ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














به نام خداوند دانا و وهاب و مهربانم
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و تمام عزیزانی که کامنت من رو می خونن
الان که دارم این کامنت رو می نویسم صبح خیلی زوده و خیلی حس فوق العاده ای دارم که در شروع روزم به این فایل فوق العاده و پربار برخورد کردم که من رو از خیلی جهات آگاه کرد و مطمئن هستم که این یک نشانه ی زیبا برای منه.
بعد از دیدن این فایل متوجه شدم که خدارا شکر من با سن بسیار کمی که دارم ذهن سالم و قدرتمند و تمیزی دارم چون من واقعا از دیدن موفقیت دیگران بسیار خوشحال میشم و انگیزه میگیرم و حتی یک احساسی در من ایجادمیشه یک محرکی ایجاد میشه که واقعا به من سرعت و انرژی در راه خودم میبخشه و بی شک همه ی این جنبه های مثبتی که در من به وجود آمده به دلیل سخنان گوهربار استاد بزرگوارم و لطف خداوند هست و من خدارا بسیار شاکر هستم که خداوند من رو با شما آشنا کرد. و از خانواده ام هم تشکر میکنم که همیشه به من یاد دادند که از موفقیت دیگران خوشحال بشم و من رو با ذهن تمیز و سالم بزرگ کردن.
موفقیت یکی از دوست های دورم:به تازگی شاهد موفقیت تحصیلی یکی از آشناهام هستم که از دوران راهنمایی میشناسمش. ایشون دانش آموز متوسط و حتی گاها سطح پایینی بود اما شروع به درس خوندن کرده و هم در مدرسه نمرات خوبی کسب میکنه و هم در آزمون ها بسیار پیشرفت کرده. خب من خیلی حس زیبایی به این مسئله دارم چون که بسیار هم از لحاظ هوشی و هم از لحاظ درسی از ایشون بهترم و مطمئنم که وقتی که ایشون شروع کرده و موفق شده من با شروعم میترکونم.و از این لحاظ هم بسیار براش خوشحال شدم که این دوستم موفق شده و آینده ای زیبا قراره برای خودش بسازه واقعا خوشحالم.
موفقیت خاله ام: خاله ی من یه خانم مهندس موفق و مستقل هست که از بهترین دانشگاه ایران مدرک دکتراش رو گرفته و در بهترین منطقه ی تهران داره زندگی میکنه حقوق بسیار خوبی میگیره ماشین خودش رو داره و روز به روز خداراشکر بیشتر داره پیشرفت میکنه خب اولا این موضوع به که من جایگاه خاله ام رو میبینم احترامی که افراد براش قائل هستن رو میبینم بسیار به من برای موفق تر شدن انگیزه میده و به عنوان کسی که هنوز اول راهم و دارم با چشم باز و آگاهی زندگی ام رو به بهترین شکل ممکن میسازم لحظه به لحظه به لحظه به راهم و هدفم مطمئن تر میشم. همچنین افتخار میکنم به این موضوع که همچین انسان موفقی رو در خانواده ام دارم. و شخصی که الان انقدر موفق هست عضوی از خانواده ی منه که این نشون میده من هم می تونم موفق بشم و حتی خیلی بیشتر از بقیه چون خانواده ام بسیار حامی من هستن و من از افراد موفق اطرافم شرایط خیلی بهتری دارم و همچنین من به لطف خدا و استاد عزیزم آگاهی هایی ارزشمند دارم و با قوانین دنیا آشنا هستم که کمتر کسی در سن من میتونه داشته باشه.
و خداروشکر من میدونم که اگر انتظار بهترین ها رو برای خودم دارم برای دیگران هم باید داشته باشم که در زنگی خودم هم اتفاق بیوفته . من ممکنه نتونم زندگی دیگران رو تغیرر بدم اما اگر برای بقیه آرزو های زیبا داشته باشم خداوند و جهان هم بهترین هارو به زندگی من هدایت میکنه.
خداروشکر در اطراف من افراد موفق بسیاری هستن و خب من برای تک به تک این عزیزان و انسان هایی که میشناسم و نمیشناسم آرزوی بهترین ها رو دارم و امیدوارم زندگی همه روز به روز بهبود پیدا کنه و موفق تر از دیروزشون باشند.
برای شما عزیزانی هم که کامنت من رو میبینید آرزوی بهترین ها رو دارم.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام استاد جان، مریم عزیز ودوستان همفرکانسی مهربانم
داشتم فایل رو گوش میدادم، استاد گفتن که همین الان قطع کنید و بنویسید که از موفقیت اطرافیانتون چه احساسی دارید. اول گفتم: «خب، حالا بعدا مینویسم، بذار تا انتها گوش بدم.» بعد متوجه شدم یکی از باگهای اساسی من شاید همین باشد؛ بهتعویقانداختن کارها. برای همین گفتم اول بیام استارت این کامنت رو بزنم، بعد برم سراغ بقیه کارها که صبحی باید اتفاق بیفتد. همیشه قدم اول مهمترین قدمه.
من تو این کامنت میخوام موفقیت دو نفر از افرادی رو که میشناسم، بررسی و موضوع رو برای خودم حلاجی کنم:
1. همسر سابقم.
در آستانه جدایی بودیم که بهخاطر قبول شدن در آزمون وکالت، با اینکه هنوز در آغاز راه بود، جهش مالی عجیبی پیدا کرد. یعنی چنان فرکانس مالیش تغییر پیدا کرد که قابل باور برای کسی نبود. ورودی و خروجی حسابش روی میلیارد میچرخه و مثلا حقوق ده-دوازده میلیون من هزینه دو بار رستوران خودش و دخترم میشه و اما احساس من:
قبل از اینکه این جهش مالی براش اتفاق ببیفتد، همیشه براش دعا میکردم، به چنان موفقیتی از لحاظ مالی و کاری و خانوادگی برسه که تلخی این جدایی و آنچه در نظر او شکست تلقی میشد، از ذهنش بیرون بره؛ اما وقتی این اتفاق در واقع براش افتاد، اوایل یه مقدار حسودی میکردم. خیلی زیاد نبود؛ چون من با هزار برابر آنچه داشت به دست میآورد هم حاضر نبودم دوباره با او زندگی کنم و چون شیرینی جدایی برام خیلی زیاد بود، زیا وضعیت مالی او آزارم نمیداد؛ اما اگر بگم اصلا برام مهم نبود، دروغ گفتم. یک جاهایی واقعا دردم میگرفت از اینکه چه خونه و چه ماشینی و چه دکوپزی راه انداخته.
یک جاهایی هم با خودم میگفتم حتما روزی من از دنیا کمه، من که از زندگیش بیرون رفتم چه غوغایی به پا شده.
یه جاهایی هم میگفتم که حتما داره حرومحلال قاطی میکنه وگرنه مگه میشه آدم اینقدر به سرعت تغییر فرکانس بده. (دیگه دوستان باورهای غلط مالی رو میتونن از این فکرها بیرون بیارن). حتی تا اونجایی بود که اگه چیزی با پول او به خونم میاومد، رغبت نمیکردم بخورم؛ چون نمیدونستم از کجا داره پول در میاره. برای مبارزه با این حالت اول از همه به خودم گفتم: زهرا، خجالت بکش. این آدم داره با باورهاش پول میسازه و خودت هم خبر داری که چه باورهای خوب مالی داشت و چقدر برای رسیدن به این موقعیت تلاش کرد، آنقدر که برای رسیدن به خواسته اش خانوادهاش رو از دست داد. پس پولش حلال حلال حلاله.
گاهی با خودم میگفتم: خب، این آدم خیلی پول داره ولی لذتهایی که من دارم توی زندگیم میبرم رو نداره. اونقدر که من شادم، او شاد نیست و هزار جور انگ و ناراحتی و غصه بهش میبستم که خودم رو راضی کنم که اگه او پول داره؛ اما آنقدرها هم خوشحال نیست. اینها همه علاوه بر اینکه باگهای پنهان ذهن من رو نسبت به ثروت نشون میده، ته تهش بیانگر اینه که من حسودیم شده و دارم خودم رو بازی میدم، حتی اگر این حسادت برای خودم آشکار نباشه.
خب، همه این حسها بود؛ اما یک حس بسیار عالی دیگه هم بود. حضور این فرد و موفقیتهاش باعث میشد باور کنم که میشه وضعیت مالی خودمون رو تغییر بدهیم. اصلا لازم نیست به همان سبک که پدر و مادر و خاله و دایی و عمه عمری زندگی کردهاند، ما هم زندگی کنیم. یک نفر جلوی چشم من، داره روزبهروز موفقتر میشه و دلیل موفقیتهاش رو میدونم. او جسوره، باور داره که هر کاری در دنیا بخواد انجام بده میتونه، خودش رو لایق بهترینها میدونه و ثروت بالاترین خواسته او در جهان بوده و هست. واقعا وقتی میبینم یه پرونده از کجای دنیا پیدا میکنه که چندین میلیارد حقالزحمه وکالتشه، میفهمم که مشتری رو خدا باید بفرسته؛ وگرنه شوهر دوستم هم وکیله و حتی یک پرونده بیست میلیونی هم گاهی پیدا نمیکنه. بسیاری از باورهایی که استاد در ثروت یک گفتهاند، درون این مرد وجود داره، خودش رو لایق میدونه که حتما با افراد بالاتر از خودش از نظر مادی در ارتباط باشه. روی انجام خواسته خودش تمرکز میکنه. یک مورد بگم که شاید برای دوستا قابل تأمل باشه؛ همسر سابق من با اینکه مشکل لکنت زبان داره، مخصوصا در مواردی که استرس میگیره بسیار شدید میشه؛ اما اصلا به این موضوع به چشم یک ضعف نگاه نکرده و با اینکه حرفه وکالت نیاز به سلیس و روان حرفزدن داره؛ اما او بهراحتی با اعتماد به نفس پروندههای بزرگ میگیره و در دادگاه شرکت میکنه.
اینها نکات مثبت و منفیای بود که در مواجهه با موفقیت این فرد در زمینه مالی با آن روبهرو شدهام.
2. مورد دومی که میخواهم مثال یزنم درباره یکی از دوستان ویراستارم است. این دوستم بسیاااار فرد مستعدی است؛ اما بسیار درونگراست و خیلی تلاشی برای موفقیت نمیکنه. ضمن اینکه ویرایش را خیلی هم دوست نداره و برای همین دستوپایی هم برای موفقیت در این زمینه از خودش نشان نمیدهد؛ اما من خیلی تلاش کردم از لاک خودش بیرونش بکشم و کمک کردم که وارد جرگه ویراستاران بشه (به درست و غلط کارم الان کاری ندارم). این دوستم که که از قضا بسیار هم قبولش دارم و دوستش هم دارم؛ چون ویژگیهای فوقالعادهای دارد که از همه مهمترش فهم زیبا و عمیقبودنش هست. با فرهنگه، مهربانه، خوشبرخورده، زیباست، قدبلنده، اندام فوقالعادهای داره، بسیار صبوره و هزار تا ویژگی دیگه داره که لایق دوست داشتن هست. وقتی این دوستم در زمینه ویرایش موفقیتهایی کسب کرد، انگار تلنگری به من زده شد که پس چرا تو از پارسال تا حالا در این زمینه پیشرفت زیادی نداشتی؟ بیشتر حرفم سر این بود که چرا پس من پیشرفت نکردم، نه اینکه چرا او پیشرفت کرده. توقع داشتم پیشنهادی که به او شده است، به من میشد. مدتی (کمتر از یک روز) با خودم در کلنجار بودم. بعد نشستم با خودم دودوتا چهارتا کردم. دیدم من باید چند تا از باورهام رو اصلاح کنم. اینکه چشمم نباید به دست دیگران باشد، اینکه مگه همین یک مورد موفقیت بود؟ باید به فراوانی راهها ایمان داشته باشم. اینکه اصلا خودت نمیخواستی چنین پیشنهادی بهت بشه؛ چون دلت دنیای بزرگتری رو میخواست و نمیخواستی محدود به اداره باشی. از همه مهمتر این بود که حواسم جمع باشه، جمع جمع جمع که نگاهت جز به دست خدا به دست احدی نباشه. این حس بسیار آرومم میکنه. این نگاه باعث میشه فکر کنم درِ خزائن آسمان و زمین به روی من گشوده شده و حالا هر کی میخواد به هر جا برسه، اصلا برام مهم نیست. چون نمیترسم موقعیتها تموم بشه، دارم میبینم بینهایت موقعیت داره از آسمون نازل میشه، درست مثل یه بارون تند که نمیشه دونههاش رو شمرد.
اما اینکه آیا از موفقیت دیگران خوشحال هم میشم یا نه، حقیقتا نمیدونم. (این صادقانهترین حرفیه که در تمام عمرم دارم میزنم). فکر میکنم اگر موفقیت خیلی زیاد یک نفر رو بشنوم، اگه با خودم روراست باشم، یک جاهایی حسودیم بشه و بهنظرم خیلی هم طبیعیه. انسان سالم هر چیز زیبای خوبی رو میخواد، چرا نباید بخواد، اما اینکه چه رفتاری از خودمون نشون بدیم، مهمه. دشمنی کنیم، بیادبی کنیم، بدی کنیم، بخواهیم طرف شکست بخوره یا حتی غصه بخوریم و اندوهگین بشم…. این موارده که اشتباهه.
غریبهها رو که میشنوم موفق شدن، خیلی ذوق میزنم، اما هرچی درجه آشنایی نزدیکتر میشه، انگار با شنیدن موفقیت آنها به فکر فرو میرم، نه اینکه ناراحت بشم، اما یک ایکاشی از نهاد من بلند میشه. شاید این بهخاطر شدت علاقه من به پیشرفت و یکجا نموندن و تغییر کردن باشه. من حتی فکر اینکه اگر بمیریم و اون دنیا تغییر و پیشرفت و یادگیریای نداشته باشیم، چه دنیای کسلکننده بیروحی خواهیم داشت، آزارم میده.
استاد عزیزم، ممنون بابت سلسله فایلهایی که قراره برامون بذارین. یه مدت بود که کامنت نمیذاشتم. ذوق این فایلهای جدید و البته لطف دوستان مهربانم توی سایت (سمانه و نفیسه عزیز) من رو به نوشتن دوباره کشوند. تا اونجا که با قلبم بنویسم، ادامه میدم و از خداوند کمک میخوام که در صداقتم یاریم کنه.
در پناه خدای مهربان باشید!
سلام زهرای عزیزم
سراسر کامنتت را که می خواندم لبخند روی لبم بود
خوشحالی از اینکه دوباره اومدی و با نوشته هات به خودت و من و دوستان دیگر آگاهی می بخشی .
الان فقط یکبار متنت را خوندم و همین نکته ای که نوشتی کارها را به تعویق نندازیم اومدم و برایت بنویسم البته بیشتر برای خودم که یادم بمونه چه درس هایی را گرفتم ، اینکه همه ما مثل هم فکر می کنیم موفقیت غریبه ها خوشحالمون می کند اما در مورد آشنا ها این ضعف را داریم که چرا من نرسیده چرا من ندارم اینکه چون علاقه داریم خوبی ها را داشته باشیم و نداریم این احساس ها بهمون دست میدهد و طبیعی است که ما هم دوست داریم از خوبی ها و لذت ها بهره مند بشیم .
چقدر خوب تحلیل کردی خودت را دو هر دو موردی که بیان کردی تا قبلش تلاش می کردی دعا می کردی براشون خیر اتفاق بیفتد و بعدش احساس عقب افتادن یا عدم لیاقت که حتما من مشکلی دارم من مدارم پایینه گنجشک روزی ام چون منم تو این موقعیت همین سلف تاکینگ ها را با خودم دارم .
و باور های خوب ثروت سازی را که بولد کردی ، اینکه لکنتشون براشون ضعف نیست ،باور دارد هر کاری را بخواهد تو دنیا می تواند انجام بدهد ، خودش را قبول دارد، لایق بهترین ها میدونه ، با افراد که مدار مالی بالا تر از خودش دارند همنشین است و از همه مهمتر روزی را مشتری را از اون سر دنیا خدا می فرستد .
عزیز دلم ، زهرای قشنگم توی دو متن اخیرت به روانشناسی ثروت یک اشاره کرده بودی باعث شد مصمم بشم و باور های محدود کننده ام را کنار بگذارم و شروع کنم به ادامه این راه خوشبختی
دستت تو دستان خدا تو مسیر پیشرفت روی لیموزین سوار باشی
بنام خدای مهربانم
سلام استاد عزیزم
سلام دوستان خوب و فوقالعاده من
قسمت اول فایل رو گوش دادم و نگه داشتم و
میخام پاسخ سوال اول رو بدم
من همیشه از موفقیت افراد بینهایت خوشحال میشم و سعی میکنم ک اون قسمتهایی ک بمن کمک میکنه رو الگو بگیرم
در مورد اعضای خانوادم اتفاقن وقتی خاهر و برادرام به یچیز خوب میرسن بینهایت خوشحال میشم و انگیزه میگیرم
اما درمورد چند تا از دخترای همسن خودم ک فامیل هم هستیم
من حسودی میکنم
(احتمالا اونام همین حسو نسبت بمن دارند)
و حسودیمم جوریه ک میگم اععععع پس من چرا نتونم؟
درسته حسادتم گاهی جوریه ک خودم رو مقایسه میکنم ولی با هرزور زدنی شده خودم رو جم میکنم و اتفاقن موفقیت های بقیه حتی اگ حسادت هم بوده تا به امروز من فقط ازش کمک گرفتم برای رشد و پیشرفت
یادمه حدود 4ماه پیش من شنیدم ک یکی از دخترای فامیل ما حقوق 6تومن درماه داشت (من 1 تومن داشتم) بشدت بهم برخورد و گفتم منم میخام بیشتر داشته باشم چرا من کم داشته باشم؟
بعد از اینکه این جوری فکر کردم ی اتفاقاتی افتاد ک شرایط کاریه من الان خیلی بهتر از قبل و درامدمم بیشتر از قبل شده.
ادامه فایل رو گوش دادم و یکسری زنگا تو ذهنم به صدا دراومد
نشستم اسم چندتا از دوستان و نزدیکامون رو نوشتم
و جلوشون موفقیت هاشون رونوشتم
احساس درونیم نسبت به موفقیت هاشون شامل:
احساس تحسین ،خوشحالی،الگو گرفتن، ارزوی خوشبختی بیشتر کردن و…. بود
ولی متوجه شدم من راجب یکی دوتا از این افراد احساسم نسبت به خوده شخص احساس خوبی نیست
بعد پرسیدم از خودم که چرا من بااین ادم اینجوری هستم ؟
همینجور ک داشتم فکر میکردم و موقع هایی رو به یاد میاوردم ک ما باهم برخورد داشتیم
یادم اومد قبلنا این دختر خانوم یکسری کارا رو انجام داده بود و همیشه مورد توجه بقیه بود و منم اون کارا رو انجام داده بودم اما بخاطر اینکه بقیه بمن توجه نمیکردن حسودی میکردم به اون شخص
یا مثلا من بسیار زیاد در گذشته توسط این شخص قضاوت شده بودم
و بارها بمن بی احترامی کرده بود
بااینکه من همه اون گذشته رو فراموش کرده بودم اما ریشش درونم بود
و وقتی رفتم سراغش مثل اون لوله ای ک نشتی میداد پیداش کردم
من از وقتی با مباحث استاد کار میکنم
حتی همین دخترایی ک بهشون حسادت میکردم رو گاهی بشدت تحسین میکردم برای همین نسبت به موفقیت هاشون احساسم خیلی خوب بود من با الگوبرداری از اونا تونستم خیلی راحت همون اتفاقات رو تو زندگیم رقم بزنم
.
ی مورد دیگه هم ک پیدا کردم و نمیدونم درسته یا ن ولی این حدسمه این بود
یکی از فامیلهامون بود ک دوتا دختر بسیار زیبا و خوشگل داره
همسن من هست دختر بزرگش
اونموقع ک من میرفتم سرکار و ی موقع دم در یا جایی میدیدمشون کلی زیباییشون رو تحسین میکردم تعریف میکردم ازشون و انرژی و حال خوب بهشون میدادم
بعد از من دخترای آشناهامون باالگو برداری از من شروع کردن به خلق آزادیشون و این خیلی برای خوده من قشنگ بود
اما نکته ای ک بود چندماه بعد از من ایشون دختر بزرگش رفت و تو دندونپزشکی کار میکنه
من دیدم این دختر خانوم از اون روز به بعد حتی سلام من رو جواب نمیده و (نمیدونم چرا حس کردم )مغرور شده بود و اون دختری ک همیشه باهم بگو و بخند و انرژی مثبت به هم میدادیم دیگ حتی سلامم نمیکرد و محل نمیداد بمن
بعدش هم یک اتفاق وحشتناک الان براشون افتاده ک این منو خیلی فروتن تر کرده نسبت به تکبر و غرور
.
نتیجه گیریه اخرم نسبت به شناخت خودم این بود ک من حس حسادتم جوریه ک الگو میگیرم ازش
نمیگم 100٪الگو میگیرم
چون قبلا وقتی میشنیدم فلانی فلان اتفاق براش افتاده تا حد گریه میرفتم
اما الان بلطف خدای توانا در حدیه ک فقط چند ساعت ذهنم درگیر مقایسه خودم با طرف میشه و اینجور مواقع با حرف زدن و منطقی کردن ماجرا به احساس بهتری میرسونم خودم رو .
حالا نتیجه گیری ک چجور میتونم تو زندگیه خودم الگو بگیرم ازشون؟
1 ایمان ،شجاعت ،جاه طلب بودن
2 پشتکار و عشق به حرفه مورد علاقه داشتن
3 بیخیالی و رهایی رمز رسیدن به بهترین جاها
4 احساس ارزشمندی و لیاقت داشتن فارغ از قیافه تیپ اندام خانواده و……
5 اعتماد به خداوند ،تلاش،تمرین،تکرار،عشق و علاقه
.
.
.
البته ی موضوعی هم این وسط بگم بین افرادی ک نوشتم یکی از دخترایی ک تو حوزه خودم هست تو زمان کم رفته سرکار و الان براخودش کار میکنه
من اون قبلنا خیلی احساس ضعف میکردم نسبت به اون ادم و همین ضعف و گاهی تحقیر شدن
باعث شد من مصمم تر شم به ادامه دادن مسیرم و راه های مختلف و ایده های مختلف رو فالو کردم
.
فرقی که من احساس کردم بین خودم و یکسری ادما این بود
من هرگز به تسلیم شدن فکر نکردم
هرکسی جلو پام سنگ انداخت یا ترمز گذاشت من از همون سنگ ی پله درست کردم برای بالا رفتن
تو 1سال گذشته ک بارها و بارها اتفاقاتی افتاد ک به ظاهر نشون میداد همه درها بستس من نمیدونم چه پوست کلفتی دارم ک حتی یکبار نگفتم خوب تهش میشینم خونه اشکال نداره نشد
من گفتم باید درها باز بشه خدا هست و ادامه دادم
هرگز تسلیم و ناامید از درگاه خدای توانا نبودم
گاهی حتی پدر و مادرمم باعث درد و سختی هام میشدن ولی من تنهایی بدون اینکه حتی یکبار با کسی درد و دل کنم فقط میگفتم خدا هست
باورم نمیشه تو اون روزها توکل کردم به خدا اخه به چه امیدی؟
بنظر خودم عالیی عمل کردم
و اون روزها بمن و حتی همین روزهای الان بمن یاد دادن ک حتی از پدر و مادرتم توقع هرکاری میره
خیلی خوشحالم ک رشد کردم و بزرگتر شدم از یکسری مساعل زندگیم
شاید برای همونه ک نسبت به قبل شجاعتر شدم برای روبرویی با چالشها و مساعل جدید
.
نمیدونم ربط داشت یا ن ولی هرچی به دلم اومد نوشتم
خدایا تنها تو یاور روزهای بی کسیه من بودی
هرگز فراموش نمیکنم
که تو چه روزها و شبهایی منو بغل کردی و قلبم رو محکم و استوار کردی
هرگز فراموش نمیکنم ک تو چقدر خدایی کردی برا من
خدایا عاشقتم
سلام به فرشته ی عزیزم.
امروز صبح هدایت شدم به پروفایلت و عکس قشنگت رو دیدم.
بعد، خوندنِ این کامنتت باعث شد برای این فایل، کامنت بنویسم از درونم.
میخوام ازت تشکر کنم برای کامنت خوب و انگیزه بخشت.
تاثیر تک تک کامنتهای این سایت بالاست.
چه روی خودمون، چه یک نفر، چه تعداد زیادی…
مگه میشه ارزش گزاری کرد؟
نه نمیشه.
چون تاثیر گزاریش حتی روی نفر یا حتی خودمون، رو هم نمیشه براش اندازه قائل شد.
بسیار لذت بردم و میبرم از روند تکاملی که داری طی میکنی و کاملا بهت این مژده رو میدم که از کامنتهات که برگرفته از درونت هست، بوی احساس لیاقت میاد که داره بیشتر هم میشه.
تو توی مدارش هستی، بهت تبریک میگم.
از مدل کامنت نوشتن بچه ها کاملا معلوم میشه تغییرات و بهبودهاشون.
به خودم و همه ی بچه های این سایت افتخار میکنم.
هیچکدوم یهویی به این نتایج (تا این لحظه) نرسیدیم، این میوه ی تلاش های روزمره ی کار کردن روی خودمونه.
قشنگیش اینه مسابقه نیست.
هر کی داره واحدهای خودشو پاس میکنه و نمره میگیره.
اون وسط هم با هم معاشرت میکنیم، شادی میکنیم، تشویق و تحسین میکنیم همو و …
کامنتت باعث شد ریز شم تو درونم ببینم چه خبره.
اولین کامنتی که برای این فایل خوندم کامنت شما بود فرشته جان و کاملا تشویق شدم که سایر کامنتها رو بخونم تا بهتر درک کنم چی به چیه.
مرسی عزیزم برای ردپاهای جذابی که میذاری فرشته ی همیشه زیبا و دوست داشتنی.
بهترین ها برای تو، برای همه مون.
یه دعا یا درخواستی دارم که هر روز مینویسم و میگم:
خدایا امروز هدایتم کن به بهترین ها
و ایمان دارم با این باور، بهترینها نصیبم میشه امروز و هر روز.
چه متوجه بشم، چه نشم.
چه درک کنم، چه نکنم.
من این روزی رو هر روز میخوام، و هر روز تیک میخوره برام.
خدایا شکرت که تو زندگیمی هر لحظه.
به نام خدای مهربانم
سلام و خدا قوت به استاد عزیزم، مریم جان و تمام دوستان
خداروشکر یک سلسله فایل آموزشی و خودشناسی دیگه داره آماده میشه که قطعا تاثیر زیادی در روند رشد و خودشناسیمون میذاره
سپاس بیکران از استاد سخاوتمند و مهربانم
در پاسخ به سوال ابتدای فایل:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
خب در اینجور مواقع دچار احساسات و افکار متفاوتی میشم که در اینجا به برخیش اشاره میکنم:
1- اغلب اینطوریم که اولش خوشحال میشم و میگم آفرین چه باورهای خوبی تو این حوزه داشته که تونسته به این موفقیت برسه
اما بعدش خیلی ریز دچار مقایسه میشم که : پس من چی؟؟ چرا برای من نمیشه؟ اونکه انقدر سنش از من کمتره تونست یا برعکس اونکه سنش از من بیشتره پس تجربش بیشتره و معلومه ک بایدم این موفقیت کسب کنه
البته البته بعد از دوره احساس لیاقت و کار کردن تمرکزی جلسه اول دوره انصافا خییییلی کمتر شده این مقایسه ها و اگرم پیش بیاد آگاهانه هشیار میشم بهش و جلوشو میگیرم
2- گاهی فکر میکنم الان بقیه در مورد من در مقایسه با اون فرد موفق چه فکری میکنن و میگن الهه هنوز به اون موفقیتهایی ک همیشه گفته نرسیده اونوقت این فرد به چه راحتی موفق شد
یعنی نگاه بقیه مخصوصا نزدیکانم برام مهم میشه ک الان نکنه منو سرزنش کنن حتی تو ذهنشون!
3- برای رفع این رنج مقایسه یا نگاه بقیه، ذهنم میاد موفقیت اون فرد رو کوچیک جلوه میده و میگه اینکه چیزی نیست تو هم اگه جای اون بودی میتونستی
4- گاهی وقتا احساس میکنم عقب افتادم،دیر شد، و احساس عجله برای رسیدن بهم دست میده
5- خیلی وقتا بهم انگیزه و شور و شوق حرکت میده برای تمرکزی کار کردن روی اون حوزه که مثلا اگر موفقیت اون فرد مالی بوده ، از همون روز روی باورای مالیم و دوره ثروت شروع به کار کردن میکنم
6- بعضی وقتا میگم برای منم میشه..من در مسیر تکاملم و به زودی منم به موفقیتهای بزرگی میرسم و به گوش همه میرسه
بعد تصویر افراد تو ذهنم میاد که دارن تحسینم میکنن و همه دارن در موردم حرف میزنن
..
اینا افکار و احساساتی بود که اغلب بعد از شنیدن موفقیت افراد بهم دست میده
حالا بریم برای ادامه فایل
.
عاشقتونم
الهه
برای طراحی این سلسله برنامه بینهایت سپاسگزارم، مطمئنم این تلاش شما برای گسترش کائنات پاسخ فوق العاده زیبایی خواهد داشت.
ما در جهانی دو قطبی زندگی می کنیم و این دو قطب را درون خودمان هم تجربه می کنیم، پس داشتن احساس حسادت در برابر تحسین طبیعی است. اما نحوه ی کنترل ذهن مون و برخورد با این موضوع تعیین کننده ی مسیر ما هستش.
اگر بگم تمام وجود من سرشار از تحسین دیگران بوده و هست، درست نمی باشد. از زمانی که با قوانین بیشتر آشنا شدم تقریبا در بیشتر موارد تحسین است و اگر ذهنم بخواهد به جهت عکس حرکت کنید سریع متوجه می شوم و به مسیر درست بر می گردانم ش.
تمام تلاش م را می کنم با نهایت صداقت به این سوالات پاسخ دهم.
تمام نزدیکان افرادی هستند که عاشقانه دوست شان دارم و موفقیت شون برام حس خیلی خوبی دارد، و واقعا برای من الهام بخش می شوند و انگیزه می گیرم. موفقیت شان احساس فراوانی در جهان را به من یادآوری می کند و میگه ببین چقدر دنیا جای پیشرفت داره و تو هم می تونی.
موفقیت دوستان و نزدیکان من (براشون بهترین ها رو از خدای مهربان می خواهم) :
1. یکی از دوستانم در صنعت لباس موفقیت های خوبی بدست آورده است، تحسین ش می کنم توانایی تشخیص فوق العاده ای در نوع پارچه و متریال کار دارد. موفقیت ایشون در این زمینه باعث می شود من هم در بیزنس خودم به دانش بالایی برسم و حرفه ای تر بشوم. شناخت جوانب مختلف بیزنس و حرفه ای شدن در فرآیند تولید ثروت تاثیر گذار است. وقتی داشت توضیح می داد که چقدر در بیزنس خودش حرفه ای است تحسین ش کردم و گفتم الگوی خوبی هستی برای پیشرفت.
2. یکی دیگر از دوستانم در زمان کوتاهی در زمنیه ی کاری املاک به موفقیت چشم گیری رسیده است. برای من در مورد این دوستم اجرای قوانین و رسیدن به موفقیت در زمان نسبتا کوتاهی خیلی الهام بخش بود و تحسین ش می کنم. وقتی نشانه ی موفقیت ش را دیدم، بهش گفتم آفرین قوانین خیلی درست عمل می کند.
3. از دوستانم در زمنیه ی مشاور بیزنس شدن در سن کم را دیدم، ایشون برای افرادی با حدود دو برابر سن خودش مشاوره می دهد و واقعا تحسین برانگیز است، براش آرزوی خوشبختی و موفقیت دارم. رشد فضای بیزنس باعث بالاتر رفتن استاندارد های کلی بیزنس می شود و تاثیر مثبتی بر تمام بیزنس ها دارد. و کار ایشون تحسین برانگیز است.
4. از نزدیکان دختر خانم جوانی با حدود 18 سال سن به تنهایی به فرانسه مهاجرت کرده که برای من بسیار تحسین برانگیز است، اینکه در این سن می توان به تنهایی در یک کشور دیگر بدون حمایت خانواده و با توکل به خدا حرکت کردند، مهاجرت ایشون واقعا تحسین برانگیز است. و به من یادآوری می کند که به سادگی می توان مهاجرت کرد.
5. از نزدیکان فردی که قبلا درآمد بسیار پایینی داشت، الان با تغییرات مثبت در بیزنس ش درآمد خوبی را کسب کرده است. واقعا تحسین برانگیز است که درآمد به مراتب بالاتری را برای خودش ایجاد کرده است. این حس را در من ایجاد کرد موفقیت ایشون که در زمان کوتاهی می توان به موفقیت های خوبی رسید.
6. یکی از دوستانم جذب فوق العاده ای در مورد خانه ی مورد علاقه اش داشته است، خیلی براش خوشحالم، بسیار تحسین برانگیز و جالب بود برام که چقدر ساده می توان با رعایت قوانین جذب کرد.
————————————————————————————————————————————————-
به طور کلی جالب ترین و الهام بخش ترین قسمت موفقیت هر کدام از این دوستان رعایت قوانین بوده برای من.
اگر قوانین را رعایت کنم لاجرم موفقیت وارد زندگی من می شود.
سپاسگزارم
به نام خدای زیبایی ها
سلام به استاد عزیزم و دوستان و هم سفران من
سوال اول
قبلا که با استاد اشنا نشده بودم به شانس و شرایط خیلی اعتقاد داشتم ولی بعد از اشنایی با استاد ذهنیت ایشون رو در این زمینه بدون مقاومت پذیرفتم نمیگم بی عیب و کامل اینکار رو میکنم ولی سعی میکنم اگاهانه بگم اگه اون رسید منم میرسم ی ذهنیتی هم دارم که شاید از کمالگرایی منه میگم گه اگه اون رسیده من به بهتر از اون میرسم نمیدونم درسته یا نه
در اکثر اوقات ذهنیت من اینه که اول خداروشکر که همچین موقعیت هایی هست
دوما اگه اون تونسته برسه منم میتونم حتی به بهتر ازون برسم.
سوما سعی میکنم اون افراد رو الگو. قرار بدم ولی در این زمینه یکم ظعف دارم چون نمیتونم باور های مثبت و سازنده اون فرد رو شناسایی کنم اگه کسی میتونه. راهنماییم کنه در این زمینه ممنون میشم
قسمت دوم
کسایی از نزدیکانم که به موفقیت. رسیدن
ی نکته ای بگم من به تازگی وارد نتورک شدم و واقعا اونو ی نعمت میدونم چون قوانینی که استاد تدریس میکنن تو نتورکی که من کار میکنم اصول هستن یکیش هم همین الگو قرار دادن و ذهنیت درست گرفتنه
خدا جونم شکرت🫶
خارج از نتورک میگم چون اونجا همه ذهنیت ها مثبته به نظرم و من چیزی خلاف اموخته هام از استاد اونجا ندیدم
شوهر عمم عیسی تازگیا ی تیگو5 گرفته نزدیک ی میلیارد منکه شنیدم واقعا خوشحال شدم گفتم. مبارکش باشه یکم فکر کردم به بی ام و که خودم دوسدارم بگیرمش
هم خوابگاهیم که زن گرفته هم سن منه ولی الان زن داره اولش که شنیدم گفتم مبارکه ولی ته دلم یکم حسودی بود که چرا من نه (باباش پول همه چی رو داده تقریبا) ولی هی با خودم تکرار کردم که اون لیاقت این اتفاق رو داشته اون تو مدارش بوده
منم زه موقش این اتفاق به زیبایی و در اسان ترین حالت ممکن برام اتفاق میوفته
(ولی لامصب اون شیطون درونم ساکت نمیشه)
معلومه که تو باورام ظعف دارم باید تقویت کنم این باور رو که زندگی ما رو فرکانس خودمون میسازه
موفقیت بعدی داییم رضا خدمتش تموم کرد داره استخدام میشه تو ایران خودرو واقعا از ته دلم براش خوشحالم و میخوام به بهترین ها برسه هرچند یکم گشاده ولی خب مثل داداشه برام دوسال اختلاف سنی داریم میخوام بهترین ها رو داشته باشه خوشحالم براش هر پیشنهاد خوبی هم به ذهنم برسه که به نفعش باشه هم میگم. بهش
موفقیت دیگه ای به. ذهنم نمیرسه
ولی در کل فکر میکنم تو این زمینه از استاد باور قرض کردم و باور هایی که میدونم درستن رو دارم
ولی نیاز به تقویت دارن
ی مسأله ای هم که برام پیش اومده اینه که من ی سری چیز هارو میدونم درسته ولی. باور نشدن برام
به نظر خودم باید الگو ببینم بهترینش استاد و عمل کنم به دونسته هام تا باور بشن
به قول لیدرمون دونستن و تونستن مهم نیست مهم اینه که کی عمل میکنه
شما هم اگه ایده ای دارین برا این مسئله خوشحال میشم کمکم کنین
نمیدونم تمرین رو تونستم درست انجام بدم یانه ولی برای خودم واضح تر شد مسیر
ممنون که وقت گذاشتین و نظر منو خوندین
براتون بهترین هارو آرزو میکنم
در پناه حق
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته
و سلام به خانواده عباس منش در سایت.
خیلی خوشحال شدم که این فایل بسیار ارزشمند رو دیدم و شنیدم.سپاسگزارم از شما عزیز دل که با خلوص نیت این زحمتها رو برای آگاهی بیشتر ما شاگردان انجام میدید
دوست دارم اینطور شروع کنم که من به عنوان یکی از اعضای این خانواده که خداروشکر تونستم خیلی از محصولات رو خریداری کنم .
به اون دسته از عزیزانی که هنوز موفق به خرید هیچ محصولی در این سایت با ارزش نشدهاند و یا تعداد کمی محصول رو خریداری کرند .پیشنهاد کنم که با دل و جون این فرصت رو غنیمت بشمارند و با این دوره خود را محک بزنند.یعنی میشه گفت این گوی و این میدان.
چون من بعضی وقتها در کامنتها مشاهده کردم که دوستانی یه جورهایی در مورد خرید محصولات سایت فکر میکنند که اینگار استاد در اون فایل ها یه جادو و یا خیلی کلیدهای خاص رو میگه که تو فایلهای رایگان نمیگه.بله که استاد در همه فایلهاش این آگاهیها رو بدون هیچ چشم داشتی ارائه میکنند.
ولی خوب همونطور که خودشان کامل در این فایل اشاره کردن به فرق خرید یعنی پرداخت بها و متعهد کردن شاگردان به انجام تمرینهاست. نه چیز دیگری.
وقتی که فایل رو دیدم از همون اول گفتم که جنس صحبتهای استاد در حد محصولات هست انشااله دوستان جدید بتونند این موضوع رو درک کنند و تو مدارش باشند.بعد که بیشتر فایل رو گوش کردم بیشتر متوجه شدم که بله همونطور که فکر میکردم حدسم درست بود.
اینکه استاد دوست داره این فایل رو هدیه در نظر بگیره نشان از معرفت و بزرگیشون هست و گرنه خودشان بر این واقف هستند که میتونستتند این فایل رو جزئ از محصولات سایت در نظر گرفته بشه.
به هر حال من خیلی از شما سپاسگزارم سپاسگزارم که این محبت رو به ما شاگردان داشته ای و خواهی داشت.
اما در مورد باورهای محدود کننده و باورهای قدرتمندکننده
من فکر کنم که خداروشکر شخصیتی دارم که حسادت نمیکنم به دوستان و اطرافیانم همیشه سعی کردم لذت ببرم از پیشرفت دوستان و اظرافیانم و سعی کردم اگه تجربه ای حتی کم اگه دارم در اختیارشون بزارم.
و همیشه دیگران رو تشویق کنم که به هدفشون زودتر برسند و خودم رو خوشحال کنم از مشارکت به آرزوها و یا هدفهایی که دارند.
خیلی مثالها میشه زد .
ولی دوست دارم یک مثال در مورد خودم بزنم.
باورهای قدرتمندکننده
من چند سال پیش به خاطر شغل خانمم که آرایشگری هست تصمیم گرفتم که این شغل رو شروع کنم بیشتر به خاطر اینکه بتونم مسیر رو برای خانواده هموار کنم.یعنی اینکه خلاصه اش این بود که چون من اقدام کرده بودم که خانواده رو به استرالیا بیارم فکر کردم که بهتر تو این مسیر باشم که وقتی خانمم اومد بتونه تو بیزنس خودش کار کنه تا برای دیگران.و البته من هم این شغل رو دوست داشتم ولی بیشتر میخواستم که یک منبع درآمد برای خاتواده شروع کنم و بعد خودم مسیر علاقه شخصی که خوانندگی هست رو ببرم جلو.
این موضوع مربوط به 7 یا 8 سال پیشه .
خوشبختانه دوستهایی داشتم که در یکی از بهترین ارایشگاههای سیدنی در جای عالی کار میکردند .
از اونها خواستم که اگه میشه با صاحب کارشون صحبت کنند که به من فرصت بده که اونجا شروع به کار کنم.
این هم اشاره کنم که خیلی برام سخت بود که شغلی که چند سال داشتم توش فعالیت میکردم رو قربانی کنم (هندی من یا تعمیرات ساختمان) در حد متوسط. و برم توی این کار آرایشگری.
خلاصه صحبت شد و خوشبختانه قبول کردند به شرطی که هیچ حقوقی پرداخت نمی کنند.
و من هم با وجود باورهایی قدرتمندی که ذاتا تو وجودم هست که شناختی روشون نداشتم قبول کردم.
حالا چی شد باورتون نمیشه من تو هفته اول اینقدر خوب تونستم که 8 صندلی پر از مشتری رو بدون هیچ تجربهای مدیریتکنم . ینی از یه طرف کار رو یاد میگرفتم از یه طرف نظافت و منیجری و هر کاری که از دستم بر میومد البته گفته بودند که فقط باید نگاه کنم فعلن.
ومن هم قبول کردم . بدون اینکه به دوستام کاوه و امید حسادت کنم . بهشون هم افتخار میکردم که همشهری من هستند و اینکه چند ماه بعد اون مغازه رو خریدند و من کلی خوشحال شدم .
داستان تو هفته اول اینطور پیش رفت که صاحب مغازه بدون اینکه حظور داشته باشه ظاهرا تعریف من رو شنیده بود و خودش حقوق برام در نطر گرفته بود و پرداخت کرد.
دوستام شاخ درآوردند که این اتفاق افتاده .میگفتند معمولا 3 ماه طول میکشه که به کسی حقوق بدند.
ولی من از آنجا که هیچ ترمزی نداشتم و بهش فکر نمیکردم و حتی خیلی جاها اینقدر خوب عمل میکردم که مشتریهای فکر میکردند که آرایشگاه برای من هست .
اینقدر این موضوع برای منیجر اصلی سخت بود که نتونست من رو نگه داره بدون هیچ مشکلی من رو بعد از یک ماه بیشتر نتونستند نگه دارند.گفت که شما باید بری فنی حرفه ای یاد بگیری بعد بیای اینجا کار کنی .
من هم که خیلی اعتماد به نفسم بالا رفته بود استقبال کردم .
چون میدونستم جاهای دیگر هست که من رو بخواهند .
باور کنید بدون اینکه هیچ دستم به قیچی یا ماشین خورده باشه .به ویدئو هایی که از یوتیوب همزبان با رفتن سر کار تو خونه میدیدم اکتفا کردم و رفتم یه آرایشگاه دیگه گفتم نیرو میخواید گفت بیا سر این مرد رو کوتاه کن با ماشین.یه لحظه گفتم چه غلطی کردم بابا شوخی کردم فرار کنم الان سر یارو رو کچل میکنم …
ولی به خودم گفتم من میتونم برو تو دل ترستهات .
خداروشکر مدل موهاش ساده بود و تونستم برای اولین بار خوب بزنم و طرف خوشش اومد.
گفت بیا بشین صحبت کنیم ببینم چقدر حقوق میخوای من هم یه مبلغی بیشتر از کار قبلی رو گفتم و قبول کرد و از فرداش رفتم سر کار .
خلاصه در زمان خیلی کوتاه شاید ا سال من تونستم مغازه خودم رو بزنم تا الان که تو مغازه هستم و این کامت رو براتون نوشتم.
اینکه من به دوستام حسادت نکردم بلکه تحسینشون کردم همین الان هم اونها یه مغازه دیگه خریدند و من براشون خوشحالم و خودم هم که تونستم به خواستههای که میدونستم رسیدن بهشون ساده هست رسیدم و خاتواده رو تو این چند سال تونستم بیارم استرالیا که باور اون هم برای دوستان و حتی وکیلها سخته که من چطور تونستم 3 نفر رو به استرالیا بیارم و ویزای پرمننت براشون بگیرم.این هم خودش یه داستان طولانی داره که الان بهش فکر میکنم باز به باور فدرتمند کننده ربط داره که من تونستم خانواده رو به استرالیا بیار.م در صورتی که همه میگفتند نمیشه سخته فراموشش کن چیزی که من اصلا بهش فکر ننیکردم و خدار صد هزار مرتبه شکر که شد چون وقتی خدا بخواهد تو رو به بالا بکشه هیچ قدرتی نمیتونه پاین بیاره .و خودم رو نیز تحسین میکنم که من خالق هستم و هرآنچه را که اراده کنم میتونم داشته باشم و اگه دوست نداشتم تغیر بدم و چیزهای دیگر رووتجربه کنم .
جالا جالبه از دیروز تصمیم گرفتم که مغازه رو بفروشم که انشااله بعدن در موردش صحبت میکنم.
من این فایل رو 2 بار نگاه کردم و چیزی که به ذهنم رسید نوشتم امیدوارم یه کوچولو تونسته باشم به این موضوع مهم اشاره کرده باشم.
خیلی مثالها رو میتونم بزنم ولی به قول استاد دوست داشتم از تجربه ها و نتایج خودم گفته باشم .
درسهایی که من از زندگیم گرفتم که به این فایل مربوط بشه.
این هست که من سالها پیش دیدم که دوستهام به استرالیا مهاجرت کردند و موفت شدن من هم باور کردم و از موفقیت آنها خوشحال بودم و تحسینشون کردم که منجر به مهاجرت من شد.
و خانوادهام من رو دیدند اونها هم باور کردند برای اونها هم اتفاق افتاد.
در مورد آرایشگاه هم که دوستهام رو دیدم که تونستند و از موفقیت انها خوشحال شدم و تحسین کردم برای خودم هم اتفاق افتاد.و خیلی مثالهای دیگه که امیدوارم تونسته باشم به بعضی از دوستان در سایت کمک کرده باشم که میشود فقط باید باورهای قدرتمندکننده رو بیشتر برای خودمان مثال بزنیم.
استاد مهربانم خیلی از شما سپاسگزارم برای درسهایی که در همه فایلها چه رایگان و چه خریداری شده که با رضایت کامل پرداخت کردم یاد گرفتم و سعی میکنم در زندگی انجام دهم.
خداوند سایه شما رو حفظ کنه برای این سایت و ما.
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
به نام الله که بخشاینده و با رحمت است
سلام خدمت استاد عزیز
سلام خدمت خواهر عزیز خانم شایسته
سلام خدمت خانواده گرم وصمیمی خودم
در مورد سوال اینکه ذهنیت قدرتمند کنده وذهنیت محدود کننده
در مورد سوال اول من در زمانهای گذشته که هنوز قانون بدون تغییر خداوند رو نمیدونستم وقتی یکی از نزدیکانم پیشرفت میکرد خیلی حسادت میکردم ولی همیشه توکل بر خدا میکردم ویه جورای میدونستم نباید ته دلم حسادت میکردم خوب خداوند منت قرار میداد ومن سریع اون ذهنیت با یه کاری با ورزش کردن با دورشدن از اون محلی که این صحبتها بود یا اون فرد بود دور میشدم ولی حالا به شکر خدا قانون رو فهمیدم چیه اصلآ یادم نمیاد تو این چهار ماه که عضو این خانواده صمیمی شدم حس حسادت در وجودم نیست واگر هم بیاد به میزان پنج درصد شاید باشه که اون رو هم سریع به باورهای خوب تبدیل میکنم وفرکانسشو میفرستم
در مورد دوستان من یه دوست خوب دارم که شرکت آسانسور تاسیس کرده و به من حتی کار پیشنهاد داد برای کار نصب و راه اندازی آسانسور ومن بدون هیچ حسادت از ایشون قبول کردم و صداقت من در این کار باعث شد که ایشون پیشنهاد شراکت در این شرکت بدهد من اینا همه از اون فرکانسهای هست که خودم فرستادم از همون چند سال پیش فکر کنم ده سال پیش بالا خره من تونستم به اون آرزوی سالیان دورم برسم خدارو شکر
ولی از روزی که فهمیدم شانسی کسی به چیزی نمیرسه پیشرفت من در زندگی چند برابر شده از لحاظ سلامتی از لحاظ ثروت از لحاظ شادی از لحاظ خوشبختی رسیدم
ولی استاد عزیز خدا خیرتون بده من همیشه قبل از اینکه با این خانواده صمیمی برخورد داشته باشم از خدا میخواستم که این زندگی درست نیست راه زندگی درست رو بهم نشون بده واقعا از ته دل چون تمام روزهام تکراری بود به قول استاد دیگه داشتم میگندیدم تا دوباره خدا منت گذاشته ومنو با شما عزیزان آشنا کرد خداوندا سپاسگزارم خداوند شکرت خدایا مرسی
ودر آخر اصلا حسادت در ذهنم راه نمیدم
1402/11/15
سلام
من اخیراً که دقیقا میکنم متوجه میشم که توی چه حالی باشم و یا از زبان چه کسی شنیده باشم و یا دیده باشم
زمانی که حالم خوبه و همه چیز رو چرخه هست با حس که میدونم خیلی عالی هست تشویق میکنم و خوشم میاد از اون کارش و باعث میشه که من هم بخوام توی کارم همچین ایده ای رو پیاده کنم و به اون موفقیت برسم و الگو های که دارم هرچقدر هم که حالم بده باشه باز هم میتونم تشویق شوند کنم و با دیدنشون باعث میشه که بخوام به اون نقطه برسم توی این مثال الگو من دیور هست که خیلی بهم انگیزه میده و لذت میبرم از کارهاش
ولی زمانی که از زبان اطرافیان میشنوم با اون لحن های که بیانش میکنن حس بدتری دریافت میکنم و ترجیح میدم نشنوم و حالم بده میشه که هیچ کاری انجام نمیدم و میخوام همه چیز رو تمومم کنم
یه موضوع که خیلی مدته اذیت شدم سرش این باور محدوده که من فقط از طریق فالو ور ها میتونم به درآمد برسم و خیلی اون بازدید و یا نادیده گرفتن ویدیو ها اذیتم میکنه ولی وقتی کار های بچه هارو میبینم که بازدید خیلی خوبی خوردن تحسین میکنم و این افکار که میاد شما به فایلی دارید که اشاره کردید به این فضای مجازی و وقتی شماره میبینم که از بی نهایت طریق به این موفقیت رسیدید باعث میشه آرام تر بشم و حسم رو از اون شدت بد یکم بهتر کنم و این پاشنه آشیل باید کم رنگ بشه
موفقیت افراد نزدیک:
1خاله : توی این مدت برند لباس خودش رو توی شهرمون گسترش داده و 2تا شعبه زده و کلیپ های با همکاری های که داره خیلی فوق العاده کار کردن و بجای رسیدن که سفارش عمده میگیرن و بالای 60دست لباس که کار دست رو برای عمده ارسال کردن
و این موفقیتش حس توانستن بهم دست میده و از نزدیک دیدم که چقدر فروش خوبی داره و تحسینش میکنم
2 عمو: 20سال توی حوزه کفش داره که میکنه و شعبه دومش رو هم راه انداخته و هر سریعی که مشتری میاد توی مغازه عمو محال ممکنه که مشتری دست خالی برگرده مگر اینکه موجود نباشه اون سایز و این خیلی بهم احساس خوبی میده که چقدر فراوانی زیاده و با حس خیلی صمیمی با مشتری برخورد میکنه و مشتری راضی از مغازه بیرون میره و این همه هماهنگی رو توی کارش که اینقدر اطلاعاتش فوق العاده است توی اون کفش ها که لذت میبرم از دیدنش و بهم خیلی درس ها میده توی صحبت هایش که تمرکزش روی گسترش و خیلی به اهداف بزرگ و ایده های جدید فکر میکنه و تحسین میکنه اون کارمند هاش رو و خیلی حس خوبی بهشون منطقل میکنه این حد از اطمینان که باعث شده کارمنده دلش بخواد بیشتر توانش رو برداره و خیلی دیدگاه خوبی داره که دارم نتایج هارو میبینم و عمو باعث میشه من هم بخوام این حس در من ایجاد بشه که کارمند هام دریافت کنن این صمیمت و توقع نداشتن چون خدا همیشه بهترین کار هارو براش تحویل میده و تحسین میکنم این باور و دیدگاهش رو
امیر: خیلی کیپ های فوق العاده ای میگیره و قبل از اینکه روی پیجش کار کنه میدیدم که چقدر با دوربین و زاویه های مختلف داره فیلم میگیره و توی مدت کمی که داره کاره میکنه به تولید کلیپ و میره توی مردم باهاشون گپ میزنه کاری که من نمیتونم انجام بدم و کلیپ ها میلیونی ویو میخوره تحسینش میکنم واقعا خیلی لذت بخشه و حس خوبی بهم میده ولی بعضی مواقع حس مقایسه و منفی میاد سراغم و حالم رو بد میکنه و انگار که من هم میخوام به اون موفقیت برسم ولی باور ندارند که میشه و این حس از اونجا نشعت میگیره که باید روی باور های فراونیم کار کنم و وابسته چندتا ویو کم تر یا بیشتر نباشم
الان دارم کم کم آرام تر میشم
دای: من وقتی شنیدم کلی خوشحال شدم که رسید به خواسته ای که این مدت داشته روش کار میکرده
اما زمانی که میرفتم خونشون احساس حقیر بودن و کمبود میکردم و طوری که دلم نمیخواد توی جو فرار کنم و اونجا نباشم
و اون حس های منفی جدا از اینکه باور های کمبودم هست این دیدگاه هست که میام اون اخلاق ها و شخصیت که داره رو مقایسه میکنم با موفقیت که بدست آورده و یه جا هایی که شرک درونشون رو با صحبت بیان میکردن و اپن با هایی که از آدم ها ساخته بودم که به اون دستاورد رسیدن باعث میشد بیشتر به نکات منفی توجه کنم و تمرکز رو روی ناخواسته قرار بدم که حس منفی از اینکه من دیگه دلم نمیخواهد هیچ کاری انجام بدم و همه توی ذهنم آدم های بدی میشدن
ولی الان 3ماه که دارم زیبای هارو تحسین میکنم و فراوانی های که هرروز مغازه ها دارن بیشتر میشن و بجای اون منفی ها من سکوت هی موارد زیبا رو به خودم یاد آوری میکنم
و اون اطلاعات تی که راجب کسب و کارشون هی آپدیت میکنن و اهداف بزرگ اقدام کردن ها و ارتقاء دادن خودشون و وابسته نبودنشون و این ها درس هایی بود که من حس کردم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته پرانرژی
من اولین باره که نظرمو توی سایت مینویسم و همیشه ترجیح میدادم فقط شنونده باشم.اما اینقدر این صحبتها مهم و جرقه ای بود که منو به فکر عمیق برد.خودم الان که فکرشو میکنم هرکسی از خانوادم که به موفقیتی رسیده از ته دل خوشحال شدم و درعین حال قبلا گاهی کمی افسوس میخوردم که چرا من خودمو بالا نکشوندم و مگه من چی کمتر از اون دارم و…(البته اعتراف میکنم که نجواها تموم شدنی نیستن ولی منم تلاشمو میکنم با زبان پذیرش خودم، توجیهشون کنم)
اما خیلی وقته چون روی باورهام دارم کار میکنم اینو از درون خودم بیرون کشیدم و فهمیدم که واقعا خوشحال میشم چون بخودم میگم خدا این فرصتو بتو داده که بخاطر موفقیت نزدیکانت،سقف ذهنی تو هم شکسته بشه و ناخودآگاهت ممکن بودن را به چشم ببینه و برای توام بدست آوردنش ملموس و قابل دسترس بشه و همیشه داستان اون کشاورزی که از بذرهای مرغوب خودش به صاحب زمین همسایه ام داد چون میدونست که مرغوبیت محصولش از گرده های محصول زمین همسایه تاثیر میپذیرن و موفقیت همسایه به موفقیت خودشم کمک میکنه..الگوی خیلی خوبی برام بوده و همیشه داستانشو بخودم یادآوری کردم…
ازموفقیت دوستان و فامیل هم خوشحال میشم چون اولا باعث افتخار خودمم هست دوما هرچی اتفاقات خوب و دلپذیر اطراف من بیفته باورهای مثبت ذهن منم قویتر میشه و پیشرفت و موفقیت، برای ناخودآگاه منم یه امر عادی و شدنی و راحت میشه، پس بنظرخودم این یکی ازبهترین و بزرگترین شانسهای منه که عزیزانم یا فامیل و دوستان و اطرافیانم به پیروزی بزرگ برسند چون درواقع مسیر رسیدن به موفقیت من را کوتاهتر میکنن و کلی قفل پوسیده( نشد و نمیتونم و سخته و دیگه دیره و …) در پس زمینه ذهنم شکسته میشه و مغزمنطقی من عقب نشینی میکنه..
بازم سپاس فراوان از استاد فوق العاده که همیشه صحبتهاشون به موقع و دلنشینه. خداروشکر که درمسیر آگاهی قرار گرفتم. تمام این متن را از ته دل و عمیقا با احساسی که از حرفهای استاد بهم دست داد نوشتم.امیدوارم مفیدواقع بشه هم برای خودم هم برای دیگران.