اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هنوز سپاسگزاری روزانه و تمرین ستاره قطبی را مینویسم
هنوز.
ولی،
قطعا پیش از اینکه آدم شاد و موفقی باشم،
آدم بوده ام.
هنوز هم.
خدا را شکر! این علامت خوبی است.
راستی!
عقم میشود که توی این شرایط، به خاطر بودن نت، خدا را شکر و سپاس بگویم… بنظرم اگر همچین چیزی بگویم، دو سه تا اردنگی مشتی بهم بزند! جوری که جونم بالا بیاید!
خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده؛ و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرارمیدهید مادران شما قرار نداده؛ و (نیز) فرزندخواندههای شما را فرزند حقیقی شما قرارنداده است؛ این سخن شماست که به دهان خود میگویید (سخنی باطل و بیپایه)؛ امّا خداوند حقّ را میگوید و او به راه راست هدایت میکند.
>
خدایا ای خدای مهربانم
خدای وهاب و بخشنده
خدای رحمان و رحیم
بینهایت ازت سپاسگزارم که من رو با قوانین الهی آشنا کردی و من رو هدایت کردی به جمع این دوستانم که بهترین دوستان من در تمام زندگی ام
هستند.
اصلا انگاری این فایل برای این روزهای من بود مطالبش و آگاهی هاش.
وقتی گوش میدادم خاطرات از گذشته مرور میشد تا به امروز.
از اون زمانهایی که من من میکردم و میگفتم که خودم میدونم چیکار کنم
تا اون جایی که اومدم و گفتم خدایا من تسلیمم هر خیری که از تو به من برسه من بهش فقیرم.
تا به الان که با درک قانون و استفاده آن در مراحل زندگی ام چرخ های زندگیم روان تر شده.
دقیقا یادمه اون لحظه ای رو که غرق در اعتیاد شده بودم و مال و اعتبار و سلامتیم رو از دست داده بودم و هرچقدررر که بیشتر دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم و بیشتر فرو میرفتم و رسید اون روزی که به درگاه خداوند پناه بردم و عجز خودم رو پذیرفتم و از خداوند طلب هدایت کردم و گفتم من تسلیمم تا اینجای کار فکر میکردم خودم میدونم باید چیکار کنم خودم میدونم باید از کدوم راه برم اما هرچی که پیش رفتم بیشتر توی اون منجلاب فرو رفتم اما از اون لحظه ای که تسلیم شدم درها باز شد هدایت ها اومد الهامات اومد
اون زمانهاام چیزی از قانون نمیدونستم اما اون هدایتی که میشد احساس خوبی بهم میداد وقتی بهم میگفت برو فلان جا و فلان کار رو انجام بده احساس خوبی بهم دست میداد حالم خوب میشد با انجام اون کار.
اومد گفت دیگه اعتیاد تعطیل گفتم چشم
گفت فروش مواد تعطیل گفتم چشم
گفتم کار میخوام گفت میفرستمت سر کار
گفت باید بری پیک موتوری کار کنی گفتم چشم
رفتم پیک موتوری کار کردم
خدمتم تموم شد گفت باید بری همون تعمیرگاهی که قبل خدمت بودی کار کنی گفتم چشم
رفتم اونجا کار کردم
اونجا بود که با استاد آشنا شدم با این قوانین آشنا شدم
گفتم من این کار رو دوست ندارم
گفت میدونم من درون تو استعداد های بیشتری گذاشتم که باید بری و شکوفاشون کنی گفتم چشم
گفتم میخوام برم کار لباس و مدلینگ انجام بدم
گفت حرکت کن
گفتم چیکارکنم
گفت از اینجا استفا بده و برو گفتم هزینه هارو چیکار کنم
گفت کاریت نباشه با من
استفا دادم و یک جای کوچیک مغازه گرفتم و لباس آوردم و شروع کردم به فروختن
باز اونجا ذهن اومد و رفتم تو در و دیوار ولی سریع منو کشید بیرون
گفتم میخوام بیشتر رشد کنم میخوام زندگی رو زندگی کنم میخوام از توانایی هام استفاده کنم
گفت برو تهران گفتم چشم
مغازه رو جمع کردم فروختم دادم رفت اومدم تهران از صفر
گفت باید نگهبانی وایسی گفتم چشم
اومدم شروع کردم نگهبانی دادن
گذشت گفتم من نیومدم اینجا نگهبان بشم اومدم اینجا از توانایی ها و استعداد هام استفاده کنم اکمدم اینجا مدل بشم
گفت استفا بده از اینجا
گفتم کار و چیکار کنم
گفت من برات ردیف میکنم گفتم چشم
استفا دادم اومدم بیرون
گفتم حالا چیکارکنم
گفت برو تو سایت دیوار و دنبال کار بگرد گفتم چشم
رفتم تو سایت دیوار گفتم چه کاری گفت لباس فروشی مگه عاشق لباس نیستی گفتم آره گفت خب برو دنبال این کار گفتم چشم.
چنتا آگهی انتخاب کردم دونه دونه زنگ زدم رفتم یه جا مصاحبه گفت از فردا بیا توی مسیر برگست بودم زنگ زد گفت داداش نیا برو دنبال کار
گفتم خدایا حتما یه کار بهتر یه جای بهتر سراغ داری برام گفت آره
مرسی که به قلبت گوش کردی و داری در مسیر مورد علاقت حرکت میکنی
و انشاالله به زودی زود سر جای خودت قرار میگری
و من میبینم در تو در ارادت در ایمانت که لایق بهترین جایگاه ها هستی
از دیدن عکست بسیار لذت میبرم و واقعا مدل بودن برازندته
اینو میشه از استایل و حتی فرکانست توی عکس فهمید
و چقدر این دنیا قشنگه که این همه متنوعه و هر کدوم از ما به یک سمت کشش داریم
لذت میبرم از بچه هایی که پیگیری میکنن اون شورو اشتیاق درونیشون رو و چیزی نمیتونه جلو داره مسیرشون بشه
و باور میکنن اون چیزی که داره از درون بهشون گفته میشه
از هم صحبتی با افرادی مثل تو لذت میبرم و مرسی که از خدا نوشتی از الهامات و کمک های نوشتی و ارتباط صمیمیت با خدای درونت نوشتی
عاشقانه برات آرزو سعادت و خوشبختی و ثروت میکنم
آرزوی عزت و ثروت و سربلندی میکنم
با ایمان و قدرت به سمت چشم انداز هات حرکت کن و از تک تک لحظات مسیرت از کوچکترین رشد و تغییرت لذت ببر چون به زودی به همه ی رؤیاهات میرسی اما هیچیزی شیرین تر از این لحظات یادگیری در مسیر نیست
و هیچ وقت از یادگیری سیر نشو
همیشه متواضع و آماده ی یادگیری باش
خداوند چنان تورو بالا میبره که حتی خودت هم تصورش رو نمیکنی
سلام به استاد عزیز و ارزشمندم،سلام به استاد عرشیانفر و استاد شایسته عزیزم، سلام به دوستان و هم مسیران پراز مهر و عشق و صلح و صفای خودم در این خانواده صمیمی عباسمنش
خداروشکر میکنم برای این فرصتی که دارم تا با عشق مضاعف و تقویت شده بیا بشینم پشت میز و همزمان در کنار کارهای خونه و آشپزی و نوشتن به این گفتگو استاد عزیزم با شاگردشون استاد عرشیانفر گوش بدم.خدایا به ذهن و قلب و روحـم برکت بده و منو در مسیر درک های عمیق تر هدایت کن، جوری که منجر به عمل و اقدام های موثر در زندگی ام شوم.
_استاد عرشیانفر د ادامه صحبت هاشون با استادجان میگن: من به یک اصل پی میبرم که ذهن مشاور خوبی برای من نیست چون این ذهن کارخونه ی ژنتیک پدر و مادر منه،اجداد منه، جامعه منه،… که خود همونا، هــنـوز اَندر خم یک کوچه اند.
استاد چقدر قشنگ میاد و این بحث رو دستش میگیره حتی به موقع حرف ها رو جمع بندی میکنن.استاد در ادامه به آقای عرشیانفر گفتن: بیا ساده اش کنیم. قرآن میگه هر وقت ما الهام کردیم شیطان هم حرف هاشو داره میزنه. پــس ما همیشه داریم یکسری حرف هایی رو میـشنویم.
_ از کـجا بفهمیم که این صدا، صدای شیطان هست یا صدای خداست؟!
نکته اش اینه اگـــر احساس آرامش داریم خدا داره باهامون صحبت میکنه. اگر احساس ناراحتی، غم، افسردگی، خشم، حسادت و هر احساس بد دیگه ایی داریم شیطان داره باهامون صحبت میکنه.
_ نکته بعدی اینه که اولا ما ابــتدا احساس مون رو خوب کردیم تا خُـدا باهامون صحبت کنه و وقتی احساست رو خوب کردیم تا خدا باهامون صحبت کنه، بــعــد احساس مون به مراتب خوبــتر میشود.
اگر احساست بد باشه و شیطان باهات صحبت کنه، احساست به مراتب بدتــر میشه. مثل رفتن از سربالایی که بعد میاد به پات یک گاری هم میبنده تا کارت به مراتب سخت تر پیش میره.
اگــر احساست رو خوب کنی یا نـــه اصــلا یــک اتفاقــی افتــاده بلد نیستی، احساست رو خوب کنی. تسلیم میشی، give up میکنی. بعد یک گوشه میشینی میگی آقا من تسلیــمم، من کم آوردم.وقتــی به این نــــقــطه برســیم.
من فقیرم، از هر خیری که از تو به من برســه من فقیرم.
برای رسیدن به این نقطه دو حالت داره: 1. یا احمقانه پیش میریم 2. هوشمندانه پیش میریم
حالت اول یعنی اینقدر ما احمق هستیم، تا اینــقدر بلا سرمون بیاد که دیگه هیچ راهی نداشته باشیم و بعد به این نقطه برسیم و بگیم ما تسلیم هستیم.
حالت دوم یعنی اینقدر باهوش هستیم و هوشمندانه عمل میکنیم، قـبـل از اینکه اصلا بلای خاصی سرمون میاد به اون نقطه می رسیم و میگیم ما تسلیم هستیم.
_ نشانه اینکه شیطان داره با ما حرف میزنه، احساس بد هست. احساس ترس هست. اســلـحه شیطان ترسـه.
_ کی خدا با ما حرف میزنه؟ وقتی خودمون رو آروم کنیم.
_ چطور میتونیم خودمون رو آروم کنیم؟
با باورهای خوب میتونیم خودمون رو آروم کنیم.
با سپاسگزاری کردن میتونیم خودمون رو آروم کنیم
با فکر کردن به اینکه اون اتفاق میتونست حتی از این بدتر هم بشه ولی نـشد.
با اینجور کارها وقتی یکم آروم میشی و احساست خوب میشه،صداها رو میشنوی و موجت میاد روی “موج خداوند” و قلبـت شروع میکنه به صحبت کردن با تـو و اون هِــی تـــو رو آرومـتر میکنه. فقط تــو باید شــروع کنی، تــو باید باشــی، تــو باید بخوای، تــو باید زورت رو بزنی. بعد اونوقت خدا تو رو میـبینه که این آدم داره میای تو راه، این آدم داره توکل میکنه، داره تسلیم میشه و داره اعــتمــاد میکنه خدا پـاســخ مــیــده…
خـُدا، خدای قهار هم هست خدای جبار هم هست. عوضی بازی دربیاری میگه رهـاشون میکنم تا شیطان بیاد، ایـنا رو ببره.
خداوند میگه تو هیچ تـسلطی بر بندگان من نداری. اونی که بندگی منو میکنه تو هیچ غلطی نمیتونی باهاش بکنی. اونی که بندگی منو نمیکنه برو هرکاری که میخوای باهاش بُکنی، بُکن. وقتــی این چیزها رو بیشتر میفهمیم، بیشتر برامون مهم میشـه احساس مون خوب باشه. قدرت حـس خوب اینجور جاها معلوم میشه. اینکه اگر تو بتونی از طرف خودت قدم رو برداری، خداوند بقیه قدم ها رو برات برمی داره.
_ اگــر بتونی “فقط یک ذره حالت رو خوب کنی، فقط یک ذره.” همین یک ذره کافیه تا فقــط بیفـتی تو جاده اش.بعد یواش یواش یک صداهایی رو میشنوی.
وقتی ما یک ذره احساس مون خوب میشه، اون صدای الهامات یک ذره ضعـیفه و هر چی آروم تر میشیم اون صــدا قوی تر میشه. و هر چی صدا قوی تر میشه هِـی اون صدا ما رو آرومـتر میکنه. بـعد ایده ها میاد، بعد الهامات میاد.
_ نشانه الهامات خداوند چیه؟ نشانه الهامات خداوند اینه که، خیلی قلبـت رو محکم تر میکنه، یک اعتماد بنفسی بهت میده، یک امیدواری بهت میده. (با خودت مثلا میگی اگر اینکار رو بکنم نتیجه میگیرم و بعد میری انجامش میدی و بعد نـتایجی به وجود میاد که همه کَف میکنن.میگن چطوری تونستی اینکار رو انجام بدی از کجا؟! میگی یک چیزی توی قلبم بهم گفت که این کار رو انجام بدم.میگن چه جوری؟ بــعـد تو نمیتونی بهشون توضیح بدی چــون این رابطه شخصی هست بین تو و خداوند.وقتی این کار رو هزار بار انجام میدی به یک الگویــی میرسی.)
میگه درسـش رو بگیر…
_ و هر بار چرخ زندگی روان تر میشه و احساس روغن کاری شدن چرخ زندگی بهت دست میده و همش اتفاق خوب برات میفته.آروم آروم این اتفاق میفته…
_ استاد عرشیانفر از علاقمندی خودش درمورد شخصیت نلسون ماندلا گفت که تونسته بود 27 سال در بدترین شرایط در زندان های آفریقا حـسش رو خوب نگه داشت. چطوری معلوم میشه حسـش رو خوب نگه داشته. از روی آزادی اش. وقتی آزاد شد عــفو عمومی اعلام کرد و تمام مخالفین خودشو بـخـشید و هیچ دادگاهی برگزار نکرد.
اگــر نلسون ماندلا به ندای مغزت گوش میکرد هیچکدوم از اینکارها رو نمیکرد. چــون بخشش، محبت،عفو، … کارهای مربوط به حوزه عملکرد مغز نیست. مغز همش توی کار دو دوتا چهارتاست و مغز میگه زدی ضــربتی، ضـربتی نوش کن.
_ هــر جایـی بزرگی در کلام و رفتاری باشه مربوط به عملکرد قــلــب میشه.
هرجایی کارهایی مربوط به بخشش و چشم پوشی، بیخیال شدنه، علی بی غم شدنـه، گذشت، مربوط به قلب میشه
_ هــر جایـی دودوتا چهارتاست، انتقام و خشمِ، عصبانیت، کینه مربوط به عملکرد مـغــز میشه.
اگــر ما فقط مــرز بین این دوتا ( مغـز | قـلب ) رو متوجه بشیم. همین چندسانت فاصله رو بفهمیم همه چی رو فهمیدیم.
در ادبیات عرفانی مثلا اصطلاحی هست که میگن فلانی اهل دلــه.یعنی اهل دو دوتا چهار تا نیست. افرادی که یک شبه صدمیلیارد پولشون رو میبخـشن این کار،کار مغز نیست میگه برای چی بدم بره. اصلا مغز قد و قواره اش به جور کارها نمیخوره. این کارها، کار دلــه. مثل اینکه دستو میدن بچه اش رو بندازه توی رود. و خود اون دل هم مسئول آرام سازی اش هست.
_ اگر کسی میخواد نتیجه اش شبیه پدر و مادرش بشه با مغـز فقط زندگی کنه اما کــسـی که میخواد وسعت زندگی شون، بی کرانگی زندگی شون شبیه خُـدا بشه، باید اهل “الهامات قلبی” بشـن.
و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه ها و درختان و آنچه [از دار بست هایی] که [مردم] بر می افرازند، برای خود خانه هایی برگیر.
_ استاد عرشیانفر میگن: حـس های خوب نشأت گرفته از رزونانس قلب هستند نه امـواج الکترومغناطیس مـغـز
“قلب” تو رو مینداز به وادی ابدیت اما “مغز” نهایت مال همین چند روز دنیاست.
شــهود میگه تو یک موجود ابــدی هستی، تو همیشه هستی. فقط یک انرژی هستی که از صورتی به صورت دیگه عوض میشی. این چیزا، این فکرا مــنو آروم میکنه. اینــا از جایگاه قلب میاد نه از ذهـن. و کل حرف ایشون اینه همه حس های خوب از قلب ناشی میشه نه مغز….
استاد عزیزم ❤️ مریم جان شایسته و استاد عرشیانفر سلام
چقدر بااین فایل همزاد پنداری کردم
بار اول بود استاد با شخص دیگه ای به جز مریم عزیزم صحبت میکردند و من خدا خدا نمی کردم بقیه ش رو فقط استاد صحبت کنم
استاد عرشیانفر صحبت میکرد اونجایی که میگفتن دست نداشتی بهت دست دادم قلب نداشتی بهت قلب دادم…
آخ خدا❤️
همینجوری که ظرف میشستم انگار یه تونلی به قلبم باز شده هوا میخورد بهش اصن کنده شده بودم از جهان هیچ صدای دیگه نمی شنیدم انکار هیچی مزاحمم نبود الان که مینویسم یادم می افته استاد قدم اول یا دوم وقتی ستاره قطبی توضیح میدادن میگفتن قلبم انگار باز شده بهش هوا میخورده منظورتون شاید همین حس بود
فایل دانلود کردم به شکل سیری نا پذیری میشنوم
این مدتها متنها روی جلسات قدم و سایت منظم کار میکنم ینی گوش میکنم نت بر میدارم فکر میکنم تمرین میکشم بیرون و عملیش میکنم روی خودمم کار میکنم اینطور که افتادم به جونت آشغالا هر کار پشت گوش انداخته ای هر پترن تکراری که تو این نداری که هستم حالیم میشه که هست رو پیدا میکنم روزانه برنامه مینویسم و بهش عمل میکنم مثلا
یه لیست از کارهایی که به ظاهر مهم نیست ولی از باور کمبود و بی ارزشی درون میاد رو نوشتم هر روز انجام میدم تا تیک بخوره
مثلا
کارهای ماشین
راهنما سمت راست
تیغه برف پاک کن
در داشبورد خوب بسته نمیشه
کارواش داخل و بیرون نه فقط بیرون
مرتب کردن وسایل داشبورد
گرفتن بوگیر
چرا چند وقت یک بار دونه دونه چراغا میسوزه تا کی چراغ عوض کنم ؟ باید برق ماشین مشکل داره دیگه ببر نشون بده خستمون کردی
در مورد همه چی
یا یه چیز دیگه از باور کمبود در خودم. درآوردم اصن برگ ریزان مثلا میگم خب داداش تو دوسال پیش میرفتی میدوییدی یک سال مرتب رفتی حالا دوباره شروع کردی چه چیزیو ارتقا دادی؟ اصن من آنقدر این باور رو دارم که همونی که هست خراب نشه به شکل افراطی که بی ن این موارد وقتی پیش دیگران هستم متوجه میشم تعجب میکنن و یکم از حالت عادی خارجه چرا من اینجوری هستم ؟ کاری ندارم چطور این طور شدم الان باید درست بشه ریشه ش تو باور کمبود دایم تو ذهنمه که پولم نمیرسه اگه خراب شده چی الان دیگه این جنسا نیس الان دیگه گرون شده اگه بقیه سرزنشم کنند که فلانی چقدر شلخته س فلان چیزش خراب شد … اگه تحسینم نکنن که وسایلام آنقدر نو و سالم میمونه چی ببینید اینارو کشیدم بیرونا ینی اصن نمیدونستم هستن این فکرا الان یه درصد ازش کنده شدم دارم میفهمم قبلا متوجه نبودم اصلن خیلی چیزای دیگه ک هست که هست ولی متوجه نیستم
خلاصه چی شد که آنقدر خودم رو کم دیدم که نمیتونم بخرم نمیتونم پول دربیارم و آزادی مالی داشته باشم آلگوم تو قرتی بازی اینا خوبه تو چیزایی که کسی غیر خودم متوجهشون نیست نابوده مثل دندون پزشکی مثل همین هرجای ریز ریز ماشین مثل ارتقا ندادن مثلا یه کتونی اورج گرفتی برای ورزش جاهای خوبم اونو میپوشی خب؟! تا کی ؟ چرا بعدی و بعدی نمیخوای
چرا تو ذهنت نمیاد که بخوای ماشین بهتر سوار شی تو ذهنته همین فنیش سالمه و فلان
و هزاران موارد که واجبه ولی ضروری نیست که واجبه ولی اگه انجام ندی کسی نمیبینه که واجبه برای شخص خودته ولی میگی ولش کن
نصفه گذاشتن کارها فرقی نداره یه کار کوچیک مثل تمیز کردن سه کشور از چهار کشور باشه یا گرفتن مدرک فلان دوره که نصفه گذاشتیم یا هرچی چقدددددر نشتی انرژیه
اولش فکر میکنی یادت رفته اصن مهم نیس میخوام چیکار هنوز لازم نشده ولی وقتی اون کار رو انجام میدی
جوری ذهنت منظم میشه آروم میگیری اصن نمیدونستی که همچین فضایی گرفته بود تو مغزت
خلاصه من دوره زیاد دارم از استاد اما این دوازده قدم مثل گوهر شب چراغ برام
زندگی میکنم باهاش
بهترین دوستمه
جواب همه سوالامه
مولتی دوره س
این واژه ساده رو بخونین
بهبود های دایمی
من بارها بارها بارها بارها بارها بارها بارها بهش رسیدم
نیاز مغزه
نیازه عزت نفسه
نیاز پذیرش بین گروهه
نیازه
بهبود دایمی برای من نظریه پنجره شکستی ینی
عادت نداری مسواک بزنی
مزایای مسواک زدن و نزدن رو میخونی
شروع میکنی
فقط شبا
میبینی تنبلیت میاد ساعت ده خسته ای میگی ولش کن
هفته نیم بزن جهنم که بعدش شام میخوری مثلا
ولی بزن
چند روز میگذره
خوشت میاد
آزادی عمل هم که داری
اصن سیستم بدن بهبوده مگه بیا قبل خواب دو دقیقهای میزنیم
بعد میگذره این وسطا ممکنه چند بارم پیش بیاد که نزنی
ولی یک شب رو نباید بزاری دو شب پشت هم بشه
برای خودت قانون تعریف میکنی میگی رییس کیه
بعد اگه خواستی اهرم مینویسی
حس خوبی داری تغییرات رو میبینی راحت میخندی حرف میزنی صب هم میزنی
کم کم نخ دندون…
بعد میوفته تو فکر که یه دندون پزشکی م برم
….
سیگار میکشم قهوه کم بخورم چه قشنگ شده دندونام
میخوای زحمت رو حفظ کنی و حس خوب
خلاصه تا ابد
اصن بنظرم ذات بشر بهبود گراس
مسواک مثال بود
عمل کردن بنظرم همیناس شاخ قول شکستن نیست
تغییرات بزرگ زندگی من از ادامه دادن همین چرخه اومده و متوجه شدم کارهایی که برای بقا انجام میدی رو اگه ادامه بدی میشه موفق شدن تو اون مسیله
فقط همون برو
حتی موفقیت هم تو ذهنت گنده نکن همین الان این جمله اومد تو مغزم
راهرو برو حتی موفقیت رو هم تو ذهنت گنده نکن
یا خدا😅😍
دوستون دارم گاهی فکر میکنم شاید انتخاب کردم فارسی زبان باشم بخاطر ادبیات و استاد عباس منش عزیز و سایت مون اینجا اصن یه کیهان دیگه س برامون
باور میکنین همیشه به این موضوع فکر میکنم که خدا رو شکر من زبانم ایرانیه و میتونم فایل استاد رو به زبان اصلی درک کنم
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با جریان خداوند هم جهت بشیم و با عقل و منطق دودوتا چهار تا نکنیم و اجازه بدیم که خداوند هدایتمون کنه
سلام و درود به استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته
و دوستان سایت توحیدی و عباس منشی
استاد تمام اتفاقات زندگیمون رو 100درصد خودمون خلق میکنیم چه مثبت چه منفی
بعد آشنایی با اموزهای شما درک کردم که احساس خوب مساویست اتفاقات خوب تموم شد البته یه شبه این اتفاق نمی افته باید کار بشه باید پاکسازی بشه ذهنمون از چیزهایی که از دوران کودکی دیدیم و شنیدیم
هدایت فرکانس تکامل داره و هی تکرار تکرار میشه عضله این هدایتها قوی میشه که خودتون همیشه مثل بدنسازی رو میزنید و در طی تکامل و بدون عجله و لذت بردن از مسیر در تمام مراحل زندگی هدایت الهامات رو دریافت میکنی اگه باهوش باشیم مراقب الماس درونمون هستیم که به چی توجه میکنیم آیا اون چیزی که توجه میکنم میشنوم میبینم به رشد و موفقیت پیشرفت من کمک میکنه حس کنم نه میشه خط قرمزیم اکثر ما اگه بدونیم قانون خداوند احساس خوبه زمانی که آروم هستیم الهامات رو دریافت میکنیم دیگه نگران الان و آینده نیستیم با قدرت زندگی میکنیم و بدونیم که احساس خوب یه رازه تمام سعی وتلاشم رو میکنم این حس خوب رو قویتر کنم ما روحهای مجردی هستیم مجرد به دنیا اومدیم و مجرد هم از این دنیا میریم چی کار دارم که چه اتفاقی بیرون افتاده تمام تمرکز و انرژیم رو روی خودم میذارم برای خودم برای دورهای استادم اون چیزی که به من کمک کنه رو در عمل نشون بدم
حرف رو همه میزند عملکرد ما نتیجه افکار و باورهای ماست به قول استاد دقت کنید به احساستون
استاد فوقالعاده بی نظیر هستی
بهترینها رو از فرمانروای کل کیهان براتون خواستارم
مجی انرژی وصل به انرژی منبع الهی تا زمانی که زنده هستم و در این جسم مادی هستم با تمام وجودم تک تک سلولهای بدنم به لطف خدای قدرتمندم ادامه میدم 100 درصد تو مسیر درست توحیدی هستم و موفقیت و زندگی کردن رو به نتایج گره نزدم همین که تمام تمرکز رو گذاشتم فقط برای امروز م باشم و سپاسگزار باشم در لحظه و حالم با خودم از درونم خوب باشه به خودم تبریک میگم دمت گرم مجی انرژی بهترین و جانشین خدا و بهم الهام میکنه همینه برو من کنارتم پرانرژی باشید در هر شرایطی
سلام به استاد عزیزم ،استاد عرشیانفر عزیز ،مریم جان و دوستان جان
زبونم از سپاسگذاری بابت این فایل ها عاجزه .
توی دوره ی هم جهت با خدا جلسه 5،در مورد ترس از دست دادن پدر و مادر و عزیزان که از بچگی هر روز با خودم داشتم صحبت شد
خیلی زیاد روی این جلسه و فایل ما بی انتها هستیم و باورهای روح و مهم ترین رابطه و ….کار کردم .
و خدا هدایتم کرد به همین چند فایل که صحبت های استاد با استاد ارشیانفر بود و باز دوباره توی این چند روزه این فایل ها ،این هدایت ها رو از طریق دوره قوانین کیهانی دریافت کردم .
خدا در حال آماده کردنم بود برای عبور از شرایطی که پیش رو داشتم بود .دیروز پدرم به رحمت خدا رفت .
با تمام وجودم عجزم رو به خدا اعتراف کردم برای کنترل ذهنم و ازش کمک و صبر و موندن توی مسیر کردم .
معجزه بود که بعد از یک ساعت تونستم خودمو به آرامش برسونم .دیروز و دیشب به لطف خاص خدا تونستم ما راءیت الا جمیلا کنم .
زیبایی ها و خیر رو در این اتفاق میدیدم و فقط شکر و سپاسگزاری بود که آگاهانه روی زبونم جاری میکردم و این واقعا از لطف و فضل خداوند بود .
بابام 90 سالش بود چقدر شکر کردم که خدا عمر طولانی بهش داد و زمانی این اتفاق براش رخ داد که من آگاه تر و آماده تر شده بودم .
بسیار شکر میکردم که مادرم زنده ست و داره حرف میزنه ،راه میره ، کار انجام میده و واقعا اگر این اتفاق برای مادرم افتاده بود خیلی برام سختتر بود.
که امیدوارم خدا منو برای اون زمان که مادرم هم قراره به سمت خودش برگردونه ،آماده کنه و رشد بده
چقدددر محبت و لطف و مهربانی رو از کوچیک و بزرگ در مورد خودم می دیدم و اینکه چقدر همه با لطف و مهربانی تمام کمک میکردند .
مراقب بودم که نخوام احساس قربانی بودن کنمو خیر رو در این اتفاق ببینم
خیر بود که پدرم بیشتر از این اذیت نشه و مادرم برای نگهداری و مراقبتش سختی نکشه و برای هر دوشون این اتفاق خیر و نجات بود
البته که توی مدتی که بابام دیگه نمیتونست حرکت کنه ،خواهرها و برادر و مامانم مثل فرشته دورش بودند و هر کس هر کاری از دستش بر میومد براش انجام میدادم…
امروز صبح که مراسم خاکسپاری بود از مادرم عذر خواهی کردم و نرفتم و مادرم هم به لطف خدا با مهربانی تمام پذیرفت انگار که یک لحظه خدا روی زبونش جاری شد .همین که اومدم بهش بگم خودش گفت تو بمون خونه پیش بچه ها…
واقعا طاقتش رو نداشتم و اگر میرفتم کنترل و جمع کردن ذهنم به شدت سخت میشد
چون میدونستم چقدر اونجا شرایط بدتر هست و گریه و … و دیگه تا همیشه این صحنه جلو چشمم بود .
انتخاب کردم که با خدا بمونم و باهاش ادامه بدم .بمونم توی مسیری که با تمام قلبم بهش رسیدم که این همون صراط مستقیمه.
اینقدر چیزها هست که زبونم از شکر بابتشون عاجزه .
شکر برای اجازه و تجربه ی ورود پدر و مادرم به این دنیا.
شکر که من و یه برادر و 7 خواهر دیگه هم توسط این پدر و مادر بی نهایت مهربان اجازه ی تجربه ی این دنیا رو داشتیم و یک عالمه نوه و نتیجه که حاصلش شده یه خانواده پر جمعیت .
شکر که بارها مراسم های شادی و عروسی خیلی زیادی توی خونه ی پدر و مادرم رخ داد و این اتفاق مثل نسبت یک به صد هست.
شکر که مادرم با پس اندازی که کرده بود الان به راحتی بدون محتاج بودن به بقیه و قرض کردن خودش داره تمام هزینه های این مراسم رو پرداخت میکنه.
شکر که پدر و مادرم همیشه با آبرو زندگی کردند
شکرت برای مهربانی بی حدشون ،برای صبوریشون برای دست و دل بازیشون .
شکر برای خونه بزرگی که دارند و باغ بزرگشون
شکر برای حقوق بازنشستگی بابام که الان مادرم محتاج هیچ کس نیست ….
شکر برای این همه برکت و فراوانی ….
خدای من نوه نتیجه هاشونو ببین توی همین مراسم از دیروز تا حالا دور هم شاد هستند و بازی میکنند انگار نه انگار که اتفاقی افتاده
دستتونو میبوسم و برای همتون آرزوی عمر با عزت و طولانی دارم
خدا راشکر فرصتی بهم داده تا بنویسم آنچه. را که در این زمان از باورهایی درک کردم
سلام خدمت استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته و همه هم فرکانسی های عزیزم
وقتی دارم در خلوت خودم روی افکارم کار میکنم تنها ندایی که منو آرام میکند
صدای خداوند است
خداوندی که من را آفرید
خداوندی که بهم گوش داده
خداوندی که بهم چشم داده
خداوندی که بهم دست داده
خداوندی که بهم قلب داده
تا ندای آن را از صمیم قلب بشنوم و آرامش بگیرم
وقتی از زندگی بیزار شده بودم
خدا دری را برام باز کرد تا بتونم ببینم آنچه را که در این جهان فراوانی است
هدایت شدم به طبیعت که در تنهایی بمانم و الهام دریافت کنم که چطور بتونم زندگی ام را تغییر دهم
چطور قدم بردارم که زودتر نتیجه بگیرم
ذهن استدلالی از بدهکاری و وام صحبت میکرد
قلب از کارگری که قدم بردار درست میشه
و این شد که بعد از یک سال کارگری شدم صاحب شرکت
از کجا از جایی که به ندای قلب گوش دادم
و نتیجه بیرون اومد درسته هنوز خیلی راه دارم برای رسیدن به اهداف بعدی ام ولی ایمانم نصبت به صدای قلبم بازتر شده و بهتر میتونم کانون توجه ام را کنترل کنم
به گفته استاد عرشیان فر
خدا به زنبور الهام میکند
ما که دیگه اشرف مخلوقات هستیم
خدایا شکرت که باور خوبی را در ذهنم کاشتی خدایا شکرت
سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته مهربان تموم بچه های دوست داشتنی و عاشق❤😍
.
اول همینجا توی پرانتز بگم که،
( این فایل رو من صبح گوش دادم پشت فرمون بودم ولی تمرکزی روش نبود بعدش که کارامو کردم، خدا بهم گفت بیا یبار دیگه فایل رو گوشش کن صبح با تمرکز گوشش ندادی و بهت میگم بنویس)
.
پرودگارا خودت بگو من بنویسم✍️✍️✍️✍️
اول از همه چرا باید همه چی رو سختش کنیم؟
خداوند در سوره های زیر میگه همه چی رو آسان بگیر بر خودت حتی در درک قوانین زندگی👌
حتی در شناخت منِ خدا👌
حتی در ارتباط برقرار کردن با قلب👌
.
☑️سوره بقره آیه ۱۸۵
خدا برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد.
☑️سوره نسا آیه ۲۸
خدا میخواهد کار را بر شما آسان کند، که انسان ضعیف خلق شده است.
☑️سوره مائده آیه ۵
خدا نمیخواهد هیچ گونه سختی برای شما قرار دهد و لیکن میخواهد تا شما را پاک گرداند.
تا زمانی که این خدا، خدای آسانی ها هستش چرا ازش سختی بخواییم و از مسیر سختی بریم و قوانین رو برای خودمان سخت کنیم؟
حتی توی ارتباط با خودش و حتی ارتباط با همین ذهن!
چرا ما باید بیاییم ذهن رو از مدار خارج کنیم و بگیم فقط و فقط و فقط قلب؟؟؟
وقتی ما در جهانی داریم زندگی میکنیم که با فرکانس و افکار ما داره کار میکنه و زبان ارتباط ما با جهان
نه کلامه
نه چشمه
نه زبانه
نه گوشه
و نه حتی قلب
ما فقط با ذهن ارتباط برقرار میکنیم و هرچقدر فرکانس قدرتمندی بفرستیم بهتر هماهنگ میشیم
من حس میکنم
بعضی مواقع با شنیدن این حرفا از بقیه باعث کج فهمی میشه و خیلیا توی شک و دودلی میفتن که پس ذهن هیچی فقط قلب،
آره قلب مهمه، جایگاه خداست ولی
اگه ما به ذهنمون باور درست ندیم، خوراک عشق ندیم، خوراک ثروت ندیم، خوراک توحیدی ندیم، آیا میشه با قلب ارتباط برقرار کنیم؟ آیا میشه صدای قلب رو شنید؟؟
آیا به قول آقای عرشیانفر میشه شد حسن بی علی؟؟
که ثروت خودشو ببخشه؟؟
ما از علی (ع) نامه داریم، نامه ۳۱ نهج البلاغه داره به پسرش آموزش یکتا پرستی و ثروتمندی رو میده،
آیا حسن بی علی میتونست بدون درک و باور کردن اون آگاهی ها راه قلب رو باز کنه؟؟
یا حضرت زینب چطور؟؟؟
آیا میتونست اگه این ذهن رو کنترل نکرده و آموزش نداده
در روز عاشورا بگه
ما جز زیبایی چیزی ندیدیم؟؟
نه هیچوقت
پس چرا باید فقط فقط به قلب بچسبیم؟؟ مثل قبل خودمون که خدا خدا میکردیم ولی بویی از توحید و یکتاپرستی نبرده بودیم و نمیتونستیم با اون خدا قبلی ارتباط برقرار کنیم
.
من فکر میکنم با شنیدن این صحبت ها از بقیه گاهی وقتا باعث میشه که افراد در دلشون مرض ایجاد بشه، پس
بیاییم بزرگتر نگاه کنیم یعنی از دید اﷲ مهربان 👁
خداوند چرا به انسان عقل و شعور و ذهن داد؟؟
خب میتونست مثل بقیه موجودات اختیار رو از ما بگیره فقط بگه قلب و من هرچی گفتم همونه ،
پس هیچوقت نخواست و قوانینش نمیذاشت
ما باید متفاوت نگاه کنیم به قدرت ذهنمون و وقتی روی ذهن کارکنیم لاجرم هدایت قلب رو میشنویم ،
به قول خود استاد که میگه برای اینکه به خدا برسی باید ثروتمند بشی ، خب ما باید اول ذهن رو ثروتمندش کنیم تا به غیب ایمان بیاره و خدا رو ببینه و راه قلب باز بشه 👌
و در ادامه احساسش خوب بشه
پس راه رو برای خودمون سختش نکنیم و با دلایل خیلی منطقی خدا رو درک کنیم نه تنها خدا رو بلکه قوانین جهان هستی رو! 👌
.
بیاییم ازین منظر نگاه کنیم انسان اومد علم رو به وجود آورد آیا با قلبش بود یا با ذهنش؟؟
قوانین فیزیک آیا با قلب به وجود اومد یا ذهن؟
پس بیاییم واقعا ذهن رو بسازیم و وقتی ذهن ساخته شد ما چه بخواییم و چه نخواییم توی مدار هدایت قلب میفتیم و الهامات و وحی خدا رو دریافت میکنیم و دقیقا حرف استاد که میگه تموم نعمت ها از قبل وجود داره توی یه جایی هستش فقط شما واردش میشید،
پس بیاییم بزرگ نگاه کنیم از نگاه زیبا بین خداوند👁👌
هنگامی که ماه را در حال طلوع دید گفت: این پروردگار من است؛ چون ماه غروب کرد، گفت: یقیناً اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بدون شک از گروه گمراهان خواهم بود. (۷۷)
وقتی خورشید را در حال طلوع دید گفت: این پروردگار من است، این بزرگ تر است؛ و هنگامی که غروب کرد، گفت: ای قوم من! بی تردید من از آنچه شریک خدا قرار می دهید، بیزارم. (۷۸)
خب اگه ابراهیم این باور های منطقی در ذهنش به وجود نمی اومد، آیا خداوند رو میدید؟
و میتونست بشه خلیل اللّه؟
میتونست بچه ی تازه به دنیا اومده اش رو توی صحرا رها کنه؟
میتونست فرزندش رو سر ببره؟
.
.
من میخوام که ما بزرگتر اندیشه کنیم و زندگی و جهان رو ببینیم👌
.
من میخوام بگم قوه شهود چطور فعال میشه؟؟
آیا غیر ازینه که باید از در ذهن وارد بشیم اونم با ایجاد منطق های قوی؟؟؟
و
اونجایی که میگن،
حس های خوب نشأت گرفته از رزونانس قلب هستش نه امواج الکترومغناطیس مغز!
امواج الکترومغناطیس مغز فوقش تا یک کیلومتر آینده زندگیتو روشن میکنه ولی این رزونانس قلب تو رو میندازه توی ابدیت
خب بیاییم اینو باز کنیم
وقتی به کسی که سال ها بهش احساس گناه و قربانی شدن دادن و این آدم داره فقط فرکانس احساس بد میفرسته آیا راه قلب براش بازه؟؟
آیا راه رزونانس قلب براش بازه؟؟
جز اینکه اول بیاد با الگوهای منطقی ذهن رو از نو بسازه و این احساس گناه رو از بین ببره و احساس ارزشمندی رو ایجاد کنه تا راه رزونانس قلب باز بشه؟!
در شک و تردید نیفتیم و به نظر من ما در این جهان مادی در کالبد جسمانی داریم زندگی میکنیم و همه ی اعضای ما از نوک سر تا نوک پا از ذهن و مغز و قلب همه و همه باهم دارن کار میکنن و باید همه رو در یک مسیر قرار بدیم تا نه تنها قوانین رو درک کنیم بلکه باورهای خوب ایجاد کنیم تا راه قلب برای ذهن باز بشه
و
خواهشا این پروژکتور دیدمون رو وسیع تر کنیم و بیاییم از نگاه اﷲ👁 جهان رو ببینیم که خداوند چی میگه؟
ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به او نشان دادیم حال خواهد (هدایت پذیرد و) شکر (این نعمت) گوید و خواهد (آن نعمت را) کفران کند.
پس گمراه نشیم و جز ضالّین نباشیم👌
و فقط یک مسیر رو بریم و ادامه بدیم👌
.
به نظرم
خداوند این قرآن رو به منطقی ترین حالت ممکن نازل کرد که
اول ذهن ما درکش کنه چون روح و قلبمون که آگاهی خداوند رو میدونه و برای ذهنمون اومد که اول به قدرت ذهن پی ببریم و سپس راه رسیدن به سعادت و ارتباط با قلب رو بفهمیم و بار ها خداوند در مثال های مختلف از قوه عقل میگه که چرا تعقل و تفکر نمیکنید؟
و میتونست خیلی جاها بگه که این حرف منه و تمام و هر چی هم بگید مستقیم توی جهنم میفرستمت
پس چرا نگفته؟؟ 👁👁👁
خواهشا تفکر کنید!
.
.
((جا داره اینو توی پرانتز بگم من دوره جهان بینی توحیدی استاد رو ندارم ولی از راهکار های خانم شایسته که خونده بودم یکی از جلسات این دوره مخصوص کنترل ذهن و احساس خوب هستش پس میشه واقعا ساعت ها در مورد کنترل و تقویت ذهن صحبت کرد تا راه قلب باز بشه))
و به قول سهراب سپهری؛
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
.
هر جا که هستید در پناه ﷲ مهربان باشید❤
.
عاشقتونم🌷😍
.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
[پروردگارا!] تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم.
گفتگوی استاد جان با بروبکس، در اینجا با آقای عرشیان فر جان
+ بیا بیاا این قضیه را ساده کنیم .. ما همیشه داریم دو صدا را میشنویم .. از کجا بفهیم که این صدای خداست یا شیطان؟ محمد | پاسخ: * اگر احساس آرامش داری خدا داره باهات صحبت میکنه اگر احساس ناراحتی، غم و حسادت و خشم و افسردگی و .. هر حس بـــدی داری شیطان داره باهات صحبت میکنه … وقتی خدا داره باهات صحبت میکنه حتماا تو خودت را لایق هم صحبتی با خدا دونستی که داره باهات صحبت میکنه حتما تو تونستی در احساس خوب خودت را قرار بدی که داره باهات صحبت میکنه، داری میشنوی در واقع، و وقتی خدا داره باهات صحبت میکنه که از توانایی کنترل ذهن تو اومده و ادامه میدی این کنترل را میدونی محمد جان، مثل یک سرپایینی آسفالته میمونه که راحت ترر بری جلو، فکرشو کن! سوار لانگ برد هیولات شدی× خب .. آیا لازم داری دیگه کسی حولت بده واسه حرکت؟ نه خب .. آره همینه یا مثلا یادته برف ها را؟ اوهومم یادته یک تیوپ انداختی از اون بالا ؟ اوومم .. دیدی چقدرر سره اومدی با خنده و شادی پایین تو سرما تو برف ؟؟ اومم اره یادمه، دیدی چقدر دلت گرم بود؟؟ اره اره خودش // این گرمای اتصال تو به منبع این اتصال تو از توجه تو به زیبایی ها از کنترل ذهن قدرتمند تو در اون لحظه ها اومده .. اره اره خوب متوجه شدم خدایاا شکرت.
اما .. وقتی شیطان داره حرف میزنه که تو نتونستی کنترل ذهن کنی و با ادامه این تنبلی، نخواستن، فراموش کردن خودت هدفت .. میدونی مثل یک سربالایی میمونه که یک گاری را به خودت وصل کردی هوای یخبندان پای پیاده و چقدرر سختتتتتِ اینجوری حتی تجسم کردنش| تو به مراتب حال بدتر را تجربه خواهی کرد .. و چقدر قشنگ محمد این نگاه زیبا و درست را الان به یاد آوردم که ببین، “* هر مسیر سختی اشتباه .. چون منی که از خدام و خدا من و من پاره ای از خدای لایتناهی هستم روی زمین و این جهان هم براساس رشد استوار شده و من اینجام و میتونم دست لایق خداوند برای گسترش بیشتر جهان باشم گسترش بیشتر خداوند باشم شادی بیشتر ثروت بیشتر .. مسیر خدا مسیر راحتیه مسیر خدا مسیر لذت بخشیه، محمد!! مسیر خدا مسیر راحتیه مسیر دعوا و جنگ و مرافه نیست اقاا جون مسیر خدا مسیر راحتیه مسیر بندگی مسیر اینه که تو تسلیم باشی مسیر اینه که تو درخواست کنی و حالتو خوب نگه داری مسیر خدا تکرارر کن مسیر راحتیه راحتی راحتی … | من یادمه توی سوره بقره بود فکر کنم که دقیقا خدا میگه باباا ما شما انسان ها را ضعیف آفریدیم و یک جایی میگه یادمه که بابا خداوند نیازی نداره که تو زجر و سختی بکشی .. خدایاا شکرت که البته میتونم قران بخوانم و خدایاا شکرت که میتونم بفهم و خدایا شکرت که میتونم عمل کنم و به همون اندازه با ایمان عمل کردنم نتیجه بگیرم .. یوهووو
در ادامه، یک موقعی هست یک اتفاقی برات میافته و اصلا هم بلد نیستی حالتو خوب کنی اولشم کلی میری جنگ و دعوا و درگیری و مرافه و از این چیزاا همه کار میکنی جواب نمیده، میافتی گوشه خونه … میگی؛ خداایااا خدایاا مننن مَــ من کم آوردم من تسلیمم به محض اینکه به این نقطه میرسی بمب بمب .. ((مثل موسی)) … آدمی که کلی دعوا و جنگ میکرد کلی بلااا سرش اومد کلی فراری بود از دست سربازای فرعون تا اینکه رسیدیم به آیه ی 25 قصص ( چقدر پدر جان تحسینت میکنم که مسلطی به قرآن عزیز و چقدر خوشحالم و سپاس گزارم که میتونم تحسین کنم و چقدر خوشحال ترر واقعاا خوشحال تر از صمیم قلبم که این لحظه را توی بهترین بهترین حالتش دارم زندگی میکنم و نه سپری و نه روزمرگی، الهی هزار مرتبه شکرت)) اره موسی توی همچین حالتی بود که هر بلایی سرش اومد و اومد تسلیم شد و این آیه معروف .. خدایاا هر خیری از جانب تو بهم برسه من بهش فقیرم و همون فرداش می بینیم که زندگی این آدم چقدرر تغییر میکنه ..
پس محمد یادت باشه که قبل از اینکه احمق باشی باهوش باش! باهوش باش و قبل از اینکه اجازه بدی جهان تو را له کنه با کلی تضاد و اتفاقات بد که بخوای آخرش برسی به حالت تسلیم تو اون انتهاا نه نه تو .. تو باید بتونی که ذهنت را آروم کنی اگر آرومه آروم ترش کنی، چون توی هیچ چیزی نهایتی وجود نداره .. فکر کنی، توی هر اتفاقی بگی ” خدا واسم خیر میخواد خدا خیر مطلق .. هر اتفاقی بیافته به نفع و سود منه ” ( و من چقدر این آیه را تحسین میکنم و چقدر این آیه را توی همین دوران سربازیم تکرارر کردم و دارم جوابشو میگیرم خدایااا شکرتت ))
و چقدر این مثال دقیقااا زیباست ..
مثال افراد ثروتمند و موفقی که توی همین دوران ترکیده شدن جهان پندمیک توی این دو دهه اخیر که شاید چی بگم! بدترین اتفاق یا خوب ترین (حداقل واسه خیلیییی هاااا )) نشون میده همه چیز را! ثروت ثروتمندان بیش از پیش، افراد ثروتمند هم بیش از پیش بیشتر و بیشتر شد. خلق ثروت چقدر راحت تر شده، کسب و کارهای جدید چقدر بیشتر شده، چقدر بقای اصلح را میشه دید! چقدر میشد انسانیتِ انسان ها را دید .. چقدر شد که نزدیک تر شدن قلب هااای که در مدار بودند دید..
اما محمد!
یادت باشه، که بزرگترین اسلحه شیطان، ترسِ ترس .. | و چقدر من مارکو این ترس را موقع یک کار جدید تجربه کردم و محمد یعنی شما و شما یعنی من .. موقعی که 19 سالم بود و برای اولین بار مهاجرت کردم تهران وای وای چقدرر پاهاممم میلرزیددد .. هی میگفت شیطان برگرد برگرد برگرد .. و چقدرر ایمان من بیشتر بود چقدر انگیزه هام بیشتر از ترس هام بود .. و من خودم را تحسین میکنم که صدای قلبم را بالا برده بودم اینم لطف خداست من واقعا نمیبینم چیزی از خودم داشته باشم، یادش بخیر برای اولین بار که رفتم تو تالار جنت آباد شمالی توی یک مجموعه 5 ستاره کار میکردم انقدرر شجاعت داشتم انقدر خودم بودم که من 19 ساله برای اولین باررر تو عمرم توی همون ماه اول یعنی درست بعد از سی روز شدم سرپرست 6 تا از بچه های اونجا … و چقدر ترسس ورم داشت که تو نمیتونی سرپرست باشی بچه های دیگه تجربه هاشون خیلی بیشتر از تو تازه کار و وارد برو برو کلید بده به کارفرما و بگو که تو نمیتونی .. و اینکارو انجام دادم چون دقیقااا داشتم سه روزز با خودم کلنجاار میرفتم که من ایا میتونم یا نه .. و دقیقا گاری بستم به خودم و بعد از سه روز تسلیم زندگی شدم و کلید را تحویل دادم چون نجوااا را قبول کردم که من توانایی و آمادگیشو ندارم .. و درست دو ماه بعدش دوباره یک اتفاقی افتاد یک اتفاق خیر که کلید را دوباره به من داد ولی این بارر من آماده بودم و قبول کردم .. یا زمانی که رفتم کافه توی بهترین کافه شهر توی فرشته وای وای بازم ترس ولی این بارر من خیلی قوی تر شده بودم و ادامه دادم خیلی راحت پرروتر از همیشه پرانرژی تر و با انگیزه تر از همیشه یادش بخیر مشتری های کافه سفیرسفرا بودن و من 21 ساله بین اون همـــه آدم هه هه خدای من با همون زبان انگلیسی دست پا شکسته ام مـــن مسئول این بودم که سفارش بگیرم از بچه های بالا خخ خدای من خدای من و میدونی محمد میدونید بچه هااا چقدرر اونجا توی اون فضا میشد ثروت را حـــس کرد و چقدرر این باوررر هر لحظه که توجه ام را میبردم داشت قوی تر میشد توی ذهن ناخودآگاه من که ثروت معنوی، باشکوه، زیباست، قشنگِ ارزشمند، چقدر چقدر ثروتمند شدن معنوی ترین فضیل تر کار دنیاست و میدونی حالا که بهتر قانون را درک میکنم میگم که واقعا هیچ تفاوتی بین من و اون افراد نیست بین هیچ کسی نیست، هر کسی تونسته توی هر جای دنیا به هر موفقیتی برسه منم میتونم منم میتونم چرا؟؟ چون سیستم عصبی ذهنی همه ی ما آدما یکیه همه ی ما داریم توی یک دنیایی زندگی میکنیم با قوانین ثابت، خدای موسی خدای عیسی خدای محمد خدای سلیمان خدای استاد خدای من خدای تو خدامون یکیه .. خدایی که همیشه بوده هست و خواهد بود .
یک مورد دیگه هم هست ولی تفاوت داره با مورد بالا! تفاوتش هم اینه که انقدرر خوب قانون تکامل را توش رعایت کردم که اصلا ترسی نداشت .. و اونم شروع ایران گردی بود با یک کوله ساده 80 لیتری سفر به دور ایران با کلی انگیزه با همون جیبی که داشتم با همون باورها با همون عشقی که به خودم خدا و این دنیااا داشتم با همون در اصل داشته هام ترسی نداشتم برای شروعش چون از وقتی که متوجه شدم چی را دوست دارم تجربه کنم از وقتی که خواسته ام به وضوح رسید شاید بگم 6 ماه همیشه به این شکل سفر رفتن یا داشتم تجسمش میکردم یا در موردش حرف میزدم یا کتابی که دوست نازنینم که در مورد هیچهایک ترجمه کرده بود را میخواندم یا با خودش حرف میزدم …
وای وای اینو تازه یادم اومد! درست وقتی که توجه ام را گذاشتم روی اینکه زمان هایی که ترس داشتم موقعی که میخواستم یک کاری را انجام بدی یک کار تازه یک عمل فیزیکی که بایست برداشته میشد، ” * درست کردن کارهای دستی مثل دستبد و پای بند و دریم کچر و زمانی که میخواستم سفر کنم و توی سفر هر جا که میرسم هر شهری که میرسم بدون استفاده از اون کارهایی که بلد بودم که منو لینک میکرد به بچه های سفری اون شهر – کانال های تلگرامی بچه های ایران گرد و جهان گرد و یا کوچ سرفینگ – میومدم با این باور که “من هدایت میشم که کجاا برم بساط دل راه بندازم که هم دوستای جدید هدایتی را ببینم اون چیزی که باید بگم را به سخن بیارم اون چیزی که باید بشنوم را گوش کنم .. ” این اتفاق هر بارر افتاددد و من معجزه را میدیدم چقدرر فروش ساده انجام میشد روزی بیش از + 200، 400، 500 از همین فروش کارها توی یک روز توی چند ساعت فقط .. هم سفر .. هم دوستای جدید .. هم خلق ثروت .. هم لذت .. هم عشق .. هم … یوهوووو چقدرر ترس داشت فقط اون اولین باری که میخواستم بساط کنم اونم دقایق اولش ولی اینم مثل داستان ایران گردی انقدرر که خودم را توی اون صحنه ها میدیدم که انگیزه و ایمانم خیلیییی بیشتر از ترسم بود ..
ترس ترس ترس .. اوه گواهی نامه ماشین .. 4 سال طول کشید .. به خاطر همین ترس و البته که در اولویت نبودنش برای من که بخوام کارو تموم کنم اما از وقتی که توی قدم رفته بودم و یکجا استاد میگه که حالا وقتشه کارهای عقب مونده را انجام بدید این کار با کلی انگیزه و باورهای مناسب رفتم تو کارش و البته با یک داستان خنده دار به خوشی تموم شد.
یا اصلا واوو همین رفتن من به سربازی از همین تیر ماه امسال .. و چقدر چقدررر چقدرر و چقدرر من توی همین هفت ماه بزرگ شدم چقدررر ترس هامم ریخته شده خدای من چقدر.. اصلا اینجوری بگم که یکی از ترس های من ترس از پلیس بوده و حالا خودم توی پلیس راهم .. یک پلیسم .. هه هه و میبینم که این حرف چقدر درسته که، بهترین راه از بین بردن ترس، اینه که بری توی دلش و تو هدایت میشی .. هدایت .. ما هدایت میشیم .. خدایاا شکرتتت شکرتت شکرتت واوو ببین نوشتن الهامی یعنی همین من اومده بودم که فقط حرف های استاد را بنویسم تکرار کنم ولی! امان از این ولی های قشنگ سپرده شده به خدا . .. یوهوو عاشقتونمممم من
چقدر یادم میره خیلی وقت ها چقدر یادمون میره که ماا چه کارهایی کردیم توی زندگیمون ..
و این به نظرم وظیفه ی ماست که هر بار به خودمون به یاد بیاریم که ما کی هستیم و چه کارهایی کردیم و به خودمون افتخار کنیم برای خودمون دست بزنیم به افتخار خودمون بلند بشیم جیغ و هورا بکشیم هدیه بدیم در آغوش بکشیم .. اووم و این میتونه هر بار عزت نفس ما رو بیشتر کنه اعتماد به نفسمون، خودباوریمون را برای انجام کارهای بزرگتر بیشتر کنه
.
اما
سوال خوب و پاسخ خوب “چطور میتونم خودم را آروم کنم؟”
+ با سپاس گزاری ..
+ با باورهای خوب .. تکرار و تکرار کردن
+ حتی میتونستی این فکرو کنی که میتونه از این هم بدتررر بشه .. آره مثل مثال استاد .. که به خودش گفت میشه توی زمانی که دو فرزند 6 و دوساله داشته میشد که میکائیل را خدا ببره .. میشه اینجوری نگاه کرد مثل نگاه زیبای شما استاد جان که بگی” خدا بهم لطف کرده بابااا خداا بهم لطف کرده .. خدایا شکرت که حداقل از این بدتر نشد (ّبرای من انسان هااا ) نه خدا .. )”
* تو باید بشی تو باید زورتو بزنی تو باید بخوای .. که این اتفاق خوب تر بیافته که این اتفاق بیافته که تو بری توی سراشیبی .. خدا باید توکل تو شروع تو برای بودنت در احساس خوب را ببینه ادامه اتو ببینه اینجوری بشه، در ادامه مسیر میبینی که چقدر راحت تر میشه مسیرت | خدایی که منبع خیر هست میتونه قهار هم باشه تو نخوای خوب کنی خودتو مشکلی نیست طبق سیستم طبق قانون تو به دست شیطان سپرده میشی .. و این چقدر عدالتِ .. هر کسی داره هر کاری میکنه هر عملی انجام میده به خودش به خودش خودش برمیگرده.
الهامات خداوند نشونه اش اینه که خیلی قلبتو محکم میکنه، بهت یک اعتماد به نفس میده یک امیدواری میده که اگر این کارو بکنی نتیجه میگیری بعد انجامش میدی اوووف کف بررر میشی و میشن مملکت .. چطوری تونستی این کاروو انجام بدی؟ بعد تو میگی یک چیز تو قلبت بهت گفته .. نمیتونی اون رابطه را توضیح بدی این رابطه شخصیه ولی وقتی میای مدام اینو تکرارش میکنی تکرار و تکرار به یک الگو میرسی .. یک الگو .. الگویی که میگه اگر تو احساست را خوب نگه داری اتفاقات خوبی را تجربه میکنی .. اگر آروم باشی ایده میده ایده های عمـــــلی .. محمد جان .. تو هر حوزه ای هااا .. یا میگه این اتفاق افتاده که تو این درس را بگیری .. این باعث میشه که تو بزرگ بشی .. من باید این درس را بهت میدادم .. حالا این درس را اینجوری گرفتی .. حالا اگر این درس را توی زندگیت پیاده کنی میوه هاشو میبینی .. و …
زندگی اینجوری روی غلطک میوفته ..
و غلطک ها را میشه با مقایسه هاای امسالت با سال گذشته با سال گذشته ترش و تر ترش ببینی به شرط اینکه تو ادامه داده باشی این همه مدت … اینجوری نبوده که یهویی باشه .. یک شبه نبوده .. طبق قانون تو تکامل را رعایت کردی ..
+ + + + + +
در ادامه، توی دقیقه 10
چقدر قشنگ آقای عرشیان فر به صدای قلب .. با داستان نلسون ماندلا اشاره میکنه .. ( کار مغزز دو دو تا چهارتاست )
اره اره و من چقدرر توی همین دوران بازم سربازی دارم این را تجربه میکنم .. چقدر تضاد بوده ولی اومدم خودم را اروم کردم و تو اون تضاده مثلا اقا نبخش اون واسه چیزشه نمیخواد اینو .. میدونی ساز مخالف ذهن .. ولی وقتی آروم کردم خودم را دیدم یهو قلبم میگه برو حرکت کن بخند شاد باش ببخش share کن .. و واقعاا احساسم را حواسم بوده که چطوری بوده توی این لحظاتی که صدای قلبم را دارم گوش میدم .. خدایااا شکرتتت
و تو همیشه هستی .. و تو هرگز نمیمیری و تو ای انسان لایتناهی هستی و تو بعد از مرگ به سوی پروردگارت باز خواهی گشت و بدان که سرای دنیا جز بازیچه و سرگرمی بیش نیست و سرای اصلی سرای آخرت ( عنکبوت 64)
قلب رسالت ما را میشناسه
قلب ابدیت را درک میکنه
بدون که تو یک تیکه از خدا هستی من یک تیکه از پازل این جهانم من بخوام میشه بخوام بشه میشه ..
من یک روح مجرد فارغ از زمان و مکانم
و چقدر قشنگِ این نگاه استاد عرشیان فر؛ ” صدای خدا را میشه توی سکوت شنید .. و مثال چله نشینی های محمد ”
.
مغز کارکردش با ورودی هاست .. ما وقتی به دنیا میاییم یک مغز لوح سفید اصلا پاک پاک ولی طبق ورودی هاا شکل میگیره .. حالا ممکنه بیشتر خوب باشن این ورودی ها یا بد که البته شخصیت تو را می سازه، ما موقع تولد یک قلب بودیم قلب ..
واوو خدای من چقدرر این مثال شما پدر داره نشون میده که چقدرر ورودی هاا مهم هستن نه فقط مهم بلکه زندگی ساز تو فردا ساز تو حال ساز تو هست ..
خدایااا شکرت واسه نعمتِ قرآن
وای وای وای .. این نگاه شما این حرف شما پدر .. ” این صدا با ما بوده همیشه ووو مننن سید حسین سعی کردم که این صدا را نگه دارم جوری باشم جوری زندگی کنم که این صدا را همیشه بشنوم .. ” اومم
واقعا خدایاا شکرت به خاطر تمام فایل ها تمام دوره های سایت بی نهایت ارزشمندن ممنونم مریم جان ممنونم استاد جان به خاطر تهیه ی تک تک این فایل ها این نوشته ها
چقدر قشنگ صدای قلبتون را شنیدید برای خلق ثروت، استاد جان و چقدر قشنگ عمل عمل کردید.
.
خیلی وقتا ذهن منطقی دنبال جواب گرفتن مستقیم از اون ایده ی الهامی در صورتی که خداوند میدونه اگر تو این مسیر را بری نباید تو مشخص کنی که چه جوری قراره نتیجه بگیری تو باید بری .. مثل موسی بهش گفته شد تو باید بری سمت دریا .. تو باید بگی چشم تو باید بلد باشی که بگی چشم .. و البته سخته قبولش، خب موسی رفت و قدم بعدی هم بهش گفته شد
افرین افرین واقعا تحسین برانگیز استاد جان به خاطر این درک و این شنیدن و این عمل کردن و این نتیجه های عالی در تمام جنبه ها که گرفتید افرین واقعا تحسین میکنم شما را .. اگر شما تونستید در این حد بشنوید صدای قلبتون و عمل کنید من هم میتونم ان شاا..
و چقدر تحسین میکنم شما را به خاطر این آزادی مالی اتون .. انقدر ثروت دارید که هر چیزی که میخواید را به راحتی تهیه میکنید
و چقدر خداروشکر میکنم به خاطر اینکه شما آزادی مکانی داره آزادی زمانی داری خداروشکر خداروشکر خداروشکر
و چقدر این نگاه قشنگِ که خوبه برای کوچک ترین کاری از خدا هدایت طلبید
خدایا کمکم کن که این صدای تو را برای هر کاری که میخوام هدایتم کنی خوب بشنوم و بهش عمل کنم .. چشم بگم .. چشم .
. … .. .. IN GOD WE TRUST .. . .. …
و چقدر دوست دارم این کشور آمریکا را تحسین کنم .. آمریکا آمریکاا آمریکاا ما داریمم می آییم می آییم ( تکاملی، اصلا همین قدم رفتنم به سربازی درخواست من برای مهاجرت برای آزادی بیشتر برای جهانگردی بوده و خب خوشحالم و سپاس گزارم که الان عمل کردم بهش )
الان که شما استاد گفتی ایالت Sunshine State دارم میفهم چرا این دو سه روزه همش مدام این کلمه ی سانشاین میاد تو ذهنم .. اوهووم پس همینه .. یوهووو ماا تو راهیم .. خدایا شکرت
نوشته های شما مثل یک معجونه ، حس میکنم یک رنگین کمون اکلیلی از اسکرین به سمت چشام میاد میره تو وجودم ، چقدر زیبا مینویسید ، چه قلم روون و جادویی ای دارین ، بدون این که بخوام کلمه به کلمه ،جمله به جمله به سادگی تمام جلو میرم و اصلا متوجه نمیشم کی به پایان رسید ، مهارتتون و حس بی نظیری که دارین ستودنیه .
چقدر از خوندن تجربیات ،شجاعت هاتون لذت بردم ، چقدر جالب که موضوع ذهن من از دیروز رفتن به دل ترس ها بود که به رسیدم به کامنت شما ، ممنونم بی نهایت .
مارکو عزیز این قلم جادویی قطعا تبدیل به بهترین کتاب ها میشه ، نمیدونم نویسندگی رو دوست دارین یا نه ، اما میتونم تصورشو بکنم چه شاهکاری آفریده بشه .
خداروشکر عزیزم به خاطر وجود ارزشمندت آتی جان جاانان
چقدر خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم به خاطر اینکه با قوانین ثابت آشنا شدم … درک میکنم … به همون میزان عمل میکنم .. چقدر خوشحالم و سپاسگزارم از خدای بزرگ و لایتناهی و حی و قایم به ذاتمون به خاطر همه نعنت های بی پایانش که به قول خودش توی قرآن؛ اگر تمام درختان را قلم کنی و دریاها را مرکب که بنویسی نعمت های روز افزون خدا را نمیتونیییی نیممم
آتی جون من از تو سپاسرگزارم که برای رشد خودت ارزش قایلی و پیگیری و به ندای دلت گوش دادی هدایت را پذیرفتی و برای من نوشتی دوباره ..
و نمیدونی که من با همین دیدگاه هاایی که توسط خداجونم میعد چقدر دارم به اهرم نویسندگیم کمک میکنم به خودم به بیشتر نوشتنم به ثبات داشتنم ..
از وقتی که دوباره تمرکزم را گذاشتم روی خلق ثروت از همین مسیر عشق و علاقه ام نویسندگی جهان هم داره نشانم میده که مسیرم درسته با کامنت زیبا و کامل و با جزییاتی مثل کامنت عزیزدلم آتی جان … سپاس گزارم ..
میدونی داریم توی جهانی زندگی میکنیم که همه چیزشو خودمون داریم خلق میکنیم ..
هر انچه که از اون حس قشنگت برام مینویسی را خودم باور دارم که در نوشته های جادویی ام هست …
چقدر بی نظیر از شجاعت هات نوشتی چقدر پسر توانمند و قوی و پر انرژی هستی چقدر رویاهای. زیبایی رو داری که ایمان دارم میتونی خلقش کنی
چقدر بی نظیر درکت رو از گفتگو نوشتی منحصر به فرد و بی نظیر جمله جمله این گفتگوها رو درک کردی چقدر زیبا در عمل به آگاهی هات عمل کردی و همچنان هم با قدرت میخوای عمل کنی آرزو میکنم روزی در آمریکا از خلق خواسته هات بنویسی و آمریکا رو از شمال تا جنوب از شرق تا غرب بگردی و از زیباییهاش برامون بنویسی.
سلام به رفقای عزیزم
گنگ شده ام
سکوت کرده ام
دارم سعی میکنم دلیلی برای لبخند زدن پیدا کنم.
هنوز سپاسگزاری روزانه و تمرین ستاره قطبی را مینویسم
هنوز.
ولی،
قطعا پیش از اینکه آدم شاد و موفقی باشم،
آدم بوده ام.
هنوز هم.
خدا را شکر! این علامت خوبی است.
راستی!
عقم میشود که توی این شرایط، به خاطر بودن نت، خدا را شکر و سپاس بگویم… بنظرم اگر همچین چیزی بگویم، دو سه تا اردنگی مشتی بهم بزند! جوری که جونم بالا بیاید!
بیخیال، بچه ها.
به نام خدای مهربان.
خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
من را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
وَتَوَکَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ وَکَفَىٰ بِٱللَّهِ وَکِیلٗا
و بر خدا توکّل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع (انسان) باشد!
مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَیۡنِ فِی جَوۡفِهِۦۚ وَمَا جَعَلَ أَزۡوَٰجَکُمُ ٱلَّـٰٓـِٔی تُظَٰهِرُونَ مِنۡهُنَّ أُمَّهَٰتِکُمۡۚ وَمَا جَعَلَ أَدۡعِیَآءَکُمۡ أَبۡنَآءَکُمۡۚ ذَٰلِکُمۡ قَوۡلُکُم بِأَفۡوَٰهِکُمۡۖ وَٱللَّهُ یَقُولُ
ٱلۡحَقَّ وَهُوَ یَهۡدِی ٱلسَّبِیلَ
خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده؛ و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرارمیدهید مادران شما قرار نداده؛ و (نیز) فرزندخواندههای شما را فرزند حقیقی شما قرارنداده است؛ این سخن شماست که به دهان خود میگویید (سخنی باطل و بیپایه)؛ امّا خداوند حقّ را میگوید و او به راه راست هدایت میکند.
>
خدایا ای خدای مهربانم
خدای وهاب و بخشنده
خدای رحمان و رحیم
بینهایت ازت سپاسگزارم که من رو با قوانین الهی آشنا کردی و من رو هدایت کردی به جمع این دوستانم که بهترین دوستان من در تمام زندگی ام
هستند.
اصلا انگاری این فایل برای این روزهای من بود مطالبش و آگاهی هاش.
وقتی گوش میدادم خاطرات از گذشته مرور میشد تا به امروز.
از اون زمانهایی که من من میکردم و میگفتم که خودم میدونم چیکار کنم
تا اون جایی که اومدم و گفتم خدایا من تسلیمم هر خیری که از تو به من برسه من بهش فقیرم.
تا به الان که با درک قانون و استفاده آن در مراحل زندگی ام چرخ های زندگیم روان تر شده.
دقیقا یادمه اون لحظه ای رو که غرق در اعتیاد شده بودم و مال و اعتبار و سلامتیم رو از دست داده بودم و هرچقدررر که بیشتر دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم و بیشتر فرو میرفتم و رسید اون روزی که به درگاه خداوند پناه بردم و عجز خودم رو پذیرفتم و از خداوند طلب هدایت کردم و گفتم من تسلیمم تا اینجای کار فکر میکردم خودم میدونم باید چیکار کنم خودم میدونم باید از کدوم راه برم اما هرچی که پیش رفتم بیشتر توی اون منجلاب فرو رفتم اما از اون لحظه ای که تسلیم شدم درها باز شد هدایت ها اومد الهامات اومد
اون زمانهاام چیزی از قانون نمیدونستم اما اون هدایتی که میشد احساس خوبی بهم میداد وقتی بهم میگفت برو فلان جا و فلان کار رو انجام بده احساس خوبی بهم دست میداد حالم خوب میشد با انجام اون کار.
اومد گفت دیگه اعتیاد تعطیل گفتم چشم
گفت فروش مواد تعطیل گفتم چشم
گفتم کار میخوام گفت میفرستمت سر کار
گفت باید بری پیک موتوری کار کنی گفتم چشم
رفتم پیک موتوری کار کردم
خدمتم تموم شد گفت باید بری همون تعمیرگاهی که قبل خدمت بودی کار کنی گفتم چشم
رفتم اونجا کار کردم
اونجا بود که با استاد آشنا شدم با این قوانین آشنا شدم
گفتم من این کار رو دوست ندارم
گفت میدونم من درون تو استعداد های بیشتری گذاشتم که باید بری و شکوفاشون کنی گفتم چشم
گفتم میخوام برم کار لباس و مدلینگ انجام بدم
گفت حرکت کن
گفتم چیکارکنم
گفت از اینجا استفا بده و برو گفتم هزینه هارو چیکار کنم
گفت کاریت نباشه با من
استفا دادم و یک جای کوچیک مغازه گرفتم و لباس آوردم و شروع کردم به فروختن
باز اونجا ذهن اومد و رفتم تو در و دیوار ولی سریع منو کشید بیرون
گفتم میخوام بیشتر رشد کنم میخوام زندگی رو زندگی کنم میخوام از توانایی هام استفاده کنم
گفت برو تهران گفتم چشم
مغازه رو جمع کردم فروختم دادم رفت اومدم تهران از صفر
گفت باید نگهبانی وایسی گفتم چشم
اومدم شروع کردم نگهبانی دادن
گذشت گفتم من نیومدم اینجا نگهبان بشم اومدم اینجا از توانایی ها و استعداد هام استفاده کنم اکمدم اینجا مدل بشم
گفت استفا بده از اینجا
گفتم کار و چیکار کنم
گفت من برات ردیف میکنم گفتم چشم
استفا دادم اومدم بیرون
گفتم حالا چیکارکنم
گفت برو تو سایت دیوار و دنبال کار بگرد گفتم چشم
رفتم تو سایت دیوار گفتم چه کاری گفت لباس فروشی مگه عاشق لباس نیستی گفتم آره گفت خب برو دنبال این کار گفتم چشم.
چنتا آگهی انتخاب کردم دونه دونه زنگ زدم رفتم یه جا مصاحبه گفت از فردا بیا توی مسیر برگست بودم زنگ زد گفت داداش نیا برو دنبال کار
گفتم خدایا حتما یه کار بهتر یه جای بهتر سراغ داری برام گفت آره
رفتم آگهی بعدی زنگ زدم گفت بیا مصاحبه رفتم دیدم شال فروشیه گفتم من که شال فروشی بدردم نمیخوره اومدم جلو پاساژ نشستم گفتم خدایا چیکارکنم
گفت برو تو سایت دیوار گفتم همه آگهی هارو نگاه کردم گفت بهت میگم برو گفتم چشم
اومدم تو سایت دیوار دیدم یه آگهی وسط اونهمه آگهی کار بلد شد برام گفت زنگ بزن گفتم چشم
زدم گفتم برا کار زنگ زدم گفت ما دوتا شعبه داریم یکیش فردوسیه یکیش هدیش مال بالاسرم رو نگاه کردم دیدم دقیقا جلو هدیش مال وایسادم
گفتم من جلو هدیش مالم گفت بیا بالا گفتم چشم
رفتم مصاحبه کردم گفت از فردا بیا گفتم چشم
اومدم بیرون گفتم خدایا کار جور کردی کجا بخوابم حالا شبا کجا زندگی کنم
گفت خوابگاه گفتم چشم
گفت برو تو سایت دیوار گفتم چشم
دیدم یه خوابگاه نزدیکی محل کارمه
رفتم صحبت کردم دیدم هم نزدیکه هم آدمهای خوبی هستن هم صاحب خوابگاه خیلی به دل میشینه گفتم خدایا چیکارکنم گفت همینجا بمون گفتم چشم
وقتی خداوند به زنبور عسل الهام میکنه به من که اشرف مخلوقاتم الهام میکنه
وقتی خدا به مورچه الهام میکنه به منم الهام میکنه
وقتی خدا به مادر موسی الهام میکنه به منم الهام میکنه
خداوند در هرلحظه درحال هدایت ماست
خداوند در هرلحظه داره به ما الهام میکنه
ما باید خودمون رو توی مدار دریافت الهامات قرار بدیم
چقدرررر این فایل حالم رو که خوب بود خوبتر کرد
چقدر خداوند قشنگ میچینه
یاد حرف شما توی فایل تسلیم بودن در مقابل خداوند و در مقابل مشکلات افتادم اونجایی که دستاتون رو باز میکنید میگید:
خدایا من تسلیممم و خودمونرو پرت میکنیم توی بغل خدا و میگیم اخیییییییش
دقیقا این احساسه اخییییییش وقتی تسلیم میشیم به وجود میاد.
نه ترسی داریم و نه غمی
نه نگرانی نه تردید
من باید در هرلحظه به خدا بگم که خدایا هرخیری که از جانب تو به من برسه من بهش فقیر.
باید در هرلحظه به یاد بیارم که باید در مقابل خداوند تسلیم باشم
خدایی که خالق آسمان ها و زمین هست و داره اونهارو مدیریت میکنه زندگی منم میتونه به بهترین شکل مدیریت کنه.
عاشقتونمممممممم
خدانگهدارررررررر
سلام مهدی جان داداش
عالی که هستی امیدوارم عالی تر باشی
مرسی که نوشتی
مرسی به خاطر این همه تغییر و شجاعت و ایمانت
مرسی که به هدایت ها و الهاماتت گوش کردی
مرسی که به قلبت گوش کردی و داری در مسیر مورد علاقت حرکت میکنی
و انشاالله به زودی زود سر جای خودت قرار میگری
و من میبینم در تو در ارادت در ایمانت که لایق بهترین جایگاه ها هستی
از دیدن عکست بسیار لذت میبرم و واقعا مدل بودن برازندته
اینو میشه از استایل و حتی فرکانست توی عکس فهمید
و چقدر این دنیا قشنگه که این همه متنوعه و هر کدوم از ما به یک سمت کشش داریم
لذت میبرم از بچه هایی که پیگیری میکنن اون شورو اشتیاق درونیشون رو و چیزی نمیتونه جلو داره مسیرشون بشه
و باور میکنن اون چیزی که داره از درون بهشون گفته میشه
از هم صحبتی با افرادی مثل تو لذت میبرم و مرسی که از خدا نوشتی از الهامات و کمک های نوشتی و ارتباط صمیمیت با خدای درونت نوشتی
عاشقانه برات آرزو سعادت و خوشبختی و ثروت میکنم
آرزوی عزت و ثروت و سربلندی میکنم
با ایمان و قدرت به سمت چشم انداز هات حرکت کن و از تک تک لحظات مسیرت از کوچکترین رشد و تغییرت لذت ببر چون به زودی به همه ی رؤیاهات میرسی اما هیچیزی شیرین تر از این لحظات یادگیری در مسیر نیست
و هیچ وقت از یادگیری سیر نشو
همیشه متواضع و آماده ی یادگیری باش
خداوند چنان تورو بالا میبره که حتی خودت هم تصورش رو نمیکنی
لذت بخشه برام موفقیت و پیروزی دوستانم
خوشحالم که کامنتت رو خوندم و فرکانستو دریافت کردم
شادو پیروز و سربلند باشی مهدی جان
در پناه رب
به نام تنها فرمانرروای آسمان ها و زمین
سلام به استاد عزیز و ارزشمندم،سلام به استاد عرشیانفر و استاد شایسته عزیزم، سلام به دوستان و هم مسیران پراز مهر و عشق و صلح و صفای خودم در این خانواده صمیمی عباسمنش
خداروشکر میکنم برای این فرصتی که دارم تا با عشق مضاعف و تقویت شده بیا بشینم پشت میز و همزمان در کنار کارهای خونه و آشپزی و نوشتن به این گفتگو استاد عزیزم با شاگردشون استاد عرشیانفر گوش بدم.خدایا به ذهن و قلب و روحـم برکت بده و منو در مسیر درک های عمیق تر هدایت کن، جوری که منجر به عمل و اقدام های موثر در زندگی ام شوم.
_استاد عرشیانفر د ادامه صحبت هاشون با استادجان میگن: من به یک اصل پی میبرم که ذهن مشاور خوبی برای من نیست چون این ذهن کارخونه ی ژنتیک پدر و مادر منه،اجداد منه، جامعه منه،… که خود همونا، هــنـوز اَندر خم یک کوچه اند.
استاد چقدر قشنگ میاد و این بحث رو دستش میگیره حتی به موقع حرف ها رو جمع بندی میکنن.استاد در ادامه به آقای عرشیانفر گفتن: بیا ساده اش کنیم. قرآن میگه هر وقت ما الهام کردیم شیطان هم حرف هاشو داره میزنه. پــس ما همیشه داریم یکسری حرف هایی رو میـشنویم.
_ از کـجا بفهمیم که این صدا، صدای شیطان هست یا صدای خداست؟!
نکته اش اینه اگـــر احساس آرامش داریم خدا داره باهامون صحبت میکنه. اگر احساس ناراحتی، غم، افسردگی، خشم، حسادت و هر احساس بد دیگه ایی داریم شیطان داره باهامون صحبت میکنه.
_ نکته بعدی اینه که اولا ما ابــتدا احساس مون رو خوب کردیم تا خُـدا باهامون صحبت کنه و وقتی احساست رو خوب کردیم تا خدا باهامون صحبت کنه، بــعــد احساس مون به مراتب خوبــتر میشود.
اگر احساست بد باشه و شیطان باهات صحبت کنه، احساست به مراتب بدتــر میشه. مثل رفتن از سربالایی که بعد میاد به پات یک گاری هم میبنده تا کارت به مراتب سخت تر پیش میره.
اگــر احساست رو خوب کنی یا نـــه اصــلا یــک اتفاقــی افتــاده بلد نیستی، احساست رو خوب کنی. تسلیم میشی، give up میکنی. بعد یک گوشه میشینی میگی آقا من تسلیــمم، من کم آوردم.وقتــی به این نــــقــطه برســیم.
من فقیرم، از هر خیری که از تو به من برســه من فقیرم.
برای رسیدن به این نقطه دو حالت داره: 1. یا احمقانه پیش میریم 2. هوشمندانه پیش میریم
حالت اول یعنی اینقدر ما احمق هستیم، تا اینــقدر بلا سرمون بیاد که دیگه هیچ راهی نداشته باشیم و بعد به این نقطه برسیم و بگیم ما تسلیم هستیم.
حالت دوم یعنی اینقدر باهوش هستیم و هوشمندانه عمل میکنیم، قـبـل از اینکه اصلا بلای خاصی سرمون میاد به اون نقطه می رسیم و میگیم ما تسلیم هستیم.
_ نشانه اینکه شیطان داره با ما حرف میزنه، احساس بد هست. احساس ترس هست. اســلـحه شیطان ترسـه.
_ کی خدا با ما حرف میزنه؟ وقتی خودمون رو آروم کنیم.
_ چطور میتونیم خودمون رو آروم کنیم؟
با باورهای خوب میتونیم خودمون رو آروم کنیم.
با سپاسگزاری کردن میتونیم خودمون رو آروم کنیم
با فکر کردن به اینکه اون اتفاق میتونست حتی از این بدتر هم بشه ولی نـشد.
با اینجور کارها وقتی یکم آروم میشی و احساست خوب میشه،صداها رو میشنوی و موجت میاد روی “موج خداوند” و قلبـت شروع میکنه به صحبت کردن با تـو و اون هِــی تـــو رو آرومـتر میکنه. فقط تــو باید شــروع کنی، تــو باید باشــی، تــو باید بخوای، تــو باید زورت رو بزنی. بعد اونوقت خدا تو رو میـبینه که این آدم داره میای تو راه، این آدم داره توکل میکنه، داره تسلیم میشه و داره اعــتمــاد میکنه خدا پـاســخ مــیــده…
خـُدا، خدای قهار هم هست خدای جبار هم هست. عوضی بازی دربیاری میگه رهـاشون میکنم تا شیطان بیاد، ایـنا رو ببره.
خداوند میگه تو هیچ تـسلطی بر بندگان من نداری. اونی که بندگی منو میکنه تو هیچ غلطی نمیتونی باهاش بکنی. اونی که بندگی منو نمیکنه برو هرکاری که میخوای باهاش بُکنی، بُکن. وقتــی این چیزها رو بیشتر میفهمیم، بیشتر برامون مهم میشـه احساس مون خوب باشه. قدرت حـس خوب اینجور جاها معلوم میشه. اینکه اگر تو بتونی از طرف خودت قدم رو برداری، خداوند بقیه قدم ها رو برات برمی داره.
_ اگــر بتونی “فقط یک ذره حالت رو خوب کنی، فقط یک ذره.” همین یک ذره کافیه تا فقــط بیفـتی تو جاده اش.بعد یواش یواش یک صداهایی رو میشنوی.
وقتی ما یک ذره احساس مون خوب میشه، اون صدای الهامات یک ذره ضعـیفه و هر چی آروم تر میشیم اون صــدا قوی تر میشه. و هر چی صدا قوی تر میشه هِـی اون صدا ما رو آرومـتر میکنه. بـعد ایده ها میاد، بعد الهامات میاد.
_ نشانه الهامات خداوند چیه؟ نشانه الهامات خداوند اینه که، خیلی قلبـت رو محکم تر میکنه، یک اعتماد بنفسی بهت میده، یک امیدواری بهت میده. (با خودت مثلا میگی اگر اینکار رو بکنم نتیجه میگیرم و بعد میری انجامش میدی و بعد نـتایجی به وجود میاد که همه کَف میکنن.میگن چطوری تونستی اینکار رو انجام بدی از کجا؟! میگی یک چیزی توی قلبم بهم گفت که این کار رو انجام بدم.میگن چه جوری؟ بــعـد تو نمیتونی بهشون توضیح بدی چــون این رابطه شخصی هست بین تو و خداوند.وقتی این کار رو هزار بار انجام میدی به یک الگویــی میرسی.)
میگه درسـش رو بگیر…
_ و هر بار چرخ زندگی روان تر میشه و احساس روغن کاری شدن چرخ زندگی بهت دست میده و همش اتفاق خوب برات میفته.آروم آروم این اتفاق میفته…
_ استاد عرشیانفر از علاقمندی خودش درمورد شخصیت نلسون ماندلا گفت که تونسته بود 27 سال در بدترین شرایط در زندان های آفریقا حـسش رو خوب نگه داشت. چطوری معلوم میشه حسـش رو خوب نگه داشته. از روی آزادی اش. وقتی آزاد شد عــفو عمومی اعلام کرد و تمام مخالفین خودشو بـخـشید و هیچ دادگاهی برگزار نکرد.
اگــر نلسون ماندلا به ندای مغزت گوش میکرد هیچکدوم از اینکارها رو نمیکرد. چــون بخشش، محبت،عفو، … کارهای مربوط به حوزه عملکرد مغز نیست. مغز همش توی کار دو دوتا چهارتاست و مغز میگه زدی ضــربتی، ضـربتی نوش کن.
_ هــر جایـی بزرگی در کلام و رفتاری باشه مربوط به عملکرد قــلــب میشه.
هرجایی کارهایی مربوط به بخشش و چشم پوشی، بیخیال شدنه، علی بی غم شدنـه، گذشت، مربوط به قلب میشه
_ هــر جایـی دودوتا چهارتاست، انتقام و خشمِ، عصبانیت، کینه مربوط به عملکرد مـغــز میشه.
اگــر ما فقط مــرز بین این دوتا ( مغـز | قـلب ) رو متوجه بشیم. همین چندسانت فاصله رو بفهمیم همه چی رو فهمیدیم.
در ادبیات عرفانی مثلا اصطلاحی هست که میگن فلانی اهل دلــه.یعنی اهل دو دوتا چهار تا نیست. افرادی که یک شبه صدمیلیارد پولشون رو میبخـشن این کار،کار مغز نیست میگه برای چی بدم بره. اصلا مغز قد و قواره اش به جور کارها نمیخوره. این کارها، کار دلــه. مثل اینکه دستو میدن بچه اش رو بندازه توی رود. و خود اون دل هم مسئول آرام سازی اش هست.
_ اگر کسی میخواد نتیجه اش شبیه پدر و مادرش بشه با مغـز فقط زندگی کنه اما کــسـی که میخواد وسعت زندگی شون، بی کرانگی زندگی شون شبیه خُـدا بشه، باید اهل “الهامات قلبی” بشـن.
_ چطور میشه که خدا میگه ما به مورچه الهام کردیم…
سوره نحل آیه 68:
وَأَوْحَىٰ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ
و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه ها و درختان و آنچه [از دار بست هایی] که [مردم] بر می افرازند، برای خود خانه هایی برگیر.
_ استاد عرشیانفر میگن: حـس های خوب نشأت گرفته از رزونانس قلب هستند نه امـواج الکترومغناطیس مـغـز
“قلب” تو رو مینداز به وادی ابدیت اما “مغز” نهایت مال همین چند روز دنیاست.
شــهود میگه تو یک موجود ابــدی هستی، تو همیشه هستی. فقط یک انرژی هستی که از صورتی به صورت دیگه عوض میشی. این چیزا، این فکرا مــنو آروم میکنه. اینــا از جایگاه قلب میاد نه از ذهـن. و کل حرف ایشون اینه همه حس های خوب از قلب ناشی میشه نه مغز….
درک و یادگیری ادامـه دارد…
درود عزیزان
استاد عزیزم ❤️ مریم جان شایسته و استاد عرشیانفر سلام
چقدر بااین فایل همزاد پنداری کردم
بار اول بود استاد با شخص دیگه ای به جز مریم عزیزم صحبت میکردند و من خدا خدا نمی کردم بقیه ش رو فقط استاد صحبت کنم
استاد عرشیانفر صحبت میکرد اونجایی که میگفتن دست نداشتی بهت دست دادم قلب نداشتی بهت قلب دادم…
آخ خدا❤️
همینجوری که ظرف میشستم انگار یه تونلی به قلبم باز شده هوا میخورد بهش اصن کنده شده بودم از جهان هیچ صدای دیگه نمی شنیدم انکار هیچی مزاحمم نبود الان که مینویسم یادم می افته استاد قدم اول یا دوم وقتی ستاره قطبی توضیح میدادن میگفتن قلبم انگار باز شده بهش هوا میخورده منظورتون شاید همین حس بود
فایل دانلود کردم به شکل سیری نا پذیری میشنوم
این مدتها متنها روی جلسات قدم و سایت منظم کار میکنم ینی گوش میکنم نت بر میدارم فکر میکنم تمرین میکشم بیرون و عملیش میکنم روی خودمم کار میکنم اینطور که افتادم به جونت آشغالا هر کار پشت گوش انداخته ای هر پترن تکراری که تو این نداری که هستم حالیم میشه که هست رو پیدا میکنم روزانه برنامه مینویسم و بهش عمل میکنم مثلا
یه لیست از کارهایی که به ظاهر مهم نیست ولی از باور کمبود و بی ارزشی درون میاد رو نوشتم هر روز انجام میدم تا تیک بخوره
مثلا
کارهای ماشین
راهنما سمت راست
تیغه برف پاک کن
در داشبورد خوب بسته نمیشه
کارواش داخل و بیرون نه فقط بیرون
مرتب کردن وسایل داشبورد
گرفتن بوگیر
چرا چند وقت یک بار دونه دونه چراغا میسوزه تا کی چراغ عوض کنم ؟ باید برق ماشین مشکل داره دیگه ببر نشون بده خستمون کردی
در مورد همه چی
یا یه چیز دیگه از باور کمبود در خودم. درآوردم اصن برگ ریزان مثلا میگم خب داداش تو دوسال پیش میرفتی میدوییدی یک سال مرتب رفتی حالا دوباره شروع کردی چه چیزیو ارتقا دادی؟ اصن من آنقدر این باور رو دارم که همونی که هست خراب نشه به شکل افراطی که بی ن این موارد وقتی پیش دیگران هستم متوجه میشم تعجب میکنن و یکم از حالت عادی خارجه چرا من اینجوری هستم ؟ کاری ندارم چطور این طور شدم الان باید درست بشه ریشه ش تو باور کمبود دایم تو ذهنمه که پولم نمیرسه اگه خراب شده چی الان دیگه این جنسا نیس الان دیگه گرون شده اگه بقیه سرزنشم کنند که فلانی چقدر شلخته س فلان چیزش خراب شد … اگه تحسینم نکنن که وسایلام آنقدر نو و سالم میمونه چی ببینید اینارو کشیدم بیرونا ینی اصن نمیدونستم هستن این فکرا الان یه درصد ازش کنده شدم دارم میفهمم قبلا متوجه نبودم اصلن خیلی چیزای دیگه ک هست که هست ولی متوجه نیستم
خلاصه چی شد که آنقدر خودم رو کم دیدم که نمیتونم بخرم نمیتونم پول دربیارم و آزادی مالی داشته باشم آلگوم تو قرتی بازی اینا خوبه تو چیزایی که کسی غیر خودم متوجهشون نیست نابوده مثل دندون پزشکی مثل همین هرجای ریز ریز ماشین مثل ارتقا ندادن مثلا یه کتونی اورج گرفتی برای ورزش جاهای خوبم اونو میپوشی خب؟! تا کی ؟ چرا بعدی و بعدی نمیخوای
چرا تو ذهنت نمیاد که بخوای ماشین بهتر سوار شی تو ذهنته همین فنیش سالمه و فلان
و هزاران موارد که واجبه ولی ضروری نیست که واجبه ولی اگه انجام ندی کسی نمیبینه که واجبه برای شخص خودته ولی میگی ولش کن
نصفه گذاشتن کارها فرقی نداره یه کار کوچیک مثل تمیز کردن سه کشور از چهار کشور باشه یا گرفتن مدرک فلان دوره که نصفه گذاشتیم یا هرچی چقدددددر نشتی انرژیه
اولش فکر میکنی یادت رفته اصن مهم نیس میخوام چیکار هنوز لازم نشده ولی وقتی اون کار رو انجام میدی
جوری ذهنت منظم میشه آروم میگیری اصن نمیدونستی که همچین فضایی گرفته بود تو مغزت
خلاصه من دوره زیاد دارم از استاد اما این دوازده قدم مثل گوهر شب چراغ برام
زندگی میکنم باهاش
بهترین دوستمه
جواب همه سوالامه
مولتی دوره س
این واژه ساده رو بخونین
بهبود های دایمی
من بارها بارها بارها بارها بارها بارها بارها بهش رسیدم
نیاز مغزه
نیازه عزت نفسه
نیاز پذیرش بین گروهه
نیازه
بهبود دایمی برای من نظریه پنجره شکستی ینی
عادت نداری مسواک بزنی
مزایای مسواک زدن و نزدن رو میخونی
شروع میکنی
فقط شبا
میبینی تنبلیت میاد ساعت ده خسته ای میگی ولش کن
هفته نیم بزن جهنم که بعدش شام میخوری مثلا
ولی بزن
چند روز میگذره
خوشت میاد
آزادی عمل هم که داری
اصن سیستم بدن بهبوده مگه بیا قبل خواب دو دقیقهای میزنیم
بعد میگذره این وسطا ممکنه چند بارم پیش بیاد که نزنی
ولی یک شب رو نباید بزاری دو شب پشت هم بشه
برای خودت قانون تعریف میکنی میگی رییس کیه
بعد اگه خواستی اهرم مینویسی
حس خوبی داری تغییرات رو میبینی راحت میخندی حرف میزنی صب هم میزنی
کم کم نخ دندون…
بعد میوفته تو فکر که یه دندون پزشکی م برم
….
سیگار میکشم قهوه کم بخورم چه قشنگ شده دندونام
میخوای زحمت رو حفظ کنی و حس خوب
خلاصه تا ابد
اصن بنظرم ذات بشر بهبود گراس
مسواک مثال بود
عمل کردن بنظرم همیناس شاخ قول شکستن نیست
تغییرات بزرگ زندگی من از ادامه دادن همین چرخه اومده و متوجه شدم کارهایی که برای بقا انجام میدی رو اگه ادامه بدی میشه موفق شدن تو اون مسیله
فقط همون برو
حتی موفقیت هم تو ذهنت گنده نکن همین الان این جمله اومد تو مغزم
راهرو برو حتی موفقیت رو هم تو ذهنت گنده نکن
یا خدا😅😍
دوستون دارم گاهی فکر میکنم شاید انتخاب کردم فارسی زبان باشم بخاطر ادبیات و استاد عباس منش عزیز و سایت مون اینجا اصن یه کیهان دیگه س برامون
باور میکنین همیشه به این موضوع فکر میکنم که خدا رو شکر من زبانم ایرانیه و میتونم فایل استاد رو به زبان اصلی درک کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این روزها حالم با ورودیهام نا خوبه
گاهی خوب میشم و گاهی ….
این روزها خدا باهام صحبت نمیکنه
زیرا احساس خوب رو تقویت نمیکنم
مسلما شیطان بیشتر باهام نجوا میکنه
اسلحه شیطان ترسِ
اسلحه شیطان ناامیدیِ
اسلحه شیطان خود سرزنشیِ
از اونور ایمانم کم شده زیرا کسی که ایمان داره
مطمئنه یک فرمانروا و یک راه داریم
درخواست میکنی اجابت میشه
تسلیم از اطمینان میاد
خدایا من تسلیمم
خدایا من مطمئنم
پس چطور دنبال چگونه انجام شدنش هستی.
شرک در دل مومن مانند مورچه سیاهی بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب است.
ایمان کافران گاهی هست و نیست
ایمان مومن جوریه که همیشه یه فانوس دستشه و جلوشو میبینه
خدایا من به هر خیری از طرف تو فقیرم
سپاسگزارم
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با جریان خداوند هم جهت بشیم و با عقل و منطق دودوتا چهار تا نکنیم و اجازه بدیم که خداوند هدایتمون کنه
سلام و درود به استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته
و دوستان سایت توحیدی و عباس منشی
استاد تمام اتفاقات زندگیمون رو 100درصد خودمون خلق میکنیم چه مثبت چه منفی
بعد آشنایی با اموزهای شما درک کردم که احساس خوب مساویست اتفاقات خوب تموم شد البته یه شبه این اتفاق نمی افته باید کار بشه باید پاکسازی بشه ذهنمون از چیزهایی که از دوران کودکی دیدیم و شنیدیم
هدایت فرکانس تکامل داره و هی تکرار تکرار میشه عضله این هدایتها قوی میشه که خودتون همیشه مثل بدنسازی رو میزنید و در طی تکامل و بدون عجله و لذت بردن از مسیر در تمام مراحل زندگی هدایت الهامات رو دریافت میکنی اگه باهوش باشیم مراقب الماس درونمون هستیم که به چی توجه میکنیم آیا اون چیزی که توجه میکنم میشنوم میبینم به رشد و موفقیت پیشرفت من کمک میکنه حس کنم نه میشه خط قرمزیم اکثر ما اگه بدونیم قانون خداوند احساس خوبه زمانی که آروم هستیم الهامات رو دریافت میکنیم دیگه نگران الان و آینده نیستیم با قدرت زندگی میکنیم و بدونیم که احساس خوب یه رازه تمام سعی وتلاشم رو میکنم این حس خوب رو قویتر کنم ما روحهای مجردی هستیم مجرد به دنیا اومدیم و مجرد هم از این دنیا میریم چی کار دارم که چه اتفاقی بیرون افتاده تمام تمرکز و انرژیم رو روی خودم میذارم برای خودم برای دورهای استادم اون چیزی که به من کمک کنه رو در عمل نشون بدم
حرف رو همه میزند عملکرد ما نتیجه افکار و باورهای ماست به قول استاد دقت کنید به احساستون
استاد فوقالعاده بی نظیر هستی
بهترینها رو از فرمانروای کل کیهان براتون خواستارم
مجی انرژی وصل به انرژی منبع الهی تا زمانی که زنده هستم و در این جسم مادی هستم با تمام وجودم تک تک سلولهای بدنم به لطف خدای قدرتمندم ادامه میدم 100 درصد تو مسیر درست توحیدی هستم و موفقیت و زندگی کردن رو به نتایج گره نزدم همین که تمام تمرکز رو گذاشتم فقط برای امروز م باشم و سپاسگزار باشم در لحظه و حالم با خودم از درونم خوب باشه به خودم تبریک میگم دمت گرم مجی انرژی بهترین و جانشین خدا و بهم الهام میکنه همینه برو من کنارتم پرانرژی باشید در هر شرایطی
سلام به استاد عزیزم ،استاد عرشیانفر عزیز ،مریم جان و دوستان جان
زبونم از سپاسگذاری بابت این فایل ها عاجزه .
توی دوره ی هم جهت با خدا جلسه 5،در مورد ترس از دست دادن پدر و مادر و عزیزان که از بچگی هر روز با خودم داشتم صحبت شد
خیلی زیاد روی این جلسه و فایل ما بی انتها هستیم و باورهای روح و مهم ترین رابطه و ….کار کردم .
و خدا هدایتم کرد به همین چند فایل که صحبت های استاد با استاد ارشیانفر بود و باز دوباره توی این چند روزه این فایل ها ،این هدایت ها رو از طریق دوره قوانین کیهانی دریافت کردم .
خدا در حال آماده کردنم بود برای عبور از شرایطی که پیش رو داشتم بود .دیروز پدرم به رحمت خدا رفت .
با تمام وجودم عجزم رو به خدا اعتراف کردم برای کنترل ذهنم و ازش کمک و صبر و موندن توی مسیر کردم .
معجزه بود که بعد از یک ساعت تونستم خودمو به آرامش برسونم .دیروز و دیشب به لطف خاص خدا تونستم ما راءیت الا جمیلا کنم .
زیبایی ها و خیر رو در این اتفاق میدیدم و فقط شکر و سپاسگزاری بود که آگاهانه روی زبونم جاری میکردم و این واقعا از لطف و فضل خداوند بود .
بابام 90 سالش بود چقدر شکر کردم که خدا عمر طولانی بهش داد و زمانی این اتفاق براش رخ داد که من آگاه تر و آماده تر شده بودم .
بسیار شکر میکردم که مادرم زنده ست و داره حرف میزنه ،راه میره ، کار انجام میده و واقعا اگر این اتفاق برای مادرم افتاده بود خیلی برام سختتر بود.
که امیدوارم خدا منو برای اون زمان که مادرم هم قراره به سمت خودش برگردونه ،آماده کنه و رشد بده
چقدددر محبت و لطف و مهربانی رو از کوچیک و بزرگ در مورد خودم می دیدم و اینکه چقدر همه با لطف و مهربانی تمام کمک میکردند .
مراقب بودم که نخوام احساس قربانی بودن کنمو خیر رو در این اتفاق ببینم
خیر بود که پدرم بیشتر از این اذیت نشه و مادرم برای نگهداری و مراقبتش سختی نکشه و برای هر دوشون این اتفاق خیر و نجات بود
البته که توی مدتی که بابام دیگه نمیتونست حرکت کنه ،خواهرها و برادر و مامانم مثل فرشته دورش بودند و هر کس هر کاری از دستش بر میومد براش انجام میدادم…
امروز صبح که مراسم خاکسپاری بود از مادرم عذر خواهی کردم و نرفتم و مادرم هم به لطف خدا با مهربانی تمام پذیرفت انگار که یک لحظه خدا روی زبونش جاری شد .همین که اومدم بهش بگم خودش گفت تو بمون خونه پیش بچه ها…
واقعا طاقتش رو نداشتم و اگر میرفتم کنترل و جمع کردن ذهنم به شدت سخت میشد
چون میدونستم چقدر اونجا شرایط بدتر هست و گریه و … و دیگه تا همیشه این صحنه جلو چشمم بود .
انتخاب کردم که با خدا بمونم و باهاش ادامه بدم .بمونم توی مسیری که با تمام قلبم بهش رسیدم که این همون صراط مستقیمه.
اینقدر چیزها هست که زبونم از شکر بابتشون عاجزه .
شکر برای اجازه و تجربه ی ورود پدر و مادرم به این دنیا.
شکر که من و یه برادر و 7 خواهر دیگه هم توسط این پدر و مادر بی نهایت مهربان اجازه ی تجربه ی این دنیا رو داشتیم و یک عالمه نوه و نتیجه که حاصلش شده یه خانواده پر جمعیت .
شکر که بارها مراسم های شادی و عروسی خیلی زیادی توی خونه ی پدر و مادرم رخ داد و این اتفاق مثل نسبت یک به صد هست.
شکر که مادرم با پس اندازی که کرده بود الان به راحتی بدون محتاج بودن به بقیه و قرض کردن خودش داره تمام هزینه های این مراسم رو پرداخت میکنه.
شکر که پدر و مادرم همیشه با آبرو زندگی کردند
شکرت برای مهربانی بی حدشون ،برای صبوریشون برای دست و دل بازیشون .
شکر برای خونه بزرگی که دارند و باغ بزرگشون
شکر برای حقوق بازنشستگی بابام که الان مادرم محتاج هیچ کس نیست ….
شکر برای این همه برکت و فراوانی ….
خدای من نوه نتیجه هاشونو ببین توی همین مراسم از دیروز تا حالا دور هم شاد هستند و بازی میکنند انگار نه انگار که اتفاقی افتاده
دستتونو میبوسم و برای همتون آرزوی عمر با عزت و طولانی دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا راشکر فرصتی بهم داده تا بنویسم آنچه. را که در این زمان از باورهایی درک کردم
سلام خدمت استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته و همه هم فرکانسی های عزیزم
وقتی دارم در خلوت خودم روی افکارم کار میکنم تنها ندایی که منو آرام میکند
صدای خداوند است
خداوندی که من را آفرید
خداوندی که بهم گوش داده
خداوندی که بهم چشم داده
خداوندی که بهم دست داده
خداوندی که بهم قلب داده
تا ندای آن را از صمیم قلب بشنوم و آرامش بگیرم
وقتی از زندگی بیزار شده بودم
خدا دری را برام باز کرد تا بتونم ببینم آنچه را که در این جهان فراوانی است
هدایت شدم به طبیعت که در تنهایی بمانم و الهام دریافت کنم که چطور بتونم زندگی ام را تغییر دهم
چطور قدم بردارم که زودتر نتیجه بگیرم
ذهن استدلالی از بدهکاری و وام صحبت میکرد
قلب از کارگری که قدم بردار درست میشه
و این شد که بعد از یک سال کارگری شدم صاحب شرکت
از کجا از جایی که به ندای قلب گوش دادم
و نتیجه بیرون اومد درسته هنوز خیلی راه دارم برای رسیدن به اهداف بعدی ام ولی ایمانم نصبت به صدای قلبم بازتر شده و بهتر میتونم کانون توجه ام را کنترل کنم
به گفته استاد عرشیان فر
خدا به زنبور الهام میکند
ما که دیگه اشرف مخلوقات هستیم
خدایا شکرت که باور خوبی را در ذهنم کاشتی خدایا شکرت
بنام خداوند آسانی ها👌❤
.
سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته مهربان تموم بچه های دوست داشتنی و عاشق❤😍
.
اول همینجا توی پرانتز بگم که،
( این فایل رو من صبح گوش دادم پشت فرمون بودم ولی تمرکزی روش نبود بعدش که کارامو کردم، خدا بهم گفت بیا یبار دیگه فایل رو گوشش کن صبح با تمرکز گوشش ندادی و بهت میگم بنویس)
.
پرودگارا خودت بگو من بنویسم✍️✍️✍️✍️
اول از همه چرا باید همه چی رو سختش کنیم؟
خداوند در سوره های زیر میگه همه چی رو آسان بگیر بر خودت حتی در درک قوانین زندگی👌
حتی در شناخت منِ خدا👌
حتی در ارتباط برقرار کردن با قلب👌
.
☑️سوره بقره آیه ۱۸۵
خدا برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد.
☑️سوره نسا آیه ۲۸
خدا میخواهد کار را بر شما آسان کند، که انسان ضعیف خلق شده است.
☑️سوره مائده آیه ۵
خدا نمیخواهد هیچ گونه سختی برای شما قرار دهد و لیکن میخواهد تا شما را پاک گرداند.
تا زمانی که این خدا، خدای آسانی ها هستش چرا ازش سختی بخواییم و از مسیر سختی بریم و قوانین رو برای خودمان سخت کنیم؟
حتی توی ارتباط با خودش و حتی ارتباط با همین ذهن!
چرا ما باید بیاییم ذهن رو از مدار خارج کنیم و بگیم فقط و فقط و فقط قلب؟؟؟
وقتی ما در جهانی داریم زندگی میکنیم که با فرکانس و افکار ما داره کار میکنه و زبان ارتباط ما با جهان
نه کلامه
نه چشمه
نه زبانه
نه گوشه
و نه حتی قلب
ما فقط با ذهن ارتباط برقرار میکنیم و هرچقدر فرکانس قدرتمندی بفرستیم بهتر هماهنگ میشیم
من حس میکنم
بعضی مواقع با شنیدن این حرفا از بقیه باعث کج فهمی میشه و خیلیا توی شک و دودلی میفتن که پس ذهن هیچی فقط قلب،
آره قلب مهمه، جایگاه خداست ولی
اگه ما به ذهنمون باور درست ندیم، خوراک عشق ندیم، خوراک ثروت ندیم، خوراک توحیدی ندیم، آیا میشه با قلب ارتباط برقرار کنیم؟ آیا میشه صدای قلب رو شنید؟؟
آیا به قول آقای عرشیانفر میشه شد حسن بی علی؟؟
که ثروت خودشو ببخشه؟؟
ما از علی (ع) نامه داریم، نامه ۳۱ نهج البلاغه داره به پسرش آموزش یکتا پرستی و ثروتمندی رو میده،
آیا حسن بی علی میتونست بدون درک و باور کردن اون آگاهی ها راه قلب رو باز کنه؟؟
یا حضرت زینب چطور؟؟؟
آیا میتونست اگه این ذهن رو کنترل نکرده و آموزش نداده
در روز عاشورا بگه
ما جز زیبایی چیزی ندیدیم؟؟
نه هیچوقت
پس چرا باید فقط فقط به قلب بچسبیم؟؟ مثل قبل خودمون که خدا خدا میکردیم ولی بویی از توحید و یکتاپرستی نبرده بودیم و نمیتونستیم با اون خدا قبلی ارتباط برقرار کنیم
.
من فکر میکنم با شنیدن این صحبت ها از بقیه گاهی وقتا باعث میشه که افراد در دلشون مرض ایجاد بشه، پس
بیاییم بزرگتر نگاه کنیم یعنی از دید اﷲ مهربان 👁
خداوند چرا به انسان عقل و شعور و ذهن داد؟؟
خب میتونست مثل بقیه موجودات اختیار رو از ما بگیره فقط بگه قلب و من هرچی گفتم همونه ،
پس هیچوقت نخواست و قوانینش نمیذاشت
ما باید متفاوت نگاه کنیم به قدرت ذهنمون و وقتی روی ذهن کارکنیم لاجرم هدایت قلب رو میشنویم ،
به قول خود استاد که میگه برای اینکه به خدا برسی باید ثروتمند بشی ، خب ما باید اول ذهن رو ثروتمندش کنیم تا به غیب ایمان بیاره و خدا رو ببینه و راه قلب باز بشه 👌
و در ادامه احساسش خوب بشه
پس راه رو برای خودمون سختش نکنیم و با دلایل خیلی منطقی خدا رو درک کنیم نه تنها خدا رو بلکه قوانین جهان هستی رو! 👌
.
بیاییم ازین منظر نگاه کنیم انسان اومد علم رو به وجود آورد آیا با قلبش بود یا با ذهنش؟؟
قوانین فیزیک آیا با قلب به وجود اومد یا ذهن؟
پس بیاییم واقعا ذهن رو بسازیم و وقتی ذهن ساخته شد ما چه بخواییم و چه نخواییم توی مدار هدایت قلب میفتیم و الهامات و وحی خدا رو دریافت میکنیم و دقیقا حرف استاد که میگه تموم نعمت ها از قبل وجود داره توی یه جایی هستش فقط شما واردش میشید،
پس بیاییم بزرگ نگاه کنیم از نگاه زیبا بین خداوند👁👌
.
ابراهیم(ع) چگونه خلیل اﷲ شد؟؟؟
بیاییم بررسی کنیم در
سوره انعام
وَکَذَٰلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ ﴿٧۵﴾
و این گونه فرمانروایی و مالکیّت و ربوبیّت خود را بر آسمان ها و زمین به ابراهیم نشان می دهیم تا از یقین کنندگان شود. (۷۵)
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَىٰ کَوْکَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّی ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ ﴿٧۶﴾
پس چون [تاریکی] شب او را پوشانید، ستاره ای دید گفت: این پروردگار من است؛ هنگامی که ستاره غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم. (۷۶)
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَٰذَا رَبِّی ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ ﴿٧٧﴾
هنگامی که ماه را در حال طلوع دید گفت: این پروردگار من است؛ چون ماه غروب کرد، گفت: یقیناً اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بدون شک از گروه گمراهان خواهم بود. (۷۷)
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَهً قَالَ هَٰذَا رَبِّی هَٰذَا أَکْبَرُ ۖ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ ﴿٧٨﴾
وقتی خورشید را در حال طلوع دید گفت: این پروردگار من است، این بزرگ تر است؛ و هنگامی که غروب کرد، گفت: ای قوم من! بی تردید من از آنچه شریک خدا قرار می دهید، بیزارم. (۷۸)
خب اگه ابراهیم این باور های منطقی در ذهنش به وجود نمی اومد، آیا خداوند رو میدید؟
و میتونست بشه خلیل اللّه؟
میتونست بچه ی تازه به دنیا اومده اش رو توی صحرا رها کنه؟
میتونست فرزندش رو سر ببره؟
.
.
من میخوام که ما بزرگتر اندیشه کنیم و زندگی و جهان رو ببینیم👌
.
من میخوام بگم قوه شهود چطور فعال میشه؟؟
آیا غیر ازینه که باید از در ذهن وارد بشیم اونم با ایجاد منطق های قوی؟؟؟
و
اونجایی که میگن،
حس های خوب نشأت گرفته از رزونانس قلب هستش نه امواج الکترومغناطیس مغز!
امواج الکترومغناطیس مغز فوقش تا یک کیلومتر آینده زندگیتو روشن میکنه ولی این رزونانس قلب تو رو میندازه توی ابدیت
خب بیاییم اینو باز کنیم
وقتی به کسی که سال ها بهش احساس گناه و قربانی شدن دادن و این آدم داره فقط فرکانس احساس بد میفرسته آیا راه قلب براش بازه؟؟
آیا راه رزونانس قلب براش بازه؟؟
جز اینکه اول بیاد با الگوهای منطقی ذهن رو از نو بسازه و این احساس گناه رو از بین ببره و احساس ارزشمندی رو ایجاد کنه تا راه رزونانس قلب باز بشه؟!
در شک و تردید نیفتیم و به نظر من ما در این جهان مادی در کالبد جسمانی داریم زندگی میکنیم و همه ی اعضای ما از نوک سر تا نوک پا از ذهن و مغز و قلب همه و همه باهم دارن کار میکنن و باید همه رو در یک مسیر قرار بدیم تا نه تنها قوانین رو درک کنیم بلکه باورهای خوب ایجاد کنیم تا راه قلب برای ذهن باز بشه
و
خواهشا این پروژکتور دیدمون رو وسیع تر کنیم و بیاییم از نگاه اﷲ👁 جهان رو ببینیم که خداوند چی میگه؟
میگه:
سوره مبارکه البقره آیه ۲۶۸
الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ وَیَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَغفِرَهً مِنهُ وَفَضلًا ۗ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ﴿۲۶۸﴾
شیطان، شما را وعده فقر و تهیدستی میدهد؛ و به فحشا امر میکند؛ ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما میدهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و داناست.
خب ما این وعده فزونی خدا رو چطور درکش میکنیم؟؟ چطور باورش میکنیم؟؟
چطور نمیترسیم و غمگین نمیشیم؟؟
خب حس خوب از کجا میاد؟؟
آیا غیر از اینکه اول با باور های درست ذهنی و بعدش قلب،
پس باید
برای اینکه به اهل دل برسیم اول باید بیاییم از در ذهن وارد بشیم
و
من فکر میکنم که واقعا با بعضی از حرفایی که میشنویم به سوءتفاهم هایی بر میخوریم و درک قوانین خدا و زندگی رو سخت میکنیم
و اِلا خودِ قرآنِ خداوند خیلی ساده هستش و داره آموزش های ساده میده به ما،
پس بیاییم سختی ندیم به خودمون
و
احساس خوب = اتفاقات خوب
از کجا به وجود میاد!؟!
خب معلومه از کنترل ذهنت👌
.
قوه شهود از کجا فعال میشه؟
خب معلومه از کنترل ذهنت👌
.
الهام و وحی رو کِی دریافت میکنی؟
خب معلومه از کنترل ذهنت👌
.
رزونانس قلب چطور حالش خوبه؟
خب معلومه از کنترل ذهنت👌
.
برای دریافت هدایت خداوند در تموم جنبه های زندگی از چه طریقی آماده میشی؟
خب معلومه از کنترل ذهنت👌
.
چطوری میشه به خداوند اعتماد کنیم و توکل کنیم؟؟
خب معلومه از کنترل ذهنت👌
و…..
یا
اونجایی که در قرآن از قصاص خداوند گفته که ببخشی به نفع خودته، خب این بخشش از کجا میتونه ایجاد بشه؟
خب غیر ازینه که تا ذهن رو نسازیم نمیتونیم به این درک برسیم که ببخشیم و از قید و بند ها رها بشیم؟؟
یا چطور میشه صحبت های خداوند رو زنده نگاه داریم؟
خب معلومه از کنترل ذهنت👌
پس ،
همه اینا رو باهم باید فعال کنیم نه فقط یکی فعال بشه بقیه خواب باشن
این صحبت ها رو که نوشتم فقط برای درک بیشتر و از دید زیبا بین خداوند نگاه کردن بود و بیشتر تامل کنیم تا به قول خداوند که میگه:
سوره انسان آیه ۳
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا
ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به او نشان دادیم حال خواهد (هدایت پذیرد و) شکر (این نعمت) گوید و خواهد (آن نعمت را) کفران کند.
پس گمراه نشیم و جز ضالّین نباشیم👌
و فقط یک مسیر رو بریم و ادامه بدیم👌
.
به نظرم
خداوند این قرآن رو به منطقی ترین حالت ممکن نازل کرد که
اول ذهن ما درکش کنه چون روح و قلبمون که آگاهی خداوند رو میدونه و برای ذهنمون اومد که اول به قدرت ذهن پی ببریم و سپس راه رسیدن به سعادت و ارتباط با قلب رو بفهمیم و بار ها خداوند در مثال های مختلف از قوه عقل میگه که چرا تعقل و تفکر نمیکنید؟
(-«افلا تعقلون»(چرا اندیشه نمی کنید؟)(آل عمران ۶۵، اعراف ۱۶۹، هود۵۱، انبیاء ۱۰و ۶۷، صافات ۱۳۸).
-« افلا یتدبّرون القرآن» (چرا در قرآن تدبر نمی کنند؟) (نساء۸۲).
-« افلا تتفکرون» (آیا اندیشه نمی کنید؟).
– «افلا تذکّرون»( آیا متذکر نمی شوید؟)( یونس ۳، هود ۲۴ و ۳۰، نحل ۱۷، مؤمنون ۸۵، صافات ۱۵۵، جاثیه ۲۳).)
و میتونست خیلی جاها بگه که این حرف منه و تمام و هر چی هم بگید مستقیم توی جهنم میفرستمت
پس چرا نگفته؟؟ 👁👁👁
خواهشا تفکر کنید!
.
.
((جا داره اینو توی پرانتز بگم من دوره جهان بینی توحیدی استاد رو ندارم ولی از راهکار های خانم شایسته که خونده بودم یکی از جلسات این دوره مخصوص کنترل ذهن و احساس خوب هستش پس میشه واقعا ساعت ها در مورد کنترل و تقویت ذهن صحبت کرد تا راه قلب باز بشه))
و به قول سهراب سپهری؛
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
.
هر جا که هستید در پناه ﷲ مهربان باشید❤
.
عاشقتونم🌷😍
.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
[پروردگارا!] تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم.
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
ما را به راهِ راست راهنمایی کن.
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ
راه کسانی به آنان نعمتِ عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه اند.
سلام سلام هزارو سیصدتااا سلامم یوهووو من اومدم مارکوی شگفت انگیز .. یوهوو یوهوو
خب بریم سراغ اصل مطلب …
گفتگوی استاد جان با بروبکس، در اینجا با آقای عرشیان فر جان
+ بیا بیاا این قضیه را ساده کنیم .. ما همیشه داریم دو صدا را میشنویم .. از کجا بفهیم که این صدای خداست یا شیطان؟ محمد | پاسخ: * اگر احساس آرامش داری خدا داره باهات صحبت میکنه اگر احساس ناراحتی، غم و حسادت و خشم و افسردگی و .. هر حس بـــدی داری شیطان داره باهات صحبت میکنه … وقتی خدا داره باهات صحبت میکنه حتماا تو خودت را لایق هم صحبتی با خدا دونستی که داره باهات صحبت میکنه حتما تو تونستی در احساس خوب خودت را قرار بدی که داره باهات صحبت میکنه، داری میشنوی در واقع، و وقتی خدا داره باهات صحبت میکنه که از توانایی کنترل ذهن تو اومده و ادامه میدی این کنترل را میدونی محمد جان، مثل یک سرپایینی آسفالته میمونه که راحت ترر بری جلو، فکرشو کن! سوار لانگ برد هیولات شدی× خب .. آیا لازم داری دیگه کسی حولت بده واسه حرکت؟ نه خب .. آره همینه یا مثلا یادته برف ها را؟ اوهومم یادته یک تیوپ انداختی از اون بالا ؟ اوومم .. دیدی چقدرر سره اومدی با خنده و شادی پایین تو سرما تو برف ؟؟ اومم اره یادمه، دیدی چقدر دلت گرم بود؟؟ اره اره خودش // این گرمای اتصال تو به منبع این اتصال تو از توجه تو به زیبایی ها از کنترل ذهن قدرتمند تو در اون لحظه ها اومده .. اره اره خوب متوجه شدم خدایاا شکرت.
اما .. وقتی شیطان داره حرف میزنه که تو نتونستی کنترل ذهن کنی و با ادامه این تنبلی، نخواستن، فراموش کردن خودت هدفت .. میدونی مثل یک سربالایی میمونه که یک گاری را به خودت وصل کردی هوای یخبندان پای پیاده و چقدرر سختتتتتِ اینجوری حتی تجسم کردنش| تو به مراتب حال بدتر را تجربه خواهی کرد .. و چقدر قشنگ محمد این نگاه زیبا و درست را الان به یاد آوردم که ببین، “* هر مسیر سختی اشتباه .. چون منی که از خدام و خدا من و من پاره ای از خدای لایتناهی هستم روی زمین و این جهان هم براساس رشد استوار شده و من اینجام و میتونم دست لایق خداوند برای گسترش بیشتر جهان باشم گسترش بیشتر خداوند باشم شادی بیشتر ثروت بیشتر .. مسیر خدا مسیر راحتیه مسیر خدا مسیر لذت بخشیه، محمد!! مسیر خدا مسیر راحتیه مسیر دعوا و جنگ و مرافه نیست اقاا جون مسیر خدا مسیر راحتیه مسیر بندگی مسیر اینه که تو تسلیم باشی مسیر اینه که تو درخواست کنی و حالتو خوب نگه داری مسیر خدا تکرارر کن مسیر راحتیه راحتی راحتی … | من یادمه توی سوره بقره بود فکر کنم که دقیقا خدا میگه باباا ما شما انسان ها را ضعیف آفریدیم و یک جایی میگه یادمه که بابا خداوند نیازی نداره که تو زجر و سختی بکشی .. خدایاا شکرت که البته میتونم قران بخوانم و خدایاا شکرت که میتونم بفهم و خدایا شکرت که میتونم عمل کنم و به همون اندازه با ایمان عمل کردنم نتیجه بگیرم .. یوهووو
در ادامه، یک موقعی هست یک اتفاقی برات میافته و اصلا هم بلد نیستی حالتو خوب کنی اولشم کلی میری جنگ و دعوا و درگیری و مرافه و از این چیزاا همه کار میکنی جواب نمیده، میافتی گوشه خونه … میگی؛ خداایااا خدایاا مننن مَــ من کم آوردم من تسلیمم به محض اینکه به این نقطه میرسی بمب بمب .. ((مثل موسی)) … آدمی که کلی دعوا و جنگ میکرد کلی بلااا سرش اومد کلی فراری بود از دست سربازای فرعون تا اینکه رسیدیم به آیه ی 25 قصص ( چقدر پدر جان تحسینت میکنم که مسلطی به قرآن عزیز و چقدر خوشحالم و سپاس گزارم که میتونم تحسین کنم و چقدر خوشحال ترر واقعاا خوشحال تر از صمیم قلبم که این لحظه را توی بهترین بهترین حالتش دارم زندگی میکنم و نه سپری و نه روزمرگی، الهی هزار مرتبه شکرت)) اره موسی توی همچین حالتی بود که هر بلایی سرش اومد و اومد تسلیم شد و این آیه معروف .. خدایاا هر خیری از جانب تو بهم برسه من بهش فقیرم و همون فرداش می بینیم که زندگی این آدم چقدرر تغییر میکنه ..
پس محمد یادت باشه که قبل از اینکه احمق باشی باهوش باش! باهوش باش و قبل از اینکه اجازه بدی جهان تو را له کنه با کلی تضاد و اتفاقات بد که بخوای آخرش برسی به حالت تسلیم تو اون انتهاا نه نه تو .. تو باید بتونی که ذهنت را آروم کنی اگر آرومه آروم ترش کنی، چون توی هیچ چیزی نهایتی وجود نداره .. فکر کنی، توی هر اتفاقی بگی ” خدا واسم خیر میخواد خدا خیر مطلق .. هر اتفاقی بیافته به نفع و سود منه ” ( و من چقدر این آیه را تحسین میکنم و چقدر این آیه را توی همین دوران سربازیم تکرارر کردم و دارم جوابشو میگیرم خدایااا شکرتت ))
و چقدر این مثال دقیقااا زیباست ..
مثال افراد ثروتمند و موفقی که توی همین دوران ترکیده شدن جهان پندمیک توی این دو دهه اخیر که شاید چی بگم! بدترین اتفاق یا خوب ترین (حداقل واسه خیلیییی هاااا )) نشون میده همه چیز را! ثروت ثروتمندان بیش از پیش، افراد ثروتمند هم بیش از پیش بیشتر و بیشتر شد. خلق ثروت چقدر راحت تر شده، کسب و کارهای جدید چقدر بیشتر شده، چقدر بقای اصلح را میشه دید! چقدر میشد انسانیتِ انسان ها را دید .. چقدر شد که نزدیک تر شدن قلب هااای که در مدار بودند دید..
اما محمد!
یادت باشه، که بزرگترین اسلحه شیطان، ترسِ ترس .. | و چقدر من مارکو این ترس را موقع یک کار جدید تجربه کردم و محمد یعنی شما و شما یعنی من .. موقعی که 19 سالم بود و برای اولین بار مهاجرت کردم تهران وای وای چقدرر پاهاممم میلرزیددد .. هی میگفت شیطان برگرد برگرد برگرد .. و چقدرر ایمان من بیشتر بود چقدر انگیزه هام بیشتر از ترس هام بود .. و من خودم را تحسین میکنم که صدای قلبم را بالا برده بودم اینم لطف خداست من واقعا نمیبینم چیزی از خودم داشته باشم، یادش بخیر برای اولین بار که رفتم تو تالار جنت آباد شمالی توی یک مجموعه 5 ستاره کار میکردم انقدرر شجاعت داشتم انقدر خودم بودم که من 19 ساله برای اولین باررر تو عمرم توی همون ماه اول یعنی درست بعد از سی روز شدم سرپرست 6 تا از بچه های اونجا … و چقدر ترسس ورم داشت که تو نمیتونی سرپرست باشی بچه های دیگه تجربه هاشون خیلی بیشتر از تو تازه کار و وارد برو برو کلید بده به کارفرما و بگو که تو نمیتونی .. و اینکارو انجام دادم چون دقیقااا داشتم سه روزز با خودم کلنجاار میرفتم که من ایا میتونم یا نه .. و دقیقا گاری بستم به خودم و بعد از سه روز تسلیم زندگی شدم و کلید را تحویل دادم چون نجوااا را قبول کردم که من توانایی و آمادگیشو ندارم .. و درست دو ماه بعدش دوباره یک اتفاقی افتاد یک اتفاق خیر که کلید را دوباره به من داد ولی این بارر من آماده بودم و قبول کردم .. یا زمانی که رفتم کافه توی بهترین کافه شهر توی فرشته وای وای بازم ترس ولی این بارر من خیلی قوی تر شده بودم و ادامه دادم خیلی راحت پرروتر از همیشه پرانرژی تر و با انگیزه تر از همیشه یادش بخیر مشتری های کافه سفیرسفرا بودن و من 21 ساله بین اون همـــه آدم هه هه خدای من با همون زبان انگلیسی دست پا شکسته ام مـــن مسئول این بودم که سفارش بگیرم از بچه های بالا خخ خدای من خدای من و میدونی محمد میدونید بچه هااا چقدرر اونجا توی اون فضا میشد ثروت را حـــس کرد و چقدرر این باوررر هر لحظه که توجه ام را میبردم داشت قوی تر میشد توی ذهن ناخودآگاه من که ثروت معنوی، باشکوه، زیباست، قشنگِ ارزشمند، چقدر چقدر ثروتمند شدن معنوی ترین فضیل تر کار دنیاست و میدونی حالا که بهتر قانون را درک میکنم میگم که واقعا هیچ تفاوتی بین من و اون افراد نیست بین هیچ کسی نیست، هر کسی تونسته توی هر جای دنیا به هر موفقیتی برسه منم میتونم منم میتونم چرا؟؟ چون سیستم عصبی ذهنی همه ی ما آدما یکیه همه ی ما داریم توی یک دنیایی زندگی میکنیم با قوانین ثابت، خدای موسی خدای عیسی خدای محمد خدای سلیمان خدای استاد خدای من خدای تو خدامون یکیه .. خدایی که همیشه بوده هست و خواهد بود .
یک مورد دیگه هم هست ولی تفاوت داره با مورد بالا! تفاوتش هم اینه که انقدرر خوب قانون تکامل را توش رعایت کردم که اصلا ترسی نداشت .. و اونم شروع ایران گردی بود با یک کوله ساده 80 لیتری سفر به دور ایران با کلی انگیزه با همون جیبی که داشتم با همون باورها با همون عشقی که به خودم خدا و این دنیااا داشتم با همون در اصل داشته هام ترسی نداشتم برای شروعش چون از وقتی که متوجه شدم چی را دوست دارم تجربه کنم از وقتی که خواسته ام به وضوح رسید شاید بگم 6 ماه همیشه به این شکل سفر رفتن یا داشتم تجسمش میکردم یا در موردش حرف میزدم یا کتابی که دوست نازنینم که در مورد هیچهایک ترجمه کرده بود را میخواندم یا با خودش حرف میزدم …
وای وای اینو تازه یادم اومد! درست وقتی که توجه ام را گذاشتم روی اینکه زمان هایی که ترس داشتم موقعی که میخواستم یک کاری را انجام بدی یک کار تازه یک عمل فیزیکی که بایست برداشته میشد، ” * درست کردن کارهای دستی مثل دستبد و پای بند و دریم کچر و زمانی که میخواستم سفر کنم و توی سفر هر جا که میرسم هر شهری که میرسم بدون استفاده از اون کارهایی که بلد بودم که منو لینک میکرد به بچه های سفری اون شهر – کانال های تلگرامی بچه های ایران گرد و جهان گرد و یا کوچ سرفینگ – میومدم با این باور که “من هدایت میشم که کجاا برم بساط دل راه بندازم که هم دوستای جدید هدایتی را ببینم اون چیزی که باید بگم را به سخن بیارم اون چیزی که باید بشنوم را گوش کنم .. ” این اتفاق هر بارر افتاددد و من معجزه را میدیدم چقدرر فروش ساده انجام میشد روزی بیش از + 200، 400، 500 از همین فروش کارها توی یک روز توی چند ساعت فقط .. هم سفر .. هم دوستای جدید .. هم خلق ثروت .. هم لذت .. هم عشق .. هم … یوهوووو چقدرر ترس داشت فقط اون اولین باری که میخواستم بساط کنم اونم دقایق اولش ولی اینم مثل داستان ایران گردی انقدرر که خودم را توی اون صحنه ها میدیدم که انگیزه و ایمانم خیلیییی بیشتر از ترسم بود ..
ترس ترس ترس .. اوه گواهی نامه ماشین .. 4 سال طول کشید .. به خاطر همین ترس و البته که در اولویت نبودنش برای من که بخوام کارو تموم کنم اما از وقتی که توی قدم رفته بودم و یکجا استاد میگه که حالا وقتشه کارهای عقب مونده را انجام بدید این کار با کلی انگیزه و باورهای مناسب رفتم تو کارش و البته با یک داستان خنده دار به خوشی تموم شد.
یا اصلا واوو همین رفتن من به سربازی از همین تیر ماه امسال .. و چقدر چقدررر چقدرر و چقدرر من توی همین هفت ماه بزرگ شدم چقدررر ترس هامم ریخته شده خدای من چقدر.. اصلا اینجوری بگم که یکی از ترس های من ترس از پلیس بوده و حالا خودم توی پلیس راهم .. یک پلیسم .. هه هه و میبینم که این حرف چقدر درسته که، بهترین راه از بین بردن ترس، اینه که بری توی دلش و تو هدایت میشی .. هدایت .. ما هدایت میشیم .. خدایاا شکرتتت شکرتت شکرتت واوو ببین نوشتن الهامی یعنی همین من اومده بودم که فقط حرف های استاد را بنویسم تکرار کنم ولی! امان از این ولی های قشنگ سپرده شده به خدا . .. یوهوو عاشقتونمممم من
چقدر یادم میره خیلی وقت ها چقدر یادمون میره که ماا چه کارهایی کردیم توی زندگیمون ..
و این به نظرم وظیفه ی ماست که هر بار به خودمون به یاد بیاریم که ما کی هستیم و چه کارهایی کردیم و به خودمون افتخار کنیم برای خودمون دست بزنیم به افتخار خودمون بلند بشیم جیغ و هورا بکشیم هدیه بدیم در آغوش بکشیم .. اووم و این میتونه هر بار عزت نفس ما رو بیشتر کنه اعتماد به نفسمون، خودباوریمون را برای انجام کارهای بزرگتر بیشتر کنه
.
اما
سوال خوب و پاسخ خوب “چطور میتونم خودم را آروم کنم؟”
+ با سپاس گزاری ..
+ با باورهای خوب .. تکرار و تکرار کردن
+ حتی میتونستی این فکرو کنی که میتونه از این هم بدتررر بشه .. آره مثل مثال استاد .. که به خودش گفت میشه توی زمانی که دو فرزند 6 و دوساله داشته میشد که میکائیل را خدا ببره .. میشه اینجوری نگاه کرد مثل نگاه زیبای شما استاد جان که بگی” خدا بهم لطف کرده بابااا خداا بهم لطف کرده .. خدایا شکرت که حداقل از این بدتر نشد (ّبرای من انسان هااا ) نه خدا .. )”
* تو باید بشی تو باید زورتو بزنی تو باید بخوای .. که این اتفاق خوب تر بیافته که این اتفاق بیافته که تو بری توی سراشیبی .. خدا باید توکل تو شروع تو برای بودنت در احساس خوب را ببینه ادامه اتو ببینه اینجوری بشه، در ادامه مسیر میبینی که چقدر راحت تر میشه مسیرت | خدایی که منبع خیر هست میتونه قهار هم باشه تو نخوای خوب کنی خودتو مشکلی نیست طبق سیستم طبق قانون تو به دست شیطان سپرده میشی .. و این چقدر عدالتِ .. هر کسی داره هر کاری میکنه هر عملی انجام میده به خودش به خودش خودش برمیگرده.
الهامات خداوند نشونه اش اینه که خیلی قلبتو محکم میکنه، بهت یک اعتماد به نفس میده یک امیدواری میده که اگر این کارو بکنی نتیجه میگیری بعد انجامش میدی اوووف کف بررر میشی و میشن مملکت .. چطوری تونستی این کاروو انجام بدی؟ بعد تو میگی یک چیز تو قلبت بهت گفته .. نمیتونی اون رابطه را توضیح بدی این رابطه شخصیه ولی وقتی میای مدام اینو تکرارش میکنی تکرار و تکرار به یک الگو میرسی .. یک الگو .. الگویی که میگه اگر تو احساست را خوب نگه داری اتفاقات خوبی را تجربه میکنی .. اگر آروم باشی ایده میده ایده های عمـــــلی .. محمد جان .. تو هر حوزه ای هااا .. یا میگه این اتفاق افتاده که تو این درس را بگیری .. این باعث میشه که تو بزرگ بشی .. من باید این درس را بهت میدادم .. حالا این درس را اینجوری گرفتی .. حالا اگر این درس را توی زندگیت پیاده کنی میوه هاشو میبینی .. و …
زندگی اینجوری روی غلطک میوفته ..
و غلطک ها را میشه با مقایسه هاای امسالت با سال گذشته با سال گذشته ترش و تر ترش ببینی به شرط اینکه تو ادامه داده باشی این همه مدت … اینجوری نبوده که یهویی باشه .. یک شبه نبوده .. طبق قانون تو تکامل را رعایت کردی ..
+ + + + + +
در ادامه، توی دقیقه 10
چقدر قشنگ آقای عرشیان فر به صدای قلب .. با داستان نلسون ماندلا اشاره میکنه .. ( کار مغزز دو دو تا چهارتاست )
اره اره و من چقدرر توی همین دوران بازم سربازی دارم این را تجربه میکنم .. چقدر تضاد بوده ولی اومدم خودم را اروم کردم و تو اون تضاده مثلا اقا نبخش اون واسه چیزشه نمیخواد اینو .. میدونی ساز مخالف ذهن .. ولی وقتی آروم کردم خودم را دیدم یهو قلبم میگه برو حرکت کن بخند شاد باش ببخش share کن .. و واقعاا احساسم را حواسم بوده که چطوری بوده توی این لحظاتی که صدای قلبم را دارم گوش میدم .. خدایااا شکرتتت
و تو همیشه هستی .. و تو هرگز نمیمیری و تو ای انسان لایتناهی هستی و تو بعد از مرگ به سوی پروردگارت باز خواهی گشت و بدان که سرای دنیا جز بازیچه و سرگرمی بیش نیست و سرای اصلی سرای آخرت ( عنکبوت 64)
قلب رسالت ما را میشناسه
قلب ابدیت را درک میکنه
بدون که تو یک تیکه از خدا هستی من یک تیکه از پازل این جهانم من بخوام میشه بخوام بشه میشه ..
من یک روح مجرد فارغ از زمان و مکانم
و چقدر قشنگِ این نگاه استاد عرشیان فر؛ ” صدای خدا را میشه توی سکوت شنید .. و مثال چله نشینی های محمد ”
.
مغز کارکردش با ورودی هاست .. ما وقتی به دنیا میاییم یک مغز لوح سفید اصلا پاک پاک ولی طبق ورودی هاا شکل میگیره .. حالا ممکنه بیشتر خوب باشن این ورودی ها یا بد که البته شخصیت تو را می سازه، ما موقع تولد یک قلب بودیم قلب ..
واوو خدای من چقدرر این مثال شما پدر داره نشون میده که چقدرر ورودی هاا مهم هستن نه فقط مهم بلکه زندگی ساز تو فردا ساز تو حال ساز تو هست ..
خدایااا شکرت واسه نعمتِ قرآن
وای وای وای .. این نگاه شما این حرف شما پدر .. ” این صدا با ما بوده همیشه ووو مننن سید حسین سعی کردم که این صدا را نگه دارم جوری باشم جوری زندگی کنم که این صدا را همیشه بشنوم .. ” اومم
واقعا خدایاا شکرت به خاطر تمام فایل ها تمام دوره های سایت بی نهایت ارزشمندن ممنونم مریم جان ممنونم استاد جان به خاطر تهیه ی تک تک این فایل ها این نوشته ها
چقدر قشنگ صدای قلبتون را شنیدید برای خلق ثروت، استاد جان و چقدر قشنگ عمل عمل کردید.
.
خیلی وقتا ذهن منطقی دنبال جواب گرفتن مستقیم از اون ایده ی الهامی در صورتی که خداوند میدونه اگر تو این مسیر را بری نباید تو مشخص کنی که چه جوری قراره نتیجه بگیری تو باید بری .. مثل موسی بهش گفته شد تو باید بری سمت دریا .. تو باید بگی چشم تو باید بلد باشی که بگی چشم .. و البته سخته قبولش، خب موسی رفت و قدم بعدی هم بهش گفته شد
افرین افرین واقعا تحسین برانگیز استاد جان به خاطر این درک و این شنیدن و این عمل کردن و این نتیجه های عالی در تمام جنبه ها که گرفتید افرین واقعا تحسین میکنم شما را .. اگر شما تونستید در این حد بشنوید صدای قلبتون و عمل کنید من هم میتونم ان شاا..
و چقدر تحسین میکنم شما را به خاطر این آزادی مالی اتون .. انقدر ثروت دارید که هر چیزی که میخواید را به راحتی تهیه میکنید
و چقدر خداروشکر میکنم به خاطر اینکه شما آزادی مکانی داره آزادی زمانی داری خداروشکر خداروشکر خداروشکر
و چقدر این نگاه قشنگِ که خوبه برای کوچک ترین کاری از خدا هدایت طلبید
خدایا کمکم کن که این صدای تو را برای هر کاری که میخوام هدایتم کنی خوب بشنوم و بهش عمل کنم .. چشم بگم .. چشم .
. … .. .. IN GOD WE TRUST .. . .. …
و چقدر دوست دارم این کشور آمریکا را تحسین کنم .. آمریکا آمریکاا آمریکاا ما داریمم می آییم می آییم ( تکاملی، اصلا همین قدم رفتنم به سربازی درخواست من برای مهاجرت برای آزادی بیشتر برای جهانگردی بوده و خب خوشحالم و سپاس گزارم که الان عمل کردم بهش )
الان که شما استاد گفتی ایالت Sunshine State دارم میفهم چرا این دو سه روزه همش مدام این کلمه ی سانشاین میاد تو ذهنم .. اوهووم پس همینه .. یوهووو ماا تو راهیم .. خدایا شکرت
ممنونم ممنونم سپاس گزارم برای این فایل بینظیر
دوستون دارم هر دو استاد عزیزم ..
دوستون دارم تک تک اعضای گرم و صمیمی خانواده ام را
خدایاا شکرت که امروز فرصت کردم بیام و بنویسم
خدایا شکرت ..
روزتون از خوشم، خوش تر …
محمد عزیز ،آقای مارکو سلام
نوشته های شما مثل یک معجونه ، حس میکنم یک رنگین کمون اکلیلی از اسکرین به سمت چشام میاد میره تو وجودم ، چقدر زیبا مینویسید ، چه قلم روون و جادویی ای دارین ، بدون این که بخوام کلمه به کلمه ،جمله به جمله به سادگی تمام جلو میرم و اصلا متوجه نمیشم کی به پایان رسید ، مهارتتون و حس بی نظیری که دارین ستودنیه .
چقدر از خوندن تجربیات ،شجاعت هاتون لذت بردم ، چقدر جالب که موضوع ذهن من از دیروز رفتن به دل ترس ها بود که به رسیدم به کامنت شما ، ممنونم بی نهایت .
مارکو عزیز این قلم جادویی قطعا تبدیل به بهترین کتاب ها میشه ، نمیدونم نویسندگی رو دوست دارین یا نه ، اما میتونم تصورشو بکنم چه شاهکاری آفریده بشه .
لحظه هاتون پر از نور و خوشبختی آرامش مارکو عزیز
من عاااااشقتممم عزیزممم قربون قلب مهربونت
خداروشکر عزیزم به خاطر وجود ارزشمندت آتی جان جاانان
چقدر خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم به خاطر اینکه با قوانین ثابت آشنا شدم … درک میکنم … به همون میزان عمل میکنم .. چقدر خوشحالم و سپاسگزارم از خدای بزرگ و لایتناهی و حی و قایم به ذاتمون به خاطر همه نعنت های بی پایانش که به قول خودش توی قرآن؛ اگر تمام درختان را قلم کنی و دریاها را مرکب که بنویسی نعمت های روز افزون خدا را نمیتونیییی نیممم
آتی جون من از تو سپاسرگزارم که برای رشد خودت ارزش قایلی و پیگیری و به ندای دلت گوش دادی هدایت را پذیرفتی و برای من نوشتی دوباره ..
و نمیدونی که من با همین دیدگاه هاایی که توسط خداجونم میعد چقدر دارم به اهرم نویسندگیم کمک میکنم به خودم به بیشتر نوشتنم به ثبات داشتنم ..
از وقتی که دوباره تمرکزم را گذاشتم روی خلق ثروت از همین مسیر عشق و علاقه ام نویسندگی جهان هم داره نشانم میده که مسیرم درسته با کامنت زیبا و کامل و با جزییاتی مثل کامنت عزیزدلم آتی جان … سپاس گزارم ..
میدونی داریم توی جهانی زندگی میکنیم که همه چیزشو خودمون داریم خلق میکنیم ..
هر انچه که از اون حس قشنگت برام مینویسی را خودم باور دارم که در نوشته های جادویی ام هست …
سلام به مارکوی عزیز
چقدر بی نظیر از شجاعت هات نوشتی چقدر پسر توانمند و قوی و پر انرژی هستی چقدر رویاهای. زیبایی رو داری که ایمان دارم میتونی خلقش کنی
چقدر بی نظیر درکت رو از گفتگو نوشتی منحصر به فرد و بی نظیر جمله جمله این گفتگوها رو درک کردی چقدر زیبا در عمل به آگاهی هات عمل کردی و همچنان هم با قدرت میخوای عمل کنی آرزو میکنم روزی در آمریکا از خلق خواسته هات بنویسی و آمریکا رو از شمال تا جنوب از شرق تا غرب بگردی و از زیباییهاش برامون بنویسی.
تحسین برانگیزی پسررررر