ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رویا محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 1420 روز

    به نام الله

    سلام استاد عزیز

    من امروز فهمیدم وقتی میبینم یه خانم خانه دار کسب و‌کار برای خودش راه انداخته و درامد زایی کرده واسه خودش حالم بد میشه و در اعماق وجودم خودمو باهاش مقایسه میکنم

    امروز داشت تلوزیون یه خانم خانه دار و بچه دار رو نشون میداد میگفت من از همه هنر ها بلد شدم ولی رزین رو دارم حرفه ای انجام میدم و پیج دارم اولش در حد دو سه ثانیه ناخود اگاه حالم بد شد و وقتی به درونم نگاه کردم دیدم ذهنم داره میگه اینهمه هنر بلدی نتونستی ازشون پول بسازی، نتونستی واسه خودت در امد درست کنی،همش از این شاخه به اون شاخه پریدی و‌چیزی رو ادامه ندادی، حیف اینهمه هنر و استعداد که خدا به تو داده اگر کسی یکیشو داشت الان پول پارو میکرد، الکی بهونه میاری و تنبلی میکنی، داره دیر میشه به فکر کسب و‌کار خودت باش، الکی وقت و زمانتو داری هدر میکنی

    و اینا چیزایی بود که اون زیر داشت گفته میشد و من دیدم وقتی یه خانم از هنر خودش داره پول در میاره من اینارو میگم به خودم

    ولی مثلا کاری که نیاز به هنر نداره اینطوری نیستم مثلا ببینم کسی از فروشندگی و نت ورک به درامد رسیده برام مهم نیست

    خب من باید برام منطقی بشه یه خانم خانه دار با بچه و مشغله چطوری تونسته کسب و کارشو ایجاد کنه و بگم که الکی بهونه نیار که بچه و کار خونه هست بیا شروع کن

    اما مشکلم اینه خودمم نمیدونم از کجا شروع کنم کلی هنر و ایده دارم که نمیدونم کدوم اصلیه از کدوم باید شغلمو بکشم بیرون

    خدایا خودت هدایتم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    زهرا کاسه ساز گفته:
    مدت عضویت: 1801 روز

    به نام خدایی که حامی وپشتیبان من است

    سلام استادنازنینم

    سلام مریم بانو.سلام دوستان گلم

    ازخداطلب هدایت میکنم تابتونم حسی که با دیدن این بنر دریافت کردم درقالب کلمات بنویسم

    اوایل عضویتم توسایت که فقط فایلهای دانلودی گوش میکردم وحالمو عالی میکرد و یه عالمه اگاهی دریافت میکردم خیلی خوشحال بودم که وای من دارم تغییر میکنم

    گذشت و گذشت تافهمیدم من خیلی حال درونیمون خوب،شده امانتونستم هنوز تغییر توزندگیم ایجاد کنم منظورم تغییرات اساسی وچشمگیره تا اینکه حس کردم خوب من باید محصول بخرم تا اون تغییرات حاصل بشه

    محصولات روخریدم واوایل بازهم تمرینات روخوب انجام نمیدادم فقط عجله داشتم که جلسات روگوش کنم و تموم بشه فایلها تابه خودم بگم خوب من این دوره رو کارکردم

    هرچقدر که جلوتررفتم فهمیدن که کارکردن روی باورهام به محصول و پرداخت پول نیاز نداره به تعهد به ایمان نیاز داره

    تازه فهمیده بودم که ادامه دادن این مسیر منو تغییرمیده چه با محصول چه با فایل دانلودی

    سفربه دورامریکا شروع شد فایلهای بی نظیر رایگان که هرکدوم میلیونها تومن قیمتش بود من خودم رومتعهد کردم به انجام تمریناتش که توجه وتمرکزبه زیبایی هابود …بوووم تورندگیم خلقش کردم من با انجام تمرینات سفربه دورامریکا که توجه به زیبایی وتحسین و حال خوب وشکرگزاری بود یه سفر عااالی ولاکچری توزندگیم خلق کردم که تاالان بهترین سفر عمرم بوده

    پس فهمیدم که میشود

    فایلهارو گوش میکردم و همش هندفری توگوشم بود

    دوره احساس لیاقت روشرکت کردم هرچقدر تمرینات رو انجام میدادم و مینوشتم فهمیدم که بابا من برای تغییر باید دست به قلم شم اینکه هی فایل گوش کنم تغیییییییری حاصل نمیشه هیچی تومغزمن باگوش کردن جابه جانمیشه من باید بنویسم باید بکشم بیرون اون باورهارو ازتوذهنم باید مثل یه زمین ذهنمو شخم بزنم باید اشغالهایی که سالهای زیاد زیرمبل کردم و بیرون بیارم باید مبل رو بردارم زیرشو قشنگ نگاه کنم یه مشما دستم بگیرم دونه دونه اشغالهارو بردارم زیرشو جارو کنم دستمال بکشم تمیز کننده بزنم بعد که سفید وتمیز شد مبل رو بزارم سرجاش تازه بعضی اشغالها که خیلی وقته اون زیرمبل بود جاش نرفته وسیاهیش باقی مونده من باید هردفعه دوباره مبلو بردارم وزیرشو تمیز کنم بلکه اون سیاهیا پاک بشه

    استاد من 3ساله که تواین سایتم تازه چندماهه که فهمیدم من بایدشخصیتم تغییرکنه یعنی چی؟؟؟؟؟؟

    تازه فهمیدم که ذهنمو شخم بزنم یعنی چی ؟؟؟

    وقتی این فایل رو روسایت دیدم واون عدد 1 رو کنارش دیدم ذوق کردم اصلا فکرنکردم که رایگانه سریع تو ذهنم گفتم کدوم دفترو برای تمرین بردارم

    چون میدونم که اگه ننویسم پاسخ ندم به سوالات صرفا با گوش کردن چیزی توزندگیه من تغییر نمیکنه

    اول متن فایلو خوندم وخییییلی خوشحال شدم که وااای خدای من پس این یه دورست که خداپولشو جلوتربرام پرداخت کرده ومن فقط باید استفاده کنم

    رایگان نیست استاد رایگان نیست

    بچه ها به خدا رایگان نیست

    یه دوره ایی که خدای مهربون پولشوبرامون پرداخت کرده وبهمون هدیه داده چون تواین مسیرهستیم ونجوای شیطان رو گوش نمیدیم خداهم گفته بیا زهرا جونم اینم هدیه من به شما برای متعهدبودنت تواین مسیر

    سپاسگزارم الله یکتای من

    ومن فقط زمانی میتونم سپاسگزارواقعی باشم که تمریناتشوانجام بدم که قدراین هدیه خداروبدونم

    قدر این استاد که صفتی برای بیان خوبیهاش ندارم روبدونم

    قدر وارزش این سایت روبدونم

    اون موقع دوباره هدیه ازخدا واستادم دریافت خواهم کرد

    استاد عزیزم میدونم که برای ضبط این فایلها بسیار تلاش کردید وبرای شما بادوره هیچ فرقی نداره برای شما مهم اینه که کارخودتون رو به بهترین شکل انجام بدید میدونم که از جون ودل یه عالمه اگاهی برامون اماده کردید مثل دوره هاتون باارزش وبینظیر فقط بااین تفاوت که چون شما دنبال پول نیستید دنبال پیشرفتید این دوره رو رایگان دراختیارمیلیونها نفر قردادید بدون منت مثل خدای مهربون عمل میکنید که خورشید وباد واب و دریا واسمون رووهزاران نعمت دیگه رو رایگان دراختیار مردم قرارداده تا استفاده کنندبلکه شکرگزارباشند

    این مدل تمرینهای شما عالیه استادکه سوال طرح میکنید وماباجواب دادنش میفهمیم که چه خبره توی مغزمون

    این مدل فایلهای چه توی دوره چه رایگان باعث شده من خیلی خودم روبهتربشناسم

    قربون خدابرم با همزمانیهاش

    دوروزه مهمونیهایی رورفتم که فقط ثروت وفراوانی توش دیدم ادمهایی که با باوردرست زندگیا

    های عالی دارن ازنظرمالی ومن تودفترم نوشتم که خدایا شکرت که من این ادمهارومیبینم تاباورکنم که میشود اینقدر خوشحال بودم که اینقدرثروت توزندگیاشون هست وسه صفحه تودفترم فقط نوشتم

    ولی بااومدن این فایل استپ کردم وازخودم پرسیدم حالا اگه فلانی هم به موفقیت برسه همینقدرخوشحال میشی زهرا؟؟؟؟

    دیدم نههههه یه کم حسودیم میشه واستادباورتون نمیشه اینقدر خوشحال شدم که اینو فهمیدم

    چون تا همین دیروز این توذهنم بود که من چقدرخوب تغییر کردم وبادیدن ثروت این ادمها فقط به خودم گفتم زهرا میشه میشه پس منم میتونم اما شما اونجای فایل که گفتید درموردبعضی ادمها ممکنه احساستون فرق کنه دیدم بله من درموردهمه اینطوری نیستم

    وخدای مهربونم این فایلوهدیه دادتابهم بفهمونه که زهرا خیلی بهترشدیاااولی خییییلی زیادهنوز جای کارداری بروبشین بنویس وبکش بیرون این باورهارو

    استادخوشحالم خیلی خوشحال که فهمیدم حسادت هنوزتووجودم هست خوشحالم چون میخوام بکشمش بیرون ازاون ته های مغزم باورشوبسازم درستش کنم و ادامه وادامه وادامه بدم

    خدایا شکرت

    استادسپاس سپاس سپاس برای این دوره بی نظیرتون دوره جدیدی که خدابهمون هدیه داده

    بچه ها خواش میکنم به چشم فایل رایگان نگاهش نکنید به چشم دوره نگاهش کنید که فقط پولشو خداابراتون پرداخت کرده بهتون هدیه داده چون تواین مسیر ثابت قدم موندید وپاپس نکشیدید

    افرین به تک تکتون که قدر وارزش این هدیه خدارومیدوید

    الهی صدهزارمرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    کیان فاتحی گفته:
    مدت عضویت: 1241 روز

    به نام خدا

    وقتی سوال این جلسه رو بهش فک کردم در نگاه اول به خودم گفتم که خب این موضوع از دید توجه به نکات مثبت و زیبایی و فروانی هاست

    و مشخصه ک من خوشحال‌میشمو تحسین میکنم

    ولی وقتی با خوده درونم روبه رو شدم و نخواسم بقول‌استاد ادا روشنفکری در بیارم دیدم اصلا اینجور‌نبوده

    بجای تحسین فرد و الگو برداری‌اومدم طرفو قضاوت کردم

    اومدم مقایسه کردم و بدونه اینکه فک کنم ک اگه واسه فردی اتفاقی ممکن شده، پس واسه منم میشه

    بجاش اومدم به چجوری شدن یا واسه خودم یا روشی ک از دید من اشتباه رفته اون طرف، فکر کردم

    ولی اگاهی این جلسه به نحوی‌بود ک واسم یاد اوری شد موفقیت اطرافیا و کلا ادمها باید بدون قضاوت از چجوری شدنش ، واسه من یه فعل از شدن باشه

    مثلا امروز‌ایران ، ژاپن رو شکست داد

    تا قبل این بازی همه میگفتن ما صدر صد بازنده ایم

    الان ک تموم شده افکار جوری شده ک بله بله شدنیه

    میشه اصلا قهرمان شد

    چرا که نه

    من وقتی با واقعیت خودم روبه رو شدم متوجه شدم واسه موفقیت ادما چه دور‌ چه نزدیک سرپوش‌در‌ست میکردم

    از‌این به بعد و با شنیدن اگاهی و باوری‌که ساختم سعی در‌بهبود شخصیتیم دارم

    اینکه تحسین کنم پیشرفت رو

    اینکه بپذیر‌موفقیت ادما رو

    مگه بجز اینه ک هرکی‌تو هرجایگاهی هست ، جای درستشه

    پس من به بقیه چیزا کاری نداشته باشم

    و فقط تمرکز‌کنم رو هر‌چیزی از جنبه نکات مثبت

    امیدوارم ‌در‌ پناه خدا سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    سید حسین حسینی صالح گفته:
    مدت عضویت: 1713 روز

    به نام رب وهاب من

    سلام

    سلاام

    سلاااام

    سلام به استاد اساتید

    سلام به مریم شایسته

    سلام به دوستان هم مدار

    استاد واقعا و از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم که یک دوره ارزشمند و رایگان برای من قرار دادی.

    خدا خیرت بده سخاوتمند

    در جواب سوال اول:

    من حسین قدیم برای اون فرد که هرکسی میتونه باشه چه دوست چه نزدیک قوم و خویش و…

    آرزوی موفقیت بیشتر میکردم ولی در درون شروع به مقایسه میکردم و خودم رو سرزنش میکردم که تو باید موفق تر میشدی و خاک برسرت که الان اینجایی به همین دلیل من اصلا موفقیتهام رو نمیدیدم شایدم احساس حسادت همین باشه نمیدونم.

    الان بعد از شروع به تغییر ذهنیتم که از استادم یاد گرفتم که همه ی آدمها خوبن مگر؟

    خب مگر نداره همه خوبن دیگه

    برا اون فرد خوب از صمیم قلبم خوشحال میشم و آرزوی موفقیت بیشتر میکنم چون که هرکسی بیشتر موفق بشه راه رو برای من هموارتر میکنه تا من سریعتر بعد از تغییر باورهام از اون موفقیتها استفاده کنم و بگم اگر اون تونسته پس منم میتونم و تحسینش میکنم.

    از وقتی دارم سعی میکنم که روی این باورم کار کنم دیگه اون مقایسه رفته و من دارم موفقیتهایی که من بدست آوردم رو میبینم و خداوند همینجور داره موفقیتهای بیشتر و بیشتر بمن میده و از همه مهمتر حالم خوبه

    نقطه تغییر این باورم هم از اونجایی شروع شد که شب یلدا خونه آقا رضای بهادری زاده عزیز و خانواده نازنین شون بودیم و ایشون فال گرفتن و برای من توی اولین جمله معنی فال اومد و خوند که سرت رو از زندگی دیگران بکش بیرون.

    خداوند با یه شدت محکم با من حرف زد.

    انقدر حرفش سنگین و واضح بود که من مدتها، چندین روز ذهنم درگیر بود تا بفهمم یعنی چی؟

    بعد از اون قضیه دیگه مقایسه نکردم و از موفقیتهای دیگران بیشتر لذت بردم.

    چون هر نکته ای رو برای خودم و خودخواهانه نگاه میکنم که این حرف و نکته برای من چی میگه که بتونه باورهام رو بهبود ببخشه.

    خداروشکر آرامش بسیار زیادی دارم

    از این آرامش یه موفقیت دیگه ای بدست آوردم که براتون میگم

    اوایل که مهاجرت کردیم به تهران من از یه مرد بزرگواری که از آشنایانمون بود مهندس بهزاد کافی (اسفند ماه نود و نه) برای رهن اولیه خونه مبلغ ده میلیون تومان قرض گرفتم که مثلا بعد از چند ماه پرداخت کنم،

    که تا دو روز پیش پرداخت نشد. ههه

    اما گاهی اوقات ایشون زنگ میزد و طلب میکرد و من از هر ده بار یک بار جواب میدادم و میپیچوندم خب نداشتم که بدم و خداروهم نداشتم.

    حدود بیست روزه که به جد دنبال اینم که تمام بدهی هایم رو به آدمخا تسویه کنم و از آقا رضا عطار روشن یاد گرفتم که از خدا بخوام که اون تسویه کنه.

    هرروز توی تمرین فانوس دریایی ام مینویسم که بدهی های من را تسویه کن رب وهاب من و با احساس عالی به ادامه کارهام میپردازم.

    سه روز پیش همین مهندس کافی عزیز زنگ زد به گوشی من بعد از شش ماه که تماس نداشتیم که حسین جان مهمون میخواید من دارم میام تهران.

    گوشی که زنگ خورد من با اعتماد به خدا و محکم بدون درنگ جواب دادم و با احساس عالی به مهندس سلام و حال و احول کردم چون مطمئن بودم خدا قراره تمام بدهی های من رو صاف کنه، نمیدونم از کجا و چطوری و فقط مطمئن بودم که اونه که پرداخت میکنه بمنچه از کجا.

    با خوشحالی ازشون استقبال کردم و منتظر حضورشون توی خونمون شدم و به همسرم گفتم یه مهمون عزیز داریم.

    مهندس اومدن رفتم استقبالشون رفتار و کاری و احساسی که برای همه ی آدمهایی که اومدن تهران خونمون انجام میدادم رو انجام دادم بدون ذره ای کاستی.

    کلی گفتیم و خندیدیم و حرف زدیم تا آخرهای شب

    و

    شاید باورتون نشه

    وقتی که گفتم مهندس شما آخرین نفری از مشهدیا بودید که ازش قرض گرفتم، گفت کدوم قرض و اون پول رو به حساب خونه نوییتون به شما هدیه دادم و نوش جونتون.

    بازهم خدا

    آره بازهم قانون خدا جواب داد

    و بدهی من بواسطه اعتمادم به رب وهاب من پرداخت شد

    و من شکه و مات و مبهوت موندم

    زبانم قاصر از هرگونه حرفی بود و حتی از شکرگزاری

    چگونه شکرت کنم پروردگارم.

    چگونه

    چگونه؟

    آره یکی از بزرگترین هدیه ریالی که دریافت کردم هم این بود. آخه کی میاد ده میلیون تومان رو هدیه بده، فقط یه آدمی بزرگ که از سمت خدا اومده.

    خداوند کریم پرداخت کرد

    من هر روز دارم بدهی پرداخت میکنم تا صفر بشه و پولش از کجا میاد نمیدونم، چطور میاد نمیدونم. اصلا بمنچه که از کجا میاد، خودش گفته اعتماد کن من هستم.

    منم دارم سعی میکنم اعتماد کنم.

    استاد بزرگوارم سپاسگزارتم بابت اینکه این اعتماد رو نه تنها گفتی بارها و بارها که در عمل هم بمن آموختی. خدا خیرت بده.

    دیدن موفقیت های دیگران و تحسین آدمها و همین مهندس کافی عزیز، یکی از عاملهای این نتیجه شگفت انگیز بود برای من.

    مابقی تمرین هام رو هم در گوشیم ثبت میکنم.

    شاد

    پاینده

    و سازنده باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2476 روز

      سلام به شما دوست ارزشمندم

      سلام به شما سید حسین حسینی صالح عزیز

      چقدر کامنتت آدمو به فکر میبره.

      چقدر این اتفاق که منم شاهد ماجرا و حرف مهندس بودم شگفت انگیزترین بود.

      واقعا باید بارها و بارها درباره اش حرف زد، درباره اش نوشت و درستی قانون رو بیشتر باور کرد.

      اینکه خدا خودش گفته تو یک قدم سمت من بیا(بنطرم سمت خدا یعنی احساس خوب، یعنی در حهت هماهنگ شدن با خدا، یعنی سمتی که جریان هدایت میبردت، سمتی که نه ترسی هست و نه غمی فقط وا دادی تا ببردت،…)

      عجب پاداشی داد خدا…

      تمام تلاش ها و نتیجه هات یکطرف همبن اتفاق به ظاهر ساده یکطرف.

      خدا چطوری همچین آدمی رو سر راه ما قرار داد.

      واقعا چقدر میشه شکرگزار این اتفاق بود.

      چقدر بزرگی کرد…

      چقدر باورنکردنی بود و منم شوک شدم، ما کل شاباش ها و هدیه های عروسی مون، نصف این مبلع هم نبود، واقعا کجا چنین هدیه ایی دریافت میشه کرد، نداشتیم تا حالا، حـــالا داریم و تازه شروع هدیه ها ارزشمندتر و اتفاقات شگفت انگیز تره، من منتظر بزرگتر از اینام، بازم میخوام اینجوزی خدا اسان مون کنه برای آسانی ها…

      خدایا فقیریم به هر خیری که از تو به ما برسه، فقیرتیم خدا

      سپاسگزارم که اینجا ردپاتو دیدم

      سپاسگزارم که هستی.

      سپاسگزارم که اینقدر قشنگ نتیجه اعتمادت به خدا رو برامون نوشتی و باورهامون رو قوی تر کردی.

      واقعا عزیزدلم تحسینت میکنم که هربار منو شگفت زده میکنی و من چه خوشبختی هستم.

      خداروشکر که هر روز بهتر و قوی تر از دیروز در کتار هم پیش میریم.

      امیدوارم بازم از وجودت و کارها و تمرین هات ثبت کنی تا ببشتر باورهای همه ما قوی بشه.

      امیدوارم اینقدر تمرین ونتیجه داشته باشی که در جایگاهی باشی که لایقش هستی، به وجودت افتخار میکنم.

      سپاسگزارم یرای تمام بودن هات.

      موفقیت هاتو تحسین میکنم.

      اینکه شغلی داری که مال خودته و خودت خلقش کردی تحسینت میکنم.

      اینکه درآمدت 50یزابر شده و دیگه حسابت صفر نیست، با وجود خریدهات واقعا تحسینت میکنم.

      دلم میخواد بازم برات بنویسم، چون اینجا بهترین جای دنیای منه و حرف ها و کلمات رنگ و بوی بهبود میده،بوی عشق میده….

      (تو این هوای مطبوع با این بخاری برقی چرخشی جدیدمون خواب لذت بخشه)

      بزات از صمیم قلبم از الله یکتا بهبودهای دائمی رو خواهانم.

      ارادتمندت فهیمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    حلیمه فقهی گفته:
    مدت عضویت: 2040 روز

    سلام امروز که این فایل جدید رو گذاشتید خیلی خدا رو سپاسگزارم چون حس میکنم در این برهه واقعا به این آگاهی ها نیاز داشتم در حقیقت وقتی تا پایان فایل استاد چند بار گوش کردم متوجه شدم من در اغلب مواقع از موفقیت‌های افراد مورد توجه بودن و محبوب بودن آنها احساس حسادت و خشم و ناتوانی در خودم میکردم و گاها هم میکنم مثلاً با قبول شدن در آزمونهای استخدامی خواهر و برادرهای م و رد شدن خودم حس شکست و حسادت در من شعله ور میشد در صورتی که نمره کسب شده ی من بیشتر از آنها بود و حتی تلاش فیزیکی زیادی هم کرده بودم ولی آنها راحتتر و بدون استرس و نگرانی و شاید با اطمینان به خود و توکل به خدا راحت این مسیر راطی کرده بودند ولی بعد از آشنایی با سایت شما و تا حدودی روی خودم کار کردن در بعضی موارد توانسته ام ذهنم را کنترل کرده و تا حدودی به اصطلاح پایم را از روی ترمز تحقق خواسته هام برداشته و به بعضی از آنها رسیدم درست زمانی که این موفقیتها رو در اطرافم میدم و به جای حسادت شروع به تحسین و باور پذیری میکردم مثل خرید ماشین بهتر به راحتی و خرید خانه بعد از ده سال مستاجر بودن و … ولی احساس میکنم خیلی باید روی این مسأله متمرکز شد و باور های محدود کننده که بیشتر آنها هم از عدم احساس لیاقت خود ارزشی و مقایسه با دیگران می آید دور بمانیم. جالب هست من قبل از فایل استاد چند روز پیش. ای مطلب را خوانده بودم که وقتی حضرت ذکریا مریم مقدس را در حال تناول میوه های چهار فصل آنهم در اتاقکی بسته دید پرسید اینها رو چه کسی به تو داده و مریم گفت این رزق بی حساب از طرف خدا هست و حضرت ذکریا دقیقا طبق قانون به جای حسادت و ناباوری با کنترل ذهن و باور به فراوانی با دیدن این نشانه سریعا درخواست داشتن فرزندی در سن پیری میکند که مورد اجابت واقع میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    فری گفته:
    مدت عضویت: 1597 روز

    استاد عزیزم دوره بینظیر و جدید شما ک ی اشاره ای بهش کردید دقیقا مطابق با منه

    چون من الان دارم رو دوره عزت نفس کار میکنم

    دارم به احساسات و درونم رجوع میکنم

    دارم خودم رو کشف میکنم

    ی چیزهایی هست ک خیلی توش ضعیفم

    یچیزایی هم هست ک نسبتا توش بهتر از بقیه هستم

    ولی درکل خود شناسی و عزت نفس اون موردیه ک اگه لازم باشه 100ها میلیون بابتش هزینه کنم این کار رو انجام میدم

    من تا اخر عمرم خودم رو مطالعه میکنم

    و تلاش میکنم برای بهبود خودم

    قوی بودن و خدایی شدن چیزیه ک هرچقدر بیشتر بهش برسی بازم کمه

    هرچقدر درونتو مطالعه میکنی میفهمی ک چه دنیای نامحدودی اونجا هست

    و هرچقدر پیش میری بیشتر حتی میفهمی ک تاآخر عمر کار کردن روی خودت کم هم هست

    عاشقانه منتظر دوره بینظیر و جدید هستم

    عاشقتم بهترین استاد دنیا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    وحید ربانی گفته:
    مدت عضویت: 1783 روز

    به نام خداوند بسیار بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم

    این دومین کامنت من زیر این فایل عالی هست

    امروز صبح بعد از دیدن این ویدیو شما و نوشتن کامنت اولم رفتم داخل پارک پشت خونمون در یک هوای بسیار عالی که دیشب برف بارون زده بود 6 کیلومتر دویدم و حسابی سر حال شدم من همزمان با دویدن باورهای تاکیدی که در قدم 10 ام گفتید را با صدای خودم ضبط کردم و هر روز تکرار میکنم بعد از دویدن که حالم بسیار عالی بود به خودم گفتم وحید حتی بدترین انسان ها حتی پر اشتباه ترین انسانها حتی کسانی که تو فکر میکنی باورهاشون اشتباه بالاخره یک حسنی دارمد یک نقطه تحسین برانگیز دارند بیا و از امروز یک دفتر برای خودت بردار و هر یک‌صفحه را اختصاص بده به یک نفر از نزدیکان خودت که زیاد میبینیشون و یک خصوصیت مثبت از اونها بنویس مثلا در مورد مثال قبلیم برای شخص Aو شخص B و شما نکته مثبتی که برام واقعا تحسین بر انگیز هست داشتن تمرکز شما هست این که خیلی عالی تمرکز میکنید روی یک کاری واقعا تحسین بر انگیزه همبنجوری که میدویدم خونه های لوکس اطراف پارک را تحسین کردم که چه صاحبان با اراده ای داشتند و ثروت مند که این خونه های عالی ساختن اونها قطعا در این زمینه باورهای قوی داشتن چون من هنوز بعد 6 سال نتونستم خونم را بسازم اونها را هم تحسین کردم در دلم

    هر چیزی را که دیذم یک نکته مثبت ازش به ذهنم رسید حتی دو تا پسر بچه جوان اومده بودن تو پارک داشتن غلیون میکشیدن من با خودم گفتم دمشون گرم که صبح به این زودی تونستن بیان پارک حالا به هر دلیلی

    من باید این تمرین هر روز ادامه بدهم تا ناخوداگاه نکات مثبت انسان ها را پیدا کنم

    من در مورد انفاقات خیلی عالی تسلط دارم به دیدن نکات مثبت ولی در مورد انسانها نه

    همیشه انسانها را نکات منفیشون را میدیذم مثلا میگفتم ببین این جوان ها اومدن پارک غلیان بکشن ولی از امروز به خودم قول میدم اگاهانه نکات مثبت ادم ها را ببینم و یادداشت کنم احتمالا همین مثبت بینی باعث میشه بیشتر بتونم تحسین کنم و عبور کنم از اون ویژگی ادم هایی که با باورهای من منطبق نیست

    ممنونم از شما استاد لطفا این دوره پولی نکنید من به شخصه قول میدم حسابی مشترکت کنم در کامنت ها تا شما هم انگیزه توضیحات بیشتر داشته باشید واقعا ازتون ممنونم من در خانواده ای بزرگ شدم که هیچ‌وقت کسی را تحسین نکردن هنوزم نمیکنند همیشه همه را با چوب منفی زدن خودم هم از کسایی بودم که هم چوبش خوردم هم زدم این‌خصوصیت ریشه در تربیت من داره ولی مثل خیلی چیزهای دیگه از تنظیمات ذهنم که عوضش کردم این را هم عوض میکنم چون‌من خالق زندگی جدید خودم هستم

    ممنونم از شما که این بحث عالی باز کردید

    در پناه رب العالمین باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    فاطمه خواجویی گفته:
    مدت عضویت: 1974 روز

    سلام استاد عزیزم

    خیلی سوال خوبی بود همیشه در کنترل عواطفم مشکل داشتم من نوع دوم هستم و اگر کسی به موفقیتی برسه که من به دنبال اون بودم متاسفانه احساس ناراحتی و بی عرضگی بهم دست میده مثلا دو سال پیش منو دوستام فرم انتقالی پر کردیم به یه شهر واسه کار همه اکسبت شدن به جز من و من متاسفانه اون زمان خیلی حالم بد شد و به جای تبریک گفتن به دوستانم خیلی احساس یاس کردم و یا یه بار دیگه من یه ماشین خیلی دوست داشتم ولی برادرم تونست بخره من نه بازم خیلی احساس کردم چقدر هر چی می‌دوم نمی‌رسم به خواستم حتی احساس حسادت میکردم خودمم می‌دونم کار درستی نیست ولی هنوز نتونستم کنترلش کنم روی مسائلی که خواسته من نیست و بقیه به موفقیت برسن حساس نیستم خوشحالم میشم احساس کردم عزت نفسم پایینه که اینجوریم واسه همین وارد دوره عزت نفس شدم امیدوارم مسیر درست به زودی پیدا کنم …

    در پناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  9. -
    زهره صانعی گفته:
    مدت عضویت: 2020 روز

    سلام فرمانروا،رب من

    سلام ب استاد توحیدی و همراه همیشگیش مریم بانو

    چقدر از این فایل توحیدیتون از خداوند سپاسگزاارم .ممنون استاد ب فکر همه بچه های سایت هستید.

    خدایا شکرت که امام زمان من شدید و مرا در مسیرم راهنما هستید .

    استاد من نمیدانم چرا نسبت به بعضی ها حسادت دارم و بعضی ها خنثی و بی خیالم.بعضی ها خوشحال.اما اکنون تمام تلاشم و ذهنیتم را ب الگو سازی میگذارم و شکر گزاری .سپاس استاد این دیدگاه را ب من دادی.

    1-خاله م-که خانمی 72 ساله است .ایشان در سن 38 سالگی با داشتن 5 فرزند که فقط دختر و بچه اولش در سن 18 سالگی

    شوهر داده بود و 4 فرزند مجرد و همگی کوچک بودند بیوه شد.و از لطف خدا که فقط 1 سال بیمه آزاد همسرش ریخته بود

    با فوت همسر حقوق خیلی کم دریافت میکرد و کلی زمین هایی که همه رسیدگی مردانه میخواست و هیچ ارزش مکانی و

    قیمتی نداشت .ما،در شهر کوچک در شمال زندگی میکنیم و زمین های برنجکاری نشا،وجین ،درو،کردن با محصول نچندان

    باارزش ،که فقط خرج سال خودش اگر میشد.با دست خالی 2 دختر دیگر و 2پسر دیگر را راهی زندگیشان کرد.و با چه مشقتی جاهاز و خرج عروسیها ،که از طرف خانواده همسر و برادر شوهر پیشنهاد فروش زمین دادن که هم کمی دستت باز میشه هم از کار مردانه خلاص..خاله مثل یک مرد ایستادگی کرد و گفت در خانه کسی نرفتم که ب من راه کار میدید و همه از دستش دلخور ..سالها گذشت و ب حکم و دستور خداوند از کنار این زمینها کمربندی بزرگی افتتاح شد و زمین ،زمین نفت

    شد..خخخخ و نور چشم شهر)خدایا شکرت..اگر شما نبودید استاد میگفتم شانس آورد همانطور که اطرافیان نا آگاه میگن.

    بچه ها که در سنین پایین ازدواج کرده بودن و از شهر خودشان خارج شده بودن .با اتحاد و هم فکری خاله و دختر بزرگ خانواده 1 تالار بسیار بزرگ ،با یک فسفودی کنار جاده ،با آلاچیقهای زیبا در حیاط چند هزارمتری این باغ بنا کردن ،و بیشتر ایده ها و کارها را با همکاری هم انجام میدن و کلی پرسنل و کارگر نون میبرن.تالار خاله در شهر توریستی ما ترکونده و همونهایی که پیشنهاد فروش زمین های بی ارزشی که در ته یک روستای شمال افتاده بود میدادن اکنون خاله را تحسین

    میکنن.با استفاده از آگاهیهای استاد ذهنم را بهبود میدهم و قدرتمند میکنم که اگر نترسیم و توکل ب خدا بعد ب خودمان

    داشته باشیم ،خدا خودش میاد وسط و کارها را انجام میده.یک زن تنها با آن همه زمینهای بی ارزش و سالها بگذرد و خداوند صبر و همتت را ببیند و این بار او نقش خودش را ایفا کند.و اکنون در ناز و نعمت زندگی میکند و و و و

    او درس بزرگی تو زندگی ب من داد .که هرگز سر خم نکنم و کم نبینم چرا که خدا کافیست.اوست که راههارا برایم چراغانی

    میکنه ..احساسم افتخار …وقتی میپرسن تالار….مال خاله شماست ؟با افتخار میگم بله

    خدایا شکرت..اینقدر آگاه شدم که شکرت را کنم و الگو بگیرم .

    2-پسر عموم مهدی-او با 2 فرزند کوچک هر کاری میکرد هیچ ب هیچ.و همیشه درگیر و بی پول . و با خانمی ولخرج.

    حتی ب عمو خدابیامرزم گفت بابا ..از سند خونه شاهین ویلات برام وام بگیر من 1 طبقه اضافه کنم و بسازم از مستجری راحت بشم ..قسطش هم خودم میدم.عموم محکم گفت نه…نمیدی و قسطش برای من میمونه..برو زندگی خودت بساز.

    از آنجایی که خودش و خانمش و خدااا دستشان تو یک کاسه بود .چند سال بعد کار مهاجرتش درست شد رفتند آلمان..

    چند سال بعد شنیدم آلمان خونه خریدن..باغ خریدن ..کارش طوری که بیشتر کشورهای اروپایی میره..و جدیدن ترکیه

    هم خونه خریدن…واقعا براش باید کف زد و تحشین کرد..و حتی من گاهی میگم عمو خدا رحمتت کن اگه براش وام

    میگرفتی هیچ وقت مهدی اینقدر طرقی نمیکرد..خدایا شکرت

    شکرگزارم و احساسم عالیست.میدانم که وقتی امیدت فقط رب باش همه چیز و خودش درست میشه.من تمام سعیم این است که الگو برداری کنم و ب خدا اعتماد کنم و مهم ..توحید عملی داشته باشم ..و احساسم را ب داشته های دیگران عالی

    و شکر داشته باشم..

    وااااای استاد عشششق بخاطر وجود شما از خداوند شپاسگزاارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2284 روز

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    سلام

    نمی‌دونم افرادی که این فایل رو دیدن آیا جدیش گرفتن یا نه فقط بگم که این سری جلسات خودش می‌تونست یک دوره باشه …

    همین آگاه شدن از افکار و باورهای مخرب خودش یه چاره هست برای این که در موقعیت های مشابه ؛اون رو انجام ندیم و مچش رو همون اول بگیریم.

    تا خودمون رو نشناسیم و ندونیم ایرادمون از کجاست چه جوری میتونیم خودمون رو بهبود بدیم پس باید به رفتارمون و باورامون ریز بشیم تا بتونیم شخصیت خودمون رو رشد یافته کنیم.

    خب به رسم تعهد به آغاز این مسیر زیبا من هادی تعهد میدهم که این آگاهی ها را مانند وحی منزل بدانم و فقط ب کنکاش درون خودم و افکار و باورهای خودم مشغول باشم و هرگز سعی ندارم که از این آگاهی ها بعنوان یک چماق بر سر دیگران بهره بگیرم و یا آنها را تغییر دهم.

    من سعی میکنم هر لحظه به خودم یاد آور شوم که این خود من هستم که زندگیم را با افکار و باورهایم خلق میکنم و هیچ کس دیگری نقش و تأثیر ی در خلق شرایط زندگی من ندارد.

    بار خدایا آگاهی و شناختی ده تا آنچه را که در درونم هست را بشناسم و جسارتی ده تا با واقعیت وجودی خود رو به رو شوم و بتوانم به آن اعتراف کنم و آن را تغییر دهم.

    من وقتی که دوستانی که قبلاً با هم بودیم را میبینم که الان توانسته اند به موفقیت برسند در درونم احساس بدی ب من دست میدهد و افکاری مانند این که تو عرضه نداری…

    تو همینجور بد بخت میمونی تا بمیری…

    تو اگه عرضه داشتی قبلاً شروع میکردی و این قدر دست دست نمی‌کردی…

    تو همش فقط حرف میزنی و اهل عمل نیستی…

    ببین خدایا این که اینقدر از تو ضعیف تر بود شد این اون وقت تو هنوز گیر این که نمیدونی چی کاری باید دست بگیری و نمیدونی هدفت چیه…

    حالا افراد چی در موردم فکر میکنن میگن این خیلی بی عرضه است دوستاش و همین و سالی هاش شدن اون حالت عالی اون وقت این هنوز همون سر وضع داغون رو داره تو زندگیش…

    وقتی خانواده من میبینن که افراد فامیل و دوستانم به موفقیتی رسیدن یا رفتن سر خونه زندگی شون و یا رفتن ازدواج کردن همه اش میان به من میگن بسه دیگه تو هم برو زن بگیر چقد میخوای صبر کنی بخدا ما تمام هم و غممون تویی برو زن بگیر بعدم وام میگیری و زندگیت رو می‌کنی ببین فلانی رو از تو کوچیک تر زن یا نامزاد گرفته اون وقت تو هنوز….

    وقتی میبینم که دوستانم که قبلاً وضعشون از من بدتر بود یا میبینم از لحاظ ظاهری فوْل بودن الان برا خودشون دوست همجنس و یا دوست دختر دارن و تو رابطه هستند و من اون حالتی نیستم خیلی حرصم میاد و حسویم میشه گاهی وقتا خودم رو سرزنش می‌کنم میگم عرضه نداری اگه عرضه داشتی که الان باید همه دورت رو می‌گرفتم اصلا تو هیچ جذابیتی نداری…کسی اصلا دوست نداره با تو برا یه مدت طولانی باشه…همون تنهات بمون بهتره از این که بری خودت رو کوچیک کنی…

    وقتی میبینم که شخصی از آشنایانم خونه ،ماشین و یا به دستاوردی رسیده واقعا دوست دارم تحسینش کنم و البته میرم بهش تبریک هم میگم ولی وقتی اون شخص میاد و با حس خوب در مورد اون دستاوردش تعریف می‌کنه کم کم احساس خود کم بینی و عقب موندن از قافله رو میکنم و کلا تمام خودباوریم میاد پایین تا جایی که شب موقع خواب از این حد فشار ذهنی اشکم در میاد…

    من وقتی افراد موفق حتی غریبه رو میبینم و می‌خوام ازشون الگو بگیرم و تحسینشون کنم حالم بد میشه و احساس بدی بهم دست میده و چطور بگم یه جورایی اینقدر این احساس در من شدید میشه که انگار دوست دارم اون شخص اون دستاوردش رو از دست بده تا من بگم آخش خدا رو شکر حداقل الان اگه کسی هم بهم ایراد بگیره پس چرا به هیچی نرسیدی میگم مثلا فلانی که اونجاست رو ببین رفت اختلاس کرد ،طلاق گرفت،ور شکست شد و لا اقل من همین حالتی که هستم خیلی از اون جلوترم….

    یه مورد دیگه که در من وجود داره اینه که من وقتی کسی ازم راهنمایی و کمک میخواد من یه حرفایی رو میزنم که زندگیشون رو تحت تأثیر قرار میده حالا اگه بره و به آگاهی که من دادم بهش عمل کنه و نتیجه بگیره اون وقت میام خودم رو سر زنش میکنم میگم آخه چرا بهش گفتی ببین اون رفت نتیجه گرفت ولی تو هنوز اندر خم یک کوچه ای…(من یه نتیجه ای گرفتم اگه بیام کسی رو راهنمایی کنم از روی دلسوزی اونوقت اون حس بد حسادته از این که اون موفق بشه بیشتر میاد سراغم و یه جورایی سرم و تمرکزم می‌ره تو این که خدا کنه به توصیه من عمل نکنه که اگه بره از ادوایز من نتیجه بگیره اون وقت من باید همش باید تو سرم بزنم و حسادت کنم بهش که ببین اون رفت ازت جلو زد…پس اگه من تمرکزم رو خودم باشه اون آرامش بیشتر رو توی درونم دارم…

    من بیشتر از این که به سرنوشت و این چیزا گیر بدم و بهونه بیارم توی ذهنم میگم اون عرضه داشت و تو نداری…

    خدا رو شکر دوره احساس لیاقت خیلی کمک کننده بود تا این حرف ها و خود سرزنش گری ها کمتر بشه نسبت به خودم ولی نمیشه انکار کرد هنوزم درونم این حساب میاد ولی نسبت به گذشته کنترلش برام راحت تر شده الان که این گفتگو ها تو ذهنم میاد به خودم میگم ببین اون فاکتور اصلی که این افراد تونستن به این موفقیت برسند یه عامل درونی بوده و یه خود باوری و احساس ارزشمندی و لیاقت و الا اون شخص که هیچی نداشت چه باعث شد که به خودش جرات بده بره درخواست شغل پیش فلان ثروت مند بکنه…

    یادم میاد چون سال قبل رفتم سراغ یکی از ثروت مندای شهرمون و ازش پرسیدم دلیل موفقیتت چی بوده و اون هم حرفایی زد که واقعاً رد پایی از اصول موفقیت داخلش بود مثلا در مورد خودش که حرف میزد دیدم اهرم رنج و لذت رو خوب توی ذهنش ساخته و بیکاری و عدم فعالیت توی ذهنم و عدم پیشرفت رو تو ذهنش ربط داده بود به گذشته تلخی که تجربه کرده بود که همه اش کلافگی بوده…

    بعد هم از این موضوع گفت که اگه همین الان مثلا بره سراغ شغل فلان که ربطی به شغلش نداشت می‌گفت من اگه برم تو اون کار پروژه های بزرگ رو در مدت زمان کوتاه که کار رو یاد گرفتم دست میگیرم که نشان از باور به خودش و توانایی هایش داره…

    از اشتباهاتش گفت بهم گفت که من یه مدت روی یه موضوعی هزینه میکردم که فکر میکردم می‌تونه برام سود ده باشه و اصلا ربطی به کارم نداشت که همه می اومدن بهم میگفتن این مسیر رو ول کن بیا روی کار خودت ولی من گوشم بدهکار نبود تا این که از لحاظ مالی ضرر کردم اونوقت اون کار رو ول کردم و اومدم چسبیدن به شغل خودم که اینجا به اهمیت تمرکز اشاره داشت.

    بعدش در مورد یه نفر از هم شهری هامون گفت که واقعاً اگه بگم از زیر صفر و با وجود فقر خانوادگیش و بدون هیچ سرمایه و تخصص رفته پیشش و برای مدتی پیشش بعنوان کارگری درخواست کار داده بود (چ چیزی باعث میشه که این فرد بره پیش یه فرد ثروتمند درخواست شغل بده غیر از خود باوری و احساس ارزشمندی؟!)بعد می‌گفت سه ماه پیش من بود و بعد الانش رو میبینی از ما که زود تر توی اون کار بودیم بیشتر داره و ثروتمند تره (این فرد نمونه ای از کسی هست که از فقر و بدون تخصص و بدون سرمایه الان به این سرمایه و دارایی رسیده پس منم میتونم)

    الان که دارم با آموزه های استاد بیشتر آشنا میشم میبینم همش از خود باوری و توکل بوده که شروع کردن و تمرکز و تعهد و یادگیری مهارت و جسارت باعث شده الان بتونن به این دستاوردها برسن…

    من نمی‌دونم اونا چه باورایی داشتن که الان این نتایج رو بهش رسیدن ولی می‌دونم که چیزی غیر از باوراشون این نتایج رو براشون ایجاد نکرده …

    این افراد چه آگاهانه یا ناآگاهانه از این فاکتورها استفاده کردن اگه من بخوام ریز بشم تو رفتارشون سبب میشه از مسیر خودم گمراه بشم منی که می‌دونم اصول چیه پس میام به سمت اون شخصیت ها خودم رو نزدیک میکنم اگه اون اشخاص تونستن منم میتونم اگه بیام آگاهانه اون شخصیت رو در خودم بسازم….

    یه امتیاز فوق العاده خودمون اینه که داریم آگاهانه در مسیر شروع به حرکت میکنیم و از گژ راهه رفتن ها ایمن میشیم با درک و انجام این آگاهی ها و تازه مسیر برامون لذت بخش تر میشه…

    یه سری از فاکتورها یی که سبب میشه به خواسته ها رسید و تونست به خوشبختی رسید اول باید شناخت و بذاریم به عنوان یه الگو کامل که می‌خوایم بهش تبدیل بشیم و بعد به سمت این که خودمون رو شبیه اون قرار بدیم نزدیک کنیم….

    سپاس از استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته بزرگوار

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: