس میکنم استاد برای من این مجموعه فایل رو شروع کردن. چون روز قبل از اینکه این فایل رو آپلود کنن، دقیقا من هدایت شدم به کلید «توانایی ای به نام خودشناسی» و فهمیدم که باید روی این موضوع کار کنم و برای اولین فایل به قسمت 198 سریال زندگی در بهشت هدایت شدم که پیشنهاد میکنم اون رو هم برید یه سر ببینید خیلی به خودشناسی کمک میکنه.

    ————————————

    اول اینکه من فکر میکردم دارم روی خودم کار می‌کنم،

    الان که این مدلی دست به قلم شدم تازه دیدم چه چیزهایی داره از درون می‌جوشه…

    البته اینو بگم که خوشبختانه به طور ناخودآگاه من از بچگی نوشتن رو داشتم و این به من کمک کرده بود خودم خیلی جاها توی زندگی پیشرفت کنم، با به وضوح رسیدن با خودم. اما هدفمند نوشتن به این شکل اونم با توضیحات و راهنمایی هایی مثل چیزی که استاد توی فایل دادن یه چیز دیگه‌ست…

    منم تقریبا مثل بقیه بچه ها پاشنه آشیلم حسادت بود.

    جالبه که این چیزیه که دقیقا چند وقت پیش راجبش با سارا جان صمدی پور صحبت کردم و سخاوتمندانه کامنتم رو ریپلای کرد و توضیح داد که این مشکل خودش هم بوده و دیدم که چقدر این مشکل اپیدمیه:)

    یه چیزی برام خیلی جالب بود،

    1. من دقیقا چندین وقته که با همین احساس ناتوانی و اینکه چرا بقیه میتونن من نمیتونم درگیرم و فکر میکردم فقط من این مشکل رو دارم که وقتی موفقیت های دیگران رو میبینم یا یذره که توی شرایط سخت قرار می‌گیرم احساس بی‌عرضگی می‌کنم. و وقتی به این موضوع در درونم آگاه شدم، تازه حرفای استاد رو شنیدم که توی این فایل میگن همه ما اینجوری فکر میکنیم و ما خودمون باید بیاییم تغییرش بدیم…

    تا قبل از این انگار یه جور نگاه فانتزی و عادت گونه به قانون داشتم توی زندگیم، چیزی که چون از زمان تاریخ عضویتم بوده مثل بخشی از زندگیم شده. مثل یه کتاب ارزشمندی که شده بخشی از دکور خونه ولی هیچوقت نیومدی لای این کتاب رو باز کنی و یه ورقی بهش بزنی و ببینی که این کتابی که به ارزشمند بودنش می‌بالی و خودت و صحبت هات رو و ظاهرِ افکارت رو باهاش بزک کردی واقعا چه چیزهایی توش نوشته؟؟؟ شاید واقعا بتونی ازش استفاده کنی…

    منم دقیقا همینم. ظاهری توی قالب قانون رفته بودم. اهل نطق کردن برای بقیه نبودم ها! ولی میفهمیدم که خودم هم به چیزایی که بیشتر مواقع اداش رو درمیارم باور قلبی ندارم.

    اما الان واقعا میبینم این مدل زندگی تا کجا؟؟!!!

    چرا یه نقشه گنج دست گرفتم و هیچ کاری باهاش نمیکنم؟؟؟

    این کامنت رو برای این دارم می‌نویسم، که قدمم رو به سمت اولین جایی که نقشه گنج گفته بردارم.

    ————————————

    بزرگترین و بیشترین پاشنه آشیل من بحث ثروت ساختنه.

    مدام توی مسیر بین تقلا و باور ساختن نصفه و نیمه کاره در حال رفت و آمد بودم و سردرگم بودم که خدایا اینور برم یا اونور؟؟؟

    ولی الان دیگه فهمیدم بازی چیه…

    دیدم من کل زندگیم با یه سری تفکرات احاطه شدم که با اصل موفقیت ناسازگاره، چطور توقع نتیجه گرفتن داشتم؟؟؟؟

    حتی تفکرات عمقی حال حاضر خودم هم با چیزایی که این مدت تکرارشون می‌کردم در تناقضه و چطور من اینها رو نمی‌فهمیدم؟؟؟

    فکر می‌کردم چون دارم تکرارشون می‌کنم و صبح تا شب فایلای استاد در گوشم داره اینا رو میگه یعنی منم دارم اینجوری فکر می‌کنم، در صورتی که اینطور نیست، تغییر تفکر خیلی عمقی تره!

    و تا تفکر هم عوض نشه فرکانس عوض نمیشه

    فرکانس عوض نشه نتایج عوض نمیشه

    و این سیکل معیوبی بود که من توش گیر افتاده بودم…

    الان که نوشتم دیدم خدایا ما داریم صبح تا شب توی این فایل راحب مثبت بودن و مثبت اندیشه و سپاسگزاری و چیزهای مثبت صحبت می‌کنیم،

    ولی اصل تمام این افکار من که شد منفی!!!!

    پس کجا رفته اون دیدگاه مثبتی که من باید به هر موضوعی داشته باشم؟

    تازه فهمیدم که چقدر کار بیشتر و امرژی بیشتری میخواد تغییر باور ها و صرف فایل گوش کردم یا حتی کامنت بدون فکر گذاشتن کافی نیست و باید تعمق کرد…

    من خودم ریشه ی تمام مشکلاتم رو در حسادت می‌بینم.

    چون به من میگه که

    1. فرصت ها در جهان کمه و همه فرصت ها رو بقیه برداشتن بردن

    2. میگه تو عرضه ی به موقیت رسیدن نداری. تو نمی‌تونی پول بسازی، تو نمی‌تونی از لحاظ مالی مستقل باشی.

    یا رسیدن به استقلال مالی کار سخت و پیچیده ایه و تو از پسش برنمیای. یا باید شاخ غول بشکونی تا به یه جایی برسی

    یا اینکه تو کاری نمی‌تونی توی این موقعیت انجام بدی…

    و هزاران باوری که اصل و ریشه‌شون یکیه و همشون هم احساس لیاقت و ارزشمندی من رو نشونه گرفتن

    که باعث میشه باورهام به جای قدرت، از محدودیت بیاد…

    تنها ریشه ی حسادت اینه که من فکر میکنم نمیتونم چیزی که تو داری رو داشته باشم، بنابراین بهت حسادت میکنم…

    ولی اگه باور کنم که نه آقا جان اینطور نیست، تو میتونی داشته باشی نوش جونت، ولی منم توانا هستم برای اینکه انچه که میخوام رو در زندگی خلق کنم و بدستش بیارم.

    من می‌تونم…

    من توانمندم…

    اگه تو تونستی، دمت گرم! راه رو برای من هموار کردی، پس یعنی من هم می‌تونم.

    این یه قلب پاک و یه ذهن آروم میخواد که بشینه این مسائل رو درک کنه

    تا به عمق مغزم این باورها نفوذ کنه…

    انصافا من هرجا قلبم رو پاک کردم اونجا راحت تر رشد کردم،

    یعنی با ساده گرفتن قشنگ احساس کردم اجازه دادم روح خدایی در من جاری بشه و من رو به سمت اتفاقات بهتر هدایت کنه.

    خدایا…

    خدای قشنگ من…

    من می‌خوام ثروت بسازم.

    می‌خوام حداقل برای قدم اول دستم بره توی جیب خودم

    من میخوام که این کار رو این بار انجام بدم

    هدایتم کن

    لطفا…

    دوستتون دارم دوستای عزیزم

    ازتون ممنونم بابت کامنتای عالی‌تون که هر بار خیلی بهم کمک می‌کنه:)

    مرسی استاد که اینقدر عالی کمکون میکنین به خودشناسی برسیم…

    شاد و سلامت باشین همگی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سینا گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی

    ماشالا به این بچه ها که اینقدر خوب و متعهدانه دارن کار میکنن که هرروز این همه داره کامنت منتشر میشه.

    استاد داشتم به خودم نگاه میکردم دیدم توی این سه روزی که دارم درمورد این فایل فکر میکنم، تمرین میکنم، گوشش میدم کم کم. دارم یاد میگیرم تو هرچیزی حتی توی کوچکترین چیزها از افراد درس بگیرم الهام بگیرم و تحسین کنم

    اینو وقتی متوجه شدم که اون جملات اول کامنت رو داشتم به خودم میگفتم و داشتم بچه هایی که اینقدر متعهدانه دارن روی خودشون کار میکنن رو تحسین میکردم چیزی که اصلا قبلا توی شخصیت من وجود نداشت و واقعا میگم ته ذهنم دوست داشتم من کسی باشم که از همه بهتر داره کارمیکنه و اگر کسی رو میدیدم بهتر کار میکنه شاید حالم بد میشه و حسادت میورزیدم و حتی دوست نداشتم کامنتی ازش بخونم اما الان اینقدر عاشقانه لذت میبرم از بچه هایی که خلاقیت دارن،، بچه هایی که فکر میکنن بچه هایی که تمرین میکنن که واقعا حد نداره استاد من قبل از این سلسله فایل ها این ترمزِ محدود کننده قضاوت خودم با دیگران رو پیدا کرده بودم و دیدم چقدر باعث میشه یا تو فرکانی ناامیدی برم یا تو فرکانس عجله برم و چقدر الان میبینم اون موضوع کمرنگ شده چقدر الان میبینم که چسبیدم به مسیر خودم

    حتی استاد برای اینکه عادت کنم اگر ذهنم میخواد یک قضاوت کوچولو هم بکنه چه با بهتر از خودش چه با پایینتر از خودش آگاهانه گفتگو های ذهنیم رو جهت میدم و منطق هایی رو براش مرور میکنم که دیگه تمرکز ام میره روی خودم و این داره عادت میشه که واقعا ناخوداگاه اینکار رو انجام میدم و چقدر خوشحالم

    استاد حتی من دیدم چقدر بعد از اینکه روی این موضوع کار کردم که همه ما انسان هستیم و به همین دلیل هر موفقیتی که میبینم نشون میده منم میتونم انگار دارم خود به خود همه رو به چشم برابر میبینم و تحسین هم وقتی میکنم انگار همینطوری که دارم اون شخص رو تحسین میکنم دارم خودم رو تحسین میکنم چون میگم ما برابریم ما انسانیم

    و چقدر خوشحالم از این بابت که استاد اینقدر احساس لیاقتم داره میره بالا و چقدر واقعا امروز دور و ورم احساس کردم که احساس لیاقتم داره کار خودش رو میکنه

    استاد نشونه ها و اتفاقات خوبی داره میفته

    من حتی توی ارتباط برقرار کردن خیلی بهتر شدم و راحتتر با افراد چه بزرگتر و چه کوچیک تر از خودم دارم ارتباط برقرار میکنم

    استاد من به محض اینکه یک شخصی رو میبینم سریع میبینم ذهنم داره به ویژگی های مثبتش توجه میکنه از بس که توی این سه روز ورزشش دادم که از این دیدگاه افراد رو ببین که برات درس داشته باشه که برات سازنده باشه

    همون سوالاتی که اخر این فایل مطرح کردین بارها و بارها توی ذهنم مرور میشه.

    چقدر خوبه که بیام درمورد این نشونه ها و نتایج صحبت کنم چون مغز میخواد که فراموش کنه اما من دارم مینویسم تا ذهنم رو بیشتر بمبارون کنم.

    خیلی خودم رو تحسین میکنم که دارم اینطوری تمرکزی روی خودم کار میکنم “نسبت به قبلا خودم” نه نسبت به کس دیگه ایی

    حتی قبلا معیار من برای اینکه ببینم دارم یک کاری رو خوب انجام میدم، دارم خوب تمرین میکنم، و هزارتا مورد دیگه دیگران بودن اینطوری بود معیارم که: چند نفر بدتر دارم عمل میکنن؟ و چند نفر بهتر؟ اگر تعداپ افرادی که بدتر دارن عمل میکنن بیشتر بود یعنی من خوبم! و حس ارزشمندی بهم دست میداد و اکر میدیدم هستند افرادی که دارن خوب تر از من کار میکنن (از لحاظ معیار های ذهن) احساس ام بد میشد

    اما الان استاد خودم رو با خودم فقط میسنجم و من به این دلیل بقیه رو تحسین میکنم تا روند رشد خودم نسبت به خودم خیلی سرعتش افزایش پیدا کنه و فقط مسیر خودم رو هموار تر کنه برای همین خیلی دیگه خیلی خوشحال میشم از موفقیت افراد چون دارن سرعت منو بیشتر میکنن دارن مسیر منو هموار تر میکنن

    و عاشقشونم،، تک تک کسانی که خوب عمل میکن،، تعهد دارن، نتایج عالی میگیرن عاشقشونم، احساسم خیلی بهشون خوبه چون خیلی دارن به من کمک میکنن

    میدونی انگار استاد الان یکم دارم منظور شما از ذهنیت قدرتمند کننده رو بیشتر درک میکنم

    اینکه اقا ذهنیت قدرتمند کننده موفقیت دیگران رو فرصتی میبینه تا خودش رو قدرتمند تر کننده کلا ذهنیت قدرتمند کننده نسبت به مسائل زندگی یا هرچیزی جوری نگاه میکنه که خودش رو قدرتمند تر کنه

    استاد خیلی دوست دارم قسمت های بعدی درمورد برخورد به تضاد ها هم صحبتی کرده باشید که ذهنیت قدرتمند کننده چطور فکر میکنه و ذهنیت محدود کننده چطور و ما بریم به سمت ذهنیت قدرتمند کننده

    الان که دارم اینارو میگم متوجه میشم که توی هرجنبه ایی ما میتونیم ذهنیت قدرتمند کننده رو بسازیم.

    استاد من خیلی خوشحالم که متعهد شدم تا روی این فایل ها کار کنم

    *استاد یک تمرینی هم برای خودم طراحی کردم میخوام انجام بدم:

    تا قسمت بعدی بیاد روی سایت یک سری ایده دارم برای ساختن شخصیتم با توجه به تحسین کردن و دیدن موفقیت افراد و میخوام با دیدن درس های افراد موفق و الهاماتی که برام داشته ویژگی های شخصیتی خوب رو دستچین کنم اونارو در خودم بسازم الان میخوام این پلن رو اجرایی کنم.

    شیوه ایی هم که در نظر گرفتم براش اینه که برم لیست افراد موفق رو توی گوگل کیپم بنویسم و درمورد شخصیتشون و مسیرشون و خود باوری که میتونن بخم بدن بنویسم و مدیریت کمال گرایی توی این موضوع خیلی کمکم کرده که اونقدر سختش نکنم برای خودم و از هر فرصتی که گیر اوردم شده حتی دو سه خط درمورد اون شخصیت و اون فرد بنویسم.

    خداروشکر میکنم بخاطر این ایده

    من برم توی گوگل کیپم چندخطی درمورد شخصیت افراد موفق بنویسم

    دوست دارم استاد اول درمورد شما بنویسم از اول مسیرتون اون جنس از تمرکزی که داشتین روی قرآن، روابط، ثروت قانون سلامتی

    اینکه چقدر تمام تمرکزتون رو گذاشتین روی اصل و از روی فرع برداشتین و چقدر خوب اینکار رو توی هر جنبه از زندگیتون انجام دادین

    واقعا استاد شما بینظیرین

    این دوتا شخصیت رو خیلی دوست دارم بسازم که به هم مرتبط هم هستند

    استاد عاشقتونم

    من برم بنویسم:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    طاهر موسوی گفته:
    مدت عضویت: 2578 روز

    سلام و ارادت خدمت استاد عزیز، خانم شایسته گرامی

    امیدوارم حالتون عالی باشه.

    سوال : درمورد موفقیت افراد نزدیک چه احساسی دارید.؟

    اولا اینکه در خانواده و نزدیکان کسی را ندارم که به موفقیت زیادی بیشتر از من رسیده باشد. بنابراین نمی توانم تصور کنم که مثلا برادرم یا خواهرم اگر به موفقیتی برسند من چه حسی دارم. یکم سخته .

    اما در مورد موفقیت دوستان ، همکاران و اطرافیانم بستگی به این دارد که آیا رابطه خوبی با او دارم یا خیر. و آیا از نظر من این موفقیت حق او هست یا خیر. آیا شایسته و لایق این موفقیت هست یا خیر.

    اگر دوستم به موفقیتی برسد و از نظر من شایسته ی این موفقیت هست خوشحال می شم و بهش تبریک می گم و در مورد این موفقیت ازش می پرسم و اینکه چطوری توانستی و کلا چی شد و سعی می کنم در خلال اطلاع از ماجرا ببینم چه راهکاری برای خودم می توانم پیدا کنم و نکته های آموزنده برایم چیست . اما اگر کسی باشد که رابطه خوبی با او ندارم یا از او متنفر باشم ، سعی می کنم توجهی به او نکنم اما قطعا ته دلم کمی حسادت را دارم.

    در صورتی که دوست و آشنایی به موفقیت برسد اما شایسته ی این موفقیت نباشد ، حسادت نمی کنم اما خوشحال هم نمی شم. شاید بهش تبریک هم بگم اما از ته دل نیست و در این شرایط به شانس ربطش میدم . با اینکه به شانس اعتقادی ندارم و اینجوری خودمو قانع می کنم که زیاد بهش فکر نکنم و حالم بد نشه. و اگر کسی که از او متنفرم و لایق این موفقیت هم نیست ، حتما ته ذهنم کمی حسادت می کنم ولی به سرعت سعی می کنم احساس خوبی داشته باشم و بهش فکر نکنم.

    در کل دارم سعی می کنم طبق آموزه های استاد در برابر هر موفقیتی به این فکر کنم که برای من هم شدنی و قابل دسترسیه و اون رو به چشم یک مثال و الگو ببینم. طبق درسهای استاد سعی می کنم خودم رو با اونا مقایسه نکنم . سعی می کنم این باور رو بسازم که خدا حواسش به منم هست و هر کسی رو در مسیر خودش هدایت می کنه . اما پذیرش این باورها در برابر موفقیت دوست وآشنا و مخصوصا غریبه برای من راحت تره تا موفقیت کسی که رابطه خوبی باهاش ندارم.

    موفق و پیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مسعود مقصودی گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    سلام و دروود بر استاد عشق

    وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

    الفلق ایه 5

    چقدر قشنگ توی این آیه قرآن،فرمانروای عشق ، حسادت و شر رو به صورت کاملا واضح با هم آورده و وقتی حسادت می ورزیم،ما با دست خودمان جلوی ورود نیروی خیر را به زندگیمون میگیریم.

    اگر برگردم به قبل از شروع دوره ی ارزشمند عزت نفس،باید بگم که از کوچکترین پیشرفتی که هر شخصی داشت در زندگی،احساس حسادت به قدری فواران میکرد در تک تک سلول هام که حتی پشت سر این افراد تا میتونستم بد میگفتم و میگفتم ملت از دزدی به اینجا رسیدند و هزاران تهمت میزدم به افراد.بعضا اینقدر دلم میخواد که یه اتفاقی بیفته که نعمت از اون فرد گرفته بشه و اونجوری من خوشحال بشم.انگار که که اگر اون به موفقیتی رسیده،اومده نعمتی رو گرفته و اینجوری اون نعمت از من کم شده و حس کمبود هم سراسر وجودم رو فرا میگیره و میرم توی فاز مقایسه.توی فاز مقایسه کردن هم که دیگه دوباره یه چرخه ی معیوب دیگه هست،

    الان بعد از گذشت یک سال،خیلی بهتر از قبل شدم ولی خب الان تلام تلاشم رو میکنم که افراد رو تحسین کنم ولی همچنان یه حس حسادت،یه حس بی عرضگی و عقب افتادگی بهم دست میده که گاها تا جایی پیش میره که فکر میکنم من محاله به جایی برسم و همین باعث میشه دوباره قانون تکامل رو در نظر نگیریم و برسم سراغ راه هایی که فکر میکنم من رو سریع به خواسته می رسونه و در نهایت دوباره سقوط میکنم.و این چرخه هزاران بار برای من تکرار شده.

    ولی خب از یه نظر دیگه تمام سعیم رو میکنم که کنترلش کنم ولی باز احساسه حسادت قوی تر از کنترل من هست.

    حتی گاها توی چرخه ی خود سرزنشی هم گیر میکنم و تهش میگم که بابا چه فایده این همه مدت روی خودم کار کردم و تازه رسیدم به اینجا.حتی گاها دیگه بی خیال خواسته هام میشم و میگم من که به هیچ جایی نمیرسم.

    حالا جالبه،اگر افراد غریبه تر باشند،احساس حسادت کمتره ولی وقتی طرف از نزدیکانم باشه و حداقل آشنا باشه واسم،این احساسه شدیدتره.

    عاااشقتونممم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مصطفی رنگانی گفته:
    مدت عضویت: 1487 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان هم فرکانسی ام

    خدارو شکر میکنم بابت حضورم تو این خانواده

    امروز صبح توی تمرین ستاره قطبی از خدا خاستم که اون جاهایی که ذهنیت خرابی دارم رو بهم نشون بده و بطور معجزه اسایی اومدم تو سایت دیدم دقیقا فایل جدید استاد موضوعش همینه

    اشک تو چشام جمع شد و خداوند رو شکر کردم

    متن فایل رو خوندم دیدم نوشته شده که متعهدانه باید این مسیر رو بیای تا نتیجه بگیری ، گفتم چشم واسه همینم هنوز همه ی فایل رو گوش نکردم و اومدم که در مورد سوال بنویسم

    راستش من تا الان فکر میکردم که خیلی حسود نیستم و از موفقیت دیگران ناراحت نمیشم

    اما الان که استاد این سوال رو پرسید به فکر فرو رفتم ودیدم که من فقط به ظاهر خودمو خوب نشون میدم

    اما در باطن اون احساس خوشحالی و لذت رو ندارم و یک احساس خود کم بینی وکم ارزشی بهم میده و تو ذهنم شروع میکنم به صحبت کردن با خودم و خودم رو خیلی سرزنش میکنم

    مثلا میگم که نگاه تو با این همه توانایی و منم منم نتونستی به خاسته هات برسی ولی این ادم که اصلا به نظر من هیچ توانایی نداره تونسته

    و هزاران هزار فکر دیگه از همین قبیل و تا ساعت ها احساس خوبی ندارم

    استاد از اینکه اینقدر پیگیر هستید که دانشجو هاتون پیشرفت کنن و به موفقیت برسن خیلی خیلی سپاسگزارم

    خدارو هزاران بار شکر میکنم که این فرصت رو بهم داد که بتونم تو این دوره شرکت کنم و امیدوارم که بتونم طرف خودمو خوب انجام بدم

    دوستون دارم و براتون ارزوی بهترین هارو از خدا دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    محمد نمازی گفته:
    مدت عضویت: 1148 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم

    یه صبح زیبا و ابری وتوی مغازه هدایت شدم به این فایل تاثیر گذار که باعث میشه من و دوستان خیلی چیزهارو در درونمون پیدا کنیم که چرا یکسری اتفاقات نمیفته برامون

    بریم سراغ تمرین خودم (درضمن حالا نمیدونم چرا، اطراف من افراد زیادی به موفقیت های خاصی نرسیدن اما همون چند نفری که یکسری نتایج قابل توجهی به نظرم رسیدن رو میارم تو تمرین):

    _خاله ام با اینکه جوونه ماشین معمولی و یک واحد خونه معمولی خریده:احساس میکنم که هرکسی نمیتونه خونه و ماشین بخره اما ایشون تونستن چون خالمه احساس خاصی ندارم نه زیاد خوشحالم چون با خودم که17 سالمه مقایسش میکنم ونه خیلی حسرت میخورم:میشه اینطوری نگاه کنم که با سرمایه کم و یکم کار کردن میشه رسید، میشه در جوانی به خونه و ماشین رسید، میشه تنهایی و بدون انجام کار خاصی خونه و ماشین خرید

    _دختر داییم ارایشگاه دارن و مزون و مهاجرت کردن به مشهد و اونجا یکم پیشرفت کردن وسفر به ترکیه هم این اواخر داشتن:احساس میکنم که من نمیتونم چون سرمایه ندارم وحس میکنم عقب افتاده ام از بقیه البته که احساس حسادت هم دارم، اصلا احساس موفقیت به مشامم نمیخوره چون اگر بخوای موفق بشی باید خیلی تلاش کنی،:میشه اینطوری نگاه کرد که در سنین کم مسافرت خارج رفت، میشه از خانواده معمولی بالاتر بری و پیشرفت کنی، میشه هم تفریح کرد و هم کار

    _دوستم مسابقات مچ اندازی رتبه اول رو تو استان اورد و بدنساز هم هست:احساس ضعف وبی استعدادی میکنم چون من نمیدونم هنوز علاقه ام چیه اما دوستان هم سن خودم حداقل دارن یه کاری میکنن، حسادت، عقب موندگی,احساس میکنم مسیرم نادرسته اصلا نمیدونم چه مسیری رو باید انتخاب کنم:میشه اینطوری نگاه کرد که توانایی عجیب و غریب ندارن، استعداد به وجود میاد نه اینکه ازقبل همراهت باشه، میشه به راحتی و تلاش کم به نتایج بزرگی رسید، میشه بدون پول هم خیلی کارا کرد

    _یکی از دوستای دیگم که یه نسبت فامیلی هم داریم المپیاد مقام اول یعنی طلا اورد:ایشون دیگه هرکی دیدتش میگه IQ خیلی بالاس و نخبه اند ایشون و خودمو میبینم هیچ چیز خاصی ندارم که اعتماد به نفس بهم بده درنتیجه احساس ضعف و ناتوانی و حسرت میخورم،احساس ترس میکنم از اینده ام که همه دارن موفق میشن یه کاری پیدا میکنن اما من به قول خانواده ام اگر درس نخونم باید کارگری کنم:میشه اینطوری نگاه کرد که تمرکز بالا چنین نتایجی رو به وجود میاره، میشه از خانواده سطح متوسط یا پایین موفق شد، میشه تو مسیر علاقه حرکت کرد ونتیجه گرفت

    اینها چیزهاییه که در زندگیم هست نمیدونم اصلا تمرین رو درست انجام دادم یا نه اما خب سعی ام رو حداقل کردم

    در پناه الله یکتا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: