درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸


موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
  • “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
  • شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر می‌داری؛
  • قدرت احساس خوب؛
  • کدامیک را برای پیروی انتخاب کرده‌ای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
  • راهکار مسائل، همواره گفته می‌شود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را می‌شنوی؛
  • قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
  • قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایت‌های خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فهیمه پژوهنده» در این صفحه: 3
  1. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد عزیز و ارزشمندم و تمام دوستان و اعضای خانواده صمیمی سایت

    خداروشکر برای ســکوت شب

    خداروشکر برای این حـس آرامـش

    خداروشکر برای این امنیت و آزادی

    خداروشکر برای یک سفر یکهویی که در پیش دارم دوباره (عقل و ذهنم اصلا راضی به این سفر نیستا، دارم فکر میکنم چطور و از چه زاویه ایی فردا به این سفر نگاه کنم تا بهمون خوش بگذره.)

    خداروشکر که میتونم انتخاب کنم از کدوم زاویه به مسائل و موضوعات نگاه کنم

    من اگر بتونم ذهن و قلبم رو با هم به هماهنگی برسونم یعنی ایجاد حـس خوب یک امر طبیعی و بدیهی میشه.

    میخواستم ادامه فایل رو خط به خط تا جای امکان بنویسم اما در عوضش نشستم کامنت دوستان عزیز رو خوندم و یک دوست عزیزی در 23 تیر 1404 این کار رو به مدل خودش انجام داده بود و ذهنم آروم گرفت که باشه اینجوری نمی نویسیم.

    https://abasmanesh.com/fa/conversation-with-friends-53/comment-page-24/#comment-1730516

    سایر کامنت ها رو خوندم و چندتا چیز جَسته گریخته به ذهنم اومده که میخوام در این ردپا ثبتـش کنم.

    اینکه توانا شدن در شنیدن الهامات خداوند برای منی که ازش بعد از دوران بچگی کمتر استفاده کردم صبر و تکامل میخواد.

    بله ردپای تکامل رو میشه در زندگی و داستان های استاد دید. استاد چقدر بهش گفته شده و هی یا گوش کرده یا نکرده بعد نتیجه اش رو دیده بعد باز قلبش مطمئن تر شده و باز انجام داده و سعی کردند دست شون رو توی آتیش نکنن و احساس شون رو خوب نگه دارند و همینجور دریچه دریافت الهامات رو باز کردند و هی دریافت کردند و یواش یواش به جایی رسیدند که با اطمینان بیشتری صداشو میشنون و انجام میدن. یعنی من برای لحظه ایی دیدم که میخوام در این موضوع تکامل طی نکرده شبیه استاد بینقص عمل کنم.(بیماری کمال گرایی و باور محدود کننده ایی بنام عدم رعایت قانون تکامل و عجله رو دیدم و مچ خودمو با این نظارت بر افکارم پیدا کردم)

    حتی حضرت ابراهیم هم تکاملی الهامات قلبی و وحی رو قطعا شنیدن و دریچه دریافت شون باز شده. چون طبق قانون تکامل ما چیزی یـکـهویی نداریم. یک درخت هم یکهو رشد نمیکنه میوه بده، یکهو خورشید نمیره شب بشه. خب پس چرا درک نمیخوای بکنی ذهن من، چرا عجله داری، چرا نمیخوای قدم ها رو آهسته و پیوسته برداری، چرا فکر میکنی این مهارت این توانایی این قدرت هم تو یکهویی میتونی ازش بدرستی استفاده کنی. صبر داشته باش صبری همراه با امیدواری که من ادامه میدم و به موقعش توانا تر و شنوا تر میشم…

    مثلا این جمله استاد که گفتن: گفتم آغا این به من میگه و من میگم چشم

    استاد چشم گفتن رو طی یک فرآیندی تمرین کردن. تمرین چشم گفتن انجام دادن برای درست کردن غرورهای بیجاشون و حالا ببین چه انسان متواضع تری شدن برای چشم گفتن بـه خدا…

    یعنی قدم های هرچند بی ربط و کوچیک و ساده رو بی اهمیت ندونم اینا همون کلیدی هست که وسط بازی هیچ دری رو باز نمیکنه و بعد یکجایی از بازی همون کلید بظاهر بی ربط میاد و یک دری رو باز میکنه که تو رو میبره به یک مرحله دیگه و کسب امتیاز بیشتر و مدار بالاتر… متوجه شدم من اغلب میخوام یک قدم خفن انجام بدم و ربط کارهامو هم همیشه متوجه بشم. اما تو هر کاری به ذهنت میاد انجام بده عزیزم مثل این نوشته هایی که اصلا نمیخواستم اینجا بنویسم و استدلال های خودم توی ذهنم بود.

    ببین ذهنت چقدر رام شد همین یعنی منطقی شدن برای ذهن نجواگر همیشه در صحنه ی تــو. دقیقا متوجه شدم من تا چیزی برام منطقی نشه به همین راحتی تبدیل به یک عمل نمیشه. یعنی وقتی ایمان بیارم عمل میکنم همینجوری عمل بی پشتوانه انجام نمیدم، خُب پس من که میدونم ذهن قوی دارم و این سال ها ریشه هاش قوی تر هم شده پس نمیخوام باهاش بجنگم میام کنارش و مسالمت آمیز و مذاکره و منطق کم کم میارمـش توی زمین قلبـم تا فرمون رو ول کنه بده قلب. آخه ذهنم بد جور فرمون رو چسبیده پس نباید طبق قانون باهاش بجنگم، چون باهاش بجنگم قوی تر میشه باید به مدل خودش باهاش برخورد کنم و راهش هم همین گفتگوی مسالمت آمیز هست جوری که حس تخریب نکنه، حس نکنه فرمون رو ازش گرفتم با این حس که بله چون من تو رو کنترل میکنم، طبق این گفته ها و منطق ها و الگوها فرمون رو میدم دست قلب. چون من بهش میدم پس من هنوز رئیسـم. باشه بابا تو خوبی، تو عقل کل و دانشمند پس تصمیمت رو لطفا بگیر و هربار سریعتر تصمیم بگیر و فرمون رو ول کن بده به قلب…

    خلاصه که ذهن منطقیه وقتی بزرگـی دید قلب رو کم کم درک کنه میگه بابا هر چی تو بگی و اینجوری براحتی هماهنگی ذهن و قلب در زمان های بیشتری برام اتفاق می افته و اینجوری همیشه با خودم در صلح و صفا هستم و این صلح حس آرامش منو بیشتر میکنه و منو تسلیم تر به خداوند میکنه.

    یک مورد دیگه که یادم اومد از اینکه مشاورمـون رو قلب میکنیم و استاد راهنمای کُل هم خداست. مثل نقش راهنما و مشاور. اول راهنما مهمه بعد مشاور. حتی یکجاهایی راهنما با نشانه ها و هدایت هاش اینقدر سر راست تو رو میبره که نیاز به مشورت با مشاور نداری.یا شاید راهنما و مشاور یکی میشن…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    به نام تنها فرمانرروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد عزیز و ارزشمندم،سلام به استاد عرشیانفر و استاد شایسته عزیزم، سلام به دوستان و هم مسیران پراز مهر و عشق و صلح و صفای خودم در این خانواده صمیمی عباسمنش

    خداروشکر میکنم برای این فرصتی که دارم تا با عشق مضاعف و تقویت شده بیا بشینم پشت میز و همزمان در کنار کارهای خونه و آشپزی و نوشتن به این گفتگو استاد عزیزم با شاگردشون استاد عرشیانفر گوش بدم.خدایا به ذهن و قلب و روحـم برکت بده و منو در مسیر درک های عمیق تر هدایت کن، جوری که منجر به عمل و اقدام های موثر در زندگی ام شوم.

    _استاد عرشیانفر د ادامه صحبت هاشون با استادجان میگن: من به یک اصل پی میبرم که ذهن مشاور خوبی برای من نیست چون این ذهن کارخونه ی ژنتیک پدر و مادر منه،اجداد منه، جامعه منه،… که خود همونا، هــنـوز اَندر خم یک کوچه اند.

    استاد چقدر قشنگ میاد و این بحث رو دستش میگیره حتی به موقع حرف ها رو جمع بندی میکنن.استاد در ادامه به آقای عرشیانفر گفتن: بیا ساده اش کنیم. قرآن میگه هر وقت ما الهام کردیم شیطان هم حرف هاشو داره میزنه. پــس ما همیشه داریم یکسری حرف هایی رو میـشنویم.

    _ از کـجا بفهمیم که این صدا، صدای شیطان هست یا صدای خداست؟!

    نکته اش اینه اگـــر احساس آرامش داریم خدا داره باهامون صحبت میکنه. اگر احساس ناراحتی، غم، افسردگی، خشم، حسادت و هر احساس بد دیگه ایی داریم شیطان داره باهامون صحبت میکنه.

    _ نکته بعدی اینه که اولا ما ابــتدا احساس مون رو خوب کردیم تا خُـدا باهامون صحبت کنه و وقتی احساست رو خوب کردیم تا خدا باهامون صحبت کنه، بــعــد احساس مون به مراتب خوبــتر میشود.

    اگر احساست بد باشه و شیطان باهات صحبت کنه، احساست به مراتب بدتــر میشه. مثل رفتن از سربالایی که بعد میاد به پات یک گاری هم میبنده تا کارت به مراتب سخت تر پیش میره.

    اگــر احساست رو خوب کنی یا نـــه اصــلا یــک اتفاقــی افتــاده بلد نیستی، احساست رو خوب کنی. تسلیم میشی، give up میکنی. بعد یک گوشه میشینی میگی آقا من تسلیــمم، من کم آوردم.وقتــی به این نــــقــطه برســیم.

    من فقیرم، از هر خیری که از تو به من برســه من فقیرم.

    برای رسیدن به این نقطه دو حالت داره: 1. یا احمقانه پیش میریم 2. هوشمندانه پیش میریم

    حالت اول یعنی اینقدر ما احمق هستیم، تا اینــقدر بلا سرمون بیاد که دیگه هیچ راهی نداشته باشیم و بعد به این نقطه برسیم و بگیم ما تسلیم هستیم.

    حالت دوم یعنی اینقدر باهوش هستیم و هوشمندانه عمل میکنیم، قـبـل از اینکه اصلا بلای خاصی سرمون میاد به اون نقطه می رسیم و میگیم ما تسلیم هستیم.

    _ نشانه اینکه شیطان داره با ما حرف میزنه، احساس بد هست. احساس ترس هست. اســلـحه شیطان ترسـه.

    _ کی خدا با ما حرف میزنه؟ وقتی خودمون رو آروم کنیم.

    _ چطور میتونیم خودمون رو آروم کنیم؟

    با باورهای خوب میتونیم خودمون رو آروم کنیم.

    با سپاسگزاری کردن میتونیم خودمون رو آروم کنیم

    با فکر کردن به اینکه اون اتفاق میتونست حتی از این بدتر هم بشه ولی نـشد.

    با اینجور کارها وقتی یکم آروم میشی و احساست خوب میشه،صداها رو میشنوی و موجت میاد روی “موج خداوند” و قلبـت شروع میکنه به صحبت کردن با تـو و اون هِــی تـــو رو آرومـتر میکنه. فقط تــو باید شــروع کنی، تــو باید باشــی، تــو باید بخوای، تــو باید زورت رو بزنی. بعد اونوقت خدا تو رو میـبینه که این آدم داره میای تو راه، این آدم داره توکل میکنه، داره تسلیم میشه و داره اعــتمــاد میکنه خدا پـاســخ مــیــده…

    خـُدا، خدای قهار هم هست خدای جبار هم هست. عوضی بازی دربیاری میگه رهـاشون میکنم تا شیطان بیاد، ایـنا رو ببره.

    خداوند میگه تو هیچ تـسلطی بر بندگان من نداری. اونی که بندگی منو میکنه تو هیچ غلطی نمیتونی باهاش بکنی. اونی که بندگی منو نمیکنه برو هرکاری که میخوای باهاش بُکنی، بُکن. وقتــی این چیزها رو بیشتر میفهمیم، بیشتر برامون مهم میشـه احساس مون خوب باشه. قدرت حـس خوب اینجور جاها معلوم میشه. اینکه اگر تو بتونی از طرف خودت قدم رو برداری، خداوند بقیه قدم ها رو برات برمی داره.

    _ اگــر بتونی “فقط یک ذره حالت رو خوب کنی، فقط یک ذره.” همین یک ذره کافیه تا فقــط بیفـتی تو جاده اش.بعد یواش یواش یک صداهایی رو میشنوی.

    وقتی ما یک ذره احساس مون خوب میشه، اون صدای الهامات یک ذره ضعـیفه و هر چی آروم تر میشیم اون صــدا قوی تر میشه. و هر چی صدا قوی تر میشه هِـی اون صدا ما رو آرومـتر میکنه. بـعد ایده ها میاد، بعد الهامات میاد.

    _ نشانه الهامات خداوند چیه؟ نشانه الهامات خداوند اینه که، خیلی قلبـت رو محکم تر میکنه، یک اعتماد بنفسی بهت میده، یک امیدواری بهت میده. (با خودت مثلا میگی اگر اینکار رو بکنم نتیجه میگیرم و بعد میری انجامش میدی و بعد نـتایجی به وجود میاد که همه کَف میکنن.میگن چطوری تونستی اینکار رو انجام بدی از کجا؟! میگی یک چیزی توی قلبم بهم گفت که این کار رو انجام بدم.میگن چه جوری؟ بــعـد تو نمیتونی بهشون توضیح بدی چــون این رابطه شخصی هست بین تو و خداوند.وقتی این کار رو هزار بار انجام میدی به یک الگویــی میرسی.)

    میگه درسـش رو بگیر…

    _ و هر بار چرخ زندگی روان تر میشه و احساس روغن کاری شدن چرخ زندگی بهت دست میده و همش اتفاق خوب برات میفته.آروم آروم این اتفاق میفته…

    _ استاد عرشیانفر از علاقمندی خودش درمورد شخصیت نلسون ماندلا گفت که تونسته بود 27 سال در بدترین شرایط در زندان های آفریقا حـسش رو خوب نگه داشت. چطوری معلوم میشه حسـش رو خوب نگه داشته. از روی آزادی اش. وقتی آزاد شد عــفو عمومی اعلام کرد و تمام مخالفین خودشو بـخـشید و هیچ دادگاهی برگزار نکرد.

    اگــر نلسون ماندلا به ندای مغزت گوش میکرد هیچکدوم از اینکارها رو نمیکرد. چــون بخشش، محبت،عفو، … کارهای مربوط به حوزه عملکرد مغز نیست. مغز همش توی کار دو دوتا چهارتاست و مغز میگه زدی ضــربتی، ضـربتی نوش کن.

    _ هــر جایـی بزرگی در کلام و رفتاری باشه مربوط به عملکرد قــلــب میشه.

    هرجایی کارهایی مربوط به بخشش و چشم پوشی، بیخیال شدنه، علی بی غم شدنـه، گذشت، مربوط به قلب میشه

    _ هــر جایـی دودوتا چهارتاست، انتقام و خشمِ، عصبانیت، کینه مربوط به عملکرد مـغــز میشه.

    اگــر ما فقط مــرز بین این دوتا ( مغـز | قـلب ) رو متوجه بشیم. همین چندسانت فاصله رو بفهمیم همه چی رو فهمیدیم.

    در ادبیات عرفانی مثلا اصطلاحی هست که میگن فلانی اهل دلــه.یعنی اهل دو دوتا چهار تا نیست. افرادی که یک شبه صدمیلیارد پولشون رو میبخـشن این کار،کار مغز نیست میگه برای چی بدم بره. اصلا مغز قد و قواره اش به جور کارها نمیخوره. این کارها، کار دلــه. مثل اینکه دستو میدن بچه اش رو بندازه توی رود. و خود اون دل هم مسئول آرام سازی اش هست.

    _ اگر کسی میخواد نتیجه اش شبیه پدر و مادرش بشه با مغـز فقط زندگی کنه اما کــسـی که میخواد وسعت زندگی شون، بی کرانگی زندگی شون شبیه خُـدا بشه، باید اهل “الهامات قلبی” بشـن.

    _ چطور میشه که خدا میگه ما به مورچه الهام کردیم…

    سوره نحل آیه 68:

    وَأَوْحَىٰ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ

    و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه ها و درختان و آنچه [از دار بست هایی] که [مردم] بر می افرازند، برای خود خانه هایی برگیر.

    _ استاد عرشیانفر میگن: حـس های خوب نشأت گرفته از رزونانس قلب هستند نه امـواج الکترومغناطیس مـغـز

    “قلب” تو رو مینداز به وادی ابدیت اما “مغز” نهایت مال همین چند روز دنیاست.

    شــهود میگه تو یک موجود ابــدی هستی، تو همیشه هستی. فقط یک انرژی هستی که از صورتی به صورت دیگه عوض میشی. این چیزا، این فکرا مــنو آروم میکنه. اینــا از جایگاه قلب میاد نه از ذهـن. و کل حرف ایشون اینه همه حس های خوب از قلب ناشی میشه نه مغز….

    درک و یادگیری ادامـه دارد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  3. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    سلام به شما ساناز نوری زاده عزیز

    سلام به شما دوست ارزشمندم

    چقدر از خوندن کامنت پرحتوا و با عشق تون لذت بردم.چقدر تحسین تون کردم برای انجام تمرین ستاره قطبی ها و دنبال کردن نشانه ها و همینطور از مسیر لذت بردن هاتون، دیدن کوچکترین چیزها و بخاطرش قدردان و سپاسگزار بودن. واقعا خیلی تحسین تون کردم عزیزم…

    تا انتها کامنت تون رو خوندم و اصلا دیگه تحسین توی دل فایده نداشت گفتم باید بیام بنویسم براتون و بگم چقدر با عشق وقت گذاشتید و این فایل رو گوش کردید و جمله به جمله نوشتید، کاری که امروز من برای این فایل میخواستم تا انتها انجام بدم اما نصفه موند و اومدم دیدم بـَه چه حالی کرده این دوست عزیز با نوشتن مکالمه استادمون با استاد عرشیانفر…

    چقدر قشنگ نوشتید: تسلیم بودن نشانه آرامشه

    یا اونجا که تیکه کلام استاد چندبار تکرار شد و گفتن: گفتم آغا این به من میگه و من میگم چشم

    یعنی داشتم فکر میکردم استاد یک روزی تمرین چشم گفتن، کردن توی بندرعباس وقتی راننده تاکسی بودن (اونم برای اینکه خیلی آدم مغروری بودن و چشم گفتن بلد نبودن) و الان ببین استاد توی همین فایل داشت یک خاطره تعریف میکرد از عمل به الهامات شون چقدر کلمه چَــشـم رو تکرار کردند. یعنی اون زمان هم “تمرین چشم گفتن” یک الهام و هدایتی بود که استاد انجام دادند تا الان راحت تر و بدون غرور و حرف اضافه به خدا و الهامات الهی شون براحتی بگن چـَشـم

    سپاسگزارم که وقت گذاشتی نوشتی و امروز کار منو هم راحت کردید و باعث شد درکم بازم از زوایای دیگه به این فایل خفن به آسانی، بیشتر بشه.

    براتون از الله یکتا از صمیم قلبم بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم

    ارادتمند شما فهیمه پژوهنده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: